-
انجمن پاردان فضایی برای روشنگریهای اجتماعی و سیاسی بلوچستان، بر محوریت ملیگرایی ایرانی. سگالیده جنگ و بهمیدان دلیر چو اشکش که صید آورَد نرّهشیر
〽️ متفکران برجسته تاریخ غرب دربارهٔ زنان چگونه میاندیشیدند؟
➖ارسطو در آثار خود مانند سیاست و اخلاق نیکوماخوس، دیدگاههایی مبنی بر برتری مردان نسبت به زنان ارائه داده است. او معتقد بود که زنان از نظر عقلانی و اخلاقی پایینتر از مردان هستند و نقش طبیعی آنها در خانهداری است. در سیاست، او مینویسد: «شجاعت مرد در فرماندهی است، در حالی که شجاعت زن در اطاعت است.»
از نظر ارسطو «زن موجودی ناقص است و مرد از نظر طبیعت برتر است.» « زن بهعنوان مردی ناقص یا بهنوعی، یک نقص است.» یا«زنها در قیاس با مردان، کمتر عقلانی، کمتر اخلاقی و بیشتر دچار احساسات هستند.»
➖ژان ژاک روسو : ۱۷۱۲–۱۷۷۸ م
در امیل، روسو معتقد بود که زنان باید آموزش ببینند تا مردان را راضی کنند و در خانهداری مهارت داشته باشند. او در این اثر مینویسد: «وظیفهٔ زن پرورش دادن مردان است؛ او نباید وارد عرصهٔ عمومی شود.»
➖امانوئل کانت دوران ۱۷۲۴–۱۸۰۴ م :«زن برای تأمین آرامش خانه و لذت مرد آفریده شده است.»
کانت در آثار خود، بهویژه در درسهای اخلاقی، دیدگاههایی مبنی بر برتری مردان نسبت به زنان ارائه داده است. او معتقد بود که زنان از نظر عقلانی پایینتر از مردان هستند و نقش طبیعی آنها در خانهداری است. در یکی از آثارش، او مینویسد: «زنان باید بهعنوان همسران کامل شوند، نه بهعنوان افراد مستقل.»
➖ آرتور شاپیرو : ۱۷۸۸–۱۸۶۰ م: شوپنهاور در مقالهٔ معروف خود با عنوان برتری زنان بر مردان، دیدگاههایی مبنی بر برتری مردان نسبت به زنان ارائه داده است. او معتقد بود که زنان از نظر عقلانی پایینتر از مردان هستند و نقش طبیعی آنها در خانهداری است. در این مقاله، او مینویسد: «زنها بهطور طبیعی برای فرمانبرداری ساخته شدهاند و مردان برای فرماندهی.»
➖هگل ۱۷۷۰–۱۸۳۱ م: در فلسفهٔ حق، دیدگاههایی مبنی بر برتری مردان نسبت به زنان ارائه داده است. او مینویسد: «زن برای خانواده و خانه خلق شده و نمیتواند خود را در عرصهٔ تاریخ بهطور مستقل بیان کند.»
➖توماس آکویناس ۱۲۲۵–۱۲۷۴ م: آکویناس در آثار خود، بهویژه در خلاصهٔ الهیات، دیدگاههایی مبنی بر برتری مردان نسبت به زنان ارائه داده است. او معتقد بود که زنان از نظر عقلانی پایینتر از مردان هستند و نقش طبیعی آنها در خانهداری است. در خلاصهٔ الهیات، او مینویسد: «زن ناقص و تابع مرد است.»
نظریهٔ او بر اساس طبقهبندی طبیعی و الهی بود.
➖نیچه ۱۸۴۴–۱۹۰۰ م: نیچه در آثار خود، بهویژه در چنین گفت زرتشت و ماورای نیک و بد، دیدگاههایی مبنی بر برتری مردان نسبت به زنان ارائه داده است. او معتقد بود که زنان از نظر عقلانی پایینتر از مردان هستند و نقش طبیعی آنها در خانهداری است. در چنین گفت زرتشت، او مینویسد: «زنها عمیق بهنظر میرسند. چرا؟ چون ما عمق آنها را درک نمیکنیم. اما زنها حتی سطحی هم نیستند.»
➖باروخ اسپینوزا ۱۶۳۲–۱۶۷۷ م :اسپینوزا در آثار خود، بهویژه در اخلاق، دیدگاههایی مبنی بر برتری مردان نسبت به زنان ارائه داده است. او معتقد بود که زنان از نظر عقلانی پایینتر از مردان هستند و نقش طبیعی آنها در خانهداری است. در اخلاق، او مینویسد: «زنها تمایل دارند مردان را به تصمیمگیریهای غیرمنطقی سیاسی سوق دهند.»
بسیاری از فلاسفهٔ غربی، حتی در دوران روشنگری و مدرن، دیدگاههایی زنستیزانه داشتند اما در تحلیل مدرن، اغلب آنها را به «نمونهای از تعصبات تاریخی و محدودیت فرهنگی» تعبیر میکنند.
در مقابل، در جوامع قبیلهای مانند جامعه کرد، زنستیزی هنوز به شکل عملی و اجتماعی دیده میشود: ازدواج اجباری، چند زنه بودن مردان، زنکشی و خشونت علیه زنان هنوز رواج دارد. نکتهٔ جالب اینجاست که در چنین جوامعی، فردوسی و شاهنامه به عنوان زنستیز معرفی میشوند، در حالی که خود جامعه، با رسوم و رفتارهای واقعی علیه زنان، به آنان ظلم میکند.
فردوسی در شاهنامه هیچگاه چنین دیدگاههای زنستیزانهٔ مطلق و تحقیرآمیز که ارسطو یا شوپنهاور دارند، ارائه نمیکند.
زنان در شاهنامه نقش کنشگر، خردمند و گاه پهلوان دارند، و بعضاً با حیله و تدبیر، سرنوشت خود و دیگران را تغییر میدهند. این با تصویر کلی «زن منفعل و مطیع» قبیلهای تفاوت دارد.
مقایسهٔ فردوسی با این فلاسفه نشان میدهد که اتهام زنستیزی به شاهنامه جانب دارانه و اغلب از روی برداشتهای غیرتاریخی و بیتوجه به زمینهٔ اجتماعی و فرهنگی زمان و با قصد و غرض قبیلهگرایانه برای حمله به یک اسطوره ملی است .به او حمله میکنند چرا که فکر میکنند با شکستن و تخفیف دادن او خود را بالا میکشند حال آنکه حقیقت مانند سنگ خارا پا برجاست.
@iranban_kord
〽️ درباره اتهام بلوچ ستیزی در شاهنامه
_جایگاه داستان «بلوجان» (بلوچها) در شاهنامه
در روایت شاهنامه، در بخش پادشاهی انوشیروان دادگر (خسرو اول ساسانی)، فردوسی اشاره میکند که او گروهی از اقوام مرزی و نافرمان، از جمله «بلوجان» (بلوچها) را سرکوب کرد. این سرکوب در متن شاهنامه، در کنار دیگر شورشها و ناامنیهای مرزی آمده است.
در دوران ساسانیان ، واژههایی مانند «بلوجان» یا «بلوچ» به معنای قومیت مشخص بلوچ امروز نبودند.شکلگیری قومیت بلوچ اگر چه زودتر از کردها ،اما به مرور و پس از اسلام رخ داده است، در مورد بلوچها، منابع پهلوی مانند «شهرستانهای ایران» به حضور آنان در نواحی مختلف ایران اشاره دارند. این منابع بهویژه به حضور بلوچها در مناطق کوهستانی طبرستان و گیلان اشاره کردهاند که پس از اسلام با مهاجرت به سوی مکران تیره امروزی بلوچ را ساختند از همین رو پدیدارشدنِ نامِ «بلوچ» در منابع مکتوبِ اسلامی بهصورت روشنتر در سدههای پسین دیده میشود (مثلاً در آثار جغرافينگاران و متونِ سدههای ۴–۵ هجری قمری به بعد). یعنی تعیین هویتِ قومیِ «بلوچ» که ما امروز میشناسیم عمدتاً پدیدهای پس از اسلام است و پیشفرض اینکه در منابع ساسانی همان معنای قومیتیِ امروز را داشته باشد، مشکلساز است.
آنچه امروزه ما به آن اقوام ایرانی میگوییم در واقع نتیجه تجزیه قوم ایرانی به دلیل حمله اعراب و نابودی شاهنشاهی ساسانی و جدا افتادن ایرانیان از یکدیگر است .
سیاست رسمی ایرانشهری ساسانی مبتنی بر تمرکز و یکپارچگی شاهنشاهی ایرانشهر بود.
از دیدگاه اندیشهی ایرانشهری، شاه (Shahanshah) وظیفه دارد:
➖پاسداری از مرزها
➖اجرای عدالت و نظم
➖برقراری امنیت برای مردم و کشاورزان
بنابراین هر نیرویی که بیرون از نظم شاهی میزیست و به تجارت، کشاورزی یا جادههای شاهی آسیب میزد، به عنوان «آشوبگر» سرکوب میشد. از این منظر، انوشیروان سرکوب یاغیان را خویشکاری خود در مقام شاه دادگر میدید.
باید توجه داشت شاهنامه نگاه ذاتاً ضدقومیتی ندارد؛ بلکه معیار اصلیاش وفاداری به شاه و میهن است. هر گروهی اگر در چارچوب نظم شاهی میزیستند، محترم شمرده میشدند.
فردوسی در واقع بازتابدهندهی روایتهای ساسانی است. ساسانیان گروه یاغی را سرکوب میکردند، این امر «قومستیزی فردوسی» نیست، بلکه بازتاب ایدئولوژی شاهنشاهی ایرانشهری است که امنیت و تمرکز را اصل میدانست.او هرگز «قوم»ی را ذاتاً نفی نمیکند؛ بلکه شورش و ناامنی را محکوم میکند.
