30148
@Nashraasoo فرهنگ، اجتماع و نگاهی عمیقتر به مباحث امروز تماس با ما: 📩 editor@aasoo.org 🔻🔻🔻 آدرس سایت: aasoo.org اینستاگرام: instagram.com/NashrAasoo فیسبوک: fb.com/NashrAasoo توییتر: twitter.com/NashrAasoo
«چرا اختلاف نظر بخش جداییناپذیری از دموکراسی است؟ منظور از «اختلاف عمیق» چیست؟ «خودمحور» و «دیگرمحور» بودن استدلال به چه معناست؟ «بلندنظری» در گفتوگو را چطور میتوان تعریف کرد؟ شبهاستدلال و شبهنقد چیست؟ نگرش «بیمارمحور» به بحث سیاسی چه تفاوتهایی با نگرش «شراکتمحور» دارد؟ استدلال دیالکتیک چیست؟ اصلاح فرهنگ گفتوگو از فرد آغاز میشود یا از جامعه؟ در این قسمت از پادکست «یک کتاب» در گفتوگو با عرفان ثابتی، پژوهشگر علوم اجتماعی، به معرفی کتاب «بحث سیاسی در عصر دودستگی»، نوشتهی اسکات اف. آیکین و رابرت بی. تالیس، میپردازیم.»
▪️پادکستها و نسخهی شنیداری مقالات ما را در وبسایت آسو و همچنین در شبکههای اجتماعی و اپهای پادخوان با شناسهی NashrAasoo بشنوید.
[Castbox] [Google] [Spotify] [Apple]
@NashrAasoo 🎧
«از میان شعرهایی که از طاهره قرةالعین تاکنون به دست ما رسیده، به جرئت میتوان گفت که غزل «چهره به چهره...» بیش از هر شعری دیگری در دوران معاصر به نام طاهره خوانده شده و در همان حال انتساب این شعر را به طاهره بیش از هر شعر دیگری به پرسش کشیده و رد و انکار کردهاند. ماجرای این غزل چیست؟»
aasoo.org/fa/articles/5377
@NashrAasoo 🔻
«چنان که زنی که به حسن کثرت مو معروف کردستان بود و چند طفل داشت، از برای آنها نان پیدا ننمود و ناچار گیس خود را مقراض کرد و به خانهای برده به سههزارودهشاهی فروخت. پول را به بازار برد و نان نیافت.» ماه صفر ۱۲۹۷ هجری قمری ــ وقایعاتفاقیه
aasoo.org/fa/articles/5376
@NashrAasoo 💭
به هر دبیرستانی که رفته بود اخراج شده بود. در دوازده سالگی به سازمان جوانان حزب توده پیوست، از آنجا هم اخراج شد. در سازمان جوانان حزب کتابخواندن را یاد گرفت، با کتابهایی چون چگونه فولاد آبدیده شد از آستروفسکی و بر میگردیم گل نسترن بچینیم از ژان لافیت. یا چه باید کرد از چرنیشفسکی. سالهای پس از اخراج از حزب توده دورهی وحشتناکی را گذرانده بود. انزوای سختی را تحمل کرده بود. به صمیمیترین دوستانش که بر میخورد رویشان را بر میگرداندند. تمام دوستانش را از دست داده بود. در تنهایی به سر میبرد و پی کار میگشت. با دوست دیگری که از حزب اخراج نشده بود، اما به تصمیم خودش کناره گرفته بود، از تهران گریخت، به شاهرود رفت و به کار جادهسازی مشغول شد.
aasoo.org/fa/articles/5375
@NashrAasoo 🔻
«میان زمین و هوا، جایی معلق، جوری که تا به حال تجربه نکردهام. در آستانهی پذیرش کامل هر آنچه ممکن است روی دهد. جدایی کامل از هر آنچه تا به حال میکردهام. شغلهای از دست رفته، درآمدهای کوچکی که حالا به صفر رسیدهاند. این روزها ایران وضعیتی را تجربه میکند که در تاریخ خودش و شاید تاریخ دنیا کم نظیر است.»
