26617
🎇تبلیغات پذیرفته میشود🎇 🌠 فروش اکانت پرمیوم 🌠 🔗موزیک بیکلام @AMINCHENARY ♨️فروش فیلتر شکن های پرسرعت♨️ 🌗 فـروش اکـانت مـجازی 🌗 🗽سـرتیــم چنــل @lD_IDl 🗽 🇮🇷تاسیس1401/11/28🕰️
🍁 #شعر 🍁
حال من خوب خراب است ، بمن دست نزن
زندگی رو به سراب است ، بمن دست نزن
#خسته ام ، خسته از این شهر پُر از هَمهَمه اش
#خسته از مردم شهرم ، به من دست نزن
همگی عاشقی و عشق مَسلخ بِبَرند
حالم از عشق خراب است ، بمن دست نزن
روزگارم شده چون روز به شب آلوده
گرگ و میش است همهء شهر ، بمن دست نزن
همه با چَنته ای از کِید و هَوس در شهرند
ترسم از مردم این شهر ، بمن دست نزن
عشق بازیچه ی امیال هوس آلوده است
هوسم نیست به این عشق ، بمن دست نزن
پشت هر نخل طنابی است که عشق بر دار است
مزه خارک گَس بسته دهن ، بمن دست نزن
گفتم از عشق و به سُخره شدم انگشت نما
دل ایرج که خراب است ، بمن دست نزن
#ایرج_ریاحی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
💎 #دکلمه 💎
مادربزرگم همیشه میگفت؛ اگه امروز حالت خوبه، تو همین امروز جاش بذار،
جوری که صبح شد اصلا یادت نباشه که دیروز چه حالی داشتی، حالِ خوبِ امروزت مثلِ یه میوه تازه و خوشمزس، تو این میوه رو امروز بخوری خوشمزس..هرچی بیشتر بمونه گندیده میشه، تلخ میشه...حالت رو بد میکنه...
بعد نگاه میکرد به دستاش که یه خالکوبیِ قلبِ سبز رنگ داشت و میگفت ؛ فقط حواست باشه این حالِ خوب رو کجا جا میذاری...
مادربزرگم دوماه بعدش مُرد
همه حالِ خوبش رو جا گذاشت و رفت
بعد از رفتنش من خیلی حالم خراب شد...نه از خونه بیرون میرفتم، نه با کسی حرف میزدم...
یه شب مثل هرشب داشتم اینستاگرام رو بالا پایین میکردم ، که یه دفعه چشمم خورد به یک پست از دختر عموم ...
از بچگی دوستش داشتم، ولی هیچوقت به روی خودم نمی آوردم ، اونم از اون دخترای مغرور ... میترسیدم چیزی از این حس بهش بگم...
دیدم الآن بهترین موقعیته که بتونم باهاش حرف بزنم..هم من ناراحتم، هم اون
دلمو زدم به دریا و رفتم دایرکت بهش پیام دادم ؛ "سلام . خوبی مهسا؟ "
نیم ساعت گوشیم همینجوری دستم بود و منتظر بودم تا پیامم رو ببینه، تا بعد از ۴۲ دقیقه بالاخره جواب داد ؛ "مرسی"
آخه مرسی هم شد جواب؟
بعد از کلی صحبت تونستم باهاش قرار بذارم و بریم بیرون تا حالِ جفتمون بهتر شه...
من با همون " مرسی" کلی حالم خوب شد
دیگه تقریبا هرروز همدیگه رو میدیدیم، لحظات خوشی رو ثبت میکردیم..
کی فکرشو میکرد اون دختر به اون مغروری یه روز بهم پیام بده که "دوستِت دارم"؟
همیشه برام یه رویا بود، ولی حالا به واقعیت تبدیل شده بود...
زمان زودتر از همیشه میگذشت و من هم عاشق تر میشدم
اولِ اسمش رو روی مچِ دستم تتو کردم...
باهم هرشب تو خیابون ولیعصر توی بارون عبور میکردیم و کلی لحظات خوبی رو ثبت میکردیم...
یه شب وسطِ اون روزهای خوش و روشن یه دفعه همه چی سیاه شد، بهم پیام داد که" برام خواستگار اومده ، وضعیت مالیش خوبه، خانوادم هم مجبورم کردن که ازدواج کنم ..."
همین...
با یه جمله تویِ این مجازیِ لعنتی، تمامِ روزای خوش تموم شد...
هر دفعه به مچ دستم نگاه میکردم و اولِ اسمش رو میدیدم گریَم میگرفت، هربار تو خیابون ولیعصر راه میرفتم گریَم میگرفت...
چند ماه بعد عقدشون بود ، منم باید میرفتم...خیلی سخت بود برام
همه میگفتن چرا گریه میکنی؟ میگفتم از خوشحالیه....
حالم اونقدر خراب بود که دوست داشتم از اول تو این دنیا نبودم...
مادربزرگ راست میگفت، باید روز های خوبم رو همون روز جا میذاشتم، ولی هیچوقت نگفت کجا جا بذارم...
حالا فهمیدم که چرا وقتی به اون خالکوبیِ قلبِ رو دستش نگاه میکرد اشک تو چشماش جمع میشد...
من حالم دیگه خوب نشد
چون خوشی هام رو بدجایی جاگذاشتم
من از من کلافم...
من خودم رو جا گذاشتم...
