30148
@Nashraasoo فرهنگ، اجتماع و نگاهی عمیقتر به مباحث امروز تماس با ما: 📩 editor@aasoo.org 🔻🔻🔻 آدرس سایت: aasoo.org اینستاگرام: instagram.com/NashrAasoo فیسبوک: fb.com/NashrAasoo توییتر: twitter.com/NashrAasoo
تهران در جنگ؛ پناهگاه و آژیر خطر نیست اما دوربینهای امنیتی کار میکنند
✍️ زیبا سلطانی
«بعدازظهر گلی خانم که هفتهای دو بار در کارهای خانه کمکم میکند تلفن کرد که اگر کاری داری بیام. کارگرهای روزمزد این روزها روزگاری سختتر از بقیه میگذرانند. برای همین گفتم اگر حال داری بیا یا میخوای فردا بیا. گفت تا فردا معلوم نیست زنده باشیم یا نه. آمد و در حال تمیز کردن قفسههای یخچال، تلفنش زنگ خورد. برادرش بود. ناگهان کف آشپزخانه نشست و روی پایش میزد. خبر این بود که یکی از موشکها به خانهی دختر خالهاش خورده و کشته شده است.
در خیابانْ کاروانِ ارزشیها راه افتاده است. سوار بر موتور و ماشین با پرچم ایران گشت میزنند و الله اکبر و حیدرحیدر میکنند. قیافهشان به عزادار نمیخورد و بیشتر به نظر میرسد از میتینگ انتخاباتی برمیگردند. این کارناوالها هر شب در خیابان جریان دارند. میخواهند قدرتشان را به رخ بکشند و از مردمِ پشت پنجره زهرِ چشم بگیرند که نفستان در نیاید، اگر رهبر نیست ما هستیم.
شهر پر از ایست بازرسی شده: مردان مسلحی که همه صورتهایشان را پوشاندهاند و همه ماشینها را نگه میدارند.»
@NashrAasoo 💭
تحمل میکنیم تا تمام شود
«یکی از دوستانم که بچه دارد هنوز در تهران مانده. فرزندش از همان هجدهم و نوزدهم دی ماه دچار وحشت و اضطراب زیادی شد. متوجه شده بود که آدمهای زیادی کشته شدند و با اینکه دکتر به او دارو داده بود، حرکتهای عصبی شدیدی که داشت از بین نرفته بود. باور نکردنیست که از وقتی جنگ شروع شد، با اینکه صدای جنگندهها را میشنود و میترسد، حرکتهای عصبیاش خیلی کاهش یافت.»
@NashrAasoo 💭
«فعلاً زندهایم. محلهی ما را نزدهاند. پیداست حکومتْ ساختمانی این دور و بر ندارد. من در این پنج شش روز فقط دو بار از خانه در آمدهام. این حملههای بیامان و خرابی و آتش و دود یکطرف، این دستههای حکومتی که با موتور و ماشین در خیابانها راه میافتند و اللّه اکبر و حیدر حیدر میگویند یکطرف. انگار کم بلا به سرمان آوردهاند. گاهی فکر میکنم چه خوب که همسرم پارسال از دنیا رفت و نماند که این وضعیت را ببیند. و نمیدانم اگر میماند چطور میشد دستتنها از او که فلج و زمینگیر شده بود پرستاری کنم.»
aasoo.org/fa/articles/5329
@NashrAasoo 🔻
«خشم گستردهی امروز مردم ایران نه هیجانی برساخته و نه محصول تحریکهای بیرونی است، بلکه واکنشی است به زخمی ساختاری: زخمی که از بازتولید مستمر تحقیر در سازوکارهای قدرت ناشی شده است. هر بار که این سازوکار تشدید شده، خشم نیز ژرفتر شده است.»
