358
تنها صداست که می ماند ادمین(تلگرام): t.me/FaribaAttarian اینستاگرام: https://instagram.com/fariba.attarian.sani لینک کانال: t.me/naghmehayefaribaei خوانش شعر، متون ادبی، کتب صوتی، میکس و تدوین پذیرفته می شود. هماهنگی: t.me/Mohammadian2
تا منزل آدمی سرای دنیاست
کارش همه جرم و کار حق، لطف و عطاست
خوش باش که آن سرا چنین خواهد بود
سالی که نکوست، از بهارش پیداست
👤 #شیخ_بهایی
شیخ بهایی در این شعر به کنایه میگوید: به ما وعده بهشت و دنیای زیبای دیگری داده اند از این دنیای زشت که داخلش هستیم معلوم است که اون دنیا (اگر باشد)چه در انتظارمونه
@naghmehayefaribaei
هرچی سنم بیشتر میشه
بیشتر میفهمم که برد واقعی
با اوناییه که،میتونن از
چیزهای کوچیک زندگیشون
لذت ببرن و ذوق کنن؛
از هوای خوب، اَبرای تو آسمون،
از پیادهروی، از یه لیوان چای، دیدن فیلم،
گوش دادن به موزیک، بوی غذا، بوی گل…
🍃 @naghmehayefaribaei
برای تبدیل انسانها به الاغ هایی که سواری میدهند باید آنها را بیسواد و فقیر نگه داشت...
#آلبر_کامو
@naghmehayefaribaei
هر شبی از تو درین گوشه کاشانه جدا
ز آتشم شمع جدا سوزد و پروانه جدا
مرده و زنده ملولم ز ملاقات رقیب
هست دیرین مثلی گور جدا خانه جدا
چون ز بیگانگیت گریه کنم بر غم خویش
از غمم خویش جدا گرید و بیگانه جدا
دل که محروم نشسته ست ازان عارض و خال
مانده مرغیست هم از آب هم از دانه جدا
چونکه مشاطه صفت چهره و زلف آرایی
کشد از غیرتم آیینه جدا شانه جدا
ای خوش آن مفلس از پای فتاده ز خمار
کش سبو دست جدا گیرد و پیمانه جدا
نظم جامی دگر و گفته واعظ دگر است
سر توحید جدا باشد و افسانه جدا
غزل ۲۳
@naghmehayefaribaei
#حضرت_جامی
.
دهقان پیر با ناله میگفت:
ارباب …
آخر درد من یکی دوتا نیست، با وجود این همه بدبختی نمیدانم دیگر خدا چرا با من لج کرده و چشم تنها دخترم را چپ آفریده است. دخترم همه چیز را دوتا میبیند ...
ارباب پرخاش کرد که: بدبخت، چهل سال است نان مرا زهرمار میکنی، مگر کور هستی نمیبینی که چشم دختر من هم چپ است؟!
دهقان گفت: چرا ارباب میبینم اما چیزی که هست؛ دختر شما همهی این خوشبختیها را "دو تا" میبیند،
ولی دختر من، این همه بدبختی را ...
📘 شکست سکوت
✍🏻 کارو
@naghmehayefaribaei
۷ منطق دوست داشتنی!
1.با گذشتت آشتی کن،پس دیگه زمان حالت رو خراب نمیکنه
2.نظر دیگران درمورد تو هیچ ربطی به تو نداره
3.زمان تقریبا همه چیز رو درمان میکنه
4.هیچ کس دلیل خوشحالی تو نیست،جز خودت
5.زندگی خودت رو با بقیه مقایسه نکن،روحت هم خبر نداره زندگی اونا واقعا چطور میگذره
6.بیش از حد فکر کردن رو متوقف کن،اشکال نداره اگه جواب ها رو نمیدونی
7.لبخند بزن
@naghmehayefaribaei
چگونه اختلالات خواب منجر به آلزایمر و دیابت میشود؟
◽️آمیلوئید بتا، پروتئینی است که به طور طبیعی در مغز تولید میشود، اما مشکل زمانی آغاز میشود که بدن نتواند آن را به طور مؤثر از بین ببرد. در این صورت، این پروتئین میان سلولهای عصبی تجمع یافته و پلاکهایی را تشکیل میدهد که از علائم بارز بیماری آلزایمر به شمار میآید.
