746
⛱️خیلی وقت ها نمیشه احساسی که داری را به زبون بیاری ولی میشه با یه شعر، موزیک یا ویدئو آن را انتقال داد💌 تاسیس کانال (۱۴۰۲/۱۰/۱۴)
عاشقِ جانانـه...
از جان؛ بگذرد
جان؛ کند قربان
جانان؛ بگذرد
دین و ایمان؛ چیست؟
در سودایِ عشق
عشقباز؛ از دین و...
ایمان؛ بگذرد
دردمندِ عشق...
کِی خواهد طبیب؟
از علاجِ درد و...
درمان؛ بگذرد
@shernab90
آفتاب تویے
ڪہ ترانہ صبح را مےنوازے
و من واژههایم را
در انعڪاس چشمانت
شعر مےڪنم
سپیدے صبح بر دامنت
چنگ مےزند
و تو سلانہ سلانہ
با لبخندت زندگے را نوید مےدهے
@shernab90
دل دادهام اما جگر میخواهد این راه
آماده ای ؟! مردِ خطر میخواهد این راه
همراه باران چشمها را شستهام؛ چون
یک آدم زیبانگر میخواهد این راه
چیزی نپرسیدم سپردم سر به جاده
چشمان کور و گوش کر میخواهد این راه
پروانگی از پیلهام پرواز کرده
همراه من شو، بالوپر میخواهد این راه
در چشمهایم خوابها را خاک کردم
غم زندهداری تا سحر میخواهد این راه
در راهِ عشقات عقل مانده زیر پایم
منطق ندارم ،خیره سر می خواهد این راه
از غصهها غافل شدم در قاب چشمت
از هفت دولت بی خبر میخواهد این راه
شوق رسیدن بسته امشب کولهام را
مرد سفر شو ، همسفر میخواهد این راه
#معصومه_شفیعی
@shernab90
بیا
خبر داغ این روزها شویم
من مبتلای تو...
تو تمام جان من شوی
@shernab90
سرگذشت لاله ها را باید از طوفان بپرسی،
وانگهی از سرنوشت خاک بی گلدان بپرسی
حال ما را در شب برگشتن از رگبار آبان
باید از گنجشکهای مانده در باران بپرسی
های مقتل خوان صحرا! اینک این تو اینک این ما!
کاش چیزی هم از اندوه عزاداران بپرسی
های مرد سامری! گوساله ما را فرض کردی؟
باید اول نان دهی، آنوقت از ایمان بپرسی!
جای پای گرگ را دیدی ولی باور نکردی
ابلها مردا همینت مانده از چوپان بپرسی!
ابلها مردا سرت بر شانه سنگینی نکرده
آنچه از رعیت نپرسیدی، مباد از خان بپرسی!
سر به زیر انداختن کاری ندارد مرد مومن
جراتش را داری از سرهای آویزان بپرسی؟
دنده مان نرم است چندان، چشممان کور است چندین
حال ما را باید از آغا محمدخان بپرسی
با مترسک گفتم: اصلا با کلاغان کار داری؟
خندهای زد گفت: باید از زمین داران بپرسی
گفته بودی کیستی شاعر؟ کجای داستانی؟
راستش را باید از آقای زندانبان بپرسی
خلق نه،مردم نه، انسان معاصر نه، پس
از این باید از تنهایی ارواح سرگردان بپرسی
#احسان_افشاری
@shernab90
با توام ای زندگانی درد وحسرت تا به کی؟
روزهای تیره چون شبهای ظلمت تا به کی ؟
بیکسی سهم من از دنیای بی مهر و وفاست
این همه نالیدنم از بخت و قسمت تا به کی؟
وای برحال ِدو چشم ِخیس و باران دیده ام
نیمه شبها گـریـه هـای کنج خلوت تا به کی؟
آه از ایـن دل ، ایـن دل ویـرانـه از نـامردمی
دربه در در کوچه های شهر غربت تا به کی؟
باتـوام ای سینه ! ای ، گنجینه ی اسرارها
تا سحر با آینه ، سرگرم ِصحبت تا به کی ؟
ای که هستی بهترین قاضی قضاوت کن مرا
بیـگناه و ایـن همـه شلاق تهمت تـا بـه کی ؟
این همه دیوانه بازی بس کن ای سنگ صبور
سوختن در پای عشقی بی محبت تا به کی؟
@shernab90
از درد ترک خورده و از زخم کبودیم
کوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیم
او می رود و هر قدمش لاله و نسرین
ما سنگ تر از قبل همانیم که بودیم
ما شهرتمان بسته به این است بسوزیم
با داغ عزیزیم که خاکستر عودیم
تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ست
از غیرتمان بود ، نوشتند حسودیم