aasoo.org/fa/articles/5374
@NashrAasoo 🔻
مدارا، عدالت و شنیدن روایتهای دیگران، توافقهایی برای آیندهی ایران
آزاده پورزند در گفتوگو با مریم فومنی
✍ آزاده پورزند، پژوهشگر و کنشگر حقوق بشر است که تجربههایش در محل تلاقی دانشگاه، سیاستگذاری و کنشگری مدنی شکل گرفته است. او همبنیانگذار و مدیر اجرایی بنیاد سیامک پورزند است که بر ترویج آزادی بیان و حمایت از جامعهی هنری و مدنی ایران تمرکز دارد و همچنین سخنگوی «ایمپکت ایران»، ائتلافی از سازمانهای حقوق بشری در خارج از ایران است. پورزند دانشآموختهی سیاستگذاری عمومی از مدرسهی جان اف کندی دانشگاه هاروارد است و در حال حاضر در مقطع دکترای رسانه و ارتباطات جهانی در دانشگاه مطالعات شرقی و آفریقایی لندن تحصیل میکند. تجربهی زیستهی او بهعنوان دختر سیامک پورزند، روزنامهنگاری که پس از سالها حبس و شکنجه، خود را از بالکن آپارتمانش در تهران به پایین پرتاب کرد و جان باخت، به فعالیتهایش بُعدی شخصی و تاریخی بخشیده و او را به یکی از صداهای پیگیر در گفتوگوی جهانی دربارهی جامعهی مدنی ایران تبدیل کرده است. با آزاده پورزند دربارهی شیوههای گفتوگو و شنیدن صداهای مخالف مصاحبه کردهایم. این گفتگو بعد از اعتراضهای دیماه و پیش از شروع جنگ انجام شده است.
✍ الان وجه مشترکی که بسیاری از ایرانیها را از هر گرایش و زمینهای که باشند، به هم وصل میکند، امید و استقامتی است که آدمها برای ایجاد یک تغییر دارند. این خواسته خیلی فراتر از فقط یک تغییر و تحول سیاسی است. در سالهای گذشته نمونههایی از این خواستهی تغییر و تحول و دوبارهسازی را دیدهایم؛ یک جورهایی انگار ایران میخواهد دوباره به دنیا بیاید. من فکر میکنم این همان آرمان مشترکی است که همهی ایرانیها الان با هم دارند؛ امید برای روزی که برای هر کدام از آن آدمها، ایرانی باشد که بتوانند در آن زندگی را بسازند، نه فقط تحمل کنند و زندگی را به سر ببرند.
✍ خود من وقتی صداهایی که شاید از همه بلندتر هستند، بیشتر شنیده میشوند، گاهی دلسرد میشوم و حس میکنم فضایی برای صداهای دیگر نیست و کمتر میشود آنها را شنید، اما بعدش به خودم یادآوری میکنم که من در زندگی فردی و کاریام جنگیدهام تا این آزادی وجود داشته باشد که گروههای دیگر، حتی اگر مخالف من باشند، بیایند و بتوانند حرف بزنند. برای من، حتی در سختترین موقعها، این خودش جای امید میآورد. حذف دیگری فقط به خاطر اینکه با او مخالف هستیم یا همسو نیستیم، تنها این چرخهی خشونت را بیشتر میکند. بنابراین من خوشامد میگویم به صداهایی که وجود دارند، حتی اگر در جهت مخالف من باشند. فقط امیدوارم باعث نشود صداهای دیگر به خاطر آنها حذف شوند.
@NashrAasoo 💭
نوروز و گاهشماری خورشیدی
عباس امانت
🔸 سخنرانی عباس امانت دربارهی نوروز و گاهشماری خورشیدی در جلسهای که روز جمعه ۱۷ آوریل با همکاری آسو و گالری آب انبار برای رونمایی کتاب او در لندن برگزار شد.
@NashrAasoo 💭
یدالله موقن؛ فیلسوفِ دوچرخهسوار
حمیدرضا حقیقتپناه
یدالله موقن در اردیبهشتماه ۱۳۲۷ خورشیدی در اصفهان به دنیا آمد. پدر و مادرش اصالتاً اهل آبادهی شیراز بودند. مادر یکبار که هوش و حواس داشت به من گفت: «یدالله از همان دوران کودکی بیقرار بود.» مادرش معلم بود و پدرش کارمند ادارهی پست اصفهان. بیقراریای که مادرش میگفت تا آخرین لحظه با او بود. دوران ابتدایی را در «دبستان کاشفی» نزدیک پاقلعهی اصفهان خواند. پاقلعه خودش پر از حکایتهای تاریخی و کهن است. همین بس که محمد حقوقی، علامه همایی، رضا ارحام صدر و بسیاری از بزرگان فرهنگ اهل آنجا بودند.
@NashrAasoo 💭
امروز دیگر فقط رسانهها نیستند که رسانهاند. خیلی از ما هم رسانهایم، دیگر فقط تماشاگر نیستیم، روایت می سازیم و اطلاعرسانی میکنیم. در این زمانهی «پساحقیقت» و وفور روایتهای نادرست و ساختگی، راستیآزمایی دیگر یک کار حرفهای نیست، یک مسئولیت مدنیست.
