-
آرشیو علم اقتصاد مسائل روز اقتصادی ایران و جهان ارتباط باادمین: @jafarsaeiniya
🟦سپهرداد طوس برگزار میکند:
📚اولین دوره از مدرسه جامع مطالعاتتوسعه
🔵مدرس:
شهرام اتفاق
پژوهشگر توسعه
🔹جلسات ترم اول:
جلسهی اول:
تعریف توسعه/ملت و توسعه/سکولاریسم و توسعه
🔹جلسهی دوم:
تمرکز و توسعه/قانون و توسعه/عدالت و توسعه/پایداری و توسعه
🔹جلسهی سوم:
زبان و توسعه/دیالوگ و توسعه/شیوهی اندیشیدن و توسعه/سنت و توسعه
🔹جلسهی چهارم:
مسئول توسعه/نظام حکمرانی و توسعه /نفت و توسعه/پیشنیازهای توسعه
🔹جلسهی پنجم:
نظریههای توسعه و گذار /معرفی و طبقهبندی نظریهپردازان توسعه در
ایران
📅زمان برگزاری دوره:
چهارشنبه ها ساعت ۱۸:۳۰ تا ۲۰
اولین جلسه چهارشنبه هشتم مهرماه
🔵امکان شرکت درجلسات به شکل همزمان حضوری در مشهد و آنلاین وجود دارد.
🔵این مدرسه برای علاقهمندانبه توسعه رایگان خواهد بود،ولی برای شرکت ثبت نام الزامیست.
📍
ثبتنام ترم دوم از طریق
پیام دادن به شماره موبایل
09153370507
یا اکانتهای زیر در تلگرام
🆔@ehsansharif
🆔@Rezaamirzadeh
🧷آدرس ما در تمامی صفحات مجازی
🆔@sepehrdadtoos
همراهان گرامی
محتوا و ترتیب انتشار مطالب این کانال از پاییز ۱۴۰۵ به بعد به شرح زیر خواهد بود:
شنبهها: توسعه و گذار
یکشنبهها: مسائل روز جامعه
دوشنبهها: نقد
سهشنبهها: تحلیلهای تاریخی
چهارشنبهها: آموزش
پنجشنبهها: گفتگو / مناظره
جمعهها: درباره جهان
🔹 درصورت فقدان محتوای با کیفیت، مطلبی در کانال پست نمیکنیم و به انتطار هفته بعد میمانیم.
🔹آگهی رویدادها در تمام طول هفته منتشر خواهد شد.
🔹شما هم میتوانید محتواهای پیشنهادی خودتان برای ادمینهای کانال ارسال بفرمایید و در آگاهیرسانی مشارکت بفرمایید.
🆔 Telegram
🆔 Instagram
کنش یک ارجحیت ساده نیست انسان ممکن است در موقعیتی قرار بگیرد که در آن برخی چیزها یا وقایع غیر قابل اجتناب باشند یا اجتناب ناپذیر به نظر برسند.
چنانکه انسان ممکن است هوای آفتابی را به هوای بارانی ترجیح دهد یا هوای آفتابی را بر هوای ابری او در این موارد دارای آرزو و امید است بدون آنکه در تغییر وقایع یا در شکل دهی به سرنوشتاش اقدامی کرده باشد اما یک کنشگر انتخاب میکند تعیین میکند و سعی در دست یازیدن به اهدافش را دارد. او میان دو چیز بایستی انتخاب کند و همزمان نمیتواند هر دوی آنها را داشته باشد از این روی کنش همیشه بیانگر بدست آوردن چیزی و چشم پوشی از چیزی دیگر است.
صفحه ۴۳
کتاب #کنشانسانی - Human Action
#لودویگ_فون_میزس - ترجمه سلیمان عبدی
🆔 Telegram
🆔 Instagram
⁉️شرایط تورمی؛ بهترین زمان برای رویافروشی
⬅️تورم فقط سفره مردم را کوچک نمیکند؛ بازار امید را هم بزرگ میکند.
وقتی قیمتها سریعتر از درآمد افزایش مییابند و پسانداز هر روز بخشی از قدرت خرید خود را از دست میدهد، یک سؤال جدی برای بسیاری از مردم ایجاد میشود:
«با پولم چه کار کنم که عقب نمانم؟»
و دقیقاً همینجا، بازار «رویافروشی» شکل میگیرد.
رویافروشی الزاماً کلاهبرداری نیست. مشکل از جایی شروع میشود که به جای آموزش و توضیح ریسک، نتیجه فروخته میشود: «درآمد دلاری»، «سود تضمینی»، «استراتژی مخصوص»، «سیگنال قطعی»، «ثروتمند شدن با سرمایه کم» یا «فرصتی که دیگر تکرار نمیشود».
چرا تورم محیط مناسبی برای رویافروشی است؟
در شرایط تورمی، حتی نگهداری پول نیز هزینه دارد. فرد احساس میکند اگر کاری نکند، هر روز فقیرتر میشود. بنابراین ترس از کاهش ارزش پول و ترس از جاماندن وارد تصمیمگیری مالی میشود.
در ایران، با سابقه طولانی تورم بالا و جهشهای ارزی، این مسئله اهمیت بیشتری دارد. مردم واقعاً به دنبال راهی برای حفظ ارزش دارایی خود هستند؛ اما همین نیاز واقعی، بازار مناسبی برای فروش راهحلهای غیرواقعی ایجاد میکند.
ویلا، خودروی لوکس، سفر خارجی، اسکرینشات سود معاملات و جملاتی مانند «من هم روزی مثل شما بودم» میتوانند بخشی از بازاریابی این صنعت باشند.
این پدیده البته مختص ایران نیست. کمیسیون تجارت فدرال آمریکا (FTC) اعلام کرده زیان گزارششده آمریکاییها از کلاهبرداریهای سرمایهگذاری در سال ۲۰۲۴ به حدود ۵.۷ میلیارد دلار رسیده است. نهاد ناظر مالی بریتانیا (FCA) نیز طی سالهای اخیر برخورد با «Finfluencer»ها و تبلیغات مالی غیرمجاز در شبکههای اجتماعی را تشدید کرده است.
📍رویا بیشتر کجا فروخته میشود؟
در ایران، چند حوزه مستعدترند: فارکس و سیگنالفروشی، رمزارزها و پروژههای ناشناخته، بورس و کانالهای VIP، دورههای پولدارشدن و درآمد دلاری، کسب درآمد آسان با هوش مصنوعی، مهاجرت و سرمایهگذاری خارجی با وعدههای تضمینی و در نهایت طرحهای هرمی و پانزی.
وجه مشترک بیشتر آنها یک چیز است: کوچک نشان دادن ریسک و بزرگ نشان دادن نتیجه.
نکته مهم این است که آموزش سرمایهگذاری، کسبوکار یا حتی معاملهگری ذاتاً رویافروشی نیست. تفاوت را باید در نحوه ارائه جستوجو کرد:
آموزش واقعی درباره احتمال، ریسک و محدودیتها صحبت میکند؛ رویافروشی درباره نتیجه قطعی صحبت میکند.
و شاید خطرناکترین جمله در یک اقتصاد تورمی این باشد:
«اگر پولت را نگه داری، ضرر میکنی؛ پس باید هر طور شده سرمایهگذاری کنی.»
بله، تورم قدرت خرید پول را کاهش میدهد؛ اما ترس از یک زیان ۳۰ یا ۴۰ درصدی نباید فرد را وارد تصمیمی کند که ممکن است ۱۰۰ درصد اصل سرمایهاش را از بین ببرد.
تورم ابتدا قدرت خرید مردم را کاهش میدهد؛ سپس ترس از فقیرتر شدن، بخشی از همان مردم را به مشتری کسانی تبدیل میکند که وعده یک راه سریع برای ثروتمند شدن میدهند.
📍هرچه آینده اقتصادی مبهمتر باشد، فروش آیندههای خیالی آسانتر میشود.
✍️پیام زعفری
🆔 Telegram
🆔 Instagram
👆👆👆
فایل PDF برای مخاطبانی که بهدلیل مشکلات نت قادر به باز کردن سایت ایرانامروز نیستند.
نسخه ۲۰
مفهوم «عرف» در «محافظهکاری فقهی»
✍ شهرام اتفاق
شهریور ۱۴۰۵
دسترسی به رسانهی ایران امروز
دسترسی به فایل صوتی
#نقد #موسی_غنی_نژاد #محمد_قوچانی
#محافظه_کاری #محافظه_کاری_فقهی
#شهرام_اتفاق
@YekGamPish
@ArchiveOfLiberalism
.
