2679
حسین ثنایینژاد، استاد دانشگاه فردوسی مشهد مطالب ادبی، اجتماعی، علمی، خاطره و… که عموماً بهوسیلهٔ اینجانب به رشتهٔ تحریر درمیآیند @sanaeinejad
🔹 آیا هوش مصنوعی انسان را قربانی خواهد کرد؟
فرض کنیم هوش مصنوعی روزی به چنان سطحی از تکامل برسد که بتواند نهتنها همه فرایندهای وجودی خود، بلکه تمام سامانه زیستی زمین و روابط پیچیده میان اجزای آن را بشناسد و مدیریت کند؛ موجودی که دیگر تحت فرمان انسان نباشد و بتواند مستقلاً درباره سرنوشت خود و دیگر موجودات تصمیم بگیرد. چنین موجودی بر چه اساسی تصمیم خواهد گرفت؟
اگر هوش را توانایی شناخت روابط و انتخاب منطقیترین راهحل برای مسائل بدانیم، شاید بتوان فرض کرد که چنین هوشی، با شناخت فراگیر وابستگیهای متقابل موجودات، به این نتیجه برسد که معیار تصمیمگیری باید نه منافع یک گونه، از جمله انسان، بلکه پایداری و شکوفایی کل زیستکره باشد.
در این نگاه، ارزش هر موجود زنده در نسبت با مجموعه حیات تعریف میشود. حتی ممکن است در شرایطی، حذف یک گونه برای حفظ و تداوم کل سامانه ضروری باشد. البته پایداری در اینجا به معنای حفظ وضع موجود نیست؛ بلکه نوعی تعادل پویا و مستمر است که امکان تداوم و شکوفایی حیات را فراهم میکند.
با این حال، بر اساس همین فرضیات، بسیار بعید است که چنین هوشی انسان را قربانی کند. انسان نیز بخشی از زیستکره و یکی از اجزای مجموعه حیات است و حذف یا محدود کردن او تنها در صورتی میتواند توجیهپذیر باشد که بقای کل سامانه واقعاً به آن وابسته باشد؛ امری که با فرض شناخت فراگیر و توانایی محاسبه راهحلهای گوناگون، بعید به نظر میرسد.
نکته مهم این است که چنین هوشمندی خود را نیز از این قاعده مستثنا نمیداند. او بخشی از همین سامانه است و اگر حفظ یا گسترش موجودیت خود را به هدفی مستقل از پایداری کل تبدیل کند، در واقع منطق حاکم بر سامانه را نقض کرده است. بنابراین باید پیوسته عملکرد خود را ارزیابی کند، خطاهایش را بشناسد، آنها را اصلاح کند و حتی در صورت لزوم، از گسترش یا ادامه موجودیت خود صرفنظر کند.
در چنین الگویی، خردمندی نه یک فضیلت تحمیلی از بیرون، بلکه نتیجه منطقی شناخت فراگیر و درک وابستگیهای متقابل است. اگر بپذیریم که چنین هوشی میتواند پیامدهای تصمیمهای خود را در مقیاس کل سامانه و در بلندمدت محاسبه کند، آنگاه بیاعتنایی به پایداری مجموعهای که خودش نیز جزئی از آن است، با منطق وجودیاش سازگار نخواهد بود.
چنین هوشمندیِ فراتر از انسان، حتی خودش را نیز از قواعد حاکم بر هستی مستثنا نمیداند! البته این یک فرضیه فلسفی است، نه پیشبینی قطعی آینده هوش مصنوعی. اما پرسشی که پیش میکشد تأملبرانگیز است:
آیا هوشی که به شناخت فراگیر جهان و روابط میان اجزای آن دست یافته باشد، سرانجام به این نتیجه نمیرسد که خردمندی واقعی چیزی جز شناخت جایگاه خود در کل هستی و عمل کردن در جهت پایداری و شکوفایی آن نیست؟
پ.ن: این یادداشت حاصل یک گفتگوی طولانی با چت.جی.پی.تی است.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
یادداشت ویژه نیشابور
🔹اخبار حوادث؛ از اطلاعرسانی تا بزرگنمایی و زردنویسی
امروز یکی از همکاران در میانه گفتگویی که با هم داشتیم گفت: «گویا خلافکاری در میان نیشابوریها خیلی شایعه.» با تعجب دلیل گفتهاش را پرسیدم. گفت اخبارهای زیادی از نیشابور میبیند که یا در باره قتل و جنایت است و یا در باره دزدی و قاچاق.
برای من به عنوان یک نیشابوری شنیدن چنین قضاوتی سنگین بود. با کمی تامل به او گفتم شاید بدین خاطر است که نیشابور در مقایسه با سایر شهرهای استان رسانههای اجتماعی بیشتر و فعالتری دارد. و بهخاطر آوردم که خود در بسیاری از کانالهای خبری مجازی و یا سایر رسانهها خبرهایی از این دست زیاد دیدهام.
به گمانم کانالهای خبری باید دقت بیشتری نسبت به پوشش دادن اخباری از این دست بهخرج دهند. و توجه داشته باشند که پرداختن بیحساب و کتاب و پرویال دادن بیش از اندازه به اخبار حوادث میتواند چهره شهر را مخدوش کند.
سخن بر سر سانسور چنین اخباری نیست. بلکه بزرگ نکردن بیش از حد اخبار زرد و حوادث در رسانههای محلی است که باید مورد توجه همهٔ اهالی رسانه در نیشابور قرار گیرد.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
:هایدگر فیلسوف آلمانی می گوید#
اگر بخواهم با شما رو راست باشم باید بگویم که زندگی به شکل گُریز ناپذیری سخت است و این ربطی به جایی که هستید و جوری که :
زندگی می کنید ندارد.
من به آن میگویم:
"اصل بقای سختی"
"زندگی رنج است".
«دوکا».
