1956
برای بینایی، به روشنایی نیاز است. 💡 • • • انجمن دوستداران فرهنگ و هنر و دانش! 📚 • • • 📻 CastBox | Podbean: پادکست دانشور • • • 📷 Instagram: DaneshvarSchool • • • 📺 Youtube: Youtube.com/@DaneshvarSchool
جایزه برای لایقترین، یا پرفروشترین؟ نقدی فلسفی بر نظام برندههمهچیز 🏆
▪︎آیا در فوتبال، تیمی که در ضربات پنالتی پیروز میشود، واقعا شایستهتر از تیمی است که ۱۲۰ دقیقه پایاپای جنگیده؟ وقتی تماشاگر فینال جامجهانی ۲۰۲۲ هستیم، جایی که آرژانتین و فرانسه در طول وقتهای معمول و اضافه، نمایشی تقریبا برابر ارائه میدهند، اما ناگهان یک ضربه پنالتی، تمام جام را به سمت یک کشور میچرخاند، این پرسش در ذهن نقش میبندد که آیا این سیستم پاداشدهی، بر اساس عدالت است یا صرفا تجارت؟
🎓با دانشور همراه باشید تا این موضوع را بررسی کنیم
• • •
#⃣ #فلسفه #اقتصاد
🔗 @daneshvar402
⚖️ مربع قدرت؛ رقص خطرناک میان آزادی و اقتدار
آیا آزادی مطلق و اقتدار مطلق همزمان امکانپذیرند؟ در قلب تمام نظامهای سیاسی، یک کشمکش بنیادین نهفته است: تقابل میان «قدرت دولت برای اعمال اراده» و «حق افراد برای عمل مستقل». جان استوارت میل، فیلسوف بزرگ لیبرال، مرزهای این رابطه را اینگونه ترسیم میکند: «تنها توجیه برای اعمال قدرت توسط جامعه بر اعضایش، جلوگیری از آسیب به دیگران است.» اما چگونه میتوان این دو نیرو را در کنار هم قرار داد؟
برای درک این رابطه، علوم سیاسی از یک مدلسازی ساده اما قدرتمند استفاده میکند که دو محور اصلی دارد:
• محور عمودی: میزان اقتدار دولت (از کم تا زیاد)
• محور افقی: میزان آزادی فرد (از کم تا زیاد)
این دو محور، چهار گوشه (مربع قدرت) را تشکیل میدهند که سرنوشت جوامع در آنها رقم میخورد:
🔹 گوشه اول: اقتدار بالا + آزادی پایین = توتالیتاریسم (سلطه مطلق)
در این حالت، دولت تمام ابعاد زندگی فرد را کنترل میکند؛ از فکر و گفتار گرفته تا رفتار اجتماعی. آزادی فرد عملاً حذف شده و «آزادی» به معنای «اطاعتِ بیچونوچرا از ارادهٔ حاکم» تغییر معنا میدهد.
🔹 گوشه دوم: اقتدار پایین + آزادی بالا = آنارشی (فقدان دولت)
در اینجا، مرجع اجرایی برای برقراری نظم وجود ندارد. افراد آزادیِ عملیِ گستردهای دارند، اما چون هیچ تضمینی برای امنیت و اجرای عدالت وجود ندارد، آزادی ممکن است به سلطهٔ قویترین بر ضعیفترین تبدیل شود.
🔹 گوشه سوم: اقتدار پایین + آزادی پایین = دولت ناتوان (فروپاشی)
دولتی که نه اقتدار لازم برای اجرای قانون را دارد و نه توانایی ایجاد ثبات برای آزادیبخشی به شهروندان. نتیجه؟ فقر، ناامنی و بیثباتیِ ساختاری.
🔹 گوشه چهارم: اقتدار بالا + آزادی بالا = دموکراسی لیبرال (نظمِ مبتنی بر قانون)
این عجیبترین و مهمترین نقطهٔ مربع است. چگونه ممکن است هم دولت قدرتمند باشد و هم افراد آزاد؟ پاسخ در «قانون» است. دولت از اقتدار برخوردار است تا حقوقِ همه را محافظت کند (نظم)، اما این قدرت توسط قانون محدود و کنترل شده است (آزادی).
در دنیای واقعی، هیچ حکومتی دقیقاً در گوشههای تیزِ این مربع جای نمیگیرد. سیاست «هنرِ حرکت روی نمودار» است. دولتهای دموکراتیک مدام در حال نوسان هستند: گاهی برای تأمین امنیت (مثل شرایط بحرانی) اقتدار را کمی بالا میبرند و آزادی را محدود میکنند؛ و گاهی برای افزایش حقوق مدنی، قدرت را محدودتر میکنند. نکتهٔ طلایی اینجاست: دولتهای موفق، آنهایی هستند که اجازه نمیدهند سیستم به سمت «گوشهٔ توتالیتاریسم» سقوط کند، حتی اگر وسوسهٔ کنترلِ بیشتر برای ایجاد نظمِ سریع، بسیار جذاب باشد.
در جهان بودنِ مصنوعی؛ واپاشی ارجاع و برآمدن هستیشناسی ادراکی در افق پساانسانی
▪︎ آیا برای این که یک پدیده برآورده شود، حتما باید در جهان بیرونی و مادی رخ دهد؟
▪︎ یا این که اگر بتوانیم دادههای حسی مرتبط با آن پدیده را چنان دقیق بازتولید کنیم که خطای شبیهسازی، از آستانه تشخیص حواس ما (نقطه کور تمایز) پایینتر بیاید، آنگاه این شبیهسازی برای نظام ادراکی ما، به همان اندازه پدیده عینی واقعی خواهد بود؟
▪︎ پرسش نهایی این است که آیا سوژه درککننده (ما) میان دیدن یک سیب واقعی و دیدن یک شبیهسازی کامل حسی آن سیب، تفاوتی وجودی (اگزیستانسیال) حس میکند، یا اینکه این دو، در لحظه ادراک، همارز یکدیگرند؟
🎓 با دانشور همراه باشید تا این مسئله را با تکیه بر آرای بودریار، مرلوپونتی، چالمرز و هافمن واکاوی کنیم.
• • •
#⃣ #فلسفه
🔗 @daneshvar402
تیم پاریسنژرمن چرا نام ژرمن دارد؟ 🇫🇷⚽️
▪︎شاید برایتان جالب باشد که یک تیم فرانسوی مثل پاریسنژرمن، چرا نامی دارد که یادآور آلمان (Germany) است. آیا بنیانگذارش آلمانی بوده؟ یا در زمان اشغال فرانسه توسط آلمان شکل گرفته؟
🎓با دانشور همراه باشید تا این موضوع را بررسی کنیم.
