sadeghniamehrab | Unsorted

Telegram-канал sadeghniamehrab - اخلاق در حوزه اجتماع

3494

دین و اخلاق در جامعه ایران. در این‌جا روزنوشت‌های این‌جانب درباره‌ی دین و اخلاق در جامعه‌ی ایران به اشتراک گذاشته می‌شود. مهراب صادق‌نیا برای ارتباط با مدیر روی پیوند زیر کلیک کنید: @DrMsadegh

Subscribe to a channel

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹 در سوگ آیت‌الله

✅ آن سال‌ها، در حرم حضرت معصومه (س) دو نماز جماعت صبح خوانده می‌شد؛ اولی به امامت "سید جواد"، آقازاده‌ی حضرت آیت‌الله نجفی مرعشی که بلافاصله بعد از اذان برپا می‌شد و دومی به امامت "آ سید موسی" که بیست دقیقه پس از اذان. من و سید مجتبی معمولا پشت سر "آ سید موسی" نماز می‌خواندیم. فاصله بین اذان و نماز جماعت را مباحثه می‌کردیم. بعد از نماز با ایشان هم‌مسیر می‌شدیم. منزل آ سید موسی کنار مدرسه‌ی علمیه‌ی (حقانی) ما بود و همراهی هر روز صبح برای ما مغتنم. دو طلبه‌ی سیوطی خوان سؤال خاصی نداشتند که از استاد برجسته‌ی حوزه بپرسند؛ ولی هر چه به ذهنمان می‌رسید می‌پرسیدیم و ایشان هم با حوصله و فروتنی جواب می‌داد. بعد از درگذشت حضرت آیت‌الله اراکی، با تکیه بر همان آشنایی قبلی، یک شب بعد از نماز مغرب و عشا با ایشان هم‌قدم شدم. بعد از کمی احوال‌پرسی از ایشان خواستم که نظرشان را در باره‌ی "اعلم" بگویند. اولش نمی‌پذیرفت ولی با اصرار من، گفت " شما از آقای بهجت تقلید کنید." از ایشان پرسیدم آقای بهجت "اعلم" هستند یا "اتقی"؟ نمی‌خواستند جواب روشنی بدهند. در لابلای همان چند جمله‌ای که گفتند دو سه بار از توان علمی و روش فقهی آقای بروجردی و منتظری ستایش کردند. بعد از کمی این پا آن پا کردن، از ایشان پرسیدم در مقایسه با خودتان اعلم چه کسی هست؟ باز هم نخواستند پاسخ بدهند ولی من اصرار کردم و ایشان به این یک جمله بسنده کردند: " در باب حج من خوب کار کرده‌ام." قبل از این که ایشان به داخل منزل تشریف ببرند، از ایشان پرسیدم که "آیا تقلید، تقلیدی است؟" این دفعه صریح جواب دادند که خیر! لازم نیست بر اساس نظر من از کسی تقلید کنید."
✅ در بیش از چهل سالی که من یک طلبه‌ی ساده‌ام و "آقا سید موسی" را به عنوان یک مجتهد و مرجع تقلید پرآوازه می‌شناسم، نام ایشان، دست‌کم سه چیز را در ذهن من زنده می‌کند: نخست این که ایشان همواره فروتن، خاک‌افتاده، و بدون نمایش بود. بی‌آلایش و ساده‌زیست و گریزان از نام و آوازه. دوم این که هیچ وقت از میانه‌روی خارج نشد. آسید موسی در ذهن هیچ کس تصویری از تندی و خشم از خود باقی نگذاشت. حتی وقتی مرحوم آیت‌الله شیخ محمد یزدی آن نامه‌ی عتاب‌آلود را خطاب به ایشان نوشت، نه تندی کرد و نه در مقام پاسخ برآمد. شنیده‌ام که فرزندان و شاگردان را نیز از هر واکنشی پرهیز داد. و سوم این که هیچ وقت فقاهت را با "امر سیاسی" آلوده نکرد. البته مروری ساده بر آن‌چه از جنابشان در دست است، نشان می‌دهد او از سیاست و جامعه آگاه بود و به آن اشراف داشت، ولی در برخورد با "امر سیاسی" پرهیزکار بود. به همین سبب شخصیت و بیت ایشان خیمه‌گاه امن هر جریان و شخص سیاسیِ دین‌دار وفادار به نظام بود. همواره هویّت روحانیّت و حوزه‌های علمیّه را هویّتی اخلاقی، معنوی، و علمی معرفی می‌کرد. شاید وجود این ویژگی‌ها سبب شده است که اینک همه خود را سوگوار ایشان بدانند. سوگی که وامدار هیچ رسانه، حزب، گروه، و یا جنبش اجتماعی‌ای نیست. سوگی که بیش از هر چیز به از دست دادن یک مرجع تقلید بی‌ادّعا، عالم، دغدغه‌‌مند، هشیار، و دقیق معطوف است. مرجع تقلیدی که تلاش کرد دین را در پیوند با فرهنگ، جامعه، و تاریخ بفهمد و توضیح دهد.
⚫️ این سوگ بزرگ و فقدان مرجع بی‌ادّعا و خیمه‌گاه اخلاق و معنویّت، حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی را به بیت شریف ایشان، فرزندان بافضل و فضیلت‌شان، شاگردان، و عموم شیعیان تسلیت می‌گویم.

مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۵/۶/۳۱
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

این "روحانی" محترم احساس تکلیف کرده و بلندگوی روضه‌خوانی‌اش را کول گرفته و رفته وسط پاساژ و دارد برای آمد و شد کنندگان سخنرانی می‌کند. نیّت‌اش را می‌ستایم. این روزها خیلی از طلبه‌ها با انگیزه‌هایی مشابه به ورزشگاه، ساحل دریا، پارک‌های شهر، دانشگاه، مدرسه و هر جا که ممکن است مخاطبی باشد می‌روند تا به قول خودشان "جهاد تبیین" بکنند. با این حال، حرف‌ها همان حرف‌هاست، ادبیات همان ادبیات است. مردم نیامده بودند مسجد تا بشنوند حالا "روحانی‌ها" مردم را تا بازار و پاساژ و ساحل و خیابان تعقیب کرده‌اند. خُب این حرف‌ها اگر جذّابیّتی داشت که مردم را به مسجد می‌کشاند. پاساژها این روزها به خاطر گرانی کالاها و نداری مردم، سوهان روح ملت شده است. حرفی که در محیط معنوی مسجد، کِششی ندارد در پاساژ و ساحل و پارک هم نخواهد داشت. سخن اگر ارزش شنیدن داشته باشد و گره از مشکلات مردم باز کند، "مفتی" هم نخواهد بود. همین حالا در همین تهران، مردم پول می‌دهند تا پای سخنان فلان استاد بنشینند؛ چرا؟ چون حرف‌هایش کِشش دارد. حرف اگر "مفت" نباشد، "مفتی" هم نخواهد بود.
مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۵/۶/۸
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹شمال، فربه‌تر از یک جهت جغرافیایی!
✅ بعضی اسم‌ها، کلمه‌ها، و مفهوم‌ها در کاربرد اجتماعی‌شان آرام آرام به چیزی فراتر از معنای لغوی خود تبدیل می‌شوند. همان‌گونه که قرمه‌سبزی در فرهنگ ما چیزی بیش از اسم یک غذاست؛ به قول محمد صالح‌علا، یک تمدن است. یا همان‌گونه که "جاده‌چالوس" بیش از آن‌که اسم یک مسیر باشد، اسم نوعی تفریح است. یا همان‌گونه محمدرضا شجریان و علی دایی بیش از آن‌که اسم یک خواننده و فوتبالیست باشند، نماد یک سبک از کنش‌گری اجتماعی‌اند. از این نمونه‌ها می‌توان به "شمال" هم اشاره کرد. این سال‌ها شمال در فرهنگ ما به چیزی بیش از یک جهت جغرافیایی یا حتّی یک مکان تبدیل شده است. شمال یک سبک زیستن برای گروهی از مسافران است. جایی است در فرهنگ طبقه‌ی متوسط رو به بالا برخی مسافرانش این امکان را می‌یابند تا زندگی پنهان خود را آشکار کنند.‌ جوری باشند که در خیابان‌‌های شهرشان نمی‌توانند آن‌گونه باشند. شمال(دست‌کم برای برخی غیر بومیانش) یعنی تحمل چندین ساعت ترافیک؛ یعنی جوجه‌کباب و زغال؛ یعنی با شلوارک و صندل وسط شهر گشتن؛ یعنی موسیقی‌های متال و دارک متالِ داخل ماشین و چند جوان شوخ؛ یعنی قلیان و آش؛ یعنی فرار کردن از زندگی روزانه و تکراری، یعنی ویلا و سوئیت اجاره‌ای؛ یعنی جنگل و دریا، یعنی نوشیدنی‌های دزدکی، یعنی بلال‌های گزافه‌گران جاده‌ی خلخال به اسالم یا کلاردشت به عباس‌آباد؛ یعنی "کته‌کباب" خاله‌های آشپز که احتمالا توسط عموهای سبیلو پخته می‌شوند. خلاصه این که، شمال نه یک جهتی در مقابل جنوب بلکه جایی است که "خاطرات‌ش محاله یادم بره." شمال در این سال‌ها تبدیل شده است به جایی که گویی صدای فرهنگ رسمی به آن‌جا نمی‌رسد. جایی که خیلی‌ها به آن‌جا سفر می‌کنند تا غیر رسمی زندگی کنند. تا یادم نرفته بگویم که گویا برای مسافران عراقی هم شمال همین معناها را دارد؛ البته کمی جسورانه‌تر کمی بی‌رحم‌تر. هر چه باشد ایرانی "گوشت شمال را بخورند، استخوانش را دور نمی‌ریزند". کشور خودشان است. شنیده‌ام که عراقی‌ها از همان مرز مهران همه چیز را با واسطه‌های خود "طی می‌کنند". از آب‌شنگولی تا سن و سال. نمی‌دانم آمدن این همه مسافر عراقی، از نظر اقتصادی چه اندازه سودآور است؛ ولی چیزهایی که برخی راننده‌های تاکسی، مردم عادی و اجاره‌دهندگان "سوئیت و ویلا" می‌گویند خیلی نگران‌کننده است. آن‌ها می‌گویند شمال کمی بوی "جُمیرای دبی" را گرفته است. یا بوی همان کشور جنوب شرق آسیا که می‌ترسم اسم‌ش را ببرم. عجیب هم نیست. وقتی که پیاده‌روی اربعین برای سید بشیر حسینی "شیطون‌بلا" می‌شود، شمال هم برای برخی‌ها می‌شود "حال و حول." می‌شود جایی که فرهنگ رسمی ویزای ورود پیدا نکند.
مهراب صادق‌نیا
کلاردشت
۱۴۰۵/۵/۲۱
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

✅️ مخاطبان فرهیخته‌ی این کانال می‌دانند که من اهل تبلیغات نیست و این یک آگهی تبلیغاتی نیست. یک دعوت است به تحصیل در تخصصی‌ترین دانشگاه ادیان و مذاهب. با ویژگی‌های کم‌نظیر آموزشی و پژوهشی و رشته‌های جذّاب. امیدوارم هر چه زودتر شما را در دانشگاه ببینم.
🔶 دکتری تخصصی
_ ادیان و عرفان گرایش مطالعات تطبیقی قرآن و کتاب مقدس
_ عرفان اسلامی و اندیشه امام خمینی (ره)
_ ادیان و عرفان گرایش تصوف در جهان معاصر
_ دین پژوهی
_ مطالعات تطبیقی گرایش الاهیات مسیحی
_ تصوف و عرفان اسلامی
_ ادیان و عرفان گرایش ادیان ایران باستان

🔶 کارشناسی ارشد
_ دین شناسی (حضوری و غیرحضوری)
_ ادیان و عرفان
_ ادیان و عرفان گرایش ادیان شرق (حضوری و غیرحضوری)
_ ادیان و عرفان گرایش جنبش‌های نوپدید معنوی
_ ایران شناسی گرایش ادیان ایران باستان
_ ادیان ابراهیمی
_ تصوف و عرفان اسلامی (حضوری و غیرحضوری)

