30148
@Nashraasoo فرهنگ، اجتماع و نگاهی عمیقتر به مباحث امروز تماس با ما: 📩 editor@aasoo.org 🔻🔻🔻 آدرس سایت: aasoo.org اینستاگرام: instagram.com/NashrAasoo فیسبوک: fb.com/NashrAasoo توییتر: twitter.com/NashrAasoo
در مرور شبکههای اجتماعی، میزان توقف من روی هر پست، مثل بسیاری دیگر از کاربران، حدود سه ثانیه است. تنها زمانی این توقف طولانیتر میشود که ناچارم به جزئیات تصویرها و حسابها دقت کنم تا مطمئن شوم آن چیزی که ادعا میشود «واقعیت» است، آیا واقعاً «واقعیت» است یا نسخهای از واقعیت است که کسی با اهداف سیاسی تولید کرده است.
aasoo.org/fa/articles/5346
@NashrAasoo 💭
«یورگن هابرماس، آخرین بازماندهی مکتب فرانفکورت که اخیراً در ۹۶ سالگی درگذشت، فیلسوفی برجعاجنشین نبود و خود را به کوشش برای تشخیص مشکلاتِ بنیادین جامعه و گفتوگو برای حل این مشکلات متعهد میدانست. شگفت نیست که چند ماه پیش از مرگ گفته بود: «من تلاش برای بهبود دنیا، حتی به قدر ذرهای ناچیز، یا حتی صرفاً تلاش برای مقابله با تهدیدهای مداوم واپسگرایی را عمیقاً ستودنی میدانم.» آنچه در ادامه میخوانید برگردان گزیدههایی از مؤخرهی زندگینامهی اوست.»
aasoo.org/fa/articles/5348
@NashrAasoo 🔻
«مردم عادی در شرایط جنگ چگونه زندگی میکنند، چگونه با ناامنی و عدم قطعیت کنار میآیند، و چه شیوههایی برای حفظ زندگی اجتماعی و انسانی خود پیدا میکنند؟»
aasoo.org/fa/articles/5341
@NashrAasoo 🔻
شهلا شفیق:«امروز به نقطهی تاریخیای رسیدهایم که با توجه به تجربهی هولناک اسلاميسم که از جهانبينیِ هویتی، الگویی شبهفاشیستی ساخته و به مردم تحمیل کرده، بازگشت به ایرانیت به مفهوم مدرن آن ضروری است. اما اين رجوع به ایرانیت نباید در یک سری نمادها و استعارهها محصور شود و صرفاً گذشتهنگر و تجليلگر باشد، بلکه باید به طرحی مدرن و آيندهنگر بدل شود. جستوجوی ايرانيت باید بتواند با بازشناسی دستاوردهای غنی فرهنگ ما، چه با نیما چه با حافظ، و نیز با شناخت نقادانهی تاريخ و شخصيتهای تاریخی ما گره بخورد و از ورای فهم گذشته به نقد حال و ترسيم آينده کمک کند. روشنفکریِ ایران باید بتواند اشتیاق اين کار را ایجاد کند.»
aasoo.org/fa/articles/5271
@NashrAasoo 🔻
سانسور چیست؟ این واژه که در زبان ما مترادف با سرکوب و بازدارش آزادی سخن است، دقیقاً به چه معناست؟ چگونه عمل میکند؟ چه کسی سانسور میکند و چه کسی سانسور میشود؟ در این نوشته از همهی آنچه در معرض سانسور میتواند قرار گیرد، بر متون و آثار خلاق تمرکز میکنیم و به چگونگی عملکرد سانسور در این زمینه و در دوران خاص پیش از انقلاب میپردازیم. سانسور در آن دوره (بهخصوص در دوران پهلوی دوم) با سانسور در دورهی حکومت اسلامی همانقدر متفاوت است که نهاد زندان در این دو دورهی تاریخی. خواننده اما میتواند آنچه را خواهد آمد همچون تبارشناسی سانسور در دوران کنونی نیز بخواند. سانسور شبحی است که نه تنها بر گذشته سایه انداخته بود که بر زمان حال نیز مستولی است و ای بسا آینده نیز عرصهی جولان آن باشد.
