1132
🎞آنکس که مامنی ندارد، در «نوشتن» خانه کند... 🎞قلمرو نقد این مامن نویسندگیِ اکنونِ رضا درستکار است. @Reza_Dorostkar :راه ارتباطی💠
ممتازترین ویژگی معنا در آثارش
🟪سینماسلامت/
جلسه نمایش و نقد و بررسی فیلم سینمایی «بُت» اثر حمید نعمتاله در چهاردهمین برنامهی «سینماسلامت»، از جلساتی ویژه بود.
در بخشی از نقد بُت (روزنامه اعتماد) آمده:
«نمیدانم که شما تا کنون به انتهای آدمی اندیشیدهاید یا نه!؟ اینجا بهنظر میرسد که انتهای این داستانها هم در حال شدن، یافتهشدن و کشف است.
من حتی میخواهم پا را فراتر بگذارم و بگویم که خود این روندها در فیلمها، در مسیر ساخت است که کشف، هضم و جذب میشوند، روح انتقالی نهفته درون این درامها، از یک تازگی و تفاوتی خبر میدهد که حتی قالب تصویر هم کم میآورد. معالوصف، با نوعی سیالیت در شخصیتها هم طرف میشویم که در پایان، گویی انتهایی ندارند و فراتر از چیزی میشوند که میشناختهایم. این ممتازترین ویژگی معنا در آثار نعمتاله است.»
🌱آنبالا عکسی بهیادگار گرفتهاند:
حمید نعمتاله، رضا درستکار و حسین کاکاوند
🟦@fansalaranclub
🟪 /channel/cinemasalamat
🟧@fansalaran
اگر دنبال کانال فرهنگی سینمایی خوب هستید
📽 @honar7modiran
📽 @honar7modiran
📽 @honar7modiran
🎹 🎼 🎵 📺 🎬 🎥 🎞 📸 📚
۲۱ سال گذشت/
📒ایستاده در دل تاریخ
📒از سالمرگ فریدون گُله ۲۱ سال گذشت. بیایید امروز دوباره یادش کنیم و بهخاطرش بیاوریم با بهترین فیلمش.
«کندو»ی فریدون گله، عالیترین اجرای سینمایی از آدم طوفانزده (شرقی غرب) است که عقلانیت مسلط شبهمدرن عصر خودش را به چالش میکشد و مشیت (شرقی غرب) را با تمامی جهاتاش به تماشا میگذارد.
میانه فیلم که در بازی تُرنا، حکمی خوانده میشود، ریش سفیدان؛ که نماینده تثبیت وضعیت موجودند؛ خواندن چنان حکمی را باطل اعلام میکنند؛ «نمیشه این حکم را خواند!» اما ابی مصمم میشود که همین حکم ناخواندنی را اجرا کند. فیلم درباره انگیزههای ابی که حرف زیادی نمیزند، فروغ کار او در جایی آشکار میشود که راه هموار را کنار زده و خواهنده و ستیهنده به مسیری نامعلوم قدم میگذارد و پیش میرود و پیش ...
آیا شکلی اصیلتر از ایمان به مشیت و جبر پیش رو و خواستنی که فاعلیت و کنش را در این سطح دامن بزند، در فیلمی دیگر سراغ دارید!؟
در «کندو»، تعینی به آن معنا از یک هدف از پیش تعیین شده که نداریم، فقط راه داریم و راه، و تمام.
از سر مهر برای فریدون گُله
@r_dorost
📒قدرت سکوت...
📒گفت:
سکوت میکنی... که لحظهای از زبان است.
خاموش میشوی... که سرپیچی از گفتن است.
سکوت میکنی... بهگونهای که انگار سخنی میگویی.
گفت:
سکوت، گفتن است، خوب گفتن است.
📒قلمرو_نقد
╔════════════╗
@r_dorost
╚════════════╝
تکرار مکرر/۸
📒آنچه در آغاز است | بیموقع بودن…
📒باور کنید خودمم در عجبم که هر چه جلوتر میروم نمیدانم چرا فیلم بیشتر از حد معمول، نقد میگیرد، حالیا که در این آمبیانس و مقیاس زمانه، نمیتواند خیلی هم فیلمی بد تلقی شود!
خب! اینکه فیلم، همچون سندی، به بیخاصیتی و بیرگیهای این دوران اشاره دارد، شکی نیست. شاید ریتم و ضرباهنگ و تم هم، چیزی معادل وجدان کردن همین اوضاع باشد!
اصلا سینمای ایران (حتی تجاری و گیشهایاش) مانند گربه معروف است! از هر طرف بالا بیاندازی، چارچنگولی پایین میآید. هیچ خاصیتی هم که نداشته باشد، حداقل یک جنبه اسنادی با قابلیت مطالعهی افزون به شما میدهد.
(مثل همین انفعال جاری!)
نکته این داستان سروش صحت، در بیموقع بودن فیلم است! در پیوستگی ناموزون با اثر قبلی است!
اگر در شرایطی دیگر دیده میشد، ایبسا ادراکی دیگر از آن بیرون میآمد.
گفتم بیموقع؛ و این بهموقع بودن واقعا امری خیلی مهم است.
مثلا شما به مهاجرت معکوس همین خوانندهها نگاه کنید! آنهایی که بهموقع آمدند، از دایره قضاوتهای شدید رستند، اما یکی مثل «تتلو» را ببینید، بندهی خدا بیموقع آمد و اکنون در زندان است.
اگر گذاشته بود و الان آمده بود، داستان تا ۱۸۰ درجه متفاوت میشد. احتمالا حالا حلوا حلوایش میکردند و…
پس باید درک کرد که «بهموقع» بودن، چقدر مهم است. استخر، بیموقع است. بیموقع صحتِ پسر را وارد میکند، وقتش نبود ۵۰ درصد از بار فیلم را به یک تازهوارد سپرد.
بیموقع است، در شرایطی سراغ مهران مدیری رفته که طرف در اوج معکوس کارش است، سریالش در تلویزیون کاملا شکست خورده، وجههی هنریاش آسیب دیده و کمکی نمیکند و…
بیموقع است چون کلیشههای بازیگری، اکیپ مکرر و کلیشهشده بازیگری، استایل فیلمسازی به سبک صبحانه با…، در برابر فیلمهای تجارتی روز، هیچ شانسی در گیشه ندارند. آن فضای استثنایی سال اکران صبحانه با… و پیرپسر بکل از بین رفته و…، و فاصلهای عجیبوغریب بین دو سال ۱۴۰۳ و ۱۴۰۵ افتاده! فضای اکران ۱۴۰۴ واقعا متفاوت بود، متاثر از جنگ و احتیاطهای بعد آن و...