#امیرحسین_سرمنگانی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
🔱 #دکلمه 🔱
هنوز صداش خوب یادمه. فرقی نداشت چه ساعت و چه روزی ، هر وقت می اومد با صدای بلند تو بلندگو داد می زد « کهنه بیار و نو ببر... »
کارش همین بود. ظرف و قابلمه های قدیمی رو با نو عوض می کرد و یکم پول می گرفت. قدیما واسش صف می کشیدن. هر چی صف شلوغ تر بود ، هیجان و ذوقش بیشتر می شد. کاسبی خوبی داشت تا اینکه روزگار عوض شد. دیگه کسی دنبال این چیزا نبود. بیکار شد.
چند سال بعد شنیدم کارش کشیده به آسایشگاه روانی... میگفتن اونجا کاسبی راه انداخته و حسابی کارش گرفته. هیچ کس نمی دونست چیکار می کنه. انقدر کنجکاو شده بودم که آدرس آسایشگاه رو پیدا کردم و رفتم سراغش...
تو حیاط آسایشگاه یه نفر با بلندگو وایساده بود و بلند میگفت « کهنه بیار و نو ببر ... » کلی آدم تو صف بودن. به بهونه ی سوال پرسیدن رفتم جلو... سلام کردم و گفتم چی می فروشی؟ گفت « خاطره »... گفتم مگه خاطره هم فروشیه؟ بهش برخورد. یه اخم کرد و گفت « پس این صف چیه؟ نکنه فکر می کنی اینا دیوونه ن؟ نخیر... فقط دنبال روزای خوبشونن. روزایی که اگه تموم نمی شد الان اینجا نبودن.» یه برگه ی سفید نشونم داد و گفت « تو این برگه خاطره ای که دوست داری تکرار بشه رو می نویسی. بعد تا وقتی که خوابت ببره چیزی که نوشتی رو می خونی. انقدر می خونی تا همه چی یادت بیاد. وقتی خوابت برد میاد سراغت. دوباره به دستش میاری. خاطره ی کهنه میدی، خاطره ی نو میگیری.» وقتی سکوت من رو دید یه پوزخند زد و گفت « به درک باور نکن. چشم که داری. ببین چه صفی واسم کشیدن. برگشتم به روزای خوبم. الان وسط خوابم... وسط رویا... »
هیچی نگفتم. سرم رو انداختم پایین و رفتم ته صف وایسادم. امشب باید خوابش رو می دیدم.
#حسین_حائریان
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
🌈 دوستان عزیز دوتا فیلتر شکن یکماهه
نامحدود دارم فقط وفقط 🔢🔢🔢
بدون قطحی سرعت نامبروان برای خرید
بپر پیوی فقط دوتا دارم ها
✉️@ux100
🤩〰️: #امین_چناری
صدای خام بدون هیچ افکت و اکو❌
❤️ اگه صدام خوبه ری اکشن بزارید👑
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨
📚 #دکلمه 📚
میدونی…
هر بار که تو رو تصور میکنم، انگار یه نوری از دلِ پاییز بلند میشه و میریزه روی همهچی.
نه از اون نورایی که چشم رو میزنن…
یه روشنایی آروم، لطیف، همونجور که برگای زرد قبلِ افتادن یه برق خفیف دارن.
تو…
یه چیزی تو وجودت هست که نمیشه با هیچ کلمهای توضیحش داد.
انگار از یه جایی اومدی که هنوز بوی روشنی میده…
یه جایی که آدم وقتی اسمت رو میگه، حس میکنه داره زیر لب دعا زمزمه میکنه.
گاهی که راه میرم توی خیابونای خیسِ پاییز، احساس میکنم این نورِ آرومی که دورمه، از تو میاد…
از همین فاصلهی عجیب بین من و تو،
از همین فکرایی که بدون اجازه میان و مینشینن گوشهی دلم.
میدونی،
آدم بعضیا رو نمیبینه…
آدم بعضیا رو حس میکنه.
مثل نفسِ صبح، مثل بوی بارون، مثل آتیشی که یواش یواش دستهات رو گرم میکنه.
تو هم همینجوریای…
بیهیاهو، اما پر از حضور.
آروم، اما عمیق.
طوری که هر قدمی که برمیدارم، انگار یه روشنایی پشتِ پام میمونه.
نمیخوام زیادی شاعرانه حرف بزنم…
اما راستش
هرچی به شبهای آخر پاییز نزدیک میشم،
حس میکنم روشنتر میشی،
انگار نورِ تو
با تاریک شدنِ دنیا، پُررنگتر میتابه.
و من…
فقط میخوام
یه کم بیشتر توی این نور بمونم.
همین.