این در حالیست که در دوران معاصر شاهد ایزدیکشی، آشوریکشی و ارمنیکشی توسط کردها بودهایم. این تناقض آشکار است: جامعهای که هنوز ایزدیها را میکشد و زمینهای آشوریان را غصب میکند و آثار باستانی آنان را سیستماتیک از بین میبرد اما از قوم ستیزی ذاتی فردوسی و فارسها میگوید!
〽️«توهین به عربها»
فردوسی به «اعراب فاتح» بهعنوان نیروی بیاباننشین نگاه انتقادی دارد، اما این در سطح گفتمان حماسی است پس مسئله «عربستیزی» نیست، بلکه مقاومت فرهنگی یک ملت در برابر تحقیر و سلطهی سیاسی است.
جالب آنکه پانکردها به خاطر نفرتی که به خاطر هیچ و پوچ از ایرانیان دارند حق دارند اما فردوسی به خاطر سقوط باشکوهترین سلسله شاهنشاهی ،تمدنسازترین و ایرانیخواه ترین آنان حق ندارد نسبت به اعراب دید منفی داشته باشد ! بماند به اینکه بیتهای گفته شده الحاقی میباشند .
از آنجا که کردها ادبیات حماسی ندارند باز هم باید به فولکلور کردی ارجاع داد که در ترانههایشان فارسی زبانان را سگ و آذریها را خر خطاب و در اشعار محلی مکریان ، وعده نسلکشی تُرکزبانان را میدهند!
ابیات:
عرب هر که باشد مرا دشمن است
کژاندیش و بدخوی و اهریمن است
ز دیو و ز دد بهتر آید شمار
که از عرب برخیزد زینهار
نه از شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب را به جایی رسیدهست کار
@iranban_kord
زن کرد :فردوسی نه تنها یک دروغگو و فحاش و زن ستیز بود بلکه شاهنامهاش منبعی خیالی برای درست کردن ملتی جعلی بود .همین است که وقتی از گل نازکتر به فردوسی گفته میشود فارسها از درون فرو میپاشند چرا که هویت فارسها به فحاشی ، دروغگویی و تناقضات شاهنامه گره خورده است اما چند جمله از دروغ ها و دگرستیزی و زنستیزی هایش را بشنوید .
ضحاک ۱۰۰۰ سال پادشاهی کرده است فریدون ۵۰۰ سال ،رستم وقتی با اسفندیار میجنگید ۶۰۰ سال عمر داشت ،فریدون اژدها میشود و با رستم سخن میگوید! او درباره کشتار کردها توسط اردشیر بابکان و بلوچها توسط انوشیروان و توهین فردوسی به عربها و از جایگاه پست زنان در شاهنامه میگوید و در ادامه مدعی میشود فردوسی نماد ناسیونالیسم ایرانیان است، تعجبی ندارد واقعا اینجوریان اینا.
@iranban_kord
📝افزوده شدن سیستان و بلوچستان ایران و بلوچستان پاکستان به نقشه کردستان به دلیل اظهارات خانم کادری
➖درست است که در متون تاریخی گاهی به بلوچها به عنوان «کرد» اشاره شده است، اما در آن متون منظور از «کرد» مردمان کوچنشین و عشایری بوده است، نه قومیت به معنای امروزی.
اتفاقا یکی از دلایلی که اثبات میکند که کرد به معنای عشایر رمهگردان بوده است همین اطلاق نام کرد به بلوچها ،فارسها و طبریها و ...است اما پانکردها در فرار به جلو مدعی کرد بودن آنان نیز شده است. بلوچها به عنوان یک تیره، دیرینگی تاریخی بیشتری نسبت به کردها دارند چرا در آن دوره، «کرد» هنوز یک مفهوم قومی مشخص و تثبیتشده نداشت.
امروزه، پروپاگاندا و تبلیغات کردها، پشتیبانی چپ جهانی و گرایشهای تجزیهطلبانه برخی بلوچهای پاکستان، دست به دست هم دادهاند تا بلوچهای پاکستان با کردها همزادپنداری کنند. همچنین، پانکردها تلاش میکنند بر بلوچهای ایرانی تأثیر بگذارند و آنان را به سمت واگرایی و فارسیستیزی سوق دهند،چرا که ایران دارای تیرههای گوناگون است و گمان میبرند با ایجاد دشمنان بیشتر اعم از لر،لک ،بلوچ،گیلک و ...فارسها را مشغول کرده و فرصت سرکوب آنان را نخواهند یافت در حالی که این کار را آذریها و لرها انجام خواهند داد .
آنها از ایجاد اکانتهای تجزیهطلبانه به نام بلوچها و دعوت از اینفلوئنسرهای بلوچ و حمایت از پستهای کاملا عادی و فارغ از قومگرایی بلوچ گرفته تا ارائه خود به عنوان حامی با درد مشترک میکوشند خود را به بلوچها نزدیک کنند .
شاید این کار به دلیل وضعیت محرومیت شدید مردم سیستان و بلوچستان آسان به نظر برسد اما بسیاری از بلوچها که گرایشی به جدایی ندارند، کردها را به اشتباه، صرفا مردمی مشابه خودشان میدانند، محروم، اما همتبار ایرانی.
پس این اظهارنظرها، برخی کردهای ایرانی که درک دقیقی از میراث مشترک ،واژههای مشترک و اشتراک تاریخی ندارند، مدعی شدند که بلوچها کرد هستند و تشکیل بلوچستان باید زیر پرچم کردستان قرار گیرد و ملت ماد شامل بختیاری، لر و بلوچ، گیلک و ...است و برخی دیگر کردستان را، شامل بلوچستان، همدان، یاسوج، لرستان تا «خلیج لر» (خلیج فارس) دانستند !
جالب آنکه این گروه در حالی فارسیزبانان را با اطلاق نام «افغان» تحقیر میکنند، که خودشان ادعا میکنند زبان پشتو (افغانی) به کردی نزدیک است؛ البته واقعیت این است که زبان افغانی در بسیاری از ویژگیها از فارسی به کردی نزدیکتر است .
تمام این مسائل، در چارچوب قوم ایرانی قابل تحلیل است: همه ما از یک ریشه ایرانی برخاستهایم و واژگان، عناصر فرهنگی و پیشینه تاریخی مشترک داریم که هویت ما را شکل میدهد.
اما این آشفتگیهای فکری، نتیجه سقوط ایران به دست تازیان و تجزیه قوم ایرانی بود که از آن تیرههای امروزین ساخته شد ، و امروز ذهن به شدت قبیلهای و پذیرش چندقومیتی بودن ایران به آن دامن زده است .
حال آنکه همه ما از قوم ایرانی برخاستهایم و واژگان، فرهنگ و تاریخ مشترک داریم، چه کسی بخواهد قبول کند و چه نخواهد بسیاری از عناصر فرهنگی و زبان ما مشترک است . تلاش برای تحمیل مرزهای تخیلی، نه تنها علمی نیست، بلکه از سر ناآگاهی و خودبزرگبینی خندهدار است.
نقد کتاب «کوردگالنامک»
این کتاب که تاریخ برخی از طوایف کُرد و بلوچ را در دوران باستان شرح میدهد هم از جهت اصالت اثر و هم از نظر اعتبار مطالب آن، شبههزا و ابهامآمیز است.
@iranban_kord
🌅وفاداری در عین محرومیت ؛
اینجا بلوچستان است ؟_کودک بلوچ :اینجا ایران است !
وقتی از کودک بلوچ میپرسند «اینجا بلوچستان است؟»، با انگشتی کوچک و کودکانه، اما با صلابت و پافشاری و میگوید: «ایران» — همان لحظهای که کوچکترینانِ سرزمینمان، معنای وطن و تعلق به خاک را در نگاه و حرکات خود نمایان میکنند آنجا حکم تدوام یک ملت مهر میشود .
این کودکان، بیتردید زیباترین فرزندان ایرانند؛ چشمانی سوخته و قهوهای که در کاسهای از راستی و اصالت میدرخشند، چشمانی که بازتابدهندهی وفاداری و پاکیاند، نه خیانت و فریب و کژی، در سرزمینی که بسیاری از مواهب آن برایشان تعریف نشده است.
سفرنامهنویسان غیر ایرانی بارها به تفاوت نگاه و سیمای بلوچها با افغانها اشاره کردهاند: افغانها با خشونتی آکنده از سوءظن و دودلی، و بلوچها با نگاهی انسانی، صادق و راستین که در آن صداقت و نجابت به روشنی میدرخشد.
در چشمان این کودکان هنوز آتش امید و راستی شعلهور است؛ آتشی نجیبانه، خاموشناشدنی، و منتظر.
آیا آنان میدانند که در قلب هر ایرانی، عطشی فروزان نهفته است، عطشی چون عطش سرزمین سیستان و بلوچستان؛ عطشی برای بازگشت ایران به شکوه خود و رساندن این کودکان، این مردان و زنان نجیب، به حقشان از این خاک؟!
آیا خواهند دانست که در صدر آرزوهای هر ایرانی، جبران شرافت و نجابت آنان، به سان شعلهای فروزان میسوزد؟!
این کودکان بلوچ نه تنها میراثداران فرهنگی و هویتی ایراناند، بلکه جلوهی زندهای از امید، راستگویی و عزم ملیاند؛ یادآور این که سرزمین، تنها خاک نیست، بلکه مردمش آینهی روح و شخصیت او هستند.
