نوع مطلوب نظام سیاسی
«يكي از اصول مسلم و مشترك ميان همه روشنفكران و جناحهاي مترقي در سراسر دنيا اين است كه دموكراسي و ليبراليسم و آزادي عقايد حكم ميكند كه يك دولت ملي دموكراتيك و مترقي بايد «لائيك» باشد؛ يعني غير مذهبي باشد... اگر دولتي خود را بسته به دين خاص كند،يك كار ارتجاعي كرده است. دولت بايد متعلق به همة جناحها و گروههاي ملت باشد. وقتي دولت ميگويد: من وابسته به فلان دين هستم، اين يك ارتجاع است و ضد دموكراتيك»
کتاب ما و اقبال، مجموعه آثار ۵، ص۹۳
@civilizers
29 خرداد ماه است، سالروز درگذشتِ علی شریعتی، متفکر و رفرمیست دینیِ موثر و نام آشنای معاصر. هنوز پانزده ساله و دانش آموز دبیرستان بودم که به پیشنهاد و تشویق خالۀ عزیزم، خواندن آثارش را آغاز کردم.
روزگاری با شوق و ولع بسیار، کتابهایش را در مطالعه می گرفتم و نوارهای سخنرانی اش را گوش می کردم. از آن دوران تا کنون راه بلندی طی کرده ام. روزگاری مفتون شریعتی بودم و در هوایش سخت دم می زدم. پس از آن، وقتی به نحو تخصصی و جدی وارد عالم تفلسف شدم و آثار فیلسوفان پسا-رنسانسی را به دقت در مطالعه گرفتم؛ سستی روایت های شریعتی از برخی فیلسوفان اگزیستانسیالیست، همچنین استشهاداتِ بعضا نادرست و ناصوابش به آثار فیلسوفان و حکیمان مسلمان و آموزه های دینی بر من مکشوف شد و از او فاصله گرفتم. از سنتز میان این دو دوره، نگرش تازه ای سر برآورده و 14 سالی ست در آن فضا نفس می کشم. در این روایت، شریعتی، متفکر مفهوم ساز اصیلِ دردمندی بود؛ بارقه های نبوغ در او موج می زد، با دغدغه های دینی- سیاسی و اگزیستانسیلِ عمیق.
اکنون که این سطور را می نویسم، هر چند با به چالش کشیدن اسلام رسمی و به تعبیر امروزین، « قرائت رسمی از دین» اش کاملا همداستانم؛ اما با بخش قابل توجهی از آنچه در « اسلامیات» و « اجتماعیات» آورده و ایدئولوژیزه کردن دینش بر سر مهر نیستم و خطاهای استدلالی و روش شناختیِ مهم و چشم گیری در آنها می بینم و سراغ می گیرم.
چنانکه پیشتر آورده ام، به نزد من، ماندگارترین بخش میراث شریعتی، « کویریات» اش هست و دوران « پسا-ارشاد» که مشحون از دغدغه های اگزیستانسیل و اومانیستی است. به قدر وسع طی پانزده سال گذشته دربارۀ میراث شریعتی، به روایت خویش سخن گفته و نوشته ام. دو جستار مبسوط دربارۀ کویریاتش تحت عناوین « می باش چنین زیر وزبر» و « هبوط در هیجستان: بازخوانی تطبیقیِ سپهری و شریعتی» نوشته ام؛ همچنین چندین مصاحبه از جمله " شریعتی، کویریات و « دوران پسا- ارشاد»" دربارۀ آثار او انجام داده ام. درسگفتار 16 جلسه ای « بازخوانی میراث شریعتی» را هم در 10 سال پیش در تورنتو برگزار کردم. تمام مقالات و مصاحبه های یاد شده، در کتاب های « ترنم موزون حزن»، « فلسفه لاجوردی»، « ورق روشن وقت» و « صدای سفر آینه ها» یم منتشر شده است. اثر « حریم علف های قربتِ» خود را به او تقدیم کرده ام: " به روح بلند علی شریعتی، سالک مدرنی که « کویریات» اش قرار بخش ضمیر بی قرارم بوده".