@NashrAasoo 💭
عباس میلانی: من فکر میکنم در جهانبینی آقای بیضائی که به نوعی واقعاً کمتاست، یک نوع تجددخواهی ایران محور بود؛ معتقد بود ایران باید در همهی عرصهها متجدد شود. معتقد بود در وهلهی اول باید به سنتهای ایرانی تکیه کند ولی در عین حال معتقد بود که باید از جهان خارج هم یاد بگیرد. و در این قسمت کمتاییاش شاید بیشتر بود. برای اینکه از معدود روشنفکرانی بود که وقتی میگفت باید به خارج نگاه کنیم، هم به غرب نظر داشت و هم به شرق. ولی در هر دو حال میگفت بیش از هر چیزی به خودمان تا آنجایی که میتوانیم تکیه داشته باشیم و خودمان را بشناسیم.
aasoo.org/fa/podcast/5370
@NashrAasoo 🔻
«اگر در گذشته سیاستمداران دوست داشتند که سخنان حکیمانهای دربارهی لزوم آگاهی از محدودیتهای دانشِ خود بر زبان بیاورند، سیاستمدارانِ امروزی ترجیح میدهند که همبستگیِ خود با تودهی مردم را از طریق «جهل مشترک» به نمایش بگذارند. قدرتمندان همواره بر بیمیلیِ مردم به افشای حقیقت تکیه کردهاند ــ همهی ما با داستان «لباس جدید پادشاه» آشنا هستیم. اما آنچه امروز تغییر کرده این است که وجه مشترک مردم دیگر نه نادیده گرفتن حقیقت بلکه نشناختن حقیقت است.»
aasoo.org/index.php/fa/articles/5359
@NashrAasoo 🔻
«بعد از جنگ دوازده روزه مدتی طول کشید تا کم کم آدمھا پیدایشان شد و به سر خانه و زندگیشان برگشتند، مھربانی بیسابقهای ھم میانشان پدیدار شد که غم این سکون و سکوت و خفتگی را شست و برد. عطشی که پس از آن روزھا برای چنگ زدن به زندگی میان مردم دیده میشد، ھمدلی و ھمیاری و مھری که در کوچه و خیابان بیدریغ نثار یکدیگر میکردند، سیاھی و خستگی روزھایی را که از سر گذرانده بودند، با خود برد. زور زندگی چربید و اینبار ھم مردم از میان خاکسترھا برخاستند و زندگی را از سر گرفتند.»
aasoo.org/fa/articles/5368
@NashrAasoo 🔻
تجربهی بابیان و بهائیان در جنبش مشروطیت در ایران
اسفندیار دواچی
✍️ این مقاله به بررسی موضع و نقش بهائیان در انقلاب مشروطه (۱۹۰۵-۱۹۱۱) میپردازد. پژوهش حاضر نشان میدهد، در حالی که بابیان ازلی به دنبال «انقلاب از بیرون» و تغییر رأس هرم قدرت بودند، بهائیان، به رهبری عبدالبهاء، بر تدریجباوریِ اجتماعی و «انقلاب از درون» از طریق اصلاحات مدنی نظیر آموزش همگانی، تأسیس مدارس نوین و ترویج برابری جنسیتی متمرکز شدند. به علاوه، این مقاله استدلال میکند که، راهبرد «عدم مداخلهی سیاسی» بهائیان، یک خط مشی مشروط و کنارهگیری راهبردی بوده است، نه فرمانی ثابت، مطلق و همیشگی برای پرهیز از خدمات دولتی و ملی. چنانکه همین راهبرد، در فرصتی استثنائی و مقطعی خاص (۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳) جای خود را به تشویق صریح بهائیان به عضوشدن در مجلس شورای ملی داد.
✍️ تجربهی بهائیان در انقلاب مشروطه، ماجرایی متفاوت از تجربهی اقلیتهای دیگر بود: آیین بهائی هنوز در حال تکوین بود که طبعاً با رخدادهای اجتماعی پیرامون خود دادوستد داشت، بر آنها اثر میگذاشت و از آنها اثر میگرفت. به علاوه، برخلاف سایر ناهمنوایان دینی (زرتشتیان، یهودیان و ارامنه) که متون دینیشان فاقد نظریهی مشخص و روشنی در باب استبداد یا مشروطیت بود، متون بهائی نوعی انقلاب مردمی را در آیندهای نزدیک پیشبینی کرده بود. و رهبر وقت بهائیان (عبدالبهاء) بهطور مستقیم جامعهی بهائیان ایران را در مورد نحوهی مشارکت در انقلاب راهنمایی میکرد. پیروانی که هر یک بهتنهایی میتوانستند عملکردی مستقل داشته باشند، به حکم باورهای خویش، با رویکردی کم و بیش یکدست و جمعی از توصیهی عبدالبهاء پیروی کردند و در مناقشههای مشروطه بیطرف ماندند.
