-
و آنگاه که مرا دید، حیرت زده نگاهم کرد و گفت: تو را جایی دیدهام! فقط نگاهش کردم و شاید همین یک نگاه خودش سوال بود؛ ادامه داد، عطرت به عطرِ میان کتابها میماند، آیا تو همانی نیستی که تو را میان واژهها زندگی کرده بودم؟!...
احساسِ خوب یعنی اینکه وقتی سرت را روی بالشت میگذاری، یک «آخیش» و «دمت گرم» به خودت بگویی.
چون نگذاشتی این روز هم هدر برود و ازش به اندازهٔ کافی استفاده کردی.
لیمه_حمیدیЧитать полностью…
چه بیایی،
چه نیایی،
چه بمانی،
چه نمانی،
چه مرا قدر بدانی،
چه کتابِ عشقم را بخوانی،
چه نخوانی؛
من تو را،
باز تو را،
به صد بار از سر، دوست میدارم.
#لیمه_حمیدی
شاید «باید» اینگونه بوده که تنها میماندیم و درد میکشیدیم؛ غمها دقیق بر سقف زندگیمان خیمه میزدند، به تهِ تهش میرسیدیم، بارها میافتادیم و دستی هم نبود که دوباره بلندمان کند.
شاید برای پخته شدن و گذراندن روزهای حیاتمان، حتم باید اینهمه درد میکشیدیم.
شاید رسم و قانونش چنین بوده و گناه از ماست که توقع زندگی بهتر و راحتتری داشتیم.
شاید باید توقعمان را به صفر میرساندیم و با آغوش باز به استقبال بدبختیهایمان میرفتیم.
شاید غم، تافتهی پینهشده با «هستیِ» ما بوده.
شاید حتی معنای خودِ زندگی، درد بوده و ما از این معنا بیخبر بودیم.
#لیمه_حمیدی
ادمینم کلی سناریو داده بود تا اجرا کنم، بعد من هم که خانه مادرکلان نمیشد اجراش کنم باید در اتاق کار خودم بودم.
مجبور شدم برم خانه، ولی بگو خب
رفتم و اما شارژرم اینجا فراموشم شده بود🤦🏼♀️
بعدشم خانه رفتم با همان گوشی بیشارژ کلی محتوا ساختم و صب بدو بدو پس آمدم اینجا.
در یک روز چیکار انجام میدم؟
• برای پیج نویسندگیام محتوا تولید میکنم 🎀
• برای دو آنلاینشاپ لباس محتوا میسازم 🫧🤍
• برای پیج کتابفروشیام محتوا آماده میکنم 📚🌷
• روی کانال یوتیوب داستانم کار میکنم 🎥🤍
• برای پیجهای همکار ادیت انجام میدهم 🎬🎀
• کپشن مینویسم و سناریو طراحی میکنم 📝🤍
• به شاگردان آنلاینم رسیدگی میکنم 🌷🎀
• قرآن کریم را به دانشآموزان خارج از کشور تدریس میکنم 📖🤍
• مینویسم✨🪐
• و در میان همهی اینها، سعی میکنم به خودم هم برسم 🌸🤍✨
وقتی زنی با شما از احساساتش حرف میزند، در واقع دارد یک بخش آسیب پذیر از خودش را به امانت دست شما میسپارد. احترام به این امانت، تعریف واقعی مردانگیست.
Читать полностью…
بهطور عجیبی از اینکه چهرهام دقیق بسان چهرهٔ مادرم هست، خوشحالم.
هر بار که در آینه به خود نگاه میکنم، در اجزای صورتم انعکاسِ چهرهٔ مادرم را میبینم.
حتی گوشِ سمتِ چپم همان قالبی را دارد که گوشِ سمتِ چپِ مادرم دارد.
من از اینکه شبیه این زنِ فرهیخته و گرانقدر هستم، به خود افتخار میکنم؛ چرا که او یک زنِ معمولی نیست.
او اسطورهای از شجاعت و ایستادگیست.
مادرم، به معنای واقعیِ کلمهٔ «قوی»؛ قوی و شجاع است.
مادرم زنیست که تمامِ نبردهای زندگی را، یکی پس از دیگری، با صبر و مقاومتِ بالا گذرانده است.