جو گندمی از داغ غمش تار به تاریم
در حسرت پیراهن او پود به پودیم
پیگیر پریشانی ما دیر به دیر است
دلتنگ به یک خنده ی او زود به زودیم
بر سقف اگر رستن قندیل فراز است
ما نیز همانیم ، فرازیم و فرودیم
یک روز میاید و بماند که چه دیر است
روزی که نفهمد که چه گفتیم و که بودیم
بعد از تو اگر هم کسی آمد به سراغم
آمد ببرد آنچه ز تو تازه سرودیم
@shernab90
ما بیغمان مست دل از دست دادهایم
همراز عشق و همنفس جام بادهایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیدهاند
تا کار خود ز ابروی جانان گشادهایم
ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیدهای
ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم
پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ایستادهایم
کار از تو میرود مددی ای دلیل راه
کانصاف میدهیم و ز راه اوفتادهایم
چون لاله می مبین و قدح در میان کار
این داغ بین که بر دل خونین نهادهایم
گفتی که حافظ اینهمه رنگوخیال چیست
نقش غلط مبین که همان لوح سادهایم
حافظ
@shernab90
اگر جای مروت نیست، با دنیا مدارا کن
به جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن
دل از اعماق دریای صدفهای تهی بردار
همین جا در کویر خویش مروارید پیدا کن
چه شوری بهتر از برخورد برق چشمها با هم
نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن
من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ میآید
به آه عشق کاری برتر از اعجاز عیسی کن
خطر کن زندگی بی او چه فرقی میکند با مرگ
به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن
فاضل نظری
@shernab90
من عاشق و اين عشق خريدار ندارد
اين قلب شكسته به خدا يار ندارد
گفتم نشوم عاشق و دلدادهاش اينبار
اين عشق بلاييست كه اينبار ندارد
وقتی كه به دل گفتم من عاشق شدم انگار
دل گفت كه عاشق شدن انگار ندارد
در لحظهای با تير نگاهش بزد و كشت
قبل از زدن تير هم اخطار ندارد. .
دل گفت كه يك لحظهی كم بود نگاهش
گفتم كه نگاهش كم و بسيار ندارد
وقتی به نگاهی دلم افتاد به پايش
آنقدر پرم از عشق كه مقدار ندارد
از روی محبت به دلم كرد نگاهی
افسوس به آن لحظه كه تكرار ندارد
ديروز بپرسيدم از اين دل كه چرا او
دل عاشق او گشت و دگر كار ندارد
تنهايم و دلدار من از غصه دلم گشت
بيچاره دل عاشقم دلدار ندارد
آهنگ دلم سخت قشنگ است اگرچه
گيتار دل خستهی من تار ندارد
دل گفت كه انكار مكن من همه عشقم
گفتم دل ديوانه كه انكار ندارد
امروز نه از او خبری هست و نه از دل
من عاشق و اين عشق خريدار ندارد
#سهند_غیاثی
@shernab90
قاصدی با یک خبر احوال ما پرسید و رفت
اشک شد چشمان او دور وبرش گل چید ورفت
کوچه ها بی نام تو بن بست خاموشی شدند
عطر نامت در هوای شهرمان پیچید ورفت
ابرها هم گریه را از چشم ما آموختند
بر سر این دشت بی باران نٓمی، بارید ورفت
شبنم صبحی که بر روی شقایق مانده بود
چون حبابی لحظه ای روی چمن لغزید ورفت
ما به امید وفا ، پل بسته بودیم از خیال
سیل تردید آمد و پل را فرو پاشید و رفت
دل گمان برد آسمان همدرد این غربت شود
آسمان خندید و از اندوه ما پرسید و رفت
دست تقدیر از قضا با ما سر شوخی نداشت
ماه هم از غصه ی این قصه رخ پوشید و رفت
@shernab90
ترانه زیبای زنده یاد بانو مهستی🥀
فکر نکنی دوری و اینجا نیستی قلب من اونجاست تو تنها نیستی
خودم میرم عکسام ولی تو قابه میشنوه حرفو ولی بی جوابه…
مراقب گلدون اطلسی باش ….
