aminf16m | Unsorted

Telegram-канал aminf16m - شعر | دکلمه | خسته از پرواز

26617

🎇تبلیغات پذیرفته میشود🎇 🌠 فروش اکانت پرمیوم 🌠 🔗موزیک بیکلام @AMINCHENARY ♨️فروش فیلتر شکن های پرسرعت♨️ 🌗 فـروش اکـانت مـجازی 🌗 🗽سـرتیــم چنــل @lD_IDl 🗽 🇮🇷تاسیس1401/11/28🕰️

Subscribe to a channel

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

✔️ امشب تایم دکلممون تو گپمون برگزار میشه تشیریف بیارید✔️

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

♠️ #دکلمه ♠️




بی وفا جان
عصر جمعه
با  نبودت نمیدانم باید دلتنگ باشم بگریم
یابی تفاوت بگذرم
از زورگاری که تو برایم رقم زدی

تمام لحظها م بی تو
همچو حباب روی آبه
با ی ضربه کوچک
غرق و نابود میشم
چشمانم
همیشه بارانیست
برای کسی که اصلا رسم
عاشقی را بلد نبود
خود خواهی در وجودش
ریشه داشت
بقولی یا صفر یا صد
یا  تیر بود  یا کمان
تو همینی
اما این دل لامصب
باز تو را به هر طریق میخواهد
مثل  تو نیست
تورا از عمق وجود میخواهد
جمعه یعنی نفس کشید در هوای
هیچستان ، بی اختیار ، بی اجازه، تورا نفس میکشد
جمعه شاید
همان روز دلتنگی ، جدایی
یا رسید و لذت بر دن ازهم حتی برای جند ساعت
فدم زدن ، در خیابان‌
زیر باران بدون چتر
در کافه  و قهوه ای باعشق خوردن
در اغوش گرفتن ، لذت بوسیدن
با تمام وجود
در طبیعت به عظمت و زیبایی خدا نگاه کردن
اما!!!!

آدم خسته از همه شون محروم میشه
کاش هرگز دنیای فریبکاران
روی زمین نبود
آنانی که صادق نبودن فقط هوس
پیشه فکرشون میدون بی تفاوت ار احساس دیگری 
از عشق فقط کلمه شو یاد گرفتن
و بازیچه قرار میدن
عشق یعنی پایبند بود ن به آنچه که حرف میزنی
خدانکنه
کسی مرگ عشق را تجربه کند
که  سرخورده  میشه و بی اعتمادی جاشو میگیره

اخ ،  آه از   دلتنگم
زین بی سروسامانی افکارها
زین دل دادگی  بی سر وته
زین بازار آشفته ی قلبها
ازین فریب دادن روح و روان ها

خسته ام ازین دنیای فانی وبی‌ارزش
که جز درد هیچ  نیست

کمی آدم باشیم ،انسانیت ،
کمی انصاف ، کمی مدارا
کمی همدل وهمراهی بودن
را در گنجینه افکارمان
جای بدیم
ما انسانیم با قدرت تفکر بالا
باید به تکامل عقل برسم
تا به  هرکاری وچیزی با منطق
بر خورد کنیم


✍مهساسلیمی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🎬 #دکلمه

🎬




جدی چرا قلبمو شکستی؟ چرا با منی که خودم هزار تکه شکسته بودم، این‌طوری رفتار کردی؟ 💔

من توی اوج فروپاشی روحی خودم بودم، روزهایی رو می‌گذروندم که حتی از خودم هم خسته شده بودم؛ شب‌هایی که خواب به چشمام نمی‌اومد، ساعت‌ها به سقف خیره می‌شدم و با هزار تا فکر و بغضی که توی گلوم گیر کرده بود، روز رو به شب می‌رسوندم. با این حال، وسط تمام اون آشفتگی‌ها، هنوز دغدغه‌ام تو بودی. هنوز دنبال راهی می‌گشتم که لبخند رو به لبات برگردونم، هنوز دلم نمی‌خواست تو ناراحت باشی، حتی وقتی خودم از شدت ناراحتی داشتم از درون فرو می‌ریختم.

می‌دونی چقدر تلخه که آدم خودش به مرز بریدن رسیده باشه، اما باز هم تمام توانش رو بذاره برای آرامش کسی که دوستش داره؟ چقدر سخته وقتی خودت محتاج یه جمله محبت‌آمیزی، اما به جای اینکه از کسی بخوای حالت رو بفهمه، تمام تلاشت رو می‌کنی که حال اون خوب باشه؟

من از تو توقع نداشتم تمام دردهای منو درمان کنی، نمی‌خواستم دنیا رو برام عوض کنی؛ فقط دلم می‌خواست وقتی خسته‌ام، کنارم باشی. وقتی سکوت می‌کنم، بفهمی حالم خوب نیست. وقتی می‌گم چیزی نیست، بدونی پشت همین دو کلمه، هزار تا حرف نگفته خوابیده.

اما تو چی کار کردی؟ درست وقتی که بیشتر از همیشه به محبت احتیاج داشتم، قلبم رو شکستی. درست وقتی که دیگه توان تحمل یه زخم تازه رو نداشتم، زخمی به دلم زدی که نمی‌دونم چطور باید باهاش کنار بیام.

کاش فقط برای چند دقیقه جای من بودی؛ کاش می‌تونستی وارد ذهنم بشی و ببینی چه شب‌هایی رو با فکر و خیال تو صبح کردم. ببینی چند بار بغضم رو قورت دادم تا ناراحتی‌هام رو به تو منتقل نکنم. چند بار خودم رو نادیده گرفتم تا مبادا تو احساس تنهایی کنی. من حتی وقتی دلم از همه‌چیز گرفته بود، باز هم برای تو وقت می‌ذاشتم؛ چون دوست داشتنت برای من فقط یه حرف نبود، یه احساس عمیق بود که با تمام وجودم زندگی‌اش می‌کردم.

ولی انگار بعضی آدم‌ها قدر قلبی رو که بی‌ریا دوستشون داره، وقتی می‌فهمن که دیگه چیزی از اون قلب باقی نمونده.

من خسته‌ام... نه از دوست داشتن، نه از محبت کردن؛ از اینکه همیشه باید قوی باشم، همیشه باید درک کنم، همیشه باید ببخشم و همیشه باید وانمود کنم که هیچ اتفاقی نیفتاده. خسته‌ام از اینکه کسی نمی‌پرسه خودت چی؟ تو که همیشه هوای بقیه رو داری، کی قراره هوای دلت رو داشته باشه؟

منم آدمم... منم دلم می‌شکنه، منم کم میارم، منم گاهی احتیاج دارم یکی دستم رو بگیره و بگه نگران نباش، من هستم.

تلخ‌ترین قسمت قصه من اینه که من در روزهایی که خودم به هزار دلیل برای گریه کردن احتیاج داشتم، برای تو دلیل لبخند می‌ساختم؛ اما حالا همون کسی که تمام تلاشم رو برای خوشحالیش کردم، تبدیل شده به یکی از بزرگ‌ترین دلیل‌های غمگین بودنم.

نمی‌دونم روزی می‌فهمی چه بلایی سر دلم آوردی یا نه؛ نمی‌دونم یه روز به عقب برمی‌گردی و به یاد میاری کسی رو که با وجود تمام شکستگی‌هاش، هنوز مراقب قلب تو بود یا نه...

