kavosh_garan | Unsorted

Telegram-канал kavosh_garan - 📶درسگفتارهای جامعه شناسی

10141

Subscribe to a channel

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

تفاوت عجیب سهم طبقه متوسط در : ایران _ژاپن_آمریکا

#دکتر_محمود_سریع_القلم

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

که برای سلامت شما ضروری است در اختیار شما باشد.   بنابراین، آنچه بر اعضای مسؤول جامعه جهانی فرض است این است که مطمئن شوند افراد از حقوق خود آگاه هستند، و امکان واقعی احقاق حقوق خود را دارند- هرچند که ممکن است گاه به اختیار خود تصمیم بگیرند از احقاق پاره ای از حقوق خود صرفنظر کنند.

اما اکنون فرض کنیم که حکومتی حقوق اساسی اقلیت را به نحو گسترده و سیستماتیک نقض می کند.  در این صورت اگر اکثریت می تواند از حقوق آن اقلیت دفاع کند و این کار را نمی کند، خود شریک جرم در جنایت است، و اگر نمی تواند از حقوق اساسی ایشان دفاع کند، حقّ ندارد مانع دخالت دیگران شود.  در این شرایط اقلیت نسبت به کمک کسانی که می توانند به یاری آنها بشتابند واجد حقّ تکلیف آور است.  برای مثال، فرض کنید که در محیط یک خانواده پدر خانواده به دختر خردسال خود مکرراً تجاوز می کند، و مادر و دیگر اعضای خانواده به دلیل ناتوانی، نادانی، آبروداری یا هر ملاحظه دیگری ترجیح می دهند که بر این جنایت سرپوش بگذارند.  اما شما که در همسایگی آن خانواده هستید از جنایتی که در حقّ آن کودک روا می شود آگاه می شوید.  آیا در این صورت شما حقّ دارید که به یاری آن دختر خردسال بشتابید و از کرامت جسمانی او دفاع کنید؟ آیا در این صورت آن خانواده می تواند ادعا کند که مسأله تجاوز جنسی به آن دختر خردسال امری خانوادگی است و کسی حقّ دخالت در امور ایشان را ندارد؟  به نظر من، در اینجا شما نه فقط حقّ بلکه بالاتر از آن تکلیف مداخله دارید، و اگر این کار سرباز زنید در واقع عملی اخلاقاً ناروا و غیرمسؤولانه انجام داده اید.  فراموش نکنیم که در جنایاتی که صربها علیه اقلیت مسلمان اعمال کردند، یا در فاجعه ای که دولت سودان در دارفور آفرید، دولتمردان آنها برای توجیه جنایات خود کمابیش به چنان استدلالهایی متوسل می شدند، و چه بسا حقّ هم با ایشان بود که اکثریت ترجیح می دادند بیگانگان در کار ایشان اخلال نکنند تا تکلیف آن اقلیت برای همیشه یکسره شود.

مایلم در اینجا نکته ای را هم بیفزایم.  به نظرم پیش فرض پرسش شما این است که در شرایطی که اکثریت مخالف دخالت بیگانگان باشند، دخالت بشردوستانه ناقض حقّ حاکمیت ملّی و استقلال سیاسی آن کشور است.  حقیقت این است که من استقلال سیاسی یا حقّ حاکمیت ملّی به این معنا را یک افسانه بسیار خطرناک و بی اساس می دانم.  استقلال و حقّ حاکمیت ملّی یک کشور بر مبنای دخالت یا عدم دخالت بیگانگان تعریف نمی شود.  کاملاً ممکن است که کشوری از سلطه بیگانگان رها باشد اما حاکمان آن کشور حقوق شهروندان، از جمله حقّ مشارکت مؤثر ایشان را در تعیین سرنوشت شان، نادیده بگیرند و آن حقوق را به نحو سیستماتیک و گسترده نقض کنند.  به نظر من این چنین کشوری مطلقاً فاقد استقلال و حقّ حاکمیت ملّی است.  اگر بناست مردم اسیر باشند و بر مقدّرات خود حاکم نباشند چه فرقی می کند که برده داران چشم آبی باشند یا چشم سیاه، مسلمان باشند یا کافر.  بردگی بردگی است.  استقلال سیاسی و حقّ حاکمیت ملّی وقتی بواقع تحصیل و تأمین می شود که شهروندان از حقوق اساسی خود بهره مند باشند و از جمله حقّ مشارکت مؤثر و واقعی در تعیین سرنوشت خود داشته باشند.  دیکتاتوری که به جای همه تصمیم می گیرد و حقوق اساسی شهروندان خود را نقض می کند با نیروی خارجی ای که بناست همان کار را با ایشان بکند فرقی ندارد.  بنابراین، استقلال و حقّ حاکمیت ملّی یک جامعه وقتی تحقق می یابد که حقوق اساسی تمام شهروندان آن جامعه تأمین و تضمین شده بود.  حکومتی که حقوق اساسی شهروندان خود را به نحو گسترده و سیستماتیک نقض می کند استقلال و حقّ حاکمیت ملّی آن کشور را نقض کرده است، و از این حیث با بیگانگان اشغالگر هیچ تفاوتی ندارد.


اگر قوانین کشوری به صورت دموکراتیک تصویب شود ولی این قوانین، که مبنای عمل حکومت قرار گرفته اند، نقض گسترده و آشکار حقوق بشر را موجب شوند، آیا باز هم بیگانگان می توانند از حق مداخله بشردوستانه خود برای متوقف یا سرنگون کردن حکومت آن کشور استفاده کنند.

اگر منظور شما از “تصویب دموکراتیک”، “تصویب بر مبنای رأی اکثریت” باشد، در آن صورت این شیوه قانون گذاری شرط لازم دموکراسی است اما شرط کافی آن نیست.  دایره دموکراسی بسی فراتر از تصمیم گیری بر مبنای رأی اکثریت است.  به نظر من گوهر دموکراسی به منزله یک روش احترام و التزام به گفت و گوی عقلانی در عرصه عمومی است، و به منزله یک ارزش احترام و رعایت حقوق اقلیت در متن جامعه است.  آن قوانینی که از متن یک گفت و گوی عقلانی و آزاد در عرصه عمومی برمی آید تاحدّ زیادی آینه اراده و خواست جمعی است، و شرط حداقلی عادلانه بودن آن قوانین این است که حقوق اساسی تمام شهروندان از جمله اقلیتها را محترم بدارد.  قانونی که ناقض حقوق اساسی شهروندان از جمله اقلیتها باشد، ناعادلانه است، و اطاعت از آن بر شهروندان فرض نیست.  شهروندان موظفند که از تمام

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄آیا دخالتهای بشردوستانه اخلاقاً مجاز است؟

حق مداخله بشردوستانه بیگانگان در امور داخلی کشورهای غیر دموکراتیک از چه زمانی مورد توجه و تامل فیلسوفان اخلاق و فیلسوفان و عالمان سیاست قرار گرفته است؟ مهمترین متفکران موافق و مخالف چنین مداخله ای چه کسانی بوده اند؟

نخست مایلم بر این نکته تأکید کنم که غیردموکراتیک بودن نظام سیاسی یک کشور به تنهایی شرط کافی و حتّی شرط لازم برای دخالت بشردوستانه نیست.  نقض گسترده و سیستماتیک حقوق اساسی انسانهاست که حق دخالت بشردوستانه را موّجه می سازد.  البته حقّ مشارکت مؤثر شهروندان در تعیین سرنوشت شان از جمله حقوق اساسی ایشان است و دموکراسی یکی از بهترین و مؤثرترین شیوه هایی است که امکان مشارکت مؤثر شهروندان را در تعیین سرنوشت شان فراهم می آورد.  اما کاملاً می توان فرض کرد که پاره ای نظامهای سیاسی بدون آنکه واجد کمال و کارآیی نظامهای دموکراتیک باشند، واجد نهادهای تصمیم گیری ای باشند که کمابیش نظرات گروههای اجتماعی مختلف جامعه را بازبتابانند و مبنای عمل قرار دهند، و به این ترتیب حقّ مشارکت شهروندان را ولو در حدّی نسبی تأمین و تضمین نمایند.

