746
⛱️خیلی وقت ها نمیشه احساسی که داری را به زبون بیاری ولی میشه با یه شعر، موزیک یا ویدئو آن را انتقال داد💌 تاسیس کانال (۱۴۰۲/۱۰/۱۴)
❤️دلم تو رو میخواد❤
@shernab90
دلـــــــــــــــــم که نــــــــــه
جـــــــــــــــــآنم برات تنگ شده
قشــــــــــــــــنگ مـــــــــن... :)
@shernab90
شدم مجنون و چشمانت برایم درد سر دارد
نگاهِ عاشقت در بند بندِ من اثر دارد
چنان جنگِ جهانی ساختی در قلب و احساسم
که از حالم فقط یک عاشقِ زخمی خبر دارد
پزشکم نسخه ای پیچده از انواع داروها
نمی داند بدون تو تنفس هم ضرر دارد
کجا رفتی؟ کجای این جهان هستی؟ نگاهم کن
نباشی شاعرِ این شعر ها چشمانِ تر دارد
گلِ زیبایِ محجوبم به طنازی نداری حرف
نرو بی روسری بیرون که بدجوری خطر دارد
بیا محض خدا پیشم نده آزار قلبم را
که این دلواپسی ها از سرِ من دست بردارد
@shernab90
در فـراقـت بغض دیریـن در گلـو دارم هـنوز
با لـب خامـوش خــود راز مـگـو دارم هـنوز
صـوفی دیر مـغانـم ،خـانـقـاهـم شــد خراب
خـرقـه ی پـشمینه در دست رفو دارم هـنوز
با من از درد و غم وهجران خود چیزی مگو
من ز هجـرانت دلی دیـوانـه خو دارم هـنوز
قـبله ی عـشقـم شـدی ، امـا نـمازم شـد قضا
مـن ز خـون دیدگان خـود وضـو دارم هنـوز
مـو پریشان آمدی روزم سیه کردی چو شب
قـصـه هـا بـا زلفـکانت مو به مو دارم هـنوز
دل گرفــتار تــو و حـالم پـریـشـان تـر ز بـاد
پیـش چشمـان خمــارت آبِ رو دارم هـنوز؟
راهـی میخـانه ی عشقـت شـدم مستانه وار
از لب نــوشـیـن تـو، می در سـبو دارم هنوز
در سکوت تار شب چشمـم بـه قـاب پنـجـره
در شـب تنهـایی خود، هـای و هو دارم هنوز
در خیالـت با خیالم باده گردانی بس است
لحـظـه هایی در جــوارت ، آرزو دارم هنــوز
برکهءمتروک دل امشب فروغش رنگ باخت
چون خسوف روی مه درپیش رو دارم هنوز
#علی_فعله_گری
@shernab90
من پُر از حرفم اگر همصحبتی پیدا شود
آشنــایی در دیــارِ غـــربتی پیدا شود
حاضرم تنهایی م را با کسی قسمت کنم
شانـه های محکم و بی منتی پیدا شود
خوش ندارم اشکهایم را ببیند، این و آن
گریه میخواهد دلم گر خلوتی پیدا شود
پیـرِ دردم در جـوانی ، حـالِ غمگینِ مرا
خوب میفهمد دلِ پُـر محنتی پیدا شود
خـاطراتم را مرورش میکنم، با این امید
گـوشه ای از زنـدگانی لـذتی پیدا شود
بد نبودم سرنوشتِ من چرا اینگونه شد
هرچه میگردم که شاید علتی پیدا شود
نامِ خودرا در غزل نامیده ام سنگِ صبور
مینویسم حرفِ دل تا فرصتی پیدا شود
@shernab90
''یہ روز غرقت میڪنم لابہ لاۍ بوسهایم
@shernab90
ای که اخمت به دلم ریخت غم عالم را
خندهات میبَرَد از سینه دو عالم غم را
برق لبهای تو یادآور شاتوت و شراب
چشمهی اشک تو بیقدر کند زمزم را
گاه از آن غنچه فقط زخم زبان میریزی
گاه با بوسه شفابخش کنی مرهم را
بستهای غنچهی سرخی به شب گیسویت
کردهای باز رها خرمن ابریشم را
"نرگست عربدهجوی و لبت افسوسکنان"
با همینهاست که دیوانه کنی آدم را
#بهمن_صباغ_زاده
@shernab90
اين شعر غزل نيست,شراب است,بنوشش
اين قافيه مست است وخراب است؟ بپوشش
اين مصرع عريان به کسى رحم ندارد
هرکس شنوَد عقل رود از سرو هوشش
گويند که ساقى مى يکدست ندارد
اى واى اگر اين برسد باز به گوشش
ما مست مى او شده اينگونه نويسيم
بى باده ى او نيست قلم شوق خروشش
او مستيه مى هست و,خودش ساقى ساقى
