khodavandegareshgh | Unsorted

Telegram-канал khodavandegareshgh - خداوندگار عشق

26910

شعر و موسیقی و کتاب و فلسفه جهانیان همه گر منع من کنند از عشق من آن کنم که خداوندگار فرماید حافظ ادمین: @Maryamtlla

Subscribe to a channel

خداوندگار عشق

☆☆☆

#کتاب_خوب_بخوانیم 📚

حتی رنج كشيدن با دوست، شادى ست. خوب است كه انسان روحى را يافته باشد تا در ميان آشوب طوفانها بتواند در دامنش بخزد. احساس كندكه راز دار اوست، زيبايى هاى جهان رابا حواس اودر آغوش كشد، باقلب او از زندگی جاری شود، حتی با او رنج ببرد.

#رومن_رولان
#ژان_کریستف

@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆


«کجا رها کنم این بار غم که بر دوش است؟»


#فریدون_مشیری


@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆


همه برابرند، اما بعضی برابرترند.

#اورول

امید که این آخرین اجرایتان روی عرشهٔ این کشتیِ شکسته باشد.

#ایران
@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆


«می‌گویند هر کسی شبیه جایی می‌شود  که به آن تعلق دارد. پس من شبیه وطنم‌ شده‌ام: غمناک، خسته، رنجیده، مجروح و در اعماقِ ناامیدی، امیدوار»

ناشناس

@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆

پاییزِ محزونی
                که در خونِ تو می‌خواند
گامی به تو نزدیک و گامی دور
آرام همراهِ تو می‌آید
روزی تمامِ باغ را
                      تسخیر خواهد کرد.
ای روشن‌آرای چراغ لالگان،
                             در رهگذار باد!
با من نمی‌گویی
آن آهوانِ شاد و شنگِ تو
سوی کدامین جوکنارانی گریزان‌اند؟
آه!
شب‌های بارانِ تو وحشتناک
شب‌های بارانِ تو بی‌ساحل
شب‌های بارانِ تو از تردید و
                         از اندوه لبریز است.
من دانم و
تنهایی باغی
که رستنگاهِ آوای هزاران بود،
وینک
خنیاگرش خاموش
و آرایه‌اش
خونابهٔ برگان پاییز است.


#محمدرضا_شفیعی_کدکنی

@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆

از زادروز مولانا و تبدیل تقویم‌ها

«سی‌ام سپتامبر» سالگرد زادروز مولاناست. براستی هست؟ از کران تا به کرانِ اینترنت و حتی مراجع مهم را ببینید، می‌خوانید که تاریخ زادروز مولانا سی سپتامبر ۱۲۰۷ است و بر همین اساس معادل آن در تقویم ما بر هشتم یا نهم مهر، بسته به سال، منطبق می‌شود.

امّا مشکل و خطا، به گمان من، آنجا رخ می‌دهد که آن تاریخ سی سپتامبر، که درست هم هست، امّا مطابق تقویم موسوم به ژولی، عیناً بر تقویم امروزی میلادی، یعنی تقویم گریگوری، منطبق می‌شود، که نباید، و هم بر این اساس معادل تاریخ هجری شمسی آن، برابر هشتم یا نهم مهر، محاسبه می‌گردد. واضح است که این یادداشت قصد ندارد که تاریخی نمادین را به پرسش بگیرد! نه، مقصود این است که در تبدیل تاریخ‌های قمری / شمسی / میلادی، اختلاط بین دو تاریخ ژولی و گریگوری به کرّات رخ می‌دهد و خصوصاً کاربرِ تاریخ هجری شمسی را به ناخواه و بدون ضرورت درگیر می‌کند و به اشتباه می‌اندازد و من «از پی اظهار این سبْق ای ملک، در تو بنهم داعیه‌ اشکال و شک».

واقع آن است که اگر قرار به یافتن سالگرد دقیق زادروز مولانا باشد، آن روز معادل پانزدهم مهر یا به تقویم امروزی میلادی هفتم اکتبر است. «شرح این فرض است» و کوتاه می‌آورم.

