2499
از یک عکس، یک جمله؛ از یک جمله، یک زاویهی تازه. نوشتن را با نگاه آغاز میکنیم. با هم میآموزیم متنهای کوتاه، الهامهای بلند، و آموزههایی موجز برای نوشتن. @ShSepehri1 ادمین @shotnote1 ✍️ #شهلا_سپهری 🎬کانال سینمایی @Honarefilmnameh
داستان صوتی و کوتاه
#اپیکاک
✍کورت_ونه_گات
ترجمه پرویز براتی
با خوانش بهروز رضوی
اپیکاک، کامپیوتر هوشمند و بسیار بزرگی است که در ظاهر برای کمک به حکومت مردم و در حقیقت به منظور برنامه ریزی اهداف نظامی و جنگی طراحی شده است. راوی داستان اپراتور اپیکاک که در ابراز عشق به همکار خود ریاضیدان دیگری بهنام پت کلیگان ناکام مانده است، شبی بطور اتفاقی کدهایی دربارهی ناکامی در عشق به اپیکاک میدهد و اپیکاک نیز پاسخ قابل توجهی در قبال این موضوع از خود بروز میدهد...
✍
فیلمنامه "از نفس افتاده"
(À bout de souffle)
ساختهٔ ژان لوک گدار در سال ۱۹۶۰، آغازگر موج نوی سینمای فرانسه و انقلابی بزرگ در فرم و بیان سینمایی بود.
استفادهٔ خلاقانه از جامپکاتها و بیاعتنایی به قواعد مرسوم، این اثر را به یکی از ماندگارترین فیلمهای تاریخ سینما بدل کرده است.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
دیالوگ
• جک هارپر: یه مرد چطور میتونه بهتر بمیره؟
• سالی: تو مجبور نیستی بمیری جک؛اونم مجبور نیست بمیره.
• جک هارپر: همه میمیرن سالی... مسئله اینه که خوب بمیری!
دیالوگ فیلم «فراموشی» ـ ۲۰۱۳
کارگردان: جوزف کوشینسکی
نویسنده: کارل گادوشک
@shotnote1 🍃
وقتی معمار تصمیم میگیرد با واقعیت و منطق قهر کند.
خلق معماری های فانتزی یا طنز
پادکست داستانی طنز علمی تخیلی
ماشین پنج دقیقهای زمان
#شهلا_سپهری
📌
وقتی کشمکش یا تغییر ملموس در وضعیت شخصیتها نباشد، صحنه فقط «فعال» است، نه «داستانی». یعنی فقط چیزی نشان داده شده، بدون اینکه چیزی اتفاق افتاده باشد.
@shotnote1✍
🫧
مثل بچهها گریه میکنم. دلم میخواهد هرجایی جز اینجا باشم. از خودم میپرسم با چه حالی برگردم خانه. رو به آسمان میکنم؛ حتی یک ستاره هم در آسمان نیست. گریهام بیشتر و بیشتر میشود. امیدم از همه جا ناامید شده. کاش کسی جایی منتظرم باشد.
این آرزوی زیادی است؟
آنا گاوالدا
کاش کسی جایی منتظرم باشد
ترجمه: ناهید فروغان
@shotnote1
🔆🔅🔅
...پول، آدم را تبدیل به موجود غریبی میکند... یکروز در ایستگاه راهآهن داشتم چارپایانی را که برای فروش آورده بودند، نگاه میکردم. ناگهان خریدارِ آنها افتاد زیر قطار و یک پایش قطع شد. ما او را بلند کردیم، خون فواره میزد و دیدن این صحنه وحشتناک بود. اما خودِ او مدام میخواست تا پای بریده شده را برایش پیدا کنند، چون میترسید مبادا صد روبلی که در چکمهاش داشت گُم بشود.
