📍از پدرسالاری تا پدرکشی
کمی بیش از سه دههی پیش دعوای سختی درگرفت میان دو گروه از روشنفکرانمان. سویی مجلهی «تکاپو» بود و منصور کوشان و رضا براهنی و دیگران، سوی دیگر مجلهی «گردون» بود و عباس معروفی و هوشنگ گلشیری و دیگران. تازهجوان کنجکاوی بودم که به دفتر هر دو مجله سرک کشیده بود و از فضای هر دو خاطراتی خوش داشت و نمیفهمید دقیقاً چه شده است و چرا اختلاف سلیقههای ادبی به چنین دعواهایی انجامیده است. فقط به خاطرم هست که سرانجام سیمین دانشور که بزرگتر هر دو طرف بود و پیششان احترامی بهسزا داشت یادداشت کوتاهی برای هر دو مجله نوشت با عنوان شما را به خدا بس کنید و بالاخره ماجرا تمام شد. الان که جملگی آنها که نام بردم با هفتهزارسالگان سر به سرند و خدای عز و جل جمله را بیامرزاد، طبیعتاً آن دعواها بیش از پیش در نگاهم بیمعنی مینماید، اما افزون بر این، بعدها که دانستم آن دعواهای روشنفکرانهی ادبی، با چنان شدت و حدت، در زمانهای جریان داشته است که ماجرای اتوبوس روشنفکران تنها یکی از تردستیهای محیرالعقولش بوده است آن همه بیربطی دیگر در نظرم به پوچی پهلو زد. اکنون در این روزگار که اتوبوس کل مردم ایران در گردنهای بسیار خطرناک و بر کنارهی درهای بسیار عمیق است، به جای کشمکشهای شخصی، بر سر مشترکاتمان توافق کنیم، تا شاید بتوانیم به سهم خود اندک کمکی بکنیم به گذار از این مرحلهی پرخطر.
✍️از متن نوشتاری به قلم محمدمنصور هاشمی. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۲.
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
https://www.aparat.com/v/jsd2uh6?refererRef=channel_page
Читать полностью…
📍گفتوگو با نرگس آبیار در حاشیهی پخش سریال بامداد خمار. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۲.
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍نخبههای ادبی روی صندلی اکونومی
«بامداد خمار» اولین رمان عامهپسندی است که بزرگان جریان غالب ادبیات و نخبههای روشنفکر را وادار به نقد، تخریب یا حتی طرفداری کرد. این رمان کاری کرد که نامهای بزرگ در ساحت ادبیات روشنفکری نتوانند نبینندش! حتی اگر این دیدن مساوی با تخطئه باشد که البته لزوماً چنین هم نبود. مثلا نجف دریابندری رمان را صادق و ارزشمند لقب داد و تحسینش کرد. هوشنگ گلشیری به دریابندری انگ «بیسوادی» زد و در مقالهای تند با عنوان «عربده با مولودیخوانان یک پاورقیِ دیگر»، نه تنها خود رمان را در حد یک پاورقی بیارزش دانست که خوانندگانش را هم به مولودیخوانهای بیمایه تقلیل داد.
این جدال در نهایت با پاسخ بهاءالدین خرمشاهی به گلشیری فروکش کرد که او را متهم به حسادت به خاطر کمفروش بودن آثار خودش کرده بود و در ازا «بامداد خمار» را داستانی در ستایش خرد و عقلانیت نامید.
از سوی دیگر شهلا لاهیجی با افتخار عنوان کرد حاضر نشده به علت نگاه واپسگرایانهی رمان در بنگاه انتشاراتیاش (روشنگران و مطالعات زنان) آن را منتشر کند و کریم امامی، مترجم، با کنایهای توهینآمیز این اثر را «بانوپسند» خواند!
در نهایت افسانه نجمآبادی در کتاب «چرا شد محو از یاد تو نامم» در مقالهای به نام «رنج سکسوالیته و عشق در ایران مدرن» با نگاهی منصفانه به دلایل محبوبیت «بامداد خمار» پرداخت و از لایههای عمیقتر مفاهیم رمان حرف زد. اما اینکه چه کسی چه چیزی دربارهی «بامداد خمار» گفته و چقدر منصفانه یا غرضورزانه است، آنقدری مهم نبود. مهم این بود: «بامداد خمار»، نخبههای ادبی را وادار کرد از لژ اختصاصی ادبیشان به روی صندلیهای اکونومی عوام قدم بگذارند، یک رمان عامهپسند را ببینند و دربارهاش جدال کنند و بنویسند. اتفاقی که مسبوق به سابقه نبود.
✍️از متن نوشتاری به قلم هدی ایزدی. دربارهی اهمیت رمان «بامداد خمار»، به مناسبت پخش سریال «بامداد خمار». منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۲
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍داییجان ناپلئون درونم بیدار شده است
حولوحوش نرگس آبیار حاشیه بیشتر از متن است. قبل از اینکه کارهای نرگس آبیار نقد شود، خودش نقد میشود. مثلا در ماجرای سریال سووشون خیلی حاشیه درست شد. بهنظرتان چرا؟
واقعاً نمیدانم. فقط این را فهمیدهام که باید خیلی مراقب بود. چون نمیفهمم چطور میشود که یکباره از کاه کوه ساخته میشود. یادتان هست که چه جنجالی به خاطر یک شایعه در باغ عفیفآباد شیراز و لطمه خوردن به بافت تاریخی درست کردند؟ درحالی که من مراقب بودم یک خط هم روی دیوار نیفتد. اما وقتی احساس میکنم که یکسری واکنشها و حملات عمدی است، ترجیح میدهم سکوت کنم. مثل ادعای آسیب به مسجد جامع قزوین. کارشناس میراث فرهنگی از اول تا آخر کار با ما بود و حتا وقتی اجازه دادند دودهای را روی دیوار بزنیم که پاک میشد، ما پرتابل گذاشتیم و روی پرتابل کار کردیم. اما ناگهان یک عده تصاویر بخشی از مسجد را که دههی چهل خراب شده بود پخش کردند و آن خرابی را به ما نسبت دادند. به نظرم همهی اینها تاوان مستقل ماندن و همراه نشدن با جریانهاست. شاید. در ماجرای سووشون سه پرونده برایم تشکیل شد. دادگاه رفتم و یک تعهد هم دادم که دیگر مجلس لهو و لعب برگزار نکنم! این وسط یکباره ماجرای عجیب توهین به قوم شریف لر هم به سریال نسبت داده شد. اینجاست که به همهکس شک میکنم.
بهنظرتان بخشی از این فضاسازیها مربوط به رقابت پلتفرمها نیست؟
من الان یکپا داییجان ناپلئون شدهام. چطور یک اثر ضداستعماری مثل سووشون که در این مملکت باید حلواحلوا شود اینقدر به ماجرا میخورد. در جریان ساخت ماجرای آسیب به عفیفآباد را راه انداختند و سر آن به من و تیم تولید حمله کردند. هنوز سریال پخش نشده بود که گفتند سریال بدی است. پخش که شد از ماجرای جشن امضای کتاب خانم دانشور در نمایشگاه کوه ساختند. خود ناشر تصمیم گرفته بود از عوامل فیلم دعوت کند برای رونمایی چاپ جدید کتاب و ما هم یک کارتپستال را که داخل کتاب گذاشته شده بود امضا میکردیم. در همهجای دنیا معمول است که بازیگران برای جشن امضای کتاب میروند. ما یک کتاب هم امضا نکردیم اما شایعه کردند که نشستهاند و کتاب خانم دانشور را امضا کردهاند. با خودم فکر کردم لابد قصد و غرضی در کار است و دستی نامرئی میخواهد سریال را زمین بزند. انگار هم همین بود که با پخش اولین قسمت، نماوا را پایین کشیدند.
✍️از متن گفتوگو با نرگس آبیار. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۲
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
🔻سیدجواد طباطبایی را نزد مهندس موسوی بردم
گفتوگو با مصطفی ملکیان درباره سالهای دوستی تا جدایی با سیدجواد طباطبایی
برای سفارش شماره۱۰۲ اندیشهپویا و دریافت آن باارسال پستی رایگان لطفا مبلغ ۴۵۰ هزارتومان به کارت ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/براتاله صمدیراد) واریز و تصویر آن را به شماره ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ تلگرام کنید.
