3005
یادداشتهای پراکنده در فرهنگ عموما نوشته شده توسط #فاطمه_کریمخان، کمتر برداشته شده از جاها و کسان دیگر
ذکر فاطمه توسی و سریال ژاپنی جادوگر
۱۵ سال پیش در «تاریخ جهانگشای جوینی» به ذکر فاطمه خاتون رسیدم و شگفتزده شدم. با توجه به خواندههای دیگرم دربارهی تاریخ مغول و آنچه جوینی خیلی کوتاه دربارهی او گفته بود، به این نتیجه رسیدم که او هنگام اسارت دختری نوجوان بوده است و همین که توانسته در اسارت به چنان سطحی از نفوذ در دستگاه امپراتوری جوان مغول برسد، نشاندهندهی توانایی و دانش او بوده است، نه به آن دلایلی که جوینی در ذکر او میگوید.
همانجا تصمیم گرفتم زندگی او را دستمایهی کتابی برای نوجوانان کنم. هرچه در کتابها و مقالهها گشتم، جزئیات دندانگیری نیافتم و فکر کردم شاید همین، امکانی در اختیارم بگذارد که جاهای خالی را با تخیل پر کنم و رمان نوجوان بنویسم.
متن کامل را در پوشهی پیوست بخوانید!
جلد مجلهی نیویورکر در مورد هوش مصنوعی، سه سال پیش
@anexegesis
عواطف اعتراض، جیمز ام. جاسپر، ترجمه فاطمه کریمخان
@anexegesis
پوپوی فیلم باز، تاکایوکی هیراو، ۲۰۲۱
اگر «عشقت را بکش» یک تصویر خالص سینمایی داشته باشد، پمپوی فیلم باز قطعا آن تصویر است. فیلم در مورد فیلم کم ساخته نشده، و کمتر فیلم در مورد فیلمی هست که آشفتگی اصلی فیلم سازی را تصویر کرده باشد و از آن بهتر کمتر فیلمی هست که نشان دهد فیلم بازی، و به طور کلی عشق به هر چیزی، هر نوع هنرخلاقهای مسألهی بریدن از زندگی عادی نیست، مسالهی نداشتن زندگی عادی است
@anexegesis
رابینسون کروزویه یک داستان سرگرم کننده نیست. شالوده ایده انسان مدرن است. مرد سفید معتقد به خدای یهودی مسیحی و «خود بسنده» است که برای ادامه زندگی «طبیعت را به خدمت می گیرد». به مرور زمان با آشکار شدن بحران «مدرنتیه» که به طور خلاصه تمام آنچه مرد سفید غربی نیست را در سطوح پایین تر از اقتدار خداگون خودش و البته « در خدمت» خود می خواند پاسخ هایی به الگوی کروزیه ساخته و پرداخته شد٬ تارزان یک نمونه کلاسیک آن است٬ لاک پشت قرمز قرایت تازه تری است.
فیلم بی کلام با موسیقی شاهکارش حاصل همکاری مایکل دوک دو وت با استدیو جیبلی است. داستان مردی کشتی شکسته که در یک جزیره غیرمسکون افتاده است و با این که آب و غذایش فراهم است تلاش می کند مسیری برای فرار پیدا کند اما یک لاک پشت قرمز هر بار کلکش را می شکند تا سرانجام مرد تصمیم به قتل او می گیرد. لاک پشت که زیر افتاب رها شده به زنی مو قرمز تبدیل می شود و از ازدواج مرد و زن فرزندی نیمه ماهی به دنیا می آید و … .