اما در پاسخ به پرسش شما باید عرض کنم که گفتمان حقوق-محور به طور عام و گفتمان حقوق بشر به طور خاص در دو دوره به گفتمان مسلط در تاریخ بشر تبدیل شد:

دوره نخست اواخر قرن هیجدهم را در بر می گیرد، یعنی تقریباً از اعلام استقلال آمریکا در سال ۱۷۷۶ تا پایان دوران وحشت در فرانسه در سال ۱۷۹۴.  فیلسوفانی مانند هوگو گروتیوس، تامس هابز، ساموئل پوفن دورف، جان لاک، کانت، ویلیام پیلی، و دیگران از جمله اندیشمندانی بودند که بحث درباره حقوق بشر را به گفتمان مسلط در روزگار خود بدل کردند، و به شکل گیری دوره نخست گفتمان حقوق/حقوق بشر یاری رساندند.  این گفتمان نهایتاً در “اعلامیه حقوق بشر و حقوق شهروندی” که توسط انقلابیون فرانسوی تهیه و تنظیم شده بود، ترجمان عملی یافت.

دوره دوّم از پایان جنگ جهانی دوّم و مشخصاً همزمان با تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر (سال ۱۹۴۸) آغاز می شود و احتمالاً همچنان تا روزگار ما ادامه دارد.

اما بحث درباره حقّ دخالت بشردوستانه خصوصاً در دوره دوّم است که مورد توجه و بحث جدّی اندیشمندان حوزه اخلاق و سیاست قرار گرفت.

تا آنجا که من اطلاع دارم نخستین جایی که حق دخالت بشردوستانه بروشنی در قوانین بین المللی ظاهر شده است، اساسنامه “دادگاه نظامی بین المللی” است که توسط متفقین برای محاکمه جنایتکاران جنگی نازی در نورنبرگ برپا شد.  بر مبنای این اساسنامه، دادگاه بین المللی از حیث حقوقی مجاز شد که به سه نوع جرائم رسیدگی کند: جرائم علیه صلح (که عبارتست از آغاز جنگی متجاوزانه)، جرائم جنگی (کشتار، بدرفتاری، یا تبعید افراد غیرنظامی یا زندانیان جنگی)، و سرانجام جنایت علیه بشریت (یعنی کشتن، نابودن کردن، به بردگی گرفتن، یا تبعید شهروندان غیرنظامی، یا تحت تعقیب قراردادن آن شهروندان بر مبنای نژاد، عقاید سیاسی یا مذهبی شان). این فقره سوّم، یعنی به رسمیت شناختن جرمی به نام جنایت علیه بشریت را باید طلیعه به رسمیت شناختن حق دخالت بشردوستانه در عرصه حقوق بین الملل دانست، خصوصاً آنکه مطابق آن اساسنامه این گونه اقدامات جرم محسوب می شود – حتّی اگر قوانین داخلی کشور مجرم آن قبیل اقدامات را جرم تلقی نکند.  بنابراین، روح حاکم بر این اساسنامه این بود که پاره ای رفتارها چندان قبیح و هولناک است که باید آنها را مصداق جرم و جنایت تلقی کرد، حتّی اگر قوانین داخلی کشور محل وقوع آن جنایات، چنان تلقی ای نداشته باشد.  “پیمان منع شکنجه” بر مبنای چنان درکی در سال ۱۹۸۴ توسط ۱۱۰ کشور عضو سازمان ملل امضاء شد.

البته در تمام این ملاحظات حقوقی نوعی حساسیت اخلاقی نیز آشکارا به چشم می خورد.  یعنی قائلان به حق قانونی دخالت بشردوستانه پیشاپیش به این داوری رسیده اند که این حق مبنای اخلاقی استوار و دفاع پذیری نیز دارد.  به بیان دیگر، حق دخالت بشردوستانه را نمی توان حقی صرفاً قانونی در عرصه روابط بین الملل دانست، بلکه مهمتر و مقدّم بر آن این حقّ نوعی حقّ اخلاقی است.

همانطور که می دانید در حوزه اخلاق بین الملل (International Ethics) ما حداقل دو رویکرد اصلی و کلان به مسائل اخلاقی بین المللی داریم: رویکرد جهان گرا (Cosmopolitanism)، و رویکرد  اجتماع گرا (Communitarianism).  فیلسوفانی مانند پیتر سینگر، هنری شو، تامس پوگی، اونارو اونیل، چارلز بایتز، آمارتیاسن، مارتا نوسباوم، و بسیاری دیگر به گروه اوّل متعلّق هستند؛ و فیلسوفانی مانند مایکل والتسر، السدیر مک اینتایر، مایکل سندل، و دیگران به گروه دوّم.   تا آنجا که من می دانم تقریباً تمام این فیلسوفان حقّ دخالت بشردوستانه را به رسمیت می شناسند.  اختلاف نظر ایشان خصوصاً (یک) درباره نوع و شمار حقوقی است که نقض آنها دخالت بشردوستانه را موّجه می سازد، و (دوّم) درباره شرایط

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄فروپاشی یا تغییر؟!

مهدی مطهرنیا، مسعود نیلی، علی‌نقی مشایخی، مجتبی امیری و محمد درویش

🔖اندیشکده آینده‌اندیشی سیمرغ

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

هر کس از انحصار کوچک خود بر پهنه ای هر چه کوچکتر دفاع می کند، این قانون بسیار آشنای جامعه شناسان علمی است: بهتر است که تو در یک پهنه کوچک دانش، نفر اول باشی تا آنکه در پهنه یک امپراتوری بزرگ، نفر دوم. اما این منطق که ممکن است موتوری برای پیشرفت به حساب آید و ایجاد تخصص های زیادی در زمینه پژوهش بکند، در عین حال ممکن است به اتمیزه کرده آن نیز منجر به شود و تعداد بی شماری خرده تخصص به وجود آورد. بنابراین امروز وقت آن رسیده است که شروع به کاری جدی در این زمینه بکنیم و در این راه روحیه های انحصار گرایانه را کنار بگذاریم.

#پی_یر_بوردیو، در گفتگو با دوبیازی

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

‍ ☄هژمونی: دیروز,امروز و فردا
(بازخوانی ارای گرامشی)

✍محمدامین سلیمانی

🔻 منظومه‌فکری گرامشی به هیچ عنوان چشم اندازی کوتاه‌مدت را در برابر دیدگان مخاطبان خود قرار نمی‌دهد, به نحوی که توامان به گسست‌ها و پیوست‌های تاریخ نظر دارد. به عنوان‌مثال او با اطلاع از شکست انقلابات‌سوسیالیستی در اروپا پس از پیروزی انقلاب‌ کبیر اکتبر و مشاهده سیطره فاشیسم در ایتالیا, استراتژی "جنگ‌موضعی" را طرح‌ریزی کرد که شکل ابزارگرایانه داشته و غایت ان گسست‌تاریخی موسوم به "انقلاب" است. حال انکه گرامشی با اگاهی از گسست‌ها و پیوست‌های تاریخی,تداوم و انقلاب یا به عبارتی دیگر دیالکتیک بین "انباشت‌های کمی" و "جهش‌های کیفی" صرفا به انقلاب به چشم یک هدف‌ یا امرنهایی نگاه نمی‌کند; بلکه دغدغه شرایط پساانقلابی را نیز در سر می‌پروراند.

🔻 لذا برای گرامشی همانطور که انقلاب پایانی بر دوران‌معاصر است; انقلاب می‌تواند یک نقطه‌عزیمت هم باشد. "نظریه‌هژمونی"  مصداق بارز اینده‌نگری او نسبت به مسئله ساخت جامعه‌سوسیالیستی و پیوست‌ پساانقلابی است. برخلاف دید کلیشه‌ای و رایجی که از مفهوم "هژمونی" وجود دارد, هژمونی تنها مختص نظامات‌طبقاتی نیست که به کمک ان طبقات‌حاکم بر طبقات‌ فرودست اعمال حاکمیت کنند تا سیمای حقیقین مناسبات استثمارگرایانه در پس‌پرده "عقل سلیم" پنهان شود; بلکه "هژمونی" می‌تواند جنبه‌ای رهایی‌بخش داشته باشد که شرایط پساانقلابی ظرف‌تحقق ان است.

