reihanemoqaddam | Unsorted

Telegram-канал reihanemoqaddam - ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

338

به قلم یا گردآوریِ ریحانه مقدم کارشناس ارشد روانشناسی بالینی | روان‌درمانگر مدیر کلینیک صُلحا: @solhaclinic صفحه اینستاگرام: https://B2n.ir/f47908 لینکِ مستقیم برای نوبت دهی جلسات روان‌درمانی: https://wa.me/message/6SMT6JOYYC5FN1

Subscribe to a channel

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

بخش بزرگی از بزرگسالی، سوگواری برای رؤیایی‌ست که سال‌ها بی‌صدا با خود حمل کرده‌ای؛ رؤیای اینکه روزی دستی از راه برسد و بار جهان را از شانه‌هایت بردارد. جایی در میانه‌ی خستگی‌ها و شکست‌ها می‌فهمی هیچ قهرمانی پشت پرده منتظر لحظه‌ی ورود نیست.

جهان با همه‌ی بی‌اعتنایی‌اش ادامه پیدا می‌کند و آدم‌ها، هر کدام، مشغول جنگیدن با تاریکی‌های خودشان‌اند. آن‌وقت ناگهان می‌بینی تمام آن سال‌ها که چشم به راه نجات بودی، زندگی از تو چیز دیگری می‌خواسته؛ نه یافتن تکیه‌گاهی بیرون از خود، بلکه کشف ستون‌هایی که در سکوتِ جانت روییده‌اند.

و شگفتیِ ماجرا از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از لحظه‌ای که فقدانِ ناجی دیگر ترسناک به نظر نمی‌رسد. انگار سال‌ها کنار دری ایستاده بودی که گمان می‌کردی از بیرون گشوده خواهد شد، بی‌آنکه بدانی کلید همیشه در جیب خودت بوده است. می‌فهمی آنچه دنبالش بودی، امنیت نبود؛ ایمان بود. ایمان به اینکه می‌توانی از دلِ طوفان عبور کنی، بی‌آنکه کسی تو را بر دوش بگیرد. و چه رهاییِ عجیبی‌ست وقتی درمی‌یابی نجات، حادثه‌ای نیست که از بیرون رخ دهد؛ نجات، لحظه‌ای‌ست که دیگر منتظرش نمی‌مانی.



-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

بسیاری از مشکلات بزرگسالی، نه از «کمبود محبت» بلکه از نبودِ ناکامیِ بهینه در کودکی ریشه می‌گیرند.

کودک برای رشد روانی فقط به عشق و حمایت نیاز ندارد؛ به تجربه‌ی تدریجیِ «نه شنیدن»، صبر کردن، ناکام شدن و تحمل فاصله هم نیاز دارد. اگر همه‌ی نیازهایش فوراً برآورده شوند، فرصتی برای ساختن ظرفیت تحمل و تنظیم هیجان پیدا نمی‌کند.

ناکامیِ بهینه یعنی کودک به اندازه‌ای ناکام شود که واقعیت را یاد بگیرد، اما نه آن‌قدر که احساس درماندگی کند. در این فرآیند یاد می‌گیرد که می‌تواند خواسته‌ای داشته باشد و فوراً به آن نرسد، ناراحت شود و همچنان دوام بیاورد، وابسته باشد و در عین حال مستقل هم بماند.

وقتی این تجربه شکل نمی‌گیرد، بزرگسال ممکن است تحمل کمی در برابر ابهام، رد شدن، تأخیر یا شکست داشته باشد. هر ناکامی کوچکی به فاجعه تبدیل می‌شود، هر «نه» به طرد تعبیر می‌شود و هر فاصله‌ای در رابطه، اضطراب شدیدی ایجاد می‌کند. گاهی بسیاری از آنچه ما امروز به‌عنوان اضطراب، وابستگی یا کمال‌گرایی می‌بینیم، در واقع تلاش ذهن برای فرار از ناکامی‌هایی است که هرگز فرصت یاد گرفتنِ تحملشان را پیدا نکرده است.



-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

بعضی آدم‌ها در رابطه نمی‌مانند چون فکر می‌کنند بهترین گزینه‌ی ممکن را پیدا کرده‌اند؛ در رابطه می‌مانند چون از دست دادن همین الگوی آشنا برایشان ترسناک‌تر از رنج کشیدن است. ترس اصلی آن‌ها پیدا نکردن یک رابطه‌ی خوب نیست، بلکه پیدا نشدن رابطه‌ای به همین اندازه آشنا، هرچند ناامن و آسیب‌زننده است.