@andishepouya
🟢 نوتبوک امید(همراه با تقویم ۱۴۰۵)
باگزیدههایی از ۱۰۰شماره اندیشهپویا
درهفت فصل
۲۸۰ صفحه با صحافی وجلدسخت
قیمت: ۹۰۰هزار تومان
🟢باتخفیف ویژه برای همراهان مجله:
۷۰۰هزار تومان (ارسال پستی رایگان)
🟢 برای سفارش دفتر امید لطفا مبلغ ۷۰۰هزار تومان به شماره کارت ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/براتاله صمدیراد) واریز و تصویر آن را به شماره ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ تلگرام کنید.
@andishepouya
شماره تماس:
02186126189
02186126407
📍
برای سفارش شماره۱۰۲ اندیشهپویا و دریافت آن باارسال پستی رایگان لطفا مبلغ ۴۵۰ هزارتومان به کارت ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/براتاله صمدیراد) واریز و تصویر آن را به شماره ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ تلگرام کنید.
@andishepouya
متاسفم که هنوز مرحوم نشدهام
🔻 گزارش زندگی شهرنوش پارسی پور
به همراه گفتوگوی منتشرنشده
و گزیدههایی از گفتوگوها و نوشتههای مطبوعاتی
برای سفارش شماره۱۰۲ اندیشهپویا و دریافت آن باارسال پستی رایگان لطفا مبلغ ۴۵۰ هزارتومان به کارت ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/براتاله صمدیراد) واریز وفیشش را به شماره ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ تلگرام کنید.
@andishepouya
از جنگ قبیلهای تا لشگرکشی مطبوعاتی
این چند خط خطاب به رفیق و همکاری قدیمی است که این روزها پایش را در یک کفش کرده که بر آتش جنگی قبیلهای بدمد و در یکی از آخرین شمشیرزدنها و لشگرکشیهایش ما را هم سوار مرکب قبیلهی اشقیا (البته به زعم خود) کرده است. راستش جا خوردم وقتی دیدم محمد قوچانی، سردبیر آگاهی نو، مجله اندیشه پویا را ارگان روشنفکری دینی قالب زده و نوشته است: "روشنفکری دینی بدون روزنامهنگاری از کیهان فرهنگی و کیان و مدرسه و اندیشه پویا در اثبات و مهرنامه و سیاستنامه و تجارت فردا و آگاهی نو در انتقاد از این جریان...." (منتشرشده در انصافنیوز)
عجالتا به این توضیح مختصر بسنده میکنم که تمایز ممتاز اندیشهپویا در طول ۱۵ سال انتشارش همین بوده که عضو هیچ قبیلهای نبوده و زیر بیرق هیچ مرادی تا امروز سینه نزده است. نه طباطبایی و نه سروش و نه هیچ فرد دیگری. در این مجله، هم بابک احمدی نوشته است، هم مرتضی مردیها. هم مصاحبه سروش منتشر شده است، هم مصاحبه طباطبایی. بارها گفتوگوها و مقالات محمد طبیبیان و موسی غنینژاد در همین مجله منتشر شده است. ما اگر تریبون روشنفکری دینی بودیم که محمد قوچانی لطف دارد و این طوق را بر گردن اندیشه پویا میاندازد، به سراغ پرونده ساواک شریعتی _البته با رویکردی همزمان انتقادی و منصفانه_ نمیرفتیم. سه سال پیش، همین سردبیر بیتقصیر اندیشهپویا به تفصیل در نقد صناعت و قناعت و نسبتش با توسعه در مجله نوشته است و این "کشف جدید" مبارزان علیه روشنفکری دینی در همان نشریهای که محمد قوچانی ارگان روشنفکری دینی میخواندش منتشر شده است.
این هم در نوع خود جالب است که انتشار مصاحبهها با سروش در مطبوعاتی که برادرم محمد قوچانی سردبیرش بوده نشانه آزاداندیشی سردبیر است(چنانکه ایشان فاکتور میکنند) و چاپ یک مصاحبه با سروش در اندیشه پویا نشانه عضو قبیله بودن سردبیر یک لاقبای این نشریه با روشنفکران دینی.
با همه احترام به روشنفکران دینی و غیردینی و تلاشهای فکریشان، اندیشهپویا هیچگاه بلندگوی یک جریان نبوده است. از همه در جای خود آموخته، در نقادی افکار توسعهستیز صریح و پیشرو بوده و درعینحال تلاش کرده در جاده انصاف به مسیر خود ادامه دهد. سخن بسیار است....باری، ما اگر دغدغهای در مجله داشتهایم عمدتا نقد رادیکالیسم و تندروی و هیجانزدگی و ترویج توسعه و یک لیبرالیسم مداراجو بوده است. جهتگیری داشتهایم اما برخلاف برخی روزنامهنگاران و رسانهها جانبداری نکردهایم، عضو قبیله نبودهایم و تلاشی در جهت قبیلهسازی هم نکردهایم.
و البته سالها پیشتر، وقتی بسیاری از جمله محمد قوچانی عزیز چپ بودند و سکه لیبرال بودن کمتر رواج داشت، همین سردبیر یک لاقبای اندیشهپویا که جوانلیبرالی تندمزاج (مثل امروز محمد قوچانی) بود، توسط رفیق جوان چپمزاجش متهم شد که پیام جامعه مدنی را اشتباه دریافت کرده است.
اینها را رفیق قدیمی ما میداند (اصلا همه آنچه خوراک نقد اوست از یک گفتگوی چالشی و انتقادی اما محترمانه اندیشه پویا با عبدالکریم سروش برآمده) اما چون دوست دارد جنگ قبیلهای راه بیاندازد، اندیشهپویا را هم خرج اردوکشی مطلوب خود میکند.
اشکالی البته نیست. اما امیدوارم بعدها اگر پژوهشگر یا روزنامهنگاری قلم به دست گرفت تا تاریخ دورهی ما را بنویسد آنقدر دقیق و متعهد به حقیقت باشد که قیمه و ماست را در هم نریزد و آش شلهقلمکاری به نام "تاریخ اندیشه" بر سفره نسلهای آینده نگذارد.
رضا خجسته رحیمی
سردبیر اندیشه پویا
@andishepouya
📍نظریهی مردِ دیوانه
وقتی خبرنگار نیویورک تایمز از دانلد ترامپ پرسید آیا حدی برای قدرت جهانی او وجود دارد یا نه، پاسخ داد «بله، یک چیز هست. اخلاقیات خودم. عقل خودم.» از آنجا که هر اخلاقیاتی که او زمانی داشته مدت هاست از بین رفته، باید پرسید آیا عقلش را هم از دست داده است یا نه. با توجه به اینکه در جریان جنگ در ایران تصمیم گرفت خودش را به شکل دیوانهای نسلکش به جهان نشان دهد ــبا فرستههایش در تروث سوشال که میگفت «امشب یک تمدن بهکل خواهد مرد، طوری که دیگر نمیتوان آن را زنده کرد. من نمیخواهم این اتفاق بیفتد، اما احتمالاً همینطور خواهد شد»ــ پاسخ شاید کاملاً واضح به نظر برسد. بااینحال برای رسیدن به این پاسخ باید روابطی را که در هستهی شخصیت او وجود دارد واکاوی کنیم: ارتباطات پیچیدهی بین نمایش و واقعیت، شگرد و جنون، گندهگویی و بمباران واقعی. وقتی با ترامپ طرف هستیم هیچکدام از این دوگانههای متضاد مطلق نیستند. مرز میان آنها همیشه نفوذپذیر است.
نیکی هیلی به یاد میآورد که وقتی سفیر او در سازمان ملل بود ترامپ به او گفته بود چطور با نمایندگان کرهی شمالی توافق کند: «بهشان بگو شما تازه با رئیسجمهور حرف زدید. کاری کن فکر کنند من دیوانهام.»