مادرم زنیست که بیشتر از هر چیزی به من حرف از قوی بودن میزند و بارها به من میگوید که در مقابلِ زندگی باخت ندهم و خودم را نبازم.
مادرم آنقدر خوب است که اگر قدرتِ تمامِ نویسندگانِ جهان هم در دستهای من جا بگیرد، باز هم نمیتوانم ذرهای از بزرگمنشیِ او را بیان کنم.
او زنی بسیار بزرگ است و قلمِ من از توصیفِ او قاصر.
#لیمه_حمیدی
@nawisnda
ادمینم به من گفت که ازم شکایت کردین بخاطر اینکه چرا جواب پیام هایتان داده نشده.
قربان شکلتان برم
عزیزان من
همی شما که با اکانت بدون اسم پیام میکنی چطور توقع داری برت جواب داده شود
من ادمینم را موظف کردیم که جواب اشخاص ناشناس یا اکانت های که اسم های عجیب و نافهوم دارد را جواب ندهد.
اگر حرفی دارین با اکانت اصلی تان مسج کنید، نه فیک.
تشکر
یکی از مهمترین چیزهایی که در مسیرِ رسیدن به اهدافم یاد گرفتهام این است که موفقیت یک اتفاقِ ناگهانی نیست؛ بلکه نتیجهی یک بازی بلندمدت است.
خیلی از ما تلاش میکنیم و انتظار داریم خیلی زود نتیجهی زحماتمان را ببینیم، اما واقعیت این است که بیشتر دستاوردهای بزرگ به زمان نیاز دارند.
درست مانندِ بذری که امروز کاشته میشود و ماهها یا حتی سالها بعد به درختی تنومند تبدیل میشود.
هر قدمی که برای هدفت برمیداری، هر مهارتی که یاد میگیری و هر تلاشی که انجام میدهی، در حال ساختن آیندهای است که شاید امروز نشانههایش را نبینی.
اما این به معنای بیثمر بودن تلاشها نیست؛ بلکه یعنی زمان برداشت، هنوز فرا نرسیده است.
کسانی که در مسیر میمانند، صبور هستند و با وجود ندیدن نتایجِ فوری به تلاش ادامه میدهند، در نهایت به جایگاهی میرسند که روزی فقط رؤیای آن را در سر داشتند.
موفقیت متعلق به افرادی است که حاضرند برای آینده سرمایهگذاری کنند، نه کسانی که فقط به دنبال نتایج سریع و کوتاهمدت هستند.
#لیمه_حمیدی
@nawisnda
و اما دیگر به هر چه پناه بردم، جز به او…
#لیمه_حمیدی
مشغلههای روزمره تاکنون فرصت مطالعهی این اثر ارزشمند را از من گرفته بود، اما امروز سرانجام فرصتی دست داد تا آن را با دقت بخوانم.
آنچه بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار داد، عمق اندیشه، غنای محتوا و شیوایی قلم سونای عزیزم بود.
تسلط او بر موضوع و توانمندیاش در نگارش، بهخوبی در جایجای این اثر نمایان است و نشان از مهارت و تبحر او دارد.
داشتن دوستی فرهیخته و توانمند چون او برایم مایهی افتخار است و از دیدن موفقیتها و درخشش او صمیمانه خرسندم.
از اینکه نامههایم را حمایت نکنید، اندوهگین میشم.
چون بسی برایم با ارزش هستند.
و سبکی که مختص خودم هست.❤️🩹
ولی خبر خوب اینکه به درخواست خودتان تخفیف را حتی از ۱۵۰۰ هم کم کردیم و به ۹۰۰ آوردیم.
ولی فقط برای دو نفر و فرصت ثبتنام هم فقط امروز
اگر میخواهید از این فرصت جا نمانین همین الان برای شرایط ثبتنام پیام بگذارین.
بقیه معلومات در عکس ها گذاشته شد.
فقط برای ثبتنام پیام بگذارین.
@A2min_tabliqat
یک چیز دلی بگم و برم
من چندین بخش، سخت و جدی کار میکنم
ولی چون در افغانستانیم و همچنان کلیییییی محدودیت دارم، تمام این کارهایم آنلاین هست.
