9308
﷽ ★. ★. ★. وحشی بافقی مَرد سوز و درد، عشق و تنهایی... شاعر شماره یک ترکیب بند پارسی و غزلسرای بزرگ غزلهای عاشقانه ★. دل و طبعی که من دارم اگر دریا و کان باشد یکی جوهر نثار آید یکی گوهر فشان باشد #وحشیبافقی @P_A_R_Si
آن یار که عهدِ دوستداری بشکست !
میرفت و منش گرفته دامان در دست!
میگفت دگر باره به خوابم بینی !
پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست!
#سعدیشیرینسخن
@Saadi_Shirin_Sokhan
ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی
هر چند که بالغ شدی آخر تو آنی
شکرانهی زور آوری روزِ جوانی
آن است که قدرِ پدرِ پیر بدانی
#سعدیشیرینسخن
@Saadi_Shirin_Sokhan
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
برو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرم
#سعدیشیرینسخن
@Saadi_Shirin_Sokhan
آن را که جای نیست همه شهر جای اوست
درویش هر کجا که شب آید سرای اوست
بیخانمان که هیچ ندارد به جز خدای
او را گدا مگوی که سلطان گدای اوست
مرد خدا به مشرق و مغرب غریب نیست
چندانکه میرود همه ملک خدای اوست
آن کز توانگری و بزرگی و خواجگی
بیگانه شد به هر که رسد آشنای اوست
کوتاه دیدگان همه راحت طلب کنند
عارف بلا که راحت او در بلای اوست
هر آدمی که کشتهی شمشیر عشق شد
گو غم مخور که ملک ابد خونبهای اوست
از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
سعدی رضای خود مطلب چون رضای اوست
#سعدیشیرینسخن
@Saadi_Shirin_Sokhan
از وحشی بافقی تا سعدی شیرازی؛
انتخابی به سوی قلههای بلند ادب پارسی:
«از نام یک شاعر عاشقپیشه به نام حکیمی که عشق، خرد، اخلاق و هنر سخن را یکجا در خود جمع کرده است.»
گاهی تغییر یک نام، تنها تغییر چند واژه نیست؛ بلکه بیانگر تغییر نگاه، سلیقه، جهانبینی و انتخاب یک مسیر تازه است. انتخاب نام برای یک محفل ادبی نیز باید بر پایه اندیشه، شناخت و ارزشهای فرهنگی صورت بگیرد؛ زیرا نام یک کانال ادبی، در حقیقت شناسنامه فکری و فرهنگی آن است.
از همین روی، تصمیم به تغییر نام کانال «وحشی بافقی» به «سعدی شیرازی» را میتوان انتخابی در جهت گسترش افق ادبی، فکری و فرهنگی دانست؛ انتخابی که از علاقه به ادبیات فارسی سرچشمه میگیرد و میخواهد مخاطب را با یکی از جامعترین و ماندگارترین چهرههای فرهنگ و ادب فارسی آشنا سازد.
وحشی بافقی؛ شاعری صاحب احساس و جایگاه:
بیتردید، کمالالدین وحشی بافقی از شاعران برجسته قرن دهم هجری و از چهرههای قابل احترام شعر فارسی است. او در بیان سوز عشق، ناکامی، دوری و رنجهای عاطفی توانایی چشمگیری داشت. غزلهای پرشور او و منظومههایی همچون «ناظر و منظور» و «فرهاد و شیرین» گواه استعداد و قدرت شاعرانه اوست.
وحشی را نمیتوان نادیده گرفت و ارزش هنری آثارش را انکار کرد؛ اما باید میان بزرگی در یک حوزه ادبی و جامعیت در مجموعهای از حوزههای ادبی تفاوت قائل شد. شهرت و توانایی وحشی بیش از همه در قلمرو شعر عاشقانه و بیان احساسات فردی جلوه میکند، در حالی که سعدی افق گستردهتری از تجربه انسانی و ادبی را در آثار خود به نمایش گذاشته است.
سعدی شیرازی؛ فراتر از یک شاعر، آموزگار زندگی:
ابومحمد مصلحالدین سعدی شیرازی از بزرگترین استادان زبان و ادبیات فارسی است. عظمت سعدی تنها در زیبایی غزلها و قدرت شاعری او خلاصه نمیشود؛ او نویسنده، حکیم، اخلاقگرا، اندیشهورز و شناختشناس عمیق رفتار انسان نیز هست.