سوای این که متن فیلم چقدر کشش و تاثیرگذاری و جذابیت دارد٬ جهان بینی فیلم که از کروزویه عبور می کند فیلم را به اثری غیرقابل نادیده گرفته شدن تبدیل می کند. هر چقدر که تماشای فیلم با لذت همراه باشد وحشت سوالی که در آغاز فیلم ایجاد شده و در تا پایان فیلم پاسخی به آن داده نمی شود بزرگ تر است و سوال این است که آیا شخصیت اصلی فیلم اصلا زنده است یا در همان کشتگی شکستگی مرده؟ آیا انسان اصلا فرصتی برای جبران آنچه با ایده کروزیه در راستای اثباتش قدم بر می داشت دارد یا همه چیز از دست رفته است و ما تنها در خواب و رویا با امکان جبران٬ با امکان یک زندگی دیگر رو به رو هستیم؟
@anexegesis
اگر به فضای سایکودلیک کارهای ساتوشی کون علاقمند شدید٬ انیمه شب کوتاه است راه برو دختر حتما برایتان جذاب است. فیلم بر اساس کتابی به همین نام ساخته شده و قسمت دوم یک مجموعه دیگر به نام کهکشان تاتامی است که برای تماشای آن چاره ای غیر از این که فیلم را چهل بار متوقف کنید یا روی دارو باشید ندارید. شب کوتاه است با این که همچنان فیلم سختی است به مرزهای آن جنون نزدیک نیست. جنون امیز بودن فیلم آنجایی روشن می شود که آن را در نور نظریه فمینیستی تماشا می کنید. فیلم به طور خلاصه داستان کشف و لمس غریضه توسط یک دختر جوان است. طبعا نباید انتظار داشته باشید که با نسخه رنگارنگ قوی سیاه رو به رو شوید اما همچنان مسیر و داستان های موازی که پیش کشیده می شود روشن کننده و البته کمدی است. تضاد جالب فیلم در کنار هم قرار دادن دنیال دختران و پسران جوان است. در حالی که دنیای پیچیده دختر جوان بخش عمده ای از فیلم را به خود اختصاص داده٬ پسر جوان هم گاهی به شکل میان پرده از پیش چشم تان عبور می کند که یادتان نرود هیچ چیز این پیچیدگی نباید عادی در نظر گرفته شود.
@anexegesis
دویستوپنجاهوششمین جلسه از وبینارهای روانپزشکیِ پویاییشناختی
«این واقعیت که آگاهیِ صادقانه و حسننیتْ نخستین راهنمایان ما بودند، ناگزیر سرخوردگی و نومیدیِ بعدیِ ما از خودمان را ژرفتر میسازد. این امر ما را بر آن میدارد که حتی بهترین نیّاتمان را هم مورد پرسش قرار دهیم؛ زیرا ما در قبالِ توهّماتِ خویش مسؤولایم—در قبالِ هر توهّمی که تسلیم آن میشویم.»
کارل یاسپرس
💻 وبینارهای روانپزشکی پویاییشناختی
▪️ حضور در جلسات وبینارهای روانپزشکی پویاییشناختی فقط برای روانپزشکان و دستیاران روانپزشکی که عضو «گروه وبینارهای پویاییشناختی» شدهاند ممکن است.
من کتاب آرش رمضانی را نخواندم، شاید بخوانم، شاید نخوانم. ولی به عنوان کسی که ناچار به عرصهی نشر الترناتیو یا جایگزین غلطیده از این که میبینم دیگران هم در این مسیر میافتند خوشحال میشوم. به امید روزی که سانسور پیش از انتشار به خاطرهای در دوردستها تبدیل شود.
Читать полностью…
مسئله یک لبنان چیست؟ چگونه میتوان از کشوری سخن گفت که ساکنانش در مرزهای یک دولت واحد زندگی میکنند، اما درباره تاریخ شکلگیری آن، هویت ملیاش و نسبتش با جهان عرب، روایتهای متفاوتی دارند؟ آیا لبنان ملتی با گذشتهای مشترک است که در طول زمان دچار شکاف شده، یا جامعهای متکثر است که گروههای مختلف آن، هر یک با تکیه بر برداشت خاص خود از گذشته، در پی تعریف جایگاهشان در نظم سیاسی کشور بودهاند؟ این سوالها موضوع کتاب «خانهای با عمارتهای بسیار»، کمال صلیبی، مورخ لبنانی است؛ کتاب که در سال ۱۹۸۸، در میانه جنگ داخلی لبنان، منتشر شد و وسط بحث در مورد چیستی لبنان و چیستی لبنانی بود. از این جهت کتاب بسیار مهمی است اما اهمیتش فقط این نیست .