از یک طرف، شکی نیست که در ذهن پرتلاطم ترامپ «نظریهی مرد دیوانه» جا خوش کرده است، نظریهای که تظاهر به جنون را راهبردی عقلانی میداند. این اصطلاح ابداع ریچارد نیکسون است که در جریان جنگ ویتنام به رئیس دفترش اچ آر هالدرمن گفت: «من اسمش را نظریهی مرد دیوانه میگذارم، باب. میخواهم ویتنامیهای شمالی باور کنند به نقطهای رسیدهام که میتوانم برای پایان جنگ دست به هر کاری بزنم. باید یواشکی این پیام را بهشان برسانیم که شما را به خدا، میدانید نیکسون به کمونیسم حساسیت دارد، وقتی عصبانی شود نمیتوانیم جلویش را بگیریم و دستش روی کلید بمب هستهای است. و دو روز بعد هوشی مین شخصاً به پاریس میآید و برای صلح التماس میکند.»
این باور که ترامپ در رابطه با ایران دارد از دستورالعمل نیکسون پیروی میکند پایهی ثابت تمام تحلیلهای اخیر رسانهای بوده است. مطمئناً درست است. اما این پرسش دیگری را به ذهن میآورد: کسی که خودش دیوانه است میتواند نقش دیوانه را بازی کند؟
✍️چند سطر از از مقالهای منتشر شده در نیویورک ریویو آو بوک به قلم فینتان اوتول با ترجمهی آیدین رشیدی. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
عبدالکریم سروش:
من تئوریسین اقتصادی نیستم و نبودهام
📍نقد و بررسی مقالهی "صناعت و قناعت" در نقد تکنوِلوژی و کاپیتالیسم
📍به کسانی که شمشیر میزدند، شمشیر زدهام
شما از طرف عمدهی نواندیشان دینی مورد حمله قرار گرفتهاید و برخی از آنها حتا تا تکفیر شما هم پیش رفتند. چرا داخل جبههی روشنفکری دینی که میخواهد درس لیبرالیسم و آزادی و گفتوگو بدهد اینقدر پر زدوخورد است؟
این سؤالی است که باید از همهی ما بپرسی و نه فقط از این بندهی شرمنده. البته که جریان روشنفکری به همین مشاجرهها قائم است و یک حزب نیست. روشنفکران به دلیل اینکه کار عقلی و معرفتی میکنند بهطور منطقی و طبیعی با هم اختلافنظر پیدا میکنند و در روشنفکری برخلاف کار حزبی، رهبری فکری وجود ندارد. روشنفکران زیربارِ همدیگر نمیروند، ولی این نتیجه نمیدهد که به فکر برانداختن یکدیگر باشند. این دومی است که بد است. ولی با کمال تأسف در جریان روشنفکری دیدیم که مخالفتها و مناقشات به دشمنی و به قول شما تکفیر هم رسید و من از این بابت متاسف هستم.
یک روحانی قشری در امریکا برای کوبیدن میخ اجتهاد دستبهکار شد و تا تکفیر بنده و شبستری پیش رفت و لکهننگ پاک نشدنی بر کارنامهاش نهاد. البته راه توبه بر او باز است اگر توفیق رفیقش شود.
من در مقابل کسانی که شمشیر میزدند، شمشیر زدهام. کلوخانداز را پاداش سنگ است. وگرنه در مواجهه با دیگران دستان مخملی داشتم و زبان نرم شاعرانه بهکار میبردم. مثلاً وقتی سیدجواد طباطبایی یک سطل زهر به من نوشاند من در جواب یک قاشق سرکه به او دادم. البته که وقتی سیدجواد طباطبایی برای درمان به امریکا آمد خودم به او تلفن زدم و با او اظهار دوستی کردم. چندبار تماس گرفتم و صحبت کردیم. خیلی هم دوستانه بود. سیدجواد وقتی حضوراً با او صحبت میکردی، خیلی زود کوتاه میآمد و من تعجب میکردم. اما در خلوت که کتابهایش را مینوشت علیه این و آن شمشیر میزد. در همان آخرین صحبتهای دوستانه از او خواستم برایم توضیح دهد که به چه معنایی گفته است روشنفکران مشروطه را نفهمیدند و روحانیون مشروطه را بهتر فهمیدند؛ پاسخ داد که این را ژورنالیستها بزرگ کردند، حالآنکه انتظار داشتم توضیح مفصلی بدهد و پای نظر خودش بایستد.
من اگر عیبجو بودم ترجمهی ایشان از متن فرانسهی کتاب تاریخ فلسفهی اسلامی نوشتهی هانری کربن را که خیلی غلط دارد، نقد میکردم. شاید دیگران، چنین فرصت و فراستی نداشتند که به ترجمههای خود او مراجعه کنند و بگویند خودت چند مرده حلاج بودی؟
✍️از متن گفتوگوی ده ساعتهی رضا خجستهرحیمی با عبدالکریم سروش. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍شرافتِ نشر
شفیعی کدکنی بعد از مرگ اخوان ثالث نوشته بود وقتی اخوان از تلویزیون کنار گذاشته شد، حسینخانی را صدا زده و به او گفته بود با اخوان قرارداد ببندد تا هر ماه مبلغی به عنوان حقالتألیف بگیرد؛ حتا اگر کتابی از او هنوز کامل نشده باشد. اخوان ماه به ماه چکاش را میگرفت و بعدها هم که دیگر نمیآمد، حسینخانی پول را برایش میفرستاد. این فقط یک قرارداد نشر نبود، شکلی از رفاقت و احترام بود؛ خاصه آنکه اخوان هیچوقت کاری که باید را به حسینخانی تحویل نداد. شاید برای همین است که بسیاری، وقتی از حسین حسینخانی حرف میزنند، بیشتر از «شرافت» او میگویند تا موفقیتش. ناشری که از دل بانکداری آمد اما هیچوقت «آدمبانک» نشد، مردی که امنیت و رفاه را کنار گذاشت تا تمام عمرش را صرف چیزی کند که خودش آن را «مسئولیت فرهنگی» میدانست.
بعد از انقلاب مدتی مدیر بانک فرهنگیان بود و حتا در فرایند ادغام چند بانک نقش داشت اما سرانجام حوالی سال شصت تصمیم گرفت کار در بانک را کنار بگذارد. با اخلاقی حرفهای از جمله خوشقولی در پرداخت حقالتألیف، حتا در روزهایی که برای عمل به تعهداتش مجبور میشد بخشی از داراییهایش را بفروشد، خودش را نشان میداد. حرفی که میزد و قراری که میبست از هر چیزی برایش مهمتر بود. برای همین بارها چیزهایی را فروخت که سرقولش بماند.
علی حسینخانی میگوید هیچوقت پدرش را در حال فکر کردن به ترک نشر ندیده بود، تا روز بزرگداشتی که برایش در دانشگاه تهران گرفتند. خودش تا دو روز قبل از مراسم خبر نداشت و وقتی روی سن رفت، برخلاف همیشه جملهای گفت که همه را غافلگیر کرد: «من عمیقاً خسته و آزردهام.»
✍️بُرشهایی از گزارشی به قلم قاسم فتحی دربارهی حسین حسینخانی، بنیانگذارِ فقید انتشارات آگاه. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍یک یادآوری به طعنهزنندگانِ روشنفکری
این روزها تخطئهی روشنفکری از سوی عدهای بیش از پیش متداول شده است و کسانی که به ارزشهای مدنی و تخصص و علم اعتقادی ندارند از روشنفکرانمان طوری صحبت میکنند گویی از آنها طلبی دارند. روشنفکر نه رانتی خورده است و نه جایگاه کسی را غصب کرده است. روشنفکری، دلبستگی خردمندانه به ارزشهای پیشرو روشنگرانه، پاسداشت آزادی و عدالت، و ارجنهادن به دانشوری و علمورزی است. از این رو برای طعنزنندگان به روشنفکریمان یادآوری میکنم که خصایل یک جامعه است در یک دورهی مشخص که در روشنفکری هم به عنوان بخشی از جامعه دیده میشود. آن ویژگیها کاملاً همسوست با نوعی تصور اجتماعی و سیاسی در جامعه (و وقتی روشنفکران که جستوجوگر آگاهی و خواهان خودآگاهیاند و صادقانه آرزومند جهانی آزادانهتر و عادلانهتر و دموکراتیکترند تحتتأثیر گفتمان و عالم مقال، گاه از بیان آنچه درست میدانند دور میافتند، دیگران با دیکتههای ننوشتهشان بسیار بیشتر در خطر لغزش و زیر پا نهادن عدالت و انصاف و کرامت آدمیانند).