• • •
#️⃣ #تاریخ #زبانشناسی
🔗 @daneshvar402
🧭 ایدئولوژی؛ عینکی نامرئی که جهان را از پشت آن میبینید
تا اینجا با «قدرت»، «حکومت» و «مشروعیت» آشنا شدیم. اما یک پرسش اساسی باقی میماند: چه چیزی به انسانها میگوید که قدرت باید در دست چه کسی باشد، بر چه اساسی اعمال شود، و به کدام سمت حرکت کند؟ پاسخ، در مفهومی نهفته است که شاید پرکاربردترین و در عین حال بدفهمترین واژه در سیاست باشد: ایدئولوژی.
این واژه را نخستینبار آنتوان دو تراسی، متفکر فرانسوی، در بستر انقلاب فرانسه بهکار برد. اما در علم سیاست، ایدئولوژی را میتوان چنین تعریف کرد:
«مجموعهای نسبتاً منسجم از ایدهها، باورها و ارزشها که تصویری از وضعیت موجود ارائه میدهد، آیندهای مطلوب را ترسیم میکند و مسیر رسیدن از این وضعیت به آن مقصد را توضیح میدهد.»
به بیان ساده، هر ایدئولوژی به سه پرسش بنیادین پاسخ میدهد:
- تحلیل: جهان اکنون چگونه است؟
- آرمان: جهان چگونه باید باشد؟
- کنش: چگونه از وضع موجود به وضع مطلوب برسیم؟
در این معنا، ایدئولوژی فقط «نظر» نیست؛ بلکه نوعی نقشهی شناختی و هنجاری برای فهم و تغییر جهان است.
بهترین تشبیه برای ایدئولوژی، یک عینک رنگی است:
- شما عینک را نمیبینید، اما همهچیز را از پشت آن میبینید. ایدئولوژی هم اغلب چنان طبیعی و بدیهی به نظر میرسد که حضورش از چشم ما پنهان میماند.
- هر عینک، بخشی از واقعیت را برجسته و بخشی دیگر را کمرنگ میکند. یک ایدئولوژی ممکن است «آزادی فردی» را در مرکز قرار دهد و «برابری» را در حاشیه، و ایدئولوژی دیگر دقیقاً برعکس عمل کند.
- عینک خودِ واقعیت نیست؛ بلکه شیوهی دیدنِ واقعیت است. به همین دلیل، دو فردِ صادق و باهوش میتوانند از یک رویداد واحد، دو تفسیر کاملاً متفاوت به دست دهند.
اینجا یکی از رایجترین خطاهای مفهومی رخ میدهد. بسیاری این دو را یکی میگیرند، اما تفاوتشان بنیادی است:
- نظام حکومتی / رژیم سیاسی: پاسخ به پرسشِ «چگونه قدرت سازمان مییابد و توزیع میشود؟» است.
مثلاً: جمهوری، پادشاهی، فدرالیسم، تمرکزگرایی. این، ساختار است.
- ایدئولوژی: پاسخ به پرسشِ «چرا قدرت باید اینگونه اعمال شود و به چه سمتی برود؟» است.
مثلاً: لیبرالیسم، سوسیالیسم، ناسیونالیسم، اسلامگرایی، محافظهکاری. این، جهتگیری ارزشی است.
نظام حکومتی مانند نوع موتور و گیربکس خودروست، اما ایدئولوژی مانند مقصدی است که راننده انتخاب میکند. یک ساختار سیاسی واحد میتواند برای مقصدهای کاملاً متفاوت به کار گرفته شود.
ایدئولوژی صرفاً یک باور انتزاعی نیست؛ کارکردهای سیاسی بسیار ملموسی دارد:
- توجیه قدرت: مهمترین کارکرد. ایدئولوژی به این پرسش پاسخ میدهد که چرا اطاعت از این قدرت موجه است.
- انسجامبخشی: به افراد پراکنده هویت مشترک میدهد و آنها را حول یک «ما» متحد میکند.
- بسیج سیاسی: به جامعه انگیزه میدهد تا برای یک هدف مشترک هزینه بدهد، مشارکت کند یا حتی فداکاری نشان دهد.
- سادهسازی جهان: واقعیت پیچیده را به یک چارچوب قابلفهم تبدیل میکند تا تصمیمگیری ممکن شود.
به همین دلیل، هیچ نظم سیاسی پایداری صرفاً با زور نمیماند. زور لازم است، اما کافی نیست. برای دوام، قدرت به نوعی داستانِ توجیهکننده نیاز دارد.
در دنیای واقعی، ایدئولوژیها بهندرت به شکل ناب و خالصِ کتابهای نظری ظاهر میشوند. حاکمان معمولاً از ایدئولوژی بهصورت گزینشی استفاده میکنند: بخشهایی را که قدرتشان را تقویت میکند برجسته میسازند و بخشهای مسئلهساز را کمرنگ میکنند.
در اینجا است که متفکرانی مانند کارل مارکس هشدار دادند ایدئولوژی میتواند به آگاهی کاذب تبدیل شود؛ یعنی ابزاری برای آنکه یک گروه منافع خاص خود را بهجای منافع عمومی جا بزند. با این حال، نباید به این نتیجهی افراطی رسید که ایدئولوژی صرفاً دروغ است. بدون هیچ چارچوب ارزشی، هیچ جامعهای نمیتواند دربارهی مفاهیمی مانند عدالت، آزادی، برابری یا خیر عمومی به توافق برسد.
بنابراین، ایدئولوژی هم میتواند زنجیر باشد و هم قطبنما.
🔍 یک نکتهی مهمتر
ادعای «من هیچ ایدئولوژیای ندارم و فقط واقعبینم» معمولاً خودِ یک موضع ایدئولوژیک است. چرا؟ چون هر انسانی جهان را از درون مجموعهای از پیشفرضها، ارزشها و ترجیحات میفهمد. تفاوت فقط در این است که برخی ایدئولوژی خود را آشکار میکنند و برخی آن را پشت زبانِ بیطرفی پنهان میسازند.
🏛 حکومت و مشروعیت؛ چرا میلیونها نفر از قوانینی اطاعت میکنند که هرگز در نوشتنشان نقشی نداشتهاند؟
در پست پیش دیدیم که قدرت بدون مشروعیت، چیزی جز «زورِ شکننده» نیست. حالا به سراغ نهادی میرویم که قدرت را در قالبی مشروع و پایدار سازمان میدهد: «حکومت». اما چرا انسانها، حتی وقتی کسی بالای سرشان نیست، قانون چراغ قرمز را رعایت میکنند و مالیات میپردازند؟
انسانها همیشه فقط از سرِ ترس اطاعت نمیکنند؛ گاهی از عادت، گاهی از منفعت، و گاهی از این باور که فرمان، «حقِ اطاعت شدن» دارد. وبر این لایهٔ سوم را با مفهوم «مشروعیت» توضیح میدهد.
در زبان روزمره «حکومت» را با هیئت وزیران (دولت) اشتباه میگیریم، اما در علم سیاست، حکومت (State) مفهومی بسیار گستردهتر است. ماکس وبر تعریفی ارائه میدهد که هنوز هم مرجع است:
«حکومت، آن اجتماع انسانی است که در یک قلمرو مشخص، انحصارِ کاربردِ مشروعِ زور فیزیکی را با موفقیت برای خود مطالبه میکند.»