ایران چگونه خواهد مرد وقتی بلوچها را دارد؟ وقتی سادهترین اشعار میهنی هنگامی که با لهجه بلوچها ادا میشود چون خاک سرزمین سیستان از غم و درد و بغض، ملتهب و سوزان میشود؟
این کودکان نه تنها نماد هویت و فرهنگ ایراناند، بلکه یادآور مسئولیت ما هستند؛ مسئولیتی برای پایان دادن به محرومیتها و جبران شرافت و نجابت
@iranban_kord
ایران تجزیه میشود؟
تجربهٔ تاریخی نشان داده ملتهای تاریخی و حقیقی تجزیهناپذیرند و هرآنکه تاکنون به بلای تجزیه دچار شده، ملتی برساخته یا بهتر است بگوییم ناملت بوده است. یک کشور زمانی فرومیریزد که مردمش بهعنوان پایهها و ستونهای آن، خواستار یا تسلیمِ فروپاشی و تجزیه باشند. کشور ایران دارای ملتی استوار و پایدار است که به این سادگیها کمر خم نمیکنند. مگر تا زمانیکه شما تجزیهبازان با هراسافکندن و ترساندن مردم و بزرگنمایی از تجزیهطلبان، غرور و اعتماد و عزت ملی این ملت را ازشان بگیرید تا تسلیم شوند. هیچکس بهاندازهٔ تجزیهبازانی که با نقاب میهنپرستی به تبلیغ و پروپاگاندای رایگان برای تجزیهطلبان میپردازند، در خدمت برنامهٔ تجزیه نیست. اگر هر شخص دوزاری و بنجلی درحال رویاپردازی برای این ملت است، مقصر کسیست که اراجیف آنها را خریدار است تا مردم را بترساند و خاموش کند و یا حتی بدینبهانه، سرکوب کند. حال میرسیم به پاسخ سوال آیا ایران تجزیه میشود؟ نه تا زمانیکه از تجزیه نترسیم و برای مقابله با آن آمادگی داشته باشیم. یک ملت، برای ملت ماندن باید مبارزه کند و مبارزه هم هزینه دارد و توانمندی ما در آن، به عزت و غرور و آگاهی ما وابسته است.
🔴دست از ترساندن ملت ایران بردارید
درباره چرایی اینکه کردها به این نقطه از گسست و واگرایی رسیدند تحلیلی نوشتم. اما امروز، بهروشنی میبینم که هر آنچه باید گفته میشد، گفته شده. از اینجا به بعد، جز تکرار مکررات چیزی نمیماند.
طنز تلخ ماجرا آنجاست که امروز سناریوهایی برای تجزیه ایران به ذهن بهاصطلاح ایرانشهریها خطور میکند که حتی به ذهن خود تجزیهطلبان هم نرسیده بود!
شمایی که نزدیک به پانزده سال افکار عمومی را با سایهی اغراقآمیز پانترکیسم مشغول کردید، و بعد در جنگ دوازدهروزه پوچی و سترونی آن جریان آشکار شد، اکنون ناگهان متوجه تهدید فدرالیسم مسلح کردی و جریانهای تکفیری بلوچ شدهاید!
اما مشکل در این نیست که متوجه خطر شدهاید، بلکه در این است که تا همین دیروز خود شما فیلترکننده، سانسورگر و توجیهگر شعارها و نمادهای آشکار تجزیهطلبی کردی بودید. اگر واقعاً آن زمان صداقت داشتید، امروز شاید میشد به «نگرانی» شما اعتماد کرد—اما افسوس.
اگر راست میگویید، چرا در همان نوروز گذشته آن همه پرچمهای تجزیهطلبانه، شعارهای ضدایرانی، و نمادهای قوممحورانه را سانسور کردید؟ مگر آنها در چشم شما تهدید نبودند؟ فکر نمیکنید برای نگران شدن کمی دیر است؟
نه! واقعیت این است که شما نه دچار سوتفاهم بودید و نه قربانی خوشبینی، بلکه آگاهانه به مردم ایران دروغ گفتید. و امروز اگر حتی جرأت پوزشخواهی هم ندارید، پس دلنگرانیتان دروغی دیگر است، نه نشانهی بیداری وجدان.
و حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که تحلیل شما درست است—یعنی غرب با وجود ترس روشنشان از هرجومرج و بیثباتی، باز هم از گروههای کردی حمایت میکنند—واقعاً تصور میکنید آخر این بازی به سود قبیلهگرایان تمام میشود؟
_خیر. وقتی تاریخ مصرف آنها به پایان برسد، همانگونه که آمریکا در عراق و سوریه عمل کرد، این مهرهها را خواهند فروخت—اما مانند همیشه به بالاترین قیمت ممکن.
نتیجهی حداقلی این خیانتها، انتقال سرمایه به مناطق آذری و لُر و همچنین پایان افسانهسازی و محبوبیت کردها در میان ایرانیان است که بدون هیچ تلاشی از سوی خود آنان و با تبلیغات ایرانشهریها به دست آمد، در حالی که مناطق کردنشین میتواند با استفاده از پتانسیل محبوبیتی که کردها در ایران دارند به کانون توسعه و سرمایهگذاری و رفاه بدل شود و شما نیز بهعنوان همدستان این تاریکی، باید پاسخگو باشید.
شما که سالها آگاهانه مردم ایران را در ناآگاهی نگاه داشتید و اخباری را که میتوانست ایرانیان را از عمق و دامنهی پانکردیسم آگاه کند، سانسور و پنهان کردید، و مسئول مستقیم گسترش این ایدئولوژی به مناطق کردی جنوبی هستید.
ملتها برای «ملت ماندن» باید هزینه بدهند. آیا ملت امروز ما، از نسلی که فتنهی شیخ عبیدالله، یاغیگری سمکو، خیانت پیشهوری و تجاوز صدام را از سر گذراند، ناتوانتر است؟
واقعاً گمان کردهاید با ایجاد ترس دائمی، میتوانید هویت ملی ما را از درون تهی و ارادهی مردم ایران را فلج کنید؟
ملتی که از درون تهدید شود، تنها زمانی از پا میافتد که دستگاههای نخبگانیاش، بهجای روشنگری، در کار فریب باشند.
پس، اگر چیزی از عقلانیت سیاسی و صداقت تاریخی در شما باقیست: دست از ترساندن ملت ایران بردارید.
@iranban_kord
ایرانی بودن را از بلوچها بیاموزیم.
هم میهن بلوچ :زبان فارسی است که اصالت واقعی ایرانی را دارد ،مشکل کسانی هستند که خودبرتربینی پوشالی و قومی دارند .
ایدهی «زبان فارسی اصالت واقعی ایرانی را دارد » محل مناقشه است. شخصاً بر این باور نیستم که زبان فارسی تنها زبانِ واجد اصالت در میان زبانهای ایرانی است. زبان وسیلهای برای ارتباط است ، آنچه جای تأمل دارد، این است که زبان فارسی به عنوان زبان ملی و میانجی ایران، اگر در مسیر تاریخ توسط سلسلههایی با خاستگاه ترکی (مانند غزنویان، سلجوقیان، و ...) مورد حمایت و ترویج قرار نمیگرفت، بدون تردید زبان عربی جایگزین آن میشد. در چنین صورتی، امکان زیست مستقل بسیاری از زبانهای ایرانی از جمله کردی، لُری، بلوچی، تالشی و... بسیار کاهش مییافت.
نمونهی بارز این مسئله را میتوان در وضعیت زبان گورانی (که ادبیاتی سترگ دارد) دید. زبان گورانی امروز در وضعیت احتضار است و با وجود غنای ادبیات گورانی، این زبان در حال محو شدن در درون کردی سورانی است. این مثال بهروشنی نشان میدهد که زبان فارسی، علیرغم هژمونی فرهنگیاش، نقشی حفاظتی نسبت به زبانهای کمقدرتتر ایفا کرده و مانع از آن شده که آنان درون زبانهایی با پشتوانهی قبیلهگرایانهی شدید، استحاله یابند یا حذف شوند.
در این میان، نوع مواجههی اقوام با زبان ملی نیز قابل توجه است. کودکان عرب در خوزستان یا مردم بلوچ در سیستان و بلوچستان، علیرغم شرایط حاشیهای و محرومیت اقتصادی، اغلب درک و پذیرشی واقعگرایانه نسبت به زبان فارسی دارند. در مقابل، برخی کردها، که ساختار اجتماعی قبیلهایشان با مفاهیمی چون پدرسالاری اتنیکی (ethno-patriarchy) در هم تنیده است، زبان فارسی و فارسیزبانان را با رکیکترین دشنامها مورد خطاب قرار میدهند.
آیا در چنین وضعیتی، میتوان نگاه یکسان و مساوی به همه اقوام داشت؟ آیا سیستان و بلوچستانِ بیبهره از منابع پایهای مانند آب، برق و گاز باید با مناطق کردنشین که حتی روستاهایش نیز از حوزهی گازی پارس جنوبی بهره میبرند باید در یک مرتبه از دریافت امکانات قرار گیرند؟ بیتردید، پاسخ به چنین پرسشهایی نیازمند نگاهی واقعبینانه است، نه اتوپیایی و متأثر از گفتمانهای برابریطلبانهی سطحی که تفاوتهای ساختاری و تاریخی را نادیده میگیرند.
امروز و در همین روزها فرصت درخشانی است که سرمایهداران و آینده سازان ملت و دولت ببینید که چه کسانی شایسته اعتماد و در نتیجه دریافت بهترین امکانات ،رفاه و آسایش هستند .
ایرانشهریها نخواهند توانست تا ابد مردم را بازی دهند، نقلبها بر زمین خواهند افتاد و مردم ما به آنچه شایستهاش هستند میرسند.