👈ثبت نام غیر حضوری
✅ مشاوره:
+989945704331
✅ پاسخگویی از طریق ایتا و درصورت نیاز تماس در ساعات اداری.
ارتباط با ما از طریق ایتا:
ادمین:
📱 09945704331
✅ پاسخگوی آنلاین:
@admin_adyan_va_erfan

✅ لینک ثبت نام:
http://urd.ac.ir
http://azmoon.urd.ac.ir

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹فوتبال: از "لگد زدن زیر توپ" تا "تابو"

✅ حمید رسایی مدتی پیش فوتبال را "لگد زدن زیر توپ" توصیف کرد؛ حالا اما گویا او و برخی همکارانش در کمیسیون فرهنگی مجلس به این نتیجه رسیده‌اند که فوتبال همیشه هم لگد زدن زیر توپ نیست و گاهی چیزی بیشتر از آن است. یعنی بسته به شرایط می‌توان به بهانه حمایت از تیم ملی و به عنوان تماشاگر به قطر رفت و بازی‌های جام جهانی را تماشا کرد و یا اگر سرمربی امیر قلعه‌نویی باشد و دروازه‌بان علیرضا بیراوند می‌توان از کاه کوه ساخت و مجسمه‌ی بازیکنان تیمی را ساخت که در بین ۴۸ تیم ۳۳ شده‌اند و نیز به سرمربی‌اش ۱۴۰ میلیارد پاداش داد. حالا می‌شود از امیر حاج‌رضایی و علی دایی فوتبالی‌تر شد و به تمجید بی‌منطق از تیم فوتبال پرداخت. این وسط اگر کسی نظر مخالفی داشته باشد هم نباید دم بزند؛ حتّی اگر بخواهد در یک برنامه‌ی شخصی و در پلتفورم‌های عمومی سخن بگوید. در روزهایی که همه از ضرورت انسجام ملّی سخن می‌گویند خیلی بی‌هنری است که گروهی این ورزش جذّاب را دستمایه‌ی اختلاف و دو قطبی‌سازی جامعه ایران کرده‌اند. آن‌هم دوتایی‌هایی چون "فردوسی‌پور_ میثاقی" یا "360 درجه _فوتبال برتر" و یا "دایی_ بیرانوند"؛ که البته خداوکیلی این آخری خیلی بی‌انصافی است و هرکسی که آن نوشته‌ی کذایی را به این بچه ساده‌دل داد تا آن را به اسم خود علیه دایی منتشر کند، کار نادرستی کرد؛ هم او را به مهلکه انداخت و هم دو دستگی را بی‌معناتر کرد. آقایان، حالا که درست فهمیده‌اید فوتبال چیزی بیش‌تر از لگد زدن به توپ است، کاش این را هم می‌فهمیدید که نباید با آن شوخی کنید و بازیکنان فوتبال را به مهره‌های شطرنج سیاست تبدیل کنید. نباید علاقه‌مندان و بازیکنان فوتبال را به جان هم بیاندازید. نباید انتقاد از تیم ملی را به چیزی بیش‌تر از انتقاد از فوتبال تبدیل کنید. بسیاری از این فوتبالیست‌ها اساسا چیزی به جز فوتبال نمی‌دانند. آن‌ها به لطف چندین سال بازی و تمرین و ده‌ها مربی می‌توانند در زمین فوتبال همینی باشند که همه دیدیم؛ "نه فاجعه و نه شاه‌کار". کشاندن آن‌ها به زمین سیاست و حرف دهان آن‌ها گذاشتن نه به صلاح خودشان است و نه به مصلحت فوتبال و جامعه. آن‌ها در این زمین نه تجربه دارند و نه مربی داشته‌اند و نه بازیکنان قابل اعتمادی هستند. وقتی شما از این کارها می‌کنید، آن وقت انتقاد از فوتبال هم معنای دیگری پیدا می‌کند. فوتبال را عین سیاست نکنید. زیبایی کاری که "یامال"(گفته می‌شود) کرد در این بود که کسی از او نخواسته بود تا دست رئیس‌جمهور دیوانه‌ی آمریکا را پس بزند و او را سکّه‌ی یک پول کند. شما هم از ابن بازیکنان جز فوتبال نخواهید و بیش‌تر از آن را به هوش خودشان بگذارید. اجازه بدهید آن‌ها پاسخ‌گوی فوتبال و غیرفوتبال خود باشند.

مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۵/۴/۳۱
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹 مردن و زیستن در پرتو عاشورا

▫️چکیده سخنرانی در مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم

✅ "مردن" با "مرگ" تفاوتی آشکار دارد. مرگ یک رخداد عینی، فیزیولوژیک، و البته اُبژکتیو است در حالی که مردن یک فرآیند، سوبژکتیو و فرهنگی است. به همین دلیل، هر چه مرگ تا اندازه‌ای معنای ثابتی دارد(افت فشار خون، یا نابودی سیستم‌های عصبی مغز)، مردن برای هر فرد و یا دست‌کم فرهنگ معنای متفاوتی دارد. هر چه مرگ ویران‌گر زندگی و نقطه‌ی مقابل آن است، مردن هم‌آغوش زیستن و سازنده‌ی آن است. مرگ زندگی را بی‌معنا و مردن زندگی را سرشار از معنا می‌کند. به آن هدف، ارزش کیفی، فرجام، و به قول هایدگر، اصالت می‌دهد.
✅ مرگ‌های ابژکتیو هم‌سانند. مرگ هیچ انسانی با دیگری متمایز نیست. مرده‌ها همه یک جوراند. این که برخی از مرگ‌ها استعلایی شده و به "شهادت" توصیف می‌شوند و یا برخی از آن‌ها تحقیر شده و "هلاکت" خوانده می‌شوند به تفاوت در نوع مرگ بر نمی‌گردد. تفاوت شهادت و هلاکت در زیستن منتهی به مرگ است و نه خود مرگ. "شهید" لقبی‌ست استعلایی که با پاس نوعی از زیستنِ مبتنی بر کرامت، آزادی، و قداست به برخی از مرده‌ها می‌دهند و نیز "هلاک‌شده" لقبی‌ست سرزنش‌آمیز که در پیوند با نوعی زیستنِ ناپسند به برخی دیگر. آن‌چه که در مرگ هر دو گروه اتفاق می‌افتد تا اندازه‌ای یکسان است ولی تفاوت این دو در نوع زیستن آن‌هاست. زیستنی که یکی را به زیور شهادت می‌آراید و دیگری را به لعنت هلاکت مبتلا می‌کند. این رابطه گوهری مردن و زندگی است. مردن به زندگی معنا و اصالت می‌دهد و زندگی به مرگ اعتبار.
✅ بر اساس این منطق، نمی‌توان مرگی حسینی خواست؛ ولی یزیدی زیست. زیستن و مردن با هم گره خورده‌اند. "ممات آل محمد(ص)" مشروط به "حیات آل محمد(ص) است. شهادت سهم کسی است که قبل از مرگ در خیمه‌ی حسین(ع) زیسته باشد. زیستن در این خیمه دست کم چهار مؤلفه‌ی اساسی دارد: "مسئولیّت‌پذیری اجتماعی"، "حق‌مداری"، "مبتنی بر آزادگی و حریّت"، و در نهایت، "کرامت انسانی". منطق عاشورا نه جنگ‌طلبی‌ست و نه در جستجوی مرگ رفتن؛ منطق عاشورا "ارزشمندی زیستن" است. پیام آشکار امام حسین (ع) احترام به زندگی‌ست. عاشورا به ما می‌آموزد زندگی را بی‌ارزش نکرده و آن را در خدمت باطل قرار ندهیم. پیام عاشورا این است که زیستن آن‌قدر ارزشمند است که نباید از کرامت، حق‌طلبی، آزادگی، و مسئولبّت‌پذیری تهی شود. زیستن آن اندازه گرامی‌ست که نباید با "هلاکت" به فرجام برسد. مرگ به خودی خود ارزش نیست؛ مرگی ارزشمند است که در خدمت بیداری انسان‌ها، عدالت، و دفاع از حق باشد.
مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۵/۴/۳
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

✊سوگواری برای امام حسین علیه‌السلام به مثابه امامِ انسان‌ها، ظلم ستیز و منتقد قدرت بوده است، اما سوگوار برای امام حسین به مثابه امام یک فرقه، برای تقویت وفاداری است.

🔰دکتر مهراب صادق نیا در شب هشتم محرم مراسم عاشورا و امروز ما:

عمل‌کرد امام حسین(ع) با عمل‌کرد رهبر یک فرقه و سلیقه خاص مذهبی کاملا متفاوت بوده است. امام(ع) برای تبیین ماهیت کاری که می‌خواست انجام دهد از مضامین انسانی استفاده می‌کرد. مضامینی چون عدالت، نفی ظلم و تبعیض، آزادگی، و کرامت انسانی. ایشان جریان مقابل خود را به انحرافات فرقه‌ای و رعایت نکردن مناسکی چون نماز، روزه، و حجاب متهم نمی‌کرد، بلکه می‌گفت: چرا ظلم و ستم می کنید؟ چرا حق مردم را سلب می‌کنید؟ چرا عدالت را رعایت نمی‌کنید؟
اینها معیارهای یک فرقه و یا سلیقه خاص نیستند، حرف همه انسانهاست، لذا امام حسین، خود را امام همه‌ی انسانها معرفی می‌کند و نه پیشواری یک فرقه‌ی مذهبی. بر این اساس عاشورا نهضت بیدارگری همه‌ی انسان‌هاست و نه کانون فرقه‌سازی.
اما هرچه گذشت، این جریان انسانی به مناسک فرقه‌ای تبدیل شد. حتی سوگواری بر امام حسین که یک پدیده انسانی و عمومی بود، و بر اساس "اصل ربایش سوگ"، همه‌ی انسان‌ها را سوگوار خود کرده و سوگواران را گرد هم می‌آورد، به انحصار یک گروه هویّت‌ساز در آمد تا آن‌جا که دیگر انسان‌ها یا مجاز به سوگواری برای امام نیستند و یا خود را سوگوار نمی‌دانند.

نکته‌ی مهم این است که چرا این‌گونه شد؟ چرا «امام حسین همه‌ی انسانها» تبدیل به امام حسین فرقه‌ای خاص شده است؟ عوامل مختلفی را می‌توان در این‌جا برشمرد:

۱. اولین عامل، نیاز به هویت سازی شیعه بود، شیعان نخستین با حکومت نسبت و رابطه‌ای نداشت، افزون بر آن، کلام، فقه، نظام هنجاری به‌کلی متفاوت، و چیزی که اسباب انسجام و در عین حال، تمایز آنان با دیگر گروه‌ها باشد را نداشتند. برای همین منظور به تدریج نهادهایی در تاریخ اجتماعی شیعیان بوجود آمد که وظیفه‌ی آن‌ها ایجاد امنیت روانی و تمایز هویتی گروههای پراکنده شیعه بود. نهادهایی چون نهاد روحانیت، نهاد وکالت، نهاد انتظار، نهاد سوگواری و ... در پاسخ به این نیاز بوجود آمدند و در این میان نهاد سوگواری بیش از سایر نهادها ظرفیت هویت سازی داشت. از این رو، نهاد سوگواری به جای آن‌که امکان یک سوگواری عمومی و انسانی را برای امام حسین ایجاد کند، سوگواری ویژه شیعیان را پایه گذاشت که هویت بخش و متمایزکننده شیعان شد.
این در حالی بود که اهل سنت حول محور حکومت جمع می‌شدند، اما شیعیان چون حکومت را نامشروع می‌دانستند، حول محور سوگواری جمع شد و بدین ترتیب سوگواری امام انسانها تبدیل شد به سوگواری امامِ شیعیان.