◽️خواب عمیق به مغز کمک میکند تا این پروتئین را از بین ببرد، در حالی که خواب منقطع یا شب بیداری مزمن، کارایی این فرآیند را کاهش میدهد و به پروتئینهای مضر اجازه میدهد تا به تدریج تجمع یابند. حتی یک شب محرومیت شدید از خواب میتواند به طور موقت سطح آمیلوئید بتا را در مغز افزایش دهد، اما بیشترین خطر با اختلالات خواب مانند بیخوابی مزمن یا آپنه خواب که سالها ادامه دارند، مرتبط است.
@naghmwhayefaribaei
به کشاورز زمین داد، چریک شد!
به زن هویت داد، آنارشیست شد!
به کارگر سهام داد، کمونیست شد!
به هنرمند اعتبار داد، تودهای شد!
به مسلمان حرمت داد، تروریست شد!
به دانشجو بورسیه داد، مارکسیست شد!
به اقلیت حقوق برابر داد، جداییطلب شد!
@naghmehayefaribaei
زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شِمُرش
نیست امّید، که همواره نفس بر گردد
گر دو صد عمر شود ،پرده نشین در معدن،
خصلتِ سنگِ سیه نیست ،که گوهر گردد
نخورَد هیچ توانگر، غم درویش و فقیر
مگر آنروز که خود ،مُفلس و مُضطر گردد
👤 #پروین_اعتصامی
@naghmehayefaribaei
شبی یک سرگذشت : امشب
مرگ داریوش سوم یا به عبارتی پایان حکومت ۲۲۵ ساله هخامنشیان *
قسمت ششم *
شهر پارسه با تمام عظمت و بزرگی فرو ریخت و در آتش بیداد سوخت پس از غارت وچپاول شهر اسکندر به سمت پاسارگاد یا (پازارگاد) به راه افتاد ساتراپ پاسارگاد شهررا تقدیم اسکندر کرد
شهرتوسط مقدونی ها طبق معمول غارت شد آمارعجیبی از بردن طلاونقره که بیشتر به آغراق شبیه است درتاریخ ثبت شده ، دار یوش درنهایت حیرت و پریشان حالی در همدان به سر میبرداو فکر میکرد اسکندر سرگرم عیش ونوش است ِلذا بفکر یک سپاه بزرگ ویک رويارويي نهایی بود فکر نمیکرد اسکندر خودش را به او برساند ، هنگامیکه متوجه نزدیک شدن اسکندر گردید بسمت پارت(یا خراسان)براه افتادولی عده ای از بلند پایگان دولت که بااوبودند بمخالفت پرداختند
(بِسوس ساتراب بلخ)و(بارسَنِتس ساتراب رَخُج) داریوش را دستگیر کردند بِسوس خود راشاه (اردشیر چهارم) نامید آنان درپی ایجاد یک حکومت جدید بودند نیروهای شاه همه از اطراف اوپراکنده شدند ، اسکندر زمانی به داریوش رسید که شاه در ارابه کشته شده بود ، اسکندر دستور داد جسد داریوش را با احترام درکنار دیگر مقابر شاهان هخامنشی درژوئیه ۳۳۰ ق م دفن کنند.
ما ازشخصیت بِسوس زیاد اطلاع نداریم همین قدر میدانیم با کشتن داریوش زمینه سلطنت خودش رافراهم کرد که خیلی زود خوداوهم توسط اسکندر کشته شد ، اینک اسکندر لباس ایرانی میپوشید وخودرا شاه ایران میخواند
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود *
ماخذ *
تاربخ ایران باستان پیرنیا *
تاریخ مردم ایران زرین کوب*
تاریخ ده هزارساله دکتررضایی *
تاریخ هزاره های گمشده دکتررجبی *
@naghmehayefaribaei
رابعه بلخی از شاعران پارسی گوی ایرانی که طبق اسناد موجود اولین زن شاعر ایرانی پارسی زبان بوده است.
او همدوره با سامانیان و رودکی بوده و به استناد گفتار عطار نیشابوری با رودکی دیدار و مشاعره داشتهاست. زمان مرگ رابعه به احتمال قریب به یقین پیش از مرگ رودکی بودهاست، بنابراین تاریخ مرگ او را میتوان پیش از سال ۳۲۹ هجری قمری در نظر گرفت.