بیموقع است چون Gem و سفارشدهندگان آن، جز به لودگی و سخافت و قر کمر دیگر نمیتوانند کمر راست کنند. قر کمر جناب امین حیایی واقعا دیگر کار نمیکند و اینجا که شدیداً کلیشهای و زائد و بیموقع است.
«بیموقع بودن»، در واقع نبودن است. شانس بیاری که کار به کرامالکاتبین نرسد! استخر اینطوریاست، بیموقع، در حالخرابی بزرگ دوران…
هیچ تنابندهای از دیدن چهرهی خرابش در آینه، حالش خوب نمیشود. سینما هم که ندارد، چیزی هم که نمیدهد و…!
ادامه دارد...
@r_dorost
ویدئو؛ تکرار مکرر/۶
📒آنچه در آغاز است
📒در فیلم جهان با من…، یکی (چراغیپور) به یکی دیگر (عزتی) میگوید؛ آن ماشین و خانه و ویلا هم منم. (هرچند در ذات این گفتوگوی دریغآمیز، چیزهای زیادی نهفته است، اما از منظر منطق عبوری فیلم، که میخواهد به کلمه خلاص برسد، درست است.) خلاص.
اگر فیلمی بتواند فلسفه زیست را ولو در همین حد، ساده کند، لابد کار خودش را کرده است.
وسط زلزله رودبار (زیر درختان زیتون) هم حسین دنبال طاهره راه میافتاد تا میرسیدند به کانونی از حیاتشان، دو نقطه، و خلاص.
اگر شما میتوانی برای پرسشهای بزرگ، جوابهای ساده پیدا کنی، خب کار خودت را کردهای. وگرنه که فلسفه کلا چیزی بورینگ و روی اعصاب است.
شاغلان سینمای بدنه، گاهی بهجای درک این چیزها، میروند در فاز تحقیر مخاطب و رویافروشی!
آنها جهان را به انواع آرایهها؛ بنز و ویلا و باغ تزئین میکنند تا رویا بسازند و…، اینجا شما همیشه صدای غم و -فاصله آن- را میشنوی، و شاید هم دانسته باشی که از یک قدمی مرگ راه افتاده بودی و به زورِ زیادِ زندگی رسیدهای.
این فرق تخدیر و تحریک است، فرق دو سینما.
بینامتنِ سازنده فیلم، دقیقا از همکناری همین نگاههای نامتقارن خلق میشود، بدون جنگولکبازی.
منطق رواییاش هم بهرغم اگزوتیسم داخلش، آسیبی ندیده. این آن رمز دو فیلم اول سروش صحت است. خوب است، اما حالا در استخر میبینیم که از این منطق کسر شدهاست! درک نکردم که چرا عقبگرد کرده! چرا اینقدر سرد و بیروح و قلابی!؟
ادامه دارد...
@r_dorost
تکرار مکرر/۴
📒آنچه در آغاز است
📒نقد میتواند صریح و خیلی مستقیم باشد.
البته در این روزگار عجیب، خود من بهعنوان کسی که سالها در کار رسانه و نقد بوده، ماندهام که باز هم به همان حدتوشدت قبل با آثار مواجه شوم، یا این شرایط دهشتناک الان را درک کنم و بیهوده بهپای فیلمها نپیچم!؟ ماندهام!
درک این شرایط، این موانع، این خطکشیهای غیرعادلانه، این همهچی دست یک گروه خاص، این تلویزیون یکطرفه، این صفحات هنری که دست رسانههای یهوری است، سخت نیست.
میبینی که عملا و علنا از وارونه نشاندادن حقایق و همهچیز -از جمله همین سینمای فکسنی هم- نمیگذرند و از هم سبقت میگیرند! بنابراین با پیچاندن نقد به پای صحت، نباید آب به آسیاب جعل و «حقد» ریخت. میدانم. و واقعا فهمیدن اینکه همین استخر در میان فیلمهای گیشهای سینمای ایران هم، غنیمت است، سخت نیست.
اما نه؛ فکر کنم خود سروش صحت هم راضی باشد، که ما جدی و بیاغماض نقد کنیم؛ که نقد است میماند؛ که با «نقد» رشد میکنیم ولو در شدائد، و ما اهل مداحی و چاپلوسیها هم نیستیم، بماند برای به اهلش!
من از «کنایه زدن» هم واقعا بیزارم و ترجیح میدهم خیلی مستقیم نظر بدهم ولو آنکه نظرم جایگاه مرا پیش عدهای پایین بیاورد.
اساسا این «نظر دادن» است که وجه تسمیه ما فعالان عرصه نقد و نظر است.
خیلیها هم هستند که شاید خیلی خیلی بیشتر از ما بدانند، خیلی هم فرهیخته و با کمالاند، اما به هر دلیل، نظر نمیدهند و نظراتشان را نزد خودشان محفوظ نگاه میدارند! به این میگویند حق انتخاب؛ و من به آنها احترام میگذارم.
پس بر دامن نقد باید آویخت.
ادامه دارد...
@r_dorost
تکرار مکرر/۲
📒آنچه در آغاز است
📒برخلاف تصور ما از «سروش صحت»؛ که او را هنرمندی کثیرالفیلم معرفی میکند؛ خوب که دقت کنیم خواهیم دید که فقط سه فیلم ساخته است.
این لحن و گفتار (و ندیدن و بهحساب نیاوردن) را حمل بر بیادبی و گستاخی نکنید. خب! آن کارها و آثار، با سلیقهی سیستمی بیشتر سازگار بود تا با خواست جامعه نقد که همواره خواهان ارتقای سطح سلیقه عمومی است.
همچنین مبحث ماندگاری، خودش داستانی دارد که قابل معامله، فشاری، زوری (مدل دوستان این روزگار) و یا خودگفتنی نیست، مانند چشمه، اثری که قوه خلاقه و نوآوری درش باشد، از خود میجوشد و ماندگار میشود.
نظام سفارشیسازی و مهارکنندگی تلویزیون اما همواره میخواسته بر هنر و هنرمند افسار بزند و راماش کند و با هرگونه نوگرایی و فرم و محتوای تازه میستیزد، اجازه نمیدهد که حتی یکی مثل صحت (که خودش روحیهی میانهرو و محافظهکار را در برنهاد خود حمل میکند) ظهور و بروزی خارج از روال پیدا کند.
