aminf16m | Unsorted

Telegram-канал aminf16m - شعر | دکلمه | خسته از پرواز

26617

🎇تبلیغات پذیرفته میشود🎇 🌠 فروش اکانت پرمیوم 🌠 🔗موزیک بیکلام @AMINCHENARY ♨️فروش فیلتر شکن های پرسرعت♨️ 🌗 فـروش اکـانت مـجازی 🌗 🗽سـرتیــم چنــل @lD_IDl 🗽 🇮🇷تاسیس1401/11/28🕰️

Subscribe to a channel

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

✔️ درود دوستان بهتر از جان ✔️

یه نکته بگم به مالکای کانالای شعرو دکلمه

لازمه بگم اولا
0️⃣9️⃣ درصد کانالای شعرو دکلمه

تلگرام،روبیکا،بله،..... از چنل ما متنو شعر کپی

میکنن!! حالا بحث من اینه سرتیم عزیز کانال های

شعرو دکلمه حداقل متن برمیداری میزاری کانالت

دیگه اسم نویسنده رو چرا پاک میکنی مشکلی داری؟

دردت با اسم نویسنده چیه؟ سنگینی میکنه بهت؟

فشارمیاره روت؟ نکن عزیزم کارت درست نیس.

❌ ببینم اکانتتو با کانالتو میپرونم ❌

🔤🔤🔤🔤🔤🔤🔤🔤🔤🔤🔤🔤

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

😋😋😌😌😛🤩☹️😣🔢😣😢


👈➡️👈➡️👈➡️👈➡️👈➡️

🔗
/channel/aminf16m
🔗
/channel/aminf16m
🔗
/channel/aminf16m

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🎙 #شعر 🎙





زان می عشق، کز او پخته شود هر خامی
گر چه ماهِ رمضان است بیاور جامی

روزها رفت که دست من مسکین نگرفت
زلف شمشادقدی، ساعد سیم‌اندامی

روزه هر چند که مهمانِ عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن، انعامی

مرغ زیرک به در خانِقه اکنون نپرد
که نهاده‌ست به هر مجلسِ وعظی دامی

گله از زاهد بدخو نکنم؛ رسم این است
که چو صبحی بدمد، در پی‌اش افتد شامی

یار من چون بخرامد به تماشای چمن
برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی

آن حریفی که شب و روز میِ صاف کَشَد
بود آیا که کند یاد، ز دُردآشامی؟

حافظا گر ندهد دادِ دلت آصف عهد
کام، دشوار به دست آوری از خودکامی


#حافظ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚

#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

📚 #شعر 📚





به دامِ عشق افتادم، که بی بنیاد و ویران بود
نفهمیدم که آن بی مهر، فریبنده و پنهان بود

دلم به یار خوش بین بود، که در ظاهر بهار آورد
نمی‌دانستم این گلچین، همان پاییزِ عریان بود

تنم هر دم می لرزید، از سردیِ کلام او
گمان می کردم آغوشش، پر از عشقی که از جان بود

عجب راهِ درازی را، به بیراهه قدم راندم
دریغا کلِ داستانم، برای قصه خوانان بود

به زیرِ چرخِ این گردون، که من محکم بشکستم
دلم خشنود از این تصمیم، ولی محکوم به پایان بود

بِبُر از بندِ این زنجیرِ، که قلبِ سرگردان من
که پایانِ چنین عشقی، فقط افسوس و خسران بود

نشد قسمت که با گل‌ها، عهدی از نو، بربندم
که ترسم باز هم خاری، در لابلای گلدان بود

برو ای عشقِ نااهلم، که من راهِ خودت جَستم
رضایتمندم از دوری، که پایانم پریشان بود

#حامد

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

‍🏖 #شعر 🏖




دفترِ حافظ گشودم، فـالِ من جانـانـه شد
عشقِ تـو فالم شد و  ناگـه غزل دیوانه شد

آمدے در فـالِ مـن چون سرنوشتی دلگشا
با تو و فالِ تـو  این احوالِ من مستانه شد

مثلِ یک شمعم ڪه میسوزم به عشقِ شاپرک
قسمتم از عـاشقی جانـا ببین  پـروانه شد

من شدم سرمستِ  از آن بـاده ی لبهای تو
گشته ام خمّار و شبها خانـه ام میخانه شد

چون بتِ زیبـایی و من مے پرستم روی تو
بـار دیگر کعبـه  آمـالِ من، بت خانه شد

چـون فرشتـه آمـدی ، در سرنوشتم ماه رو
مثـلِ آن رؤیـای زیبـا ، فـالِ من دُردانه شد

چون هُمای بختی و بر شانه ام جای تو شد
سهمِ مـن از زنـدگی، یک دلبـرِ فـرزانـه

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♦️ #شعر ♦️




الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه عورم ؟
چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم
تن من لاشه فقر است و من زندانی زورم
کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم


چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم
چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم
از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم
سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چید م
فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاک ، پوسیدم
ز بسکه با لب محنت ،‌زمین فقر بوسیدم


کنون کز خاک فم پر گشته این صد پاره دامانم
چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟
چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟
ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
که خون دیده ، آبم کرد و خاک مرده ها ، نانم
همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم
به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم


ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی
کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی
که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی


نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا
در عمق سینه زحمت ، نفس بودم در این دنیا
همه بازیچه پول و هوس بودم در این دنیا
پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
به شب های سکوت کاروان تیره بختیها
سرا پا نغمه عصیان ، جرس بودم در این دنیا


به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی
که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی


#کارو

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

😋😋😌😌😛🤩☹️😣🔢😣😢


👈➡️👈➡️👈➡️👈➡️👈➡️

🔗
/channel/aminf16m
🔗
/channel/aminf16m
🔗
/channel/aminf16m

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♣️ شعر برادر ♣️





برادر جان نمیدونی چہ دلتنگم
برادر جان نمیدونے چہ غمگینم
نمےدونے
نمــــــــــدونـــــے
بــــــــــرادرجــــــــــاڹ
گرفتار کدوم طلسمو نفــــــــــرینم
نمےدونے چہ سختہ دربہ در بودڹ
مثڸ طوفاڹ همیشہ در سفــــــــــر بودڹ
برادر جاڹ
برادرجــــــــــاڹ
  نمیــــــــــدونــــــــــے
نمیــــــــــدونے چہ سختہ وارث درد پــــــــــدر بودن
دلــــــــــم تنگہ از ایڹ روزهاے‌بے امید
از ایڹ شبــــــــــگردیہاے خستہ‌و مایوس
از ایڹ تکرار بیهــــــــــوده دلم تنگہ
همیشہ
یڪ غم‌و
یـــــڪ دردو
یــــــــــڪ ڪابوس
دلم
تنگہ
برادرجاڹ