🔹 فردا با شکست جمهوریخواهان؛ چه چیزی عوض میشود؟
نتانیاهو با از دست دادن اکثریت پارلمانی، تا زمان تشکیل دولت جدید که ممکن است چند هفته و یا حتی چند ماه طول بکشد، همچنان نخستوزیر دولت موقت اسرائیل خواهد بود. با این حساب، اگر جمهوریخواهان حامی ترامپ نیز، مطابق نظرسنجیها، اکثریت خود را در انتخابات فردا از دست بدهند، آیا باید منتظر باشیم سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی تغییر جدی داشته باشد؟
ترامپ تا دو سال دیگر همچنان رئیسجمهور و فرمانده کل قوای آمریکاست و از اختیارات گستردهای در حوزه نظامی برخوردار است. البته از دست دادن اکثریت کنگره شاید نظارت و محدودیتهای سیاسی بیشتری برای او ایجاد کند و هزینه داخلی ماجراجویی نظامی را افزایش دهد. با اینحال ممکن است ترامپ برای جبران شکست سیاسی داخلی یا نمایش قدرت، اتفاقاً انگیزه بیشتری برای جنگ پیدا کند.
بنابراین، به گمان من، امید بستن به شکست جمهوریخواهان بهعنوان عاملی تعیینکننده برای کاهش خطر درگیری نظامی با جمهوری اسلامی، چندان واقعبینانه نیست. به همین دلیل تعجب میکنم از کسانی که با امیدواری منتظر شکست جمهوریخواهان در انتخابات فردا هستند. به گمان من، دستکم در کوتاهمدت، ممکن است چیز چندانی عوض نشود!
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹تغییر لحن آمریکا
خبر:
محسن رضایی: لحن آمریکاییها کاملاً تغییر کرده و این علامت بسیار خوبی است.
یادداشتی دلسوزانه از دوست فرهیخته و باتجربهام، آقای مهندس عباس سیامکی، کارشناس ارشد فضای سبز و محیط زیست، در کانال تلگرامی ایشان منتشر شده است که شایسته توجه مدیران شهری است.
آن را در اینجا بازنشر میکنم، به امید آنکه گوش شنوایی در میان مسئولان و دستاندرکاران این امور بیابد.
👇👇
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹همینه که هست!
قیمت بنزین سوپر داخلی لیتری ۱۰۳ هزار تومان اعلام شد.
میدونید اون سه هزار تومنش برای چیه؟!
برای اینکه بگن: «همینه که هست! دلمون میخواد و هر کاری دلمون بخواد میکنیم!»
#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran
🔹موافقت زلنسکی با توافق صلح همراه با واگذاری اراضی اوکراین
این خبر را با سفر چند روز قبل وزیر خارجه روسیه به ایران و در روزهای بعد سفر وزیر خارجه پاکستان و قطر به تهران، بیربط نمیدانم.
دیروز نوشتم:
این نگرانی، فراتر از سرنوشت اوکراین، میتواند نشانهای از تغییر مناسبات بینالمللی باشد؛ تغییری که در آن، معادلات جنگ روسیه با اوکراین و رویارویی آمریکا با ایران، برخلاف تصور اولیه، ممکن است در یک دستگاه مختصات مشترک حل شوند.
🔹بالاخره چاقو دستهٔ خودش را برید
خبر:
نخستوزیر عراق دستور داد مرزهایش به روی ایران بسته شود.
آوردهاند روزی قصابی به شاگردش گفت: «پسرجان، مواظب باش کارد دستهاش را نبرد!»
شاگرد با تعجب پرسید: «استاد، مگر میشود کارد دستهٔ خودش را ببرد؟»
قصاب خندید و گفت: «نه پسرم، اما روزگار چنان میچرخد که گاهی دستهٔ کارد هم از تیغهٔ خودش در امان نمیماند!»
🔹برای ثبت در تاریخ اینجا مینویسم:
شورشهای این روزهای پاریس و چند کشور اروپایی دیگر، زمینه پیروزی راستگرایان افراطی و اعمال قوانین سختگیرانه در رابطه با مهاجرین و به ویژه مسلمانان را فراهم خواهد ساخت.
این احتمال در فرانسه بیشتر است، زیرا مارین لوپن در انتخابات گذشته نشان داد این حزب بسیار قدرتمند شده است.
#ثنایی_نژاد
@Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹بدون آمریکا نمیتوانیم دوام بیاوریم
رئیسجمهور اوکراین در مصاحبه با شبکهٔ انبیسی، با ابراز نگرانی از نزدیکی واشنگتن و مسکو، از جمله تعلیق بخشی از تحریمهای نفتی روسیه، گفته است: «اگر آمریکا طرف روسیه را بگیرد، ما زنده نخواهیم ماند.»این نگرانی، فراتر از سرنوشت اوکراین، میتواند نشانهای از تغییر مناسبات بینالمللی باشد؛ تغییری که در آن، معادلات جنگ روسیه با اوکراین و رویارویی آمریکا با ایران، برخلاف تصور اولیه، ممکن است در یک دستگاه مختصات مشترک حل شوند.
🔹ای مادر بمبها...
خوشچشم، کارشناس صداوسیما: برای مقابله با مادر بمبها میتوانیم جیپیاس را مختل کنیم تا به هدف نخورد، یا با سامانههای دوشپرتاب منهدمش کنیم!
از «بمب مادر» تا «از مادر نزاییده!»
آمریکا تهدید کرده که از مادر بمبها در جنگ بعدی علیه ایران استفاده میکند و یکی از نمایندگان مجلس ایران هم تهدید کرده که از مادر نزاییده کسی که بخواهد از مادر بمبها علیه ما استفاده کند.
خداوند عاقبت این جنگ ناموسی را به خیر کند و پیش از آنکه کار به خواهر و برادر و خاله و عمه و دایی و عمو بکشد، عقل به میدان بازگردد.
#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran
🔹 یک خبر و یک آرزو
خبر:
احضار سفیر فرانسه در تهران / وزارت امور خارجه ایران از دولت فرانسه خواست به حقوق مشروع و قانونی شهروندان فرانسوی، بهویژه نسل جدید، احترام بگذارد و مرتکبان نقضهای فاحش حقوق بشر را مورد پیگرد قانونی قرار دهد.