سه ستون این تعریف را از هم باز کنیم:
• قلمرو مشخص: یک مرز جغرافیایی معین.
• انحصار زور: در نهایت، این حکومت است که حقِ نهایی و قانونیِ اعمال اجبار را در قلمرو خود در اختیار دارد؛ از مجازات و مالیاتگیری تا سازماندهی نیروهای مسلح. اگر همسایهٔ شما این کار را بکند، «جرم» است؛ اگر حکومت بکند، «حاکمیت».
• مشروع بودن: نکتهٔ کلیدی این است که زور حکومت باید بهعنوان «حقِ اعمال قانون» شناخته شود، نه فقط بهعنوان تحمیل برهنه.
برای فهم سادهتر، حکومت را مانند سیستمعاملِ یک کامپیوتر (مثل ویندوز) تصور کنید:
• شما مستقیماً سیستمعامل را نمیبینید، اما هر کاری که با کامپیوتر میکنید از فیلتر آن عبور میکند.
• قوانین آن (پروتکلها) مشخص میکنند چه برنامهای اجازهٔ اجرا دارد و چه چیزی ممنوع است.
• هیئتهای حاکمه یا کابینهها (دولت در قارسی کنونی)، مثل برنامههایی هستند که روی این سیستمعامل نصب و حذف میشوند؛ اما خودِ «حکومت» به معنای State پابرجا میماند. به همین دلیل با تغییر یک رئیسجمهور، کلِ کشور فرونمیپاشد.
وبر میپرسد: چرا فرمانها اجرا میشوند؟ او سه نوع «مشروعیت» (Legitimacy) یا مبنای اطاعت را شناسایی میکند:
• مشروعیت سنتی (Traditional): اطاعت به این دلیل که «همیشه اینطور بوده است». قدرت از دلِ آداب، رسوم و میراث گذشتگان میجوشد.
مثال کلاسیک: پادشاهی موروثی. مردم از پادشاه اطاعت میکنند چون پدرانشان از پدرانِ او اطاعت میکردند.
• مشروعیت کاریزماتیک (Charismatic): اطاعت بهخاطر ویژگیهای استثنایی، قهرمانانه یا مقدسنمای یک «شخص». پیروان بهخاطر جذبهٔ فردی رهبر تبعیت میکنند، نه بهخاطر قانون یا سنت. این نوع مشروعیت بسیار پرشور اما بیثبات است؛ زیرا با مرگ یا شکستِ آن فرد، فرومیپاشد.
• مشروعیت قانونی-عقلانی (Legal-Rational): اطاعت نه از یک شخص، بلکه از «قواعد و قوانینِ غیرشخصی». ما از یک پلیس اطاعت نمیکنیم چون او را دوست داریم یا از او میترسیم، بلکه چون «جایگاه قانونیِ» او این اختیار را تعریف کرده است. این مبنای دولتهای مدرن و دیوانسالاری (بوروکراسی) است.
نکتهٔ کلیدی: این سه نوع، «نمونهٔ آرمانی» (Ideal Type) هستند؛ یعنی الگوهای ناب نظری. در عمل، هر نظام سیاسی ترکیبی از هر سه را در خود دارد.
در دنیای واقعی، هیچ حکومتی صرفاً بر یک پایه نمیایستد. یک نظام مدرن ممکن است در ظاهر قانونی-عقلانی باشد (انتخابات و قانون اساسی)، اما رهبرانش برای بسیج تودهها از کاریزما بهره بگیرند و همزمان به نمادهای سنتی و تاریخی نیز تکیه کنند. مشکل آنجا آغاز میشود که این پایهها دچار تعارض شوند: مثلاً وقتی یک رهبرِ کاریزماتیک از دنیا میرود، نظام باید بهسرعت مشروعیت خود را به ریل «قانونی» منتقل کند، وگرنه با خلأ قدرت و بیثباتی روبهرو خواهد شد. تاریخِ گذارهای سیاسی، عملاً تاریخِ همین جابهجایی میان انواع مشروعیت است.
قدرت فقط زور نیست.
گاهی در اسلحه است، گاهی در ثروت، گاهی در قانون، و گاهی در ذهن مردم.• • •
اگر بخواهیم سیاست را بفهمیم، باید اول بفهمیم «قدرت» دقیقاً چیست.
در این پست، قدرت را از زور جدا میکنیم و منابع اصلی آن را میشناسیم.
مسجد جامع شیان، شیوه شرق آسیا
• • •
#⃣ #معماری
🔗 @daneshvar402
مسجد سلیمانیه، شیوه عثمانی
• • •
#⃣ #معماری
🔗 @daneshvar402
🕌 شیوههای فرعی معماری در دوره اسلام
▪︎در کنار چهار شیوه اصلی (ایرانی، شامی، مصری و مغربی)، شیوههای منطقهای مهم دیگری در معماری دوره اسلام شکل گرفتهاند که هرکدام تلفیقی از سنتهای اسلامی با هنر و مصالح بومی هستند:
۱. شیوه گورکانی (هندی)
تلفیقی از شیوه ایرانی و معماری هندی. شاخصههای آن گنبدهای نار، ایوانهای رفیع، چهارباغ و تزیینات ظریف با نقوش گیاهی و گل نیلوفر آبی است. تاج محل شاهکار این سبک محسوب میشود.-
تلفیقی از معماری بیزانسی و شیوههای دوره اسلام. مهمترین ویژگی آن، مساجد با گنبدهای عظیم و منارههای باریک و بلند (منارههای قلمی) است که فضایی وسیع و نورگیر را ایجاد میکند. مهمترین آثار این شیوه، توسط معمار سنان ساخته شدهاند.-
نمونهای از معماری بومی در شرق آفریقا و شبهجزیره عربستان. بناهای بلند و چندطبقه با نمای سنگی یا مرجانی که برای زندگی شهری و تجارت دریایی طراحی شدهاند.-
معماری دوره اسلام در این مناطق، به ویژه در مساجد، به شدت از معماری سنتی چینی تاثیر پذیرفته است. مساجد با بامهای منحنی و حیاطهای محصور، شبیه به معابد بودیستها ساخته میشوند.-
معماری بومی با ساختارهای چوبی، بامهای چندلایه و پلکان سنگی که با اقلیم گرم و مرطوب منطقه سازگار است.-
مسجد و مدرسه سلطان حسن، معماری مصری
• • •
#⃣ #معماری
🔗 @daneshvar402
▪︎معماری در دوره اسلام در سرزمینهای پهناور جهان اسلام، با تکیه بر سنتهای محلی و تاثیرپذیری از فرهنگهای پیشین، به شیوههای منطقهای متمایزی دست یافت. این چهار شیوه اصلی، هر یک زبانی خاص برای بیان مفاهیم اسلامی و پاسخ به شرایط بومی خود پیدا کردند. این چهار شیوه در میان بسیاری از پژوهشگران معماری پذیرفته شده است اما بخشی از پژوهشگران، تقسیمبندیهای متفاوتی ارائه دادهاند. اما به خاطر شناختهشدهتر بودن این تقسیمبندی، تیم دانشور تصمیم گرفت که این را مورد بررسی قرار دهد.