بــــــــــرادر جان
       دلــــــــــــــــــــــــــــــم
             تنــــــــــــــــــــــــــــــگہ
از ایڹ تکرار بّے رویا و بے لبخــــــــــند
چہ‌تنہایے چہ غمگینــــــــــے ڪہ غیر از مڹ
همیشہ خوشبخــــــــــت‌و عاشــــــــــق
بہ فردا دلخــــــــــوشے شاید کہ با فردا
طلــــــــــوع خوب خوشبخــــــــــتے باشہ
شــــــــــب‌و با رنج تنہایے مڹ سر کڹ
شایــــــــــدفردا روز عاشــــــــــق شدڹ باشہ
دلم
  تنگہ
برادرجاڹ
     دلــــــــــــــــــــم
      تنگــــــــــــــــــــہ


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

📚 #دکلمه 📚





خسته‌ام مثل جوانی که پس از سربازی بشنود یک نفر از نامزدش دل برده

مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی که به پرونده جرم پسرش برخورده

خسته‌ام مثل پسربچه که در جای شلوغ
بین دعوای پدر مادر خود گم شده است

خسته مثل پدری که پسر معتادش غرق در درد خماری شده، فریاد زده

مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس
پسرش پیش زنش بر سر او داد زده است

خسته‌ام مثل زنی حامله که ماه نهم
دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است

مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند
زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است

خسته مثل پدری گوشه‌ی آسایشگاه
که کسی غیر پرستار سراغش نرود

خسته‌ام بیشتر از پیرزنی تنها که
عید باشد، نوه‌اش سمت اتاقش نرود

خسته‌ام کاش کسی حال مرا می‌فهمید غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است
مثل یک چهره ی غمگین وسط جمعی شاد

یا که یک خانه ویران ته شهری آباد
بی تو ناجور ترین وصله ی دنیا هستم
آدمی خسته که از چشم خودش هم افتاد
به چه تشبیه کنم این همه تنهایی را
فکر کن دست کسی یخ بزند در مرداد
خواب آشفته ببینی نتوانی بپری
زندگی بعد تو یعنی خفه گی با فریاد
فرض کن صید شوی؛ بال و پرت را ببُرند
بعد در گوش تو آهسته بگویند آزاد
درد دارد نتوانی ببری از خاطر
چشم هایی که تو را برده زمانی از یاد…
لبه ی پنجره و ترس پریدن ،ای کاش
یک نفر روح پریشان مرا هل میداد...

#مهندس صفری

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🪐 #دکلمه 🪐




چی میشد، میتونستم ب چشات ک مث اقیانوس، منو توخودش غرق میکنه، خیره بشم وبگم: این دل لعنتیم قد تموم اشکای ک تو نبودنت از رو گونه هام سرایزمیشن فق واسه تودرد میکنه...!!!
کاش برا ی بارم ک شده فق یه بار درکم میکردی ومیفهمیدی هربارک میگم دوستت دارم حرف دلم بود وتو اصن جدی نگرفتی همش ب شوخی گرفتی...
اگ میتونستم ب چشات زل بزنم ودلتنگیمو روی بوم نقاشی، نقاشی کنم اونوقت حجم دوس داشتنمومیفهمیدی....
ولی افسوس ک نمیفهمی....
اما ی روزی ب دوس داشتنم پی میبری ک دوس داشتنت منومجبور ب فراموش کردن، کرده....
کاش میفهمیدی....
دوچیز خیلی ترسناکه....
اولی عصانیت کسی ک مهربونه
دومی بی تفاوت شدن کسی ک عاشقته
هییییی،...
بخدا دروغه ک میگن اگ چیزی رو از ته دلت بخوای وبراش تلاش کنی بهش میرسی.
بیاقبول کن زندگی واقعی اینه ک
همیشه خواستن توانست نیس....
ممکنه تموم تلاشتو بکنی ولی نشه....
ممکنه اصن توبخوای واون نخواد....
خیلی سخته راهی رو ک دونفره رفتم رو بخوام تنهایی برگردم
توجهنمی منورهاکردی ک کل جهنم رو واسه خاطر تو اومدم....
میبینی همیشه خواستن، توانستن نیس گاهی داغی بردلاست.....
از اون روزی میترسم ک ی روزی برگردی ولی...
دیه هدف قشنگی برای من برای جنگیدن نباشی...
میترسم دیه الویت من نباشی...
میترسم یه ادم دیه بشم ودیه مث الان مهربون نباشم وعاشقت نباشم.....
نرو..... الان ک همه الویتای زندگیمی
من خبرندارم جنگیدن بانبودن تو ازم چی میسازه....
من بلدنیستم باجای خالیت کناربیام بلدنیستم بدون توباشم....
نرو ، الان که همه‌ی الویت‌های زندگیم تویی
الان که همه‌ی من تویی 
نذار سعی کنم ک فراموشت کنم
منی ک این طوری دوست دارم...
میتونم صدتاحرف پشت سرت بشنوم وهنوزم حالم باتوخوب باشه و دوست داشته باشم....
تنهاکسی ک میتونه نظرموعوض کنه درمورت، خودتی...
ولی اگ نباشی....
دیه نمیتونم باهات باشم وتورو تو قلبم میکشمت...
ولی اینو یادت نره حسی ک واست کنارگذاشتم وهم همراهت دفن میکنم...
چون دیه کسی پیدانمیشه لایق این همه عشق من باشه....
من حاضرم خودموفراموش کنم ولی تورو ن...
خودمو فراموش میکنم ، ولی تو رو نه !


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌░★#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𝄟᭄★░

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

❁﷽❁

🔥درود بـر شمـــا عـزیـزان دل🔥

شـرایـط ثبـت لینـک در چنـل خستـه از پـرواز

‼️ تـوجـه داشتـه بـاشیـد
تبلیغات
1️⃣سـاعتـه نـداریم❌

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🌟🤩 ساعت ثبـت لینـک در3️⃣تا چنلمون و گپمون با2️⃣ریپلایی🟢🟢🟢 تـومـن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🌟 هـزینـه هـر🔢🔢 سـاعـت در 🤩کانال و گروهمون🟢🟢🟢⚪ تـومـن ➕4️⃣ریپلایی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

⁉️ تـوجـه داشتـه بـاشیـد ریـپ زدن
🟨روی لینـک شمـا خیــلی بـازدهـی و تـاثیـر داره

‼️ نکتـه تـا فیـش واریـزی ارســال. .
نشـود لینکـی ثبـت نخـواهـد شد

❌ تبلیغات کانال های صیغه یابی و سیاسی نداریم
⭕️ بنـرتـون زیـاد بلنــد نباشــه
🔴دوستـان عـزیـز قشنـگ ایـن
📖بنـروبخـونیـد کـه تـو پـی وی سـوال تکـراری نکنیـد کـه جـواب گـو نیستــم❌


✅درصورت تایید برا ثبت پیام بدین🔴

🟠 @ux100 〰️✅

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

#بی معرفت




سلام بی معرفت ای دلبر من
نشد باشی یه عمر تاج سر من
عجب امشب هوا تاریک و دل خونه
دلم میخواد دو سه خط شعر بخونه
قلم در دست و کاغذ زیر دستم
شروع کردم برات شعری نوشتم
ببخش بی معرفت ای دلبر من...
بازم امشب هواتو کرد دل من
اره بی معرفت ای دلبر من
الان خابی کنارش جات خوبه
از اون شعرا که میخوندم
اونم واست میخونه
الان دستش تو موهاته
برات موهاتو می بافه
چه شبها تا سحر بافتم
من اون موهای صافت رو
هنوزم عطر موهاتو
رو دستام دارمش دلبر
برام تو ارزو کردی
هزاران سال خوشبختی
چطور رازی شدی رفتی
ولم کردی تو بدبختی
تو مرامت نبود اصلا
رفیق نیمه راه باشی
قرار بود تا ابد یارم تو باشی
شریک غصه و غمهام تو باشی
ولی رفتی ،شکستی عهد و پیمونو
خراب کردی دو دستی زندگیمونو
چ رویاها که با همدیگه ساختیم
تو یک شب کُل رویامونو باختیم
تو رفتی ، من ولی اما  همونم
سر قولی که دادم من می مونم
میدونم برنمیگردی
ولی من پات میمونم
الان شبها واسه قلبم میخونم
تو نیستی و من از دردام میخونم
اره بی معرفت دلبر جونم....



#میثم خوشرو

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

خروج از "V2 MAX Vpn فیلتر شکن قوی"
https://play.google.com/store/apps/details?id=commax.v2maxvpn.appmax

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

😋😋😌😌😛🤩😢😢🔢😖😢


👈➡️👈➡️👈➡️👈➡️👈➡️

🔗
/channel/aminf16m
🔗
/channel/aminf16m
🔗
/channel/aminf16m

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🤩🤩🤩

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♠️ دکلمه غمگین ♠️



ی پسر ده ۷۰ یی اینارو برام تعریف کرده.  هم سنو سالای خودمم بود تقریبا میگه ۱۸ سالم بود با ی دختری دوس  شدم تا ۲۰ سالگی باهاش بودم....
  تصمیم گرفتیم ک باهم  ازدواج کنیم  رفتم خاستگاریش اما مثل همیشه جواب همه پدرا رو شنیدم ک خدمت رفتی گفتم نه..

فرداش رفتم دفترچمو پست کردم  ۲سال خدمت رفتم رویا عین اون دوسالشو پام موند هرروز  زنگو کلی حرف بعد ۲سال اومدم گفتم بزار یه شغل خوب پیدا کنم ی خورده دستو بالم باز شه حداقل ی عروسی خفن واسش بگیرم...

انقده پام مونده یه خورده من واسش بزارم. چی میشه ؟ 
میگه ی ۲سالی ام کار کردم سنم شد ۲۴
ی خورده مایع تیله ته جیبم جمع شد دیگه کم کم میخواستم برم واسه خاستگاری دوباره نم نمک بریم سر خونه زندگیمون اون موقع ها ی ۱۰ روزی بود ازش خبری نداشتم هر چقد میرفتم در خونشون کسی نبود که جوابمو بده رفتم تو فکر با خودم گفتم نامرد یعنی ولم کرده مث تموم ادمای پولدار دیگه‌ یکی دیگه رو پیدا کردو رفته.. یا شایدم باباش مجبورش کرده

همینجوری تو فکر بودم نشسته بودم در خونشون.. ک یهو باباش جلوم سبز شد ن سلامی ن علیکی  گفت اینجا چیکار میکنی از قیافش معلوم بود اعصاب نداره گفتم اومدم رویارو ببینم ی اخم کردو رفت..

با خودم گفتم بله دیگه باید اخم کنی..  من خرو بگو چ فکرایی واسش داشتم میکردم...  درو زدم اومد بیرون سرشو تکون داد ب معنی اینکه حرفتو بگو گفتم میخوام باهاش حرف بزنم  دیدم باباش با اون سفتو سختی اشک ریخت ..یه ادرس بهم  داد گفت برو بشین  تا دلت میخواد حالا باهاش حرف بزن رفتم ب ادرس دیدم  ادرس ی بیمارستانه داخل بیمارستان مادرشو دیدم  تا منو دید زد زیر گریه گفت دیدی چ بدبخت شدیم  گفتم چیشده توضیح داد فهمیدم رویا سرطان داره سخته خیلی سخت سرطان بد خیم گرفته بود دکتر میگفت خوشبختانش اینکه یک ماه بیشتر زنده نمیمونه
گف خیلی دیر اوردینش... وقتی دیدمش  بش گفتم فک کردی من دست از سرت بر میدارم با من قول قرار ازدواج گذاشتی یادت ک نرفته اشکش ریخت .. گفتم من سرطانو اینا حالیم نیسا باهم ازدواج میکنیم.. خونوادم خیلی مخالفت کردن ولی مهم نبود با رویا ازدواج کردم اما هیچ وقت نتونستیم سر خونه زندگیمون بریم رویا بیمارستان بود و دقیقا یک هفته بعداز ازدواجمون فوت کرد الان دقیقا ۳ سالو ۹ ماه تو خونه جدیدش  من پنچشنبه ها مهمونشم و حسرت میخورم ک چرا  زودتر نرفتم خاستگاریش.، بابت این هیچ وقت خودمو نمیبخشم.. راسی اخرشم گفت ک داستانشو شنیدین ی روحت شاد ب رویا بگید

#ناشناس

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m ≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

‍

🍁 #دکلمه 🍁




زنگ انشاء شد عزیزان دفتر خود وا کنید

ساعتی را با معلم صحبت از بابا کنید

صحبت خود را معلم با خدا آغاز کرد

کهنه زخمی از میان زخمها سر باز کرد

ساعتی رفت و تمام بچه ها انشا ء بدست

هر کسی پیش آمد ودفتر نشان داد و نشست

ناگهان چشم معلم بر سعید افتا د و گفت

گوش ما باید صدای دلنوازت را شنفت

دفتر خود را نیاوردی عزیزم پیش ما

نازنین حرفی بزن اینگونه غمگینی چرا؟

سر به زیر و چشم نم آهسته پیش آمد سعید

از غم هجران بابا زیر لب آهی کشید

دفتر اندوه و غم یکبار دیگر باز شد

قصه ی غمگین بابا اینجنین آغاز شد

بچه ها بابای من در زندگی چیزی نداشت

غصه را بر روی غم غم روی ماتم میگذاشت

مادرم وقتی که از دنیای فانی رخت بست

رشته ی تقدیر بابا ناگهان از هم گسست

بلبلی از آشیان زندگانی پر کشید

از نبود مادرم بابا خجالت میکشید

بشنوید اما پس از بابا چه آمد بر سرم

من خجالت میکشم بر چشم سارا بنگرم

روزگار خواهر شش ساله ام بد میگذشت

شمع شبهای وصال از بخت او خاموش گشت

رفتگر در گوشه ای از کوچه ی پر پیچ و خم

بر زمین افتاده بود از کثرت اندوه و غم

از فراق روی همسر در جوانی پیر شد

پیر هجران عاقبت از زندگانی سیر شد

چون در آن سرما کسی در کوچه ی بن بست نیست

آنکه بر روی زمین افتاده پس بابای کیست؟

پیر مردی خسته در صبح زمستان جان سپرد

کودکان خردسال خویش را از یاد برد

بچه ها این سرگذشت تلخ بابای من است

قصه ی غمگین سارا دختری بی سرپرست

لقمه ی نانی برای عمه جانم میبرم

من به سارا جمعه ها اسباب بازی میخرم

کودک ده ساله وقتی همچو بابا میشود

نیمه ای از روز را شاگرد بنا میشود

پینه های دست من گویای درد کهنه ایست

زیر پای فقر باباهای ما امضای کیست؟

چون که انشای غم انگیز سعید اینجا رسید

جای اشگ از چشم آقای معلم خون چکید

چهره ی غمگین آقای معلم زرد شد

از غم و اندوه شاگردش سراپا درد شد

لحظه ای در خود فرو رفت و سپس آهی کشید

پیش چشم کودکان زد بوسه بر دست سعید

بچه ها انشای این کودک پر از اندوه بود

غصه و غمهای او اندازه ی یک کوه بود

گر چه این انشای غمگین مادر و بابا نداشت

درس عشق و عاشقی در جمع ما بر جا گذاشت

پینه های زخمناک این پسر غم آفرید

از زمین تا آسمان اندوه و ماتم آفرید

کاسه ی صبر معلم ناگهان لبریز شد

چشم غمناکش به چشم مرد کوچک تیز شد

گفت یارب دست این فرزند میهن زخمناک

زخم اگر بر دل نشیند زخم دیگر را چه باک؟

گر چه خاک سرزمین پاکم از جنس طلاست

فقر و ماتم گریه و غم سهم باباهای ماست


🩸‌‍‌‍‌‌#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟
@aminf16m ⍟✨

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

‍ ‍

💞 #دکلمه 💞





تو راسته بازار حاج عبدالله یه گلفروشی بود. هر روز که از حجره فرش‌فروشی آسید مَمّد برمی‌گشتم، از جلوی گلفروشی رد می‌شدم و چشمم می‌افتاد به دختر ریزه میزه فروشنده. از ملاحت چهره‌ش خوشم میومد. یه جورایی خستگی كار در اون حجره رو از تنم درمیاورد!
پیش نیومده بود همکلامش شم.
یه روز به مناسبت روز مادر رفتم تو مغازش سلام کردم.
سر تکون داد.
گفتم یه دسته گل میخوام واسه مادرم، لبخندی زد و توی دفترچه یادداشتی یه چیزی نوشت و گرفت طرفم.
«لطفاً گلاتونو انتخاب کنید!»
متعجب نگاش کردم. با اشاره گلا رو نشونم داد. 
اون نمی‌تونست حرف بزنه!!
هاج و واج چند شاخه گل برداشتم. خیلی قشنگ دسته‌شون کرد و داد دستم.
پرسیدم چند؟
نوشت ۱۲.
شب خوابم نبرد. دلبر گلفروش من لال بود و من نمی‌دونستم.
خیلی فکر کردم. فردا دوباره رفتم سراغش و گفتم یه گلدون می‌خوام.
تو دفترچش نوشت چه گلدونی؟
خودکارشو از دستش گرفتم و تو دفترچه‌اش نوشتم: حُسن یوسف.
لبخند زد و نوشت: پشت سرتون. نوشتم ممنون. هر روز به یه بهانه رفتم مغازه و با نوشتن باهاش حرف می‌زدم.
اوایل از فواید گل و گیاه و کم کم به اینکه کی‌ام و چی‌ام. باهاش حالم خوب بود.
دلم رفته بود واسه چشاش و حرفای خوش‌خطش. تصمیمم رو گرفته بودم. چند روزی نرفتم گلفروشی. از دور می‌دیدم ساعت ۵ عصر در مغازه منتظره..
بعد از ۷ روز رفتم گلفروشی. اخم کرده بود. رو کاغذ نوشتم یه دسته گل بزرگ میخوام واسه خواستگاری. سلیقه‌ی خودتون باشه. غمگین نگام کرد. رفت سراغ گلا و یه سبد خوشگل درست کرد. تو دفترچه‌اش نوشت مبارک. . باشه! غم چشماش دلمو بیشتر لرزوند.
سبد رو از دستش گرفتم و دوباره دادم دستش. مات نگام کرد. رو کاغذ نوشتم: زن من میشی؟
به خدا قسم لبخندش قشنگ‌تر از همه‌ی گلای گلفروشی بود. .
براش نوشتم تو این دنیای پرهیاهو خوبه که حرف نمیزنی. خوبه که مهربونیاتو می‌نویسی و بی‌ریا هدیه میدی به آدما. 
***
چند ساله از ازدواجمون گذشته و من هنوز عاشق سکوت لباش و صدای چشاشم. و هنوزم معتقدم چقدر خوبه تو این دنیای پرهیاهو نه حرف بزنی و نه حرف بشنوی..!
می‌توان عاشق بود، بدون حرف زدن و حرف شنیدن...!


💬#سمانه_سادات💐

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌░★#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𝄟᭄★░

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🎬 #دکلمه 🎬




یه زمانی بود که همه‌چیز با یه “سلام” شروع شد…
یه سلام ساده، ولی پر از حس قشنگ.
اون‌قدر قشنگ که من باور کردم قراره این‌بار فرق کنه.
قراره موندگار بشه، قراره هیچ‌وقت تموم نشه…
اما مثل همیشه، اشتباه کردم.
آدم وقتی با دلش راه می‌ره، همیشه یه جایی می‌افته که برگشتی براش نیست.

من موندم و خاطراتی که هر شب، مثل فیلم، جلو چشمام پخش می‌شن.
هر خنده‌ت، هر حرفت، هر نگاهی که فکر می‌کردم فقط برای من بود.
حالا فقط یه مشت تصویر بی‌جان توی ذهنمه که با هر یادآوری،
یه تیکه از دلمو می‌کَنن و می‌برن.

دلم هنوز گاهی دنبال نشونه‌ای ازت می‌گرده،
یه پیام، یه اسم، یه اتفاق ساده که بوی تو رو بده.
ولی دیگه چیزی نیست… فقط سکوت.
یه سکوتی که از هزار تا فریاد تلخ‌تره.

نمی‌دونم چی شد که تموم شد…
شاید من زیادی خواستم، شاید تو زود خسته شدی،
یا شاید ما هیچ‌وقت برای “همیشه” ساخته نشده بودیم.
اما تهش، من موندم و یه دلی که هنوز نمی‌فهمه چرا باید فراموش کنه کسی رو
که باهاش نفس کشیده بود، باهاش زندگی کرده بود.

گاهی با خودم می‌گم شاید یه روز برگردی،
شاید یه روز دلت تنگ بشه برای حرفام، برای احساسم،
برای اون دلی که بی‌قید و شرط دوستت داشت.
ولی بعد یادم می‌افته…
کسی که می‌خواست بمونه، هیچ‌وقت نمی‌رفت.

حالا منم و این شبای طولانی،
با یه گوشی که ساکته، با یه دل که هنوز صدا می‌زنه اسمتو بی‌صدا.
یاد گرفتم لبخند بزنم وقتی دلم فریاد می‌کشه،
یاد گرفتم ادامه بدم وقتی دیگه انگیزه‌ای نمونده.
ولی هنوز، تهِ دلم، یه گوشه‌ی کوچیک،
جایی هست که اسم تو هنوز پاک نشده…
جایی که هنوز باور داره یه روزی،
تو هم دلت برای من تنگ میشه،
هرچند اون روز، شاید من دیگه نباشم…


✍#ستاره_نعمتی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

‍ 🗽 #دکلمه 🗽



دکتر مگه اخر دنیا مردن نیست؟
مگه قرار نیست تهش بریم زیر خاک؟
بس چرا ماهارو اینجا زندانی کردید ؛اسیر کردید؛!
که هرشب سرشب همینکه هواتاریک بشه مثل مرغ بریم تو لونه بخوابیم ؟؟
من که دلم خواب نمیخواد 
اما انقد دارد میریزن تو حلقم که بی جون میشم
خب من وشماو همه آدمها میمیریم
چرا از اسایشگاه ازاد نشم؟
بجای درمان کردن منه دیوونه. خودتو درمان کن دکتر.
درسته من روانی؛ تو چی؟
تویی که از دلبر جدا کردی منو
درسته نخواست منو. درسته  یدونه بهتر  میخواد پیدا کنه. اما حداقلش ازدور میدیدمش.......
دلم خوش بود تو هوایی که داره نفس میکشه. نفسم میکشم
دلم خوش بود عطرش تو هوا بود..
شبی که منو اوردن اسایشگاه  از پشت شیشه ماشین نگاش کردم دکتر
هی صداش زدم ؛ اشک ریختم؛ گفتم دلبر اخه من از عشق تو جنون پیدا کردم
اسمشو بلند صدا میزدم فقط نگاه میکرد دکتر......
حتی ازش دور شدم دست تکون دادم ولی نگامم نکرد .....
تو بودی دیوونه نمیشدی؟
عزیزتر ازجونت نخوادتت دلت اتیش نمیگیره!!؟
من عاشقش بودم دکتر .. چشماش همه زندگیم بود . حرف زدنش . دکتررررر....
چرااا منو نخواست ؟ مگه چی ازش خواستم؟
میبینی بغضمو؟ میبینی اشک تو چشامو؟! کمک کن  برم از اینجا
من بمونم دلبر از دستم میره
هر موقه اومدم برات درد دل کنم تند تند برگه سفیدارو سیاه کردی ... دارو نوشتی .. به خدا من دیوونه نیستم
تو دست منو بذار توی دستای دلبر قول میدم دیگه خوب بشم ... قول میدم به حرفتم گوش بدم
فقط ... فقط منو برسون بهش. دارم دق میکنماا الان حالیت نیست. ولی یه روز تو همین اسایشگاه دیگه چشام برای همیشه بسته میشه
حالا یدقه ننویس شاید من باحرف زدن زودتر خوب بشم نه با دارو
ولی دکتر خیلی بی رحمی؛ سنگدلی؛
من دلم براش تنگ شده ... من با این کارات حالم بدتر میشه؛؛ کاش بذاری من برم از این زندون تاریک. ....
تو قاتلی دکتر..... تو هیچی نیستی ...
تو عشق حالیت نیست....
چرا دست و پامودارن میبندن...؟ چرا چشام داره میره؟!
حس ندارم دکتر ...تو گفتی بازم دارو بهم بزنن؟
دکتر الهی عاشق بشی و بعد دیوونه بشی
دکتر چشام... رفت..

🤩⭐️آوا #امین_چناری⭐️

❤️#سپیده_زاهدی❤️

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🤩🤩🤩🤩

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

ای کاش دلت از دل تنگم خبری داشت
یا ناله من در دل سنگت اثری داشت

یا شام فراقت ز پی خود سحری داشت
یا نرگس مخمور تو بر من نظری داشت

ای زلف طلایی، تو کجایی، تو کجایی
کز کار فرو بسته دل عقده گشایی

جز گونه ات، ای مه، گل بی خار که دیده
جز چشمِ تو مردم کش بیمار که دیده

جز سروِ قدت، سرو به رفتار که دیده
جز لعلِ لبت، لعل شکربار که دیده

ای برده سر زلف تو آرام و قرارم
تا چند برای تو غم دل بشمارم

تا چند به جای تو بُوَد اشک کنارم
از مرغ سحر پرس که هر شب به چه کارم

ای کاش سرم بر سر زانوی تو باشد
یا پنجه من شانه گیسوی تو باشد

امشب لب من بر لب خوش گوی تو باشد
شب تا به سحر چشمِ من و رویِ تو باشد

🎙آوا #امین_چناری💥

📝#عماد_خراسانی✅

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌░★#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𝄟᭄★░

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™
══✰ری اکشن یادت نره✰══

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🎬 #دکلمه 🎬



کاش هنوز بودی...
کاش هنوز صدات، بین این‌همه سکوت،
یه‌جایی گوشِ دلمو قلقلک می‌داد...

می‌دونی؟
من هنوز به عادتِ تو بیدار می‌مونم،
هنوز شب‌هامو با فکرِ چشمای تو تموم می‌کنم،
هنوز هر آهنگ آرومی که می‌شنوم،
یه تیکه از تو رو توی صداش پیدا می‌کنم...

تو رفتی،
ولی عطرِ حضورت، هنوز از این هوا نرفته،
هر بار که باد می‌زنه،
یه گوشه‌ی دلم می‌لرزه،
انگار هنوز داری صدام می‌کنی...

من موندم و یه دلِ بی‌قرار،
یه دنیای خالی از “تو”،
و یه عالمه جمله‌ی نصفه که
هیچ‌وقت فرصت نکردم بهت بگم...

یادته؟
می‌گفتم بدونِ تو نمی‌تونم؟
حالا ببین...
دارم نفس می‌کشم،
ولی انگار بدونِ تو هر نفسم
یه زخم تازه‌ست، نه زندگی...

یه وقتایی دلم می‌خواد برگردی،
نه برای اینکه همه‌چیو درست کنی،
فقط بیای،
یه “سلام” بگی،
که بدونم هنوز ته دلت یه ذره از من مونده...

من هنوز،
شبا با یادت می‌خوابم،
با خیالِ اینکه شاید یه گوشه‌ی دنیا،
تو هم هنوز یه لحظه،
به یادِ منی...

تو رفتی،
اما هنوز حرفات توی گوشمه،
خنده‌هات، خاطره‌هات، نگاهت...
مثل یه آهنگ تکراری که پاکش نمی‌کنم،
چون با همه‌ی دردم، هنوز قشنگه...

کاش فقط یه بار دیگه می‌شد،
یه لحظه،
یه نگاه،
یه نفس کنارِ تو...
بعدش دیگه هیچ‌چی نمی‌خواستم از دنیا،
جز اینکه همون‌جا،
با خیالِ تو، تموم شم...


✍#ستاره_نعمتی


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚
#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛

✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🎼 #شعر 🎼





قسمت می دهم از نقطه ی پایان برگرد
نا رفیقی نکن ای دوست تر از جان برگرد

روزِ من: شب، شبِ من: غصه و ماتم شده است
شوق و انگیزه و آرامش و سامان برگرد

شور و شوق دل من!رفتن تو پیرم کرد
شده ام مرکز زجرآور بحران برگرد

شعله ی رفتن تو،خرمنِ فردای مرا؛
زده آتش،شده ام خسته و ویران برگرد

رفته از پنجره ی عشق! مردد شده ای؟
شک نکن جان خودت از درِ ایمان برگرد

درد دوری تو بدجور زمینم زده است
من مریض توام ای چاره و درمان برگرد

لعنتی!عمق ابَر فاجعه را می فهمی؟
تا نکشته ست مرا ماتمِ هجران برگرد

چه کسی مثل من آواره و دیوانه ی توست؟
می شوی آخر این راه، پشیمان... برگرد

من نباشم چه کسی چشم تو را شعر کند؟
ماه زیبای دلم! گوهر تابان برگرد

شده ای سوژه ی اشعار کدامین شاعر؟
شاه بیت غزل من! نشو مهمان برگرد

بی تو هر منظره ای زشت و پر از ایراد است
راز زیبایی پاییز و بهاران برگرد

لیلیِ قصه ی من!علت دلدادگی ام
مثل مجنون زده ام سر به بیابان برگرد

گفته بودی: به خدا هرچه شود می مانم
ای هوای نفسم! حضرت جانان برگرد

گلشن عشق من از دوری تو خشکیده ست
مثل بی تابی یک رود خروشان برگرد

صحبت از حرمت عشق است، نه احساس خودم
تا پس از ما نشود عشق،پریشان؛ برگرد

ظاهرا کودک وجدان تو راحت خوابید
تو ندیدی که شدم درهم و داغان؟ برگرد

محض من،محض خدا،محض همه خاطره ها
من به قربان تو بانو به هر عنوان برگرد

گفته ام هرچه که آمد به سرم؛ خوددانی
حضرت زلزله در صورت امکان برگرد.


#حمیدرضا_گلشن

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🍁 #شعر 🍁



ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ، ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﺍﻡ
ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ، ﺁﺯﺍﺩﻩﺍﻡ ،
ﭘﯿﺮﻭ ﺧﯿﺎﻡ، ﺍﻫﻞ ﺑﺎﺩﻩﺍﻡ
ﻋﺎﺷﻖ ﺁﺯﺍﺩﯼﺍﻡ، ﺍﻫﻞ ﺧِﺮﺩ،
ﺩﺭﮔﺮﯾﺰ ﺍﺯﺳﺠﺪﻩ ﻭ ﺳﺠﺎﺩﻩﺍﻡ.
ﺍﻫﻞ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ، ﺍﻫﻞ ﺩﻟﻢ
ﺍﻫﻞ ﺷﻌﺮﻡ، ﺍﻫﻞ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺷﺎﺩﯼﺍﻡ
ﻣﺮﺗﺪﻡ ﻣﻦ، ﮐﺎﻓﺮﻡ، ﮔﺒﺮﻡ ﻭﻟﯽ
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺭﺍ ﻣﻦ ﺯﺍﺩﻩﺍﻡ .
ﻣﻦ ﺧﻄﺎ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﻫﺮﮔﺎﻩ ﮐﻪ
ﮔﻮﻫﺮ ﺳﯿﻤﺮﻏﯽﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﺘﻪ
ﭘﯿﺸﮑﺎﺭِ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺷﺪﻩ؛
ﺳﺮ ﺑﻪ ﻣُﻬﺮ ﺍﻫﺮﻣﻦ ﺑﻨﻬﺎﺩﻩﺍﻡ !
ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ، ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﺍﻡ
ﺧﺎﮐﯽﺍﻡ، ﺍﻓﺘﺎﺩﻩﺍﻡ، ﺍﯾﻨﺠﺎﺋﯽﺍﻡ،
ﭘﺎ ﺑﭙﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ
ﺑﺬﺭ ﺁﯾﯿﻦ ﺑﺸﺮ ﺍﻓﺸﺎﻧﺪﻩﺍﻡ .
ﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭﻣﺘﻦ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺯﯾﺴﺘﻢ
ﺳﺮﻭ ﺁﺯﺍﺩﻡ، ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ
ﺳﺎﯾﻪﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻭ ﯾﻬﻮﺩ
ﺑﺮﺳﺮ ﺗﺮﺳﺎﺋﯿﺎﻥ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩﺍﻡ.
ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﭼﻮﻥ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ
ﭘﺎﯾﻪﯼ ‏«ﮐﺎﻓﺮﮐُﺸﯽ ‏» ﻧﻨﻬﺎﺩﻩﺍﻡ
ﺳﻔﺮﻩﺍﻡ ﺭﺍ ﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭﻭﯾﺸﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ
ﭘﯿﺶِ ﻫﻤﻨﻮﻋﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﮕﺸﻮﺩﻩﺍﻡ.
ﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﭘﯿﮑﺎﺭ ﺑﺎ ﺍﻫﺮﯾﻤﻨﺎﻥ
ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﯾﺎ ﺍِﺳﺘﺎﺩﻩﺍﻡ
ﻟﯿﮏ ﭼﻮﻥ ﺑﺎﺑﮏ، ﻧﯿﺎﯼ ﭘُﺮﺩﻟﻢ
ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺟﺎﻥ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺩﺍﺩﻩﺍﻡ.
ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ، ﺩﺍﻧﺸﻮﺭﻡ
ﺯﺍﺩﻩﯼ ﮔﺮﺩﺁﻓﺮﯾﺪِ ﺩﻟﺒﺮﻡ
ﮔﺮﭼﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﺳﺐ ﺟﻬﺎﻥ
ﺍﺯ ﺷﻌﻮﺭ ﻭ ﺍﺻﻞ ﺧﻮﺩ ﻧﻔﺘﺎﺩﻩﺍﻡ
ﮔﻮﻫﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﺍﺳﻼﻡ؟ ﻧﻪ !
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻫﺮﯾﻤﻦ ﻣﮕﺮ ﺗﻦ ﺩﺍﺩﻩﺍﻡ؟ !
ﮔﺮﭼﻪ ﻧﺎﻣﻢ ﺭﺍ ‏«ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ‏» ﻫِﺸﺘﻪﺍﻧﺪ
ﻧﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ، ﻧﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥﺯﺍﺩﻩﺍﻡ


#دلشکسته

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨

™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

📚 #دکلمه 📚

اون شب که ترکم کردی، خیلی گریه کردم، خیلی...
به خوبی یادم هست که هق هق می‌کردم.
چند شب پشت سر هم، همین‌طور گریه کردم و تا صبح بیدار بودم و به سقف خیره شده بودم.
اما شب‌های بعد از آن؛ وقتی خوابم نمی‌آمد، گریه نکردم؛ وقتی اسم تو به ذهنم می‌رسید، گریه نکردم؛ وقتی آهنگ گوش می‌کردم، گریه نکردم؛ وقتی زیر باران خیس می‌شدم، گریه نکردم؛ حتی وقتی موهای سیازم سفید شدند، باز هم گریه نکردم.
من گریه‌هایم را همان شب، بدرقه راهت کردم؛ قلب شکسته ام را، صدقه راهت کردم.
اما بعد از آن، هیچ چیز مرا خوشحال نکرد:
حتی وقتی در شغل مورد علاقه‌ام موفق شدم؛ حتی وقتی رنگین کمان بعد از باران ظاهر شد؛ حتی وقتی آشپزی کردم و غذایم خوب شد، باز هم خوشحال نشدم.
با آمدنت، یک ذوقی در دلم کاشتی، اما شب رفتنت، آن ذوق را کور کردی...
یک روز که باران شدیدی می‌بارید، رفتم به همان جایی که آخرین بار همدیگر را دیدیم.
راستش را بخواهید، کمی قلبم تند زد، اما وقتی به زیر آن درخت کاج رسیدم، پاهایم سست شد. دقیقاً زیر آن درخت کاج، من را در آغوش گرفتی و گفتی: "تام، تو را دارم، از هیچ چیز نترس؛ تام، تو را دارم، چشمانت نباید خیس شوند؛ تام، تا ابد کنارتم..."
تنها زیر درخت کاج ماندم؛ باران از لابه‌لای شاخه‌های درخت کاج به صورتم می‌خورد.
هیچ‌کس متوجه گریه‌هایم نمی‌شد... دیگر همه جایم خیس شده بود.
نگاه‌های مردم به من بیشتر شد.
آنها فکر می‌کردند که دیوانه شده‌ام.
آنها نمی‌دانستند که همه چیز را با خودت بردی؛ من مانده‌ام و یک جسم بی‌جان و قلبی که به زور می‌تپد.
راستی، در راه، مثل قدیم، روی جدول‌ها راه رفتم، اما باز هم خوشحال نشدم.
من در دل شب رفتنت گی
ر کرده‌ام.
هما

نجا مانده‌ام؛ همان جایی که با بی‌رحمی دست‌هایم را رها کردی و گریه‌هایم را ندیدی...
من را جا گذاشتی، میان شب و سکوت...
من را وسط راهی رها کردی که از آن می‌ترسیدم، اما با تو آمده
بودم...