آنتون چخوف
از داستان کوتاه: تمشک تیغدار
در سکانس معروف فیلم «رستگاری در شاوشنک»، زمانی که شخصیت رد (با بازی مورگان فریمن) برای چندمین بار در کمیته عفو حاضر میشود و متن کوتاهی درباره حقیقت و پشیمانی از گذشته خود بیان میکند، قدرت دیالوگنویسی فیلم به اوج میرسد. رد برخلاف دفعات قبل، این بار با صداقت و بیپیرایه، بدون تظاهر و چاپلوسی میگوید که گذشته را نمیشود تغییر داد، و از افسوس و حسرت میگوید. صدای او پر از پختگی، پذیرش و رهایی از ترس است.
این دیالوگ، با سادگی و لحن حقیقتجویش، نه فقط اعضای کمیته عفو را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه "مهر آزادی" را بر پروندهاش میکوبد. قدرت دیالوگ در این سکانس از آنجا میآید که زبان فیلم، به جای ارائه پاسخی قلابی و مورد انتظار، به اعماق روان شخصیت نفوذ میکند و نشان میدهد.
آزادی واقعی زمانی بهدست میآید که انسان از گذشته عبور کند و حقیقت را با شجاعت بپذیرد.
این سکانس نمونهای عالی از تاثیر کلمات و عمق صداقت در دیالوگنویسی سینماست؛ کلماتی که جهان درونی کاراکتر را آشکار و مفهوم رستگاری را به جذابترین شکل ممکن تجسم میکند.
به کانال نویسنده تک شات بپیوندید 👇
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
❇️تمرین اول: دیالوگ مبهم اما مؤثر
الهام از جمله:
«اسم تو آشنائه... یهجور آشنا که توی خواب دیده باشم.»
▫️ شخصیتی را خلق کن که فرد مقابلش را نمیشناسد، اما حس عجیبی از آشنایی دارد. این حس را در یک مکالمه کوتاه بین دو نفر نمایش بده. سعی کن فضای رازآلودی بسازی که چیزی گفته نشود اما حس شود.
❇️تمرین دوم: خاطره در طعم
الهام از جمله:
«دوست داشتم، وقتی هنوز میتونستم مزهها رو بشناسم.»
▫️صحنهای بنویس که شخصیت با مزه یا بوی یک غذا به یاد خاطرهای دور و گمشده میافتد. او سعی میکند آن خاطره را به یاد آورد ولی چیزی گنگ مانعش میشود. تمرکزت روی حواس پنجگانه باشد.
❇️تمرین سوم: گفتوگوی واقعی در دنیای غیرواقعی
الهام از جمله:
«نه، من زندهم... فقط یه کمی خوابم.»
▫️دیالوگی بنویس میان دو شخصیت که یکی از آنها واقعی است و دیگری شاید مرده، خوابیده یا فقط در ذهن طرف مقابل وجود دارد. فضای بین واقعیت و خیال را فقط با دیالوگ نشان بده، نه با توضیح اضافی.
❇️تمرین چهارم: وداع در چیزهای ساده
الهام از دیالوگ:
– «حالا وقت رفتنه؟»
– «نه... ولی اگه بری، دیگه کسی نمیدونه چایو چجوری باید دم کنه.»
▫️صحنهای بنویس که در آن یک شخصیت قصد رفتن دارد، و شخصیت دیگر با اشاره به یک کار سادهی روزمره (مثل چای دمکردن، مرتب کردن کتابها یا رسیدگی به گلدانها) نشان میدهد که چقدر نبودنش تأثیرگذار است. تمرین کن که بار عاطفی را در چیزهای عادی بریزی.
@shotnote1 ✍
@honarefilmnameh 🎬
اندی در فیلم «رستگاری در شاوشنگ» :
بدشانسی توی هوا معلقه، فقط باید روی شونه یک نفر بشینه...
و این بار نوبت من بود من توی مسیر طوفان بودم فقط نمیدونستم این طوفان قراره اینقدر طول بکشه!