سعدی در دو اثر بزرگ خود، «گلستان» و «بوستان»، مجموعهای از حکمت، اخلاق، تجربه زندگی، عدالتخواهی، انساندوستی و شناخت جامعه را ارائه کرده است.
گلستان، با نثری هنرمندانه و حکایتهایی کوتاه اما عمیق، انسان را با واقعیتهای زندگی، رفتارهای اجتماعی، قدرت، فقر، ثروت، تربیت و اخلاق روبهرو میکند. بوستان نیز جهانی از اندیشههای اخلاقی، تربیتی و انسانی است که در قالب شعر عرضه شده است.
در کنار این دو اثر، غزلیات سعدی نیز از قلههای شعر عاشقانه فارسی به شمار میروند؛ غزلهایی که در آنها عشق، زیبایی، وفاداری، دلدادگی، فراق و شناخت طبیعت انسان با زبانی روان و هنرمندانه بیان شدهاند.
چرا سعدی از نظر جامعیت ادبی جایگاهی فراتر دارد؟
برای انتخاب سعدی بهعنوان نام یک کانال ادبی، چند دلیل منطقی و قابل دفاع وجود دارد:
۱. گستردگی موضوعات: سعدی تنها درباره عشق و دلدادگی سخن نمیگوید؛ بلکه درباره اخلاق، سیاست، عدالت، تربیت، انسانیت، فقر، ثروت، دوستی و مناسبات اجتماعی نیز اندیشههای ارزشمندی دارد.
۲. توانایی در نظم و نثر: یکی از امتیازات کمنظیر سعدی، مهارت همزمان او در شعر و نثر است. گلستان نمونهای درخشان از نثر فارسی و بوستان نمونهای برجسته از شعر حکمی و اخلاقی است. این تنوع، دامنه ادبی آثار او را بسیار گسترده میسازد.
۳. سادگی همراه با عمق: سعدی مطالب پیچیده انسانی را چنان ساده، زیبا و هنرمندانه بیان میکند که خواننده عادی نیز از آن بهره میبرد و در عین حال، اهل دانش و پژوهش نیز میتوانند در سخنان او اندیشههای عمیق بیابند. این ویژگی را در اصطلاح ادبی «سهل ممتنع» مینامند.
۴. شناخت عمیق انسان و جامعه: سعدی تنها شاعر احساسات نیست؛ او مشاهدهگری دقیق درباره رفتار آدمیان است. از پادشاه و درویش گرفته تا عاشق و معشوق، از ثروتمند و تهیدست تا خردمند و نادان، همه در آثارش حضور دارند.
۵. ماندگاری و نفوذ فرهنگی: آثار سعدی در طول قرنها در آموزش، فرهنگ، ادبیات و زندگی فارسیزبانان حضور داشتهاند و تأثیر او از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته است. این ماندگاری نشاندهنده ظرفیت گسترده و فراتر از زمان آثار اوست.
۶. پیوند ادبیات با زندگی: در آثار سعدی، ادبیات صرفاً وسیلهای برای زیبایی کلام نیست؛ بلکه ابزاری برای شناخت زندگی، اصلاح رفتار، پرورش خرد و فهم بهتر روابط انسانی است.
یک مقایسه مهم؛ احساس در برابر جامعیت
اگر وحشی بافقی را بهعنوان شاعری بشناسیم که در بیان درد عشق و سوز عاطفه توانایی ویژهای دارد، سعدی را میتوان شاعری دانست که افزون بر عشق، تمام گستره زندگی انسان را به تصویر میکشد.
این سخن به معنای بیارزش بودن وحشی نیست؛ بلکه بیان یک تفاوت در گستره و کارکرد آثار این دو شاعر است. وحشی در قلمرو خاص خود جایگاه ارزشمندی دارد، اما سعدی در قلمروهای متعدد ادبی و فکری حضور مؤثر و ماندگارتری یافته است.