صلیبی در این کتاب استدلال میکند که فهم بحران لبنان مستلزم فراتر رفتن از توضیحاتی است که اختلافات مذهبی، رقابتهای سیاسی یا مداخلات خارجی را بهتنهایی عامل اصلی منازعه میدانند. از نظر او، یکی از ابعاد اساسی مسئله لبنان را باید در روایتهای متفاوتی جستوجو کرد که گروههای اجتماعی و مذهبی از گذشته خود و سرزمینی که در آن زندگی میکنند، ساخته و بازتولید کردهاند. این روایتها صرفاً بازگوییهای متفاوت از رویدادهای تاریخی نیستند؛ آنها با تصورات مربوط به مشروعیت سیاسی، تعلق ملی و شکل مطلوب دولت نیز پیوند دارند. در نتیجه، اختلاف بر سر تاریخ لبنان میتواند به اختلاف بر سر این پرسش تبدیل شود که لبنان به چه کسانی تعلق دارد، هویت آن بر چه مبنایی تعریف میشود و نسبت آن با جهان عرب چگونه باید فهمیده شود.
عنوان کتاب، «خانهای با عمارتهای بسیار»، تصویری گویا از مسئلهای ارائه میدهد که نویسنده دنبال میکند: جامعهای متشکل از گروههای متعدد که در یک چارچوب سیاسی مشترک زندگی میکنند، اما لزوماً درباره معنای آن چارچوب و گذشتهای که باید مبنای آن قرار گیرد، توافق ندارند. از این منظر، پرسش اصلی آن نیست که چگونه میتوان تفاوتها را از میان برد، بلکه این است که آیا امکان شکلگیری یک هویت ملی مشترک در میان روایتهای تاریخی رقیب وجود دارد و چنین هویتی بر چه مبنایی میتواند استوار شود.
کتاب را فقط از این جهت که لبنان مهم است و برای فهم فلسطین باید لبنان و به طور کلی مساله شامات را درک کرد نخوانید، کتاب را از این جهت بخوانید که ببینید عدم تفاهم بر سر تاریخ چه بر سر مردم میآورد و ببینید به کدام دلم هدایت میشویم.
کتاب حاضر طبق معمول کارهای من، رایگان و صرفا آنلاین منتشر شده است، کتاب را دانلود کنید، اگر مایل به حمایت از مترجم هستید مبلغ دلخواهی به شماره کارت 5022291044101713 واریز کنید.
در انتشار آگاهی بکوشید.
@anexegesis
یک سیزوف مدرن چه شکل و شمایلی می تواند داشته باشد؟ کایوتی علیه اکمی٬ با ایده تصور جهانی که در آن بالاخره کایوت این پرنده سرتق را شکار می کند خلق شده است در نهایت به شکار پرنده سرتق ختم نمی شود بلکه برعکس به تمام بلاهایی که بر سر کایوت بیچاره آمده است چیزهایی هم اضافه می کند. اما کل فیلم٬ حتی سخنرانی انگیزشی تمسخرآمیز وکیل آقای ویل ای. کایوتی برای قانع کردن او به دادن مسیرش هم طنز سیاهی با لایه های سادیستی است که تلاش می کند توضیح دهد یک سیزوف مدرن چه شکل و شمایلی دارد و عجیب است که تصورش نه شبیه آقای ویل ای. کایوتی بلکه شبیه ماست.
جهان داستان کایوتی در این قصه و به واسطه تغییر جغرافیا و اضافه شدن مجموعه ای از آدم ها تغییری نکرده است٬ همان طور که هدف نهایی کایوتی که شکار پرنده سرتق است با قدم گذاشتن به شهر تغییری نکرده٬ طبیعتا خروجی داستان هم چیز تازه ای نیست. کایوتی همان طوری که در تمام طول مجموعه داستانش شاهد بودیم برای ارضای میلش به تکنولوژی و این بار البته به بروکراسی متوسل می شود و شکست می خورد٬ قواعد همه چیز به نفع شکست او شناور است٬ هیچ حقیقت کلی و جهان شمولی وجود ندارد٬ سخره از زیر پای او سقوط می کند ولی از زیر پای پرنده نه٬ دادگاه منطق او را به رسمیت نمی شناسد ولی منطق آقای خروس را چرا و …
و سیزوف هر بار که سنگ سقوط می کند دوباره از دامنه کوه پایین می رود و کایوتی هر بار که پخش زمین می شود دوباره بلند می شود٬ و ما بعد از هر شکست دوباره از جایمان بلند می شویم نه چون انسان های سخت کوش و مصمم و با اراده ای هستیم٬ بلکه چون پرنده سرتق چنین می خواهد!