رابعه را مادر شعر پارسی خواندهاند.
آثار وی:تمامی آثارش توسط برادرش حارث نابود گردیده است......
و غمگینانه فقط چند غزل منسوب به او مانده
دعوت من بر تو آن شد که ایزدت عاشق کند
بر یکی سنگیندل نامهربان چون خویشتن
تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی
چون به جر اندر بپیچی پس بدانی قدر من
@naghmehayefaribaei
ترکیبات قهوه ممکن است از سلولها در برابر استرس و پیری محافظت کنند
◽️پژوهشگران دانشگاه تگزاس A&M به یک مسیر احتمالی برای توضیح فواید سلامتی قهوه دست یافتهاند. آنها متوجه شدند که برخی ترکیبات موجود در قهوه میتوانند گیرندهای به نام NR۴A۱ را فعال کنند؛ مولکولی که در تنظیم پاسخ بدن به استرس، التهاب و آسیبهای سلولی نقش دارد.
◽️این مطالعه نشان داد که ترکیبات گیاهی مانند اسید کافئیک و پلیفنولها ممکن است نقش مهمتری از کافئین در این فرایند ایفا کنند. زمانی که این گیرنده از سلولها حذف شد، اثرات محافظتی ترکیبات قهوه نیز کاهش یافت. پژوهشگران تأکید میکنند که این یافته هنوز به معنای پیشگیری قطعی از بیماریها با مصرف قهوه نیست، اما میتواند به درک بهتر ارتباط میان قهوه، پیری سالم و کاهش خطر برخی بیماریها کمک کند.
@naghmehayefaribaei
چو ضحاک بر جهان شهریار شد،
بر او سالها انجمن هزار شد.
نهان گشت کردار فرزانگان،
پراکنده شد کام دیوانگان.
هنر خوار شد جادویی ارجُمند،
نهان راستی ، آشکارا گزند.
بر بدی دستِ دیوان دراز،
به نیکی نرفتی سخن ، جز به راز.
ندانست جز کژی آموختن،
جز از کشتن و غارت و سوختن...
#فردوسی
@naghmehayefaribaei
#داستان_کوتاه
📝✨داستانی از غرور و بصیرت📝✨
در روزگاری که شهرها رنگوبویِ تفاخر به خود گرفته بود، مردی توانگر و مغرور که جامههای زربفت به تن داشت، در کوچهای به نابینایی رسید که بر کنارهای نشسته بود و با آرامشی مثالزدنی، به نوایِ باد در میان برگها گوش میسپرد. آن مردِ مغرور، که گویی از دیدنِ آرامشِ آن نابینا به خشم آمده بود، جلو رفت و با صدایی که از پسِ آن تحقیر میبارید، پرسید: «ای مرد! شنیدهام میگویند خداوند چون دری را ببندد، دری دیگر بگشاید. تو که از نعمتِ دیدن محروم گشتهای، بگو بدانم این درِ جایگزین چیست؟ آیا گوشهایت صداهای آسمانی میشنوند یا دستهایت از خاک، طلا میسازند؟»
نابینا، که از همان کلامِ نخست، بویِ کبر و تفرعن را از جانِ آن مرد استشمام کرده بود، لبخندی زد. لبخندی که نه از سرِ خضوعِ ساختگی، که از سرِ آگاهی بود. اندکی سرش را بلند کرد، گویی که مستقیم به چشمانِ پنهانبینِ مرد مینگریست و با صدایی آرام و استوار گفت: «ای دوست! خداوند نه تنها یک در، که هزاران در به رویم گشوده است. اما بالاترین نعمتی که در این لحظه نصیبم شده، این است که تو را نمیبینم!»
مرد مغرور که انتظار داشت نابینا با آه و ناله از سرنوشتِ خویش گلایه کند، ناگهان در خود فرو ریخت. کلامِ نابینا چون تیری از چلهرها شده، زرهِ غرورش را درید. او که تا آن لحظه گمان میکرد در موضعِ قدرت است، حالا در برابرِ کلامِ آن پیرِ روشنضمیر، خود را عریان و حقیر یافت.