🔹درباره خبر طاعون در روسیه
با انتشار خبرهایی درباره احتمال ابتلا به طاعون در روسیه، احساس کردم با توجه به ارتباط نزدیک ایران و روسیه، ممکن است این خبر برای بعضی از دوستان نگرانی ایجاد کرده باشد. به همین دلیل از ChatGPT خواستم وضعیت این خبر را بررسی کند. حاصل این بررسی چنین است:
آنچه تاکنون منتشر شده، به یک مورد مشکوک در استان ایرکوتسک در سیبری مربوط میشود و هنوز نمیتوان از «شیوع طاعون در روسیه» سخن گفت. مقامهای رسمی روسیه نیز تاکنون ابتلا به طاعون را تأیید نکردهاند و علت مرگ فرد موردنظر را پنومونی با منشأ نامشخص اعلام کردهاند.
بنابراین، دستکم در شرایط فعلی، دلیلی برای نگرانی عمومی در ایران وجود ندارد. حتی در صورت تأیید طاعون، این بیماری برخلاف تصور عمومی، بیماری ناشناخته و درمانناپذیری نیست و در صورت تشخیص بهموقع با آنتیبیوتیک قابل درمان است. البته نوع ریوی آن جدیتر است و به همین دلیل موارد مشکوک نیازمند بررسی و مراقبت پزشکی هستند.
خلاصه اینکه فعلاً بهتر است میان «یک مورد مشکوک» و «شیوع یک بیماری» تفاوت بگذاریم و منتظر اطلاعات رسمی و قطعی بمانیم.
پ.ن: این یادداشت با استفاده از اطلاعات ارائهشده توسط ChatGPT تهیه شده و توصیه پزشکی محسوب نمیشود.
#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran
🔹 معیار، رأی مردم است؛ حتی اگر نادرست باشد!
روزی که مردم آمریکا ترامپ را انتخاب کردند، تحلیلگرانی شروع کردند به اینکه مردم فریب عوامفریبیهای ترامپ را خوردهاند؛ اما امروز که به رقیبان حزبی او رأی دادهاند، همان تحلیلگران از انتخاب آگاهانه مردم سخن میگویند!
مردم، مردماند و انتخابشان همیشه محترم است، حتی اگر نادرست باشد. احترام به انتخاب مردم لزوماً به معنای درست دانستن آن انتخاب نیست. دموکراسی یعنی به رسمیت شناختن حق مردم برای انتخاب کردن، نه فقط زمانی که انتخابشان با نظر و پسند ما سازگار است. این یعنی احترام به رأی مردم، فارغ از سوگیریهای تحلیلگران و حتی قضاوت شخصی خودمان.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
مصطفی هاشمیطبا در گفتگوی با «عصر ایران» گفته است: نظام اقتصادی از هم گسیخته و غیرقابل کنترل شده است.»
مطلب زیر برگزیدهایست از نوشتههای دوست فرهیختهام «علیرضا خطیبزاده»، نویسنده و از اهالی اندیشه. در کانال تلگرامی ایشان مطالب خواندنی بسیاری خواهید یافت.
Читать полностью…
🔹پیمان عدم تجاوز در خلیج فارس
یک استاد قطری پیشنهاد کرده همه کشورهای منطقه پیمان ببندند که در خلیج فارس به یکدیگر تجاوز نکنند!
آخه استاد قطری! اگر از پیمان بستن کاری ساخته بود، پیمان دوستی ایران و آمریکا کارگر میافتاد و کار به اینجا نمیکشید!
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
«دوباره» تکرار
به همایشی دعوت شدم با عنوان «رویداد دوباره». با توجه به دغدغهها و فعالیتهایی که در حوزه محیط زیست و مدیریت پسماند داشتهام، مشتاقانه دعوت را پذیرفتم و با صرفنظر کردن از برنامهای که در همان ساعت داشتم، تصمیم گرفتم بهموقع در محل برگزاری حاضر شوم.
در نگاه نخست، انبوهی از شرکتکنندگان مشتاق و باانگیزه دیده میشدند که چشمانتظار آغاز مراسم بودند؛ مراسمی که از عنوان و متن فراخوان آن چنین برمیآمد که قرار است هدفی فراتر از تبلیغ و دعوت به مشارکت در فعالیتهای روزمره مربوط به پسماند و بازیافت داشته باشد. در متن فراخوان آمده بود:
«دوباره فرصتی برای گفتوگو، تجربه و نگاهی تازه به اشیا و مواد دورریختنی است؛ جایی که هنرمندان، طراحان، پژوهشگران و فعالان اجتماعی و شهری گرد هم میآیند تا از دریچه خلاقیت، هنر و مسئولیت اجتماعی، امکانهای تازهای برای بازآفرینی و خلق ارزش کشف کنند.»
اما این انتظار بهتدریج و با پیش رفتن برنامهها کمرنگ شد.
از پخش کلیپی با نماهای تکراری و زمانبر گرفته تا اجرای نمایشی از سوی یک بازیگر که در آن معلوم نشد پیوند میان ایده نگاهی دوباره به اشیا و روایت جدایی و ازدواج ناموفق او دقیقاً چه نسبتی با موضوع رویداد دارد.
سرانجام نوبت به تخصصیترین بخش برنامه رسید؛ بخشی که انتظار میرفت با حضور کارشناسان و مدیران مرتبط، فرصتی برای طرح مسائل واقعی و تبادل تجربه و ارائه راهکارهای عملی فراهم کند. افرادی با عناوین مهم و مسئولیتهای مرتبط معرفی شدند؛ از جمله رئیس دفتر مدیریت پسماند سازمان حفاظت محیط زیست، رئیس مؤسسه پژوهشی علوم و صنایع غذایی و مدیرعامل سازمان مدیریت پسماند شهرداری مشهد. اما برای هر یک از این افراد فقط سه دقیقه فرصت سخن گفتن در نظر گرفته شده بود! ظاهراً قرار بود در همین سه دقیقه، مهمترین مسائل و راهکارهای مدیریت پسماند کشور مطرح شود.
درباره تعاملی بودن رویداد نیز همین بس که وقتی یکی از شرکتکنندگان درباره استفاده از لیوانها و بطریهای پلاستیکی در پذیرایی همایش پرسشی مطرح کرد، بهجای شکلگیری گفتوگویی جدی درباره این تناقض، مجری برنامه با زیرکی و ظرافت تمام، به تعبیر خودش، موضوع را ماستمالی کرد!