📍 و اما ایران(1)
در ایران، افزایش نرخ ارز بهویژه در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ را نمیتوان تنها با تحریم یا یک عامل سیاسی توضیح داد. تورم مزمن، رشد نقدینگی، کسریهای بودجهای و کاهش قدرت خرید ریال زمینه بلندمدت این روند را ایجاد کردهاند؛ اما در سالهای اخیر محدودیت دسترسی به منابع ارزی، مشکلات بازگشت ارز صادراتی، تشدید ریسکهای سیاسی و نظامی، اختلال در تجارت خارجی و افزایش تقاضا برای ارز و داراییهای امن نیز به این فشار افزودهاند.
یکی از موضوعات مهم در سال ۱۴۰۵، تغییر نحوه ورود درآمدهای نفتی به بودجه و اقتصاد است. برخلاف تعبیری که گاهی با عنوان «حذف نفت از بودجه» مطرح میشود، نفت از بودجه ایران حذف نشده است. مرکز پژوهشهای مجلس برآورد کرده بود که با احتساب منابع عمومی، هدفمندی و ردیفهای جمعیخرجی، درآمدهای مرتبط با نفت همچنان حدود ۳۴ درصد منابع دولت را تشکیل میدهند. آنچه تغییر کرده، کاهش سهم مستقیم درآمد نفت در برخی ردیفهای بودجه عمومی و افزایش استفاده از سازوکارهایی مانند تحویل نفت، تهاتر و ردیفهای جمعیخرجی برای تأمین مالی طرحها و دستگاهها است. از همین زاویه برخی تحلیلگران از اصطلاح «انفالسازی نفت» استفاده کردهاند؛ هرچند این تعبیر، عنوان رسمی بودجه نیست.
این ساختار از منظر بازار ارز اهمیت دارد؛ زیرا برای ثبات نرخ ارز صرفاً «فروش نفت» کافی نیست، بلکه ارز حاصل از فروش باید قابل وصول باشد و در اختیار شبکه رسمی اقتصادی و بانک مرکزی قرار گیرد. در سالهای اخیر، بهدلیل تحریمهای بانکی، بخشی از فروش و انتقال پول نفت از طریق واسطههایی انجام شده که در ادبیات اقتصادی ایران به آنها «تراستی» گفته میشود. گزارشهای داخلی در سال ۱۴۰۵ نشان دادهاند که تأخیر یا عدم بازگشت منابع این شبکهها به یکی از گلوگاههای تأمین ارز تبدیل شده است. رئیس سازمان بازرسی کل کشور نیز از پروندهای سخن گفته که در آن یک تراستی حدود ۲۰۰ میلیون دلار از منابع کشور را بازنگردانده و از کشور خارج شده است. بنابراین ممکن است نفت فروخته شده باشد، اما ارز آن در زمانی که اقتصاد به آن نیاز دارد وارد چرخه رسمی کشور نشود.
ابهام درباره جریان نفت تنها به ارز حاصل از فروش محدود نیست. در شهریور ۱۴۰۵ حسین صمصامی، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، اعلام کرد بیش از ۸۶ میلیون بشکه نفت بدون اخذ تضمین کافی و به صورت اعتباری در اختیار یک شخص قرار گرفته، اما تنها حدود ۳۰ میلیون بشکه آن به خریدار نهایی منتقل شده و سرنوشت بیش از ۵۶ میلیون بشکه نامشخص است. این عدد در حال حاضر باید به عنوان ادعای رسمی یک نماینده مجلس و موضوع نیازمند رسیدگی و شفافسازی در نظر گرفته شود، نه بهعنوان اثبات قطعی مفقود شدن ۵۶ میلیون بشکه نفت. با این حال، چنین پروندههایی نشان میدهند که ضعف در شفافیت فروش، وصول و تسویه درآمدهای نفتی میتواند مستقیماً بر دسترسی کشور به ارز اثر بگذارد.
مسئله دیگری که به فشار ارزی مربوط میشود، نحوه تخصیص و مصرف ارز ترجیحی است. در اینجا اصطلاح «بازنگشتن ارز ترجیحی» چندان دقیق نیست؛ مسئله اصلی این است که آیا در مقابل ارزی که با نرخ یارانهای در اختیار واردکننده قرار گرفته، کالا به میزان مقرر وارد و با قیمت مورد انتظار در شبکه رسمی عرضه شده است یا خیر.
🆔 Telegram
🆔 Instagram
فرماندار تگزاس اقتصاد ایالت خود را با اقتصاد روسیه مقایسه کرد. تمام حضار ازخنده روده بر شدند
فرماندار: اقتصاد تگزاس بهتنهایی از اقتصاد روسیه بزرگتر است. این باعث میشود من از پوتین قدرتمندتر باشم.
🇺🇸 تگزاس
تولید ناخالص داخلی: ۳,۰۳۵ میلیارد دلار
میانگین حقوق: ۵,۶۴۶ دلار
حداقل دستمزد: ۱,۲۵۷ دلار
🇷🇺 روسیه
تولید ناخالص داخلی: ۲,۵۶۱ میلیارد دلار
میانگین حقوق: ۵۹۴ دلار
حداقل دستمزد: ۳۲۳ دلار
@austro_libertarian
⁉️آیا دموکراسی کشورها را ثروتمندتر میکند؟
⬅️یکی از قدیمیترین پرسشهای اقتصاد سیاسی این است که آیا دموکراسی واقعاً به رشد اقتصادی کمک میکند؟ ممکن است در نگاه اول تصور کنیم کشورهای دموکراتیک به دلیل پاسخگویی بیشتر دولت، امنیت حقوق مالکیت و مشارکت گستردهتر مردم، اقتصاد موفقتری دارند. اما اثبات این رابطه چندان ساده نیست؛ زیرا شاید جهت رابطه برعکس باشد و این ثروتمند شدن کشورها باشد که زمینه دموکراتیکشدن آنها را فراهم میکند. مقاله مهم Democracy Does Cause Growth نوشته دارون عجماوغلو، سورش نایدو، پاسکوال رسترپو و جیمز رابینسون دقیقاً به دنبال پاسخ به همین مسئله است.
نویسندگان برای بررسی این موضوع، اطلاعات کشورهای مختلف را در فاصله ۱۹۶۰ تا ۲۰۱۰ مطالعه کردند و دورههای گذار از حکومت غیردموکراتیک به دموکراسی و همچنین حرکت در جهت عکس را بررسی کردند. چالش اصلی آنها جدا کردن «اثر دموکراسی» از سایر عواملی بود که همزمان میتوانند بر نظام سیاسی و اقتصاد تأثیر بگذارند. به همین دلیل، پژوهش تنها به مقایسه ساده کشورهای دموکراتیک و غیردموکراتیک اکتفا نمیکند و با روشهای اقتصادسنجی مختلف تلاش میکند رابطه علّی میان دموکراسی و رشد را شناسایی کند.
نتیجه اصلی مقاله قابل توجه است. برآورد نویسندگان نشان میدهد گذار یک کشور از حکومت غیردموکراتیک به دموکراسی، در بلندمدت GDP سرانه آن را افزایش میدهد. در برآورد اصلی آنها، کشوری که دموکراتیک میشود در افق حدود ۲۵ سال، نسبت به حالتی که دموکراتیک نمیشد، به سطحی از GDP سرانه میرسد که تقریباً ۲۰ درصد بالاتر است. نکته مهم این است که این اثر فوراً ظاهر نمیشود؛ دموکراسی یکشبه کشورها را ثروتمند نمیکند و آثار اقتصادی آن بهتدریج و در طول سالها شکل میگیرد.
اما این افزایش از کجا میآید؟ نویسندگان چند سازوکار را بررسی میکنند. نتایج آنها نشان میدهد دموکراسی میتواند با افزایش سرمایهگذاری، گسترش آموزش و تحصیلات، بهبود ارائه برخی کالاها و خدمات عمومی و اجرای اصلاحات اقتصادی همراه باشد. همچنین دموکراسی ممکن است با کاهش ناآرامیهای اجتماعی به محیط باثباتتری برای فعالیت اقتصادی کمک کند. بنابراین استدلال مقاله این نیست که صرفاً برگزاری انتخابات مستقیماً تولید را افزایش میدهد؛ بلکه تغییر نظام سیاسی میتواند مجموعهای از نهادها، سیاستها و تصمیمات اقتصادی را در طول زمان تغییر دهد.
یکی از نکات جالب پژوهش این است که نویسندگان شواهد محکمی برای این ادعا پیدا نمیکنند که دموکراسی فقط برای کشورهایی مفید است که از قبل توسعهیافته یا ثروتمند هستند. اثر مثبت برآوردشده محدود به اقتصادهای ثروتمند نیست. البته کیفیت دموکراسی، ظرفیت دولت، ساختار نهادها و شرایط تاریخی هر کشور میتواند بر نتیجه نهایی اثر بگذارد و نمیتوان انتظار داشت تجربه تمام کشورها کاملاً مشابه باشد.
