.✨
یا شیخ عبدالقادر گیلانی
@eshghnirooyebidariii
دیوان کبیر
دیوان کبیر که به نام شمس سروده شده، قرائنی شفاف و پر جذبه و پهناور از جبین شمس الدین که تمام واژه های آن دارای روح و جنبش است، که گویی واژگان در میدان رقص به پایکوبی و دست افشانی به پا خاسته اند.
در سرتاسر دیوان، موجهای حیات به وفور و فخامت مشهود است، به طوری که عرصه عشقبازی و شور و شیدایی مولانا را به نمایش می گذارد.
مولانا در این کتاب، مستی و رندی و یک لاقبایی شمس را عرصه راز می داند که او چون شناوری است که بدون وابستگی در دریای عشق شنا می کند و در جاده مستی گام بر می دارد.
چو رازها طلبی در میان مستان رو
که راز را سر سرمست بی حیا گوید
شمس با آهنگی حیات بخش و سحرآمیز، مکنونات ضمیر مولانا را به رقص آورده و میوه دل او را به ثمر رسانده است. به طوری که او چون رعد می خروشد.
مولانا اسرار عالم را قرائت کرده و تا آنجا که می توانسته در حیطۀ کلام مولانا بگنجد، در دیوانش تقریر کرد و میراث گران سنگی به تاریخ بشریت هدیه کرد.
مولوی دیالوگ و گفتمان طبیعت را بیرون از صورت و لفظ و محاورات انسانی بیان می دارد و رازآلود بودن هستی را در جای جای دیوانش به رخ می کشد.
دیوان شمس دریای خروشانی است که موج می زند و می توفد و درهم می ریزد، می چرخد و می رقصاند و انسان صاحب ذوق را از دام خاکی زمین بر می کند و او را چرخ زنان، تا اوج آسمان، می برد و به گردش و چرخش وا می دارد.
خود او نیز چون گردبادی لطیف، به همه چیز و همه کس شور و حال می بخشد و آن چنان شور و مستی از خود نشان می دهد که باده را مستی می بخشد و قالبها را هستی.
باده از ما مست شد نی ما ازو
قالب از ما هست شد نی ما از او
از کتاب : عشق بازهم عشق / صفحه ۱۳۹
✨
راز ونیاز
امشبی در این مکان بهر نیاز آمده ام
خسته از فعلم وبا سوز و گداز آمده ام
امدم تا که بگویم همه از راز و نیاز
نبود جز تو نیازم به تو باز آمده ام
تا که بگویم به تو از بار گناه
به دعا سوی تو ای بنده نواز آمده ام
تجلی عشق
حضرت-پیر-
استاد-عباس-شهریاری-سنگسری✨
@eshghnirooyebidariii
✨✨
پس تو هر جفتی که میخواهی برو
محو و همشکل و صفات او بشو
نور خواهی مستعد نور شو
دور خواهی خویشبین و دور شو
دفتر اول مثنوی مولوی / بخش ۱۵۹
@eshghnirooyebidariii
کتاب فیه ما فیه حضرت مولانا
مجموعه سخنانی است که مولانا در مجالس خویش می گفته و مریدان می نوشتند.
در این کتاب ارزشمند، مولانا از عشق بازهم عشق سخن می گوید و عشق را پیری می داند که بر مسند ارشاد نشسته و افتادگان وادی معرفت را دستگیری می کند.
پیر، عشق توست نی ریش سپید
دستگیر صد هزاران ناامید
و با دیده شفقت در حاضران می نگرد و از صمیم جان ایشان را فرا می خواند:
"بیا، آخر تا چند بیگانه ای در میان تشویشها و سوداها!؟
فیه مافیه، به زبانی بی تکلف و پیراسته از زیورهای ظاهری، که اغلب حجاب معناست، همان دعوت انبیاء را به اقلیم عشق و عالم امن و سلام تکرار می کند و روش دعوت او نیز همان است که خداوند بر رسولش محمد (ص) نازل فرمود:
"مردمان را به راه پروردگارت فراخوان، از طریق حکمت و معرفت و اندرزهای نیکو و با ایشان به طرز جمیل بحث کن و مناظره کن."
بدین جهات بخشی از فیه مافیه، در حقیقت درس حکمت الهی است که در آن از جمال آیات قرآن و سخن اولیای پیشین کشف حجاب کرده است.
