5798
دو کانال دیگر ما مباحث مثنوی: https://t.me/+HXstXEKhv1ozOWM8 حرف دل : https://t.me/harfedell_arash در خدمتتون هستیم🍃🤍
تصنیف کاروان
به آهنگسازی شادروان استاد محمد رضا لطفی
@molana23
.
ﺩﻝ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻣﺴﭙﺎﺭ !
ﮔﺮﭼﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﺪ
ﺣﮑﻢ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ، ﻓﻘﻂ ﻋﺸﻖ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﺍﻭ ﺑﻪ ﺟﺰ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﯾﺪ ﻻﯾﻖ ﻋﻤﻖ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺑﺎﺷﺪ ؛
ﻭ ﮐﻤﯽ ﻫﻢ ﺑﯿﻤﺎﺭ
ﺗﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﺗﺴﮑﯿﻦ ﺑﺪﻫﺪ ﺭﻭﺣﺶ ﺭﺍ !
ﺩﻝ ﺑﻪ ﻫﺮﮐﺲ ﻣﺴﭙﺎر ...
#حسین_پناهی
یادش و نامش ماندگار
@molana23
📒عشق حيرت است، در او هیچ كس راه نیست به هیچ سبیل، لاجرم احكام او نیز همه جبر است، اختیار از او و از ولایت او معزول است، مرغ اختیار در ولایت او نپرد. احوال او همه زهر قهر بود، و مكر جبر بود. عاشق را مهرة بساط او میباید بود تا او چه نقش نهد. پس اگر خواهد و اگر نخواهد آن نقش بر او پیدا میشود. بلای عاشق در پندار اختیار است. چون این معنی تمام بدانست، و ببود، كار بر او آسانتر شد، زیراكه نكوشد تاكاری به اختیاركند در چیزی كه
در او هیچ اختیاردرست نیست.
آزاده بساط مهرة تقدیر است
در راه مراد خویش بی تدبير است
آن مهره تویی و نقش دورش به مثال
كو خود همه در دیدة خود تقصير است
💠سوانح_العشاق
💠شیخ_احمد_غزالی
@molana23
دکتر الهی قمشه ای
@molana23
سخنان زیبای او
شمس تبریزی چه چیزی به مولانا گفت که او را منقلب کرد
@molana23
وقتی نانوا خمیر نان سنگک را پهن میکند...
و درون تنور میگذارد را دیدی که چه اتفاقی می افتد؟
خمیر به سنگها می چسبد...
اما نان هر چه پخته تر می شود،
از سنگها جدا میشود!!
حکایت آدمها همین است...
سختی های دنیا ، حرارت تنور است...
و این سختی هاست که انسان را پخته تر می کنند...
و هر چه انسان پخته تر میشود
سنگ کمتری بخود می گیرد...
سنگها تعلقات دنیایی هستند...
ماشین من..
خانه من..من.. من !!
آنوقت که قرار است نان را از تنور
خارج کنند سنگها را از آن می گیرند!!
خوشا بحال آنکه در تنور دنیا
آنقدر پخته میشود...
که به هیچ سنگی نمی چسبد!!
ما در زندگی به چه چسبیده ایم ؟
سنگ ما کدام است؟
🌻🌻🌻🌻
@molana23
⭕️گرگ درون
زندهیاد #فریدون_مشیری
#سرخپوست_پیری برای #کودکش از حقایق زندگی چنین گفت:
در وجود هر انسان،همیشه مبارزه ای وجود دارد مانند، مبارزه ی دو گرگ ;که یکی از گرگها سمبل بدیها مثلِ حسد، غرور، شهوت، تکبر و خودخواهی و دیگری سمبل مهربانی، عشق، امید، و حقیقت است.
کودک پرسید:
پدر ! کدام گرگ پیروز میشود؟
پدر لبخندی زد و گفت:
گرگی که تو به آن غذا میدهی !