آن نابینا ادامه داد: «تو اگر چشمانت میدید، میفهمیدی که دیدنِ چهرهیِ منِ خاکی، چه ارزشی دارد که اینچنین به آن میبالی؟ من از تاریکیِ چشمانم، به روشناییِ وجدان رسیدهام؛ اما تو که میبینی، هنوز در تاریکیِ غرورِ خویش دستوپازنی و تفاوتِ میانِ "دیدن" و "نگریستن" را در نیافتهای.»
مردِ مغرور، بیآنکه کلامی بر زبان آورد، از خجالت سر به زیر انداخت. سکوتی سنگین میان آن دو حاکم شد. رهگذرانی که تا آن لحظه تنها زرقوبرقِ لباسِ مرد را دیده بودند، حالا با شنیدنِ پاسخِ کوبنده، نگاهشان به آن پیرِ نابینا تغییر کرد. مرد مغرور، با گامهایی لرزان و دلی که گویی از غرورش خالی شده بود، از آن کوچه دور شد؛ در حالی که میدانست آن روز، نابینا نبود که محتاجِ ترحم بود، بلکه او بود که در دیدنِ حقیقت، از همیشه نابیناتر بود.
@naghmehayefaribaei
چارپاره شمارهٔ ۹۲
عشق بازی خیام با یک گل رو نگاه کنید فقط...
هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
بالای بنفشه در چمن خم گیرد
انصاف مرا ز غنچه خوش میآید
کاو دامن خویشتن فراهم گیرد
گوشه دامن فراهم گرفتن یعنی کنج عافیت گرفتن و گوشه ٔ امن اختیار کردن است. منظور خیام این است که بهتر است از نیک و بد زمانه بگسلیم و شاد زندگی کنیم
@naghmehayefaribaei
منیزیم ،انتخابی کاربردی برای حمایت از عملکرد طبیعی عضلات و سیستم عصبی، کمک به تولید انرژی و کاهش خستگی 💪🏻⚡
@naghmehayefaribaei
اگر نتوانی به یک زن احترام بگذاری،
نمیتوانی به هیچکس دیگری احترام بگذاری.
زیرا شما از طریق زنان آمده اید.
زنی که نُه ماه در بطنش بوده ای
و سالها مراقب و عاشق تو بوده است.
تو نمیتوانی بدون یک زن زندگی کنی.
او مایه تسلی توست.
گرمای توست ...
زندگی بسیار ریاضی وار است،
زن برکت و شعر زندگی ات میشود.
مردی که اینها را در یک زن نبیند،
به جای قلب، سنگ در سینه دارد.
🍃 @naghmehayefaribaei
شبی یک سرگذشت امشب
عشق فرهاد به شیرین ق ۲
گفت وگو ،خسرو فرهاد به نتیجه نرسید ،دست آخر خسرو گفت حال که حاضر نیستی دست از عشق شیرین برداری باید راهی ازمیان کوه بازکنی تا مردم براحتی عبورنمایند.
چوبشنید این سخن فرهاد بی دل*
نشان کوه جُست ازشاه عادل*
به کوهی کرد خسرو رهنمودش*
که خواند هرکس اکنون بیستونش*
فرهاد به کندن کوه مشغول گردید اوباتمام جدیت شب وروز کارمی کرد از دور قصر شیرین را میدید واه میکشید با عکسی که از صورت شیرین برسنگی کنده بود رازونیاز میکرد، تصویر خسرو واسب معروف او شبدیز را در همانجا کنده بود
عشق می تواندکارهای بزرگی انجام شود نیروی عشق دردستان هنرمند فرهاد قوت می آفرید، حال دیگر ماجرای شیرین وفرهاد نقل محافل شده، یک روز شیرین درجواب یکی از ندیمه هایش که گفت فرهاد برای شما مشغول کوه کندن است گفت پس بروم سری به اوبزنم سپس با ندیمه هایش درحالی که هدیه هایی برداشته بود بسمت کوهی که فرهاد کارمیکرد براه افتاد، فرهاد بادیدن شیرین بسیار خوشحال گردید وابراز محبت کرد شیرین جویای حال اوگردید سپس خدا حافظی کرد وبرگشت، در راه برگشت بود که اسب شیرین دچار حادثه گردید، فرهاد به محض اطلاع خودش را به اورسانید شیرین را درحالیکه سوار براسب بود از زمین بلند کرد برگردن گرفت او را تانزدیکی قصرش آورد.