@anexegesis
من در آستانهی انتشار رمان دومم هستم، این رمان عمدتا به وقایعی که قبل از ماجرای رمان اولم «همه میترسند» رخ داده میپردازد و برایم متن بسیار عزیزی ست.
دوست ناشری قبلاً اعلام آمادگی کرده که با وجود اطلاع از این که این رمان هم مجوز نخواهد گرفت مراحل ثبت آن در کتابخانه ملی را انجام دهد تا از سرقت ادبی جلوگیری شود، پس از آن، رمان تازه را منتشر خواهم کرد.
تا قبل از آن، فکر کردم شاید بد نباشد بریدههایی از رمان «همه میترسند» را در اینجا و در فاصلهی بی سایر نوشتههای روزمره و فایلهای ترجمه منتشر کنم. نمیدانم چقدر مخاطبان این کانال از چنین چیزی استقبال خواهند کرد، بنا بر این لطفا در این نظرسنجی شرکت کنید و بگویید آیا انتشار پارههایی از داستانها نسبتی با آنچه از این کانال میخواهید دارد یا نه.
بین این همه کتابی که من تا الان ترجمه کردم کتاب «جنبشهای مردم فقیر: چرا موفق میشوند و چگونه شکست میخورند» نوشته فرانسیس فاکس پیون و ریچارد کلاوارد، که در سال ۱۹۷۷ منتشر شده، بدون اقرار یکی از مهم ترین هاست. سوال اصلی نویسندگان این است که چگونه گروههایی که از نظر اقتصادی و سیاسی منابع محدودی دارند، میتوانند حکومتها و نهادهای قدرتمند را وادار به تغییر رفتار یا پذیرش خواستههای خود کنند اما از این بسیار جلوتر می رود و می پرسد چطور است که یک جنبش که در ابتدا به نظر بسیار امیدوارکننده می امد بدون این که نابود شود به جایی می رسد که مردم از ان رو بر می گردانند. بنا بر این این کتاب از دو جهت برای دو گروه از ایرانیان مهم است. اول کسانی که تصویری تخیلی از آمریکا دارند و فکر می کنند آسمان تپیده و آمریکا افتاده زمین٬ سرمایه داری بهشت روی زمین است و در هیچ مقطعی در آمریکا سازمان دهی علیه قدرت وجود نداشته یا اگر وجود داشته دولت آمریکا به شیوه هالیدوودی خیلی باز و روشنفکر و مداراگرانه به آنها پاسخ داده و دوم برای کسانی که با این سوال اساسی که «چرا جنبش اصلاحات در ایران به اینجا که هست رسید» دست و پنجه نرم می کنند.
کتاب توضیح می دهد که فقرا معمولاً ابزارهای سنتی قدرت سیاسی را در اختیار ندارند بنابراین، اگر جنبشهای فقرا بخواهند صرفاً با همان شیوههای معمول سازمانهای سیاسی فعالیت کنند، قدرت محدودی خواهند داشت. یک گروه بزرگ از مردم میتواند با اعتصاب، تحصن، اشغال، نافرمانی مدنی، اعتراض گسترده یا متوقف کردن فعالیتهای معمول، هزینههایی برای دولت، کارفرمایان یا سایر نهادهای قدرتمند ایجاد کند. زمانی که ادامه وضعیت موجود برای صاحبان قدرت پرهزینهتر از پاسخ دادن به معترضان شود، امکان گرفتن امتیاز افزایش پیدا میکند. اما برای رسیدن به این اهداف سازمان دهی لازم است و اینجا تازه اول قصه است.