۱. شیوه ایرانی (Persian / Iranian Style)
این شیوه که ارزشمندترین و گستردهترین شیوه معماری اسلامی شناخته میشود، ریشه در معماری باشکوه ایران باستان دارد و توسط مسلمانان ایرانی با اصول و مبانی نظری اسلام تلفیق شده است. قلمرو آن فراتر از ایران امروز، شامل عراق، پاکستان، ازبکستان، تاجیکستان، هند و اندونزی نیز میشود.-
· ویژگیهای کلیدی: استفاده از ایوان (تالار تاقدار بزرگ و رفیع که از یک سو باز است) به عنوان عنصر شاخص، گنبدهای دوپوسته و منارههای بلند، حیاط مرکزی (میانسرا) به عنوان سازماندهنده فضاها، تزئینات پرکار و مجلل با کاشیکاریهای رنگارنگ و مقرنسکاری، و درونگرایی در اقلیمهای گرم و خشک برای ایجاد آرامش و حفظ حریم خصوصی.
· نمونههای شاخص: مسجد تاریخانه دامغان، مسجد جامع اصفهان، مسجد شاه اصفهان و آرامگاههای متعدد.
این شیوه که ریشه در هنر و معماری بیزانس (روم شرقی) دارد، در منطقه شام (سوریه، فلسطین، لبنان، اردن و بخشی از ترکیه) شکل گرفت و تاثیر قابل توجهی بر معماری مکه و مدینه گذاشت.-
· ویژگیهای کلیدی: بهرهگیری از نقشهای ساده و مبتنی بر تفکر اولیه اسلامی، استفاده از سقفهای شیروانی (شیبدار)، فضاهای شبستانی (تالارهای ستوندار) و منارههای چهارگوش. تزئینات در این شیوه شامل موزائیککاری، نقشبرجسته و استفاده از سنگهای با رنگهای مختلف در نمای ساختمان (ابلق) است. همچنین، این شیوه ویژگیهای مشترکی با شیوه مصری دارد.
· نمونههای شاخص: مسجد اموی دمشق، قبةصخره در بیتالمقدس و مسجدالاقصی.
این شیوه که از معماری کهن مصر ریشه گرفته است، در مصر، سودان، حجاز و دیگر کشورهای شرق آفریقا رواج یافت. قاهره به عنوان یکی از مهمترین مراکز این شیوه، چنان ارزشمند است که ابن خلدون آن را برای شناخت تمدن اسلامی ضروری میدانسته است.-
· ویژگیهای کلیدی: به کارگیری فرمهای شفاف، موجز و تا حدودی خشن و زاهدانه. هنر اسلامی در مصر با سادگی، انتزاع و استفاده از نقوش هندسی و گیاهی شناخته میشود و از ترسیم موجودات زنده پرهیز میکند. معماری مذهبی اغلب به صورت مساجد ستوندار (شبستانی) با تاقهای هلالی شکل میگرفت.
· نمونههای شاخص: مسجد و مدرسه الازهر در قاهره (از کهنترین دانشگاههای جهان)، مسجد احمد ابن طولون و مسجد الحاکم.
این شیوه که بسیار پیشرفته و چشمگیر است، در شمال آفریقا (مراکش، الجزایر، تونس) و جنوب اسپانیا (اندلس) شکل گرفت و تاثیرات بینظیری بر معماری اروپا بر جای گذاشت. مسلمانان ایرانی نیز در شکلگیری آن نقش داشتند.• • •
· ویژگیهای کلیدی: استفاده از تاقهای نعلاسبی و مضرس (دندانهدار)، منارههای چهارگوش، باغهای چهاربخشی متقارن، نمای بیرونی نسبتا ساده و متمرکز بر تزئینات داخلی، و تزئینات پیچیده با گچبری، چوبکاری و کاشیکاری (زلیج).
· نمونههای شاخص: کاخ الحمرا در غرناطه یا گرانادا (اسپانیا)، مسجد جامع قرطبه یا کوردوبا (اسپانیا)، مسجد جامع قیروان (تونس) و مسجد جامع فاس (مراکش).
کوتوله قهوهای، مرز بین ستاره و سیاره 🪐
▪️در سال ۱۹۹۵ گروهی از اجرام آسمانی کشف شدند که مرز بین ستاره و سیاره بودند. نام کوتوله قهوهای برای آنها انتخاب شد.
▪️جرم کوتوله قهوهای به اندازهای زیاد نیست که بتواند همجوشی هستهای داشته باشد. با این حال به مدت کوتاهی دوتریوم را همجوشی میکند.
▪️ با وجود اینکه جرم کوتوله قهوهای میتواند ۱۰ تا ۸۰ برابر سیاره مشتری باشد، به دلیل چگالی بالا اندازهای مشابه مشتری دارند.
▪️ دمای سطحیشان خیلی بالا نیست و بیشتر به صورت فروسرخ مننشر میشود. با وجود نام قهوهای، بیشتر رنگ قرمز تیره دارند.
▪️ در جو کوتولههای قهوهای ابر و حتی آب پیدا میشود.
▪️ به دور ستاره دیگری نمیچرخند، ولی درخشان نیز نیستند.
https://science.nasa.gov/mission/webb/science-overview/science-explainers/what-makes-brown-dwarfs-unique/Читать полностью…
https://www.ebsco.com/research-starters/astronomy-and-astrophysics/brown-dwarfs
🎶 یه آهنگساز تازهکار توی کره جنوبی در چه حد مورد حمایت قرار میگیره؟
یک آهنگساز تازهکار در کره جنوبی برای راهاندازی استودیوی شخصیش، از سه لایه حمایت دولتی کره جنوبی بهره میبره: نخست، از طریق گرنت بلاعوض شورای هنر کره (ARKO) زیرمجموعه برنامه «حمایت از جوانان برای پیشرفت»، میتونه حدود ۷۰٪ هزینه سختافزار (کامپیوتر و مانیتورهای استودیویی) رو تامین کنه. دوم، با بودجه پروژهای از آژانس محتوای خلاق کره (KOCCA)، سمپللایبرریهای حرفهای و گرونقیمت ارکسترال رو خریداری میکنه. سوم و مهمتر از همه، شهرداری سئول از طریق مرکز خلاقیت موسیقی ماپو یک اتاق کاملا ایزوله و آکوستیک با اجاره یارانهای (فقط ۳۰٪ قیمت آزاد) در اختیارش میذاره که بدون دغدغه مزاحمت برای همسایهها، آهنگسازی کنه. علاوه بر این، برنامه (Ojakgyo) اونو به عنوان آهنگساز مقیم یک ارکستر محلی استخدام میکنه تا بتونه ماهیانه آثارشو با ارکستر زنده تست و اصلاح کنه، فرصتی که براش از هر کمک مالی باارزشتره.