فقط این رو بدون، من از اون آدم‌هایی نبودم که برای سرگرمی وارد زندگی کسی بشن. من با تمام زخم‌هام اومدم، با تمام خستگی‌هام موندم و با تمام وجودم دوستت داشتم.

اما کاش می‌فهمیدی کسی که خودش در حال غرق شدنه، چقدر عاشقانه تلاش می‌کنه تا یکی دیگه رو از غرق شدن نجات بده... و چقدر دردناکه که آخرش همون آدم، دستش رو رها کنه. 💔

پایان


#ابراهیم_پاشا


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚
#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

📚 #شعر 📚





آخرش عشق تو شد خیر سرت دردسرم ... یادت هست؟
از همان روز به امروز دگر در به درم ... یادت هست؟

قول دادی که بسوزی و بسازی و غزل ها سازیم
قول دادم که کمی عشق برایت بخرم ... یادت هست؟

ای خوش آن روز که ماهوت لبم مست زلب هایت بود
طعم لب های تو هیهات ... در آمد پدرم ... یادت هست؟

روز و شب کار غزل طعنه به لب های غزلسازت بود
پشت آن کوچه معشوقه چه آمد به سرم؟ ...یادت هست؟

ناز چشمان تو لا حَولِ وَ لا قُوٌَتَ اِلّا بِاللّه
زیر چشمان ستمکار تو خم شد کمرم ... یادت هست؟

باز رفتی که بیایی ... که بیایی ... که بیایی ... افسوووووس
چند بیتیست ز احوال تو من بی خبرم ... یادت هست؟

بال پرواز مرا بستی و در اوج رهایم کردی
هر غزل دام نهادی که به سویت بپرم ... یادت هست؟

جنگل بکر ترا رستم و خورشید دعایم میکرد
من غم انگیز ترین تجربه یِ یک تبرم ... یادت هست؟

لام تا کام نگویم به کسی نکته این مصرع را
لَعبِ لَعلِ تو لَعین آمد و من لَعبگری بی هنرم ... یادت هست؟

بوی پیراهنت امروز به کنعان نرسد می میرم
یوسفم در چَهِ چشمانت و داغ از قمرم ... یادت هست؟

خون این قافیه ها پای تو ای عشق « لِثاراتِ ال» من
پای این قافیه خون خوردم و خون شد جگرم ... یادت هست؟

یک نفر گفت از این کوچه به آن کوچه فرج نزدیک است
هی از این کوچه به آن کوچه ترانگیزترم ... یادت هست؟

شهریارم زغمت ای شَهِ شهریور امانم با تو
« تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم» ... یادت هست؟

غرض اینست که از عشق دلم مرد سفر می خواهد
سالها در خم گیسوی تو من در سفرم ... یادت هست؟

پشت پایم قدحی آب بریزید که ره طولانی است
پشت پای تو غزل ریختم و چشم ترم ... یادت هست؟

عشق چون راهله ای آمد و لبخند به لب رحلت کرد
من سبک بارترین راحله در این گذرم ... یادت هست؟

زیر سنگینی این قافیه ها بال و پرم می سوزد
راستی ... چشم ترم ... برگ و برم ... بال و پرم ... یادت هست؟


#مسیحا_هاشم_ورزی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🧊 #شعر 🧊





سخته که حالت بد باشه، اما ندونی که چته* سخته که درد داشته باشی ، ندونی چی درمونته.

سخته ندونی که چرا همش یه بغض تو سینته* کی گفته عقل یه نعمته، عاقل باشی مصیبته .

کاش دیوونه بودم اصن ، هیچی نمیفهمید دلم * اونوقت برام مهم نبود ، عشقم میگفت میخوام برم .

کاشکی که گچ بود تو سرم به جای عقل بیخودم * اونجوری عشقم که میرفت ، دلتنگ اون نمیشدم

کاش دیوونه بودم اصن مهم نبود چی تنمه* مهم نبود که عطر تو ، هنوز روی پیرهنمه.

کاش دیوونه بودم اصن ، کاشکی اصن شیش میزدم* اونوقت به جای بوسیدن ، عکساتو آتیش میزدم .

کاش دیوونه بودم اصن ، بهت فحشهای بد میدادم* به جای شاخه گل بهت ، میدیدمت رد میدادم.

کاش دیوونه بودم اصن ، با اسم تو قاط میزدم * به جای قربون صدقه، حرفت میشد داد میزدم .

اونجوری بهم بر نمیخورد ، سر چیزای بیخودی* کاش دیوونه بودم اصن ، یا کاش تو دیوونه بودی .

اونوقت برام مهم نبود ، مارکهای لباسام چیه * دیگه واست مهم نبود ، ماشین زیر پام چیه

کاشکی اصن از اولش آشنا با هم نمیشدیم ، یا کاش اصن ، دوتاییمون ردی و دیوونه بودیم

اون موقع شاید اینقدر ، فاصلمون نبود زیاد* آخه میگن که دیوونه از دیوونه خوشش میاد....


