-
این کانال در مورد هویت ایرانی و شکوه از دست رفته ایران باستان بخصوص ایران ساسانی ب و علل سقوط. ایرانشهر توسط اعراب و سرانجام تشکیل مجدد ایرانشهر بحث میکند @shokooheviran ارتباط با مدیر @Artiyas1986
🔴 از آنجا که این روزها شاهد توهین به درفش کاویانی و سرستون های تخت جمشید هستیم کلیپی که چند سال پیش ساخته بودم رو با هوش مصنوعی اصلاحش کردم و در اختیار شما بزرگواران قرار دادم تا نسل ما بدونه که چه خونها برای بر افراشته موندن درفش کاویانی و حفظ این خاک پاک به زمین ریخت
پاینده ایران
🙏🙏🌸
🔴 خسرو پرویز و همسرش شیرین، تکیه زده بر یک تخت خیالی
Читать полностью…
🔴 بازسازی چهره خسرو پرویز با هوش مصنوعی پس از یک هفته تلاش، بر اساس نگاره ای که از او به جا مانده است.
✨در این نگاره، خسرو پرویز با ریش تراشیده و لباس معروف خود که مروارید هایی توسط حلقه های طلا به لباسش آویزان بود با شمشیری طلایی در دست و تاج معروفش در سر دیده میشود
💥 بر اساس توصیفات برجای مانده از او، رنگ لباسش زرد بوده و تاجی که بر سر دارد همان تاج معروفیست که از سقف ایوان مدائن آویزان بوده است. با اینکه در این نگاره، خسرو خوبان با ریش تراشیده دیده میشود اما از نگاره های طاق بستان و طرح روی سکه هایش میتوان پی برد که او گاهی ریش خود را بلند می نموده است؛ برای همین نگاره ای از او با ریش نیز طراحی شد تا چهره ریش دار و بدون ریشش بهتر درک نمایید
✨ و از آنجا که این پادشاه در دوران نوجوانی خود که عاشق شیرین شده بود بسیار زیبا بوده است سعی شد تا بر اساس همان نقاشی، یک نگاره از دوران نوجوانی او نیز انجام شود که طرحی که هوش مصنوعی در اختیار ما قرار داده است نشان میدهد او به نسبت آن دوران واقعا زیبا بوده است
💥 به زودی کلیپی نیز از نتایج این نگاره ها ساخته و در اختیار شما عزیزان قرار خواهد گرفت
🔴 اگر مرداویچ ترور نمیشد⁉️
💥 تصویر بالا قلمرو مرداویچ را نشان میدهد. اولین هدف او از بین بردت خلافت عباسی بود که در آن زمان در ضعیف ترین حالت خود قرارداشت اما به احتمال زیاد مرداویچ او را نمیکشت و تنها با انتقال مرکز خلافت از بغداد به مکه یا مدینه موافقت مینمود. پس به این ترتیب مرداویچ تیسفون را بازسازی مینمود
✨ هدف بعدی او به چنگ آوردن حکومت سیستان بود که در دست جانشینان نالایق یعقوب لیث قرار داشت و یک دولت بسیار ضعیفی قلمرو آنان را اداره مینمود.
💥 سپس به سامانیان اعلان جنگ داده و شهر های آن را یکی یکی فتح مینمود و به این ترتبیب حکومت ساسانیان دوباره احیا میشد. در آن صورت ترکان از اسکان در خراسان محروم شده و در نتیجه هیچ حکومت بی در و پیکر آلتایی در ایران شکل نمیگرفت. در ادامه نیز با توجه به کنترل راه ابریشم و تجارت آهن توسط ایرانیان، مغولان به آهن باکیفیت و درامد لازم برای تجهیز لشکر دست نیافته و شانسی برای جهان گشایی و ویرانی جهان پیدا
نمی نمودند
✨متاسفانه با مرگ مرداویچ و جدا شدن برادرن بویه از برادرش وشگمیر، فرصتتکرار نشدنی برای سبکتیگن و محمود غزنوی به وجود آمد تا فلات ایران را به آشوب بکشند
🔴 تهاجم آلتاییان در عصر خاموشی
✨ قبل از حمله مغولان به ایران شاهد ظهور سه سلسله ترک تبار در بودیم
که غارتگری مغولان و آلتاییان در برخی از دوره ها شبیه هم و در برخی از دوره ها متفاوت بود. برای مثال در دوره سلطان محمود غزنوی و سلطان محمد خوارزمشاه و جلال الدین خوارزمشاه ،غارت گری سرزمین های داخل و خارج ایران به بهانه زدودن کفر و گاهی به جهت از بین بردن دشمنان خلیفه عباسی انجام میشد . اما کشتار و تجاوز به نوامیس سرزمین های مغلوب کاملا شبیه مغولان بود
💥هدف سلسله های آلتایی در ایران، نابودی کامل این سرزمین ها نبود بلکه تبدیل آنها به محیطی مطلوب و تابع بود که این تابعیت چه از نظر دریافت مالیات و چه از نظر قبول شریعت از نوع تند و افراطی بود
اما هدف مغولان نابودی کامل سرزمین ایران بود به طوری که این سرزمین توانای بازیابی علمی و نظامی را بدست نیاورد
✨کلیپ فوق نیز به کشتار مردم ری توسط لشکر غزنویان، آن هم در حالی که حاکم دیلمی آن و کل سربازان ری کاملا تسلیم شده بودند را نشان می دهد. منظره های دردناکی از به یغما رفتن نوامیس ساکنین ری که بیننده رو با جو ترسناک عصر خاموشی آشنا میکند.
🔴 بخش ششم (مقایسه سلطان جلال الدین خوارزمشاه با شاهان ساسانی)
💥یکی از قهرمانان پوشالی دوره اسلامی سلطان جلال الدین خوارزمشاه است و علت قهرمان انگاری او نیز نفرت مردم ایران از ایلخانان مغول در سالهای بعد بوده است. و البته نابودی خلافت عباسی توسط ایلخانان نیز باعث شد تا مردم ایران نگاهی به گذشته انداخته و برای تشویق مردم برای قیام علیه حرامیان مغولی، دست به ساخت داستانهایی از شجاعت سلطان ناکام خوارزمشاه بزنند
✨ افسانه پردازی های مربوط به سلطان جلال الدین باعث شد تا او به قهرمانی بدل شود که به فکر آسایش مردم بوده و از نظر شجاعت و مهارت و پایداری نیز همانند پهلوانان شاهنامه شود. بدین ترتیب، در داستانهای پس از مرگش، پهلوانی شکست ناپذیر از او ظهور میکند که یک تنه به دل دشمن میزند و شکم هزار ها سوار تاتار را پاره میکند و دوباره به لشکر خود برمیگرد. برای افسانه نویسان دلشکسته عصر تسلط مغولان، حتی فرار جلال الدین از دست مغولان و پریدن جلالدین به داخل رود سند برای فرار از دست مغولان نیز همانند یک قهرمان توصیف میشود به طوری که از قول خود چنگیز داستانی ساخته میشود که وقتی او شماعت جلال الدین در پرش به داخل رود سند را می بیند می گوید: از پدر پسر چون او باید که آید
💥سلطان جلال الدین در آغاز قیام خود همچون یک قهرمان ناجی تصور میشد و به همیت خاطر توانست نظر مردم ایران را به سمت خود جلب نماید. حمایت مالی و نیروهای بسیجی مردمی باعث شد تا جلالدین موفق شود سپاه مغول را ابتدا در غزنه و سپس در دشت پروان شکست دهد. این اولین بار بود که مغولان اینگونه تحقیر میشدند
✨اما چشم تنگی و خودخواهی سلطان جلالدین باعث شد تا هنگام تقسیم غلایم که شامل اسبان و سلاح های مغولان بود بسیاری از نیروهایی که به او پیوسته بودند از او رویگردان شده و اردوی او را ترک نمایند
💥تا پیش از حمله مغولان، لشکر بزرگ و پرتعداد خوارزمشاهیان شامل ترکمن ها، تاتارها و ترکان قپچاق بود که تاتار ها و بسیاری از ترکان قپچاق به خوارزمشاهیان خیانت کرده و آغاز محض حمله مغولان به چنگیز پیوستند و به این ترتیب لشکر چند صد هزار نفره پوشالی خوارزمی از هم گسیخت
✨گروه باقیمانده ترکان قپچاق نیز تابع ترکان خاتون بودند که با جلالدین دشمنی داشت. ترکمن های نیز تابع جلالدین بودند که عامل اختلاف نیروهای تحت حاکمیت جلالدین نیز بودند چون علت این اختلاف پس از شکست مغولان در پروان نیز بدرفتاری و طمع کاری ترکمن های حاضر در لشکر جلالدین بود و به این ترتیب جلالدین با لشکری کوچک باقیمانده در نبرد بعدی شکست خورد و به هندوستان گریخت
💥جلالدین به مدت سه سال در هندوستان باقی ماند و با شنیدن خبر مرگ چنگیز به ایران بازگشت. او تبریز را پایتخت خود قرار داد و سپس به گرجستان لشکر کشید تا با نبرد با مسیحیان، خود را حافظ اسلام نشان دهد. جنایات جلالدین در گرجستان و بدرفتاری با مردم گنجه به حدی وحشتناک بود که مردم قفقاز، مغولان را به او ترجیح میدادند. او به هر جا قدم میگذاشت چیزی جز مرگ و قتل و عام به همراه نداشت
💥فتح شهر اخلاط در منطقه کردستان ترکیه امروزی، توسط جلالدین باعث دشمنی سلجوقیان روم و ممالیک مصر با او شد و به این ترتیب در جنگی که بین جلال الدین و نیروی مشترک مصر و سلجوقیان روم درگرفت جلالدین شکست خورد. سیاست های غلط جلال الدین و بد رفتاری به مردم در قفقاز باعث شد تا به محض رسیدن مغولان به آذربایجان، مردم عادی بر علیه لشکر او قیام نمایند.
✨ جلالدین از دست مغولان به شهر اخلاط گریخت و در آنجا از ممالکی مصر و سلجوقیان روم کمک خواست اما این دو حکومت، او را خطرناک تر از مغولان میدیدند بنابراین پاسخی به در خواست او ندادند. جلالدین که دز کمک حکومت های همسایه نا امید سد در پایان کار به سمت شهر آمِد عقب نشینی کرد ولی در آن منطقه به دست مردم محلی کشته شد
لشکر بی نظم و کم تعداد او نیز با حمله مردم و حاکمان آن منطقه از بین رفت
💥حالا باید پرسید که ءیا میتوان او را با شاهان ساسانی مقایسه نمود؟ در پاسخ باید گفت که او فقط یک سلطان طماع و ظالمی بوده که در مدت حکومت کوتاه مدت خود بر سرزمین های فتح سده، از هیچ قتل و غارتی دریغ نکرد. برای شناخت بهتر سلطان جلال الدین خوارزمشاه کافیست روایت های اغراق آمیز و لشغاری که ذر وصف شجاعت های او سروده شده است را کنار بزنیم تا با یک سلطان بی خرد از جنس پدرش سلطان محمد مواجش شویم که حکومتش بر ایران چیزی جز ماجرا جویی های احمقانه و ظلم و جور بر مردم به همراه نداشت
🔴 بخش چهارم (مقایسه شاهان صفوی بخصوص شاه عباس بیکم با شاهان ساسانی)
✨ یکی از ویرانگر ترین سلسله های تاریخ ایران که به علت برداشت غلط تاریخی از آنان به نیکی یاد میشود همین سلسله صفویه است. اثرات شوم حکومت این سلسله بدنام بر ایران را تا امروز نیز بر ایران می توان مشاهده نمود
💥این سلسله، اولین سلسله ای بود که لفظ شاه را به حاکمان ایران برگرداند و آن را با اصطلاح سلطان جایگزین نمود؛ اما دلیل اینکار ، داشتن تفکرات ملی ایرانشهری نبود بلکه هدف شاه اسماعیل صفوی این بود تا از لقبی که سلاطین عثمانی برای خود استفاده می نمودند پرهیز نماید؛ چرا که محال بود تا به خاطر نفرت از باور های مذهبی حاکم بر عثمانی و سایر سلسله های سنی مذهب حاکم بر ایران که از خود صفویه نیز نالایق تر بودند، از لقب سلطان استفاده نماید برای همین به احتمال زیاد با الهام از داستانهای شاهنامه، لقب شاه را برای خود انتخاب نمود و شاهان بعدی نیز همین اصطلاح را برای خود استفاده نمودند. در حالی که همه آنان سلاطینی بی رحم و تهی از فلسفه پادشاهی ایرانی بودند
✨ ذات پلید این سلسله در همان روزهای آغازین قدرتگیری آنان نمایان شد به طوری که از همان ابتدا، شکنجه ها و مجازات های مغولی و تاتاری تقلید شد.