ابتدا اینکه «ولادت خدمت مولانا در بلخ بوده است، در ششم ربیع الاول سنه‌ اربع و ستّمائه» و این را هم افلاکی آورده است و هم دیگران به نقل از او. امّا تاریخ ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری، بنا بر نرم‌افزارهای معادل‌یابی تاریخی برابر است با روز یک‌شنبه پانزدهم مهر ماه ۵۸۶ هجری شمسی و سی سپتامبر ۱۲۰۷ مطابق گاهنامه ژولی (رایج در آن عهد) و هفتم اکتبر ۱۲۰۷ بر اساس تقویم گریگوری (فرضی در آن زمان). ما به واقع اصلاً ضرورتی ندارد که به تاریخ میلادی میان‌بری بزنیم، امّا امروزه معادل میلادی زادروز مولاناست که عالمگیر شده است.

به عهد مولانا، در سرزمین‌های مسیحی، هنوز تقویم ژولی که ژولیوس سزار به سال ۴۶ پیش از میلاد برقرار کرده بود، رایج بود. در سال ۱۵۸۲، سه قرن پس از مولانا، پاپ گریگوری سیزدهم، گاهنامهٔ جدیدی را که امروز تقویم رایج در بیشتر کشورهاست در مناطق کاتولیک وضع کرد و به تدریج بقیهٔ قلمرو‌ها و کشورهای مسیحی و غیرِ مسیحی هم آن را پذیرفتند. این تقویم، جدای شیوهٔ جدید محاسبه سال کبیسه، ناگهان با «طیّ زمان» ده روزه، انحرافات نقطهٔ اعتدالی تقویم ژولی را هم تصحیح کرده بود. یعنی فردای روز چهارم اکتبر ۱۵۸۲، پانزدهم اکتبر تقویم گریگوری جدید اعلام شد.

مطابق رسم معهود، مرجع یا مبنای گزارش تاریخ هر واقعه، تقویم رایج در آن عصر خواهد بود. به مثال اگر از جنگ‌های صلیبی بنویسند، تاریخ‌ها بر اساس تقویم ژولی است و پس از ۱۵۸۲ هم از تاریخ میلادی گریگوری استفاده خواهد شد، درست همانطور که در منابع آن عصر بکار رفته است. یک نویسنده غربی، که زندگینامه مولانا را می‌نویسد، به قاعده تاریخ ژولی را استفاده می‌کند چنان که برای همه وقایع آن روزگار و این درست است. بر این مبنا، زادروز مولانا در تاریخ میلادی سی‌ام سپتامبر بوده است ولی به تقویم ژولی آن روزگار. امّا اگر براستی در پی تعیین دقیق زادروز مولانا باشیم (و نه یک روز نمادین به عنوان سالگرد)، آنگاه باید یک تقویم واحد را مبنا بگیریم، که به قاعده تقویم امروز گریگوری خواهد بود، و به روش «برون‌یابی»، به عقب بازگردیم و تاریخ آن روز را محاسبه کنیم که معادل هفتم اکتبر خواهد شد.

پس تاکید کنیم که اگر تقویم خورشیدی امروزی خود را معیار قرار دهیم، روز تولّد مولانا به همهٔ روزگاران در نیمهٔ ماه مهر بوده است. پس می‌بینید که تصحیح در جای دیگر، ما را در اینجا به خطا انداخته است.

در زادروز مولانا، از او هم باید گفت؟ نه جز اینکه «من بدین وقت معیّن ای دلیر، می‌نگردم از محاکات تو سیر». کار وقرار ما با او به روز و ماه و فصل نیست، هماره فصل اوست و بلکه وصل او را فصل نیست...