وقتی کودکی در خانواده‌ای بزرگ شده که عشق با اضطراب، بی‌ثباتی، نادیده گرفته شدن یا تلاش بی‌پایان برای دیده شدن گره خورده، ذهنش ناخودآگاه همان الگو را به عنوان تعریف عشق ثبت می‌کند. برای همین، رابطه‌ی معیوب امروز فقط یک رابطه نیست؛ بازآفرینی داستانی قدیمی است. داستانی که این بار امیدوار است پایان متفاوتی داشته باشد.

او بارها می‌خواهد برود، اما چیزی در درونش زمزمه می‌کند: «شاید این بار درست شود. شاید اگر بیشتر تلاش کنم، بیشتر صبر کنم، بیشتر خودم را تغییر بدهم، بالاخره آن عشق و پذیرشی را بگیرم که سال‌ها منتظرش بودم.» به همین دلیل، جدا شدن از چنین رابطه‌ای فقط جدا شدن از یک آدم نیست؛ خداحافظی با رؤیای ترمیم زخمی قدیمی است. و گاهی سوگ از دست دادن این رؤیا، از سوگ از دست دادن خود رابطه سنگین‌تر است.


-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

ترس از موفقیت، اغلب ترس از «رسیدن» نیست؛ ترس از چیزی‌ست که پس از رسیدن آغاز می‌شود.


بسیاری از آدم‌ها در سطح آگاهانه آرزوی موفقیت دارند، اما در لایه‌های عمیق‌تر روان، موفقیت را با هزینه‌هایی پنهان گره زده‌اند: از دست دادن تعلق، برانگیختن حسادت دیگران، بالا رفتن انتظارات، یا مواجهه با این پرسش هولناک که «اگر به همه‌چیز برسم و باز هم احساس کافی بودن نکنم، چه؟».


برای همین گاهی انسان درست در آستانه‌ی شکوفایی، بی‌آنکه متوجه باشد، دست به خودتخریبی می‌زند؛ تعلل می‌کند، فرصت‌ها را از دست می‌دهد یا ناگهان انگیزه‌اش فرو می‌ریزد. نه به این دلیل که موفقیت را نمی‌خواهد، بلکه چون بخشی از وجودش هنوز برای پیامدهای آن آماده نشده است.

در بسیاری از موارد، ترس از موفقیت ریشه در هویت دارد. آدمی که سال‌ها خود را با کمبود، تلاش بی‌پایان یا رؤیاهای محقق‌نشده تعریف کرده، با موفقیت ناچار است تصویری قدیمی از خود را ترک کند. و گاهی ترک یک رنجِ آشنا، از ورود به یک زندگی ناشناخته ترسناک‌تر است. به همین دلیل، بعضی افراد نه از شکست، بلکه از پایان یافتن روایتِ همیشگیِ شکست می‌ترسند؛ زیرا موفقیت از آن‌ها می‌خواهد نسخه‌ی تازه‌ای از خود را بسازند، و هیچ چیز برای روان، به اندازه‌ی بازتعریف هویت، اضطراب‌آور نیست.


-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

بعضی آدم‌ها از خوشبختی دیگران ناراحت نمی‌شوند چون دیگری خوشبخت است؛ ناراحت می‌شوند چون آن خوشبختی، زخمی قدیمی را در آن‌ها بیدار می‌کند.

دیدن لبخند کسی که آرام است، موفقیت کسی که به خواسته‌اش رسیده یا رابطه‌ای که گرم و امن به نظر می‌رسد، ناگهان آن‌ها را با کمبودهای حل‌نشده‌ی خودشان روبه‌رو می‌کند. انگار شادیِ دیگری به آینه‌ای تبدیل می‌شود که تصویر فاصله‌ی میان «آنچه هستند» و «آنچه آرزو داشتند باشند» را نشان می‌دهد. در چنین لحظه‌ای، مسئله دیگری نیست؛ مسئله مواجهه با حس عمیق حقارت، ناکافی بودن و زخم‌های قدیمیِ مقایسه است.

ریشه‌ی این ناتوانی در تحمل خوشبختی دیگران، اغلب در عزت‌نفسِ شکننده نهفته است. کسی که ارزشمندی خود را از درون تجربه نمی‌کند، موفقیت و شادی دیگران را تهدیدی علیه ارزش خویش می‌بیند؛ گویی جهان ظرفیت محدودی برای خوشبختی دارد و سهم دیگری، از سهم او کم کرده است. برای همین به جای تحسین، تحقیر می‌کند؛ به جای همدلی، حسادت می‌ورزد؛ و به جای الهام گرفتن، در جست‌وجوی نقص می‌گردد.