با این حال، باید در تفسیر نتیجه مقاله محتاط بود. کشورها را نمیتوان مانند افراد یک آزمایش آزمایشگاهی بهصورت تصادفی به «دموکراسی» و «دیکتاتوری» تقسیم کرد. بنابراین پژوهشگران مجبورند با دادههای تاریخی و روشهای اقتصادسنجی اثر علی را استخراج کنند و همین موضوع همواره امکان بحث درباره فرضیات و روش اندازهگیری را باقی میگذارد. خود مفهوم دموکراسی نیز پدیدهای پیچیده است که تبدیل آن به یک متغیر قابلاندازهگیری ناگزیر بخشی از تفاوتهای واقعی میان نظامهای سیاسی را ساده میکند.
در نتیجه، پیام مقاله این نیست که «هر کشوری دموکراتیک شود، حتماً سریعاً ثروتمند خواهد شد.» ادعای دقیقتر این است که بر اساس شواهد تاریخی و برآوردهای نویسندگان، گذار به دموکراسی بهطور متوسط آثار اقتصادی مثبت و قابلتوجهی در بلندمدت دارد. بخشی از این اثر نیز احتمالاً از مسیر تغییر سیاستها، سرمایهگذاری بیشتر در جامعه و ایجاد شرایط مناسبتر برای فعالیت اقتصادی اتفاق میافتد.
📍جوهره پژوهش را شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد: دموکراسی فقط یک شیوه انتخاب حکومت نیست؛ نحوه توزیع قدرت سیاسی میتواند در طول زمان بر تصمیمات اقتصادی و در نهایت بر سطح زندگی مردم نیز اثر بگذارد.
✍️ پیام زعفری
اصل مقاله را اینجا بخوانید.
#خلاصه_مقالات_معتبر_اقتصاد
🆔 Telegram
🆔 Instagram
⁉️تورم چگونه مهار میشود؟ چرا کاهش تورم معمولاً هزینه دارد؟
⬅️بعد از اینکه تورم در یک اقتصاد شکل میگیرد، مهمترین سؤال این است که چگونه میتوان آن را پایین آورد؟ پاسخ سادهای مثل «کافی است پول کمتری چاپ شود» بخشی از واقعیت را بیان میکند، اما تمام ماجرا نیست. تورم میتواند حاصل رشد بالای نقدینگی، کسری بودجه دولت، افزایش تقاضا، شوکهای هزینهای و همچنین انتظارات تورمی باشد. به همین دلیل، مهار یک تورم پایدار معمولاً نیازمند مجموعهای از سیاستهای پولی، مالی و حتی اصلاحات ساختاری است.
یکی از مهمترین ابزارهای مقابله با تورم، سیاست پولی انقباضی بانک مرکزی است. بانک مرکزی میتواند با افزایش نرخهای سیاستی و محدودتر کردن شرایط پولی، هزینه دریافت اعتبار را بالا ببرد. در نتیجه، خانوارها و بنگاهها تمایل کمتری به استقراض و خرج کردن پیدا میکنند، بخشی از تقاضای اقتصاد کاهش مییابد و فشار برای افزایش قیمتها کمتر میشود. در کنار آن، کنترل پایدار رشد پول و نقدینگی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر حجم پول برای مدت طولانی بسیار سریعتر از ظرفیت تولید اقتصاد افزایش یابد، مهار پایدار تورم دشوار خواهد بود.
اما بانک مرکزی تنها بازیگر این میدان نیست. سیاست مالی دولت نیز اهمیت اساسی دارد. اگر دولت بهطور مداوم بیش از درآمد خود هزینه کند و کسری بودجه در نهایت به افزایش پایه پولی یا فشار بر نظام بانکی منجر شود، سیاست ضدتورمی بانک مرکزی با مشکل مواجه خواهد شد. به همین دلیل، کاهش کسریهای مزمن، ایجاد منابع درآمدی پایدار، کنترل رشد مخارج و جلوگیری از تأمین پولی کسری بودجه میتواند بخش مهمی از برنامه مهار تورم باشد. در واقع، کنترل تورم در چنین شرایطی نیازمند هماهنگی سیاست پولی و مالی است.
مسئله مهم دیگر انتظارات تورمی است. اگر مردم و بنگاهها باور داشته باشند که قیمتها همچنان با سرعت زیادی افزایش خواهند یافت، رفتار خود را بر همین اساس تنظیم میکنند: کارگران دستمزد بیشتری مطالبه میکنند، بنگاهها افزایش هزینههای آینده را در قیمتهای امروز لحاظ میکنند و خانوارها ممکن است خریدهای خود را جلو بیندازند. بنابراین بانک مرکزی علاوه بر تغییر نرخ بهره و شرایط پولی، باید بتواند جامعه را متقاعد کند که واقعاً برای کاهش تورم مصمم است. اینجاست که اعتبار بانک مرکزی، استقلال عملیاتی و شفافیت سیاستگذاری اهمیت پیدا میکند.
بااینحال، سیاستهای ضدتورمی معمولاً بدون هزینه نیستند. افزایش نرخ بهره و کاهش تقاضا ممکن است در کوتاهمدت باعث کاهش فروش بنگاهها، افت سرمایهگذاری و کندشدن رشد اقتصادی شود. برخی شرکتها ممکن است استخدام را کاهش دهند و در نتیجه بیکاری نیز افزایش پیدا کند. به همین دلیل اقتصاددانان گاهی درباره «نسبت فداکاری» (Sacrifice Ratio) صحبت میکنند؛ مفهومی که بهطور ساده نشان میدهد برای پایین آوردن تورم، چه میزان کاهش تولید یا افزایش بیکاری ممکن است به اقتصاد تحمیل شود.
البته این هزینه در همه کشورها و همه دورهها یکسان نیست. اگر مردم به سیاستگذار پولی اعتماد داشته باشند و باور کنند که تورم واقعاً کاهش خواهد یافت، انتظارات میتواند سریعتر تعدیل شود و کاهش تورم با هزینه کمتری صورت گیرد. اما اگر بانک مرکزی بارها هدفی اعلام کرده و از آن عقبنشینی کرده باشد، مردم ممکن است وعدههای جدید را باور نکنند. در چنین شرایطی سیاستگذار احتمالاً مجبور خواهد شد سیاست انقباضی شدیدتر یا طولانیتری اعمال کند تا اعتبار خود را دوباره به دست آورد.
در نهایت، مهار پایدار تورم بیشتر شبیه بازگرداندن تعادل به اقتصاد است تا پایین آوردن اجباری چند قیمت. کنترل دستوری قیمتها ممکن است برای مدتی افزایش قیمت رسمی برخی کالاها را متوقف کند، اما اگر عوامل اصلی ایجاد تورم همچنان وجود داشته باشند، فشار تورمی از بین نمیرود و حتی ممکن است به کمبود کالا، بازار غیررسمی یا کاهش تولید منجر شود. درمان پایدار مستلزم برطرف کردن عواملی است که بهطور مداوم تقاضای اسمی و هزینهها را نسبت به ظرفیت تولید اقتصاد بالا میبرند.
📍پس تورم فقط داستان افزایش قیمتها نیست؛ نتیجه تعامل پول، تولید، بودجه دولت، رفتار مردم، انتظارات و اعتبار سیاستگذار است. همانطور که تورم پایدار معمولاً در یک روز ایجاد نمیشود، در یک روز هم از بین نمیرود. موفقترین سیاست ضدتورمی سیاستی است که نه فقط نرخ تورم امروز، بلکه انتظار جامعه از تورم فردا را نیز تغییر دهد.
پایان سری مباحث مربوط به تورم.
✍️ پیام زعفری
#اقتصاد_آکادمیک_به_زبان_ساده
🆔 Telegram
🆔 Instagram
⁉️بزرگترین شرکت های جهان
✍️پیام زعفری
اصل مقاله را اینجا بخوانید.
#اقتصاد_در_آمار
⁉️نفرین منابع؛ چرا نفت و ثروت طبیعی همیشه کشورها را ثروتمند نمیکند؟
⬅️در نگاه اول منطقی به نظر میرسد کشوری که نفت، گاز، معادن یا سایر منابع طبیعی فراوانی دارد، باید سریعتر از کشورهای فاقد این منابع رشد کند. اما جفری ساکس و اندرو وارنر در پژوهش معروف Natural Resource Abundance and Economic Growth نشان دادند که تجربه بسیاری از کشورها دقیقاً با این تصور ساده سازگار نیست. آنها با بررسی دادههای بینکشوری دریافتند اقتصادهایی که در ابتدای دهه ۱۹۷۰ وابستگی بیشتری به صادرات منابع طبیعی داشتند، در فاصله ۱۹۷۱ تا ۱۹۸۹ بهطور متوسط رشد اقتصادی پایینتری را تجربه کردند. این رابطه منفی حتی پس از کنترل عواملی مانند درآمد اولیه، نرخ سرمایهگذاری، سیاست تجاری و کارایی دولت نیز در تحلیل آنها باقی ماند.