بعد به همین خاطر که آنلاین هست ۲۴ ساعت گوشی دستمه
و از آنجایی که باز در افغانستانم، هزارتا حرف میشنوم
نه از بین خانه خودما
بل از بیرونیها، که چرا اینقدر سرت در گوشی هست و تمام ساعت چی میکنی… و هزار حرف دیگر و همچنان گهگاهی چرت و پرتهایی که اسم شان تهمت هست.
و همچنان در این کارهای که انجام میدم در مثلا ۱۰ کاری که میکنم، در همهاش موفق نشدیم هنوز، در بعضیهایش حتی خوب نشدیم هنوز
ولی تنها چیزی که این وسط مره سر پا نگه داشته این هست که ایمان دارم
ایمان دارم به خدا، ایمان دارم به تلاش، ایمان دارم به اینکه بلاخره روزی تمام این تلاشهایم نتیجه میده
حالا دلیل این همه تلاش چیست؟
دلیل این همه تلاش چیزهاییست که حتی نمیتانم بگم، چیزهاییست که حتی شاید تصور نتانین، دلیل اینهمه تلاش دیدن چشمهای پر ذوق مادر و پدرم هست
دلیل این همه تلاش رسیدن به چیزهای که حقم هست…
خلاصه اینکه خیلی این مسیر برای من سخت هست، ولی همچنان میخام قوی بمانم و جا نزنم، تا روزی شاید شد و نوبت منم رسید
از نوشتن چطور به درآمد برسیم؟
آموزش رایگانش را در چینل یوتیوبم گذاشتم🥰🌷
https://youtu.be/r_83GIiFMsc?is=lYGIR0FUmAG0-9wy
دخترِ خوب، هیچچیز نمیتواند بیشتر از تلاشِ خودت, به تو انرژی ببخشد.
پس تلاش کن؛ برای موفقیت، برای رسیدن به خواستههایت، برای چیزهایی که ذوقِشان را داری، برای دیدنِ افتخارِ خانوادهات به تو، برای مستقل شدن، برای حسهای خوبی که شایستهشان هستی، برای داشتنِ چیزهایی که لیاقتشان را داری…
تلاش کن و از خودت یک «منِ بهتر» بساز.
اشکالی ندارد اگر بیفتی و شکست بخوری، چون هر شکست، خودش نوعی بازخورد از مسیر است؛ پس بیوقفه به تلاشت ادامه بده.
تو شایستهی موفقیت هستی.
تو شایستهی یک زندگی منظم و هدفمند هستی.
و برای همهی اینها، پیش از هر چیز، عاشقِ خودت باش تا برای خودت تلاش کنی.
#لیمه_حمیدی
و اما تعهد از عشقِ بسیار سرچشمه میگیرد.
این را زمانی دریافتم که میل به زشت شدن در چشمِ بقیه و زیبا ماندن در چشمانِ او, در دلم بیدار شد.
#لیمه_حمیدی
آنها: او نویسندهست.
اما من: نویسنده، عکاس، تولید کنندهٔ محتوا، ادمین، مدرس، سناریو نویس، داستاننویس برای پروژههای یوتیوب…
آیام موفق😂🌷🥹💅🏻
طوری به او دل دادهام که گمان میبرم روزِ رستاخیز، قبل از هر چیز، اسمِ مبارکِ او را به زبان بیاورم.
#لیمه_حمیدی
@nawisnda
به اندازهٔ کافی روحم در گیرودارِ روزگار به تاراج کشیده شده است؛ بیا تو، همین تویی که از تمامِ آدمها جدا میدانمت، با من کمی مهربانتر باش.
#لیمه_حمیدی
@nawisnda
تو اما، مخاطبِ شاعرانگیِ منی؛ مثل آیدا برای شاملو.
#لیمه_حمیدی
@nawisnda
نوجوان که بودم، گمان میکردم بسیار تنها و بیکس هستم.
باور داشتم که هیچکس مِهرِ مرا به دل ندارد، کسی حالِ مرا نمیفهمد و برای هیچیک از اطرافیانم اهمیتِ چندانی ندارم.
همین تصور، اندوهِ عمیقی در دلم ایجاد کرده بود.
اما هرچه بزرگتر شدم و به دههٔ دومِ زندگیام قدم گذاشتم، کمکم چشمهایم به حقیقت باز شد.
فهمیدم برخلافِ آنچه سالها تصور میکردم، آنقدرها هم تنها نیستم؛ آدمهای زیادی در اطرافم هستند که به من اهمیت میدهند و دوستم دارند.
متوجه شدم که برای خانوادهام عزیزم و هر یک از آنها به شیوهٔ خود برایم ارزش قائلاند و محبتِشان را به زبانِ خود ابراز میکنند. پدرم با سختگیریهایش، مادرم با غر زدنها، چشمغره رفتنها، دعوا کردنها و امر و نهیهای همیشگیاش؛ خواهرم با نگرانیهایش، برادرم با آنکه از دور حواسش به من هست، پدربزرگم با احوال گرفتنهایش، مادربزرگم با توجه و مراقبتش، و خالههایم با نصیحتهای دلسوزانهشان…
هر کدام به نوعی در کنارِ من بودهاند، اما من سالها از دیدنِ این محبتها غافل مانده بودم.
اما حالا خوب میفهمم و درک میکنم که با داشتنِ خانوادهام هیچگاه تنها نیستم؛ و نبودنِ آنهاست که میتواند معنای واقعیِ تنهایی را به من نشان دهد.
#لیمه_حمیدی
@nawisnda
شاید خبر نباشید که سونای عزیز، رفیق نازنین من، در این کانال دارد خوبترین و موثرترین تجربههایش در مسیر موفقیت و ساخت زندگی بهتر را با شما نازنینان به اشتراک میگذارد.
یکبار اگر از پادکستهایش بشنوی دیگر مهال است ترکش کنی.✨
آیا تا به حال راجع «بازی بلندمدت» شنیدهاید؟
اگر نشنیدهاید ❤️ بذارین بیبینم چند نفر نیاز دارد به آن چیزی که قرار هست بگویم.
حالم بسی ناخوش بود، نشستم با مادرکلان خستهی آلو بیرون کردم…
Читать полностью…
هیچ ستارهی نیست، درست مثل روزگار من…
#لیمه_حمیدی
@nawisnda
نامه برای معشوقِ که دور است
از یک خلأ شروع شد.
درست زمانی که قلم را به دست گرفتم، همهچیز را فراموش کردم؛ اما همینقدر به یاد داشتم که میخواستم چیزی دربارهٔ تو بنویسم، ولی نمیدانستم چه.
درست مثلِ گذشتهها؛ همان گذشتههایی که تو در آن نبودی و من هیچ فهمی از مادر بودن نداشتم.
اما حالا، در همین روزهایی که تو هستی و قلبم خانهٔ عشق تو شده است، مادر بودن را خوب میفهمم.
میفهمم که بند بودنِ نفسِ آدمی به نفسهای کسی دیگر یعنی چه.
میدانم اگر خاری به پای تو خلیده شود، دردش چگونه تمامِ وجودِ مرا به لرزه میاندازد.
فهمیدهام که میترسم.
میترسم از خانه بیرون بروی و اتفاقی برایت بیفتد.
میترسم در خانه بمانی و همان خانه جایی شود که در آن آسیب ببینی.
میترسم سرِ کار بروی و تنِ نازنینت خسته شود.
میترسم سرِ کار نروی و طعم شیرین موفقیت را نچشی.
میترسم این جهانِ آکنده از اندوه، اندوهگینت کند.
میترسم چشمهای الماسینت بارانی شوند.
میترسم روحت در این باتلاقِ پر از گند، آسیب ببیند.
آری؛
در برابر تو فقط میترسم.
و مدام آرزو میکنم کاش میشد تو را در صندوقچهای کوچک و لبریز از امنیت بگذارم و در گوشهای پنهانت کنم که هیچ خطری به تو نرسد.
دلم میخواهد از بلاها، از سختیها، از رنجها، از هر چیزی که ذرهای تو را به درد میآورد، دور بمانی.
آه، عزیزِ قلبم…
آه، فرزندِ عشقِ من…
آه، روح و جسمِ من…
میترسم.
از روزی که با تو آشنا شدهام، میترسم؛ درست شبیه مادری که از آسیب دیدن فرزندش هراس دارد.