#علیرضاسوئدی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
❤️دوستان عزیز این فیلتر شکن رو نصب میکنی 🔢ساعت بهتون اشتراک رایگان میده.تست کنید تا بدونید فیلتر شکنای ما چجوریه💞❤️
Читать полностью…
♠️ دکلمه ♠️
جان من
نبودت دردی است که رهایم نمی کند
گویی تو دیگر هیچگاه باز نخواهی گشت
من ماندم با خاطراتی که جان مرا میگیرد
فردا به همان کافه دنجی که با هم
در ان خاطره ساختیم میروم
نمی دانم میای یا نه
همان کافه با همان میز همیشگی
همان نور کم و دو فنجان قهوه تلخ
یادت میاد برای رسیدن به انجا
چقد اشتیاق داشتیم
گاهی تو زود می امدی گاهی من
و انتظار چه سخت بود برای امدنت
تلخی قهوه را نه من میفهمیدم نه تو
و لبخندت چه شاهکاری بود از طرف خداوند
گویی زیباتر از لبخند تو لبخندی نبود
برق چشمانت مگر فراموشم میشود
میروم ولی اگر نیای تمام وقت بغض میکنم
شاید تمام وقت به صندلی خالی تو خیره شوم
شاید ساعتها در انتظارت بمانم
اگر نیای دیگر نای برگشت به خانه را ندارم
دیگر نه کوچه های این شهر
نه خیابانهای شلوغش مرا ارام میکند
نه هوای بی تو بودن
دیگر نه شب ارامم میکند
نه بوی عطری که از تو به یادگار دارم
میخواهم امشب ارام جای تو بنشینم
شاید این دل پراشوبم ارام بگیرد
و به خابی طولانی سفر کنم
✍#امیرنادری
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
♠️ #دکلمه ♠️
ساعت چهار صبحه و دارم برات مینویسم
همه خوابن و باز منم که بیاد دلبر از دست رفتم دست به قلم شدم دارم دردامو مینویسم
شاید بگید کسل کنندس یا حتی خسته کننده
اما مگه حرفای کسی که با تموم وجودش عاشق یکی بوده کسل کننده میشه🥲
ی دلبری بود دلبراااا
بالا بلند، چش ابرو مشکی🥲
دلبری میکرد با اون لبای قلوه ایش
بااون چندتا تار موی سفید خوشگلش
اومد دلبری کرد دلو بردو رفت..
دل دادم ،دل بستم ، نفسم رفت براش
تو سن پایین بودم و اولین باری بود که همچین حسی داشتم
ی حس ناب...
پراز ترس، استرس ، هیجان
دلبر قصه ی من دلبری میکردو جون میدادم بهش
اما دلبرک من دلداده نبود
میگفت بود ولی نبود
میگفت دوسم داره ولی نداشت
اخه من مگهه چندبار عاشق شده بودم
دلبر
چقد التماست کردم برام وقت بزار.
گفتم اذیتم نکن
گفتم خستم از نبودنت
گفتم بودنت برام زندگیه
گفتم از همه عالم و ادم بریدم
ببین تنهایی هامو
ندیدی منو!..
ندیدی🥲
جون دادنمو پات ندیدی
نمیدونم شاید خودت نخواستی ببینی منو.
شاید با زبون بی زبونی بهم گفتی برم از زندگیت
بیا رفتم...
بیا ببین تموم شد..
حالا خوبه.. راضی شدی به نبودنم..
الان روزات چطور میگذره که بامن نمیگذشت🥲
اینقد کم بودم برات؟؟
الان که نیسم با خیااال راحت بچسب به همه دغدغه های زندگیت..
دیگه منی نیست که سرش داد بزنی
دیگه منی نیست که بمیره برات🥲
نکنه من نباشم کسی نمیره برات☹️
ثانیه به ثانیه دارم زجر نبودتو میکشم
خمار ی نگاهتم خمار اون صدای مردونت که وقتی صدام میزدی دلم ضعف میرفت
تو برام شدی ی حسرت که چه بودی چه نبودی
حسرت داشتنت رو میکشیدم ..
از دل من که چیزی نمونده
توام که از من گذشتی و رفتی
من که ویرونه شدم بدون تو
ولی تو بساز بدون من🌱🥲
#ثمیندلبر
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
🌈 #شعر 🌈
گفتم ڪـہ دلتنگم بیـا اے آنڪہ درمان منی
گفتے ڪنارم هستے وهموارہ در جان منی
گفتم نمانـدہ در دلم شورے دگر از عاشقی
گفتے اگر لیلے شوم،مجنون و حیران منی
گفتم مرا بـا بوسہ اے از عشق مهمانم نما
گفتے همیشہ یڪ بغل از بوسہ مهمان منی
گفتم ڪـہ دیگر بعد تو نورے ندارد محفلم
گفتے ڪہ شمع روشن هر جمع پنهان منی
گفتم بمان با رفتنت مشڪن تو پیوند مرا
گفتے ڪہ درعشق وجنون هم عهد و پیمان منی
گفتم ڪہ عڪست ماندہ در چشمان خیسم تا ابد
گفتے ڪہ هرشب تا سحر در اشڪ چشمان منی
گفتم برایت یڪ غـزل شاید غزل خوانم شوی
گفتے ڪہ خود درشاعرے تڪ بیت دیوان منی...
#آنجلا_راد
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
⭕❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️⭕
❤️ سرعت واقعی فیلترشکن را با کانفینگ های ما تجربه کنید❤️
⬅️ دوستانی که وصل نمیشن با فیلتر شکن
ماشما را راحت وصل میکنیم فقط کافیه
پیام بدین⬇️⬇️⬇️⬇️
👈⭕️ دوستان رایگان نیس اشتراکیه➡️
🔴✅✅ @ux100
‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️
📚 #دکلمه 📚
میدونی…
هر بار که تو رو تصور میکنم، انگار یه نوری از دلِ پاییز بلند میشه و میریزه روی همهچی.
نه از اون نورایی که چشم رو میزنن…
یه روشنایی آروم، لطیف، همونجور که برگای زرد قبلِ افتادن یه برق خفیف دارن.
تو…
یه چیزی تو وجودت هست که نمیشه با هیچ کلمهای توضیحش داد.
انگار از یه جایی اومدی که هنوز بوی روشنی میده…
یه جایی که آدم وقتی اسمت رو میگه، حس میکنه داره زیر لب دعا زمزمه میکنه.
