30911
Instagram.com/nabayad_mikhandim Instagram.com/moein_dehaz صفحه دیگر ما: @nabayad_m ارتباط با ادمین (تبلیغ): @Pedram_naba -
اين کارگاه آنلاین برگزار میشه. از خارج از ایران هم میتونید شرکت کنید. توضیحات بيشتر در کپشن هست.
ثبتنام:
@roodnevis_Support
نوشته بود:
"زندگی شاید مرا بدخُلق کرد، اما در بدذات کردن من موفق نشد!"
ناشناس
@nabayad_mikhandim
همه؟ همه را کشتند؟! گفتید همه را؟
آسمان مینگریست و در پناهشان نگرفت؟!
این جمله، دیالوگ "مکداف" است در نمایشنامهی "مکبث" شاهکار بزرگ شکسپیر. درست لحظهای که به مکداف خبر میدهند که فرزند کوچکش و همسرش و تمام افراد خانهاش را کشتهاند.
[ترجمهی تهامی است]
شاید حرفم را به خدا باید بگویم. اما در عمیقترین ورطهها هستم و دعا کردن یادم رفته است.
آرتور رمبو، فصلی در دوزخ
ترجمهی عباس پژمان
ص ۶۲
@nabayad_mikhandim
با شریفترین افرادی که میتوانی پیدا کنی، معاشرت کن؛ بهترین کتابها را بخوان؛ با آدمهای بزرگ زندگی کن؛ اما یاد بگیر که بهتنهایی خوشحال باشی.
سال بلو، رَوِلشتاین
@nabayad_mikhandim
پیشفروش روزهای نخست در سایت جاباما-ایونت.
لینک در انتهای پیام هست
گفت: «من و همسالانم جوانی نکرده پیر میشویم.»
گفتم: «آینده پاداش این مشقتها را خواهد داد.»
گفت: «سالهایی را که از دستمان رفته چه کسی به ما پس میدهد؟»
همه میمیرند، سیمون دوبوار، ترجمهی مهدی سحابی
@nabayad_mikhandim
تنها شادیام این است که هیچکس نمیداند کجا هستم. کاش میتوانستم همین را تا ابد کش بدهم! خیلی دلخواهتر از مرگ است.
کافکا
نامه به فلیسه، ترجمهی اسلامیه و افتخاری
ص ۴۹۶
@nabayad_mikhandim
توصیه میشود که بگذاریم هر کس، چه زن، چه مرد، گاهگاه احساس کند که میتوانیم از او صرفنظر کنیم: این کار، دوستی را مستحکم می کند. حتی نزد بعضیها بیفایده نیست که گاهی رفتار خود را با ذرهای تحقیر نسبت به آنان بیامیزیم.
آرتور شوپنهاور
در باب حکمت زندگی، ترجمهی محمد مبشری
@nabayad_mikhandim
گمان میکنم نه دوست کسی هستم و نه دشمن کسی و نه محبوب کسی. تقریبا هیچ نوع رابطهای با انسانها ندارم.
ناشناس
@nabayad_mikhandim
گروس عبدالملکیان از شاعران مهم روزگار ماست. معلم خوبی هم هست، طوری که حتی گفتگو با او برای هنرآموزان مفید و سازنده است. تدریس شعر، آن هم شعر آزاد، حقیقتاً مشکل است. مدرس چیزی را تولید نمیکند، بلکه کمک میکند هنرجو به شناخت بهتری از راه خود برسد، و سپس "زایش" اتفاق بیفتد. دورهی جدید کارگاه شعر ایشان به زودی شروع میشود. به دوستان علاقهمند پیشنهادش میکنم.
چند نکته:
_ این ️کارگاه به دو صورت حضوری و مجازی برگزار میشود.
- کارگاه شعر، شامل دو بخش اصلیست: تدریس مباحث تئوری و سپس نقدِ عملی شعرهای شاعران و هنرجویان بر اساس مباحث نظری مطرح شده.