سازمانیافتگی و اختلالآفرینی متفاوت هستند. سازمانهای رسمی برای فعالیت بلندمدت اهمیت دارند، اما ایجاد یک سازمان لزوماً به معنای ایجاد قدرت سیاسی نیست. سازمانهای رسمی به مرور زمان تبدیل به ارگانیزم های زنده می شوند که الویت آنها زنده ماندن است. جذب منابع مالی، حفظ اعضا، حفظ روابط با سیاستمداران و نهادهای رسمی و جلوگیری از اقداماتی که ممکن است سازمان را به خطر بیندازد در راس اهداف قرار می گیرد و در نتیجه، رهبران یک سازمان ممکن است به تدریج از اقدامات رادیکال یا مختلکنندهای که در ابتدا به جنبش قدرت داده بود، فاصله بگیرند.
کتاب همچنین بر اهمیت شرایط سیاسی و اجتماعی تأکید دارد. از نظر نویسندگان، جنبشهای گسترده معمولاً صرفاً به این دلیل شکل نمیگیرند که گروهی تصمیم میگیرد یک جنبش ایجاد کند. آنها در دورههایی رشد میکنند که در ساختارهای سیاسی یا اقتصادی از پیش موجود نوعی بحران یا بیثباتی ایجاد شده است. در چنین شرایطی، مردم ممکن است کمتر از گذشته حاضر باشند قواعد و روابط معمول را بپذیرند و امکان شکلگیری اعتراض جمعی افزایش پیدا میکند.
کتاب با بررسی دقیق و حیرت آور چند نمونه تاریخی از ایالات متحده از جمله جنبشهای بیکاران در دوران رکود بزرگ، جنبشهای کارگری، جنبش حقوق مدنی و جنبش حقوق دریافتکنندگان کمکهای رفاهی زندگی یک سازمان را بررسی می کند و تلاش می کند الگویی را پیدا کند که توضیح دهد چه زمانی گروههای فقیر میتوانند به نیروی سیاسی تبدیل شوند و چرا این نیرو معمولاً پایدار نمیماند.
در الگوی کلی آنها، بحران اجتماعی و سیاسی میتواند باعث شود گروههای بزرگی از مردم رفتارهای معمول خود را کنار بگذارند. این امر به اعتراض و اختلال جمعی منجر میشود. اگر اختلال به اندازه کافی گسترده باشد، نهادهای حاکم ممکن است برای بازگرداندن نظم، امتیازهایی به معترضان بدهند. اما همین موفقیت میتواند آغاز مرحله بعدی باشد: جنبش ممکن است وارد مذاکره و ساختارهای رسمی شود و به تدریج بخشی از توان اولیه خود برای ایجاد اختلال را از دست بدهد.
کتاب در نهایت به دو پرسش مرتبط اشاره دارد: چرا جنبشهای فقرا موفق میشوند و چگونه شکست میخورند؟ پاسخ نویسندگان این است که موفقیت آنها تا حد زیادی به توانایی ایجاد اختلال در ترتیبات موجود و استفاده از شرایط بحرانی بستگی دارد؛ در حالی که شکست یا افول آنها میتواند زمانی رخ دهد که جنبش بیش از حد به سازمانهای رسمی، مذاکره و حفظ ساختارهای خود وابسته شود.
این کتاب هم مثل باقی کتاب های من رایگان٬ خارج از بازار رسمی کتاب در ایران و صرفا به صورت آنلاین منتشر شده است. اگر مایل به حمایت از مترجم هستند مبلغ دلخواهی به شماره کارت
۵۰۲۲۲۹۱۰۴۴۱۰۱۷۱۳
واریزد کنید. کتاب را دست به دست کنید و از آن حرف بزنید و به آن ارجاع دهید. در انتشار آگاهی بکوشید.
@anexegesis
در نسبت خلق هنری و هوشواره
برای این که در مورد هوشواره نگران باشید اول باید تصمیم بگیرید که هوشواره قرار است جایگزین چه چیزی شود، مثلاً اگر در مورد جایگزینی هوشواره با هنرمند نگران هستید به نظرم اشتباه میکنید.