(دیدهاید که تلویزیونیهایِ بساز، گاهی چطوری خارج از روال غیرتی میشوند!؟ البته در این روزگار باید از کنارشان خیلی نرم عبور کرد وگرنه که کارتان با کرامالکاتبین است!)
صحت که جای خود، مهران مدیری سردمدار بزرگ رگِ خواب مسئولان تلویزیون (و ایضا توده مخاطبان) در ادوار گذشته، آنقدر کارهای ۹۰ شبی پرمخاطب ساخت و خوراک مصرفی تدارک دید که وقت نکرد دستی بر سر و روی وجهه هنری خودش بکشد، و در همین رقابت رسانهای اگرچه ظاهراً از همه جلو زد، اما حالا با این سه فیلم صحت، میبینید که چقدر دور افتاده، و بعید است حالا حالاها به گرد پایش هم برسد.
(آخرین تحفه جناب مدیری با آن میمیک دفرمه و مستقیم بهدوربیننگاهکن -☹️- هم که دیدید، مالی از کار در نیامد و دیگر امیدی بدو...)
این یک نتیجه مهم بر «کاریر» فیلمسازی شماست، سه دهه لاینقطع مینویسی و میسازی و هستی و حتی «آواز» هم میخوانی تا بشوی، و بعد مکث میکنی میبینی سه دهه رفت و نه نشدی! جایگاه؛ هیچ! رقتانگیز است.
سروش صحت دو دهه آموخت تا برسد به جهان با من... ؛ و چرا سر فیلم دومش شد!؟ چون او مرزهای سینمای سرگرمکننده را به همسایگی سینمای کمی جدیتر رساند و اندک تکانی به خود داد و در رقابتِ زیباییشناسیِ چرکیِ روزگار، تلاشی برای «من اولم، من اولم» نداشت، دید، خواند، آموخت و آرام پیش رفت...
میرسیم...
ادامه دارد...
@r_dorost
ویدئو/
سیزدهمین سینماسلامت برگزار شد
🟪سینماسلامت/
فیلم مستند «روباه و ماه صورتی» اثر مهرداد اسکویی و ثریا اخلاقی [در سیزدهمین برنامهی «سینماسلامت» فنسالاران] عصر یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ در خانهی هنرمندان ایران به نمایش درآمد و نشست نقد و بررسی آن با حضور رضا درستکار (منتقد و مدیر جلسات سینماسلامت)، دکتر علیرضا زالی (پزشک و کارشناس) و سیاوش جمالی (تهیهکننده فیلم) برگزار شد.
این فیلم ارزشمند بهتازگی بهعنوان نخستین نماینده سینمای مستند ایران به مراسم اسکار ۲۰۲۷ معرفی شده است.
🟦@fansalaranclub
🟪 /channel/cinemasalamat
🟧@fansalaran
کوتهگویه/
📒نقد
📒گفت:
اگر منتقدها از شما بترسند، شکست خواهید خورد.
📒قلمرو_نقد
╔════════════╗
@r_dorost
╚════════════╝
کوتهگویه/
📒رنج کشیدیم و اما توسعه هم یافتیم
📒مارسل پروست گفته بود:
شاد بودن، برای بدن مفید است، اما راستش این رنج است که موجبِ «توسعه روح» میشود.
📒بله! حالا خیلی دقیق میفهیم که چرا از هیچ خبری نه شاد میشویم و نه غمگین! چون روحمان رنجدیده و اکنون دیگر توسعه را بیشتر دوست میداریم تا اینکه دلمان را به چیزهای سطحی خوش کنیم.
📒چقدر راستهای دروغ تحویلمان دادند و چقدر فراوان و ارزان بودند چیزهایی که فکر میکردیم ارزشی دارند.
📒اکنون مشمئز و آنقدر اشباع شدهایم که دیگر فرقی ندارد که مثلا در اکران چه فیلمی جلو زد!؟ سروش صحت امسال چه ساخته! فیلم اسکاری دیگر چه مُحملی است و قس علی هذا…
📒دوستان! وسط تهی کردن همه چیز از جوهرهها، خروجیتان همانی نشد که انتظارش را داشتید.
📒هیچ از خود پرسیده بودید که حقیقت را که از در برانی، چه جایش مینشیند؟!
📒قلمرو_نقد
╔════════════╗
@r_dorost
╚════════════╝
مهرداد اسکویی؛ غیاب شاعرانه
🟦🟧گروه مطالعات فرهنگی باشگاه فنسالاران:
البته «غیاب شاعرانه»، عنوان کتاب "ستاره پیرخدری" است که برای مهرداد اسکویی نوشته.
کتاب دو نام بزرگ دیگر هم دارد، "نیکی کریمی"، که نامش بهعنوان مترجم درج شده، و «ژان میشل فرودون» (سردبیر سابق مجله نامآشنای «کایهدوسینما»ی فرانسه) که مقدمهای را برایش به رشته تحریر در آورده است.
از منظر زیباییشناسیِ نامها، کتابی تمام است درباره سهگانه اسکویی در «کانون اصلاح و تربیت».
جایی از کتاب، در حواس نویسندهیمستندسازی که به شیوههای اسکویی در آثارش مینگرد، عبارتی با عنوان «سینمای مستقیم» بهکار رفته است؛ خواندن همین عبارت بهاندازه کافی شوکآور است.
بهنظر، این یک عبارت شناختی قابل انطباق با فیلمها و آثار مهرداد اسکویی باشد. ساده و آسان نیست تا شما به وصفی تا این حد دقیق در آثار یک مستندساز برسی.
درست مثل همین فیلمی که ساعت ۵ بعدازظهر روز ۱۲ مهر ۱۴۰۵ در خانه هنرمندان ایران خواهیم دید، در «سینماسلامت»: روباه و ماه صورتی (۱۴۰۵).
فیلمسازی که از راه دور، اما مستقیم، سوژهاش را میپاید و میزانسنی میآفریند که فراتر از حد انتظار است.
«داستان» اما در فرم سینمای مستند؛ که چالش اصلی است؛ شکل میگیرد، و پیش میرود، و شگفتانه شخصیت را هم سمپاتیک میکند، پیچیده هم هست، اما در نهایت همان «سینمای مستقیم» میشود؛ بیآنکه تصنعی یا دروغین از کار در آید.
🌱۵ بعدازظهر همین یکشنبه؛ ۱۲ مهر؛ با سینمای «مهرداد اسکویی»؛ خانه هنرمندان ایران؛ در قالب سینماسلامت؛
روباه و ماه صورتی.