✍️ آیین بهائی امتداد تاریخی و دینیِ بابیت بهشمار میآمد، و بنابراین وارسی سهم بهائیان در انقلاب مشروطیت بدون توجه به جایگاه بابیه و نقش بابیها در انقلاب مشروطیت، ناممکن است. در این نوشتار، ابتدا به برآمدن بابیه، یکی از آبشخورهای فکری انقلاب مشروطیت، خواهیم پرداخت، سپس به تکاپوی بابیان و سررشتهداری آنان در رخدادهای مشروطهخواهی اشاره خواهیم کرد و آنگاه نقش بهائیان، بهویژه عبدالبهاء را در انقلاب مشروطیت بر خواهیم رسید.
@NashrAasoo 💭
مجموعه پادکست: بهرام بیضایی به گفتهی عباس میلانی، بیژن بیضایی، افشین هاشمی و مژده شمسایی
🎧کاری از شبنم طلوعی
به زودی از آسو...
@NashrAasoo 💭
استانبول، شهری که به یاد میآورد
🎥 نازگل کاشانی
در خیابانها، پلکانها، میدانها و ساختمانهای استانبول لایههای متعددی از تاریخ نهفته است. این لایهها دورههایی از همزیستی و تعارض، اصلاحات و خشونت سیاسی، مقاومت و حذف را در بر میگیرند. با این حال، بخش زیادی از این تاریخ بهطور سیستماتیک در حال پاکشدن یا دگرگونشدن است. در بسیاری از موارد، این گذشته سادهسازی شده و در روایتهای رسمی بهصورت تاریخی یکپارچه و هماهنگ بازنمایی میشود. جوامع مدنی در ترکیه همواره برای آشکار کردن روایتهایی که از حافظهی شهری حذف شدهاند تلاش کردهاند. در این چارچوب، پروژههایی مانند «شهری که به یاد میآورد» با ارائهی تورهای فیزیکی و دیجیتالِ حافظهمحور بهعنوان رویکردهایی انتقادی عمل میکنند که سویههای نادیدهگرفتهشدهی گذشته را نمایان کرده و مفهوم میراث تاریخی را به مواجههای آگاهانه با واقعیتهای پیچیده و حلنشدهی آن بسط میدهند.
@NashrAasoo 💭
ماجرای یک غزل: نگاهی دوباره به غزل «چهره به چهره...» از طاهره قرةالعین
رضا فرخفال
✍ غزل «چهره به چهره» دست کم به لحاظ آهنگ و انگارهپردازی چنان به بیان شعری طاهره نزدیک است که هربار خواندن شعر شک در اصالت انتساب آن را به طاهره واپس میراند. خواننده به هر دلیلی دوست دارد این شعر را از آنِ طاهره یا به سخن دیگر، در امتداد صدای او بخواند. در این شعر به تکرار ترکیب قیدی «رو به رو، جو به جو، مو به مو ...» برمیخوریم که عین آن را در شعر تنی چند از شاعران پیش از او نیز میتوان یافت و این تکرار ترکیب قیدی منکران اصالت انتساب این شعر به طاهره را بر آن داشته که روایت اصل این شعر را پیدا کنند و به کلی منکر انتساب آن به طاهره شوند. پرسش اما این است که به لحاظ نظری، آیا اصلاً میتوان اصل و مبدأ آغازینی را برای یک شعر معین کرد؟ با طرح این سؤال میکوشیم به ماجرای این شعر بپردازیم؛ هم در آن حال که و در آغاز، امضای طاهره را در پای شعر «چهره به چهره» زیر علامت ضربدر میگذاریم. این علامت ضربدر نه نشان اثبات اصالت انتساب این شعر به طاهره است و نه نفی آن. اما چگونه؟...»
✍ تا هنگامی که هر آنچه از نوشتههای طاهره منثور و منظوم باقی مانده یافت نشود و منتشر نگردد، دربارهی اصالت تک تک آثار و ارزیابی دقیق یافتهها و برگرفتهها در سخن شعری او نمیتوان حرف آخر را زد و حکمی قطعی داد (اگر بتوان در این زمینه حکمی قطعی داد!) همهی آنچه میتوان دربارهی شعر طاهره گفت برمبنای متنهایی است که اکنون در دست داریم و گفتنی است که با وجود پژوهشهای گوناگونی که دربارهی طاهره در سالهای اخیر صورت گرفته، این متون پراکنده تاکنون در دفتری کامل و دربرگیرنده گردآوری، ویراسته و منتشر نشدهاند. با این پیشفرض به مسئله یا ماجرای غزل «چهره به چهره» میپردازیم.