🔻از قضا همین دغدغه‌مندی وجه‌تمایز گرامشی از متفکران معاصر اوست که جایگاهی متفاوت را به او اعطا می‌کرده و به جرعت می‌توانیم برای گرامشی نقشی خاص در انکشاف نظریه‌مارکسیستی و اعتلای گفتمان‌چپ قائل شویم. از منظر او مسئله تنها این نبود که "چگونه باید  پرولتاریا به قدرت برسد?" و "گسست انقلابی را رقم بزند?"; چرا که برای گرامشی انقلاب به خودی خود هدف نیست. افزون بر انقلاب گرامشی به پساانقلاب نیز می‌اندیشید و بر ان بود تا بفهمد "چگونه باید پرولتاریا طی دوران گذار در قدرت ابقا شود?".

🔻درک این واقعیت برای او چندان دشوار نبود که در شرایط پساانقلابی گسست‌عقیدتی تمام اقشار جامعه از مناسبات‌اجتماعی پیشین به یکباره حاصل نمی‌شود. بلکه طی یک فرایند و گذارتاریخی پرولتاریا به مثابه یک طبقه‌انقلابی ناچار است مقبولیت‌عمومی را جلب کرده و خود را شایسته یک انکشاف‌تاریخی نشان دهد. لذا پرولتاریا برای کسب رضایت‌عامه و احرازصلاحیت برای تسخیر قدرت‌سیاسی در شرایط پساانقلابی ناچار است تا هژمونی مختص به خود را خلق کند. به تعبیری "هژمونی" تنها مختص نظامات‌طبقاتی استثمارگرایانه نیست که تنها در ید بورژوازی باشد; بلکه پرولتاریا در پیوندی عمیق با "روشنفکران ارگانیک" طی برهه منتهی به انقلاب از "ضد هژمونی" گذر کرده و با وقوع انقلاب به "هژمونی" نائل می‌شود و جنبه ایجابی نظریه خود را برجسته‌تر می‌کند. هژمونی برخواسته از "روشنفکران سنتی" تفاوت ماهوی‌ بنیادینی با هژمونی رهایی‌بخش "روشنفکران ارگانیک" و طبقه موتلفه‌ایشان دارد.

🔻 تصویری که نظریه "روشنفکران سنتی" از خویش ارائه می‌دهد نه تنها اشاره‌‌ای به واقعیت هژمونی نمی‌کند; بلکه در صدد انکار وجود چنین واقعیتی برمی‌ اید. حال انکه نظریه‌انقلابی منتج از ایده‌های "روشنکران ارگانیک" به لطف درک تاریخ با کلیتش  به شرح و پذیرش مقوله "هژمونی" نائل می‌شود و با اعلام "هژمونی" از "هژمونی"(به مفهوم طبقاتی کلمه) گذار می‌کند و لفظ "هژمونی" را معنایی نو می‌بخشد. ضرورت بسط اعمال "هژمونی" در پهنه تاریخ خود را در تجربه‌زیسته چپ در بلوک‌شرق و مداخلات سوسیال‌امپریالیستی شوروی به خوبی نشان می‌دهد. در اقمار بلوک‌شرق و پیمان ورشو استقرار خلق‌الساعه احزاب‌کمونیست نه مبتنی بر احراز‌صلاحیت عامه‌ ساکنین ان کشورها که تا حد زیادی از قبل مداخله نظامی ارتش‌سرخ ناشی می‌شد. چنانچه که می‌دانیم اگر از هر دری که "قوه قهریه" به شکلی بلافصل وارد شود "هژمونی" از در دیگر خارج می‌شود.

#آنتونیو_گرامشی  #هژمونی #آسیب‌شناسی_یک_جریان

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄مصاحبه با آصف بیات در رابطه با جنبش‌های اجتماعی

🔻بخش هفتم

@kavosh_garan

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄مصاحبه با آصف بیات در رابطه با جنبش‌های اجتماعی

بخش پنجم

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄مصاحبه با آصف بیات در رابطه با جنبش‌های اجتماعی

🔻بخش سوم؛ سوال در باب جنبش‌های اجتماعی در اینترنت

@kavosh_garan

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄مصاحبه با آصف بیات در رابطه با جنبش‌های اجتماعی

🔻‌بخش یکم؛ سوال در باب اولویت‌بخشی در جنبش‌های اجتماعی
‌
@kavosh_garan

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

هربر مارکوزه، فیلسوف و جامعه‌شناس آلمانی، به عنوان یکی از چهره‌های برجسته مکتب فرانکفورت و نظریه‌پرداز نقد اجتماعی، در آثار خود به بررسی رابطه بین خرد و انقلاب پرداخته است. او در تحلیل‌های خود به ویژه در کتاب‌هایی مانند "یک‌بعدی بودن انسان" و "انقلاب جنسی" به مباحثی می‌پردازد که به ارتباط بین عقلانیت، جامعه و تغییرات انقلابی مربوط می‌شود.

🔻خرد انتقادی

مارکوزه بر این باور است که خرد انتقادی باید در برابر عقلانیت یک‌بعدی که در جوامع صنعتی مدرن غالب است، قرار گیرد. او معتقد است که عقلانیت یک‌بعدی به نوعی از تفکر و عمل محدود می‌شود که به حفظ وضعیت موجود و نظم اجتماعی کمک می‌کند. این نوع عقلانیت، خلاقیت و آزادی فردی را سرکوب می‌کند و تنها به تولید و مصرف می‌پردازد.

🔻 نقش انقلاب

مارکوزه انقلاب را به عنوان یک امکان برای شکستن زنجیرهای عقلانیت یک‌بعدی می‌بیند. او بر این باور است که انقلاب می‌تواند فضایی را برای ظهور خرد انتقادی و تفکر خلاق فراهم کند. به عبارت دیگر، انقلاب نه تنها یک تغییر سیاسی یا اجتماعی است، بلکه فرصتی برای تجدید نظر در ارزش‌ها و ساختارهای موجود است.

🔹 آزادی و تحقق فردی

مارکوزه به اهمیت آزادی فردی و تحقق خود در فرآیند انقلاب تأکید می‌کند. او معتقد است که انقلاب باید به دنبال آزادی واقعی انسان‌ها باشد، نه تنها از نظر سیاسی بلکه از نظر فرهنگی و روان‌شناختی. این آزادی می‌تواند به ظهور یک جامعه‌ای منجر شود که در آن افراد بتوانند به طور خلاقانه و آزادانه زندگی کنند.

🔹نقد فرهنگ مصرفی

مارکوزه همچنین به نقد فرهنگ مصرفی و اثرات آن بر زندگی فردی و اجتماعی می‌پردازد. او بر این باور است که فرهنگ مصرفی انسان‌ها را از تحقق واقعی خود دور می‌کند و آن‌ها را به سمت یک زندگی سطحی سوق می‌دهد. انقلاب باید به معنای بازگشت به ارزش‌های انسانی عمیق‌تر باشد.


به طور کلی، مارکوزه رابطه بین خرد و انقلاب را به عنوان یک فرآیند پیچیده و متقابل می‌بیند که در آن خرد انتقادی می‌تواند به عنوان نیروی محرکه‌ای برای تغییرات انقلابی عمل کند. او بر این باور است که انقلاب باید به دنبال تحقق آزادی و خلاقیت انسان‌ها باشد تا بتواند جامعه‌ای عادلانه‌تر و انسانی‌تر ایجاد کند.