🏛️ چه کسی به جای ما تصمیم میگیرد؟ معمای حکمرانی جمعی
تصور کنید ۸۰ میلیون نفر باید درباره یک موضوع واحد تصمیم بگیرند؛ از قیمت بنزین تا سیاست خارجی. چگونه ممکن است صدای این جمعیت عظیم به یک «تصمیم واحد» تبدیل شود؟
ارسطو، در کتاب «سیاست»، انسان را «حیوان سیاسی» (*zoon politikon*) مینامد؛ موجودی که سرشتش با زندگی جمعی گره خورده است. اما زندگی جمعی نیازمند تصمیمگیری جمعی است و اینجاست که بزرگترین چالش بشر آغاز میشود: چگونه ارادهی «همه» را بدون فروپاشی در هرجومرج، به عمل تبدیل کنیم؟
بشر برای حل این معما، دو مدل اصلی ابداع کرده است:
🔹 دموکراسی مستقیم (Direct Democracy)
در این مدل، شهروندان شخصاً و بدون واسطه در تصمیمگیری شرکت میکنند. خاستگاه آن آتنِ باستان است، جایی که شهروندان در میدان عمومی (آگورا) گرد هم میآمدند و با رأی مستقیم درباره قوانین تصمیم میگرفتند.
• مزیت: بیشترین میزان انطباق تصمیم با خواست واقعی مردم.
• محدودیت: در مقیاس بزرگ عملاً ناممکن است؛ نمیتوان میلیونها نفر را برای هر تصمیم کوچک یا بزرگ، به یک میدان فراخواند.
🔹 دموکراسی نمایندگی (Representative Democracy)
در این مدل، مردم بهجای تصمیمگیری مستقیم، نمایندگانی را انتخاب میکنند تا از طرف آنها عمل کنند. این نمایندگان در پارلمان، شورا یا نهادهای مشابه، خواست عمومی را صورتبندی و اجرا میکنند.
• مزیت: تنها راه عملی برای اداره جوامع بزرگ و پیچیده امروزی.
• محدودیت: خطر ایجاد فاصله میان «اراده مردم» و «تصمیم نماینده». وقتی این فاصله زیاد شود، ما با پدیدهای به نام «بحران نمایندگی» روبهرو میشویم.
دموکراسی صرفاً «رأی دادن» نیست؛ بلکه مجموعهای از ساختارهاست که تصمیم جمعی را ممکن و پایدار میکنند. اگر مردم را «بازیکنان» یک بازی در نظر بگیریم، نهادها همان «قوانین و داوران» هستند:
• پارلمان: محل تبدیل خواست عمومی به قانون (محل بحث و تصمیم).
• دولت/قوه مجریه: بازوی اجرایی که تصمیمها را به واقعیت تبدیل میکند.
• قوه قضائیه: تضمین اینکه هم دولت و هم مردم، در چارچوب قوانین حرکت کنند.
• احزاب: پلهای ارتباطی که خواستهای پراکنده مردم را سازماندهی میکنند تا به گزینههای سیاسی تبدیل شوند.
• رسانهها و جامعه مدنی: چشمهای جامعه که بر عملکرد قدرت نظارت میکنند.
بدون نهاد، تصمیمگیری جمعی به «قانون جنگل» تبدیل میشود؛ جایی که قدرت، تعیینکننده است نه حق. نهادهای قوی و شفاف:
۱. قواعد بازی را برای همه یکسان میکنند.
۲. قدرت را قابلپیشبینی و کنترلپذیر میکنند.
۳. از تبدیل شدنِ «تصمیم جمعی» به «استبداد فردی» جلوگیری میکنند.
در تئوری، دموکراسی نمایندگی راهحل منطقیِ اداره جوامع بزرگ است. اما در واقعیت، کیفیت این نظام به «معماری نهادی» بستگی دارد. اگر احزاب ضعیف باشند، رسانهها محدود شوند و پارلمان به یک تماشاگر تبدیل شود، دموکراسی تنها به یک «نمایش» تبدیل میشود که در آن مردم فقط در زمان انتخابات حضور دارند. دموکراسی واقعی، زمانی است که نهادها بتوانند فاصلهی میان «صندوق رأی» و «اتاق تصمیم» را به حداقل برسانند.
۱. از ایدئالیسم بارکلی تا داشبورد تکاملی هافمن
در گام نخست، این ایده با ایدئالیسم ذهنی بارکلی همخوانی دارد که میگوید «وجود یعنی درک شدن». اما هافمن این حرف را به سطحی نوین میکشاند: مغز ما واقعیت عینی را بازنمایی نمیکند؛ بلکه یک «داشبورد ادراکی» ساخته که فقط برای بقا مفید است. در این نگاه، «توهم حسشده» نقصی در کار نیست، بلکه عملکرد پیشفرض دستگاه ادراکی ماست. پرسش اینجاست که اگر تکامل، ادراک وفادار به عین را فدای کارایی عملی کرده، پس مرز «داده خام» و «برساخت مفید» کجاست؟-
مرلوپونتی با مفهوم «گوشت جهان» به ما یادآوری میکند که ادراک، یک کنش دوسویه میان بدن و جهان است. ایراد اصلی به این ایده اینجاست که ادراک را به «دادههای حسی خام» فروکاسته است؛ درحالی که برای مرلوپونتی، هر ادراکی آغشته به کنشهای حرکتی بالقوه است. پس یک توهم صرفا بصری-شنیداری، فاقد «همباشی لمسی-پیشانعکاسی» با جهان است و نمیتواند لایه عمیقتر «زیستجهان» را بازتولید کند، مگر این که شبیهساز، بازخوردهای حرکتی وابسته به وضعیت قامتی (حس عمقی) را نیز با دقتی بالا شبیهسازی کند.-
بودریار پرسش را از سطح معرفتشناسی به هستیشناسی اجتماعی ارتقا میدهد. او میگوید در عصر بازتولید مکانیکی، نقشه (نشانه) نه تنها بر قلمرو (واقعیت عینی) پیشی میگیرد، بلکه خودش به هایپررئال (فراواقع) بدل میشود. مطابق با این نگاه، این ایده درست اما ناقص است؛ زیرا بودریار این همارزی را یک سرنوشت معرفتشناسانه میداند، نه یک امکان فنی. اما اشکال بودریار این است که سوژه را منفعل محض میبیند؛ تماشاگری که طعمه نشانهها میشود و عاملیت خود را از دست میدهد.-
در سوی مقابل، دیوید چالمرز با نظریه «واقعیت+» رویکردی جسورانه دارد. او معتقد است اگر یک شبیهسازی، روابط عِلّی سطح خرد (همان قوانین فیزیکی جهان مبدا) را دقیقا بازتولید کند، آنگاه به همان اندازه واقعی خواهد بود. چالمرز آشکارا این ایده را تایید میکند و آن را در چارچوب هستیشناسی ساختاری توجیه مینماید. اما نقد اساسی به او این است که از دادههای خودانعکاسی آگاهی غافل میشود؛ اینکه در پس همه کارکردهای شناختی، من استعلایی (عاملی که درد دست سوخته را از ته احساس میکند) حضور دارد که با صرف همارزی روابط قابل بازتولید نیست.-
مشکل اساسی این ایده (و ترکیب این پنج فیلسوف) در دوگانه دیرپای واقعیت عینی در برابر توهم سوژهمند نهفته است. برای فراروی از این دوقطبی، به واقعگرایی کنشی پناه میبریم؛ جایی که واقعیت نه یک جعبه بسته (طبیعت) و نه یک برساخت زبانی (گفتمان)، بلکه حد مقاومت در برابر کنشهای سوژه تعریف میشود. بر این اساس، برآورده شدن یک پدیده در جهان بیرون، فقط یک گونه از مقاومت را ارائه میدهد (مثلا سختی سنگ)، در حالی که بازتولید شبیهسازانه حسی، گونهای دیگر از مقاومت را تحمیل میکند (مثلا تاخیر محاسباتی یا خطاهای سیستمی). هر دو میتوانند آستانههای اگزیستانسیال سوژه را اشباع کنند.-
با جمعبندی این پنج رهیافت، به استنتاجی میرسیم که این ایده را تعمیق میبخشد:و این، دقیقا نقطه عطفی است که فلسفه، عصبشناسی و علومرایانه را به وادی نوظهوری میکشاند به نام واقعیتسازی اگزیستانسیال؛ مفهومی که تنها با عبور از پنج فیلسوف یادشده و ایستادن بر شانههای این ایده قابل فهم خواهد بود.