aasoo.org/fa/articles/5345
@NashrAasoo 🔻
«این متن مجموعهای از روایتهای پراکنده از شهرهای مختلف کردستان است. اگرچه با قطع اینترنت و تلفنها دسترسی به همه جای ایران دشوار است، کوشیدهام با یاری گروهی از دوستان و آشنایان در کردستان، و دیگرانی که به صورت تصادفی پیدا کردهام گفتگو کنم. این روایتها گاه از گفتگوی مستقیم و گاه با واسطه گردآوری شده، و من فقط نقش واسطهای بیطرف را ایفا کردهام.»
aasoo.org/fa/articles/5343
@NashrAasoo 🔻
«چند ماه پیش که تصمیم گرفتم موقتاً بیایم و چندماهی در بیروت زندگی کنم، مثل همیشه، سایهی جنگ روی سر خاورمیانه بود، اما اینبار بالای سر ایران هم رسیده بود. من خوشخیالانه فکر میکردم لبنان لابد امن است. برای منی که سالهاست از ایران دورم و راه برگشتنم مسدود، هر جایی که به خانه نزدیکم کند، غنیمت است. حالا من اینجا از صدای بمبها و پهپادها و جتهای جنگنده از جا میپرم و خانواده و رفقا و هموطنانم در اصفهان و تهران و شهرهای سراسر ایران.»
aasoo.org/fa/articles/5344
@NashrAasoo 🔻
«گردشگری حالا در شهر اصفهان مرام دیگری برای مردم پیدا کرده؛ بعد از تمام شدن صدای انفجارها، چند ساعتی، همان روز یا روز بعد، خیلیها میروند حوالی محل انفجار دوری بزنند. من هم همان روز سیزدهم جنگ، با چند نفر سوار ماشین شدیم و رفتیم تماشای «آثار تخریبی». و مثل همه شروع کردم به مقایسهی انفجارها و شدت تخریبها. کلانتری چهارراه پلیس دیوارهایش سالم بود اما خانهها تا دو کوچه آن طرفترش هم منفجر شده بود؛ خانهای که خاکروبه شده بود، خانههایی که فقط اسکلت آن باقی مانده بود و آنهایی که آسیب «جزئی» دیده بودند: خانههای بدون پنجره.»
aasoo.org/fa/articles/5342
@NashrAasoo 🔻
دانشاندوزی در زمان جنگ 🔻
✍️ این نوشته برگردان گزیدههایی از سخنرانی سی. اس. لوئیس، نویسنده و متفکر ایرلندیتبار است که در ماههای اول جنگ جهانی دوم ایراد کرده بود. لوئیس استاد نامداری در ادبیات و یکی از چهرههای اثرگذار اندیشهی مسیحی در قرن بیستم است. او در این سخنرانی استدلال میکند که جنگ نباید ما را از دانشاندوزی بازدارد، چون زندگی انسان همواره در سایهی مرگ میگذرد اما بشر هیچگاه جستوجوی دانش و زیبایی را متوقف نکرده است.
✍️ اشتباه است که جنگ را با «زندگی عادی» مقایسه کنیم. زندگی هرگز عادی نبوده است. بررسیِ دقیقتر نشان میدهد که حتی دورههایی مثل قرن نوزدهم که ظاهراً آرامتر از دیگر ادوار بوده، آکنده از بحران، بیم و نگرانی، دشواری و وضعیتهای اضطراری بوده است. اگر میخواستیم همهی فعالیتهای صرفاً فرهنگی را تا زمان رفع نوعی خطر قریبالوقوع یا بیعدالتیِ فاحش به تعویق بیندازیم، به اندازهی کافی دلایل قانعکننده داشتیم. اما بشر مدتها قبل تصمیم گرفت که این دلایل ظاهراً موجه را نادیده بگیرد. انسانها میخواستند بیدرنگ به دانش و زیبایی دست یابند و حاضر نبودند که منتظر زمان مناسب بمانند، زمان مناسبی که هرگز فرا نمیرسد.