aasoo.org/index.php/fa/articles/5299
@NashrAasoo 🔻
«در جهانی که قطبیشدن به یکی از شاخصههای جهانشمولِ زیستِ جمعی مبدل شده است و پدیدههایی مانند اخبار جعلی به آن دامن میزنند، اختلاف نظر دیگر صرفاً نشانهی تکثر آراء نیست بلکه میتواند عاملی برای بروز نزاع و خشونت باشد یا دستکم همبستگی اجتماعی را شدیداً تضعیف کند»
aasoo.org/fa/articles/5303
@NashrAasoo 🔻
«نگاهی اجمالی نشان میدهد که بازار در چند برههی تاریخی در ۱۲۰ سال اخیر، بهویژه در جنبش مشروطه و انقلاب اسلامی، نقش مهمی داشته است و اکنون این پرسش به ذهن میرسد که آیا بازار دوباره در همان نقش تاریخی ظاهر شده است؟»
aasoo.org/index.php/fa/articles/5281
@NashrAasoo
«بحث دربارهی جنایت علیه بشریت مبتنی بر دو معنای واژهی "بشریت" است ــ انسانیت یا همان اصول انسانی، و نوع بشر. تکتک نظریههای جنایت علیه بشریت به دو پرسش اصلی میپردازند: این رفتارها چطور انسانیت را زیر پا میگذارد و چرا جرمی علیه کل نوع بشر به شمار میرود.»
aasoo.org/index.php/fa/articles/5282
@NashrAasoo 🔻
«ارکیده بهروزان، مردمشناسی که سالهاست دربارهی تروما و سلامت روانی جمعی پژوهش میکند، میگوید در شرایطی که زندگی روزمره به مرگ و جنگ آغشته شده است، صحبت از سلامت روان دیگر معنا ندارد و جامعهی ایران در حال حاضر بیش از هر چیزی برای حفظ کرامت انسانیاش میجنگد. او در تازهترین پژوهشش ایدهی «نقص ایمنی اجتماعی» در جامعهی ایران را بررسی میکند و معتقد است که هدف قرار دادن کرامت انسانی نقطهی عطف گذر از گفتمان «افسردگی» به گفتمان «جنگ» و «مرگ» در این جامعه بوده است.»
aasoo.org/fa/articles/5286
@NashrAasoo 🔻
«زنده ماندن در این لحظه تاریخی، نه انکار رنج است و نه فرار از واقعیت، بلکه امتناع از سپردن همه چیز به مرگ است. این وقار، وقاری است که بقا را به یک امر سیاسی بدل میکند، نه از سر امیدی سادهلوحانه، بلکه از سر مسئولیتی که از شاهد بودن برمیخیزد.»
aasoo.org/index.php/fa/articles/5285
@NashrAasoo 🔻
صد کشته در یک بیمارستان؛ گزارش یک پرستار از قرچک
✍️ سحر کرامت
«شب پنجشنبه، هجدهم، نزدیک به ۴۰ کشته به مرکز درمانی ما آوردند. اینها کسانی بودند که قبل از رسیدن به بیمارستان تمام کرده بودند و کاری از دست ما برایشان برنمیآمد. قرچک شهر کوچکی است و این تعداد کشته نسبت به جمعیت قرچک فاجعه است. به غیر از آن تعداد زیادی هم پس از انتقال به مرکز درمانی جان باختند. ما تعداد زیادی مجروح را به بخش آیسییو فرستادیم اما نتوانستیم جانشان را نجات بدهیم و از دست رفتند. حدود ۲۰ مریض را به تهران اعزام کردیم که بسیاری از آنها هم فوت شدند. کسانی هم بودند که ساچمه خورده بودند و آسیبش به حدی بود که زنده نماندند. برای همین میتوانم بگویم عدد کشتهها برای دو روز پنجشنبه و جمعه به راحتی میتواند به ۱۰۰ نفر برسد. از طرف دیگر پیکر بیجان بسیاری از کسانی که به آنها شلیک شده بود، صبح فردای آن روز در خیابانها و جوی آبها پیدا شدند و اصلاً به بیمارستان نرسیدند. برخی از آنها از همان خیابان جمعآوری شدند و مستقیم به پزشکی قانونی کهریزک منتقل شدند و برای همین نمیشود آمار دقیقی از کل کشتههای آن شب داد.»