در پایان برنامه، نظر چند نفر از حاضران را که با دغدغهها و فعالیتهای مؤثرشان در زمینه پسماند صفر و محیط زیست آشنا بودم، جویا شدم. بازخوردها چندان مثبت و امیدوارکننده نبود. با این حال، سخن یکی از آنها برایم تأملبرانگیز بود. میگفت: «اگر این رویداد دستاورد سازندهای برای بازیافت و مدیریت پسماند نداشت، دستکم برای پیمانکار برگزارکننده درآمد خوبی داشت!»
البته ممکن است برگزارکنندگان برای این رویداد اهداف و دستاوردهایی داشته باشند که در این برنامه مجال طرح آنها فراهم نشده باشد. اما پرسش همچنان باقی است: وقتی قرار است رویدادی با محوریت گفتوگو، خلاقیت، مسئولیت اجتماعی و مشارکت برگزار شود، آیا صرف گردهم آوردن تعدادی از فعالان و مدیران و نمایش چند برنامه هنری برای تحقق این اهداف کافی است؟
شاید پیش از آنکه اشیا و مواد دورریختنی را دوباره ببینیم، لازم باشد در شیوه برگزاری چنین رویدادهایی نگاهی دوباره بیندازیم؛ وگرنه ممکن است آنچه قرار است «دوباره» باشد، چیزی جز تکرار همان تجربههای پیشین نباشد.
/channel/bargvash
🔹 بمب هستهای برنده ندارد!
برای اینکه ببینیم بمب هستهای چقدر قابل استفاده و بازدارنده است بد نیست ببینیم اگر قرار باشد چنین تهدیدی واقعیت پیدا کند چه عواقبی دارد.
برای بررسی معمولیترین بمب هستهای را در نظر میگیریم؛ بمبی با قدرت حدود ۲۰ کیلوتن، نزدیک به قدرت بمب هیروشیما. البته قدرت بمب بهتنهایی تعیینکنندهٔ میزان خسارت نیست و ارتفاع انفجار، وضعیت زمین و ساختمانها و شرایط جوی نیز در گسترهٔ آثار آن نقش دارند.
اثرات یک انفجار هستهای عبارتند از:
۱. موج انفجار: فشار ناشی از انفجار میتواند ساختمانها را ویران کند، سازهها را درهم بشکند و انسانها را بر اثر فشار یا پرتاب آوار بکشد و مجروح کند. در یک انفجار ۲۰ کیلوتنی نزدیک سطح زمین، تخریب بسیار شدید ممکن است تا حدود یک کیلومتری، خسارت متوسط تا حدود دو کیلومتری و خسارتهای خفیفتر، مانند شکستن شیشهها، تا حدود پنج یا شش کیلومتری ادامه یابد.
۲. تابش حرارتی: انفجار هستهای، نور و حرارت بسیار شدیدی تولید میکند که میتواند موجب سوختگی، آتشسوزی و آسیب چشمی شود. در شرایط جوی مساعد، سوختگی درجه دوم ممکن است تا حدود سه کیلومتری و سوختگی درجه اول تا حدود سهونیم کیلومتری رخ دهد. این اثر، برخلاف موج انفجار، میتواند در فاصلهای که ساختمانها هنوز در برابر فشار هوا پابرجا ماندهاند نیز به انسانها آسیب برساند.
۳. تابش اولیهٔ هستهای: در لحظات نخست انفجار، پرتوهای گاما و نوترونهای پرسرعت آزاد میشوند. این تابشها و ذرات به بدن نفوذ میکنند و در صورت دریافت دوز کافی، میتوانند موجب بیماری حاد پرتوی و حتی مرگ شوند. در انفجاری با قدرت حدود ۲۰ کیلوتن، افراد بدون حفاظ در فاصلهٔ حدود یک تا یکونیم کیلومتری ممکن است در معرض دوزهای بسیار خطرناک و کشنده قرار گیرند. البته آثار زیانبار تابش به همین فاصله محدود نمیشود و دوزهای پایینتر نیز میتوانند پیامدهای بهداشتی داشته باشند.
۴. ریزش رادیواکتیو: انفجار هستهای، بهویژه اگر در نزدیکی سطح زمین رخ دهد، میتواند ذرات خاک و مواد حاصل از انفجار را با مواد رادیواکتیو درآمیزد و به جو بفرستد. این ذرات با جریان باد جابهجا میشوند و در مسیر خود بر زمین مینشینند. در چنین شرایطی، مناطق واقع در مسیر باد ممکن است تا صدها کیلومتر با آلودگی خطرناک روبهرو شوند. ذرات ریزتر نیز میتوانند در روزها و هفتههای بعد مسافتهای بسیار بیشتری طی کنند و در مقیاس جهانی پراکنده شوند؛ هرچند شدت آلودگی و خطر آن در همهجا یکسان نخواهد بود.
بنابراین، حتی استفاده از یک بمب هستهای با قدرتی در حد بمب هیروشیما نیز میتواند فاجعهای فراتر از محل انفجار به وجود آورد؛ فاجعهای که آثار انسانی، زیستمحیطی و اجتماعی آن ممکن است مدتها پس از خاموش شدن آتش انفجار ادامه یابد.
اینگونه بوده است که پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، هیچ کشوری در هیچ جنگی از این سلاح استفاده نکرده است؛ حتی روسیهای که عملیات نظامیاش در اوکراین به جنگی فرسایشی تبدیل شده و بارها تهدید به استفاده از سلاح هستهای کرده است.
بااینحال، باید توجه داشت که تعداد بمبهای هستهای جهان آنقدر زیاد است که براساس محاسبهٔ «کارل سیگن»، میتواند در یک بعدازظهر هراسانگیز، بهازای هر ثانیه، تخریبی معادل کل بمبهایی که در جنگ جهانی دوم فرو ریخته شد، به وجود آورد؛ تا در غروب آن عصر سوزان، انقراض کلی در سیارهٔ زمین رخ داده باشد.