_ این جلسات علاوه بر شاعران، برای علاقهمندان شعر نیز مفید خواهد بود و کمک میکند تا دنیای شعر را عمیقتر درک کنند.
🔹️دوستان عزیز برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام در کارگاه شعر، میتوانند با مسئول اجرایی کارگاهها -خانم نیلوفر آبها- از طریق تلفن یا واتساپ با شماره ۰۹۱۲۸۹۰۳۲۹۲ هماهنگ کنند.
توضیح بیشتر در صفحهی اینستاگرام شاعر هست:
garous_abdolmalekian
به آنهایی که عاشقشان نیستم
خیلی مدیونم.
آسودهام که میپذیرم
دیگری بیش از من به آنها نیاز دارد.
شادم از این که
گرگِ برههایشان نیستم.
آرامشی که با آنها دارم،
آزادی که با آنها دارم،
عشق، نه میتواند بدهد،
نه بگیرد.
به انتظار نمینشینم،
چنانکه از پنجره تا در، مدام برمیگردند.
مثل یک ساعت آفتابی صبورم.
میفهمم
آنچه را عشق نمیتواند درک کند،
و میبخشم
آنچه را که عشق هرگز نبخشید
از دیدار، تا نامه
فقط چند روز یا هفته است،
نه یک ابدیت.
مسافرت با آنها همیشه راحت است،
کنسرتها شنیده میشوند،
کلیساها دیده میشوند،
مناظر به چشم میآیند.
و وقتی هفت کوه و رودخانه
بینمان قرار میگیرند،
کوهها و رودهایی هستند
که در هر نقشهای پیدا میشوند.
از آنها متشکرم
که در سه بعد زندگی میکنم،
در فضایی غیرشاعرانه و غیرخطابهای،
با افقی که تغییر میکند و واقعی است.
آنها خودشان هم نمیدانند
که چه کارهایی میتوانند انجام دهند.
عشق خواهد گفت،
دربارهی این موضوع:
«من مدیونشان نیستم».
ویسواوا شیمبورسکا
@nabayad_mikhandim
ما از تغییر میترسیم؛ ولی آیا بدون آن چیزی ممکن است به وجود آید؟ آیا برای طبیعت چیزی عزیزتر و بهتر از تغییر وجود دارد؟ اگر چوب تغییر نمیکرد، آیا میتوانستی با آب گرم استحمام کنی؟ اگر غذا تغییر نمیکرد، آیا میتوانستی تغذیه کنی؟ آیا بدون تغییر هیچ چیز مهمی به وجود میآمد؟ پس مگر نمیبینی تغییر و تحول درون تو نیز از همین نوع است و به همين اندازه برای طبیعت ضرورت دارد؟
مارکوس اورلیوس
تأملات، ترجمه ثابتی
@nabayad_mikhandim
دلش میخواست همچون پرندهای پر بکشد و برود و جای دیگری، بسیار دور، در فضایی پاک و منزّه دوباره جوان بشود.
گوستاو فلوبر
مادام بوواری، ترجمهی مهدی سحابی
ص ۳۱۹
@nabayad_mikhandim
ایمان به اینکه جهان و انسان مخلوقات کاملی نیستند، ایمانی است که ما را سرشار از مغفرت و رحمت در قبال يکديگر میسازد.
شوپنهاور، در باب آلام جهان، ترجمهی ولییاری
@Nabayad_mikhandim
📚 کارگاه تاریخ جهانگشای جوینی
👤 با تدریس دکتر محمد دهقانی
▫️ آغاز دوره: ۲۱ مهر ۱۴۰۵
▫️ سهشنبهها، ساعت ۱۸ تا ۱۹:۳۰
▫️ ۸ جلسهٔ آنلاین در بستر گوگل میت
▫️ فیلم و فایل صوتی تمامی جلسات در اختیار شرکتکنندگان قرار میگیرد.
🌍 ثبتنام برای دوستان خارج از کشور
پرداخت شهریه از طریق PayPal یا شمارهٔ IBAN امکانپذیر است.
💟 برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبتنام، لطفاً از طریق دایرکت اینستاگرام یا تلگرام با نشانی @roodnevis_Support با ما در تماس باشید.