پ.ن.
همین قاعده در خصوص تاریخ وفات مولانا هم صادق است. دقیق‌تر بگوییم که شب عرس در پنجم جمادی الآخر سنه ۶۷۲ مطابق ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی، هفدهم دسامبر ۱۲۷۳ تاریخ ژولی، معادل بیست و چهارم دسامبر ۱۲۷۳ گریگوری است. چون آن تاریخ ژولی را امروزه به جای تاریخ جدید گریگوری بکار می‌برند، معادل هجری شمسی آن می‌شود ۲۷ آذر که به موجب مراسم آن در قونیه شهرت خاصی دارد...

#مجید_سلیمانی

@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

⭐️ به زودی این پست حذف خواهد شد لطفاً
زودتر وارد شوید .
〰❤️ 🧤

[از این فرصت استفاده کنید .] 👨‍💻

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆

#دمی_با_خیام 🗞


افلاک که جز غم نفزایند دگر

ننهند بجا تا نربایند دگر

ناآمدگان اگر بدانند که ما

از دهر چه می‌کشیم، نایند دگر


@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆
#امشب_با_حافظ 📖

دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

از آهنگ «پادشه خوبان» از بزرگداشت ۷۰۰ سالگی حافظ در لندن
تک‌خوانی :
#مهدیه_محمدخانی
آهنگسازی و رهبری : آرش فولادوند

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆

امیل چوران: هیچ‌چیز را نمی‌توان حل کرد. با این‌حال زندگی کن. (۱۹۵۵)



چوران در بیست‌ودوسالگی «بر قله‌های ناامیدی» را نوشت؛ کتابی که بیشتر از آنکه یک اثر فلسفی باشد، فوران ذهنی است که دیگر نمی‌تواند فشار درونی خودش را در سکوت نگه دارد. برای او، غنایی‌بودن یک سبک ادبی نیست؛ زمانی آغاز می‌شود که رنج و فشار درونی از ظرفیت انسان برای تحمل کردن فراتر می‌رود و چیزی ناگزیر باید بیرون بیاید. چوران نوشت، به‌جای آنکه بمیرد. احتمالا تمام داستان همین باشد

در جهان او، مرگ چیزی نیست که در پایان زندگی منتظرمان باشد. مرگ از همان ابتدا درون زندگی حضور دارد؛ در هر بیماری، هر رنج، هر شب بی‌خوابی و هر لحظه‌ای که انسان بیش از اندازه به وجود خودش آگاه می‌شود
اما این آگاهی لزوما به یک فلسفه منتهی نمی‌شود. شور زیستن در دل پوچی، یک فلسفه نیست. وقتی تمام دلایل عقلانی برای زندگی فرو می‌ریزند، چیزی غریزی و سرسختانه همچنان باقی می‌ماند: خود میل به بودن. چوران می‌نویسد و زندگی می‌کند، چون کوه‌ها نمی‌خندند و کرم‌ها آواز نمی‌خوانند. دلیل خوبی نیست؛ اما شاید تنها نوع دلیلی باشد که پس از فروپاشی همه‌ی دلایل دیگر باقی می‌ماند
بی‌خوابی برای او فقط محرومیت از خواب نیست. شب‌های بی‌خوابی می‌توانند دری باشند به سوی نوع دیگری از آگاهی؛ لحظاتی که در آن مرز میان زمان و ابدیت محو می‌شود.

@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆
#امشب_با_حافظ 📖

سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد

بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رود به باد


حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است
کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد!

@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

آواز: استاد منوچهر همایون پور

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆

⁨ ⁨ ⁨ صحنه‌ی جرم!!
حکمِ قطعیِ ما!!
به جرمی که می بینید!!

شلاق، ممنوع الخروجی و…⁩⁩⁩

@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

از صفحه:
#سهیل_فقیه‌نصیری
#پرستو_احمدی

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆

مهم نیست پل‌ها را
   از کدام سویِ رودِ بزرگ بنا می‌کنند .
   ما به آب خواهیم زد .

   ما از پرده‌هایِ تو در تویِ
   این تقدیرِ  مزخرف٫
عبور خواهیم کرد !