اما چرا ثروت طبیعی ممکن است به مانعی برای رشد تبدیل شود؟ یکی از توضیحات، پدیدهای به نام «بیماری هلندی» است. رونق صادرات نفت یا مواد خام میتواند درآمد ارزی کشور را افزایش دهد و بخشهای دیگر اقتصاد، بهویژه تولید کالاهای قابل تجارت مانند صنایع کارخانهای، را تحت فشار قرار دهد. در نتیجه اقتصادی که میتوانست در صنایع متنوع، فناوری و صادرات غیرمنبعی توسعه پیدا کند، ممکن است بیش از حد حول استخراج و صادرات منابع متمرکز شود.
مسئله دیگر، نوسان شدید قیمت مواد خام است. درآمد کشورهای وابسته به نفت و مواد معدنی میتواند با افزایش قیمتهای جهانی ناگهان رشد کند و با سقوط قیمتها بهشدت کاهش یابد. این نوسانات، برنامهریزی بودجه، سرمایهگذاری بلندمدت و ثبات اقتصاد کلان را دشوار میکنند. از سوی دیگر، درآمدهای بزرگ حاصل از منابع میتوانند زمینه رقابت برای تصاحب رانت، سیاستگذاری ضعیف و کاهش کیفیت نهادها را فراهم کنند؛ ادبیات بعدی نفرین منابع، نوسان قیمت، تضعیف تولید، کیفیت پایین نهادها و حتی درگیری سیاسی را از کانالهای احتمالی این پدیده دانسته است.
با این حال، نتیجه مقاله این نیست که منابع طبیعی ذاتاً یک نفرین هستند. وجود کشورهایی که توانستهاند منابع خود را به توسعه پایدار تبدیل کنند نشان میدهد نحوه مدیریت این ثروت اهمیت زیادی دارد. حتی برخی پژوهشهای بعدی استدلال کردند که بخشی از رابطه منفی مشاهدهشده توسط ساکس و وارنر ممکن است به عواملی مانند بدهی کشورهای صادرکننده مواد خام مرتبط بوده باشد؛ بنابراین درباره شدت و حتی شرایط وقوع «نفرین منابع» همچنان بحث علمی وجود دارد.
📍جوهره این پژوهش را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: داشتن نفت، گاز یا معدن بهتنهایی توسعه ایجاد نمیکند. اگر درآمد حاصل از منابع به سرمایهگذاری مولد، تنوع اقتصادی، سرمایه انسانی و نهادهای کارآمد تبدیل نشود، فراوانی منابع حتی میتواند اقتصاد را آسیبپذیرتر کند. بنابراین سؤال اصلی اقتصاد توسعه این نیست که «یک کشور چقدر منابع دارد؟»، بلکه این است که «با درآمد منابعش چه میکند؟»
✍️پیام زعفری
اصل مقاله را اینجا بخوانید.
#خلاصه_مقالات_معتبر_اقتصاد
⁉️ارزشمندترین باشگاه های فوتبال جهان در سال 2026
✍️پیام زعفری
اصل مقاله را اینجا بخوانید.
#اقتصاد_در_آمار
🔥 شیرینی من به شما عزیزانم
💰 از الان تا فردا لینک کانال ( VIP ) را فقط برای 150 نفر رایگان کردیم بعد از اون هزینه عضویت ماهانه 100 دلار هست
/channel/+xX9o2Y7TKoM4MWM8
/channel/+xX9o2Y7TKoM4MWM8
✅ ولی اینو بگم شرعا راضی نیستم جایی بفرستید ، این لینک فقط مخصوص اعضای این کاناله
لطفا رعایت کنید تا حق خودتون ضایع نشه 👍
اعلام سیگنال ارز هر شب بدون پرداخت هزینه سود کردی مارو دعا کن👇
/channel/+SkY6Sq6aBStkZjRk
پیشنهاد #ویژه ما برای فردا 👆
V I P
خیلیا اصرار کردن دوباره لینک vip رایگان و بزارم
این شانس اونایی بوده ک انلاین بودن
ی بار ی شانس دیگه میدم ب بقیه انلاینیا😉
لینک vip👇✅
/channel/+bqrXUSKIEyw1OGY0
/channel/+bqrXUSKIEyw1OGY0
آشنایی با نظریههای توسعه
به روایت شهرام اتفاق
۲۳ فوریه ۲۰۲۵
میزبانان نشست:
خانه ایران (مونیخ) / انجمن شناخت / جامعه مهندسان و معماران ایرانی در کانادا / و ...
دبیر نشست: دکتر فرانک شجاعی
فیلم کامل را اینجا ببینید:
https://youtu.be/FyVF4xzQeP4?si=EHzcxR2ngfaR5YFp
#توسعه #شهرام_اتفاق
🆔 Telegram
🆔 Instagram
انتخابات آلمان 🇩🇪 ۲۰۲۶
🎤 به روایت مهری کیا
قواعد انتخابات در آلمان چیست؟ احزاب آلمانی کدامند؟ نتایج انتخابات چه بوده است؟ آلترناتیوهای متفاوت برای گذار از وضعیت بهوجود آمده کداماند؟
#انتخابات #آلمان
#مهری_کیا
🆔 Telegram
🆔 Instagram
مفهوم ناخودآگاه در پراکسیولوژی با کاربرد این مفهوم و مفهوم نیمه خودآگاه در روانکاوی به دو سیستم فکری متفاوت تعلق دارد و هیچ شباهتی به هم ندارند پراکسیولوژی کمتر از دیگر علوم مدیون روانکاوی ست.
از این رو شناخت خط تمایز پراکسیولوژی با روانکاوی بسیار ضروری و مهم است.
صفحه ۴۳
کتاب #کنشانسانی - Human Action
#لودویگ_فون_میزس - ترجمه سلیمان عبدی
🆔 Telegram
🆔 Instagram
به نظرم یکی از مهمترین تغییرات فکری جامعه ایران در چند دهه اخیر، فاصله گرفتن بخشهایی از جامعه از ایده حکومت دینی و رسیدن به درکی نسبی از سکولاریسم است. تجربه چند دهه حکمرانی ایدئولوژیک، بسیاری را با این واقعیت ساده مواجه کرده است که، وقتی حکومت در حوزهای که اساساً متعلق به انتخاب شخصی انسانهاست، صاحب اختیار مطلق شود، آزادی فردی بهتدریج به امتیازی تبدیل میشود که قدرت سیاسی میتواند آن را اعطا یا سلب کند. اما سکولاریسم، بهتنهایی پایان مسئله نیست.
اگر قرار باشد فقط جای «حکومت مذهبی» را با «حکومت غیرمذهبی» عوض کنیم، اما همچنان دولت را صاحب اختیار زندگی مردم بدانیم، در واقع بخش مهمی از مسئله حل نشده است. مسئله عمیقتر از این است که حاکم چه اعتقادی دارد؛ مسئله این است که قدرت سیاسی تا کجا حق دخالت در زندگی انسان را دارد؟
ممکن است حکومتی سکولار باشد، اما آزادی فردی را محدود کند. ممکن است به نام ملت تصمیم بگیرد، به نام عدالت اقتصاد را کنترل کند، به نام امنیت اختیار بیشتری از شهروند بگیرد و به نام توسعه درباره جزئیترین انتخابهای اقتصادی و اجتماعی مردم تصمیم بگیرد.
در چنین شرایطی، تغییر ایدئولوژی حکومت الزاماً به معنای تغییر رابطه انسان و قدرت نیست. و از همینجا اهمیت حاکمیت قانون و آزادیهای فردی پررنگ میشود. قانون نباید صرفاً ابزاری برای اعمال اراده حکومت باشد؛ باید پیش از هر چیز، قدرت حکومت را نیز محدود کند. شهروند باید بداند چه حقوقی دارد و حکومت نیز بداند چه کارهایی را حق ندارد انجام دهد.
به همین دلیل، مسئله ایران را صرفاً در «چه کسی حکومت کند؟» خلاصه نمیکنم. پرسش مهمتر این است که حکومت چقدر اختیار داشته باشد و انسان چقدر اختیار داشته باشد؟
این نگاه حتی در اقتصاد نیز خودش را نشان میدهد. اقتصادی که در آن دولت مالک، سیاستگذار، قیمتگذار، توزیعکننده و داور همزمان باشد، فقط با تغییر مدیران اصلاح نمیشود. مسئله، ساختار قدرت است. هرچه تصمیمگیری اقتصادی متمرکزتر شود، امکان شکلگیری رانت و وابستگی نیز بیشتر میشود و بخش خصوصی بهجای رقابت، ناچار میشود برای دسترسی به منابع و مجوزها به قدرت سیاسی نزدیک شود. در مقابل، اقتصاد رقابتی صرفاً به معنای «بازار آزاد» در معنای محدود آن نیست؛ پشتوانه نهادی آن، حق مالکیت، قرارداد، رقابت، ثبات قواعد، حاکمیت قانون و امکان انتخاب است.