گاهی که راه میرم توی خیابونای خیسِ پاییز، احساس میکنم این نورِ آرومی که دورمه، از تو میاد…
از همین فاصلهی عجیب بین من و تو،
از همین فکرایی که بدون اجازه میان و مینشینن گوشهی دلم.
میدونی،
آدم بعضیا رو نمیبینه…
آدم بعضیا رو حس میکنه.
مثل نفسِ صبح، مثل بوی بارون، مثل آتیشی که یواش یواش دستهات رو گرم میکنه.
تو هم همینجوریای…
بیهیاهو، اما پر از حضور.
آروم، اما عمیق.
طوری که هر قدمی که برمیدارم، انگار یه روشنایی پشتِ پام میمونه.
نمیخوام زیادی شاعرانه حرف بزنم…
اما راستش
هرچی به شبهای آخر پاییز نزدیک میشم،
حس میکنم روشنتر میشی،
انگار نورِ تو
با تاریک شدنِ دنیا، پُررنگتر میتابه.
و من…
فقط میخوام
یه کم بیشتر توی این نور بمونم.
همین.
#علیرضاسوئدی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
《بی وفا》
یادته بهم میگفتی همیشه باهام میمونی؟
یادته بهم میگفتی که چقد تو
مهربونی؟
یادته چقد سرت رو روی شونههام
میزاشتی؟
یادته چه بوسههایی روی گونههام
میکاشتی؟
یادته شب تا سپیده موهاتو
نازش میکردم؟
واسه داشتن همیشهت از خدا
خواهش میکردم؟
یادته بهم میگفتی که تو خوبی
بهترینی
یادمه بهت میگفتم تو برام
عزیزترینی
یادمه ستارههای آسمونو میشمردیم
یادته واسه یه لحظه انتظار
هم میمردیم؟
چه شبا که تا سپیده واسه چشمات
شعر میگفتم
وقتی که خوابت میبرد بعد آروم
از پیشت میرفتم
برای شیرین زبونیت واسه
غصههات میمردم
آخ من ساده چه راحت گول
حرفاتو میخوردم
چی شد اون همه محبت؟
همه اون حرفا دروغ بود؟
فصل داغ شعر عشقت
آفتاب دم غروب بود؟؟
حیف اون شبا که تا صبح با تو تا سپیده رفتم
حیف من که واسهی تو اون همه
از عشق گفتم
حالا "تنها" و شکسته یه کویر ،
خشک و خستم
غرق دریای غما و خاطرات تو
نشستم
🎙آوا#امین_چناری ✅
✍️#توئییت 📋✏️
Читать полностью…
📚#خسته_از_پرواز
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨ @aminf16m
🏖#دکلمه 🏖
سلام مامان!...
خووبی؟!
حالت خوبه؟
ماماان؟
باهام قهر کردی؟!
دیگه دوستم نداری؟
چرا دیگه به خوابم نمیای؟
ماماان ... من به امید دیدن خوابت میخوابما وگرنه منکه شبا خواب ندارم...
مامان.. اینجا.. تو این دنیا ادما بد شدن مامان سنگ میزنن؛ دلم برای بودنت پر میکشه برای عطر تنت ؛برای زنگ صدات؛برای لالاییات؛برای بغلت مامااااااان....
منکه اینارو ندارم حداقل دیدن خوابتو ازم نگیر ....
میدونی هوا که سرد میشه میگم یعنی مامانم سردش نیست؟ هوا که تاریک میشه میگم نکنه مامانم بترسه از تاریکی هوا که گرم میشه میگم مامانم طاقت گرما نداره زیراون همه خاک.......
بارون که میاد میگم نکنه بارون زیاد شه خیس بشی اونجا....!
میگم مامان اونجا خونت قشنگه؟
بهت خوش میگذره؟
دورت شلوغه؟
باکی حرف میزنی مامان؟
اخه.. اخه خونه ما تورو نداره تورو کم داره که صدات کنم بگم مااماان بگی جااان مااامااان....
اخه بی تو من خوشی ندارم
دورم خلوته بی تو
کسیو جز قاب عکست ندارم حرف بزنم باهاش مامااان....
اصلا همه باشن مگه تو میشن برای من؟
نه ... نه مامان تو این سالها هیچکی نیومد جات . هیچکی تونشد برام....
میگم حالا که پیش خدایی. حرفای منو بهش بگو مامان...
بگو دلم از دنیا و ادماش گرفته ؛بگو تو این دنیا خیلی تنهام ... بگو خدا چرا مامانمو بردی نگفتی به اغوش کی پناه ببرم؟ نگفتی برای کی درد دل کنم ؟
اصلا مگه تو جای چند نفر گرفته بودی مامان؟!
به خدا بگو دنیات ته نامردیه....
به خدا بگو من باهاش قهرم اخه هرشب
از دلتنگیام میگم ولی باز صبح بیدار میشم میگم مامان نیستی بگی جانم
من دیوونه شدم . خودت ارومم کن بیا به خوابم ... اصلا زنده شو من حالیم نیست !!!
در بزن بیا خونمون ...
خونه رو برات چراغونی میکنم مامان
فقط بیا ... میدونم نمیای ... اما من مامان میخوام .....
باشه اصلا نیا خب؟ ولی باهام قهر نکنیا
من و عکست رفیق شدیم. ....
مامان ... مامان قشنگم که سهمم ازتو یه سنگ سرد شده. من هرجا باشم. پیش هرکی باشم داغ تو توی سینه منه.........
شب بخیر فرشته اسمونی من
شب بخیر حضرت مادر🖤
منتظرتم امشب.. کلی حرف دارم دیر نکنیا.....