آدمی که با خودش در صلح باشد، از شکوفه دادن باغ دیگران نمی‌ترسد؛ اما کسی که سال‌ها با احساس بی‌کفایتی زندگی کرده، حتی از نور پنجره‌ی همسایه هم احساس سایه‌نشینی می‌کند.


-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

کم‌خوری عصبی از میزِ غذا شروع نمی‌شود. ریشه‌هایش را باید خیلی دورتر جست‌وجو کرد؛ در نیاز عمیق انسان به امنیت، پذیرش، ارزشمندی و از همه مهم‌تر "کنترل".

برای بعضی آدم‌ها، دنیا جایی غیرقابل پیش‌بینی، پر از فشار، قضاوت یا احساس ناکافی بودن است. در چنین جهانی، بدن تبدیل می‌شود به آخرین قلمرویی که می‌توان بر آن حکومت کرد. کم کردن غذا، شمردن کالری‌ها و دیدن پایین رفتن عدد ترازو، فقط یک رفتار تغذیه‌ای نیست؛ تلاشی است برای ساختن احساسی از تسلط در زندگی‌ای که گاهی از کنترل خارج به نظر می‌رسد.

تراژدی کم‌خوری عصبی اینجاست که فرد در جست‌وجوی آزادی، آرام‌آرام زندانی می‌شود. آنچه در ابتدا شبیه اراده و انضباط به نظر می‌رسید، کم‌کم به صدایی سخت‌گیر در ذهن تبدیل می‌شود که هرگز راضی نمی‌شود. وزن کمتر، آرامش نمی‌آورد؛ چون مسئله هرگز وزن نبوده است. مسئله زخمی عمیق‌تر بوده؛ زخمی که نجوا می‌کند «هنوز کافی نیستی». و تا وقتی این صدا شنیده و درمان نشود، بدن به میدان جنگی تبدیل می‌شود که در آن، انسان برای به دست آوردن ارزش خود، مدام از خودِ واقعی‌اش فاصله می‌گیرد.


-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

#یادآوری‌های‌_کوچک | قسمت ۱

-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

یکی از حقایقی که اگه بپذیریم، کیفیت زندگی‌مون بالاتر میره؛ اینه:

بین تلاش‌کردن و دستاوردداشتن رابطه خطی وجود نداره.

هر تلاش‌کردنی لزوما به دستاورد منجر نمیشه و هر دستاوردی لزوما به دنبالِ تلاش‌های فراوان به‌دست نمیاد.

#آموزشی
#روانشناسی


تلگرام | ایکس(توئیتر سابق) | اینستاگرام | بله

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

یکی از رایج‌ترین فریب‌های ذهن این است که شروع کردن را به آینده‌ای موکول می‌کنیم که در آن همه‌چیز مرتب، روشن و بی‌نقص شده باشد؛ انگار باید روزی برسد که ترس‌ها آرام بگیرند، تردیدها تمام شوند و اعتمادبه‌نفس به اندازه‌ی کافی جمع شود تا بتوانیم قدم اول را برداریم. در حالی که واقعیت، تقریباً همیشه برعکس است. بیشتر آدم‌ها نه از نقطه‌ی اطمینان، بلکه از دلِ ابهام حرکت می‌کنند. تفاوت آن‌ها با دیگران در نترسیدن نیست؛ در این است که منتظر از بین رفتن ترس نمی‌مانند.

ما معمولاً رنجِ پشت صحنه‌ی دیگران را نمی‌بینیم و از روی نتیجه، درباره‌ی مسیرشان قضاوت می‌کنیم. تصور می‌کنیم آن‌ها راحت‌تر شروع کرده‌اند و فقط ما هستیم که مردد، خسته یا ناآماده‌ایم. اما حقیقت این است که برای تقریباً همه، شروع کردن سهمی از دشواری دارد؛ برای بعضی کمتر و برای بعضی بیشتر.

رشد از جایی آغاز می‌شود که بپذیریم ناقص بودن، آماده نبودن و مطمئن نبودن، دلیلِ شروع نکردن نیست. بسیاری از مهم‌ترین فصل‌های زندگی نه زمانی که آماده بودیم، بلکه زمانی آغاز شدند که با همه‌ی ناآمادگی‌ها، قدم اول را برداشتیم.


-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

سوگ آن‌طور که اغلب تصور می‌شود، به‌مرور کوچک‌تر نمی‌شود؛ ما بزرگ‌تر می‌شویم.