🟦@fansalaranclub
🟪 /channel/cinemasalamat
🟧@fansalaran
▪️تحلیل و بررسی آثار نــــاب سینما💯
« @honar7modiran ... »
« @honar7modiran ...♡
« @honar7modiran ... »
🎞☕️📔
نیمنگاهی به داستانهای موازی/
📒همچون در یک آینه
📒فیلمها به چه نیازی پاسخ میدهند!؟
این شاید مهمترین سوال من از اصغر فرهادیِ داستانهای موازی است؛ و شگفتا که بهجوابی هم میرسم.
فیلمها به همان چیزی جواب میدهند که در درون خالقشان ریشه میدواند و او باید بتواند به آنها پاسخ دهد.
شما به فیلمهای تجاری سینما نگاه کنید (حالا در همین سینمای خودمان و مثلا مطرحترینشان) ببینید که دقیقا درون فاسد را میتوانید از ورای همه چیز ببینید و در عجبم که همین روحیه در گفتار و کردارها هم دیده میشود.
حتی به آثار رسمی در حوزههای ارزشی هم اگر بنگرید، این معادله معنی پیدا میکند. آنهایی که بهنسبت موفقاند، تا حدی به سؤالهای موجود پاسخ میدهند و تا حدی خالص میشوند.
بسیاریشان هم غالبا ناموفق هستند و به اصطلاح فیلم PK ارتباطشان وصل نمیشود، یا ارتباطشان اشتباهی به خطی دیگر منتقل میشود و اساسا وسعت خرج پیدا نمیکنند.
فرهادی فیلمسازی جالب است و از هر طرف اگر به سینمایش نزدیک شوی، لذت خود را میبری و صد البته دست خالی برنمیگردی و حالا در داستانهای موازی هم میبینیم که سرسختانه رفته و راهش را یافته است تا پاسخی برای سؤالهای خودش پیدا کند.
فیلمهایش را که مرور میکنم، همه پاسخهایی به نیازهای مقطعی در زندگیاش بوده و اگر جنس داستانهای موازی هم متفاوت است، میتوان به مسیر رشدش نگاه کرد و دید که هنرمندِ منجمدِ و متوقف نبوده و دارد پیش میرود و چقدر هم به خودش سخت میگیرد...
📒قلمرو_نقد
╔════════════╗
@r_dorost
╚════════════╝
📒اینهمه اشاره! این حجم از بیگانگی!
📒«فروغ» هم در آن زمانها بد فهمیده میشد که سروده بود:
من از زمانی که قلب خود را گم کرده است، میترسم...
و صدای او، به آینده آمد...
اینهمه اشاره، اینهمه ابروان درهم کشیده، اینهمه عصبیت از ورای رسانه و انسانرسانهها!
من از تصور بیهودگی اینهمه دست
و از تجسم بیگانگی اینهمه صورت میترسم…
حیرتا از تجسم اینهمه بیگانگی، شگفتا از تجسد قلبهای یخی!
📒قلمرو_نقد
╔════════════╗
@r_dorost
╚════════════╝
📒انتخاب ...
📒موسیقی Jackie (۲۰۱۶) اثر: میکا لوی
همواره زمانی فرا میرسد که باید میان تماشاگر بودن و عمل کردن، یکی را انتخاب کرد؛ و این معیارِ انسان بودن است.
افسانه سیزیف - آلبر کامو
@r_dorost
فرازهایی از نقد «بُت»/
📒دیگری باید شد از خاکستر خویش
📒رضا درستکار
آدمهایش -اصلا بیتعارف زنهای آثارش- مثل هماند، در سختیها و رنجهایی که میبرند، قد میکشند و اینکه برای ادراک این جهان، “باید دیگری شد از خاکستر خویش” را به معرض تماشا میگذارند.
بُت ادیسه زنی نسبتا گُنگ است، که در ابتدا به نظر نمیرسد بتواند مثل حتی یک آدم ساده به سر منزل برسد، اما نه، او تازه کارش شروع شده و ماموریتش را رقم میزند و هرچه پیشتر و پیشتر میرود، میتواند بیشتر از قبل به ذات برسد و حقیقتی را بر پرده بتاباند و به منصهی ظهور برساند.
اینجا حتی آن کمتوانی در ادای واژهها، بهشکلی جالب بدل به ویژگی و امتیازش میشود، و این درست همان خط کندو (فریدون گُله) است. ابی در کندو اولش خودش هم باور نداشت و از خشم و عصیان و لاعلاجی بهسوی معرکه میرفت، اما از یک جایی به بعد خواست تا ثابت کند که میتواند...؛ و بعد مست و لایعقل میدید که تماشاگرانش در پرده دارند تماشایش میکنند…
نقد و بررسی «بُت»، روزنامه اعتماد، شنبه ۲ آبان ۱۴۰۵ 👇🏼👇🏼👇🏼
https://B2n.ir/kj7718
@r_dorost
«بُت» در «سینماسلامت»
🟪سینماسلامت/
چهاردهمین برنامهی ماهانه «سینما سلامت» به نمایش فیلم سینمایی «بُت» ساخته حمید نعمتاله اختصاص یافت.
با حضور ویژهی حمید نعمتاله و عوامل فیلم…
ساعت ۱۷ - دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵ در خانه هنرمندان ایران.
🟦@fansalaranclub
🟪 /channel/cinemasalamat
🟧@fansalaran
کوتهگویه/
📒حسادت و حمایت از حماقت
📒استاد بهرام بیضایی گفته بود:
در سینما و تئاتر ایران افرادی هستند که فکر میکنند اگر دیگران کار نکنند آنها جلوه میکنند؛ و سانسور هم از این داستان استفاده میکند.
📒قلمرو_نقد
╔════════════╗
@r_dorost
╚════════════╝
تکرار مکرر/۷
📒آنچه در آغاز است
📒پرسیدیم چرا اینقدر استخر سرد و بیروح از کار در آمده است!؟
سبک فیلمسازی صحت، کمشباهت به جریانهای فیلم در ایران، یک مدل شبههنری بگیر نگیر است. مثلا در «صبحانه با...» گرفت، در «استخر» نگرفت.
طبعا تحمل آن ضرباهنگ ملو بهسبک سینمای «برگمان» و «آنتونیونی» و...، الان دیگر برای نسلهای جدید بسیار دشوار است.
او از کنار سبک «برسون» هم بهسادگی میگذرد و در استخر، وقفهها و توقفهایی ایجاد کرده در ریتم فیلم، که مزه فیلم را از دهان انداخته است!