از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی
که ندارم به جز از لطف تو فریادرسی
روی بنمای که تا پیش رُخت جان بدهم
چه زیان دارد اگر سود کند از تو کسی؟
در سرم نیست به جز دیدنِ تو سودایی
در دلم نیست به جز پیش تو مردن هوسی
پیش از آن کز تو مرا جان به لب آید ناگاه
نظری کن تو مرا عمر نمانده است بسی
تو خود انصاف بده بلبل جان مشتاق
بیگلستان رُخت چند تپد در قفسی؟
آتش هجر تو پنهان جگرم میسوزد
لیکن از بیم نیارم که برآرم نفسی
مکن از خاک سر کوی عراقی را دور
باش، گو کم نشود قیمت گوهر ز خسی
#فخرالدین_عراقی
@Wahshi_Bafghi
ز پیشِ دیده تا جانانِ من رفت
تو پنداری که از تن جانِ من رفت
اگر خود همره جانان نرفتم
ولی فرسنگها افغانِ من رفت
سر و سامان مجو از من چو رفتی
تو چون رفتی سر و سامانِ من رفت
چه دید از من که چون برهم زدم چشم
چو اشک از دیدهی گریانِ من رفت
از آن پیچم به خود چون مار وحشی
که گنج کلبهی ویرانِ من رفت
#عاشق_جگرسوخته
#وحشی_بافقی
@Wahshi_Bafghi
رسید و آن خَمِ ابرو بلند کرد و گذشت
تواضعی که به ابرو کنند، کرد و گذشت
نوازشم به جواب سلام اگر چه نداد
تبسمی ز لب نوشخند کرد و گذشت
به جذبهی نگهی کز پیش کشان میبرد
چه صیدها که اسیر کمند کرد و گذشت
کرشمهای که جنون آورد تعقل آن
بلای دانش سد هوشمند کرد و گذشت
یکی قبول نکرد از هزار تحفهی جان
بهانه غمزهی مشکل پسند کرد و گذشت
که بود این که ز چشم بدش گزند مباد
که جان بر آتش شوقم سپند کرد و گذشت
رسید و باز به اندک ترحمی وحشی
زبان شکوه به کام تو بند کرد و گذشت
#عاشق_جگرسوخته
#وحشی_بافقی
@Wahshi_Bafghi
از پی بهبود درد ما دوا سودی نداشت
هرکه شد بیمار درد عشق بهبودی نداشت
بود روزی آن عنایتها که باما مینمود
خوش نمودی داشت اما آنچنان بودی نداشت
دوش کامد با رقیبان مست و خنجر میکشید
غیر قصد کشتن ما هیچ مقصودی نداشت
عشق غالب گشت اگر در بزم او آهی زدم
کی فروزان گشت جایی کاشتی دودی نداشت
جای خود در بزم خوبان شمعسان چون گرم کرد
آنکه اشک گرم و آه آتش آلودی نداشت
داشت سودای رخش وحشی به سر در هر نفس
لیک از آن سودا چه حاصل یکدمش سودی نداشت
وحشی از درد محبت لذتی چندان نیافت
هرکه جسمی ریش و جان درد فرسودی نداشت
#عاشق_جگرسوخته
#وحشی_بافقی
@Wahshi_Bafghi
تو جفا کن که از این سوی وفاداری هست
طاقت و صبرِ مرا حوصلهی خواری هست
با دلم هر چه توان کرد بکُن تا بکشد
کز من و جان منش نیز مددکاری هست
میخرم مایه هر شکوه به سد شکر ز تو
من خریدار، گرت جنس دل آزاری هست
گرد زنجیر به مژگان ادب پاک کند
آنکه در قید کسش ذوق گرفتاری هست
ما به دامان تو نازیم که پاکست چو گُل
ور نه در شهر بسی لعبت بازاری هست
شکر جورش کن و خشنودی او جو وحشی
که درازست شب حسرت و بیداری هست
#عاشق_جگرسوخته
#وحشی_بافقی
@Wahshi_Bafghi
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که درین دام رفت
یاد تو میرفت و ما عاشق و بیدل بُدیم
پرده برانداختی کار به اتمام رفت
ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت
سَرو نروید به بام کیست که بر بام رفت
مشعلهای برفروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت
عارف مجموع را در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت
هرکه هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت
همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت
#سعدیشیرینسخن
@Wahshi_Bafghi
قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست
خوبی و فرخندگی جمله درین فال هست
حال نکو بگذرد، بخت مددها کند
طالع خود دیدهام، شاهد این حال هست
داد منجم نوید، گفت که با اخترت
ذلت پارینه رفت ، عزت امسال هست
داد مریض مرا مژدهی صحت طبیب
گرچه هنوز اندکی مضطرب احوال هست
طایر اقبال من شهپر دولت دماند
رخصت پرواز نیست ورنه پر و بال هست
بخت ز دنبال چشم اشک مرا پاک کرد
مژده که این گریه را خنده ز دنبال هست
وحشی و اقصای دیر کز طرف میکده
دردسر قال نیست ، سر خوشی حال هست
#وحشی_بافقی
#عاشق_جگرسوخته
@Wahshi_Bafghi
♥️✨
گلهای دارم از تو و گلهای :
که نگنجد به هیچ حوصلهای
گلهای دود در دماغم از آن
گلهای باد بر چراغم از آن
#عاشق_جگرسوخته
#وحشی_بافقی
@Wahshi_Bafghi
بر من ای دل بند جان نتوان نهاد
شور در دیوانگان نتوان نهاد
های و هویی در فلک نتوان فکند
شر و شوری در جهان نتوان نهاد
چون پریشانی سر زلفت کند
سلسله بر پای جان نتوان نهاد
چون خرابی چشم مستت میکند
جرم بر دور زمان نتوان نهاد
عشق تو مهمان و ما را هیچ نه
هیچ پیش میهمان نتوان نهاد
نیم جانی پیش او نتوان کشید
پیش سیمرغ استخوان نتوان نهاد
گرچه گهگه وعدهی وصلم دهد
غمزهی تو، دل بر آن نتوان نهاد
گویمت: بوسی به جانی، گوییم:
بر لبم لب رایگان نتوان نهاد
بر سر خوان لبت، خود بیجگر
لقمهای خوش در دهان نتوان نهاد
بر دلم بار غمت چندین منه
برکهی کوه گران نتوان نهاد
شب در دل میزدم، مهر تو گفت:
زود پابر آسمان نتوان نهاد
تا تو را در دل هوای جان بود
پای بر آب روان نتوان نهاد
تات وجهی روشن است این هفتخوان
پیش تو بس هشت خوان نتوان نهاد
ور عراقی محرم این حرف نیست
راز با او در میان نتوان نهاد
#فخرالدین_عراقی
@Wahshi_Bafghi
می نماید چند روزی شد، که آزاریت هست
غالباً دل در کف چون خود ستم کاریت هست
در گُلستانی نمی جُنبی چو شاخ گُل زجای
میتوان دانست که اندر پای دل خاریت هست
چارهٔ خود کن! اگر بیچاره سوزی همچو توست
وای بر جانت! اگر مانند خود یاریت هست
عشقبازان، راز داران هَمَند، از من مپوش!
همچو من بی عزّتی؟ یا قَدر و مقداریت هست؟
چونی از شاخ گُلت رنگی و بویی میرسد؟
یا به این خوش می کنی خاطر، که گلزاریت هست؟
در طلسم دوستی، که اندر توأش تأثیر نیست
نسخه ها دارم، اشارت کن! اگر کاریت هست
بارِ حِرمان بَرنَتابَد خاطرِ نازک دلان
عُمر من، بَر جانِ وحشی نِه! اگر باریت هست
#عاشق_جگرسوخته
#وحشی_بافقی
@Wahshi_Bafghi
🌿 تفسیر حکیمانه دو بیت از حضرت سعدی ؛ هیچکس از زبان مردم در امان نیست:
کس از دست جور زبانها نرست
اگر خودنمای است وگر حقپرست
به کوشش توان دجله را پیش بست
نشاید زبان بداندیش بست
سعدی شیرازی در این دو بیت، یکی از واقعیتهای تلخ و انکارناپذیر زندگی انسان را با نهایت ظرافت و ژرفاندیشی بیان میکند؛ واقعیتی که در تمام دورانها وجود داشته و هنوز هم گریبانگیر انسانهاست: زبان مردم را نمیتوان بست و از قضاوت و بدگویی آنان نمیتوان بهطور کامل گریخت.