@NashrAasoo 💭
دو یادداشت از تهران: حسرت یک روز عادی
«با اتصال دوبارهی اینترنت، از دیدن ویدئوها تا جای ممکن پرهیز کردهام. اخبار را پیوسته دنبال نمیکنم، شبکههای خبری را که اصلاً. یادداشتها و برداشتها را جستهگریخته میخوانم اما خودم را تمرین دادهام جزئیات را به خاطر نسپرم. ساعات فراغت از کار را اغلب به خواندن کتاب تکراری و تماشای فیلم و سریال تکراری میگذرانم. از هرکس که نسخهی قطعی برای وضعیت دارد، فاصله میگیرم. تحلیلها همگی ناقص و بیجا به گوشم میرسند، پیشنهادها سردستی و برای خالی نبودن عریضه. انتخابم در جمعهای گسترده سکوت است و در جمعهای خودمانی کلیگویی. تتمهی زورم را گذاشتهام تا کامل از پا در نیایم. زندگی را روزبهروز پیش میبرم اما این سؤال مدام در گوشم زنگ میزند: یعنی حسرت یک روز عادی را با خود به گور خواهیم برد؟»
@NashrAasoo 💭
روایتهایی از اعتراضات در چند شهر🔺
«سروش میگوید از یک اندیمشکی شنیده که پسر بچهای با شنیدن سر و صدا در خیابان از خانه بیرون آمده و کنار در ورودی خانهاش به همراه زن همسایه خیابان را تماشا میکرده که یک باره رگبار تیراندازی شروع میشود. پسربچه و زن همسایه پیش از آنکه از جایشان تکان بخورند، هدف تیر مستقیم مأموران حکومتی قرار میگیرند و هر دو در دم جان میدهند.»
@NashrAasoo 💭
اعتراضات در تهران: چهارشب، چهار روایت 🔻
✍️ معلوم نبود کی راست میگه یکی فریاد زد:
برید سمت اباذر!
کی کرکره را بالا داد؟
چراغهای ماشین رو خاموش کن تا مانع عبور مأموران بشی.
بگو جاوید شاه.
گو جاوید شاه!
جاوید شاه.
مردنش به کنار، این همه تحقیر و خشونت واقعاً خانواده را نابود کرد.
مداخلهی بشردوستانه و مسئولیت حفاظت
✍️ گرِت اوانز
«قتل عام و پاکسازی قومی ــ از آن نوعی که در دههی ۱۹۹۰ در رواندا و شبهجزیرهی بالکان، و در قرن بیستویکم در دارفور، سری لانکا، لیبی و سوریه رخ داد ــ وجدانِ ما را به شدت تکان داده است. از زمان وقوع هولوکاست و نسلکشی در کامبوج، دنیا به خوبی میدانسته که این فجایع چطور آغاز میشود و شتاب میگیرد، و بنابراین به آسانی میشد از بسیاری از آنها جلوگیری کرد. این همان چیزی است که عذاب وجدانِ ما را تشدید میکند. هر چند سال یکبار چنین فاجعهای رخ میدهد و دوباره شرمسار و سرافکنده میشویم و قول میدهیم که دیگر هرگز اجازه نخواهیم داد که چنین فاجعهای تکرار شود.»
@NashrAasoo 💭
مهندسی سکوت؛ قطعی اینترنت در ایران
✍🏼 نیما اکبرپور در گفتگو با سپهر عاطفی
«حکومت با قطع اینترنت و اعمال کنترل شدید، بهدنبال در دست گرفتن انحصار روایت است؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که سرکوب را برایش کمهزینهتر و بیصداتر میکند.»
@NashrAasoo 💭
«تهران همچنان زیر سنگینترین حملات است؛ خلوت شده اما نفس میکشد. صبح که رفتم شیر بخرم در پارک محله مرد میانسالی داشت ورزش میکرد و دو خانم به گربههای خیابان غذا میدادند. تهران ترسیده و زخمی است؛ از ارتفاعی بلند پریده است و انگار همان حرف همیشگی را فریاد میزند که حرامزادهها من هنوز زندهام! در دفتر «تو دو لیست»م نوشتم فعلاً جنگ است و نیت کردهام که زنده بمانم.»