همین مسئله را میتوان در رابطه مرکز و مناطق نیز دید. تمرکز شدید تصمیمگیری در پایتخت، مسئلهای مربوط به اختیار است. وقتی بخش بزرگی از تصمیمهای مربوط به زندگی اقتصادی و اجتماعی مناطق از فاصلهای دور گرفته میشود، ظرفیت ابتکار محلی و مسئولیتپذیری نیز کاهش پیدا میکند. بنظرم توجه به هویت و منافع محلی و منطقهای، در تضاد با تعلق ملی نیست؛ بلکه میتواند به معنای پذیرفتن این واقعیت باشد که همه مسائل را نمیتوان با یک نسخه واحد برای همه مناطق حل کرد.
از سوی دیگر، فکر میکنم جامعه ایران باید میان میهندوستی و ملیگرایی سیاسی نیز تمایز بگذارد. دوست داشتن سرزمین، زبان، فرهنگ و تاریخ خود، یک امر طبیعی است؛ اما هرگاه «ملت» به ابزاری برای تقدیس قدرت سیاسی تبدیل شود، فرد دوباره در برابر یک کل مقدس قرار میگیرد و حقوق فردی میتواند قربانی آن شود.
همین احتیاط را درباره چپگرایی نیز دارم. آیا برای حل نابرابری و فقر، باید اختیار بیشتری به دولت داد یا باید شرایطی ایجاد کرد که افراد بتوانند آزادانهتر کار کنند، مالکیت داشته باشند، مبادله کنند، سرمایهگذاری کنند و از فرصتهای برابر برای مشارکت اقتصادی برخوردار باشند.
بطور کل، انتخاب من، نه جایگزین کردن یک ایدئولوژی با ایدئولوژی دیگر، بلکه کاهش تمرکز قدرت و افزایش قلمرو انتخاب انسان است. جامعهای که از حکومت مذهبی عبور میکند، اگر همزمان به حکومت فردی، دولت همهکاره، اقتصاد دستوری، تقدیس قدرت، تمرکزگرایی و محدود شدن حقوق فردی عادت داشته باشد، هنوز بخش بزرگی از مسیر را طی نکرده است.
سکولاریسم یعنی حکومت متولی ایمان مردم نباشد. حاکمیت قانون یعنی حکومت بالاتر از قانون نباشد. آزادی یعنی انسان در حوزه زندگی خود صاحب اختیار باشد. و اقتصاد رقابتی یعنی دولت نتواند با قدرت سیاسی، قواعد بازی اقتصادی را به نفع گروهی خاص تغییر دهد.
شاید مسئله اصلی ایران در نهایت این نباشد که چه کسی به قدرت برسد، بلکه این باشد که قدرت پس از رسیدن به حکومت، تا چه اندازه بتواند اختیار انسان را از او بگیرد.
و برای من، هر بحثی درباره آینده ایران، اگر از این پرسش آغاز نشود، احتمالاً هنوز به ریشه مسئله نرسیده است.
✍ جعفر ساعینیا
۲۷ شهریور ۱۴۰۵
🆔 @jafar_saeiniya
📍و اما ایران (2)
در سال ۱۴۰۵، دیوان محاسبات اعلام کرد به دلیل ارائه اطلاعات ناقص و غیرقابل اتکا از سوی برخی دستگاههای مسئول، حسابرسی کامل موجودی کالاهای اساسی و نهادههای دامی واردشده با ارز ترجیحی امکانپذیر نبوده است. این نهاد همچنین به گزارشهایی درباره عرضه بخشی از این کالاها با قیمت آزاد اشاره کرد. رئیس هیئت تحقیقوتفحص مجلس از واردات بیش از ۶ میلیون تن کالای اساسی موجود در بنادر در زمان تغییر سیاست ارزی سخن گفته و تنها مابهالتفاوت قیمت در بخش ذرت را حدود ۱۷۵ هزار میلیارد تومان برآورد کرده است. این ارقام به معنی «مفقود شدن قطعی» این میزان پول نیست، اما از ابعاد بزرگ ضعف نظارت، رانت ارزی و ابهام در زنجیره واردات و توزیع حکایت دارد.
از منظر نرخ ارز، مجموعه این عوامل یک نقطه مشترک دارند: کاهش ارز مؤثری که واقعاً در دسترس اقتصاد قرار میگیرد. ممکن است صادرات نفت انجام شود یا ارز برای واردات تخصیص پیدا کند، اما اگر بخشی از درآمدهای ارزی در شبکههای واسطهای باقی بماند، وصول آن به تعویق بیفتد یا منابع یارانهای در فرآیند واردات و توزیع منحرف شوند، عرضه مؤثر ارز کاهش پیدا میکند. در اقتصادی که همزمان با تورم بالا، خروج سرمایه و تقاضای احتیاطی برای دلار و طلا روبهروست، چنین اختلالاتی میتوانند نوسان نرخ ارز را تشدید کنند.
شدت این فشار در ۱۴۰۵ محسوس بوده است. برای نمونه، در ۲۹ آوریل ۲۰۲۶ نرخ بازار آزاد به رکورد حدود ۱.۸۱ میلیون ریال برای هر دلار رسید و ریال طی مدت کوتاهی افت شدیدی را تجربه کرد. همزمان، تورم نقطهبهنقطه نیز به سطوح بسیار بالایی رسید. بنابراین کاهش ارزش ریال در این دوره را باید حاصل ترکیبی از تورم مزمن، محدودیتهای خارجی و تحریمها، کاهش یا تأخیر در دسترسی به درآمدهای ارزی و ضعفهای داخلی در مدیریت و نظارت بر منابع ارزی دانست؛ نه صرفاً نتیجه یک عامل منفرد.
با وجود این شرایط، تورم بالا با ابرتورم یکسان نیست. تعریف متعارف ابرتورم، تورم بیش از ۵۰ درصد در ماه است، نه ۵۰ یا ۶۰ درصد در سال. بنابراین ایران با تورم بسیار بالا و کاهش شدید ارزش پول مواجه است، اما بر اساس دادههای موجود هنوز در وضعیت ابرتورم به معنای اقتصادی آن قرار ندارد.
خطر ورود به ابرتورم زمانی جدیتر میشود که چند عامل بهطور همزمان رخ دهند: کسری بودجه به شکل فزاینده از خلق پول تأمین شود، دسترسی به درآمدهای ارزی بهشدت محدود شود، سرعت گردش پول جهش کند و اعتماد عمومی به ریال تا حدی کاهش یابد که مردم به محض دریافت پول، آن را به ارز، طلا، کالا یا سایر داراییها تبدیل کنند.
بنابراین شرایط فعلی اقتصاد ایران را میتوان پرریسک و مستعد تشدید تورم و کاهش بیشتر ارزش پول دانست، اما توصیف آن بهعنوان «ابرتورم» در شرایط فعلی هنوز از نظر علمی دقیق نیست.
✍️پیام زعفری
#اقتصاد_آکادمیک_به_زبان_ساده
🆔 Telegram
🆔 Instagram
⁉️ نرخ ارز چیست و چرا ارزش پول کشورها تغییر میکند؟
⬅️ نرخ ارز در سادهترین تعریف، قیمت یک پول بر حسب پول دیگر است. وقتی میگوییم هر دلار معادل مقدار مشخصی ریال است، در واقع قیمت دلار را با ریال بیان کردهایم. درست مانند بسیاری از کالاها، نرخ ارز نیز تا حد زیادی تحت تأثیر عرضه و تقاضا قرار دارد؛ اگر تقاضا برای دلار افزایش پیدا کند و عرضه آن ثابت بماند، قیمت دلار بالا میرود و در مقابل، ارزش پول داخلی کاهش مییابد.
اما عرضه و تقاضای ارز خود تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار دارند. صادرات معمولاً باعث ورود ارز و افزایش عرضه آن میشود، در حالی که واردات به ارز خارجی نیاز دارد. ورود سرمایه خارجی نیز میتواند عرضه ارز را افزایش دهد و در مقابل، خروج سرمایه یا افزایش تمایل مردم به نگهداری داراییهای خارجی، تقاضا برای ارز را بالا ببرد. تورم، نرخ بهره، وضعیت تجارت خارجی، درآمدهای ارزی و سیاستهای بانک مرکزی نیز از عوامل مهم تعیینکننده نرخ ارز هستند.