✍ در چهارچوبی از بینامتنیت هر شعری تکرار شعرهای پیش از خود است. آنچه سرودههای طاهره را باوجود استقبالها، تلمیحها و تکرارها از آن خود او میکند، اثر انگشت او، یا به سخن دیگر، امضای اوست. این امضا فقط یک تخلص نیست. پارهای شعرهایش فاقد تخلصاند. در لحظهی مرگ، آنگاه که جلاد ریسمان برگردنش انداخت، او این امضا را با آخرین نفسهایش از خود برجا گذاشته است و هر بار که شعری از او را حتا در قالب استقبال میخوانیم، این امضا تکرار میشود. چنین امضایی، با وامی از رؤیایی، منظری از یک «نام» است، منظری از یک گذشته، اما منظری است که قاب ندارد، فقط در بیت مقطع نمیآید، در نبض تک تک مصراعهای شعر میتپد.
@NashrAasoo 💭
🌍 «تا حقیقت کفشهایش را بپوشد، دروغ نیمی از جهان را دور زده است.»
@NashrAasoo 💭
حسینخانی بجز کار کتاب کار نشریه هم میکرد. نامهی کانون نویسندگان، نقد آگاه، کتاب آگاه و بسیاری مجلات علمی را او منتشر میکرد که هر کدام داستانها و گرفتاریهای خودش را داشت. این نشریات به اندازهی کتابهایی که منتشر میکرد، اهمیت داشت. مجلات ماندگاری که او منتشر کرده هیچ روزنامهنگاری منتشر نکرده است.
@NashrAasoo 💭
میان زمین و هوا
لیلی دیلمان
«پیرمردِ مرتبی از فروشنده میپرسد مایع دستشویی را هم میشود با کالا برگ خرید؟ همسرش اشاره میکند که بگذار همان روغن را بخریم دستمان را با صابون هم میتوانیم بشوییم. زنی کنار یخچال، قیمت ماستها را مقایسه میکند و از یکی از فروشندهها میپرسد این با تخفیف چند میشود؟ و انگار پاسخ فروشنده راضیکننده نیست و ماست را سرجایش میگذارد.
از کنار قفسهی تنقلات چیپس و پفک که رد میشوم قیمتها جوری شده که احساسی شبیه رد شدن از کنار شکلاتهای خارجی در سوپرمارکتهای اعیانی به آدم دست میدهد که در دهههای اخیر امکان خریدشان فقط مخصوص افرادی با درآمدهای خاص بوده است.
کودکی گریه میکند، پدرش عصبانی است و مادرش تلاش میکند هردو را آرام کند. هرچند همیشه ممکن است کودکی در فروشگاه گریه کند اما دیدن چنین صحنهای در این روزها ذهنم را بیشتر درگیر این میکند که آیا کودک فقط بهانه میگیرد یا محرومیتی که به دلیل کم شدن توان خرید خانواده به وجود آمده او را بیتاب کرده است.»
@NashrAasoo 💭
«آن چیزی که ما را در حال حاضر به هم وصل میکند، رنجِ از دست دادن و تمنای دادخواهی است. ممکن است هر کداممان روشی را برای دادخواهی درست بدانیم و مهم است دربارهی تمام آن روشها حرف زده شود، چون احتمالاً فقط یک روش وجود ندارد. حتی اگر یک روش هم وجود داشته باشد، تا وقتی همه مطرح نکنند که دادخواهی برایشان چه معنی دارد، ما نمیتوانیم به یک معنی بومی برای خودمان برسیم؛ معنایی که بتواند کمکمان کند از این فاجعهی چندین دههای عبور کنیم و دوباره چند سال بعد، به شکلی دیگر، در آن قرار نگیریم.»
aasoo.org/fa/articles/5371
@NashrAasoo 🔻
نوروز و گاهشماری خورشیدی
عباس امانت
در یوتیوب آسو ببینید.
