shotnote1 | Unsorted

Telegram-канал shotnote1 - نویسندهّ تک شات

2499

از یک عکس، یک جمله؛ از یک جمله، یک زاویه‌ی تازه. نوشتن را با نگاه آغاز می‌کنیم. با هم می‌آموزیم متن‌های کوتاه، الهام‌های بلند، و آموزه‌هایی موجز برای نوشتن. @ShSepehri1 ادمین @shotnote1 ✍️ #شهلا_سپهری 🎬کانال سینمایی @Honarefilmnameh

Subscribe to a channel

نویسندهّ تک شات

قطاری وسطِ راه از کنارتان گذشت
دست تکان دهید
بیشتر، سرِ بی بدرقه ها
بیرون است...

رسول ادهمی

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❤️
دلم برای خودم می‌سوزد.
به خاطرِ سرما..

به خاطرِ همه چیز !

فرانتس کافکا
@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🍃✨✍


سهراب سپهری / همراه
خوانش: جناب حسین شعاعی

@ngahinoo
@Shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

💌
می ‌گویم آقاسیدمحمود!
خاک بر دهانم! زبانم لال، نکند گیس ‌بورها و چشم‌‌آبیهای فرنگی دلتان را بلرزانند، به همان امامزاده داوودی که باهم رفتیم، به همان جدّتان قسم، دق میکنم‌ ها
شما انشاءالله برگردید، باهم می‌ رویم حجرهٔ وارطان، از البسه فرنگ برایم بخرید، برایتان آراگیرا می ‌کنم، دلتان غنج بزند. در خلوت، بیگم ‌باجی، کم زنانه ‌گری یادمان نداده است. دست ‌پختمان راهم که خورده اید؛ گردن گوسفندی را در غوره و بادمجان چنان عمل می ‌آورم که بیا و ببین...
تصدق شما ♥️

نامه های کتاب پری‌دخت
حامد عسکری
@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

چوبی که پینوکیو از آن ساخته شد، بشریت نام داشت.

گروتسک یک مفهوم هنری و ادبیاتی ‌است؛ پدیده‌ای که تلفیقی از واقعیت و خیال، یا تناقض باشد. گروتسک می‌تواند وضعیت یا مکان یا موجودی مضحک، متناقض، بی‌تناسب و یا ترسناک باشد. بنابراین، گستره معنایی گروتسک می‌تواند تعاریف زیادی را دربرگیرد.

@shotnote1🍃✨

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❇️داستان فلسفه
برایان مگی


زیبایی اشیاء در ذهنی است که آنها را مشاهده می‌کند.


هیوم

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

«امروز ۲۰ کیلومتر در شهر پیاده‌روی کردم. چاره‌ای به جز راه رفتن نداشتم. برای از کار انداختن ذهنم باید تنم خسته می‌شد. تنم خسته شد اما ذهنم از کار نیافتاد؛ پیشاپیش می‌دوید و مانند کودکی خستگی‌ناپذیر می‌رفت و برمی‌گشت و بدنم را به دنبال خود می‌کشید.»

نامه از گلاویژ به عزالدین

@shotnote1
@honarefilmnameh🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

دکترِ اول لبه تختم نشست و گفت: تو فلج شدی. دومی گفت: احتمالش خیلی کمه که بتونی دوباره راه بری. نور شدید شد و مغزم احساس کرد با شوک سرد تنهایی همیشگی نیزه خورده، انگار تنهایی زوبین خیلی خیلی بلندی بود که همین طور از تنم رد می شد و من نمی توانستم نفس بکشم یا چهرهایی را که به من خیره شده بود تشخیص بدهم و فقط عباراتی مثل "فلج ناقص پاها"، "شکستگی تی پنج و تی شش"، "عدم وجود عملکرد حرکتی و حسی"، یا"کنترل محدود" می شنیدم در حالی که افکارم صوت واقعی و مشخص و گوش خراش آدم هایی با سن و جنس و نژاد گوناگون بود که همه با هم می گفتند" کورها شنوایی فوق العاده ای دارند و کرها بویایی بی نظیری. فلج ها چه به دست می آورند؟ و : فلج پاها همینطور خود به خود خوب می شوند؟ و : چه کسی فکر می کرد در این سن حتی می توانی از چیزی هم که بودی بدتر شوی؟ عجب شانسی داری تو رفیق.......