فرهاد باشور وحال خاصی بکارش ادامه داد، برای خسرو معلوم گردید که بزودی کارتمام وطبق قولی که داده بود باید دست از معشوقش بردارد لذا بامشاوران بشور نشست آنان تصمیم گرفتند مردی بد نهاد را پیدا کرده خبر مرگ شیرین را بفرهاد برساند شاید که فرهاد دلسرد شده به زادگاهش برگردد، مرد بدکنشی راپیداکرده اورا آموزش داده روانه اش کردند مرد محزون ونالان بنزد فرهاد آمد جریان مریضی ومرگ شیرین راگفت فرهاد باشنیدن خبر مرگ دلداده اش باتمام قدرت وبی محابا تیشه را بر بدنه سنگها میکوبید بطوری کوه بناگاه ریزش نموده وفرهاد جان بجان آفرین تسلیم کرد گویند از افتادن تیشه بر زمین گیاهی سر ازخاک بیرون آورد که داروی بسیاری از دواها است *
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود *
@naghmehayefaribaei
با افرادی معاشرت کنید که عادت هایی دارند که دوست دارید خودتان داشته باشید، انسانها با هم رشد میکنند ...!
📘 #خرده_عادت_ها
👤 #جیمز_کلیر
@naghmehayefaribaei
در قدیم جامهای شراب 7 خط داشتن :
مزور
فرودینه
اشک
ازرق
بصره
بغداد و
خط هفتم که جور نامیده میشد !
جور بالاترین خط جام بود. کسی رو که شراب نوش قهار و حرفه ای بود هفت خط مینامیدن. اگر کسی در باده نوشی به مرحله هفت خط نرسیده بود و از روی غرور از ساقی می خواست تا خط جور برایش پر کند معلوم بود که درمانده میشد و دوستانش به خاطر حفظ آبرو و جلوگیری از ضایع شدن جور او را سر میکشیدن!
"جور دیگری رو کشیدن" از اینجا اومده!
@naghmehayefaribaei
شبی یک سرگذشت امشب
داستان عشق فرهاد به شیرین *
دراقیانوس ادب وشعر ایران نظامی ازجایگاه خاصی برخوردار میباشد (ادوارد براون) اورا استاد داستانهای رمانتیک میداند، جلوه شعر نظامی همچون خورشيد میدرخشدواو را ازدیگران متمایز میکند، گرچه قبل او عنصری ، ابوالمُویّد بلخی ، فخرالدین اسعد گرگانی ودیگران داستانسرایی نموده اند ولی هیج کدام درخشندگی نظامی را درسرایش شعر های داستانی را نداشتند اینک به داستان شیرین وفرهاد می پردازیم.
بر اساس سروده های نظامی پس ازاینکه شيرين به تیسفون آمد خسرو دستور داد ساختن کاخی برای شیرین در بیستون را داد(خرابه های این کاخ درقصر شیرین پابرجاست ولی زیاد معتبر نیست) بیشترین غذای شیرین شیر گوسفند بود ولی چون درآن اطراف گیاهان خوبی نبود چوپانان گله ها را دورتر ازکاخ به چرا میبردند واین برای خدمه مشگل بود شیرین دراندیشه بود که چگونه شیر تازه میل کند ، این مشگل راشاپور دوست خسرو برطرف کرد ، شاپور بدیدار شیرین آمد پیشنهاد داد مهندس سنگتراشی که با او در محضر یک استاد بوده اند نزد اوبیاورد تاراهکاری ارائه دهد ، شیربن قبول کرد ، لذا فردای آنروز فرهاد را به سراپرده شیرین بردند ، شیرین که صدایی دلنواز داشت وبه لطف گفتار مشهور بود فرهاد را دیوانه خود کرد.
زشیرین گفتن وگفتار شيرين.
شده هوش ازسر فرهاد مسکین .