اگر مردم جامعهای به دنبال مناسبترین شخص برای در دستداشتن قدرتاند یعنی هنوز به اهمیت ساختارها پی نبردهاند. اگر تصور حکومتی از نظام فاسد کثرت افراد فاسد در یک نظام است هنوز به درکی از مفهوم نظام/سیستم و فسادزا بودن یا نبودن آن نرسیده است. ذهن دموکراتیک زمانی پدید میآید که فضایل و رذایل اشخاص فرع دیده بشود و کارآمد و فضیلتزا یا ناکارآمد و رذیلتزا بودن ساختار و سیستم اصل. جامعهای که در آن روشنفکرانش دربارهی اشخاص و فضیلتها و رذیلتهای آنها بحث میکنند همان جامعهای است که پوزیسیون و اپوزیسیونش به دنبال راهبر حکیم و پدر مردم و قهرمان فرهمندشان هستند و همان جامعهای است که در آن خیال میکنند اگر گروهی انسان پاکدست زاهدمنش زمام اقتصادش را در هر شرایطی در دست بگیرند مشکلات اقتصادیاش حل میشود. روشنفکریِ کشوری ارادتزده و سلسلهمراتبی و هرمی، در سیاستش هم همین صورت به شیوههای گوناگون جلوه میکند. فرهنگی که روشنفکریاش قطبی و فرقهای و ثنویتساز است و دارای معیارهای دوگانه، نظام حکمرانیاش هم بدون قطبیسازی و خودی و غیرخودی و معیارهای دوگانه خود را به جا نمیآورد و نظام اداری و دیوانسالاریاش هم به رغم ظاهر مدرنش همچنان بر محور روابط شخصی و خانوادگی و نسبی و سببی میچرخد. پس به جای دنبال مقصر گشتن و این یا آن گروه را متهم کردن بهتر است در پی راه برونرفت از این شرایط باشیم. مدنیت و دموکراسی پایبندی به صورت و ساختار است. بنابراین تظاهر به مدنیت و دموکراسی خود حرکت در مسیر مدنیت و دموکراسی است.
✍️از متن نوشتاری به قلم محمدمنصور هاشمی. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۲.
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍معجزهی سفر کردن و معلم بودن
شما علاوه بر سفر، مهاجرت را هم تجربه کردید. مهاجرت برای شما تفاوتی با سفر داشت؟
من از شرایطی که در دانشگاه تهران داشتم و محدودیتهایش خسته شده بودم. احساس میکردم دیگر توان جنگیدن ندارم. هم در زندگی شخصیام و هم زندگی کاری دیگر توانم برای جدل تمام شده بود. اسفند ۱۳۹۸ فهمیدم یا باید به موجودی افسرده، خانهنشین و منزوی تبدیل شوم یا به تنها کاری که در زندگی بلد بودم و میتوانست نجاتم دهد، یعنی سفر کردن و معلم بودن، پناه ببرم. امکان رفتن به امریکا برایم فراهم شد و فکر نمیکردم هفت سال آنجا بمانم. فکر میکردم شش ماه، هفت ماه، هشت ماه یا نهایتاً یک سال میشود. به همین دلیل همیشه میگویم یک «شبهمهاجر» بودم. چون هیچوقت احساس نکردم ایران را ترک کردهام. ریشههایم در این سرزمین است و زبان فارسی و کتابخانهام را دوست دارم. اگر خودم را مهاجر میدانستم یعنی پذیرفته بودم که خانهام جای دیگری است؛ جایی بیرون از این زبان و این فرهنگ. بنابراین ذهنم در جهت بقای روانیام بازی غریبی کرد: مهاجرت برای من یک سفر شد. من تا همین امروز هم خودم را مهاجر نمیدانم. یک مسافر میدانم که این البته جوانب منفی هم دارد: همهچیزت موقتی میشود. اما خوبیاش این است که کمتر دچار آن احساس بیهویتی میشوی. برای آن که در وضعیت مهاجرت، مسافر بمانم سعی کردم به سفر کردن ادامه دهم. یک جور سفر در سفر. در دوران کرونا این سفرها محدود شد اما قطع نشد. یکی از بهترین و پرخطرترین سفرهای دوران کرونا، سفرم به ایران بود: در هواپیما فقط من بودم و مهماندارهایی که خود را با لباسی سراپا پوشیده ایزوله کرده بودند. وقتی به یک سال گذشته نگاه میکنم، میبینم سرجمع حدود چهارماه هم امریکا نبودم و زندگیام مدام در سفرهای مختلف گذشته است.
✍️از متن گفتوگوی قاسم فتحی با نغمه ثمینی به بهانهی انتشار کتاب «مکاشفات جادو». منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۲
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍قرار نیست به سلیقهی دیگران کار کنم
منش آقای کیارستمی را که باهوش بود و راجعبه هیچکس و هیچچیز قضاوت نمیکرد خیلی میپسندم. بهنظرم کارگردانهایی که وارد قضاوتی شدند درنهایت خراب کردند. همیشه تلاش کردهام آدم مستقلی باشم. هیچوقت نخواستم قضاوت سیاسی کنم و هیچوقت گرایشی به حرکتهای سیاسی نشان ندادهام، چون پیچیدگی فضای سیاسی را نمیفهمم. در این سالهایی که در سینما بودهام خیلی کم و گزینشی مصاحبه کردهام، اما یک مصاحبه هم نداشتهام که در آن کسی را قضاوت کنم یا از کسی بدگویی کرده باشم. نه چیزی را تقدیس کردهام، نه کسی را انکار کردهام. من دربارهی «جنگ» فیلم ساختم اما دربارهی «دفاع مقدس» فیلم نساختهام. همیشه از کلیشهها دوری کردهام. دورویی هم نداشتهام که هر وقت به نفعم باشد حرف بزنم و هروقت به نفعم نباشد عقب بکشم. فقط سال ۱۳۹۸ یک بیانیهی جمعی امضا کردم که چوبش را هم خوردم. بعد از آن فهمیدم حتا بیانیه هم نباید امضا کنم. چون راستش نمیدانم ماهیت این بیانیهها چیست. من وظیفه دارم با فیلمی که میسازم حرف خودم را بزنم.
قرار نیست من به سلیقهی دیگران کار کنم و از خودم فاصله بگیرم. وقتی میبینم مردم کارهایی را که ساختم دوست دارند، برایم کافی است. دیگر چه اهمیتی دارد که اهالی رسانه یا شکلدهندگان به افکار عمومی بخواهند به من بگویند بکن یا نکن. در «شبی که ماه کامل شد» من روی وجوه زنانهی ماجرای ریگی زوم کردم و سوژهی من در فیلم، سه زن بودند. اگر به این سوژه پرداختم هم دغدغهام نقد رادیکالیسم مذهبی بود. در دورهای که تعصب و تجحر وجود داشت، باید نقدش میکردم. میخواستم نشان دهم که رادیکالیسم در هر شکلی به زندگی فرد و جامعه لطمه میزند. نشان دادم که رادیکالیسم چقدر راحت عشق را که تنها دستاورد بشر است میتواند نابود کند. میدانستم وقتی روی یک موضوع امنیتی دست میگذارم موضعگیریهایی هم همراه خودش میآورد. اما نه به سفارش سراغ سوژه رفتم و نه از ترس حاشیهسازی سوژه را کنار گذاشتم. یک عده گفتند فیلم امنیتی ساخته و یک عده هم انتقاد کردند که نیروهای امنیتی را ضعیف نشان دادهای. «ابلق» را هم که ساختم باز عدهای انتقاد کردند که چرا کاراکتر زنِ فیلم به مردِ متجاوز چاقو نزده و زن فیلم را آنطور که باید نشان ندادهای. منتقدان انگار در ایران زندگی نمیکردند. با زنی طرف بودیم که همهی جامعهی محلی علیه او بود و نمیخواست صدایش را بشنود. من مصیبتی را میخواستم نشان دهم که خیلی از زنان ما در جامعهی سنتی با آن مواجه هستند. نمیفهمم چرا باید متهم بشوم که صدای زنان نبودهام.
