nawisnda | Unsorted

Telegram-канал nawisnda - دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

-

و آنگاه که مرا دید، حیرت زده نگاهم کرد و گفت: تو را جایی دیده‌ام! فقط نگاهش کردم و شاید همین یک نگاه خودش سوال بود؛ ادامه داد، عطرت به عطرِ میان کتاب‌ها می‌ماند، آیا تو همانی نیستی که تو را میان واژه‌ها زندگی کرده بودم؟!...

Subscribe to a channel

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

بریم ویدیو آموزشی برا یوتیوب ضبط کنیم

بعد این هر روز بخیر یوتیوب آموزش می‌گذارم🤍✨

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

گلیلیلییییییییی هورااااا
۵۱ کیلو شدم
فقط ۵ کیلو دیگر تا رسیدن به ۵۶🥹😆

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

هیچی مر از کار کردن نینداخت ولی این ذکام انداخت
یعنی از بس این دردش شدیده، دستم به هیچ‌کاری نمیره

دو روز دگ طول بکشد دگ ورشکستم🤦🏼‍♀️😂

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

🎀 مهارت‌هایی که بلدم 🌸

• نوشتن 📝
• داستان‌سرایی 📖
• نقاشی کردن 🎨
• آرایش کردن 💄
• تدریس کردن 👩‍🏫
• خیال‌پردازی 💭
• قرآن کریم را با تجوید خواندن 🕌
• سرتیم بودن و رهبری گروه 👑
• نامه‌نوشتن 💌
• مدیریت هم‌زمان چند کار 🗂️
• اجرای اکت گریه در لحظه 🎭
• ادمینی اینستاگرام 📱
• مدیریت فروش 🛍️
• ادیت عکس و ویدیو 🎬
• بایسکل‌سواری 🚲

🌷 مهارت‌هایی که اگر افغانستان نبودم، دوست داشتم یاد بگیرم ✨

• ژیمناستیک 🤸‍♀️
• ورزش‌های اریال (Aerial) 💕
• عکاسی حرفه‌ای 📸
• شنا 🏊‍♀️
• سفال‌گری 🏺
• فیلم‌سازی و کارگردانی 🎬
• بازیگری 🎭

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

تقلا پشتِ تقلا، و تکرارِ این تقلاها برای ساختن، تاب آوردن و جا نزدن، خلاصه‌ای از زندگیِ ماست.
ما همه افتادگان و هزاربار برخاستگانیم؛ فرزندانِ درد و تحملِ بی‌پایانیم.
برای کوچک‌ترین خواسته‌ها هزار بار تقلا کرده‌ایم، هزار بار دستِ خالی بازگشته‌ایم و هزار و یک بارِ دیگر، این بازی را از نو آغاز کرده‌ایم.

ما، همین انسان‌هایی که از نطفه‌ای ناچیز آفریده شده‌ایم، بیش از ظرفیت و توانِ خود جنگیده‌ایم؛ جنگیده‌ایم تا بمانیم، بسازیم و تسلیم نشویم.



#لیمه_حمیدی



@nawisnda

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

شکنجه واقعی یعنی این که در این تابستان سوزان ذکام بشی
یک قسم شدید ریزش و ذکام و گلو درد شده‌ام که فک میکنم کله مه میترقه🥲😭

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

مه هر سال شب سال نو اهداف کل سالم را نوشته می‌کنم خب
بعد مثلا در طول سال چیژهای دیگری را شاید بخام ولی اصلااااا و ابدا راهم عوض نمی‌کنم
و تمام سال سخت روی همان اهداف کار می‌کنم

ای قسم نیستم که هر چی پیش آمد خوش آمد
با یک برنامه‌ی منظم پیش میرم و این خیلییی به کارهام نظم بخشیده
پس اگر دلتان میخاد سال تان هدر نره
از من به شما نصیحت همین شش ماه باقی مانده را برنامه‌ریزی کنین
نه پول تان میره نه کدام چیژی فقط یک ورق و کاغذ بگیرین و بنویسین همین.