شکنجه گران که به چگین یا چیگیین ها معروف بودند برای خوردن انسانهای دیگر به صورت زنده یا کباب شده حاضر میشدند. شاه اسماعیل، آدمخواری را در این سلسله با کباب کردن بدن زنده مراد بیک آققویونلو آغاز کرد و آن را در دودمان صفوی مرسوم ساخت
💥 اکثر منابع به خورده شدن جسد شیبک خان ازبک و کباب کردن امیرحسین کیا چلاوی و مراد بیگ جهان شاهلو توسط سربازان شاه اسماعیل اشاره کردهاند و این بدعتی شد که حاکمان بعدی نیز از آن تقلید نمایدند چنان که در زمان شاه محمّد خدابنده، پدر شاه عباس هم زنده خوردن گناهکاران مرسوم بوده است
✨نصرالله فلسفی در باره آدمخواران یا قورچیان شاه عباس اول مینویسد: این افراد هرگز سبیل خود را کوتاه نمیکردند، قامت بلند و چهره زشت و ترسناکی داشتند، عدّه آنان از دویست یا سیصد نمیگذشت. شاه عباس یک دسته جلّاد نیز داشته است به نام چیگیین داشت که مقصّران را به فرمان شاه زنده میخوردند.
کشتن و کور کردن فرزندان شاه عباس توسط او نیز یکی دیگر از یادگاری های حضور مغولان و تیموریان در ایران است
✨ اگر چه شاه عباس صفوی و تمام هم تباران این سلسله، همان شیوه مغولان و تیمور لنگ را برای اداره کشور در پیش گرفتند اما سیاست های موفق نظامی و اقتصادی شاه عباس در اداره کشور باعث شد تا بر حکومت قدرتمند عثمانی پیروز شده و شهرهای زیارتی عراق نظیر کربلا و نجف را که برای ایدولوژی صفوی بسیار لازم و ضروری بود را فتح نماید
گرچه این تسلط دوامی نداشت و حاکمان بعدی، این مناطق را از دست داده و در معاهده صلحی، مرز بین ایران و عثمانی همین مرزهای امروزی ایران با ترکیه و عراق است تأیین شد. همچنین شاه عباس، پرتغالی ها را از جنوب ایران بیرون راند و ازبک ها را نیز وادار به عقب نشینی نمود
💥او بدون شک یک حاکم لایق دوره اسلامیست اما شباهت او به سلاطین سلجوقی و غزنوی یا حتی ایلخانی بیشتر است تا شاهنشاهان دادگستر ساسانی.
این حاکم رد پای عمیقی در زمینه سیاست، اقتصاد و ساخت بناهای تاریخی از خود به یادگار گذاشت اما کفایت او در حکومت داری، دلیلی بر نادیده انگاری ذات کوچک او نیست پس شاید بکار بردن لفظ سلطان عباس برای این حاکم صفوی، بسیار مناسب تر باشد. دلیل این موضوع نیز به این خاطر است که او هیچ نشانه ای از شاهانشاهان دادگستر ساسانی از خود بروز نداده است
✨شاه عباس صفوی علاقه زیادی به کامجویی از زنان مختلف داشت به طوری که دستور داده بود تا هرگاه از شهر یا خیابانی عبور می نماید زنان رو بنده خود را بردارند و در سر کوچه بایستند تا شاه عباس هنگام عبور، چهره آنها را ببیند و در صورت پسند او ، آن زن به دربار فرستاده میشد تا مورد کامجویی شاه عباس قرار گیرد. این روش در حاکمان نالایق پس از شاه عباس صفوی نیز ادامه پیدا نمود به طوری که حاکم آخر صفوی، به کامجویی های مداوم با زنان باکره عادت کرده بود و دختران زیباروی ایرانی را از سراسر ایران بخصوص منطقه پشتون افغانستان که شاید یکی از دلایل شورش افغانها نسبت به صفویان بوده باشد را به دربار آورده و پس از برداشتن بکارت توسط حاکم نالایق صفوی، به زیر دستان پیشکش میشد. زن بارگی آخرین حاکم صفوی به حدی بوده که همواره چهار زن در نزد او حضور داشته اند و تحمل دوری از زنان برای او ناممکن به نظر می رسید
📌البته این رسم مختص صفویان نبود بلکه از دوران تسلط سلطان محمود غزنوی بر ایران آغاز و تا انقراض سلسله قاجار ادامه داشت. در واقع صفویان نالایق و چشم و دل گرسنه، دنبال کننده شیوه حکومت داری سلاطین بی لیاقت سلسله های قبل از خود و انتقال دهنده همین سیاست به سلاطین نالایق پس از خود بوده اند
🔴 بخش دوم ( مقایسه آغا محمد خان قاجار و شاهان ساسانی )
✨ قاجار ها را باید آخرین سلسله عصر قبیله گرایی دانست
یعنی از دوران تسلط غزنویان بر ایران تا عصر مشروطه، شاهد سلسله های بی سر و ته و خونخواری هستیم که با تکیه بر قدرت قبیله ای خود ظهور می کنند و پس از غارت و ناموس دزدی و گرفتن خواب خوش از مردم ایران، جای خود را به حکومت شبیه خود می دهند
💥آغا محمد خان قاجار نیز یکی از همین سلاطین قبیله گراییست که عملکرد او در تاریخ ، خاک ایران را وادار به گریستن مینماید. قتل و غارت و کور کردن چشم ها، تجاوز گسترده به زنان شهرهای فتح شده همگی از اقدامات آغا محمد خان قاجار بوده است
✨ از نکات مثبت تسلط او بر ایران این بوده است که دست کم بخش هایی از ایران را که به ایران امروزی بعلاوه قفقاز شناخته میشود را متحد نموده است و البته او این کار را برای آرمان ایرانشهری و عشق به ایران انجام نداده بلکه هدف او چیزی جز ایجاد یک قلمرو برای سلسله بدنام خود نبوده است.
💥 البته او یک حاکم خوش شانس نیز بوده است چون در سراسر ایران حتی یک قدرت قوی و نیرومند وجود نداشته که قدرت بیمار او را به چالش بکشد؛ و قدرت نظامی خارجی نظیر روسیه یا عثمانی فرصت رویارویی با او را پیدا نکردند تا ضعف نطامی او مشخص شود.
💥البته این نکته را هم نباید نادیده گرفت که ضعف نظامی ایران در مقابل قدرت های بزرگ جهانی به خاطر عقب ماندگی و دور ماندن ایران از تکنولوژی های جهانی و کمبود سلاح های کارآمد بوده است که در اولین جنگ بین ایران و روسیه در دوران فتحعلی شاه خود را نشان داد
✨ آغا محمد خان قاجار یک حاکم همسان سلاطین قبیله گرای پیش از خود بوده است نه یک شاهنشاه ایرانشهری و خود نیز علاقه شدیدی به حاکمان ترک تبار قبل از خود داشته است.
این حاکم به شدت تمایل داشت که رفتار چنگیز خان و تیمور لنگ را تقلید نماید برای همین کوچکترین رحمی از خود نشان نداد. آغا محمد خان قاجار یک فرد کوچک بوده است که تنها به خاطر اوضاع آشفته ایران و نبود یک نیروی نظامی کارآمد و قوی توانست مدتی تاریخ ایران را با نام ننگین خود اشغال نماید.
ادیب الممالک فراهانی، شاعر چیره دست عصر قاجار چه زیبا سرود:
چو بیشه تهی ماند از نره شیر
شغالان درآیند در وی دلیر
💥 آغا محمد خان قاجار کوچکترین شباهتی به شاهان دادگستر ساسانی نداشته است و میتوان گفت سراسر لشکر کشی و قدرت نمایی های کاذب او نیز به تقلید از لشکر کشی های تیمور لنگ و چنگیز خان مغول است
✨نصیحت آغا محمدخان قاجار خطاب به ولیعهدش فتحعلی شاه نیز گویای ذات کوچک این حاکم است که فتحعلی شاه را به گرسنه نگه داشتن مردم و زندگی در سایه ترس و وحشت خانها توصیه میکند
پدر او محمد حسن خان قاجار نیز جمله معروفی دارد که میگوید: چنگیز میکشت و می سوزاند، من میکشم و میسوزانم که این تفکر ناشی از علاقه شدید این سلسله به تاتار ها بوده است
✨ بخشی از سخنان گوهر بار آغا محمد خان قاجار در نصیحت به ولیعهدش را میخوانیم:
رعیت چون آسوده گردد در فکر عزل رئیس و ضابط افتد و چون عموم اهالی ملک را فراغت روی دهد به عمال و حکام تمکین نکنند و در فکرهای دور و دراز درافتند،
این گروه فرومایه را باید به خود مشغول کردن که از کار رعیتی و گرفتاری فارغ نگردند؛
ارباب زراعت و فلاحت باید چنان باشد که هر ده خانه را یک دیگ نباشد تا به جهت طبخ آشی یک روز به عطلت و انتظار بسر برند و الا رعیتی نکنند و نقصان در ملک روی کند (روضهالصفای ناصری، تصحیح جمشید کیان فر، 13، ص 7421)
🔴 شیوه حکومت داری ساسانی و تفاوت آن با سلاطین خونخوار
✨ با نگاه به شیوه حکومت داری پادشاهان ایرانشهر در می یابیم که هر گاه یک شاه ساسانی یا فرستاده او وارد شهر یا محله ای میشد مردم احساس امنیت نموده و پادشاه نیز دستور میداد که تمام مسئولان کشوری از شاهزاده ها و وزیران ساسانی گرفته تا کدخدایان محلات، او را با مردم تنها بگذارند و به این ترتیب مردم عادی مجال انتقال شکایت و گلایه های خود را به صورت مستقیم به شاه یا فرستاده او داشته اند
💥 این شیوه دادگستری را با شیوه سلاطین غزنوی تا قاجار مقایسه نمایید که یک سرباز ساده سلاطین بیرحم ترک تبار، اجازه هرگونه ظلم و تعدی به جان و مال و ناموس مردم بیگناه و بی پناه را داشته است
گاهی مسئول یک حکومت وارد یک محل شده و کد خدا را وادار می نمود تا کباب و شراب برای آنها فراهم نماید و سپس از او میخواست تا چند دختر یا زن زیبا را که کوچکترین اهمیتی بر مجرد یا متاهل بودنش قائل نبودند را برای خوشگذرانی آماده نماید.
✨این موضوع در دوران تسلط خوارزمشاهیان بر ایران که سربازان ترک تبار قپچاقی در لشکر او همه کاره بودند شدت گرفت و در دوره تسلط مغولان و تیمور لنگ به اوج خود رسید
یک سیاح غربی که در دوران تیمور لنگ وارد شهر مراغه شده بود در سفرنامه خود نوشته است: دو سرباز تیمور کد خدای آن محل را کشان کشان به وسط میدان شهر آورده و پس از دریافت خواسته هایشان (که به احتمال زیاد شراب و چند زن برای خوشگذرانی سربازان اردوی لشکری تیمور لنگ بود) از آن محل خارج شدند
✨با مطالعه دوره هزار ساله خاموشی ایران که از به قدرت رسیدن سلطان محمود غزنوی آغاز و تا پیروزی انقلاب مشروطه ادامه پیدا نمود و برسی آنچه که بر مردم قهرمان و سرافراز ایران رفته است خون به جای اشک از چشمان یک ایرانی میهن پرست میچکد
💥 هدف این گفتمان، برسی شباهت برخی از حاکمان دوره خاموشی ایران با پادشاهان ساسانیست
🔴 مقایسه چند حاکم پس از اسلام در ایران با شاهان دوره ساسانی
💥 به درخواست برخی از دوستان، به مقایسه چند حاکم دوره اسلامی با پادشاهان دوره ساسانی خواهیم پرداخت
و برای این بحث حاکمانی چون: مرداویچ زیاری، سلطان محمود غزنوی، سلطان محمد و سلطان جلال الدین خوارزمشاه، شاه عباس صفوی، نادر شاه افشار، آقا محمد خان قاجار و رضا شاه پهلوی را در نظر گرفتیم
✨معیار این مقایسه ها بر این اساس است که:
آیا میتوان به آنان پادشاه گفت؟
آیا این حاکمان به اندازه شاهان ساسانی با کفایت بوده اند؟
آیا میتوان به اندازه شاهان ساسانی به آنان افتخار نمود؟
💥 با ما همراه باشید در بحث مقایسه چند تن از حاکمان دوره اسلامی با شاهان نیرومند ساسانی
🙏🙏🌸
🔴 هفت خان رستم
کاری از سرزمین مادری
💥 در این کلیپ هفت خان رستم رو خواهید دید که متوان گفت برای شروع ساخت ارزش های تاریخی و اساطیری ایران خوب است اما کافی نیست چون برای ساخت کلیپ های بهتر باید دقت بیشتری در مطالب شاهنامه نمود
✨ برای مثال منظور از ببر بیان، لباسی از پوست ببر نبود بلکه پوست پلنگ بود که کل بالاتنه رستم رو می پوشیده است اما در این کلیپ می بینیم که رستم همانند جنگجو های اسپارتی نیمه برهنه است
💥 اشتباه بعدی ، اندام رستم و رخش است که بر طبق توصیفات شاهنامه، اندام رستم بسیار بزرگتر از اندام پهلوانان شاهنامه بوده و رخش نیز از اسبان معمولی بسیار بزرگتر و تنومندتر بوده است اما در این کلیپ می بینیم که رخش همانند یک اسب باریک نژاد عرب در نظر گرفته شده است
✨ نکته دیگر این کلیپ، سرزمین مازندران است. مازندران شاهنامه همین مازندران امروزیست با این تفاوت که نویسنده این داستان، قصد برساخت یک نبرد موازی با جنگ خسرو انوشیروان با حبشیان اشغالگر یمن را داشت تا از این راه، گلایه خود را به صورت غیر مستقیم به سیاست های خسرو انوشیروان بازگو نماید.