✍️از متن گفتوگو با نرگس آبیار. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۲
📍شاد نبودهام
همیشه گفتهاید که معنویت، فرایندی است که آرامشزا، شادیزا و امیدزاست. آیا در گذر از هفتاد سالگی این آرامش، شادی و امید در شما حاصل شده است؟
در باب آرامش، راضی هستم و فکر میکنم آرامش دارم. در باب امید هم راضی هستم. اما شادی نه. اساساً از بچگی، گمان کنم به جهت سنخ روانی یا شاید هم بهجهت محیط دوران کودکیام، اساساً شاد نبودهام. این یکی را واقعاً ندارم و هیچوقت واقعاً خنده از صمیم قلب نکردهام؛ هیچوقت.
از فراز هفتاد سالگی که به زندگیتان نگاه میکنید، سختترین برههی زندگیتان چه زمانی بوده است؟ و گرانترین بهایی که بابت صداقت فکری پرداختهاید، چه بوده است؟
فکر میکنم گرانترین بهایی که پرداختم، از دست دادن رفقا بوده است. من آدم رفیقدوستی هستم و دوستی برایم خیلی مهم است. تا الان خودم با هیچکس قطع ارتباط نکردهام. اما هر تطور فکری که پیدا میکردم، تعدادی از دوستانم را که خیلی برایشان عزیز بودم، از دست دادهام. گویی عقیده برای آنها مهمتر بود و وقتی تغییر عقیده میدادم، رابطهی دوستیشان با من را قطع میکردند.
سختترین برههی زندگیام، دورهای بود که از خیلی امور ظاهری و مزایا صرف نظر کردم، برای اینکه به گمان خودم، تحولی در حوزهی علمیهی قم ایجاد کنم. آنوقت متدین به تمام معنا هم بودم؛ از سر دلسوزی و شفقت، میخواستم نظام آموزشی و پرورشی و پژوهشی حوزه عوض شود تا همان مقاصدی که داشتند، به بهترین صورت به نتیجه برسد و محقق شود. مثلاً خودم شروع کردم کتابهای درسی را عوض کردم، یعنی درس میگفتم، اما نه با کتابهای درسی حوزوی بلکه با کتابهایی که بهنظرم میآمد بهترند. اما به مرور دیدم خیلی کوچکتر از آن هستم، که در برابر این ساختمان بسیار قدیمی، بتوانم کاری کنم. در آن هجده سالی که دوست داشتم کاری در قم انجام دهم، دو بار بورسیه برای اعزام به خارج از کشور شدم، هیچکدام را نرفتم. همیشه بهنظرم میآمد اگر این تحول در حوزههای علمیه صورت گیرد، برای جامعه مفیدتر است. ولی ناکام برگشتم. به این صورت که سال 1372 بعد از خیلی فشارها آمدم و منزلی در تهران خریدم و به تهران برگشتم تا زندگی کنم. باز بعضی از آقایان اصرار کردند که نه، در حوزه بمان. همان منزلی را که در تهران خریده بودم پس دادم و باز به قم برگشتم و هفت سال دیگر تا سال 1379 آنجا ماندم. ولی دیدم همه چیز در حال از بین رفتن است.
✍️از متن گفتوگو با مصطفی ملکیان. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۲
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍عدالت، شفقت و عشق در زندگی اخلاقی
گفتید که در کاهش درد و رنج افراد، کمیتگرا نیستید و کیفیتگرا هستید. اما آیا برای شما فرقی نمیکند درد و رنج چه کسانی را کم کنید؟ آیا کاهش درد و رنج فیلسوفی که خدمات به جامعه میدهد، با کاهش درد و رنج یک آدم عادی فرقی برای شما ندارد؟
در اینجا من با قول منسوب به حضرت عیسی و قول مولانا که اقتباسی از آن است، به نوعی اختلاف دارم. این دیدگاه معتقد است که خورشید، اصلاً توجه ندارد که آیا بر گلستانها و گلزارها و چمنزارها میتابد یا بر باتلاقها و مردابها و گندابها و منجلابها، و به همه یکسان فیض میرساند؛ پس انسان هم باید یکسان فیض برساند. اما نظر من این است که ما در اخلاقی زیستن، سه مرحله را پشت سر میگذاریم. اولین مرحلهی اخلاقی زیستن، عدالت است. وقتی کمینهی اخلاقی زیستن را دارم، معنایش این است که عادل هستم. انسان در عدالت، بین هیتلر و گاندی نباید فرق بگذارد و نباید حق هیچ فردی را سر سوزنی ضایع کند. پس از عدالت، مرحلهی دوم، مرحلهی شفقت است. در این مرحله اعتقاد ندارم که باید به همهی انسانها به یک اندازه شفقت بورزیم. شفقت ما باید شامل حال نیکان شود، نه بدان. اینجاست که با آن قول پیشگفته اختلاف پیدا میکنم. اگر امکانات بینهایت داشتیم، اشکال نداشت که به یک اندازه به بد و نیک بتابیم. اما چون امکانات آدمی محدود است، اگر ذرهای به فرد بدی کمک کردیم، به همان اندازه، کمکی را از فردی نیک دریغ میکنیم. بهنظرم هر چه انسانی نیکتر است، بهلحاظ اخلاقی بیشتر مشمول شفقت ما قرار میگیرد. بعد از شفقت، مرحلهی سومی هم وجود دارد که مرحلهی عشق است. در مرحلهی عشق، میتوان به همه به یک چشم نگاه کرد، اما چون هیچوقت خودم این آن مرحله نرسیدهام، نمیتوانم در بابش داوری کنم. بحث نیک و بد را اگر کنار بگذاریم، از حیث دیگری هم باید سؤال شما را پاسخ دهم. آیا برای من مهم است آن طرفی که به او کمک میکنم، چه کسی است؟ اینکه پروفسور و پزشک باشد، یا یک آدم عادی؟ همچنان که عارفان میگفتند و جانرالز هم بهنظرم بهترین تقریر فلسفی از این دیدگاه را بهدست داده، معتقدم هر چه مستمندتر، مستحقتر. اگر ببینم کسی نان شبش را ندارد، هیچوقت به خود اجازه نمیدهم به کسی که نان شب دارد اما قالی زیر پا ندارد، کمک کنم. اول سراغ کسی میروم که نان شب ندارد، نه کسی که قالی زیر پا ندارد.
✍️از متن گفتوگو با مصطفی ملکیان. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۲
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
🔻سیدجواد طباطبایی را نزد مهندس موسوی بردم
بخشی از گفتوگو با مصطفی ملکیان درباره سالهای دوستی تا جدایی با سیدجواد طباطبایی
اندیشهی پویا. شمارهی ۱۰۲
_ در پایان جلسهای که برای بزرگداشت هفتاد سالگی شما برگزار شده بود، اشاره کردید که کسی از باب تحقیر و استهزا گفته است ملکیان، متفکر و روشنفکر نیست، بلکه مددکار اجتماعی است. اسم نبردید، اما منظورتان سیدجواد طباطبایی بود. شما هیچ وقت وارد جدل و مقابلهجویی با آقای طباطبایی نشدید. و گویا تا سالها رابطهی خوبی هم با ایشان داشتید. درست است؟
بله، رابطهی بسیار خوبی با آقای طباطبایی داشتم. وقتی آقای طباطبایی از دانشگاه اخراج شدند، من در قم زندگی میکردم. همهی دوستتان آن زمان، خبر دارند که چقدر تلاش کردم تا ایشان برای تدریس به قم بیایند. باخبر بودم از لحاظ مادی، در تنگنا هستند. بالاخره دفتر تبلیغات اسلامی پذیرفت ایشان پنجشنبهها و جمعهها به قم بیایند و تدریس کنند. واقعاً تنها چیزی که در نظرم بود همین بود که ایشان تنگنای مادی نداشته باشند و شأنشان محفوظ بماند. آقای دکتر طباطبایی پنجشنبه و جمعهها به قم میآمدند کلاسها را که برگزار میکردند برای ناهار و پذیرایی به خانه ما میآمدند.