فقدان، اگر شدید و واقعی بوده باشد، در اندازه‌ی خود باقی می‌ماند؛ همان‌قدر سنگین، همان‌قدر دردناک و همان‌قدر تأثیرگذار. آنچه تغییر می‌کند، معماریِ روان ماست. در آغاز، سوگ در مرکز زندگی می‌ایستد و هر مسیر فکری و عاطفی از میان آن عبور می‌کند؛ اما با گذشت زمان، تجربه‌های تازه، روابط جدید، معناهای نو و فصل‌های نانوشته‌ی زندگی، اتاق‌های بیشتری به خانه‌ی روان ما اضافه می‌کنند. سوگ از بین نمی‌رود؛ فقط دیگر "تنها ساکنِ" آن خانه نیست.

شاید به همین دلیل است که بعضی داغ‌ها پس از سال‌ها هنوز با یک بو، یک صدا یا یک خاطره، همان شدت اولیه را زنده می‌کنند. نه به این خاطر که التیام رخ نداده، بلکه چون التیام به معنای فراموشی نیست. رشد روانی یعنی توانایی حمل کردنِ یک فقدان، نه حذف کردنِ آن.

ما اندوه را درمان نمی‌کنیم؛ آن را در دل روایت بزرگ‌تری از زندگی جای می‌دهیم. سوگ همچنان در گوشه‌ای از وجودمان نشسته است؛ اما دیگر در پررفت‌وآمدترین میدانِ روان زندگی نمی‌کند، بلکه در کوچه‌ای آرام‌تر اقامت دارد؛ جایی که کمتر از کنارش عبور می‌کنیم، اما هرگز به‌طور کامل آن را ترک نمی‌کنیم.


-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

گاهی تروما از چیزی که اتفاق افتاده ایجاد نمی‌شه؛ از چیزی ایجاد می‌شه که باید اتفاق می‌افتاد و نیفتاد. آغوشی که نبود، حمایتی که نرسید، امنیتی که تجربه نشد.

روان فقط از زخم‌ها آسیب نمی‌بینه؛
از کمبودها هم آسیب می‌بینه.



به قلمِ: ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگرِ صُلحا
• @solha_reservation

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

با سلام و احترام،

این پرسشنامه بخشی از یک پژوهش علمی با هدف «مقایسه مؤلفه‌های روان‌شناختی (ذهنی‌سازی، حساسیت به طرد و خودسرزنشگری) در دانشجویان با نشانه‌های اضطراب اجتماعی و دانشجویان عادی» است.

از شما خواهشمندم با صرف چند دقیقه وقت، به گویه‌ها بر اساس نظر شخصی خود پاسخ دهید. هیچ پاسخ درست یا غلطی وجود ندارد؛ ملاک، نظر صادقانه شماست.

پاسخ‌های شما کاملاً محرمانه بوده و صرفاً جهت تحلیل آماری مورد استفاده قرار می‌گیرد.

از همکاری و مشارکت ارزشمند شما صمیمانه سپاسگزاریم.




https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdUy5--uQhTMFoGBmC8ZYa-qGX172F3PvjBb4w42Bjsw-ugdw/viewform?usp=publish-editor

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

مهاجرت فقط ترک کردنِ یک سرزمین نیست؛ گاهی ترک کردنِ بخشی از خویشتن است. انسان‌ها هویت خود را صرفاً درون ذهنشان نمی‌سازند؛ بخشی از آن در کوچه‌ها، صداها، زبان مادری، بوهای آشنا و آدم‌هایی شکل می‌گیرد که هر روز بی‌آنکه متوجه باشیم، به ما یادآوری می‌کنند که چه کسی هستیم. برای همین است که دلتنگیِ مهاجرت همیشه دلتنگیِ آدم‌ها نیست؛ گاهی سوگِ نسخه‌ای از خودمان است که در جغرافیایی دیگر جا مانده و دیگر به سادگی قابل دسترس نیست.

از نگاه روان‌شناختی، بسیاری از مهاجران چیزی را تجربه می‌کنند که به آن «سوگ مبهم» می‌گویند؛ سوگی برای چیزهایی که از بین نرفته‌اند، اما دیگر در دسترس نیستند. شهری که هنوز پابرجاست، خیابانی که هنوز نفس می‌کشد و زبانی که هنوز در گوشه‌ای از جهان شنیده می‌شود، اما فاصله آن‌ها را به خاطره تبدیل کرده است. شاید به همین دلیل است که بعضی غم‌ها در مهاجرت هرگز کاملاً پایان نمی‌یابند؛ چون انسان تنها برای آنچه از دست داده سوگواری نمی‌کند، بلکه برای آنچه می‌توانست باشد و دیگر نیست نیز عزادار می‌شود.


-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

خیانت نه لزوما از کمبود عشق، که گاهی از کمبودِ "خود" می‌آید.