🔴 چرا نبرد رستم دستان و پسرش سهراب گریز ناپذیر بود؟
💥مرگ سهراب یکی از تراژدی ترین داستانهای موجود در شاهنامه است و هر شنونده ای پس از شنیدن این داستان حسرت میخورد که چرا رستم دستان پسرش را نشناخته است. اما آیا رستم دستان پسرش را میشناخت از کشتنش صرف نظر میکرد؟ در این بخش قصد داریم که هدف فردوسی توسی از به نظم در آوردن این تراژدی چه بود و برای پیدا نمودن این هدف، چند بیت از شاهنامه را مورد برسی قرار میدهیم
✨در شاهنامه میخوانیم که رستم دستان پس از آشنایی با دختر شاه سمنگان که تهمینه نام داشت عاشق او میشود و پس از اینکه توسط موبدی به عقد یکدیگر در می آیند و صاحب پسری میشوند
چو نُه ماه بگذشت بر دُخت شاه
یکی پورش آمد چو تابنده ماه
تو گفتی گَوِ پیلتن رستم است
وگر سام شیرست و گر نیرم است
چو خندان شد و چهره شاداب کرد
وِ را نام تهمینه سهراب کرد
💥 این نوزاد حتی از خود رستم هم تنومند تر و قوی تر است به طوری که غیر طبیعی بودن او از همان سالهای اول زندگیش مشخص میشود. او در ماه اول تولد او به اندازه بچه یک ساله رشد میکند، در سه سالگی چوگان بازی میکند و در پنج سالگی تیر و کمان به دست میگیرد و در سن ده سالگی دیگه هیچکس بر روی زمین حریف او نمیشد
چو یک ماه شد همچو یک سال بود
برش چون بر رستم زال بود
چو سه ساله شد زخم چوگان گرفت
به پنجم دل تیر و پیکان گرفت
چو ده ساله شد زان زمین کس نبود
که یارست با او نبرد آزمود
💥 سهراب وقتی به نوجوانی رسید نام نشان پدر را از مادرش پرسد و تهمینه حقیقت را به او میگوید که تو پسر رستم و از نسل نریمانی و به این خاطر قوی پنجه هستی که تخم تو از گوهر آن پهلوانان است
تو پور گَوِ پیلتن رستمی
ز دستان سامی و از نیرمی
ازین رو سرت ز آسمان برترست
که تخم تو زان نامور گوهرست
جهانآفرین تا جهان آفرید
سواری چو رستم نیامد پدید
چو سام نریمان به گیتی نبود
سرش را نیارست گردون بسود
✨ سهراب با شنیدن این داستان، از مادر خودش گلایه میکند و میگوید: زمانی که در جهان نژادی همانند ما وجود ندارد پنهان کردن چنین چیز افتخار آمیزی به چه دلیل بوده است؟
نبرده نژادی که چونین بوَد
نهان کردن از من چه آیین بوَد؟
💥و از این به بعد است که مشخص میشود سهراب نه عشق و علاقه ای به ایران دارد و نه همانند پدر و خاندانش خود را فدایی خاک ایران میداند. او خود و دودمان خود را برتر از هر کسی در جهان میداند به طوری که تاج و تخت پادشاهی را برای خودش و پدرش میخواهد، پس به مادرش میگوید که ابتدا با لشکر تورانیان به ایران حمله میکنم و کیکاووس را از تخت پایین میکشم
کنون من ز ترکانِ جنگ آوران
فراز آورم لشکری بی کران
✨ و سپس در ادامه میگوید که کیکاووس را از تخت پایین میکشم و ریشه توس زرینه کفش را از ایران خواهم برید که منظور او از این گفته، نابودی کامل تمام وارثان شاهنشاه ایران است چون توس پسر نوذر و برادر کیقباد بوده است.
برانگیزم از گاه کاووس را
از ایران بِبُرّم پی توس را
💥 و در ادامه مشخص میشود که نیت وقعی سهراب چیست. او خود و پدرش را قوی ترین و لایق ترین فرد در جهان می بیند پس قصد نابودی حکومت ایران و توران و سپس بر تخت نشاندن رستم و خود را دارد
به رستم دهم تخت و گرز و کلاه
نشانمش بر گاه کاووس شاه
از ایران به توران شوم جنگجوی
ابا شاه روی اندر آرم بروی
بگیرم سرِ تخت افراسیاب
سرِ نیزه بگذارم از آفتاب
چو رستم پدر باشد و من پسر
نباید به گیتی کسی تاجور
💥 و به این ترتیب یک یل پیلتن دیگر که از رستم نیز بسیار قوی تر است به قصد نابودی حکومت ایران و ایجاد سلسله ای از دودمان خود به ایران می تازد.
ز هر سو سپه شد بر او انجمن
که هم با گوهر بود هم تیغ زن
✨ سهراب در محیطی بزرگ شده است که کوچکترین حسی نسبت به ایران ندارد. پس همانند رستم، زال، سام و نریمان، قصد اطاعت و فرمانبرداری از حکومت ایران را ندارد، او آمده بود تا کیکاووس و افراسیاب را از تخت پایین کشیده و سلسله ای از دودمان خود را تاسیس نماید. این در حالیست که سام نریمان حتی زمانی که پس از مرگ نوذر و به پیشنهاد بزرگان، میتوانست بر تخت بنشیند اما از این کار پرهیز نمود و ولیعهد نوذر یعنی کیقباد را بر تخت نشاند .
💥 دودمان نریمان همواره خود را وفادار به تاج و تخت کیانی و حافظ مرزهای ایران می دانستند. پس اگر سهراب حتی در آن زور آزمایی کشته نمیشد و همچنان بر نابودی پادشاهی ایران اصرار می ورزید، بدون شک رستم دستان به قصد کشتن او دوباره با وی درگیر میشد.
✨ هدف اصلی نویسندگان این داستانهای پهلوانی و سراینده ای چون فردوسی از روایت چنین ماجرایی بدون شک نشاندن اشک بر چشمان شنونده این اشعار نبود بلکه آنها پیامی را در این داستان به یادگار گذاشتند که این پیام این است حفظ ایران از همه چیز و همه کس مهمتر و عزیز تر است
🔴 بخش ششم (چگونگی برساخت رستم دستان در تاریخ ایران)
💥هفت خان رستم در شاهنامه و نجات کیکاووس از دست دیو سپید را باید نقطه تلاقی داستانهای اساطیری آریایی ها در کنار شخصیت مرزداری شجاع در دوران اشکانی و حوادث های تاریخی اواخر دوران ساسانی نظیر فتح یمن توسط خسرو انوشیروان دانست؛ با این تفاوت که نویسنده داستان اساطیری، شبیه ترین سرزمین به یمن یعنی مازندران را انتخاب مینماید تا گلایه خود از دربار پادشاهی را به صورت موازی با واقعیت بیان نماید
✨به نظر میرسد یکی از اعضای خاندان کارن که به احتمال زیاد خود حاکم پتشخوارگر یعنی قارن پسر زرمهر سوخرا بوده است داستان هفت خان رستم را به ماجرای فتح یمن ارتباط داده است.
این داستان بر گرفته از قصه های اساطیری آریایی بوده است که در آن پهلوانی اسطوری ای از هفت خان سخت که هر کدام از آن نشانه دارا بودن هوشیاری، پرهیز از شهوترانی، صبر و استقامت در برابر ناملایمات زندگی، شجاعت و کنترل خشم میباشد، عبور می نماید و در داستان شاهنامه، این پهلوان شخص رستم دستان است که این هفت خان را برای نجات پادشاه بی خرد کیانی انجام میدهد
💥 هدف برساخت چنین داستانی، در ابتدا گلایه از نادیده گرفتن خاندان کارن در لشکری های دور دست بوده است تا اثبات نماید هیچ پیروزی ای بدون حضور حاکمان سیستان تداوم نخواهد داشت و هدف دوم آن نشان دادن ناکارآمدی لشکرکشی هایی بود که فرماندهان آن غیر از خاندان کارن انتخاب شده اند.
✨ظهور دیوان سپید مازندران در داستان شاهنامه نیز به خاطر اصطلاحات عامیانه مردم پتشخوارگر بوده است که خاندان کارن در دوران کوچ از سیستان به پتشخوارگر از آنها شنیده اند چون مردم مازندران از لفظ دیو سپید بسیار استفاده می نمودند. در واقع منظور مردم مازندران از اصطلاح دیو سپید همان بود که در شعر ملک الشعرای بهار می بینیم
ای دیو سپید پای در بند
ای گنبد گیتی ای دماوند
بر ژرف دهانت سخت بندی
بر بسته سپهر زال پرفَند
💥در باور مردم شمال کشور، دماوند همانند دیو سپید، نگهبان مازندران بوده است و مکانی که کیکاووس در آنجا اسیر میشود و شاهنامه از آن به عنوان اسپه روز یاد میکند همان منطقه اسپرز امروزی در شهرستان ساری میباشد
همچنین دماوند همان جایی است که زال دستان در آنجا به بند کشیده میشود و به احتمال زیاد همان نقطه ای است که زرمهر سوخرا در هنگام فرار از مزدکیان، توسط آنها دستگیر و اعدام شده است.
✨پس کسی که داستان لشکر کشی ناموفق کیکاووس به مازندران را نوشته است همان کسی است که به محدوده پتشخوارگر مازندران حکومت میکرده و یا دست کم هم به اتفاقات مربوط به مرزداری خاندان زرمهر در سیستان و هم به نام های منطقه تحت تسلط خاندان کارن در مازندران آگاهی داشته است.
✨این فرد میتواند یا خود قارن پسر زرمهر سوخرا بوده باشد که پس از سالهای مرزبانی در خراسان، و نبرد جانانه با ترکان، از طرف خسرو انوشیروان به حکومت پتشخوارگر گمارده شده بود و یا یکی از نوادگان او که با تمام رشادت ها و فداکاری هایی که در راه ایران از خود نشان داده اند همچنان از عملکرد خاندان ساسانی نسبت به خود ناراحت بوده اند و این ناراحتی حتی در لشکر کشی دوم ساسانیان به یمن نیز دیده می شود چون پس از چند سال تسلط ایرانیان بر یمن، حبشیان دوباره به یمن می تازند و کنترل این سرزمین را در دست می گیرند.
💥در تازش دوباره حبشیان به یمن، که اینبار رومیان لشکری از مصر را نیز به کمک آنها فرستاده بود، حاکم یمن یعنی سیف بن ذی یزن کشته میشود و خبر آن به گوش دربار ایران میرسد.
پادشاه ایران نیز برای مقابله با آنان، لشکر بزرگتر را برای بیرون رانندن حبشیان به یمن میفرستد. این جنگ در شاهنامه با نام جنگ هاماوران شناخته میشود که کیکاووس از راه دریا به جنگ هاماوران (حمیریان) رفته و در آنجا با مصریان به جنگ می پردازد می رود. کیکاووس برای بار دوم نیز فریب خورده و اسیر میشود و باز هم رستم دستان خود را به موقع رسانده و او را نجات میدهند
✨خاندان قارن در مازندران سلسله ای تاسیس نمودند که نزدیک به سیصد سال ادامه داشت و فردی به نام مازیار که به همراه بابک خرمدین بر علیه اعراب قیام نمود از نوادگان همین قارن بوده است. شاید بتوان گفت آن کسی که لین داستانها را به دست دقیقی توسی و سپس فردوسی توسی رسانده است یکی از نوادگان همین خاندان بوده باشد. با توجه به زمان سرایش شاهنامه که ترکان در حال پیشروی و تسلط بر ایران بوده اند، شاهنامه برای جلوگیری از تسلط بیشتر ترکان غزنوی و البته رهایی ایران از بند ضحاک زمان (خلفای عباسی) به نظم در آمده است.
