730
مست یک دلبر شدم دیوانه گشتم عاقبت گرد شمعش سوختم پروانه گشتم عاقبت رفتم از دستش بگیرم تا گرفتم پر کشید آشنا گفتم شوم بیگانه گشتم عاقبت تاسیس کانال (۱۴۰۲/۱۰/۱۴)
حروفِ نامِ خود را، رویِ قلبم کَنده-کاری کن!
برایم تا همیشه، "خاطرت" را یادِگاری کن
بزن پیوندِ مُحکم، "بودنت" را بر "رگِ روحم"
-سراپایِ وجودم را، سراسر، بیقراری کن!
به اِعجازِ شفا-بخشِ، دمِ گرمِ مسیحایَت..
"زمستان تنم" را با، "نفسهایت" بهاری کن
چنان با من عجینی که، خودم را میکنم گم! پس..
به جز من فکرِ خود را از، تمامِ خَلق عاری کن!
به "راه وُ رسم دلداری"، زمانی بینِ دلهامان..
بیا "عقدِ محبت" را، به "عُرفِ عشق" جاری کن!
به صَرفِ "جرعهای از من"! به کنجِ خلوتم گاهی..
فقط "یک استکان" بِنْشین! کمی عاشق-مَداری کن.
@naab90
در جامعه ای زندگی میکنیم ...
که به زنـــــان ... میاموزد ....
مراقب باشند کسی به آنها تجـــــــاوز نکند ....
اما ....
به هیچ مردی ... نمی آموزد ....
که به کسی تجــــاوز .... نکــــــــــند .
@naab90
نگاهم کن
لبخند بزن
و برگردان مرا به زنده بودن
من به معجزهی لبخندت
ایمان دارم...
.
با قهوه چشمان مستت ، فال می گیرم
گاهی سراغ از سیب های کال می گیرم
در هر کجای دور این دنیا ... نمی دانی
رنگ غم از این عشق پر جنجال میگیرم
اسم تورا با هر زبان و لهجه می پرسم
حتی جواب از مردمان لال می گیرم
زنجیر عشقت بسته پایم را ولی هر صبح
جان از صدای رقص این خلخال می گیرم
از نذر های روزهای بی تو بودن ها
من حاجتم را بر همین منوال می گیرم
خواهی بیایی یا نیایی ، من همیشه باز
بوی تورا از گوشه های شال می گیرم
@naab90
.تو در ضمیر منی
چگونه از تو گریزم
که ناگزیر منی
تمام هستیم از توست
سرفرازی نیز
مرا ز هر دو جهان، جمله بی نیازی نیز
به روز حادثه تنها
تو دستگیر منی
حمید مصدق
@naab90
صبح
با رایحه
عطر تو میگیرد جان
صبحتون عاشقانہ♥️
@naab90
هوای شهر قلبم را، معطّر کرده یاد تو..
تمام کوچههایش را، منوّر کرده یاد تو..
خیال آشتی با شب ندارد چشمهای ماه..
ولی مهتاب را هم، مهربانتر کرده یاد تو..
چه فرقی میکند آوای باران در تبِ مرداد..
هوای فصلها را، جورِ دیگر کرده یاد تو..
همیشه آتشی در سینه میسوزاندم، امّا..
تپشها را کمی آرام و کمتر کرده یاد تو..
اگر گاهی دلم آشوب و آزرده است، اما باز..
پریشانحالیام را، خوب و بهتر کرده یاد تو..
نمیدانم چرا این روزها تنپوشِ مردابم..
دلم را با شقايقها، برابر کرده یاد تو..
تماشاییست رقصِ بیقرار قاصدکهایی،،
که روی شانههای باد پرپر کرده یاد تو..
تصوّر کن میان چشمهایم رنگِ باران را..
نگاه ابریام را، دیدنیتر کرده یاد تو
.
ای ابر، گه گاهی بگو آن چشمه خورشید را
در قعر دریا خشک شد از تشنگی نیلوفرت
گر چه ز رحمت آیتی شبها عذابی بر دلم
از بس که آیات الم خوانم همه شب از برت
.