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

به او فکر می‌کنم؛ به چشم‌هایش، به نگاهش، به صدایش، به خنده‌هایش، به نفس‌هایش، به دندان‌های خوش‌چینش، به تارهای مژگان و ابروهایش، به پیچ‌وتابِ گوش‌هایش، به مویرگ‌های نگینِ چشمانش، به ذراتِ تشکیل‌دهندهٔ پوستِ صورتش، به بلندای قد و قامتش، به بازوانش، به رگ‌های بیرون‌زدهٔ دستانش، به پیراهنش، به شمالکِ شهرشان که دستمالِ گردنش را به رقص آورده، به خنده‌هایش، به اخم‌هایش، به قهر شدن‌هایش، به قلبش، به روحش، به آرزوهایش، به نقشِ کفش‌هایش روی خاکِ خیابان، به خوابیدن و بیدار شدن‌هایش، به غذا خوردن‌هایش، به نفس کشیدن‌هایش، به دقت کردن‌هایش، به کار کردن‌هایش، به دلبری‌هایش، به جذابیت‌هایش… به خودش، به وجودش، به هستی‌اش.

به او فکر می‌کنم؛ باز، به تکرار، به او فکر می‌کنم که جز اندیشیدن به او، دیگر هیچ‌چیز نجاتم نمی‌دهد.

#لیمه_حمیدی




@nawisnda

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

یک درد دل بکنم و برم
شاید برتان سوال باشه که چرا مثل قبل هر روز متن های بلند نشر نمی‌کنم یا حتی بگویید فعالیتم خراب شده و محتوای کانالم مث قبل زیاد و عمیق نیست.
این چیزی نیست که من خودم ازش خبر نداشته باشم
من خوب خبرم که چقدر وقته ساعت ها پای متن نوشتن نمی‌شینم
و دلیلش هم اینه که سخت، خیلیییی سخت، دارم کار می‌کنم تا بر علاوه‌ی تمام بخش های زندگی، بتانم کتابم را چاپ کنم.
اگر امروز متن کمتر می‌نویسم دلیلش اینه که بتانم فردا برتان کتابی به نشر برسانم، تا ابد که نمیشه فقط از صفحه‌ی تلگرام نوشته‌هایم را بخوانید، دوست دارم کتابی در دستان شما شود و بتانین لمسشان کنین.
فقط خواهشم اینه که تا او زمان صبور باشین، تنهایم نگذارین و حمایت تان را از من دریغ نکنید.
من به بودن شما دلگرمم که اینقدر تلاش می‌کنم تا کتابم چاپ شود.
🫂🥲

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

امروز از کار چندین ساله‌ام، بیکار شدم.
به مادرکلان گفتم و گفتن: «هر دری که بسته شوه، هزار در دیگر باز می‌شه، جیگرخون نباش، جانت جور باشه.»

شاید مادرکلان راست می‌گویند و قرار هست درِ دیگری باز شود.

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

مهمانت کنم به این ضیافت، می‌آیی؟🤌🏻

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

نامه برای دخترِ که هنوز نیامده



آهای دخترِ نیامده‌ی آینده‌ی من…

آمده‌ام با تو، با تویی که نمی‌دانم چند سالِ دیگر به وصالت می‌رسم، که حتی شاید هرگز نرسم، چند کلامی حرف بزنم و بروم.

دخترِ قشنگ و پاره‌ی تنِ من…

امروز که خودم هنوز دخترکِ کوچکِ مادرم هستم؛ امروز که با دامنِ کوچکِ گل‌گلی‌ام در گوشه‌ی اتاقم می‌رقصم؛ امروز که عروسک‌هایم صمیمی‌ترین دوست‌هایم هستند؛ بله، درست همین روزها، مهرِ تو، همین تویی که هنوز برای آمدنت خیلی زود است، در دلم خانه کرده است.
گاهی دلم می‌خواهد کتابِ زمان را بردارم و بی‌وقفه ورق بزنم، تا به فصلِ آمدنِ تو برسم؛ همین‌قدر عمیق، همین‌قدر بی‌قرار، دلم بودنِ تو را می‌خواهد.
برای تو آرزوها دارم؛ برایت رؤیاهای شیرینی بافته‌ام و حتی برای تو، خودم را قوی نگه داشته‌ام.