🔴 بخش چهارم (چگونگی برساخت رستم دستان در تاریخ ایران)
✨ ریشه پهلوانانی چون رستم دستان را باید در داستانهای آریایی ها جستجو نمود جایی که در اساطیر یونانی پهلوانانی چون هرکول و پرموته دیده میشوند. همچنین در داستانهای افسانه ای آسیای میانه نیز شخصیتی به نام ملس دیده میشود که همگی آنان شبیه به هم هستند به طوری که ب خی از آنان همانند رستم از چند خان نیز عبور می نمایند
💥 رستم دستان نیز به احتمال زیاد از داستانهای سکایی - آریایی ریشه گرفته که با شخصیت یکی از فرماندهان دوران اشکانی که مرزبان نواحی شرقی ایران بوده است ترکیب شده است. داستانهای مربوط به این فرمانده و دلاوری های او در در دوره ساسانیان و در منطقه سیستان متداول بوده است که رفته رفته بر شکوه و عزمت رستم اضافه شده است بخصوص اینکه نام رستم یا رستهم به معنی کسی است که بالا تنه بسیار نیرومند و با هیبتی دارد. طبیعیست که چون رستم دستان با هیبتی تنومند تصور شد پس کسی که چنین اندام بزرگی دارد باید اسبی مخصوص خود را نیز داشته باشد پس اسب او یعنی رخش نیز همانند خودش تنومند و استثنایی است
✨داستانهای رستم و دلاوری ها او زمانی به اوج میرسد که سکاهای تورانی حکومتی به نام هپتالیان را تاسیس می نمایند و به مرزهای شرقی ایران میتازند. در این نقطه از تاریخ ایران است که ساسانیان برای ایجاد ناسیونالیسم ملی برای باز پسگیری خراسان از چنگ هپتالیان، دست به دامن داستانهای اساطیری میشوند و کسی که مسئول چنین حسی میشود مرزبانان خراسان هستند یعنی خاندان کارن
💥 خاندان کارن با ریاست زرمهر سوخرا، که در سیستان حکومت میکند به خاطر آشنایی با داستانهای مربوط به رستم دستان، دست به ساخت داستانهایی موازی با حوادث تاریخ ایران میزند که در آن، حکومت خاندان نریمان همانند خاندان کدرن در سیستان قرار دارد و خود زرمر به عنوان زال سپید موی و سرخ روی (زال دستان یا زال زرمهر) در مرکز این داستان قرار دارد که از مرزهای شرقی ایران دفاع می نماید
✨ زرمهر سوخرا شکل و قبافه و ماهیت و حتی عملکرد خود را در قالب زال ذستان پیاده میکند به طوری که چون او پس از کشته شدن پیروز ساسانی برای نجات ایران تلاش نمود و قباد ساسانی را از چنگ هپتالیان تورانی نجات داده و ب تخت نشاند، زال دستان نیز پس از کشته شدن نوذر پیشدادی، ولیعهد او کیقباد کیانی را بر تخت مینشاند
💥حال باید فرمانده اشکانی که به احتمال زیاد نام او نیز رستم بود با افسانه های آریایی نظیر هفت خان ترکیب شود در کنار رستم دستان و به عنوان پسرش به خاندان نریمان اضافه شود
✨ از این نقطه از تاریخ است که خاندان کارن در مرکز روایت های اساطیری قرار میگیرد به طوری که رستم دستان پسر اوست و سیمرغ افسانه ای داستانهای اساطیری نیز یار همیشگی این خاندان؛
همانطور که زرمهر سوخرا و پسر دلاورش قارن، مدافع تاج و تخت ساسانی است، زال دستان و پسرش نیز مدافع تاج و تخت شاهان ساسانیست
💥 اما خاندان کارن با دو حادثه بزرگ مواجه میشوند که ماهیت این خاندان را در آن تاریخ به خطر می اندازد و از بین می برد زیر خاندان کارن در ابتدا با جنبش ویرانگر مزدکیان مواجه میشوند و سپس با اصلاحات ارضی خسرو انوشیروان، تمام قدرت و شکوه خود را از دست میدهند.
✨از این زمان است که خاندان کارن دست به انتقاد از خسرو انوشیروان میزنند و به خاطر اینکه از خشم این پادشاه در هراسند، در برساخت داستانهای موازی، به سمت انتقاد از خسرو انوشیروان با نام برادرش کاووس پیگیری میشود و پادشاه بی خردی چون کیکاووس در داستانهای شاهنامه شکل میگیرد
🔴 بخش دوم ( چگونگی بر ساخت رستم دستان در تاریخ ایران )
💥 در این باره زمانی از تاریخ ایران، یعنی مرگ پیروز ساسانی تا ثبات پادشاهی ساسانی در دوره قباد ساسانی، زرمهر سوخرا توانست نه تنها ایران را از تهاجمات هولناک هپتالیان نجات دهد بلکه دربار ایران را از خطر تهاجمات رومیان و ایدولوژی ویرانگر مزدکی حفظ نماید.
سوخرا توسط یزدگرد دوم که پدر پیروز ساسانی بود بر حکومت سیستان گمارده شد تا حافظ مرزهای شرقی ایران باشد
✨ زال دستان نیز توسط پدر نوذر یعنی منوچهر بر حکومت سیستان گمارده شد تا از مرزهای شرقی ایران پاسداری نماید. اگر به نبردهای زال و رستم در شاهنامه دقت کنیم متوجه میشویم که تمام جنگ های آنان با تورانیان نیز در خراسان و سایر مرزهای شرقی ایران صورت گرفته است
💥 از دیگر شباهت شخصیت زرمهر سوخرا به زال دستان میتوان به شخصیتی به نام "قارن رزم زن" در شاهنامه اشاره کرد. قارن یا کارن یکی از سرداران افسانه ای شاهنامه است که از دوران پادشاهی منوچهر تا کیقباد، متحد زال و رستم دستان است و به همراه آنان از مرزهای شرقی ایران دفاع می نمود و البته در نبرد های غربی بخصوص با آلان ها نیز حضور دارد
✨در تاریخ ساسانی نیز قارن پسر سوخرا یا کارن حضور دارد که سپهبدی شجاع است و در زمان قباد ساسانی و خسرو انوشیروان اسپهبد مرزهای شرقی ایران است. او پس از خدماتی که در دفع تاخت و تاز ترکان در مرزهای شرقی انجام داد، به فرمانروایی بخشی از کوهستان پتشخوارگر (هزار جریب مازندران) گماشته شد. بدین ترتیب سلسله ای از حکومت محلی را تاسیس می نماید که به قارن وندیان یا کارن وندیان معروف شد و نزدیک به 274 سال در مازندران حکومت نمودند.
💥 از تسلط قارن و نوادگان او بر مازندران می توان پی برد که چرا سرزمین مازندران تا این حد در شاهنامه دارای اهمیت است به طوری که مازندران تختگاه شاهان پیشدادی است و نام شهرهایی چون، آمل، ساری و رویان در شاهنامه آورده شده است. آرش کمانگیر از مازندران تیر خود را به سمت سرزمین توران پرتاب می نماید و کیقباد کیانی نیز قبل از رسیدن به پادشاهی، در شهر تمیشه مازندران حضور داشته است. همچنین به علت جدال قارن با ترکان در مرزهای شرقی، اقوام ایذانی تبار تورانی نیز با ترکان یکی دانسته شده اند در حالی که این دو هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشته اند
✨در واقع می توان حدس زد که خاندان کارن به داستانهای اساطیری دسترسی داشته اند و وقایع پیش آمده برای خاندان خود را با داستانهای اساطیری ترکیب نموده و نسل به نسل به این کار ادامه داده اند. حتی میتوان حدس زد که این همانند سازی وقایع مربوط به خاندان کارن و داستان های اساطیری پیشینیان، تا دوران تسلط خاندان کارن بر مازندران ادامه داشته و اعضای این خاندان، نسل به نسل، داستانهای اساطیری را به نفع خاندان کارن تغییر داده اند
💥احتمالا پس از تسلط اعراب بر ایران، یکی از نوادگان خاندان قارن در مازندران که حسرت دوران پر شکوه گذشته را می خورده است، این داستانهای تغییر یافته را در اختیار داشت و به دست حکیم بلند آوازه توس یعنی فردوسی رسانیده است
✨ خاندان کارن به عنوان بزرگترین خاندان ایران شناخته میشدند به طوری که تاج پادشاهانی چون بلاش و کیقباد را آنها بر سر پادشاه قرار دادند اما این بزرگی و شکوه تداوم نداشت چون قباد ساسانی قصد کاهش قدرت خاندان های بزرگ ایران از جمله زرمهر سوخرا را داشت و این تمایل که با شورش مزدکیان نیز همراه شد باعث پایان کار خاندان های محلی از جمله و زرمهر سوخرا شد
💥 پس از مرگ زرمهر سوخرا، خاندان کارن در دوران حکومت خسرو انوشیروان که پایان کار مزدکیان نیز بود امید داشتند تا قدرت و نفوذ سابق خود را بدست آورند اما خسرو انوشیروان نه تنها این قدرت را به خاندان بزرگ ایرانی باز نگرداند بلکه این آنها رو به طور کامل متلاشی و به طبقه بسیار کوچکتر دهقان ها تقسیم نمود
✨ این اقدام خسرو انوشیروان باعث شد تا بازماندگان خاندان کارن، دست به ساخت داستان های موازی با واقعیت بزنند که در آن، به صورت غیر مستقیم بر عملکرد پادشاهان ساسانی از جمله خسرو انوشیروان انتقاد می نمودند. که در ادامه به برخی از این گلایه ها خواهیم پرداخت
🔴 بهرام چوبین و تازش خاقان
✨وقتی شیران از آشیانه خود در برابر گرگان دفاع میکنند
✨پویانمایی از نبرد ارتش 12 هزار نفره نابغه نظامی تاریخ بهرام چوبین، با لشکر چند صد هزار نفره گوک ترکان در 588 میلادی
💥در ابتدای کلیپ تازش خاقان ترک را نشان میدهد که با لشکری 400 هزار نفری تا هرات پیش آمده و به قصد نابودی کامل ایران در حال پیشرویست
✨اما در ادامه، بهرام را نشان میدهد که با 12 هزار دلاور ایرانی که سالها در رکاب او از مرز شمالی دفاع کرده اند با شتاب حرکت میکند
بهرام همچون باد از تیسفون به اهواز و از آنجا به اصفهان و از کویر مرکزی میانبر میزند و خود را به لشکر مهاجم میرساند
💥لشکر ترکان از درّه ای در حال عبورند که بهرام با پرتاب راکت های نفتی شعله ور را که ابداع خود بهرام است، نظم لشکر خاقان را برهم زده و کمانداران ایرانی به صورت یک دایره بزرگ مدام در حال تیر اندازنی به سربازان وحشت زده ترکان هستند
💥سرانجام با حمله ناگهانی 2 هزار کاتافراکت آهنین به قلب سپاه ترکان، خاقان ترک کشته و باقی سپاه نیز در حال فرار به دست کاتافراکت ها کشته یا اسیر میشوند
@shokooheviran
🔴 آخرین شکوه باستان
💥 بازسازی نگاره خسرو خوبان،
پرویز با استفاده از برنامه های پیکسارت، فیس لب و هوش مصنوعی
✨چند سال پیش نگاره ای از یک پادشاه ساسانی که روی تختش نشسته بود به دستم رسید. نقاش به زیبایی جزییات این پادشاه را طراحی و ترسیم نموده بود. من با دیدن این تصویر محو تماشای شکوه پنهان آن شدم. انگار پادشاهی دادگستر، پس از هزار و چهارصد سال خاموشی از دل تاریخ برخاسته بود تا شکوه باستانی را به نسل امروزی گوشزد نماید و بگوید که روزی شرق تا غرب گیتی در مقابل عظمت ایران دست به سینه ایستاده بودند و این احترام، نه با جنگ و برده داری، بلکه با فرهنگ درخشان و دانش افروزی ایرانی بدست آمده بود
💥اما این نقاشی به چه شاهی تعلق داشت؟
از تاج مخصوص او و پیراهنی که بر تن داشت متوجه شدم که این نگاره با توصیفاتی که مورخان رومی از چهره و لباس خسروپرویز داشته اند همخوانی دارد
✨در این کلیپ سعی شده تا بر اساس همان نگاره، جنس لباس و مروارید هایی که با حلقه های طلایی به لباس زربافت او آویزان بود را تا حد امکان به واقعیت شبیه نموده و چهره او را در سنین مختلف نشان دهد.
🔴 نتیجه گیری در مورد مقایسه چند تن از حاکمان دوره اسلامی با شاهنساهدن ساسانی
💥 معیار بزرگی یا کوچکی یک حاکم که بتواند با شاهان ساسانی قابل مقایسه باشد در ابتدا به عواملی چون:
-شخصیت ذاتی و روح بزرگ آن حاکم
- دادگستری و شایسته سالاری
- پرهیز از ستم به مردم بی پناه
-تمایل به آبادی کشور
- غیرت و تعصب منطقی روی مال و جان و ناموس تک تک ایرانیان
-تمایل به ایجاد رفاع اجتماعی و امنیت ملی
و عوامل سازنده دیگر بستگی دارد
✨یک حاکم زمانی میتواند با شاهان ساسانی مقایسه شود که به جای اینکه مردم از نام شاه و زیر دستانش دچار وحشت شوند، با دیدن آن حاکم احساس امنیت نمایند.
در نطام پادساهی باستان که لیاقت یک پادشاه بر پایه فر ایزدی تعیین میشد، مردم به ساه دسترسی داشته و زیر دستان آن پادشاه به صورت همزمان از مردم و حاکم در هراس بودند.
💥زیر دستان پادشاه نیز تمام تلاش خود را برای خدمت بهتر به مردم انجام میدادند چون میدانستند که اگر مردم، شکایت از او را به نزد پادشاه برند آن شاه آنها را به شدت تنبیه خواهد نمود
چنین مواردی را ما در دوران هخامنشیان و ساسانیان نیز شاهد بودیم که وزیر یک کشور با شکایت یک کشاورز ساده برکنار یا تنبیه شد
✨ در دوران ساسانیان یک سپهبد ارتش ایران، روی دیوار یک باغ، خوشه انگوری می چیند و صاحب باغ به محض اینکه متوجه موضوع میشود تصمیم میگیرد خود را به دربار پادشاه برساند تا موضوع را به پادشاه اطلاع دهد و آن سپهبد از ترس خشم پادشاه ساسانی، کمربند گران قیمت خود را از کمر باز می نماید و به صاحب باغ تقدیم می نماید. و یا اسب خسرو پرویز در دوران ولیعهدی او وارد یک گندم زار شده و گوشه ای از گندم های آن مزرعه را می چرد؛ دستور پدرش به خسرو این بود که ولیعهد ایران یا باید خسارت تمام این زمین را به صاحب زمین پرداخت نماید و یا دو گوش خودش یا اسبش بریده شود
💥در واقع در تعریف ایرانیان باستان، پددساه نگهبان هر چه که به ایران تعلق داشت بود. سعدی شیرین سخن، در مورد لزوم دادگستری حاکمان چنین سروده است که یک پادساه توانمند تا دست ظالم را از مظلوم کوتاه ننماید به خواب نخواهد رفت و آن شاه توانمند هرگز علاقه ای نددرد که کوچکترین خراش(ریش) بر عضو خود و مردم سرزمینش دیده شود
حرام است بر پادشاه فکر خواب
چو باشد ضعیف از قوی در عذاب
نخواهد که بیند توانمند ریش
نه بر عضو مردم نه بر عضو خویش
✨در فلسفه شاهنشاهی ایرانی بزرگ یا ،کوچک بودن یک پادشاه را بر اساس میزان دادگستری او باید سنجید نه لشکرکشی و پیروزی های او؛
هدف این بخش نیز، مقایسه بزرگی یا کوچکی شخصیت برخی از حاکمان دوره اسلامی با شاهنشاهان ساسانیست و چه بسا در تاریخ دوره اسلامی افراد زیادی حضور دارند که از نظر نبوغ نظامی در حد بالایی قرار داشتند اما از نظر شخصیت، عملکردی شبیه سلاطین آلتایی تبار از خود بروز داده اند
💥بسیاری از سلاطین مقتدر دوره اسلامی، سردسته دزدان مملکت خود لودند چرا که از سربازان رده پایین تا فرماندهان و سپهسالاران لشکرش در پی ظلم و غارت مردم ایران بودند.