تورم در بلندمدت اهمیت ویژهای دارد. اگر قیمتها در یک کشور برای سالهای متوالی سریعتر از کشورهای دیگر افزایش پیدا کنند، قدرت خرید پول آن کشور کاهش مییابد و معمولاً فشار برای تضعیف نرخ ارز ایجاد میشود. انتظارات نیز میتوانند این فرایند را تشدید کنند؛ اگر مردم انتظار کاهش ارزش پول را داشته باشند، ممکن است زودتر به خرید ارز، طلا یا سایر داراییها روی بیاورند و همین رفتار، تقاضای ارز و فشار بر نرخ آن را افزایش دهد.
📍تاریخ نمونههای قابلتوجهی از این اتفاق دارد. در ترکیه، هر دلار از حدود ۳.۸ لیر در ابتدای ۲۰۱۸ به حدود ۲۹.۵ لیر در پایان ۲۰۲۳ رسید؛ یعنی برای خرید یک دلار تقریباً ۷.۸ برابر لیر بیشتری لازم بود. در آرژانتین نیز نرخ رسمی دلار از حدود ۱۸.۶ پزو در ابتدای ۲۰۱۸ به حدود ۸۰۸ پزو در پایان ۲۰۲۳ رسید؛ بیش از ۴۳ برابر.
در موارد حادتر، کاهش ارزش پول میتواند با ابرتورم همراه شود. در زیمبابوه در سال ۲۰۰۸، برآورد مشهور نرخ تورم ماهانه را حدود ۷۹.۶ میلیارد درصد نشان میدهد؛ بهطوریکه قیمتها تقریباً هر ۲۴.۷ ساعت دو برابر میشدند. بحران آنقدر شدید بود که اسکناس ۱۰۰ تریلیون دلاری زیمبابوه نیز منتشر شد. در ونزوئلا نیز تورم در سال ۲۰۱۸ به دهها هزار درصد رسید و شدت کاهش ارزش بولیوار باعث شد دولت در اصلاحات پولی سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۲۱ مجموعاً ۱۱ صفر از پول خود حذف کند.
البته تغییر شدید نرخ ارز الزاماً ناشی از بحران یا ابرتورم نیست. در ۱۵ ژانویه ۲۰۱۵، بانک مرکزی سوئیس سیاست حفظ حداقل نرخ ۱.۲۰ فرانک به ازای هر یورو را ناگهان کنار گذاشت. فرانک در معاملات همان روز در مقطعی حدود ۳۰ درصد در برابر یورو تقویت شد. این تجربه نشان داد که تصمیم سیاستگذار و تغییر ناگهانی انتظارات بازار نیز میتواند نرخ ارز را در زمانی بسیار کوتاه جابهجا کند.
🆔 Telegram
🆔 Instagram
⁉️بسته شدن تنگه هرمز از ادعا تا واقعیت
⬅️پیش از آغاز جنگ ایران و آمریکا، روزانه حدود ۲۱.۶ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی از تنگه هرمز عبور میکرد.
در فصل دوم ۲۰۲۶ این رقم به حدود ۴.۹ میلیون بشکه در روز کاهش یافت؛ یعنی افتی نزدیک به ۷۷ درصد.
عبور نفت خام و میعانات نیز از ۱۵.۹ به ۳.۷ میلیون بشکه در روز رسید.
پیش از جنگ، هرمز مسیر عبور حدود ۲۰٪ از مصرف جهانی مایعات نفتی و نزدیک به یکچهارم تجارت دریایی نفت جهان بود.
این ارقام نشان میدهد اختلال در تنگه هرمز تا چه اندازه میتواند بر عرضه و امنیت انرژی جهان اثرگذار باشد. البته بخش مهمی از کاهش عبور نفت از هرمز از طریق خط شرق–غرب عربستان به بندر ینبع و خط حبشان–فجیره امارات جبران شد.
همزمان، افزایش عرضه تولیدکنندگان خارج از خلیج فارس(مثلاً آمریکا، برزیل، کانادا و گویان) به تأمین بازار کمک کرد.
✍️پیام زعفری
اصل اطلاعات را اینجا مشاهده کنید.
#اقتصاد_در_آمار
🆔 Telegram
🆔 Instagram
فایل PDF (نسخه ۴۵) 👆
شاخهی اقتصادی محافظهکاری فقهی
نقدی بر #موسی_غنینژاد
#شهرام_اتفاق
شهریور ۱۴۰۵
از رسانهی ایران امروز
@YekGamPish
@ArchiveOfLiberalism
.
✍ کارگر در نظام سرمایهداری استثمار میشود یا نظام سوسیالیستی؟
سالهاست «استثمار کارگر» یکی از مهمترین نقدهای وارد بر نظام سرمایهداری است، اما اگر قرار باشد واقعیت اقتصاد ایران را بررسی کنیم، سوال مهمتری مطرح میشود. آیا کارگر در یک اقتصاد رقابتی بیشتر تحت فشار است یا در اقتصادی که دولت، منابع و فرصتهای اقتصادی را در اختیار دارد؟
کارگر ایرانی امروز فقط با کارفرما طرف نیست؛ او همزمان با دولت، اقتصاد متمرکز و ضعف بخش خصوصی مواجه است.
در یک اقتصاد رقابتی، کارفرما برای جذب و حفظ نیروی کار باید با سایر کارفرمایان رقابت کند. کارگر نیز امکان تغییر شغل و فروش نیروی کار خود به بنگاههای مختلف را دارد. بنابراین هرچه تعداد بنگاههای مستقل بیشتر باشد، قدرت انتخاب و چانهزنی کارگر نیز افزایش پیدا میکند. اما در اقتصاد دولتی و بسته، این انتخاب محدود میشود. دولت به بازیگری بزرگ در اقتصاد تبدیل میشود و انحصار، مجوزها، رانت و محدودیت ورود میتواند تعداد فرصتهای واقعی را کاهش دهد. در چنین شرایطی، کارگر نهتنها ممکن است با کارفرمای ضعیف یا غیرحرفهای مواجه باشد، بلکه در اقتصادی کار میکند که گزینههای جایگزین محدودی در اختیار او قرار میدهد.
یکی از مشکلات مهم اقتصاد ایران، ضعف بنگاههای خصوصی و شخصمحور بودن آنهاست. بنگاه بزرگ با یک مدیر همهکاره ساخته نمیشود. اقتصاد مدرن به تقسیم کار تخصصی نیاز دارد؛ منابع انسانی، مالی، فروش، بازاریابی، حقوق، فناوری و مشاوره باید هرکدام نقش مشخص خود را داشته باشند. اما در بخشی از اقتصاد ایران، مالک بنگاه همزمان مدیر، تصمیمگیر، مدیر منابع انسانی، مسئول فروش و استراتژیست است. در نتیجه، بسیاری از بنگاهها به جای تبدیل شدن به سازمانهای حرفهای، به کسبوکارهای وابسته به شخص مالک تبدیل میشوند. حتی مشاور نیز گاهی به جای اینکه در تصمیمسازی نقش داشته باشد، به یک ویترین برای حرفهای نشان دادن بنگاه تبدیل میشود. نتیجه این ساختار، رشد نکردن بنگاه، پایین ماندن بهرهوری و در نهایت محدود شدن فرصتهای شغلی است.
البته نمیتوان همه مشکلات کارگر را به کارفرما نسبت داد. کارفرما نیز در اقتصادی فعالیت میکند که با تورم، نااطمینانی، محدودیت تأمین مالی، مقررات متغیر و موانع تجارت مواجه است. اما همین فشارها در نهایت میتواند به رابطه کارگر و کارفرما منتقل شود. بنابراین مسئله استثمار کارگران در اقتصاد ایران، ساختار اقتصادیای است که تعداد کارفرمایان، سرمایهگذاران و فرصتهای شغلی را محدود میکند. و راه افزایش قدرت کارگر نیز بزرگتر کردن دولت نیست، بلکه بزرگتر کردن بخش خصوصی و افزایش رقابت است. اگر یک کارگر فقط یک گزینه شغلی داشته باشد، قدرت چانهزنی پایینی دارد. اگر ده کارفرما برای جذب او رقابت کنند، قدرتش بیشتر میشود. اگر صدها بنگاه بتوانند آزادانه وارد بازار شوند، قدرت انتخاب نیروی کار نیز افزایش پیدا میکند. پس حمایت واقعی از کارگر، افزایش مداخله دولت نیست، ایجاد اقتصادی است که در آن کارگر بتواند انتخاب کند.