صد مهدى مختار بوَد خرده فروشش
هرجا که يکى مست شد از قافيه ى او
صد مسجدو ميخانه گذارند به دوشش
آنکس که نخورداست به او جام رسانيد
وانکس که شده مست بگوئيد که نوشش
هرکس که نفهميده به پيغام رسانيد
وانان که نفهمند ,گذاريد خموشش
اين شعر غزل نيست نه اين شعر غزل نيست
اين شعرشراب است,شراب است بنوشش"
سید محمد موسوی
@shernab90
بی تو این باغ چه غمگین و چقدر دلگیر است
چشمه از غیبتِ تو خسته شد و دلگیر است
عشق از آینه احوالِ تو را می پرسد
آینه از غمِ تو خسته تر از تکثیر است
از غزل های نگاهت چه خبر ؛ می دانی؟
شعر چشمانِ تو در حالتی از تطهیر است
با غزلهای نگاهت دلِ من عاشق شد
عشق هم بی تو به دردی ابدی زنجیر است
تا سحر زمزمه با باد سحر می کردم
حیف و صد حیف که این زمزمه بی تاثیر است
کاش بودی و تو با چشمِ خودت می دیدی
که چطور من نفسم با نفست درگیر است
دوش دیدم که دلت با دلِ من همراه است
من به شیخ گفتم و شیخ گفت که خوش تعبیر است
قد کشید سایه ی عشقت به بلندای خیالم
طرحِ نیلوفریش خوب ترین تصویر است
رفتنت منشأ پایانِ همه خوبی هاست
توکه رفتی دلم از هرکه و هرکس سیر است
آنچنان تنگ شده سینه ام از رفتنِ تو
که اگر زود بیائی به برم باز دیر است
@shernab90
ولی تو همونى
که حتى دردِ نداشتنت قشنگ تر از
شوقِ داشتن بقيه ست!
@shernab90
به تنهـاییِ خـــود یک شب زدم سر
دلــم پُـر خـون شـــد از درد مکــــرر
نه شب پایان گـرفت و ، نه غــــم من
شد افغان و هـــــزار افســوس دیگر
به خاطـــر آمـــد آن لبخنـد دلــــــدار
که دیگر رفت و شد ، دیــدار آخـــــر
که انگاری کبـــوتر در قفـس بــــود
چنـان رفت از برم ، بی بال و بـی پـر
شنیـدم بی تفـــاوت شــد به عهــدش
شـدم دستی به لب ، دستی دگــر سر
مگـر مخـدوش دیـد آن عهـد مکتوب
که عهدش را شکست آن سـایه گستر
دلـــــم را مجمـر خــــون کــــرد آنگه
عبور غـــــم به قلبـــم شـــد مُیَسَـــر
همه آمــــال من شـــد حســـرت و آه
نشـــد پیـــــدا برایـــــم راه بهتــــر
مـــــــزار آرزوها شــــد دل آخـــــــر
درون سینـــه بـر گلهـــــــای پـــر پـــر
در ایــن شب های بحـــرانی و پُر غـم
مـــرا یادی نکــرد آن ماه و اختــر
برایــــم آرزویــی بود اگـــــــــر رفت
تکانَـــد دست خــــود ، با دیـــده ی تر
ولــی رفت و ، نه اشکی و ، نه دستـی
به آســانی سفـــر کـــرد از ، همیــن در
گرفت آن دم گلـــویم بغـض و نالـــه
فقط اشک آمـــــد از چشمـم به بسـتر
سکوت و خلـوت و افسـوس و نالــــه
همیـن شــد قسمتـم ، از عشــق دلبـــر
#یوسف_رحمانی
@shernab90
خیس بارانـم ببین چتـری نمی خواهد دلم
با تـوام، با خاطرت، چیزی نمی خواهد دلم
سقف دل محکم شده امن است جای یاد تو
ساکتـم با حسرتت ، حرفی نمی خواهد دلم
سر به سر هرلحظه هرجا، جای پای خاطرات
باز هـم تنهـا شـدم چیـزی نمی خواهد دلم
هر قدم بن بست گویا راه من را بسته است
زنـده ام گـویـا ولی چیزی نمی خواهد دلم
بغض دارم در گلو حسرت بـه دل ماندم ولی
بـاز هـم با این همه چیزی نمی خواهد دلم
مرهم زخمم تویی جانم به جانت بسته است
غیـر تـو، جز مردن و رفتـن نمی خواهد دلم
خسته ام هر استخوانم لای زخمی کهنه است
خیس بـارانم بببین چیـزی نمی خواهد دلم
@shernab90
نازنینم ، رنجش از دیوانگی هایم خطاست
عشق را همواره ،با دیوانگی پیوند هاست