#هوشنگ_ابتهاج

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🔢🔢 🟢 🔢🔢


🔢📝📝 📝

🔠🔠🔠🔠🔠

🔢📝📝 📝

🔠🔠🔠🔠🔠


🔗🔗/channel/aminf16m 🔗
🔗🔗/channel/aminf16m 🔗
🔗🔗/channel/aminf16m 🔗

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🔮 #شعر 🔮


ای آن که در حوالی‌ات آباد میشوم
با رقصِ خنده روی لبت شاد میشوم

ای آنکـه در نگـاه تـو مـعراج میکنم
بر تخت دلِ خیال تو را تاج میکنم

ای آنکه‌رویِ گونه‌ی‌ِتو ماه خانه داشت
بودی تو اشک‌هایِ دلم دست‌وشانه داشت

یادش بخیر چشم تو جامِ شراب بود
آغوشت عاشقانه‌ی آرام و ناب بود

یادش بخیر بوسه‌‌ی تو اعتیاد داشت
گیسویت اشتیاق به دستان باد داشت

در امتداد چشم تو خورشید می‌دوید
موجِ دلم به ساحل امنِ تو می‌رسید

حالا که نیستی نـفسم تـنـگ میشود
ما بین قلب و بغضِ قلم جنگ میشود

دل می‌نویسد از تو قلم گریه میکند
بر روی شانه‌‌های غمت تکیه می‌کند

انگشت دل خیالِ تو را شانه میزند
دل از هر آنچه غیرِ خیال تو میکَند

بـرگرد تـا هـوای دلـم تـازه‌تـر شود
تا این شبِ سیاه به لطف تو سر شود


#مجتبی_خوش_زبان

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🍁 #دکلمه 🍁




ماه نشین قلبم؛
در نبود نور حضورت
دنیایم همانند آسمان قلبم
سرد و تاریک و تار مانده است...
ای غم‌انگیز‌ترین حسرت دیدار ،
دلتنگی قابل گفتن نیست ، از همین‌ فاصله به آغوش بگیر جان مرا ، که جانم به لب آمده ...
من در این فاصله ها ، کاری جز نگارشِ زیبایی چشمانت و دلتنگیِ نگاهت و سخت دوست داشتنت ندارم...
من از فرسنگها فاصله کاری از دستم بر نمیاید
جز باخیالِ بودنت نفس کشیدن ، با تجسم حضورت قدم زدن ، ندارم...
نمیدانی نبودت درد است و هرگز نخواهی دانست دردت را چگونه به جان میخرم...
این دل دیوانه‌ و ‌منطق ؟
نه اصلا!
این دل چیزی به اسم فاصله‌ را بلد نیست ... نمی داند ... در دورترین فاصله‌‌‌ی بینمان با خیالت سر میکند و برای تو میتپد ، برای تویی که در آن سویِ دنیایی...
دیوانه ام یا شاید عاشق که از فاصله ها رنج می برم ، درد می کشم ، تمام دنیایم غمگین می‌شود ، اما باز هم در انتظار آمدنت مینشینم...
تو در انتظارهای من در حال آمدن هستی ، افسوس که عاقلان میگویند تو هرگز نمیرسی ، اما منِ دیوانه باز هم تو را بر روی دیواره.های قلبم نوشته‌ام تا هرکس از کنارم رد شد با هر تپشِ دیوانه‌وارِ این قلبِ عاشق ،
بداند که این قلب مالکی دارد... بداند این قلب کسی را دوست دارد...
جانانِ قلبم
دوستت دارم حتی اگر فاصله‌ی بینمان زیاد باشد...
ای معشوقِ دلنشین قلبم ،
در این دور بودنت این را بدان یک نفر از دور تر ها چشم انتظارت مانده و با این فاصله ها تورا زندگی میکند... در این فاصله ها دلی بیتاب است و نگاهی واگذارت...
جانانم
از تو چه پنهان در نوشته‌هایم در هوای تو نفس می‌کشم و با تو زندگی می‌کنم...
دست در دست خیالت می‌گذارم زیر و رو می کنم رویای حضورت...
مهر و محبت سطر به سطر رنگ شور و مستی می بخشد به با هم بودنمان در نوشته ها...
در چشمه چشمانت غرق می شوم در آغوش گرمت جای می گیرم میچشم از آن شراب ناب تاکستانِ لبانت و قلبم سرشار از تمنای خواستنت میشود...
دستت را روی قلبم بگذار تا ببینی چگونه عاشقانه برای تو میتپد...
دیدی در نوشته‌هایم زنده‌ایم و زندگی میکنیم...
حالا که باورت شد چیزی نگو و فقط بغلم کن
مرا به آغوش خودت بگیر و بگذار عطر عشق
در واژه واژه‌های دنیایی که تنها دلخوشی‌ام شده است بپیچد...
سرت را بر شانه ام بگذار تا آرام برایت از عشق بگویم و تو از ماندنت...
در میان نوشته هایم دستم را بگیرم سر بر سینه ام بگذارم تا برایت زمزمه کنم دوستت دارم را..❤️

#شهاب

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🎬 #دکلمه 🎬




بعضی وقتا بهتره تنها باشی تا کسی نتونه بهت صدمه بزنه
آره رفیق تنهایی شاید اولش تلخ باشه ولی امن‌ترین گوشه دنیاست
جایی که هیچکس نیست قلبتو بشکنه
هیچکس نیست که بیاد و با حرفاش بال پروازتو بچینه
وقتی دورت شلوغه مجبوری خودتو فراموش کنی تا بقیه راضی باشن
مجبوری درداتو بریزی تو خودت تا نکنه یه وقت حوصله کسی سر بره
اما تنهایی بهت یاد میده که خودت برای خودت کافی باشی
یاد میده چطوری دست خودتو بگیری و از زمین بلند شی
تنهایی بهت میگه ببین تهش فقط خودت موندی و خدات
پس پاشو و گرد و خاکتو بتکون
پاشو و به خودت ثابت کن که از پس تموم نشدن‌ها برمیای
اونایی که بهت زخم زدن فکر کردن زمین خوردی و تموم شدی
اما اونا نمیدونن زخمی که نکشتت قویترت میکنه
از این به بعد دیگه منتظر تایید هیچکس نباش
تنهایی واسه آدمای ضعیف یه قفسه ولی واسه تو فرصت پروازه
روی پاهای خودت وایسا و مسیرتو با قدرت برو جلو
جوری بدرخش که تموم اونایی که روزی دلتو شکستن از دور نگات کنن
به خودت تکیه کن چون محکمترین ستون زندگیت همین روح شکست‌ناپذیر خودته
همین امروز دوباره شروع کن و نشون بده که چقدر قوی شدی.

#بابک_ایراندوست

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🤩🤩🤩

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🧊 #دکلمه 🧊





ازم پرسید که اگه برم یک جای دور چیکار میکنی؟
دستش رو رها کردم و گفتم:باز حرف رفتن زدی؟
من تازه تورو پیدا کردم،تو بری دیگه برام هیچی نمیمونه،تو برام معنی هیچی رو میدی تو زندگیم..میفهمی چی میگم؟ "هیچی"!
قدم به قدم و دست در دست هم خیابون ولیعصر رو راه میرفتیم تا برسیم به همون کافه همیشگی،که یکدفعه ایستاد و چشمانش را ریز کرد و با لحن کودکانه پرسید:
اینجا کجاست؟؟
و من گفتم:
خب...خیابون ولیعصره دیگه
موهای سیاهش رو با انگشتش پشت گوشش گذاشت و دست به سینه ایستاد و گفت:
نه!کامل بگو!دقیق!!
گفتم:
خیابون ولیعصر.بعد از تئاتر شهر.بغل بانک ملی.پلاک5
دستاش رو باز کرد و با چال لپ روی صورتش گفت:
اینجا خیابون ولیعصر.بعد از تئاتر شهر.بغل بانک ملی.پلاک5،دوستت دارم،باشه؟؟
دیوونه هربار که میخواست به من بگه دوستت دارم یا آدرس رو میپرسید،یا ساعت رو
میگفت این باعث میشه که اگه خدایی نکرده با کسی از اینجا رد شدی، صدای دوستت دارمِ من تو گوشت باشه و با هرکی که بودی باز به خودم برگردی..
هیچ دقیقه ای رو از این ۲۴ ساعت جا نذاشته،تمام دقایق رو ازمن پرسیده تا هروقت هرجا که ساعتم رو نگاه کردم بدونم که دوستم دارد..
روی تک تک نیمکت هایی که توی پارک ها و پیاده رو ها بود مینشست و بغلم میکرد و جلوی همه من رو میبوسید..
به قول خودش روم قلمرو تعیین میکرد و میگفت:هرکس دستش، لبش،اصلا نگاهش بهت بخوره مرگش حتمیه،خب؟؟
میگفت اصلا من به اندازه تمومِ نیمکت های دنیا دوستت دارم،حواست باشه هیچوقت روی این نیمکت ها بدونِ من نشینی،خب؟؟
تجریش،شریعتی،ولیعصر،تئاتر شهر،سیِ تیر،همه جا ، همه جای تهران به من گفته بود دوستت دارم
طوری شده بود که از دلتنگیش تنها تو خیابون ها هم نمیتونستم راه برم..هرروز وابستگیم بیشتر میشد، طوری که دیگه نمیتونستم خودم رو بی او تصور کنم
یک شب خیلی غیرمنتظره پیام داد که دارم برای همیشه از ایران میروم.
خندیدم و گفتم : نازی خوبی؟؟
گفت نه و داشت گریه میکرد.
گفت: امیر..؟ تهران...فرودگاه امام...دوستت دارم..باشه؟؟
رفتم فرودگاه و بغض پشت سینم مشت میزد..معنی دوری رو داشتم لحظه به لحظه در این فاصله یک قدمی حس میکردم و نمیتونستم کاری کنم
زد به شیشه، ساعتش رو نشون داد و من به وقت رفتن هم دوستش داشتم
حال پنج سال گذشته و او در ساعت ها و خیابان ها دوستت دارم هایش را یخ زده است.
در بالکن کام آخرِ سیگارم رو میگیرم که صدایِ زنِ غریبه ای از آشپزخانه میاد که برای شام صدام میکنه
صدا نزدیک تر میشه
میاد کنارم می ایسته و میگه : به چی فکر میکنی عزیزم؟
و من هم میگم:به" هیچی"
.
#امیرحسین_سرمنگانی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