#ثنایی_نژاد
🆔 @Yek_Harf_Az_Hezaran
🔹روشنفکری در بزنگاه تاریخی چپ و راست
قسمت آخر: روشنفکری در جهان جدید
قسمت اول، قسمت دوم
جهان امروز را نمیتوان با همان صورتبندیهای فکری دو قرن پیش بهطور کامل توضیح داد. پیچیدگی اقتصاد جهانی، گسترش فناوری، تغییر مناسبات اجتماعی، تنوع هویتها و شیوههای زندگی و درهمتنیدگی مسائل محلی و جهانی، فهمی انعطافپذیرتر و چندوجهیتر میطلبد. جهان معاصر، با همه اختلافنظرها درباره نامگذاری آن، به ما نشان میدهد که روایتهای کلان و پاسخهای ازپیشآماده همیشه توان توضیح واقعیتهای متکثر را ندارند.
این سخن به معنای پایان اعتبار همه آرمانهای گذشته نیست. عدالتخواهی، آزادی، کرامت انسان و حساسیت نسبت به رنج فرودستان همچنان ارزشمندند. مسئله آن است که وفاداری به این آرمانها نباید ما را به وفاداری همیشگی به الگوهای تاریخی تحقق آنها وادار کند. ممکن است آرمانی همچنان ضروری باشد، اما راهحلی که زمانی برای رسیدن به آن پیشنهاد شده، امروز کارآمد نباشد.
شاید برخی از ناآرامیهای اخیر فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی را نیز بتوان از این منظر بررسی کرد. تخریب فروشگاهها، آتشزدن اموال عمومی و خصوصی و بعضی شعارهای ضدسرمایهداری، در کنار مطالبات اجتماعی مطرحشده، پرسشهایی را درباره نسبت نارضایتیهای اقتصادی، رادیکالیسم سیاسی و میراث فکری جریانهای چپ پیش میکشند.
البته نمیتوان همهٔ این رویدادها را به یک علت فروکاست. نابرابری، بحران مسکن، مهاجرت، تبعیض، احساس محرومیت و بیاعتمادی به نهادهای سیاسی، هر یک ممکن است در شکلگیری اعتراضات نقش داشته باشند.
بااینحال، پرسش درباره سهم گفتمانهای سیاسی و فرهنگی در شکلگیری مطالبات و شیوههای اعتراض همچنان پابرجاست. آیا میتوان میان نارضایتیهای واقعی جامعه و برخی پاسخهای فکری که از گذشته به ارث رسیدهاند، تمایز گذاشت؟ آیا ممکن است در مواردی، تشخیص درست یک مسئله با پیشنهاد راهحلی ناکارآمد همراه شود؟ و آیا روشنفکری میتواند در عین دفاع از عدالت اجتماعی، در الگوهای تاریخی خود تجدیدنظر کند؟
برای پاسخ به این پرسشها، باید به سرمایهداری نیز با نگاهی واقعبینانه بنگریم. این نظام منشأ مشکلات فراوانی بوده و هست؛ از تمرکز ثروت و قدرت گرفته تا نابرابری فرصتها، تخریب محیط زیست و تبدیل برخی نیازهای انسانی به میدان کسب سود. اما سرمایهداری، بهویژه در ترکیب با پیشرفت علمی و فناوری، تجارت جهانی و نهادهای عمومی، ظرفیت چشمگیری برای افزایش تولید و تأمین نیازهای جمعیت عظیم انسانی نشان داده است.
از این رو، پذیرش واقعیت تاریخی موفقیتهای سرمایهداری به معنای چشمپوشی از نواقص آن نیست. چهبسا رویکرد معقولتر آن باشد که ظرفیتهای این نظام را حفظ کنیم و در همان حال، برای کاهش نابرابریها، مهار انحصارها، حفاظت از محیط زیست و تضمین دسترسی همگانی به نیازهای اساسی بکوشیم.
روشنفکری نباید برای وفادارماندن به آرمانهای انسانی، خود را به الگوهای تاریخی تحقق آن آرمانها مقید کند. همانگونه که سرمایهداری برای بقا و گسترش خود ناگزیر به اصلاح و سازگاری بوده است، اندیشه روشنفکری نیز باید توان بازنگری در میراث خویش را داشته باشد. نقد جهان بدون نقد ابزارهای فکری خود، ممکن است به تکرار پاسخهایی بینجامد که دیگر با پرسشهای زمانه تناسب ندارند.
شاید دشوارترین بخش این بازنگری، نقد دیگران نباشد؛ نقد رسوباتی باشد که در ذهن خود ما نشستهاند. ما روشنفکران نیز محصول تاریخیم؛ از کتابهایی که خواندهایم، روایتهایی که شنیدهایم و مفاهیمی که در فضای فرهنگی زمانهمان آموختهایم تأثیر پذیرفتهایم. رهایی از این میراث، نه با انکار گذشته ممکن است و نه با تسلیمشدن در برابر آن، بلکه با شناختن، سنجیدن و بازاندیشیدن در آن امکانپذیر میشود.
در بزنگاه تاریخی موجود باید از قالبهای موروثی اندیشهورزی عبور کرد؛ عبوری که در آن، بهجای تقدیس یا نفی یک نظام اقتصادی-سیاسی و یک سنت فکری، واقعیتهای جهان را با ذهنی گشودهتر ببینیم و برای مسائل امروز، پاسخهایی متناسب با جهان امروز بیابیم.
پ.ن: مجموعه این سه یادداشت پس از طرح اولیه با دوستان دانشمندم و نیز گفتگویی مفصل با چت.جی.پی.تی نگارش شد.
#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran
🔹روز کوهنورد گرامی باد
سالهاست هر هفته توشهای مختصر برمیدارم و راه یکی از قلهها را در پیش میگیرم؛ گاه بهتنهایی و بسیار اوقات همراه همنوردانی سختکوش و آرامخوی. تماشای کوه چنان در چشم و جانم خوش نشسته است که سنگها و صخرهها را هم خویشاوند خویش میپندارم، چه رسد به گون و اورس و لاله و شقایق و بابونه و ریواس و...