از آن بخشِ سیراب‌نشده‌ی وجود که مدام دنبال آینه‌های بیشتری می‌گردد تا خودش را در چشم دیگران ببیند.
از ترسِ فراموش‌شدن، از عطشِ تأیید، از ناتوانی در تحملِ خلأهای درونی.

برای همین، بسیاری از خیانت‌ها بیش از آن‌که درباره‌ی فردِ خیانت‌دیده باشند، درباره‌ی آشفتگی‌های حل‌نشده‌ی فردِ خیانت‌کننده‌اند.
آدمی که هنوز نیاموخته ارزشمندی را در درون خود پیدا کند، گاهی آن را از نگاه‌های متعدد قرض می‌گیرد.

و همین است که خیانت را تلخ‌تر می‌کند؛
این‌که بدون شک زخمی عمیق بر جا مانده، اما ریشه‌ی این زخم، فرسنگ‌ها دورتر از فردِ زخمی‌ست..



-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

برخی انسان‌ها از تنهایی نمی‌گریزند چون تنهایی هراس‌آور است؛
از آن می‌گریزند زیرا نخستین تجربه‌هایشان از تنهایی، با طردشدگی، نادیده‌گرفته‌شدن یا بی‌پناهی گره خورده است.

برای آنان، تنهایی صرفاً فقدانِ دیگری نیست؛
بازگشت به بخش‌هایی از خویشتن است که سال‌ها مجال دیده‌شدن و سوگواری نیافته‌اند.

از همین رو، گاه رابطه نه از میل به صمیمیت، بلکه از ناتوانی در مواجهه با خلأهای درونی شکل می‌گیرد.
انسان به دیگری پناه می‌برد تا صدای زخم‌هایی را نشنود که در سکوت، رساتر می‌شوند.

اما هیچ رابطه‌ای قادر نیست آنچه را که پنهان و انکار شده است، درمان کند.
زخم‌هایی که تابِ دیده‌شدن ندارند، دیر یا زود از پسِ هر عشق و هر دلبستگی سر بر خواهند آورد.



-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی
• @reihanemoqaddam

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

اضطراب، دروغی‌ست که شبیه حقیقت حرف می‌زند.

هیچ‌وقت نمی‌گوید با من زندگی کن؛ می‌گوید: «تنها این یک نگرانی را حل کن، بعد همه‌چیز درست می‌شود.»

و تو هر بار با امید رسیدن به آرامش، تکه‌ای دیگر از عمرت را خرج پیش‌بینی آینده می‌کنی. اما وقتی به مقصد می‌رسی، می‌بینی مقصد جابه‌جا شده است. چون مسئله هیچ‌وقت آن نگرانیِ خاص نبوده؛ خودِ نیازِ بی‌پایان به اطمینان بوده است.

بعضی آدم‌ها سال‌ها منتظرند زندگی شروع شود؛ بعد از قبولی، بعد از مهاجرت، بعد از ازدواج، بعد از پیدا شدن جواب آخرین سؤال ذهنشان. غافل از اینکه اضطراب از کمبود پاسخ تغذیه نمی‌کند، از تحمل نکردنِ ابهام تغذیه می‌کند. برای همین هرچه بیشتر به دنبالش بدوی، گرسنه‌تر می‌شود. و ناگهان یک روز به پشت سرت نگاه می‌کنی و می‌بینی تمام این سال‌ها به انتظار چیزی نشسته بودی، که تمام مدت نزدِ خودت بود.


-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

کمال‌گرایی معمولاً از عشق به رشد نمی‌آید؛ از ناتوانی در تحمل «ناکافی بودن» می‌آید. آدمِ کمال‌گرا بیش از آن‌که در جستجوی موفقیت باشد، در حال فرار از شرم است. او زندگی را به چشم آزمونی دائمی برای اثبات ارزشمندی خود می‌بیند؛ بنابراین هیچ موفقیتی آرامش ماندگار نمی‌آورد و هر قله، فقط به خط شروعِ قله‌ای دیگر تبدیل می‌شود.

کمال‌گرایی وعده‌ی امنیت می‌دهد، اما در نهایت زندانی می‌سازد که دیوارهایش از «باید» و «هنوز کافی نیست» ساخته شده‌اند.

سوشال مدیا این زندان را هر روز بزرگ‌تر می‌کند. ما مدام با ویترینِ موفق‌ترین، زیباترین و پربارترین لحظات دیگران روبه‌رو می‌شویم و کم‌کم استثناها را به‌جای استانداردهای زندگی می‌پذیریم. از آن لحظه، زندگی واقعی با تمام مکث‌ها، شکست‌ها و روزهای معمولی‌اش شبیه شکست به نظر می‌رسد. شاید تراژدی عصر ما همین باشد: انسان‌ها بیش از هر زمان دیگری دیده می‌شوند، اما کمتر از هر زمان دیگری اجازه دارند معمولی باشند.