📚 #دکلمه 📚




می‌دانم 
حالا سالهاست که ديگر هيچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد 
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری 
آن همه صبوری 
من ديدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده 
هی بوی بال کبوتر و 
نایِ تازه‌ی نعنای نورسيده می‌آيد 
پس بگو قرار بود که تو بيايی و ... من نمی‌دانستم! 
دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گريه‌ام 
پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟

حالا که آمدی 
حرفِ ما بسيار، 
وقتِ ما اندک، 
آسمان هم که بارانی‌ست ...!

به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و 
دوری از ديدگانِ دريا نيست! 
سربه‌سرم می‌گذاری ... ها؟ 
می‌دانم که می‌مانی 
پس لااقل باران را بهانه کُن 
دارد باران می‌آيد.

مگر می‌شود نيامده باز 
به جانبِ آن همه بی‌نشانیِ دريا برگردی؟ 
پس تکليف طاقت اين همه علاقه چه می‌شود؟! 
تو که تا ساعت اين صحبتِ ناتمام 
تمامم نمی‌کنی، ها!؟ 
باشد، گريه نمی‌کنم 
گاهی اوقات هر کسی حتی 
از احتمالِ شوقی شبيهِ همين حالای من هم به گريه می‌افتد. 
چه عيبی دارد! 
اصلا چه فرقی دارد 
هنوز باد می‌آيد،‌ باران می‌آيد 
هنوز هم می‌دانم هيچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد 
حالا کم نيستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال 
که فرقِ ميان فاصله را تا گفتگوی گريه می‌فهمند 
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسيار و 
آسمان هم که بارانی‌ست ...!

آن روز نزديک به جاده‌ای از اينجا دور 
دختری کنار نرده‌های نازک پيچک‌پوش 
هی مرا می‌نگريست 
جواب ساده‌اش به دعوت دريانديدگان 
اشاره‌ی روشنی شبيه نمی‌آيم تو بود. 
مثلِ تو بود و بعد از تو بود 
که نزديکتر از يک سلامِ پنهانی 
مرا از بارشِ نابهنگامِ بارانی بی‌مجال 
خبر داد و رفت. 
نه چتری با خود آورده بود 
نه انگار آشنايی در اين حوالیِ‌ ناآشنا ...! 
رو به شمالِ پيچک‌پوش 
پنجره‌های کوچکِ پلک بسته‌ای را در باد 
نشانم داده بود 
من منظورِ ماه را نفهميدم 
فقط ناگهان نرده‌های چوبیِ نازک 
پُر از جوانه‌ی بيد و چراغ و ستاره شد 
او نبود، رفته بود او 
او رفته بود و فقط 
روسریِ خيس پُر از بوی گريه بر نرده‌ها پيدا بود.

آن روز غروب 
من از نور خالص آسمان بودم 
هی آوازت داده بودم بيا 
يک دَم انگار برگشتی،‌ نگاهم کردی 
حسی غريب در بادِ نابَلَد پَرپَر می‌زد 
جز من کسی تُرا نديده بود 
تو بوی آهوی خفته در پناهِ صخره‌ی خسته می‌دادی 
تو در پسِ جامه‌های عزادارانِ آينه پنهان بودی 
تو بوی پروانه در سايه‌سارِ‌ ياس می‌دادی.

يادت هست 
زيرِ طاقیِ بازار مسگران 
کبوتر بچه‌ی بی‌نشانی هی پَرپَر می‌زد 
ما راهمان را گُم کرده بوديم ری‌را! 
يادت هست 
من با چشمان تو 
اندوهِ آزادی هزار پرنده‌ی بی‌راه را 
گريسته بودم و تو نمی‌دانستی!

آن روز بازار پُر از بوی سوسن و ستاره و شب‌بو بود 
من خودم ديدم دعای تو بر بالِ پرنده از پهنه‌ی طاقی گذشت 
چه شوقی شبستانِ رويا را گرفته بود، 
دعای تو و آن پرنده‌ی بی‌قرار 
هر دو پَرپَر زدند، رفتند 
بر قوسِ کاشی شکسته نشستند.

حالا بيا برويم 
برويم پای هر پنجره 
روی هر ديوار و 
بر سنگ هر دامنه 
خطی از خوابِ دوستت‌دارمِ تنهايی را 
برای مردمان ساده بنويسيم 
مردمان ساده‌ی بی‌نصيبِ من 
هوای تازه می‌‌خواهند! 
ترانه‌ی روشن، تبسم بی‌سبب و 
اندکی حقيقتِ نزديک به زندگی.

يادت هست؟ 
گفتی نشانی ميهن من همين گندمِ سبز 
همين گهواره‌ی بنفش 
همين بوسه‌ی مايل به طعمِ ترانه است؟ 
ها ری‌را ...! 
من به خانه برمی‌گردم، 
هنوز هم يک ديدار ساده می‌تواند 
سرآغازِ‌ پرسه‌ای غريب در کوچهْ‌باغِ باران باشد.

سید علی صالحی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🧊 #دکلمه 🧊




می‌دونی بعضی آدم‌ها خودِ خودِ عطرن حتی وقتی خودشون نیستن ردِ پاشون روی هوا می‌مونه روی یقه پیراهنی که جا گذاشتن.
پنجره رو که باز کردم بوی اون روی تاروپود لباسش جا خوش کرده بود. دلم نیامد همین‌جوری بگذرم. پیراهنش رو تا کردم گذاشتم توی کیفم و راه افتادم سمت خیابان.
رفتم همون عطرفروشی قدیمی سرِ نبش. در رو که باز کردم بوی چوب و عطر خنک پیچید توی صورتم. فروشنده سرش رو بلند کرد لبخند زد.
پیراهن رو گذاشتم روی پیشخوان.
گفتم سلام آقا ببخشید این عطرو دارید؟
خم شد جلو پارچه رو بو کشید. چند لحظه مکث کرد نگاهش که کرد برق شناخت توی چشم‌هاش نشست.
گفت بله همین‌جاست.
شیشه‌ی عطر رو برداشت تکون داد و یه پاف اسپری کرد روی آستین پالتوم.
چش‌هام رو بستم و گفتم آره خودشه.
همین که این بوی آشنا نشست روی تنم خنده‌هاش از ته دل نشست روبه‌روم.
انگار زمان وایستاد. اولش فقط یه خط بوی باریک بود اما کم‌کم خاطره‌ها از دوردست ذهن آرام‌آرام شروع کردن به اومدن.
اول صدای قدم‌هاش توی راهروی خلوت پاییز بعد اون لبخندی که موقع دلخوری‌هام می‌زد.
الان نیست اما یادش بخیر.
تمام روزهایی که فکر می‌کردم فراموششون کردم دونه‌دونه زنده شدن.
عطر دروغ نمی‌گه آدم رو برمی‌گردونه به همون نقطه‌ای که دلت می‌خواد دیگه هیچ‌وقت ازش بیرون نیای.
اما آدم تازه اونجا می‌فهمد که نباید توی گذشته غرق شد.
باید یاد گرفت:
آدم‌ها را مثل مهمان‌های محترم زندگی‌تان بدانید نه اکسیژنی که بدون آن خفه می‌شوید.
از بودنشان و همنشینی با آن‌ها لذت ببرید اما رفتن‌شان را پایان نفس کشیدن خود نکنید.
شیشه‌ی عطر رو می‌ذارم توی کیفم. نفس عمیقی می‌کشم و به کوچه‌ی خلوت روبرو نگاه می‌کنم.
زندگی جریان داره یاد اون آدم عزیز مثل یه شمع روشن توی دل می‌مونه. همون‌طور که شاعر گفت:
ای رفته از بر من از دل نمی‌روی.
نامت ز لوح خاطر ما کی رود از یاد؟
خدایا شکرت برای همه‌ی این خاطره‌های ناب برای این یادهای عزیزی که به دل‌هامون گرما می‌دن.
رفیق.
قدر بودن‌های کنار هم رو بدونید و بدونید که هروقت به ذهنت اومد فقط خاطره خوب ازش بیاد هروقت ازت یادی شد فقط لبخند بیاد رو لبش.
قدر همو بدونید قدر بودنهاتون
همین....