بالاخره هم معلوم نمیشود که دارد بازی خامدستانهی صحتِ پسر را میپوشاند، یا نه واقعا در پی یک جور زبان و مدل است! که اگر هم بوده، واقعا ناموفق بوده است.
عدم موفقیت سبکی فقط به همین مورد خلاصه نمیشود، به آن تکه رقص گروهی بسیار بیربط فیلم که توسط تیزرهای آن، بدل به شناسنامه استخر شده است نگاه کنید.
این انتخابِ «دستگاه اکران»، عملا به شکست کشاندن انتخابهای فیلم است.
دستگاه اکران با انتخاب این تکه نامربوط فیلم برای کشاندن مردم به سینما، به صحت، یک پالس میدهد و میگوید؛ فیلمت به درد نمیخورد، مردم نمیآیند آنرا ببینند، تو هنرپیشه جریان اصلی را بگذار آن وسط تا قری بدهد و برقصد، آنوقت ما مردم را به سینما میکشانیم.
استخر دقیقا و بههمین سادگی از درون متلاشی شدهاست. چرا؟ چون سازنده میخواسته یک تجربه دیگر مدل دو فیلم قبلیاش را طبعآزمایی کند، اما آدمهای حرفهای آن پشت، که حوصله هیچ تغییری را ندارند و از این افهها بیزارند، که اساسا تغییر برایشان سم است، سکانس رقص را میگذارند تا هم قند در دلشان آب شود، هم صحت از مسیر خود برگردد...
بله! با آب شدن قند در دلهای صاحبان سینما، دیگر کار صحت هم تمام است، جهان با من... و صبحانه با... یک ضلع سوم هم میخواست که...؛ اما استخر نشده است و بدل به یک تکه فیلم جدابافته شده است که همین رقص بیهوده کل آنرا میبلعد و اصلا روند را مشخص میکند.
برندگی ترقص در سینمای ایران را واقعا خیلی باید جدی گرفت، جدیتر از خود فیلمها! وای به حال آنها که لابهلای پلانها رقص نمیگنجانند، حیات ندارند!
برای همین سردرگمیها و لاغریها است که استخر، اصلا فیلم، و یک کُلِ واحد نمیشود و به هیچکدام از جریانهای موجود هم نپیوسته، نشده است!
ادامه دارد...
@r_dorost
تکرار مکرر/۵
📒آنچه در آغاز است
📒با اجازه، بگذارید کمی بیشتر در مقدمات بمانیم!
کسانیکه با نگاه من آشنا هستند میدانند که سینمای هنری و آثار عباس کیارستمی را خیلی دوست میدارم. خوشبختانه این دوستداشتنِ من به سالها قبل برمیگردد، از زندگی و دیگر هیچ شروع شده و ادامه یافته است (و نهحتی از خانه دوست کجاست)، دوستداشتنم مربوط و معطوف به بعد از مرگ استاد نبوده و نیست.
…و دلگیرم که چه ظلمی به نسل جدید میشود که یکی مثل او دیگر در این سینما نیست و کسی دیگر جرات نمیکند مثل او فیلم بسازد.
این ظلم به نسلهای آینده در این دو دوره اخیر خیلی تشدید شد، اینها اگر دشمن خونی سینما نبودند، قطعا از سینما متنفر بودند! و یا حداکثر این اواخر، کارگزارانی که همهچیز برایشان علیالسویه است، تشنگی مقام و صندلی را بیشتر پاس میدارند تا شان و هنر سینما را... بگذریم!
معالوصف همه میدانند که کیارستمی در عسرت آثار خود، و دنیای کوچک و مینیمالی که برای خودش ساخته بود، گذران میکرد.
من حتی از اینکه فیلمهای کیارستمی تماشاگر انبوه نداشت، ناراحتم! حیف نبود شریک نگاه این دریچه زیبای به هستی نشوی، لذت نبری و به فلسفه زیستن آگاهی نیابی!؟
دیدن این چرندیات و زهرخندهای شنیع و فیلمهای شُل و پوچ و تهی از همهچیز که دمی بعد چیزی ازشان نمیماند، آخر چه ارزشی دارد!؟
واویلا که بعضی از این کارگزاران بیمعاد، عاشق پر شدن جیب تهیهکنندها؛ در دوره پر عبرتشان؛ بیمحابا هوار میزدند که ما این آشغالها را ساخته و اجازه اکران داده و به رونق سینمای وطنی دامن زدهایم! بماند!
برگردیم به کیارستمی عزیز که در ایران بود، ایرانی و خویشاوند ما بود، سینمایش سالم و پر قدر بود و…؛ او را هر جای دنیا اگر بود واقعا روی چشمشان میگذاشتند، اما... بگذریم.
اینها را گفتم که به دو چیز برسم. باید بعد از سی سال حضور لاینقطع امثال مهران مدیری در همهی صحنههای فرهنگی این مملکت، حق بدهید چند نفری هم بگویند که آن نوع نگاه سطحی و بیزنسی را دوست ندارند و طبیعتا نباید با دیکتاتوری اکثریت لهشان کرد.
فکرش را بکنید که همین مدیری را برای ساختن یک برره دیگر دعوت بهکار نمیکنند، اما برای مرد سه هزار چهره چرا؛ و به فضای بیارزش و چلاندهشده، بیشتر ارزش قائلند تا…
برگردیم به فیلم سوم صحت.
با دو فیلم اولش، مشخص شد که به سینمای سرگرمکننده علاقه دارد و از همسایگی سینمای هنری هم بدش نمیآید؛ قدیمترها، این نوع را «جریان سوم» مینامیدند.
صحت با صبحانه با... ضمن دارا بودن یک جهان قابل فکر، تماشاگرش را هم -در حد معقول- داشت و میتوانست با طیفی وسیعتر از مخاطبان ارتباط بگیرد، اما چرا در استخر عقبنشینی کرد!؟
فیلمهای صحت قطعا با سینمای مُدل، و دوستداشتنیام خیلی خیلی فرق و فاصله دارد -این خیلی را هم از باب تخفیف صبحانه با... و استخر نمیگویم- اما نکته اینجاست که اینهم خوب است، این نوع نگاه، این مقر ایستادن، این جایگاه تازه هم خوب است، اما عقبنشینی و لاغر کردن درام، خوب نیست، خوب نشده. این اجرای سرد و با فاصله، اجرا نشده، لوث کردن اجرا شده.
فیلمهایش چه ویژگیهایی دارند!؟ حداقل اینکه جلف و مبتذل و سطحی و لوده و شنیع (مثل اغلب طنزهای روی پرده) نیستند و فقط محصور و محدود به مدیومی هستند که صحت از آن برخاسته! تلویزیونیاند! گوشت تنشان برای سینمایی شدن کم است، لاغرمردنیاند!