در ادامۀ سفرِ پر پیچ و خمِ و بلند «سلوک معنوی در روزگار کنونی» که از دوازده سال پیش آغاز شده و آخرین ایستگاهش، کتاب« از خیام تا یالوم» بوده که حدود 2 ماه پیش منتشر شد؛ به شرط حیات، بنا دارم پس از اتمام جستارهایم درباره تولستوی، دایستایفسکی و کازانتزاکیس در ماه های آینده؛ به شریعتی بپردازم و تتمه تاملاتم دربارۀ سلوک معنوی و «زمزمه های اگزیستانسیل» اش را با وام کردن مفاهیم « سلوک افقی»، « سالک آستانه نشین»، « تنهایی مخملین»، « تنهایی اگزیستانسیل»،« تنهایی خویشاوندی»، « مرگ آگاهی»، « ایمان از سر طمانینه»، « ایمان آرزومندانه»، « نیایش مخاطبه محور»، « نیایش معنوی»،« نیایش حکیمانه»....روایت کنم و در قالب جستار « زمزمه های اگزیستانسیلِ شریعتی» با مخاطبان در میان نهم. « تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند»
سروش دباغ
#فرهیختگان راهی به رهایی
@civilizers
اگر گزارش اکسیوس از مذاکره اخیر حکومت و آمریکا درست باشد و طرفین در دو اتاق جدا مینشینند تا واسطه حرف ببرد و بیاورد، حکایت آن"صورت را نکو گیر" ایرج میرزا است: حکومت این اداها را برای کی در میآورد؟ برای عوام؟ روسیه؟ چین؟ آمریکا؟ معنی مذاکره رودررو در نیویورک و این بازی در مسقط چیزی نیست جز پیچیده نشان دادن یک اقدام ناگزیر؟ حکومت دارد بالاخره وارد روند انجام کار درست میشود اما ادا هم در میآورد. عاقلانهترین کار، پیمودن بقیه مسیر هستهای در کانالی دیگر، در شکافهای سیاست بینالملل است و گام اولش متوازن کردن رابطه با قدرتهای اصلی /جامعه نو
@civilizers
خونهایی که بر سرِ راهِ «قدرت» ریخته شده است، از خونهای دیگرِ تاریخ، بیشتر و شاید از همه پوچتر و توجیه ناپذیرتر است.
در طلبِ مال و نام و زن، آسانتر میشود آدمکشی را علّتیابی کرد؛ ليكن جاهطلبی چون از حدّ و قاعده بگذرد، از درونی مُستَسقی و بیمار حکایت میکند.
وقتی پایههای قدرت بر خون قرار گرفت، حفظِ آن با حفظِ جان، پیوند میخورد و چنین تصوّر میشود که اگر قدرت از دست برود، زندگی نیز با آن رفته است.
اینجاست که چه بسا جنایت پُشتِ جنایت بیاید و استمرارِ آن ضرورتی شناخته شود.
#داستان_داستانها
💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
@civilizers
المُلک عقیم!
زندهیاد مهندس عزتالله سحابی مظهر صداقت و زلالی و خیرخواهی و نیکاندیشی بود. این را همهٔ کسانی که با او آشنایی یا نشست و برخاستی داشتهاند، گواهی میدهند. قاضی حداد در روز محاکمهٔ من گفت؛ در زندگیاش انسانی به پاکی و نجابت مهندس سحابی ندیده است. قاضی حداد همان کسی بود که مسئولیت قضاییِ تیم امنیتی مأمورِ "به صفر رساندن" فعالان ملی-مذهبی آن روز بخصوص شخص سحابی را به عهده داشت.
از قاضی حداد پرسیدم؛ اگر نظرش در بارهٔ مهندس سحابی این است پس چرا در زندان مخفی موسوم به 59 آن بلا را بر سر پیرمرد آوردند؟
مدعی شد که چون عدهای با اهداف خاص دور و برش را گرفته بودند!
روشن بود که در صدد توجیه کار خود است، اما اصلاً فرض کنیم دور و بر مهندس سحابی را افرادی گرفته بودند که نظام سیاسی از اهداف آنها بیم داشته است؛ پس در مورد فاجعهای که روز تشییع جنازهٔ سحابی آفریدند، چه توجیهی دارند؟ فاجعهای که منجر به مرگ یگانه دخترش هاله شد و روزگار هرگز آن را فراموش نخواهد کرد.
به نظرم در مورد سحابی، بحث بحثِ دور و بریها نیست. بحث همان است که اسدالله علم مکرر در مکرر در خاطرات خود ذکر کرده است: المُلک عقیم!
حکومت فرزند نمیشناسد چه رسد به شناسایی صداقت و زلالی و پاکی و خیرخواهی و نجابت!
ما ایرانیان بیش از هر ملتی، قدرت و سیاست را رمانتیزه کردهایم تا آنجا که تاب اندیشیدن در بارهٔ زمختیها و زشتیهای آن را هم نداریم. حرفها و باورهای ما ایرانیان در باب سیاست و حکومت و قدرت، سطحیترین و بیپایهترین حرفها و باورهای ممکن در این باره است. برای همین هم به جای تلاش در جهت مهار و محدود و مضبوط کردن قدرت، دائم در پی جا به جا کردن صاحبان قدرت هستیم گاه به گمان آنکه اگر فلانی بیاید راه ما را به سمت بهشت اخروی میگشاید و گاه به تصور آنکه اگر آن دیگری برگردد بر روی همین زمین برای ما بهشت میسازد!
تا فکر و باور این است وضع هم همین است که هست!