@NashrAasoo 💭
مستند «شکافتن صخرهها»؛ دوربین زنی است میان جمع زنها
✍️ معصومه ناصری
«سارا شاهوردی، زن کارآفرین، رئیس شورای روستای بزین در ۱۵۰ کیلومتری جنوب زنجان، کشاورز، تعمیرکار و سوارکاری است که ماما هم بوده و میگوید ۴۰۰ نوزاد را به دنیا آورده است. او داستان زندگیاش را از کنار یک تک درخت در دشتهای روستا تعریف میکند، جایی که پدرش موتورسواری را به او یاد داد. آنطور که سارا تعریف میکند، پدرش او را خلاف قواعد جامعه روستایی، مثل یک پسر تربیت میکند. آزادتر از دخترها و در قید و بندهایی کمتر از آنها. حالا که سالهاست پدرش درگذشته، او تلاش میکند با تکیه بر اعتماد به نفسی که در کودکی آموخته، خودش را در معرض رأی اهالی روستا بگذارد. ما در فیلم میبینیم که چطور باید با خانواده، با همسایه، با مردانی که به اندازه او رأی نیاوردهاند، با زنهایی که سکوت را به جنگیدن ترجیح میدهند، با مأموران قانون و در یک کلمه با جامعهی پدرسالار بجنگد تا بتواند هم خودش باشد و هم از سقفی که جامعه بالای سرش ایجاد کرده فراتر برود.»
@NashrAasoo 💭
پولونیای اصفهان
یونس تراکمه
«کافه پولونیا، همانطور که از اسمش پیداست، میراث مهاجران لهستانی در جریان جنگ دوم جهانی بود، ولی در آن سالهای دههی چهل، زن و شوهری ارمنی صاحب و ادارهکنندهی آن بودند؛ زن و شوهر عظیمالجثهای که ما آنها را مادام و موسیو مینامیدیم. پولونیا دو دهنه مغازه بود با دو کاربرد متفاوت؛ یکی کافهقنادی و یکی هم میخانه، با حیاطی مشترک، حیاطی که پیش از ظهرهای آفتابی پاییز و زمستان، نشستن پشت آن میزهایی فکسنیاش آی میچسبید!»
@NashrAasoo 💭
جوانان نسل زدی ایرانی چه تعریفی از خودشان دارند، به جهان پیرامونشان چطور نگاه میکنند، چه آرزوهایی برای آیندهی ایران دارند و چقدر اهل گفتوگو با خودشان و دیگران هستند؟ برای آشنایی بیشتر دربارهی این نسل با هفت نفر از آنها که به تازگی ایران را ترک کرده و در اروپا ساکن هستند گفتوگو کردهایم.
محمدرضا، بیستوسه ساله، ساکن آلمان؛ حامد، هجده ساله، ساکن لندن؛ آراکس،هفده ساله، ساکن کمبریج؛ ترلان، بیستودو ساله، ساکن وین؛ روحا، بیستوشش ساله، ساکن برلین؛ آرمان، بیست ساله، ساکن لندن؛ و نیما، هجده ساله، ساکن آمستردام در این گفتوگو از خودشان و خواستههایشان به عنوان یک جوان نسل زدی میگویند.
aasoo.org/fa/articles/5338
@NashrAasoo 💭
Tehran at War: No Shelters, No Sirens. But the Cameras Still Work
Ziba Soltani
“People have stayed in Tehran, because there is nowhere else to go. No place in Iran is safe.