✍️ #کاکتوس_(مجـید)

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🎬 #شعر 🎬





کنار خودم مینشینم کنارم شلوغ است
و از سفره ی زندگی هر چه خوردم دروغ است
خودم با خودم پشت میزم غریبه ام مریضم 
اجازه دهید آخرین چای خود را بریزم

خودم با خودم گوشه ای از غمم مینویسم
هنوز عشق شعرم برای نوشتن حریصم
دلم آشیان ابابیل وهم و خیال است
قسر رفتن از سنگ باران شعرم محال است

در اندیشه ام دیو مضمون سبک سر نشسته
و بر دفترم عقده ای غول پیکر نشسته
زنی که جنونش جنینی به دنیا نیاورد 
عروسم دو خط شعر وامانده بالا نیاورد

زمین گیرم و دیدن و لمس پایان بعید است 
کسی رشته های رسیدن به ما جویده ست
چه غم که شعورم رسیده به جولان جاده 
جهان رخصت ماندگاری به شاعر نداده

کرختم شبیه کسی که نخوابیده شب را 
و تسخر زده از لجاجت ادیب و ادب را
کج و معوجم مثل یک گریه ی پشت لبخند
کرختم شبیه لباسی که افتاده از بند

بگویید همسنگ من در ترازو چه دارید 
مرا روبروی کدام آرزو میگذارید
که من ختم دردم مرا خط پایان ببینید 
تگرگم مرا از پس شیشه هاتان ببینید

من از تیره ی خون و فامیل مرگم بفهمید
خطر نوشتان قصه ام را اگر کم بفهمید
خداوند طوفان و هوهوی سرد زمانم
تمام جهان دود بد مزه ای در دهانم

چه مردان که با زخم من دل به توتون سپردن 
چه زن ها که دل را به محرابی از خون سپردن
نهالم که سیگاری از برگ خود در دهانم 
قسم خورده ام بر سر نعش شعرم بمانم

من از دوره ای آمدم که جهان مثنوی بود 
فقیر در خانه در مکتب مولوی بود
و شمس شریف عزت مقصدش شهرمان بود
و هر کودکی در صف آب و نان قهرمان بود

من از دوره ای آمده ام که اگر میشکستند 
به قدر نیاز از درختان تر میشکستند
من از دوره ای آمدم که خزانش خزان بود 
و بارانِ بی پرده با پنجره مهربان بود

زنان دامن چینی و خال هندی نبودند 
پسرها دو خط نامه را مثنوی می سرودند
من از دوره ای آمدم که افق نردبان داشت
و عشق ارتفاعی به اندازه ی آسمان داشت

کلاف جهان اینچنین درهم و گم نمیشد 
و هرگز پدر خاک یک ساقه گندم نمیشد
سر سفره های ادب نان نبود و خدا بود 
شرافت برامان حسابی حسابش جدا بود

خدامان خودی بود و با چشممان دیده بودیم 
و صد مرتبه سیب همسایه را چیده بودیم
و مادر که حل شد میان شب و آتش و آب 
و مادر خلاصه شد آخر به گهواره ی خواب

و مادر که هر شب تماشا به لولای در بست
مگر در جهان از دل مادر آیینه تر هست
به فحشش کشیدند و شاعر زبان در دهان بست 
مگر در جهان از دل مادر آیینه تر هست

الهی به این خانه های کنار زمستان 
به این عقده های پر از باد و بوران و طوفان
به این چشمه های غضب کرده در مکتب شرک 
به دنیای خالی تنگ آمده در شب شعر

کنار تمنای شهوت تمنای دیدن
به آن لحظه های به زور لگد قد کشیدن
کنار حماسی ترین لحظه ی فحش و نیرنگ
به چشم رفیقان پهلونشین نظر تنگ

نگاهی کن و دستشان را به دست خودت گیر 
که از پای دیوانگان وا شده بند و زنجیر
مرا روبروی خودم از خودت رو مگردان 
که این دفعه میمیرم از دنگ و فنگ خیابان

از این پنجره تا خیابان امید وصال است
که این زنده بودن فقط زندگی را وبال است
و خواهد شکست این تنفس هر عهدی که بسته ست 
چه کس این جهان قضا را به ریش قدر بست

کدامین رفاقت مرا پشت بخل تو گم کرد 
منی که غمم را جهان دید و طاقت نیاورد
من از کوچه ی رنجش و خون به اینجا رسیدم 
مرا هو کشیدند اگر دست بالا رسیدم

هزاران مهاجر در افکار من لانه کردند 
و خون مرا جرعه جرعه به پیمانه کردند
خودم دیده ام کاروان ابابیلیان را
به خون سرخ کردند سامانیان مولیان را

شمایی که در سر ، سر ذبح آینده دارید
پس از شوخی تلخ دنیا شما خنده دارید
مرا اشتیاق چک و چانه و کلکلی نیست
مرا شوق میز و مجیز و صف و صندلی نیست

عزیزان ! عزیزم به شعری که ناخوانده مانده 
خدا پای دلدادگی را به شعرم کشانده
من از ایل دیوانگان رسیده به مرگم
شما آخر لطف باران ولی من تگرگم

شما آبشارید و من صخره ام این به من چه 
سرافرازم و جوی جاری به پایین به من چه
من عمری نشستم فقط زهر ماران چشیدم 
من از شاعری زخم آن را به دوشم کشیدم

که تا نامی از من شنیدید خنجر کشیدید
سپس تسمه از گُرده ی هر برادر کشیدید
شما که همه زندگیتان فقط صرف من شد 
و تا حرفی از اسمم آمد دمل ها دهن شد

شما که به زیر تن سایه ها سایه دارید
چه کاری به اشعار کمرنگ و بی مایه دارید
من از محنت و رنج دنیا گرفتار دردم 
دعا کن به ته مانده های خودم برنگردم

من از زخم نصرت به دل داغ دیرینه دارم 
و پشت سرم کوهی از نفرت و کینه دارم
من از غمزه ی فومنی شعر ناقص ندیدم 
غزل گفتم و پنجه بر باد و باران کشیدم