🌿 بنیاد زبان و فرهنگ استکهلم | رودنویس
#تاریخ_جهانگشای_جوینی #دکتر_محمد_دهقانی #ادبیات_فارسی #رودنویس #بنیاد_زبان_و_فرهنگ_استکهلم
📳@thehistoryofbeyhaqi
از تمام بستگانم بیزارم. نه به این علت که بستگانم هستند، نه به این دلیل که بدجنس هستند، نه به این سبب که نسبت به آنها نظر خوبی ندارم، بلکه فقط به این دلیل که آنها مردمانی هستند که من در فاصله نزدیک به آنها زندگی میکنم. درست به همین علت است که من نمیتوانم زندگی مشترک را تحمل کنم.
کافکا
نامه به فلیسه، ترجمهی اسلامیه و افتخاری
ص ۴۲۳
@nabayad_mikhandim
من خودم را ملاقات کردهام و حالا میخواهم از خودم بهشدت مراقبت کنم. حداقل به همان شدتی که از آدمهای دیگرِ زندگیام مراقبت میکنم. خودم را تنها نمیگذارم. خودم را نادیده نمیگیرم. دوباره خود را گم نمیکنم.
گلنن دویل ملتن
جنگجوی عشق
@nabayad_mikhandim
کاکامبو گفت: خوشبینی چیست؟
کاندید گفت: هیچی. میل مفرط به گفتن اینکه همهچیز خوب است، درست موقعی که گوینده در دوزخ است.
کاندید، ولتر، ترجمهی مرادیاسپیلی
ص ۷۶، با قدری تغییر
@nabayad_mikhandim
آدم با رذالت نه میتواند زندگی کند و نه میتواند بمیرد.. نه، آقایان، آدم باید با شرف بمیرد.
داستایفسکی، برادران کارامازف، ترجمهی رستگاری
کتاب نهم
@nabayad_mikhandim
«زیرِ پَتو گَرم و بیرون سَردِ بَرفه
مَلّافهها تَمیز میشن هَفته هَفته
بَچّههای مامان خوابِ خوابَن…»
🎭 نمایش «پر از رنج و شگفتی»
کاری از گروه تئاتر ضروری
به کارگردانی علیرضا شیخی
نمایشی که از دلِ رنج و شگفتی، قصهای برای تماشا میسازد.
📍 مجموعه تئاتر لبخند
🕘 ساعت ۲۱
🎟 تهیه بلیت از جاباما ایونت:
https://jabama.events/theaters/65739
من برای تو چنین دوستی هستم:
من شادی، آزادی و در یک کلام ماجراجویی تو را دوست دارم و دوست دارم برای تو مصاحبی باشم که همواره به او دلگرمی.
آلبر کامو
نامه به رنه شار
@nabayad_mikhandim
یک ساعت تمام را با افراد خانواده به این منظور خاص گذراندنم، که راهی برای "بازگشت [و نجات] از تنهایی" خودم پیدا کنم، ولی راهی پیدا نکردم.
کافکا
نامه به فلیسه، ترجمهی اسلامیه و افتخاری
ص ۳۷۵
@nabayad_mikhandim
من مثل کسی که دست محبوبش را میگیرد، دست تو را نگرفتم، بلکه به پاهایت چسبیدم و قدم برداشتن را برایت غیرممکن کردم.
کافکا
نامه به فلیسه، ترجمهی اسلامیه و افتخاری
ص ۳۶۲
@nabayad_mikhandim
گاهی زندگی تبدیل میشود به تقلایی کشدار و غمبار برای بهدستآوردن چیزهایی که زنده نگهمان میدارند. و اما مسئلهی بغرنج این است: هرچیز بهدردبخوری قیمتی دارد و فقط با پول میشود آن را خرید و جهان به این ترتیب اداره میشود. اما روی جان انسان هیچ قیمتی گذاشته نشده، مجانی به ما داده شده است و موقع گرفتنش هم چیزی بابتش نمیدهند. چقدر میارزد؟ اگر به دوروبرتان نگاهی بیندازید، میبینید که گاهی ارزش چندانی ندارد و گاهی بیارزش است. بیشتر وقتها با عرقریزی و جانکندن هم اوضاع زندگیتان بهتر نمیشود و جایی در اعماق روحتان احساس میکنید که ارزش چندانی ندارید.