۲. عامل دوم، دخالت دستگاه قدرت در سوگواری بود، ماهیت عاشورا به گونه‌ای است که هیچ نهاد قدرت و حکومتی نمی‌تواند خود را صاحب این سوگواری بداند، امام حسین مبلغ دینِ وضع مطلوب بود و نه توجیه کننده وضع موجود.
لذا برخلاف حکومت‌ها که همواره حافظ وضع موجوداند، امام و آرمانگرایان و مطرودین از قدرت، به دنبال تغییر وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب هستند. لذا سوگواری امام حسین مختص آرمانگرایان، معترضان، و مطلوب‌گرایان است، نه افراد صاحب قدرت که محافظه کارند و خواستار تثبیت وضع موجود.
سوگ برای امام حسین هیچ وقت به معنای غم نبوده است، غم به معنای از دست دادن است، اما سوگ نشانه‌ی رابطه ای زنده است درباره عنصری که تغییر کرده، اما همچنان باقی‌ست. سوگواری برای امام حسین همواره همراه با تبرج و سروصدا و مشاهده‌پذیری بوده است، چون منادی اعتراض و به دنبال تغییر است.
بنابراین سوگواری نمی تواند متصل و منتسب به حکومت باشد، اگر زمانی مثلا در دولت صفوی یا آل بویه، سوگواری از جایگاه خود خارج شده و حکومتی خود را صاحب آن سوگ کرد، حتما آن سوگ به ابزاری در دست قدرت تبدیل خواهد شد که با کمک آن جامعه توسط حکومت کنترل خواهد شد و این با روح حرکت امام حسین سازگار نیست.
کما اینکه اخلاق هم به عنوان آخرین سنگر منتقدین و مخالفین قدرت برای تغییر وضعیت جامعه است و اگر اخلاق هم در دست قدرت و حکومت قرار گیرد، مسخ شده و به ابزاری برای سرکوب تبدیل می‌شود.
وقتی حکومت، عزاداری و سوگواری امام حسین را به خدمت بگیرد، آن را به مناسکی به سود خود تبدیل خواهد کرد، در حالی که امام حسین انسانها بود و نه امام فرقه.

پیام امام انسانها، مخالفت با ظلم و تبعیض و فساد و بی عدالتی است، اما پیام امام فرقه، ایجاد تعهد و وفاداری به حکومت و گروه است، نه معیارهای انسانی.

سوگوار امام حسین به مثابه امام همه انسان‌ها، ظلم ستیز و فساد ستیز و منتقد قدرت است، اما سوگوار امام فرقه، برای تولید وفاداری و اطاعت محض است، این نتیجه دخالت قدرت در سوگواری است که برای آنکه از آن خطرزدایی کند، ماهیت آن را تغییر داده و به فرقه ای متحول می‌کند.

📡@andisheqalam
@sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

✅ قیصرها وارد می شوند!

🟢 این یادداشت را مرداد ماه سال ۹۵ در این کانال منتشر کردم. حالا بعد از ده سال و پس از این که یک مدّاح در مراسم سوگواری محرم رئیس جمهور را به "تیغِ ما" تهدید کرد، بد ندیدم دوباره آن را پیش چشم خوانندگان محترم بگذارم.
✅ مارکس نخستین کسی بود که مفهوم "لمپن-پرولتاریا" (Lumpenproletariat ) را به‌کار بست. البته این مفهوم بعدها کوتاه شده و به صورت "لمپن" به‌کار رفت. مارکس این واژه را برای اشاره به طبقات فرودستی به‌کار برد که از راه دزدی، زورگیری، و کلاه‌برداری روزگار می‌گذراندند و برای دست‌یابی به خواسته‌های خود به رفتار هنجارشکنانه و غیرقانونی دست می‌زدند؛ به همین دلیل به این افراد گروه‌های "ضداجتماعی" و یا "مرزی" لقب می‌داد. این گروه‌ها به قانون و اخلاق جامعه بدگمان بودند و آن را ابزار مناسبی برای دست‌یابی به آن‌چه حق خود می‌دانستند نمی‌دیدند.
✅ جامعه‌ی ما،بویژه در زمان پهلوی، از راه فیلم‌فارسی‌ها  با این ادبیات آشنا شد. پاشنه‌ خوابیده‌ی کفش‌ بهروز وثوق در فیلم قیصر و یا شیوه‎‌ی حرف زدن او در این فیلم‌ها تا مدّت‌ها الگو و مدل رفتاری جوانان آن روزگار بود که البته امروزه در حال بازسازی است.
✅ فیلم‌فارسی‌ها  «خویش‌قانون‌انگاری» و یا «خودفراتر از قانون‌پنداری» را نمادی از مردی و مردانگی و مرام معرفی می‌کردند. برای نمونه در همان فیلم هنگامی که قیصر (بهروز وثوقی) با دایی خودش (جمشید مشایخی) در مورد انتقام گرفتن از قاتلان برادرش (برادران آق منگول) خارج از چارچوب قوانین مدنی و حکومتی بحث و گفت‌وگو می‌کنند، قیصر می‌گوید: «کی برای من یه جو مردونگی رو کرد که من براش یه خروار رو کنم؟» فیلم آژانس شیشه‌ای تا اندازه‌ای همان ادبیات را در شکلی دیگر به یاد مردم آورد. حاتمی‌کیا حاج‌کاظم را در همان نقش قیصر و فردین به تماشاچیان خود معرفی کرد.(البته با تکیه بر ارزش‌های دینی و ملی). البته گویا او خود  تمایلی به این کار ندارد و به همین دلیل حاج کاظم ماجرا در جایی به موتورسواران که نمادی از گروه‌های خویش‌قانون‌انگار بودند می‌گوید "دود موتورهای شما خفه‌ام می‌کند."
✅ تجربه‌های عمومی ما از جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم از رشد این ادبیات در گروه‌های مختلف اجتماعی حکایت دارد. همان گویه‌ها، همان رفتار، همان بدگمانی به اخلاق، قانون، و مسئولان و همان پوشش در حال بازسازی و فراگیری است. در این میان آن‌چه جای افسوس بیشتر دارد رواج این ادبیات در میان گروه‌های مذهبی و به اصطلاح "هیئت" است. نباید فراموش کرد که هر رفتاری بیرون از قانون به بهانه پاس‌داشت قانون، و نیز هر اخلاقی خارج از اخلاق به بهانه پاس‌داشت اخلاق ضداجتماعی است و به امنیت عمومی آسیب می‌زند.
مهراب صادق‌نیا
بازنشر
۱۴۰۵/۳/۳۰
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹 هراس اخلاقی علیه دانشگاه‌ها

✅ من نه وکیل مدافع دانشگاه هستم و نه دلواپس روشن‌فکری و نه نگران روشن‌فکران؛ ولی راستش را بخواهید نمی‌فهم‌م چرا باید یک کشور از یک سو وزارت علوم داشته باشد، صدها دانشگاه بزرگ و کوچک داشته باشد، این همه هزینه کند تا مثلا علم تولید کند و رنکینگ خود را در نظام علمی جهان بالا ببرد و از سوی دیگر این همه به علم(ساینس)، دانشگاه، دانشگاهیان، و روشن‌فکران خود بی‌اعتماد باشد و به آن‌ها بد و بیراه بگوید. بعید می‌دانم در هیچ کجای دنیا کشوری پیدا بشود که مثل کشور ما تکلیفش با نهاد علم روشن نباشد. امروز در خبرها خواندم که وحید جلیلی، قائم مقام صدا و سیما گفته‌اند که "نگران پیاده کردن کماندوها در جنوب کشور نباشید؛ کماندوها در دانشگاه‌ها پیاده شدند." این را بگذارید کنار تاخت و تازهای دکتر بیژن عبدالکریمی علیه روشن‌فکران و بد و بیراه‌هایی که مدتهاست به آن‌ها می‌گوید. واقعا اگر علم آنقدر بد است که نیاز است حوزه‌های علمیه آن را با هزینه‌های سرسام‌آوری تطهیر و یا رام بکند و یا دانشگاه آن‌قدر ناامن است که وحید جلیلی و بیژن عبدالکریمی می‌گویند، خُب تعطیل‌ش کنید. تولید این هراس اخلاقی بر علیه دانشگاه و نهاد علم و روشن‌فکران، بويژه در علوم انسانی نتیجه‌ای جز خودتحریمی از یافته‌های این علوم و حذف صاحب نظران و به حاشیه راندن اندیشمندان ندارد. نتیجه‌ی این هراس اخلاقی گَرد مرده‌ای‌ست که بر دانشگاه‌ها پاشیده‌اند. نتیجه‌اش می‌شود ریاکاری سازمان‌یافته‌ای که خودش را حتی در مقاله‌ها و کتاب‌ها و تحلیل‌های آبکی به اصطلاح صاحب‌نظران نشان می‌دهد. نتیجه‌اش می‌شود ناامنی فضای کلاس و تدریس که یک استاد از بیم پیآمدهای آن‌چه می‌گوید مجبور است وقت کلاس و عمر دانشجویان خود را با سانسور اندیشه‌ها تلف کند، و در نهایت، نتیجه‌اش می‌شود بی‌اعتباری مدارک علمی و کلّی فارغ‌التحصیل که هیچ بهره‌ای از علم ندارند. آقایان، بگذارید دانشگاه کار خودش را بکند. اگر بناست یک نظریه رد بشود هم اجازه بدهید در همان دانشگاه ارزیابی، نقد، و رد بشود.
مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۵/۳/۲۷
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹"تاب‌آوری اجتماعی" یا "تاب آوری" جامعه.
✅ در دهه‌های اخیر، مفهوم تاب‌آوری اجتماعی (Social Resilience) به یکی از مفاهیم کلیدی در ادبیات جامعه‌شناسی ریسک، بحران، و توسعه تبدیل شده است. این مفهوم ناظر به ظرفیت یک جامعه برای مقاومت، سازگاری و بازسازی خود در برابر بحران‌هایی چون بلاهای طبیعی، بحران‌های اقتصادی، همه‌گیری‌ها، جنگ‌ها و تنش‌های اجتماعی است(Adger, 2000). در این ادبیات، "جامعه‌ی تاب‌آور" جامعه‌ای است که با وجود تجربه‌کردن سختی‌ها، انسجام و کارکردهای بنیادین خود را حفظ می‌کند و توانایی بازگشت به وضعیت پایدار یا حتی ارتقای ظرفیت‌های خود را دارد.
✅ تاب‌آوری اجتماعی تنها یک ویژگی ساختاری یا شیوه‌ی عمل‌کردی نیست، بلکه یک «فضیلت اجتماعی» است؛ فضیلتی که حاصل پیوند شبکه‌های اجتماعی، انسجام جمعی، اعتماد، شفافیت، همه‌پذیری و مشارکت مدنی است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که وجود سرمایه اجتماعی(اعم از اعتماد عمومی، مشارکت‌پذیری و هنجارهای همکاری) از مهم‌ترین منابع تاب‌آوری جامعه است (Putnam, 2000; Aldrich, 2012).
✅ در جوامعی که افراد احساس تعلق و دلبستگی عمیق به اجتماع دارند و تفاوت‌های گروهی به رسمیت شناخته می‌شود، شانس مداخله‌ی گروه‌ها و افراد در حل مشکل بیش‌تر شده و توان بازسازی پس از بحران‌ها افزایش چشم‌گیری می‌یابد. هم‌چنین، مطالعات جامعه‌شناسی بحران نشان داده‌اند که ابهام، نااطمینانی و نبود تصویری روشن از آینده از عوامل کاهش‌دهنده توان تاب‌آوری اجتماعی هستند. جوامع زمانی می‌توانند در برابر سختی‌ها بایستند که روایت‌ها، اطلاعات و تصویر جمعی آنان از وضعیت موجود و آینده، روشن، قابل‌فهم و معنادار باشد (Alexander, 2013). ابهامِ مستمر می‌تواند اعتماد اجتماعی و انسجام جمعی را فرسایش دهد و توان کنش جمعی را محدود کند.
✅ نکته‌ی مهم‌تر این که تاب‌آوری اجتماعی لزوماً برابر با مقاوم‌بودن یک یا چند گروه اجتماعی خاص در برابر مشکلات نیست. واگذاری بار تاب‌آوری به گروه‌های گزینشی و محدود، نه تنها به تقویت تاب‌آوری عمومی کمکی نمی‌کند، بلکه می‌تواند موجب تعمیق شکاف‌های اجتماعی شود و چالشی بر چالش‌های اجتماعی بیافزاید. ادبیات پژوهشی تأکید می‌کند که تاب‌آوری زمانی شکل می‌گیرد که همه گروه‌های اجتماعی در تصمیم‌گیری‌ها، روایت‌ها و کنش‌های جمعی حضور داشته باشند. (Folke, 2016). بنابراین، برای ساختن جامعه‌ای تاب‌آور، ضروری است زبان، مفاهیم و روایت‌هایی تولید شوند که مورد پذیرش طیف‌های مختلف جامعه باشد و گروهی را صاحب میدان و گروه دیگر را در حاشیه قرار ندهد.
مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۵/۳/۵
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