فرهاد وقتی از اندیشه شیرین آگاه گردید ، جویی بطول یکی دوفرسنگ ازجایگاه گوسفندان تا کاخ شیرین درمیان سنگها جهت رساندن شیر طراحی کرد ، زیبایی وگویش شیرین اورا شیفته وحیران ساخت فوری دست بکارشد دراندک مدتی این کار سترگ را انجام داد شیرین که چنین کار بزرگی را دراندک زمانی دید از فرهاد تشکر و گشواره زرین از گوش بیرون آورده وانرا تقدیم فرهاد کرد ، فرهاد این گشواره که گنجینه ای بود قبول کرد ولی آنرا نثار قدم معشوق نمود ، از آنروز کارفرهاد شده بود درفراق یار درسوز وگداز بودن بطوریکه زبانزد خاص عام گردید ، تااینکه یکی از نزدیکان خسرو پرویز جریان رسوایی عشق فرهاد رابگوش او رسانید ، خسرو از پیداشدن رغیب بسیار ناراحت گردید از طرفی خوشحال که معشوقش اینقدر زیباست واینطور در انظار دوست داشتنی است ، خسرو نتواست به تنهایی تصمیم بگیرد ناچار به شورنشست پیشنهاد کشتن او را ردکرد زیرا نمیخواست بیگناهی کشته شود ازطرفی آزاد گذاشتن او هم کار درستی نبود ، پیشنهاد داده شد اورا باپول وزر تطمع کنند ، خسرو فرهاد را به کاخ دعوت کرد با او گفت وگو کرد شاه سعی کرد فرهاد را ازعشقش منصرف نماید ولی فرهاد محکم واستوار از خواسته اش دفاع کرد نظامی دراین گفت و گو شاهکاری ارائه داد که تاکنون بدین زیبائی هیج شاعری شعر گفتو گو نسروده است*
ادامه دارد *
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود *
@naghmehayefaribaei
.
📚 #دانه_و_پیمانه
اثر: #احمد_احمدی_بیرجندی
فصل سوم : #مولانا
مثنوی معنوی » دفتر اول »
بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان
گوینده: #فریباعطاریانثانی
@naghmehayefaribaei
تنظیم و میکس و تدوین: #باران
@ketabkhaniye_telegram
این داستان:
طوطی و بقال
🔹بود بقالی و وی را طوطیی
خوشنوایی سبز و گویا طوطیی
بر دکان بودی نگهبان دکان
نکته گفتی با همه سوداگران
در خطاب آدمی ناطق بدی
در نوای طوطیان حاذق بدی
خواجه روزی سوی خانه رفته بود
بر دکان طوطی نگهبانی نمود
گربهای برجست ناگه بر دکان
بهر موشی طوطیک از بیم جان
جست از سوی دکان سویی گریخت
شیشههای روغن گل را بریخت
از سوی خانه بیامد خواجهاش
بر دکان بنشست فارغ خواجهوش
دید پر روغن دکان و جامه چرب
بر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب ...
.
ﺑﻨﺎﯼ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻭ ﺑﺎ ﺷﮑﻮﻩ ﻗﻠﻌﻪ ﺍﻟﻤﻮﺕ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ﻗﺰﻭﯾﻦ ﺍﯾﻦ ﻋﮑﺲ ﺗﻮﺳﻂ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﮐﻠﻤﺒﯿﺎ ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﯼ ﺷﺪﻩ است. حفاری هایی که در دوره قاجار برای یافتن گنج در قلعه الموت انجام شده سبب ویرانی آن شده است.
@naghmehayefaribaei
ژاپنی ها معتقدند هرکس سه تا صورت داره :
اولی رو به دنیا نشون میدید
دومی رو به خانواده و دوستانتون نشون میدید
و سومی که به هیچ کس نشون نمیدید
و این سومی حقیقی ترین انعکاس از شماست !
@naghmehayefaribaei
🔅🔅🪐
انتظار برای قطاری که هرگز نمیرسد
#داستایوفسکی در "شبهای روشن" تصویرِ آدمهایی را میکشد که در خیالِ خودشان زندگی میکنند چون واقعیت بیش از حد زمخت است.
ما همیشه منتظریم. منتظرِ شنبه، منتظرِ پایانِ ماه، منتظرِ کسی که بیاید و حفرههای روحمان را پر کند. اما تلخیِ ماجرا اینجاست که زندگی، همان لحظاتی است که ما در حالِ "منتظر بودن" از دستشان میدهیم.