ادامه دارد...
@r_dorost
تکرار مکرر/۳
📒آنچه در آغاز است
📒هنوز در مقدمات هستیم!
خوبی دیگر سروش صحت این بود که مثل همنسلانش، گنگ و دسته خودش را تشکیل نداد.
دو سه گروه بودند که تلویزیون و برنامههایش را مصادره به مطلوب خود کرده بودند، از جُنگهای نود شبی بگیریم تا برنامهسازهای مناسبتی سال تحویل و شب یلدا و غیره و ذالک.
(آن گروهها البته در تسویه گسترده چهرهها از تلویزیون رفتند، و جایشان را به افرادی بهمراتب بیاستعدادتر و داغانتر از خودشان دادند!)
در پلتفرمها هم البته همینطور است، عدهای هستند که آنجاها را هم در اختیار گرفته و مداری بسته از نفرات خودشان و شبهمافیایی را بهوجود آوردهاند.
(ساختارهای معیوب و فساد نهفته در پولهای کثیف، طبیعیاست که مسیرهای خودش را انتخاب کند، اما تن دادن تعدادی از اهل تمیز به فسادهای جاری، لااقل تا حدی زیاد عجیب بود!)
بخشی دیگر هم به گیشهها خیلی علاقه دارند، به نوبتدهی بر اساس سابقه و حق تقدم و ارجح دانستن خود و آثار، و گاهی هم دست به جیب بودن و غیره...!
باز خدا پدر صحت را بیامرزد که مرز خودش را با این دستهها، بهنوعی حفظ کرده است؛ وگرنه که با این احوال، خواندن مرثیهی بدین مفصلی محلی از اعراب نداشت!
او نوشت و کتاب خواند و ساخت؛ جهان با من...، و بعد هم بهترین فیلمش، صبحانه با...؛ و حالا هم در یک عقبگرد؛ استخر را!
سعادتمندانه اینکه صحت با سینمای بدنه و تنه هم فاصله خودش را حفظ کرده و خدا را شکر از جریان سینمای نوظهور مغزهای زنگزده و ریشهای داعشی و قیافههای شنیع هم جدا ایستاده است.
نه شبیه کشفاش (جمشیدی) شده که با انواع کجوکولگیها، کلا پرنسیب خود را به مرخصی بفرستد و نه مثل رفقای انتلکت که پشت لمپنجماعت قایم شود.
خیلی از این دوستان بازیگر تازه به دوران رسیده، چنان در بعضی از این فیلمها، نعره میزنند و عربده میکشند که خداوکیلی خود شعبان بیمخ معروف هم کُرک و پرش میریزد!
میگویند کسانی که شکست میخورند و یا دچار فقدان میشوند، راه خود را از اعماق میگشایند و فاصلهای بعید با افراد برعکس خود دارند.
نمیگویم که صحت در آن آثار شکست خورده، مطمئنم که شکست خورده و اگر الان با این فیلمها که من تا حدی دوست دارم، رخ نموده، این حاصل آن مسیر است.
اگر آن سریالهای تفریحی کمبنیه و بسیاری کارهای دیگر نبود، قطعا صحت به جهان با من... و صبحانه با... نمیرسید.
فقط ببینید که چه تعداد از این افراد سینما و تلویزیون و حتی حوزه موسیقی در باد موفقیتهای ناچیز و بیمقدار خود و تعاریف قلابی میمانند و هرگز دیگر فرصت تبلور نمییابند و سر آخر هم سقوط به عمق هیچ و تمام...
میرسیم.
ادامه دارد...
@r_dorost
+گزارش تصویری/
سیزدهمین جلسه نمایش و نشست سینماسلامت برگزار شد
🟪🟦🟧گروه مطالعات فرهنگی باشگاه فنسالاران/
فیلم مستند «روباه و ماه صورتی» اثر مهرداد اسکویی و ثریا اخلاقی [در سیزدهمین برنامهی «سینماسلامت» فنسالاران] عصر یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ در خانهی هنرمندان ایران به نمایش درآمد و نشست نقد و بررسی آن با حضور رضا درستکار (منتقد و مدیر جلسات سینماسلامت)، سیاوش جمالی (تهیهکننده فیلم) و دکتر علیرضا زالی برگزار شد.
این فیلم ارزشمند بهتازگی بهعنوان نخستین نماینده سینمای مستند ایران به مراسم اسکار ۲۰۲۷ معرفی شده است.
دکتر علیرضا زالی، پزشک، جراح مغز و اعصاب و چهره نامآشنا در زمان دنیاگیری کروناویروس که در ایران، فرمانده عملیات مدیریت بیماری کرونا در کلانشهر تهران بود، درباره این فیلم از جوانب مختلف مطالبی بسیار ارزشمند را مطرح کرد.
گزارش تکمیلی ، بهزودی…
🟦@fansalaranclub
🟪 /channel/cinemasalamat
🟧@fansalaran
تکرار مکرر/
📒آنچه در آغاز است
📒یک سال پیش که با یکی از هنرجوهای دوره آموزشی «سروش صحت» درباره محتوا و روشهای کار و تدریساش حرف میزدم، نه اشتیاقی آنچنان از او دیدم، نه احساس غبن و ناراحتی؛ یکجور "نمیتوانم وصف کنمی" در بیانش موج میزد، خرسند بود، و نبود!؟ معلوم نبود حال و روزگارش!
(البته شاید این یک حس کلی برای همه ما باشد که وقتی بیرون از جریانیم، میخواهیم داخلش باشیم و وقتی داخلیم، نمیدانیم چه حسی باید داشت!)
میتوان همین حس را عموما درباره «صحت»، سروش صحت و آثارش داشت! این چیزی بود که درباره صبحانه با زرافهها هم نوشته بودم!
تنبلی کردم مثل خود صحت، همان را آوردم!
📒و بعد...
یک سرچ در "ویکی پدیا" بکنید و تعداد کارهای تصویری صحت را ببینید، سرتان سوت میکشد، او خیلی کار کرده -خیلی!- و بخش اعظم کارهایش اصطلاحا اینترتیمنت و سرگرمکننده صرف بودهاست، آثاری که یا کلا فراموش شدهاند و یا اصلا به یاد نمیآیند!