مولوی در فیه ما فیه می فرماید:
" خدای را بندگانند که ایشان معشوقند و محبوبند و حق تعالی طالب ایشان است. و هرچه وظیفه عاشقان است او برای ایشان می کند."
فیه مافیه مجموعه ای از معرفی مقام انسان است که اسطرلاب اسرار خداست.
و اگر با خود آشنا شود، راز دو عالم را دریابد و عکس جمال بی چون را در آیینه دل خویش مشاهده کند و محب و عاشق شود. و آنگاه محبوب و معشوق حق گردد.
از کتاب: عشق باز هم عشق
صفحه ۱۳۲
@eshghnirooyebidariii
شریعت رود است و حقیقت دریا...
فقها و عالمان در اطراف رود می گردند
و حکیمان از پی مروارید در دریا فرو می روند
و عارفان سوار بر کشتی های نجات
@eshghnirooyebidariii
غزل شماره ۳ شیخ عبدالقادر گیلانی
ای بلبل شوریده دیوانه تویی یا ما
جویای رخ خوب جانانه تویی یا ما
@eshghnirooyebidariii
📣📣📣 لطفا اسم خودتون روی پروفایلتون باشه
عزیزانی که نام مشخصی ندارند به گروه پذیرفته نمی شوند ❤️
/channel/+RdbLusGgc3U2MmM0
💟 ویس چت روخوانی کتاب
(کتاب روح هیمالیا اثر سوامی آمار جیوتی)
از تاریخ یکشنبه ۲۶ فروردین
ساعت ۲۳:۳۰
در این گروه برگزار میشود
دعا از دیدگاه مولانا این است که انسان با تمام خواسته های بیحد و حصر خویش و خودخواهی ها و تواناییها و تمام اغراضی که در او وجود دارد به این نکته پی ببرد که سرچشمه بی نیازی خداوند است و بدون خواست و مشیت او کاری انجام نمیشود.
به این بیت ناب در مثنوی مولانا توجه کنید که این نکته قدرت خداوند و ضعف انسان با چه ظرافتی اشاره میکند:
چون عنایاتت بود با ما مقیم.
کی بود بیمی از آن دزد لئیم
اینجا دقیقا اعلام میکند که باید لطف خداوند شامل حال انسان باشد تا بتواند از خطرها و آفات در امان بماند.
دعا همواره خواستن چیزی نیست و درخواست برای رسیدن به یک آرزو و حاجت نیست.
مثلا ذکر یا ارحم الراحمین درخواست رحم است برای اتفاقات و حوادثی که در انتظار ماست و ما از آن بیخبریم.
دعا اعلام بندگیست وقتی شما دعا میکنید قبل از هرچیز به وحدانیت الهی اقرار مینمایید که بجز او کسی نمیتواند خواسته شما را برآورده کند.
بعضی از خواسته ها هستند که شما نمیتوانید در میان اطرافیان اعلام کنید و یا به شخص مورد اعتمادتان بگویید ،در اینجاست که مطلب مورد نظرتان را در قالب یک دعا بیان میکنید.
"ای دعا ناگفته از تو مستجاب"
اینجا حتی نیاز به اعلام را هم مولانا مرتفع میسازد و اعلام میکند که خداوند از درون ما و خواسته های ما با خبر است و آنچه که صلاح ماست را برآورده خواهد کرد.
@eshghnirooyebidariii
✨
کعبه دل
خانه کعبه بود در سیر راهم
رمز رستن از حجاب و از گناهم
خانه کعبه بود راز ونیازم
بی تو هرگز نشکفتد گل در نمازم
خانه کعبه بود از سنگ واز گل
بی تو کی باشد نماز از جان واز دل
خانه کعبه بود فکر نمازم
بوی عطر تو مرا باشد نیازم
تجلی عشق
حضرت-پیر-
استاد-عباس-شهریاری-سنگسری✨
@eshghnirooyebidariii
ابن عربی با نام کامل أبو عبدالله محمد بن علی بن محمد إبن عربی الحاتمی الطائی الأندلسی المرسی الدماشقی
(زادهٔ ۲۶ ژوئیه ۱۱۶۵ – در اسپانیا
درگذشتهٔ ۱۶ نوامبر ۱۲۴۰ میلادی) در سوریه
ملقب به محییالدین و ابن عربی و سلطان العارفین، و الشیخ الاکبر و امام العارفین و
… دانشور، عارف، شاعر و فیلسوف مسلمان اندلسی بود که در اندیشه اسلامی بسیار تأثیرگذار بود.