توهم حسکردن شرط کافی برای تحقق نیست، اما شرط لازم برای پدیدار شدن تجربه است.
یعنی اگر یک شبیهساز بتواند حلقه بازخورد بدنمند (شامل دادههای عمقی، تعادل، و گشتاورهای عضلانی) را با دقتی فراتر از آستانه تشخیص خودآگاه بازتولید کند، آنگاه نه تنها همارزی وجودی به اثبات میرسد، بلکه مفاهیمی مثل مکان، زمان و علیت به سطحی از قراردادهای ادراکی تنزل مییابند.
در این صورت، ایده بنیادین، یعنی همارزی ادراکی به مثابه جانشین تحقق عینی، یک فرضیه حاشیهای نیست، بلکه بنیادیترین پرسمان هستیشناختی عصر پساانسانی خواهد بود؛ عصری که در آن دیگر نمیپرسیم چه چیز واقعی است؟ بلکه میپرسیم
سوژه با کدام سطح از مقاومت سیستمی، مرز واقعیت خویش را ترسیم میکند؟
⚖️ چپ و راست؛ دو واژه که قرنها جهان را تقسیم کردهاند
شاید بارها شنیده باشید که کسی را «چپ» یا «راست» خطاب میکنند، اما آیا میدانید این دو واژه دقیقاً به چه معنا هستند و از کجا آمدهاند؟ اینها صرفاً برچسبهای سیاسی نیستند؛ بلکه دو نگاه بنیادین به نقش دولت، بازار و ماهیت برابری در جامعه را نشان میدهند.
در تابستان ۱۷۸۹، پس از انقلاب فرانسه، نمایندگان مجلس ملی برای اولین بار در کاخ ورسای نشستند. کسانی که خواهان حفظ قدرت پادشاه و نظم سنتی بودند، در سمت راست رئیسجلسه نشستند؛ و کسانی که میخواستند رژیم قدیم را ویران و برابری برقرار کنند، در سمت چپ. از آن زمان، «چپ» و «راست» به دو محور اصلی سیاست جهان بدل شدند.
📊 محور اصلی تفاوت: برابری و نابرابری
در هسته، چپ و راست دو پاسخ متفاوت به یک پرسش کلیدی ارائه میدهند:
«آیا نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی طبیعی و ضروریاند، یا باید با مداخله دولت کاهش یابند؟»
• چپ (Left): نابرابری را محصول ساختارهای اجتماعی میبیند که باید اصلاح شوند. دولت باید فعالانه مداخله کند تا فرصتها و منابع را عادلانهتر توزیع کند. برابری اقتصادی و اجتماعی هدف اصلی است.
• راست (Right): نابرابری را تا حد زیادی طبیعی و گاه ضروری میداند؛ زیرا انگیزه رقابت و نوآوری را حفظ میکند. دولت باید دخالتش را محدود کند و بازار آزاد را به کارش بگذارد. آزادی فردی و مالکیت خصوصی مقدم بر برابری اقتصادی است.
• چپ: دولت باید «بازیکن فعال» باشد. دولت رفاه (Welfare State) باید خدمات عمومی ارائه دهد: آموزش، بهداشت، حمایت از بیکاران، کنترل بازار. بازار آزاد بدون نظارت به انحصار، استثمار و فقر منجر میشود.
• راست: دولت باید «داور بیطرف» باشد. وظیفه دولت حفظ امنیت، نظم و قرارداد است، نه مدیریت اقتصاد. بازار آزاد کارآمدتر از دولت منابع را تخصیص میدهد. دخالت بیشازحد دولت به بوروکراسی، ناکارآمدی و سلب آزادی منجر میشود.
استعاره تیم فوتبال:
چپ میگوید: «داور باید گاهی وارد زمین شود و بازیکنان ضعیفتر را یاری کند تا بازی برابر شود.»
راست میگوید: «داور باید فقط خطوط قرمز را حفظ کند و اجازه دهد بازیکنان رقابت کنند؛ وگرنه بازی معنا ندارد.»
در دنیای واقعی، هیچ دولت محض چپ یا راستی وجود ندارد؛ همه دولتها ترکیبی از هر دو هستند. حتی آمریکا که سمبل اقتصاد آزاد است، برنامههای رفاه اجتماعی (مانند Medicare) دارد؛ و حتی کشورهای اسکاندیناوی که الگوی دولت رفاه محسوب میشوند، بخش خصوصی قوی دارند. تفاوت واقعی در «درجه تعادل» است: یک کشور تا کجا حاضر است آزادی بازار را فدا کند تا برابری بیشتری داشته باشد، یا برعکس. آیا جاهایی که یک قطب بهکلی غالب شده—چه چپ افراطی (اقتصاد فرمانمحور شوروی) چه راست افراطی (بینظمی بازار پیش از بحران ۱۹۲۹)—به بحران رسیده است؟
آیا چالش همیشگی سیاست، یافتن نقطه تعادل است؟
تیم پاریسنژرمن در سال ۱۹۷۰ بنیانگذاری شده و کاملا فرانسوی است. نامش از «سنژرمنآنله» (Saint-Germain-en-Laye) گرفته شده، حومهای در غرب پاریس که باشگاه در آنجا پایهگذاری شد. خود این شهر هم نامش را از قدیسی مسیحی به نام «ژرمن پاریسی» (Germain of Paris) گرفته است.-
-
قدیس ژرمن پاریسی کیست؟
ژرمن پاریسی (به لاتین: Germanus) در حدود سال ۴۹۶ میلادی در نزدیکی شهر اوتنِ فرانسه به دنیا آمد. او اسقف پاریس از ۵۳۶ تا ۵۷۶ میلادی بود و به خاطر کمک به فقرا به پدر بینوایان معروف شد. پس از مرگش در ۵۷۶ به مقام قدیسی رسید.