آهای دخترِ نیامده‌ی کوچکِ من…

قربانِ تمام قشنگی‌هایت بروم.
دوست دارم اگر روزی قسمتِ من شدی، که ای کاش بشوی، برایت از قوی بودن و تسلیم نشدن بگویم؛ از مهربانی، از خوش‌قلبی، از انسان ماندن.
دوست دارم تو را دختری شایسته، جسور و مبارز بار بیاورم؛ عاشق بودن را به تو بیاموزم، دستت را بگیرم و با دنیای بی‌کرانِ هنر آشنایت کنم.
دلم می‌خواهد برایت لباسِ خوشبختی بدوزم، اما بگذارم خودت آن را بر تن کنی.
دلم می‌خواهد تو را جنگجو بزرگ کنم.
دلم می‌خواهد با تو رفیق شوم.

آهای عزیزِ نازنینِ من…

فقط زود نیا؛ بگذار اول، خودم زنی شوم که لایقِ «مادرِ تو» بودن باشد.
آن‌وقت بیا؛ که تمامِ عشقِ نزیسته‌ام را در آغوشِ تو زندگی کنم.




#لیمه_حمیدی



@nawisnda

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

قصه‌ی امروز؛ عمل‌گرایی

دیشب، نزدیکای نیمه‌شب، یک گرفتگی عجیب افتاد به استخون قفسه‌ی سینه‌م.
از او حالتایی که نه می‌تانی درست سرفه کنی، نه نفس عمیق بکشی.
شب را به سختی صبح کردم، اما صبح هم همو درد و گرفتگی ادامه داشت.
حتی نمی‌تانستم خودمه درست تکان بدم یا نفس عمیق بکشم.
تا ساعت ۹:۳۰ هیچ کاری انجام ندادم.
ولی از درون، همش دلم می‌خواست برم سمت کار. دلم نمی‌خواست روزم هدر بره.
از یک طرف این گرفتگی کلافه‌م کرده بود و اعصابم به‌هم ریخته بود، از یک طرف هم حس می‌کردم دارم از برنامه‌هام عقب می‌مانم.
ساعت ۱۰:۳۰ از نشستن خسته شدم و دوباره خوابیدم.
ساعت ۱۲:۳۰ برای غذای بلند شدم.
بعد از غذا، یک صدای درونی مدام می‌گفت: «دوباره بخواب.
بیدار بانی، فقط این درد بیشتر اذیتت می‌کنه.»
کم‌کم تنبلی و اهمال‌کاری داشتن رویم غلبه می‌کردن. دیگه نه حس کار داشتم، نه انگیزه.
یک لحظه سکوت کردم و با خودم گفتم:
«امروز جمعه‌ست؟ نه.
رخصتی‌ست؟ نه.
آخر هفته یا آخر ماه است؟ نه.»
دیدم امروز یک روز معمولی وسط هفته‌ست و با این همه برنامه‌ای که دارم، اگه بی‌دلیل از دستم بره، دارم به خودم ظلم می‌کنم.
فهمیدم برای شروع، فقط به یک تکنیک نیاز دارم؛ چون انگیزه‌م از بین رفته بود.
از آن‌جایی که همیشه باور داشتم انگیزه از دلِ عمل به‌وجود میایه، بلند شدم و شروع کردم.
فقط به خودم گفتم: «شروع کن و تا تمام نشدن حق نداری دست بکشی.»
نمازم را خواندم.
دو تا ویدیو ادیت کردم و تولید محتوا انجام دادم.
سه صفحه بازنویسی کردم.
و حتی خودم را مجبور کردم میان‌وعده‌م را هم بخورم.
اسم این تکنیک شاید عمل‌گرایی‌ست.
عمل‌گرایی یعنی منتظر انرژی و انگیزه نمانی؛ و شروع کنی. خیلی وقت‌ها، خودِ عمل باعث می‌شه انگیزه و انرژی کم‌کم برگرده.
چون وقتی یک کار را، هرچند کوچک، با موفقیت انجام می‌دی، حس توانمندی و عزت‌نفست بیشتر می‌شه.