سوژهی هنرمند سوژهای ست فانتزی ساز، یعنی چی؟ ذهن در مراحل اولیهی رشد خود به شدت به فانتزی سازی متعهد است، هر چه رشد میکند واقعیت بیشتر جای آن فانتزی را میگیرد و از نیاز به فانتزی کم میشود، حالا برخی ذهنها هستند که در آنها واقعیت به شکل عموم جایگزین فانتزی نمیشود و آن اذهان تا آخر عمر به ساخت فانتزی ادامه میدهند، این اذهان، سوژهی هنرمند را خلق میکنند، به این صورت که ذهن یک سری تصاویر، رویاها، توهمات و ... دارد که نمیتواند آنها را با دیگران به اشتراک بگذارد، بعد برای این که بتواند این فرایند اشتراک را بسازد به ابزار متوسل میشود، کسی که در به کارگیری رنگ تبحر پیدا میکند نقاش میشود، کسی که از کلمه استفاده میکند نویسنده میشود و کسی که از همه چیز استفاده میکند تا فیلم بسازد فیلم ساز میشود، این تعریف مولف است؛ حالا برویم سراغ هوشواره، هوشواره این توان را دارد که به یکی از آن ابزارها تبدیل شود و فانتزی ذهن خلاق را به چیزی که برای دیگران قابل درک است تبدیل کند، همان کاری که رنگ میکند، اما هوشواره شخصا «فانتزی» ندارد، آن چیزی که به عنوان خلق هنری جا میزند کولاژی است که معنای آن باید در ذهن بیننده ساخته شود، موفقیتش به این که خالق در مورد آن چه فکر میکند بسته نیست، در صورتی که یک اثر هنری جایی تمام میشود که خالقش نسبت به آن احساس خوبی داشته باشد از این جهت که در روایت آن فانتزی اولیه موفق بوده است/نبوده است.
این تا اینجا
آیا باید به عنوان هنرمند نگران هوشواره بود؟ اگر معنای هنر برای شما خلق چیزی برای فروش است احتمالا بله، چون هوشواره این ظرفیت را دارد که از آنچه در بیرون وجود دارد برای تولید بهترین پاسخ به نیاز «بازار» استفاده کند، اما اگر معنای هنر برای شما به زبان در آوردن آن فانتزیهاست صادقانه متوجه نمیشوم چرا باید نگران هوشواره باشید، ذهن فانتزی ساز از ساخت فانتزی دست بر نمیدارد، و تا فانتزی هست خلق هنری ادامه دارد، و فانتزیها و خلق هنری دیگران مانعی بر فانتزیها و خلق هنری شما نخواهد بود!
من نگران نیستم که هوشواره میتواند بهتر از رمان جنایی بنویسد (بهتر یعنی چی؟)، چون من بر اساس یک سری فرمول و برای جلب رضایت بازار نمینویسم، مینویسم چون راه دیگری برای ارتباط با این فانتزی و مدیریت کردن این ذهن فانتزی ساز ندارم! این هم چیزی ست که هوشواره نمیتواند از من بگیرد!
@anexegesis
دوست عزیزی لطف کرده و پادکست کتاب عواطف اعتراض را از طریق نوت بوک گوگل تولید کرده، فایل خلاصه را میتوانید از اینجا دانلود کنید
@anexegesis
وقتی مطالعات اعتراضات و جنبشهای اجتماعی را بررسی میکنیم این الگوی رفت و آمد بین عقلانی-عاطفی شمردن بخصوص اعتراضات و تا حدودی جنبشهای اجتماعی کاملا مشهود است.
تا همین دو سه دهه پیش اعتراض یا بر اساس ایدههای اقتصادی کاملا عقلانی در نظر گرفته میشد یا بر اساس ایدههای تودهای کاملا غیرعقلانی. این وسط دستههای از رمانتیکهای غیرقابل مذاکره که به طور کلی با هر نوع بیان ضدسیستمِ نزدیک همدلی دارند هر روز متورمتر شدند و رفتار اعتراضی را تا مرحلهی تقدس به گونهای اعتلا دادند که حرف زدن از دستور کار گرامشی و لنین هم در نظرشان محافظهکاری و همراستایی با سلطهی نزدیک و خیانت و هم دستی و غیره تلقی شد.