تخصیص منابع و سرمایهگذاری به مناطقی همچون سیستان و بلوچستان که با وجود محرومیتهای تاریخی، وفاداری خویش را به یکپارچگی ملی حفظ کردهاند، نهتنها وظیفهای اخلاقی و قانونی است، بلکه از منظر منافع راهبردی نیز امری حیاتی بهشمار میرود. استمرار وفاداری بلوچها به دولت-ملت ایران در شرایطی که حاشیهنشینی ساختاری، بیکاری مزمن، و فقر زیرساختی در این مناطق عیان است، بیانگر انسجام هویتی و تعهد به وحدت ملی است.
بیتوجهی به چنین مناطقی نهتنها به تضعیف سرمایه اجتماعی در سطح ملی میانجامد، بلکه میتواند زمینهساز بروز گسستهای امنیتی، هویتی و اقتصادی گردد. در مقابل، تخصیص آگاهانه منابع، هم موجب تقویت همبستگی ملی خواهد شد و هم الگویی از وفاداری پاداشمحور (reward-based loyalty) را در سایر نقاط کشور تثبیت خواهد کرد.
@iranban_kord
مشتاقم ببینم فدرالیستهای پانبلوچ که نوچههای دستآموز و دستپروردهٔ پانکردها هستند، چه نظری در رابطه با نفوذ سران قبایل و اعضایشان در ساختار سیاسی و نظامی و اداری واحد فدرال کردستان عراق دارند؟ بهویژه پس از درگیری اخیر که بین چند قبیله و بر سر هیچ و پوچ بوده، باید این سوال را بیشتر از آنها و از خودمان بپرسیم. بلوچستان با دارا بودن ساختار قبیلهای قدرتمند و ریشهدار، در صورتی که فدرالی بشود زمینه و بستر مناسبی برای نفوذ بزرگان طایفهای در عرصهٔ نظامی و سیاسی و اداری دارد. این نه یک احتمال و پیشبینی برای آینده، بلکه تجربه و مشاهدهای بر اساس حال و گذشته است. در طول تاریخ معاصر، قدرتهای حاکم بر ایران هرچند که تلاش کردهاند شخصیتها و ساختارهای طایفهای را تضعیف کنند، اما با برخورداریِ آنها از پشتوانهٔ مردمی، موفق نشدهاند و در نهایت منجر به همکاری دوجانبه و بخشودن امتیازات و اختیارات به آنها شده است. فدرالیستهای پانبلوچ حتی اگر نگران این نیستند که بلوچستان بیش از پیش عرصهٔ رقابت آزادانهٔ قبیلهها بر سر قدرت، نفوذ و ثروت بشود؛ باید توجه داشته باشند با فدرالیسم، آزادی عمل بیشتری به نهادها و ساختارها و شخصیتهای قبیلهای و مذهبی داده میشود و در نهایت حتی خودشان هم توسط آنها بلعیده میشوند. شما فدرالیستها حتی یک درصد شخصیتهای مذهبی و طایفهای، مشروعیت و قدرت و اعتبار ندارید و همان یک درصد را هم میبازید. با ندانمکاریها و قدرتطلبیهای سیاسی خود، بلوچستان را بیشتر از این عرصهٔ رقابت و میدان جنگ گروههایی نکنید که تا به امروز هم با مافیای قاچاق و پخش مواد مخدر و سوخت و سلاح و انسان، جان بسیاری از مردم بلوچ را گرفتهاند و با درگیریهای مسلحانه و گروگانگیریها و آدمرباییها و قدرتنماییهای خود، امنیت را از مردم بلوچ ربودهاند و امپراتوری جرم و جنایت خود را با همکاری با قدرتهای حاکم، بر روی جان و مال و امنیت مردم برپا کردهاند و ثروتهای هنگفتی به دست آوردهاند.
Читать полностью…
پیشتر رسانه غیرملی صداوسیما بود که با ساخت و پخش فیلمهای مغرضانه علیه بلوچها، کار پروندهسازی و جعل مدرک جرم علیه این مردم را پیش میبرد. امروزه بار این وظیفه را رسانههای تجزیهطلب و رسانههای غیرملی ایرانشهری به دوش میکشند. چنان در این مدت افکار عمومی را بر علیه بلوچها آماده ساختید که حتی نیازی ندیدهاند مدرکی برای کشف سلاح آمریکایی، دستگیری ۵۰ جاسوس و کشتن ۲ جاسوس اسرائیلی در خاش ارائه بدهند. واقعیت ماجرا هم این است که به روستایی در خاش هجوم بردهاند و زنان و دختران را زیر مشت و لگد گرفته و به آنها با گلولهٔ ساچمهای و جنگی و پلاستیکی تیراندازی کردهاند. بیش از ده تن از بانوان بلوچ مجروح شدهاند، یک زن بلوچ کشته شده و یک زن جوان بلوچ دیگر به علت ضرب و شتم سقط جنین کرده است. حال دو تن از محروحان هم وخیم است. اما در رسانههای رسمی خبری به آنها انگ عناصر خودفروخته تروریستی و جاسوس اسرائیلی میزنند و جنایات خود را بدینوسیله توجیه میکنند. روایات دروغینی که از قبل، تجزیهطلبان و ایرانشهریها برای بلوچها آماده کرده بودند.
Читать полностью…
بابت این که در این برهه هم، تجزیهطلبان و قومگرایان نتوانستند احساسات مردم را به نفع افکار خود تحریک کنند و از این شرایط برای پیشبرد اهداف خود سوءاستفاده کنند، بسیار خوشحالم!
ایرانیان از هر قشر و با هر باوری، مثل همیشه در کنار ایران ماندند و بازیچهٔ هیچ جریان سیاسی نشدند. درود بر شما که حساب وطن را از جریانات سیاسی و حساب خود را از بیوطنها جدا کردید.
دریغست ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
🔥دوم اردیبهشت، روز خجسته جشن اردیبهشتگان، این آیین باشکوه ملی و میراث درخشان نیاکان، فرخنده و فرخپی بر ایرانیان راستین باد.
این آتش مقدس آتشکده یزد ، اثبات استمرار ایمان است؛ ۱۵۰۰ سال است که پیوسته و بیانقطاع ،در قلب ایران این فروغ مینوی همچنان فروزان است.
آتشکدهی زرتشتیان، نه تنها بنایی برای زیارت، بلکه نیایشگاه و نگهبان روشنایی ملی و روح اسطورهای قوم ایرانی است؛ گواهی است زنده بر این حقیقت که شعله راستی را میتوان در دل سدهها، از تندبادها پاس داشت، اگر دل در گرو باور و ریشه در خاک باشد.
@iranban_kord
نازیلا خوشا، دختر ۱۹ ساله بلوچ که در سن ۱۴ سالگی به اجبار به عقد ازدواج درآمده بود و در طول زندگی مشترک، بارها توسط همسر و خانوادهٔ همسر، مورد آزار و اذیت جسمی و روحی قرار گرفته بود. او سرانجام تصمیم به ترک خانه و بازگشت به منزل پدری در گرگان گرفت اما پس از آنکه در ترمینال متوجه شد شناسنامهاش همراهش نیست، ناچار به خانه بازگشت و همان شب توسط همسر و اعضای خانواده همسرش با تبر، چاقو و چوب به شکل فجیعی به قتل رسید. پس از گذشت ۸ ماه از ارتکاب این قتل وحشیانه، همچنان اقدام مؤثری از سوی نهادهای قانونی و قضایی برای حل این پرونده و محاکمهٔ عاملان این جنایت، صورت نگرفته است.
🔴 @PardanShah
و امروز شیر دختری دیگر از ایل قشقایی همان شعر را خواند:
«ایران، ای کاخ که سر سودهای از فخر به کیوان...»
در دل این آواز، نه فقط ستایش یک سرزمین، که اعتراضی شاعرانه نهفته است: اعتراضی علیه فراموشی، علیه مرزهای قومی، زبانی، و تاریخی.
او که نه فارسیزبان است و نه وارث مستقیم شاهان این خاک با ایمانی ریشهدارتر از نسبنامهها، در قلب پایتخت باستانی ایرانیان، برای ایران میخواند.
ایران، نه تنها نام یک سرزمین، بلکه امری وجودی (existential) و تاریخمند (historically constituted) است که از دل زخمها، با آواز و پیکار و خون دل فرزندانش، جاودانه میشود.
ایرانی که برای او و ما نه یک نقشه سیاسی، که مهد آزادی و باور و پیمان ابدی ماست.
در شعر او، ایران نه یک مفهوم سیاسی بلکه یک حقیقت وجودی و روحی زنده است،روحی که میماند، حتی اگر دو صد لشکر خونریز به پیکار برخیزند.
و او خود، نه فقط خواننده شعر، بلکه تجلی همزمان شکوه، باور، پیکار و پیوند است: پاسخی زنده به این پرسش بنیادین که چه چیزی ایران را ایران میکند؟
@iranban_kord
همزمان با فراگیر شدن اجرای سرود «ای ایران»، اجرای مهرداد بامری، نوازنده ایرانشهری با ساز قیچک از این اثر بار دیگر مورد توجه کاربران شبکههای اجتماعی قرار گرفته است.
سرود «ای ایران» ساخته روحالله خالقی روی شعری از حسین گلگلاب نخستین بار در سال ۱۳۲۳ با صدای غلامحسین بنان اجرا شد و کردها تاکنون چندین بار این اثر متمایز را به نام خوانندگان مختلف کرد زده و مدعی دزدیدن آن توسط استاد بنان شدهاند.
📎نوای ای ایران از ساز قیچک بلوچ ها تا درخواست دولت کردی از حنجره کردها
〽️بلوچ و کرد؛ سرنوشت در آیینهی تاریخ، وفاداری در محک آزمایش
ایران، این خاک مقدس مورد تاراج بادیهنشینان شرق و غرب که هزارهها زخم بر تن دارد اما از طوفانها عبور کرده و به دست فرزندانی که جان خود را سپر کردهاند، پایدار مانده است.