#احمد_زیدآبادی
@civilizers
سالگرد یک پروژه ناتمام
منصور خضاعی
امروز دوم خرداد ۱۴۰۲ است و مصادف است با روز انتخاب سید محمد خاتمی به ریاست جمهوری ایران و آغاز کلنگ زنی به بنای اصلاحات؛ پروژه ای که مانند بسیاری از پروژه های کلنگ زنی عمرانی ایران، به زمینی سخت برخورده نموده و ناتمام ماند. از پی این روز بود که لفظ «دوم خرداد» در میان اهالی سیاست و حتی غیر سیاسون مبدل به یک نقطه عطف تاریخی گردید. دوم خرداد امید داشت و امیدوار بود که با انجام اصلاحات اساسی، مسیر منحرف شده انقلاب را به ریل اصلی خود بازگرداند، اما نه تنها موفق به این کار نشد بلکه اژدهای خفته و نیمه هشیار استبداد را از مخفیگاه خود بیرون کشیده و بر تمامیت ایران گستراند. اینکه دلیل چنین نقض غرضی چه بود؛ آیا دوم خرداد در مسیر حرکت دچار اشتباهات اساسی شد یا اینکه از اول هم توان انجام چنین پروژه ای را نداشت و به اشتباه این بار سنگین را بر گرده گرفت، خود جای بحث و بررسی فراوان دارد و می تواند موضوع چندین پایان نامه دکتری باشد اما آنچه نهایتا از پس این پروژه و کشمکش های ناشی از اصطکاک میان اصحاب قدرت و مردم بیرون آمد، چیزی نبود به جز هشیاری و کسب تجربیات بی بدیل و بی اندازه ارزشمند برای مردم ایران و شاید بتوان بطور خلاصه گفت تبدیل پروژه ناامید اصلاحات حکومتی از بالا به پروسه برون رفت از دایره تنگ استبداد و قرار گرفتن در مسیر دموکراسی.
دوم خرداد البته زاد روز یکصد سالگی تولد استاد دکتر محمد علی موحد، ادیب، زبان دان، مولانا شناس، شمس شناس، مدیر مسئول مجله بخارا و عضو دایره المعارف بزرگ اسلامی است که امروز بزرگداشت ایشان در همین مرکز برگزار می گردد. عمرشان بیش باد که یکسره در راه خدمت به خلق و فرهنگ و تاریخ کهن ایران زمین مصروف گردید. این روز را به فال نیک می گیریم تا امید باشد که دوم خرداد های بعدی را در هوای آزادی دم زنیم.
@civilizers
🔷🔸برای زندگی، علیه سیاست اعدام گستری
🖋احسان شریعتی
📌#بازنشر_یادداشت
🔸هر اعدام خاطرهی سهمناک تمامی مرگ(و میراندن)های پیشین را زنده میکند؛ زیرا به تعبیر شاعر حکیم شرق افراد یک جامعه اعضای یک پیکر اند و نیز از همین رو زمانی فیلسوف مغربزمین در نقد عدالت کیفری مینوشت: «آن کو مجازات میشود شایستهی مجازات نیست: او صرفا بهمثابهی ابزاری برای منع دیگران از برخی اعمال مورد استفاده قرار میگیرد؛ مجازات و پاداش نه به خاطر آنچه از آن فرد است، بلکه بهخاطر فایدهای، بدون آنکه مستحق آن باشد به او داده میشود،...، (زیرا) منفعت بشر ایجاب میکند که تنبیه و تشویق همواره پابرجا بمانند...» (نیچه، «انسانی، زیاده انسانی»، ۱۰۵)
🔹قاضیانی که بهسهولت حکم ستاندن جانهای خدادادهی متهمان را صادر میکنند، به عواقب فجیع تصمیمشان وقوف ندارند؟ پس آنهمه شرط و شروط در همان فقه سنتی از باب احتیاط و در اثبات جرم برای رسیدن به «احوط»ها، در مواردی هزار بار پیش پا افتاده تر از حیات و ممات آدمیان، چگونه به این سرعت به اثبات جرم و گناه مهلک میرسند؟ و در صورت خطا در این گونه داوری ها بازگرداندن زندگیها چگونه ممکن خواهد بود و آسیبهای بعدی چگونه جبرانپذیر؟ و دور باطل خشونت و انتقام کی و چگونه بسته خواهد شد؟
🔸یکی از موارد عمدهی اعتراض های مردمی در آستانهی انقلاب، علیه اعدامهای بیرویه در عصر پهلوی بود، اما سیاستِ «اعدامگستری» از فردای دگردیسی نهضت انقلابی به نظام فقاهتی بعدی به یک سنت قضایی رسمی تبدیل و ارتقاء یافت! و چنین انحراف و معکوس سازیِ انقلابِ «گُل علیه گلوله» (همچون موارد سایر انقلاب ها)، البته از بهانهی ضرورت بازدارندگی از «بازگشتِ ضدانقلاب» آغاز میشود و به بلعیدنِ «فرزندان انقلاب» میانجامد.
🔹معنا و جهتِ جنبش مدنی جاری و بهپاخاستن «برای» دفاع از منزلتِ «زن، زندگی، و آزادی» (در برابرِ ستمِ مردسالاری و مرگگستری)، درخواست جهان دیگری است، دنیایی که در آن دیگر از «اعدام» معترضان خبری مخابره نشود!