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄معلمان در میانه‌ی دو راهی کنش‌گران منتقد یا کارگزاران اداری

✍فرزاد صفی‌خان‌پور  دبیر علوم اجتماعی

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

برشی از کتاب دموکراسی و تاثیر آن بر توسعه سیاسی اثر رضا محمدیان و دکتر افسانه اقبال نیا

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

در حال حاضر نسل ساندویچ شده بخش بزرگی از متولدین پنجاه و دهه شصت هستند که با همه مشکلات در بخشهای مختلف و کمبودهای حاصل از بمب جمعیت آن دهه ها سر کردند، تجربه انقلاب، 8سال جنگ، 8سال مذاکره برای صلح ،پذیرش قطعنامه ۵۹۸,تحریم های پی درپی،  مدارس شلوغ،  رقابت نفس‌گیر کنکور، کمبودهای خوابگاه و دانشگاه، مصائب یافتن شغل و درآمد، ازدواج و هزینه‌هایش،کرونا، داعش را تحمل کردند و پس از چهل سالگی با معضل جدیدی روبرو شده‌اند: پیری والدین.

▪️این نسل با حجم زیادی از مسئولیت‌ها و فشارهای زندگی روزمره سروکار دارد، گذشته از اشتغال و کسب درآمد و مدیریت زندگی مشترک، از یک سو باید فرزندان خود را بزرگ کنند که هنوز در حال تحصیل در مدرسه هستند یا مشکلات نوجوانی را پشت سر می‌گذارند و از سوی دیگر باید مراقب والدین بالای پیر خود باشند که با پیری و بیماری دست به گریبان هستند که حاصل بی توجهی در زمان جوانی به خودشان می باشد به همین خاطربه حمایت فرزندان میانسال خود نیاز دارند. هر کدام از این وظایف توجه، صرف وقت، برنامه‌ریزی و هزینه مادی دارند و مدیریت توقعات گوناگون دیگران با استرس و فشارهای روانی همراه است، در واقع این نسل میان دو نسل بالا وپایین و معضلات اجتماعی و اقتصادی مرتبط  آنها گیر افتاده و ساندویچ شده است. مردان بیشتر تمایل دارند به تامین هزینه اکتفا کنند و بار اصلی وظیفه مراقبت از فرزندان و والدین سالمند بر دوش زنان است.

▪️نسل ساندویچ شده در هر دوره وجود دارد اما شرایط امروز کشور باعث شده تجربه نسل ساندویچ شده امروز با گذشته تفاوت داشته باشد، والدین این نسل، نسبت به والدین خود عمر طولانی‌تری دارند، استانداردهای سلامت بالاتر رفته‌اند و به دلایل متعدد چون مهاجرت یا بی‌اعتنایی تعدادی از فرزندان، بار نگهداری از والدین بر دوش تعداد افراد کمتری قرار دارد. نسل سالمند امروز برای روزگار پیری خود برنامه‌ای نداشته، نمی‌داند چگونه دایره ارتباط و تعامل با افرادی جز خانواده را حفظ کند. درصد قابل توجهی از نسل سالمند امروز با مشکلات جسمی/حرکتی یا بیماری زمینه‌ای دست به گریبان است زیرا در سال‌های جوانی و میانسالی خود اهل ورزش نبوده و رژیم سالم غذایی نداشته، تعدادی از آنان امروزه نیز نمی‌پذیرند عادات غذایی مضر خود را تغییر داده و مصرف قند و چربی را کنار بگذارند، به هر حال حاضر به پذیرش سبک جدید زندگی نیست وبا آزمایش‌ها و روش‌های تشخیصی پزشکی مدرن و مصرف دارو راحت نیستند و گاه در برابر پروسه درمان مقاومت می‌کنند و یا به طب سنتی متوسل می‌شوند.
▪️از سوی دیگر نسل ساندویچ شده با وسواس بسیار به تربیت فرزندانش می‌پردازد، پرورش عزت نفس و خلاقیت در فرزند، مدارس خوب، رسیدگی به تکالیف، کلاس‌های فوق‌برنامه موسیقی، ورزش و زبان، امکانات رفاهی و ... این نسل در مقام پدر و مادر می‌کوشد اشتباهات والدینش در فرزندپروری مستبدانه را تکرار نکند، حمایت‌گر، مهربان ولی قاطع باشد. فرزندش که به نسل زرد تعلق دارد، با فضای مجازی بزرگ شده و توقعات و انتظاراتش بسیار است. نسل ساندویچ‌شده باید شرایط زندگی‌یی را فراهم سازد که خودش در کودکی از آن بهره‌مند نبوده. باید از شیوه تربیتی‌ استفاده کند که تجربه نکرده و یاد نگرفته. باید بخواند، بیاموزد و تمرین کند تا به جای توسل به شیوه‌های قدیمی تنبیه و تحقیر والدینش، بهزیستی فرزندانش را مطابق استانداردهای امروزی فراهم کند.

▪️بعضی میانسالان به طنز می‌گویند زمانی که بچه بوده‌اند گل هندوانه سهم پدر بوده و حالا که به پدری رسیده‌اند استانداردها عوض شده و باید گل هندوانه را در بشقاب فرزندشان بگذارند. این بی‌عدالتی نسلی ناشی از تغییرات سریع اجتماعی است اما این نسل در سال‌های اخیر با مشکل بسیار بزرگتری روبرو شده؛ تورم، بیکاری و رکود اقتصادی بر بار این نسل افزوده و آنها را فرسوده ساخته. هزینه زندگی مانند قیمت مسکن و مواد غذایی بالا رفته، هزینه آموزش فرزندان صعودی شده و با مشکلات سیستم سلامت و کاهش سهم بیمه‌ها، بار نگهداری و درمان والدین سالمند نیز کمرشکن است. اگر در هر دوره‌ای بخشی از گروه سنی میانسال را نسل ساندویچ شده می‌نامند، نسل ساندویچ شده امروز زیر بار فشار اقتصادی و اجتماعی، له شده است. خانواده در ایران هر روز بیشتر از دیروز در معرض آسیب است و هیچ چشم‌انداز امیدوارکننده‌ای پیدا نیست.

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄تجربۀ آموزش دین در مدرسه

🔻دکتر سارا شریعتی

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

راههای قانونی بکوشند آن قوانین ناعادلانه را تغییر دهند، و اگر راههای قانونی بر ایشان بسته بود، حقّ دارند که برای احترام به روح قانون از التزام به آن قوانین ناعادلانه سرباززنند، و به اصطلاح از طریق نافرمانی مدنی بکوشند وجدان اخلاقی جامعه را بیدار و حساس کنند.  در هرحال، قوانین ناعادلانه ای که حقوق اساسی اقلیت را نقض می کند، ولو به تصویب اکثریت رسیده باشد، مطلقاً نمی تواند حقّ اقلیت قربانی را نسبت به کمک اعضای مسؤول جامعه جهانی منتفی کند.  برای مثال، فرض کنید که اکثریت صرب قانون بگذرانند که اقلیت مسلمان حقّ حیات ندارند، یا فرزندانشان از حقّ تحصیل محروم اند، یا بیمارستانها و مراکز بهداشتی و درمانی حقّ ندارند به ایشان خدمات پژشکی عرضه کنند.  به نظر من کاملاً آشکار است که این قوانین ناعادلانه است، و اعضای مسؤول جامعه جهانی نه تنها حقّ بلکه وظیفه دارند که در این قبیل موارد به شیوه های مختلف، برای مثال، از طریق فشارهای سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی (و حتّی در شرایطی که وضعیت قربانیان بسیار وخیم است از طریق نظامی) به یاری آن اقلیت مسلمان بشتابند.