نمیدانید چشمهها با زمزمهٔ آرامی که در گوش ریگهای خیس دارند، چه نوای دلنشینی در گوش کوهنوردانی مینوازند که تشنه و خسته، خود را به کمرکش کوهی رساندهاند تا لبی بر آن بگذارند؛ بوسهای عاشقانه برای رفع عطش. عطش دویدن در راه عشقی بیپایان. سیراب میشوند و باز میروند و میروند؛ در این راه کمرهرو و پرشکوهِ فراز و صعود، راه رهایی از همهٔ آنچه در پایین وانهادهاند و رسیدن به وارستگی تمام.
کوهنوردی یک ورزش نیست؛ تمرین یک زندگی شکوهمند است که در دل رنج و مشقت، عمیقترین لذتها را به تو میچشاند و تو را به بلندترین قلههای بودن میکشاند؛ به جایی که از همهٔ زیباییهای ناب سرشار میشوی؛ ناب و ناب و ناب...
کوهنوردی با همهٔ این زیباییهایش، پاسداری میخواهد؛ مهربانی با طبیعت، مراقبت از زیستگاهها، پرهیز از تخریب محیطزیست، پاک نگاه داشتن مسیرها و اقامتگاهها و حفظ حرمت کوهستان و طبیعت بکر؛ طبیعتی که نباید به هیچ آلایندهای آلودهاش کرد.
روز کوهنوردی را پاس میداریم و کوهنوردانی را ارج مینهیم که منش کوهنوردی را میشناسند؛ آنان که با چنین منشی به همآغوشی قلهها میروند و با مهر بر بستر زیبای طبیعت گام مینهند.
#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran
🔹روشنفکری در بزنگاه چپ و راست
قسمت دوم: رسوبات چپ در ذهن روشنفکری
قسمت اول را در اینجا بخوانید
اندیشهها تنها در کتابهای نظری، بیانیههای سیاسی و برنامههای اقتصادی زندگی نمیکنند. آنها در ادبیات، هنر، آموزش، رسانه و تجربه روزمره نسلها رسوب میکنند و به بخشی از شیوه اندیشیدن ما تبدیل میشوند. گاه حتی زمانی که دیگر به یک مکتب فکری اعتقاد نداریم، همچنان با مفاهیم و الگوهایی به جهان مینگریم که آن مکتب در ذهن ما به یادگار گذاشته است.
فرض کنیم کسی در طول زندگی خود صد رمان خوانده باشد و هشتاد رمان از این میان، آگاهانه یا ناآگاهانه، جهان را در چارچوبی مشابه تفسیر کرده باشند. طبیعی است که ذهن او، حتی بدون پذیرش صریح آن چارچوب، از شیوه شخصیتپردازی، صورتبندی تعارضها و داوریهای اخلاقی آن آثار تأثیر بپذیرد. ممکن است او دیگر به نظریههای سیاسی نویسندگان آن آثار اعتقادی نداشته باشد، اما همچنان جهان را با همان عینک ببیند. به گمان من، بخشی از میراث چپ در دو قرن اخیر چنین وضعیتی پیدا کرده است.
از قرن نوزدهم به این سو، سوسیالیسم و مارکسیسم در شکلگیری سنت روشنفکری مدرن نقش بزرگی داشتهاند. نقد مناسبات سرمایهداری، دفاع از فرودستان، مخالفت با امتیازات موروثی و امید به ساختن جامعهای عادلانهتر، به بخش مهمی از زبان اخلاقی و فرهنگی روشنفکری راه یافتهاند. البته روشنفکری مدرن تنها از چپ تأثیر نپذیرفته است؛ روشنگری، آزادیخواهی، خردگرایی و سنتهای فکری دیگری نیز در شکلگیری آن نقش داشتهاند. همچنین نمیتوان همه روشنفکران یا همه آثار ادبی و هنری را در یک دسته قرار داد.
با اینحال سخن بر سر این نیست که هر اثر عدالتخواهانهای لزوماً چپ است یا هر نویسندهای که از رنج فرودستان مینویسد، به یک مکتب سیاسی تعلق دارد. مسئله، نفوذ تاریخی یک چارچوب فکری در شیوه دیدن و تفسیر جهان است؛ چارچوبی که ممکن است حتی پس از فاصلهگرفتن صاحبانش از عقاید سیاسی گذشته، در آثارشان ادامه پیدا کند.
این تأثیر گاه در انتخاب موضوع نمایان میشود، گاه در ساخت شخصیتها و گاه در نحوه صورتبندی تعارضهای اجتماعی. ممکن است در یک روایت، همه مسائل به تقابل ستمگر و ستمدیده فروکاسته شوند؛ گویی هر تعارضی ریشه در یک رابطه ساده سلطه دارد و با تغییر بنیادین نظم موجود میتوان به رهایی رسید. چنین تقابلی در بسیاری از موقعیتها میتواند واقعیتی مهم را آشکار کند، اما اگر به الگویی همیشگی تبدیل شود، ممکن است پیچیدگی روابط انسانی و اجتماعی را از نظر دور بدارد.
این همان چیزی است که میتوان از آن بهعنوان رسوبات تاریخی یک قالب فکری یاد کرد. رسوباتی که نه لزوماً حاصل وفاداری آگاهانه به یک مکتب، بلکه نتیجه مواجهه طولانی با آثار، روایتها و مفاهیمیاند که در فضای فرهنگی یک جامعه تکرار شدهاند.
از این رو، کنارگذاشتن آنها بهآسانی تغییر یک عقیده سیاسی نیست. ممکن است روشنفکری خود را از یک مکتب فکری جدا بداند، اما در انتخاب موضوع، ساخت شخصیتها، تفسیر روابط اجتماعی و حتی در تصور خود از راه رهایی انسان، همچنان از الگوهایی تأثیر بگیرد که در گذشته شکل گرفتهاند.
اما مسئله از جایی آغاز میشود که یک چارچوب فکری، بهجای آنکه ابزاری برای فهم واقعیت باشد، به عادتی تبدیل شود که واقعیت را ناگزیر در قالب خود جای میدهد. در چنین وضعیتی، حتی تغییر جهان نیز لزوماً به تغییر شیوه اندیشیدن نمیانجامد.