ریگ روان/ استیو تولتز/ ترجمه پیمان خاکسار.

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

هیچ‌کس متوجه نمی‌شود
که بعضی از افراد
چه عذابی را تحمل می‌کنند
تا آرام و خونسرد به نظر بیایند.

آلدوس هاکسلی

@shotnote1 ✍✨

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

مثال بارزی از گذار شخصیت از حالت «حس بد» به «نگاه واقع‌گرایانه» در کتاب «بوف کور» اثر صادق هدایت دیده می‌شود. در این اثر، شخصیت اصلی اغلب در اکراه و احساسات منفی فرو می‌رود اما در لحظاتی با تفکیک و توجه به جزئیات عینی محیط اطرافش، همچون تصویر دقیق فضای خانه، رفتار افراد و صحنه‌های ساده روزمره، به نوعی نگاه واقع‌گرایانه می‌رسد که از سردرگمی ابتدایی رها می‌شود.

«هوا رو به تاریکی می‌رفت و در اتاق، سایه دیوار آهسته روی زمین می‌لغزید. صدای برخورد آرام برگ‌ها به پنجره و نور کم‌رنگ، فضا را سرد و واقعی می‌کرد. دیگر خبری از هیاهوهای ذهنم نبود. فقط همین واقعیت‌های ساده بود که مانده بودند و من.»


@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

«چاه» داستانی کوتاه از ناصر تقوایی است که در آرش، دوره دوم، شماره ۴، تابستان ۱۳۴۵ به چاپ رسیده است.

این داستان یکی از آثار ابتدایی تقوایی در دههٔ ۱۳۴۰ است که فضای کارگری و روال زندگی شهری آبادان را در بر می‌گیرد و می‌تواند نشانگر دغدغه‌های اجتماعی و تصویربرداری واقع‌گرایانهٔ نویسنده از کارگری و محیط صنعتی آن زمان باشد.

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

ناصر تقوایی درگذشت . چه قلمی داشت

تقوایی عملا بعد از ناخدا خورشید اجازه ساختن فیلمی را نداشت.
او سریال دایی جان ناپلئون را ساخته بود ولی قدرت قلمش کمتر از فیلمسازی نبود.
ناصر تقوایی ، بهرام بیضایی ، داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی فیلمساز متن بودند.
صاحب‌سبک و ریشه در ادبیات ایران .

او هنر را با نقد وداستان‌نویسی آغاز کرد و همواره نویسنده‌ای در کالبد یک کارگردان بود. تقوایی استاد اقتباس خلاقانه از ادبیات بود و آثاری مانند «آرامش در حضور دیگران» از ساعدی و «ناخدا خورشید» از احمد محمود را با وفاداری به متن و نگاهی سینمایی جاودانه کرد.
نثر و نگاه او، وام‌گرفته از هدایت و صادقی، همراه با طنزی تلخ و واقع‌گرایی اجتماعی بود. تسلط او بر دیالوگ و جزئیات، همراه با نگاهی مستندنگارانه، آثارش را به «سینمای متن» تبدیل کرد. تقوایی نویسنده‌ای بود که دوربین به دست گرفت.به جرئت می‌توان گفت که اگر تقوایی تنها به نویسندگی می‌پرداخت، باز هم یکی از چهره‌های شاخص ادبیات معاصر ایران محسوب می‌شد. اما او این استعداد را با نبوغ سینمایی خود درآمیخت و آثاری خلق کرد که هم سینمادوستان و هم ادیبان را به یک اندازه به تحسین وامیدارد.