I drive quickly down the highway. A traffic camera flashes and takes our picture.
In this city, there is no air defense, no siren, no shelters. But the traffic cameras work perfectly.
Mr. Cyrus has stacked boxes of bottled water outside his shop. The shelves are full again with bread and canned food. But gas stations still have long lines. My fuel tank is nearly empty, but I am afraid to stop. The bombing might start again, any moment.”
@NashrAasoo 💭
روایتی از ۹ روز زندگی زیر باران بمبهای تهران: «ما رها شدهایم؟»
«امروز ۸ مارس است و هر ۸ مارسی اگر جز امروز بود، من یا در خیابان بودم یا در همایشی یا در جمع زنها و یا در رؤیای برگزاری تظاهراتی آزاد.
اما در تهران، در خانه و زیر باران بمبها تنها نشستهام و با امتحان کردن دهها فیلترشکن، میخواهم به جهان متصل شوم.…
این یادداشت را در روز نهم جنگ آمریکا، اسرائیل و ایران نوشتم، ساعت ۹ شب. همه حرفها و احساسات در این یادداشت تا روز نهم جنگ ساعت ۹ شب تاریخ و اعتبار دارد، هر یک روز بیشتر جنگ نااطمینانی و گیجی را بیشتر میکند و قاطعیت را دورتر و دورتر. برای همین وقتی این یادداشت را میخوانید شاید جنگ به نقطهای رسیده که همهی این تجربهها در برابرش تجربههایی به نظر بیاید همچون خاطره. فقط قطعیت یک حقیقت جاویدان است: نیروی قدرت زندگی قویتر از هر قدرتی است. راهش را پیدا میکند، مثل امروز وقتی گربهی کوچه با دستهایش تقتق به در زد و به خانهی ما آمد. برایش غذا توی ظرف ریختم و این یادداشت را نوشتم:
زندهباد زنده بودن»
@NashrAasoo 💭
تهران در جنگ؛ پناهگاه و آژیر خطر نیست اما دوربینهای امنیتی کار میکنند
✍️ زیبا سلطانی
«بعدازظهر گلی خانم که هفتهای دو بار در کارهای خانه کمکم میکند تلفن کرد که اگر کاری داری بیام. کارگرهای روزمزد این روزها روزگاری سختتر از بقیه میگذرانند. برای همین گفتم اگر حال داری بیا یا میخوای فردا بیا. گفت تا فردا معلوم نیست زنده باشیم یا نه. آمد و در حال تمیز کردن قفسههای یخچال، تلفنش زنگ خورد. برادرش بود. ناگهان کف آشپزخانه نشست و روی پایش میزد. خبر این بود که یکی از موشکها به خانهی دختر خالهاش خورده و کشته شده است.
در خیابانْ کاروانِ ارزشیها راه افتاده است. سوار بر موتور و ماشین با پرچم ایران گشت میزنند و الله اکبر و حیدرحیدر میکنند. قیافهشان به عزادار نمیخورد و بیشتر به نظر میرسد از میتینگ انتخاباتی برمیگردند. این کارناوالها هر شب در خیابان جریان دارند. میخواهند قدرتشان را به رخ بکشند و از مردمِ پشت پنجره زهرِ چشم بگیرند که نفستان در نیاید، اگر رهبر نیست ما هستیم.
شهر پر از ایست بازرسی شده: مردان مسلحی که همه صورتهایشان را پوشاندهاند و همه ماشینها را نگه میدارند.»