که در من دو خط یشم و مرمر هنوز از تو دارم 
کجا مرده شیون که سر بر مزارش گذارم
شب اعتصام است و صد محتسب بر مسیرم 
کنار کدامین غزل جان پناهی بگیرم

بگو شاه یوشین قبای پر از زخم دوران
کجای شب تیره و خاکی و خشک تهران
بیاویزم و شعر بکر از گریبان در آرم 
و یا در سرم بوته ی شوکرانی بکارم


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

‍ 💜 دکلمـــــه 💜



داشتم از گرما میمردم.به راننده گفتم دارم ازگرما ميميرم.راننده كه پير بودگفت:اين گرما كسي رو نميكشه
گفتم:جالبه‌ها،الان داريم ازگرما كباب ميشيم،شش ماه ديگه از سرما سگ‌لرز ميزنيم. راننده نگاهم كرد.كمي بعدگفت:من ديگه سرما رو نمي‌بينم.
پرسيدم:چرا؟راننده گفت:قبل از اينكه هوا سرد بشه ميميرم.
خنديدم و گفتم:خدا نكنه.راننده گفت:دكترا جوابم كردن.
گفتم:شوخي مي كنيد؟راننده گفت:اولش فكر كردم شوخيه، بعدش افسرده شدم! ولي الان ديگه قبول كردم.
راننده گفت:از بيرون خوبم، اون تو خرابه... اونجايي كه نميشه ديد.به راننده گفتم:پس چرا دارين كار مي‌كنين؟
راننده گفت:هم براي پولش،هم براي اينكه فكر و خيال نكنم و سرم گرم باشه،هم اينكه كار نكنم چي كار كنم.
بهش گفتم:من باورم نميشه
راننده گفت:خودم هم همين طور...باورم نميشه امسال زمستان را نمي‌بينم، باورم نميشه ديگه برف و بارون را نمي‌بينم، باورم نميشه امسال عيد كه بياد نيستم،
به راننده گفتم:اينجوري كه نميشه.
راننده گفت:تازه الانه كه همه چي رو دوست دارم، باورت ميشه اين گرما رو چقدر دوست دارم؟...
ديگر گرما اذيتم نمي كرد،
ديگر گرما نمي كشتم...


🎙 آوایش امین چناری✅

📝 #سـروش_صحـت🔸

🩸‌‍‌‍‌‌#خستــــه_از_پـرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓𝄟🦅⍣

𝑱𝒐𝒊𝒏 ☞︎︎︎ ✨⍟
@aminf16m ⍟✨

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

/channel/+3KZk6ShthR5hNTc0

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🧊 #شعر وطن 🧊






وطن یعنی تو و من، ما، مردم
وطن یعنی اعتباری ز نام مردم
وطن یعنی آزادی افکار مردم

وطن زمانی وطن شود که
کودکان سیر، گشنگان سیر
خاک ز جان مردمان ایران سیر

وطن یعنی پوشش چشم مردان
وطن یعنی انقلابی ز نماد بانوان
وطن یعنی کشتگان راه آزادی
وطن یعنی مهسا، نیکا، کیان

وطن تشته‌ی آزادی است
وطن در اندیشه‌ی بیداری است
وطن با مردمانش وطن می‌شود
وطن با جوانان رو به ابادی است

وطن یعنی ایران برای ایرانی
وطن یعنی مشق عشق هر ایرانی
وطن یعنی دماوند، زاگرس، زاینده رود
وطنی یعنی تمدن پر شکوه ایرانی

بمیرم وطن، مادرم، سرزمینم
بمیرم برای تو ای ایران زمینم
می‌ببینم روزی قدت راست می‌شود
بمیرم که اشکت روان است سرزمینم

اگر جهان دایره‌ای‌ست پنهاور
ایران من، نقطه‌ی پرگار این زمین است
اگر کل دنیا قد علم کرده باشند مقابل ما
وطن تا ابد، پر ز خون جوان ایران زمین است

#همراز

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

❁﷽❁

🔥درود بـر شمـــا عـزیـزان دل🔥

شـرایـط ثبـت لینـک در چنـل خستـه از پـرواز

‼️ تـوجـه داشتـه بـاشیـد
تبلیغات
1️⃣سـاعتـه نـداریم❌

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🌟🤩 ساعت ثبـت لینـک در3️⃣تا چنلمون و گپمون با2️⃣ریپلایی🟢🟢🟢 تـومـن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🌟 هـزینـه هـر🔢🔢 سـاعـت در 🤩کانال و گروهمون🟢🟢🟢⚪ تـومـن ➕4️⃣ریپلایی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

⁉️ تـوجـه داشتـه بـاشیـد ریـپ زدن
🟨روی لینـک شمـا خیــلی بـازدهـی و تـاثیـر داره

‼️ نکتـه تـا فیـش واریـزی ارســال. .
نشـود لینکـی ثبـت نخـواهـد شد

❌ تبلیغات کانال های صیغه یابی و سیاسی نداریم
⭕️ بنـرتـون زیـاد بلنــد نباشــه
🔴دوستـان عـزیـز قشنـگ ایـن
📖بنـروبخـونیـد کـه تـو پـی وی سـوال تکـراری نکنیـد کـه جـواب گـو نیستــم❌


✅درصورت تایید برا ثبت پیام بدین🔴

🟠 @ux100 〰️✅

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

☘️ #دکلمه ☘️



کافه‌ی همیشگی
و منی که همیشه تنها بودم
همیشه دم از لذتِ خوردنِ ی قهوه میزنن
اینکه چقدر خوبه
بشینی و با خودت خلوت کنی و دور از دغدغه‌ فنجون قهوه‌تو سر بکشی
آره دیدنش لذت داره
اما کسی از دلِ اون آدمی که ساعتها وقتشو پشت شیشه‌ی کافه میگذرونه و زُل میزنه به آدمایی که اونور شیشه در حال رفت و آمدن، خبر نداره
شاید انقدر روزگار بهش تلخ گذشته
که با خوردنِ همون فنجونِ تلخ میخاد تمام اون تلخی رو بشوره و ببره
نمیدونم واقعا چه حرفایی پشت بغضاش سنگینی میکنه که میخواد راه نفسشو با گرمیِ نوشیدنیش باز کنه
همینجور که تو فکر بودم سنگینی ی دستو روی شونه‌هام حس کردم
چشمامو بستمو سعی کردم فقط بشنوم
با ی صدای ملیح بهم گفت:
بگو....
گفتم از چی بگم؟
از کجا بگم؟
گفت هر چی دلت میخاد بگو
گفتم اخه گفتنش چه دردی رو درمون میکنه
از دلتنگیم بگم
یا تنهاییم؟؟
از دلخوشیهام بگم که شده
ساعتها نگاه کردن و آه کشیدن؟
از پاکت سیگارم بگم که باز نکرده تموم میشه؟
از خستگیم بگم؟؟
دلخوشیم شده اینا...
میدونی یعنی چی؟؟
یعنی تنهام
یعنی دلم لک زده
یکی عین تو
بیاد بگه باباجون
چه مرگته؟؟
چته؟؟
حس میکنم کسایی مثل من همه چی دارن
اما اونیکه باید و ندارن
کسی که درکشون کنه
کسی که نگرانشون باشه
فرق حال امروز و دیروزشونو بفهمه
کسی که فقط کنارشون بشینه و پابه‌پاش
فنجون قهوه‌شو لب بزنه و با چشاش بگه
هستم....
ی نفر که زُل بزنی بهش
و فقط نگاش کنی
همین....
رومو برگردوندم
اما دیگه صدایی نیومد
مثل همیشه
بارونیمو تن کردم
یقه هاشو بالا دادم و
دستامو توو جیبام گذاشتمو
به راهم ادامه دادم
مسیر همیشگی

خونه‌ی تنهاییام......