برای مثال در صفحه هشتاد و یک و هشتادو دو کتاب رستم تواریخ در مورد مورد شهوت رانی سلطان حسین صفوی چنین آمده که این حاکم دستور داد تا صد دختر باکره را برای او آماده نمایند تا بکارت آنها را بردارد، همچنین اگر از زن شوهر داری خوشش می آمده دستور میداد تا آن زن از شوهر طلاق گرفته و به مدت یک شب در قصر او حاضر شود و صبح روز بعد دوباره از او طلاق گرفته و دوباره به عقد شوهرش درآید.
✨ دست درازی به نوامیس مردم ایران تنها به سلاطین محدود نمیشد بلکه والیان الالت و حتی خان های روستاها نیز به مال و ناموس مردم چشم طمع داشته اند. طبیعیست که چنین حاکمانی حتی با تمام دست آوردهای نظامی داشته یا نداشته خود نیز، در حد و اندازه شاهنشاهان ساسانی نبوده اند
🔴 بخش هشتم (مقایسه مرداویچ با شاهان ساسانی)
✨ یکی از حسرت بار ترین اتفاقات تاریخ ایران، ترور مرداویچ زیاری است که به یک قدمی احیای حکومت ساسانی و بیرون راندن عباسیان و دولت های محلی تابع آنان رسیده بود
💥مرداویچ در لشکر سامانی خدمت مینمود و مسئول نبرد با علویان در طبرستان شد. نبرد آنان با علویان باعث ایجاد یک موقعیت طلایی برای این فرمانده زرتشتی شد تا به بهانه جنگ با عویان، یک تیر و دو نشان بزند. او در ابتدا با علویان جنگید و پس از شکست آنان راه خود را در پیش گرفت
✨علویان پسرعموی خلفای عباسی بودند که از دوران مختار ثقفی، رویای دستیابی به خلافت اسلامی را داشتتد اما در رقابت بر سر تصاحب خلافت پس از امویان، شانسی در مقابل عباسیان نداشته و از بیم جان خود به طبرستان گریختند و پس از تشکیل حکومت علوی، خود را امام نامیدند. اما ظلم و ستم و کشتار بیرحمانه غیر مسلمانان توسط علویان باعث شد تا مردم این منطقه متوجه شوند که آنان در بیرحمی دست کمی از خلفای عباسی ندارند برای همین مرداویچ به یاری ارشد هم هدف خود اسفار موفق شد تا با کمک نارضیاتی مردم گیلان و مازندران، موفق شد به حکومت آنها در شمال کشور پایان دهد
💥مرداویچ و اسفار در ابتدای کار خود را به عنوان افسر دولت سامانی آغاز نمودند که این حکومت محلی نیز تابع حکومت خلیفه عباسی بود و لشکری که در اختیار داشتند نیز همان لشکری بود که امیر نصر سامانی در اختیار آنان قرار داده بود که بسیاری از آنان ترکتبار بودند، اما به محض اینکه توانستند به مردم رنج کشیده و خسته از ظلم و جور علوی و عباسی نزدیک شوند اعلام استقلال نمودند.
✨اسفار پس از دستیابی به قزوین شروع به قتل عام حامیان خلیفه در قزوین نمود و هر جا عربی را در شهر دید از دم تیغ گذراند اما در ادامه با ویران نمودن مساجد باعث شد تا بین او و مرداویچ اختلافی پدید آید چون مرداویچ میدانست هرگونه اسلام ستیزی افراطی زودهنگام، آن هم زمانی که نیروی خلیفه عباسی در غرب و سامانیان در شرق حضور دارند میتواند آنان را به سرنوشت مازیار و بابک خرم دین دچار نماید
💥بنابراین بین مرداویچ و اسفار اختلاف افتاد و اسفار شکست خورد. مرداویچ پس از شکست اسفار، با سامانیان جنگید و لشکری که سامانیان فرستاده بودند را شکست داد. او در ادامه به همدان لشکر کشید و نبوغ او در جنگیدن باعث شد تا ماموران خلیفه پیش از رسیدن قوای مرداویچ، از شهر گریخته و به این ترتیب همدان نیز در اختیار مرداویچ قرار گرفت
✨مرداویچ در ادامه کار به سمت حلوان عراق رفت و لشکر خلیفه را به سختی شکست داد. او سپس به اصفهان لشکر کشید و فرمانده ترکتبار خلیفه در اصفهان نیز از ترس مرداویچ به بغداد گریخت. اعرابی که تا آن زمان ساکن شهرهای ایران بودند نیز از ترس مرداویچ به عراق گریختند و به این ترتیب اثری از مهاجرین عرب پس از فتح ایران در ایران امروزی باقی نماند
💥مردادیچ پس از فتح اصفهان دستور داد تا تاجی شبیه تاج خسرو انوشیروان برای او بسازند و به این ترتیب پادشاهی جدید را تاسیس نمود. حتی وعده داد که به زودی عراق را فتح نموده و لیوان مدائن را دوباره بازسازی خواهد نمود. این موضوع با استقبال مردم ایران مواجه شد چون طبق پیشگویی های آن دوران، فرماندهی در اصفهان به تخت خواهد نشست که پادشاهی ساسانی را احیا کرده و چهل تن از دودمان او بر ایران حکومت خواهند نمود
✨مرداویچ در حال تدراک باز پسگیری فارس و خوزستان بود که برادران بویه به او خیانت نموده و به خلیفه عباسی پناه بردند و از آنجا با لشکر خلیفه به پارس رفتند. مرداویچ نیز به خوزستان لشکر کشید و راه ارتباطی برادران بویه با خلیفه را قطع نمود. پس چون میدانستند به زودی با هجوم مرداویچ مواجه میشودن از او در خواست بخشش نمودند و مرداویچ نیز آنان را بخشید و به دین ترتیب فارس و خوزستان نیز به دست مرداویچ افتاد
💥در بین سربازان مرداویچ، گروهی از ترکان نیز حضور داشتند که در ازای دریافت مزد خدمت مینمودند. سه تن از این افسران که به خلیفه متمایل بودند توانستند با جاسوسان خلیفه ارتباط گرفته و مردوایچ را که برای برگزاری جشن سده به حمام رفته بود را ترور نمایند و به این ترتیب رویای احیای یک حکومت ایرانی برای هزار سال به تعویق افتاد
✨سامانیان و برادران بویه گرچه خود را ایرانی میدانستند تا حدودی در حفظ فرهنگ و ادب ایذانی کوشا بودند اما چیزی جز غلام حلقه به گوش خلیفه عباسی نبودند و رویایی که مرداویچ در سر داشت را هرگز از ذهن خود نگذرانده بودند.
💥اگر مرداویچ تنها ده سال در باقی میماند بدون شک مرزهای حکومت او از رود سند و سیحون در شرق به رود فرات در غرب کشیده میشد و به این ترتیب شاهد روزهای تاریک پس از تسلط ترکان در ایران نبودیم چون شانسی در مقابل مرداویچ نداشتند. او بدون شک یک شاهنشاه واقعی و همردیف شاهان ساسانی بود چرا که قلب او برای شکوه و رهایی ایران از چنگ بیگانگان می تبید
🔴 بخش هفتم (مقایسه سلطان محمود غزنوی با شاهان ساسانی)
💥هنگامی که خسرو انوشیروان ساسانی به کمک ترکان توانست هپتالیان را شکست دهد در طی دیدار با ترکان، چنان از نفوذ آنان نگران شد که دستور داد تا مرزهای شرقی ایران را مستحکم تر نموده و حق گمرکی سنگینی بر تجارت ابریشم وضع نمایند تا از رسیدن مال و سرمایه و البته آهن با کیفیت به ترکان جلوگیری شود
✨در سده های بعد می بینیم که نگرانی خسرو انوشیروان تا چه حد درست بوده است. چون ترکان به خاطر پرتعداد بودن و دستمزد پایین تر، مورد توجه خلیفه عباسی و دولت های تابع او نظیر امیران سامانی قرار گرفتند. سامانیان با به خدمت گرفتن همین ترکان موفق شدند تا صفاریان را در جنوب شکست دهند و سپس با تمام مخالفان خلیفه عباسی از جمله مرداویچ که سودای احیای پادشاهی ساسانی را داشت به نبرد بپردازند
💥 پرتعداد بودن و قابل جایگزین بودن سربازان ترکی باعث شد تا دولت بی در و پیکر سامانی روز به روز به ترکان وابسته تر شوند و به این ترتیب، رفته رفته برخی از آنها به فرماندهی لشکر سامانیان دست یافتند و هرکدام از آنها نیز هزاران غلام ترک را از آسیای میانه خریداری کرده و به خدمت گرفتند. یکی از ترکانی که موفق شد به مقامات بالای نظامی دست یابد غلامی به نام آلبتگین بود که از طرف امیر منصور سامانی به حکومت سیستان رسید و شهر غزنه را به عنوان پایتخت خود انتخاب نمود.
✨الپتکین نیز برای بزرگتر نمودن لشکر خود دست به ورود غلامان ترک بیشتری نمود که یکی از آن غلامان سبکتگین بود. این غلام از که از قبیله راهزانان آسیانه میانه بود به محض اینکه توسط آلبتگین خریداری شد توانست اعتماد او را جلب نموده و به بالاترین رده نظامی قوای ترکان دست یابد به طوری که با مرگ آلبتگین توانست کنترل غزنه را به دست گیرد.
💥 چشم و دل گرسنگی و چشم تنگی سبکتگین باعث شد تا راهزنی دوران نوجوانی خود را از یاد نبرده و ثروت مناطق شمالی هندوستان او را به لشکر کشی و غارت معابد هندی مجاب نماید و این کار را به بهانه حمله به سرزمین های کافر بت پرست انجام داد که همین موضوع باعث شهرت او در خراسان شد. قدرتمیری سبکتگین زمانی به اوج خود رسید که امیر سامانی را در دفع حمله ترکان دیگر یاری نمود.
✨پس از سبکتگین پسرش اسماعیل جانشین او شد اما پسر دیگرش به نام محمود به غزنه لشکر کشید و او را شکست داده و زندانی نمود. سیاست نظامی محمود دقیقا همان سیاست پدرش بود. او به محض اینکه احساس نمود که امیران سامانی ضعیف شده اند اعلام استقلال نمود و حکم امیری خود را از خلیفه عباسی دریافت نمود. محمود غزنوی به حکم امیری راضی نبود چرا که استقلال کامل از خلیفه را در ازای فرستادن بخشی از غنایم به بغداد را خواستار بود بنابراین به خود لقب سلطان داد.
💥با اعلام سلطانی محمود ، عصر خاموشی ایران آغاز شد و دوران تاریک و ترسناکی در تاریخ ایران رقم خورد که حدود هزار سال به طول انجامید. سلطان محمود غزنوی، غارت معابد هندی را به بهانه زدودن کفر ادامه داد تا غنایم بسیاری را بدست آورد. او برای جذب ترکان بیشتر به قوای خود، آنان را در غارت مناطق مورد هجوم خود شریک نمود و به این ترتیب تعداد ترکان مشتاق برای غارت معابد هندی در لشکرش به سیصد هزار تن نیز رسید
✨ سایه ترس و وحشت و کشتار سربازان ترکی نه تنها در تمام خراسان و سیستان بلکه در سراسر ایران پیچید هر جا رد و پایی از لشکر خونخوار غزنویان دیده میشد پشت سر آن ویرانی و کشتار مردم بی پناه نیز مشاهده میشد
✨ محمود غزنوی همواره بخشی از غنایم خود را برای خلیفه میفرستاد و خلیفه نیز از این اقدام محمود غزنوی خشنود بود. او به سبب حمایت معنوی خلیفه، خود را حافظ اسلام و نابود کننده کافران میدید برای همین از هیچ قتل و تجاوز و غارتی فروگذاری نکرد. غارت گسترده سربازان ترک باعث وسوسه سایر گروه های ترکان آسیای میانه شد و به این ترتیب گروه بزرگتری از ترکان غُز به تام ترکمن ها به خراسان وارد شدند و پس از شکست دادن غزنویان، سلسله سلجوقیان را تاسیس نمودند.