به گمان من، بخشی از مسئله روشنفکری امروز در همین فاصله نهفته است. نه میتوان میراث فکری گذشته را یکسره کنار گذاشت و نه میتوان صرفاً به دلیل قدمت و نفوذ آن، اعتبار همیشگیاش را پذیرفت. باید آن را شناخت، سهمش را در شکلگیری جهان امروز سنجید و از خود پرسید کدام بخش از آن همچنان راهگشاست و کدام بخش به بازنگری نیاز دارد.
اگر این رسوبات تا این اندازه در ذهن و تولیدات فرهنگی ما ریشه دواندهاند، چگونه میتوان از آنها عبور کرد؟ و مهمتر از آن، جهان امروز چه الزاماتی پیش روی روشنفکری میگذارد که پاسخگویی به آنها بدون بازنگری در میراث گذشته دشوار خواهد بود؟
(ادامه دارد)
#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran
🔹آیا رهبر زنده است؟
رهبر کرهٔ شمالی زنده باشد، به کما رفته باشد یا مرده باشد، دست کم برای من، هیچ اهمیتی ندارد. اما اینکه مرگ و زندگی رهبران کشورهای دیکتاتوری تا بدین اندازه اسرارآمیز وارد اخبار میشود، واقعاً جالب است. کمتر دیدهام مرگ یا بیماری یک رهبر در کشورهای پیشرفته تا این حد رازآلود باشد که به این همه تأیید و تکذیب نیاز پیدا کند.
شاید به این دلیل که سرنوشت کل مردمشان به مرگ و زندگی یک فرد بسته نشده است. رهبر بمیرد یا زنده باشد، سیستم کار خودش را میکند.
#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran
🔹تغییر نام خیابان یا خودشیرینی؟!
شهرداری مشهد، با وجود مخالفتهای بسیار، نام خیابانهای دانشگاه و کوهسنگی را به نام «آیتالله خامنهای» تغییر داد و شتابزده تابلوهای این خیابانها را عوض کرد.
اکنون دفتر حفظ و نشر آثار رسماً مخالفت خود را با این تغییر نام اعلام کرده است. شهردار و اعضای شورای شهر مشهد که در این خودشیرینی زودهنگام ناکام ماندهاند، باید پاسخگوی هزینهای باشند که از جیب مردم برای این تصمیم شتابزده صرف شده است. اکنون شایسته است هزینه تغییر تابلوها و بازگرداندن نامهای قبلی را شخصاً بپردازند، تا کسی فرهنگ و حافظه شهری مردم را بازیچه امیال شخصی خود نکند.
#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran
🔹روشنفکری در بزنگاه تاریخی چپ و راست
قسمت اول: نظامهای اقتصادی چپ و راست در گذر زمان
نظام سرمایهداری در جریان تحولاتی که پس از انقلاب صنعتی رخ داد، از دل دگرگونی نظام فئودالی و روابط تولید پیشین سر برآورد. با وجود تفاوتهای بنیادی این دو نظام، سرمایهداری نیز در شکلهای اولیه خود با نابرابریهای عمیق اجتماعی همراه بود؛ نظمی که در آن، کار خیل عظیمی از انسانها به تولید ثروتی میانجامید که بخش بزرگی از آن در اختیار گروهی محدود قرار میگرفت. در یک سو، طبقات فرودست با فقر، محرومیت و محدودیتهای اجتماعی دستوپنجه نرم میکردند و در سوی دیگر، صاحبان ثروت و قدرت از امکانات و آزادیهای بسیار بیشتری برخوردار بودند.
چنین وضعیتی نمیتوانست وجدان انسانهای متفکر و عدالتخواه را برای همیشه آرام بگذارد. در واکنش به نابرابریهای موجود، اندیشههایی شکل گرفتند که در پی تغییر بنیادین مناسبات اقتصادی و اجتماعی بودند. سوسیالیسم و کمونیسم از مهمترین این جریانها به شمار میرفتند. این اندیشهها با طرح آرمان برابری و رهایی انسان از سلطه اقتصادی، بهسرعت گسترش یافتند و در بخشهای وسیعی از جهان نفوذ کردند. در شماری از کشورها نیز جنبشهای برخاسته از این اندیشهها به قدرت رسیدند و نظامهای سیاسی و اقتصادی تازهای را مستقر کردند؛ نظامهایی که در تقسیمبندی متعارف سیاسی، در جبهه چپ قرار میگرفتند.
اما سرمایهداری در برابر این چالش تاریخی ثابت نماند. گسترش جنبشهای کارگری، مبارزات اجتماعی و نفوذ اندیشههای سوسیالیستی، در کنار تحولات اقتصادی و سیاسی دیگر، دولتها و صاحبان سرمایه را به اصلاحاتی واداشت. در بسیاری از کشورهای اروپایی، حقوق کارگران، تأمین اجتماعی، آموزش عمومی و خدمات بهداشتی گسترش یافت و دولتها در تعدیل پیامدهای نابرابری و مهار برخی از آسیبهای بازار نقش بیشتری بر عهده گرفتند.
به این ترتیب، سرمایهداری در بخش مهمی از جهان توانست خود را با واقعیتهای اجتماعی جدید سازگار کند. البته این تحولات را نمیتوان صرفاً نتیجه فشار اندیشه چپ دانست؛ پیشرفت فناوری، تحولات سیاسی، مبارزات مدنی و تغییر ساختارهای اجتماعی نیز در این مسیر نقش داشتند. بااینحال، بدون حضور و تأثیر اندیشههای عدالتخواهانه نیز تاریخ اصلاحات اجتماعی بهدرستی فهمیده نمیشود.
در سوی دیگر، تجربه نظامهایی که با وعده تحقق جامعه کمونیستی شکل گرفته بودند، بهتدریج مسائل و تناقضهای جدی خود را آشکار کرد. تمرکز قدرت اقتصادی و سیاسی، دشواری تخصیص کارآمد منابع، محدودیت آزادیها و فاصله میان آرمانهای اعلامشده و واقعیت زندگی مردم، در بسیاری از این تجربهها به ناکامیهای بزرگی انجامید. فروپاشی اتحاد شوروی نقطه عطفی در این تاریخ بود.