در چنین وضعیتی، مطالعات گودوین، جاسپر و سایر کسانی که تلاش کردند بین پلی دو فهم مسلط از جنبش و اعتراضات اجتماعی بزنند اهمیت قابل ملاحظهای دارد اقلا از این جهت که تلاش میکند تصویر معترضان و جنبشهای اعتراضی را در میان دو عرصهی عقل و عاطفه ترسیم کند و تاکید میکند که هر چند در بعضی جوامع و بعضی جنبشها ممکن است یکی از این جنبه بر دیگری غلبه داشته باشد، در نهایت تصمیماتی که منجر به اعتراض میشود و در جریان اعتراض توسط بازیگران مختلف اتخاذ میشود ترکیبی از هر دوی اینها ست.
کتاب عواطف اعتراض با مروری بر بررسیهای فلسفی در مورد عاطفه، احساسات مهمی که به اعتراض منجر میشود و در جریان اعتراض ایجاد می شود را معرفی میکند و از این منظر کتابهای قبلی جاسپر که تلاشی برای شناسایی یک دستورالعمل/درسنامه در اعتراضات و جنبشهای بود و از این طریق سعی میکرد نشان دهد که اعتراضات چگونه ساخته میشوند را کامل میکند.
کتاب اخیر، مانند تمام کتابهای دیگر من رایگان، صرفا آنلاین و خارج از بازار رسمی کتاب در ایران با اجازهی کتبی از نویسنده منتشر شده است.
کتاب را از اینجا دانلود کنید؛ لطفا کتاب را به نام خودتان کپی نکنید، از ارجاع به کتاب خودداری نکنید و اگر مایل به حمایت از کار من هستید مبلغ دلخواهی به شماره کارت5022291044101713
واریز کنید.
در انتشار آگاهی بکوشید، شاید انتشار آگاهی تنها راه واقعی برای جلوگیری از خونریزی بیشتر باشد.
@anexegesis
عنوان فیلم به انگلیسی Fortune Favors Lady Nikuko است٬ نیکوکو را هم می شود به کلوچه گوشتی ترجمه کرد. چه عنوان را ترجمه کنید چه نکنید چیزی از لذت فیلم کم نمی شود. اغلب عادت داریم فمنیسم در سینما را با زنانی که جاسوس و قاتل و مامور اف بی آی هستند برابر بگیریم. « شانس خانوم نیکوکو گفته» نسبتی به آن چنان نمایش هایی ندارد. طبیعت رنگارنگ انیمه چیزی از جدی بودن فیلمی که تلاش کرده تجسم زنانه ای از شخصیت اصلی داستان ناتور دشت ارایه دهد کم نمی کند. فیلم در حالی که به نظر نمایشی از دغدغه های یک دختر نوحوان است٬ بیشتر به راه و رسم خواهرانگی می پردازد که قرار است بین نسل ها منتقل شود و همزمان آزادی زن علارغم تمام آنچه که جامعه به او تحمیل می کند را به رخ می کشد. ارجاعات جذاب در فیلم کم نیست٬ از ادای دین به جیبلی گرفته تا تعظیم در برابر مادام بواری٬ اما چیزی که این انیمه را جذاب می کند نه تنها این ارجاع ها بلکه سرخوشی بازیگوشانه آن است.
@anexegesis
بشر چشم تنگ ایرانی به طور کلی از دیدن مساله فلسطین بدون سایه حماس و دیدن حماس به عنوان هر چیزی غیر از آن که راست کله خر جهانی توصیفش می کند عاجز است. حالا اگر به او بگویید به کرانه باختری نگاه کن، به آنجا که حماس در آن حضور ندارد نگاه کن، کف به دهان می آورد و به غش می افتد ولی نمی تواند نگاه کند. شما نگاه کنید. نگاه کنید که چگونه برانگیختگی « احساسات» در خدمت سرکوب قرار می گیرد و تروریست را به « نوجوانان مساله دار» تقلیل می دهند. نگاه کنید که استعمار چگونه انسان را از انسانیتش خالی می کند و از آن ابزاری برای « اشغال زمین» می سازد و مهم تر از آن، نگاه کنید که وقتی از تجاوز طرفداری می کنید از چه چیزی طرفداری می کنید.