aasoo.org/fa/articles/5331
@NashrAasoo 🔻
سه یادداشت از تهرانِ زیر بمباران
«هنوز آب و غذا داریم و به آذوقهای که برای روز مبادا کنار گذاشتهام دست نزدهام. همسایههای خیلی خوبی دارم، دلشان برای سن بالا و تنهایی من میسوزد، و مدام به من سر میزنند که تنها نباشم و اگر چیزی لازم دارم برایم بیاورند. فعلاً تا وقتی آب و برق قطع نشده خدا را شکر میکنم. مدام با خودم فکر میکنم، چرا به این روز افتادیم. ایران چرا به اینجا رسید؟ گاهی هم که هوا حس بهار دارد، خیلی خوشبینتر میشوم که اگر از این جهنم بیرون آمدیم شاید افقهای تازهای برای ایران باز شود. من که نزدیک به پایانم، شاید برای جوانترها.»
@NashrAasoo 💭
در دفاع از خشمِ اجتماعی: خشم بهمثابه قطبنمای اخلاقیِ جامعه
✍️ محمود صباحی
«امروز در ایران، خشم به یکی از بالاترین آستانههای اجتماعیِ خود رسیده و به نیرویی بالفعل برای کنش ــ و بالقوه برای آفرینش سیاسی ــ بدل شده است. واکنشها به این وضعیت دوپارهاند: گروهی از موضعی فلسفی یا معنوی، خشم را خاستگاه شر و بیماری میدانند و از همین رو نفیاش میکنند؛ گروهی دیگر آگاهانه بر هُرم آن میدمند و آن را سرمایهای انسانی و موتور تغییر میشمارند. در چنین شرایطی، تأمل در باب خشم از سطح یک مسئلهی انتزاعی فراتر میرود و به ضرورتی جامعهشناختی بدل میشود. از منظر این نوشته، خشم عیب اخلاقی نیست، بلکه یکی از نیروهای بنیادین حیات است. برخلاف دیدگاهی که خشم را نشانهی فقدان خرد، ضعف اخلاق یا غلبهی هیجان کور میداند، این حالت پیش از هر چیز علامت زخمیشدن کرامت انسانی است.»
@NashrAasoo 💭
آیا میتوان بر سر اختلافها به توافق رسید؟
✍️ هامون نیشابوری
«در گفتگوهای سازنده تنها آنچه به زبان آورده میشود اهمیت ندارد بلکه نحوهی گوشکردن هم در شکلگرفتن رابطهای سازنده مؤثر است. نحوهی برخورد غالب با گفتگو این است که هر طرف تصور میکند او روایت را شکل میدهد، بر پیام گفتگو متمرکز است و منتظر است تا نوبت صحبت کردنش شود و صرفاً آنچه او ارائه میکند ارزش دارد و نه آنچه میتواند از طرف مقابل دریافت کند یا بیاموزد و در نتیجه ممکن است فرصت یک گفتگوی مؤثر و سودمند از دست برود.»
@NashrAasoo 💭
اعتراضات بازاریان از مشروطه تا امروز
✍️ همایون معمار
«بعضی گمان میکنند که بازاریان صرفاً به علت ضرر و زیان مالی معترض شدهاند اما لزوماً چنین نیست. بازاریان در هر حال کم و بیش میتوانند کالای خود را به قیمتی بالاتر از آنچه خریدهاند بفروشند و سود کنند. اما مشکل اصلی این است که قیمت دیگر ابزار معامله نیست و به ریال نمیتوان تکیه کرد. در نتیجه، بازاریان نمیتوانند برای معامله تصمیمی عقلانی بگیرند. فروشندگان کالاهای بادوام مثل یخچال، تلویزیون و موبایل اولین گروه از بازاریانی بودند که دست از کار کشیدند چون نمیدانستند که آیا کالایی را که امروز میفروشند فردا میتوانند جایگزین کنند یا نه. بازاریان بنا به تجربه دریافتهاند که با رشد شتابان قیمتها، باید منابع مالیِ بیشتری را به خرید همان کالاها اختصاص دهند تا بتوانند سرپا بمانند. وقتی قیمت یک کالا تنها طی چند ماه دو یا سه برابر میشود بازاریان باید برای عرضهی همان مقدار کالا، چندبرابر بیشتر هزینه کنند اما هیچکسی نمیتواند به سرعت چنین مبلغی را فراهم کند.»