@shernab90
دواجرای دیده نشده ازآخرین کنسرت "بانوهایده ...
@shernab90
عاشقتم... 🕊♥️
به کسی ربطی نداره...
@shernab90
ای دل تو از این زندگی و پای گرفتار چه دیدی
شب ها همه بیخوابی و جز دیدهٔ خونبار چه دیدی
مانند گلی بودی و زیبایی ات از چشم همه دور
جز سرزنش و زخم و بلا از خس و هر خار چه دیدی
سردرد مداوم به خودت دادی و از خنده فراری
جز گریه و آهنگِ غم و ، زخمهٔ گیتار چه دیدی
از آن همه خوبیِ تو یک بار کسی لب نگشوده
جز دغدغه یا وظیفه یا مفت خریدار چه دیدی ؟
تا پای تو لغزید همه دشمن جانت شده از قهر
غیر از ستمِ آن همه بیمار و طلبکار چه دیدی
از درد گرانت دل سنگین دلِ سنگ از نفس افتاد
ای بی خبر از خانهٔ تاریک و عزادار چه دیدی؟
عمرت سر بازارِ رفاقت ، زده ای چوبِ حراجی
از مردم فرصت طلبِ کوچه و بازار چه دیدی؟
در آینه بر سینهٔ دیوارِ ترک خورده نشستی !
از آینه و سردی و بی روحیِ دیوار چه دیدی؟
قصری که در آن خانهٔ امید دلت بود فرو ریخت
جز یک نفسی بریده از ریزش آوار چه دیدی؟
تا کی غزل از چشمِ ترِ "پونه" به تصویر کشانی
از مدعیان این همه خواهان و هوادار چه دیدی؟
#افسانه_احمدی_پونه
@shernab90
با مـن دمی بنشـین، برایـت ارمـغـان دارم
هــزاران راز ناگفــته در این سیـنـه نهـان دارم
بیا با من دراین وادی، که ازحسرت پر از دردم
مـن از نا مهـربانی ها، به دل داغی گــران دارم
نـمیدانم چه می خـواهی، ازین حال پـریشانـم
ببـین آکـنـده از دردم ، شــکایت از جهـان دارم
نگـویـم درد دل بـا کـس، نـدارم مـحـرم رازی
مـیان سـیـنـه ی ســردم ، دلی آتـشفـشان دارم
به چشم خویشتن دیدم ،جفایی زان جفاپیشه
نه قدرت در نهان کردن،نه جرآت در بیان دارم
در این دوران بی مهری ، که دلها از جفـا پیـرند
منم گر پـیر و فـرتوتـم ، ولی قـلبی جوان دارم
نمی دانم چه ها سازم ،کـه دل ازکوی او گیرم
کزان چشم سیه هر دم،غمی درعمق جان دارم
غـزل هـایـم سـراسـر غـم، تمـام واژگان مبهـم
درون قـلـب نــالانـم ، بــهـاری پـر خــزان دارم
مگـو ناصح سخـن از غـم، منـم اکنده از دردم
اگر چه خنده در چهـره، ولی داغی نـهان دارم
#علی_فعله_گری
@shernab90
؏ِـشق یَعنے :
جَهآن غایب وَ تُوحاضرِ قَلبَم باشے
@shernab90
خُرَّم آن کَس که در این مِحنَت گاه
خاطری را سببِ تَسکین است...!
@shernab90
تـــو را بہ ڪلام نہ
ڪہ بہ جان دوست دارمت
@shernab90
هرگز نمی شود که
تُ را دید و بعد از آن
جایی نفس کشید بجز در هوای تُ !