🔸منتشر شده در تاریخ ۲۳ دی ۱۴۰۱
@civilizers
میرزا حسن رشدیه، مقاومت مدنی و عشق به ایران
اگر مقاومت مستمر و فراگیر میرزا حسن رشدیه در برابر لشکر ارتجاع نبود، ما مدرسهای نداشتیم. اگر میرزاحسن با آنهمه آزار و اذیت فیزیکی و ذهنی، میدان مبارزه مدنی را در هنگامه مشروطیت ترک میکرد، اکنون در نقطهای به نام جنبش "زن، زندگی و آزادی" بودیم؟
میرزا حسن رشدیه یکی از سرآمدان تاریخ "مقاومت مدنی" در ایران است. او مدرسه میساخت، مرتجعین حمله میکردند، او باز میساخت، عمله تحجر باز هم حمله میکردند. از تبریز به مشهد، تعقیب و گریز داشت. در برابر ضرب و شتم و شکستن دستش، میرزا سرود:
«مرا دوست، بیدست و پا خواستهاست پسندم همان را که او خواستهاست"
اینهمه حمله و آزار و اذیّت میرزا طبیعی بود. چون میرزا دکّان ارتجاع را تعطیل کرد. مدارس نوین در ایران، بساط مکتبداران را چید. برای همین انواع و اقسام تهمتها و شایعات را علیه میرزا میساختند تا مگر او را به تسلیم وادار کنند. اما مقاومت مدنی، عشق میخواهد و میرزا عاشق ایران و مردمش بود و برای همین تا آخرین نفس مقاومت کرد و نهادی ساخت ماندگار به بلندای تاریخ پر از رنج و مقاومت این سرزمین. او از جان و مال و دارایی و آسایش خانواده و امنیت روانیاش زد تا ایران امروز ما صاحب مدارس نوین و مجهز به علم روز شود. جز عشق، کدام نیرو تاب مقاومت در برابر اینهمه هجمه را دارد؟
این نبرد تداوم دارد. برای همین میرزا وقتی زنگ مدرسهاش را به ناقوس کلیسا تشبیه کردند از دانش آموزانش میخواست این شعر را در صف بخوانند:
"هر آنکه در پی علم و دانایی است بداند که وقت صفآرایی است"
این صفآرایی تداوم دارد. صفآرایی بین دانایی و جهل، بین دشمنان ایران آزاد و بیدار با دوستدارانش.
نوادگان مرتجعین زندهاند و عمدتا در ساخت قدرت؛
و نوادگان میرزا زندهاند و عمدتا در بستر جامعه مدنی.
میرزا، آجرها گذاشت برای ساخت ایران. هر کس در حد توانش آجری بر آجرهایش بگذارد.
#فرهیختگان راهی به رهایی
@civilizers
«بی فکری حماقت نیست، در افراد بسیار باهوش هم می تواند پیدا شود»
هانا آرنت، فیلسوف قرن بیستم آلمان
بی فکری ریشه همه بدبختی هاست.
@civilizers
آیا مسئله ممنوعیت پوشش انتخابی و حجاب با سایر موارد سابقا ممنوع جمهوری اسلامی قابل مقایسه است.
منصور خضاعی
دوستانی که دهه شصت و هفتاد را به خاطر دارند می دانند که حکومت بخش زیادی از انرژی خود و تجهیزات و امکانات مادی بیت المال را صرف مبارزه با پدیده هایی کرد که امروز رواج آنها بسیار بسیار توسعه یافته و جزء زندگی روزمره مردم است؛ چیزهایی نظیر نوار کاست یا نوار ویدئو که البته پس از چند سال رواج گسترده دیگر کاربرد چندانی ندارد، خود دستگاه ویدئو، تخته نرد و پاسور، همین چندی قبل ماهواره، لباس آستین کوتاه برای مردان و موارد متعدد دیگر. اما با توسعه و رواج گسترده آنها در هر خانه و کوی و برزن پس از تلاشی همراه با خشونت و بگیر و ببند، نهایتا در برابر آنها مجبور به عقب نشینی میشد و این اجبار دقیقا بر خلاف خواست باطنی رئوس حکومت بود. امروز مسئله پوشش شخصی بویژه برای خانمهای ایرانی از یک جنبه شبیه همان موارد است، از بعدی که به مردم مربوط می شود و خواست آنها برای انتخاب نوع پوشش و همچنین گستردگی مکانی و جغرافیایی آن که مطابق با پراکندگی مردم در نقطه به نقطه کشور، گسترش یافته و همچون موارد قبلی توان حکومت و ماموران آن را در مقابله چنان به چالش گرفته که اولا هر جای کار را می گیرند ده جای دیگر از دستشان در می رود و ثانی اینکه شدت شوک حاصل از مبارزه مدنی در قالب پوشش شخصی چنان زیاد بوده که بعضا مامورین حکومت دست به اقدامات عجیب و تعریف نشده در قانون مثل بستن و پلمپ پی در پی فروشگاهها، پاساژ ها و مراکز تفریحی عمومی و خصوصی و آن چه امروز حیرت انگیز توصیف می سود توقیف یک کشتی در دریا و تعطیل کردن تنگه و دریاچه و احتمالا بستن دریا و خلیج طی روزهای آینده که در آن زنانی بدون پوشش مورد نظر حکومت شرکت داشته اند و فرداها احتمالا شنیده هایی حیرت انگیز تر. اما شدت برخورد و نحوه بهت آور برخورد حکومت نشان میدهد این ممنوعیت اگر چه برای مردم همان حیث قبلی را دارد اما برای حکومت گویا این بار متفاوت است. مسئله پوشش شخصی و حجاب از خطوط قرمز نظام است و عقب نشینی و واگذاری زمین به مثابه شکست او در یک عرصه هویت ساز تلقی خواهد شد، باختی که شرمساری حاصل از آن هیچ توجیهی نزد طرفداران افراطی اش برای او باقی نخواهد گذاشت. این نبردی است که از الان نتیجه اش پیداست.