💥 و به این ترتیب سلسله ای بی اصل و نصب و غارتگر جای خود را سلسله ای شبیه خود داد
هژبر پاکزاد شاعر چیره دست معاصر در وصف تسلط تیمور لنگ بر ایران از قول فردوسی چنین زیبا سروده است که:
چو شیران برفتند از این مرغزار
کُنَد روبه لنگی این جا شکار
✨ ادیب الممالک فراهانی شاعر چیره دست عصر قاجار نیز در مورد دست درازی بیگانگان بر ایران در غیاب شاهان شیر صفت ساسانی چنین میگوید
چو بیشه تهی ماند از نره شیر
شغالان درآیند در وی دلیر
💥پس با توجه به جنایات و غارتگیری های سلطان محمود غزنوی و سایر سلاطین غزنوی، نه او و نه هیچ حاکم دیگر این سلسله نمیتواند شباهتی به شاهنشاهان دادگستر ساسانی داشته باشد
🔴 بخش پنجم (مقایسه سلاطان محمد خوارزمشاه با شاهان ساسانی)
✨ ترکان در ابتدا با اطاعت از امیران سامانی و خوش خدمتی برای آنان موفق شدند به درجات بالای نظامی رسیده و سپس با تشویق نمودن قبیله های ترکتبا ساکن آسیای میانه برای پیوستن به قوای لشکری خود، موفق شدند بخشی از فلات ایران را تحت سلطه خود در آوردند.
💥آنها برای مشروعیت بخشیدن به لشکر کشی های خود سعی نمودند به ظاهر از خلیفه عباسی اطاعت نمایند اما طمع آنها بر تسلط بر سرزمین های بیشتر باعث شد که حتی فکر کنار زدن خلیفه عباسی و جایگزینی ایدولوژی دست نشانده خود را در سر بپرورانند
✨سلطان محمد خوارزمشاه زمانی بر فلات ایران تسلط یافت که ترکان از دویست سال قبل بر ایران حاکم شده و موفق شده بودند با اطاعت ظاهری از خلیفه، استقلال خود را حفظ نمایند. اما سلطان محمد به فکر فتح سرزمین های بیشتر و تسلط نظامی، سیاسی و ایدولوژیکی بر آن بود
💥سلاطین آلتایی همانند پادشاهان ساسانی تاج بر سر گذاشته و نیروی نظامی قدرتمندی داشتند اما هیچ شباهتی به آنها نداشتند
ترکان همانند ساسانیان دارای ارتش منظم نبودند بلکه قدرت آنان بر پایه تشکیل لشکری بزرگ بود که بر اساس حمایت قبیله ای و بسیج بخش بزرگی از نیروهای قبیله های ترک تبار شکل میگرفت
✨سلطان تکِش خوارزمشاه پدر سلطان محمد نیز با تکیه بر قدرت لشکر ترکمن و ترکان قپچاقی که از قبیله همسر او به حکومتش پیوسته بودند موفق شد یک لشکر عظیم غارتگر را به وجود آورد، به طوری که با تکیه بر همین لشکر، رویای فتح چین یا حتی اروپا را نیز در سر داشته و البته توانایی فتح تمام جهان را نیز داشت
گفته میشود ترکان لشکر سلطان محمد خوارزمشاه به چهارصد هزار نفر هم می رسیده است
💥نافرمانی ترکان از فرمایشات خلیفه خونخوار عباسی باعث اختلاف شدید بین سلاطین ترک سلجوقی و سپس خوارزمشاهی با خلیفه شد به طوری که سرانجام، سلطان محمد خوارزمشاه به سمت بغداد لشکر کشید تا در یک بلند پروازی ایدولوژیکی، خلیفه عباسی را سرنگون و یک خلیفه جدید با ایدولوژی جدید شیعی که تابع سلطان خوارزمشاه باشد را به جای خلیفه عباسی در بغداد مستقر نماید
✨اما لشکر کشی عجولانه و بی موقع سلطان محمد که در زمستان انجام شد باعث شد تا لشکر بی شمار او در سرمای همدان زمینگیر شده و مجبور به عقب نشینی شود
💥همین موضوع باعث تبلیغ معنوی خلیفه عباسی و اعتبار بخشیدن به خود شد به طوری که این موضوع را با اصحاب فیل و سجیل ابابیل مقایسه نمود. خود خلیفه و مردم جهان اسلام گمان نمودند که خداوند از خلیفه عباسی نگهبانی میکند، برای همین هنگام حمله مغولان و محاصره شهر بغداد، خلیفه عباسی به خیال اینکه حکومت او الهیست و خداوند از آن پاسداری می نماید به فکر ادامه عیش و نوش بوده است
✨ شیوه جنگ مغولان به تقلید از شیوه جنگ پارتیزانی اشکانیان و ساسامیان بود و سلطان محمد خوارزمشاه قصد داشت تا مغولان را از سه طرف محاصره و به دام بیندازد برای همین یک لشکر 70 هزار نفره در سمرقند و یک لشکر پنجاه ازار نفره در بلخ مستقر نمود و خود با لشکر اصلی خود آماده هجوم به مغولان شد اما نفوذ معنوی خلیفه عباسی در بین لشکر ترکان و عدم تعهد لشکر بزرگ سلطان محمد خوارزمشاه به او باعث شد تا زمانی که قصد به دام انداختن چنگیز خان مغول را داشت و به نظر می آمد می تواند از پس مغولها برآید، با خیانت ترکان قپچاق مواجه شده و این نیروی مزدور، قصد دستگیری و تحویل او به چنگیز را داشته اند که سلطان محمد موافق میشود از دست آنها فرار نماید تا به نیرویی ذخیره ای که برای جلوگیری از اقدام نظامی خلیفه عباسی در مرکز ایران مستقر نموده بود بپیوند
✨او قصد داشت با حرکت دادن نیروی ذخیره، اقدام به تجهیز دوباره نیرو نموده و دوباره به جنگ مغولان رود، اما تبلیغات ماموران و جاسوسان خلیفه باعث شد تا این عقب نشینی اجباری به منزله فرار و ترس و وحشت سلطان محمد تلقی شود و سلطان خوارزمشاه به موجودی کافر تبدیل شده که به خاطر اطاعت از امر خدا که منظور همان امر خلیفه بود با خشم خدا که همان تازش مغولان بود مواجه شود
✨در مورد مقایسه شخصیت سلطان محمد با شاهان ساسانی میتوان گفت که نه او و نه حکومت و لشکر پوشالیش، کوچکترین شباهتی به شاهان ساسانی نداشته است. این حاکم فردی بسیار طماع و تنگ نظر نیز بوده است
💥او به حدی وحشی و بیرحم بود که دست لشکر بزرگ خود را برای هرگونه ظلم و غارت از مردم ایران و کشور های همسایه باز گذاشت و ترکان قپچاق، روزهای وحشتناکی را برای ایرانیان رقم زدند
✨در مورد هولناکی شخصیت سلطان محمد همین بس که چینیان به محض اطلاع از حمله احتمالی خوارزمشاهیان به کشور خود، مغولان وحشی را به آنها ترجیح دادند. آن لشکر عظیم ترکان نیز به جای دفاع از ایران، شروع به عقب نشینی به سمت نواحی مرکز ایران نموده و پیش از مغولان به غارت و کشتار مردم ایران پرداختند
🔴 بخش سوم (مقایسه نادر شاه افشار و شاهان ساسانی)
💥در بین تمام فرماندهان دوره اسلامی، در زمینه دانش نظامی کسی به چیره دستی نادر نیست. اهمیت حضور نادر در حفظ تمامیت ارضی و دفع تازش بیگانگان را زمانی در می یابیم که در دوران قاجار که همه چیز همسان با شرایط ظهور عصر نادر بود بخش هایی بزرگی از ایران جدا شد و روسها و انگلیس ها بلاهای زیادی سر ایران آوردند. این در حالیست که نادرشاه با همان شرایط، موفق شد دست بیگانگان را کوتاه نماید
✨حفظ مرزهای غربی، آن هم با حضور حکومت قدرتمند عثمانی و بیرون راندن روسهایی که قفقاز را متعلق به خود میدانستند از شاهکارهای نظامی نادر بود. او روسها را تا دژ دربند در جنوب روسیه امروزی پس زد و سپس ازبک ها را سرجایشان نشاند
💥قدرت بسیج مردمی و قبایل مختلف از. نادر چنان فرمانده نیرومندی ساخت که میتوان گفت اگر او در هر در دوره ای از تاریخ و در هر تهاجمی، از حمله اعراب گرفته تا حمله چنگیز و تیمور لنگ حضور داشت، بدون شک برنده نبرد با آنان بوده است
✨ او یک فرمانده نیرومند بود که شکست او توسط دشمنان، کار بسیار سختی بوده است اما موفقیت های نظامی نادر و تعصبات میهنی باعث نمیشود که چشم روی حقیقت هولناک شخصیت او بست. آزار و سخت گیری بر ایرانیان و کشتار مردمی که توان پرداخت مالیات را نداشتند از نادر شخصیتی شبیه سلاطین ترک تبار ساخته بود که این موضوع را میتوان در علاقه نادر به تقلید از شخصیت تیمور لنگ نیز جستجو نمود
💥البته نباید فراموش کرد که نادرشاه در عصری ظهور نمود که اخلاق حاکمان آلتایی به عنوان ارزش تبدیل شده بود همچنین نباید فراموش کرد که نادر تنها با کمک یک لشکر بزرگ میتوانست مرزهای ایران را حفظ نموده و به موفقیت های نظامی خیره کننده دست یابد و تشکیل چنین لشکری نیاز به منابع مالی داشت و تامین این منابع از راهی جز مالیات های سنگین بر مردم و خدمت اجباری آنان امکان پذیر نبود.
✨طبیعیست که تامین این هزینه ها، باعث فشار شدید بر مردم میشد پس نادر برای جبران این مخارج سنگین، اقدام به لشکر کشی به هندوستان نمود و سرانجام به بهانه پناه دادن شورشیان افغان، به هند لشکر کشید
گرچه نبوغ نظامی او باعث فتح دهلی و تسلیم شدن کامل حاکم هند شد اما رفتار نادر در آنجا باعث شد تا نام او به عنوان یک بدنام خوانخوار در تاریخ هندوستان ثبت شود
💥غارت هند توسط نادر در حکومت های قبیله گرا کاملا طبیعی بود و پیش از آن نیز سلطان محمود غزنوی و سلطان محمد خوارزمشاه نیز دست به چنین غارت و لشکرکشی هایی زده بودند اما این موضوع او را از شاهان باستانی ایران متمایز میکند. غارت هند به حدی سنگین بود که حکومت هندوستان دیگر توان و فرصت برخاستن پیدا ننمود و شاید یکی از دلایلی که استعمار انگلستان توانست از جنوب شبه جزیره هندوستان، رفته رفته تمام این کشور را در اختیار بگیرد همین غارت بوده باشد
✨همچین گفته میشود که او پسر حاکم هندوستان را با تبر خود اخته نمود که این عمل احتمالا به خاطر حس رقابتی بود که نسبت به تیمور لنگ داشته و برای همین، تمایلی به بقای دودمان گورکانی که از نواده تیمور لنگ بوده اند نداشته است
💥نادر پس از بازگشت از هندوستان، دستور داد تا مردم ایران از پرداخت مالیات به مدت سه سال معاف باشند اما خیلی سریع این دستور را نادیده گرفت چرا که متاسفانه به حدی شیفته این غنایم شده بود که هیچگاه این گنج بزرگ را خرج امور لشکری یا هیچ چیز دیگر نکرد و تامین مخارج لشکری به عهده مردم تهی دست ایران باقی ماند
✨قتل و غارتها و از كله مناره ساختنها، برای مردم غارت شده ايران بلايی عظيم بود، وی در هندوستان چنان قتل عامی به راه انداخت كه نظام الملك نايب السلطنه حیدر آباد هند که به فارسی تسلط داشته و شاعر نیز بود نزد او آمد و گفت:
دگر نمانده كسی تا به تيغ ناز كُشی
مگر كه زنده كنی مرده را و باز كُشی
باستانی پاريزی نیز در مورد نادر شاه چنین میگوید: گويی سزاوار آن است كه مجسمه او را برای خدمات اوليه اش ابتدا از طلا بسازند و سپس آن را آتش بزنند.
💥نبوغ جنگی و حفظ تمامیت ارضی از او یک حاکم غرور انگیز در تاریخ ایران ساخته است اما قتل و غارت مردم ایران، کور کردن چشم پسرش، غارت هند و استبداد شخصیتی او مانع از آن است تا بتوان او را با شاهان مردم دوست و دادگستر ساسانی همسان دانست
✨در واقع عملکرد سیاسی و اجتماعی نادر باعث میشود تا او را هم ردیف سلاطین آلتایی که خواب را از چشم مردم ایران گرفته بودند دانست با اینکه شعری که بر روی سکه او درج شده است گویای تمایل او به همتایی با خسروان ساسانی دارد. او بر روی سکه خود نوشت:
سکه بر زر زد نام سلطنت را در جهان
نادر ایران زمین خسرو گیتی ستان
💥پس نادر شاه افشار را با تمام لیاقت ها و موفقیت های نظامی نمیتوان همتای شاهان ساسانی دانست
اما میتوان او را هم ردیف فرماندهان بزرگی چون بهرام چوبین و فرآیین شهروراز در نظر گرفت
🔴 بخش نخست (مقایسه رضا شاه پهلوی و شاهان ساسانی)
✨بدون شک شبیه ترین پادشاه دوره اسلامی به شاهان ساسانی رضا شاه پهلویست. او در واقع همسان و چه بسا برتر از بسیاری از شاهان ساسانی نیز می باشد
💥 البته این نکته را هم نمیتوان نادیده گرفت که شرایط اجتماعی تحسین برانگیز ساسانیان نیز با عصر قاجار زده و خرافاتی ایران در هنگام ظهور رضا شاه قابل مقایسه نیست.