اگر پیشاپیش معلوم باشد که مداخله نظامی بشردوستانه بیگانگان برای ممانعت از نقض حقوق بشر در کشوری خاص، با تلفات مردم بی­گناه همراه خواهد بود ( مثلاً در اثر وقوع اشتباهات احتمالی در بمباران مراکز نظامی )، ولو که این تلفات حداقلی باشد، آیا باز هم حمله نظامی به کشوری که حکومتش ناقض حقوق بشر است، اخلاقاً جایز است؟

            در مقام کمک رساندن به قربانیان نقض حقوق بشر غرض اصلی یاری رساندن به آنها و نجات ایشان است.  اگر داوری ما این باشد که کمک رسانی ما به نحوی از انحا وضعیت آن قربانیان را از آنچه هست وخیمتر می کند، البته شرط عقل آن است که از آن اقدام صرفنظر کنیم.  در تمام اقداماتی که برای حمایت از قربانیان نقض حقوق بشر انجام می شود باید ارزیابی واقع بینانه ای از سود و زیان آن اقدامات داشته باشیم. لازمه حمایت از قربانیان نقض حقوق بشر انجام کارهای ناسنجیده و خلاف عقل نیست. اما در پاره ای موارد، ما مجازیم که برای پیشگیری از زیان بزرگتر زیانی کوچکتر را بر فرد وارد کنیم.  فرض کنید که من در خیابان قدم می زنم و یکباره متوجه می شوم که ترمز اتوبوسی بریده است و  به سرعت به سمت شما می آید و شما مطلقاً متوجه آن نیستید.  در این شرایط تنها راهی که برای نجات شماست این است که من دست شما را بگیریم و با شدّت تمام شما را به پیاده رو پرتاب کنم.  درست در لحظه ای که می خواهم این کار را کنم، ارزیابی ام این است که در نتیجه این اقدام من ممکن است دست یا سر شما در اثر اصابت به آسفالت سخت پیاده رو بشکند. به گمانم کاملاً روشن است که علی رغم این ارزیابی (هرچقدر هم واقع بینانه و قطعی باشد) من کاملاً حق (و بلکه وظیفه) دارم شما را به پیاده رو پرتاب کنم.  تحت شرایطی ممکن است ارزیابی واقع بینانه  نهادهای بین المللی یا اعضای مسؤول جامعه جهانی این باشد که مثلاً تحریم اقتصادی دولتهای ناقض حقوق بشر اگرچه زیانهایی را متوجه شهروندان می کند اما در نهایت مانع از آن شود که آن شهروندان زیانهای عظیمتری را تحمل کنند.  در این شرایط می توان آن تحریمها را اخلاقاً موّجه دانست.  در واقعه نسل کشی کوزووا، رواندا، دارفور، امثال آن، هم همه می دانستند که دخالت نظامی بشردوستانه ممکن است به نحو ناخواسته به مرگ انسانهای بیگناهی بینجامد، اما در عین حال، همه می دانستند که عدم مداخله به فاجعه ای به مراتب عظیم تر خواهد انجامید.

            اساس سخن من نهایتاً این است که هیچ مصلحتی برتر از جان و کرامت انسان واقعی و گوشت و پوست و خوندار نیست، و مقولاتی مانند حاکمیت ملّی، استقلال سیاسی، عزّت ملّی و امثال آنها فقط تا آنجا ارزشمند است که در خدمت عزّت و کرامت انسان واقعی و گوشت و پوست و خوندار باشد.  هیچ انسان واقعی ای را نمی باید و نمی شاید در پای آن افسانه های موهوم قربانی کرد.

مسؤولیت اخلاقی انسانها نسبت به یکدیگر مطلقاً به مرزهای قراردادی سیاسی محدود نمی ماند: درد بشر درد مشترک است، و این معنا در جهان به هم پیوسته امروز بیش از هر وقت دیگری واقعیت یافته است.

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

و میزان دخالت بشردوستانه در آن موارد خاص، خصوصاً شرایط دخالت نظامی، است.


مهمترین دلایل قائلان به حق مذکور چیست؟

یک راه توجیه اخلاقی حقّ دخالت بشردوستانه آن است که آن را برآیند دو اصل اخلاقی دیگر بشمار می آوریم:  اصل دفاع از خود، و اصل امداد به دیگری (البته هر دو اصل اخلاقی مقید به قیود و شرایط خاص هستند.)  مطابق اصل دفاع از خود، اگر فرد الف به فرد بیگناه ب حمله کند تا او را به قتل برساند (یا زیانی عظیم بر او وارد کند)، و ب برای دفع آن خطر هیچ راهی نداشته باشد جز آنکه الف را بکشد (یا زیانی عظیم بر شخص او وارد کند)، در آن صورت ب اخلاقاً مجاز است که الف را به قتل برساند (یا زیانی عظیم را بر شخص او وارد کند.)  به نظر می رسد به محض آنکه فرد  الف به قصد کشتن شما به شما حمله می کند حق مصونیت از تعرض خود را از دست می دهد، و از همین روست که شما حق می یابد در مقام دفاع از خود وی را به قتل برسانید (مشروط بر آنکه هیچ راه دیگری برای دفاع از جانتان بر شما گشوده نباشد.)  بنابراین، فرد مهاجم به محض تهاجم حق مصونیت از تعرض را از دست می دهد.  از سوی دیگر، مطابق اصل امداد اگر شما می توانید، خصوصاً بدون تحمل هزینه زیاد، زیانی عظیم را از دیگری دفع کنید، در آن صورت اخلاقاً موظف به کمک کردن به آن فرد هستید.  در شرایطی که فرد یا گروهی از افراد مورد حمله فرد یا گروهی از افراد قرار گرفته اند، فرد یا گروه مهاجم حق مصونیت از تعرض خود را از دست می دهد، و اگر در این شرایط فرد یا گروه مورد تهاجم از عهده دفاع خود برنمی آید و شما به عنوان ناظری که می توانید (خصوصاً بدون تحمل هزینه ای گزاف) به دفاع از فرد یا گروه قربانی برآیید، در آن صورت حق (و بلکه وظیفه) دخالت و دفاع از قربانی بر شما اثبات می شود.  حق اخلاقی دخالت بشردوستانه در روابط بین الملل نیز کمابیش بر همین مبانی اخلاقی قابل اثبات است.  این حق ناقض حق حاکمیت دولتها نیست.  زیرا دولتی که ناقض حقوق اساسی شهروندان خود است پیشاپیش مشروعیت ملیّ و به تبع حق مصونیت از تعرض خود را در عرصه بین المللی از دست داده است.



حق مداخله بشردوستانه بیگانگان با اخلاق وظیفه­ گرایانه قابل توجیه و تایید است یا اخلاق نتیجه­ گرایانه؟ یا احیاناً مکتب دیگری در فلسفه اخلاق؟

در حدّی که من می دانم، در هر نظام اخلاقی که بتوان مفهوم حقّ و حقوق بشر را تعریف کرد، و در آن نظام اصل دفاع از خود و اصل امداد معنا دار و موّجه باشد، حقّ دخالت بشردوستانه نیز قابل توجیه است.  مفهوم حقّ را در اخلاقهای تجویزی وظیفه گرا، پیامد گرا، و فضیلت گرا می توان تعریف و موّجه کرد.  البته اجتماع گرایانی مانند مک اینتایر علی الاصول به مفهوم “حقّ”، خواه حقوق بشر خواه حقوق طبیعی، به دیده تردید می نگرند، و آن را در عداد قصه های جنّ و پری می شمارند، یا مانند والتسر اصولاً معتقدند که هیچ حکم اخلاقی عام و جهانشمولی وجود ندارد و لذا نمی توان کسانی را که به جامعه سیاسی ما تعلّق ندارند مورد داوری اخلاقی قرار داد.   اما همین افراد هم معتقدند که رعایت حدّاقلی از حقوق بشر در سطح جهانی لازم است، و اگر دولتهایی آن حدود حدّاقلی را نقض کنند دخالت بیگانگان، حتّی دخالت نظامی بیگانگان، واجب می شود.  در هر حال، فرض بر این است که انسانها حقّ دارند از حداقلی از زندگی انسانی و کرامتمند بهره مند باشند، و این زندگی حدّاقلی ممکن نیست مگر آنکه پاره ای از نیازهای اساسی ایشان برآورده شود.  در این صورت اگر دولتی به نحو گسترده و سیستماتیک شهروندان خود را از آن حقوق محروم سازد، با بحران مشروعیت ملّی و به تبع مشروعیت بین المللی روبرو می شود، و حقّ مصونیت از تعرّض خارجی را از دست می دهد.