@shotnote1✍
فیلمنامه نویسی برای سینمای مستند
از اونجا که یه آدم میتونه یه هیولا بشه، یه هیولا هم میتونه یه آدم بشه!
🎥 Dark Shadows
«شخصیتهای منفی را کاملاً سیاه طراحی نکنید؛ امکان دگرگونی یا ویژگی انسانی در آنها باقی بگذارید.»
مثلا:
🔹 بازپرس سختگیر و خشن، که شبها از مادر معلولش پرستاری میکند.
🔹هیولاها جذاب میشن وقتی بخوایم انسانها رو از درون ببینیم، نه فقط از ظاهر.
🫧
یک نقاشی احمقانه بکش!
یک شعر «لی لی لو لو» بگو!
یک آواز «لالا لی لی» بخون!
توی آشپزخانه «دیرام درامی» برقص!
چیز جدیدی به جا بگذار
که قبلا توی دنیا نبوده....
شل سیلورستاین
❤️@shotnote1 🍃✨🍃
❇️توصیهای موجز از ناصر تقوایی در فیلمنامه
🫧ژان لوک گدار
🎬 از نفس افتاده
خوابیدن خیلی غمانگیزه. خواب آدما رو از هم جدا میکنه. حتی وقتی هم که با همدیگه خوابیده باشین، تو کاملاً تنها هستی.
به کانال نویسنده تک شات بپیوندید
@shotnote1✍
@honarefilmnameh 🎬
🫧
نه. جایی نیست که جای خالی ام احساس شود. مترو پر از مردم است، رستوران پر از مردم است، سرها پر از مشغله های کوچک است. از دنیا بیرون لغزیدم و از دنیا چیزی کم نشد. باید باور کرد که ضروری نبودم. دوست داشتم ضروری باشم. دلم می خواست برای چیزی یا کسی ضروری باشم. نبودم. ضمنا این را هم بگویم. دوستت داشتم. حالا می گویم چون دیگر اهمیتی ندارد.
@shotnote1🍃
ژان پل سارتر
💢🍃💢
(یک طنز مدرن : به سبک داگلاس آدامز)
ربات تازهواردی به شرکت ما آمده بود. اسمش «مودو» بود. مودو هیچکاری نمیکرد... جز احساس داشتن.
هر وقت بهش میگفتیم کاری انجام بده، میگفت:
«امروز حسش نیست. خودتون اگه جای من بودین چی؟»
مودو از ساعت نه صبح تا پنج عصر، با هدفون، موسیقی غمگین گوش میداد. عصرها هم با ربات قهوهساز دعوا میگرفت چون میگفت:
«تو هیچوقت حال مرا نمیفهمی.»
یک بار که برق قطع شد، بهجای ریاستارت، خودش را در حالت دراماتیک قرار داد و نوشت:
«زندگی بینور، بیدلیل، بیحسگر…»
و ما را بلاک کرد.
از آن روز به بعد، رئیس تصمیم گرفت دوباره از نیروی انسانی استفاده کند.
چون دستکم، کارمندان واقعی هنوز بلدند تظاهر کنند خوشحالاند.
✅
از نکات این طنز در سبک مدرن:
🔻طنز برآمده از تقابل انسان با فناوری
🔻شخصیتپردازی غیرمنتظره (ربات با بحران احساسی!)
🔻ایجاز و ضربهی پایانی
🔻شوخیهای فلسفی با دوز انتقادی
● «بالاخره یک اثر هنری که من واقعاً درکش میکنم!»