ایران در عصر ساسانی در عالی ترین حالت فرهنگی خود قرار داشت و بخش بزرگی از تولید علم و دانش در جهان در اختیار ایرانیان بود
در صورتی که ایرانیان در عصر قاجار، دوران تسلط ترکان و مغولان را پشت سر گذاشته بودند که دزدی، زورگویی، حقه بازی، فریب و تجاوز، چاپلوسی و خودخواهی از ویژگی های این حکومت ها بود و این ویژگی ها به مردم ایران نیز منتقل شد به زوری که مردم ایران آموختن این خصوصیات زشت را زرنگی تلقی می نمودند
✨شاهان ساسانی وارث قدرت نظامی اشکانیان بوده اند یعنی اگر قرار باشد آن را با شرایط عصر رضا شاه مقایسه نماییم باید یک نیروی نظامی در حد ناتو یا دست کم ارتش شوروی دوران استالین به رضا شاه رسیده باشد چون ساسانیان قدرت برتر نظامی جهان بودند و هر چه به اواخر حکومت خود نزدیک شدند این برتری بیشتر شد به طوری که رومیان را تا مرز سرنگونی پیش بردند و با حدود 12 هزار نیروی سواره، لشکر چندصد هزار نفری ترکان را در هم کوبیدند و در ادامه نیز تنها با دو هزار نیرو، ترکان غربی را به یک قدمی نابودی کشاندند
💥پس اگر امکانات نظامی یک شاه ساسانی را به روز آوری نماییم و آن را در اختیار پهلوی اول در نظر بگیریم باید یک ارتشی که از همه نظر با ناتو همسان و یا یک سرو گردن از آن قوی تر باشد را در اختیار رضا شاه قرار دهیم که در آن صورت نه تنها هیچ قدرتی امکان اشغال ایران را نداشت بلکه هیچ نیروی جرأت آغاز جنگ جهانی را نداشت
💥 او در زمینه شخصیت شاهانه و شوکت ذاتی در واقع از جنس یک شاه ساسانی با تمام آرمان های ایرانشهری و میهن پرستی منطقی بوده است که تلاش شدیدی برای جبران تمام عقب ماندگی های سیاسی اقتصادی و اجتماعی ایران انجام داده است
ولی امکانات سیاسی اقتصادی و نظامی همتایان ساسانی را در اختیار نداشته است؛ در واقع ایران عقب مانده عصر ظهور رضا شاه هیچ شباهتی با ایران مدرن عصر ساسانیان نداشته است. گستردگی مرزهای ایران و در نتیجه درآمد و سربازان بیشتر نیز که در اختیار شاهان ساسانی بود در دسترس رضا شاه نبود
💥پس میتوان گفت این پادشاه، به معنای واقعی یک شاهنشاه بوده است که خصوصیات اخلاقی پهلوانی و مرد صفتانه ای نیز داشت است. او از نظر شوکت و شخصیت حکومتی، همتا و چه بسا بزرگتر از برخی از شاهان ساسانی بوده است اما حتی یک صدم امکانات در دسترس شاهان ابرقدرت ساسانی را در دسترس نداشته است
✨ پس او یک شاهنشاه است نه یک سلطان ؛ چون همانند ساهان ساسانی، به معنای واقعی نگهبان ایرانیَت بوده است
🔴 چه حاکمی شبیه شاهان ساسانی خواهد بود؟
💥معیار شباهت حاکمان دوره اسلامی با شاهان ساسانی، موفقیت های لشکری و شکست دادن دشمنان یا اقتدار و شکوه و شاهانه آن حاکم نیست.
گرچه این موارد هم برای یک پادشاه لایق ضروریست اما شاخص های اخلاقی حاکمان دوره اسلامی در اولویت این مقایسه قرار دارد، یعنی شاخص هایی چون:
- مردم سالاری و احساس امنیت در ذهن مردم
- نظارت بر عملکرد مسئولان انتخابی
- تلاش برای رشد و پیشرفت کشور
- تلاش برای حفظ غرور ملی و تمامیت ارضی کشور
- و ...
💥با برسی شیوه حکومت داری ساسانیان در می یابیم که این پادشاهان، هنگامی که در اوج قدرت قرار داشته و نام آنان، لرزه بر اندام دشمنان می انداخت، دربارشان برای پذیرش شکایت مردم عادی آماده بود به طوری که هیچ مسئولی در کشور جرأت رنجاندن مردم را نداشت
✨ به گفته شاهنامه، خسرو انوشیروان دستور داد تا مردم در هر زمانی که خواستند برای اجازه ورود به دربار را داشته باشند، بدون توجه به اینکه شاه در خواب یا تفریح یا بازی چوگان. خسروپرویز دو روز در ماه را به رسیدگی شکایت مردم عادی اختصاص داد
بهرام گور وزیر خود را به خاطر ظلم در حق مردم، در حضور شاکیانش محاکمه نمود
🔴 مقایسه چند حاکم پس از اسلام در ایران با شاهان دوره ساسانی
💥 درود بر دوستان گرامی
چند ماه پیش موضوعی در مورد مقایسه چند حاکم پس از اسلام با شاهان ساسانی رو شروع کردم و در همین راستا به چند تن از از حاکمان انتخابی پرداختم که به دلایلی این بحث ناتمام باقی ماند
✨ به امید یزدان و با نگاه پر مهر شما، قصد ادامه آن بحث را دارم
امیدوارم که مورد پسند شما دوستان بزرگوار قرار بگیره
با ما همراه باشید
پاینده ایران
🙏🌸
🔴 کلیپی زیبا از آشنایی رستم با تهمینه و آگاهی سهراب از نان پدر خود
💥 این کلیپ کاری از گروه "سرزمین مادری" است و ساخت چنین کلیپ هایی بسیار امیدوار کننده است
✨ تنها نقدی که میتوان بر این کلیپ داشت این است که بخشی از اندام رستم و سهراب را برهنه در نظر گرفتند؛ این در حالیست که پوشیدگی اندام در بین ایرانی ها زبانزد جهان باستان بوده است به طوری که تاریخ نگاران رومی عنوان نمودند که حتی یک نقطه عریان در بدن مردان ایرانی دیده نمیشود. هنچنین در خود شاهنامه هم تاکید شده است که رستم لباسی به نان ببر بیان بر تن میکرده است که تمام جسم او را می پوشانیده است. عریان بودن بازو ها و مشخص بودن زیر بغل در فرهنگ مردم ایران باستان، کاری بسیار زشت بوده است
💥 همچنین فیزیک بدنی رستم دستان به شکلی بوده که از انسانهای عادی بسیار غولپیکرتر بوده است. پس قدی حدود سه متر و سرشانه ای بسیار پهن تر از شخصیت داخل این نماهنگ میداشته است. در مورد تنومند بودن رستم همین بس که به گفته شاهنامه، هیچ اسبی به غیر از رخش نمیتوانسته او را حمل نماید
🔴 نتیجه گیری
💥 شخصیت های اسطوره ای با توانایی های فرا انسانی در باور های آریایی وجود داشته است که نمونه ای شبیه رستم دستان را در اسطوره های یونانی چون هرکول نیز مشاهده می نماییم
✨شخصیت رستم دستان شاهنامه زمانی شکل میرد که بزرگ خاندان کارن یعنی زرمهر هزاررفت توسط یزدگرد دوم ساسانی به عنوان حاکم سیستان انتخاب می شود. این خاندان برای اولین بار به محدوده ای فراتر از نهاوند دست یافتند و پس از کشته شدن پیروز ساسانی در جنگ با هپتالیان، پاسداری از تمام مرزهای شرقی و سپس تمام ایران به عهده آنها قرار گرفت به طوری که به چنان نفوذ و قدرتی دست پیدا نمودند که تاج شاهان ساسانی را آنها بر سرشان قرار میدادند
💥اهمیت حفظ مرزهای شرقی و سپس پس گرفتن خراسان از چنگ هپتالیان باعث شد تا زرمهر هزار رفت و پسرش زرمهر سوخرا به داستانهای مربوط به مرزبان های پیشین توجه بیشتری نمایند و به آن بار حماسی بیشتری دهند. یکی از این داستانهایی که مورد توجه خاندان کارن قرار گرفت دلاوری های مرزبانی به نام رستم بود، که به احتمال زیاد یکی از فرماندهان یا حاکمان محلی مرزهای شرقی ایران بوده است.
✨این فرمانده در دوره اشکانیان یا اوایل حکومت ساسانی، رشادت ها و از جان گذشتگی های زیادی از خود به خرج داده است به طوری که داستانهای مربوط به شجاعت های او در دوران تسلط خاندان کارن بر سیستان در این سرزمین متداول بوده است. از آنجا که برای بازپسگیری سرزمین خراسان از چنگ هپتالیان نیرومند، نیاز به داستانهای ناسیونالیستی و هیجان انگیز بود، زرمهر سوخرا دست به ترکیب حماسه های ملی و از جان گذشتگی های رستم مرزبان نموده و خاندان خود را نیز به این داستان اضافه نمود که این داستان از طریق شاهنامه به دست ما رسیده است
💥 در این داستان حماسی که لازتاب آن را در شاهنامه می بینیم، زرمهر هزار رفت در نقش سام نریمان که نصب او به گرشاسب و جمشید جم میرسد ظهور میکند و شخصیت پسرش زرمهر سوخرا نیز در نقش زال دستان (زال زرمهر) ظاهر میشود. او در این داستان نقش یک شخص خردمند را ایفا میکند که حتی حمایت کامل نشان حکومتی ساسانی یعنی سیمرغ غولپیکر را نیز در اختیار دارد به طوری که هر گاه که به آن نیاز داشته باشد سیمرغ خود را به او میرساند.
✨ جهان پهلوان افسانه ای این داستان که همان عملکرد مرزبان دوران اشکانی را با ترکیبی از توانایی ها فرا انسانی داستانهای حماسی دارد نیز با همان نام مرزبان اشکانی اعلام حضور کرده و خود را رستم دستان، نوه سام نریمان معرفی میکند.
💥یل پیلتن سیستان، نه تنها مرد شکست ناپذیر و رزم جویی می باشد بلکه از نظر شخصیتی نیز با مرام و مردانگی های آریایی و لوطی صفتی های پهلوانی ظاهر میشود که هر جا مرزهای ایران و تخت پادشاهی کیانی به خطر می افتد از او میخواهند که به داد ایران برسد
به رستم رساند از این آگهی
که با بیم شد تخت شاهنشهی
گوِ پیلتن را بدین رزمگاه
بخواند که او هست پشت سپاه
✨ رستم دستان و خاندان نریمان به سرپرستی زال زرمهر حافظ ایران و تخت پادشاهی کیانی هستند همانطور که خاندان کارن به ریاست زرمهر سوخرا حافظ ایران و تخت پادشاهی ساسانی می باشند. زرمهر سعی میکند تا حوادث مربوط به دوران خود را به صورت موازی در این داستان اسطوره ای جای دهد به طوری که کشته شدن پیروز ساسانی توسط هپتالیان را در قالب داستان مرگ نوذر توسط تورانیان در می آورد.
💥 اما تسلط خاندان کارن بر ایران ادامه پیدا نمیکند زیرا با ظهور مزدکیان و کشته شدن زرمهر سوخرا توسط آنها، بزرگی خاندان کارن برای همیشه به تاریخ می پیوندد و حتی با پایان شورش مزدکیان نیز، دربار ساسانی تمایلی به بازگرداندن قدرت به خاندان محلی را نشان نمیدهد
✨همین موضوع باعث آغاز داستانهای گلایه آمیز موازی با حوادث تاریخی دوران ساسانی میشود که معروف ترین آن، داستان لشکرکشی کیکاووس به مازندران و هاماورن است که برگرفته از ماجرای لشکر کشیی خسرو انوشیروان به یمن و جنگ حمیریان است. خسرو انوشیروان که از ناراحتی خاندان کارن آگاه میشود برای رضایت آنها، پسر زرمهر سوخرا را به عنوان حاکم مناطق کوهستانی مازندران منصوب می نماید.