در بیت نخست، سعدی میگوید هیچ انسانی از آزار زبان دیگران در امان نمانده است؛ فرقی نمیکند انسان اهل خودنمایی باشد یا در مسیر حقیقت و درستکاری گام بردارد. حتی کسی که نیت پاک دارد، رفتار شایستهای از خود نشان میدهد و در پی رضایت خداوند و خدمت به مردم است، باز هم ممکن است هدف بدگویی، تهمت، حسادت و قضاوت نادرست دیگران قرار گیرد.
سعدی در اینجا به حقیقتی مهم اشاره میکند: خوبی کردن همیشه به معنای مورد پسند همه قرار گرفتن نیست. گاهی انسان هرچه درستتر رفتار کند، باز هم کسانی پیدا میشوند که از روی حسادت، کینه، ناآگاهی یا سوءنیت درباره او سخن بگویند.
در بیت دوم، سعدی برای بیان ناتوانی انسان در مهار زبان بدخواهان، از تصویری بسیار زیبا و قدرتمند استفاده میکند.
او میگوید همانگونه که با تلاش و تدبیر میتوان حتی مسیر رودخانه بزرگی مانند دجله را سد کرد و جریان آب را متوقف ساخت، اما نمیتوان زبان انسان بداندیش را بست و او را از بدگویی بازداشت.
این تشبیه نشاندهنده شناخت عمیق سعدی از طبیعت انسان و جامعه است.
گاهی مهار کردن بزرگترین نیروهای طبیعت آسانتر از مهار کردن زبان کسی است که تصمیم گرفته بدی دیگران را بگوید.
اما پیام پنهان و بسیار ارزشمند این سخن آن است که انسان نباید تمام عمر خود را صرف خاموش کردن زبان دیگران کند؛ زیرا چنین تلاشی نه پایان دارد و نه نتیجهای قطعی.
✨ درس بزرگ سعدی برای زندگی
از نگاه سعدی، ارزش و اعتبار انسان نباید وابسته به تعریف و تمجید یا سرزنش دیگران باشد. اگر کسی تمام زندگی خود را صرف راضی نگه داشتن مردم کند، سرانجام خسته و فرسوده خواهد شد؛ زیرا خواستهها، سلیقهها و قضاوتهای انسانها یکسان نیست.
همیشه کسانی هستند که از تو تعریف میکنند و کسانی که از تو انتقاد میکنند؛ گروهی تو را دوست خواهند داشت و گروهی بدون شناخت درست، دربارهات قضاوت خواهند کرد.
بنابراین، عاقلانه آن است که انسان بهجای جنگیدن با زبان مردم، بر اصلاح رفتار، پاکی نیت، حفظ شرافت و درستکاری خویش تمرکز کند.
البته این سخن به معنای بیتوجهی به هر انتقادی نیست؛ زیرا میان انتقاد خیرخواهانه و بدگویی مغرضانه تفاوت بزرگی وجود دارد. انسان خردمند از انتقاد سازنده درس میگیرد، اما اجازه نمیدهد بدخواهی دیگران آرامش و شخصیت او را ویران کند.
در نهایت، سعدی به ما یادآوری میکند که تو مسئول کردار و نیت خویشی، نه مسئول زبان و اندیشه تمام مردم. پس چنان زندگی کن که وجدانت از تو راضی باشد، نه اینکه تمام عمرت را در تلاش برای راضی کردن دیگران سپری کنی.
🌹 چه زیباست حکمت سعدی؛
رودخانهای چون دجله را میتوان مهار کرد، اما زبان بداندیش را هرگز!