نگاهش با من است اما ، خیالش را نمی دانم
تماشایش ڪہ این باشد ، وصالش را نمی دانم
هزاران تیررر ِ دلتنگے ، روانہ ڪردہ ام سویش
بہ قلبش مے خورد اما ، بہ بالش را نمی دانم
مگر از او بہ غیر از او دگر چیزے طلب ڪردم
اگر عاشق شود قلبی محالش را نمي دانم
چگونہ مے شود از او بپرسم "دوستم داری؟"
جوابش هر چہ هم باشد ، سوالش را نمیدانم
میان ِ سیب ِ لب هایش دلم را قرمزش بُرده
چشیدم طعم ِ سرخش را و ڪالش را نمی دانم
اگر چه بوده نامحرم ، ولی بوسیدمش او را
حرامش این چنین باشد ، حلالش را نمی دانم
برایم قصرِ چشمانش مثالِ تخت جمشید است
شڪوهش همچنان باقے ، زوالش را نمی دانم
حساب ِ زندگے با او چنان از دست ِ من رفته
نہ تنها روز و ماهش را ڪہ سالش را نمے دانم
حیا مانع نشد تا من بگویم خواهش ِ دل را
بگیرم دست ِ گرمش را و حالش را نمی دانم ...
@naab90
دل بر ســــر تو بدل نجوید هرگز
جز وصـــل تو هیچ گل نبوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد
تا مهر کسی دگــــر نروید هرگز
مولانا
@naab90
خندههایت لذت مهمانی یک حاکم است
اخمهایت خنجر فرمانروایی ظالم است
از همان روزی که مویت را نشانم دادهای
تار میبینم جهان را گر چه چشمم سالم است
زیر دِین سرمهدانها چشمهایت را نبر
سرمهی چشمان تو بیسرمهها هم دائم است
مزهی سیب لبم را بار دیگر مزه کن
فرض کن شیطان از اعمال قدیمش نادم است
قلب خود را پیش تو جا میگذارم خوب من
بازگشت از راه رفته گهگداری لازم است
#امیر_سهرابی
نفسهای پاییز به شماره افتاده
و یلدای سپید پوش داره از راه میرسه،
از صمیم قلب برای همه شادی و خندههایی به بلندای شب یلدا آرزو کنیم ...❤️
@naab90
خدایا زمستان برامون پر از
اتفاقهای خوب و قشنگ باشه...❤️
@naab90
در طواف شمع میگفت این سخن پروانهای
سوختم زین آشنایان ای خوشا بیگانهای
بلبل از شوق گل و پروانه از سودای شمع
هریکی سوزد به نوعی در غم جانانهای
گر اسیرخط و خالی شد دلم، عیبم مکن
مرغ جایی میرود کانجاست آب و دانهای
تا نفرمایی که بیپروا نهای در راه عشق
شمعوش پیش تو سوزم گر دهی پروانهای
پادشه را غرفه آبادان و دل خرم، چه باک
گر گدایی جان دهد درگوشهٔ ویرانهای
کی غم بنیاد ویران دارد آن کش خانه نیست
رو خبر گیر این معانی را ز صاحبخانهای
عاقلانش باز زنجیری دگر بر پا نهند
روزی ار زنجیر از هم بگسلد دیوانهای
این جنون تنها نه مجنون را مسلم شد بهار
باش کز ما هم فتد اندر جهان افسانهای
@naab90
یسری از آدما تو زندگی هممون با بقیه فرق دارن
خوب بودنشون قشنگه ، بد بودنشون قشنگه،
نگرانیاشون قشنگه ، حتی بی تفاوت بودنشونم قشنگه ،
خندیدن و دعوا کردن باهاشونم قشنگه .
هرچقدرم ازشون ناراحت باشی
فقط کافیه بهت زنگ بزنن یا حتی بهت پیام بدن
دیگه همه چیو یادت میره ...
بعضی از آدما انگار به روحت گره خوردن
و نمیتونی هیچوقت از دوست داشتنشون دست برداری .
درست مثل تو
@naab90
نیستے ولی ...
توروحس میڪنم ...
هرآن ...
.