@NashrAasoo 💭
قطبنمای درونیِ هابرماس
استفان مولر-دوم
«خطاپذیری حقیقت و اخلاق. علم ذاتاً فرایند خطاپذیر و پایانناپذیر جستوجوی حقیقت است؛ و از نظر هابرماس، این فرایند در آزمایشگاه سنجشِ مستدل «دعاویِ صدق» به پیش میرود. بنابراین، چنین دعاویای ماهیتی فرضی دارند. در قیاس با معقول یا نامعقول بودن استدلالها ــ که از طریق گفتوگو و رویّههای گفتمانی مشخص میشود ــ شهودها مبهم به نظر میرسند. «بقا»ی بلندمدتِ شهودها مشروط به این است که مدام به دلایلی ترجمه شوند که به صورت بینالاذهانی برای همه قابل فهم باشد. تنها زمانی میتوان به اجماعی «غیرشخصی» بر سر این شهودها دست یافت که آزمون تعمیمپذیریِ گفتمانی را با موفقیت پشت سر گذاشته باشند.»
@NashrAasoo 💭
زندگی در سایه جنگ: تجربههای مردم عادی در مواجهه با بحران
فاران فنائیان
«در بسیاری از روایتهای مردم از جنگ، فعالیتهای داوطلبانه و کمک متقابل نقش مهمی در تجربهی فردی از بحران داشته است. مراقبت از کودکان، آماده کردن بستههای غذایی، کمک به سالمندان یا مشارکت در فعالیتهای محلی تنها اقداماتی عملی برای حل مشکلات فوری نیستند؛ این فعالیتها میتوانند به افراد کمک کنند احساس بیقدرتی در برابر شرایط را کاهش دهند. پژوهشها نشان میدهد که مشارکت در کمک به دیگران اغلب با افزایش احساس معنا و هدف در زندگی همراه است. در شرایطی که افراد ممکن است احساس کنند کنترل چندانی بر رویدادهای بزرگ ندارند، چنین فعالیتهایی فرصتی برای کنش فعال فراهم میکند.»
@NashrAasoo 💭
بحران روشنفکری ایرانی؟
این گفتوگو در پاییز گذشته انجام شده، با این پرسش که آیا تفکر و روشنفکریِ ما دچار بحران است؟ چه بحرانی؟ و ریشههای این بحران کجاست؟
@NashrAasoo 💭
سانسور یا سانسورها؟ 🔻
✍️ در شناخت وضعیت سانسور در پیش از انقلاب و بهویژه سانسور متون خلاق، مجموعهی سخنرانیهای شبهای شعر گوته سندی مهم است و میتوان این سخنرانیها را در مجموع مانیفست اعتراضی اهل قلم و اندیشه در آن زمان دانست. در اینجا به متن این سخنرانیها به مناسبت موضوع اشارات کوتاهی میکنیم. بررسی و تحقیق دربارهی آن رویداد و محتوای آن در حوصلهی این مقال نیست. از میان این سخنرانیها سخنان بهرام بیضائی حرف و سخنی از لون دیگری بود، آنجا که میگوید،
... کلمهها، معیارها، و دایرهی لغاتی که به کار میبریم بسیار فرسوده شدهاند، از بس هرکس با مصرف آنها صرفه خود را برده، کلمههایی که از دستگاههای دولتی تا روشنفکر معاصر همنظر و یکسان به کار میبرند. به من حق بدهید که نسبت به این کلمهها مشکوک باشم. اگر قرار باشد دولت از مسئولیت بگوید و ما هم بگوییم من به این مسئولیت مشکوکم، اگر قرار است او دربارهی آزادی بگوید و ما هم، من به این آزادی مشکوکم.