@NashrAasoo 💭
«اینجا اصفهان و در نزدیکی پل تاریخی خواجو در کوچهی سروستان یک خانهی دو طبقهی قدیمی من را به بیست سال قبل میبرد جایی که برای نخستینبار پا به این مکان گذاشتم. اینجا خانهی یدالله موقن مترجم و مؤلف صاحب اندیشه است. سالهاست که چیدمان خانه منهای ردیفهای تازهی کتابخانه تغییری نکرده. در دیوار روبهرو عکس پدر و عکس جوانیاش خودنمایی میکند. سمت چپ روی دکور عکس مادرش فردوس خانم است. تابلویی خوشنویسی شده با متنِ «مادر همیشه در قلب منی» در کنار قاب عکس مادر است.»
aasoo.org/index.php/fa/articles/5372
@NashrAasoo 🔻
سال ۱۴۰۴ در سالروز تولدش پنجم دیماه، در ۸۷ سالگی با جهان خاکی خداحافظی کرد در حالی که تا آخرین لحظات زندگی همچنان پاسدارندهی فرهنگ ایران بود. این متنِ گفتوگوی شبنم طلوعی است با دکتر عباس میلانی، مدیر مرکز مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد، در مورد ادیب، شاعر، نویسنده، کارگردان تئاتر، فیلمساز، پژوهشگر و استاد فرهیختهی ایرانی بهرام بیضائی.
این اولین بخش از مجموعهی پنج روایت از زندگی و جهان فکری بهرام بیضائی است، در گفتگو با عباس میلانی.
▪️پادکستها و نسخهی شنیداری مقالات ما را در وبسایت آسو و همچنین در شبکههای اجتماعی و اپهای پادخوان با شناسهی NashrAasoo بشنوید.
@NashrAasoo 🎧
چهرههای گوناگون نادانی
✍️ روانکاوان از ابتدا به تحقیق دربارهی نادانی علاقهمند بودهاند. نظریهی روانکاوی بر قدرت «نفی» و «انکار» نیز تمرکز کرده است، دو پدیدهای که با «سرکوب» ارتباط دارند. هنگامی که آدمها فکر، تصویر یا خاطرهای را سرکوب میکنند، در واقع آن را از قلمرو ذهنِ آگاهِ خود بیرون میرانند. به این ترتیب، آن فکر، تصویر یا خاطره چنان به محاق فراموشی سپرده میشود که دیگر به یاد نمیآید زیرا ذهنِ آگاه، تابِ دانستن و مواجهه با آن را ندارد. با وجود این، در فرایند روانکاوی، توسلِ فرد به نفی یا انکار میتواند نشانهی این باشد که قدرتِ سرکوب در حال کاهش است و فکرِِ سرکوبشده میخواهد دوباره پدیدار شود.
✍️ وقتی چیزی را انکار میکنیم، ناخواسته همان چیزی را فاش میسازیم که در پی پنهان کردناش بودهایم. در نتیجه، انکار به ایجاد نوعی شکاف یا گسل میانجامد زیرا فکری که پیشتر از آن آگاه نبودیم، ناگهان سر برمیآورد. به همین دلیل، فروید به شکلی متناقضنما نفی را به مفهوم آزادی مرتبط دانست. او گفت از آنجا که انکار، امکان ظهورِ چیزی مرتبط با یک خاطره یا احساس سرکوبشده را فراهم میکند، ما سرانجام میتوانیم تلاش برای فهم معنای آن فکر سرکوبشده را آغاز کنیم. با وجود این، همیشه این احتمال نیز وجود دارد که به شکلهای جدیدی از سرکوب متوسل شویم.
✍️ کتمانِ دانش میتواند وسیلهای برای حفظ سلسلهمراتب اجتماعی باشد؛ به همین ترتیب، افشا نکردن دروغ یا خشونت نیز ممکن است به حفظ ساختارهای قدرت کمک کند. در سراسر دنیا، جوامع مردسالار بهطور نظاممند خشونت علیه زنان را نادیده میگیرند. با ظهور جنبش «من هم»، تغییرات اندک اما معناداری آغاز شده است زیرا مردم دیگر نمیخواهند نادیدهانگاریِ عمدیِ آزار و اذیت و تعرض جنسی به زنان در کشورهای توسعهیافته را تحمل کنند. به لطف افشای خشونت علیه زنان در رسانهها، در کشورهای درحالتوسعه نیز تغییراتی رخ داده است.