این شکل کارهای او، در مرز اصلیترین مناقشات و تقسیمبندیهای نقد و سینما هم قرار میگیرد؛ «حرفه» یا «هنر»!؟
شما فیلم میسازید، بازی میکنید، مینویسید، و در سینما فعالید و خیلی اوقات فقط «یک عنصر» در جریان فیلمسازی و سرگرمی بهحساب میآئید، مثل ۹۰ درصد شاغلان این صنعت.
این البته خیلی هم خوب است و جای خوشحالی و افتخار دارد و مورد توجه مردم و بانیان این صنعت هم هستید و پشت هم حضور دارید و یهو چشم باز میکنید میبینید همینجور دارید فیلم میسازید یا مثل پژمان جمشیدی (که کاشفش همین صحت بوده است!) همین جور لاینقطع رزومه خود را پر میکنید از انواع -با عرض معذرت نامهای ننگین- و بازی میکنید و بعدش هم در آخر کار و استیلای تفکر، میخواهید که بعضی نامها را از کارنامه خودتان پاک کنید که...
یا اینکه اساسا نگاهتان اندکی متفاوت است، و حاضر نیستید به هر قیمتی در هر اثری حضور پیدا کنید و اساسا از این مسیر منظوری دیگر دارید و سختی میکشید و دوست دارید در بخشی دیگر از این داستان تقسیمبندی و دیده شوید.
(که خیلیها هم از همین گعده، قربانی شده و از بین میروند و اصلا دیده هم نمیشوند!)
قسمت اعظم کارها و فعالیتهای صحت در بخش اول (سرگرمکننده) بوده، برای همین بود که ساخت جهان با من برقص واقعا همه را شوکه کرد؛ از قواره فنی «حضور» صحت بالاتر بود، هرچند که اندکی کممایه و لخت هم بهنظر میرسید...
ادامه دارد...
@r_dorost
نگاهی به داستانهای موازی/
مهاجرت از سینمای مستقیمگو و روایی به جهانی باز
📒رضا درستکار:
به نظرم سینمای فرهادی در “داستانهای موازی” هم رو به جلو بوده است؛ اما قطعا جنس سینمایش متفاوت شده.
فرهادی هم مانند هر فیلمسازی دیگر با ساخت هر اثر، به نیازهای درون و بیرون خودش پاسخ میدهد و در «داستانهای موازی» هم مسائلی مطرح میشود که به فیلم قبلترش «قهرمان» و موضوعات آن بسیار پیوند دارد.
در آثار قبلتر، با یک سینمای آمادهی تحویل، مواجه بودیم، داستانها اتفاقا و بهرغم پایان بازشان، بسته و مشخص بودند و یک موضوع را در بستر روایات کلاسیک مطرح میکردند، جدایی نادر از سیمین، موضوع نسبت تو با سرزمین پدری و وضعیت جدید را شرح میداد، فروشنده، موضوع معصومیت از دست رفته را بولد میکرد و اینکه چگونه باید زیست، و «قهرمان»، تصنع فراگرفته در محیط ما را به چالش میکشید که در آن قهرمان هم به همان سبک، پیزوری از آب در میآمد و…
حالا اما سینمای مستقیم و قصهگو، جایش را به سبکی سیالتر و دیریابتر با فضایی سردتر داده است؛ چرا!؟ چون خود سینماگر هم از خلال این رفتارهای سینوسی در جامعه پیچیده و چندوجهی، بالغتر و حساستر شده است.
داستانهای موازی، تکلیف قصه را روشن نمیکند، در جهت کسی نمیایستد، به تخیل و نقش آن در زندگی بُعد میبخشد و حتی مالیخولیاییتر و زرنگتر از آناست که بخواهد در دام یک نتیجه روشن بیفتد.
وقتی گفتم سینمایش رشد کرده، منظورم دقیقا -منهای طبعآزمایی فرمی و سبکی، شکست زمان، ترکیب خیال و واقعیت و…- دقیقا در محتوا بود،
برایش در «قهرمان» مسئله ایجاد شد، او اینک همان مسئله را، و اینکه حق مالکیت معنوی در نهایت چه ارزشی دارد؛ وقتی دنیا تا این حد درهم و متقارن میتواند باشد؛ به فیلم بدل کرده، نویسنده این داستان چقدر نقش اصلی را دارد!؟ تخیل و مخلوق داستان؛ که با خواست من بدل به عنصری از اثر شده- چقدر داستان را پیش میراند و اصلا راوی کیست و چه اهمیتی دارد!؟ ما اکنون با پردهای دیگر و نادیدنی از جهان امروز طرفیم و این مهم است.
فرهادی از جهان چسبناک سینمای مستقیمگو و روایی، به جهانی باز مهاجرت کرده، وخوب است که دست مخاطبش را هم میگیرد و در این سیر و سلوک ما را هم همراه میکند.
آدم تغییر میکند، به مثابه تغییر همه چیز، و این قشنگ است که ما هم شاهد و ناظر و همراه این تغییر و تحول و حتی گاهی -تشرف- باشیم.
/روزنامه اعتماد، شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵
📒قلمرو_نقد
╔════════════╗
@r_dorost
╚════════════╝
📒آچمز
📒نه میتوانیم بمیریم، نه میتوانیم زندگی کنیم، نه میتوانیم همدیگر را ببینیم، نه میتوانیم همدیگر را ترک کنیم؛ ما به تنگنایی عجیب افتادهایم...
📒ژان پل سارتر
گوشهنشینان آلتونا
📒قلمرو_نقد
╔════════════╗
@r_dorost
╚════════════╝
موسیقی علیرضا کهندیری/
📒رهایم نکن...
📒به غیر مِهر مخواه
از سرشت ویژهی خویش؛
از آفتاب بهجز آفتاب
وام مکن...
🌱حسین منزوی
📒قلمرو_نقد
╔════════════╗
@r_dorost
╚════════════╝
📒چرایی اشتباهات!
📒قرن ۱۳ طاعون شایع شد، کلیسا آن را نشانه گناهان یهودیان دانست، ۱۲هزار یهودی در باواریا و استراسبورگ سوزانده شدند. بقیه مردم را طاعون کشت.
📒پایان قرن ۱۶ برای مدتی جراحی ممنوع شد. پاپ معتقد بود که در روز رستاخیز قطعات بدن نمیتوانند یکدیگر را پیدا کنند! هزاران نفر با این تصمیم پاپ مردند بلکه اجزای بدنشان در روز رستاخیز گم نشود!
📒قرن ۱۷ ادعا شد لمس استخوانهای یک قدیس در فلورانس باعث شفا میشود، زیستشناسی تصادفی کشف کرد که استخوان یک بز است، اما استخوانها همچنان شفا میداد!