من این حرف نوشتم چنانکه غیر نداند
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
روایتهایی از کردستان؛ زندگی در سایهی جنگ
سوما نگهدارینیا
✍ س دختر جوانی اهل مریوان است که کار هنری میکند. روایتش را با پیام متنی برایم فرستاده و احوال شهر مریوان را توصیف کرده است: مردم بیشتر خودشان را برای روزهای نامعلوم و سختتر آماده میکنند. هر کس با هر توانی که دارد آذوقهای در خانه انبار کرده که مثلاً اگر نان پیدا نشد، اگر برنج کمیاب شد، دستکم در خانه مقدار اندکی از این کالاهای اساسی را داشته باشند. مردم خودشان را برای روزهایی آماده میکنند که شاید برق قطع شود، آب قطع شود، گاز نباشد…داروخانهها این روزها در هر ساعتی از روز شلوغ است، مردم از ترس کمبود دارو تلاش میکنند دارو ذخیره کنند. خیلی از خانوادهها که بچهی کوچک دارند شیر خشک و پوشک بچه انبار میکنند. من هفتهی گذشته برای خرید پد بهداشتی زنان مجبور شدم چهار داروخانه در شهر را بگردم، پد بهداشتی زنان به سختی گیر میآید و یک بسته از آن که تا ده روز قبل شصتهزار تومان قیمتش بود، حالا صدوبیست هزار تومان شده. داروهای اضطراب و قرصهای آرامبخش به سختی پیدا میشود. داروخانهها این داروها را جیرهبندی کردهاند و به هر نفر تنها برای مصرف دو هفته میفروشند. اما در کل هنوز مواد خوراکی و نان در فروشگاهها و نانواییها کمیاب نشده، و فقط قیمتها بالا رفته. اما بین مردم شایع شده که مغازهدارها نمیتوانند اجناس جدید بخرند و کمکم انبارهایشان دارد خالی میشود. پول نقد خیلی کم شده و تقریباً هیچکس پول نقد معامله نمیکند، مردم پولهای نقدشان را برای روز مبادا نگه داشتهاند. عابر بانکها و خودپردازها هم هیچ پول نقد ندارند و مردم تنها با کارت الکترونیکی و موبایل بانک خرید میکنند.
✍ م. یک زن اهل پاوه است که نمیخواهد دربارهی کارش اطلاع بیشتری بدهد. او در یکی از روستاهای مرزی بین کردستان عراق و پاوه سکونت دارد. پدر و دو برادرش از کردهایی هستند که بعد از انقلاب ۵۷ در ایران در سمتهای دولتی با حکومت همکاری داشتهاند. او همراه گروهی از اهل خانوادهاش از آغاز به طرف دیگر مرز کردستان در عراق رفته و همگی در خانهی اقوامشان زندگی میکنند. او از ترسهای خودش و خانوادهاش در این روزها روایت میکند: من در یک خانوادهی بسیار مذهبی به دنیا آمدم. پدرم از همان اوایل انقلاب در سِمتهای دولتی با حکومت کار کرده بود و بعدها هر دو برادرم هم به حلقهی نزدیکان حکومت پیوستند. من اما همیشه از سیاست فاصله داشتم، حتی در انتخاب همسرم هم سعی کردم با کسی ازدواج کنم که اهل سیاست و از حکومت نباشد. با اینحال در این شرایطی که پیش آمده، برادر بزرگم، من و بقیهی زنهای خانواده را به سرعت از شهر بیرون فرستاد، چون میترسید با بالا گرفتن جنگ و ضعیف شدن حکومت بعضی گروهها و خانوادهها در شهر که سالها منتظر فرصتی برای انتقام بودند دست به کار شوند.
✍ ب. سالها در سنندج برای مقابله با خشونتهای خانگی علیه زنان فعالیت کرده و با تعدادی از فعالان حقوق زنان و وکلای زن در این شهر همکاری داشته است. او روایتش را از این روزها با پیام متنی به من رسانده: خیلیها در چند ماه گذشته به ما میگفتند که جنبش ژن ژیان ئازادی (زن زندگی آزادی) دیگر تمام شده و ما زنان باید با میدان مبارزهای جدید خودمان را بهروز کنیم. بسیاری از این افراد دوستان و همفکران ما در دانشگاه و جامعه و محل کارمان بودند و این برای ما یک زنگ خطر بود که اگر مراقب نباشیم، امکان دارد ما را نادیده بگیرند یا به طور کامل حذف شویم. تاریخ هم گواه این است که در شرایط جنگ و سرکوب چطور فعالین زن به آسانی از میدان حذف میشوند یا نقش آنها تقلیل داده میشود. اما ما در میدان مبارزه و مقاومت ماندهایم و در شرایط بحرانی جنگ هم از حقوق زنان، کودکان و نیازمندان دفاع میکنیم، از حق زندگی و کرامت شهروندان دفاع میکنیم، مثل تمام سالهای گذشته.