این سال‌ها سر و صدای #تفسیر_علمی_قرآن و یا #مرجعیت_علمی_قرآن در مجموعه‌های اصطلاحا علمی و شبه‌دانشگاهی زیاد است. با این همه، دریغ از یک کار اساسی و پژوهش معنادار. هر چه هست تکرار بیهوده و ملال‌آور و پرسر و صدای یک ادعاست که گرچه برای صاحبانش نان‌آور و کرسی‌بخش بوده، ولی برای مخاطبان چیزی جز سرگردانی به همراه نداشته است. من همیشه مخالف این جماعت بوده و به چوب اتهام‌شان رانده و پس زده شده‌ام. شلختگی مفاهیمی که به کار می‌برند آزاردهنده است. با این حال، در این کتاب کوشیده‌ایم راهی پیش پای‌شان بگذاریم و بر اساس منطق تفسیر تطبیقی که برگرفته از ایده‌ی مطالعات تطبیقی فرانسیس کلونی‌ست، یک مدل ممکن و توسعه‌بخش از تفسیر علمی را آشکار سازیم. در این کتاب کوشیده‌ایم تا بر اساس چارچوب مفهومی سزار بکاریا و جری بنتام و رویکرد جامعه‌شناسانی چون درکم، نظریه‌ی بازدارندگی اخلاقی قرآن را توضیح دهیم. امید که پسند افتد.
۱۴۰۴/۱۰/۱۴
مهراب صادق‌نیا
#نظریه_بازدارندگی
#جامعه_شناسی_مجازات
#انتشارات_دانشگاه_ادیان
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹عیسایی برای همیشه

✅ گذشته از این‌که بایبل مسیحیان را "وحی الهی" بدانیم یا نه، برخی از عبارت‌هایی که از عیسی نقل می‌کند بسیار درس‌آموز و وحی‌گونه است. مرقس و متی هر دو روایت می‌کنند که فریسیان (کاهنان یهودی) عیسی را سرزنش می‌کردند که چرا "شاگردان تو بر سنت مشایخ (رَبَّن‌های) رفتار نکرده و با دست‌های آلوده غذا می‌خورند؟" عیسی در جواب‌شان گفت که "اشعیا چه نیکو شما را از زبان خدا نبوت (توصیف) کرده است: این قوم با لب‌های خود من را تقدیس کرده و دل‌های‌شان از من دور است. بیهوده من را عبادت کرده و فرائضی که تعلیم می‌دهند، بافته‌های خودشان است نه تعالیم من. شما حکم خدا را کنار می‌نهید تا سنت آدمیان را نگاه دارید." عیسی فریسیان را به ریاکاری و دل‌های آلوده متهم کرده و می‌گوید: "آن‌چه از آدمی برون می‌شود، همان آدمی را آلوده می‌سازد. چه این‌که از درون و از دل آدمیان است که نیّت‌های تباه هم‌چون عیّاشی، دزدی، آدمکشی، زناکاری، مال‌دوستی، بدکاری، حیله‌گری، هتاکی، بی‌عفتی، گران‌سری، و نادانی برون می‌شوند." بر خلاف فریسیانِ متعصبی که فکر می‌کردند انسان با اعمال خوب رستگار می‌شود، عیسی تعلیم می‌داد که چه بسیارند کسانی که هیچ‌گاه به ظاهر گناهی نکرده‌اند ولی در واقع، گناه‌کارند؛ چون درونی آلوده دارند. در نگاه عیسی رستگاری از طهارت درون بر می‌خیزد نه ظاهری آراسته. پاکی همان‌جا خانه دارد نه در رفتار. انسانی که درونی آلوده دارد، حتی اگر قربانی کرده و نماز بگذارد، آن‌چه انجام می‌دهد از سرِ آلوده‌گی اوست و بر تباهی‌اش خواهد افزود. اگر چه تفسیر عیسی به مذاق فقیهان یهود خوش نیامد و سرِ آخر او را با اتهامی سیاسی (ادعای پادشاهی بنی‌اسراییل) به فرمانروای رُم تحویل دادند و پای صلیب‌ش شادی کردند؛ ولی آن‌چه عیسی می‌گفت یک هشدار بود برای دین‌دارانی که جانِ دین را رها کرده و ظاهرش را رعایت می‌کنند.

🍀میلاد فرخنده‌ی عیسی، بر همه‌ی حقیقت‌طلب‌های جهان مبارک باد.

مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۴/۱۰/۵
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

نشست سوم از مجموعه نشست‌های "وظیفه‌های قلب"
موضوع: انعطاف، بازگشت، و بازسازی بود.
در این نشست که به صورت غیرحضوری برگزار شد، در باره‌ی "توبه" به مثابه یکی از وظیفه‌های قلب سخن گفتیم. سه رویکرد فقهی، عرفانی، و اخلاقی به توبه را معرفی کرده و به تفاوت‌های این سه رویکرد پرداختیم. در نهایت، بر رویکرد اخلاقی تمرکز کردیم. در این رویکرد برای اشاره به توبه از اصطلاح "پشیمانی مثبت" استفاده می‌شود. پشیمانی نشانه‌ی زنده بودن وجدان اخلاقی و علاقه به زندگی اصیل هست.
۱۴۰۴/۹/۱۱
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹 خشونت نمادین "سکولار"

✅ چند وقت پیش از جایی به من زنگ زدند و در باره‌ی احوال یکی از دوستان پرس و جو کردند. گویا در فرآیند جذب بود. تا جایی که می‌شناختم از او به نیکی یاد کردم. در ادامه کسی که پشت خط بود، از من پرسید "می‌گویند که ایشان روشن‌فکر است. نظر شما چیست؟" می‌دانستم که پشت این لعنتِ روشن‌فکری، انبوهی از خشونت خوابیده است. به همین علت، پاسخ دادم که "نه اتفاقا! این دوست ما فکری تاریکِ تاریک دارد. او اصلا فکر ندارد که روشن باشد یا خاموش." خدا را شکر، از من قبول کردند؛ چون بعد شنیدم که از هفت خانِ جذب به سلامت گذشته و مشغول کار شده است. کم مانده بود به همین اتّهام بسوزد.
"خشونت نمادین" مفهومی‌ست که پی‌یر بوردیو آن را برای توضیح شکل‌های نامرئى خشونت و اِعمال سلطه توسط برخی گروه‌های درپیوند با قدرت به کار گرفت. این مفهوم به نوعی «خشونت نرم و پنهان» اشاره دارد که از راه زبان، هنجارها، ارزش‌ها و نمادها اعمال می‌شود و افراد را وادار به اطاعت و پذیرش نابرابری می‌کند. نمونه‌ی آشکار کاربست خشونت نمادین در میان حوزویان را می‌توان در مفاهیمی چون "روشن‌فکر" و یا "سکولار" جستجو کرد. کافی‌ست کسی حرفی بزند که باب میل برخی از آقایان نباشد؛ اولین واکنشی که به سخنان او داده می‌شود، اعمال خشونت از طریق توصیف او به سکولار و یا روشن‌فکر است. همین توصیف با توجه به دامنه‌ی نفوذ و محرومیتی که متوجه افراد می‌کند بس است تا منتقد بی‌چاره وادار شود زبان به کام فرو برده، ماست‌ها را کیسه کند و به دنبال شاهدی باشد تا ثابت کند نه سکولار است و نه از فکر روشن بهره‌ای دارد. این وسط نه بابی برای گفت‌وگو باقی می‌ماند و نه راهی برای فربه شدن اندیشه و اندیشه‌ورزی. کسی هم نیست از آقایان بپرسد که ناسزای سکولار و روشن‌فکر به چه معناست. به واقع، چرا هر کس با اندیشه‌ی این‌ها مخالف است، سکولار است و روشن‌فکر؟

مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۴/۹/۵
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹پادشاه اندیشه‌ها!

✅ در دوره دکتری استادی داشتیم که از قول مارکس می‌گفت: عقیده‌ی پادشاه، پادشاه عقاید هست." البته من هیچ وقت نتوانستم چنین جمله‌ای را در آثار مارکس و یا شارحان او ببینم. با این حال، این جمله از هر کسی که باشد، نشان‌دهنده‌ی نقش قدرت در به کرسی نشاندن اندیشه‌هاست. به بیان روشن‌تر، در جوامع استبدادی، قدرت به اندیشه‌ها مشروعیّت داده و آن‌ها را بر دیگر نظریه‌ها مقدم و مسلط می‌کند. صاحبان قدرت برای این که از اندیشه‌ی خود دفاع کنند، نیازی به بحث، گفتگو، و استدلال و تبیین ندارند؛ آن‌ها راه ساده‌تری دارند: استفاده از قدرت. در حقیقت، در سایه‌ی قدرت، اندیشه به فرمان تبدیل شده و از استدلال بی‌نیاز است. چیزی شبیه همان جمله‌ی معرف که نوکر به پادشاه گفت: "من نوکر سلطانم نه نوکر بادمجان‌." چیزی می‌گویم که سلطان را خوش آید نه بادمجان را. یک اندیشه، از آن نظر که اندیشه است، باید بتواند خود را توجیه کرده و در برابر نقدها و اندیشه‌های مخالف از خود مراقبت و دفاع کند. اندیشه‌ها در کشاکش بحث، مناظره، و مواجه‌ی با نقد تعدیل و یا ورزیده می‌شوند؛ ولی اندیشه‌ای ‌که به قدرت متکی‌ست و خود را از گفتگو بی‌نیاز می‌داند و نقدها را با تهدید و توبیخ پاسخ می‌دهد ورزیده نخواهد شد. به قول کُهن، این اندیشه‌ها یا با مرگ صاحبان‌شان از بین می‌روند و یا با کنار رفتن آن‌ها از چرخه‌ی قدرت. استادی که در حوزه و یا دانشگاه با خدم، حَشم، و محافظ در کلاس درس حاضر می‌شود و یا با تکیه بر سازمان متبوع‌ش تدریس می‌کند و جرأت نقد اندیشه‌های‌ش را از مخالفان می‌گیرد، نباید خود را صاحب اندیشه‌ای استوار بداند. اندیشه‌ی لاغر او چنان سست خواهد ماند که با رفتن محافظان و یا بازنشستگی خودش از قدرت، فرو خواهد ریخت.

مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۴/۸/۲۵
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔷 مروری بر ادبیات الاهیات و جنگ

✅ رابطه‌ی الاهیات و جنگ یا شما بفرمایید صلح رابطه‌ی پر فراز و فرودی‌ست.
📌 در ادبیات سنتی، الاهیات‌دان‌ها تلاش می‌کردند که جنگ را به مثابه یک "تراژدی غم‌انگیز" پذیرفته و میان "جنگ عادلانه" و "جنگ غیر موجّه" مرز بکشند. برای نمونه، در مسیحیتِ نخستین که با آموزه‌هایی چون «عشق به دشمن» و «برگرداندن گونه‌ی دیگر» آغاز شد و ماهیتی صلح‌طلب داشت، آگوستین نخستین کسی بود که جنگ را به‌عنوان یک «ضرورت تراژیک» پذیرفت و زمینه‌ی نظریه‌ی جنگ عادلانه را پدید آورد. او استدلال می‌کرد که اگرچه جنگ ذاتاً شر است و از گناه سرچشمه می‌گیرد، اما می‌تواند "ضرورتی غم‌انگیز" برای برقراری نظم، محافظت از بی‌گناهان و تنبیه ظالمان باشد. به عبارت دیگر، عشق به همسایه ممکن است گاهی ایجاب کند که با توسل به زور، جلوی شر بزرگ‌تری گرفته شود. آکویناس نیز بعدها سه شرط اصلی "جنگ عادلانه" را این‌گونه تعیین کرد:
🔸️ اقتدار مشروع (Proper Authority): تنها حاکم یا دولت مجاز به اعلان جنگ است، نه افراد خودسر.
🔸️ علت عادلانه (Just Cause): جنگ باید پاسخی به یک ظلم جدی و واقعی باشد.
🔸️نیت درست (Right Intention): هدف نهایی باید صلح و خیر عمومی باشد، نه انتقام یا کشورگشایی.
الاهیات‌دان‌های کلاسیک معتقد بودند که "دین جنگ را آغاز نمی‌کند؛ بلکه آن را تداوم می‌بخشد:
به جنگ ساختار می‌دهد.
به کشته‌شدگان نام و جایگاه می‌بخشد.
برای سوگواری آیین می‌سازد‌.
و به جامعه کمک می‌کند هزینه‌ی جنگ را تحمل کند.
از نگاه این الاهیات‌دان‌ها بدون ایمان، جنگ فقط "سروصدا" و هرج‌ومرج است؛ اما با ایمان، جنگ به "تاریخ" تبدیل و مقدس می‌شود. این الاهیات، جنگ را نه صرفاً یک ضرورت سیاسی یا حقوقی، بلکه یک "مأموریت الاهی" یا تقابل خیر و شر مطلق می‌بیند.
📌 در مقابل رویکرد کلاسیک، الاهی‌دانان معاصر به‌شدت نسبت به استفاده از زبان دینی برای تقدیس جنگ هشدار می‌دهند. متفکرانی مانند «رینولد نیبور» (Reinhold Niebuhr) در کتاب Moral Man and Immoral Society استدلال می‌کنند که انسان‌ها همواره تمایل دارند منافع خودخواهانه خود را با استفاده از مفاهیم دینی و اخلاقی "مقدس" جلوه دهند تا وجدان جمعی را آرام کنند. الاهیات معاصر تلاش دارد تا خود را به عنوان سنتی صلح‌طلبانه (Pacifism)معرفی کند. این الاهیات جنگ را با آموزه‌های بنیادین دینی (به‌ویژه آموزه‌های مسیح در موعظه سر کوه) در تضاد می‌بینند.
این رویکرد، خود به دو دسته تقسیم می‌شود:
🔸 صلح‌طلبی مطلق (Absolute Pacifism): این دیدگاه معتقد است که خشونت، به‌ویژه کشتن انسان‌ها، نقض مستقیم دستورات الاهی است. متفکرانی مانند "جان هاوارد یودر" (John Howard Yoder) در کتاب The Politics of Jesus استدلال می‌کنند که تبعیت از مسیح مستلزم رد مطلق خشونت است، زیرا هدف مسیحیت "عدالت‌خواهی از طریق قدرت" نیست، بلکه "شهادت‌طلبی و قربانی شدن" برای حقیقت است.
🔸صلح‌طلبی فعال (Active Non-violence): این رویکرد به جای انفعال، بر مبارزه با بی‌عدالتی از طریق روش‌های غیرخشونت‌آمیز (مانند آن‌چه در الهیات آزادی‌بخش یا سنت‌های کواکر/Quakers دیده می‌شود) تأکید دارد.
▪️سوگمندانه تجربه‌ی تاریخی بشر نشان داده است که رویکردهای معاصر در الاهیات تا اندازه‌ی زیادی خیال‌پردازانه است. الاهیات و بویژه سنت مسیحی هیچ‌گاه نتوانسته است که از آغاز هیچ جنگی جلوگیری کند و یا هیچ منازعه‌ای را به صلح فرجام دهد.

مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۵/۶/۲۰
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹چرا فقط معین و نامجو؟!

✅ خُب به سلامتی آقای نامجو خواننده‌ی سبک تلفیقی بی سر و صدا کنسرت‌هایش را لغو کرد و بدون آن‌که به کسی (حتّی شارلوت) بگوید به ایران بازگشت. البته پیش‌تر گفته بود که "دیگر تاب ادامه دادن ندارد." وزیر ارشاد هم گفت که مارتیک، معین، عبدالکریم سروش، و کدیور هم می‌توانند برگردند. من که مخالفتی ندارم و بلکه کمی تا قسمتی از بازگشت ایرانیان به کشور استقبال کرده و ایران را وطن همه‌ی ایرانیان می‌دانم. تنها یک چیز ذهن‌م را درگیر کرده است و آن این که اگر جوان‌هایی که چندین سال پیش به جرم گوش دادن به ترانه‌های معین اذیت شدند و یا کسانی که به سخنان شیخ عبدالکریم سروش علاقه داشتند و در فیلترهای تنگ گزینش گرفتار شدند و دست رد به سینه‌هایشان خورد، از آقای سید عباس صالحی عزیز بپرسند "چه کسی پاسخ‌گوی حقوق از دست رفته‌ی ماست؟" ایشان چه جوابی خواهند داد. چه خوب است حالا که محسن نامجو، شهرام شب‌پره، مارتیک، معین، شادمهر، سروش، کدیور، و حسین نصر می‌توانند به ایران بیایند و به مثابه یک شهروند در کشور خودشان فعالیّت کنند، جوان‌هایی که به این افراد علاقه دارند و به جرم این علاقه از برخی حقوق شهروندی محروم شده‌اند نیز مورد مهر قرار گرفته و تا جایی که ممکن است به حقوق خود برسند. وقتی عبدالکریم سروش می‌تواند آن سخنان را بگوید ولی آزادنه به وطن خود آمد و شد کند؛ چرا باید یک استاد دانشگاه به اتّهام تمایل به اندیشه‌های او از حق تدریس، ترفیع، ارتقا، و تبدیل وضعیّت محروم شود؟ یا وقتی محسن نامجو با وجود این که خود را "بی دین" می‌خواند و ده‌ها حرف و حدیث پشت سر اوست، می‌تواند در تهران باشد و احتمالا کنسرت برگزار کند، چرا فردوسی‌پور، احسان علی‌خانی، رامبد جوان، علی ضياء و ده‌ها جوان هنرمند دیگر نتوانند مشمول مهربانی و چشم‌پوشی مسئولان کشور قرار گیرند؟ حالا که قرار است به منظور افزایش سرمایه‌ی اجتماعی، برای ایرانی‌های دور از وطن "ابر خطاپوش" باشید، کمی هم برای کسانی که در همین حوالی پای وطن خود ایستادند و در کنار مردم‌شان بودند آغوش بگشائید. جای دوری نمی‌رود.
مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۵/۶/۷
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹 سکولاریسم کدام است؟

✅ این سال‌ها انسان‌های نیک‌اندیش بسیاری به اتهام واهی "سکولار" از حوزه‌ی عمومی طرد و به گوشه‌نشینی کشیده شده‌اند. در میانِ حوزویان هر کسی کم‌ترین سخنی بگوید که به مذاق برخی از صاحبان پُست و مقام خوش نیاید به "روشن‌فکر" یا "سکولار" متّهم می‌شود و پس از آن، حساب‌ش با کرام‌الکاتبین است. از آن اتّهام‌هایی که با قسم حضرت عباس هم پاک نمی‌شود. بماند که این اتّهام‌زدن‌ها بیش‌تر برای مراقبت از موقعیّت خود و طرد رقیبانی‌ست که در مقایسه با اتهام‌زنندگان، احتمالا توان علمی بیش‌تری دارند. یادم هست چند سالِ پیش، در یک جلسه‌ی مهم وقتی نوبت به من رسید که چند کلمه سخن بگویم، در لابلای حرف‌ها گفتم به قول پاره‌تو جامعه‌شناس ایتالیایی .... که یک نفر از حاضران در جلسه وسط کلام‌ام و گفت: " آقای صادق‌نیا! این‌جا دیگر نباید سکولار باشی. فقط بگو قال‌الصادق و قال‌الباقر. پاره‌تو ماره‌تو نداریم." باقی حرف در دهانم ماسید و یادم رفت چه می‌خواستم بگویم. ایشان البته خیلی زود پله‌های ترقّی را پیمود و الان برای خودش آیت‌الله شده است. ولی برای من، پرسش مهم همیشه این است که به‌راستی "سکولاریسم" چیست و "سکولار" کیست. آیا کسی که برای فهم پدیده‌های انسانی پیرامون خود به سراغ اندیشمندان غربی می‌رود سکولار است؟ اگر این‌گونه باشد چرا کسی که برای درمان بیماری به سراغ پزشک، بیمارستان، و علوم روز می‌رود یا برای ساختن پُل، جاده، سد، و نیروگاه از علوم مهندسی کمک می‌گیرد سکولار خوانده نشود؟ چه کسی گفته است که سکولاریسم لزوما به معنا جدایی "امر سیاسی" از "امر دینی" است؟! چرا نباید سکولاریسم را اندیشه‌ای بدانیم که شأن دین را از نشان دادن راه‌های آسمان، رسیدن به امر قدسی، اخلاق، و معنویّت به پرداختن به عوارض، مالیات، ساختمان‌سازی، امور سازمانی، انتخابات، و امور این‌جهانی تبدیل کرده است؟! یک تحلیل محتوای ساده از سخنان روحانی‌هایی که بیش‌تر در رسانه حاضر هستند نشان می‌دهد آن‌ها بیش از آن‌که از اخلاق و معنویّت سخن بگویند، به دنبال تبیین "یک امر سیاسی" هستند. امری که بسیاری از آن‌ها هیچ تخصصی در آن ندارند. البته آن‌ها معتقدند که دارند با سکولاریسم مبارزه می‌کنند؛ ولی مشکل این‌جاست که وقتی سر خود را می‌چرخانند می‌بینند حجاب زنان و دختران(آن‌گونه که آنان می‌خواهند) شرعی نیست. بی‌اخلاقی بیداد می‌کند. رشوه، دروغ، تهمت، بی‌اعتقادی، از در دیوار شهر بالا می‌رود و معنویّت‌های بدیل دارند دامن‌گیر می‌شوند. بعد آن‌ها بدون آن‌که در کار خود تجدید نظر کنند، فریاد می‌زنند که سکولارها جامعه را به این روز انداخته‌اند. گرچه ممکن است کمی دیر شده باشد؛ ولی جامعه‌ی ایران هنوز هم مشتاق است از روحانیان اخلاق بشنود و رفتار اخلاقی ببیند. دوست دارد آن‌ها از خدا بگویند و معنا، معنویت، قرآن، و حدیث تعلیم دهند.

مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۵/۵/۱۴
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹ما از جنگ خاطره داریم.