@NashrAasoo 💭
جنایت علیه بشریت چیست؟
✍️ آدام جونز
«مفاهیم امروزین حقوق بشر و «جنایت علیه بشریت» مبتنی بر تمامیتِ جسمانیِ افراد است. هرگونه تعدی به این تمامیت، بهویژه تعرضهای خشونتآمیز، به همدلی با قربانی میانجامد. وقتی نقض برخی حقوق به احساس انزجار در میان مردم و سیاستگذاران دامن بزند حمایت از نظامهای حقوقیِ ممنوعیت نقض این حقوق افزایش مییابد. برای مثال، انتشار تصاویر کشتی بردهداری «بروکس» و اردوگاههای نازی، افکار عمومی در سطح داخلی و بینالمللی را چنان تکان داد که به نوآوریِ نهادی در حوزهی حقوق بشر و (در مورد دومین مثال) ایجاد مفهوم «جنایت علیه بشریت» انجامید.
در دنیای امروز، از ارتباطات جهانی، شبکهها و نهادهای بینالمللی (هم دولتی و هم غیردولتی) و مفاهیم جهانیِ حقوق بشر و تمامیتِ جسمانی بهره میبریم. اما بهرغم پیروزیهای آشکار، هنوز نظامهای حقوقیِ مؤثری برای مقابله با برخی موارد جنایت علیه بشریت وجود ندارد. این عیب و نقص بهویژه وقتی محسوس است که چنین جنایتهایی در مناطقی دور از کانون فرهنگی و جغرافیاییِ غرب رخ میدهد.»
@NashrAasoo 💭
مسئله دیگر سلامت روان نیست؛ جامعه برای کرامت انسانی میجنگد
✍️ ارکیده بهروزان در گفتوگو با مریم فومنی
«این کشتار یک نقطهی عطف است و امید به بسیاری از منابع تعریف شده را ــ دست کم در این لحظه ــ از بین برده است. الان ما به جایی رسیدهایم که دوباره همان مسئلهی کرامت انسانی مطرح میشود. جایی که احساس میکنی هیچ امکانی باقی نمانده: «هر بار فکر کردیم شاید اینبار بشود، و هر بار دیدیم که نه، نشد». در این شرایط اگر امیدی قرار است وجود داشته باشد، شاید در این باشد که فکر کنیم که چطور این وضعیت را به کنش، یا دستکم به نوعی امکان برای تصور آینده تبدیل کنیم. من به امید به عنوان «امکان تصور» آیندهای متفاوت فکر میکنم. »
@NashrAasoo 💭
مسئولیت زندهماندن و بازپسگیری معنا🔺
✍️ دو یادداشت از غزل یکتا
«حال که دارم این متن را مینویسم، وارد بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۴ شدهایم. روزی که برای من صرفاً یک تاریخ در تقویم نیست؛ بیشتر شبیه یک ایستگاه است. نقطهای برای مکث، برای ایستادن و پرسیدن این سؤال ساده اما سنگین که: ما دقیقاً کجای این مسیر ایستادهایم و چه چیزهایی در این چند دهه، بیسروصدا از ما گرفته شده است. من نزدیک به بیستوپنج سال است که زیر سایهی جمهوری اسلامی زندگی کردهام. وقتی میگویم «زیر سایه»، منظورم فقط سیاست و قدرت رسمی نیست. سایه یعنی چیزی که در همهجا حضور دارد؛ حتی به جاهایی که ظاهراً خصوصیاند، حتی به لایههایی از زندگی که تصور میکنیم ربطی به حکومت ندارند. سایه تنها به معنای محرومشدن از آزادی و رفاه و ثبات نیست؛ بلکه به این معنا نیز هست که کمکم از توانایی فهمیدن، نامگذاریکردن و معنا دادن به زندگی هم محروم میشوی.»
