22497
✺ جهت ارتباط با ادمین و تبادلات با مدیریت کانال بهشت 👇👇 . @Hmirmohammady. @Hoseiniimirmohamadi. . ✺ کانال تخصصیِ داستانهای کوتاه و داستانکهای ایران و جهان... @Best_Stories https://t.me/+1O1ELxy66AVlZjY0
.
.
≣ ارتعاش اسم چیست؟چگونه بر فرکانس زندگیتان اثر میگذارد؟
📎 بررسی ارتعاش اسم 📎
#تیکه_کتاب
یک مثل قدیمی در کره میگوید "رودخانهٔ تمیز ازچشمهٔ پاک جاری میشود" و به واقع این موضوع صحت دارد، آب در ارتفاعات باید تمیز باشد که آب رودخانه نیز تمیز و پاک باشد. جامعه نیز به همین شکل است. رهبران باید سالم باشند تا جوامع نیز سالم بمانند.
📕 #سنگفرش_هر_خیابان_از_طلاست
✍ #کیم_وو_چونگ
این آقا واقعا ذهن ادمو میخونه امتحان کنید ❤️👌👌👌
جالبه یه عدد انتخاب کن تو ذهنت همون عدد پاک میشه😳
┄┄❅😍✾😍❅┄┄
@ghodratezehneservtmand
@ghodratezehneservtmand
┄┄❅😊✾😊❅┄┄
📌📌حتما جووین بشین.تا پاک نشده👆👆
۱۵ روش مفید که میتوانند استرس را از بین برده و سطح انرژی را بالا بیاورند:
۱. نوشتن
۲. خلق اثر هنری مثل نقاشی
۳. دویدن
۴. مراقبه
۵. لمس کردن درخت
۶. برهنه شدن
۷. آواز خواندن
۸. رقصیدن
۹. عشق ورزیدن
۱۰. لمس کردن زمین، خاک و سنگ
۱۱. گرمای آتش
۱۲. حمام کردن
۱۳. یوگا
۱۴. موسیقی
۱۵. ورزش کردن
#تیکه_کتاب
از کجا میفهمید که کسی را بخشیدهاید یا نه؟
اگر بخشیده باشید، به جای احساس خشم، در مورد آن رویداد احساس تأسف میکنید.
بجای اینکه از دست آن فرد عصبانی باشید برایش متأسف میشوید.
معمولا دیگر چیزی از آن واقعه در ذهنتان نمیماند که راجع به آن صحبت کنید. رنجی را که منجر به انجام شدن آن تعدی شده درک میکنید.
ترجیح میدهید خارج از دایرهی آن فرد یا گروه بمانید. منتظر هیچ چیز نیستید. هیچ چیز نمیخواهید.
📕 #زنانی_که_با_گرگها_میدوند
✍ #کلاریسا_پینکولا_استس
بیا با خدا کمی حرف بزنیم👇👇
/channel/+Ak569hsH_MxjZjQ0
👆👆👆
مثل این کانال توی مجازی ندیدم معجزه رو اینجا با خدا تجربه کن 😍👍😁😄قلب و روحت آروم میشه
معجزات 💘 💘 💘 💘
/channel/+Ak569hsH_MxjZjQ0
/channel/+Ak569hsH_MxjZjQ0
یک انتخاب ویژه👆👆👆
بفرست برا نفس زندگیت...😍❤️
/channel/+-tWGE3JGnJBhODE0
«وابستش» کن ...
.
.
≣ پاکسازی بدن از انرژی های منفی، ترس، افسردگی و بیماری
📎 کلیک کنید 📎
خیاطی خیلی شغل خوب و بادرآمد بالاییه هزینه های کلاسشم خیلی زیاد شده و وقتی هزینه میکنی ام استادش بهت اونقدر توجه نمیکنه …
این کانال با آموزشای رایگانش کمکتون میکنه هرچیزیو بخاید براخودتون بدوزید😱
🪡🧵 @Dokhtodoz
#جنتلمن_واقعی زمانی به آرامش میرسه تا به اهدافش برسه .
و رازهای #موفقیت و ثروتمندی رو تو سینش نگاه میداره تا به اهدافش برسه
❌برای وارد شدن به دنیای موفقیت و #ثروتمندی فقط یک " کلیک "فاصله دارید.
اگه میخوای رازهای ثروتمندی رو بدونی.
پس زمان رو از دست نده
و #زندگیه_جادویت رو بساز 👇👇👇👇
/channel/+fLUJkJ0rG7ViNTc0
/channel/+fLUJkJ0rG7ViNTc0
بعضی حافظهی عجیبی دارند. خوبیها را فراموش میکنند، بدیها را آرشیو!