✅ دیشب در خیابان شهید صدوقی یا همان زنبیل‌آباد قم یک میز بزرگ و چند کلاشینکف گذاشته بودند و آموزش اسلحه می‌دادند. جماعتی از مردم هم دور تا دور میز جمع شده بودند تا یاد بگیرند چگونه از آن استفاده کنند. من را به یاد سال ۱۳۵۹ و روزهای آغازین جنگ عراق علیه ایران انداخت. آن روزها من یک نوجوان یازده‌ساله بودم که با اشتیاق این‌گونه آموزش‌ها را دنبال می‌کرد. البته به دلیل این که منزل ما فاصله‌ی چندانی با خط مقدم نداشت و احتمال می‌رفت عراقی‌ها سرزده و ناگهانی در کوی و برزن پیدای‌شان بشوند، به برخی از ما یک اسلحه‌ی "اِم یک" می‌دادند که شب‌ها آن را به منزل برده و در صورت نیاز از خودمان دفاع کنیم. چند باری هم نوبت من و سهراب(برادرم) شد که با "اِم یک" به خانه برویم.‌ شب‌ها وسط حیاط بزرگ منزل پدری می‌خوابیدیم. اسلحه را هم می‌گذاشتیم زیر بالش‌مان.‌ یادش به‌خیر! چه احساسِ غروری به ما دست می‌داد. یادمان می‌رفت که من یازده و سهراب چهارده ساله است. صبح قبل از این که ما از خواب بیدار شویم، مادرم اسلحه را بر می‌داشت و قایم می‌کرد. گاهی هم می‌گفت: " اگر عراقی‌ها آمدند اول با همین اسلحه من و خواهران‌تان را بکشید بعد اگر تیری باقی مانده بود دشمن را بزنید." این حرف را روی حسابِ قداستِ ناموس می‌زد. او و بسیاری دیگر گمان می‌بردند که اگر عراقی‌ها پای‌شان به محلّه برسد ناموس همه تهدید خواهد شد. ترس‌شان تا اندازه‌ای به‌جا بود. با این حال، خواهرانم هر وقت این جمله را از مادرم می‌شنیدند رنگشان عین گچ سفید می‌شد و نگاهی ملتمسانه به ما می‌کردند. خدا را شکر که هیچ وقت کار به آن‌جا نکشید. هیچ وقت اتفاقی نیافتاد که از آن استفاده کنیم. بیش‌تر حالت اسباب‌بازی داشت.‌ بعد از عملیّات فتح‌المبین فاصله‌ی خانه‌ی پدرمان و خط مقدم جوری شده بود که دیگر نیازی نبود اسلحه‌ای را به منزل ببریم. دیشب وقتی شور و اشتیاق و کنجکاوی مردم برای تماشا و یادگیری کار با کلاشینکف را دیدم، آرزو کردم که هیچ وقت نیازمند استفاده از اسلحه بر علیه دشمن در خیابان‌های شهر نشویم. البته احتمالا این کار برای تقویّت روحیّه‌ی مقاومت، مسئولیت‌پذیری، و آمادگی برای مبارزه‌ی معنادار و دفاع از کشور است و دشمن خواب حضور در این سرزمین را خواهد دید. ما از جنگ خاطره داریم. خاطره‌هایی که کمکمان می‌کند تا از خودمان در برابر هر تهدیدی دفاع کنیم؛ ولی همان خاطرها ما را مردمانی اهل مدارا، صلح‌طلبی، و البته مقاومت و جنگیدن کرده است. سایه‌ی جنگ از این ملّت به دور باد!

مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۵/۵/۱
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹 مسدودسازی نکنید!
از مدیریّت هویّت گروهی خود دست بکشید!

✅ در حالی که تشییع جنازه و آئین‌های مرگ آن هم مرگ‌های استعلایی رهبران جامعه می‌تواند زمینه‌ساز انسجام اجتماعی و فراموشی کدورت‌های فردی و گروهی و بر هم زدن مرزبندی‌ها بشود، برخی‌ها همین فرصت را هم با "بلاک‌ کردن" دیگران سوزانده و از آن برای "دیگری‌سازی" و "ارائه و مدیریّت هویّت خود" استفاده می‌کنند. به قول اروین گافمن، با بلاک کردن دیگران مانع ورود آن‌ها به صحنه‌ی نمایشی می‌شوند که گمان می‌برند ویژه‌ی آن‌هاست و از ورود پیام‌هایی که با هویّت‌شان ناسازگار است جلوگیری می‌کنند. در آئین تشییع رهبر فرزانه انقلاب جماعت انبوه سوگواران با گذر از مرزهای برساختی سیاسی موجود، خود را به مصلای تهران رسانده‌اند تا همه‌ی اختلاف‌ها و چند قطبی‌ها را در این سوگ غرق کرده و یک‌دستی خود را به نمایش بگذارند. در همین حال، برخی‌ها از سرِ کج‌اندیشی و خودخواهی در این آیین هم‌گیر به دنبال مدیریّت و مراقبت از "گروه خود" هستند. انتخاب آیاتی از قرآن که به هنگام ادای احترام گروه‌ها و شخصیّت‌های داخلی و بیرونی تلاوت می‌شد نمونه‌ی روشنی از این مدیریّت "مسدودکننده" است. گویی از نگاه این جماعت هر چیزی باید به مرزگذاری اجتماعی بیانجامد. خواه عید غدیر باشد یا عزاداری عاشورا؛ جنگ باشد و یا صلح. شهادت رهبر و حالا بدرقه و تشییع با شکوه آن می‌تواند نمایش اقتدار، انسجام، پایداری، و تاب‌آوری یک ملّت باشد. کسانی که آن را به «مرزگذاری اجتماعی» در خدمت برای مدیریت تعاملات خود و یا محافظت از حریم شخصی و اعمال عاملیت خود در فضای عمومی تبدیل می‌کنند و صحنه را برای ورود غیر خودشان می‌بندند دقیقا همان کاری را می‌کنند که نباید انجام دهند. احساس داغدیدگی مردم و غم مشترکی که همه خویش را در آن سهیم می‌دانند می‌تواند به بازسازی روابط آسیب دیده‌ی افراد و گروه‌های سیاسی و اجتماعی کمک کند. اجازه بدهید در این سوگ همه‌ی کسانی که دوست دارند، دیده شوند. صحنه را به گونه‌ای مدیریت نکنید که به مرزبندی‌ها و مسدودسازی‌ها کمک کند.

مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۵/۴/۱۳
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

♨️عاشورا پدیده ای برای تغییر جامعه است، اما برخی آن را ابزار تثبیت وضع موجود می‌خواهند

🔰قسمت دوم سخنان دکتر صادق نیا:

۳. عامل سوم، تقلیل سطح تحلیل عاشورا به عاملیت‌ها و تقابل اراده های انسانی است. می‌گویند در دو جبهه یک طرف قدیس و یک طرف شرور بودند و تقابل آنها عاشورا را ایجاد کرد، این طیف توجه ندارند که اراده ها معلول و متاثر از ساختار است. شمر و عمر سعد خود به خود شرور نبودند، ساختار فاسد آنها را به موجوداتی اینچنین تبدیل کرد.
لذا در نگاه اراده محور، عاشورا یگانه و منحصر به‌فرد است؛ چون آن افراد چه شر و چه خیر، دیگر وجود ندارند، اما در نگاه ساختاری، ساختارها قابلیت تکرار دارند وجود ساختار فاسد و ظالم عامل ایجاد فاجعه کربلاست و لذا هر زمان ساختار فاسد شود، امکان تکرار چنین فاجعه ای هست!
در نگاه اول، امام حسین صاحب یک اراده قدسی بود و آن گونه عمل کرد، لذا چون دیگران قدسی نیستند، امکان تکرار حرکت امام حسین را ندارند، در حالیکه نگاه ساختارگرا می گوید هر زمان ساختار فاسد شود، وظیفه اصلاح به عهده انسان‌های اخلاق‌گرا و آرمانگراست

یزید هم در شام، عامل رخ دادن عاشورا را به ابن زیاد تقلیل داد و او را محکوم کرد، به جای آنکه به «ساختار ابن زیاد ساز» توجه کند.

امام حسینِ انسانها، قابل تکرار و الگوپذیر، اخلاق گرا و به دنبال اصلاح جامعه و ساختار است، اما امام حسین فرقه و هیات، بدنبال افزایش وفاداری و اطاعت صرف است

۴. عامل چهارم: سوگواری در مقاطعی از تاریخ به ابزاری جهت بسیج توده ها تبدیل شده است، چون ماهیت عزاداری هیجان و شور و حرکت می سازد و ظرفیت جمع کردن توده ها را دارد.

پیامدهای تغییر امام حسین انسانها به امام فرقه:
۱. تبدیل مناسک از « پل بودگی» به « دیوار بودگی»؛ مناسک به طور کلی، حالت عینیّت یافته عقاید هستند. بنابراین مناسک پلی هستند که ما را به اعتقادات می رساند، لذا شرکت در مناسک ما را اخلاقی تر و آرمانگراتر می کند، ما از مناسک بعنوان پلی برای نزدیکی به آرمانها استفاده می کنیم

اما اگر مناسک فرقه ای شود، از پل به دیوار تبدیل می شود و نتیجه آن انزوا می شود، مثلا در مسیحیت فرقه آمیش ها به یک فرقه منزوی تبدیل می شود

مناسک در ماهیت پل بودن، اختلافات مذهبی و اخلاقی را کمرنگ می کند؛ اما در حالت دیوارگونگی به نوعی از تعلق گروهی تبدیل می شوند که بقیه گروه را از خود می راند و به جای آنکه مراسم سوگواری امام حسین، محل اجتماع آزادگان جهان باشد، در سوگواری هیاتی و فرقه ای، با مسخ معیارهای اصلی، مضمون های اختلاف ساز محور قرار می گیرد و به جای انسجام آفرینی جامعه را چندپاره می کند.

مناسک وقتی از پل به دیوار تبدیل می شوند، رابطه‌شان با اخلاق قطع می شود و امکان افزایش تراکم معنوی و اخلاقی را از بین می‌برند. زمانی مداحان امام حسین اخلاقی ترین افراد بودند، اما مداحان فرقه گاه خود به عامل بی اخلاقی تبدیل می‌شوند. علت این است که مناسک، اصالت پیدا کرده و دیگر پل نیستند که انسانها را اخلاقی تر کنند و فقط احساس تعلق به گروه و خود و وفاداری شان به گروه را افزایش می دهد.

پیامد دوم فرقه ای شدن سوگواری این است که انسانها از اصلاح نفس به تایید نفس گذر می‌کنند و حس برتری گروهی ایجاد می‌کنند؛ نه آنکه افراد را اخلاقی تر کنند، کمیت بر کیفیت غلبه پیدا می کند و به جای گذر از خویشتن، به برتری گروهی و استعلا می رسد.

پیامد سوم، دین از یک امر اخلاق محور، تبدیل به امر خود محور می شود، عاشورا در ماهیت اولیه خود پدیده ای است برای تغییر جهان، اما در ماهیت فرقه ای، ابزاری برای تثبیت وضع موجود است و هیچ کارکردی برای تغییر وضع جامعه و اصلاح جهان ندارد.

پیامد چهارم، انزوای آیینی شیعه و سوگواری است، تا جایی که مضامین سوگواری حتی برای نسل های جدید هم قابل فهم نیست، اگر ارزش اصلی عباس بن علی، وفاداری و اطاعت محض باشد، برای نسل جدید قابل فهم نیست و باعث می‌شود نسل جدید با سوگواری ارتباط برقرار نکند و امام حسین در انحصار یک گروه خاص سنی و سنتی از شیعه می ماند

اما اگر بر ارزشهای اخلاقی و انتقادی و اصلاحی امام حسین تاکید شود، این برای همه انسانها، همه مذاهب، همه ادیان و همه نسلها قابل فهم می شود

📡@andisheqalam
@sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

خلاصه سخن این که: بحرانِ امروز در مواجهه با میراثِ عاشورا، بحرانِ "محتوا" نیست، بلکه بحرانِ "بسته‌بندی" است. امام حسین (ع) یک کنشگرِ اخلاقی در عرصه‌ی انسانیت بود؛ کسی که ارزش‌های او (عدالت، آزادی، کرامت) مرزهای مذهب را نمی‌شناسد. اما با گذشت زمان، فرآیندِ آیین‌سازی (Ritualization)، او را از یک "الگویِ جهانی" به یک "نمادِ فرقه‌ای" تبدیل کرد.در نتیجه، امروز وقتی جهانیان به عاشورا می‌نگرند، به جای آنکه با یک "انقلابیِ بزرگِ انسانی" روبرو شوند، با یک "آیینِ مذهبیِ خاص" برخورد می‌کنند. ما با این کار، هم حسین را از جهان جدا کردیم و هم جهان را از حقانیتِ پیامِ او محروم ساختیم.»