@NashrAasoo 💭
روبینا امینیان؛ هنرمندی که از کارگاه به تظاهرات رفت و بازنگشت
🎥 زانیار عمرانی
🔸 روبینا دانشجوی طراحی پارچه در دانشکده فنیوحرفهای شریعتی تهران، روز پنجشنبه ١٨ دی، پس از پایان کار در کارگاه، همراه دوستانش از دانشگاه خارج میشود که ناگهان تظاهراتی شکل میگیرد. روبینا به جمع معترضان میپیوندد. همان شب خانوادهاش از دوستان او خبر میگیرند که به روبینا تیراندازی شده است. او با شلیک گلوله از پشت سر کشته شد. در کلنِ آلمان با ریزان نوری و هلاله نوری، دو خالهی روبینا، دربارهی این دانشجوی ۲۳ سالهی اهل کرمانشاه گفتگوی کردیم.
aasoo.org/fa/multimedia/videos/5284
@NashrAasoo 💭
«اواخر جمعه سردخانهی مرکز درمانی ما پر شده بود. مجبور شدیم که مجروحان فوت شده را به بخش دیالیز ببریم و آنجا به ردیف بخوابانیم. حتی کیسههایی که جسدها را در آنها میگذاشتیم هم تمام شده بودند و پیکرهای بیجان را در ملحفه میپیچیدیم و گره میزدیم.» این روایتی از یک مرکز درمانی در شهرستان قرچک است. شهرستانی کوچک در استان تهران با جمعیتی کمتر از ۲۷۰ هزار نفر که در دو شب هجدهم و نوزدهم دیماه فقط در یکی از مراکز درمانی آن دستکم صد کشته به ثبت رسیده است.
aasoo.org/fa/articles/5280
@NashrAasoo 🔻
«همه چیز عادی دیده میشود، ادارهها و مغازهها باز هستند و مردم در خیابان راه میروند، شبیه گذران یک روز عادی. اما در پس این ظاهر آرام، به نظر میرسد که آدمها از زندگی عادی دورند. در جستجوی «زندگی» با آدمها گپ میزنم اما هرچه بیشتر میگردم، نزدیک شدن به زندگی به معنای معمول، سختتر میشود.»
aasoo.org/fa/articles/5279
@NashrAasoo 🔻
تهران، ۸ بهمن ـ «یکی از دوستانم که دیروز آزاد شده این پیام را برایم فرستاده: ... راستش احساس شرم میکنم که تونستم از اون جهنم بیام بیرون، دوستانم هنوز اونجا هستند. ما انواع اعدامهای نمایشی رو تجربه کردیم: با سیم خفهام کردند، نایلون کشیدن روی صورتم، اسلحهی خالی روی سرم گذاشتند و ماشهاش را کشیدند، شوکر زدند روی قلبم، در سلولی که هیچ وسیلهی گرمایی نداشت آب سرد روی بدنم ریختند، با رکیکترین حرفها توهین کردند. امیدوارم زودتر اتفاقی بیفته چون حتی تحمل یکی از این موارد هم خردکننده و نابودکنندهست و خیلیها که ازشون فیلم دارند، باید این چیزها رو تحمل میکردند.»
aasoo.org/fa/articles/5278
@NashrAasoo 🔻
«س» دوباره گریه میکند و اینبار گریهاش بند نمیآید. «مردنش به کنار، این همه تحقیر و خشونت واقعاً خانواده را نابود کرد.»
aasoo.org/fa/articles/5277
@NashrAasoo 🔻
«در سال ۲۰۰۵، سران بیش از ۱۵۰ کشور در اجلاس جهانیِ گرامیداشتِ شصتمین سال تأسیس سازمان ملل به اتفاق آراء بر سر اصلی توافق کردند که توضیح میدهد که در چه مواردی میتوان در امور داخلیِ یک کشور مداخله کرد و حتی به قوهی قهریه متوسل شد.»
aasoo.org/fa/articles/5273
@NashrAasoo 🔻
«بیز جفا چوخ چکمیشیک»؛ روزنوشتهایی در میانهی اعتراضها
✍️ پنج مهمان دیگر هم میرسند. کل محله روی هواست. از پشت پنجرهها صدای «جاوید شاه جاوید شاه» میآید. اینترنت قطع که قطع شد بچهها هم کاری را کردند که معمولاً نمیکنند؛ آمدند کنار ما بزرگترها.
از توی کوچه صدای آشنایی داد میزند «مرگ بر دیکتاتور چه شاه باشه چه ملا». یکی از پنجرهی ساختمون روبهرو انگار به جواب دوباره داد میزند «مرگ بر سه فاسد...» صدای «ز» است، دوباره داد میزند «زن، زندگی، آزادی.» از ساختمان روبهرو جواب میشنود «جاوید شاه جاوید شاه.» «ر» همسایه روبهروییمان میگوید: «توی میدون ولیعصر نمیزدن، اما توی فلسطین ساچمه بود که پخش میشد. یک چیزی رفت توی لاستیکم و گیر کرده. اما پنچر نشده. یک چیز خاردار عجیبیه. شلیک میکردن به لاستیک ماشینهایی که بوق میزدند.»
✍️ تلفنها از کار افتاده. تلفن خانه هم وصل نمیشود. باید صبر کنیم تا باقی مهمانها هم برسند. «س» که سابقهی زندان هم در اعتراضات قبلی دارد، بچهاش را میسپرد به ما و «ر» را سوار ماشین میکند تا بروند و سروگوشی آب بدهند. ساعت ده شده، شعارهای پشت پنجره کم شده. میرویم بالای پشت بام. از خیابان حافظ صدای تیراندازی میآید، میگویم: «تیر هواییه؟» جواب میشنوم: «رگباره! تیرهوایی کجا بود؟»
✍️ مادرم خبرهای دستاولی دارد، از نازیآباد شنیده، از نسیمشهر خبر دارد. میگوید: «خبرهای جنوب شهر رو از من باید بگیری. اینها توی ونک که آدم نمیکشن، میگذارن گوله رو برای بچهی فقیر و بیچاره که دستش به جایی بند نیست.»
میگویم: «دیشب "ر" توی تجریش چیزهای دیگهای دیده.»
پدرم میگوید: «فرقی براشون نداره. آقای "ب" گفت دیشب سعادتآباد هم کشتوکشتار بوده.»
مادرم میگوید دیشب جلوی مسجد سیدالشهدای نازیآباد مردم را بستهاند به رگبار. چهارده جنازه را فامیل پرستارشان در درمانگاه سلیم علیآباد دیده، همانهایی را که در نازیآباد کشته شدهاند بردهاند به درمانگاه. فامیلشان گفته کف درمانگاه روی خون راه میرفتند. گفته مردی با انگشتهای بریدهای که از کف خیابان جمع کرده بود دنبال چند مجروح آمده بود به درمانگاه. با قمه مردم را میزدند.
✍️ به مادرم زنگ میزنم. صدایش درنمیآید. دیشب پسر پلهپاککن مجتمعشان را به ضرب گلوله در شهرک امام حسین اسلامشهر کشتهاند.
مادرم میگوید: خانم «ب» گفته وضع پزشک قانونی هولناکه. برادر پزشک خانم «ب» دیشب ۹۳ تا گواهی فوت توی بیمارستان امضا کرده. یازده تا دختر، شش تا بچه. باقی همه مرد با شلیک مستقیم.» مادرم اینها را به فارسی نمیگوید، به خیالش که تلفن شنود میشود و لابد آنکه گوش میکند زبان مادری او را نمیداند. مادرم وقتی عزادار میشود هم به زبان مادری حرف میزند، میگوید: «بیز جفا چوخ چکمیشیک. چوخ تهجه میلتیک.» (ما خیلی جفا کشیدهایم. خیلی ملت تنهائی هستیم)
به «ن» تلفن میکنم. میگوید: «دیشب مردم خیلی پراکنده بودن. خانواده نبود. انسجام نبود، اما مردم زیاد بودن و خشونت ده برابر بیشتر. اصلاً باتوم و ساچمه نبود. فقط شلیک.»
میگویم: «خوب از سوریه درس یاد گرفتن و دارن امتحان پس میدن.»
«م» میگوید: «آره دیگه عین کشتار حمص. فقط بمب بشکهای روی سر مردم نریختن. اما دیشب قطعی میگم چند هزار نفری رو زدن. من توی یه ساعت بالای ده تا جوانِ از دست رفته دیدم، تازه وسط هم نبودم.»
@NashrAasoo 💭