مستند جدید الجزیره، در اصل تلاشی برای نشان دادن چگونگی تامین مالی شهرک نشینانی غیرقانونی برای ادامه تعدی شان به ساکنان فلسطین اشغالی است، اما آن خشونتی که در زیر داستان جریان دارد، مساله بررسی یک فساد مالی را در درجه دوم اهمیت قرار می دهد و چیزهای زیادی در مورد «ظرفیت هیولا سازی روایت» به شما می آموزد.
مستند را اینجا ببینید
@anexegesis
با جنوب که صحبت میکنم یک حرف بیشتر از همه تکرار میشود، حملات بر کشتیها، اسکلهها و کارخانههای کشتیسازی متمرکز است، کشتیهای مسافری که هیچی، حتی قایقهای کوجک ماهیگیری را هم درو میکنند، هر کسی که میگوید جنگ اخیر بدون درک ترامپ از تلاش ایران برای مسدود کردن تنگهی هرمز رخ داده مشخصا نمیفهمد چه میگوید.
به مثال تاریخی توجه کنید، در فصل اول کتاب نابودی فلسطین نابودی زمین است، آندراس مالم برای توضیح مسالهی فلسطین از حملهی بریتانیا به عکا یاد میکند، وقتی پادشاهی مصر توانست پنبهی ارزانتر از پنبهی انگلیسی تولید کند، برای حفظ منافع نساجی باید کل پادشاهی از بین میرفت، و حمله به عکا، با آتش زدن کشتیهایش و نابودی انبار اذوقهاش چنین دلیلی داشت
حمله به ایران هم همین است، حذف نفت ایران از بازار، و کنترل هرمز که بیشترین نفتی که از آن عبور میکند به چین میرود، دلیل اصلی تمام این غوغا بوده و هست، امروز تلاش برای نابودی حتی قایقهای کوچک صیادی، اسکلهها و تصرف زمین برای حکم.رانی به هرمز همان نقشی را برای آمریکا دارد که نابودی عکا برای بریتانیا داشت
درک تاریخی از این مسأله البته اصل آن را برطرف نمیکند، ولی اقلا به کسانی که میخوانند نشان میدهند واقعا چه اتفاقی در حال وقوع است.
@anexegesis
- با گذشت ۱۸ ماه از انتشار کتابم «زورگا» که به صورت زیرزمینی و ممیزیگریز منتشر شد تصمیم گرفتم که نسخهی پیدیاف کتاب را منتشر کنم.
- نسخهی کاغذی این کتاب از مزایای پخش در کشور بیبهره بود و تنها خودم در کتابفروشی ام این کتاب را به مخاطبان رمان فارسی تقدیم میکردم.
- حالا امیدوارم ایرانیان خارج از کشور یا عزیزانی که نتوانستم نسخهی کاغذی کتاب را به دستشان برسانم، از خواندن نسخهی پیدیاف بهره ببرند و من را از نقد و نظرشان بهرهمند کنند.
* خواهشم این است که این فایل را به دست کسانی که کتابخوان هستند برسانید.
#زورگا
لوبوسکی بزرگ، یارو، ۱۹۹۸
آنجا که رامین رضاییان با گریه میگفت نمیدانم چرا هر کاری میکنیم نمیشود یاد فیلم لبوسکی بزرگ افتادم. فیلم یک کمدی جنایی کالت است که تلاش کرده ادای احترامی به ریموند چندلر باشد. از این نظر باید در دیالوگها دقت کنید تا مزه فیلم برای مدت بیشتری زیر زبانتان بماند. اما داستان فیلم هم قابل توجه است. یک بدبخت مادرمردهای در فیلم هست که کسی او را با یکی دیگر با همان نام اشتباه میگیرد و از این جا به بعد سلسلهای از «هر کاری میکنیم نمیشود» ها اغاز میشود که در خلال حل یک معمای جنایی وضعیت زندگی یک نسل را به نمایش میگذارد٬ شاید مترادفش در ایران نسل دهه شصتیها باشند اما از آنجا که در ایران همه ادعا دارند نسل سوخته هستند احتمالا تمام گروههای سنی خودشان را به نوعی با «دود» هم سرنوشت میبینند.
@anexegesis