-
واژه Germanus چه ربطی به قوم ژرمن دارد؟
اینجا ماجرا جالب میشود. واژه لاتین Germanus دو ریشه متفاوت دارد:
۱. یکی Germanus (با 'ā' کشیده) است به معنای اهل ژرمنی یا ژرمن است. رومیها این واژه را برای قبایل شرق رود راین به کار میبردند.
۲. یکی هم germanus (با 'a' کوتاه) است، صفتی لاتین به معنای راستی و برادری است که از ریشه germen (به معنی جوانه یا غنچه) گرفته شده.
نام Germain در فرانسه از ریشه نخست (Germanus به معنای ژرمن) گرفته شده. اما نکته اینجاست که این واژه در طول تاریخ به یک نام شخصی تبدیل شده و دیگر مستقیما به قوم ژرمن اشاره ندارد.
---
پس آیا ربط دارد یا نه؟
پاسخ: آری، اما غیرمستقیم است.
· نام ژرمن در PSG و شهر سنژرمن به قدیس ژرمن پاریسی اشاره دارد، نه مستقیما به قوم ژرمن.
· اما خودِ نامِ آن قدیس (Germanus) ریشهای لاتین به معنای ژرمن دارد.
· بنابراین ارتباط زبانی وجود دارد، اما نه ارتباط مستقیم تاریخی یا سیاسی با آلمان امروزی. قدیس ژرمن یک اسقف فرانسوی از قرن ششم میلادی بوده، نه یک آلمانی!
-
نکته: خودِ فرانسویها هم به نوعی خود را وارث قبایل فرانکها میدانند که از ژمینهای غربی بودند، پس نامی با ریشه ژرمن برایشان نه تنها عجیب نیست، بلکه کاملا طبیعی است.
ستاره کوتوله قرمز 🪐
▪️ستارههای کوتوله قرمز رایجترین نوع ستاره هستند، آنها ۷۵٪ ستارگان کهکشان راه شیری را تشکیل میدهند.
▪️دما و درخشش این ستارگان کمتر از ستارگانی مانند خورشید است و کوچکتر هم هستند، و همجوشی هیدروژنی در آنها صورت میگیرد.
▪️ این ستارگان میتوانند از هیدروژن تمامی قسمتهای ستاره از جمله سطحشان استفاده کنند. این استفادهی بهینه و چرخش مداوم هیدروژن از سطح به مرکز باعث میشود که طول عمرهای در حد بالاتر از عمر فعلی جهان داشته باشند. در نتیجه هیچ ستاره قرمزی تاکنون بر اثر پایان سوخت از بین نرفته است.
▪️ به دلیل درخشش پایینشان (بین ۰/۰۰۰۱ تا ۰/۱ خورشید) ناحیه قابل زیست این ستارگان خیلی به ستاره نزدیکتر است.
▪️ جرم آنها بین ۰/۰۸ تا ۰/۶ جرم خورشید است و دمای سطحی بین ۲۰۰۰ تا ۳۵۰۰ درجه کلوین دارند.
▪️ وقتی به پایان عمر خود برسند، ابتدا به کوتوله آبی و سپس کوتوله سفید تبدیل خواهند شد. ولی چون این پدیده مشاهده نشده است، کوتوله آبی صرفا فرضی است.
https://www.britannica.com/science/red-dwarf-starЧитать полностью…
https://science.nasa.gov/universe/stars/types/
🇺🇸 ۵ کشوری که زودتر از بقیه آمریکا رو به رسمیت شناختن
🇺🇸 استقلال آمریکا: ۱۷۷۶
🇲🇦 مراکش: ۱۷۷۷
🇫🇷 فرانسه: ۱۷۷۸
🇳🇱 هلند: ۱۷۸۲
🇪🇸 اسپانیا: ۱۷۸۳
🇸🇪 سوئد: ۱۷۸۳
⚡️ قدرت؛ نامرئیترین نیرویی که زندگی شما را شکل میدهد
از لحظهای که پشت چراغ قرمز میایستید تا زمانی که مالیات میپردازید، در حال تجربهٔ پدیدهای هستید که قلب تپندهٔ علم سیاست است: «قدرت». اما قدرت دقیقاً چیست؟
ماکس وبر، جامعهشناس کلاسیک، قدرت (Power) را چنین تعریف میکند:
«احتمال اینکه یک کنشگر بتواند ارادهٔ خود را در یک رابطهٔ اجتماعی، حتی در برابر مقاومت دیگران، تحمیل کند.»
وبر این تعریف را برای «قدرت» (Macht) به کار میبرد؛ اما در کنارش مفهوم «اقتدار» (Herrschaft) را هم مطرح میکند: یعنی احتمال اینکه دستورها داوطلبانه و با باور اطاعت شوند.
همین تمایز، ما را به مسئلهٔ «مشروعیت» میرساند.
به بیان ساده، قدرت یعنی توانایی واداشتن دیگران به انجام کاری که در غیاب آن نیرو انجام نمیدادند. قدرت یک «شیء» نیست که در گاوصندوق نگه دارید؛ بلکه یک «رابطه» است. درست مانند برق: خودش دیده نمیشود، اما اثرش در روشن شدن لامپ آشکار است.
بسیاری این دو را یکی میپندارند، اما در علم سیاست متفاوتاند:
• زور (Force/Coercion): اعمال فشار فیزیکی مستقیم. مثل گرفتن دست کسی و کشاندن او. زور، حالت خامِ قدرت است و معمولاً نشانهٔ ناکارآمدی آن.
• قدرت (Power): ظرفیتی گستردهتر که اطاعت را بدون نیاز به درگیری فیزیکی تولید میکند.
نکته: البته زور هم نوعی قدرت است، اما پایدارترین و پرمصرفترین نوع آن نیست.
• تمثیل: رانندهای که با ترمز ماشین را متوقف میکند «قدرت» دارد؛ کسی که برای توقف مجبور شود با دیوار تصادف کند، به «زور» متوسل شده است. حکومتی که تنها با گلوله سرپا میماند، معمولاً نشان میدهد قدرت پایدارش رو به فرسایش است.