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

داستان‌های کوتاه بدون پیرنگ

داستان‌های کوتاه بدون پیرنگ به داستان کوتاهی می‌گویند که فاقد عناصر اصلی داستان کوتاه مثل وضعیت، موقعیت، گره‌افکنی، بحران، کشمکش، نقطه‌ی اوج و گره‌گشایی باشد.

در داستان بدون پیرنگ، غالباً به جزئیات کمتر پرداخته می‌شود و جزئیات به‌روشنی و شفافیت توضیح داده نمی‌شود (برعکسِ داستان‌های کوتاه پیرنگ‌دار).
داستان‌های کوتاه بدون پیرنگ غالباً لحن طعن‌آمیز، شوخ یا طنزآمیز دارد و شکل اثر وابسته به حُسنِ تأثیر و گیرایی وضعیت و موقعیت عاطفی غیر قراردادی آن است.

نمونه‌های بارز داستان‌های بدون پیرنگ عبارتند از: اغلب داستان‌های کوتاه همینگوی همچون «مرد پیر بر سر پل»، «گربه‌‌ای زیر باران» و «یک گوشه‌ی پاک و روشن» و بعضی از داستان‌های کوتاه چخوف از‌جمله «عزیز دلم» و «دختر آوازه‌خوان» و بسیاری از داستان‌های کوتاه کافکا، مانند: «شمشیر» و «زن و شوهر» و برخی از داستان‌های کوتاه جی. دی. سلینجر، مثل: «برای ازمه با عشق و نکبت».
در داستان بدون پیرنگ، حل کشمکشِ اوضاع و احوال محیطی خیلی کمتر ضرورت دارد تا ارزیابی روانشناختی و روشنفکرانه‌ی خود این اوضاع و احوال.

🎯 در داستان کوتاهِ بدون پیرنگ، «ارزیابی روشنفکرانه و روان‌شناختیِ اوضاع و احوال» خیلی بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد. اما در داستان کوتاه پیرنگ‌دار این «ارزیابی روشنفکرانه و روان‌شناختیِ اوضاع‌و‌احوال» اصلاً کافی نیست.
داستان‌ها و رمان‌هایی که پیرنگ ندارند، معمولاً جاذبه، کشش و گیرایی بسیار کمتری نسبت به داستان‌ها و رمان‌های پیرنگ‌دار دارند و از جاذبه‌ی واقعی کمتری برخوردارند.

@shotnote1 ✍🍃

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

پاییز خیام /حسین بهزاد ۱۳۲۶
🍁🍂🍁🍂🍁


📝اجازه می فرمایید گاهی خواب شمارا ببینم؟
🔸محمد صالح علا
خورشید جان، امان از این بی تو گذشتن ها؛ وقتی از شما دورم، برف های درونم آغاز می شود. کاش می دانستید درباره تان چه فکر می کنم. من برای دیدن شما همه ی درها را زده ام.
عاشقی خوب است؛ زندگی حلال کسانی که عاشق اند. من خجالتی ام و هنوز نمی دانم اسم تان را چگونه تلفظ کنم. ای کاش عشق، خود لب و دهان داشت.
@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🛑عباس کیارستمی

پناه می‌بریم به رؤیا، چون هیچ دیکتاتوری نمی‌تواند جلو رؤیاکردنِ ما را بگیرد...

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

💠خدا به انسان می گوید :
من خانه هستم .. ، در بزن .
با هم چای میخوریم و گپ میزنیم
تو سبُک میشوی ..و ..
و من نظرم را در مورد تو عوض می‌کنم
و کاری می‌کنم تا دلت گرم شود .
لازم نیست سر سجادۀ نماز باشی
می توانی همانطور که در حال چای خوردن هستی با من حرف بزنی
یا .. همانطور که در حال گوش دادن به موسیقی هستی
منهم از موزیک خوشم می آید
خودم به انسانها آموزش داده ام بنوازند ،
به بعضی از آنها الهام کردم چگونه ساز های متفاوت بسازند
و نغمه های شورانگیز از آن بیرون بکشند ،
با رقص هم مخالف نیستم .
ببین پروانه ها چگونه می رقصند .
گُل در حال رقص است .
ابرها درحال رقصند.
به کودکان نگاه کن ، پاک و معصومند و مدام درحال رقصند.
گاهی خدا می گوید : مزاحم نیستی
در بزن با هم یک چای بنوشیم و گپ بزنیم ...
ﺟﻠﻮﯼ ﻣﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﻧﮑﻦ ﻣﻦ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ،
ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻣﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﻧﮑﻦ،
ﻣﻦ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻥ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺑﺎﺵ ...

#آلبر_کامو


@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

همدلی و نقش مهم آن در داستان

برشی از  کتاب رابرت مک کی:

قهرمان باید همدلی برانگیز (empathetic)باشد؛ اما شاید دوست داشتنی (sympathetic) باشد شاید هم نباشد.
مثلا تام هنکس و مگ رایان یا اسپنسر تریسی و کاترین هپبرن در نقش های تیپیکال خود دوست داشتنی هستند: به محض اینکه بر روی پرده ظاهر می شوند احساس می کنیم که دوستشان داریم آنها ذاتا دوست داشتنی هستند و علاقه ما را جلب می کنند اما همدلی واکنش عمیقتر و پیچیده تری است.

همدلی بر انگیز یعنی(( شبیه من )). بیننده در نهاد قهرمان نوعی انسانیت مشترک را تشخیص می دهد. البته شخصیت و بیننده از هر لحاظ شبیه به هم نیستند و چه بسا فقط در یک خصوصیت با هم وجه اشتراک داشته باشند. اما چیزی در شخصیت وجود دارد که باعث همدلی می شود. وقتی این شناخت به وجود می آید بیننده ناگهان و به شکلی غریزی دوست دارد که قهرمان به هر آنچه آرزو میکند دست یابد.
منطق ناخودآگاه بیننده کم و بیش چنین است : (( این شخصیت شبیه من است لذا دلم می خواهد به هر آرزویی که دارد برسد زیرا اگر من هم در آن شرایط قرار می گرفتم دقیقا همان چیزی را طلب می کردم)). هالیوود در توصیف این همبستگی عبارت مترادف بسیاری دارد: (( کسی که دوست داریم از او پشتیبانی کنیم))، ((کسی که دوست داریم از او حمایت کنیم)).  همه این عبارات در توصیف نوعی پیوند همدلانه است که بیننده میان خود و قهرمان به وجود می آورد. تماشاگر ممکن است با تمام شخصیت های فیلم احساس همدلی داشته باشد اما این همدلی در ارتباط با قهرمان فیلم حتمی و ضروری است. زیرا در غیر این صورت پیوند تماشاگر و داستان گسسته خواهد شد.

منبع: رابرت مک کی، داستان ساختار، سبک و اصول فیلمنامه نویسی، ترجمه: محمد گذرآبادی، تهران، انتشارات هرمس، ص۹۹



🛑دوستان نویسنده و فیلمنامه نویس
به کانال نویسنده تک شات بپیوندید.

@shotnote1  ✍
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

💌

دارسی:

عواطف و آروزهای من تغییری نکرده، اما یک کلمه از طرف تو می‌تونه من رو آروم کنه.
یا اگه حتی احساسات تو تغییری کردند، باید بهت بگم تو جسم و روحم رو افسون کردی و من دوستت دارم، دوستت دارم و از این لحظه تا ابد دیگه نمی‌خوام ازت جدا بشم.