-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

#یادآوری‌های_کوچک | قسمت ۲

-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

خیلی از ما از شکست نمی‌ترسیم؛ از معنایی که به شکست می‌دیم می‌ترسیم.

«موفق نشدم» درد داره، اما «پس من کافی نیستم» زخمیه که خودمون بهش اضافه می‌کنیم.


• @solha_reservation

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

بعضی آدم‌ها همیشه حالِ خوب را با خودشان حمل می‌کنند.

زیاد می‌خندند، فضا را عوض می‌کنند و انگار مأموریت دارند سنگینی دنیا را کمی سبک‌تر کنند. اما گاهی این سرزندگیِ مداوم، فقط یک ویژگی شخصیتی نیست؛ راهی است برای دور ماندن از بخش‌هایی از خود که تحمل دیدنشان دشوار بوده است.

وقتی انسانی خیلی زود یاد بگیرد که با شاد بودن، دوست‌داشتنی‌تر، پذیرفتنی‌تر یا امن‌تر است، ممکن است به‌تدریج از احساسات دیگرش فاصله بگیرد. در چنین وضعیتی، شادی دیگر فقط یک هیجان نیست؛ به سپری تبدیل می‌شود در برابر اندوه، خشم، ترس و تنهایی. و تراژدی ماجرا اینجاست که آدم، آن‌قدر در نقشِ کسی که همیشه خوب است و همیشه لبخند می‌زند ماهر می‌شود که گاهی خودش هم فراموش می‌کند پشت این روشناییِ بی‌وقفه، چه تاریکی‌های شنیده‌نشده‌ای منتظر توجه‌اند. شاید پختگی روانی از جایی آغاز شود که انسان دیگر مجبور نباشد برای ارزشمند بودن، همیشه شاد به نظر برسد.


-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

گاهی رها کردنِ گذشته فقط رها کردنِ یک خاطره یا یک زخم نیست؛ رها کردنِ بخشی از هویتی‌ست که سال‌ها با آن زندگی کرده‌ایم.

وقتی مدت زیادی خودت را «کسی که خیانت دیده»، «کسی که طرد شده» یا «کسی که رنج کشیده» بدانی، درد کم‌کم از یک تجربه به یک تعریف تبدیل می‌شود. به همین خاطر گاهی خوب شدن ترسناک است؛ چون بعد از آن باید به یک سؤال دشوار جواب بدهی: اگر دیگر آن آدمِ زخمی نباشم، پس که هستم؟

بسیاری از ما نه به خودِ رنج، بلکه به معنایی که از رنج برای ساختنِ هویت‌مان گرفته‌ایم چسبیده‌ایم. و شاید یکی از عمیق‌ترین مراحل رشد، جایی باشد که یاد می‌گیریم گذشته را انکار نکنیم، اما دیگر اجازه ندهیم مهم‌ترین روایتِ زندگی‌مان باشد.



-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

بعضی از شلوغی‌ها از سرِ شورِ زندگی نیستند؛ از ترسِ روبه‌رو شدن با سکوت‌اند.

گاهی آدم خودش را میان برنامه‌های فشرده، مهمانی‌های پی‌درپی، اسکرول‌های بی‌پایان و هیجان‌های موقت پنهان می‌کند، نه چون از آن‌ها لذت می‌برد، بلکه چون می‌ترسد لحظه‌ای بایستد و با خلأیی مواجه شود که مدت‌هاست از آن فرار کرده است.

روان ما تحملِ مواجهه با فقدان معنا، تنهایی یا بخش‌های حل‌نشده‌ی وجودمان را همیشه ندارد؛ برای همین گاهی به جای زیستن، خود را مشغول نگه می‌دارد. اما هیچ حجم از سر و صدا نمی‌تواند برای همیشه جای خالیِ ارتباط با خویشتن را پر کند. آنچه ما را آرام می‌کند، افزودنِ محرک‌های بیشتر نیست؛ تواناییِ نشستن در کنارِ خود، بدون نیاز به فرار است.


-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

میل به دیده شدن، صرفاً اشتیاقی برای جلب توجه نیست؛ تلاشی عمیق برای اطمینان یافتن از «وجود داشتن» است.