✍️
#سپیده_زاهدی
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚
#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

📚 #دکلمه 📚




#یارم

می‌دانی یار...
من تو را فقط برای دوست داشتن نمی‌خواهم...
من تو را برای تمام لحظه‌هایی می‌خواهم
که دلم از دنیا می‌گیرد
و تنها آغوش تو می‌تواند آرامم کند...

من عاشق توام...
عاشق آن چشم‌هایی که وقتی نگاهم می‌کنند،
تمام غصه‌های دنیا را از یادم می‌برم...
عاشق خنده‌هایت،
عاشق صدایت،
عاشق حتی سکوتت...

تو برای من فقط یک آدم نیستی...
تو همان دلیلی هستی
که هنوز به فردا امیدوارم...
همان کسی که وقتی اسمش می‌آید،
قلبم بی‌اختیار تندتر می‌زند
و لبخندی آرام روی لب‌هایم می‌نشیند...

یار من...
اگر روزی از من پرسیدند
عشق یعنی چه؟
نمی‌دانم چه جوابی بدهم...
شاید فقط بگویم:
عشق یعنی کسی مثل تو...
کسی که نبودنش،
تمام دنیا را برایم بی‌رنگ می‌کند
و بودنش،
حتی ساده‌ترین لحظه‌های زندگی را
به زیباترین خاطره تبدیل می‌کند...

من نمی‌دانم فردای ما چه می‌شود...
نمی‌دانم روزگار چه خوابی برایمان دیده...
اما این را خوب می‌دانم؛
اگر هزار بار دیگر هم به دنیا بیایم،
باز هم دلم می‌خواهد
تو را پیدا کنم...
باز هم عاشقت شوم...
باز هم تمام قلبم را
بی‌هیچ ترسی
به دست تو بسپارم...

فقط یک چیز را از تو می‌خواهم...
اگر یک روز دیدی دلم گرفته،
اگر دیدی ساکت شده‌ام،
اگر دیدی لبخندم مثل همیشه نیست...
بدان که شاید تمام دنیا را نخواهم،
اما دلم فقط تو را می‌خواهد...

پس بمان یار...
بمان و نگذار این عشق
در میان شلوغی‌های این دنیا گم شود...

من تو را
با تمام قلبم دوست دارم...
آن‌قدر که گاهی از شدت دوست داشتنت
می‌ترسم
.
می‌ترسم روزی نباشی
و من بمانم
و قلبی که دیگر
هیچ‌کس را جز تو
برای دوست داشتن بلد نیست...

یار من...
تو را دوست دارم...
نه برای امروز...
نه برای فردا...
من تو را برای تمام روزهایی می‌خواهم
که قرار است با هم زندگی کنیم...
برای تمام صبح‌هایی که با نام تو آغاز می‌شوند...
و تمام شب‌هایی که با خیال تو
به خواب می‌روم...

اگر عشق، یک انتخاب باشد...
من تو را انتخاب کرده‌ام...
اگر عشق، یک سرنوشت باشد...
من خوشبختم که سرنوشتم
به نام تو نوشته شده...

فقط بمان...
همین...
که من با بودن تو
تمام دنیا را دارم...
و بی‌تو...
حتی اگر تمام دنیا مال من باشد،
باز هم چیزی کم دارم...

✍️ #امین_چناری

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏 𝑼𝒔☞︎︎✨✰
@aminf16m✰™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🎤🕑

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🎩 #دکلمه 🎩




چندگاهی ست وقتی می گویم:

«اللهم کل لولیک الحجة بن الحسن»

با آمدن نام دلربایت دلم نمی لرزد

چندگاهیست وقتی می گویم: «صلواتک علیه و علی آبائه »

به یاد مصیبتهای اهل بیتت اشک ماتم نمی ریزم

چندگاهیست وقتی می گویم: «فی هذه الساعة»

دگر به این نمی اندیشم که در این ساعت

کجا منزل گرفته ای

چندگاهیست وقتی میگویم: «و فی کل الساعة»

دلم نمی سوزد که همه ساعاتم ازآن تو نیست

چندگاهیست وقتی می گویم: «ولیا و حافظا»

احساس نمی کنم که سرپرستم، امامم کنار من ایستاده

و قطره های اشکم را به نظاره نشسته است

چندگاهیست وقتی می گویم: «و قائدا وناصرا»

به یاد پیروزی لشکرت،

در میان گریه لبخند بر لبم نقش نمیزند


چندگاهیست وقتی می گویم: «و دلیلا و عینا»

یقین ندارم که تو راهنما و نگهبان منی

چندگاهیست وقتی می گویم: «حتی تسکنه أرضک طوعا»

یقین ندارم که روز حکومت تو بر زمین،

من هم شاهد مدینه فاضله ات باشم

چندگاهیست وقتی می گویم: «و تمتعه فیها طویلا»

به حال آنانی که در زمان طولانی حکومت شیرین تو
طعم عدالت را می چشند غبطه نمی خورم

اما چندگاهیست دعای فرج را چندبار می خوانم

تا هم با آمدن نامت دلم بلرزد، هم اشکم بریزد،

هم در جست و جویت باشم،


هم سرپرستم باشی،

هم به حال مردمان عصر ظهور غبطه بخورم

وهم احساس کنم خدا در

نزدیکی من است.....

و باز هم با شرم

می گویم : اللهم عجل لولیک الفرج

یک سال دیگر هم گذشت

و چشممان به جمال مولای غایبمان روشن نشد...

و چرا بیاید؟ وقتی که اکثریت قریب به اتفاق ما شیعیان

در تمام سال از او غافلیم،

و دلیلی از ما نیز به هنگام مشکلاتمان از او یاد می‏کنیم...

اما آقای ما

به رو سیاهیمان نگاه نکن و به دستهایمان که خالی اند

و به زبانمان نیز گوش مسپار

که گناهکارتر از آن است که تو را با صداقت و اخلاص بخواند،

قلب آن اندک بندگان واقعی خداوند را ببين

که هر روز ـ صبح و شام ـ تو را مي‌خوانند...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌░★#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𝄟᭄★░

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…
Subscribe to a channel