@Shotnote1✍نویسنده تک شات
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

سفر قهرمان
چوبی که پینوکیو از آن ساخته شد، بشریت نام داشت.
داستان پینوکیو را همه تان شنیده اید. ژپتو (ژوپیتر،خدای خدایان) عروسکی چوبی می سازد شبیه عروسک های خیمه شب بازی، ولی فراموش می کند نخ های آن را نصب کند، و این عروسک به نوعی صاحب "اختیار" می شود (پیکنو به زبان لاتین یعنی دم بریده).

وقتی ژپتوی پیر می خوابد پری مهربان به سراغ پینوکیو می آید و به او جان می دهد. (شب، تاریکی و پری مهربان ماهیت مادینه روانی یا آنیمایی دارند و معنای کلمه آنیما نیز جان یا حیات است).
این گونه است که وقتی ژپتوی پیر از خواب برمی خیزد عروسک ناتمام خود را می بیند که از در و دیوار بالا می رود و کارگاه نجاری اش را به هم می ریزد. ژپتو پسرکی سر به راه می خواهد، بنابراین برای پینوکیو کیف و کتاب و کفش و کلاه می خرد و او را روانه مدرسه می کند، اما در راه مدرسه روباه مکار و گربه نره در کمین کودکانند. (گربه نره نماد غریزه است و روباه نماد طمع، و این دو از دیدگاه روانشناسی تحلیلی نماد سایه یا shadow هستند).
روباه و گربه بارها پینوکیو را فریب می دهند: یک بار با وسوسهء سیرک، یک بار با وسوسهء شهر بازی، یک بار با طمع جنگلی که در آن پول ها را می کارند و درخت پول سبز می شود؛ و پینوکیو در این مسیر بارها هر چه دارد می بازد و به صفر می رسد.

🔰نقطه اوج داستان هنگامی است که پینوکیو با مدد فرشته مهربان از فریب روباه و گربه رهایی می یابد و به خانه برمی گردد، اما ژپتو (ژوپیتر) را در خانه نمی یابد و به ناچار برای یافتن گمشده اش به سفری دیگر رو می آورد: سفری دریایی ( دریا هم نماد ناخود آگاهی).
پینوکیو در این سفر "یونس وار" به شکم ماهی فرو می رود و فرصت درون نگری میابد.
و این بار پینوکیو با پدر به خانه برمی گردد و از خلقت خود فراتر می رود و "انسان" می شود!

🔰"کارلو کلودی" نویسندهء ایتالیایی در داستان پینوکیو تمام مراحل سفر قهرمانی و آرکه تایپ های یونگی را به کار می گیرد تا در پس داستانی به ظاهر کودکانه و جذاب، درس زندگی بیرونی و درونی را "سینه به سینه" انتقال دهد.
داستان سفر بشریت برای رسیدن به سعادت ...
@shotnote1 ✨🧚‍♂

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

ناصر_تقوایی✍
🍃تابستان همانسال

این مجموعه، نخستین کتابِ منتشرشدهٔ ناصر تقوایی و مشهورترین اثر ادبی اوست و نامش از فیلم "ناخدا خورشید" گرفته شده است.
داستان‌های این کتاب اغلب فضایی جنوبی، دریایی و پر از تصاویر قوی و ملموس دارند. سبک نوشتار او رئالیسمی بسیار قدرتمند و تصویری است؛ گویی با دوربینش می‌نویسد.
داستان‌هایی مانند "تابستان همان سال" و "آشپزباشی" از معروف‌ترین داستان‌های این مجموعه هستند.

@Shotnote1✍نویسنده تک شات
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

🔻«بعضی وقتها که در نقطه تاریکی در زندگیت هستی
فکر میکنی که دفن شدی
ولی در حقیقت
تو کاشته شدی…»

🔻به او بگویید بی‌رحم ترین غمم بودی .

🔻بر او ببخشایید
بر او که از درون متلاشیست.

فروغ فرخزاد
@Shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

گاهی حرف‌هایی هست که نمی‌توان زد، و حضورهایی هست که بیش از اندازه سنگین‌اند.