در این میان، مردمانی که با تمام سختیها و بیمهریها، دل در گرو این سرزمین نهادهاند، درخشانترین برگهای تاریخ را نوشتهاند. بلوچها، آن پهلوانان بیادعا که چون گودرز و گیو در برابر یورش بیگانگان ایستادند.
بلوچها و کردها، هر دو تیرهای ایرانی هستند اما چه تفاوتها که میان این دو نیست!
بلوچ، در رنج و سختی، در سایه کمترین بهره از مواهب، همچون رستم زابلی، وفادار ماند، مردانگی آموخت و به دیگران نیز درس جوانمردی داد؛ با دستان خالی اما با قلبی سرشار از عشق به ایران، سرزمینش را پاس داشت، نه در گفتار، که در کردار.
امروز که مهرداد بامری، این نوازنده بلوچ، سرود «ای ایران» را با قیچک خود مینوازد، این پژواک همان سوگندی است که بلوچها نسل در نسل در دل خود نگاه داشتهاند: ایران از آنِ ماست، و ما از آنِ ایرانیم.
اما در سوی دیگر، کردها که همواره مورد مهر و لطف ایرانیان بودهاند به ایران، به تاریخ ایران به هم میهنان خود نفرت میورزند، نفرتی آنچنان سرد و عمیق و باورنکردنی که همین زیاد بودن آن باعث میشود که هممیهنانشان آن را باور نکنند.
مردمانی که در اوج همدردی ایرانیان در زمینلرزه سرپلذهاب، تمام آن کمکها را متعلق به کردها و اقلیم کردستان خواندند، در ماجرای ژینا امینی پیش از خود کردها وارد میدان شدند اما مزدشان فاشیست خطاب شدن بود، نوروز را کردی و فارسیزبانان را دزد و غارتگر نامیدند، پرچم تجزیهطلبان را افراشته و نغمه جدایی را فریاد زدند، فارسیزبانان را قاتل، دزد، وحشی و بیتمدن و غریبه میشمارند و سرزمین مادری را از یاد بردهاند.
اما فردایی نیز در راه است. روزی که افقهای آزادی بر این خاک تابیدن گیرد، چه خوش روزیست آن هنگام که پردههای فریب دریده خواهد شد.
مردم ایران، بلوچ و فارسیزبان، ترکزبان و عرب، گیلکی و تالشی و...، آنان که در سختیها کنار وطن ایستادند و به نام میهن پشت نکردند و آنان را که در پسِ نقابِ مظلومیت، خیانت کردند و از آنان نامردتر، آن ملیگدایانی که بر همه این خیانتها چشم بستند و با سانسور به ایرانیان دروغ گفتند، رسوا خواهند شد.
آن روز، بلوچِ سرفراز که از میان تنگناها عبور کرده اما مهر ایران را از دل نزدوده، به سهم شایسته خود از رفاه و غرور در این این سرزمین خواهد رسید.
ایران، این خاک مقدس، متعلق به همه فرزندان وفادارش است. آنان که چون بلوچ، جانانه ایستادند، در حافظه این سرزمین جاودان خواهند ماند، و آنان که جز نفرت نخواستند...
خواهیم دید!
@iranban_kord
این ابیات در همهٔ نسخههای کهن شاهنامه (فلورانس و لندن )وجود ندارند و بسیاری از پژوهشگران برجسته (از جمله جلال خالقیمطلق، ذبیحالله صفا و محمدامین ریاحی) آنها را الحاقی میدانند چرا که زبان و وزنشان با سبک فردوسی تفاوت دارد و محتوایشان با نگاه کلی شاهنامه ناسازگار است. فردوسی بارها به عربها و پهلوانان عرب (نعمان، قارن عرب و …) اشاره دارد و این ابیات احتمالاً در دورههای متأخرتر (سدههای هفتم تا نهم هجری) افزوده شدهاند، زمانی که تعارضهای قومی و سیاسی میان ایرانیان و اعراب در قالب «تعصبات ضدعربی» شدت گرفته بود. کاتبان یا راویان محلی این ابیات را برای تقویت حس «ضدیت با عرب» در متن گنجاندهاند.
فردوسی دشمن «ستم» است، نه یک قوم خاص.
در شاهنامه عربها همانند دیگر اقوام حضور دارند: گاه یاغی و شورشی، گاه متحد و همراه.
حتی اگر بپذیریم که ابیات ضدعرب ـمثل «عرب هر که باشد مرا دشمن است…» واقعاً از فردوسی باشد (نه الحاقی)، باز هم باید در بستر تاریخی و گفتمانی فهمیده شوند، نه بهعنوان «نژادپرستی» یا «قومستیزی» کور.
فردوسی در سدهٔ چهارم هجری میزیست، زمانی که ایرانیان هنوز زیر فشار شدید سلطهٔ سیاسی و فرهنگی خلافت عباسی بودند. زبان و تاریخ ایران تحقیر شده بود و خطر نابودی «هویت ایرانی» کاملاً محسوس بود. در چنین شرایطی، شعر فردوسی را باید واکنشی پراتیک (عملگرایانه) و ایدئولوژیک به سلطهی عربی دید: دفاع از زبان، تاریخ و اسطورهی ایران.
در اندیشهی ایرانشهری، دشمن «آشوب، بینظمی و بیداد» است، نه یک قوم معین. اگر فردوسی تندترین عبارات را دربارهی اعراب گفته باشد، مقصودش نه «اعراب بهعنوان یک نژاد»، بلکه «اعرابِ سوسمارخوارِ بیاباننشینِ مهاجم» است که تمدن و نظم ایرانشهری را ویران کردند. این همان کاری است که یونانیان دربارهٔ ایرانیانِ هخامنشی کردند یا رومیان دربارهٔ «بربرها» مینوشتند: دشمن سیاسی در قالب تصویر حماسی.
در حماسه (Epic)، اغراق و سیاهنمایی دشمن کاملاً طبیعی است. همانگونه که در ایلیاد هومر، تروا «دیوخوی» تصویر میشود، یا در مهابهاراتا دشمنان «اهریمنی» خوانده میشوند. پس حتی اگر فردوسی چنین ابیاتی سروده باشد، این بخشی از منطق ژانر حماسی است، نه یک موضع نژادپرستانهٔ مدرن.
بنابراین، حتی اگر آن ابیات ضدعرب واقعاً از خود فردوسی باشد، باز باید آن را بیان درد تاریخی و واکنش دفاعی یک ملت مغلوب در برابر سلطهٔ بیگانه فهمید. این نگاه نه زننده است و نه بیمنطق، بلکه اتفاقاً عمیقاً انسانی و سیاسی است: فریاد یک ملت برای پاسداری از هستی فرهنگی خود.
@iranban_kord
📝 ژانر و منطق شاهنامه
اینکه این زن کرد فردوسی را «احمق، دروغگو، فحاش و زنستیز» میخواند، نه نقد علمی است و نه استدلال ادبی؛ بلکه نشان از جهل نسبت به ژانر حماسه و دشمنی ایدئولوژیک با ایران دارد. او، که در حافظه ادبی و تاریخی قومیاش اسطوره، حماسه و تاریخ مدون ندارد و نمود تاریخش مستقیم به عثمانی و شوروی وصل میشود، هنگامی که ایران را نیز به عنوان میهن طرد میکند، دیگر هیچ ابزاری ندارد تا تفاوت میان اسطوره، حماسه و تاریخ را درک کند.
فردوسی در قلمرو حماسه (Epic) سخن میگوید، نه در چارچوب تاریخنگاری رئالیستی (Realism). در اسطوره، زمان مقدس و ابدی است و در روند تبدیل اسطوره به حماسه—آنچه از اوستا به شاهنامه میرسد—عمر قهرمانان طولانی اما نمادین است:
ضحاک هزار سال سلطنت میکند چون مظهر «عصر تاریکی» است،
فریدون ۵۰۰ سال زندگی میکند و تبدیل به اژدها میشود چون تجسم «رستگاری» است و جادو میداند.
رستم «جاودانه» میجنگد چون نماد پهلوانی است.
خواندن اینها به عنوان «دروغ» همانقدر مضحک است که ایلیاد هومر یا مهابهاراتا را دروغ بنامیم!
در ایلیاد و اودیسه هومر، آخیل و اودیسئوس نه تنها در تراژدیهای چند نسل حضور دارند، بلکه خدایان و نیمهخدایانی که با آنان درگیر میشوند، جاودانهاند. اما اروپاییها به هومر نمیگویند دروغگو !
در مهابهاراتا، پهلوانان و پادشاهان، از جمله کرشنا و ویاسا، سالها و نسلها حضور دارند و طول عمرشان صرفاً نماد قدرت، حکمت و جاودانگی اسطورهای است.
بنابراین، خواندن عمر طولانی ضحاک، فریدون یا رستم به عنوان دروغ، همانقدر مضحک است که ایلیاد یا مهابهاراتا را دروغ بنامید! این همان زمان اسطورهای (Mythic Time) است که در همهٔ فرهنگهای حماسی جهان وجود دارد.
اما این زن کرد حق دارد، چرا که در حافظه قومی او چنین اثر حماسی کهنی وجود ندارد تا بتواند شاهنامه را به عنوان تاریخ اسطورهای-حماسی از کرونیک تاریخی مدرن تمیز دهد و بفهمد که زمان و عمر قهرمانان در اسطوره نمادین است، نه زیستی واقعی.
این همان زمان اسطورهای (Mythic Time / Zeit der Mythen) است که در هر فرهنگ حماسی دیده میشود: هومر، گیلگمش، مهابهاراتا و ایلیاد نمونههایی جهانی از این منطق حماسی هستند.