#سعدیشیرینسخن
@Saadi_Shirin_Sokhan
سخن گفته دگـر باز نیاید به دهن
اول اندیشه کند مرد که عاقل باشد
تا زمانی دگــر اندیشه نباید کردن
که چرا گفتم و اندیشهٔ باطل باشد
#سعدیشیرینسخن
@Saadi_Shirin_Sokhan
چشم چپ خویشتن برآرم
تا چشم نبیندت بجز راست
#سعدیشیرینسخن
@Saadi_Shirin_Sokhan
آدم عاشق را نصیحت گفتن آسانست
ولی سخن به گوشش باد است:
نصیحت گفتن آسانست سرگردان عاشق را
ولیکن با که میگویی که نتواند پذیرفتن!؟
#سعدیشیرینسخن
@Saadi_Shirin_Sokhan
گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت
آتش به جای آب ز چشمم فشاند و رفت
آمد چو باد و مضطربم کرد همچو برق
وز آتشم زبانه به گردون رساند و رفت
برخاستم که دست دعایی برآورم
دشنام داد و راه دگر کرد و راند و رفت
از پی دویدمش که عنان گیریی کنم
افراشت تازیانه و مرکب جهاند و رفت
وحشی نشد نصیبم از او تازیانهای !
چشمم به حسرت از پی او بازماند و رفت
#عاشق_جگرسوخته
#وحشی_بافقی
@Wahshi_Bafghi
به طوفِ کعبه منِ خاکسار خواهم رفت
ولی به یاد سر کوی یار خواهم رفت
اگر به باغ روم بهرِ دیدن گل و سرو
به یاد قامت آن گلعُذار خواهم رفت
جدا ز یار چه باشم در این دیار مقیم؟
چو یار کرد سفر زین دیار خواهم رفت
مرا به میکده ای محتسب رجوعی نیست
اگر روم پی دفع خمار خواهم رفت
به رهگذارش اگر خاک ره شود سر من
کجا چو وحشی از آن رهگذار خواهم رفت
#عاشق_جگرسوخته
#وحشی_بافقی
@Wahshi_Bafghi
ای چشمِ تو دلفریب و جادو
در چشمِ تو خیره چشمِ آهو
در چشمِ منی و غایب از چشم
زان چشم همیکنم به هر سو
صد چشمه ز چشم من گشاید
چون چشم برافکنم بر آن رو
چشمم بستی به زلف دلبند
هوشم بُردی به چشم جادو
هر شب چو چراغ چشم دارم
تا چشم من و چراغ من کو
این چشم و دهان و گردن و گوش
چشمت مرساد و دست و بازو
مه گر چه به چشم خلق زیباست
تو خوبتری به چشم و ابرو
با این همه چشم زنگی شب
چشم سیه تو راست هندو
سعدی بدو چشم تو که دارد
چشمی و هزار دانه لولو
#سعدیشیرینسخن
@Wahshi_Bafghi
🎁🎁🎁
💎برترین کانالهای تلگرام:
عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو...!
@hharfe_del
🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd
از عرض نیازم چه بلا بیخبرش داشت؟
آن ناز نگه دزد که پاس نظرش داشت؟
فریاد که هر طایر فرخنده که دیدم
صیاد ز مرغان دگر بسته ترش داشت
بلبل گله میکرد ز گل دوش به سد رنگ
گل بود که هر دم به زبان دگرش داشت
این عشق بلائیست، شنیدی که چها دید
یعقوب که دل در کف مهر پسرش داشت
بر هر که شنیدم که غضب کرد زمانه
دیدم که به زندان تو بیداد گرش داشت
این طی مکان بین که ز هرجا که برون تاخت
وحشی نگران بود و سر رهگذرش داشت
#عاشق_جگرسوخته
#وحشی_بافقی
@Wahshi_Bafghi
باز هجر یار دامانم گرفت
باز دست غم گریبانم گرفت
چنگ در دامان وصلش میزدم
هجرش اندر تاخت، دامانم گرفت
جان ز تن از غصه بیرون خواست شد
محنت آمد، دامن جانم گرفت
در جهان یک دم نبودم شادمان
زان زمان کاندوه جانانم گرفت
آتش سوداش ناگه شعله زد
در دل غمگین حیرانم گرفت
تا چه بد کردم؟ که بد شد حال من
هر چه کردم عاقبت آنم گرفت
#فخرالدین_عراقی
@Wahshi_Bafghi
میتوانم بود بی تو ، تابِ تنهاییم هست
امتحانِ صبر خود کردم شکیبایم هست