از ۸۵۰ اثر منتسب به وی، حدود ۷۰۰ اثر معتبر هستند در حالی که بیش از ۴۰۰ اثر هنوز موجود است.
آموزههای جهانشناختی وی جهانبینی غالب در بسیاری از نقاط جهان اسلام شد.
✨✨✨
کتاب فُصوص یا فُصوصالحِکَم:
اثر شیخ اکبر ابن عربی از کتب مشهور تصوف و عرفان نظری است. فُصوص جمع واژه «فَص» به معنای نگین است و فصوصالحکم نگینهای حکمت معنا میدهد.
این اثر با وجود حجم اندکش، مهمترین اثر ابن عربی است که در اواخر عمرش به رشته تحریر درآمده است. این کتاب ۲۷ فص دارد و هر فص به منزله یک فصل است.
هر فص مشتمل بر حکمتهایی است که به یکی از پیامبران نسبت داده شده است.
البته، مقصود ابن عربی از این پیامبران نمونه نوعی است و از مقامات و ویژگیهای کلی چنین افرادی در گذشته و آینده بحث میکند و هدف او بررسی تاریخی افرادی معین به صورت خاص نیست.
وی در مقدمه این کتاب تصریح کرده است که آنچه در این کتاب نگاشته است همان چیزی است که پیامبر اسلام وی را به نگارش آن امر کرده است و فصوص الحکم را در رؤیا به ابن عربی داده است و وی را مأمور کرده است که آن را به اهلش ارائه کند.
این اثر در باب اسرار الهیه تکلّم نموده و از اعاظم کتاب متصوفه و مسلمین است، در اسرار انبیاء و رسل مبیّنه و حقایق ثلاثهٔ وجودیه: خدا، هستی و انسان. و علاقه انسان با هستی و با خالق هستی.
فصوص حکمت الهیه در کلمت آدم، شیث، نوح، ادریس، ابراهیم، اسحاق، اسمعیل، یعقوب، یوسف و هود و هفده پیامبر دیگر؛ و در آن از احدیت گفته است؛ و حکمت آن که خود احدیت ذاتی است، احدیت الهی است، و احدیت ربوبی.
کتاب
فصوص_الحکم
💫💫💫💫
@eshghnirooyebidariii
✨💚✨💚✨
این نیمه شبان کیست چو مهتاب رسیده؟
پیغمبر عشق است به اصحاب رسیده
آورده یکی مشعله آتش زده در خواب
از حضرت شاهنشه بی خواب رسیده
✨🤍✨🤍✨🌸
تو آسمان منی، من زمین به حیرانی
که دم به دم ز دل من چه چیز رویانی
مولوی از چنان معرفی شمس تبریزی، می خواهد این نکته اساسی را یادآور شود که:
"حقیقت دین، دیدار خداست و جوهر عرفان، دیدار معروف است. و جان هنر، دیدار جمال مطلق. این است تمامی آن سخنی را که تمام نیست."
واقعا وقتی می توان با اندکی رنج و تحمل و صبر و استقامت، سیمرغ وجود را به سرزمین عشق و معشوق برسانیم، چرا در وادی مادیات و جهان مادی غرق توهمات و غرور و مقام شویم؟
اگر از رنج و ناراحتی در راه عشق و معشوق نهراسیم، و اگر از بیابان توحید بگذریم، همه به قول شیخ عطار، به وحدت و یگانگی می رسند و از کثرت به وحدت دست می یابند.
آنچه انسان را از این مقصود عالی باز می دارد، وابستگی و دلبستگی به این جهان مادی است. زیرا حیات راستین و زندگی واقعی عاشقان در این است که قربانی معشوق شوند.
از کتاب: عشق بازهم عشق
صفحات ۱۰۲ و ۱۰۳
@eshghnirooyebidariii
مولانا صراحتا بیان می کند که هیچ کس بی دستگیری انسان کامل، (پیر، یا مرشد، ولی، و...) به کمال حقیقی و عشق راستین دست نیافته.
او این را یک سنت لایتغیر الهی می داند. که "لا تبدیل سنته الله"
ای ضیاءالله الحق بگیر
یک دو کاغذ بر فزا در وصف پیر
بر نویس احوال پیر راه دان
پیر را بگزین و عین راه دان
عشق سوزان مولانا به پیر و مرشدش شمس، قصه عاشقان جهان را منسوخ کرده است، چون محصول دیدار حق می باشد.