@civilizers
تاج گذاری متفاوت پادشاه بریتانیا
منصور خضاعی
روز گذشته مطابق با شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ شمسی، نهاد پادشاهی، مراسم تاجگذاری پادشاه جدید و ملکه او را با تشریفات خاصی برگزار کردند. آنچه اما در این مراسم جدید و قابل توجه بود تجمع عده ای از فعالین ضد سلطنت در میدان ترافالگار لندن در اعتراض به این مراسم بود. بر اساس روایت بی بی سی فارسی، نظر سنجی های معتبر اخیر در انگلستان نشان می دهد که تنها پنجاه و هشت درصد از مردم همچنان طرفدار نهاد سلطنت هستند، نهادی که کاملا جنبه تشریفاتی داشته، فاقد کارکرد سیاسی_اجتماعی است و هزینه مالی سنگین و سرباری را به نفع یک خانواده نسبتا بزرگ با دستگاهی عریض و طویل بر مردم و مالیات دهندگان انگلیسی تحمیل می نماید. نهاد سلطنت از میراث به جای مانده از دوره باستان و قرون اولیه و وسطی است که پس از انقلاب شکوهممد ۱۶۸۸ انگلستان با رای مجلس برای همیشه از قدرت خلع ید شده و جنبه کاملا تشریفاتی یافت. نهادی که امروزه نبودن ان تقریبا تاثیر چندانی بر مناسبات سیاسی، اجتماعی و سایر ابعاد سرزمینی بریتانیا نخواهد گذاشت. محتمل است که در آینده نه چندان دور بساط این نهاد برای همیشه برچیده شده و منحصر به سریالها، فیلم ها و کتب تاریخی گردد.
@civilizers
معتادی که برای گذران زندگی روز مره اش چوب حراج به تمام دارایی های خانه و خانواده زده است.
از مالیات بستن روی عایدی سرمایه و دارایی ها،ی مردم که بخاطر حفظ ارزش در برابر تورم و از روی ناچاری بوده تا فروش اموال غیر منقول شامل زمین و ساختمان و غیره مربوط به بیت المال توسط هئیت هفت نفره و به حراج و مزایده گذاشتن میراث فرهنگی کشور توسط سازمان میراث فرهنگی رسیدیم به حراج کردن جزایر کشور به بیگانه و اعلام ان توسط یک کارمند دولت.
این چه نکتبت و خفتی است که به جان این سرزمین سرشار از ثروت زیر زمینی و منابع طبیعی افتاده که مسئولین بی کفایت و بی شرفش برای گذران زندگی، چوب حراج به وجب به وجبش زده اند.
@civilizers
ورژن جدید: «قاتل عضو مجلس خبرگان دارای مشکلات عصبی بوده و یک عضو خانوادهاش هم بیماری عصبی دارد. او با معاون بانک اختلاف داشته و گمان کرده آیتالله سلیمانی برادرِ معاون بانک است و خواست با کشتن برادرش از او انتقام بگیرد».
خب چرا به جای اینکه خود معاون را بکشد برادرش را کشت؟ 🤦♂️
توئیتر اقای اکبرین
@civilizers
در باره مارکسیسم (هشدار پرودون به مارکس)
"... پرودون در یکی از نامههایش به مارکس نوشته است که : "ما اگر میخواهیم کاری انجام دهیم باید خیلی متواضعانه باشد، و فقط برای آگاهی خلق این کار را بکنیم، و دومرتبه پیغمبربازی راه نینداخته و خود را به صورت آمر و ناهی مردم به آنها تحمیل نکنیم، و بنیانگذار یک دین و فرقهی تازهای در دنیا نشویم، زیرا من از اینکه این مکتب تو فردا به صورت کیش دولت در بیاید و دولتپرستی جانشین خداپرستی شود، میترسم"..."
علی شریعتی
مجموعه آثار ۲ / خودسازی انقلابی / ص ۷۳
@civilizers
پدری که نه تنها طلای مادر که «خود مادر» را فروخت!
این فیلم ۲ دقیقه ای را تا آخر ببینید که عجب تشبیه بی مانندی است این پدر به وضعیت کشور.
«رضا امیرخانی نویسنده مشهور معاصر »
#فرهیختگان راهی به رهایی
@civilizers
💥 من پروردهی آزادیام
ای آزادی!