قیمتها بالا رفتند. من هم رفتم بالا. از دیوار!
خرید هم خریدهای قدیم.
الان فقط بازدید از اجناس است.
گفتم دخل و خرج را ببرم گوشهای آشتی بدهم، خرج نیامد!
#قاضی
@Best_Stories
#داستان_کوتاه
📖راههای رسیدن به خدا
یک روز صبح «بودا» در بین شاگردانش نشسته بود که مردی به جمع آنان نزدیک شد و پرسید:
آیا خدا وجود دارد؟
«بودا» پاسخ داد:
بله، خدا وجود دارد.
بعد از ناهار سروکلهی مرد دیگری پیدا شد که پرسید:
آیا خدا وجود دارد؟
«بودا» پاسخ داد:
نه، خدا وجود ندارد.
اواخر روز مرد سومی همین سؤال را از «بودا» پرسید. پاسخ بودا به او چنین بود:
خودت باید این را برای خودت روشن کنی.
یکی از شاگردان گفت:
استاد این منطقی نیست. شما چطور میتوانید به یک سؤال سه جواب بدهید؟
بودا که به روشنبینی رسیده بود، پاسخ داد:
چون آنان سه شخص مختلف بودند و هرکس از راه خودش به خدا میرسد: عدهای با اطمینان، عدهای با انکار و عدهای با تردید.
برگرفته از: کتاب مكتوب
#پائولوکوئیلو
@best_stories ☕️🖋داستان های کوتاه
.
.
≣چگونه به فرشتگان نامه بنویسیم؟✦
📎 معنای اعدادتکراری 11:11📎
🔍 بهنظر تو عدد واقعی کدومه؟ ۶ یا ۹؟
♦️ هر نگاه، داستانی دارد؛ کافیست آن را بهتر بشناسیم.♦️
آنسوی نگاه
با همراهی دکتری روانشناسی ودرمانگر
📍 با ما همراه باشید در کانال:
🆔 @ansoye_negah
🆔 @ansoye_negah
یک انتخاب ویژه و فوق العاده 👌👌👆❤️
همسر من ناگهان مریض شد، او ۳۰ پوند از وزنش را از دست داد، بی اختیار گریه میکرد.
خوشحال نبود، از سردرد و ناراحتی اعصاب رنج میبرد. ساعات کمی میخوابید و همیشه خسته بود. رابطه ما در آستانه جدایی بود، او داشت زیبایی اش را از دست میداد و حاضر به بازی در هیچ فیلمی نبود.
من امیدی نداشتم و فکر میکردم به زودی طلاق خواهیم گرفت. وحشت تمام وجودم را فرا گرفته بود.
اول دعا کردم، ناگهان تصمیم دیگری گرفتم.
میدانستم من زیباترین زن زمین را دارم. او بت زیبایی بیش از نیمی از زنان و مردان زمین است.
و من شروع به سرریز کردن او با گل و بوسه و عشق کردم.
و هر لحظه او را سورپرایز میکردم.
فقط برای او زندگی میکردم.
در جمع فقط در مورد او صحبت میکردم.
او را در مقابل دوستان مشترک مان ستایش میکردم.
او روز به روز شکوفا میشد. هر روز بهتر میشد، وزن خود را بدست آورد، دیگر عصبی نبود.
و من نمیدانستم که عشق تا این حد توانایی دارد.
و پس از آن متوجه یک مطلب شدم:
زن بازتابی از رفتار مردش است.
اگر شما زنی را تا نقطه جنون دوست بدارید، او هم به همان مجنون تبدیل خواهد شد.
👤 #برد_پیت
#تیکه_کتاب
ما بیش از اندازه دربارهٔ این نگرانیم که دیگران چه فکری دربارهمان میکنند و از نارضایتیشان وحشتزدهایم؛ در نتیجه، کارمان به اضطراب و بدبختی و گیر افتادن در زندگیهای غیرواقعی میکشد.
خودمان را آموزش دهیم که اگر دیگران به ما خندیدند یا مسخرهمان کردند، بهشان اهمیتی ندهیم.
کلبیها نمیخواهند از دید غریبهها خوب به نظر برسند، میخواهند بر اساس اصول شخصیِ خودشان خوب باشند.
📕 #فلسفهای_برای_زندگی
✍ #جولز_اونز
صبح، نور از پشت شیشهی بخارگرفته افتاده بود توی اتاق.