حتی یکوقتی رابطهی ایشان با انتشارات نگاه معاصر بر سر مسائل مالی، تیرهوتار شد، ایشان در آن زمان ادعا داشتند که سه و نیم میلیون تومان از نگاه معاصر طلبکار هستند. از یکی از خویشانم، سهونیم میلیون تومان قرض کردم و به آقای طباطبایی دادم و گفتم ولو ظاهراً حق با دکتر طباطبایی نبوده، برای فیصلهی این قضیه باید این کار انجام شود. این پول را قرض کردم و بعد هم خودم این قرض را پرداخت کردم. میخواستم کار به جایی نکشد که همه بگویند آقای دکتر بر سر پول، اختلاف پیدا کردند. غرضم از این اشارات منتگذاری نیست، فقط توصیف روابط است. بله، بار دیگری هم به من رجوع کردند و گفتند پروژهای دارم که نیاز به کمک مالی دارد و من را به مهندس موسوی معرفی کنید. مهندس موسوی آن زمان، رئیس فرهنگستان هنر بود و من با لطفی که مهندس موسوی به من داشتند، تقاضای ملاقاتی کردم. یادم است یک روز برفی زمستانی پیش مهندس موسوی رفتیم و دکتر طباطبایی با ایشان صحبتهایی کردند و مهندس موسوی هم گفتند اگر فلان کار و بهمان کار انجام گیرد، میتوانم مساعدت مالی کنم. به رغم این روابط، از زمانی به بعد، دیگر ایشان را ندیدم.
_ چه شد که این روابط به تیرگی گرایید؟
بعد از آن بود که در غیاب من گفتند: ملکیان که میگوید "پروژهی عقلانیت و معنویت"، فکر کرده پروژهی آب و فاضلاب روستاست. هیچ واکنشی نشان ندادم تا این که مدتی بعد همسرشان به اصرار، من را به منزل خودشان دعوت کردند و من برای شام، گل خریدم و رفتم. آن شب، فضا سنگین بود و سخن ما به صورت طبیعی، درنمیگرفت. تا این که خانم دکتر خرسند به دکتر طباطبایی گفتند شما چیزی راجع به آقای ملکیان گفتهای و دراینباره بحثی را شروع کن. من گفتم که شما اولاً به لفظ «پروژه»، ایراد گرفتهاید، اما میدانید که نامعمول نیست که میگوییم پروژهی ناتمام مدرنیته، پروژهی روشنگری و... ثانیاً من هیچوقت نگفتم پروژه؛ دیگران در باب «عقلانیت و معنویت» این لفظ را به کار بردند. ایشان هم در پاسخ صرفاً گفتند حالا چیزی گفته شده. قبول کردند که اشکال وارد است. من هم گذشتم. اما باز این تعریضها ادامه یافت. باری دیگر گفتند که ملکیان وطنفروش و ضد ایران و ایرانستیز است. اما دیگر هیچوقت نفیاً و اثباتاً صحبتی با ایشان نکردم. بههرحال کینهای هم از ایشان ندارم و من اساساً آدم کینهورز و دشمنخویی نیستم.
_ بهنظرتان زبان تند دکتر طباطبایی در مواجهه با دیگر روشنفکران از کجا میآمد و چه ریشههایی داشت؟
واقعاً تفسیر قاطعی برای گفتن ندارم؛ نه نسبت به خودم و نه نسبت به سایر کسانی که مورد حملهی ایشان قرار گرفتند. اساساً وقتی کسی از دنیا میرود، سعی میکنم در باب او چیزی نگویم. به گفتهی قدما، «اذکرو امواتکم بالخیر»، از مردگان به نیکی یاد کنید.
_اگر نخواهیم تحلیل روانشناختی کنیم و بهلحاظ بیرونی نگاه کنیم، این شیوهی نقادی دکتر طباطبایی چه دستاوردی میساخت؟
بهلحاظ بیرونی گمان کنم دستاوردش همین بود که یک فرقه به سود ایشان پدید آمد. ولی معمولاً وقتی این روش را در پیش میگیرید، کیش شخصیتی حول شما شکل میگیرد که به خود شما بیشترین لطمه را میزند.
@andishepouya
🔻 در نقد روشنفکری قبیلهای
همراه با گفتههای مصطفی ملکیان از سالهای دوستی با سیدجواد طباطبایی
برای سفارش شماره۱۰۲ اندیشهپویا و دریافت آن باارسال پستی رایگان لطفا مبلغ ۴۵۰ هزارتومان به کارت ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/براتاله صمدیراد) واریز و تصویر آن را به شماره ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ تلگرام کنید.
@andishepouya
🔻نوتبوک امید
با گزیده جستارهایی از ۱۰۰ شماره اندیشه پویا
همراه با شماره جدید اندیشهپویا میتوانید نوتبوک امید را هم با تخفیف سفارش دهید و با ارسال رایگان دریافت کنید.
(با ۲۰۰هزارتومان تخفیف به قیمت ۷۰۰ هزار تومان)
@andishepouya
📍
برای سفارش شماره۱۰۲ اندیشهپویا و دریافت آن باارسال پستی رایگان لطفا مبلغ ۴۵۰ هزارتومان به کارت ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/براتاله صمدیراد) واریز و تصویر آن را به شماره ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ تلگرام کنید.
@andishepouya
شماره۱۰۲ اندیشهپویا باغلبه بر بحران کاغذ وزینک، بزودی منتشر میشود وشما از هماکنون میتوانید نسخه خود را پیشخرید کنید و سفارش دهید. برای سفارش مجله و دریافت آن باارسال پستی رایگان لطفا مبلغ ۴۵۰ هزارتومان به کارت ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/براتاله صمدیراد) واریز وفیشش را به شماره ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ تلگرام کنید.
برخی بخشهای این شماره:
📕روشنفکری قبیلهای: گفتگو با مصطفی ملکیان، نقد مجادلات اخیرروشنفکری وناگفتههای سالهای دوستی باجوادطباطبایی
📕استاد نقشباز وشاندل:جلال توکلیان
📕نامهنگاری انتقادی دکتروحیددستجردی ودکترسروش
📕از پدرسالاری تاپدرکشی:محمدمنصور هاشمی وحسین پایا
📗هفتادسالگی ملکیان: ابراهیم سلطانی، جوادحیدری، یاسرمیردامادی
📗داییجان ناپلئون درونم بیدار شده است:گفتگو با نرگس آبیار کارگردان بامدادخمار
📗متاسفم هنوز مرحوم نشدهام: گزارش زندگی وگفتگوی منتشرنشده باشهرنوش پارسیپور
📗یاد جوادمجابی:سیروس علینژاد
📗کودتای غربی ازترس کودتای سرخ: مصدق ازتحریم تاکودتا دراسناد سیا
📗زندگی طبقاتی در اوین: گفتگوبا سعیدمدنی
وبسیاری مطالب خواندنی دیگر
همراهیتان رابامجله خود قدردانیم.
@andishepouya
۰۲۱۸۶۱۲۶۴۰۷
📍فاعلیت زندگی روزمره
🔹جنبش مهسا برای من بسیار تأملبرانگیز بود. میگویند که جوامع در دو شرایط لخت میشوند و میشود واقعیت درونیشان را دید، یکی در جنگها و دیگر در جنبشها، شما میتوانید درون جامعه و آنچه را تاکنون به هر دلیل پنهان بوده، مشاهد کنید. جنبش مهسا شاید اصیلترین جنبشِ سه دههی اخیر ایران بود که اجازه داد تحولات زیرپوستی جامعه بیرون بزند و نمادی از سیاسی شدن زندگی روزمره بود. زندگی روزمره، تا پیش از آن فاعلیتی نداشت و با میانجیگری ایدئولوژیها مرتباً تصرف و به خدمت گرفته میشد. اولینبار بود که به نظر من شاعد فاعلیت زندگی روزمره بودیم. این فاعلیت باعث شد تحولی در صحنهی سیاسی ایران ظاهر شود و جنبش مهسا قابلیت حذف و جذب در جنبشهای صرفاً سیاسی نداشته باشد. حتا جریانات برانداز هم همانزمان سعی کردند این واقعه را هضم کنند و ببلعند، اما موفق نشدند و بعدتر در همین اتفاقات دیماه اخیر دیدید که با آن مرزبندی کردند. با این توضیح، میخواهم تأیید کنم که اتفاقات سال ۱۴۰۱ برانگیختگی زیادی برای من داشت و پس از آن سعی کردم خودم و نگاهم را در پرتو آن جنبش بازسازی کنم.