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🌹عاشورا و امروز ما
دوشنبه ۷ محرم، ۱ تیر تا جمعه ۱۱ محرم، ۵ تیر
⏰ساعت ۲۱
🌹عاشورا و امروز ما
📌میدان توحید، خیابان پرچم، کانون توحید.
▫️کانون اندیشه و قلم
▫️کانون توحید
▫️بنیاد اندیشه و احسان توحید

🔹 موضوع سخنرانی این‌جانب "از امام انسان تا امام ما" خواهد بود. در توضیح این عنوان می‌توان گفت:
✅ عاشورا در بنیان خود دارای ظرفیتی عظیم برای سخن گفتن با همه انسان‌هاست؛ روایتی از ایستادگی در برابر ظلم، دفاع از کرامت انسانی، مسئولیت اخلاقی، آزادی انتخاب و ترجیح حقیقت بر مصلحت. در این سطح، امام حسین فقط شخصیتی درون‌مذهبی نیست، بلکه به نمادی انسانی تبدیل می‌شود که می‌تواند برای هر وجدان بیداری، فارغ از تعلق دینی و فرقه‌ای، الهام‌بخش باشد. اما در روندی تاریخی، این ظرفیت جهان‌شمول، در خوانش‌های محدودترِ درون‌مذهبی فروکاسته شده است. در این خوانش، به جای برجسته شدن مضامین انسانی، عاشورا در شبکه‌ای از دلالت‌های هویتی، فرقه‌ای، مناسکی و گاه سیاسی محصور شده است. در چنین وضعی، امام حسین از «امام انسان» به «امام ما یا امام هیئت» تقلیل می‌یابد و به محور انسجام یک گروه خاص بدل می‌شود.

@sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹آتشی که با حکم امام بَس شد!

✅ اواخر تیرماه سال ۶۷ بسیجی گردان حمزه از لشکر ولی‌عصر خوزستان بودم. برای مرخصی آمده بودیم خانه. سرِ ظهر بود و هوا بسیار گرم هوس شنا در رودخانه داشتیم. با دوستان و هم‌رزمان با یک وانت مزدا رفتیم کنار رودخانه تا تنی به آب بزنیم. رادیوی ماشین روشن بود و ما بی‌خبر از همه‌جا منتظر بودیم تا اخبار ساعت دو را بشنویم. وسط آب‌تنی و به قول دزفولی‌ها "مَلَهونی" رادیو خبر پذیرش قطعنامه را توسط ایران اعلام کرد. همه‌ی ما وسط آب قفل کردیم. مات و مبهوت به هم نگاه می‌کردیم. کسانی که تجربه‌تر بودند بیش‌تر غصه می‌خوردند. با این حال، ما را دل‌داری می‌دادند که "حکم امام است و باید پذیرفت." هشت سال جنگ چیز کمی نبود. تقریبا آن زمان، نصف معنادار عمر من بود، برای ما یک سبک زندگی شده بود و نمی‌دانستیم زندگی بدون جنگ چه شکلی خواهد بود. شنا را نیمه‌کاره رها کرده، عقب وانت سوار شده و برگشتیم خانه. کسی حرف نمی‌زد. در طول راه به این فکر می‌کردیم که "پس جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم" چه می‌شود؟ لحن پیام امام هم جوری بود که گویی با اکراه قطعنامه را پذیرفته است. شب در بسیج دور هم جمع شدیم تا ببینیم چه باید کرد. ناگهان خبر آوردند که عراق حمله کرده و تا نزدیکی پاسگاه حمید و اهواز پیش آمده است. راستش را بخواهید خوش‌حال شدیم که گویا هنوز شانسی برای ادامه جنگ هست. فردا صبح مرخصی‌ها کنسل شد و دوباره برگشتیم جبهه. محل گردان ما محور کوشک و پاسگاه زید بود. قطعنامه پذیرفته شده بود؛ ولی یک ماه تا اجرای آتش‌بس زمان بود. جسته‌گریخته شلیکی بین ما و عراقی‌ها رد و بدل می‌شد؛ ولی خیلی سنگین نبود. فاصله‌ی خاکریز ما و عراقی‌ها زیاد بود، با این حال هم‌دیگر را از دور می‌دیدیم. بیش‌تر کنجکاو بودیم تا به هم‌دیگر نگاه کنیم تا تیراندازی. یک ماه بعد (۲۹ مرداد همان سال) که آتش‌بس اجرا شد، دیگر عملا همه چیز آرام شده بود. آن‌قدر آرام که تازه یادمان افتاده بود تابستان است و هوا به شدت گرم و سنگرهایمان پر است از موش و عقرب. نمی‌دانم چند روز بعد از آغاز آتش‌بس من به خانه برگشتم. آن‌قدر حالم خوب نبود که هیچ وقت "برگه پایانی" آن اعزام را نگرفتم. گویی دلم نمی‌خواست جنگ تمام بشود. با این همه، چاره‌ای جز پذیرش نبود. حالا را نگاه نکنید که هر کسی می‌خواهد تقصیر را گردن کس دیگری بیاندازد؛ آن زمان همه تسليم حرف امام شدیم. به قول امام "بغض انقلابی‌مان را در سینه نگه داشتیم" و برگشتیم. هشت سال شعار "جنگ جنگ تا پیروزی" خودش یک سبک زندگی شده بود که تغییر دادنش فقط با احساسِ تن دادن به حکم امام ممکن بود.

مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۵/۱/۲۰
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹گذر آگاهانه نسلِ زد از نهادهای دینی

✅ این سال‌ها "نسل زد" به یکی از دغدغه‌های مهم حوزه‌های علمیه، نهادها دینی، سازمان‌های تبلیغی، و حتّی بخش‌هایی از حاکمیّت تبدیل شده‌اند. هر کدام دست به‌کار شده و در تکاپوی راهی هستند که این گروه‌های اجتماعی را مخاطبان خود ساخته و آن‌ها را به گمان خود "سر به راه کنند." هزینه‌های زیادی صرف می‌شود و انگیزه‌های زیادی پشت این فعالیّت‌ها هست؛ ولی نتیجه رضایت‌بخش نبوده و نیست. فاصله‌ی نسل زد با نهادهای دینی هر روز بیش‌تر شده و جهان آن‌ها موازی‌تر. البته بررسی‌ها نشان می‌دهد برای این نسل ارزش‌ها هم‌چنان محترم هستند؛ ولی آن‌ها آگاهانه خود را از تبلیغات نهادهای دینی کنار می‌کشند. گویی مشکل‌شان با اقتدار اخلاقی این نهادهاست و نه ارزش‌های اخلاقی. به گمان من چرایی مسأله مهم‌تر از پاسخ‌هایی است که نهادهای دینی در آستین دارند. نسل زد با حجم زیادی از اطلاعات و مقایسه‌های روزانه بزرگ شده. برای همین خیلی سریع تناقض را تشخیص می‌دهد. اگر نهادی از اخلاق بگوید ولی در عمل شفاف نباشد، اقتدار اخلاقی خود را از دست می‌دهد. اگر دین فقط با ادبیاتی دستوری همراه با اجبار یا ترس ارائه شود، از جذابیتش کاسته می‌شود. این نسل آزادی انتخاب را یک ارزش مهم می‌داند. وقتی احساس کند دین دارد به او «تحمیل» می‌شود، ممکن است اصل دین را هم کنار بگذارد. افزون بر آن از تجربه‌های منفی نباید چشم پوشید. خیلی وقت‌ها فاصله گرفتن از دین، نتیجه یک بحث فلسفی نیست؛ نتیجه‌ی تجربه است: سرزنش شدن؛ دیده نشدن؛ تحقیر؛ دوگانگی اخلاقی در اطرافیان مذهبی؛ یا استفاده ابزاری از دین؛ و یا یک تجربه‌ی بد از «نمایندگان دین» می‌تواند اثری بیشتر از ده‌ها استدلال نظری داشته باشد. واقعیّت آن است که دست‌کم، برای بخشی از جوان‌ها، دین بیش از آن که شبیه انتخاب معنوی تجربه شود، با کنترل پوشش، رفتار، روابط، و سبک زندگی تجربه شده است. وقتی دین با فشار تجربه شود، طبیعی است که واکنش منفی ایجاد می‌کند؛ حتی اگر خود ارزش‌های معنوی هم‌چنان محترم باشند. در این صورت، چیزی که نسل زد پس می‌زند «دین» نیست؛ بلکه الگوی خاصی از دین‌داری رسمی و آمرانه است که در تجربه‌ی زیسته‌ی او نمایان شده است. نسل زد نیازمند یک ادبیات تازه است. ادبیاتی که در آن مفاهیمی چون هویّت، روابط انسانی، شفافیّت، وضوح، عدالت، منزلت انسان، و تنوع سبک زندگی برجسته باشند. نهاد دین نمی‌تواند صرفاً با نو کردن قالب‌ها همان محتواهای سنتّی را به این نسل تعارف کند و انتظار پذیرش داشته باشد. خوانشی از دین که با زندگی واقعی فاصله دارد در هر قالبی که ارائه شود، شنیده نخواهد شد.
مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۵/۳/۵
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹 از "امام انسان" تا "امام قوم"
"از نهج‌البلاغه تا رساله‌های توضیح‌المسایل."

✅ پیش‌تر از آقای دکتر محمد لگن‌هاوزن، استاد الاهیات و فلسفه‌ی مؤسسه‌ی امام خمینی، که از مسیحیّت به اسلام(تشیع) تغییر کیش داده است، شنیدم که "من با خواندن نهج‌البلاغه شیفته‌ی امام علی شدم؛ بی‌آن‌که بدانم چه مذهبی دارد. او می‌گفت با خواندن سخنان امام علی، شیعه شدم و بعد که فهمیدم شیعیان یک گروه از مسلمانان هستند، من نیز مسلمان شدم." ماجرایی که از مواجهه‌اش با نهج‌البلاغه تعریف می‌کرد، بسبار شنیدنی بود.
✅ این ترم برای دانش‌جویانی غیر ایرانی که برخی شیعه، برخی اهل سنت، و برخی دیگر مسیحی بودند "تفسیر موضوعی نهج‌البلاغه" می‌گفتم. در این درس بیش‌تر بر مسائل اجتماعی تمرکز داشتم. بدون زیاده‌روی، می‌توانم بگویم سخنان امام علی(ع) برای همه جذّاب و شنیدنی بود. از این جهت می‌گویم شنیدنی، که همه با اشتیاق گوش می‌دادند، وارد بحث می‌شدند و از شنیدن سخنان منسوب به امام احساس خوش‌آیندی پیدا می‌کردند. بارها از من درخواست فایل این سخنان به زبان انگلیسی را داشتند.
✅ چنین واکنش‌هایی را پیش‌تر نیز دیده بودم. چند باری در جمع غیر مسلمان‌ها برخی از سخنان امام علی را گفته و در آن‌جا نیز با چنین شیفتگی‌ای در مخاطب‌ها روبرو شده بودم. به گمان‌م مخاطب نهج‌البلاغه نه انسانِ مسلمان و یا شیعه، بلکه "انسان به مثابه انسان" است. امام علی(ع) نیز امام انسان‌هاست فارغ از این که نژاد و یا مذهب‌شان چه باشد. شیعیان و بلکه مسلمانان از این که پیرو یک انسان با این نگاه متعالی‌اند می‌توانند احساس سربلندی و حشمت کنند و به خود ببالند؛ ولی نباید علی(ع) را در حد رهبر یک فرقه و یا گروه مذهبی معرفی کنند. نهج‌البلاغه‌ی او کتابی برای همه‌ی انسان‌هاست و نه مرام‌نامه یا توضیح‌المسائل عملی و اعتقادی یک گروه مذهبی. نامه‌ی آن حضرت به مالک اشتر، وصیت ایشان به امام حسن مجتبی، و کلمات حکمت‌آمیزشان همه و همه سخنانی فراتر از توصیه‌های رهبر یک فرقه برای پیروانش هستند. آن‌چه امام علی می‌گوید تعالیمی جهانی‌اند که هر جامعه و انسانی به آن‌ها نیازمند است.
✅ تمایل به برساخت تمایزهای هویّتی و برجسته کردن مرزهای اعتقادی، رفتاری، و مناسکی سبب شده است که نهج‌البلاغه آن‌گونه که شایسته است در کانون زندگی سیاسی و اجتماعی ما نباشد. به یاد دارم که از آیت‌الله جوادی آملی نقل شده بود "انقلاب اسلامی با الهام از نهج‌البلاغه شکل گرفته است. اداره حکومت را نمی‌توان تنها با رساله‌های توضیح‌المسائل (احکام فقهی فردی) پیش برد."

مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۴/۱۰/۱۱
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹 بازگشت دین به خانواده

✅ امروز برای ارائه‌ی یک سخنرانی دعوت شده بودم تهران. یک هیئت خانوادگی که گویا به صورت چرخشی در هر فصل برگزار می‌شود. به پیشنهاد دعوت‌کننده‌ی محترم در باره‌ی "تربیت دینی در روزگار کنونی" صحبت کردم. یک جمع خویش و قومِ صمیمی در گروه‌های سنی مختلف که پدران و مادران‌شان ناامید از مدرسه و رسانه‌‌ها و مبلغان رسمی دغدغه‌ی دینداری فرزندان‌شان را داشتند. پیش از حرکت، از میزبان پرسیدم "فکر می‌کنید حاضران در جلسه من را در کسوت طلبگی بیش‌تر می‌پسندند یا در لباس شخصی؟" پاسخ داد که " ازقضا می‌خواستم بگویم اگر ممکن است با لباس شخصی تشریف بیاورید." این جمله را با شرم گفت و ادامه داد " فکر می‌کنم اثرگذاری بیش‌تری دارد. با این حال، هر جور صلاح می‌دانید." من نیز برای کاستن از فیلترینگ منفی و البته راحتی در رفت و آمد، کت و شلوارم را پوشیدم و رفتم. احساس مسئولیت خانواده‌ها در قبال دینداری فرزندان‌شان را باید قدر دانست و محترم شمرد. در دهه‌های گذشته، خانواده‌ها این مسئولیت را بیشتر به نهادهای حاکمیتی واگذار کرده‌اند. شاید هم انبوه مشکلات معیشتی کاری کرده است که پدر و مادر، همین که بتوانند شکم بچه‌های‌شان سیر و لباسی تن‌شان کنند هنر کرده‌اند و باید خوش‌حال باشند. با این حال، این جلسه‌های خانوادگی، افزون بر این که پیوندهای خویشاوندی را تقویت می‌کنند، زمینه‌ی بسیار مناسبی هستند که خانواده‌ها به امر تربیت دینی فرزندان خود بپردازند. تربیت دینی در خانواده، سلامت روان، سازگاری اجتماعی، توافق‌های اخلاقی، و خویشتن‌داری را تقویت می‌کند و فرزندان را در برابر چالش‌های فرهنگی مقاوم ساخته و به فرزندان این احساس را می‌دهد که با وفاداری به باورداشت‌های مذهبی می‌توانند حمایت بیش‌تری از خانواده دریافت کنند.
مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۴/۹/۲۱
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹آی سکولار! آی سکولار!

✅چند سال پیش در حاشیه‌ی کارگاهی در برلین، جمعی از استادها گرد هم نشسته بودیم. به جز من یک ایرانی دیگر که از استادهای حوزه‌ی علمیه قم هم بود، حضور داشت. پروفسور هافنر، استاد دانشگاه پُتسدام از ما پرسید که آیا شما سکولار هستید؟ همه با صراحت گفتند بله. در میان آن‌ها یکی دو نفر کشیش مسیحی هم بود. قبل از من، نوبت به این استاد محترم رسید که به پرسش هافنر پاسخ دهد. مِن و مِنی کرد و گفت: " معلوم است که من سکولار نیستم. من دین‌دار هستم." هافنر با تعجب نگاهش کرد و گفت اگر ممکن است توضیح بدهید که سکولار از نظر شما چه معنایی دارد. آن استاد محترم گفت یعنی کسی که ضد دین است. هافنر گفت معنای سکولار ضدیّت با دین نیست. بعد از او پرسید شما وقتی بیمار می‌شوید چه می‌کنید. دوست ما پاسخ داد می‌روم دکتر. هافنر پرسید ازدواج‌تان را ثبت کرده‌اید. دوست ما پاسخ داد بله. دوباره پرسید شما فرزندتان را مدرسه می‌فرستید؟ دوست ما پاسخ داد "بله". هافنر چند سوال دیگر نیز پرسید و در نهایت پاسخ شنید "بله". بعد از او پرسید چگونه خود را سکولار نمی‌دانید در حالی که همه‌ی این کارها را بر اساس عُرف، قانون، و عادت انجام می‌دهید؟! هم‌سفر ما لبخندی زد و گفت در کشور ما "سکولار" یک ناسزاست و من دوست ندارم سکولار باشم. هافنر هم خندید و گفت: "ولی هستی."
مفهوم "سکولار" مثل بسیاری مفاهیم دیگر به یک چمدان می‌ماند که هر کس می‌تواند هر چیزی داخل آن بیاندازد. شما می‌توانید به کسی که گزاره‌های دینی را به معرفت‌های تجربی (علمی) و فلسفی تبدیل می‌کند بگویید سکولار؛ چه این که می‌توانید به کسی که مرزی پررنگ میان معرفت‌های دینی و فلسفی می‌کشد نیز بگویید سکولار. تنها نکته مهم در این وسط این است چه کسی زودتر دیگری را متهم. این وضعیت من را به یاد حکایت معروفی می‌اندازد که مولوی در دفتر دوم مثنوی آورده است. در آن‌جا می‌گوید: "شخصی دزدی دید. به دنبال او دوید. همین که نزدیک بود آن دزد را دستگیر کند، هم‌دست آن دزد بانگ برآورد که آی دزد! آی دزد! آن شخص که پیش خود فکر کرده دزدی دیگر وارد خانه شده و ممکن است به زن و بچه‌اش آسیب برساند، دست از تعقیب دزد اول کشید و به دنبال صدای فریاد رفت. وقتی به او رسید پرسید چه خبر است. دزدِ فریادگر رد پای دزد را نشان داد و گفت ببین! این جای پای دزد است. آن شخص عصبانی شد و گفت من که همان دزد را پیدا کرده بودم و نزدیک بود او را بگیرم، حالا چرا فریب تو را خورده و به صدای تو بازگشتم." حکایت مثنوی توصیف کسانی است که واقعیّت را رها کرده و به دنبال نشانی و علامت‌های واهی می‌گردند تا خود را پشت هیاهویی پوچ پنهان کنند.

مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۴/۹/۹
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹 نوتفکیکی‌های دانشگاه‌رفته

✅ دهه هفتاد شمسی اوج پیدایش پدیده‌ای به نام روشن‌فکری دینی بود در قم؛ اصطلاحی که من هیچ وقت نتوانستم معنای آن را بفهم‌م. چیزی شبیه به "عکس تکی دسته‌جمعی‌ست". آن زمان، مرکز تربیت مدرس دانشگاه قم، جایی بود که شماری طلبه‌ی درس‌خوان و خوش‌فکر در آن جمع شده بودند تا در مقطع کارشناسی ارشد و بعدتر دکتری، فلسفه و علوم انسانی بخوانند. صادق لاریجانی، مصطفی محقق داماد، مصطفی ملکیان، محمود خاتمی، و علی محمد کاردان از استادان آن مرکز بودند. من هم توفیق داشتم که در همان دهه آن‌جا کارشناسی ارشد بخوانم. آن زمان، نسلی از طلبه‌های دانشگاهی شکل گرفت که انصافا، در کنار تسلط به درس‌های حوزوی و آشنایی با علوم انسانی، آرمان‌های دینی، اخلاقی، و اجتماعی نیز داشتند. کسانی که درس‌خواندن و مدرک گرفتن را مسئولیّت دینی خود می‌دانستند. گروهی از همان دانش‌آموختگان امروزه منصب‌های سیاسی، فرهنگی، و قضایی بالایی دارند. ویژگی آن‌ها این بود که بی‌محابا و با سری نترس به نظریه‌های جدید سرک می‌کشیدند و گمان می‌بردند که با ادبیات علم می‌توان به تبیین دین و گزاره‌های دینی پرداخت. به لطف آن‌ها کتاب‌هایی از کانت، هایدگر، دیلتای، هانس کونگ، هابرماس، و بسیاری از فیلسوفان غربی دیگر ترجمه شد و فضای فرهنگی آموزشی قم را به سمتی کشاند که با حوزه‌ی علمیه فاصله‌ی زیادی داشت. دهه‌ی هشتاد هم این رؤیاپردازی ادامه داشت. طلبه‌هایی که دیگر دکترای کلام و فلسفه هم گرفته بودند، خاطرشان جمع بود که می‌توان علم را کنیز دین کرده و به خدمت آن در آورد. اما با ورود به دهه‌ی نود، آرام آرام معلوم شد که علم، این آهوی وحشی، راه خود را می‌رود و رام‌شدنی نیست. معلوم شد زبان علم با زبان دین یکی نیستند و با قواعد بازی شطرنج نمی‌توان اسب‌سواری را داوری کرد. حالا، برخی از همان طلبه_دانش‌جو‌ها برای خودشان یک پا ویت‌کنشتاین و زِد_فیلیپس شده‌اند و بهترین راه دفاع و تبیین دین را پناه بردن به منطق زبانی خود دین می‌دانند. برخی از آن‌ها حتی رغبت نمی‌کنند که از رساله‌ی دکتری خود دفاع کنند؛ اگر چه الان هم بین "آیت‌الله" و "دکتر" در رفت و آمدند. برخی از آن‌ها نیز مؤسسه‌هایی برپا کرده‌اند که رسالت‌شان نقد فلسفه، عرفان، و عقل است.

مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۴/۹/۲
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…

اخلاق در حوزه اجتماع

🔹 آیا ما می‌توانیم با یکدیگر زندگی کنیم؟
✅ پرسش از امکان زیست اجتماعی مبنایی‌ترین پرسشی است که شهروندان یک جامعه باید به آن بیاندیشند و نگران پاسخ آن باشند. آلن تورن، جامعه‌شناس فرانسوی قرن بیستم، برای نخستین بار ما را با این پرسش جدی روبه‌رو کرد. این که آیا ما می‌توانیم با یکدیگر زندگی کنیم؟ تورن معتقد است که جامعه همه چیز است و اگر بقای آن تهدید شود، همه چیز در معرض فروپاشی قرار می‌گیرد. ما می‌توانیم نگران آب و برق باشیم. می‌توانیم دل‌آشوب تورّم، بیکاری، فساد اداری، اختلاس، ناترازی، و فراگیر شدن بیماری باشیم؛ ولی پرسش کلیدی ما باید همواره این باشد که آیا می‌توانیم با یکدیگر زندگی کنیم؟ این پرسش به موجودیت ما معطوف است. ما اگر نتوانیم با یکدیگر زندگی کنیم، پرآب‌ترین جای جهان هم که باشیم از تشنگی می‌میریم و اگر بلد باشیم با هم زندگی کنیم، خشک‌سالی‌ را پشت سر خواهیم گذاشت. این که در کشور ما هر مساله‌ی کوچکی می‌تواند به یک بحران بزرگ تبدیل شود، نشانه‌ی آن است که دست‌کم گروهی از ما مسأله‌ی "با هم زندگی کردن" را ندارند. وقتی موتورسواری بانوان، برگزاری کنسرت خیابانی شجریان، حضور تماشاگران فوتبال در ورزشگاه آزادی، و یا اکران فیلم سینمایی پیرپسر ما را به جان هم می‌اندازد معلوم می‌شود که پرسش اصلی جامعه ما گم شده است. حکایت ما، حکایت زن و شوهری شده است که بقای خانواده برای‌شان مهم نیست و هر چیزی را بهانه‌ی دعوایی آزاردهنده می‌کنند. ما راهی جز به رسمیت شناختن یکدیگر نداریم. راهی جز احترام به نیازهای متفاوت و تکریم یکدیگر نداریم. تعصب‌ها ممکن است برای برخی‌ها اسباب افتخار باشند؛ ولی به رفتارهای ویرانگری می‌انجامند که بحران آب و برق پیش‌شان هیچ است.

مهراب صادق‌نیا
۱۴۰۴/۸/۱۹
@sadeghniamehrab
/channel/sadeghniamehrab

Читать полностью…
Subscribe to a channel