#سیدعلی_صالحی

@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆


‏چیزی که دوست دارم این است که با فردی ملاقات کنم که بتوانم کلاهم را به نشانه‌ی احترام به او از سر بردارم و بگویم : متشکرم که متولد شدی، هر چه بیشتر زنده باشی، بهتر است
‎
#ماکسیم‌_گورکی

@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆


چشم تا کار می کرد
هوش پاییز بود
ای عجیب قشنگ!
با نگاهی پر از لفظ مرطوب ...

 
#سهراب_سپهری


@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆
#امشب_با_حافظ 📖


دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست

حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست



@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆

خوش آن روزی که بینم
باغ خشک آرزویم را
به جادوی بهار خنده‌هایت می شکوفانی

#حسین_منزوی

@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆


حتی اگر روزی این غم پایان یابد،
من دیگر شاد زیستن را از یاد برده‌ام.‌



نویسنده‌ای ناشناخته

@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆
#امشب_با_حافظ 📖

بوی دل کباب من آفاق را گرفت
این آتش درون بکند هم سرایتی

در آتش ار خیال رخش دست می‌دهد
ساقی بیا که نیست ز دوزخ شکایتی

دانی مراد حافظ از این درد و غصه چیست
از تو کرشمه‌ای و ز خسرو عنایتی



@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆


اگر فردا نباشد وقت دیدار
همین آغوش رویا هم قشنگ است

اگر دستت نرسد تا به دستم
همین حسرت میان ما قشنگ است!



@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆


دلتنگی گاهی نه برای حضور کسی، بلکه برای جهانی است که در کنار او معنا داشت.

#امیلی_برونته
بلندی‌های بادگیر


@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

«‌ ۳ سال طول کشید تا این کانال هارو پیدا کردم »

⬅️ در حوزه های:

🔹 سینما    🥢   😐 فلسفه

👠 موسیقی🥢 🌟 ادبیات

🌌 نقاشی  🥢 🧠 علمی

🌻این پست تبلیغاتی نیست... "پیوستن به مجموعه"

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆

کاش لااقل شعرى خوانده بوديد
و يا در خانه گربه‌اى نگه مى‌داشتيد،
آن موقع شايد دنيا از دست‌تان
اينقدر كثافت نبود.

#تورگوت‌_اويار


@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆

#دمی_با_سعدی 📓


برگِ تر خشک می‌شود به زمان
برگِ چشمانِ ما همیشه تر است
!


@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆


امیل چوران: هیچ‌چیز را نمی‌توان حل کرد. با این‌حال زندگی کن. (
۱۹۵۵)

@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆

«بزرگ‌ترین مجازاتِ انسان این است که در گذشته‌اش حبس شود.»

هر بار که می‌گویی «اگر آن کار را نکرده بودم…»، داری به #گذشته باج می‌دهی.
حقیقت این است که گذشته، طلبکاری است که هرگز تسویه حساب نمی‌کند؛ هرچه بیشتر به او فکر کنی، بیشتر از سهمِ امروزت را می‌بلعد.
تنها راهِ تسویه با گذشته، اعلامِ ورشکستگی است:
بپذیر که آن نسخه از تو اشتباه کرد، بها را پرداخت کن و پرونده را ببند...

#داستایوفسکی

@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆

برای من متن زنده، متنی است که باعث سیلانم در متون دیگر و آنگاه تولید لایه‌ای تازه شود؛ مثل یک ماهی که اجازه دارد در حوضچه‌‌ای شنا کند و به حوضچه‌های بالادستی شیلات برود. این سطر از آلبر کامو: دستکم اگر ترکم کردی، فراموشم نکن همین کارکرد را دارد و در آخرین‌‌ حوضچه، برایم حیات‌بخش سطری‌ست از یک شعر رضا براهنی‌ که تا پیش از این چندان زنده نبود. باری، آغاز کلمه بود.
کامو در نامه‌ای خطاب به ماریا کاسارس می‌نویسد:
اگر ترکم کردی، فراموشم نکن.