معشوق حقیقی در همه حال خداست و اگر مولانا گفت: "فاش بگفتم این سخن شمس من و خدای من" به حقیقت کفر نگفته است،
بلکه تعبیر دیگر از همان "انالحق" منصور حلاج است.
به طوری که مولانا می فرماید:
شمس تبریزی که نور مطلق است
آفتاب است و ز انوار حق است
عرفا هریک به گونه ای "شمس" وجود، یا راهبر و مرشد و یا ولی و ولایت داشته اند.
شمس یار می جست تا گستاخ و دلیر، تمامی هستی خویش را در او بنماید. چنانکه او فرمود:
کسی می خواستم از جنس خود که او را قبله سازم و روی بدو آرم.
مولانا در کنار او سراپا می شکفت، به طوری که در مثنوی می فرماید:
آن درختی کو شودبا یار جفت
از هوای خوش ز سرتا پا شکفت
کتاب: بازهم عشق
@eshghnirooyebidariii
مهرعلی (ع)
ای که نشسته مهرتو در عمل وبیان من
هیچ نمانده غیر تو در فکر و در لسان من
ای کشیده ای نقاب در دیده و عیان من
چون تو نشسته ای به دل در دل و دیدگان من
ای که گرفته ای حواس هم ظاهر ونهان من
هیچ نجویم غیرتو پیوسته لا مکان من
ای که گرفته ای زمان در فکر و هم روان من
روز وشبم شده یکی یکسره لازمان من
ای شده عشق ومهر تو گناه من به جان من
گردیده جرم عاشقی هدیه ز دلستان من
ای که نموده ای اثر در جان وهم روان من
هرگز نگوید از کلام جز نام تو زبان من
ای که زبان بیان کند نام تو با دهان من
خالی نماید از گناه هم جسم و هم روان من
ای که ربوده ای زدل با یک نگاه ایمان من
خود آن نگاه تو شده ایمان دوجهان من
عباس باشد نام من محو تو دیدگان من
جز تو نبینم چون تویی در ظاهر و پنهان من
تجلی عشق
حضرت-پیر-
استاد-عباس-شهریاری-سنگسری✨
@eshghnirooyebidariii
از نغمه هاى قونيه
نواى نى حرم مولانا
آهنگ سماع
@eshghnirooyebidariii
هدف انسان از پرداختن به عرفان چیست؟
تلاش انسان برای عبور از ظاهر به باطن و از مجاز به حقیقت و از صورت به معنا و از فیزیک به متافیزیک. انسان با هدف تعالی دست به تلاش عرفانی می زند.
انسان می خواهد از جاه و مال دل برکند و برآگاهی خود بیفزاید و این آگاهی ستون هستی انسان است.
رشد و آگاهی به رفتار و اخلاق و شخصیت انسان رشد می دهد.
مولوی میان جان و آگاهی ارتباط برقرار می کند با این بیان که:
جان نباشد جز خبر در آزمون
هرکه افزون خبر، جانش فزون
از نظر عرفان، آگاهی اساس زندگی است. هرکه آگاهی ندارد مرده است و هر کسی نسبت به آگاهی خود زنده است.
در فاصلۀ میان صفر و بی نهایت، درجه آگاهی اش هرقدر باشد، درجه زندگی اش بیشتر است.
از اینجاست که وقتی وحی به عنوان یک آگاهی برتر و اعجاز به عنوان قدرت برتر و خلق عظیم، رفتار بسیار بالاتر از رفتارهای عادی می شود و منشأ قدرت و نیکوکاری و اخلاق پسندیده می شود.
از کتاب: عرفان عملی
@eshghnirooyebidariii
✨✨✨
از دیدگاه عرفا، همۀ تقرب شریعت، بر علم و "ایمان" استوار است و دیدار طریقت، بر "هنر عشق":
به قول جناب حافظ:
طفیل هستی عشقند، آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی هنری
طریقت، تلاش انسان سالک در جهت رسیدن به معرفت و آگاهی برتر است.
در طریقت، مانع و حجاب بزرگ، وجود خود سالک است که باید ازمیان برداشته شود:
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی از میان برخیز
از این جاست که صفت اصلی اهل شریعت، نگرانی و ترس از آتش دوزخ است؛ اما عاشق سالک که به دنبال فنای خویشتن است، نه تنها از درد و بلا نمی هراسد، بلکه به پیشواز رنج و بلا رفته و زخم شمشیر معشوق را به قیمت جان می خرد.