@NashrAasoo 💭
جنگ، صدایی در دور دست
✍️ مهرنوش محمدیان در بیروت
«زندگی در بیروت و در میانهی این جنگ حس غریبی دارد. اگر گذرت به جنوب شهر نیفتد، که گذر من نمیافتد، جنگ برایت میشود صدایی در دور دست. جنگ برای من صدایی است در دور دست. صدایی که قلبم را میفشارد، مضطربم میکند، گریهام میاندازد اما تصویری از آن ندارم. آنچه غم این جنگ را هزار برابر بیشتر میکند این است که با هر صدایی که میشنوم، به ایران فکر میکنم. به شهر خودم، اصفهان. هزاران تصویر از خانهام میآید جلو چشمم. تصویر کولهپشتیهای بچههای مدرسهی میناب. تصویر چهلستون و نقشجهان. صدای جنگ صدای بمباران بیروت است و تصویرش، تصویر ایرانی است در غبار.»
@NashrAasoo 💭
پارههایی از شهر اصفهان و حومهی جنگزدهی آن؛ خانهام کجاست؟ 🔻
✍️ این طرف و آن طرف میدوید؛ از فاصله در کانکسِ توی گاراژ تا دروازهی گاراژ کنار خیابان. در همین فاصلهی ۲۰ متری دیوانهوار میدوید، و فریاد میزد: «خدایا چیکار کنم؟»
۳۰۰ متر بالاتر از گاراژی که ابراهیم نگهبان آن است، بمب منفجر شده بود. او با اصابت چیزی محکم بر دیوار فلزی کنار جای خوابش و صدای مهیب انفجار از جا پریده بود.
جنگ در اصفهان از همینجا شروع شد؛ دوشنبه ساعت ۴ صبح، ۱۱ اسفند، از شمال شهر که فقیرترین محلهها را در خود گنجانده است.
ابراهیم تنها بود. در کل آن خیابان دو کیلومتری، بین انبوهی مغازهی مکانیکی دو گاراژ است؛ یکی گاراژی که ابراهیم ۵۶ ساله روزها پادوی آن است و شبها در آن، توی استوانهی بدون هیچ پنجرهای با دری نیمهباز میخوابد و نگهبانی اوراقیهای توی گاراژ را میدهد. و دومی گاراژی چهار برابر بزرگتر که ۳۰۰ متر آنطرفتر است.
ابراهیم زمان زیادی نیست به اینجا آمده؛ شش ماه. شبهای ماه اول از سر تنهایی رفته بود دم آن یکی گاراژ و به در کوبیده تا شاید نگهبان آنجا بیاید و با هم سیگاری بکشند و ورقبازی کنند. هیچکس در را باز نکرده و ابراهیم هم بیخیال شده بود. از چند نفری هم پرسیده بود این گاراژ چیه و نگهبانش را آیا میشناسند، کسی جواب سرراستی نداده بود.
«صاحبش خارجه، ولش کرده به امان خدا رفته.»
«ده سال پیش دولت مصادرهش کرد و همینجوری داره خاک میخوره.»
«رفت و آمدی نداشت، گاراژ خالی را زدند؟»
«کارخانهی اسلحه سازی بود.»
«نه انبار مهمات، ندیدی خرده پارههای آهن چطور تو هوا میچرخید و شیشهها را میشکست.»