«من زنده نیستم، تو نباید اینجا باشی…» جمله‌ای که فاصلهٔ میان امید و واقعیت را نشان می‌دهد.
احساس تنهایی، شکست و مسئولیت، همه در یک لحظه متراکم می‌شوند.
فیلم Detachment یادآور می‌شود که هر رابطه‌ای، حتی کوتاه، می‌تواند زخمی عمیق یا درکی تازه از زندگی باشد.
گاهی رهایی، همان درک فاصله است، نه تغییر جهان.


@shotnote1
@honarefilmnameh 🎬

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

داستان كوتاه
"آنچه واندال ها به جا می گذارند"

جنگ پايان پذيرفته و او در شهر زادبومی خويش كه تازه از واندال ها باز پس گرفته بودند شتابان از محله تاری مي گذشت .زنی بازويش را گرفت و با لحني مستانه گفت:
«مسيو كجا ؟ مياي بريم؟»
خنديد:«نه پيرزن نه با تو؟ نه دارم ميرم پيش نامزدم».
و نگاهش را متوجه پايين كرد و به او نگريست .كنار يكي از تيرهاي چراغ بودند.
زن جيغ كشيد .مرد شانه هايش را گرفت و او را به نور چراغ نزديك كرد .انگشتانش در گوشت تنش نشسته بود و از چشمانش آتش می جست.
نفس نفس زنان گفت: «اوه جوئن».

☆واندالها يكی از تيره های نژاد ژرمن كه در قرن چهارم و پنجم بر تمامي اسپانيا تاختند و در 455 ميلادي دست به غارت رم گشودند و آثار تاريخی شهر را به ويرانی كشيدند.

ابراهيم يونسی
@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

ورق روشن وقت
سهراب سپهری
دکلمه: زنده یاد خسرو شکیبایی



❤️ @shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

اگر خواهان تغییرات مثبت در زندگی خود هستید از کاغذ و قلم غفلت نکنید. می‌توانید هنگامی که ناراحت شدید در اداره، در منزل، در هواپیما یا در اتوبوس احساسات منفی خود را بنویسید. وقتی به این کار عادت کردید به روشنی به غیر واقع‌بینانه بودن آن پی می‌برید. وقتی افکار منفی خود را روی کاغذی یادداشت می‌کنید، چشم انداز عینی تری به وجود می‌آورید.
✨ از حال بد به حال خوب/دیوید برنز

همیشه نوشتن یعنی یک قدم به جلو برداشتن است. ✍

یک تمرین ساده: در یک دقیقه احساسات ناشی از ناراحتی را بنویسید، سپس به مدت دو دقیقه آن احساسات را به عباراتی عینی و غیر داستانی ترجمه کنید.
مثلا: دو تا سه پاراگراف کوتاه بنویسید که در آن کاراکتر از حالت «حس بد» به «نگاه واقع‌گرایانه» می‌رسد، با تمرکز بر تصاویر عینی و کنش‌های ملموس.


@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است
تنهایی در قطار
هزار نفر.
به تو فکر می‌کنم
در چشم‌های بسته آفتاب بیشتری هست
به تو فکر می‌کنم
و هر روز
به تعداد تمام دندان‌هایم سیگار می‌کشم.
ما چون بارانی هستیم
که همدیگر را خیس می‌کنیم.