➖درباره مفهوم اسطوره و حماسه و تفاوت آنها با یکدیگر
〽️ دربارهٔ اتهام کردستیزی فردوسی در شاهنامه
وی با توسل به بیت: «همه دشت از ایشان سر و دست گشت، بروی زمین کرد بر پست گشت» فردوسی را به «کردکشی» متهم مینند، گویی فراموش کردهاند که خودشان مدعی «کرد بودن» ساسانیان هستند! واقعیت این است که فردوسی در بخش تاریخی شاهنامه، بر اساس خداینامههای ساسانی روایت میکند و این هیچ ربطی به کردستیزی او ندارد.
در دوران فردوسی، «کرد» به معنای قومیت کرد امروزی نبود؛ منظور از این واژه دستهجات کوچرو، چابکسواران و گروههای نظامی متحرک بود، نه یک قومیت مشخص. این برداشت نادرست نه تنها تحریف متن است، بلکه نشاندهندهٔ عدم درک زمینهٔ تاریخی و زبانی شاهنامه است.
واژهٔ «کرد» در شاهنامه بیشتر به توانایی رزمی، تحرک و ویژگیهای اجتماعی عشایر کوچرو اشاره دارد که در تضاد با ایدئولوژی ساسانیان به عنوان یک شاهنشاهی شهرساز و با تمرکز بالای قدرت و نظم بود .
بنابراین، اتهام «کردستیزی شاهنامه» از این بیت کاملاً نادرست و مغرضانه است.
جالبتر آنکه در یکی از نمونههای تحریف پانکردیستی، نوشتن حرف "گ" به شکل "ک" در نسخههای قدیم شاهنامه به ابزار تحریف بدیل شده است و پانکردها هر جا واژهٔ «گرد» به شکل «کرد» نوشته میشد، آن را به حضور قوم کرد تعبیر کرده و مدعی اعمال سانسور فارسها بر شاهنامه شدند! به همین دلیل، برخی حتی حضور کردها در شاهنامه به عنوان یک قومیت و کرد بودن بهرام چوبینه را ادعا میکنند ، ادعایی کاملاً بیپایه و ناشی از تحریف متن و سوءبرداشت تاریخی.
بهانهای برای کُرد کردن بهرام چوبینه و سایر شخصیتهای شاهنامه
یکسانی نگارش حروف(گ) و (ک) در نسخه های کهن
@iranban_kord
🔥خواندن ابیات شاهنامه و اشعار میهنی توسط دختربچه بلوچ
شاهنامهخوانی یک دختر بلوچ را میتوان نه صرفاً یک کنش فرهنگی بلکه بهمنزلهی یک گواه فلسفی-تاریخی نگریست. آنچه در این لحظه رخ میدهد، بازخوانی یک متن کلاسیک نیست، بلکه بازتولید وفاداری تاریخی است؛ وفاداریای که در گذار سدههای متمادی ،بلوچها، نسبت به ایران ابراز کردهاند.
ملتها نه تنها بر مبنای قراردادهای سیاسی، بلکه بر اساس میراث مشترک اسطورهای، زبانی، و حماسی شکل میگیرند. شاهنامهی فردوسی بهمثابهی یک متن بنیادین (foundational text)، حامل این میراث است؛ متنی که مفهوم ایران را نه صرفاً در بعد جغرافیایی، بلکه در سطح هستیشناسی جمعی تثبیت کرده است. وقتی دختری بلوچ این متن را میخواند، در حقیقت خود را در جایگاه ادامهدهندهی این سنت هستیبخش مینشاند و تعلق خویش را به کلیت ایران آشکار میسازد.
تجربهی تاریخی بارها نشان داده است که بلوچها، علیرغم شرایط دشوار اقتصادی ،اجتماعی و جغرافیایی، در لحظات خطیر، وفاداری خود را به ایران حفظ کردهاند. این وفاداری نه ناشی از اجبار، بلکه برخاسته از درونیسازی ایدهی ایران است. بدین معنا، شاهنامهخوانی یک دختر بلوچ را باید نمادین دید: نمادی از آنکه نسل جوان بلوچ همچنان حامل این میراث است و استمرار تاریخی ایران را تضمین میکند.
این کنش کوچک اما معنادار حامل پیامی روشن است: آیندهی ایران در گرو جوانانی است که میراث فرهنگی و هویتی خویش را بازمیخوانند و به آن وفادار میمانند. همانگونه که تاریخ نشان داده است، وفاداری بلوچها به ایران یک امر تصادفی یا موقتی نبوده است؛ بلکه ریشه در ژرفای هویت آنان دارد. این واقعیت به ما اجازه میدهد با اعتماد عقلانی بگوییم: آنگونه که در گذشته وفادار ماندهاند، در آینده نیز وفادار خواهند ماند.
تنها با پاسداشت و پشتیبانی از وفاداران و حساب پس گرفتن از خائنین میتوانیم مسیر تاریخی خود را با نیرومندی و استواری ادامه دهیم.
@iranban_kord
📎خانم نایلا کادری، بلوچ اهل پاکستان، «ما بلوچها به کرد بودن خود افتخار میکنیم»
➖کردهای ایران :بلوچستان آزاد را زیر پرچم کردستان و تا خلیح لر(خلیج فارس) میسازیم !
@iranban_kord
🌅وفاداری در عین محرومیت ؛
اینجا بلوچستان است ؟_کودک بلوچ :اینجا ایران است !
@iranban_kord
روی واقعی این جریان را آن زمان دیدیم که پابهپای تجزیهطلبان، میکوشیدند تا اعتراضات بلوچها در ۱۴۰۱ را تجزیهطلبانه و قومگرایانه تلقی کنند، و حتی پا را فراتر از آن گذاشته و برچسب اسلامگرایی و بنیادگرایی به معترضان بلوچ میزدند.
یک سال تمام، بلوچها فریاد جانم فدای ایران سر دادند و پرچم ایران را برافراشتادند؛ نشیدند و ندیدند! یک بار پرچم تجزیهطلبانه توسط افراد نفوذی -که همانها را هم بلوچها دستگیر و توبیخ کردند- بلند شد، به یکباره چشم و گوششان باز شد و با تجزیهطلب نمایاندن مردم معترض، گزک به دست دستگاه سرکوب دادند و به همگان ثابت کردند که خودشان از بازیگران اصلیِ بازیِ تجزیه هستند.
نمیگویم برنامههای تجزیهطلبانه برای ایران وجود ندارد، اما این برنامهها از سوی مردم حمایت و هدایت نمیشوند. در واقع فقط بخش بسیار بسیار کوچکی از مردم از این برنامهها طرفداری میکنند. ولو در طول تاریخ معاصر، هدایتگران اصلی تجزیهطلبی برای ایران، نه مردم، بلکه قدرتهای جهانی و منطقهای و افراد سیاسی و سیاستمداران بودهاند که ایشان دغدغهمندان حقیقی نیستند و فقط بهدنبال بهرهبرداری از این مسائل برای کسب قدرت و اعتبار و منفعت میباشند.
❗️هشدار صحنههای دلخراش
اعدام صحرایی یک زن جوان بلوچ توسط مردان قبیله، فقط به جرم آنکه خودش همسرش را انتخاب کرده بود.
در یکی از مناطق بلوچستان پاکستان، دختر و پسر جوان بلوچ خواهان یکدیگر بودند اما چون با مخالفت خانواده روبهرو شدند، تصمیم به فرار و ازدواج گرفتند. پس از مدتی، هردوی آنها دستگیر و توسط اعضای طایفهٔ خویش اعدام شدند.
اندکی پیشتر، در ۱۰ تیر ۱۴۰۴، یک دختر جوان بلوچ به دست برادرش خفه و کشته شد. خانواده با ازدواج وی موافق بودند، اما برادرش مخالف بود و با گرفتن جان این دختر جوان، مانع شد.
📎هم میهن بلوچ :زبان فارسی است که اصالت واقعی ایرانی را دارد ،مشکل کسانی هستند که خودبرتربینی پوشالی و قومی دارند .
در حالی که زبان فارسی توسط برخی جریانهای قبیلهگرا مورد هجمه قرار میگیرد، تیره ایرانی بلوچ، به دفاعی نجیبانه و مسئولانه از زبان ملی برخاسته است. این دفاع، نه در تریبونهای پرزرق و برق، که در کنش روزمرهی خانوادههای بلوچ، در مدارس محروم، و در قلب فرزندان وفاداری شکل میگیرد که فارسی را چونان رشتهای حیاتی در استمرار ایران پذیرفتهاند.
بلوچها میدانند که زبان فارسی، صرفاً زبان اکثریت نیست، بلکه زبان مشروع همبستگی ملی و حافظ نظم تاریخی ایران است؛ زبانی که به اقوام اجازه داده است بدون حل شدن در یکدیگر، با یکدیگر باشند.
بلوچ زبان فارسی را بهرغم نداری، گرامی میدارد؛
و دیگری، زبان فارسی را بهرغم برخورداری، دشنام میدهد.
در چنین تقابلی، پرسش بنیادین از وجدان ملی ما این است:
آیا زمان آن نرسیده که به جای باج دادن به طلبکاران سیاسی، به وفاداران بیادعا احترام نهاد؟
آیا نباید بلوچ، نه بهخاطر مظلومیت، بلکه بهخاطر منش، در کانون سرمایهگذاری فرهنگی، سیاسی و اجتماعی قرار گیرد؟
@iranban_kord
📝یک دعوای قبیلهای ساده !
درباره شورش هرکیها علیه حکومت اربیل
درگیری مسلحانه اخیر میان نیروهای امنیتی وابسته به حزب دموکرات کردستان عراق، تحت رهبری خاندان بارزانی، و اعضای طایفه قدرتمند «هرکی»، بار دیگر نشان داد که ساختار سیاسی–امنیتی اقلیم کردستان، نه بر اساس نظم حقوقی و عقلانیت مدرن، بلکه بر بنیانهای عشیرهای و منطق سنتی قدرت بنا شده است.