ریاضت سالکان با این هدف انجام می پذیرد که گام به گام با مرگ اختیاری، جزء جزء وجود بشری خود را به نابودی بسپارند و سرانجام با فنای مطلق از بشریت به مرحله بقای با حق برسند:
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید!
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید! وز این مرگ مترسید
کز این خاک برآیید، سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید وزین نفس ببرید
که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید، پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
✨✨
بدین سان عاشق و سالک از غم و رنج استقبال می کند و به تعبیر حافظ :
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
کان که شد کشتۀ او نیک سرانجام افتاد
بنابراین در طریقت به مشکلات اعتنا نمی کنیم.
برای رهروان عشق، دوزخ را سرد می نماید و دریا خشک به نظر می رسد.
برای نماز شریعت، وضوی آب، کافی است، اما برای نماز طریقت وضوی خون باید.
طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق
به قول مفتی عشقش درست نیست نماز
حافظ
از کتاب: عرفان عملی صفحات ۶۹ و ۷۰
@eshghnirooyebidariii
✨
توشه راه عشق است ....
«حضرت پیر استاد عباس شهریاری سنگسری»
@eshghnirooyebidariii
«آنان که #عشق نورزیده اند
و رنج نبرده اند،
هرگز سالک راه حقیقت نمی شوند.»
درویش در این دنیا مهمان است.
تقاضای مهمان بر میزبان جفاست.
مهمان به ادب باشد و منتظر، نه متقاضی ...
نفحات الانس
جامی
@eshghnirooyebidariii
در نظام شریعت، انسان با صفات انسانی باقی می ماند، اما در نظام طریقت، انسان هویت انسانی خود را از دست می دهد و دیگر با نیازهای جسمانی و نفسانی کاری نخواهد داشت.
زیرا لذت های جسمانی برای کسانی ارزش دارند که در بند جسم و نفس خود باشند.
در شریعت انسان یک موجود ثابت است، اما کمالات و اعمال نیکش، او را به لذایذ بهشتی می رساند. انسان در بهشت هم باشد باز انسان است و نیازهای انسانی را با خود دارد.
اما در طریقت، نخست انسان حالت یک بذر را دارد و این بذر اگر پرورش یابد. رشد می کند و تا بی نهایت ادامه می یابد. تا جایی که به معشوق خود می رسد.
"شریعت، احکام ظاهر است و آداب قالب؛ طریقت باطن است و آداب قلب"
شریعت سوداگری و تجارت است، طریقت تلاش انسان سالک در جهت رسیدن به معرفت و آگاهی برتر است.
آگاهی نه از نوع علوم معمولی و رسمی، بلکه از نوع معرفت شهودی. که در آن عالم و معلوم و عاشق و معشوق به هم می رسند و یکی می گردند و این کار جز با نیستی و فنای سالک فراهم نمی آید.
از کتاب: عرفان عملی
@eshghnirooyebidariii
✨
نجوا با امام زمان
شوق تو در دل که ماوا می کند
نقطه وحدت مصفا می کند
شوق تو در دل چوخانه می کند
مسلخ عشق را نشانه می کند
دل زشوقت تا که زاری می کند
باغ دل را آبیاری می کند
دل به شوقت هم که نجوا می کند
سرِّعشقت را هویدا می کند
دل که از شوقت مناجات می کند
ذکر حق را در خرابات می کند
شوق تو در دل که آشوب می کند
پیر را در مسیر مجذوب می کند
شوق تو دل را که بی تاب می کند
ریشه های عشق را سیراب می کند
شوق تو در دل چو افسون می کند
عقل را در عشق مجنون می کند
شوق تو عباس توّلی می کند
غیر عشقت را تبرّی می کند...