🌼🍁#بداهه

🌼🍁#حامد_زکیان

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🤩🤩🤩

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

📚 #دکلمه 📚





عشق یعنی در میان صد هزاران مثنوی
بوی یک تک‌ بیت ناگه، مست و مدهوشت کند.

عشق .....
ب عشق در یک نگاه اعتقاد داری ؟؟؟
من دارم ...آخه تو یه لحظه تو یک نگاه کوتاه دل و دینمو یک جا باختم .....
توی کافه همیشگی .....یادته ؟؟
برای اولین بار دیدمت ...
نشسته بودم یهو در باز شد باهات چشم تو چشم شدم وای خدای من نگم از اون چشمات ....مسخ چشمات شدم پلک زدن و نفس کشیدن یادم رفت ...فقط صدای تپش قلبم میومد....
چه چشمای گیرایی داشتی چقدر جذاب بود منو مثل آهنربا جذب خودش کرد....
تو یک لحظه عاشقت شدم
از اون روز ببعد کار هر روز من شد اومدن به اون کافه و انتظار کشیدن برای دیدنت
روزهایی پاییزی رو به امید دیدنت برگ برگ رد میکردم و میامدم...
تو اون بارون های پاییزی چقدر دوست داشتم دستاتو بگیرم و راه برم و بخندم و بغلت کنم ....مینشستم و نگاه میکردم به آسمان و دونه دونه قطره های بارون و میشمردم تا تو در و باز کنی و بیای داخل کافه ....
وقتی میومدی دست و پام می‌لرزید دلم جوری بی قراری میکرد انگار نباشی از حرکت وامیسته....
گذشت تا تو هم عاشق من شدی
وقتی گفتی دوستم داری یادته نتونستم طاقت بیارم و پریدم بغلت کردم ....وای چه لحظه فراموش نشدنی
من هر روز مرورش میکنم چجوری عاشقت شدم چجوری عاشقت کردم ...
وقتی دستام و میگرفتی از اون دستات آرامش به تمام بدنم تزریق میشد ....
یادم میرفت همه چی
خدا تو رو مختص من آفرید فقط من من ...تو همه چیز من شدی و هستی
دور بودنت بگردم عشق قشنگم ...😘
من تمام روزمو انتظار میکشم تا تو بیای ببینمت قوربون صدقه ات برم
کلی برات غش و ضعف کنم ....
از همه مهمتر یه بوسه روی شاهرگت بزنم
جایی ک تمام جون منه ❤️❤️❤️
عشق من خواستم بگم تو هر شرایطی تو هر حالی دیوونه وار دوستت دارم
جای تو تا ابد و یک روز تو ❤️ هست

تپشای قلبت قشنگترین آهنگ هستی برا منه دلبرم

دوستت دارم❤️😍

می‌کشم هر دم نفس، من در هوایت بیشتر
دوستت دارم کمی از بی نهایت بیشتر


#کیمیا

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

❁﷽❁

🔥درود بـر شمـــا عـزیـزان دل🔥

شـرایـط ثبـت لینـک در چنـل خستـه از پـرواز

‼️ تـوجـه داشتـه بـاشیـد
تبلیغات
1️⃣سـاعتـه نـداریم❌

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🌟🤩 ساعت ثبـت لینـک در3️⃣تا چنلمون و گپمون با2️⃣ریپلایی🟢🟢🟢 تـومـن
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
🌟 هـزینـه هـر🔢🔢 سـاعـت در 🤩کانال و گروهمون🟢🟢🟢⚪ تـومـن ➕4️⃣ریپلایی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

⁉️ تـوجـه داشتـه بـاشیـد ریـپ زدن
🟨روی لینـک شمـا خیــلی بـازدهـی و تـاثیـر داره

‼️ نکتـه تـا فیـش واریـزی ارســال. .
نشـود لینکـی ثبـت نخـواهـد شد

❌ تبلیغات کانال های صیغه یابی و سیاسی نداریم
⭕️ بنـرتـون زیـاد بلنــد نباشــه
🔴دوستـان عـزیـز قشنـگ ایـن
📖بنـروبخـونیـد کـه تـو پـی وی سـوال تکـراری نکنیـد کـه جـواب گـو نیستــم❌


✅درصورت تایید برا ثبت پیام بدین🔴

🟠 @ux100 〰️✅

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🔮 #شعر 🔮



ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیاده‌ای
ای که چو آفتاب و مه دست کرم گشاده‌ای