#طنز
@shotnote1 😉
❇️
۶ نکته نگارش برای نگارش در ژانر طنز (:
1. انتخاب موضوع
- موضوع روزمره و آشنا
- مسائل کوچک و قابل ارتباط با همه
2. روش بیان طنز
- نگاه بامزه و اغراقآمیز
- استفاده از کنایه و بازی با کلمات
- تضادهای غیرمنتظره
3. ساخت شخصیتها
- ویژگیها و عادات خندهدار و منحصربهفرد
- ملموس و نزدیک به واقعیت
4. ملاحظات اخلاقی
- اجتناب از توهین و رنجش دیگران
- ایجاد فضای مثبت و شاد
5. ساختار و سبک نوشتار
- پایانبندی خلاقانه و غیرمنتظره
- جملات کوتاه و ریتم تند
- انتقال پیام زیرین و معنیدار
6. تمرین و مطالعه
- مطالعه نمونههای موفق
- یادگیری سبک و تکنیکهای متنوع
🫧
شبها آنقدر بههم شبیهَند که آدم میتواند یکشنبه را با چهارشنبه اشتباه کند.
هیجان و ماجرا از زندگیِ همهی ما رانده شده و در وسائل ارتباط جمعی اجتماع کرده.
جنگ، آنجاست، ماجرا، آنجا، عشق، آنجا، و رنج نیز آنجا - در تصویر، در صوت و در حروفِ ریز و درشت.
زندگی، جریانِ سادهی مکرّری دارد.
تضادهای_درونی
نادر_ابراهيمی
@shotnote1✍
کتاب صوتی اطاق آبی
✨سهراب سپهری
خوانش: ایمان فانی
🎴
شما چه ایده ای برای فیکشن یا دیالوگی
مناسب این تصویر دارید؟
✍shotnote1
وقتی طوفان تمام شد، یادت نمیآید چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی؟ حتی در حقیقت مطمئن نیستی، که طوفان واقعا تمام شده باشد.
اما یک چیز مسلم است: وقتی از طوفان بیرون آمدی، دیگر آنی نیستی که قدم به درون طوفان گذاشت.
هاروکی موراکامی
@shotnote1 ✍
❇️درس کوتاه دیالوگنویسی
▫️▫️▫️▫️
دیالوگ خوب، شنیده نمیشود—حس میشود!✅ دیالوگ قوی یعنی:▫️▫️▫️
دیالوگ خوب، فقط برای انتقال اطلاعات نیست.
اگر قراره مخاطب از دیالوگ بفهمه فلانی "ناراحته"، نباید بگه:
– من ناراحتم.
بلکه باید بگه:
– دیگه حتی حوصلهی جمع کردن لیوانا رو هم ندارم.
– چیزی بگی، اما چیز دیگهای حس بشه.@shotnote1 ✍
– کلمهای ساده بگی، اما پشتش یه دنیای پنهون باشه.
– شخصیت حرف بزنه، اما خواننده صداش رو بشناسه، نه صرفاً بخونه.
🔸 تمرینها قراره کمک کنن حرفها رو شنیدنیتر، پنهانتر، زندهتر بنویسیم.
اول گوش کنیم، بعد بنویسیم...👇
✅ با نگاهی به آخرین فرصتها، لطفاً پیش از حذف این پست :
فوری وارد شوید.⤵️🌟🪐
آنتون چخوف
از داستان کوتاه: تمشک تیغدار
🫧
سرژ: هیچ می دونی که فقط از خودت حرف زدی؟
ایوان: خب مگه شماها از کی حرف می زنید؟ همه فقط از خودشون حرف می زنند!
@shotnote1
"هنر/ مرد اتفاقی"
یاسمینا رضا
دیالوگ فیلم Interstellar
این دیالوگ کوپر، حس ناامیدی از وضعیت زمین و از دست رفتن بلندپروازیهای بشری را به تصویر میکشد.
این جمله کوپر، فوریت و ضرورت مأموریتشان را برای یافتن خانهای جدید برجسته میکند.
🔻این دیالوگها نه تنها به پیشبرد داستان کمک میکنند، بلکه به تماشاگر فضایی برای تأمل دربارهی مفاهیم عمیق انسانی و کیهانی میدهند."
سید فیلد
_معمولا چه ضعف هایی در فیلمنامه ها مشاهده می شود؟