🔹هیچگاه گسست به صورت مطلق در یک جامعه روی نمیدهد. یک فرد میتواند به عنوان یک فرد یک دفعه به یک آیینی کافر بشود و به یک آیینی مؤمن. ولی در جامعه گسست به این شکل رخ نمیدهد.
🔹ما دو سری مصالح ازپیشآماده برای خانه ساختن داشتیم. یکی ایرانیت بود و یکی اسلامیت، که هر دو بر میراث گذشته استوار بودند. بازگشت به خانه یا بازگشت به خویشتنی که خانه را در اسلام اصیل یا ایران اصیل میدید، در دو تجربهی نظام پهلوی و جمهوری اسلامی انرژیشان به پایان رسید. بنابراین پرسش از بیخانمانی مدرنیته که در دههی سی و چهل نسل شریعتی با آن مواجه بود، همچنان جلوی چشم نسل امروز هم هست ولی پاسخی در آن افق، برای پرسش خود پیدا نمیکنند.
✍️از متن گفتوگویی با محمدجواد کاشی که به مناسبت انتشار تازهترین کتاب او «سیاستی دیگر: خلق جهان مشترک انسانی» انجام شده است. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
عبدالکریم سروش:
من تئوریسین اقتصادی نیستم و نبودهام
📍نقد و بررسی مقالهی "صناعت و قناعت" در نقد تکنوِلوژی و کاپیتالیسم
📍شما زمانی میگفتید که محمدباقر صدر یا حتا مطهری در اقتصاد چپزده بودند و تئوری اقتصادی نداشتند و بر همین اساس از بیتئوری بودن انقلاب میگفتید. اما آیا بر اساس «صناعت و قناعت» میتوان تئوری اقتصادی پروراند؟
تئوری قناعت به منزلهی یک تئوری اقتصادی نیست. من تئوریسین اقتصادی نیستم و نبودهام. من معتقدم که خوب است که ما یک زندگی قانعانه داشته باشیم، اما اینکه چقدر شدنی است بحث دیگری است. من هنوز هم عقیده دارم که خوب است که کمتر صنعتی بشویم.
📍وقتی در «صناعت و قناعت» میگویید «در مراکز آموزشی در کنار تعلیم فنون مهندسی و قواعد ریاضی اصول سادهزیستی و قناعت تعلیم شود»، بهنوعی دارید برای نظام دانشگاهی نسخهی ایدئولوژیک و مدل مینویسید.
چرا در دانشگاهها سادهزیستی را ترویج نکنیم؟ این توصیه و فکر به چه معنا ایدئولوژیک است؟ مگر میشود اسم هر فکری را ایدئولوژی گذاشت؟ این یک اصل راهنما است که ما آن را معرفی میکنیم و میگوییم غیر از این زندگی مصرفگرایانهی کاپیتالیستیِ بیرحمِ تفالهکنندهی طبیعت و تفالهکنندهی روح آدمی، نحوهی دیگری از زندگی هم هست که آرامشبخش و آسایشبخش است و با طبیعت مهربان است و شاکر نعمت الهی است که میتوانید آن را اختیار کنید.
📍نظرتان این است که مثلاً یک دانشجوی مهندسی در دانشگاه را مجبور به گذراندنِ واحدِ درسیِ «قناعت» کنیم؟
بله، میتوانیم در دانشگاه اصول سادهزیستی و قناعت را تعلیم دهیم همانطور که علم اخلاق درس میدهیم و همانطور که میگوییم خوب چیست و بد چیست. همانطور که میگوییم ظلم بد است.
📍وقتی در مقالهی «صناعت و قناعت» با اشاره به برخی کالاها میگویید که «نه در داخل کشور تولید کنیم و نه اجازه دهیم که ورود آنها جامهی قناعت هموطنان را چاک کند»، دارید از لزوم جلوگیری از واردات کالاهای لوکس میگویید. یا وقتی میگویید «از طرحهای عظیم غولآسا حتیالمقدور حذر کنیم و کارگاههای کوچکتر و فراوانتر با مدیریت سادهتر بنا کنیم»، این دقیقاً شبیه همان کاری بود که آقای احمدینژاد در دوران ریاستجمهوریاش انجام داد و با وام دادن به کارگاههای کوچک زودبازده، اقتصاد کشور را تحتتأثیر قرار داد.
اشکالی ندارد، انگار شما میخواهی شیرهی بحث «صناعت و قناعت» را بکشی، اما بگذار چیزی را بگویم. من اگر امروز دیرتر آمدم سر جلسهی گفتوگو، علتش این بود که داشتم رختهایی را که شسته بودم، در آفتاب پهن میکردم. من تا زمانی که بتوانم رختی را در آفتاب پهن کنم، در ماشین خشکشویی نمیاندازم. مذاق من این است. تمام «صناعت و قناعت» این است که رختی را که در آفتاب میشود خشک کرد، الکتریسیته برایش مصرف نباید کرد.
📍در «صناعت و قناعت»، در مذمت جاروبرقی هم گفته بودید. جاروبرقی هم ندارید؟
جاروبرقی دارم، اما بیشتر وقتها با جاروی غیربرقی جارو میزنم. این هم نه به این معناست که مصرف برق کمتر مساویِ هزینه و خرج کمتر است، نه، معتقدم تا میشود نباید از صنایع استفاده کرد. الان یک ساعت باطریدار در دست دارم اما زمانی یک ساعت مچی ده دلاری خریدم که کوکی بود. میگویید احمدینژاد به نسخهی شما عمل کرد و شکست خورد. فوقش این است که تئوری من یک تئوری باطلی است و کاری که احمدینژاد کرده درست از آب درنیامده. اشکالی ندارد. در عالم علم تئوریهایی داده میشود و ممکن است باطل از آب درآید. گرچه من آنها را به منزلهی یک تئوری اقتصادی ندادم و یک توصیهی اخلاقی بود.
📍ولی توصیه به ممانعت از واردات برخی کالاها، توصیهی اخلاقی و فردی نیست. اینجا شما دارید حکمی صادر میکنید که نتیجهاش دخالت حاکمیت در انتخاب همهی شهروندان است.
من الان هم میگویم که کالاهای لوکس را نباید تولید کرد. حالا اگر کسی تولید کرد بکند. اگر هم یک نفر میخواهد بخرد، اشکالی نیست. من به مردم توصیه میکنم که نخرید. حالا اگر رفتند و خریدند کاری نمیشود کرد. آن زمان که «صناعت و قناعت» را مینوشتم خیلی به هند نظر داشتم که از زندگی لوکس بهدور بود و مردمانش زندگی سادهای داشتند و دموکراسی خوبی هم آنجا برقرار بود. چین هم همینطور است. اما ما از اساس واردکننده هستیم. اگر خودمان بتوانیم صاحب صنایعی شویم که در کمال سادگی امورات خودمان را سامان دهیم و مشکلی نداشته باشیم، بسیار نیکوست.
📍پس امروز دیگر به سیاستگذار نمیگویید جلوی منع واردات را بگیرد.
تئوری من نقد اجتماعی است. میگویم کشوری که اینقدر درگیر کالای لوکس است، به راه درستی نمیرود.
✍️از متن گفتوگوی ده ساعتهی رضا خجستهرحیمی با عبدالکریم سروش. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍نه جنگ نه صلح قابل دوام نیست
در ۴۷ سال گذشته، ایران و امریکا اساساً در چارچوبی قرار گرفته بودند که نمیتوانستند از آن خارج شوند. امریکا تصور داشت که ایران را باید محدود نگه دارد و از نظر نظامی و اقتصادی احاطهاش کند و با اتحاد منطقهای تحت فشار قرارش دهد تا یا از داخل دچار بحران شود یا از منطقه خارج شود. ایران هم برای خودش چارچوبی از دشمنی امریکا ساخته بود که در آن چارچوب راهی به جز دفاع و مقابله نداشت. این جنگ کلیت این چارچوب را از بین برده است. ایران پایگاههای امریکا را از بین برده و اتحاد بین جهان عرب مقابل ایران نیز از بین رفته و ایران جای تنفس بیشتری در منطقه دارد. ایران نميتواند مدعی شود که جنگ را برده و همچنان در همان قالب قبلی بماند.