شب بخیر....
📝#سپیده_زاهدی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
🌎🎆🎆🎆🎆🎆 🎆🎆🎆🎆
✔️خوش زبونامون بپاچین بالا ویسکال فعال
🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄🪄
📢بپاچین بالا تایم دکلمه و آواز داریم ❤️
🦊عزیزانیکه میخوان خوانش داشته باشن
🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩
🔰🅰️🅰️🅰️🌟🆒🆒🆒🆒🆒⬅️
🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩
🤩🤩🤩🤩🛜🤩🤩❎🤩🤩 🙂
🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩
تو این تایم با ما همراه باشید📣
🔗/channel/aminf16m
🔗/channel/aminf16m
🔗/channel/aminf16m
😀❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️😀
📚 #شعر 📚
شاید این لحظه همان ساعت مضطر باشد
لحظه ای را که سرم سینه ی دفتر باشد
می نویسم همه ی درد نهانم بی حرف
هر چه در نای قلم مانده ی جوهر باشد
مثل مرداب زمستانی و بی نیلوفر؛
زندگی بی جریان حوصله سربر باشد
دست من می گذرد از تنِ تنهایی ها
قلبم اما نفسش مَعبر آذر باشد
آسمان ابری و سرد است هوایم امشب
بغض سنگین گلو صاعقه پرور باشد
یک طرف اشک روان حسرت و بیتابی ها
یک طرف خنده قحطی زده محشر باشد
پای دل توی هزاران تله در تاریکی
زخمِ بازی وسط سینه سِکندر باشد
مرغ شب هم نشود همدم این دلتنگی
تا سحر همهمه ای تلخ ، مقرر باشد
موج بی حوصلگی را نپذیرد ساحل
توی آغوش صدف حسرت گوهر باشد
تاسِ اندوه بریزم به سرانگشتانم؛
تیغ صیقل شده با تیزیِ خنجر باشد
زیر دندان بفشارم جگرم را آرام
خون رگهام به هر حادثه سنگر باشد
آشنایی نشود معجزه بر تقدیرم
سینه ام معدن غم های مکرر باشد
هق هقم با همه آوارگی ام بی تردید
شانه یا دست و دل و دامن مادر باشد
کاش میشد سر این پیچِ گلوگیر امشب
بازدم های نفس های من آخر باشد
پای نامردیِ بی رحم فلک بر گردن
چشم دیوار و در و آیِنه داور باشد
ارث یک عمر صبوریِ دلم این باشد
جویباری که تنش"پونه"ی پرپر باشد
#افسانه_احمدی_پونه
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
🍁 #شعر 🍁
تو را دیدم، نفوذ چشم تو تا عمق جانم رفت
حواس از مغز و،غم از قلب و،اخم از ابروانم رفت
همان بودے ڪہ عمرے در خیالم مے پرستیدم
نقاب افتاد از آن تصویر و اسمت بر زبانم رفت
مَنے ڪہ اهل دل دادن نبودم، منطقے بودم
نمے دانم چرا با دیدنت از ڪف عنانم رفت
دو ابرو بیت اول، چشم هایت بیت دوم بود
لبت بیت الغزل بود و همان جا دل، گمانم رفت
زبانت واژہ ها را مثل موسیقے اَدا مے ڪرد
نوا و شور و ماهور و بیات از اصفهانم رفت
دو بیت از مولوے خواندے و من مُردم براے تو
شدم مانند مولانا ڪہ شمسِ داستانم رفت
چنین جذاب خندیدے ڪہ باران در دلم آمد
چنان زیبا درخشیدے ڪہ ماہ از آسمانم رفت
غزل هایم همیشہ آخرش تلخے و رفتن بود
ولے با بودنت، "ماندن" بہ خورد واژگانم رفت
غمے ڪہ با خودم قد مے ڪشید و خستہ ام مے ڪرد
مرا پیش تو خندان دید و فوراً از جهانم رفت
#حمیدرضا_گلشن 🖋
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
📚 #دکلمه 📚
دوستش داشتم؛
هر بار که نگاهم به چشمانش افتاد و نتوانستم قربان صدقه تیلههای وحشیش شوم، قلم دست گرفتم و از برق چشمان معشوق نوشتم...!
هر بار که نگاهم به موهای پریشانش افتاد و نتواستم پنجه لایشان بکشم، قلم دست گرفتم و از زلف یار نوشتم...!
هر بار نگاهم به لبهای خوش فرمش افتاد و نتواستم لب رویشان بگذارم، قلم دست گرفتم و از جام شراب لبهای محبوب نوشتم...!
هر بار نگاهم به دستهای کشیدهاش افتاد و نتوانستم پنجه لای پنجههایش فرو ببرم، قلم دست گرفتم و از گرمای دستهای تبکرده نوشتم...!
هر بار نگاهم به اغوشش افتاد و نتوانستم خودم را به چهارچوب امن پیکرهاش برسانم، قلم دست گرفتم و از امنیت اغوشهای دلبرانه نوشتم...!
هر بار نگاهم به شانههای محکمش افتاد و نتوانستم تکیه کنم بر سینهی ستبرش، قلم دست گرفتم و از تکیهگاههای جذاب شانههای مردانه نوشتم...!
هر بار نگاهم به پاهای بلند و قدمهای استوارش افتاد و نتوانستم همپایش شوم حتی قد یک خیابان، قلم دست گرفتم و از قدم زدنهای عاشقانه نوشتم...!