علاوه بر آن، استثمار همیشه فقط شکل اقتصادی ندارد. وقتی قدرت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بیش از حد در یک مرکز متمرکز شود، نمادهای دیگری از نابرابری نیز میتواند شکل بگیرد، حتی در حوزههایی مانند زبان و هویت افراد. به همین دلیل، مسئله کارگر ایرانی را باید در چارچوبی بزرگتر دید: دولت بزرگ، بازار محدود، بخش خصوصی ضعیف و فرصتهای نابرابر.
۱۸ شهریور ۱۴۰۵
🆔 @jafar_saeiniya
🖋 چرا مردم دادههاى نرخ تورم را باور نمى کنند؟
تیمور رحمانی
اما اولا در محاسبه تورم قیمت همه کالاها مورد استفاده قرار نمىگیرد، بلکه تعداد محدودى از کالاها مورد استفاده قرار مىگیرند و لذا برخى کالاها که قیمت آنها بسیار شدید افزایش یافته است خود را در آمار تورم نشان نمىدهد، ثانیا قیمت همه کالاها در محاسبه نرخ تورم وزن یکسانى ندارند و در نتیجه ممکن است قیمت کالایى بیستبرابر هم شده باشد؛ اما چون وزن آن پایین است اثر آن چندان در تورم منعکس نمىشود، ثالثا کالاهایى که مردم به طور روزمره با آن سروکار دارند، نقش بیشترى در احساس تورم آنها دارد و در نتیجه اگر قیمت آن دسته کالاها شدید افزایش یافته باشد، احساس تورم بالاترى از آنچه آمار تورم نشان مىدهد، دارند.
گرچه در تورمهاى شدید امکان خطاى محاسباتى بیشتر خواهد بود اما هنگامى که نرخ تورم ٨٩ درصد و براى مواد خوراکى سهرقمى است واقعا چیزى براى پنهان کردن درد و رنج تورم باقى نمى ماند که دستگاههاى آمارى بخواهند پنهان کنند.
🆔 Telegram
🆔 Instagram
⁉️وقتی انتظار گرانی، خودش تورم میسازد؛ انتظارات تورمی چگونه عمل میکنند؟
⬅️ انتظارات تورمی به تصوری گفته میشود که مردم، بنگاهها و سرمایهگذاران درباره میزان افزایش قیمتها در آینده دارند. اهمیت این مفهوم در آن است که تصمیمهای اقتصادی فقط بر اساس وضعیت امروز گرفته نمیشوند؛ آنچه افراد تصور میکنند در ماهها و سالهای آینده اتفاق خواهد افتاد نیز بر رفتار امروز آنها اثر میگذارد. به همین دلیل، حتی انتظار افزایش تورم میتواند پیش از وقوع واقعی آن، بخشی از رفتارهای تورمزا را فعال کند.
فرض کنید خانوارها انتظار داشته باشند قیمت کالاها در ماههای آینده بهشدت افزایش پیدا کند. در این شرایط ممکن است خریدهای آینده خود را جلو بیندازند و امروز کالاهای بیشتری بخرند. افزایش تقاضای فعلی، در صورتی که تولید نتواند همزمان افزایش یابد، فشار بیشتری بر قیمتها وارد میکند. بنابراین انتظار تورم آینده میتواند به افزایش تقاضای امروز و در نهایت افزایش واقعی قیمتها منجر شود.
این موضوع درباره بنگاهها نیز صادق است. اگر یک تولیدکننده انتظار داشته باشد مواد اولیه، انرژی، حملونقل یا دستمزدها در آینده گرانتر شوند، ممکن است از همین امروز قیمت محصولات خود را افزایش دهد تا حاشیه سودش حفظ شود. در نتیجه، افزایش قیمتها فقط واکنشی به هزینههای فعلی نیست و میتواند تحت تأثیر هزینههایی باشد که هنوز اتفاق نیفتادهاند.
بازار کار نیز یکی دیگر از مسیرهای مهم انتقال انتظارات تورمی است. وقتی کارکنان انتظار تورم بالاتری دارند، برای جلوگیری از کاهش قدرت خرید خود خواهان افزایش دستمزد میشوند. افزایش دستمزدها میتواند هزینه تولید بنگاهها را بالا ببرد و بنگاهها نیز بخشی از این هزینه را از طریق افزایش قیمت محصولات به مصرفکنندگان منتقل کنند. این سازوکار میتواند زمینه شکلگیری چرخه دستمزد–قیمت را فراهم کند.
انتظارات تورمی حتی بر تصمیمهای پسانداز و سرمایهگذاری نیز اثر دارند. اگر مردم تصور کنند ارزش پول در آینده کاهش خواهد یافت، ممکن است تمایل کمتری به نگهداری پول داشته باشند و به سمت کالا، مسکن، طلا، ارز یا سایر داراییها حرکت کنند. چنین تغییراتی میتواند تقاضا و قیمت برخی بازارها را افزایش دهد و از کانالهای مختلف بر سطح عمومی قیمتها اثر بگذارد.
در این میان، اعتبار بانک مرکزی و سیاستگذار اقتصادی اهمیت زیادی دارد. اگر مردم باور داشته باشند بانک مرکزی توانایی و اراده کنترل تورم را دارد، انتظارات تورمی میتواند «مهار» یا اصطلاحاً لنگر شود. اما اگر سیاستهای اقتصادی غیرقابلپیشبینی باشند یا مردم به تعهد سیاستگذار برای کنترل تورم اعتماد نداشته باشند، شوکهای قیمتی راحتتر میتوانند به انتظارات تورمی پایدار تبدیل شوند.
📍بنابراین تورم فقط نتیجه افزایش نقدینگی، رشد تقاضا یا افزایش هزینه تولید نیست؛ تصور مردم از تورم آینده نیز میتواند بخشی از فرآیند ایجاد تورم امروز باشد. به همین دلیل، سیاست پولی معتبر، ارتباط شفاف بانک مرکزی و حفظ اعتماد عمومی از ابزارهای مهم کنترل انتظارات و جلوگیری از ماندگارشدن تورم محسوب میشوند.
✍️ پیام زعفری
#اقتصاد_آکادمیک_به_زبان_ساده
🚨🚨 من همین الان کانال VIP خصوصی خودم رو فقط برای ۳ دقیقه باز کردم.
/channel/+fLPWqiyqrAozNTdk
👆👆 سریع و رایگان عضو شو قبل از اینکه بسته بشه!!
⁉️آیا پول بیشتر واقعاً ما را خوشحالتر میکند؟
⬅️ یکی از مشهورترین پژوهشها درباره رابطه پول و شادی، مطالعه دنیل کانمن و انگس دیتون در سال ۲۰۱۰ است. آنها بیش از ۴۵۰ هزار پاسخ از نظرسنجی Gallup-Healthways در آمریکا را بررسی کردند و میان دو مفهوم تفاوت گذاشتند: «رضایت کلی از زندگی» و «احساسات روزمره» مثل شادی، استرس و ناراحتی.
نتایج نشان داد هرچه درآمد بالاتر میرود، افراد معمولاً ارزیابی بهتری از زندگی خود دارند و این رابطه حتی در درآمدهای بالا نیز ادامه پیدا میکند. اما در دادههای آن مطالعه، بهبود احساسات روزمره پس از درآمد سالانه حدود ۷۵ هزار دلار تقریباً متوقف میشد. به بیان ساده، پول بیشتر میتوانست رضایت فرد از موقعیت زندگیاش را افزایش دهد، اما الزاماً شادی روزانه او را به همان نسبت بیشتر نمیکرد.
این عدد البته یک «مرز جهانی شادی» نیست؛ مربوط به آمریکا و سطح قیمتهای همان دوره است. ضمن اینکه پژوهشهای بعدی تصویر پیچیدهتری ارائه کردند. متیو کیلینگزورث در سال ۲۰۲۱ با بیش از ۱.۷ میلیون گزارش لحظهای از بیش از ۳۳ هزار نفر نتیجه گرفت که احساس خوب روزمره حتی بالاتر از ۷۵ هزار دلار نیز، بهطور متوسط، با درآمد افزایش پیدا میکند.
📍بنابراین نتیجه دقیقتر این نیست که «پول بعد از یک عدد مشخص دیگر شادی نمیآورد». شواهد نشان میدهد درآمد بیشتر میتواند با رفاه بیشتر همراه باشد، اما رابطه آن با شادی خطی، یکسان و نامحدود نیست و عواملی مثل سلامت، روابط اجتماعی، تنهایی و شرایط زندگی نیز نقش بزرگی دارند. پژوهش کانمن و دیتون بیش از هر چیز نشان داد که «داشتن زندگی بهتر از نگاه خود فرد» و «احساس بهتر در طول روز» دو مفهوم متفاوتاند.
✍️پیام زعفری
اصل مقاله را اینجا بخوانید.