@molana23
سیاهیِ شب هجر و امیدِ صبح سعادت
سپید کرد مرا دیده تا دمید، سپیده
#شهریار
@molana23
الهی ؛ ای سزایِ کَرَم و ای نوازندهٔ عالم ، نه با جُز تو شادیست و نه با یادِ تو غم ... الهی ؛ از کُشتهٔ تو بویِ خون نیاید و از سوختهٔ تو بویِ دود ... چرا که سوختهٔ تو به سوختن شاد است و کُشتهٔ تو به کُشتن خشنود ... حجاب ها را از راه بردار و ما را به ما مگذار ... آمین🙏 ... 📙 مناجات ـ مقالات ـ خواجه عبدالله انصاری
با سلام خدمت دوستان عزیز صبح چهارشنبه شما بخیر و شادی ❤️
خیر مقدم عرض میکنیم خدمت عزیزانی که تازه به جمع ما پیوستند خوش آمدید ❤️
@molana23
همه عالم کتاب حق تعالی ست ...🌹
#دکتر_الهی_قمشه_ای
@molana23
📒راههای رسیدن به ادب باطن
برای رسیدن به ادب باطنی راه هایی که میتوان انتخاب کرد
اول از همه خودشناسی و خود باوری
دوم معرفت که بالاترین رتبه در هر کاری را دارد
سوم سیر و سلوک عارفانه رفتاری هست
شوق و ذوق عشقی مدام برای برون شدن از منیت های ظاهری
چهارم پنداری نیک
گفتاری نیک
کرداری نیک در سر لوحه زندگی قرار دادن
#بهروز_عزیزی
@molana23
شک ندارم گر به جایی میرسم در زندگی،
علتش تنها دعای مادر است....
شاید منم دلتنگ مادرم شدم 😔
@molana23
📒دعای مادر 👇
از بایزید بسطامی، رحمة الله علیه، پرسیدند که ابتدای کار تو چگونه بود؟
گفت: حلاوت عبادت یافتم. من مقدار ده ساله بودم؛ شب از عبادت خوابم نمی آمد.
شبی مادر از من حاجت خواست که امشب سرد است، امشب به نزد من بخواب.
مرا سخت دشوار آمد، ولی مخالفت وی نتوانستم بکنم. آن شب اصلا خوابم نبرد. یک دست بر مادر نهاده بودم و یک دست زیر سر مادر داشتم.
به حساب داشتم، آن شب ده هزار بار قل هو الله احد خوانده بودم. آن دست که زیر سر مادرم بود خون در آن خشک شده بود. یک دستم شل شد.
گفتم ای تن! رنج را بخاطر خدا تحمل کن. چون مادرم چنان دید دعا کرد. گفت: یا رب، تو از وی خشنود باش و درجه او را، درجه اولیا گردان.
دعای مادرم در حق من مستجاب شد، مرا بدین جای رساند.
ابویزید بسطامی را پرسیدند که این پایگاه به دعای مادر یافتی، این بزرگی میان خلق و این معروفی به چه یافتی؟
گفت: آن هم به دعای مادر! که شبی مادر از من آب خواست، گشتم، در خانه آب نبود. کوزه برداشتم، به جوی رفتم، آب بیاوردم.
چون به سر مادر آمدم خوابش برده بود. گفتم اگر بیدار کنم من بزهکار باشم. بایستادم تا بیدار شود؛ تا بامداد بیدار شد. نگاهم کرد.
گفت چرا ایستاده ای؟ ماجرا را گفتم.
برخواست و نماز خواند و دست به دعا برداشت. گفت: الهی! چنانکه این پسر مرا بزرگ و عزیز داشت، در میان خلق او را بزرگ و عزیز گردان!
غافل از مادران خود نشوید آنان را احترام بگذارید دعای آنان گرم و پر از برکات الهی است ...
@molana23
📒تفاوت دو من
فرعون گفت : من خدا هستم .
حلاج نیز گفت : انالحق ( من خدا هستم )
ظاهر سخنان حلاج و فرعون شبيه يكديگر بود.
هر دو بنوعي انا الحق مي گويند، ولي از يكي نور ميزايد و از يكي زور و تزوير.
تفاوت واقعي با امتحان حقيقت آشكار مي شود.
فرعون خود را دید و خدا را ندید پس پنداشت خود ، خداست . اما حلاج خود را ندید و خدا را دید و پنداشت که خود ، خداست .
حلاج به مرتبه فقر و فنا رسیده بود . خود را هیچ می دید و فانی در حق .