هر بار خواستمش و دستِ دلم به داشتنتش نرسید، قلم دست گرفتم و از عشق نوشتم...!
من [شاعر] شدم چون "عاشق" بودم...
#مهلا_بستگان
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
🪩 #شعر 🪩
شاعرم خواهی نخواهی من فدایت میشوم
دل به قربانت فدای آن نگاهت میشوم
عاشقم شوریده حالم وصف حالم را ببین
با همه دردی که دارم من غلامت میشوم
آسمان طاقت ندارد اشکهایم را ببین
من که مجنونم تویی لیلا فدایت میشوم
ساقی رندم که جام و می ندارم نازنین
گر تو ساقیم شوی من نیز جامت میشوم
بی دلم بی دلبرم بی عشقم و بی حاصلم
گر به من لطفی کنی جانا ، هلاکت میشوم
میخک باغ منی تو سوگلی دشت من
عاشقت گشتم بدان من باغبانت میشوم
اختران آسمان امشب کجا منزل کنند
چون تویی اختر در این شب آسمانت میشوم
همچو شیرین آمدی رفتی درون قلب من
من چو فرهادم بخواهی پایبندت میشوم
راه سخت و منزلت دور و دلم درگیر تو
ناتوانم راه سخت است ، هم کلامت میشوم
نور چشم من تویی خورشید قلبم گشته ای
دل فروزان کن ز مهرت من که ماهت میشوم
قلب بیمار من و جسم علیل و پیر تو
صبر کن دردت به جانم من طبیبت میشوم
ای صبا آیین عشق و عاشقی رسم تو بود
زخم خوردی از حریفان ، من حبیبت میشود
استاد_شهریار
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
♠️ #دکلمه ♠️
از کجا برایت بنوبسم
از دلتنگی های شبانه
یا حسرتهای که هر روز بر دل می ماند
از چه میتوان نوشت
از کوچه های دلتنگی
که هنوز با تو دران قدم نزده ام
یا از کافه ای دنج با موزیکی ملایم
که هنوز با تو در ان خاطره ای نساخته ام
از چه بنوبسم در نبودت
از سرمای زمستان
که سوز ان در سرمای شبانه
تمام استخانم را به درد می اورد
از چه میتوان نوشت
ار بهاری که تمام درختانش شکوفه میزنند
ولی بهار من در نبودت خزان میشود
مثل پرنده ای میمانم
که دوست دارد در بهار
اواز بخاند ولی انقدر دلتنگ است که لال میشود
ازچه میتوان نوشت
در روزهای گرم تابستان
انجای که تابش افتاب
اتش به جانم میزند در نبودت
از چه میتوان نوشت
در شبهای که خود را در اغوش میکشم
و اشک در چشمانم حلقه میزند
و مانند کودکی که دلتنگ عروسکش است
من هم عکس تو را در اغوش میکشم
و با چشمانی گریان
بر لبهایت بوسه میزنم
شاید دلم کمی ارام گیرد
ولی نه این دل ارام میگیرد
نه من حریف این اشکهایم میشوم
نه عکست ارامم میکند
نه ان تبسم مهربان بر روی لبهایت
نبودت دردی است که هرشب مرا میهمان خود میکند
و چشمانم مانند ابر بهاری
و دلم همچون هوای پاییز دلتنگ میشود
از چه میتوان نوشت
با چشمی گریان
و دستی لرزان
که هر روز در نبودت
بیقراریم بیشترو بیشتر میشود
به راستی
نه تو را روزی خواهم دید
نه دستان مهربانت را لمس خواهم کرد
نه تو را در اغوش خواهم گرفت
ولی در خیالت هر روز زندگی میکنم
و تو را عاشقانه در اغوش میکشم
وانجاست که دل بی بهانه بغض میکند
نه میتوان دل را ارام کرد
نه حریف این چشمان بارانی شد
به راستی که در نبودت
موهایم سفید و چشمانم کم سو شده است
نه خوابی بر چشمانم می اید
نه دیگر اشکی از چشمانم سرازیر میشود
ببین
چشمانم کم سو
دستانم لرزان
و پاهایم بی رمق شده اند
به راستی که در نبودت چه خاطراتی ساخته ام
و چه عاشقانه در خیالم با تو
دفتر خاطراتمان را هر روز ورق میزنم
و چه احساس قشنگی است
لحظه لحظه زندگی با تو
و خاطراتی که از تو در ذهن میسازم
و با ان هر روز زندگی میکنم
تا یادم باشد که حضورت در من همیشگی است
✍#امیرنادری
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
خروج از "FinalVPN فیلترشکن پرسرعت"
https://play.google.com/store/apps/details?id=com.metaphase.finalvpn
💎 #غزلمادر 💎
تو را من چه نامم ای هوای زندگی
تو را من چه گویم ای صفای زندگی
به وصفت فراوان سخن ها شنیدم
برایم همیشه تویی معنای زندگی
سرم را گذارم به دامان گرمت
منم خاک راهت ، خدای زندگی
تو شیرین تر از جانی،جانم فدایت
فدای نگاهت ، زیبای زندگی
نباشد به غیر تو کَس عشقِ پاکم
بخوان لایی لایی ، نوای زندگی
تو در آسمانِ دلم ، ماه من باش
شدی شمع محفل فزای زندگی
لبانت شده چِک چکِ خنده هایم
شدی ساحلم ، دریای زندگی
بدون حضورت نیست توان #مادرم
رُخت جام جهان نمای زندگی
خوش آنها که شاد از حضور تو هستند
جدایند از رنج و جفای زندگی
#محمدذبیحی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
👑 #دکلمه 👑
میدونی چی سخته؟
اینکه هرکی اومد، یه اسمی روی خودش گذاشت.