کارسون مکالرز
آواز کافهی غمبار، ترجمهی حانیه پدرام، بیدگل
@nabayad_mikhandim
آیا سعی کردهای آن اندازه که در توان توست انسان باشی؟
میچ آلبوم، سهشنبهها با موری
@nabayad_mikhandim
بویَت که آدم را کلّهپا میکند برای دوستداشتنِ گناه کافیست.
ملیح جودت آندای
گیلگَمِش در پی جاودانگی
ترجمهی شهرام شیدایی
@pixels_ThatAreLife
@nabayad_mikhandim
«میگویند هر کسی شبیه جایی میشود که به آن تعلق دارد. پس من شبیه وطنم شدهام: غمناک، خسته، رنجیده، مجروح و در اعماقِ ناامیدی، امیدوار»
ناشناس
@nabayad_mikhandim
سینما را ترجیح میدهم.
گربهها را ترجیح میدهم.
درختان بلوط کنار رود وارتا را ترجیح میدهم.
دیکنز را بر داستایفسکی ترجیح میدهم.
خودم را که آدمها را دوست دارد،
بر خودم که بشریت را دوست دارد، ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم نخ و سوزن آماده دمِ دستم باشد،
رنگ سبز را ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم نگویم که
همه اش تقصیر عقل است.
استثناها را ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم زودتر بیرون بروم.
ترجیح میدهم با پزشکان، دربارهی چیزهای دیگر صحبت کنم.
تصویرهای قدیمیِ راه راه را ترجیح میدهم.
مزخرف بودن شعر نوشتن را
به مزخرف بودن شعر ننوشتن ترجیح میدهم.
در روابط عاشقانه،
جشنهای بیمناسبت را ترجیح میدهم،
برای این که هر روز جشن گرفته شود.
اخلاقگرایان را ترجیح میدهم،
آنهایی را که هیچ وعدهای نمیدهند.
مهربانیِ حسابشده را
به اعتمادِ بیشازحد ترجیح میدهم.
منطقهی غیرنظامی را ترجیح میدهم.
کشورهای اشغالشده را بر کشورهای اشغالکننده ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم به هر چیزی، کمی شک بکنم.
جهنمِ بینظمی را بر جهنمِ نظم ترجیح میدهم.
قصه های برادران گریم را بر اخبار صفحهی اول روزنامهها ترجیح میدهم.
برگهای بدون گُل را بر گُلهای بدون برگ ترجیح میدهم.
سگهایی که دُمشان بریده نشده را ترجیح میدهم.
چشمهای روشن را ترجیح میدهم،چرا که چشمهای خودم تیرهاند.
کشوهای میز را ترجیح میدهم.
چیزهای زیادی را که در اینجا از آنها نامی نبردهام،
به چیزهای زیادی که خودم ناگفته گذاشتهام ترجیح میدهم.
صفرهای آزاد را به صفرهای بهصفشده برای عدد شدن، ترجیح میدهم.
تعیین زمان توسط حشرات را به تعیین زمان توسط ستارهها ترجیح میدهم.
ترجیح میدهم بزنم به تخته!
ترجیح میدهم نپرسم تا کِی و کِی.
ترجیح میدهم حتی این امکان را درنظربگیرم
که دنیا به یک دلیلی بهوجود آمده است.
ویسواوارشیمبورسکا
آدمها روی پل
ترجمه مارک اسموژنسکی، شهرام شیدایی، چوکا چکاد
@nabayad_mikhandim
خدای من! من اگر هیچ چیزی در این دنیا نداشته باشم، یک مادر دارم که سخت به من فکر میکند.
عباس معروفی، تماما مخصوص
@Nabayad_mikhandim