مامان کنار بخاری نشسته بود. پوست پرتقالها را یکییکی از تنشان جدا میکرد، نازکنازک میبرید و ردیفی روی سینی مسی میچید. دو سه نوار هم لوله کرد و انداخت روی بخاری.
بوی پرتقال که بلند شد، نشست روی مخده و رختخواب تاشدهی گوشهی اتاق.
عباس توپ پلاستیکی قرمز خطخطیاش را زیر بغل زد و دوید توی حیاط.
از حیاط صدای تقوتوق آمد. لحاف را تا زیر چانه بالا کشیده بودم؛ یک لگد حوالهاش کردم و رفتم ببینم عباس چهکار میکند. مامان هم از کنار بخاری بلند شد و آمد لب پنجره.
- نشین زمین پسرِم... مَیَه نَمَبینی خیسه؟ تو پاگرد بند کفشتَه مِبَستی.
عباس گوش نکرد. یک پله پایین پرید و توپ را زد بالا.
پایش رفت روی موزاییکهای ترکدار و دهانبازکرده. آب از جِرزَشان پاشید بیرون و ریخت روی چکمهی عباس. زیر چکمههای شادانپورش، برگها خشخش میکردند. برگشت، چندتاشان را با پا زد هوا و خندید.
مادر دستش را از لای پنجره بیرون برد. زیر لب گفت: «سرد کردهَس هوا. یذره بوی نفت بِرَد بیرون، گلومان گرفت.»
برگشت سمت بخاری. پنجره نیمهباز ماند. باد خودش را انداخت توی اتاق. پرده را تا وسط اتاق کشید و لبهاش خورد به گلدان سفالی کنار پنجره. گلدان تقی کرد و لرزید.
با هر تکان پرده، لکه روشنی روی موکت پس و پیش میرفت و میافتاد روی پایهی میز سماور ورشومان.
حیاط را برگ برداشته بود. لای درز موزاییکها، زیر پله و دور حوض کاشی گیر کرده بودند.
چندتایی هنوز زرد بودند، بقیه قهوهای شده و گوشههاشان جمع شده بود. باد که میآمد، برگها روی موزاییکهای لق حیاط قل میخوردند، تا دم در میرفتند و دوباره برمیگشتند.
از کوچه صدای جاروی رفتگر میآمد؛ خشخش... مکث... خشخش...
دستم را گذاشتم روی شیشه. همان سردی صبحهای مدرسه. فوری دستم را توی جیب روپوشم میتپاندم و بند کیفم را میکشیدم بالا روی شانهام.
سر چرخاندم سمت باغچه. درخت انجیرمان هنوز سر جایش بود، اما دیگر آنقدر پر نبود که آدم را زیر خودش گم کند.
چند انجیر کوچک، سیاه و چروکیده، لای شاخههای لخت مانده بودند. آسمان از لالوهاش پیدا بود.
بچه که بودم، چهارپایه آهنی آقام را میکشیدم زیر درخت. آهنگری سر کوچه ساخته بود.
لای شاخ و برگها چشم میگرداندم دنبال آنهایی که قایم شده بودند. هر کدام به چشمم میخورد، دست دراز میکردم طرفش. آخرش گردنم از بس بالا را نگاه کرده بودم، درد میگرفت.
حالا چهارپایه گوشهی باغچه تکیه داده بود به درخت انجیر. از همان دم باغچه، میشد همهشان را شمرد.
#پاییز
#قاضی
@best_stories
.
.
≣ پاکسازی بدن از انرژی های منفی، ترس، افسردگی و بیماری
📎 کلیک کنید 📎
.
.
≣ کارما چیست؟ چگونه کارمای اجدادی را پاکسازی کنیم؟ ✦
📎 کلیک کنید 📎
و چقدر دیر می فهمیم که
زندگی ایستگاهی نیست که
شتابان به دنبالش می رویم...
بلکه همین روزهاییست که منتظر گذشتنش هستیم...
داستان های کوتاه🖋☕️
@Best_Stories
@Best_Stories
شروع اولین پست کانال بهشت 👇👇
/channel/Best_Stories/1
#تیکه_کتاب
آزادی، مثل آب، مثل هوا، مثل نان برای انسان واجب است؛
امّا انسان باید آب را برای فرونشاندنِ تشنگی بخواهد نه خود را غرق کردن در آن، و هوا را برای تنفّس بخواهد نه برای آلودنِ آن و مسموم کردنِ آدمیزاد، و نان را برای سیر کردنِ شکم، نه نهادن و کپکزده کردن و دور ریختن.