یکی گفت رفیقم، یکی گفت دوستت دارم، یکی خودش رو عشق جا زد...
ولی آخرش هرکدوم یهجور زخمی زدن و رفتن.
یکی طوری رفت که انگار هیچوقت نبود،
یکی خنجر رو از روبهرو زد تا بفهمم با کی طرفم،
یکی لبخند زد و از پشت زد تا نفهمم چی شد،
و یکی اونقدر خوب نقش بازی کرد که هنوزم نمیدونم چرا باورش کردم.
این چیزا آدمو آرومآروم میسازن، ولی همزمان آرومآروم میکشن.
یاد میگیری دلت رو بیهوا به کسی نسپری،
یاد میگیری اعتمادت رو مجانی ندی،
یاد میگیری حرفاتو قورت بدی بهجای اینکه همهچیو بریزی روی میز.
نه اینکه بیاحساس شده باشم—نه...
هنوز میخندم، هنوز مهربونم، هنوز دوست داشتن رو بلدم.
اما دیگه اونقدری ساده نیستم که هر دستی بیاد جلو، دلمو دو دستی تقدیم کنم.
این اسمش سرد شدن نیست، اسمش تجربهست.
یه تجربهی گرون که با زخم خریده شده.
و حالا حتی اشکهامم حسابدار شدن؛
نه زود میان، نه برای هرکسی. 🥀
📝#علیرضا_سوئدی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
🔱 #دکلمه 🔱
شب های بسیاری به دیدارت آمدم
تو در خواب بودی و من
با تو حرف زدم
آهنگ نفسهایت را گوش کردم
نگاهت کردم
و بارها دست هایت را گرفتم و با خود به سرزمینِ قلبم بردم
چقدر دیدنی می شوی
وقتی که خوابی
وقت هایی که حواست نیست
و چشمان خمارت.
مست از رویاهای زیبایی ست
که در ذهنت قدم میزنند
تودر خوابی ناز فرو رفته ای
ومن سالهاست که شبها به تو. سر میزنم
من سالهاست که بدون آنکه بدانی
پاورچین به دیدارت می آیم وُ
با موج موهای زیبایت عاشقی می کنم
من سالهاست که شبها پیش تو می نشینم
دوتا چای داغ میریزم و با تو گپ میزنم
من سالهاست که هر شب برای تو شعر های شاملو و شهریار و سهراب می خوانم
هنوز هم بیصدا می آیم
جوری که کسی نفهمد من کجا میروم
هنوز هم من چشمانم را از همه میدزدم
تا کسی از چشمانم به رازم پی نبرد
هنوز هم در ظاهر محکمترین مرد جهانم
مردی با قلبی سنگی
کسی چه میداند که من کجا قلبم
را جا گذاشته ام
کسی چه میداند که من دیوان شعرهایم را سالهاست برای چه کسی می سرایم
کسی چه میداند که من هر شب
در خیالم به تو سر میزنم
برایت شعر می خوانم
آخر تو خودت گفته بودی که صدای من برایت ژلوفن هست و تمام دردهایت را آرام می کند
من هنوز هم با تو ولی بدونِ تو
هر شب تنها پیاده روی می کنم
و گاهی یواشکی
وقتی که حواست نیست
چشمانم را می بندم و
آرام می بوسمت
کسی نمی داند که من هرشب عاشقی هایم را تا صبح کش می دهم
و صبح آرام به خواب میروم
تا شب بشود
و باز تو را داشته باشم....
#رامین_عباسی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
♨️ #شعر ♨️
نگفتی میروی، بعد از تو دنیایم چه خواهد شد..؟
پس از تو سرنوشتِ قلبِ شیدایم چه خواهد شد..؟
چرا ماهِ نگاهت را گرفتی از شبِ چشمم..؟
نگفتی آسمانِ تارِ شبهایم چه خواهد شد..؟
دلم مهتاب را بی تو، نمیبیند، نمیخواهد..!!
نباشی، سرنوشتِ ماهِ زیبایم چه خواهد شد..؟
چرا تن پوش گرمت را از آغوشِ تنم بردی..؟
نماندی تا ببینی فصلِ سرمایم چه خواهد شد..؟
شکستی شیشهی دل را به سنگِ بیوفاییها..؛
بگو تکلیف زخمِ قلبِ رسوایم چه خواهد شد..؟
هیاهوی غمی در جانم افتاده، نمیدانم..؛
سرانجام غبارِ روحِ تنهایم چه خواهد شد..؟
هزاران فکر آشفته به ذهنم مانده بی پاسخ..؛
نمیدانم جواب این چراهایم چه خواهد شد..؟
شنیدی سرگذشتِ تلخِ شعرِ شهریارم را..؟
بیا بنشین بگو عشقِ ثریایم چه خواهد شد..؟
تو را کم داشتم،وقتی دلم از من تو را میخواست..؛
بماند عشقِ دیوانه،، تمنایم چه خواهد شد..!!
نبودی حرفهایم بغض شد در حنجره، حالا..؛
چه فرقی میکند بعد از تو دنیایم چه خواهد شد..!!
#نگار_حسینی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
🍁 #شعر 🍁
#یارترین
عیب من نیست که از عشق ، چنین بیمارم ...
