746
⛱️خیلی وقت ها نمیشه احساسی که داری را به زبون بیاری ولی میشه با یه شعر، موزیک یا ویدئو آن را انتقال داد💌 تاسیس کانال (۱۴۰۲/۱۰/۱۴)
زندگی برای اینکه یکبار دوستت داشته باشم خیلی کوتاهه...
قول میدم تو زندگی بعدی هم دنبالت بگردم...
توی یه دنیای دیگه باز با هم زندگی میکنیم، با هم پیر میشیم، با هم میمیریم. ما رو کنار هم دفن میکنن، از خاکمون یه سرو بلند قد میکشه تا آسمون، همه پرندههای دنیا میان رو شاخهها خونه میسازن. تموم میشه آوارگی.
سبز میمونیم من و تو، برای همیشه...
@shernab90
دلم را خوب میفهمد هر آنکس ماجرا دارد
میان سینه اش هر کس که قلبی مبتلا دارد
پر از دلشورهی عشقیکه سیرابم خواهد کرد
به دریا میزند خود را دل من تا تو را دارد
هوا دمکرده در چشمم دو پلکمرا کمی وا کن
کهمیخواهد ببارد او توان در خویش تا دارد
در این دنیای دردآگین نمی بینی دل من را
غم عشق تورا یکسو غم خودرا جدا دارد...
اگر پرسید حالم را کسی از تو بگو... اصلا
میان شهرمان پر کن که درد بی دوا دارد
مبادا هیچکس جز من خداوندا چطور آخر
دلش میآید این غمرا چنین بر من روا دارد
نمیدانی چه میکردم فقط گر میتوانستم
عجب صبری خدادارد،عجب صبری خدادارد
#نجمه_زارع
دلم گرفته دوباره ، ز دست فاصله ، فریاااد...
بیا که بی تو همیشه ، هوای حوصله ابریست...
.
بازخوانی آهنگ زیبای در این دنیا
از زنده یاد عماد رام
.
از ...
گوشه ی ...
چشم هایم...
تو چکه می کنی...
"دوست داشتنت " که بند آمدنی نیست..
.
عشق گاهی اتفاقی حلقه بر در میزند
هر کجا که عشق باشد، شعر هم سر میزند
واژههایت را صدا کن، دفترت را باز کن
عشق بیتاب است و دارد شعر پرپر میزند
نامههایم را برایت میفرستم، دختری
از حسادت سنگ بر بال کبوتر میزند
ابرها مشتی پر جا مانده از پرواز توست
آسمان در چشمهای آبیات پر میزند
شاعری پشت در است و التماست میکند
قافیه در دست او دارد به هر در میزند
با کدامین ساز تو دلشورهها را سر کنم
گریه دارم، شانههایت ساز دیگر میزند
با نوازش، تار مویم را به چنگ آورده است
زخمهها را پنجهات چندین برابر میزند
گوش کن، شاید صدای در زدن را بشنوی
شاعری پشت در است و حلقه بر در میزند
#علی_اصغر_شیری
قوّتِ جانِ منے ، دور مباش از بَرِ من
.
من
وعدهی دستهایت را به موهایم دادهام
که اینگونه با هر نسیمی
بیتاب میشود.
.
پاییز رسیده است ،
ومن انار نیستم
که برسم به دست های تو؛
برگم
پُر از اضطرابِ افتادن!
.
پاییز من سلام ، دلم را ندیده ای؟
نزدیک تر بیا!!! تو چرا رنگ پریده ای؟!
انگار مثل من رکب از عشق خورده ای
یا زعفران به صورت نازت کشیده ای؟
اینجا بشین و تکیه بده بر سکوت من
توخسته ای و تازه از این در رسیده ای
بگذار تا حکایت دل را بیان کنم
شاید شبیه قصه ی ما را شنیده ای
روزی مسافری که قطارش ترانه بود
آمد سوار قافیه های سپیده ای
چشمش عجیب وسوسه ی کودکانه داشت
مانند تیله ای که از عابر خریده ای
در دست گرم او تب پروانه مانده بود
در پیله ای که از نخ آتش تنیده ای
یک جرعه شعرخواست که دل را صفا دهد
از استکان لب زده دادم چکیده ای
با خنده گفت: دختر باران! تو محشری
این گونه های سرخ ز باغ که چیده ای؟
تا انتهای کوچه نگاهی غریب داشت
من ماندم و تبسم بر غم تکیده ای
من سالهای سال دلم را ندیده ام
پاییز جان بگو تو دلم را ندیده ای؟!
#پروین_نوروزی
مَن دِلَم گیرِ کَسی ست، که دِلَش گیرِ من است
او که مَغرور و لَجوج، من خداوند غرور
.
با کدامین شانہ بهتر می کنی دیوانہ ام...
موے تو شانہ کنم یا ؛
سر نهی بر شانہ ام
.
من تو شدم، تو من شدی
من تن شدم،تو جان شدی
تاکس نگوید بعد از این
من دیگرم، تو دیگری
.
خیالِ خوبِ تو،
لبخند مے شود به لبم
وگرنه این منِ دیوانه
غصه ها دارد...!
.
در این طوفان
ڪه ماهی هم
به دریا دل نخواهد زد ...
ڪجا
با ڪشتیات بردی
دلم را ناخدای من ...!!
.
پرسیده بود:
بى مـــــݩ خوشبخٺى
دردم ٺازه شد ..
بال و پرم را چیده بـــــود
و از پرواز پرسید
.
و صبح؛
آغازِ بوسه هایِ شمعدانی
در آغوش نور است
بر لبِ حوض...
.
. پاییز
دارد بدون تُو میگذرد ...
به فکر آمدن باش
بگذار کمی عاشقانه تر
شاعری کنم ....
.
پشت روز روشنم، شام سیاهی دیگر است
آنچه آن را کوه خواندم، پرتگاهی دیگر است
شاید از اول نباید عاشق هم میشدیم
این درست اما جدایی اشتباهی دیگر است
در شب تلخ جدایی عشق را نفرین مکن
این قضاوت، انتقام از بیگناهی دیگر است
روزگاری دل سپردنها دلیل عشق بود
اینک اما دل بریدنها گواهی دیگر است
دردِ دل کردن برای چشم ظاهربین خطا ست
آنچه با آئینه خواهم گفت آهی دیگر است
#فاضل_نظری
و سرانجام کسی را مییابی که...
میتوانی تمام روحت را در او جاری کنی
@shernab90
در مسجد عشق رفته بودم به نماز،
گفتند اذان بگو، من از آن گفتم
.
شبی شاید رها کردم جهانِ چون سرابم را
کسی اینجا نمی فهمد من و حالِ خرابم را
اگر چه سخت بیزارم از این تقدیرِ سَرخورده
ولی میگیرم از دنیا همه حق و حسابم را
شدم مأیوس با ظلمی که از اطرافیان دیدم
همان هایی که میدیدند غَمِ پشتِ نقابم را
چرا سهم من از دنیا عذاب و دل شکستن شد!؟
کسی می داند آیا این سوالِ بی جوابم را!؟
میان عقل و احساسم همیشه دل موفق شد...
به شدّت می دهم دائم تقاصِ انتخابم را
هجوم واژه ها در ذهن و دستی بر قلم دارم
«که تسکین می دهد داروی شعرم اضطرابم را»
#الهام_رازقی
اکنون رخت به گسترهی خوابی خواهم کشید؛
که تنها رویای آن،
تویی...
.
خندههایت،
موسیقیِ بیکلامیست
که هر بار میشنوم،
دلم آرام میگیرد…
.