صبح که آفتاب خود سر نزده‌ست از زمین را
جام جهان نمای را بر کف جان نهاده‌ای

مهدی و مهتدی تویی رحمت ایزدی تویی
روی زمین گرفته‌ای داد زمانه داده‌ای

مایه صد ملامتی شورش صد قیامتی
چشمه مشک دیده‌ای جوشش خنب باده‌ای

سر نبرد هر آنک او سر کشد از هوای تو
ز آنک به گردن همه بسته‌تر از قلاده‌ای

خیز دلا و خلق را سوی صبوح بانگ زن
گر چه ز دوش بیخودی بی‌سر و پا فتاده‌ای

هر سحری خیال تو دارد میل سردهی
دشمن عقل و دانشی فتنه مرد ساده‌ای

همچو بهار ساقیی همچو بهشت باقیی
همچو کباب قوتی همچو شراب شاده‌ای

خیز دلا کشان کشان رو سوی بزم بی‌نشان
عشق سواره‌ات کند گر چه چنین پیاده‌ای

ذره به ذره ای جهان جانب تو نظرکنان
گوهر آب و آتشی مونس نر و ماده‌ای

این تن همچو غرقه را تا نکنی ز سر برون
بند ردا و خرقه‌ای مرد سر سجاده‌ای

باده خامشانه خور تا برهی ز گفت و گو
یا حیوان ناطقی جمله ز نطق زاده‌ای

لطف نمای ساقیا دست بگیر مست را
جانب بزم خویش کش شاه طریق جاده‌ای

#مولانا


- غزل شمارهٔ ۲۴۶۶
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🎬 #شعر 🎬





روزی به دیدارم بیا
روزی که تنها نیستم
روزی که از شور و شعف
طوفان دریا نیستم

روزی به دیدارم بیا
روزی که سیگاری شدم
بغضی درون سینه ام
یک مرد تکراری شدم

روزی به دیدارم بیا
که چای خود دم کرده ام
قهوه ندارم مدتی
از خرج خود کم کرده ام

روزی به دیدارم بیا
یک دم کنارم تازه کن
یک رخت نو از کهنگی
بر قامتم اندازه کن

من هم بگویم بعد تو
از قصه های هرشبم
از نام روی دخترم
از روزهای پر تبم

روزی به دیدارم بیا‌
روزی که در دلواپسی
غمگین غمگین خسته ام
با خنده های بی کسی

روزی به دیدارم بیا
روزی که شاعر نیستم
در دلبری و عاشقی
استاد و ماهر نیستم

افسردگی دائمی
قامت کج و بی حوصله
خط و خطوط صورتم
بی حاشیه کم فاصله

روزی به دیدارم بیا
بر هیچ و پوچم چاره کن
دست مرا محکم بگیر
از نو مرا بیچاره کن

بدجور درگیرت شدم
با خاطراتت سرخوشم
شب ها به یادت بی صدا
بغض خودم را می کشم

این انتظار لعنتی
آخر تمامم میکند
بر روی تختم یک جسد
تصویر خوابم می کند

#انتظار

#حسام_پیرسته

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🔢🔢 🟢 🔢🔢


🔢📝📝 📝

🔠🔠🔠🔠🔠

🔢📝📝 📝

🔠🔠🔠🔠🔠


🔗🔗/channel/aminf16m 🔗
🔗🔗/channel/aminf16m 🔗
🔗🔗/channel/aminf16m 🔗

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🎆 #شعر 🎆





در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت

بــاور نـمـی کــردم بــه آســـانی دلـم رفت

از هـم سـراغـش را رفـیـقـان می گـرفـتـنـد

در وا شـد و آمــد بـه مـهـمـانی... دلم رفت

رفــتــم کـنــارش ، صـحـبتـم یـادم نـیـامــد!!

پـرسـیـد: شعـرت را نمی خـوانی؟ دلم رفت

مـثـل مـعــلـم هـا بـه ذوقـــم آفـریـن گــفـت

مــانـنــد یـک طــفــل دبـسـتــانـی دلـم رفت

مــن از دیــار «مـنــزوی» ، او اهــل فـــردوس

یک سیـب و یـک چـاقـوی زنجانی ؛ دلم رفت

ای کاش آن شب دست در مویش نمی بـرد

زلـفش که آمــــد روی پـیـشـانی دلم رفــــت

ای کـاش اصـلا مـــن نمی رفــتـم کــنــارش

امـا چـه سـود از ایـن پشیــمـانی دلـم رفـت

دیگـر دلـم ــ رخت سفیدم ــ نـیـست در بـنـد

دیـروز طـوفـان شد،چه طـوفـانی دلم رفت

#کاظم_بهمنی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌
📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🍁 #شعر 🍁




کوچه پس کوچه های دلتنگی
کودکانه ترین تصورها
زن همسایه دزدکی دیدن
ترس از شعلهء تعصب ها

عاشقانه ترین هم آغوشی
گوشهء پارک، نیمه شب، خوردن
سوز سرما و کودکی کردن
هردوتا تاب را نیاوردن

هر دو تا گوشه گوشه با بوسه
هر دو تا پا به پا زمستان بود
هر چراغی که کافه ای باشد
کوچه ها تنگ مثل زندان بود

ضرب در روزگار سگ دوها
در مکانی که شاهد مردن
هر مکانی که ضرب در مردن
هر تعلّم به گوش ما خوردن

هر چه ماهیست گور بابایش
آذری آذری نفهمیدن
کودکی از تبار طغیان ها
نیش و سرکوب را پرستیدن

مغز پتیاره روح مستهلک
یک نفر ماند و لقمه ای نانش
کاویانی میان یک میدان
روی سکو شراره آتش

ما برادر تو از کجا خواهر
ما دو تا خواهر و برادر ها
ما به اعماق گنگ یک گریه
تو بلندی شبیه مادر ها

عاشقانه ترین تعفن ها
بین یک عده خرنفهمیده
گریه کردن به جسم ناقص یا
آنطرف تر به پرده چسبیده

در اتاقی که هست خندیدن
گربه هایی شبیه سگ بودن
بعدِ رفتن چراغ ها خاموش
گریه کردن و عاقبت مردن

از دو نخ تا دو پاکت هر روزت
پریود های مغز پر عیبت
گور بابای هرچه غیر از من
یا امام نشسته در غیبت

بایدی که نبایدش بهتر
یا نباید که هرچه اش بهتر
بهترین بیت های یک پاره
تا دچار فریب یک دختر

دور آخر سلامتی دادن
جمع و پیک و تمام غم ها نوش
گیج پرواز با دو تا سوزن
تا ولیعصر و حضرت یا شوش

صدقه رفع هر بدآوردی
بپران! کی به کیه؟ هان؟ هفتاد
رفع شوری چشم همسایه
نذر یک قصد بی هدف بر باد

نذر چشمان حضرت عباس
نذر نوزاد شش طرف پوچی
نذر یک مملکت در آغوشت
رو به ویرانی و فراموشی

نظم فکری نشان خوبی نیست
شاید از هر جهت بمیرم باز
شایدم آخرت همین جا بود
با سرنگ از هوا و یک پرواز...

#مغز_مرده

#حسام_پیرسته

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

✔️ فیلتر شکن بدون قطحی بمب بمب

1️⃣ ماهه 0️⃣2️⃣ گیگ 0️⃣7️⃣1️⃣

1️⃣ ماهه 6️⃣3️⃣ گیگ 0️⃣7️⃣2️⃣

2️⃣ ماهه 8️⃣7️⃣ گیگ 0️⃣0️⃣5️⃣

🚀 جهت خرید به ایدی زیر 🤩🤩

📱 @ux100

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

‍ 📣 دکلمه 📣🆒🆒🆒🆒🆒🆒🆒

آمد درست زير شبستان گل نشست
دربين آن جماعت مغرور شب پرست
 
يک تکه آفتاب نه يک تکه از بهشت...
حالا درست پشت سر من نشسته است
چادر نماز گل گلی کرده ست برسرش
افتاده از بهشت بر این ارتفاع پست
اين بيت مطلع غزلی عاشقانه نیست
اين سومين رديف نمازی خيالی است
 
گلدسته اذان و من و های های های
الله اکبر و انا فی کل واد ... مست
 
سبحان من يميت و يحيی و لا اله
الا هو الذی اخذ العهد فی الست
 
يک پرده باز پشت همين بيت مي کشيم)
(او فکر می کنيم در اين پرده مانده است
 
..................................................
 
سارا سلام...اشهد ان لا اله... تو
با چشمهای سرمه ای...ان لا اله ...مست
 
دل می بری که...حی علی ...های های های
هر جا که هست پرتو روی حبيب هست
 
بالا بلند ! عقد تو را با لبان من
آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست
 
باران جل جل شب خرداد توی پارک
مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست
 
آن شب کبو .. (کبو).. کبوتری از بامتان پريد
نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست
 
سبحان من يميت و يحيـــــــــــــی و لا اله
الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست
 
سبحان رب هر چه دلم را ز من بريد
سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست
 
سبحان ربی الــ... من و سارا .. بحمده
سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست
 
سبحان ربی الــ... من و سارا به هم رسیــ...
سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟
 
زخمم دوباره وا شد و اياک نستعين
تا اهدنا الـصـ ... سرای تو راهی نمانده است
 
مغضوب اين جماعت پر های و هو شدم
افتادم از بهشــــــــــــت بر اين ارتفاع پست
***
يک پرده باز بين من و او کشيده اند
سارا گمانم آن طرف پرده مانده است

🎙#آوایش_اقای_ابو🎙️

📕#محمد_حسین_بهرامیان🪶

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌📚#خسته_از_پرواز‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌𖤓 𝄟🦅⍣᭄

𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎✨≛
@aminf16m≛✨™

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

Читать полностью…

شعر | دکلمه | خسته از پرواز

🤩🤩🤩

Читать полностью…
Subscribe to a channel