آزادی باید مایهٔ خوشبختیِ آدمها باشد نه اسباب بدبختیِ آنها. پس آنچه که بدبخت میکند یقین بدانید که آزادی نیست، چیزیست شبیه آزادی.
📕 #سه_دیدار
✍ #نادر_ابراهیمی
*آزادی بیجا*
آخرهای تابستان یک عده را ول کردند.
رئیس دلش نسوخته بود. رأفت هم در کار نبود. جا نبود. همین.
یکیشان دم در، ساکش را انداخت کولش و چند قدمی رفت. ایستاد،
نگاهی به خیابان کرد، نگاهی به در بستهی پشت سرش. گفت: «خداوکیلی ما رو تف کردن بیرون! وگرنه ما رو چه به آزادی؟»
سر شب، ممد رفقا را توی پارک سر کوچه جمع کرد.
چمنها هنوز از آفتاب روز گرم بودند. نشستند روی چمنها، دور یک سطل زباله که بوی ترشیدگی میداد. با زانوهای بغل گرفته و سیگارهای روشن.
ممد را توی زندان دکتر صدا میزدند. برای همه نسخه میپیچید. از بس راهحل داشت، از سردرد گرفته تا آدمکشی. آخر سر دکتر بود که نشست وسط حلقه. کف دستهایش را به زانو زد، گلویش را صاف کرد و گفت: «بچهها... بالاغیرتاً دیگه بیاین آدم شیم.»
یکی سیگارش را از گوشهی لب برداشت. خاکسترش را تکاند روی چمن. گفت: «چرا؟ ما که دیگه آزادیم!»
#قاضی
@best_stories
#تیکه_کتاب
مرد آهسته در گوش فرزند تازه به بلوغ رسیدهاش برای پند چنین نجوا کرد:
"پسرم در زندگی هرگز دزدی نکن"
پسر متعجب و مبهوت به پدر نگاه کرد بدین معنا که او هرگز دست کج نداشته!
پدر به نگاه متعجب فرزند لبخندی زد و ادامه داد :
در زندگی دروغ نگو چرا که اگر گفتی صداقت را دزدیدهای ، خیانت نکن که اگر کردی عشق را دزدیدهای ، خشونت نکن اگر کردی محبت را دزدیدهای ، ناحق نگو اگر گفتی حق را دزدیدهای ، بی حیایی نکن اگر کردی شرافت را دزدیدهای...
پس در زندگی فقط دزدی نکن!
📕 #بادبادک_باز
✍ #خالد_حسینی
📥 دریافت فایلPDF
📚 @audiobook_worldd
📢 توجه:
این کانال جدیدا خیلی تو فضای مجازی سر و صدا کرده.
👈اگر میخوای افکارت زیرو رو شه و به آرامش و موفقیت برسی بیا تو.
👇👇👇👇👇
@ghodratezehneservtmand
@ghodratezehneservtmand
عشق نقطهای فروزان است و بس، با این حال بهنظر میآید میتواند کل زمان را تسخیر کند. تا همین چند روز پیش اصلاً عشقی وجود نداشت، چندی دیگر نیز عشقی وجود نخواهد داشت؛ اما تا زمانی که هست، پرتویش را بر روی گذشته و بر روی آیندهای که پس از عشق فراخواهد رسید، میتاباند.
📕 آدُلف
✍️ #بنژامن_کنستان
باتهیه خرید پکیج دوره های کوین ترودو
و دوره های تغیر باور در 60 ثانیه بیداری روح
به تمامی باورها و انگیزه های عالی و هدفها و سلامتی و ثروت و آرامش به آرزوهای خود میرسید ❤👌🙏
📌آیدی ادمین تهیه دوره 👇👇
@Hmirmohammady
https://t.me/joinchat/sd2aRJDWYjpiYWFk
https://t.me/joinchat/sd2aRJDWYjpiYWFk
بک انتخاب ویژه و فوق العاده👌👆👆❤️
.
.
≣ پاکسازی کارمای فکر منفی ✦
📎 پاکسازی کارمای خانوادگی📎
یکی از غم انگیزترین جنبههای یک رابطه آن است که چقدر سریع به یکدیگر عادت می کنیم، با کسی آشنا می شویم و از این آشنایی بسیار خرسندیم. بعد همان کسی که فقط تماشای مچ دست یا شانه اش می توانست ما را به هیجان بیاورد، حالا می تواند در کنار ما لمیده باشد و ما کمترین احساسی از جذابیت حس نکنیم!
📕 جستارهایی در باب عشق
#آلن_دوباتن