@NashrAasoo 💭
در ستایش زندگیِ عادی بعد از جنگ
زری یوسف
✍ جنگ دوازده روزه که تمام شد، بھت حاصل از جنگی ناگھانی ــ ھر چند که بسیاری ھشدارش را از مدتھا پیش داده بودند و انتظارش را میکشیدند، مردم را در چنان بھتی فرو برد که تا نزدیک به یک ماه تھران مثل شھر ارواح شده بود. آتشبس اعلام شده بود، جنگ تمام شده بود و کاروانھای پیروزی در شھر راه افتاده بود، اما جریان زندگی تا چند ھفته در تھران خاموش ماند. کافهھا و پاتوقھا که پیش از آن گاھی از جمعیت چنان پر بودند که جای سوزن انداختن نبود؛ و صندلی کافهھا در پیادهروھا و حضور آدمھا راه را سد میکرد، آن روزھا چنان خالی بودند که بعضی وقتھا صحنههایی از فیلمھای وسترن قدیمی را به ذھن متبادر میکردند؛ جایی که صدای ھوھوی باد به گوش میرسید و خاربوتهھا با وزش باد از اینسو به آنسو میرفت. تھرانِ آن روزھا ــ شھری چنین سوت و کور را شاید نشود با ھیچ کلمهای درست توصیف کرد. کووید ھم چنین بلایی بر سر تھران نیاورده بود. شھر ساکت بود، مردم ھم انگار آگاهانه سکوت اختیار کرده بودند، انگار اگر حرف میزدند، طلسمی میشکست و نمیخواستند این طلسم را بشکنند. چراغ خانهها تک و توک روشن بود و این روشناییھا خبر از زندگی نداشت. لامپھای خانهها را روشن میگذاشتند تا دزد نیاید.
✍ این بار جنگ از پس روزھایی از راه رسید که مردم عزادار بودند و روزھای چنان سختی را از سر گذرانده بودند که حتی تجربهی یک روزش به مخیلهی بخش عظیمی از مردم جھان ھم نمیتواند خطور کند. این بار جنگ طولانیتر شد، اما مردم در قیاس با جنگ دوازده روزه خیلی زودتر به خیابانھا برگشتند، زودتر کافهھا را پر کردند، زودتر ورزش کردن را از سر گرفتند، به سفرھای نوروزی رفتند، و از ھمه مھمتر زودتر به زندگی برگشتند. این روزها تھران و شھرھای بزرگ ھمیشه پر است از برنامههای فرھنگی و غیرفرھنگی. مخاطبان این برنامهها فقط طبقهی فرھنگی جامعه نیستند.
✍ ایران این روزھا همین است. و ھمین زندگی روزمره که علیرغم همه مصیبتها ادامه دارد و برخی نگرانند که شاید آدمھا فراموش کنند که چه گذشت و چه در راه است. واقعیت این است که ھیچ کس ھیچ چیزی را فراموش نمیکند. آنچه این مردم در این سالھا از سر گذراندهاند، به راحتی فراموش و از اذھان پاک نمیشود. مصیبتی که این مردم کشیدهاند، با ھیچ ورد و جادویی از یاد نمیرود. اما ھمین حرکتهای سادهی زندگی و همین جمع شدنها و کنار ھم بودنھاست که آنھا را به ادامهی زندگی امیدوار میکند. زندگی ادامه دارد و رسم زندگی چنین است.
@NashrAasoo 💭
اگر تعریف انقلاب، نوعی دگرگونی بنیادین در بازهی زمانی کوتاه باشد بابیها کاملاً انقلابی بودند. رستاخیزی اجتماعی که حدود نیم قرن پیش از جنبش مشروطه ظهور کرد، طول و عرض کشور را به سرعت درنوردید و هزاران ایرانیِ نوکیشِ بابی طی شش سال (۱۸۴۴ تا ۱۸۶۰) بر سرش کشته شدند.
aasoo.org/fa/articles/5252
@NashrAasoo 🔻
انقلاب مشروطه یکی از معدود انقلابهای سدههای نوزده و بیستم میلادی بود که به هدف سرنگونساختن حکومت مستقر به راه نیفتاد. هدف کلان آن، تغییر ساختارهای قدرت و برپایی نظام قانون بود. این انقلاب، همانند هر پدیدهی اجتماعی، آبشخورهای گوناگون داشت. یکی از آنها جنبش بابیه بود. حتی کسانی که آیین بابی را بهرسمیت نمیشناسند، میان محتوای اجتماعی بابیه و اندیشهی مشروطهخواهی قرابتی دیدهاند.
aasoo.org/fa/articles/5252
@NashrAasoo 🔻
در اوایل ماه آوریل که نسخهی ترمیمشدهی چریکهی تارا در سینمای کرایتریون آمستردام اکران شد بیش از چهل سال از ساخت فیلم چریکهی تارا، یکی از اولین قربانیان سانسور انقلاب اسلامی، میگذشت.