ماجرا از جایی آغاز شد که نیروهای امنیتی کوشیدند خورشید هرکی، یکی از رهبران بانفوذ طایفه هرکی را، بهدلیل اختلافات حقوقی درباره مالکیت زمین و منابع آبی، بازداشت کنند؛ اختلافاتی که سابقهای دیرینه در میان عشایر منطقه دارد. اما با نادیده گرفتن حساسیتهای ایلیاتی، این اقدام به بروز خشونتی شدید انجامید که در آن تبادل آتش سنگینی میان دو طرف صورت گرفت. متعاقب آن، خورشید هرکی نه تنها از دفاع قبیلهای سخن گفت، بلکه از طوایف دیگر و جریانهای مردمی خواست برای آنچه "براندازی حکومت بارزانی" نامید، به او بپیوندند.
نکته تأملبرانگیز، سکوت نسبی رسانههای رسمی اقلیم در قبال این بحران بود؛ همان رسانههایی که در تحریک احساسات کردهای ایرانی علیه فارسیزبانان یا سرمایهگذاران آذری فعالاند، در برابر این بحران عمیق ایلیاتی، واکنشی حداقلی نشان دادند. این خود حاکی از تمایل دستگاه تبلیغاتی حاکم به پنهانسازی شکافهای درونی و بازتولید یک تصویر یکدست و دروغین از اقتدار.
با وجود آنکه خورشید هرکی بر اساس رأی دادگاه اربیل، به تصرف غیرقانونی زمین متهم شده بود، نه تنها بازداشت نشد، بلکه پس از یک شورش مسلحانه خونین که به کشته شدن دستکم دو نیروی امنیتی انجامید، بدون مجازات به زندگی عادی بازگشت. مهمتر آنکه خورشید هرکی که در آغاز شورش، بارزانیها را «خائن به کردها» و «دیکتاتور» میخواند، پس از مصالحهای پنهان، خود را «فرزند بارزانی» معرفی کرد. این چرخش کلامی و سیاسی، بیانگر ساختار بیقاعدهایست که قانون در آن تابع قدرت قبیله است، نه بالعکس.
در واقع، آنچه در خبات روی داد، نه صرفاً نزاعی محلی، بلکه نماد شکاف درونی در رأس ساختار قدرت اقلیم کردستان است. خورشید هرکی نه اپوزیسیونی خارجی بود، نه دستنشانده ترکیه یا ایران. او برآمده از درون سیستم بود؛ فرماندهای که سالها در صفوف حزب دموکرات خدمت کرده، و خانهاش با تصاویر رهبران خاندان بارزانی آذین شده است. تقابل مسلحانه او با دستور دستگاه امنیتی، بیش از آنکه یک شورش فردی باشد، نشاندهندهی گسست در وفاداریها و ترک برداشتن هژمونی قبیله حاکم است.
در حاشیه این درگیریها، اعتراضاتی نیز در اربیل شکل گرفت. در عین حال، پهپادها و جنگندههای ترکیه بر فراز آسمان اقلیم به پرواز درآمدند؛ تا در صورت لزوم شورشیان را سرکوب و از خاندان بارزانی دفاع کنند. چرا که در صورت فروپاشی آن، اقلیم کردستان دیگر نمیتواند حیات خلوت استراتژیک ترکیه با دهها پایگاه نظامی باقی بماند. این حضور نظامی، نشانهای گویا از وابستگی ژئوپلیتیکی ساختار حاکم به آنکاراست.
برای ما ایرانیان نکته جالب آن بود که برخی کانالهای فارسیزبان با پیشفرضهای اغراقآمیز، از «نقشه هرکیها برای کودتا علیه بارزانی و تجزیه ایران» سخن گفتند!
این تحلیلهای سست، بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، نشانگر ترسی ساختگی از فروپاشی ملی و سرمایهگذاری عظیم رسانهای بر اضطراب تجزیه و ترساندن ملت ایران است.
در نهایت، این حادثه نشان داد که در اقلیم کردستان، قانون در برابر قدرت عشیره معنایی ندارد. در این ساختار، قدرت قبیله نه تنها برتر از نظم حقوقی است، بلکه اساس تعیینکننده مشروعیت سیاسی و امنیتی بهشمار میرود. شورش خورشید هرکی، اگرچه ممکن است با مصالحه یا حذف فیزیکی خاتمه یابد، اما نشانهای آشکار از شکنندگی درونی قدرت در اقلیم و فقدان هرگونه نهاد قانونی مستقل و قابل اتکا است.
در پایان باید گفت مردم اقلیم کردستان که سه ماه است حقوق خود را نگرفتهاند و در طول شبانهروز چهار ساعت برق دارند و گاه از خانوادهای سه فرزند پسر در راه مهاجرت قاچاقی در دریا غرق شدهاند روزله روز بیشتر به حکومت مرکزی عراق مایل میشوند اما حتی با خواست مردمی نیز تا وقتی منافع آنکارا تامین شود فروپاشی حکومت حاکم بر اقلیم کردستان به سادگی شدنی نیست .
@iranban_kord
صفحات تجزیهطلبِ پانبلوچ روی نظرات شخصی یک فعال سیاسی مستقل اسرائیلی، که از تجزیهٔ ایران حمایت میکند، تمرکز کرده و میکوشند بهگونهای تصویرسازی کنند که تصور بشود اسرائیلیها آمدهاند تا ایران را تجزیه کنند. تجزیهطلبان مکرراً این درگیری را فرصتی مناسب برای تجزیهٔ ایران به کشورهای متعدد قومی میدانستند، امّا با عدم استقبال مردم بلوچ از فراخوانهای دعوت به فعالیتهای تجزیهطلبانه در بحبوبهٔ جنگ، روبهرو شدند و در هیچ فضای حقیقی یا مجازیای شاهد حرکات تجزیهطلبانه از سوی مردم بلوچ نبودیم. بلکه بالعکس، مردم بلوچ در اکانتهای شخصی خود، بهروشنی از ایران و تمامیّت ارضی آن حمایت کردند. وگرنه دلیلی نداشت که آنها را فریبخورده بخوانید و بگویید اگر از میهن و آیین خود دفاع میکنند، خائن به آرمان تجزیهاند و ابزار سرکوب. آنکه خائن و ابزار سرکوب است شما هستید و این مردم به هیچ صفی نپیوستهاند جز صف ایران.
حال از اینها که نامشان تجزیهطلب است گلایهٔ بیشتری ندارم. اما آن صفحاتی که نام ایران را به یدک میکشند نیز همگام با تجزیهطلبان، سعی در برساختن چهرهای خیانتکار و وطنفروش از سوختبران مظلوم بلوچ دارند و همزمان پس از ایجاد آتشبس، خبرگزاریهای داخلی نیز درحال انتشار خبری هستند که ادعای کشف محمولهای از سلاحهای آمریکایی در استان سیستان و بلوچستان دارد. بگذریم که همین شماها تا دیروز رژهٔ اعضای یک پایگاه بسیج در زاهدان را دستبهدست میکردید و روایتی دیگر (حامی حکومت) از مردم بلوچ داشتید! حالا بلوچها شدهاند کسانی که میخواستند با سلاحهای آمریکایی شورش مسلحانه کنند؟! یک صفحه مثلاً ایرانگرا هم، خواستههای یک روزنامه اسرائیلی برای بهرسمیّت شناختن تجزیهٔ ایران از سوی آمریکا را منتشر میکند. اگر فعالیتهای همین صفحه را طی روزهای جنگ بررسی کنید، حتی از خود تجزیهطلبان بیشتر بر کوس تجزیهٔ ایران کوبیده است. باید بگویم که گذاشتن نام ایرانزمین ماهیت شما را پنهان نمیکند!
همهٔ شما با آگاهی تمام بر کردهها و گفتههای خود، سعی دارید حمایت آشکار مردم بلوچ از ایران و تمامیّت ارضی را با روایتهای بیاساسی زیر سوال ببرید که نه از سوی کشورهای نامبرده بهطور علنی یا غیرعلنی به رسمیّت شناخته میشوند و نه از سوی مردم بلوچ. اگر بلوچها خودشان اعلام تجزیهطلبی میکردند، نیازی نبود که دستبهدامان توئیتهای یک پانعرب یا یک اسرائیلی بشوید که سرخود و بیخود، از سوی بلوچها نظر دادهاند. وقتی کوچکترین حرکت تجزیهطلبانهای از سوی ما رخ نداده و قبلاً هم وطنپرستی و میهندوستی خود را در جمعههای اعتراضی بلوچستان علنی کرده بودیم، همهٔ شما غلط میکنید که ما را ضدامنیت و خائن و وطنفروش میخوانید که بیشتر لایق خودتان است. قبلاً هم طی اعتراضات مسالمتآمیز سال ۱۴۰۱، دست به دست هم داده بودید و با همین روایتها سعی در خاموش کردن و سرکوبیِ بلوچها داشتید که با شعارهای "جانم فدای ایران" تودهنی دردناکی خوردید. همدستیِ شماها برای زمینهسازی ظلم به این مردم را از یاد نمیبریم...
#اسطوره_شناسی
🔥اردیبهشتگان؛ تجلی راستی، آتش، و نظم اهورایی
دومین روز از ماه اردیبهشت در گاهشماری باستانی ایرانی، که مطابق است با دومین روز از اردیبهشتماه در گاهشماری خورشیدی، مصادف با جشن اردیبهشتگان است؛ جشنی که در چارچوب کیهانشناسی مزدیسنا به پاسداشت امشاسپند اردیبهشت (Asha Vahishta / Arta Vahišta) برگزار میگردد، و از زمره جشنهای آتش (celebrations of sacred fire) در ایران باستان بهشمار میآید.