غلامرضا بروسان

@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

یک گوشه‌ی پاک و پرنور
ارنست همینگوی
ترجمه‌ی احمد گلشیری
۷ صفحه ✨
@shotnote1

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

آن لحظه‌ای که می‌نویسم، آن استدلال خشک و خاکستری رنگ برایم اصلاً وجود ندارد. یک ترکیب ذهنی، حجمی ‌و رنگین است که از دل این حجم- دل این ذهن، دل این رنگ- «‌خلق‌» صورت می‌گیرد.
گاهی اصلاً آن‌چه را که فکر کرده‌ام به کار داستان نمی‌آید – اصلاً در داستان نمی‌نشیند- و همین است که می‌گویم آن استدلال خاکستری حضور تعیین کننده‌ای ندارد- معمولا این جور کار می‌کنم، می‌دانم روز بعد چه کار می‌خواهم بکنم، یعنی امروز می‌دانم که فردا چه خواهم کرد، یعنی کارم زمانی تمام می‌شود که می‌دانم روز بعد باید از کجا شروع و حرکت کنم، روز بعد سرگردان نخواهم بود. و البته گاهی روز بعد با تمام شناختی که در مورد کارم دارم، با تمام طرح و فکری که دارم، وقتی شروع می‌کنم به نوشتن، یک باره می‌بینم سر از چهل سال پیش در آورده‌ام- مطلبی که اصلاً به فکرش نبوده‌ام و در ذهنم نبوده، ناگهان سبز می‌شود. البته این اتفاق کارم را لنگ نمی‌کند. طبیعت داستان آن را خواسته است و احضار‌ش کرده است، پس ادامه پیدا می‌کند و چه بسا آن‌چه که پیشاپیش فکر کرده‌ام، در این بخش خاص و البته در جهت بهتر شدن داستان کلاً‌ دگرگون شود.

گفت‌وگویی با احمد_محمود

@shotnote1 ✍نویسنده تک شات
@honarefilmnameh

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

«گسترش دایره لغات نویسنده با کلمات مکر و جادو»

افسون/’afsun/:

حیله؛ تزویر؛ مکر؛ نیرنگ؛ دمدمه . کلماتی که جادوگران و عزائم‌خوانان هنگام جادو کردن به زبان می‌آورند . سحر؛ جادو.

فریبنده:

اغفالگر، اغواگر، دسیسه باز، دورو، ریاکار، سالوس، ظاهرنما، فریبکار، گولزن، ماکر، محیل، مزور، مکار، نیرنگباز. جاذب، جذاب، فریب آمیز . افسونگر، جادوگر، دلربا، دلفریب، شیوا، شیوه گر، فتنه گر، فریبا، فریفتار

@shotnote1 ✍✨

Читать полностью…

نویسندهّ تک شات

❤️
پنج شنبه ۱۴ اسفند، ساعت ۱۱ صبح من عاشق شدم. هوا ابری بود و همه باران‎های عالم سر من می‎ریخت. گفتن از آن روزی که عاشق شدم چه خوب است. مثل اینکه روی زخمی را بخارانی، نه بیشتر. عشق مثل دامنی گر گرفته است، به هر طرف که می‎دوی شعله‎ورتر می‎گردی. چیزی به ظهر نمانده بود، تا ده شمردم و عاشق شدم، عا‎لم توفانی شد. پنجره را باز کردم و ناگهان عاشق شدم. پدر و مادرم هم بیدار بودند، چنان که گفتگوی ایشان را می‎شنیدم، گفتگوی والدینم مناجات بود. پدرم می‎فرمودند: «خانم! پسرمان به سلامتی عاشق شده است» و مادرم آهسته آهسته به نجوا می‎گفتند: «اسپند دود می‎کنم، عشق در خانه ما شگون دارد.»  بعد سر می ‎چرخانیدند رو به آسمان و می‎گفتند: «خدایا! بار الها! همه بچه‎های این سرزمین عاشق باشند. صدقه سر آنها، بچه‎های من هم عاشق باشند.» ... روزی که من عاشق شدم متبسم شد و سراسیمه دور خورشید می چرخید، جوری که عالم فقط دو فصل میشد؛ برای عاشق یا بهار است و یا پاییز.

اجازه می فرمایید گاهی شما را خواب ببینم؟
محمد صالح اعلاء

❤️ @shotnote1

Читать полностью…
Subscribe to a channel