دوست داشتم با زبان ساده‌تر و بدون در نظرگرفتن تمان قواعد نگارشی نوشته کنم.



لیمه حمیدی



@nawisnda

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

و هیچ‌کس هرگز نفهمید که برای حفظِ روحِ جسور، منتقد و تسلیم‌ناپذیرم چقدر جنگیدم.

هیچ‌کس ندید که برای زنده نگه داشتنِ آن «منِ جسور» چه بهایی پرداختم؛ در برابر خانواده‌ای که می‌خواستند دختری باشم که هر کس هر چه گفت، به نام احترام، سکوت کند.


#لیمه_حمیدی




@nawisnda

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

برای فرار از هیاهو و تمرین تمرکز، کنارش نشستم و شروع کردم به جدا کردن پوستِ شالی از کنارِ برنج‌ها.
هوا به‌طور طاقت‌فرسایی گرم بود و برق هم شاید راهیِ خوابِ بعدازظهرش شده بود.
مگس‌ها هم به این ضیافت پیوستند و دور سرِمان شروع کردند به چرخیدن و وزوز کردن.

چه صدای اعصاب‌خوردکنی…

دو سه‌تایشان به‌وسیلهٔ مادرکلان راهیِ سفر ابدیت شد، اما بقیه روی سر و صورتِ ما در مستیِ خود غرق بودند.
گفت: «آه بچیم، اینکه در وجودِ ای مگس و مور و ملخ چه رازی‌ست نهان، ما نمی‌فامیم؛ ولی هر چه هست، حکمتی هست در او.»
مادرکلان راست می‌گفت.
من هم باور داشتم در پسِ پردهٔ این همه درد، رازی‌ست نهان که نمی‌دانیم چیست، ولی حتم در آن خیری‌ست.


#لیمه_حمیدی




@nawisnda

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

یک سوال دارم
لطفا لطفا همه جواب بدین خیلیییییی مهمه



چند نفر اینجا مره میشناسه که من کی‌ام، چیکارم، و میشه به من اعتماد کرد.

با قلب نشان بدین❤️

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

بعد اگر سینوزیت داشته باشی دگ این درد میتانه دیوانه‌ات کند
که منم دارم


کسانی که اینجا این مشکل دارن درک میکنن چی میگم

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

چون وعده‌ داده‌ام خودم را حیف نکنم…

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

خدا کند انارها برسند؛ تا اناری را به نامِ تو از باغ برچینم و به بهانه‌ی انار، فاصله‌ی شهرِ ما تا شهرِ دورِ شما را طی کنم.
آن دم که به خانه‌ی شما رسیدم و انار را به تو تقدیم کردم، نفسی از نفس‌های تو تازه کنم؛ که اگر کسی پرسید، بر او بگویم: «اناری کُنجِ لبش جا مانده بود؛ حیف بود نچینمش.»


#لیمه_حمیدی



@nawisnda

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

سلام از خانه🫧
بابیلا ایشته بی‌نظم بشده🤦🏼‍♀️ حالی برم اول این را جمع کنم

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

حرف‌های دخترای خوشگلم در جواب این متن🥹🥲

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

به نتیجه‌ی جالبی رسیدم.

فهمیدم لازم نیست چیز بزرگی را بفهمم یا کشف کنم؛ فقط باید زندگی کنم، بنویسم، عاشق بمانم و مادر شوم؛ همین.


#لیمه_حمیدی

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

از تو می‌نویسم که نوشتنی‌ترین تویی.
از تو می‌گویم و می‌خوانم و بر تو می‌نگرم که دیدنی‌ترین تویی.
به تو، شکوفهٔ واژه‌ها را کنارِ هم ردیف می‌کنم و به تو، ذوقِ چشم‌هایم را کنار می‌گذارم که شایسته‌ترین تویی.
به تو شعر می‌گویم و غزل می‌سرایم که شعرشدنی‌ترین تویی.