ما در نگاهِ دیگری، بازتابی از خودمان را پیدا می‌کنیم و از همان سال‌های نخست زندگی می‌آموزیم که دیده شدن با امنیت، تعلق و ارزشمندی گره خورده است. کودکی که احساسات، نیازها و جهان درونی‌اش با حضورِ آگاهانه‌ی والدین دیده شده باشد، به‌تدریج یاد می‌گیرد که حتی در تنهایی نیز ارزشمند است؛ اما آن‌جا که دیده شدن ناکافی، مشروط یا ناپایدار بوده، روان ممکن است سال‌ها در جست‌وجوی نگاهی بماند که بالاخره بگوید: «تو مهمی.»

به همین دلیل، گاهی آنچه شبیه عطشِ توجه به نظر می‌رسد، در واقع تلاشی برای ترمیمِ زخمی قدیمی است. انسان فقط نمی‌خواهد دیده شود؛ می‌خواهد تجربه کند که حضورش اثری در جهان دارد. و هرچه این نیاز در گذشته کمتر پاسخ گرفته باشد، میل به دیده شدن می‌تواند پررنگ‌تر، دردناک‌تر و سیری‌ناپذیرتر شود؛ زیرا آنچه طلب می‌شود، توجهِ امروز نیست، بلکه تأییدِ دیرهنگامِ بخشی از وجود است که سال‌ها پیش نادیده مانده است.


-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

بخش بزرگی از رنج ما از اینجا آغاز می‌شود که گذشته را با مسئله‌ای اشتباه می‌گیریم که هنوز می‌توان برایش راه‌حلی پیدا کرد. در حالی که گذشته نه قابل اصلاح است، نه قابل بازگشت؛ فقط قابل فهمیدن است.

ذهن اما بارها به آن برمی‌گردد، چون تصور می‌کند اگر به اندازه‌ی کافی بگردد، شاید بتواند نتیجه‌ای متفاوت خلق کند. اما این بازگشت‌های مداوم، اغلب چیزی جز فرسودگی روانی به همراه ندارند. وضوحِ دیدِ ما به پشتِ سر، هرچقدر هم دقیق باشد، باعث نمی‌شود قدم‌های محکمی به جلو برداریم و ما را به مقصد نمی‌رساند.

آینده از خاطرات ساخته نمی‌شود؛ از توجه ساخته می‌شود. از تصمیم‌هایی که امروز می‌گیریم، مهارت‌هایی که امروز می‌آموزیم و معناهایی که امروز خلق می‌کنیم. هر دقیقه‌ای که صرف مذاکره با گذشته‌ای تمام‌شده می‌شود، از سرمایه‌ای که می‌تواند آینده را شکل دهد کاسته می‌شود. بلوغ شاید همین باشد؛ اینکه بپذیریم بعضی فصل‌ها قرار نیست بهتر نوشته شوند، اما هنوز می‌توان کتاب را ادامه داد و فصل‌های بعدی را آگاهانه‌تر، عمیق‌تر و زیباتر ساخت.


-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

برخی اهداف را آن‌قدر در ذهن می‌پرورانیم وآن‌قدر به آن‌ها دل می‌بندیم که کم‌کم با خودِ زندگی اشتباهشان می‌گیریم، انگار تنها به وامِ شوقِ رسیدن به آن‌هاست که زندگی‌مان، معنا دارد.


اما وقتی سرانجام به آن‌ها می‌رسیم، گاهی اتفاق عجیبی رخ می‌دهد: شوقی که قرار بود ماندگار باشد، آرام‌آرام فروکش می‌کند. نه چون آن هدف بی‌ارزش یا اشتباه بوده، بلکه چون ذهن انسان بیش از آنکه با «داشتن» زنده باشد، با «خواستن» جان می‌گیرد. آرزوها تا وقتی دورند، از جنس رؤیا و خیال‌اند؛ اما وقتی به واقعیت تبدیل می‌شوند، جادوی فاصله را از دست داده و به بخشی از زندگی روزمره بدل می‌شوند.

شاید رنجِ پنهانِ بسیاری از آدم‌ها همین باشد که تمام معنای زندگی را به یک قله گره می‌زنند. برای همین، وقتی به قله می‌رسند، ناگهان با دشتی وسیع از سکوت روبه‌رو می‌شوند. معنا اما در نقطه‌ی پایان زندگی نمی‌کند؛

در راه رفتن، ساختن، آموختن و دگرگون شدن شکل می‌گیرد. انسان زمانی آرام‌تر می‌شود که بفهمد هیچ مقصدی قرار نیست برای همیشه او را سیراب کند؛ زیرا آنچه روح را زنده نگه می‌دارد، نه مالکیتِ رؤیاها، بلکه تواناییِ رؤیا دیدنِ دوباره و قدم برداشتن‌های کوچک، در تنِ همین امروز است.