💥پسر سوخرا که کارن یا قارن نام داشت و در رزم های شاهنامه در کنار رستم دستان جای میگیرد، در جنگ های مربوط به تازش ترکان به ایران حضور داشته است برای همین در داستانهای شاهنامه، تورانیان نیز به اشتباه با ترکان برابر میشوند
انتصاب قارن به حکومت پتشخوارگر باعث حفظ داستانهای حماسی در نواحی شمال کشور میشود به طوری که با جنبش های آزادی خواهانه ایران و البته خطر نفوذ ترکان غزنوی در کشور، دوباره اهمیت پیدا میکند
✨ و به این ترتیب فردوسی بزرگ، برای هشدار به مردم ایران و البته تشویق آنها برای رهایی از اشغال ایران توسط خلفای عباسی و ترکان تازه نفس، داستانهایی که از خاندان کارن به دست او را رسیده است را به نظم در می آورد
🔴 بخش پنجم (چگونگی برساخت رستم دستان در تاریخ ایران)
✨همانطور که گفته شد قتل زرمهر سوخرا در پایتخت باعث دلخوری های زیادی از جانب خاندان کارن نسبت به حکومت ساسانی شد. در آن زمان رقابت بر سر قدرت، تنها بین دو خاندان مهران و کارن در جریان بود. شاپور مهران که بزرگ خاندان مهران در ری بود به احتمال زیاد یا خود او و یا پسر او همان مزدک بامدادن است. او موفق شد خاندان کارن را از قدرت خلع نماید و دربار ایران را به دست بگیرد. سورش مزدکیان در ایران نه تنها باعث غارت خزانه کشور و اموال مردم سد بلکه نوامیس ایذانی نیز از شر تجاوزات آنها در امان نبودند.
💥با مرگ زرمهر در پایتخت و تسلط شاپور مهران و مزدکیان بر ایران، دوره کوتاه مدتی از تاریخ ساسانی آغاز شد که تا اواخر دوران حکومت قباد ساسانی ادامه داشت. در این دوران تمام خاندان های بزرگ ایرانی با غارت مزدکیان مواجه شدند و در مرز نابودی قرار گرفتند اما بر تخت نشستن خسرو انوشیروان باعث شد تا خاندان های بزرگ ایران گمان کنند که شاید قدرت و نفوذ دوران پیش از ظهور مزدک را بدست آورند اما خسرو انوشیروان رویای دیگری در سر داشت و آن هم از بین بردن کامل خاندان های پر دردسر ایران و جایگزینی آنان با طبقه کوچک دهقانان بود
💥از این تاریخ است که دلخوری های بازماندگان خاندان کارن از دربار ساسانی و خسرو انوشیروان، با برساخت داستانهای موازی ظهور میکند که یکی از این داستانها روایت لشکر کشی کیکاووس به مازندران است.
در داستان روایت شده شاهنامه چنین آمده است: روزی کیکاووس مشغول باده گساری بود که رامشگری از راه میرسد و در مورد سر سبزی سرزمینی به نام مازندران حرف میزند
که مازندران شهر ما یاد باد
همیشه بر و بومش آباد باد
هوا خوشگوار و زمین پرنگار
نه گرم و نه سرد و همیشه بهار
دی و بهمن و آذر و فرودین
همیشه پر از لاله بینی زمین
✨و به این ترتیب کیکاووس نیز برای تصاحب این سرزمینی که شناختی از آن ندارد وسوسه میشود. داستان حضور رامشگر مازندرانی به دربار کیکاووس با داستان حضور شاهزاده یمن در دربار ساسانی همخوانی دارد. این شاهزاده که "سیف بن ذی یزن" نام داشت از سلسله حمیریان بود و دلیل حضورش در دربار ایران، اشغال کشورش به دست حبشیان بود.
💥برای در خواست کمک از ایرانی ها ابتدا به دربار حاکم حیره رفتم و این حاکم نیز او را با خود به دربار ساسانی برد. در آن زمان حکومت حبشه تحت حمایت امپراطوری روم قرار داشت و تسلط آنها بر یمن باعث ایجاد یک راه آبی ابریشم برای رومیان شده بود که این موضوع برای دربار ساسانی غیر قابل تحمل بود. خسرو انوشیروان با ایجاد اداره گمرک بر سر راه خاکی ابرشیم، کنترل این مسیر تجاری را در دست گرفته بود.
✨هدف خسرو انوشیروان در ابتدا جلوگیری از قدرت گیری بیش از حد ترکان بود چون در مذاکره با آنان متوجه شد که اگر آنان با سود ناشی از تجارت راه ابریشم قوی شوند تهدید بزرگی برای ایران محسوب میشود و در آینده و در دوران خلفای عباسی هم شاهدیم که ترکان موفق میشوند ترکان با نزدیک شدن به دربار خلفای عباسی، مشروعیت لازم برای تسلط بر ایران را بدست آوردند آوردند و به این ترتیب تمام سرزمین های زیر دست زیر دست خود را به آشوب کشیدند. افزایش جمعیت ترکان باعث شد تا حکومت های قبیله ی و بی کیفیت، یکی از پس یکی ظهور نماید و با تکیه بر قدرت قبیله ای خود، تاج و تخت را از سلسله قبلی برباید
فردوسی در مورد این حکومت های بی اصل و نصب چنین میگوید:
رباید همی این از آن آن ازین
ز نفرین ندانند باز آفرین
شود بندهٔ بیهنر شهریار
نژاد و بزرگی نیاید به کار
💥پس ایجاد راه آبی برای دور زدن مسیری که از ایران میگذشت برای دربار ایران غیر قابل تحمل بود. سرانجام خسرو انوشیروان، فرماندهان شورشی مزدکی را که از بستگان او بوده اند و تمایلی به اعدام آنان نداشت را برای بیرون راندن حبشیان به یمن فرستاد و فرماندهی به نام "وهرز دیلمی" مسئول این کار شد. لشکریان ناکارآمد حبشه خیلی سریع در مقابل ارتش منظم ایران شکست خوردند و شاهزاده یمنی به تاج و تخت خود بازگشت.
✨از این تاریخ به بعد، همواره گروهی از ایرانی ها در دربار حاکم یمن حاضر بودند و مسیر آبی راه ابریشم نیز به دست ایرانی ها افتاد. چند سال بعد، حبشیان برای باور دوم به یمن هجوم آوردند و سیف بن ذی یزن و تمام درباریان خاندان حمیری را به همراه فرستادگان ایرانی را یا زندانی و یا به قتل رساندند
💥بازتاب اسارت سفیر ایران در یمن در شاهنامه با ماجرای اسارت کیکاووس توسط دیو سپید و نجات او توسط رستم دستان در داستانی که بعدها در شاهنامه دیده میشود ظهور میکند.
🔴 بخش سوم (چگونگی برساخت رستم دستان در تاریخ ایران)
💥نژاد رستم به جمشید، پادشاه معروف پیشدادى، مىرسد. جمشید شاه، با دختر پادشاه زابل یعنی دلارام ازدواج کرد و نتیجه این ازدواج، تولد فرزندی به نام تور بود
✨تور صاحب فرزندی به نام "شیداسب" یا شیدسب شد که او نیز فرزندی به دنیا آورد که نام او را "طو وُرگ" نهاد و از طوورگ نیز فرزندی به نام "شهم" متولد شد
💥شم یا شهم نیز صاحب فرزندی به نام "اترت " (اثرط)شد که به اترت سرفراز معروف است و از او پهلوانی به نام گرشاسب به دنیا آمد گرشاسب (نریمان) صاحب فرزندی پهلوان و پیلتن شد که او را "سام" نامید و به سام نریمان یا سام گرشاسب معروف شد.
✨ از سام فرزندى به دنیا آمد که در هنگام تولد سرخروى و سفید موى بود و بدین سبب او را زال یا زال زر، نام نهادند. این نام و لقب و ویژگی های ظاهری او بسیار شبیه زرمهر سوخرا (سرخ روی) می باشد. و در پایان، از زال و رودابه فرزندى پدید آمد که نام او را رستم یا رستهم نهادند.
💥پس تبار رستم دستان به این ترتیب میباشد:
جمشید شاه، تور، شیداسب، طو وُرگ، شهم، اترت سرفراز، گرشاسب (نریمان)، سام نریمان، زال دستان، رستم دستان
🔴 چگونگی برساخت رستم دستان در تاریخ ایران (بخش یکم)
✨شباهت های عجیب برخی از داستانهای اساطیری شاهنامه با برخی از شخصیت های تاریخ واقعی ایران بسیار تعجب برانگیز است و این شباهت در دوره بین پادشاهی یزدگرد دوم ساسانی تا پادشاهی خسرو انوشیروان به اوج خود میرسد که هدف ما برسی همین بخش از تاریخ ایران با داستانهای اساطیری شاهنامه مورد نظر ما یعنی رستم دستان است تا در همین بخش از تاریخ، رستم دستان را جستجو نماییم
📌 البته شخصیتی به نام رستم یا با هر نام دیگر در داستانهای اساطیری وجود داشته است ولی هدف ما در این بحث پیدا نمودن شخصیتی است که در شاهنامه فردوسیشکل گرفته و در این کتاب آورده شده است
💥 ماجرا از آنجا آغاز میشود که در سال 484 میلادی، پیروز ساسانی در نبرد با حکومت تورانی هپتالیان شکست میخورد و آنان دست به پیشروی به داخل خاک ایران میزنند. تورانیان شاخه ای از ایرانیان بودند که زندگی قبیله ای داشته و همواره در تلاش برای اسکان در سرزمین های ایرانی بودند.
✨در دوره هخامنشیان نیز شاخه ای از تورانیان به نام ماساژت ها دردسر های زیادی برای هخامنشیان ایجاد نمودند و حتی شایعاتی مبنی بر کشته شدن کوروش هخامنشی توسط این قبیله وجود داسته است. در اوایل دوره اشکانی که خود نیز سکایی تبار بودند، گروه بزرگی از تورانیان به نام تخاریان، تمام تلاش خود را برای اسکان در ایران انجام دادند که با مقاومت شدید اشکانیان مواجه شد و در نبرد های سنگین بین ارتش اشکانی و تورانیان، دو شاه اشکانی نیز کشته شد. سرانجام در دوره مهرداد دوم اشکانی با اسکان تخاریان در جنوب شرقی ایران موافقت شد و این سرزمین پس از اسکان سکاهای تخاری، به سکستان یا سیستان معروف شد
💥 در دوره شاهنشاه پیروز ساسانی نیز دولت تورانی هپتالیان که ایرانی تبار بوده و خود را مالک اصلی تمام ایران میدانست به خراسان حمله نمود و موفق شد پیروز ساسانی را شکست داده و تا نواحی مرکزی ایران پیشروی نماید. در این شرایط بود که حکومت ساسانی توسط یک حکومت ایرانی دیگر که مدعی تاج و تخت کیانی بود تهدید میشد؛ از طرفی یکصد هزار نفر از ارتش آماده ایران نیز به همراه شاهنشاه پیروز ساسانی، در نبرد با هپتالیان کشته شده بودند. این در حالی بود که مرزهای غربی ایران توسط رومیان و مرزهای شمالی ایران نیز با شورش ارمنیان تهدید میشد
✨همه چیز مهیا بود تا حکومت ساسانی صد و پنجاه سال پیش از حمله اعراب سرنگون شود اما یک تفاوت بزرگ با شرایط دوران حمله اعراب وجود داشت و آن هم این بود که هفت خاندان محلی ایران همچنان قدرت و توان بسیج عمومی مردم ایران را داشته اند. در بین هفت خاندان بزرگ ایرانی، خاندان کارِن یا کارَن و خاندان مهران از نابودی نیروهای محلی شان در نبرد با هپتالیان در امان مانده بودند زیرا در هنگام تهاجم آنان، در شمال کشور مشغول فرونشناندن شورش ارمنیان بودند
💥 بزرگ خاندان کارن یعنی زرمهر سوخرا که فرمانده سیستان نیز بود موفق شد از بزرگ خاندان مهران یعنی شاپور پیشی بگیرد و باقیمانده ارتش ایران را با نیروهای محلی ادغام نماید و به نبرد با هپتالیان برود. زرمهر سوخرا موفق میشود تا پیشروی هپتالیان را گاهی با جنگ و گاهی با صلح در نواحی مرکزی ایران متوقف نماید
✨ زرمهر سوخرا مردی با موهای کاملا سفید بود که به سرخاب نیز معروف بود و احتمالا نام یا لقب او برگرفته از چهره سرخ رنگ او بوده است که این نام و ویژگی، بسیار شبیه زال دستان در داستانهای اساطیری است که اون نیز به خاطر اینکه مبتلا به زالیسم یا آلبینو بوده است، به صورت مادر زاد دارای موهای سفید و چهره سرخ بوده است. هردوی آنها حاکم سیستان نیز بوده اند
💥 شباهت ماجرای زرمهر سوخرا و زال دستان زمانی بیشتر میشود که در داستانهای شاهنامه، نوذر پیشدادی پادشاه ایران در نبرد با تورانیان کشته میشود
پیروز ساسانی نیز در نبرد با هپتال ها کشته میشود و ولیعهدش قباد نیز به اسارات آنها در می آید
✨ در تاریخ، زرمهر سوخرا موفق میشود که با مذاکره با هپتالیان، ولیعهد قباد را از آنها تحویل گرفته و به پادشاهی ساسانی منصوب نماید. فردی که تاج را بر سر او میگذارد شخص زرمهر سوخرا است. در داستانهای شاهنامه، زال دستان پسر خود رستم را به مازندران می فرستد تا ولیعهد نوذر یعنی کیقباد را از شهر تمیشه، به پارس آورده تا به پادشاهی ایران برسد
✨ در تاریخ ساسانی، از زمان مرگ پیروز تا دوران تسلط کامل قباد ساسانی بر کشور، دو شاه با نام های "بلاش" برادر پیروز و "زاماسب" بعد عنوان پسر پیروز بر تخت می نشینند. در شاهنامه فردوسی نیز دو شاه با نامهای زَوِ تهماسب و گرشاسب پسر زو بر تخت می نشینند که شباهت نام زاماسب به زو تهماسب نیز بسیار تامل برانگیز است