چه زندانها برایت کشیدهام و چه زندانها خواهم کشید، چه شکنجهها تحمل کردهام و چه شکنجهها تحمل خواهم کرد اما، خود را به استبداد نخواهم فروخت. من پروردهی آزادیام،
استادم، علی است، مردِ بیبیم و بیضعف و پر صبر، و پیشوایم، مصدق، مردِ آزاد، مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید.
با من، هرچه کنند، جز در هوای تو، دم نخواهم زد...
مجموعه آثار ۲ / خودسازی انقلابی / ص ۱۲۷
بیست و نهم خرداد سالروز کوچ دکتر علی شریعتی
@civilizers
سخنرانی مرحوم علی رضاقلی
در این سخنرانی شنیدنی زندهیاد علی رضاقلی به کارکرد شاهنامه فردوسی و بوستان سعدی برای شناخت تحلیلی تاریخ ایران میپردازد
#فرهیختگان راهی به رهایی
@civilizers
کافه «داش آقا» مهمترین مرکز روشنفکری مشهد
«داش آقا» (میرعلیاکبر تبریزیان) دهه سی در تیمچه نصیربیگ مشهد، در خیابان ارگ، کوچه سینما ایران، کافهای داشت که پاتوق مصدقیها و امثال دکتر علی شریعتی بود. شاعران خراسانی از جمله مهدی اخوان ثالث، نعمت میرزازاده (خالق سُحوری)، عماد خراسانی، محمد قهرمان، فریدون مژده، جعفر محدث و غلامرضا قدسی... به آنجا رفت و آمد داشتند. کافه داش آقا، در حرکتهای روشنفکری مشهد در دهه سی و چهل، تاثیر بهسزایی داشتهاست.
داش آقا اهل زورخانه نبود اما بقول رفقای شوخ طبعش «خَرزور» بود. میگفتند در جوانی میتوانست درشکه چند اسبه را از جای خود حرکت دهد. اهل طنز و شعر هم بود و شعر «مطبخ» او را خیلیها از بر بودند. از دکتر شفیعی کدکنی نقل شده «کافه داش آقا مهمترین مرکز روشنفکری مشهد بود. هرکس اندکی چیزی سرش میشد به این کافه رفت و آمد داشت. نمیتوان از ادب و اندیشه در مشهدِ آن سالها سخن گفت و داش آقا را به یاد نیاورد.»
داش آقا، سال ۱۳۶۲ در مشهد درگذشت.
✍همنشین بهار
@civilizers
«یک نمونه از سیاستگذاری آرمانگرایانه بدون پشتوانه تواناییها»:
رضا نصری
در بهار ۱۳۸۴، دکتر ظریف گزارش مفصلی برای مقامات عالیرتبه کشور تهیه کرد که در آن به صراحت ««ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت» را پیشبینی و با جزئیات و دقت تحسینبرانگیزی موارد پنجگانه زیر را تشریح و بررسی کرد:
«شرایط و مشکلات تدوین مقررات عمومی بینالمللی محدودکننده»؛ «اهداف آمریکا از قرار دادن ایران در دستورکار شورای امنیت»؛ «روشهای قرار گرفتن موضوع ایران در دستورکار شورای امنیت»؛ «تبعات قرار گرفتن در دستورکار شورای امنیت» و «انتخابهای جمهوری اسلامی»!
در بخشی از آن گزارش تاریخی، او (نقلبهمضمون) تأکید کرد: «تعیین ضربالاجلهای پیدرپی توسط شورای امنیت بهانه را برای دامن زدن به بحران توسط آمریکا ایجاد میکند؛ و بروز چنین وضعیتی سبب خواهد شد پس از هر بحران و کوشش برای مهار آن، از نقطه پایینتری برای یافتن راهحل مسیر را دنبال کنیم».
ظریف در گزارش خود به این نکته کلیدی نیز اشاره کرد که: «تعجیل در رسیدن به نتیجه، تنها به تأخیر در دستیابی به راهحل ممکن میانجامد»!
در آن زمان، تحلیل و هشدارهای دکتر ظریف - بعضاً بخاطر عدم تناسب تواناییها با آرزوها -جدی گرفته نشد و آقای احمدینژاد نیز - که یک ماه بعد از تدوین آن گزارش به مسند ریاستجمهوری رسیده بود - با جملات مشهورِ «ترمز قطار هستهای را دور انداختهایم»، «قطعنامه کاغذپاره است» - و اظهارات غیرضروری و بحرانزایی در باب «هولوکاست» - عملاً به آن هشدارها پاسخ داد و سیاستی کاملا مغایر با توصیههای کارشناسانه مندرج در آن اتخاذ کرد.
این فقط یک نمونه از ««سیاستگذاری آرمانگرایانه بدون پشتوانه تواناییهاست» که ایران را برای یک نسل اسیر شورای امنیت کرد و تا امروز نیز تبعات آن در سفره مردم و تأخیر در توسعه با پوست و گوشت و استخوان احساس میشود!