گاه جان کندن،کمی آسان تر از دل کندن است
عاقبت تقدیر هر برگی،زمین افتادن است
هر بشر با رنج چشمانش به دنیا باز شد
سختی پروانگی در پیله خود بودن است
بی وضو یاد خدا را زنده کردن عیب نیست
راه پیغمبر شدن با نفس خود جنگیدن است
آب،بر سیراب دادن،ظلم برا آن تشنه است
آنچه در عقبا نمیبخشد خدا،آزردن است
زندگی تا مرگما یک خط ممتد بیش نیست
آخر هر غصه ای با مرگما،اسودن است
بعد هر پیمانه ای غمجایشادی را گرفت
کار ساقی خمره را با خون دل پر کردن است
با امید زنده ماندن برگ میروید ،ولی
عاقبت تقدیر هر برگی زمین افتادن است
#هانیه_کهربایی
تو را ادامه خواهم داد. چه فرقی می کند کجا به تو برسم، در رویا یا واقعیت.
.
یاران چرا بہ خانہ ما سر نمے زنند
آخر چہ شد ڪہ حلقہ بدین در نمیزنند
دایم پرندہ اند بہ هر بام و بر دلے
دیگر بہ بام خانہ ما سر نمے زنند
پنداشتند همچو درختے تڪیدہ ام
سنگے از آن بہ شاخہ بے بر نمے زنند
چرخد نظام ڪار بہ دوران بہ سیم و زر
دستے بہ ڪار مضطر بے زر نمے زنند
یا رب چہ شد گروہ طبیبان شهر ما
سر بر من فتادہ بہ بستر نمے زنند
یاران چرا ڪہ لالہ غداران روزگار
تیر نگہ بہ قلب مڪدر نمے زنند
دستے برم بہ زلف سمن ساڪہ عاشقان
چنگے چو من بہ زلف معنبر نمے زنند
بر مدعے بگو ڪہ ستیزد ز روبرو
مردان زپشت حربہ و خنجر نمے زنند
با من مجنگ جان برادر ڪہ عاقلان
اندودہ پیش مهر منور نمے زنند
من رندم و قلندر و مفلس در این دیار
دزدان راہ رہ بہ قلندر نمے زنند
جور و ستم گرفتہ سراسر جهان ما
یا رب چہ شد ڪہ حد بہ ستمگر نمے زنند
مردم دریغ مردہ پرستند شهریار
ڪاندر حیات سر بہ هنرور نمے زنند ...
@naab90
بعد عمرے در ڪجا باید ڪہ پیدایت ڪنم؟!
از ڪدامین پنجرہ باید تمنایت ڪنم؟
من نمے گویم زمین را زیر و رو ڪردم، ولی
"سالها" گشتم بہ دنبالت ڪہ پیدایت ڪنم...
بارها رفتم ڪنار آینه... شاید ڪہ تو
ذرہ اے جاماندہ باشے و تماشایت ڪنم!
تا بہ ڪے باید براے پنجرہ، گلدان پیر...
یا براے آینہ، امروز و فردایت ڪنم؟!
من براے این دل دیوانہ ے چشم انتظار
با ڪدامین قسمت و تقدیر معنایت ڪنم؟
من چگونہ این در ودیوار و حجم خانہ را
بے نصیب از گرمے عطر نفس هایت ڪنم؟!
باید از دیوارهاے روبرویم رد شوم
بے تو مے پوسد دلم... باید ڪہ پیدایت ڪنم
#محمود_گل_محمدے
کاش من هم، همچو یاران، عشق یاری داشتم
خاطری می خواستم یا خواستاری داشتم
تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی ز مهر،
کاش، چون ایینه، بر صورت غباری داشتم
ای که گفتی انتظار از مرگ جانفرساتر است!
کاش جان می دادم اما انتظاری داشتم
شاخه ی عمرم نشد پر گل که چیند دوستی
لاجرم از بهر دشمن کاش خاری داشتم
خسته و آزرده ام، از خود گریزم نیست، کاش
حالت از خود گریزِ چشمه ساری داشتم
نغمه ی سر داده در کوهم، به خود برگشته ام
که به سوی غیر خود راه فراری داشتم،
محنت و رنج خزان این گونه جانفرسا نبود
گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم
تکیه کردم بر محبت، همچو نیلوفر بر آب
اعتبار از پایه ی بی اعتباری داشتم
پای بند کس نبودم، پای بندم کس نبود
چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم
آه، سیمین! حاصلم زین سوختن افسرده است
همچو اخگر دولت ناپایداری داشتم!
#سیمین_بهبهانی
@naab90
آهنگی بسیار زیبا
از سیما بینا
@naab90