تجلی عشق
حضرت-پیر-
استاد-عباس-شهریاری-سنگسری✨
@eshghnirooyebidariii
دعاهای مولانا در غزل 826 دیوان شمس
ای خدا از عاشقان خشنود
باد
عاشقان را عاقبت محمود باد
عاشقان را از جمالت عید باد
جانشان در آتشت چون عود باد
دست کردی دلبرا در خون ما
جان ما زین دست، خون آلود باد
هر که گوید که خلاصش ده ز عشق
آن دعا از آسمان مردود باد
این دعا هم بخشش و تعلیم تست
مفهوم این مصرع در مثنوی مولانا این مفهوم را میرساند که خداوند دعا کردن را به ما آموخته است تا به بهترین لحن و زیباترین گونه او را بخوانیم و درخواست خود را مطرح نماییم
به این مصرع
یاد ده ما را سخن های دقیق
که ترا رحم آورد آن ای رفیق
توجه کنید که همین معنا را میرساند که باید با زیباترین کلمات و جملات خداوند را بخوانیم و دعا کنیم.
زیبایی دعا در روح انسان بسیار تاثیرگذار است وقتی بدانیم که چه باید بگوییم و چه میگوییم توجه و دقت ما بیشتر جلب میشود.
دعا وقتی تاثیرگذار است که ابتدا خودمان به مفهوم آن پی ببریم و آنرا با تمام وجودمان درک و لمس نماییم.
وقتی دعایی را مرتب بر لب برانیم بدون اینکه با آن ارتباط قلبی پیداکنیم طبیعی است که فقط یکسری الفاظ خواهد بود، اما وقتی به محتوای دعا توجه کنیم و آنرا کاملا دریابیم یقینا تاثیر و اجابت آن نیز بهتر خواهد بود.
چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان
کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا
این بیت در غزل شماره 3 دیوان شمس آمده است.
یکی از مسایلی که در دعا به آن توجه شده است دعا در خلوت و یا شب است. یعنی زمانیکه بدور از هیاهو و غوغای روز بخود مشغول میشود و حضور قلب و آرامش روحی دارد.
راز درون را باید پنهانی با پروردگار بزرگ عالم در میان گذارد و با خضوع و خشوع از او درخواست نمود. شاید این بیت بدان معناست که خداوند دعای در خلوت و به دور از ریا و شائبه را اثرگذار میداند.
وقتی به عبارت "چندان دعا کن" بیشتر توجه میکنیم، به این حقیقت میرسیم که برای دعا حد و مرزی وجود ندارد و باید بی حساب دعا و درخواست نماییم تا به هدف اجابت برسد.
دعا باعث آرامش روحی میشود. وقتی به این حقیقت محض توجه کنیم که صدای ما شنونده ای خاص دارد که با دقت و توجه به دعای ما گوش میدهد و درخواست مارا قبول میکند، تا به جایی برسد که از گنبد هفت آسمان در گوشمان ندایی برسد که دعایت را اجابت کرده ایم.
ما بازتاب دعا را مسلما در زندگی خود خواهیم دید.
@eshghnirooyebidariii
دعا در شعر مولانا
گر نداری تو دم خوش در دعا
رو دعا میخواه ز اخوان صفا
مولانا
این بیت که در دفتر سوم مثنوی در بخش بیان آنک خطای محبان بهترست از صواب بیگانگان بر محبوب آمده است اشاره دارد بر اینکه گاهی اوقات لازم است از دیگران بخواهیم که ما را دعا کنند.
دعا کردن در حق دیگران یکی از اموریست که میتواند روح ما را آرام کند حتی در بسیاری از حکایات آمده است که بزرگان از یکدیگر درخواست میکردند تا در حق ایشان دعا کنند.
دعا کردن در حق دیگران بیشتر از هر چیزی موجب تزکیه نفس میشود و در روایات آمده است که دعا کننده بیشتر مورد لطف پرودگار قرار میگیرد.
شاید از این جهت است که مولانا در این بیت تاکید کرده است که از دیگران بخواهیم که در حق ما دعا کنند.
دعای پدر و مادر یکی از تاثیرگذارترین دعاهاست و فرزندان باید از والدین خود درخواست دعا نمایند.
@eshghnirooyebidariii
حسبی ربی
ای ساقی پیمانه
@eshghnirooyebidariii
🍃🍀🍃✨
فروغی بسطامی در جست و جوی عشق، همه چیز را فنا می داند و در میدان عشق، توَهم و پندار را پاره می داند و انسان را یاد آن داستانی می اندازد که مریدی به مرادش گفت:
"ای شیخ، مرا از گل و آب سرشته اند، اما هنوز کمال نیافته ام.
"شیخ پاسخ داد: هنوز خوب مالش نخورده ای. باید خوب لگد بخوری و مالش یابی تا در خود ذوب و مجذوب شوی و از همه چیز قطع وابستگی کنی."