قطره ای که به دریا پیوسته بود . قطره چون به دریا بپیوندد ، دریاست . قطره ای در کار نخواهد بود .
این است رمز سخن حلاج اگر گفت من خدا هستم .
قطره دریاست اگر با دریاست
ورنه او قطره و دریا ،دریاست
او از درون بـه دليـل پيوسـتگي بـه معشوق همواره هم بنده است و هم خدا.
چه پارادوکس معناداری : هم بنده و هم خدا
و این یعنی وحدت وجود .
آخرین منزل از منازل سیر سلوک
همان که عطار در منطقالطیر خود گفت : سی مرغی به سیمرغ رسیدند :
چون نگه کردند آن سی مرغ زود
بی شک این سی مرغ آن سیمرغ بود
در تحیر جمله سرگردان شدند
باز از نوعی دگر حیران شدند
خویش را دیدند سیمرغ تمام
بود خود سیمرغ سی مرغی مدام
@molana23
دل من پذیرای هر صورتی شدهاست
چراگاه آهوان ست و دیر راهبان....
ابن عربی
چندان که جناب عشق باقیست
باقیست که چنگ زد فنا را
دل خانه ماست صیقلی کن
آیینه قطب حق نما را
این سینه سرای سر عشقست
پرداخته کن ز غیر جا را
«صفای اصفهانی»
@molana23
📒جسم و روح
اولین گام در شناخت خود شناخت خیال مثبت و منفی است و عرفان و تصوف چیزی نیست جز تصحیح خیال.
خیال منفی همان وهم و پندار است که به اصطلاح جن و پری یعنی صورت پنهان موهوم در ناخودآگاه درکی است که با حقیقت یعنی صورت خارجی مطابقت ندارد، بلکه ریشه در واکنشهای شرطی و تداعیها و دریافتهای غیرعینی (ذهنی مطلق) دارد وهم عامل بیماری روحی و خودبیگانگی است. ولی علم آگاهی حقیقی به خود و حالات و افعال و انفعالات خود است که یا از مبداء بالاست که وحی و شهود اشراق و الهام است، یا از مکتسبات حاصل از ادراکات است که باز صورتی از واقعیت خارجی در ذهن است. (اما وهم نه این است و نه آن، بلکه حضور و تصور مبهم و تاریک است كه واقعيت عيني نداشته و عامل اشتباه و خطاست) مولانا در دفتر سوم داستان کودکان و استاد را مثال میزند و میگوید :
کودکان مکتبی از اوستاد
رنج دیدند از ملال و اجتهاد
مشورت کردند در تعویق کار
تا معلم درفتد در اضطرار
سرانجام پس از مشورت و رایزنی به این نتیجه رسیدند که هرکدام به نوعی استاد را بیمار نشان دهند و به او بیماری را تلقین کنند تا بیمار شود.
آن یکی زیرکترین تدبیر کرد
که بگوید اوستا چونی تو زرد
خیر باشد رنگ تو برجای نیست
این اثر یا از هوا یا از تبی است
خلاصه کلام اینکه چون روز دیگر فرا رسید و معلم به کلاس آمد، همان شاگرد جلو آمد و گفت : سلام، خیر باشد، رنگ و رویت چرا زرد شده؟
استاد گفت : نه من حالم خوب است برو بنشین، یاوه مگو.
اما در وهم (آنچه حقیقت خارجی ندارد و تنها ساخته خیال در رابطه به خود مجازی است) او آمد که شاید درست گفته باشد. مخصوصاً وقتی که شاگردان دیگر نیز هریک جلو آمدند و همان حرف را تکرار کردند و او هم احساس بیماری کرد.
عقل جزئی آفتش وهم است و ظن
زانکه در ظلمات شد او را وطن
آن روز استاد زودتر به خانه آمد و با خشم به زنش گفت : جامه خواب را بگستران که بیمارم.
هرچند زن گفت : نه تو سالم هستی، نپذیرفت. بدین ترتیب استاد در بستر بیماری افتاد و واقعاً مریض شد و شاگردان از رفتن به مدرسه راحت شدند.🍃
مثنوی معنوی مولانا
گردآورنده
#بهروز_عزیزی
@molana23
یکی از زیباترین اشعار مولانا با صدای زیبای همایون شجریان
@molana23
🌟✨
به تو اطمینان می دهم
زمانی که از رویدادهای ناخوشایند عبرت گرفتی
دیگر آن رویداد ها برای تو رخ نخواهد داد...