این تقاضا در کتاب خطاب به عشق بارها و بارها به شکل‌هایی دیگر تکرار می‌شود:
روز شنبه مرا اینجا از یاد نبر. تمام این روزها، از صبح تا شب، به من فکر کن.
یا:
فراموش نکن کسی را که نسبت به او آنقدر بخشنده بودی.
نمی‌شود گفته‌‌های این‌چنینی کامو در نامه‌های خصوصی‌اش را به یک عاشقانه‌ی سطحی تقلیل داد! در جهان او نه خدا هست، نه تقدیرگرایی راه دارد و نه خبری‌‌ست از عدالت کیهانی. زندگی برای او پهنه‌ی یک خاک خاموش است که به خودی خود از حیات معنایی خالی‌ست اما می‌شود جامه‌ی یک زارع به تن کرد و در آن سبزه‌ای رویاند! او محکوم است معنا را از دل بی‌معنایی بیرون کشد! شجاعت این نیست که همچون جادوگران پای در مندل بگذاریم، اما می‌شود قدم به دایره‌ی هیچ رسانید و تاکیدی گذاشت بر این رباعی خیام:
رِندی دیدم نشسته بر خِنْگِ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نی حق، نه حقیقت، نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان که را بُوَد زَهرهٔ این


نگاه انداختن در چشم نیستی، آن هم برای یک ابراندیشمند مثل کامو که به تمامی می‌اندیشد شجاعانه اما پرخطر است. او از نیستی محض می‌ترسد. نه از مرگ زیستی که از فراموشی! اگر ماریا فراموشش کند دیگر جایی برای ماندن ندارد و ریشه‌هایش از خاک بیرون می‌مانند. پس وقتی می‌‌نویسد فراموشم مکن همچون بودلر در دِپروفوندیس کلاماویس نه یک خواهش عاشقانه، که یک فریاد وجودی‌ را سر می‌دهد و از جامه‌دران آن سطر این سخن بیرون می‌زند:

«اگر از یاد تو بروم، نیست می‌شوم.»

در جمله‌‌ی اگر ترکم کردی، فراموشم نکن میزانی میل به اسارت هم هست. پیشتر خوانده بودم در عاشق مهم‌ترین میل، میل به تملک معشوق است اما رولان بارت در سخن عاشق، ذیل فیگورِ جاگرفته از قول عاشقی که در ساختار‌های معمول نمی‌گنجد می‌نویسد:
آنچه من می‌خواهم، خیلی ساده، این است که مرا، مثل یک روسپی، نگه دارند.
عاشق این اسارت را می‌خواهد و در دل آن هویت می‌یابد. میل مال دیگری بودن و حتی تا سرحد شی‌ءوارگی رفتن، از عاشق جدا نیست. اسارتی که در قلمرو اندیشه شکل می‌گیرد! پروست در جلد هفتم از کتاب سترگ در جستجوی زمان از دست رفتهجای خالی را اینطور پر می‌کند:
شکی نیست که تصاحب چیزها فقط از راه اندیشه است، و تابلویی که در ناهارخوری‌مان آویخته‌ایم از آن ما نیست اگر نتوانیم آن را بفهمیم.
دوبارهاگر ترکم کردی، فراموشم نکن. را می‌خوانم. گزاره‌ا‌ی که این‌بار برای خوانش متن انتخاب می‌کنم جاودانگی‌‌ست. شاید این میل انگیزه‌ی غالب، در خلق اکثر آثار هنری‌ست آیا هیچ‌کس در جهان اندازه‌ی هنرمند، کابوس فراموشی به دل راه داده؟ یا اگر هنگام نوشتن سمفونی روستایی به بتهوون می‌گفتی هی پیری و خُلقش را تنگ می‌کردی، جواب نمی‌داد اول اینکه پیر پدرت است، دیگر اینکه من دویست‌سالِ بعد، از تو زنده‌ترم! در این نت‌‌ها می‌مانم؟ حافظ هم وقتی می‌گوید: بس حکایت‌های شیرین باز می‌ماند ز مناز ثبت تصویرش بر حافظه‌ی تاریخ سرمست است. حتی هدایت هم اگر نمی‌دانست خود چه نابغه‌ای‌ست و سکه‌‌اش در دنیای ادبیات دیگر ضرب شده، چه بسا کار را تمام نمی‌کرد داشتن تصویر آنقدر مهم است که کیارستمی در یک شوخی با دکارت اذعان می‌کند: «من تصویر دارم پس هستم.» تا زمانی که من تصویری در ذهن دیگری دارم می‌توانم از حفظ یک‌پارچگی‌ام مطمئن باشم، زیرا تصویر هویت من را می‌سازد. داشتن هویت و تصویر در حوضچه‌ی پایانی من را به شعری از براهنی رسانید که دیده شدن توسط معشوق را شرط دیدن خود می‌کند
اگر تو مرا نبینی من کیستم که ببینم
من نیستم که ببینم، نمی‌بینم
معشوق جان به بهار آغشته‌ی منی
اگر تو مرا نبینی، من هم نمی‌بینم.