@civilizers
🌈 گوش کن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
🌈 دلی که نغمه ناقوس معبد تو شنید
چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود
🌈 زين گونهام كه در غم غربت شكيب نيست
گر سر كنم شكايت هجران غريب نيست
/channel/rezaalijani41
آلبر کامو، و رُمانِ «سقوط» La Chute
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آلبر کامو، در رُمان «سقوط» La Chute که ژان پل سارتر آن را «زیباترین و فهمناشدهترین» کتاب وی میخواند، زمانه خویش را ترسیم میکند. در رُمان سقوط؛ طنزی وجود دارد که در عین حال عمق روح تراژیک عصر ما را نشان میدهد. نکته محوری کتاب این است که حکم صادرکردن به این راحتی نیست بویژه وقتی با نفی دیگری، میخواهیم خودمان را اثبات کنیم. بسیاری از ما میل داوریکردن اما داوری نشدن، داریم و خوب میدانیم اگر به «دیدار خویشتن» برویم، آن مجسمهای که از خود ساختهایم فرو خواهد ریخت.
✍ همنشین بهار
@civilizers
طالبان، گستاخی و توهم قدرت
منصور خضاعی
تصاویر هوایی ماهواره خیام نشان می دهد که طالبان آب رودخانه هیرمند را از مسیر ایران منحرف کرده و این موجب شده که آب به استان سیستان و بلوچستان نرسد، ضمنا مقامات نظامی و سیاسی طالب نیز در پاسخ به اظهارات مقامات ایران در یادآوری پیمان نامه هیرمند، در اظهاراتی وقیحانه حمله ۵ قرن پیش محمود افغان به اصفهان که البته با لشکرکشی نادر نزدیک بود نسل شان منقرض شود را به یاد دولت مردان جمهوری اسلامی آورده اند، آیا وقت ان نرسیده که حکومت ایران از سیاست غلط خود درباره این قوم گستاخ متعصب دست بردارد و مدارا را کنار گذارده و نه از جهت منافع ملی که چنین انتظاری از او نیست بلکه فقط از جهت حفظ بقای خودش، پاسخ درستی به این قبیله عقب افتاده متوهم دهد!!؟؟
آیا کیهان نشینان هنوز معتقدند طالبان عوض شده و دیگر طالبی نیستند که ۲۰ سال قبل اعضای سفارت ایران را در کابل قتل عام کردند؟
آیا شورای عالی امنیت ملی هنوز دبیرش را توجیه می کند که طالبان دوست و برادر هستند و باید مسامحه کرد؟
آیا سپاه پاسداران هنوز اتوبوسی از سفیران و خبرنگاران خود را به استان پنجشیر می فرستد تا همزمان با طالب در جشن تسخیر پنجشیر و شهادت فهیم دشتی، یار دیرین احمد شاه مسعود، شرکت کرده و سهیم باشند؟
چه شد که سیاست شما از هواخواهی احمد شاه مسعود در سه دهه گذشته با چرخش صد و هشتاد درجه ای به هواداری طالب و خالی کردن پشت فرزندش احمد مسعود رسید؟
هر چه که بود ، غلط و اشتباه بود مانند باقی سیاست ها...
@civilizers
شما!
ای گوشهایی که تنها گفتنهای کلمهدار را میشنوید!
پس از این، جز سکوت، سخنی نخواهم گفت.
و شما!
ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را میخوانید!
پس از این، جز سطور سپید، نخواهم نوشت.
و شما!
ای کسانیکه هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبام…
پس از این، مرا کمتر خواهید دید!!..."
مجموعه آثار ۰۰ / ـــــ / ص ۰۰
@civilizers
#گفتارهای_فلسفی
منصور خضاعی
باروخ اسپینوزا، فیلسوف هلندی قرن هفدهم و از اندیسمندان عصر مدرن اروپا، در رساله سیاسی_الهیاتی اش در خصوص مذهب تشریفاتی کلیسا می گوید روحانیون دینی دائما در حال افزون نمودن تشریفات و مناسک مذهبی اند، و هر چه بر میزان این تشریفات و مناسک اضافه کنند، بیشتر خواهند توانست بر جامعه. سرنوشت و اندیشه مردم تسلط داشته باشند. رهبران سیاسی و رهبران مذهبی منافع متقابل یکدیگر را تامین می کنند، رهبران سیاسی با هبه کردن پول و منافع مادی، سعی در تامین خواست های اقتصادی سیری ناپذیر روحانیت دارد و رهبران روحانی هم با تکفیر کردن هر آنکس که به انحصار قدرت و مظالم صاحبان قدرت اعتراض کند، او را منزوی، و زمینه محاکمه و دربند یا حذف او را فراهم می کنند.
او تاکید می کند که از دل چنین مناسک و تشریفات دینی، دولتی دینی پدید می آید که فاقد بنیادهای اخلاقی است که نه دین را تکریم می کند و نه اخلاق را بلکه تنها روحانیون متملق و ریاکار خودش را مکرم و محترم می شمارد. اسپینوزا از جمله فیلسوفانی بود که با تفسیر متفاوتی که از کتب مقدس به دست داد، زمینه های جدایی نهاد سیاست از دین را فراهم نموده و به گسترش نظام های سکولار_ دموکراتیک در اروپا کمک بسیاری کرد.