#وین_دایر
@molana23
سخنان زیبا استاد اسماعیلی در رابطه با تکلیف نماز
@molana23
آدمها را تشویق کنید
بگذارید جوانه بزنند ورشد کنند
به آدمها انگیزه ی خوب شدن بدهید
مهربان باشید
دست از تلخ بودن بردارید
علت حال خوب آدمها باشید وقتی به شما پناه می آورند.
🌻🌻🌻🌻
@molana23
⚘༅࿇༅═
یه جایی مولانا خیلی قشنگ میگه که:
«چو خدا بود پناهت،چه خطر بود ز راهت؟!
به فلك رسد کلاهت که سر همه سرانی!»
دیگه تا وقتی خدا هست
از چی میترسی؟!
اون پناهِ امن تو هست رفیق!
@molana23
دعای صبح از زبان این شیرین زبان
@molana23
خدایا ؛ داروی دلهایی ، شاهنشاه فرمانروایی ، معزّز به تاج کبریایی ، به تو رسد مُلک خدایی ... الهی ؛ همه می خواهند که در تو نگرند و عبدلله می خواهد که تو در وی نگری ... مناجات و مقالات ،
خواجه عبدالله انصاری
با آرزوی شبی آرام و دلنشین شما عزیزان را به خدای مهربان میسپاریم تا فردایی دیگر طلوع زندگی دوباره شبتون خوش مراقب خودتون و اطرافیانتان باشید ❤️
@molana23
و گفت :
عشق بهره ای است از آن دریا که
خلق را در آن گذر نیست
آتشی است که جان را در او گذر نیست
آورد بُردی است که بنده را خبر نیست
در آن
و آنچه بدین دریاها نهند باز نشود
مگر به دو چیز :
یکی اندوه و یکی نیاز..
#خرقانی
@molana23
◇ یک سؤال مفهومی
تماشاکنیم و تصمیم بگيريم
◇◇ تفاوت اساسی میان
جوانی و پیری این است که
در جوانی زندگی را پیش رو
داریم و در پیری مرگ را.
اما باید پرسید که کدام
دشوارتر است و آیا بطورکلی
بهتر نیست که آدمی زندگی را
پشتسر گذاشته باشد تا اینکه
پیش رو داشته باشد؟
@molana23
از آن بادٖه ندانم چـون فنایم
از آن بی جا نمی دانم کجایم
زمـانـی قـعـر دریـایـی درافـتم
دمی دیگر چو خورشیدی برآیم
#مولانا
@molana23
زمين بهشت مى شود،
روزى كه مردم بفهمند
هيچ چيز عيب نيست جز،
قضاوت و مسخره كردن ديگران،
هيچ چيز گناه نيست
جز حق مردم،
هيچ چيز ثواب نيست
جز خدمت به ديگران،
هيچ كس اسطوره نيست
الا در مهربانى و انسانيت،
هيچ دينى با ارزش تر از انسانيت نيست،
هيچ چيز جاودانه نمى ماند جز عشق
هيچ چيز ماندگار نيست جز خوبى
#پائولو_کوئیلو
@molana23
📒سخن معنوی
هرگاه دیدی خداوند یادش را در دلت انداخته،
بدان که بی گمان دوستت دارد
امام علی (ع)
@molana23
«در حصار شب»
خواننده: همایون شجریان
آهنگ: تهمورس پورناظری
شعر: شفیعی کدکنی
آلبوم: «نه فرشتهام، نه شیطان»
نفسم گرفت از این شهر در این حصار بشکن
در این حصار جادوییِ روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ ، برآر رأیت خون
به جنون صلابت صخرهی کوهسار بشکن
تو که ترجمان صبحی ، به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا ، صف انتظار بشکن
ز برون کسی نیاید چو به یاری تو این جا
تو ز خویشتن برون آ ، سپه تتار بشکن
شب غارت تتاران ، همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایهی دیوسار بشکن
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
تو خود آفتاب خود باش ، طلسم کار بشکن
بسرای تا که هستی که سرودنست بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن
@molana23