عاشق نمی‌خواهد یک نگاتیو سوخته در تاریک‌خانه‌ی ذهن معشوق باشد و اگر معشوق فراموش کند، عاشق به «نمی‌بینمم» دچار می‌شود. همین ترس است که عاشق را به انتخاب وا‌می‌دارد تا میان داشتن تصویر بد و دفرمه با نداشتن تصویر یکی را انتخاب کند؛ هیثکلیف در بلندی‌های بادگیر یک نمونه‌‌ی مهم از این تصویر تراژیک است. او می‌داند که تصویر یک هیولا در ذهن کاترین از نبود هیچ تصویری بهتر است و این همان منطق ترسناکی‌ست که می‌گوید اگر نمیتوانی دوستم داشته باشی، دستکم مرا در خشم‌ به یاد آور. من به همان اندازه که در عشقت زنده بودم، در نفرتت هم زنده خواهم ماند!

https://www.instagram.com/hestia.journal?stkn=MW8wcWtnbDNtM3Rs

@khodavandegareshgh

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆

#دمی_با_خیام 🗞


دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
غم خوردن بیهوده نمیدارد سود

پر کن قدح می به کفم درنه زود
تا باز خورم که بودنی‌ها همه بود

@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

تصور کنید کتابی را می‌خوانید
که نمی‌توانید به صفحات پیشین برگردید
با چه دقتی آن را می‌خواندید؟
آن کتاب، نامش زندگیست...
همه حرف خیام فقط همینه ...



Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆


از او بگو به دنیا.. از او که قصه ای داشت
او جشنِ زندگی بود.. سروی که قد برافراشت!

از اُجرتِ گلوله .. از شر که می‌هراسد
از مادری که او را از خال می‌شناسد
از او بگو به دنیا.. ای شاهدِ غروبان!
این رقصِ بی‌سران است، این داغِ پایکوبان..

یاد آر اگر رگت را
با مرگ می‌خراشی
تو بازمانده‌ای تا

او را گواه باشی!

دیدی که بر مزارش، رقصِ پدر کدام است؟
این هلهله عزا نیست.. آئینِ انتقام است

از او بگو به دنیا..
از نغمه‌ای که سر داد
از او که نیمه جان بود
در کیسه‌های اجساد…😭

از او بگو به دنیاااا


@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

به یاد همه‌ی جاویدنامان ایران

شعر از:
#مونا_برزویی

Читать полностью…

خداوندگار عشق

☆☆☆
#امشب_با_حافظ 📖

تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست

بی خیالش مباد منظر چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست


دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوست


من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست

فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه محبت اوست
!


@khodavandegareshgh

#کانال_خداوندگار_عشق

Читать полностью…
Subscribe to a channel