اگر حکومتی مشغول نقض سیستماتیک حقوق بشر در کشور خودش باشد ولی اکثریت مردم مخالف دخالت بیگانگان در امور داخلی کشورشان باشند، آیا بیگانگانی که دغدغه حقوق بشر را دارند، اخلاقاً حق دارند برای حفظ حقوق بنیادین اقلیتی از مردم آن کشور، ولو که ان اقلیت جمعیتی پرشمار باشد، به مداخله نظامی برای سرنگونی آن حکومت مبادرت ورزند؟

به عنوان یک قاعده کلّی به نظرم هیچ کس حقّ و وظیفه ندارد که دیگران را وادار کند که از حقوق خود بهره مند شوند.  هدف مدافعان حقوق بشر هم این نیست که دیگران را وادارند که از مضمون حقوق خود استفاده کنند.  این حقّ انسانهاست که از حقوق خود استفاده کنند یا از آن حقوق چشم بپوشند.  اما وظیفه همگان است که اطمینان یابند اگر کسی مایل بود از حقوق اساسی خود بهره مند شود این راه بر او گشوده است.  برای مثال، حقّ برخورداری از غذای کافی از جمله حقوق اساسی انسانهاست.  اما معنای این سخن آن نیست که کسی حقّ دارد شما را به زور وادارد که غذای کافی بخورید.  این حقّ شماست که غذا بخورید یا روزه بگیرید یا اعتصاب غذا بکنید.  اما بر همگان فرض است که مطمئن شوند اگر شما تصمیم گرفتید که غذا بخورید، حدّاقلی از خوراک سالم

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄آیا دخالت های بشر دوستانه اخلاقا مجاز است ؟

گفتگو با آرش نراقی

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄فروپاشی یا تغییر؟!

مهدی مطهرنیا، مسعود نیلی، علی‌نقی مشایخی، مجتبی امیری و محمد درویش

🔖اندیشکده آینده‌اندیشی سیمرغ

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

دولتی که پرورش روح و اعتلای نفس افراد خود را محدود می‌کند و یا در حداقل نگه می‌دارد، دولتی که افراد را کوچک می‌کند تا بهتر بر آنها مسلط باشد هر چند که از تسلط بر آنان نفع آنان را در نظر داشته باشد، روزی متوجه می‌شود که با افراد کوچک و ناتوان کارهای بزرگ نمی‌توان کرد.
چنین دولتی روزی پی خواهد برد که کفایت دستگاه حکومت که به خاطر آن همه چیز را فدا کرده است برای او حاصلی ندارد زیرا نیروی حیاتی و محرکی را که برای چرخاندن این دستگاه لازم است، خود نابود کرده است.

#درباره_آزادی
#جان_استوارت_میل

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

هنگامی که فرومایگان در گسترش تباهی و شر با هم متحد می‌شوند، اگر مردمان به یاری یکدیگر نیایند، یک‌ به‌ یک فرو‌ خواهند افتاد و بی‌رحمانه قربانی تحقیر و شکستی رقت‌آور خواهند شد؛

یادمان باشد که پلیدی و شر را نه فقط باید افشاء کرد که باید شکست داد .

#ادموند_برک

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄مصاحبه با آصف بیات در رابطه با جنبش‌های اجتماعی

🔻بخش ششم

@kavosh_garan

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄مصاحبه با آصف بیات در رابطه با جنبش‌های اجتماعی

🔻بخش چهارم؛ سوال در باب استراتژی و تاکتیک از نظر هارت و نگری

@kavosh_garan

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄مصاحبه با آصف بیات در رابطه با جنبش‌های اجتماعی

🔻بخش دوم؛ سوال در باب جنبش‌های ضدنئولیبرالی در جهان.

‌@kavosh_garan

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

تئودور آدورنو می گوید: "مردم امروز سرکوب نمی‌شوند، سرگرم می‌شوند‌".

ورزش امروزه به عنوان نماد صنعت فرهنگی هژمونی (سلطه همراه با کسب رضایت ) خود را شکل داده است . در واقع تبدیل انسان به کالا و شی وارگی را تسهیل کرده است .

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄معلمان در میانه‌ی دو راهی کنش‌گران منتقد یا کارگزاران اداری

✍فرزاد صفی‌خان‌پور  دبیر علوم اجتماعی

انتشار تصاویر تنبیه بدنی دانش‌آموزان ابتدایی یکی از  روستاهای ناحیه دو سنندج در فضای مجازی موجی از انزجار همراه با نگرانی را در جامعه ایجاد کرد.
پس از فراگیر شدن خبر، معلم خاطی به سرعت ابراز ندامت و از محضر جامعه طلب بخشش نمود. مسئولین حکومتی به سرعت وارد میدان شدند، حکم تعلیق از خدمت تا زمان حکم نهایی این معلم صادر گردید، کودکان آسیب دیده به اردو، سینما و تفریحات پسا تنبیه مهمان شدند و مدرسه‌ی نیمه کاره‌ی روستا مشمول الطاف سریع‌السیر مسئولین جهت تکمیل قرار گرفت.
بدین ترتیب مسئله به ظاهر خاتمه یافت و  در نهایت این موضوع نیز همانند بسیاری از مسائل از این دست، میان اخبار جدید مدفون شد.
در علوم انسانی مفهومی با عنوان «قربانی قابل قربانی کردن» وجود دارد که رنه ژیرار انسان شناس فرانسوی در نظریه‌ی تقلیدی خود با مطالعه‌ی آثار و اسطوره‌های جوامع مختلف این مفهوم را در قالب اصطلاحی با عنوان بلاگردان «scapegoat» را مطرح نمود؛ ژیرار پس از مطالعات عمیق در زمینه‌ی فرهنگ و اسطوره‌های جوامع مختلف به این نتیجه رسید که جوامع بر اثر رقابت و تقلید به سطحی از خشونت می‌رسند که نیازمند ایجاد شرایطی برای کاهش آن می‌شوند، در اوج فراگیری خشونت جامعه به دنبال فرد یا افرادی به عنوان بلاگردان می‌گردد تا انسجام و وحدت از دست رفته را بازیابد. در اتفاق مورد اشاره، معلم خاطی گزینه‌ای مناسب جهت تحقق این مکانیزم بود. این در حالی است که معلم مذکور به عنوان یکی از آخرین حلقه‌های زنجیره‌ی ناکارآمدی یک سیستم و پیش از دانش‌آموزان آسیب دیده، قربانی سیستمی قربانی ساز است. فروکاهی مسئله به رفتاری فردی و عملی روان‌شناختی فاصله گرفتن از فهم عمیق موضوع و به تبع آن ناتوانی در یافتن راه حل های مؤثر برای جلوگیری از تکرار چنین وقایعی دردآور و غیرقابل دفاع است.
به نسبت تغییرات و رشد و توسعه‌ی عرصه‌های مختلف اجتماعی، جوامع باید  مکانیزم‌هایی مانند بلاگردان  را تغییر دهند. نهادهای صنفی، مدنی، تخصصی و... به عنوان میانجی‌های مدرن عامل اصلی تحقق این مهم هستند.
به موضوع اصلی بحث برگردیم، به نظر می‌رسد جامعه ایران با وجود رشد ضریب نفوذ استفاده از شبکه‌های اجتماعی مجازی آمادگی لازم برای رویارویی با تبعات آن را ندارد.
در  این اتفاق غیاب نهادها و میانجی‌‌های تخصصی احساس می‌شود، معلمی که بدون مشاوره به صورت خودسرانه اقدام به عملی(تنبیه بدنی) به زعم خود تربیتی می‌کند، خبرنگارانی که بدون رعایت پروتکل‌های خاص خبرنگاری در فضای مجازی از قبیل ممنوعیت انتشار تصاویر صورت و بدن کودکان و... تصاویر این کودکان آسیب دیده را منتشر می‌کنند و راوی روایتی آسیب‌زا و ترومانیک برای آینده‌ی این کودکان می‌شوند، مسئولینی که به صورت پوپولیستی دلجویی‌های منجر به تقویت آسیب می‌نمایند و در نهایت کنشگرانی مجازی که با اظهار نظرهای خشونت‌آمیز خواهان حذف خشونت از جامعه‌اند! و معلم خاطی را به گودال خشونت عریان پرتاب می‌کنند تا جایی که نتوان برای او حقی انسانی قائل شد.
برخی از متفکران علوم اجتماعی که در زمینه‌ی تأثیرات معلمان بر ساختار اجتماعی کار کرده‌اند محوری دوگانه‌ برای کنش معلمان ترسیم کرده‌اند. نظام‌های سیاسی-اجتماعی در کشورهای مختلف به فراخور شرایط ساختاری  معلمان را به سمت یکی از دو سوی محور سوق می‌دهند.
1. معلم کنشگر با دیدگاه انتقادی: معلمانی که در این سمت قرار می‌گیرند به صورت فعال و فارغ از مسائل معیشتی جایگاهی مسئولانه در قبال دانش‌آموزان و نظام آموزشی برای خود قائل‌اند. در چنین شرایطی ممکن است تقابل‌هایی با حاکمیت‌ها و یا سنت‌های اجتماعی به وجود آید که متناسب با میزان رشد و توسعه‌ی جامعه، این تقابل‌ها منجر به حل مسائل آموزشی و تربیتی می‌شود.
2. معلم تکنوکرات یا معیشتی: این دسته از معلمان در شرایطی رشد می‌کنند که حاکمیت‌ها و یا ساختارهای سنتی و فرهنگی جامعه با موضع‌گیری‌ها و کنش‌هایی از رشد نهادهای صنفی منتقد  جلوگیری می‌کنند و با سرکوب و نادیده گرفتن خواست‌های معلمان، آنان را در حد کارگزارانی بوروکراتیک(اداری) تنزل می‌دهند.
طی چند دهه‌ی اخیر نظام تعلیم و تربیت کشور به سمت و سوی معیشتی نمایی و اداری سازی مطالبات معلمان گام برداشته و کار به جایی رسیده است که دیگر نه تنها خبری از رؤیای سفر ماهیان سیاه کوچولو به سمت دریای بی‌کران آگاهی نیست بلکه آنان را در تنگ اداری و معیشتی سازی سیستماتیک معلمان محبوس ساخته است.
به نظر می‌رسد تا زمانی که نظامی سیاسی و جامعه‌ی مدنی به اهمیت پرورش و رشد انتقادگری در ساختار نظام آموزشی پی نبرده باشد باید گاه و بیگاه برای بازتولید انسجام اجتماعی و کاهش خشونت های ساختاری به بلاگردان‌هایی متوسل شویم که برآیند نهایی آن آسیب به کودکان و معلمان این سرزمین است