📒انسانها نادان به دنيا مىآيند نه احمق؛ آنها توسط آموزش اشتباه، احمق میشوند!
📒بزرگترين دشمن سعادت و آزادى انسانها اصرار کورکورانه به باورهاى غلط است!
📒برتراند راسل
📒قلمرو_نقد
╔════════════╗
@r_dorost
╚════════════╝
رابرت فلورزک/
📒چرا هنر به قهقرا رفت؟
📒«مومنان گویند که آثار بهشت
نغز گردانید هر آواز زشت
ما همه اجزای آدم بودهایم
در بهشت، آن لحنها بشنودهایم
گرچه بر ما ریخت آب گل شکی
یادمان آید از آنها اندکی»
📒گفت:
در این روی پلشتی که دنیا از خودش به ما نشان میدهد و ناشایستان را به صحنه فرستاده و هر دم به بهانهای رجزی خوانده میشود، تنها "هنر" است که با یادآوری خاطرهها، آوای زشت ایندنیایی را نغز میگرداند.
📒من انسان نوعی، در حال و امروز روزگارم که تیرگیهای این دنیا بر آن سایه افکنده و مرا گسسته و ذهنی و گوشهنشینم کرده، در این هجوم وصف ناپذیر بیهنران که هنر را از در راندهاند، چارهای ندارم که قلبم را حفظ کنم و از این وادی بگذرم و سلامت خود را بازیابم...
📒جمالشناسی سینمای ایران - «بنگرید که زشتی چه زود رقم میخورد» رضا درستکار
📒قلمرو_نقد
╔════════════╗
@r_dorost
╚════════════╝
دو «علی» و یک خاطره از هنرمندان ماندگار/
از فراوانی لوح و جایزه تا بریدن روبان بهدست مسئولان!
🟪🟧باشگاه فرهنگی فنسالاران:
یادداشت/
«روز ملی سینما» هم فرا رسید و من که بهتازگی بهیاد خاطرهای افتاده بودم، نقل میکنم.
خدا رحمت کند علی حاتمی و علی معلم را. سالهای اول جشن حافظ (در مجله دنیای تصویر که علی معلم مبدع و برگزارکنندهاش بود)، قرار بود از «علی حاتمی» تجلیل شود و وقتی در مراسم صدایش کردند، در پلهها پایش گیر کرد و کم مانده بود بیفتد زمین!
گفته بود؛ عادت نداریم به بالای سن رفتن، و تقدیر شدن را ندیدهایم! نمیدانیم چه شکلی است!
این را علی حاتمی آن سینماگر یکه و بیبدیل (خالق طوقی و سوتهدلان و مادر و هزار دستان) گفته بود، ۵۲ سالش بود که سرطان گرفت و از دنیا رفت. صد حیف؛ البته تا همان زمان هم کارش را کرده و شاهکارهایش را آفریده بود؛ که عمراً مادر دهر دومرتبه چنان سینماگری خوشقریحه بزاید و...
حالا اما زمانه دگر شدهاست و آنقدر مراسم و تقدیر و تجلیل و قدردانی از آدمها میگیرند بیدلیل و بادلیل؛ که نه کسی پایش گیر میکند به پلهها، و نه اصلا اهمیتی دارد که چه کسی رفت آن بالا و چه گرفت! عموما هم چیز دندانگیری نمیگیرند! و از این جوایز الکی هم کسی چیزی در یادش نمیماند.
هر ساله، من این خاطره را در انواع مراسم دارویی، اختتامیهها و افتتاحیهها؛ همه؛ بهیاد میآورم، فرقی هم نمیکند کدام مراسم! همه جا روال همین است!
ده بیست نفر کتوشلوارپوش فراخوانده میشوند آن بالا، بادی به غبغب انداخته و دستها را حلقه میزنند بههم، و منتظر میمانند تا با دعوت مجری شکرشکن (غالبا همان افراد غیرجذاب اخبارگو در صداوسیما با ژستهای عصاقورتداده)، برگزیدگان ایونت مربوطه را بالا بیاورند و طرف هم با همه این ۱۰، ۱۵ نفر دست بدهد و با برخی هم خوشوبشی بکند و لوحی کاغذی بگیرد و برود پایین!
کیفیت آنها که آن بالایند و کسانی که لوح و جایزهای میگیرند، اساسا چندان اهمیتی ندارد، دو دقیقه بعد اصلاً یاد کسی نمیماند که اینها کی بودند و چه گرفتند! و وجه تسمیه بالابودنشان چه بود! آنقدر زیادند، و آنقدر فراوانی در تعداد جوایز هست، که اگر اهمیتی هم داشته باشد، بیاهمیت جلوه میکند.
در پایان هر مراسمی، دست همه یکی از همین لوحها و تندیسها را میبینی! همین سال گذشته در مراسم «توسعه صادرات» هم همین بساط بود، تازه با حضور رئیس جمهور، همه یکی یک تندیس در دست داشتند!
بگذریم! یادش بهخیر آن اوایل تندیس حافظ هم خیلی معنا داشت؛ و اهدای آن به یکی مثل علی حاتمی، به خود جایزه اعتبار میبخشید. حالا اما در پایان انواع مراسم، هر که را میبینی یک چیزی در دستش گرفته و…!
اصلا تقدیر و تندیس بهکنار! قبلا یک نفر (یک فرد ارشد و اصلح حاضر در مراسم) بهشکل نمادین پروژه و یا جایی را افتتاح میکرد، و روبان را قیچی میزد. حالا ده، بیست نفر قیچیبهدست ایستادهاند تا روبانی را ببُرند! به بعضی هم که قیچی نرسیده، براقاند!
دوستان قیچیبهدست عزیز!
بهخدا تعقل هم خوب است. اهموفیالهم را یاد بگیریم. چرا برای بریدن یک روبان ناقابل، اینطور از هم سبقت میگیرید!؟ خبری هست!؟ والله برای بریدن روبان، هیچ شیر پاکخوردهای به شما امتیازی نمیدهد. آیا وقتی تعداد قیچیبهدستها زیاد شده، معلوم نیست که فرد اصلی به مراسم نیامده!؟
عزیزان!
مراسم و دریافت لوح و جایزه، اگر واقعی باشد ارزش پیدا میکند. خاطره و تاریخ و رزومه میشود، وگرنه در دفاتر شرکتهای دارویی تا چشم کار میکند از این لوحها و تندیسهای بیاهمیت پر است!
روبان بریدن که حتی تبدیل هم نمیشود!
🟧@fansalaran
🟦@fansalaranclub