اشک در دیده و ، شب ، تا به سحر بیدارم ،
دلم ان نیست که بعد تو ، به کاری آید ..
سالهاست از غم ان ، یارترین آوارم ،
تا ابد قصه ی هجران تو است و ، دلِ من ..
تا به آخر رسد این عمر ، بدین گفتارم ،
بر دلم بار گرانست ، غم دروی تو ...
رحمتی کن صنما ، عاجزم از ، این بارم ،
از تب سینه ی داغم خبرت هست هنوز ؟
همچنان عاشقم و ، از غم تو ، میبارم ،
تا ابد راز غمت را ، به دلم خواهم داشت ..
نیست بر فاش کسی ، راز تو ، و ، اسرارم ،
من کجا ؟ عشق کجا ؟ شاعری و ، شعر کجا ؟
به خدا از غم توست کین همه من طومارم ،
پرسش زاری من ، هیچ مپرسید زمن ..
یادگاریست به دل ، از غم ان دلدارم ،
غصه هایی که ز هجرت ، به دلم آمده است ..
بی شمارست مپرس ، نیست توان بشمارم ،
به سر زلف تو سوگند ، که #راحم به ابد ...
همه پندار تویی ، نیست دگر ، پندارم ،
#راحم_تبریزی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
📚 #دکلمه 📚
دلم ميخواد بخوابم
نميدونم چند ساعت ، چند روز ، چند سال ، فقط ميخوام بخوابم
اخه ميدوني خسته ام ، خسته ام از همه چيز
خسته ام از خودم ، از حال داغونم ، از ادماي دورم
دل شكسته ام دكتر ، دكتر اين سري بد دلم شكسته
دكتر دواي دل شكسته چيه؟
درموني داره؟
دكتر بنظرت قلبمو در بيارم ، يكي ديگه جاش بزارم خوب ميشم؟؟
نه بابا من كه چشمم اب نميخوره ، اين سري خوب شدني در كار نيست !
اون يارو دكتر قديمي بود ! اون به من گفت چون عاشقي اينطوري درد ميكشي
دكتر بنظرت عاشقم؟ پَ كو عشق؟ پَ كو معشوق؟
بابا يارو دكتر نبود، يك چيزي گفت واسه خودش
فكنم خودشو با من اشتباه گرفته بود
دكتر بنظرت چندتا پاييز و زمستون بخوابم ، خوب ميشم؟
اصلا خوب ميشم؟
دكتر ميخوام قلب و مغرمو اهدا كنم
نيازمندي دم دستت نيست؟؟
فكنم ديگه به كارم نميان اين دوتا
دكتر ميشه بجاي قلب ، سنگ بزارم؟؟
اي بابا منم ديوونه شدم يچيز ميگما ، اخه سنگ؟؟؟
دِ اخه مگه شدنيه؟؟
دكتر يه سوال بپرسم؟؟
تاحالا عاشق شدي؟
يچي بهت بگم قول ميدي بين خودمون بمونه؟؟
ديروز ٩٦٨ تا قدم زدم تا رسيدم دم خونشون
از پنجره اتاقش ديدمش! دكتر داشت موهاشو ، همونايي
كه هميشه نوازششون ميكردم رو شونه ميزد
اخ اتقدر دلم تنگش بود! مثل همون قبلنا قشنگ بود !
دكتر يعني اونم به من فكر ميكنه؟ اونم دلش برام تنگ ميشه؟
دكتر اون شبا با كي حرف ميزنه وقتي دلتنگ منه؟؟
اخ ببين داشت يادم ميرفت! وقتي داشتم نگاش ميكردم
اون ياروعه بود كه بهت گفته بودم ! اونم پيشش بود
بجاي من داشت موهاشو نوازش ميكرد !
دكتر چجوري دلش اومد بره ؟؟
شايد اون دل نداره ن؟ وگرنه عاشق مگه عشقشو يادش ميره؟
هه چه ساده ام من ' بابا اون اصلا عاشق نبود!.
دكتر قرص منو بنويس من برم !
دكتر فقط اين يكي خواب اور باشه ، ميخوام طولاني بخوابم…. !
✍🏼#بيتا_مقيمي
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™
🪩 #شعر 🪩
گفتا بنویس ...از غم هجران چه نویسم ؟
با مهر دهان ، از دلِ ویران چه نویسم ؟
صدنامه نوشتیم ... ندیدیم جوابی ،
با چشم تَر وُ دیده ی گریان چه نویسم ؟
چون طرّه گیسوی تو روزم سیه افتاد ،
ای پادشه جمله ی خوبان چه نویسم ؟
در ارزوی وصل تو عمرم به سر آمد ،
بی وصل تو از حال پریشان چه نویسم ؟
یک عمر دویدیم ، به جایی نرسیدیم ،
خون خورده ی دردیم به درمان چه نویسم ؟
از سوخته ی اتش عشقت خبرت نیست ،
وز داغ تو از عاشق نالان چه نویسم ؟
از مرغ اسیری که به دامست وگرفتار ،
از یاد فراموش ... به زندان چه نویسم ؟
آواره ی دهریم پراکنده به هر جا ،
ای خانه ات اباد ، ز سامان چه نویسم ؟
دیریست که دل در پِی آن ماهترینست ،
با اشک روان بر گل خندان چه نویسم ؟
#راحم همه از سینه ی عشاق سُراید ،
با حالِ پریشانِ پریشان چه نویسم ؟
#راحم_تبریزی
📚#خسته_از_پرواز𖤓 𝄟🦅⍣᭄
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛ @aminf16m≛✨™