#لیمه_حمیدی



@nawisnda

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

آدمکی در من
با سازِ طوفان می‌رقصد
شاید قاتلِ شادیی آدمک،
نگاهی کسی‌ست!
هر رقصی تعبیر نمی‌شود
به شعف‌وشادمانی؛
آدمکی در من،
از سوزِ یار می‌رقصد

#لیمه_حمیدی

@nawisnda

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

به پنجره‌ی بسته‌ی اتاقِ زندگی چشم می‌دوزیم، ردِ پای کورسوی امید را می‌خواهیم، اما از او خبری نمی‌شود؛ دیگر نورِ امید، حتی سوسو هم نمی‌زند.
از اتاق خارج شده، به لبِ پرتگاه می‌رویم، به پایین نگاه می‌کنیم، دل‌مان می‌شود به اعماقش سقوط کنیم تا همه‌چیز تمام شود.

اما سقوط نمی‌کنیم؛ در اصل، اجازه نمی‌دهیم سقوط کنیم.
دوباره به همان اتاقِ تاریک می‌رویم، گوشه‌ای کز می‌کنیم و برای یک‌بارِ دیگر، بازیِ امید را از سر می‌گیریم.
و اما هزار و یک‌بارِ دیگر، ما می‌بازیم؛ چون امید به بازی نمی‌آید.
و‌ این حکایتِ زندگیِ خیلی‌ از ماهاست.


#لیمه_حمیدی



@nawisnda

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

به بغضِ واژه‌ها قسم، که بی‌تو لال می‌شوم…🙂

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

چطور نویسنده‌ی به شدت باسواد باشیم؟

این سوال را در یوتیوب آموزش بدم یا در مقاله‌ی؟

یوتیوب❤️
مقاله👍🏻

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

هیچ‌کدام از ما شاخ یا دُم نداریم که از معمولی بودن بیرون بیاییم؛ هیچ‌کدام از ما بال نداریم تا از بقیه متفاوت باشیم؛ ما همه شبیهٔ هم و به ظاهر معمولی خلق شده‌ایم.
از آن‌جایی که همه، زیبایی‌هایی در وجودمان داریم، زیبایی هم نمی‌تواند ما را خاص‌تر کند و از معمولی بودن بیرون بیاورد.
آن‌چیزی که آدمی را خاص می‌کند، قدرت‌های درونی اوست؛ تصمیم‌های شجاعانه و خوش‌قلبی‌های بی‌هدفش.
آن‌چیزی که ما را خاص می‌کند، تلاش‌های بی‌وقفه‌مان برای بهتر شدن است.
ما معمولی هستیم، اما تا زمانی که برای خواسته‌هایمان شجاعت به خرج ندهیم و دنبال آرزوهایمان، هرچند به ظاهر ناممکن، نرویم.
ما خاص نمی‌شویم تا زمانی که به حرفِ دل‌مان گوش ندهیم و دیوانگی نکنیم.
ما خاص نمی‌شویم تا زمانی که نترس نباشیم و برای چیزی که دل‌مان می‌خواهد، تمامِ تلاشِ خود را نکنیم.
شجاعت، ما را خاص می‌سازد؛ خوبی‌هایمان زیبایی‌مان را دوچندان می‌کند؛ مهربانی‌مان، ما را از یک انسان معمولی به فردی خاص تبدیل می‌کند.
ما به ظاهر معمولی خلق شده‌ایم؛ اما اگر اجازه بدهیم نورِ درونی‌مان در همه‌جا پخش شود، خاص‌ترین خواهیم شد.



#لیمه_حمیدی




@nawisnda

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

چون صب بیدار شدم دیدم اصن نوشته‌ام را حمایت نکردین.

Читать полностью…

دختر نویسنده🎀دختر فارسی🩷🪞

این مقاله حتم به دردتان خواهد خورد.

/channel/luminarAcademy/46

Читать полностью…
Subscribe to a channel