-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

حسادت یکی از انسانی‌ترین احساس‌های ماست؛ از همان‌جا متولد می‌شود که نیاز داریم دیده شویم، دوست داشته شویم و سهمی از توجه، عشق یا موفقیت داشته باشیم.

وقتی کسی چیزی را دارد که ما آرزویش را داریم، حسادت گاهی مثل چراغی کم‌نور نشانمان می‌دهد چه چیزی در درونمان هنوز تشنه‌ی رشد، تجربه یا التیام است. به همین دلیل، حسادت همیشه نشانه‌ی بدی نیست؛ گاهی فقط زبانِ خاموشِ یک نیازِ برآورده‌نشده است.

اما از جایی به بعد، حسادت دیگر از جنسِ شناختِ نیازها نیست؛ از جنسِ جنگیدن با واقعیت می‌شود. وقتی موفقیتِ دیگری به جای الهام‌بخش بودن، به تهدیدی برای ارزشمندیِ ما تبدیل شود؛ وقتی شادیِ دیگران را نتوانیم ببینیم بی‌آنکه چیزی در درونمان فروبریزد، حسادت آرام‌آرام به زخمی بدل می‌شود که نه دیگری، بلکه خودِ ما را می‌خورد.
آن‌جا دیگر مسئله این نیست که دیگری چه دارد؛ مسئله این است که ما ارزشِ خودمان را فقط در مقایسه با دیگران تعریف کرده‌ایم.


-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

سردی عاطفی و جنسی بعد از مدتی در رابطه، تا حدی طبیعی است.

هیچ مغزی برای تجربه‌ی دائمیِ هیجان‌های روزهای اول طراحی نشده و با آشنا شدنِ شریک عاطفی، شدتِ برانگیختگی اولیه کاهش پیدا می‌کند. اما هر سردی‌ای را نمی‌شود پای «عادی شدن» نوشت.

خیلی وقت‌ها آنچه به اسم عادی شدن شناخته می‌شود، در واقع حاصلِ هیجان‌های سرکوب‌شده است؛ رنجش‌هایی که گفته نشدند، نیازهایی که دیده نشدند و احساساتی که مدام به تعویق افتادند. میل جنسی و صمیمیت عاطفی فقط از کشش جسمی تغذیه نمی‌کنند؛ از دیده شدن، شنیده شدن و احساس امنیت هم جان می‌گیرند. گاهی رابطه سرد نمی‌شود چون عشق از بین رفته، بلکه چون لایه‌های نادیده‌گرفته‌شده‌ی هیجانی، آرام‌آرام روی آن نشسته‌اند و نایِ صمیمیت را گرفته‌.



-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

ذهن‌آگاهی هنرِ متوقف کردنِ زنجیره‌ای است که معمولاً بی‌وقفه رخ می‌دهد:
احساس، تکانه، واکنش.


در آن چند ثانیه مکثِ آگاهانه، انسان از اسارتِ الگوهای خودکار فاصله می‌گیرد و به امکانِ انتخاب دست پیدا می‌کند.
گاه تمامِ تفاوت میان یک رفتارِ تکانشی و یک پاسخِ پخته، در همین فضای کوچک اما ارزشمند میان هیجان و عمل نهفته است.



-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

فانتزی‌های جنسی لزوماً نقشه‌ی عمل نیستند؛ بلکه بیشتر شبیه زبانِ نمادینِ ذهن‌اند.

گاهی میل به قدرت، تسلیم، دیده‌شدن، تحسین‌شدن یا حتی رهایی از کنترل روزمره را در قالب سناریوهای جنسی بیان می‌کنند. برای فهم یک فانتزی، مهم‌تر از خودِ محتوا این است که ببینیم قرار است چه نیاز روانی‌ای را نمایندگی کند.



-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی
• @reihanemoqaddam

Читать полностью…

ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر

گاهی سردترین آدمِ جمع، متکبرترین آدم نیست؛ فرسوده‌ترین آدم است. بعضی‌ها آن‌قدر زیرِ بارِ نگاه‌ها، قضاوت‌ها، توجه‌های ناخواسته و تلاشِ مداومِ دیگران برای نزدیک شدن زیسته‌اند که به‌تدریج، فاصله را به عادت تبدیل کرده‌اند. آنچه از دور «غرور» به نظر می‌رسد، گاهی چیزی نیست جز دیواری که سال‌ها برای محافظت از خود بالا رفته است.



-ریحانه مقدم فلاح | روان‌درمانگر بالینی
• @reihanemoqaddam

Читать полностью…
Subscribe to a channel