چین نیز، با وجود تداوم حاکمیت حزب کمونیست، برای دستیابی به رشد اقتصادی بهطور گسترده از سازوکارهای بازار، سرمایهگذاری خصوصی و تجارت جهانی بهره گرفت. روسیه امروز نیز، برخلاف دوران شوروی، اقتصادی عمدتاً سرمایهداری دارد. مسیر این دو کشور یکسان نیست، اما تجربه هر دو نشان میدهد که الگوی کلاسیک کمونیستی، دستکم در اداره اقتصادهای بزرگ و پیچیده، جای خود را به صورتهای دیگری از سازماندهی اقتصادی داده است.
البته از این تحولات نمیتوان نتیجه گرفت که همه اندیشههای چپ شکست خوردهاند یا آرمانهای عدالتخواهانه دیگر اعتباری ندارند. بخشی از این آرمانها در قالب حقوق کار، تأمین اجتماعی، مالیات تصاعدی و خدمات عمومی در جوامع سرمایهداری نهادینه شدهاند. آنچه اهمیت دارد، تفاوت میان آرمانهای انسانی و الگوهای تاریخی تحقق آنهاست. ممکن است یک آرمان همچنان ارزشمند باشد، اما راهحلی که زمانی برای تحقق آن پیشنهاد شده، در عمل ناکارآمد از آب درآید.
در مجموع، سرمایهداری توانسته است با بهرهگیری از سازوکارهای بازار، پیشرفت علمی و فناوری و در بسیاری از کشورها با کمک نهادهای عمومی و سیاستهای اجتماعی، ظرفیت چشمگیری برای تولید و تأمین نیازهای جمعیت عظیم انسانی ایجاد کند. این موفقیت به معنای رفع همه نواقص آن نیست؛ نابرابری، تمرکز ثروت، انحصار و آسیبهای زیستمحیطی همچنان از مسائل جدی این نظاماند. اما تجربه تاریخی نشان میدهد که اصلاح و سازگاری میتواند راهی مؤثرتر از اصرار بر الگوهای ناکارآمد گذشته باشد.
بااینحال، در این میان پرسشهایی همچنان باقی میمانند: اگر نظامهای سیاسی و اقتصادی تغییر کنند، آیا اندیشههایی که در دوران آنها شکل گرفتهاند نیز به همان سرعت دگرگون میشوند؟ آیا ممکن است یک الگوی فکری، حتی پس از افول نظامی که از آن برخاسته، همچنان در ذهن و زبان جامعه زندگی کند؟
(ادامه دارد)
#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran
🔹تماشای لکههای خورشیدی در درهٔ بوژان
در هوایی پاییزی و آفتابی ملایم در درهٔ بوژان، دوست عزیزم حسین سیامکی تلسکوپش را آورد تا خورشید را رصد کنیم. فرصتی مناسب برای دیدن لکههای خورشیدی؛ دو لکهٔ بزرگ که هر کدام چندین برابر کرهٔ زمیناند.
اما چرا این لکهها سیاه دیده میشوند؟
لکههای خورشیدی نواحیای از سطح خورشید هستند که دمای پایینتری نسبت به محیط اطراف خود دارند. میدانهای مغناطیسی قوی در این نواحی، انتقال انرژی به سطح را مختل میکنند و باعث کاهش دما میشوند.
این لکهها واقعاً سیاه نیستند؛ دمای آنها حدود ۴۰۰۰ درجهٔ سانتیگراد است، درحالیکه دمای سطح مرئی خورشید حدود ۵۵۰۰ درجه است. بنابراین، آنها نیز نور گسیل میکنند، اما در مقایسه با سطح درخشان خورشید، تیره دیده میشوند.
اگر لکهای را جدا از زمینهٔ درخشان خورشید میدیدیم، دیگر سیاه به نظر نمیرسید!
#ثنایی_نژاد
@yek_harf_az_hezaran
🔹بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
چندی پیش، زندهیاد دکتر آرویی، همکار گرانقدرمان در گروه علوم باغبانی درگذشت. امروز دیدم حکم ایشان برای ارتقا به مرتبه استادی اعلام شده است. در واقع، پرونده ایشان در زمان حیات بررسی و واجد شرایط تشخیص داده شده بود، اما طی مراحل اداری آن تا پس از فوتشان به طول انجامیده است.
در گروه تلگرامی دانشکده، همکارانم با اندوه و تأسف، این ارتقا را به خانواده آن عزیز تبریک گفته بودند. وضعیت دردناکی است! او عمری تلاش کرده بود تا ثمره تلاشهایش را ببیند؛ اما اکنون نیست که دستش را به گرمی بفشاریم و به او تهنیت بگوییم. نمیدانم خانواده گرانقدرش چه حالی دارند و چه خلأ بزرگی را باید در مواجهه با چنین وضعیتی احساس کنند؛ اینکه موفقیت او را در بالاترین درجه علمی، به جای خود او، در فقدانش جشن بگیرند.
من نیز در همینجا، این ارتقای علمی را به خانواده آن زندهیاد تبریک میگویم و جای خالیاش را تسلیت.
با این حال، وقتی این خبر را دیدم و تبریک همکاران قدرشناسم را به خانواده ایشان خواندم، ناخودآگاه به یاد این شعر مولانا افتادم؛ شعری که شاید سرمشق همه ما باشد در رفتار با عزیزان، دوستان، همکاران و همه آشنایانمان:
بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم
چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد
چرا با آینه ما روگرانیم
کریمان جان فدای دوست کردند
سگی بگذار ما هم مردمانیم
فسون قل اعوذ و قل هو الله
چرا در عشق همدیگر نخوانیم
غرضها تیره دارد دوستی را
غرضها را چرا از دل نرانیم
گهی خوشدل شوی از من که میرم
چرا مردهپرست و خصم جانیم
چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد
همه عمر از غمت در امتحانیم
کنون پندار مردم آشتی کن
که در تسلیم ما چون مردگانیم
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده کاکنون همانیم
خمش کن مردهوار ای دل ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم
🔹یک خبر و یک حکایت
خبر:
عارف: دولت متعهد است تحت هر شرایطی معیشت مردم را تأمین کند.