اردیبهشت، سومین امشاسپند از هفت امشاسپند مقدس در نظام دینی زرتشتی است؛ نام او در اوستا aša vahishta یا arta vahishta آمده است: ترکیبی از اَشَه/اَرْتَه (Asha / Arta)، بهمعنای راستی، درستی، نظم کیهانی، و دادگری مینوی، و وهیشتَه (Vahišta) بهمعنای بهترین و برترین.
این واژه در مجموع به معنای «برترین راستی» است؛ حقیقتی مقدس که بنیاد هستی بر آن استوار است.
در سپهر مینوی (the spiritual realm)، اردیبهشت نمایندهی پاکی، راستی، و نظم اهورایی است و در جهان مادی (giti / گیتی)، خویشکاری (xᵛēškārīh) اصلی او نگهبانی از آتش اورمزد (Ahura Mazda's fire) بهعنوان تجلی محسوس قانون الهی (Asha) است.
بدینسبب، آیین اردیبهشتگان از حیث معناشناختی به طبقه جشنهای آتش وابسته است، چرا که بازتاب پیوند ژرف میان آتش، حقیقت، و راستی مینوی در سنت ایرانی-زرتشتی است.
در این روز، زرتشتیان با پوشیدن جامه سپید ـ رمز پاکی و سادگی ـ به آتشکدهها و آدریانها روی میآورند، در برابر فروغ مقدس آتش میایستند و با خواندن (اردیبهشت یشت)، که در اوستا مندرج است، به ستایش اردیبهشتامشاسپند و نیایش اهورامزدا میپردازند.
شادزیستی و پیوند با فروغ راستی در فرهنگ ایران باستان نه امری ثانوی، بلکه شرط تحقق نظم کیهانی و خوشبختی همگانی تلقی میشود. در آن روزگار، که هنوز ایران گرفتار گسست تاریخی ناشی از تهاجم اقوام بیگانه ، تازش قبایل ناشی از تجزیه قوم ایرانی ، بیثباتی پس از فروپاشی سیاسی و فرهنگی ناشی از چهارده سده بحران و گسست نبود، مردم این سرزمین در چارچوب مرزهای سیاسی ،سامانه پادشاهی ، یگانگی قومی، و نظم کیهانی میزیستند؛ نظمی که مبتنی بود بر اصل اشه (Asha) و بازتاب آن در حیات دینی، اجتماعی، و اخلاقی مردمان.
چنانکه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه مینویسد:
«روز سوم اردیبهشت، روز اردیبهشت است، و آن عیدی است که آن را اردیبهشتگان نامند، از آنرو که هر دو نام با یکدیگر متفق شدهاند. و معنای این نام آن است که راستی بهتر است. و بعضی گفتهاند که منتهای خیر است. اردیبهشت ملک آتش و نور است و خداوند او را موکل ساخته است بر آنکه علل و امراض را به یاری ادویه و اغذیه ازاله کند و صدق را از کذب ظاهر سازد و محق را از مبطل به سوگندهایی که در اوستا مذکور است، تمییز دهد.»
همچنین، خلف تبریزی نیز آورده است که در این روز، رفتن به معابد و آتشکدهها، درخواست حاجت از پادشاهان، و حتی آغاز جنگ و کارزار، نیک و فرخنده دانسته میشده است؛ امری که نشان از پیوند عرف، دین، و سیاست در آئین باستانی دارد.
چنین آیینی نه صرفاً رویدادی مذهبی، بلکه تجلیی است از سنّت دیرپای مدنی، پیوند آسمان و زمین، و پیوستگی میان نظم کیهانی و ساختار قدرت زمینی. جشن اردیبهشتگان، آیینی است در ستایش راستی و نظم، و در برابر آن، هیچ بنیانی برای اجتماع ناپایدارتر از قطع این پیوند میان قانون قدسی و ساختار مدنی نمیتوان متصور شد.
انبان گرانسنگ گنجینه سنتهای ملی ایرانزمین، که از ژرفای هزاران سال تاریخ پیوسته و آگاهانه، اساطیر برخاسته است ، نه زاییدهی تخیل بیریشه، بلکه بازتاب تجربه زیستهی یک ملت در امتداد تاریخ و در امتزاج با جهان مینوی است. فرهنگ ایرانی، آنچنان سرشار از آئینهای قدسی، اسطورههای بنیادین و آیینهای ریشهدار است که نه نیازی به "خلق اسطوره" دارد و نه افتخارش در تقلید از دیگران است؛ چه، این دیار، خود یکی از کهنترین خاستگاههای اندیشهی اسطورهای و نظم مینوی در تاریخ بشر است.
و با این همه، نباید از نظر دور داشت که در روزگار آشفتگی هویتی، همواره کسانی هستند که یا خود را از فرهنگ ایرانی بیگانه میدانند، یا سودای اقتباس و تملک آن را در سر دارند؛ همانان که امروز، با نگاهی گزینشی و عاری از درک بنیادهای دینی و فلسفی، به سراغ جشنها و آیینهای ما میآیند و مدعی میراثداری آنها میشوند و صاحبان اصلی را دژخیم و دزد خطاب میکنند!
شیوع و رواج آیینهایی مانند نوروز ،سده و ... در میان آنان که نسبت خود را با این سرزمین انکار میکنند، نه مایهی فخر، بلکه زنگ خطری است برای حافظهی تاریخی و تداوم سنتهای ملی.
از اینرو، آنکه دل در گرو ایران دارد، میباید مراقب باشد که این آیینهای ژرف، از معنا تهی نشوند، و به تملک فرهنگیِ آنان که پیوندی با این خاک و این کیهانشناسی ندارند، درنیایند.
@iranban_kord
زن جوانی در کرمانشاه بهدلیل «بارداریِ فرزند دختر» به قتل رسید.
فرزانه مرادی، زن ۳۰ ساله اهل شهر کوزران در استان کرمانشاه، درحالی که باردار بود، توسط همسرش با شلیک سلاح گرم به قتل رسید. فرزانه مرادی مادر دو دختر پنج و هشت ساله بود و در زمان قتل، دوقلو باردار بود که یکی از آنها دختر بود. انگیزهٔ پدرام صفایی از ارتکاب این قتل، مخالفت با تولد فرزند دختر بوده است.
🟡 @pardanshah
طی این هفته، دو واقعه مهم روی داده است:
1⃣ در بلوچستان، پس از ترور یک فرد بومی وابسته به سپاه، وابستگان وی آتش یک جنگ دیرینهٔ طایفهای را دوباره مشتعل ساخته و به روستای طایفهٔ مقابل حمله برده و با انواع سلاح سبک و سنگین، روستا را به آتش کشیده و عدهای را هم کشته و مجروح کردهاند.
2⃣ در خوزستان، یک مرد که قبلاً مطابق سنّتهای دیرینهٔ ناموسمدارانه، همسر خود را کشته و تکهتکه کرده و بر جسدش غذا خورده است، این دفعه قصد جان فرزندان خود را کرده بود که با دخالت پلیس و دستگیری وی پایان یافت.
▫️ اگر کسی از هرگونهٔ اعطای قدرت و اختیارات به قومیّتها یا نهادهایی بر پایهٔ قوم و قبیله، اصرار ورزید، چنان بزنیدش که زوزه بکشد. برای جوامعی با فرهنگهای آکنده از سنّتهای مخرب و خشونتبار و ضدّانسانی، ضمانتی وجود ندارد که تضمین کند خودمختاریِ احتمالیِ آنها، کاملاً بر پایهٔ حقوق بشر و معیارهای مدرن پیش خواهد رفت. چنانکه در دورهٔ پهلوی نیز با وجود تحدید قدرت خوانین محلی، با رهیافتن ایشان به ساختار سیاسیِ نوین ایران، کشمکشهای خوانین بر سر قدرت از سر گرفته شد و منجر به جنگهای طایفهای و ویرانی بخش اعظمی از روستاها و آبادیهای بلوچستان و عقبماندگی این ناحیه از توسعهٔ سراسری ایران شد. قومگرایان حتّی امروز هم با وجود سر دادنِ شعارهای حقوق بشری و فمنیستی و...، دل به انتقاد فرهنگ و سنّتهای قومی نمیدهند، چه برسد به روزی که به قدرت و خودمختاری دست یابند!
🟣 @pardanshah
بیش از 45 سال پیش این شیردختر قشقایی در برابر ستونهای پارسه، برای ایران چنین خواند :ایران
ای کاخ که سر سوده ای از فخر به کیوان
از قدرت تو چرخ برین واله و حیران
پیوسته تو را دست خدا باد نگهبان
ای مهد جوانمردی و آزادی و ایمان
گیرم که دو صد لشگر غارتگر خونریز
آیند به پیکار تو با هیبت چنگیز
گر تیر ستم بارد و رگبار بلاخیز
یا مرگ به سویت بزند نعره که: «بگریز»
سرباز تو هرگز نکند پشت به میدان
سرباز تو هرگز نکند پشت به میدان
آیا ما بهراستی خواهیم فهمید اعجاز شکوهمند تو چیست، ای ایران؟
تو که چنان سحرآمیز، نه با قدرت، که با معنا، دلبسته میکنی حتی آنان را که از زبان و تبار تو نیستند.
تو چگونه چنین میکنی که ترکدختری در میان ویرانههای هخامنشی، بیهیچ تردید، بگوید:
«سرباز تو هرگز نکند پشت به میدان»؟
@iranban_kord
بیا بهمون بگو به ترامپ دیگه چی گفتی انقد عصبانیه؟
Читать полностью…