هیچ منجیِ بیرونی در کار نیست. اگر خانهات تاریک است، خودت باید چراغ را روشن کنی. انتظار، فقط فاصلهی بینِ تولد و مرگ را طولانیتر نشان میدهد، نه پربارتر..
@naghmehayefaribaei
▪️محل سخنرانی آدولف هیتلر در نورنبرگ آلمان در سال ۱۹۳۵ میلادی و اکنون......
به قول شعری از صائب تبریزی:
▪️هر که آمد در نم آباد جهان چون گردباد
▪️روزگاری خاک خورد،آخر بخود پیچید و رفت
@naghmehayefaribaei
شبی یک سرگذشت امشب
داریوش سوم قسمت چهارم
نبرد گوگمل آخرين جنگ*
محاصره صیدا اسکندر را سخت عصبانی کرده بود هشت هزار نفر را کشت ۳۰هزار اسیر را بفروش رساند ،سپس تصميم به فتح مصر گرفت ولی باید از غزه بگذرد دو ماه طول کشید تا توانست غزه رافتح کند دراین جنگ شهر غزه تمام مردانش را از دست و زنانش اسیر گشتند اسکند افراد زیادی را از دست داد ، خودش هم مجروح گردید ، ولی باز هم از داریوش خبری نشد فرصت هایی که داریوش یکی پس از دیگری از دست داد اسکند مصر را بدون دردسر به تصرف خود در آورد درواقع مصر مثل یک فراعنه از اسکندر استقبال کرد (نوامبر۳۳۲ق م)درشمال در کنار دریا شهری بنام اسکندریه بنا نهاد.
بدست آوردن ثروت مصر اسکندر را وادارکرد زودتر برای تصرف ایران اقدام کند به سوریه برگشت ازبین النهرین گذشت درنزدیک شهر آربل با انبوه سپاهیان داریوش روبروگردید ، عفریت جنگ باتمام وجود آغوش مرگ گشود در مرحله اول پیروزی با سپاهیان داریوش بود ولی اسکندر خودرا نباخت لذا باز از تاکتیک فرار به جلو استفاده کرد به داریوش حمله برد با زوبین ارابه ران داریوش را ازپای درآورد داریوش که بشدت مرعوب شده بود ميدان جنگ راترک کرد سپاهیانش که فکر کردند اومرده دست ازجنگ کشیده میدان نبرد را ترک کردند درحالیکه سردارش بنام(مازئوس)نزدیک بود سپاهیان اسکندر را به محاصره بیندازد.
اسکندر درجنگی پیروز شد که امیدی به پیروزی نداشت (۳۳۱ ق م)بعد ازاین نبردبودکه اسکندر به سمت بابِل براه افتاد (مازئوس )سردار داریوش که بعد ازجنگ به بابِل واردشده بود در بابل چون انگیزه ای برای جنگ نداشت شهر راتسلیم سردار فاتح یونانی کرد اسکندرهم خوشحال از وضع پیش آمده آنقدر توقف کرد که سپاهیانش خستگی جنگ را برطرف نمایند دو ماه بعد بود که(فیلوکسنوس)سردار اسکندر پایتخت زمستانی و اولین تختگاه پارس ها یعنی شهر شوش با تمام گنجینه هایش گشود، حال دیگر مانعی سرراه اسکندر وجود نداشت او بطرف شهر پارسه یا بعبارتی (پرس پولیس)براه افتاد در گردونه های یاسوج بود که به مانعی برخورد کرد مانعی بنام(آریوبرزن ) *
ادامه دارد *
کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود *
@naghmehayefaribaei
🌹🌹🌹🌹
ایوان گونچاروف توی کتاب اُبلوموف
یه جمله داره که وقتی خوندمش چندبار با خودم تکرار کردم:
"در غرب، رویاها برای تبدیل شدن به حقیقت بنا میشوند و در شرق رویاها برای فرار از حقیقت!"
به همین دلیل جغرافیا خودِ سرنوشته!
@naghmehayefaribaei
آرامش زندگیتو فدای حرف دیگران نکن!
اونا حرفاشون رو یادشون میره اما این تویی که با حال بد زندهای
@naghmehayefaribaei