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

نقش آزادی بیان در توسعه ی سیاسی ،نه تنها به بیان عقاید محدود نمی شود،بلکه مستلزم ایجاد سازوکارهایی برای شنیدن و پاسخگویی به آن نظرات است.برای این منظور،حکومتی پاسخگو و دموکراتیک باید مکانیسم هایی را طراحی کند که در بستر آزادی بی یان،امکان تعامل سازنده بین حکومت و شهروندان را فراهم سازد.این مکانیسم ها می توانند از چندین جنبه مورد بررسی قرار گیرند.
اول،ضرورت وجود نهادهای مستقل و غیر جانب دار برای واسطه گری میان شهروندان و دولت به وضوح نمایان است.نهاد های نظارتی،مانند سازمان های حقوق بشر و نهاد های مدافع آزادی بیان،می توانند به عنوان پلی بین این دو گروه عمل کنند.این نهاد ها با بررسی و تحلیل انتقادات و پیشنهاد های مردمی،می توانند  آن ها را به صورت منظم و ساختار یافته به اطلاع مسئولان ذی ربط برسانند و راهکارهای مناسب برای رسیدگی به مشکلات و نیازهای شهروندان را ارائه دهند.
همچنین، وجود کمیته های نظارتی مستقل در مجلس ویا مراجع قضایی می تواند تضمین کند  که دیدگاه های مردمی به صورت شفاف و بی طرفانه بررسی می شوند.
دوم،ایجاد کانال های ارتباطی شفاف و موثر بین حکومت و مردم امری حیاتی است.سایت های اینترنتی،وبلاگ های رسمی،یا سامانه های ارتباطی آنلاین می توانند به عنوان بسترهایی برای جمع آوری و انتشار نظرات شهروندان در نظر گرفته شوند.همچنین،برگزاری نشست های عمومی عمومی ،سمینارها وجلسات پرسش و پاسخ می تواند به شهروندان اجازه دهد به صورت مستقیم با مسئولان ارتباط برقرار کنند.مهم تر از همه،شفافیت در فعالیت های حکومتی و انتشار گزارش های دوره ای از عملکرد دستگاه های دولتی ،باعث افزایش اعتماد عمومی و پاسخگویی می شود.
سوم،لزوم ایجاد یک سیستم بازخورد منظم و مستند برای ارزیابی اثر بخشی مکانیسم های پیش بینی شده در پاسخگویی به انتقادات بسیار مهم است.زرای مثال،نظرسنجی های منظم و سیستماتیک می توانند به حکومت کمک کنند تا نظرات شهروندان را درباره عملکرد خود ارزیابی کند.بررسی های میدانی و نظرات نهاد های غیردولتی در کنار گزارش های رسانه ای،می توانند بازخورد های جامع تری را به همراه داشته باشند.در نهایت ،توجه به نیاز های مختلف اقشار جامعه و در نظر گرفتن صدای آن ها نیز امری ضروری است.طراحی مکانیسم های که امکان دسترسی همه شهروندان به حقوقشان را در بیان نظرات فراهم می آورد ،می تواند شامل برنامه های آموزشی ،در اختیار گذاشتن اطلاعات به  زبان های مختلف و به‌کارگیری روش های ارتباطی مناسب با مخاطبان مختلف باشد.اهمیت آموزش رسانه ای شهروندان نیز قابل چشم پوشی نیست تا بتوانند از روش های سالم تری برای بیان نظرات و استفاده بهینه از آزادی بیان استفاده کنند.این مسائل،به تدریج فضای گفتمان و تعامل سازنده را گسترش داده و به حکومت در پاسخگویی به چالش ها کمک می کنند.

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄چگونه تمامیت‌خواهی سر در اخور فرگشت فرو می‌کند?

(درسگفتاری درباب جامعه‌شناسی تکاملی)

✍محمدامین سلیمانی

ذهنیت گله‌وار,دنباله‌روی, "همرنگ جماعت شدن" یا هر چیزی که بتوان انرا نام نهاد تنها محدود به "تاریخ‌تمدن" نیست; بلکه ریشه‌های عمیق و دیرینه‌ای در بطن "تاریخ‌طبیعی" تبار انسان دارد. به تعبیری جامعه روساختی است که زیرساخت‌هایی طبیعی, غریزی و انباشتی از رانه‌های ناخوداگاه در پس پرده ان نهفته است.  افزونه اجتماعی (Social Surplus) به هیچ عنوان عنوان منجر به گسست کامل از مرحله‌طبیعی نشد; لذا مرحله‌اجتماعی یا سوشیولوژیک به طور تام قانون‌مندی های مختص خویش و منطق‌درونی خود را به دست نیاورد. گو اینکه شبح تاریخ‌طبیعی و خدایگان فرگشت بر فراز تمدن ایستاده و ناظر بر ان است.