زندگیِ انسان همیشه بر لبهی پرتگاه سپری شده است، و جنگ وضعیتِ کاملاً تازهای را ایجاد نمیکند: فقط وضعیتِ همیشگیِ انسان را بدتر میکند، بهگونهای که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت. فرهنگ انسانی همواره ناگزیر در سایهی چیزی بینهایت مهمتر از خودش به سر بُرده است. اگر انسانها میخواستند جستوجوی دانش و زیبایی را تا زمانی که کاملاً در امنیت باشند به تعویق بیندازند، این جستوجو هرگز آغاز نمیشد.
aasoo.org/fa/articles/5339
@NashrAasoo 🔻
«مستند «شکافتن صخرهها» نخستین نامزد ایرانی در بخش بهترین مستند اسکار ۲۰۲۶ بود. این فیلم داستان یک زن کارآفرین به نام سارا شاهوردی را از دوران نامزدی برای انتخابات شورا و پیامدهای آن روایت میکند. یکشنبه شب در مراسم اسکار، جایزهی بخش مستند به فیلم «آقای هیچکس در برابر پوتین» رسید که دربارهی جنگ روسیه و اوکراین است. اما حضور در جمع پنج فیلم نهایی نامزدشده در بخش مستند، موفقیت بزرگی برای این فیلم ساده و عمیق است که دو کارگردان ایران آن را روایت میکنند.!»
aasoo.org/index.php/fa/articles/5340
@NashrAasoo 🔻
«یونس تراکمه، داستاننویس و منتقد ادبی ۲۴ اسفند در ۷۸ سالگی درگذشت. یادداشتی از او دربارهی کافه پولونیای اصفهان را که پیشتر در آسو منتشر شده بود، به همین مناسبت بازنشر میکنیم.»
aasoo.org/fa/notes/3428
@NashrAasoo 🔻
بازار رشت: مروری بر تاریخ آتشسوزیها در بازار
سوما نگهدارینیا و منصور محمدی
در اعتراضات دیماهی که گذشت، بازار تاریخی رشت، که قلب زنده این شهر است، در اتش سوخت و سراها و صدها دکان ویران شد. اما این اولین بار نیست؛ بازار رشت در سه قرن گذشته بارها در جنگها و حریقهای بزرگ سوخته و هر بار دوباره از خاکستر برخاسته است.
✍️ فیلمهای بازار رشت از دو صفحهی یوتیوبی به نامهای دومان و امیر صادقنژاد. فیلم آرشیوی بازار رشت هم بخشی از فیلم - گیلان قیزی- (دختر گیلان) است که ۱۹۲۸ و به کارگردانی لئو مور در باکو و اتحاد شوروی ساخته شده.
@NashrAasoo 💭
“Tehran is frightened and wounded. As if it has jumped from a great height, and is shouting: I am still alive.
In my To Do list, I wrote: For now there is a war. My plan is to stay alive.”
aasoo.org/en/articles/5332
@NashrAasoo 🔻
«اینکه این جنگ دو مهاجم دارد و یک قربانی دروغ بزرگی است. این جنگ سه طرف مهاجم دارد و یک طرف بیدفاع: مردم ساکن ایران. این چیزی است که دستکم بخش زیادی از مردم ایران دلشان میخواهد دنیا بفهمد. هر چند تمام درها بسته باشد..»
aasoo.org/fa/articles/5333
@NashrAasoo 🔻
«تهران همچنان زیر سنگینترین حملات است؛ خلوت شده اما نفس میکشد. صبح که رفتم شیر بخرم در پارک محله مرد میانسالی داشت ورزش میکرد و دو خانم به گربههای خیابان غذا میدادند. تهران ترسیده و زخمی است؛ از ارتفاعی بلند پریده است و انگار همان حرف همیشگی را فریاد میزند که حرامزادهها من هنوز زندهام! در دفتر «تو دو لیست»م نوشتم فعلاً جنگ است و نیت کردهام که زنده بمانم.»
aasoo.org/fa/articles/5331
@NashrAasoo 🔻