رابرت دال، نظریهپرداز برجستهٔ آمریکایی، میگوید قدرت رابطهای است که در آن «الف» میتواند «ب» را به کاری وادارد که در غیر این صورت انجام نمیداد. در سنت تحلیلیِ او، قدرت بر منابعی تکیه دارد که به کنشگران امکان نفوذ بر رفتار دیگران میدهند؛ از جمله:
• منابع اقتصادی: ثروت، سرمایه و کنترل بر معیشت دیگران.
• منابع اطلاعاتی و دانشی: دسترسی به اطلاعات و تخصص (دانش = قدرت).
• منابع نهادی: جایگاه رسمی و مقام (مثل ریاست یا قضاوت).
• منابع نمادین و فرهنگی: مشروعیت، اعتبار، کاریزما و باور عمومی.
• منابع نظامی و فیزیکی: ابزار اعمال زور.
• منابع ارتباطی: دسترسی به افراد قدرتمند (لابی، شبکه، پشتِ پرده).
نکتهٔ کلیدی دال: داشتن «منبع» قدرت، با «اعمال» قدرت یکی نیست. ثروتمندی که از پولش برای نفوذ استفاده نمیکند، بالقوه قدرتمند است، نه بالفعل.
در جهان واقعی، قدرت بهندرت از یک منبع واحد میجوشد؛ بلکه ترکیبی پیچیده از منابع است. یک سیاستمدار ممکن است جایگاه نهادی داشته باشد، اما فاقد مشروعیت مردمی باشد و در نتیجه قدرت واقعیاش شکننده شود. برعکس، یک رهبر اجتماعی بدون هیچ مقام رسمی، صرفاً به پشتوانهٔ منابع نمادین (اعتماد و کاریزما)، میتواند جمعیتی عظیم را به حرکت درآورد. اینجاست که تفاوت میان «قدرت بر روی کاغذ» و «قدرت در میدان» آشکار میشود؛ تاریخ پر است از حاکمانی که تمام منابع نظامی را در اختیار داشتند اما با فروپاشی مشروعیت، یکشبه سقوط کردند.
مسجد جامع دماک، شیوه جنوب شرق آسیا
• • •
#⃣ #معماری
🔗 @daneshvar402
مسجد اعظم صنعا، شیوه یمنی-سومالیایی
• • •
#⃣ #معماری
🔗 @daneshvar402
تاج محل، شیوه گورکانی
• • •
#⃣ #معماری
🔗 @daneshvar402
کاخ الحمرا، معماری مغربی
• • •
#⃣ #معماری
🔗 @daneshvar402
مسجد اموی دمشق، معماری شامی
• • •
#⃣ #معماری
🔗 @daneshvar402
🕌سبکهای معماری در دوره اسلام
▪︎ایرانی
▪︎شامی
▪︎مصری
▪︎مغربی
🎓با دانشور همراه باشید تا این ۴ سبک رو با هم بررسی کنیم و ویژگیهاشون رو یاد بگیریم.
همچنین ببینید:
کدوم سبک معماری ایران رو بیشتر دوست دارید؟
/channel/daneshvar402/1506?single
• • •
#⃣ #معماری
🔗 @daneshvar402
🔆اتحادیه تبادلاتی عصر ایران🔆
کســـــی کـــاو هوای فــــــریدون کند
دل از بـــند ضــــحاک بـــــــیرون کند
تیمهای جام جهانی ۲۰۲۶ به ترتیب جمعیت 🏆⚽️
۱. ایالات متحده آمریکا - ۳۴۹,۰۳۵,۴۹۴• • •
۲. برزیل - ۲۱۳,۵۶۲,۶۶۶
۳. مکزیک - ۱۳۳,۷۷۳,۷۷۰
۴. ژاپن - ۱۲۲,۴۹۲,۴۰۳
۵. مصر - ۱۱۶,۵۳۸,۲۲۰
۶. جمهوری دموکراتیک کنگو - ۱۱۰,۵۴۶,۰۶۷
۷. ایران - ۹۳,۱۶۸,۴۹۷
۸. ترکیه - ۸۷,۴۷۳,۸۰۵
۹. آلمان - ۸۳,۰۱۹,۲۱۴
۱۰. انگلستان - ۶۸,۸۲۴,۷۸۳
۱۱. فرانسه - ۶۶,۵۴۸,۵۳۰
۱۲. آفریقای جنوبی - ۶۴,۰۰۷,۹۹۰
۱۳. کلمبیا - ۵۳,۴۹۴,۵۰۴
۱۴. کره جنوبی - ۵۱,۷۱۷,۵۹۰
۱۵. اسپانیا - ۴۷,۲۲۲,۶۱۳
۱۶. الجزایر - ۴۷,۰۲۲,۴۷۳
۱۷. آرژانتین - ۴۶,۵۳۳,۲۰۷
۱۸. عراق - ۴۶,۵۲۳,۶۵۷
۱۹. کانادا - ۴۰,۰۹۷,۷۶۱
۲۰. مراکش - ۳۸,۲۲۳,۷۷۰
۲۱. عربستان سعودی - ۳۷,۴۷۳,۹۳۰
۲۲. ازبکستان - ۳۶,۵۲۰,۸۰۲
۲۳. غنا - ۳۵,۴۱۷,۰۴۸
۲۴. ساحل عاج - ۳۲,۴۶۴,۷۶۱
۲۵. استرالیا - ۲۷,۱۲۲,۴۱۱
۲۶. سنگال - ۱۸,۸۷۷,۵۱۹
۲۷. اکوادور - ۱۸,۶۶۶,۷۲۶
۲۸. هلند - ۱۷,۷۱۲,۷۵۲
۲۹. تونس - ۱۲,۴۵۸,۲۲۳
۳۰. هائیتی - ۱۱,۹۱۰,۸۶۷
۳۱. بلژیک - ۱۱,۷۶۳,۹۲۹
۳۲. اردن - ۱۱,۴۳۹,۲۱۳
۳۳. سوئد - ۱۰,۶۷۵,۳۴۰
۳۴. جمهوری چک - ۱۰,۴۹۵,۲۹۵
۳۵. پرتغال - ۱۰,۲۰۷,۴۶۰
۳۶. اتریش - ۹,۱۳۰,۴۲۹
۳۷. سوئیس - ۸,۹۵۰,۹۷۶
۳۸. پاراگوئه - ۶,۹۶۵,۴۲۰
۳۹. نروژ - ۵,۵۷۶,۹۶۰
۴۰. اسکاتلند - ۵,۵۰۰,۰۰۰
۴۱. نیوزیلند - ۵,۳۴۳,۹۹۲
۴۲. پاناما - ۴,۵۸۳,۰۴۹
۴۳. کرواسی - ۳,۸۶۳,۵۰۳
۴۴. اروگوئه - ۳,۳۸۶,۵۸۸
۴۵. بوسنی و هرزگوین - ۳,۱۵۸,۳۰۹
۴۶. قطر - ۳,۰۴۸,۵۱۸
۴۷. کابو وِرده - ۵۲۵,۰۰۰
۴۸. کوراسائو - ۱۸۵,۴۹۰