#شبکه_جامعه_مدنی
@civilizers
هشدار وحشتانگیز!
احمد زیدآبادی
همۀ آنچه تاکنون منتقدان و مخالفان نظام در بارۀ نابسامانی و شکنندگی وضعیت اقتصادی کشور گفته و نوشتهاند، به گرد پای هشداری که مدیرکل بیمههای اجتماعی وزارت کار در بارۀ ورشکستگی صندوقهای بازنشستگی کشور داده است، نمیرسد!
هشدار این مقام رسمی در مورد تکرار تجربۀ یونان در ایران که فقط با فروش صد جزیره قادر به پرداخت دیون داخلی خود شد، نیاز به هیچگونه توضیحی ندارد.
اگر گوش شنوایی برای شنیدن هشدار وحشتانگیز یک مقام رسمی هم در بین نهادهای تصمیمگیر کشور پیدا نمیشود، صدالبته که دیگر آنچه به جایی نرسد فریاد امثال ماست!
@civilizers
#موسیقی
به یادِ موهایِ رهاشده در دستِ باد، گیسوانی که به خروار خروار ریش و پشمِ ملّانمایان و زهدفروشان میارزد.
رها!
این کلمهی شورانگیزی که همواره
روحِ انسان را وسوسه میکرده است.
شریعتی، گفتوگوهای تنهایی
سرّ خدا که عارفِ سالک به کس نگفت
در حیرتم که بادهفروش از کجا شنید
حافظ
از تصویب و تدوین قانون حجاب در نهادهای مختلف حکومتی تا بی اعتنایی مردم در کوچه و خیابان
در حالیکه رئیس قو قضائیه صحبت از تدوین طرح حجاب در داخل این قوه، نمایندگان مجلس صحبت از تهیه لایحه جدید حجاب و عفاف، ریبس پلیس تهران از روشن شدن دوربین های شکارچی بی حجاب در سطح شهر و شهردار تهران صحبت از گذاشتن موانع مابین واگن های خانم ها و اقایان در مترو داد سخن سر میدهند و مرتب مردم را تهدید به چنین و چنان می کنند اما....مردم در سطح شهر، فروشگاه، پاساژ، بازار و خیابان، بدون توجه و کمترین اعتنایی به این داستان سرایی ها و آرزو اندیشی های مقامات، ان گونه رفتار می کنند که خود تشخیص می دهند. اگر قانون را به ابزار سرکوب و تحدید مردم مبدل سازید مردم تبعیت نخواهند کرد.
@civilizers
◽️ اینهمه دنیا یک خانه است، وهم و فکر و اندیشه دهلیزِ این خانه است، هرچه در دهلیز دیدی که پیدا شد حقیقت دان که در خانه پیدا شود و اینهمه چیزها که در دنیا پیدا میشود از خیر و شرّ اوّل همه در دهلیز پیدا شده است آنگه اینجا.
مولانا، فیه ما فیه
@civilizers
جامعه مدنی کوچک ما
منصور خضاعی
جامعه مدنی، همان بذر های پراکنده و پرتعداد است که با امید آبیاری می شود،
و از استقامت تغذیه می کند،
بتدریج در باغ بی برگی استبداد رشد می کند،
جوانه می زند، قد می کشد و می بالد، سبز می شود،
از نهالی ضعیف به ساقه هایی ضخیم مبدل می گردد.،
با گذشت زمان دورتادور درخت پیر و بی بار استبداد را به تسخیر خود در می آورد،
اگر چه که چنگالهای سنگین و فرسوده استبداد گاهی ساقه های نحیفش را خرد می کند و بر زمین می اندازد،
اما او هربار از زمین بر می خیزد، بدن خون چکانش را تیمار می کند و به بالیدن ادامه می دهد،
دیگر از گزمه و شرطه و داروغه های استبداد ترسی به دل ندارد،
او می داند و با تمام سلول هایش فهمیده است که انتهای این مسیر، یک باغ بزرگ سبز به بزرگی و وسعت یک سرزمین قرار دارد،
آری، امروز جامعه مدنی کوچک ما، در حال بزرگ شدن است و نزدیک است که به عظمت یک سرزمین پهناور تبدیل شود،
آن روز که برسد، دیگر از درخت پیر استبداد کار چندانی بر نمی آید، اما بگذار که او همانجا در انتهای حافظه این باغ سبز، بی برگ و بی ریشه بماند تا جوانه های زین پس از راه رسیده بدانند که این باغ سبز از میانه کدامین خاک خشک و بی بار، جوانه زد و چه سخت سبز شد.
آری، جامعه مدنی ما بزرگ خواهد شد، به عظمت یک سرزمین
@civilizers
آدرس شرکت در کلاب هاوس
https://www.clubhouse.com/c/join/hhoPJ9sk
@civilizers