aasoo.org/fa/articles/5367
@NashrAasoo 💭
پیکر زن، همچون میدان نبرد
یادداشت از تهران
✍ میدانها، از تهران تا روستای قادیکُلای بابل، هر شب شاهد حضور جمعیت بیشوکمی است، پرچم به دست، جمعیتی که اینروزها تلویزیون جمهوری اسلامی از آنها به عنوان «اُمت مبعوثشده» یاد میکند. اما در میانهی این پرچمگردانیها و در کنار زنانی با چادرهای سیاه و سربندهای «لبیک یا خامنهای» و پرچمهای جمهوری اسلامی و حزبالله، دوربینهای خبرگزاریهای دولتی تصاویر دیگری را هم به نمایش میگذارند، تصاویری از زنان رنگارنگ و گاه آلامُد. زنان و دختران جوانی، بدون حجاب اجباری، گاه با چفیه و پرچم فلسطین و گاه با ژستهایی که کُلتهای کمری را رو به دوربین عکاسان خبری نشانه رفتهاند. دختران جوانی که در وضعیت غیرجنگی، حتی پس از جنبش «مهساژینا امینی»، نمیتوانستند بیهراس از بازداشت، یا دستکم امربهمعروف و نهیازمنکرِ منجر به درگیری، در خیابان ظاهر شوند. اما حالا بدن، صورت، مو و پوشش این زنان به سطحی برای نوشتن سیاستهای دیکتهشده بدل شده است. به نظر حضور زنانی سوار بر موتورهای برقی با رنگهای پاستلی، با کلاه بِرِه سپاهی، با کلاشینکفهای صورتی، گاهی برای مخاطبان این برنامهها هم قابلهضم نیست، تا آنجا که یکی از مدیحهسرایان نزدیک به رهبر را به یکی از این میادین دعوت کردند تا مسلمین را به خویشتنداری و رواداری دعوت کند. و او با ارجاع به سخنان رهبر پیشین در سال ۱۴۰۱ از حاضران دعوت کرد دست از قضاوت زنان حاضر در این میادین به دلیل پوشش متفاوتشان بردارند. سنتشکنیها به همینجا ختم نمیشود، نمایش صدا و تصویر جولیا پطرس، خوانندهی زن لبنانی، روی پردهی نمایشی در منطقهی باغ فردوس در شمال تهران در حین برگزاری یکی از این تجمعها را هم باید به مجموعهی این شگفتیها افزود.
✍ آنچه این تجمعات را از بسیاری صحنههای سیاسی دیگر متمایز میکند، نه صرفاً حضور زنان، بلکه نحوهی چیدمان و بازنمایی آنها در تصویر است. عکسها اغلب بهگونهای قاببندی شدهاند که بدن زن به مرکز توجه تبدیل شود: رنگها حسابشدهاند، کنتراست میان پوششها برجسته میشود، و نوعی زیباییشناسی نرم و حتی دلپذیر بر کل صحنه سایه میاندازد. زن نه فقط بهعنوان یک شرکتکننده، بلکه بهعنوان عنصری بصری عمل میکند که قرار است خشونت نهفته در پیام، حمایت از جنگ و طرد مذاکره، را تعدیل کند و نمایشی از رواداری با شهروندان باشد. از میدان فلسطینِ تهران قابهای دیگری هم خلق میشود: دختران جوانی با شلوارهای شش جیب خاکی رنگ در کنار زنان چادری که دست روی گلنگدن اسلحه گذاشتهاند و رو به دوربین لبخند میزنند.
✍ بهنظر میرسد سیاستگذاران این گردهماییهای شبانه میکوشند از خلال ترکیب بدن زن و مقاومت روایتی جذاب بسازند که بیشتر هم مصرف خارجی دارد و در قابهای لاینقطع شبکههای خبری صداوسیما هم چندان نمایشش نمیدهند. روایتی که پیشتر، از تجمع حامیان بشار اسد و سیدحسن نصرالله گاه به مخاطب فارسیزبان نشان میدادند، اما حکومت جمهوری اسلامی تا پیش از این آن را بر خود حرام میدانست. با اینحال برخلاف حامیان بیحجاب در حزبالله لبنان، اینجا بدن زن یک سوژهی سطحی برای فرافکنی و ابژهسازی شده است. زیرا این زنان، برخلاف لبنان و سوریه، صبح فردای همان تجمع با آن پوشش اجازهی عبور از در ورودی هیچ سازمان دولتی یا حتی دفاتر پیشخوان دولت را ندارند. چرا که حجاب همچنان یکی از خطوط قرمز ایدئولوژیک و ابزارهای اصلی کنترل بدن زن در جمهوری اسلامی است، اما همان بدن در لحظهی نیاز به پروپاگاندا، به سطح تصویر آورده میشود.
@NashrAasoo 💭