انطور که Kevin Bennette در مقاله Environment of Evolutionary Adaptation ذکر می‌کند, تباربشر بخش اعظم حیات‌خود را در پرتوی اجتماعاتی بدوی زیسته که گله‌ای حدود ٣٠ الی ٥٠ نفر را در بر داشته و ساختاری عمودی بر ان حکم‌فرما بوده است. در واقع رویکرد گله‌وار پاسخی به اسیب‌پذیری هنگفت "فرد" تبارانسان در برابر نیروهای طبیعی و درندگان بوده تا او را به یمن مشارکت و هم‌نوایی جمعی از تهدیدات,گرسنگی و انزوا مصون نگاه دارد. لذا تبارانسان تحت تاثیر فشارهای‌ شدید تکاملی و اراده معطوف به حیات,  ذهنیتی را کسب کرده که بتواند ضامن بقای او و کلیت‌گونه‌اش باشد. پیرو همین نکته Randolph Nesse در مقاله Fear and Fitness تببینی جالب توجه در باب اختلال اضطراب‌اجتماعی ذکر می‌کند که محل تامل است و می‌تواند پیرامون این موضوع کارگشا باشد:

نسی می‌گوید اجتماع‌هراسی شکل کاریکاتورگونه,ناشیانه,تنظیم ناشده و اغراق‌امیز از یک سازوکار معطوف به حیات است که از جنس شرمساری‌نسبی است. او می‌افزاید شرمساری‌نسبی واکنشی است که شخص در زمان ورود به یک جامعه انرا از خود نشان می‌دهد تا با ایجاد نوعی انفعال مستعد جامعه‌پذیری و هم‌نوایی جمعی شود. گو اینکه "اجتماعی شدن" عرصه نوعی دادوستدتکاملی(evolutionary trade_off) است که "فرد" به بهای واگذاری "فردیت" و "تفکر خودمختار", با پذیرش در جمع بقای خود را تضمین می‌کند. این دقیقا عکس ان چیزی است که کانت در رساله "روشنگری چیست?" مخاطبانش را به تفکری خودمختار و ناهم‌نوا دعوت می‌کند:
"جرئت فکر کردن داشته باش.(Sapere aude)"

لذا توتالیتاریسم روساختی‌معاصر و اجتماعی است که بر زیرساختی دیرین از جنس‌طبیعت استوار است. اصولا به واسطه تکوین درازمدت "ذهنیت گله‌وار" طی تاریخ که در برهه خاص در راستای با تضمین بقا و سازگاری با محیط بوده,  انسان تحت لوای توتالیتاریسم مستعد پذیرش,انفعال و سکوت در مقابل حاکمیت توتالیتر و کیش فراگیر ان است. لذا انسان ناهم‌نوا در مواجه با حاکمیت توتالیتر نه تنها با برساخته‌های‌اجتماعی سرکوب‌گر روبه‌روست; بلکه  زیرساخت‌های طبیعی گله‌وار مسیر تفکر خلاقانه و نقاد را به دشواری مواجه می‌کنند.

از این روست که "فردیت" در اقلیت و "توده" در اکثریت است...

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

☄نسل له شده یا ساندویچی

✍محمد نجاتی

دراین نوشتار قصد دارم به معرفی نسلی بپردازم که در جامعه ما و حتی شاید با خود ما نیز زندگی می کنند اما نادیده گرفته شده و کمتر درباره شان خوانده ایم یا مطلبی نوشته شده است. این نسل پنهان و نادیده گرفته شده نسل ساندویچی نام دارد. قبل از معرفی این نسل ابتدا به مفهوم نسل و دیدگاهای مطرح در این زمینه پرداخته می شود و بعد نسل ساندویچی معرفی می شود

🔻مفهوم نسل
بررسی مفهوم نسل نشان می دهد تعاریف بسیاری از آن شده است با این حال توافق نظری در میان علمای علوم اجتماعی در مورد معنا و مفهوم نسل وجود ندارد، شاید این مسئله بدین دلیل است که نسل، مفهومی بسیار انعطاف پذیر است. 

🔻مروری بر دیدگاه چند تن از صاحب نظران در مورد نسل

🔳نسل ازدیدگاه پیر بوردیوافرادی که هم دوره ای هستند و در زمان حال زندگی کرده کارکردی که برای آنها با حافظه جمعی که ترکیب هم دوره ای ها را در طول یک دوره خاص تعیین می کند، تعریف کننده نسل واحد است. در این تعریف توجه خاصی به ایده فرهنگ جمعی و مشترک شده و احساسات، رجحان ها و خلق و خو و مجموعه ای از اعمال از قبیل ورزش و فعالیت های تفریحی حافظه جمعی و خلق فرهنگی یا سنت نسلی را تعیین می کنند که با مدیریت منابع نسلی در طول زمان و فضا ملاحظه می شود. افزون بر این مشارکت در فرهنگ جمعی مشترک، نسل ممکن است همچون هم دوره ای ها دیده شود که دستیابی استراتژیک به منابع از طریق مراسم بدست می آید.

🔳از کارل مانهایم به عنوان آغازگر مباحث نظری پیرامون نسل نام برده شده است. او معتقد است که نسل یک موجودیت اجتماعی و نه یک ضرورت بیولوژیکی است، پیدایش نسل اجتماعی با تغییراجتماعی و سرعت آن مرتبط است و در شرایطی که تغییرات کُند و آهسته و کمیاب است، اساساً یک نسل مجزا و تازه ظاهر نمی شود بلکه فقط هنگامی که در جایی حوادثی زیاد و سریع رخ دهند به طوری که یک گروه نسلی بر حسب آگاهی تاریخی ـ اجتماعی خود متمایز شوند، از یک نسل می توان صحبت کرد. وی سه بُعد جایگاه نسلی، نسل به مثابه یک واقعیت و واحد نسلی را برای نسل تشخیص می دهد. جایگاه نسلی، تعیین کننده حوزه کسب تجربه است و با افرادی که در دوره زمانی و فضای اجتماعی ـ فرهنگی یکسان متولد شده اند، کسانی که مقدار مشترکی از وقایع تاریخی را تجربه می نمایند، مرتبط است. نسل به عنوان یک واقعیت به بازشناسایی تجربیات مشترک افرادی که در فضای تاریخی و فرهنگی متولد شده اند، یعنی کسانی که احساس می کنند با معاصرین شان مرتبط هستند، بستگی دارد؛ چرا که به لحاظ تاریخی سرنوشت مشترکی دارند. بنابراین یک نسل به عنوان یک واقعیت فقط شامل افرادی که به لحاظ تاریخی هم دوره هستند، می شود. اساسی ترین بحث مانهایم بحث واحد نسلی است که به معنای گروه سنی ـ زیستی در نظر گرفته شده و دارای ویژگی های زیر است:
۱) وجود محل مشترک در جریان اجتماعی و تاریخی است. این موقعیت تعیین کننده حوزه کسب تجربه ممکن با توجه به شرایط است.
۲) سرنوشت مشترک و علاقه هایی براساس طبقه اقتصادی، اجتماعی دارند.
۳) دارنده هویت واحد براساس تجربه مشترک هستند.
به طور خلاصه از دیدگاه مانهایم منظور از نسل در مفهوم اجتماعی آن داشتن جایگاه مشترک از بُعد تاریخی تحول است. بنابراین نسل مؤید وقایع تاریخی مشترک میان افراد است که در دوره های معینی رخ داده و سبب اشتراک در تجارب و آگاهی های آنان شده است.

🔳آنتونی گیدنز نسل را همچون هم‌دوره ‌ای‌ های اجتماعی که در طول زمان ترسیم شده ‌اند، در نظر می ‌گیرد، به عبارتی دیگر، تلقی گیدنز از نسل و تمایزات نسلی براساس ارجاع به زمان است. وی نسل ها را مثل همه سنت های اجتماعی که در طول زمان به وجود می آیند در نظر می گیرد. اگر چه یک نسل به سال های زندگی نسبت داده می شود، ولی از این نوع تعریف از نسل جوهر جامعه شناختی بدست نمی آید، زیرا نسل ها صرفاً معطوف به سال یا تجربه زندگی گروهی نیستند همان طور که زیگمونت باومن در کتاب خاطرات طبقه (۱۹۸۲) بیان کرده است. هدف او فهمیدن این نکته است که چگونه حافظه نسل ها در فرآیند نهادی شدن از طریق مراسم و روایت های جمعی ساخته می شود

▪️کلمه نسل اشاره به جمعی بسیاربزرگی از افراد دارد که در یک دوره زمانی خاص و مشخص زندگی کرده و شرایط تاریخی و اجتماعی مشابهی را تجربه می‌کنند. وقتی کلمه نسل را می‌شنویم به یاد نسل سوخته یا نسل زرد می‌افتیم اما از آنها مهم‌تر نسل «ساندویچ شده» است،

Читать полностью…

📶درسگفتارهای جامعه شناسی

قدرت سیاسی اگر به درستی فهمیده شود از خشونت سرچشمه نمی‌گیرد بلکه از عمل هماهنگ افراد ناشی می‌شود.

#هانا_آرنت

Читать полностью…
Subscribe to a channel