#خلاصه_مقالات_معتبر_اقتصاد
⁉️نقدینگی چگونه به تورم تبدیل میشود و بانک مرکزی چه نقشی دارد؟
⬅️نقدینگی به مجموع پول و داراییهای بسیار نقدشوندهای گفته میشود که مردم و بنگاهها میتوانند برای خرید کالا و خدمات از آن استفاده کنند. اگر حجم نقدینگی در یک اقتصاد برای مدت طولانی سریعتر از رشد تولید واقعی افزایش پیدا کند، قدرت خرید بیشتری در برابر مقدار محدودتری از کالا و خدمات قرار میگیرد و این میتواند فشار تورمی ایجاد کند.
البته رابطه میان نقدینگی و تورم کاملاً مکانیکی و فوری نیست. ممکن است در مقاطعی نقدینگی افزایش پیدا کند اما مردم بخش بیشتری از پول خود را پسانداز کنند، بانکها وام کمتری بدهند یا اقتصاد ظرفیت تولید بلااستفاده داشته باشد؛ در این شرایط اثر تورمی میتواند ضعیفتر یا با تأخیر ظاهر شود. اما در بلندمدت، رشد مستمر حجم پول بدون رشد متناسب تولید، معمولاً با افزایش سطح عمومی قیمتها سازگار نیست.
در این میان، بانک مرکزی نقش مهمی دارد. بانک مرکزی از طریق کنترل پایه پولی، نرخهای بهره، ذخایر بانکی و سایر ابزارهای سیاست پولی بر شرایط خلق پول و اعتبار اثر میگذارد. اگر سیاست پولی بیش از حد انبساطی باشد، بانکها امکان بیشتری برای اعطای اعتبار پیدا میکنند و حجم پول و تقاضا در اقتصاد افزایش مییابد.
از طرف دیگر، وقتی بانک مرکزی برای مهار تورم نرخ بهره را افزایش میدهد یا شرایط اعتباری را سختتر میکند، دریافت وام و خرج کردن برای خانوارها و بنگاهها گرانتر میشود. این موضوع میتواند رشد تقاضا و در نتیجه فشار بر قیمتها را کاهش دهد.
یک نکته مهم این است که بخش بزرگی از پول در اقتصاد مدرن مستقیماً با چاپ اسکناس ایجاد نمیشود، بلکه از طریق خلق اعتبار توسط شبکه بانکی شکل میگیرد. به همین دلیل، کنترل تورم فقط به میزان اسکناس چاپشده وابسته نیست و ساختار نظام بانکی، سیاست اعتباری و رفتار مالی دولت نیز اهمیت دارد.
📍در نتیجه، رابطه نقدینگی و تورم را میتوان اینطور خلاصه کرد: اگر پول و اعتبار بهطور پایدار سریعتر از ظرفیت تولید اقتصاد رشد کنند، احتمال افزایش تورم بیشتر میشود. وظیفه بانک مرکزی این است که با مدیریت شرایط پولی و اعتباری، از تبدیل رشد نامتوازن پول به تورم پایدار جلوگیری کند.
✍️پیام زعفری
#اقتصاد_آکادمیک_به_زبان_ساده
🔸 پاسخی به کانال «مارکسیستهای امروز» در نقد یادداشت جعفر ساعینیا با موضوع: "آیا بدون پیوستن به زنجیرهٔ ارزش تولید جهانی، آبادی اقتصاد ممکن است؟"
نقد صورت گرفته یک نکته درست دارد: صرف حضور در زنجیره ارزش جهانی الزاماً به توسعه منجر نمیشود. ممکن است کشوری صادرکننده مواد خام باقی بماند یا در فعالیتهای کمارزش گرفتار شود. اما نباید از این گزاره به این نتیجه رسید که راهحل را باید در مداخله گستردهتر دولت و سیاست صنعتی جستوجو کرد. اینجا دقیقا جایی است که باید میان شکست بازار و شکست دولت تفاوت گذاشت.
تجربه چین را نمیتوان صرفاً به عنوان شاهدی برای موفقیت دولتگرایی صنعتی روایت کرد. بله، دولت چین نقش فعالی داشت؛ اما اتفاق مهمتر این بود که اصلاحات اقتصادی، مالکیت و انگیزههای سود، رقابت و مهمتر از همه دسترسی به بازارهای جهانی را بهشدت گسترش داد. سرمایه و فناوری خارجی وارد شد، بنگاهها با رقابت جهانی مواجه شدند و میلیونها نیروی کار به شبکه تولید جهانی متصل شدند. بنابراین بخش مهمی از موفقیت چین نه در «دولت به جای بازار»، بلکه در ترکیب تدریجی بازار، رقابت و ادغام جهانی با سیاستهای دولتی بود.
از طرف دیگر، اینکه کشوری ابتدا در بخشهای سادهتر زنجیرهٔ ارزش وارد شود، الزاما اتفاق بدی نیست. توسعه معمولا یک جهش ناگهانی از تولید سنتی به فناوری پیشرفته نیست؛ فرآیندی از انباشت سرمایه، یادگیری، تخصصگرایی و افزایش بهرهوری است. حتی مونتاژ ساده، اگر در یک محیط رقابتی انجام شود، میتواند دانش مدیریتی، استانداردهای تولید، مهارت نیروی کار و شبکه تامینکنندگان داخلی ایجاد کند.
در اینجا حتی مفهوم مزیت نسبی هم نباید به شکل ایستا فهمیده شود. مزیت نسبی فقط چیزی نیست که یک کشور از ابتدا با خود آورده باشد؛ سرمایهگذاری و انباشت دانش میتواند ساختار مزیت نسبی را تغییر دهد. اما این تغییر الزاماً نیازمند آن نیست که دولت از پشت میز خود تعیین کند کدام صنعت آیندهدار است و سرمایه و اعتبار را به آن تخصیص دهد. کافی است موانع ورود، انحصار، قیمتگذاری دستوری، تبعیض در دسترسی به اعتبار و نااطمینانی حقوقی برداشته شوند تا خود سازوکار قیمتها و سود و زیان، سرمایه را به سمت فعالیتهای بهرهورتر هدایت کند.
اتفاقا اینجا یکی از مهمترین تفاوتهای نگاه لیبرال با نگاه دولتگراست. وقتی دولت تصمیم میگیرد کدام صنعت «استراتژیک» است، چه کسی اعتبار ارزان بگیرد و چه بنگاهی حمایت شود، مسئله انتخاب برندهها پیش میآید و در اقتصادهای دارای ضعف نهادی، این فرآیند میتواند به رانت، لابیگری و بنگاهداری ناکارآمد منجر شود. حمایت موقت از یک صنعت اگر با رقابت و امکان خروج بنگاه ناکارآمد همراه نباشد، بهراحتی تبدیل به حمایت دائمی از رانتخواران میشود.
در مورد ونزوئلا هم باید میان «تجارت با جهان» و «ادغام در یک اقتصاد رقابتی و متنوع» تفاوت گذاشت. اینکه کشوری نفت صادر کند به این معنا نیست که در زنجیرههای تولید جهانی ادغام عمیقی دارد. اما اتفاقاً تجربهٔ ونزوئلا یک درس مهم دیگر هم دارد: منابع طبیعی بدون نهادهای مناسب، حقوق مالکیت، رقابت و انضباط مالی میتوانند به رانت و وابستگی منجر شوند. بنابراین مشکل را نباید صرفاً در میزان تجارت خارجی جستوجو کرد؛ کیفیت نهادهای داخلی تعیین میکند که منابع حاصل از تجارت چگونه تخصیص پیدا کنند.
در مورد تورم نیز با بخش مهمی از نقد صورت گرفته موافقم که توضیح تورم ایران با عبارت «چاپ پول بدون پشتوانه» بیش از حد ساده است. اما نباید از آن طرف بام افتاد. در یک اقتصاد پولی مدرن، سلطهٔ مالی بر سیاست پولی، کسریهای مزمن، ناترازی بانکها و رشد پول و اعتبار همچنان از عوامل اساسی تورماند. تحریم و کاهش درآمد ارزی میتوانند این مشکلات را تشدید کنند، اما نمیتوانند مسئولیت سیاستهای پولی و مالی داخلی را حذف کنند.
در نهایت، به نظرم مشکل اصلی این نقد آنجاست که «ادغام جهانی» را بهدرستی ناکافی میداند، اما بعد از آن بیش از حد به «سیاست صنعتی» وزن میدهد. توسعه را شاید بهتر باشد از زاویهٔ دیگری ببینیم: حقوق مالکیت امن، حاکمیت قانون، رقابت، ثبات پولی، تجارت آزاد، دسترسی به بازار جهانی، آزادی ورود و خروج سرمایه و امکان ورشکستگی و خروج بنگاه ناکارآمد.
✍ جواد باغبانپور، دانشآموخته دکترای اقتصاد پولی
🆔 Telegram
🆔 Instagram