شاید اینها امتحان ماست ،با دستور عشق
ورنه هرگز ، رنجش معشوق را عاشق نخواست
چند میگویی ،که از من شکوه ها داری بدل
لب که بگشایم ،مرا هم با تو چندان ماجراست
عشق را ای یار ، با معیار بی دردی مسنج
علت عاشق طبیب من ، ز علت ها جداست
با غبار راه ،معشوق است راز آفتاب
خاک پای دوست ،در چشمان عاشق طوطیاست
@shernab90
ﭼﻪ ﺩﺭﺩﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﺭﺩﻡ ﺭﺍ نمیدانی
ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻢ ﺧﯿﺮﻩ میگردی ﻭﻟﯽ ﻏﻢ ﺭﺍ نمیخوانی
ﭼﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﺭﺯﻭ ﮐﺮﺩﻡ
ﭼﻪ ﺩﺭﺩﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺍﯾﻦﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ
ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﻮﺩ میدانستم ﺍﺯ ﺍﻭﻝ
ﮐﻪ میآید ﭼﻨﯿﻦ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ میگویی نمیمانی
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺷﺎﺧﻪﯼ ﺳﺒﺰﯼ
ﭼﻪ ﻓﺮﻗﯽ میکند ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻮﺍﯼ ﺻﺎﻑ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ
ﺷﺒﯿﻪ ﻣﻮﺭﯾﺎﻧﻪ، ﺧﺎﻃﺮﺕ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ
ﮐﻪ میپوسد ﻣﺮﺍ ﮐﻢﮐﻢ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﻭ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ
ﺩﻝ ﺁﺋﯿﻨﻪﺍﻡ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﮐﻮﻫﯽ ﺷﻮﺩ ﺁﺧﺮ
ﺑﻪ ﺳﻨﮕﯽ، ﺧﺮﺩ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺁﺳﺎﻧﯽ
ﭼﻪ میدانی؟ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﯿﮑﺮﻡ ﭼﻮﻥ ﺷﻤﻊ ﻣﯽﺳﻮﺯﺩ
ﮐﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﭘﺎﺳﺖ ﯾﮏ ﺷﺎﻡ ﻏﺮﯾﺒﺎﻧﯽ
#رضا_خادمه_مولوی
@shernab90
"یه روزی میرسه که نه تنها دیگه عاشق نمیشی، بلکه عشق دیگران به خودت رو هم باور نمیکنی!"
@shernab90
حالمن با دیدنت درلحظہ اے تغییر ڪرد
ڪلبہ ے ویرانہ ام را بودنت تعمیر ڪرد
ضرب آهنگ تپش هاے دلم آشفتہ شد
آن زمانے ڪہ نگاهم رویچشمت گیر ڪرد
خواستم تا با تو گویم شدتِ دلدادگی
رنگ رخسارم ولے حس مرا تفسیر ڪرد
خواب دیدمپیش رویمباز شددرب بهشت
بے گمان عشق تو رویاے مرا تعبیر ڪرد
آمدم راز نهان را پیش تو افشا ڪنم
مهر بے حدم بہ تو گویا دلم را شیر ڪرد
خوانده بودم پیشگوشقاصدڪعشقتورا
توخودت دیر آمدی!یا قاصدِ من دیر ڪرد؟
زار و بیمار تو بودم عشق بے تڪرار من
آمدے آغوش تو درمان شد و تاثیر را
@shernab90
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشتِ ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
ردّ پایی تازه از پشتِ صنوبرها گذشت
چشمِ آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی
ای نسیمِ بی قرارِ روزهای عاشقی
هرکجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی
سایهی زلفِ کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی
باد پیراهن کشید از دستِ گلها ناگهان
عطرِ نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچهای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی
کشتهای در پای خود دیدی؛ یقین کردی منم
سایهای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی
@shernab90
.