حفظِ ناموس تو منظور است میدانی تو هم
ورنه سد تقریب خوب از بهرِ رسواییم هست
سوی تو گویم نخواهد آمد اما میشنو
ایستاده بر درِ دل سد تقاضاییم هست
نی همین دادِ تغافل میدهد خود رای من
اندکی هم در مقام رشک فرماییم هست
گر شراب اینست کاندر کاسهی من میرود
پُر خماری در پی این باده پیماییم هست
گرچه هیچم نیستم همچون رقیبان در به در
امتیازی از هوسناکان هر جاییم هست
وحشیم من کی مرا وحشت گذارد پیش تو
گر چه میدانم که در بزم تو گنجاییم هست
#عاشق_جگرسوخته
#وحشی_بافقی
@Wahshi_Bafghi
بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست
گر خدا صبری دهد اندیشه کاریم هست
صبر در میبندند اما نیستم ایمن ز شوق
خانهی پر رخنهی کوتاه دیواریم هست
گر شود ناچار و دندان بر جگر باید نهاد
چاره خود کردهام جان جگر خواریم هست
کی گریزم از درت اما ز من غافل مباش
گر توام خواهیکه بفروشی خریداریم هست
گرچه ناید بندهای چون من به کار کس ولی
نقش دیوارم ولیکن پای رفتاریم هست
جز درِ دولتسرای وصل تو هر جا روم
در حسابی هستم و قدری و مقداریم هست
حرمتِ من گر نداری حرمتِ عشقم بدار
خود اگر هیچم دل و طبع وفا داریم هست
کوری چشم رقیبان زان گلستان امید
نیست گر دامان پُر گُل چشم پرخاریم هست
وحشی اظهار وفا کردست خون او مریز
ور مدد خواهی به خون دست آشنا یاریم هست
#عاشق_جگرسوخته
#وحشی_بافقی
@Wahshi_Bafghi
از بناگوش تو هر شب گله سر خواهم کرد
شب خود را به همین شیوه سحر خواهم کرد
مو به مو بندهی آن زلف سیه خواهم شد
سال ها خواجگی دور قمر خواهم کرد
با خَمِ ابروی او نَردِ هوس خواهم باخت
پیش شمشیر بلا سینه سپر خواهم کرد
گندم خال وی از جنت او خواهم چید
من هم از روی صفا کار پدر خواهم کرد
زان لب تنگ شکربار سخن خواهم گفت
همهی شهر پر از تنگ شکر خواهم کرد
هم ز خاک در او سوی سفر خواهم رفت
هم لب خشک به آب مژه تر خواهم کرد
خون دل در غم یاقوت لبش خواهم ریخت
دیده را غرقه به خونآب جگر خواهم کرد
آخر از دست غمش چاک به دل خواهم زد
عاقبت از ستمش خاک به سر خواهم کرد
دل به زنار سر زلف بتان خواهم بست
خویشتن را به ره کفر سمر خواهم کرد
نعره خواهم زد و در دشت جنون خواهم تاخت
شعله خواهم شد و در سنگ اثر خواهم کرد
گر فروغی رخ او بار دیگر خواهم برد
کی به جز دادن جان کار دگر خواهم کرد
#فروغی_بسطامی
@Wahshi_Bafghi
دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت
غمت از سر ننهم گر دلت از ما بگرفت
خال مشکین تو از بنده چرا در خط شد
مگر از دود دلم روی تو سودا بگرفت
دوش چون مشعله شوق تو بگرفت وجود
سایهای در دلم انداخت که صد جا بگرفت
به دم سرد سحرگاهی من بازنشست
هر چراغی که زمین از دل صهبا بگرفت
الغیاث از من دلسوخته ای سنگین دل
در تو نگرفت که خون در دل خارا بگرفت
دل شوریدهی ما عالم اندیشه ماست
عالم از شوق تو در تاب که غوغا بگرفت
بربود انده تو صبرم و نیکو بربود
بگرفت انده تو جانم و زیبا بگرفت
دل سعدی همه ز ایام بلا پرهیزد
سر زلف تو ندانم به چه یارا بگرفت
#سعدیشیرینسخن
@Wahshi_Bafghi
پر گشت دل از رازِ نهانی که مرا هست
نامحرمِ راز است زبانی که مرا هست
با کس نتوان گفتن و پنهان نتوان داشت
از درد همین است فغانی که مرا هست
#عاشق_جگرسوخته
#وحشی_بافقی
@Wahshi_Bafghi