از کتاب: بازهم عشق / صفحه ۱۰۶
@eshghnirooyebidariii
✨
راز دل
الهی باتو گویم راز دل را
نباشد جزتو اگه حال وفعل را
تو اگاه از قلوبی ای خدایا
تو ناظر بر خطوری خدایا
تو ستار و رحیمی یا الهی
چرا دستم نگیری یا الهی
همه درد و تویی شفای دردم
همه قید و تویی رهای بندم
که در بند حجاب از روزگارم
که در جسم اسیرجسم زارم
به هر کس دل دهم خیری نبینم
که حبّت در ازل کردی نصیبم
زخود بیگانه و زعشق تو مستم
به جرم عاشقی آواره هستم
چوشمع سوزم زنورت جان بگیرم
رها از تن ره جانان بگیرم
صدایم کن فنایم کن تو امشب
خلاصم کن رهایم کن تو امشب
صدایت را زکویت من شنیدم
به سویت با دل وجان پر کشیدم
که هم سر داده و پیمان بستم
منم عباس کز موی تو مستم
تجلی عشق
حضرت-پیر-
استاد-عباس-شهریاری-سنگسری✨
@eshghnirooyebidariii
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
حافظ
شریعت راه همگان است، آنچه اهل شریعت به دست می آورند از بیرونِ خودشان است، بنابراین بر همان صفات بشری باقی می مانند.
اما طریقت، سیر تکوینی خلق به سوی حق است.
یعنی که انسان در نهاد خود تحول یابد و دگرگون شود، وجود انسان تعالی و توسعه پیدا کند.
در سیر تشریعی، انسان کاری انجام می دهد و نتیجه آن را می بیند.
اما در سیر تکوینی، انسان حالتی را از دست می دهد و به حالتی دیگر می رسد که نتیجه و پاداش، سیر او می باشد.
از نگاه طریقت، انسان در سلوک خود به سوی حقیقت، هر حالی را از دست بدهد، حال برتری را به دست می آورد.
مولوی این نکته را بیشتر بیان می کند که انسان برای خود همه چیز است:
شمع، شاهد، باده، لیلی، مجنون، موسی و هارون خویش است و چنین می سراید:
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده، باده شان هم خون خویش
هرکسی اندر جهان مجنون لیلایی شدند
عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش
در طریقت، پاداش سالک همین رشد و تحول خود اوست که برای او اساس بهترین خوشی و شادمانی است.
از کتاب: عرفان عملی
@eshghnirooyebidariii
صوفی کسی است که علم حقائق را بداند و آن معانی را در خود از قوه بفعل آورد.
مرشد از حق منصوب، کسی است که کلید قلوب را بدست او دهند، یعنی بهر اندازه ای که خواهد، باب قلب را به روی هرکس که خواهد بتواند گشود و در هر نفسی بتواند از حال مرید، آگاه باشد.
درویش کسی است که از هر نیک و بدی که در راه او آید بتواند بجلدی بگذرد و هیچ مقام پست و بلندی را قابل توقف نداند.
عارف کسی است که چیزی جز حق نبیند که به آن از معروفیت خود منصرف شود.
واصل کسی است که یاد غیر نکند تا چه جائیکه بچیزی از اشیاء ممکنه مایل بود...
یاعلی
از فرمایشات حضرت صفیعلیشاه (قدس سره) از کتاب اسرار المعارف
صفیعلیشاه
اسرار_المعارف
صفی_الحق
@eshghnirooyebidariii
🔥✨🔥✨🔥✨
مولانا، انسان کاملی را در هر زمان یاد می کند و اسرافیل وقت خود می داند، که مردگان از حیات روحانی و محرومان از معارف ربّانی را جانی تازه و دو باره می بخشد و انها را به خلعت معرفتی آسمانی می آراید.
لکن اینبار مردگان او، جانهای خفته اسیران خفته در خاک هستند که در "گور تن" زندانی هواهای نفسانی آدمیان شده اند.
و سخن انسان کامل، اگر به گوش جانِ مستمع دردمند برسد، به سان صور اسرافیل اعظم، مردگان ابدان غفلت را، به پرواز و رقص و خیزش در آسمان سماع و شیدایی فرا می خواند.
ولکن این تنها اثری است که بر جان شیفتگان و طلبکاران جمال مطلق می نهد.
از همان کتاب
@eshghnirooyebidariii