@shernab90
بوی عشق میدهند
عصرهایی که با حضور تو
پاگشا میشوند
عطرت که در هوا پخش میشود
تمنای خواستنت
تیک تاک دلم را میلرزاند...
پریسا_الوند
@shernab90
تمــام آرامشــم را مدیـون
همان انتــظاری هستم
کـــه دیـــگر از هیــــچکس نـــــدارم ...
@shernab90
نگاه دار دلی را،
که بُردهای به نگاهی …
@shernab90
بخواب ای محرم رازم، شبت خوش
تو ای زیبا گل نازم، شبت خوش
بخواب ای نام جانبخش تو جاری
به لبهای غزل سازم، شبت خوش
بخواب ای عشق جاری در وجودم
دلیل شعر و آوازم، شبت خوش
بخواب ای اوج آمال دل من
نگاهت اوج پروازم، شبت خوش
بخواب ای آنکه با یاد قشنگت
به قلب غصه می تازم، شبت خوش
بخواب ای نازنین سینه ی من
تو ای پایان و آغازم، شبت خوش
@shernab90
چقدر حس قشنگیه، که بدونی یکی یه جایی داره یه آهنگ رو، فقط به یاد تو گوش میده
@shernab90
پیش من کـم گله کـن منکه خــدای گله ام
بـدتـر از تــو بخدا خسته و بی حوصله ام
همدم و همنفسی نیست بـه جـز غصه مرا
گــره پشت گــره افتـــاده چـرا پشت چـرا
تـن مـن زخمی از تیــغ و هــم از زخم زبان
نـه دگر صبر بـه دل مانده و نه تاب و توان
درد بسیـار ولـی نیـست پــرستــار و طبیب
مثل من نیست کسی بیکس و درخانه غریب
خبــرت نیست چـه ها بـه سرم آورده فلک
روی زخـــمِ جگــرِ سـوختـه پــاشیـده نمک
زنــدگـی تــلخ بــکام مـنِ دلخستـــه ی زار
فصل مـن فصل خـزان نیست نشانی ز بهار
چــه کنــم ایـن دلِ دیـوانـه خـریدار نداشت
هــرکــه آمد بــه دلم داغ غمی تـازه گذاشت
چـه بگویم کـه چه ها این دلِ غمدیده کشید
لحظه ای دلخوشی و خنده از این عمر ندید
درد و دل با که کنم نیست مرا سنگ صبـور
بـه شب ظلمت مـن مـژده دهـد آمـده نـــور
#جواد_الماسی
@shernab90
من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم
پای تو مانده ام آنقدر که ویران بشوم
منم و شهر حسودان ، منم و این همه بغض
بغلم کن که در آغوش تو پنهان بشوم
ابرم و بر تن تنهایی خود می بارم
دوست دارم که بر اندام تو باران بشوم
باش و بی رحم تر از ارتش نازی ها باش
تا در اشغال تو یک عمر لهستان بشوم
من دیوانه به امید تو عاشق شده ام
تو بلد باش مرا تا کمی آسان بشوم
من خودم را بلدم، غیر جنون راهی نیست!
کمکم کن که در آغوش تو درمان بشوم
عهد بستم که کنار تو به پایان برسم
من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم
@shernab90
به غریبانه ترین
قافیه ی عشقم
قسم
که من از شعر تو را
از تو
تو را می خواهم
@shernab90
هر چه باداباد امشب لب به ساغر میزنم
شعله بر جسم قلم بر جان دفتر میزنم
رنگ این بیهودگی را از جهانم میبرم
بر رخ این روزگاران رنگ دیگر میزنم
شیخ عاشق پیشه ای خواهم شد و بد حال و مست
با همین حال و هوا لنگر به منبر میزنم
زانکه دیدم محشری از مهربانیهای دوست
پشت پا بر رسمِ خوفِ روز محشر میزنم
جای آیات و روایات و حدیث و گفته ها
بر سرِ کوی حبیبم حلقه بر در میزنم
گر هوایی از سر دل جز هوایش بگذرد
بی هوا از پیش و پس دل را به خنجر...میزنم
پشت این دروازه با شوق وصالش تا ابد
دف به دست و می به کف آهنگ دلبر میزنم
@shernab90