خواستم در بغلت عاشق مجنون باشم
خواستي در طلبت شاعر دلخون باشم
خواستم پر بکشم با تو اعماق بهشت
خواستی پیش خودم اتش افزون باشم
خواستم سحر تو را باطل بالشعر كنم
خواستي پیش شما حضرت افسون باشم
خواستم طبٌّ غرل در شعرا باب کنم
خواستی صاحب این بدعت اکنون باشم
میرزای دل تو حکم به تحریمم داد
خواستی درد کشم عاشق توتون باشم
خواستم فال بگیرم که تو شاید روزی
خواستي دربه درعشق تـــو خاتون باشم ...
@shernab90
جــاده های شــمــال بــدون ایــن آهنــگــ
صــفــا نــداره
@shernab90
ابرِ دلتنگی دوباره آسمانم را گرفت
عشق آمد ناگهان صبر و توانم را گرفت
میسرودم از غم دل تنگی ام در کوچه ها
لکنت آمد قدرت طرز بیانم را گرفت
در میان خاطراتت در وداع آخرین
قطره قطره اشک آمد دیدگانم را گرفت
عمر من سر میرود درحسرت آغوش تو
تو نبودی زندگی از من امانم را گرفت
زندگی با من چه بازیهای پنهانی نکرد
بس که تابم داد صبر بی کرانم را گرفت
تا تو رفتی غم درون باور من خانه کرد
موج پشت موج آمد تا جهانم را گرفت
شانه های مهربانت را بیاور خوبِ من
گریه های لعنتی تاب و توانم را گرفت!!
@shernab90
غَمِ عِشقِ تو مَرا کُشت ، وَلی حَرفی نیست
عُمر ، دَر عِشقِ تُو خوب است بہ آخَر بِرِسَد
@shernab90
بانو حمیرا سالها پیش این اثر زیبا رو خلق کرده و امروز ما داریم بیت به بیتش رو زندگی میکنیم❤️👌
@shernab90
گذاشتم خیال کنی ...
از یاد بردمت....
پنهانی دوست داشتنت...
صفایی دارد که نپرس ...
@shernab90
عزیزتر از آنی ...!
که به دل بنشینی ....
تو به جانم نشسته ای ...!
به جای همه آرزوهایم ....!!!
@shernab90
طعم تلخ زندگی گاهی دو چندان می شود
آدم از دست خودش گاهی گریزان می شود
بر لبانش خنده می دوزد ولی دلشاد نیست
زیر بار غصه ها ناچار خندان می شود
زخم هاوضربه های دشمنان دردش کم است
آدمی از ضربه های دوست نالان می شود
مثل شب بویی که شب هنگام خوشبو می شود
از طلوع روز نو غمگین و ترسان می شود
معنی زندان که ترکیب اتاق و میله نیست
گاه آزادی خودش هم مثل زندان می شود
وای بر روزی که شاعر خسته و غمگین شود
آخر هر مصرع و هر واژه گریان می شود
#علی_رضا_فولادی
@shernab90
قول دادم به ڪسے بعدِ تو عادت نڪنم
هر چه آید به سرم ، هیچ شڪایت نڪنم
عهد ڪردم ڪه اگر عشق تعارف ڪردند
به خودم لااقل این بار خیانت نڪنم
رفتن تلخ تو بد بود ولے باعث شد
ڪه دگر با احدے میل رفاقت نڪنم
رفتے از پیشم و آموختم این تجربه را
ڪه به هر شڪل گدایے محبت نڪنم
گفته بودم ڪه اگر عمر ڪفاف ام بدهد
پیش هر بے سر و پا عرض ارادت نڪنم
توبه ڪردم ڪه اگر قسمت من چیزے نیست
در به دست آورے اش جنگ و سماجت نڪنم
بهتر آن است چون از دست خودم دق نڪنم
آیه ے یأس شب و روز تلاوت نڪنم
وَ قسم خوردم اگر عشق به دادم نرسید
“خویش را شهره ے هر شهر و ولایت نڪنم”
بار الها اگر امروز چنین تنهایم
دلم آموخت ڪه بر خلق تو عادت نڪنم
#مهدی_خداپرست
@shernab90