امریکا هم به این نتیجه رسیده که تصور سقوط جمهوری اسلامی باطل بود. حالا که ان چارچوب سابق از بین رفته باید دید آیا دو طرف میتوانند یک ساختار جدید مثبت ایجاد کنند یا دوباره به ساختار تقابلی پیشین برمیگردند؟ نمیگویم ایران و امریکا از فردا با هم دوست خواهند شد ولی روند روابط متفاوتی میتواند ایجاد شود که شروع آن هم از همین مقطع پایان جنگ است.
جنگهای بزرگ خیلی دردناک هستند و راحت نمیتوان از خرابیهایشان گذشت. در ایران هم راحت نیست گذشتن از تبعاتی که جنگ ایجاد کرده، از جمله اینکه بسیاری از مقامات سیاسی و نظامی ایران در این جنگ ترور شدند. ولی جنگهای بزرگ یک شوک اساسی هم هستند. بعد از جنگ جهانی دوم ژاپنیها و آلمانیها و امریکاییها تصمیم گرفتند که نمیخواهند دوباره آن فجایع تکرار شود و باید به صلح بزرگ دست پیدا کنند. من خوشبین هستم که ایران از این جنگ بزرگ به یک صلح بزرگتر برسد یا حداقل به ثبات قابل تداومی که شرایط جدیدی برای ایران ایجاد کند.
✍️از متن گفتوگو با ولیرضا نصر به بهانهی انتشار ترجمهی فارسی تازهترین کتاب او «بر لبهی تنهایی». منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱.
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍کار کردن در ناف ارتجاع!
محمدعلی موحد هفت سال در دههی بیست در بازار تهران حجرهداری کرده و از این هفت سال اگر پیش بیاید و حوصله کند، به اندازهی هفتاد سال حرف برای گفتن دارد؛ از روابط بین بازاریها تا حتا مستراحهای غیربهداشتیِ بازار، و همه هم پر از نکته: «هفت سال در ناف ارتجاع کار کردم. بازار ظلمتکدهی غریبی است. برادران امامی که کسروی را کشتند اصفهانی بودند و دلال کبریت در بازار؛ در بطن ارتجاع. من رئیس یا ارباب عسگراولادی بودم. آنها سه برادر بودند. برادر بزرگشان صادق بود. صادق با من رفیق بود. خودش دلال برنج بود و عضو سازمان جوانان حزب توده. او بود که دو تا برادرش را آورد گذاشت حجرهی من.» یا این ذکر از پدر مهندس مهدی بازرگان: «آن زمان در آن سرایی که من بودم دو سه تاجر گردنکلفت حضور داشتند. رئیس بازاریهای ترک دو تن بودند. یکی حاجعباسعلی بازرگان بود پدر مهندس مهدی بازرگان. آن دیگری حاج عبدالحسین بود. اگر اختلافی پیش میآمد میرفتند پیش این دو نفر.»
در کتاب «آنچه نآمد در کتاب و در خطاب» موحد دربارهی روحیه و سبک مدیریت رؤسای شرکت نفت به تفکیک حرف زده است؛ دربارهی عبدالله انتظام و منوچهر اقبال و هوشنگ انصاری. در دورهی اقبال است که به عنوان مدیر حقوقی شرکت نفت و به جای اقبال در جلسات نخستوزیری هم شرکت میکند. اما در فصل نفت صفحهای ویژه برای مهدی بازرگان باز میکند و حسابِ او را از حساب باقیِ انقلابیون ۱۳۵۷ جدا میکند: «بازرگان خدمت بزرگی به این مملکت کرده است که هیچجایی مطرح نشده و میخواهم در تاریخ ثبت شود. با ژاپنیها قرارداد داشتیم برای پتروشیمی بندر شاهپور. حدود هشتاد درصد پتروشیمی تا زمان انقلاب ساخته شده بود. وقتی انقلاب شد موج چپنمایی همه را فرا گرفت. بلوای غریبی بود. در این بلوا تمام صنایع را ملی کردند، قراردادها را لغو کردند، مال مردم را گرفتند و ملی کردند. در آن سالهایی که همهچیز بر ضد سرمایهداری حرکت میکرد، نامهای به امضای ایشان نوشته شد که دولت ایران درصدد ملی کردن پتروشیمی نیست و همین نامه بود که بعدها وقتی تمام ملیکردنها تبعات و آثاری پیدا کرد، ما را از پرداخت غرامت به ژاپنیها معاف کرد.» و ماجرای نامهی دیگری را هم روایت میکند که نصرالله انتظام در بحبوحهی انقلاب حاضر به امضای آن نشده بود، اما بازرگان به درخواست موحد امضا کرد و با همان امضای بازرگان بود که کنسرسیوم نتوانست بعد از انقلاب از ایران غرامت بگیرد.
✍️از متن معرفی کتاب تازهای از سیروس علینژاد دربارهی زندگی محمدعلی موحد. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍نقاشیهایی که مصادره شدند
سال ۱۳۵۹ بود که رئیس وقت موزهی هنرهای معاصر، آقای منفرد، تصمیم گرفت به دلیل اینکه کارهای من ضد شاه تلقی میشد، در موزه نمایش داده شود. از رئیس موزه خواستم بیاید و آثارم را ببیند و انتخاب کند اما او گفت همهی آثارت را میخواهیم. بعد هم آمدند و تمام آثاری را که در استودیو داشتم با خود برای نمایشگاه بردند. در مجموع شاید بیش از صد اثر در اختیار موزه قرار گرفت.
دو روز بعد از افتتاحیهی نمایشگاه، پرویز کلانتری به من تلفن کرد و گفت روزنامهی جمهوری اسلامی را دیدهای؟ یک مقالهی تند دربارهات نوشتهاند. با هیچکس دربارهاش صحبت نکن و هرچه زودتر از کشور خارج شو.
روزنامه را به سختی پیدا کردم و به دیدن رئیس موزه رفتم. او گفت که هر روز گروهی برای دیدن نمایشگاه میآیند و تا میتوانند فحش میدهند.
کارهای من دو پهلو محسوب میشدند و لذا گروهی به موزه حمله کردند و همان شب اثری را که در روزنامه دربارهاش نوشته بودند را از موزه خارج کردند. پیگیریهای سالهای بعد مشخص کرد که آن نقاشی در حال حاضر در گنجینهی موزه است.
اواخر دورهی خاتمی بود که پیگیری برای پسگرفتن کارهایم را شروع کردم. پرسوجو کردم اما طبق معمول پاسخ روشنی داده نمیشد. در سفری که به تهران داشتم، با سمیعآذر که رئیس موزه بود در دفترش دیدار کردم. گفتم که میخواهم بدانم کارهایم کجاست. او به انگلیسی در جوابم گفت که برای موزه شرمآور است که این همه کار اینجا باشد و ما از آن خبر نداشته باشیم. قرار شد پیگیری کند و خبر بدهد. دو هفته بعد دوباره به دیدارش رفتم. این بار هم به انگلیسی گفت که چنین نمایشگاهی در موزه برگزار نشده و هیچ مدرکی وجود ندارد که کارها را اینجا گذاشته باشی. من به مقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی به عنوان تایید برگزاری نمایشگاه اشاره کردم. اما باز هم گفت که هیچ مدرکی وجود ندارد و اگر مدرکی داری بفرست.
بعد از مدتی خبر دادند که چهل اثر پیدا شده اما باید ثابت کنم که آثار متعلق به من است و متعلق به موزه نیست. در عمل کمک چندانی نشد و با تغییر فضای سیاسی و آغاز دوران احمدینژاد پیگیریها عملا متوقف شد.
✍️از متن گفتوگوی محبوبه کرملی با نیکزاد نجومی. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۱
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya