sgolanbari | Unsorted

Telegram-канал sgolanbari - نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

15246

نگاره‌های صابر گل‌عنبری پژوهشگر، مترجم، روزنامه‌نگار و کارشناس روابط بین‌الملل

Subscribe to a channel

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺ایران و لبنان؛ چرا کشور ثالث؟

رد و بدل پیام مجازی و نامه مکتوب میان وزرای خارجه ایران و لبنان و اظهارنظرهای رسانه‌ای هنوز ادامه دارد. دو روز پیش یوسف رجی وزیر خارجه لبنان در پاسخ به نامه عراقچی دعوت به سفر به تهران را رد کرد؛ اما در عین حال دوباره آمادگی خود برای گفتگو در بیروت و یا کشور ثالث را مطرح کرده است.

وزیر خارجه ایران نیز طی پستی در شبکه ایکس با دعوت سفر به بیروت موافقت کرده است، اما ضمن ابراز شگفتی از رد دعوت ایران، با چاشنی طعنه گفته است: «با توجه به اشغالگری اسرائیل در لبنان و نقض آشکار آتش‌بس، کاملاً درک می‌کنم که چرا همتای لبنانی ارجمندم آماده سفر به تهران نیست».

اما وزیر امور خارجه لبنان امروز جمعه در گفت‌وگو با الجزیره به تندی علیه ایران سخن گفت و نقش آن در لبنان و منطقه را «بسیار منفی» برشمرد و خواستار توقف تامین مالی تشکیلاتی لبنانی شد که آن را «غیر قانونی» خواند و نامی هم از آن نبرد. رجی همچنین از دریافت هشدارهایی از محافلی عربی و بین‌المللی مبنی بر آماده شدن اسرائیل برای انجام «یک عملیات گسترده» علیه لبنان خبر داد.

حالا با این وضع روشن نیست که اساسا گفتگویی برگزار شود و اگر هم انجام شود، مثمر ثمر واقع شود.

در این میان اما پرسش این است که چرا لبنان خواهان گفتگو در کشور ثالثی است که می‌توان گفت در واقع منظور میانجی شدن همین طرف سوم نیز هست.
در این راستا هم به احتمال زیاد یکی از اهداف سفر چند روز پیش جوزف عون رئیس جمهور لبنان به کشور عمان ترغیب آن به میانجیگری میان بیروت و تهران باشد.

درباره چرایی تاکید لبنان بر گفتگو با تهران درباره مسائل حساس در کشور ثالث و یا وساطت چنین کشوری می‌توان گفت که
در وهله نخست هدف دولت لبنان از این کار با وجود روابط رسمی دیپلماتیک فیمابین، ترسیم این تصویر - چه برای تهران چه دیگر طرف‌های داخلی و خارجی - است که روابط دو کشور در وضعیت و شرایطی عادی نیست تا گفتگوی خود با طرف ایرانی را از این موضع تنظیم و به پیش ببرد و به نوعی هم از این طریق برای پیشبرد گفتگو بر اساس خواسته‌های بیروت فشار آورد.

عامل دوم می‌تواند تلاش دولت این کشور برای ایجاد و حفظ فاصله‌ با تهران باشد؛ چه برای بازتعریف جایگاه لبنان در بلوک‌بندی‌های منطقه‌ای و نگرانی از واکنش آمریکا و چه به خاطر خوشایند و دفع فشارهای آنها و...

در هر صورت، لبنان در شرایط بسیار حساسی قرار دارد و با نزدیک شدن به پایان مهلت اسرائیل و آمریکا در صورت خلع سلاح نشدن حزب‌الله احتمال جنگ گسترده دیگری بالاست.

در چنین شرایطی، حاکمان جدید لبنان معتقدند که تهران هم بخشی از این ماجراست. آنها هر چند امروز برای تشدید اقدامات خود برای خلع سلاح حزب‌الله تحت فشار آمریکا، اسرائیل و طرف‌های دیگری هستند، اما همین امر خواسته دیرینه خود آنها و نیروهای سیاسی همسو نیز هست و در مقابل مخالفت سرسختانه حزب‌الله بر این باور هستند که کلید تحقق آن در تهران است و به همین علت به انحای مختلف چه اظهارنظرهای مطبوعاتی و چه طرح فورمتی غیر عادی برای گفتگو، حفظ روابط و تقویت آن را به خلع سلاح حزب‌الله ربط می‌دهند.

در کش و قوس چنین تنشی و حتی در صورت وقوع جنگ ویرانگر دیگری علیه حزب‌الله هیچ بعید نیست که دولت لبنان در آینده تا قطع روابط هم پیش برود.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺عراق و چرایی یک تصمیم؟!

امروز "الوقائع" روزنامه رسمی عراقی لیستی از «گروه‌های تروریستی» برای بلوکه کردن اموال مرتبط با آن‌ها منتشر کرده است. وجود نام حزب‌الله لبنان و انصارالله یمن در این فهرست جنجال سیاسی بزرگی در این کشور به راه انداخته است.

دفتر نخست وزیر عراق این اتفاق را یک اشتباه خوانده و از درخواست سودانی برای پیگیری و تعقیب مقصران آن خبر داد. «کمیته بلوکه کردن اموال تروریست‌ها» وابسته به بانک مرکزی عراق نیز گفته که لیست قبل از تعدیل و بازبینی نهایی منتشر شده و وعده حذف نام حزب‌الله و انصارالله از آن را داد.

اما با وجود اصلاح احتمالی لیست، اولا چنین اتفاقی بعید است که صرفا ناشی از یک اشتباه باشد. واکنش کمیته عراقی بلوکه کردن اموال مبنی بر این که فهرست قبل از اصلاح منتشر شده است، نشانه این است که در اصل در نشست‌های کمیته حزب‌الله و انصارالله به عنوان «دو گروه تروریستی» مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و کمیته هم دستکم به تصمیمی اولیه در این باره رسیده است.

ثانیا چه بسا برخی این اتفاق را به نفوذ عوامل بعث و غیره نسبت دهند و این گونه از شناخت حقیقت ماجرا شانه خالی کنند.
بله! در ساختار قدرت در عراق نیروها و افرادی حضور دارند که اساسا با ایران و متحدان منطقه‌ای آن زاویه دارند و این چیز تازه‌ای نیست. اما تصمیم کمیته پیشگفته را نباید به این جریان‌ها فروکاست. این کمیته متشکل از نمایندگان نهادهای مختلفی است و در کنار حضور دبیرخانه هیات دولت و ریاست بانک مرکزی و معاونش در آن، نمایندگانی از چندین وزارتخانه و دستگاه حاکمیتی از وزارت‌های دارایی، کشور و خارجه، دادگستری، تجارت، ارتباطات، علوم و تکنولوژی گرفته تا دستگاه‌های مبارزه با تروریسم و امنیت و غیره در آن حضور دارند.

از این رو، تصمیم اعلامی صرف نظر از اصلاح احتمالی آن، یک تصمیم حاکمیتی و دولتی بوده است. اما پرسش این است که چرا دولت عراق این تصمیم را گرفته یا دستکم به این مساله رضایت داده است که حزب‌الله و انصارالله یمن را به عنوان «گروه‌های تروریستی» مورد بحث و مناقشه داخلی قرار دهد.

پاسخ روشن است. علت اصلی فشارهای دولت آمریکاست. به نظر می‌رسد که بغداد برای جلوگیری از تحریم‌های احتمالی آمریکا تعهداتی در این زمینه به وزارت خزانه‌داری این کشور داده است. از این رو، برخی نزدیکان دولت عراق این اقدام را صرفا واجد دلالتی اقتصادی و نه سیاسی دانسته و تفسیر کرده‌اند. البته واقعیت این است که چنین رفتاری قبل از آن که یک اقدام اقتصادی باشد سیاسی است.

بعید است که حزب‌الله و انصارالله از نظام بانکی رسمی عراق که تحت نظارت شدید خزانه‌داری آمریکاست، برای جابجایی مالی و نقدی استفاده ‌کنند؛ به ویژه که اساسا در این کشور نظام بانکداری قوی ندارد و هنوز از شیوه‌های سنتی نقل و انتقال پول استفاده می‌شود.

هر چند در سال‌های گذشته وزنه آمریکا در تصمیمات حاکمیتی عراق سنگین‌تر از وزنه ایران بوده است، اما دولت عراق در سیاست‌های کلان به ویژه در سالیان اخیر همواره ملاحظات آمریکا را بیشتر از ایران در نظر می‌گرفت؛ اما در عین حال هم به نحوی رفتار می‌کرد که این مساله چندان موجب خشم و نگرانی تهران نشود. به نوعی بغداد کج دار و مریز رفتار می‌کرد.

اما شرایط بسیار حساس کنونی منطقه و این پیچ و گذار تاریخی به ویژه پس از روی کار آمدن دوباره ترامپ عملا بغداد را در این دو راهی در برابر یک انتخاب قرار داده است که یا باید ایران را با تحمل هزینه‌های آن و‌ ورود به چالشی جدی با واشنگتن انتخاب کند و یا آمریکا را و مثل دو دهه اخیر نمی‌تواند همچنان قسمی موازنه میان الزامات نفوذ دو قدرت خارجی در عراق برقرار کند. ترامپ این را از بغداد نمی‌پذیرد و مثل پیشینیان‌خود در کاربست ابزارهای فشار علیه بغداد تردید ندارد.

نامزد کردن ترامپ برای دریافت جایزه صلح نوبل و همچنین تصمیم کمیته بلوکه کردن اموال می‌تواند نشانی از این باشد که عراقِ السودانی جدای از تعارفات دیپلماتیکش با تهران رفته رفته تصمیم خود را در این دو راهی می‌گیرد.

جدا از تهدید به حملات به گروه‌های مسلح نزدیک به ایران، اما مهم‌‎ترین ابزار فشار ترامپ اهرم اقتصادی به ویژه نفت و درآمدهای نفتی عراق است. بر خلاف برخی تصورات، تاثیر و نفوذ آمریکا در عراق صرفا بسته به حضور نظامی دو سه هزار نیست؛ بلکه امروز شریان اقتصادی عراق عملا و کاملا در اختیار آمریکاست. از سال 2003 در نتیجه توافقاتی درآمدهای نفتی عراق به حسابی در بانک مرکزی آمریکا واریز می‌شود و با وجود انتقال مدیریت و نظارت بر این اموال به بانک مرکزی عراق در چارچوب توافقنامه سال 2008، ولی آمریکا همچنان بر این اموال که هم اکنون به بیش از 100 میلیارد دلار می‌رسد، نظارت دارد و عراق نمی‌تواند حتی یک دلار از آن را بدون موافقت بانک مرکزی آمریکا برداشت کند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺ایران و لبنانِ امروز!

در روزهای گذشته، برخی چهره‌های لبنانی از وزیر خارجه آن گرفته تا ولید جنبلاط و سمیر جعجع به سخنان اخیر علی‌ اکبر ولایتی، مشاور مقام رهبری در امور بین‌الملل واکنش تند نشان دادند.

ولایتی گفته بود ایران به حمایت خود از حزب‌الله ادامه خواهد داد و با خلع سلاح آن مخالف است. او تأکید کرده بود که وجود حزب‌الله برای لبنان از «آب و نان» هم ضروری‌تر است.

این اتفاق زمانی رخ داد که وزرای خارجه دو کشور در میانه اتهامات به ایران مبنی بر دخالت در امور لبنان در حال تبادل مجازی پیام بودند. پس از آنکه یوسف رجی در یک گفت‌وگوی تلویزیونی از عراقچی دعوت کرده بود که در کشور ثالثی درباره «همه مشکلات» فیمابین دو کشور مذاکره کنند، وزیر خارجه ایران ضمن استقبال از گفتگو نوشت که ایران در امور داخلی لبنان دخالت نمی‌کند؛ اما در عین حال گفت که برای گفتگو نیازی به کشور واسطه نیست و خواستار انجام آن در بیروت یا تهران شد.

اما وزیر خارجه لبنان چند روز بعد خطاب به عراقچی نوشت: «می‌خواستم حرف شما درباره عدم دخالت ایران در لبنان را باور کنم، تا اینکه…» سپس به سخنان ولایتی اشاره می‌کند و می‌گوید که مهم‌تر از آب و نان، حفظ حاکمیت و استقلال لبنان است.

این واکنش‌های تند که بیشتر از سوی مخالفان حزب‌الله و متولیان کنونی قدرت در لبنان است، نشان می‌دهد روابط ایران و لبنان وارد مرحله‌ای حساس‌تر از هر زمانی شده است.

معمولا برخی در ایران در نقد مواضع دولت لبنان، دخالت‌های آمریکا را علم می‌کنند و می‌گویند بیروت اول باید جلوی واشنگتن را بگیرد.

بله! سیاست آمریکا به ویژه در یک سال اخیر در لبنان از «دخالت» فراتر رفته و به «تحمیل خواسته‌ها» رسیده است. اما این رفتار آمریکا نمی‌تواند توجیهی برای ایراد سخنانی باشد که حکومت لبنان درست یا غلط نسبت به آن در این شرایط شدیدا حساس است و همچنین مستمسکی به دست مخالفان حفظ همین سطح از روابط سرد در شرایط کنونی می‌دهد؛ البته اگر اراده حاکمیت همچنان بر وفق مواضع اعلامی وزارت خارجه حفظ همین سطح روابط با دولت لبنان هم باشد. در غیر این صورت سخن گفتن در این باره سالبه به انتفاء موضوع است.

در همین حال هم، درگیری لفظی و تنش با لبنان و جدی‌تر شدن قضیه ممکن است واکنش دیگر کشورهای عربی منطقه را نیز در بر داشته باشد. ایران باید بپذیرد که دولت فعلی لبنان شبیه دولت قبلی نیست که حزب‌الله تشکیل داده بود. دولت کنونی به رقبای تهران و متحدان عرب آمریکا در منطقه نزدیک و مخالف هر نوع نقش یا نفوذ ایران است.

علاوه بر این، اگر ناز آمریکا بیشتر خریدار دارد و این دخالت‌های آشکار آن معطوف به هژمونی نظامی و قدرت اقتصادی واشنگتن است و به این علت خواسته یا ناخواسته نادیده انگاشته می‌شود. غیر از آن نیز هم اکنون حتی قدرت‌هایی مثل روسیه و چین در قبال دولت ترامپ بسیار با احتیاط رفتار می‌کنند؛ چه برسد به کشوری کوچک مانند لبنان که هم دولتش به آمریکا نزدیک است و هم با حزب‌الله و سیاست‌های ایران زاویه دارد.

از طرف دیگر، به ‌دلیل تحولات دو سال اخیر مناسبات قدرت در داخل لبنان و حتی در منطقه دستخوش تغییر شده و حزب الله دست‌کم از نظر رقبای‌‌اش، فاقد اقتدار گذشته است. همین موضوع باعث شده است که دولت لبنان و نیروهای سیاسی همسو با آن، اکنون تصمیم به خلع سلاح حزب‌الله بگیرند. اما این ‌که این هدف عملی می‌شود یا نه، مسئله دیگری است.

این وضعیت در سایه حساسیت دیرینه دولت‌های عربی نسبت به ایران، دقت و وسواسی بیشتر از قبل را در موضع‌گیری و سخن گفتن درباره لبنان و غیره ایجاب می‌کند؛ به ویژه این که در شرایط کنونی، با صرف ایراد خطابه نمی‌توان مانع خلع سلاح حزب الله شد و آنچه در این زمینه تعیین کننده است میزان تاب‌آوری و مقاومت خود حزب است.

در همین حال نیز در حال حاضر بسیاری از کشورهای منطقه در روابط خود با ایران زیر فشار دولت ترامپ قرار دارند و اقتضای حفظ همین روابط نیم بند هم چه بسا نوعی محافظه‌کاری و دقت نظر بیشتر در اعلام موضع و اظهارنظر باشد. در این میان ناگفته نماند که هنوز هم سخنان یک دهه پیش شهردار کنونی تهران درباره کنترل چهار پایتخت عربی به دست ایران در نقد و حمله به سیاست‌های آن مستمسک قرار می‌گیرد.

حتی دولت عراق نیز با وجود روابط نزدیک با ایران، به دلیل فشارهای آمریکا و دلایل دیگری چون تقویت پیوند با دول عربی، معمولا نسبت به مواضع طرف ایرانی حساس‌تر از مواضع طرف آمریکایی است. بیانیه اعتراضی اخیر وزارت خارجه عراق درباره سخنان سخنگوی وزارت خارجه ایران نمونه عینی همین حساسیت است. در حالی‌ که حرف‌های بقایی درباره هشدار نسبت به دخالت امریکا در انتخابات عراق چیز خاصی نداشت، اما همین واکنش نشان می‌دهد سنسورهای سیاسی دولت‌های منطقه در وضعیت فعلی فعال‌تر و حساس‌تر از هر زمانی شده‌اند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺پیام به بن سلمان؛ مشکل کجاست؟!

پریروز دوشنبه در روز عزیمت بن سلمان به آمریکا و یک روز قبل از دیدارش با دونالد ترامپ در کاخ سفید پیامی از جانب مسعود پزشکیان رئیس جمهور ایران برای ولی‌عهد عربستان ارسال شده است.

این تقارن زمانی تفسیرها و گمانه‌زنی‌های زیادی را درباره محتوای این پیام به دنبال داشته و با توجه به اظهارات ترامپ و بن‌سلمان درباره ایران در دیدار دیروز، این خوانش نزد ناظران به ویژه تحلیل‌گران ایرانی شکل گرفته است که این نامه با سفر بن‌سلمان به آمریکا و دیدارش با رئیس جمهور آن مرتبط است و برخی ولی‌عهد عربستان را حامل پیام ایران به ترامپ دانسته‌اند.

در دو روز اخیر، سخنگوی دولت، سخنگوی وزارت خارجه و رئیس سازمان حج و زیارت سه بار درباره محتوای این نامه توضیح داده و اعلام کرده‌اند که پیام فقط درباره موضوع حج بوده و ارتباطی با مسائل دیگر ندارد. با این حال این تکذیب‌ها تأثیر چندانی نداشته و هنوز ارتباط این پیام با سفر بن‌سلمان و دیدار او با ترامپ محل گمانه‌زنی است.

واقعیت این است که نگارنده اطلاع دقیقی درباره محتوای نامه و وجود یا عدم وجود چنین پیوندی ندارد؛ اما به دلایلی بعید می‌داند چنین ارتباطی وجود داشته باشد و جز این همزمانی نشانه جدی و مهمی دال بر آن وجود ندارد.

با این حال، مشکل از تحلیلگران و ناظران در ارائه چنین گمانه‌زنی‌ها و تفسیرهایی نیست. به هر حال، وقتی در روز سفر ولی‌عهد عربستان به واشنگتن و قبل از دیدارش با ترامپ، پیامی از ایران به او ارسال می‌شود، روشن است که این اقدام در سایه این تقارن زمانی مورد توجه قرار ‌گیرد و چنین گمانه‌ها و پیوندی نیز خود به خود به ذهن همه خطور ‌کند.

پس مشکل کار از ناظران و تحلیل‌گران نیست. بلکه از یک نوع کج‌سلیقی و عدم شناخت کافی نسبت به رخدادها و تحولات پیرامونی در برخی نهادها ناشی می‌شود. از این جهت که به فرض صحت کامل روایت رسمی مبنی بر این که پیام پیشگفته صرفا درباره حج بوده و ارتباطی هم با سفر بن‌سلمان به آمریکا ندارد، لازم بود که مشاوران و نزدیکان ریاست جمهوری با توجه به تقارن ارسال نامه با این سفر قدری تامل کنند و ارسال پیام به بعد از آن موکول می‌شد.

به هر حال، 5 ماه از مراسم حج می‌گذرد و این مدت «پیام تشکر» ارسال نشده است و حالا اگر چند روز دیگر هم صبر می‌شد و تا بعد از بازگشت بن‌سلمان ارسال نمی‌شد، اتفاق خاصی نمی‌افتاد و از یک طرف، این گمانه‌زنی‌ها و تفسیرها مطرح نمی‌شد و از دیگر سو نیز مقامات مجبور به صدور تکذیبیه پشت سر تکذیبیه نمی‌شدند.

بنظر می‌رسد این نوعی کج‌سلیقگی‌ها هم محصول معضل عدم شناخت و پیگیری دقیق و نبود مشاوران تیزبین و آگاه به مسائل منطقه و جهان است.
البته اینجا ذکر این نکته هم بد نیست که یکی از مشکلات رایج در امر تحلیل‌، چه میان برخی کارشناسان و چه در نهادهای مختلف، نگاه کردن به پدیده‌ها و رویدادهای خارجی از دیدگاه صرفاً بومی و ایرانی و بعضا جناحی است. این رویکرد باعث می‌شود برداشت و درک ما از مسائل خارجی گاه تحت تأثیر تمایلات و سلیقه‌های ذهنی قرار گیرد و شناختی واقعی از آن‌ها حاصل نشود. در حقیقت، چنین زاویه دیدی باید در تصمیم‌گیری‌ها مورد توجه باشد، نه در فرایند شناخت و فهم مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺همه نگاه‌ها به آسمان!

کشورهای منطقه از اردن و سوریه گرفته تا عربستان و قطر و عراق یکی پس از دیگری خواستار برپایی نماز استسقاء برای طلب باران شده‌اند. این فراخوان‌ها در وهله نخست به شکلی غیر مستقیم شایعه «ابردزدی» از ایران به وسیله همسایگان را تکذیب می‌کند.

هر چند از لحاظ علمی، نگارنده صلاحیت اثبات یا تکذیب امکان دزدیدن ابر را ندارد، اما اگر چنین امری صحت داشت، لابد می‌بایست در بارش باران در حوزه پیرامونی ایران تغییر محسوسی رخ می‌داد و شاهد بارش قابل ملاحظه‌ای در کشورهای همسایه می‌بودیم، نه این که وضعیت در این کشورها از سال‌های قبل هم بدتر باشد و عاجزتر از همیشه مجبور به برپایی نماز طلب باران شوند.

در اسرائیل نیز وضعیت همین گونه است و بدترین سال‌های آبی خود را می‌گذارند؛ تا جایی که اسموتریچ وزیر دارایی آن در ژوئیه گذشته سال جاری را «سال خشکسالی» نامید که به موجب این تصمیم قرار شده است که بخشی از زیان‌های کشاورزان جبران شود.

در این میان، اما کشورهایی که به منابع آبی زیرزمینی خود از چند دهه قبل دست برده و بی‌رویه و بدون حساب و کتاب مصرف کرده‌اند و در عین حال هم از تکنولوژی پیشرفته بازیافت آب و آب‌شیرین‌سازی بی‌بهره هستند، ‌ در وضعیت بسیار بدتری قرار دارند و حتی در تامین آب شرب با مشکل جدی مواجه شده و اوضاعی بحرانی دارند.

متاسفانه تغییرات اقلیمی و گرم شدن زمین موجب تغییرات اساسی در نظام زمین و گسترش پدیده خشکسالی قاره‌ای شده است.
بر اساس پژوهشی منتشر شده در مجله "ساینس ادونس"، جهان از سال ۲۰۰۲ به علت این تغییرات بخش قابل ‌توجهی از منابع آبی خود را از دست داده است؛ اما حدود ۷۰ درصد کاهش این منابع ناشی از برداشت بی‌رویه و مدیریت نامناسب منابع آب زیرزمینی بوده است.

واقعیت این است که دستکم از سه دهه پیش همواره کارشناسان خبره نسبت به تبعات تغییرات اقلیمی، وخامت منابع آبی در منطقه و ایران هشدار داده و گفته می‌شد که جنگ آینده جنگ آب خواهد بود. با این حال، به ویژه در ایران تا زمان وقوع عینی یک بحران خطر آن از قبل هر اندازه هم هشدار داده شود، احساس نمی‌شود و چاره جدی نیز برای آن اندیشیده نمی‌شود و ناکارآمدی در مدیریت منابع آبی و وضعیت کنونی خود موید این مدعاست.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺علت فقط پول است؟!

چندی پیش یکی از نمایندگان مجلس در سخنانی مدعی شد که چین و روسیه هیچ خط قرمزی برای فروش سلاح به ایران ندارند و به گفته او، این دو کشور اعلام کرده‌اند: «هر چه بخواهید، به شما می‌دهیم».

او در ادامه علت عدم تحویل برخی تسلیحات را، صرفا عدم پرداخت پول آن از سوی ایران دانسته است نه مخالفت این کشورها.

مبنای این سخن آن است که اگر ایران تاکنون به سلاح‌های پیشرفته روسی و چینی دست نیافته، تقصیر از آن دو نیست؛ بلکه اشکال از خود ایران است که یا درخواست خرید نداده یا بهای تسلیحات مورد نظر را نپرداخته است و چین و روسیه نیز از تحویل آن‌ها خودداری کرده‌اند.

اکنون، مفروض صحت احتمالی این سخنان این پرسش کانونی است:
چرا ایران با وجود کمبود آشکار در جنگ‌افزارهای پیشرفته به‌ ویژه در نیروی هوایی و جنگنده‌ها و پدافند پیشرفته که از نان شب هم ضروری‌تر است، قبل از جنگ اقدام موثری نکرد؟
آیا احتمال وقوع جنگ را منتفی می‌دانسته؟
یا تسلیحات بومی را برای دفاع کافی فرض کرده؟
یا مانع را در همان حفره‌های امنیتی باید جستجو کرد؟
یا اساساً ادعای این نماینده نادرست است؟

هر چند ممکن است عوامل دیگر هم تا حدودی دخیل باشد، اما با نگاهی واقع‌بینانه می‌توان گفت چنین سخنی با واقعیت سازگار نیست و علت اصلی مخالفت این کشورهاست.

اگر روسیه و چین واقعاً آماده باشند هر نوع جنگ‌افزار پیشرفته، از جمله جنگنده‌ها و سامانه‌های پدافندی را بدون هیچ ملاحظه‌ای به ایران بفروشند و در نتیجه، خود را در معرض تحریم‌ها و فشارهای سنگین آمریکا و غرب قرار دهند، آیا منطقی است که از تحویل تسلیحات صرفاً به‌دلیل «نبود پول» خودداری کنند؟

فشار و هزینه‌ای که از رهگذر تحریم به علت فروش تسلیحات متوجه آنان می‌شود، بسیار سنگین‌تر و بیشتر از پولی است که از ایران بابت خرید سلاح دریافت می‌کنند.

پرسش دیگر این است:
اگر چنین آمادگی بی‌حد و مرزی در چین و روسیه برای فروش تسلیحات به ایران وجود داشته، چرا همین رویکرد را پس از خروج آمریکا از برجام در پیش نگرفتند؟

چرا به ‌عنوان دو عضو برجام، برای جبران پیامدهای اقتصادی خروج آمریکا و بی‌عملی اروپا اقدامی نکردند تا ایران از منافع اقتصادی و فنی توافق بهره ببرد؟

چرا حجم مبادلات اقتصادی ایران و چین پس از خروج آمریکا از برجام به شکل محسوسی کاهش یافت و صادرات نفت از مسیر طبیعی خود خارج شد؟

اگر چین واقعاً به قول آن نماینده «هر چه ایران بخواهد می‌دهد»، بسیار آسانتر از فروش سلاح می‌توانست با ادامه همکاری‌های اقتصادیِ قبل از خروج آمریکا از برجام، آثار و تبعات این تصمیم آمریکا علیه ایران را خنثی کند و اگر چنین ریسکی می‌کرد که اساسا دیگر تهران هیچ نیازی به مذاکره با واشنگتن برای احیای برجام نداشت و اگر چین و روسیه این اندازه پشت ایران بودند که حاضر بودند بدون هیچ محدودیتی همه تسلیحات فوق پیشرفته خود را در اختیار آن بگذارند، جنگی هم اتفاق نمی‌افتاد.

اما همه می‌دانند که چین چنین نکرد و دلیل آن هم واضح است. این که معقول نیست مبادلات 600 میلیارد دلاری خود با آمریکا را قربانی تبادلات 40 میلیارد دلاری با ایران (رقم قبل از خروج آمریکا از برجام) کند.

روس‌ها نیز اگر بی‌اعتنا به روابط خود با اسرائیل حاضر بودند هر آنچه ایران بخواهد به آن بفروشند، چرا حتی یک بار در سوریه مانع حملات اسرائیل به مواضع ایران نشدند؟
چرا سامانه‌های پدافندی آنان در برابر این حملات هیچ‌گاه فعال نشد؟

به هر حال، فرض نبود «هیچ خط قرمزی» در فروش تسلیحاتی به ایران یعنی تصوّر وجود پیوندی فرااستراتژیک؛ نوعی اتحاد تمام‌عیار و حتی چیزی فراتر از رابطه آمریکا و اسرائیل.

حال، اگر هم با وجود آنچه شرحش رفت، اگر بنا را بر صحت ادعای آن نماینده بگذاریم، امروز پس از جنگ 12 ‌روزه و عینیت یافتن تقابل نظامی، ایران به یقین به دنبال تأمین فوری تسلیحات پیشرفته است.
پس طبق منطق همان نماینده باید خطاب به پکن و مسکو گفت: «بده بیا!»

البته اینجا جای خرده‌گیری از چین و روسیه نیست. به هر حال هر کشوری مطابق منافع خود و منطق هزینه فایده تصمیم می‌گیرد و این حق طبیعی هر کشوری است.

واقعیت تلخ اما این که نه «غرب‌ستیزان» و نه «غرب‌دوستان»، نه «شرق‌ستیزان» و نه «روسوفیل‌ها» و نه «چینوفیل‌ها» در ایران تصویری دقیق و واقع‌بینانه از پیچیدگی‌های نظام بین‌الملل و سازوکار و مناسبات قدرت در شرق و غرب ندارند و غالبا از منظر کشمکش‌های داخلی و حب و بغض به دو بلوک و مرزهای منافعشان می‌نگرند.

در این افراط و تفریط‌ها، آنچه قربانی می‌شود درک درست منافع ملی ایران است؛ و همین داوری‌ها و ادعاهای غیرواقع‌بینانه، نه تنها نفعی ندارد، بلکه طرف‌های مقابل را در جایگاه مدعی و طلبکار قرار می‌دهد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺حمله قریب‌الوقوع آمریکا به کجا؟!

وزیر دفاع عراق امروز در گفت‌وگویی تلویزیونی اعلام کرد که پیت هگست وزیر جنگ آمریکا، از انجام عملیات نظامی قریب‌الوقوع کشورش در منطقه خبر داده و بغداد را از هرگونه مداخله گروه‌های مسلح عراقی برحذر داشته است.

عباسی جزئیات بیشتری از این گفت‌وگوی کوتاه با طرف آمریکایی بیان نکرده است. چند روز قبل هم وزیر خارجه آمریکا هشدار مشابهی به عراق داده بود.

برخی رسانه‌های عربی از جمله روزنامه «الشرق الاوسط» گزارش داده‌اند که ایالات متحده، به عراق نسبت به واکنش احتمالی گروه‌های مسلح به عملیات نظامی آمریکا در منطقه‌ای نزدیک به عراق در روزهای آینده هشدار داده است.

از این رو، به‌نظر می‌رسد که خاک عراق در‌ وهله اول هدف اصلی و مستقیم این حمله نباشد؛ هر چند احتمال حملاتی پراکنده در داخل عراق نیز وجود دارد.

در واقع، اگر «هدف اصلی» این عملیات در خاک عراق و علیه «حشد الشعبی» باشد، شاید چندان هم منطقی نباشد که واشنگتن پیشاپیش اعلام کند «ما حمله می‌کنیم اما شما واکنش نشان ندهید»، زیرا آشکار است که در صورت حمله، این گروه‌ها واکنش دهند. به همین علت، احتمالا آمریکا با این هشدار به عراق تلاش می‌کند که مانع مداخله حشد الشعبی در یک درگیری جدید علیه طرف دیگری در منطقه شود و آن را از ورود به این درگیری بازدارد.

با این حال، اکنون پرسش این است که آمریکا و اسرائیل قصد دارند به کدام کشور یا منطقه در خاورمیانه حمله کند؟ طی روزهای اخیر، تمرکز اصلی آمریکا و اسرائیل بر لبنان و حزب‌الله بوده است. از این ‌رو بسیار محتمل است دو طرف قصد انجام حملات هماهنگ و گسترده علیه حزب‌الله را داشته باشند.

در عین حال نیز احتمال حمله مجدد به ایران هنوز وجود دارد و منتفی نیست و چندان هم پایین نیست. یکی دیگر از اهداف احتمالی، می‌تواند انصارالله یمن باشد؛ هرچند به نظر می‌رسد یمن نیز در این مقطع هدف اصلی این حمله قریب الوقوع نباشد؛ ولی چه بسا به عنوان هدفی فرعی در کنار هدف اصلی مورد حمله قرار گیرد.


واقعیت این است که آمریکا و دولت ترامپ بار دیگر وارد بازی پیچیده‌ای از فریب و ابهام شده‌اند. در دو هفته اخیر در سطح رسانه‌ای و اعلامی چنان سخن می‌گفتند و موضع می‌گرفتند که انگار ونزوئلا به زودی هدف حمله قرار می‌گیرد. این احتمال جدی است، اما هیچ بعید نیست که این تمرکز بر ونزوئلا در بعد رسانه‌‌ای پوششی برای تدارک حمله به نقطه‌ای دیگر از جهان نیز بوده باشد.

در مجموع، همان‌گونه که پیش‌تر در یادداشتی با عنوان «خاورمیانه در انتظار و ابهام» اشاره شده بود، منطقه اکنون آبستن تحولات بزرگ و تازه‌ای است که می‌تواند معادلات ژئوپلیتیکی را بار دیگر دگرگون و وارد مرحله جدیدی از درگیری کند.

حالا باید دید سفر پنجشنبه گذشته تخت روانچی معاون وزیر خارجه ایران به کشور عمان چه ارتباطی با تحرکات نظامی آتی امریکا در منطقه دارد. آیا آمریکا واقعا پیام آمادگی ازسرگیری مذاکره داده است؟ محتوای این پیام احتمالی چیست؟ به فرض صحت، آیا دوباره متضمن هشدار و مهلتی است؟ و آیا ممکن است باز نوعی عملیات فریب باشد؟ یا این که هدف مهار واکنش تهران در صورت وقوع جنگی دیگر علیه حزب الله است؟ یا….

فعلا باید منتظر ماند و دید اساسا عملیاتی در آینده بسیار نزدیک اتفاق می‌افتد و اگر رخ دهد جغرافیای آن کجاست و….
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺آرزوی دست نیافتنی!

عمر واقعی برجام سه سال بود که با خروج آمریکا از این توافق تمام شد و عمر رسمی ده ساله آن هم چند روز پیش به پایان رسید، اما دعوای برجامی در ایران هنوز تمام نشده و تازه وارد فاز جدیدی شده است. این دعوای داخلی به خارج هم کشیده و روسیه به متن آن ورود کرده است.

برجام چه خوب بود چه بد، هر چه بود گذشت، اما آنچه امروز پیداست این که دستیابی به همین توافقِ موردِ حمله هم تقریبا یک آرزو شده است و گفته می‌شود ایران در ماه‌های گذشته در مذاکرات با دولت ترامپ تاحدودی به کمتر از آن هم راضی شده، اما طرف مقابل نپذیرفته است.

اکنون دنیای پسابرجام با جهان پیشابرجام بکلی متفاوت است و شرایط تغییر زیادی کرده که در آن خیلی از تابوها شکسته شده است. در این بزنگاه تاریخی که اجماع ملی ضرورت عبور از آن است، دعوا بر سر چیزی که دیگر وجود ندارد، شدت بیشتری پیدا می‌کند! و این از دیگر عجایب سیاست در ایران است.

دیالوگ زیر در سینمای مصر چه خوب لسان حال این وضعیت امروز کشور است:
یکی در مسیری ایستاده بود، از او پرسیدند که چرا این جا ایستاده‌ای؟
گفت: تا نفسی تازه کنم و کمی فکر کنم.
می‌پرسند: این راهی که در آن هستی به کجا می‌رود؟
پاسخ می‌دهد: نمی‌دانم!
می‌گویند: مگر می‌شود در راهی حرکت کنی که ندانی به کجا می‌رود؟
پاسخ می‌دهد: آری. کسی که در حال فرار است هر راهی را می‌رود!
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺فشار پیدا و پنهان ترامپ!

دونالد ترامپ از زمان امضای توافق پایان جنگ در قاهره تاکنون چند بار حماس را تهدید کرده است که اگر این توافق را نقض کند نابود می‌شود و....

البته در کنار آن هم نوعی ملایمت و کوششی برای ایجاد توازن و در واقع برون رفت از مقتضای تهدیدها در سخنان ترامپ در قبال حماس دیده می‌شود. به عنوان مثال، دیروز درباره حمله رفح به نیروهای اسرائیلی به نوعی حماس را از آن مبرا دانست و گفت که «رهبری حماس در رویدادهای اخیر رفح دخیل نبوده است» و آن را به «برخی شورشیان درون این جنبش» منتسب کرد.
این دو گانگی میان تهدید و انعطاف در واقع تلاشی برای حفظ توافق است.

در تازه‌ترین تهدید، ترامپ امروز در شبکه اجتماعی خود نوشت که بسیاری از متحدان بزرگ آمریکا در خاورمیانه و مناطق پیرامونی آن، آشکارا و با قدرت و شور و شعفی به او اطلاع داده‌اند که آماده هستند برای «سر جای خود نشاندن حماس» نیرو به غزه اعزام کنند. ترامپ در عین حال گفته است که این «عشق و روحیه‌ای که امروز در خاورمیانه دیده می‌شود، در هزار سال گذشته سابقه نداشته است»!!

سپس گفته است که به این کشورها و همچنین به اسرائیل گفته است که فعلا این کار را نکنید و «همچنان امید هست که حماس کار درست را انجام دهد. اگر نکند، پایان حماس سریع، خشمگینانه و بی‌رحمانه خواهد بود».

فکر نمی‌کنم پس از دو سال جنگ تمام عیار اسرائیل، اساسا هیچ کدام از کشورهای عربی و اسلامی متحد آمریکا در منطقه تمایلی به اعزام نیرو برای جنگیدن با حماس در غزه را داشته باشند. تعدادی از این کشورها چه بسا نمی‌خواهند که سر به تن حماس باشد، اما این بدان معنا هم نیست که آنها آماده اعزام نیرو به غزه برای جنگیدن با این جنبش باشد. اگر چنین چیزی امکانپذیر بود در دو سال اخیر قبل از پایان جنگ این اتفاق می‌افتاد که کار به مذاکره و توافق با حماس نرسد.

واقعیت این است که چند کشور عربی و اسلامی برای اعزام نیرو در قالب یک نیروی بین‌‌المللی برای استقرار در مرز غزه و اسرائیل و حفظ صلح اعلام آمادگی کرده‌اند که ترامپ آن را آمادگی برای جنگیدن با حماس تفسیر می‌کند.

اما از این تفسیرها و پیام‌های متناقض ترامپ در قبال حماس که بگذریم، واقعیت این است که همه اینها بخش آشکار رویکرد ترامپ برای حفظ توافق آتش بس است و بخش دیگر آن پنهان و در قبال اسرائیل است. به این معنا که ترامپ هشدارهای خود به اسرائیل را پنهانی و به حماس آشکارا مطرح می‌کند.

در واقع رئیس جمهور آمریکا نگران این است که نتانیاهو با تشدید تنش در غزه توافق را بر هم زند و از این رو، کوشنر و ویتکاف و امروز هم دنس معاون خود را به اسرائیل فرستاده است تا مانع این اتفاق شود؛ البته این سفرها اهداف دیگری را نیز دنبال می‌کنند، از جمله فراهم کردن مقدمات ورود به مرحله دوم توافق و..
با این حال، آمریکا هنوز نگران شکست مرحله اول است و از این رو تلاش می‌کند مانع فروپاشی توافق شود.

واقعیت این است که ترامپ به این توافق به عنوان دستاورد بزرگی می‌نگرد که به قول خودش در سه هزار سال قبل سابقه نداشته است! و این چنین با هشدارهای پنهان به نتانیاهو و آشکار به حماس می‌خواهد آن را حفظ کند. او می‌خواهد این وضعیت تداوم یابد تا از یک سو، برنامه‌های دیگر خود در خاورمیانه را اجرا کند که در راس آن‌ها ادامه پیمان ابراهیم و ملحق کردن عربستان به آن قرار دارد و از دیگر سو بر روی دو پرونده ایران و اکراین متمرکز شود.

به نظر می‌رسد که سفر آتی محمد بن سلمان ولیعهد عربستان به واشنگتن در ماه آینده هم با دعوت ترامپ و با هدف طرح جدی پیوستن این کشور به پیمان ابراهیم صورت می‌گیرد. اما این که ریاض تا چه اندازه آمادگی این کار را بدون تحقق شروط خود داشته باشد، چیز دیگری است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺 الشرع و اسد در روسیه!

یک سال پیش چه بسا کسی باور نمی‌کرد که در آینده‌ای نزدیک اولا ابومحمد جولانی رئیس جمهور سوریه شود و ثانیا در این مقام مهمان پوتین در کرملین شود و با او دیدار و گفتگو کند. این از شگفتی‌های دنیای سیاست است که روسیه که ده سال با جولانی در جنگ و درگیری بود و به دنبال کشتن او در ادلب بود، امروز میزبان او به عنوان رئیس جمهور جدید سوریه شود.

این رفتار روسیه و سوریه پسااسد تاکیدی بر این مدعاست که دنیای واقعی سیاست و سیاست‌ورزی، عرصه دشمنی‌ها و دوستی‌های ابدی نیست؛ بلکه صحنه‌ای سیال، ناپایدار، انعطاف‌پذیر و پراگماتیک است که چون موتور محرکه آن منافع است، امر محال و غیر ممکنی وجود ندارد. نمونه دیگر این که اخیرا «امارت اسلامی افغانستان» تحت حاکمیت طالبان با «جمهوری هند» بیانیه مشترکی را علیه «جمهوری اسلامی پاکستان» امضا کرد که کشمیر را که خیلی از کشورهای اسلامی جزوی از اراضی کشور مسلمان پاکستان می‌دانند، بخشی از قلمرو هند دانسته و نسبت به «حملات تروریستی» در ان ابراز نگرانی کردند.

البته در مقابل، دنیای سیاست دیگری نیز وجود دارد که در آن، گویا سیاست در اصل امری ایستا، حیثیتی و تغییرناپذیر است. البته در مواردی در دنیای سیاست چه بسا نگاه حیثیتی به مسائلی موجه باشد؛ اما اگر این نگاه‌ها اساس سیاست‌گذاری و سیاست‌ورزی قرار گیرند، آنگاه امر سیاست مسیری دیگر را طی می‌کند.

اما به اصل موضوع که برگردیم، میان برکناری اسد و پناهنده شدنش در روسیه و پیروزی مخالفان و رئیس جمهور شدن جولانی و اين سفرش به روسيه پیوندی معنادار وجود دارد. یک سر این دو اتفاق به توافقی (شما بخوانید تبانی) بر می‌گردد که مسکو با مخالفان در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز پس از پیشروی آنها به سمت حماه در دسامبر گذشته منعقد کرد. الشرع اخیرا در مصاحبه با شبکه الاخباریه از این توافق پرده برداشت. البته در آن زمان نگارنده طی یادداشتی به این مساله اشاره کرد اما ....

روسیه که نظام اسد را در حال سقوط می‌‎دید، برای تضمین منافع خود در آیندهِ سوریه، سریع دست به کار شد و سقوط این نظام و پیروزی مخالفان را با چنین توافقی و بردن اسد به مسکو تسهیل کرد تا جایی که در امتداد آن پوتین امروز میزبان جانشینش شد.

در همین حال، این تحول لحظه افتراق و اختلاف سیاست‌ورزی دو متحد نظام اسد در سوریه را به تصویر می‌کشد. ایران همچنان الشرع را ابومحمد جولانی می‌داند که امکان ارتباط با او و حکومتش و بازتعریف منافع میان دو کشور را دستکم در حال حاضر ناممکن می‌داند و چه بسا پشت این نگاه نوعی امیدواری به فروپاشی دولت جدید نهفته است؛ اما روسیه بر خلاف ایران، جولانی را در قامت احمد الشرع رئیس جمهور جدید سوریه می‌بیند که می‌تواند با او کار کند و منافع خود را در سوریه بازتعریف، تضمین و تثبیت کند. البته واقعیت هم این است که در ده سالی نیز که ایران و روسیه در سوریه در کنار هم از حکومت سوریه حمایت می‌کردند، عملا دو مسیر جداگانه را طی می‌کردند.

اما پرونده‌های متعددی در دستور کار این سفر است؛ از بررسی وضعیت دو پایگاه روسی و تقویت مناسبات گرفته تا دریافت کمک از روسیه برای مقابله با بقایای نظام سابق و کمک به بازسازی ارتش و اوضاع جنوب سوریه و احتمالا تلاش برای حضور نیروهای روسیه برای مهار پیشروی اسرائیل و....
در این میان، پوتین ضمن استقبال گرم از الشرع از انتخابات پارلمانی اخیر سوریه تمجید کرد و آن را «موفقیت بزرگی» خواند و گفت که «این انتخابات پیوندها میان همه نیروهای سیاسی را تقویت خواهد کرد».

ظاهرا حکومت جدید سوریه پس از برقراری روابط با غرب و به ویژه آمریکا و رفع تحریم‌ها اکنون در راستای مواجهه با چالش‌های فراوان امنیتی، سیاسی، اقتصادی و بازسازی به دنبال تقویت روابط با شرق و روسیه نیز هست.

همان زمانی که جولانی و مخالفان قدرت را در سوریه به دست گرفتند، نگارنده طی چند یادداشت پیش‌بینی کرد که حکومت جدید سوریه مورد شناسایی منطقه‌ای و بین‌المللی قرار خواهد گرفت و از رهگذر آن، به دلایل عدیده‌ای خواه ناخواه «مقبولیت» و «مشروعیت» خارجی هم پیدا می‌کند و خود سوریه نیز معطوف به آن با وجود درگیری‌های پراکنده و ادامه‌دار از ثبات نسبی برخوردار می‌شود. اما در آن هنگام این پیش‌بینی‌ها که محصول قرائت واقع‌بینانه اوضاع و پیچیدگی‌های آن بود، خوشایند خیلی‌ها نبود و....
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺ایران و دو راهی شرم الشیخ!

در حالی که اسرائیل به اجلاس شرم الشیخ دعوت نشده‌ است، ایران رسما برای شرکت در این نشست دعوت شده است.

ظاهرا ایران هنوز تصمیمی درباره مشارکت در اجلاس شرم الشیخ نگرفته است. روشن هم نیست که شرکت می‌کند یا خیر و اگر هم شرکت کند در چه سطحی این اتفاق می‌افتد. این که با وجود دریافت دعوت از چند روز قبل تا این لحظه تصمیمی قطعی در این باره گرفته نشده است، کاشف از مشکل دیرینه در فرآیند تصمیم‌گیری در کشور است.

اما واقعیت این است که مشارکت ایران در این نشست مزایا و معایب خاص خود را دارد و همین تصمیم‌گیری درباره آن را دشوار ساخته است. برخی آن را خسارت محض و عده‌ای هم منفعت صرف می‌دانند.

در مورد معایب می‌توان گفت که این دعوت ترامپ و به تبع آن مشارکت احتمالی ایران فی نفسه می‌تواند تصویر و روایتی را فربه کند که رئیس جمهور خودشیفته آمریکا درباره «صلح در خاورمیانه» به دنبال آن است؛ در حالی که تنها اتفاق ممکن تا این لحظه توقف جنگ غزه در میانه فضایی آکنده از بدبینی نسبت به ادامه آن است؛ ترامپ از پایان دادن به نزاعی سه هزار ساله در این منطقه سخن می‌گوید. در این راستا هم چند روز نیز بیان داشت که ایران در این صلح شرکت می‌کند.

از این رو احتمالا تهران نگران این است که هدف از دعوت و مشارکتش در این اجلاس صرفا کمک به این تصویرسازی ترامپ باشد که همه حتی ایران از طرح او حمایت می‌کند و این گونه عملاً در دام سیاست نمایشی او بیفتد، بی‌آنکه نتیجه‌ای مشخص یا عملی به دست آید.

به هر حال، تاکنون ترامپ توانسته است نوعی اجماع منطقه‌ای و بین‌المللی درباره طرح خود برای غزه ایجاد کند. هر چند خود می‌گوید که این طرح فراتر از غزه و مربوط به صلح در خاورمیانه است اما همین صلح او ابهامات زیادی دارد و فعلا هیچ مشخصاتی برای آن تعریف نشده است و اساسا مشخص نیست که چنین صلحی با مخالفت دولت آمریکا با راهکار دو دولتی چگونه محقق می‌شود.

اما برنامه کاری این دور اجلاس شرم الشیخ مساله غزه و آینده آن است و اساسا دستور کار آن راه حل دو دولتی نیست که ایران با آن مخالف است و از این لحاظ فعلا مانع محتوایی جدی در تضاد با سیاست‌های معروف آن برای مشارکت در این اجلاس وجود ندارد.

در این زمینه چند فایده می‌تواند بر مشارکت ایران در این اجلاس مترتب باشد؛ نخست این که چه بسا شرکت در آن محمل و فرصتی باشد که ایران با شکستن حلقه انزوای مطلوب اسرائیل نظر و موضع خود را صرف نظر از نتایج در جلسه‌ای درباره خاورمیانه بدون حضور اسرائیل تشریح کند.

به هر حال در این نشست تصمیماتی درباره غزه، آینده آن، سلاح و تونل‌های حماس گرفته خواهد شد؛ اما این مشارکت و اعلام موضع صریح و رایزنی‌های احتمالی هیات ایرانی در چنین اجلاسی با دیگر شرکت کنندگان به خصوص کشورهای عربی و اسلامی مانند ترکیه، پاکستان و عربستان و غیره می‌تواند در شکل‌دهی به این تصمیمات تا حدودی موثر باشد و دستکم از دز تصمیماتی یکجانبه و مطلوب اسرائیل از طریق متحدان آمریکایی و اروپایی آن بکاهد. از این منظر، این مشارکت در صورت تحقق این امر، احتمالا مطلوب و مورد حمایت حماس و گروه‌های فلسطینی هم باشد.

فایده احتمالی دوم این که این مشارکت برای حامیان مذاکره در داخل ایران می‌تواند فتح البابی برای از سرگیری دیپلماسی با دولت آمریکا باشد که صرف نظر از این که به توافقی بینجامد یا نه اما به مدیریت تنش و کاهش تنش کمک کند.

فایده احتمالی سوم این که ایران با این مشارکت و در سایه مشارکت گسترده منطقه‌ای و بین‌المللی در اجلاس شرم الشیخ دستکم در مظان اتهام مخالفت با صلح و آرامش در خاورمیانه قرار نمی‌گیرد. در این خصوص هم می‌توان گفت که اساسا برخی کشورهای شرکت کننده در این اجلاس هم چه بسا با این طرح ترامپ موافق نباشند؛ اما چه در جستجوی منافعی چه از بیم عصبانیت ترامپ در صورت مخالفت با دعوتش شرکت می‌کنند.

حال ایران باید با سبک سنگین کردن این مزایا و معایب و هزینه فایده تصمیم نهایی خود را بگیرد.

البته چنین تصمیمی هم نظر به تبعات آن در دعواهای داخلی جسارت خاص خود را می‌خواهد. در هر صورت تصویرسازی و بزرگ‌نمایی‌های ترامپ درباره آن زمان مصرف خاصی دارد. اما دعواهای داخلی در ایران ممکن است ماهها ادامه داشته باشد. اما در کل، اگر ایران ضمن تصمیم به مشارکت، حضور خود را مفید بداند، در نشست‌های بعدی می‌تواند به نقش و اثرگذاری‌اش در مسائل منطقه در فرمتی جمعی ادامه دهد و اگر هم مناسب ندید می‌تواند در نشست‌های بعدی آن شرکت نکند؛ اما اگر با نگاهی بدبینانه از همین گام اول از مشارکت پرهیز کند، ممکن است خود به خود از چنین فرمتی برای همیشه کنار گذاشته شود.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺پایان جنگ و آغاز صلح؟!

بامداد امروز ترامپ خبر دستیابی به توافق میان حماس و اسرائیل برای پایان جنگ غزه را اعلام کرد.

اسرائیل در انتظار نشست امروز کابینه امنیتی خود برای موافقت نهایی با توافق است، اما حماس طی بیانیه‌ای ضمن تشکر از میانجیگران و رئیس جمهور آمریکا تاکید کرد که این توافق مبتنی بر پایان جنگ، عقب نشینی اسرائیل از غزه و ورود کمک‌ها و تبادل اسراست.

هنوز جزئیات این توافق منتشر نشده است؛ اما برخی آن را توافق درباره مرحله نخست طرح ترامپ اعلام کرده‌اند و در عین حال مشخصا درباره ماهیت مراحل بعدی فعلا چیزی گفته نشده است. آنچه فعلا روشن است این که توافق به دست آمده اشاره‌ای به دو موضوع چالشی خلع سلاح حماس و آینده نوار غزه ندارد. اکنون پرسش این است که اگر مرحله نخست توافق شامل پایان جنگ غزه در مقابل آزادی گروگان‌هاست، توافق درباره مراحل بعدی طرح ترامپ با شمول خلع سلاح حماس و آینده نوار غزه با چه اهرم فشاری به دست می‌آید؟ آیا از اهرم بازسازی غزه و ورود کمک‌ها و عقب‌نشینی از غزه و غیره استفاده می‌شود؟ در نهایت بسیار بعید است که حماس خلع سلاح را بپذیرد.

پرسش‌ها و چالش‌های زیادی وجود دارد که مهم‌ترین آن میزان پایبندی نتانیاهو به اجرای توافق و آمادگی ترامپ برای فشار بر او در فضای آکنده از بدبینی است. اما آنچه در این میان روشن است این که نسل کشی و پاکسازی نژادی به شکلی که در این دو سال رخ داد، متوقف خواهد شد و این در حد خود مهم‌ترین دستاورد این توافق است. اما بعید است که اسرائیل کاملا حملات خود را متوقف کند.

غزه در این دو سال جنگ هزینه‌های بسیار سنگینی داد که پیامدهای آن بعد از توقف جنگ بزرگ‌ترین چالش حماس است؛ از تلفات انسانی و از دست دادن بیشتر رهبران کلیدی خود گرفته تا نابودی زیرساخت‌ها و شهرها و در کل با خاک یکسان شدن بخش اعظم این منطقه. هیچ کسی این سطح واکنش افسارگسیخته از اسرائیل آن هم در قرن 21 را پیش‌بینی نمی‌کرد و می‌توان گفت که اگر طراحان حمله هفتم اکتبر چنین وضعیت ویرانگری در غزه را در هنگام طراحی حمله تصور می‌کردند، چه بسا این تصمیم را نمی‌گرفتند. اگر هم فرضا این واکنش را پیش‌بینی می‌کردند، احتمالا تحلیل این بوده است که «طوفان الاقصی» طوفانی در منطقه عربی و اسلامی برای تکمیل کار علیه اسرائیل به دنبال خواهد داشت، اما این «محاسبات امتی» حماس اشتباه از آب درآمد.

اما سخت اشتباه است که صرفا وضعیت نوار غزه را مبنای داوری قرار داد و بدون توجه به بهای سنگین و تاریخی طرف اسرائیلی حکم کرد. هر چند طرف اسرائیلی موفق به خلق این تصور و تصویر شده است که بهای سنگینی را بر طرف‌های مقابل خود تحمیل می‌کند؛ اما نگاهی به وضعیت جامعه اسرائیل و همچنین آرای نظریه‌پردازان آن بیانگر این است که تحمیل این بها به غزه با وجود بقای حماس جبران کننده حمله حیثیتی هفتم اکتبر و بُرد جنگ یا ترمیم کننده شکاف عمیقی نیست که دیواره نظام امنیتی اسرائیل به عنوان مهم‌ترین مولفه بقای آن برداشت. بماند که روایت و تصویر آن در جهان سقوط کرد و این تحول بزرگ در افکار عمومی در آینده برگردان‌های مهمی در تصمیم‌گیری‌ها در اروپا و حتی آمریکا خواهد داشت و فعلا درک ریشه مشکل یعنی اشغالگری و تشکیل نشدن کشور فلسطین یکی از ابعاد آن است.

در وهله نخست، صرفِ پایان یافتن ویرانگرترین جنگ معاصر جهان، آن‌هم از مسیر توافق سیاسی و دیپلماتیک، خود حامل این پیام راهبردی است که راه‌حل نظامی، راهکار نهایی و تعیین کننده نیست و این جنگ با وجود سطح بی‌سابقه‌ای از ویرانگری و نسل‌کشی در دستیابی به اهدافش شکست خورده است؛ بنابراین راه‌چاره در توافقی دوجانبه، دست‌کم برای تحقق یکی از دو هدف اصلی جنگ یعنی آزادی گروگان‌ها، جست‌وجو شود. اما درباره هدف دوم، یعنی نابودی حماس، صرف حضور این سازمان به‌عنوان طرف مذاکره و توافق، معنایی جز بقای آن تا پایان جنگ و پس از آن ندارد.

در منطق نظامی، حماس به عنوان یک گروه نمی‌بایست در یک منطقه بسیار کوچک با جغرافیای نظامی ضعیف و محاصره شده و بدون هیچ گونه کمک لجستیکی از بیرون در مقابل مدرن‌‍‌ترین ارتش خاورمیانه و چهارمین در جهان و تحت حمایت همه جانبه ابرقدرت جهان یعنی آمریکا و برخی دول اروپایی دوام می‌آورد.

در کل، پایان جنگ غزه به معنای پایان پیامدهای آن، توقف نهایی حملات اسرائیل و برقراری صلح در خاورمیانه نیست. به نظرم درباره نتایج و آثار حمله هفتم اکتبر حتی بعد از دو سال از وقوع آن به علت تداوم تحولات مربوطه فعلا نمی‌توان برآوردی نهایی داشت و چه بسا دستکم یک دهه زمان نیاز است تا تصویری روشن‌تر و برآوردی منطقی‌تر درباره نتایج هفتم اکتبر و جنگ غزه در سطح منطقه و جهان ارائه داد.

در این میان اما ادامه حیات سیاسی نتانیاهو با تنش و بحران عجین است و باید دید در سطح منطقه برای کنترل تبعات داخلی پایان جنگ غزه چکار خواهد کرد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺ترامپ در ایستگاه غزه!

از زمانی که ترامپ در بیستم ژانویه گذشته دوباره قدرت را در آمریکا به دست گرفته، با سه پرونده پرچالش خارجی مواجه بوده است؛ ایران، اوکراین و غزه.

در این نه ماه، ترامپ تقریباً تمام وقت خود را در سیاست خارجی صرف این سه موضوع کرده و به صورت چرخشی هر بار بر یکی از آن‌ها تمرکز داشته است؛ اما دست‌کم در عرصه رسانه‌ای، همزمان روی هر سه پرونده تمرکز نکرده است. گاهی چند هفته یا حتی یک ماه تمام، مسأله ایران و مذاکرات با آن را پررنگ کرده و گاهی جنگ اوکراین و توافق احتمالی با روسیه را و احیانا هم پرونده غزه

جالب اینجاست که هر بار هم در آستانه شروع مذاکرات و تمرکز بر هر کدام از سه پرونده پیشگفته در روایت رسانه‌ای خود با شور و شعف خاصی از توافق قریب الوقوع سخن گفته؛ تا جایی که بارها تحلیل‌گران و ناظران را به اشتباه انداخته است. در واقع اگر به حرف و حدیث و پیش‌بینی ترامپ بود که در همان یکی دو ماه اول ریاست جمهوری او می‌بایست هم جنگ غزه، هم جنگ اکراین هم مناقشه با ایران حل و فصل می‌شد و درباره هر سه توافق حاصل می‌شد.

اکنون دوباره ترامپ به ایستگاه غزه بازگشته است و این پرونده پس از بن‌بست دو پرونده ایران و اکراین به جریان افتاده است که همراه با خوش‌بینی بسیار زیاد به عنوان موضوعی آماده توافق در صدر اخبار جهان قرار گرفته است.

در رابطه با پرونده جنگ غزه هم ترامپ اخیرا پس از دیدار با رهبران و مقامات هشت کشور عربی و اسلامی طرحی را ارائه کرد که هر چند در نهایت ملاحظات این کشورها را در آن اعمال نکرد و نتانیاهو توانست به شکل دلخواه خود تعدیل کند، اما موفق شد موجی رسانه‌ای در جهان در حمایت از طرحش به راه بیندازد و همه نگاه‌ها را معطوف به حماس و فشار سنگین بر آن برای پذیرش این طرح کند.

حماس نیز دو روز پیش با موافقت نیم‌بند خود، توپ را به زمین ترامپ و نتانیاهو بازگرداند. پاسخ حماس با استقبال ترامپ مواجه شد و همین رفتار رئیس جمهور آمریکا و استقبال گسترده منطقه‌ای و بین‌المللی از این پاسخ خواه نا خواه چتر نجاتی برای رهایی حماس از این فشار سهمگین جهانی فراهم کرد؛ در حالی که هنوز اتفاق خاصی نیفتاده و توافقی هم حاصل نشده است.

اساسا ترامپ به گونه‌ای طرح مبهم خود را مطرح کرد و از ضرورت موافقت بی‌چون و چرا با آن سخن گفت که انگار دیگر مجالی برای مذاکره و چانه زنی باقی نیستت. با این حال، حماس در پاسخ خود بر مذاکره درباره جزئیات طرح تاکید داشت و این مذاکرات قرار است عصر امروز در مصر شروع شود. تقریبا پس از نومیدی ترامپ از توافق با روسیه و ایران، امیدوار است که تا دهم اکتبر توافقی میان اسرائیل و حماس حاصل شد تا شانس خود برای کسب جایزه صلح نوبل را بیازماید.

اکنون همه نگاه‌ها به شرم الشیخ مصر است. اما با وجود فرصت جدی پیش‌آمده برای توافق و خوش‌بینی‌ها، دستکم رفتارشناسی ترامپ در این نه ماه به ما می‌گوید که قبل از دستیابی به توافق نباید با قطعیت درباره آن سخن گفت.

واقعیت این است که چالش‌های جدی زیادی فراروی مذاکرات شرم الشیخ قرار دارد، اما در مجموع، نتیجه آن به میزان آمادگی ترامپ برای فشار جدی پشت پرده بر نتانیاهو برای پذیرش پایان جنگ و عقب‌نشینی کامل اسرائیل از باریکه غزه و تعریف زمان‌بندی مشخص برای آن بستگی دارد.

اگر اسرائیل در این مذاکرات «صرفا» به دنبال نقد کردن مطالبات از طرف فلسطینی در طرح ترامپ یعنی آزادی گروگان‌ها بدون عقب‌نشینی از غزه و توقف جنگ باشد، این طرح و مذاکرات هم به بن بست می‌خورد. در غیر این صورت، توافق امکان‌پذیر است.

اگر هم مذاکرات شرم الشیخ به توافقی مبتنی بر توقف این جنگ و نسل‌کشی و نه صرفا آزادی گروگان‌ها ختم شود، از یک طرف، روایت ترامپ برای پایان دادن به جنگ‌ها برای اولین بار واجد پشتوانه‌ای عملی می‌شود و از دیگر سو همین اتفاق می‌تواند انگیزه‌ای جدید و قوی به او برای از سرگیری تحرکات خود در مورد دو پرونده ایران و اکراین بدهد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺پاسخ حماس و رضایت ترامپ!

حماس امشب پاسخ خود به طرح دونالد ترامپ درباره آتش بس در غزه را منتشر کرد و رئیس جمهور آمریکا نیز فورا در اقدامی قابل تامل و به نشانه رضایت، آن را در شبکه اجتماعی خود کاملا بازنشر داد. سپس در حالی که اسرائیل و نتانیاهو سکوت مطلقی در پیش گرفته‌اند، ترامپ در «تروث سوشال» خواستار توقف فوری بمباران نوار غزه برای فراهم شدن امکان آزادی گروگان‌ها با امنیت و سرعت شد و گفت «معتقد هستم که آن‌ها برای صلح دائم آماده هستند».

وی همچنین بیان داشت که جزئیات در حال بررسی است و هنوز درباره آن‌‎ها توافق حاصل نشده است. بعد از استقبال ترامپ، مصر و قطر و کشورهای دیگری نیز از پاسخ حماس استقبال کردند.

گویا حماس هم رگ خواب ترامپ را پیدا کرده است و در ابتدای پاسخ خود روان ترامپ را مخاطب قرار داد و از تلاش‌های او با هدف توقف جنگ، تبادل اسرا، ورود فوری کمک‌ها، مخالفت با اشغال نوار غزه و کوچاندن مردم فلسطین تقدیر کرده است. احتمالا همین خوشایند ترامپ بوده و یکی از دلایل بازنشر این بیانیه در حساب او و رضایت‌مندی‌اش باشد.

این گونه به نظر می‌رسد که پاسخ حماس با دقت فراوان و حساب شده نوشته شده است؛ از بخشی از طرح ترامپ برای آزادی گروگان‌ها، توقف جنگ و عقب نشینی کامل اسرائیل از نوار غزه استقبال کرد و درباره بخشی دیگر از آن خواستار اصلاحات و توضیحاتی می‌‎شود و به اجماع ملی فلسطینی منوط کرد. حماس همچنین موافقت قبلی خود با تشکیل کمیته‌ای متشکل از شخصیت‌های مستقل فلسطینی برای اداره نوار غزه را در این بیانیه تکرار کرده است.

در واقع، مضمون اصلی بیانیه امشب حماس منعکس کننده همان خواسته‌های همیشگی این تشکیلات درباره توقف جنگ و عقب نشینی کامل از غزه در مقابل آزادی کامل گروگان‌ها است اما با ادبیاتی متفاوت و قلقلک دادن روان خودشیفته ترامپ ارائه شده است. در عین حال نیز مسائل اختلافی چون آینده نوار غزه و خلع سلاح را منوط به یک موضع ملی جامع و مبتنی بر قوانین و قطعنامه‌های بین‌المللی دانسته و گفته است که این مسائل از طریق چارچوب ملی فلسطینی یکپارچه مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.

اما این که ترامپ با این وصف از بیانیه حماس استقبال کرده است، در وهله اول نتانیاهو و شرکایش را به شدت در تنگنا قرار می‌دهد.

با این حال، فعلا نباید همه چیز را تمام شده و توافق نهایی را کاملا در دسترس دانست و باید منتظر ماند و دید این نوع واکنش و استقبال سریع ترامپ در نهایت نوعی «فریب» صرفا برای آزادی گروگان‌هاست که بعد از آن نتانیاهو شروطی چون خلع سلاح و ..... را پیگیری کند. یا در مذاکرات پیش‌رو، میانجیگران تضمین‌های لازم برای عدم از سرگیری جنگ در هر صورت را خواهند گرفت. یا این که آیا آنچه ترامپ در نشست خبری با نتانیاهو با طرح شروطی چون ضرورت خلع سلاح غزه و غیره گفت، صرفا ترفندی برای کسب موافقت آنی او با طرحش بوده است و در واقع رئیس جمهور آمریکا ملاحظات رهبران عربی و اسلامی درباره طرحش را پذیرفته است؟

پر واضح است که ترامپ در مواجهه با بن بست کنونی در سه پرونده پرچالش خارجی خود جنگ اوکراین، پرونده ایران و جنگ غزه به شدت به دنبال کسب یک دستاورد بزرگ و بهانه‌ای برای گرفتن جایزه صلح نوبل است و احتمالا پاسخ حماس را روزنه‌ای مهم برای تحقق آن در خاورمیانه دانسته است.

اکنون اولا باید منتظر واکنش اسرائیل بود و ثانیا این که مذاکرات بر سر جزئیات تبادل اسرا و دیگر موضوعات چگونه پیش می‌رود. اما همین رفتار ترامپ و استقبال گسترده از پاسخ حماس می‌تواند نویدبخش پایان این جنگ نسل‌کشی باشد.

ناگفته هم نماند که امروز اردوغان و ترامپ با هم گفتگو کردند و دو روز پیش نیز گفتگویی میان امیر قطر و رئیس جمهور آمریکا صورت گرفت. احتمالا این گفتگوها در نوع پاسخ حماس و موضع ترامپ اثرگذار بوده است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺واکنش عربی اسلامی به طرح ترامپ!

دیشب متعاقب اقدام ترامپ در اعلام طرح خود درباره جنگ غزه، بیانیه وزرای خارجه عربستان، ترکیه، قطر، اردن، مصر، اندونزی، پاکستان و امارات منتشر شد اما قرائت غالب چندان منعکس کننده فحوای این بیانیه نیست.

قبل از هر چند چنان که قبلا هم گفته شده است مواضع برخی کشورهای غربی از جمله اسپانیا در مخالفت با تداوم جنگ و فشار برای توقف آن پیشروتر از مواضع عربی و اسلامی بوده است و این دول به هر دلیلی که هست ظرفیت‌های خود را برای توقف این نسل‌کشی به کار نگرفته‌اند. با این حال، در تحلیل وقایع و مواضع جا دارد واقع‌بینانه و منصفانه برخورد کرد.

در این زمینه هم هر چند تحلیل‌ها درباره بیانیه وزرای خارجه هشت کشور عربی و اسلامی، حول محور استقبال این کشورها از طرح ترامپ و پذیرش کامل آن و در تنگنا گذاشتن بیشتر حماس است، اما واقعیت این است که محتوای بیانیه واجد چنین قرائتی نیست و ظاهرا با دقت و وسواس خاصی هم نوشته شده است.

چند نکته در این باره:
نخست: بیانیه نصا متضمن این نیست که این کشورها به عینه از «طرح ترامپ» استقبال می‌کنند. بلکه اولا تاکید می‌کنند که این کشورها از «تلاش‌های» او برای پایان جنگ غزه و اعتماد به او برای ایجاد راهی برای صلح استقبال می‌کنند. ثانیا از اقدام ترامپ در اعلام پیشنهادش استقبال کرده‌اند و این هم متفاوت از استقبال از خود طرح است.
در این بخش هم آورده‌اند طرحی که متضمن پایان جنگ غزه، بازسازی آن، ممانعت از کوچاندن فلسطینی‌ها پیشبرد روند صلح عادلانه و مخالفت با ملحق کردن کرانه باختری است.
اینجا هیچ اشاره‌ای به دیگر بندهای طرح ترامپ درباره خلع سلاح حماس، تشکیل شورای بین‌المللی و استقرار نیروهای عربی و خارجی در غزه و دیگر بندهای مورد مخالفت طرف فلسطینی نشده است.

دوم: وزرای خارجه هشت کشور در بخش دیگری از بیانیه بر آمادگی خود برای «تعامل مثبت و سازنده با آمریکا و طرف‌های ذی ربط» برای دستیبابی به توافق و ضمانت اجرای آن تاکید می‌کنند. اینجا هم این کشورها بر ضرورت دستیابی به توافق از طریق تعامل مثبت و سازنده با همه طرف‌های مربوطه تاکید دارند. دو معنا و نکته مهم نیز در این بخش نهفته است؛ نخست این که این طرح باید به توافق همه طرف‌ها برسد و نه این که یکجانبه و تحمیلی شود و دیگری این که با مشارکت همه طرف‌‎ها این توافق به دست آید که متضمن تاکید ضمنی بر گفتگو با حماس است.

سوم: بخش پایانی بیانیه نیز متضمن نکات مهمی است. در این بخش، این کشورها بر تعهد مشترک خود برای همکاری با آمریکا برای پایان جنگ غزه از طریق یک توافق جامع تاکید کرده‌اند. درباره مشخصات این توافق هم قید کرده‌اند که ضامن مسائل زیر باشد: ارسال بدون محدودیت کمک‌های انسانی کافی به نوار غزه، عدم کوچاندن فلسطینی‌ها، آزادی گروگان‌ها، ایجاد مکانیسمی امنیتی برای تضمین امنیت همه طرف‌‎ها، عقب‌نشینی کامل اسرائیل از غزه، بازسازی نوار غزه، تثبیت فرایندی برای صلح جامع بر اساس راه حل دو دولتی، یکپارچه‌سازی کامل باریکه غزه و کرانه باختری در کشور فلسطینی بر اساس حقوق بین الملل.

چنان که ملاحظه می‌‎شود در این بخش از بیانیه هم هیچ اشاره‌ای به بندهای جنجالی و مورد مخالفت طرف فلسطینی در طرح ترامپ نشده است. در مجموع می‌توان گفت که بیانیه هشت کشور عربی و اسلامی بر بندها و نکاتی تاکید دارد که بیشتر با خواسته‌های طرف فلسطینی و حماس همخوانی دارد. اما این که در پشت پرده هم چنین است یا نه چیز دیگری است.

اما از فحوای بیانیه پر واضح است که:
اولا، کشورهای امضا کننده این بیانیه چه فرادا چه جمعا نمی‌خواهند با ترامپ در بیفتند و او را خشمگین و عصبانی کنند.

ثانیا، این کشورها نمی‌خواهند مسئولیت شکست طرح ترامپ بر گردن آن‌ها بیفتد.

این بیانیه پژواک موضع مشترک و جمعی این هشت کشور است و به این معنا نیست که تک تک این کشورها عینا همین موضع را دارند. در میان آن‌ها کشورهایی چون امارات و عربستان اساسا با دیگر بندهای طرح ترامپ درباره خلع سلاح حماس و غیره مشکلی ندارند و مشوق آن هم هستند، اما کشورهای دیگری چون ترکیه، قطر و اندونزی و پاکستان که روابط خوبی هم با حماس دارند، چندان با این بندها همراه نیستند.

در کل این بیانیه عربی اسلامی با توجه به دست به عصا بودن و نگرانی این کشورها از واکنش ترامپ چندان کمک حال فلسطین و حماس نیست اما در عین حال هم همین که هیچ اشاره‌ای به شرط خلع سلاح حماس و استقرار نیروهای خارجی و غیره نکرده مسبب فشاری علیه این تشکیلات نیز نیست.

آنگونه که برخی منابع می‌گویند ترامپ حتی رهبران این چند کشور را هم فریب داده و ملاحظات آن‌ها را اعمال نکرده و تلاش کرده است که آن‌ها را در برابر امر واقع قرار دهد. به فرض صحت این مدعا، احتمالا این کشورها نیز به همین خاطر در بیانیه خود صرفا بر موارد مورد موافقت خود اشاره کرده‌اند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺دور تند امارات!

اختلاف نظر امارات با ایران درباره جزایر سه گانه چیز جدیدی نیست. اما آنچه جدید است این دور تندی است که امارات در این باره برداشته و مدام امضای طرف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی از شرق و غرب از اروپا و آمریکا از چین و روسیه را پای بیانیه‌هایی در تایید موضع خود در این باره می‌کشاند.

این مساله دو وجه مهم دارد؛ نخست علت همین دور تند امارات در سال‌های اخیر است که قابل تامل است و دیگری این که چرا این طرف‌ها در این قضیه به این شکل آشکار و بی‌پرده به سمت امارات غش می‌کنند و کلا بی‌خیال طرف مقابل هستند؟

در مورد وجه اول قضیه یعنی سرّ این رفتار ابوظبی، به احتمال زیاد دو عامل مطرح است. نخست این که امارات اکنون خود را امارات قبلی نمی‌داند و در منطقه و جهان در موقعیتی برتر می‌بیند و طرف ایرانی را در شرایطی می‌بیند که به ظنش به آن اجازه می‌دهد تا به نفوذ و قدرت نرمش برگردانی ژئوپلیتیک در منطقه در قضیه جزایر سه گانه ببخشد. عامل دوم احتمالا این است که امارات در نگاه کلان و آینده‌نگری خود چشم‌انداز دیگری فراروی منطقه می‌بیند و معتقد است که منطقه خلیج فارس در آستانه تغییرات و تحولاتی ژئوپلیتیک قرار دارد که به نظرش از هم اکنون می‌طلبد مقدمات بهره‌برداری از آن را به نفع خود به ویژه در مسائل اختلافی فراهم کند.

اما درباره وجه دوم مساله یعنی همراهی منطقه‌ای و بین‌المللی با موضع امارات باید گفت که این رویکرد چیز عجیبی نیست. امروز کسی نگاهی به پیشینه کشورها و تمدن آن‌ها نمی‌کند بلکه آنچه بر روابط بین‌الملل حاکم است، منافع است و لو با کشوری که تنها چند دهه عمر دارد. مهم‌ترین مولفه تامین کننده و ضامن استمرار منافع هم قدرت نرم است که امارات امروز دارد. این قدرت نرم هم مولود ثروت و اقتصاد قوی امارات است که حجم تجارت خارجی آن در سال گذشته میلادی به یک تریلیون و 424 میلیون دلار رسید؛ یعنی حدود ده برابر ایران. در شش ماهه اول امسال نیز در حالی که اقتصاد بدون نفت ایران رشد منفی را تجربه می‌کند اقتصاد امارات 24 درصد رشد داشته است. اما در این مدت میانگین رشد تجارت جهانی تنها 1.7 درصد بوده است.

خوب طبیعی است که قدرت‌ها و بازیگران مختلف به علت آورده چشمگیر روابط با امارات بیشتر خریدار ناز آن باشد و با مواضعش همراهی کنند تا با ایران که تجارتشان با آن روز به روز به دلایل مختلف افت پیدا می‌کند. به عنوان مثال ببینید که تجارت این کشور شیخ نشین با مساحتی حدود یک بیستم ایران در شش ماهه اول 2025 با سوئیس 120 درصد، با هند 33 درصد، با ترکیه 41 درصد، با آمریکا 29 درصد و با چین 15 درصد رشد داشته است.

همین در هم تنیدگی و چسبندگی منافع بازیگران شرق و غرب با ابوظبی است که با وجود مشارکت آشکار امارات در فجایع دردناک و جنایت‌های جنگی نیروهای واکنش سریع حمیدتی تحت حمایتش در سودان اصلا به روی آن نمی‌آوردند و حتی در انتقادهای خود در قبال اوضاع اسف‌بار سودان هم نامی از امارات نمی‌برند. به هر حال، این واقعیت نباید مغفول بماند که امارات تنها به ثروت‌اندوزی اکتفا نکرده و از آن تولید قدرت و نفوذ هم کرده است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺ترور ابوشباب!

رادیو ارتش اسرائیل اعلام کرده که یاسر ابوشباب، فرمانده نیروهای شبه‌نظامی مورد حمایت اسرائیل در نوار غزه، در شرق رفح منطقه‌ای که همچنان تحت کنترل کامل اسرائیل است کشته شده است. برخی منابع نیز گفته‌اند چند تن از معاونان او هم در این حادثه جان خود را از داده‌اند.

ابوشباب پیش‌تر از نیروهای حکومت خودگردان فلسطین بود، اما به دلیل اتهامات جنایی زندانی شد. او با آغاز جنگ غزه از زندان گریخت و به همکاری با اسرائیل علیه حماس روی آورد. هم‌زمان، عشیره و قبیله «الترابین» با صدور بیانیه‌ای از وی تبری جست و او را «مهدورالدم» اعلام کرد.

اسرائیل و آمریکا روی ابوشباب حساب ویژه‌ای باز کرده بودند. تل‌آویو تلاش داشت با بازسازی منطقه شرق رفح به عنوان الگویی برای «غزهِ جدید» معرفی کند و مدیریت این منطقه بازسازی شده را به ابوشباب واگذارد کند تا از یک‌سو حماس را در مناطق ویران و بدون بازسازیِ تحت کنترلش تحت فشار افکار عمومی قرار دهد و از سوی دیگر جایگاه ابوشباب و نیروهایش را در آینده غزه تقویت کند.

با این حال، هنوز چگونگی کشته شدن یاسر ابوشباب روشن نیست. حماس و شاخه نظامی آن تاکنون سکوت کرده‌اند و روایت رسانه‌های اسرائیلی نیز متناقض است. برخی منابع گفته‌اند او در کمینی در شرق رفح ترور شده؛ برخی دیگر گزارش داده‌اند که بر اثر تیراندازی یکی از نزدیکانش به‌شدت زخمی شده و پس از انتقال به بیمارستانی در اسرائیل جان باخته است. روایات دیگری هم مرگ او را نتیجه اختلافات و درگیری داخلی گروهش دانسته‌اند.

اگر روایت درگیری داخلی درست نباشد، احتمالاً او یا در کمین کشته شده یا هدف تیراندازی یکی از افراد گروه خود قرار گرفته است. اگر در کمین افتاده باشد، روشن است که کار شاخه نظامی حماس بوده است. اما اگر یکی از نیروهایش او را کشته باشد، احتمال دارد آن فرد نفوذی حماس بوده یا از سوی عشیره ابوشباب برای این کار مأمور شده باشد.

در هر حال، ترور ابوشباب حائز اهمیت است و اگر در نهایت ثابت شود که حماس عامل این ترور بوده، این اتفاق امنیتی و اطلاعاتی پیچیده آن هم در منطقه‌ای شدیدا تحت کنترل ارتش اسرائیل و در حالی که او از حمایت امنیتی گسترده اسرائیل برخوردار بود، واجد چند دلالت امنیتی و سیاسی است و این اتفاق در وهله نخست در ادامه ناکامی آن در ایجاد جایگزینی برای حماس تفسیر می‌شود و این که که حماس هنوز نه فقط در مناطق تحت کنترل خود، بلکه در مناطق غیرمسکونی که اسرائیل هنوز از آن عقب‌نشینی نکرده، همچنان حضوری پنهانی و فعال دارد.

همچنین مرگ ابوشباب پس از تعقیب، دستگیری و اعدام تعدادی از نیروهای وابسته به او در چند هفته گذشته در مناطق مسکونی غزه می‌تواند موجی از نگرانی در میان شبه‌نظامیان فلسطینی تحت حمایت اسرائیل ایجاد کند.
با این حال، پیش از هر نتیجه‌گیری قطعی، باید روشن شود که ابوشباب دقیقاً چگونه کشته شده است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺تروری بزرگ و تصمیم حزب‌الله!

اسرائیل امشب از ترور هیثم علی طباطبایی فرمانده ارشد حزب‌الله و فرد شماره دو آن در ضاحیه بیروت خبر داد و حزب نیز در بیانیه‌ای این خبر را تایید کرد.

اسرائیل در طول نزدیک به یک سال از آتش‌بس با حزب‌الله همواره روزانه دست به ترور و حمله به لبنان زده است اما ترور امروز مهم‌ترین از نوع خود و بیانگر این است که اساسا آتش‌بس یک‌طرفه و عملا به عنوان تعهدی دو طرفه فاقد معناست.

واقعیت این است که اسرائیل با وجود جنگ‌ها و حملات ویرانگر در چند جبهه طی دو‌ سال اخیر اما معتقد است که در هیچ کدام از جبهه‌ها از غزه گرفته تا تهران و حتی سوریه کار تمام نشده است و جنگ را در همه آن‌ها با شدت و ضعف و اشکال مختلف ادامه می‌دهد.
در این راستا هم ذکر این نکته بد نیست که در از سرگیری جنگ با ایران هم مساله زمان مطرح است و احتمالا دیر یا زود این اتفاق بیفتد.

اما در رابطه با تحولات در جبهه شمالی اسرائیل متعاقب حمله امروز در ضاحیه بیروت همه چیز بستگی به واکنش حزب‌الله دارد؛ این که همچنان سیاست یک سال اخیر در بی‌واکنشی را ادامه دهد یا این بار از سر اضطرار و ناچاری تصمیم به پاسخ بگیرد.

البته قبل از هر چیز می‌توان گفت که بی‌واکنشی حزب‌الله در این یک سال معطوف به یک رویکرد و سیاست بوده و با وجود آسیب‌های جدی و فراوان وارد شده به آن اما برخلاف برخي تحليل‌ها به این علت نبوده است که دیگر هیچ توان نظامی حتی در حد شلیک چند موشک و پهپاد ندارد.

فعلا که بیانیه حزب‌الله متضمن تهدیدی به نشان دادن واکنش نیست. ترور طباطبایی در حالی اتفاق افتاده است که به گفته منابعی در هفته‌های اخیر درخواست‌ها در بدنه و شاخه نظامی برای پاسخ به حملات اسرائیل بالا گرفته است.

اما واقعیت این که حزب‌الله بر سر دو راهی بسیار دشواری قرار گرفته است؛ این که پاسخ دهد یا ندهد که هر انتخاب هم تبعات خاص خود را دارد. اگر واکنش نشان ندهد و همین معادله پیش برود که اسرائیل با همین دست و فرمان تا ترور آخرین عضو آن از پا نخواهد نشست و رضایت به این وضعیت هم معنایی جز پذیرش خودخواسته سرنوشتی تلخ ندارد.

اما اگر هم به حملات پاسخ دهد یقینا جنگ ویرانگر دیگری شروع خواهد شد و چنین جنگی هم این بار پیوستی داخلی در خود لبنان علیه حزب‌الله خواهد داشت. به این معنا که اسرائیل نهایت تلاش خود را خواهد کرد که تجربه ویرانگری افسارگسیخته غزه را در جنوب لبنان و ضاحیه بیروت تکرار کند و به احتمال زیاد برای افزایش فشار داخلی علیه حزب‌الله به اهدافی زیرساختی در بخش‌های دیگری از لبنان حمله کند.

این وضعیت می‌تواند حزب‌الله را حتی در مواجهه با حملات داخلی از طرف نیروهای مخالف قرار دهد. به این معنا که این بار مجبور خواهد شد که در دو جبهه بجنگد. از این حیث، وضعیت حزب الله با حماس در غزه متفاوت است.

با این حال، بعید نیست که حزب‌الله دیر یا زود مجبور شود گزینه اول را انتخاب کند و به حملات اسرائیل واکنش نشان دهد. البته احتمال این که خود اسرائیل بدون بهانه پاسخ حزب الله بخواهد جنگ ویرانگری را شروع کند، وجود دارد که در ان هنگام نیز حزب الله دیگر جز ورود به این جنگ انتخابی ندارد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺 مذاکرهِ غیر مستقیمِ مسلح!

دیروز سعید خطیب‌زاده، معاون وزیر خارجه و رئیس مرکز مطالعات بین‌المللی، در حاشیه کنفرانس بین‌المللی «حقوق بین‌الملل تحت تهاجم: تجاوز و دفاع» در تهران گفته است اگر مذاکره‌ای با ایالات متحده صورت گیرد، «حتماً یک مذاکره مسلح» خواهد بود. او در توضیح این اصطلاح گفته است: «مذاکره مسلح، مذاکره‌ای است که در آن نه‌تنها هیچ اعتمادی به طرف مقابل نداریم، بلکه آماده‌ایم در برابر فریب‌های احتمالی او اقدامات مؤثر انجام دهیم.»

نگارنده از درک معنای این اصطلاح تازه و تعریفی که برای آن ارائه شده عاجز است. غالبا مفروض چنین اصطلاحی وجود نوعی دیگر از مذاکره به نام «مذاکره غیرمسلح» است و با آن تعریف آیا چنین مذاکره‌ای به معنای وجود نوعی اعتماد به طرف مقابل و نداشتن آمادگی در برابر فریب اوست؟
و آیا مذاکره ایران و دولت ترامپ از این جنس بوده است؟

واقعیت این است که ما ایرانی‌ها در خلق واژگان و ترکیب‌های جدید مهارت ویژه‌ای داریم؛ واژگانی که خود بستری برای اختلاف‌نظر است و اغلب سال‌ها وقت صرف تفسیر و جدال درباره آن‌ها می‌شود. نمونه‌اش ترکیب «میدان و دیپلماسی» است. در هیچ کشور دیگری چنین ترکیب و تفکیکی وجود ندارد. برای نمونه، ایالات متحده آمریکا که بیشترین حضور نظامی را در خارج از مرزهای خود دارد، چنین اصطلاح، بحث و مناقشه‌ای تحت عنوان میدان و دیپلماسی ندارد. البته چنین تفکیک‌ها و بحث و جدال‌هایی بیشتر معطوف به نبود اجماع در سیاست خارجی به عنوان یک امر حاکمیتی است.

اما ماجرای «مذاکره مسلح» نیز مشابه است. چنین اصطلاحی در علم روابط بین‌الملل اساساً وجود ندارد. البته ترکیب صلح مسلح وجود دارد که در آن دو طرف یا طرف‌های مناقشه در حال جنگ نیستند، اما با تقویت توان نظامی خود برای چنین جنگی آماده می‌‎شوند.

علی ایحال اگر در «مذاکره مسلح» مقصود، مذاکره از موضع بی‌اعتمادی نسبت به آمریکا و آمادگی برای مقابله با فریب‌های احتمالی باشد که روشن است چنین بی‌اعتمادی مسبوق به سابقه‌ای چهل ‌ساله است و تجربه برجام نیز آن را عمیق‌تر کرد. در واقع، «اعتماد» نه شرط لازم و نه شرط کافی برای آغاز مذاکره است؛ به‌ ویژه میان دو طرفی که چند دهه در حالت خصومت و نوعی مخاصمه بوده‌اند. اگر اعتماد و بی‌اعتمادی معیار مذاکره و عدم مذاکره قرار گیرد که اساسا با خروج ترامپ از برجام، اعمال تحریم‌های حداکثری و سپس حمله به تاسیسات هسته‌ای دیگر روشن است که این معیار وجود ندارد و چنین اعتمادی قبل از مذاکره چگونه تحصیل می‌شود؟

در چنین وضعیتی، وقتی طرف مقابل فردی مانند ترامپ است و در سال گذشته نیز چندین درگیری مستقیم میان ایران و اسرائیل ـ متحد راهبردی آمریکا در منطقه ـ رخ داده، طبیعی است که خود گفت‌وگو می‌تواند نوعی عملیات فریب باشد و ورود به چنین مذاکره‌ای بدون چنین پیش‌فرضی مولود معضلی شناختی است.

افزون بر آن، ترامپ در نامه خود به ایران حتی مهلتی دو ماهه تعیین و تهدید کرده بود در صورت عدم توافق، به گزینه نظامی متوسل می‌شود. در این شرایط، دیگر جایی برای تصور «فریب پنهان» باقی نمی‌ماند؛ تهدید آشکار بود، هم در پیامش و هم در سخنان علنی‌اش هم در تحرکات نظامی روزهای قبل از جنگ.

حال اگر از مناقشات پرکشمکش چهار دهه اخیر میان تهران و واشنگتن صرف‌نظر کنیم و تنها به حوادث یک سال گذشته و حملات متقابل ایران و اسرائیل بنگریم، می‌توان گفت مذاکرات ایران و آمریکا در میانه‌ی نوعی «جنگ بالفعل» رخ داده است. تاریخ نیز نشان داده که در بسیاری از جنگ‌ها، عملیات فریب بخشی از فرآیند مذاکره بوده است.

اما اگر مراد از «مذاکره مسلح» گفت‌وگو از موضع قدرت و با پشتوانه‌ توان نظامی باشد که هیچ مذاکره‌ای بدون اتکاء به عناصر قدرت نمی‌تواند به نتیجه نسبتا مطلوب و یا برد - برد منجر شود. البته «قدرت» الزاماً در معنای نظامی خلاصه نمی‌شود؛ گاه انسجام داخلی یا اقتصاد قوی می‌تواند نقشی هم طراز یا احیانا فراتر از قدرت نظامی در تقویت موقعیت مذاکره‌کنندگان دارد. در مواردی در تاریخ جهان، چه بسا طرف‌های ضعیف از لحاظ نظامی صرفا با اتکای به جبهه داخلی متحد یا برخورداری از عناصر دیگر قدرت توانسته‌اند در یک پروسه زمانی شروط خود را بر طرف متجاوز و یا اشغالگر تحمیل کنند.

حالا با افزودن پسوند «مسلح»، روند دیپلماسی میان ایران و آمریکا در صورت از سرگیری «مذاکراتِ غیر مستقیمِ مسلح» نامیده می‌شود که البته روشن نیست مسلح کردن مذاکرات صرفا پیشنهاد و اظهارنظری شخصی است یا یک موضع رسمی و این که آیا محمل و مستمسکی برای از سرگیری مذاکرات است یا نه.

در هر صورت، واقعیت این است که در شرایط کنونی شانس زیادی برای موفقیت «مذاکرات» در صورت از سرگیری آن با حفظ خطوط قرمز اعلامی ایران وجود ندارد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺بازی دوستانه آمریکا و سوریه!

امروز احمد الشرع، به همراه هیئتی از دولتش، در سفری رسمی وارد واشنگتن شد. این نخستین سفر یک رئیس‌جمهور سوریه در طول ۷۹ سال گذشته به پایتخت آمریکا و کاخ سفید است.

همزمان با ورود هیئت سوری به واشنگتن، شیبانی وزیر خارجه سوریه ویدئویی در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد که بازی بسکتبال او و الشرع را با ژنرال براد کوبر، فرمانده سنتکام، و سرتیپ لامبرت، فرمانده ائتلاف ضد داعش، نشان می‌دهد. هرچند این بازی چند ماه پیش در دمشق برگزار شده، اما بازنشر آن همزمان با این سفر حامل پیام‌های سیاسی روشنی است.

انتشار این بازی «دوستانه»، در واقع نمایش جهت‌گیری جدید سوریه در منطقه و پیوستن آن به جمع متحدان عربِ آمریکاست. در میان مجموعه کشورهایی مانند عربستان، قطر، امارات و ترکیه که رقابت‌های آشکار و پنهانی با یکدیگر در منطقه دارند، سوریه اکنون به عنوان یک استثنا به نقطه توافق و همگرایی این بازیگران و بلوک‌های رقیب بدل شده است و همه آن‌ها خود را متحد آن می‌دانند. همین اتفاق نظر و لابی‌گری مشترک آن‌ها، در کنار رویکرد سیاسی و دیپلماتیک حاکمان جدید دمشق، نقش مهمی در بهبود روابط سوریه با آمریکا و غرب داشته است.

ویدئوی منتشرشده، صرفا نمایش مهارت چهار بازیکن در پرتاب توپ به سبد نیست، بلکه نمادی از هدف‌گیری این بازیگران در زمین سیاست و دیپلماسی است.

شیبانی، احتمالا با انتشار هماهنگ این ویدئو با الشرع، در واقع می‌کوشد اعضای کنگره و لابی‌های متنفذ آمریکا را خطاب قرار دهد تا تصویری تازه از حاکمیت سوریه و تمایل واقعی آن برای همکاری را ارائه کند که احتمالاً از اهداف کلیدی آن جلب حمایت نمایندگان و سناتورهای آمریکا برای لغو قانون سزار است.

این سفر و این فیلم، هر دو، جلوه دیگری از چهره پراگماتیک احمد الشرع پس از عبور از دنیای ایدئولوژی را به نمایش می‌گذارند. این تحول فکری و سیاسی که در یک دهه اخیر به‌ تدریج در اشکالی رخ داده بود، از زمان تصدی حکمرانی سوریه با سرعتی چشمگیر ادامه یافته است؛ تا آنجا که از فهرست سیاه آمریکا و سازمان ملل حذف شده و امروز در قامت یک «رئیس‌جمهور» و «دولتمرد» وارد واشنگتن می‌شود و مورد استقبال قرار می‌گیرد.

در مواجهه با چنین پدیده‌ای و پرسش‌های متعددی که از آن برمی‌خیزد، مطالعه‌ای دقیق و همه‌جانبه ضرورت دارد؛ هرچند برخی معمولا با پاسخ‌های دم‌دستی و کلیشه‌ای، خود را از زحمت چنین کاوشی رها می‌کنند.

در این میان، این دو روز بحث در فضای مجازی و تحلیل عربی درباره بهای پرداختی به آمریکا در مقابل کسب امتیاز رفع تحریم و این مقبولیت و مشروعیت در غرب و کاخ سفید داغ بوده است. شکی نیست که دستکم تا این لحظه پرهیز حکومت جدید سوریه از اتخاذ «رویکردی خصمانه» در قبال اسرائیل با وجود حملات آن و اشغال بخشی از جنوب سوریه در جلب اعتماد آمریکا اثرگذار بوده است.

این‌ که جلب اعتماد آمریکا برای رفع تحریم‌ها و بازسازی سوریه علت اصلی چنین سیاستی در قبال اسرائیل است، یا خستگی جامعه سوریه از جنگ، نبود امکانات برای مقابله با اسرائیل، و خریدن زمان برای عبور از این وضعیت، یا دلایل دیگری، بحثی مفصلی است که به یادداشت دیگری نیاز دارد.

اما در حالی که انتظار می‌رفت آمریکا رفع تحریم‌های سوریه را به شناسایی و عادی‌سازی روابط با اسرائیل مشروط کند، چنین به نظر می‌رسد که دمشق «فعلا و لو موقتا» از پرداخت این بهای سنگین عبور کرده و با طرح استدلال فراهم نبودن شرایط عادی سازی روابط با اسرائیل و در عین حال، با شروع مذاکرات مستقیم با آن برای امضای یک توافقنامه امنیتی جدید، از جیب این «رویکرد غیر تقابلی» در قبال اسرائیل برای گرفتن امتیازاتی از آمریکا بدون عادی‌سازی روابط با تل‌آویو خرج می‌کند. تا ببینیم در آینده چه اتفاقی می‌افتد؛ اما به دلایلی فعلا بعید است که دمشق قبل از ریاض دست به این اقدام بزند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺ممدانی و آمریکای دیگر!

دموکرات‌ها در انتخابات دیروز آمریکا پیروزی چشمگیری به دست آوردند و جان تازه‌ای برای انتخابات میان دوره‌ای کنگره در سال آینده گرفتند و همین به احتمال زیاد خواب ترامپ و جمهوری‌خواهان را طی ماه‌های آینده آشفته می‌کند. اما در این میان، پیروزی زهران ممدانی در انتخابات نیویورک را چه بسا بتوان مهم‌ترین رویداد سیاسی این روزهای آمریکا و جهان پنداشت.

معمولا انتخابات کنگره و ریاست جمهوری آمریکا محل اهتمام جهان است؛ اما این بار انتخابات محلی و ایالتی نیز توجهی ویژه را جلب کرد. دو عامل در این امر سهیم بود: نخست ظهور پدیده‌ای به نام زهران ممدانی و نامزدی او برای شهرداری نیویورک که ترامپ علیه او شمشیر از رو بست. دوم این که به عنوان نخستین انتخابات پس از بازگشت ترامپ به قدرت در سایه سیاست‌های جنجالی‌اش سنجه‌ای برای ارزیابی میزان مقبولیت این سیاست‌ها تلقی می‌شد.

انتخاب ممدانی واجد دلالت‌های ژرف زمانی و مکانی چندوجهی است. اهمیت این انتخاب از جایگاه شهر نیویورک نشات می‌گیرد که بزرگ‌ترین شهر آمریکا و به «پایتخت جهان» معروف است و در آن سیاست بین‌الملل، اقتصاد و تجارت جهانی پیوند می‌خورند و شکل می‌گیرند. نیویورک نه فقط نقطه تلاقی پول و قدرت و نفوذ در آمریکاست، بلکه نمادی از دنیای پهناور کنونی با تنوع فرهنگی و نژادی نیز هست و وجود مقر سازمان ملل در آن پژواکی از این واقعیت است.

در وهله نخست، انتخاب نخستین شهردار مسلمان این کلانشهر نوعی ظرفیت انعطاف و پویایی سیستم آمریکا را نشان می‌دهد؛ جایی که مهاجرِ مسلمانی می‌تواند قد علم کند، شهردار بزرگ‌ترین شهر آن شود و رئیس‌جمهورِ مهاجرستیز را به چالش بکشد. از دیگر سو، اقشار ضعیف و به حاشیه رانده شده در محلاتی چون برانکس، بروکلین و کویینز در پس برج‌های شیشه‌ای ثروت و اقتصاد آمریکا با غلبه بر کارتل‌های قدرت و شبکه‌های نفوذ، گزینه مطلوب خود را به امید بهبود وضعیت به ریاست شهر رساندند.

وعده‌ها و سیاست مدیریتی ممدانی از جمله اصلاح اجاره‌ها، گسترش حمل‌ونقل رایگان، ایجاد فروشگاه‌های شهری برای عرضه کالاها به قیمت عمده‌فروشی و مراقبت رایگان از کودکان تا پنج‌سالگی از عوامل بسیار مهم اعتماد مردم به او بودند.

شهردار شدن ممدانیِ مسلمان پس از دو دهه از حادثه یازده سپتامبر عبور جامعه آمریکا از برساخته‌های ذهنی پس از آن واقعه را نیز نشان می‌‍دهد و واکنشی عمومی به مهاجرستیزی ترامپ نیز بود.

در همین حال این انتخاب منعکس کننده تغییری قابل توجه در نگاه آمریکا و جهان غرب نسبت به اسرائیل است که در دو سال اخیر پس از نسل‌کشی در غزه رخ داده است.

نیویورک بعد از «تل‌آویو بزرگ» دومین منطقه پرجمعیت یهودیان جهان با حدود دو میلیون نفر است. هر چند تعداد قابل توجهی از آنان یا از پیش مخالف سیاست‌های اسرائیل بودند یا در جنگ غزه تغییر نگرش دادند، اما حضور کمپانی‌ها و میلیاردرهای یهودی همواره نیویورک را به مرکز لابی‌گری برای اسرائیل، تضمین تداوم حمایت همه جانبه از آن و پیروزی حامیانش در کنگره در ایالت‌های آمریکا بدل کرده بود.

از این رو، پیروزی ممدانی به عنوان مخالف جدی اسرائیل که وعده بازداشت نتانیاهو در صورت سفر به نیویورک را داده، نه تنها بیانگر فروکاست نقش اجتماعی لابی‌های یهودی بلکه محصول تغییر نگاه مردم آمریکا به اسرائیل است که نظرسنجی‌های اخیر گویای پیشی گرفتن حمایت از فلسطین در مقابل کاهش حمایت از اسرائیل است.

البته جنگ غزه شکاف فکری و سیاسی در جامعه یهودی در نیویورک را نیز تعمیق کرد؛ یهودیان ترقی‌خواه به ممدانی رای دادند و میلیاردرها و لابی‌های پرنفوذ از رقیبش حمایت کردند. بسیاری از نیویورکی‌ها نیز از سلطه این میلیاردرها بر املاک و شرکت‌ها خسته شده و رأی آنان به ممدانی نوعی شورش علیه این طبقه بود.

از دیگر عوامل برآمدن ممدانی واکنش به سیاست ترامپ در قبال جنگ غزه بود؛ او با وعده پایان دادن به جنگ، آرای جامعه مسلمان و عرب را جذب کرد، اما پس از بازگشت به قدرت دست نتانیاهو را برای نسل‌کشی در غزه بازگذاشت و همین احساس خیانت را نزد این اقلیت برانگیخت و انگیزه مشارکت آنان در انتخابات نیویورک را تقویت کرد.

در مقیاس کلی، پیروزی مخالف اسرائیل در نیویورک و حامی جنبش جهانی تحریم آن، سقوط اهرم یهودی‌ستیزی را نیز نشان می‌دهد که از بس از آن نابجا برای تعقیب مخالفان اسرائیل و نه قوم یهود استفاده شد، دیگر کارایی خود را از دست داد و در نتیجه جنگ همراه دیگر ارکان روایت اسرائیل در جهان تضعیف شد.

خلاصه «تغییری» که از نیویورک کلید خورده است، به احتمال زیاد در انتخابات سال بعد کنگره آمریکا و در بخش‌هایی از اروپا نیز به اشکال مختلف خود را نشان دهد. با این حال، راست افراطی فعلا سوار بر اسب سیاست بین‌الملل است و تا پیاده شدن آن از قدرت، دنیا و منطقه خاورمیانه سال‌های دشواری در پیش‌رو دارد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺فاشرِ سودان و سندرم ثروت!

فاشر مرکز ایالت دارفور شمالی چند روز پیش شاهد تجلی عریان توحش بود. نیروهای چند ملیتی واکنش سریع تحت فرماندهی محمد حمدان دقلو (حمیدتی)، با اشغال شهر فاشر مرتکب جنایات سازمان‌یافته و هولناکی شدند که جهان را تکان داد. این نیروها پس از محاصره‌ای طولانی و مرگ‌بار، با ورود به شهر دست‌کم دو هزار غیرنظامی، از جمله زنان و کودکان آواره را قتل‌عام کردند و جوی خون به راه ‌انداختند.

حمیدتیِ متحد امارات پس از این فجایع، تنها به ابراز تأسفی سرد بسنده کرد و با این ادعا که «این جنگ بر ما تحمیل شده است»، کوشید این جنایت‌ها را موجه جلوه دهد!

این بدمستی قدرت، تنها از سرِ تفنن و سرمستیِ اشغال فاشر نبود؛ بلکه پخش تصاویر اعدام‌های میدانی و کشتارهای هولناک، کنشی حساب‌شده برای رعب‌افکنی و تخلیه‌ی روانی شهرهای بعدی هدف، به‌ویژه منطقه کردفان است؛ گویی وحشت‌افکنی به سبک قدیم، مقدمه پیشروی است و مرگ، ابزار فتح.

اینکه در قرن بیست‌ویکم هنوز انسان‌ها در میدان‌های جنگ، به روش‌های سبعانه‌‌ سده‌های گذشته بازمی‌گردند، نشانی آزاردهنده از تزلزل خطرناک نظم اخلاقی و حقوقی جهان است که پس از جنگ جهانی دوم با گسترش لیبرالیسم، قرار بود دنیای قدرت را به مدار تعقل و عدالت رهنمون سازد و تا حدودی اخلاق‌مند کند.

اما این رؤیا، امروز در سایه رشد راست افراطی و پوپولیستی، روند رو به افول لیبرالیسم بین‌الملل، تزلزل ارزش‌های جمعی بشری، رقابت‌های اتمی و تسلیحاتی و بن‌بست بحران‌های جهانی، رنگ باخته و جهان با گام‌های آرام اما خطرناک به سمت قهقهرای بی‌نظمی و آنارشی حرکت می‌کند.

در پانزده سال گذشته، سرنوشت تلخ انقلاب‌های عربی، تنها ناشی از توسعه‌نیافتگی سیاسی، استبدادزدگی فرهنگ عمومی یا ستیز نخبگان تشنه قدرت نبود، بلکه در مجموع محصول آمیختگی آن با مداخلات خارجی و کشمکش بلوک‌های عربی نیز بود.

بجز سوریه، که پیش از سقوط نظام حاکم در دالان جنگ داخلی و کشت و کشتار فرو رفت، در کشورهای دیگر چون لیبی و سودان پس از زوال دولت مرکزی و سقوط حاکم مستبد، چنان موجِ گسترده خون‌ریزی و هرج ‌و مرج به راه افتاد که مردم اکنون آرزوی بازگشت به روزگار قذافی و دیگر مستبدان را دارند.

در این میان، اما رد پای امارات متحده عربی در بسیاری از بحران‌های عربی، آشکار و دردناک است؛ کشوری که در سایه‌ مدیریت اقتصادی موفق، درون مرزهایش رفاه و آسایش خیره‌کننده‌ای ساخته، اما در سیاست خارجی خویش، رفتاری استعماری و مداخله‌گر دارد و به نوعی دچار «سندرم ثروت» شده است؛ مرضی که عقل سیاسی را در شکوه سرمایه به بند می‌کشد.

بی‌توجهی جهان به این خوی استعماری امارات، دو دلیل عمده دارد: نخست آن‌ که سیاست منطقه‌ای و عاملیت ابوظبی در امتداد نظم بین‌الملل و در چارچوب قواعد متعارف آن حرکت می‌کند و با منافع واشنگتن و تل‌آویو در خاورمیانه و شمال آفریقا هم‌پوشانی قابل توجهی دارد؛ تا آن‌جا که امارات، در میان کشورهای عربی، نزدیک‌ترین پیوند را با اسرائیل برقرار کرده است. این رویکرد امارات در واقع هم‌راستای دکترین امنیتی اسرائیل نیز هست که مبتنی بر تضعیف و فروپاشی کنترل شده قدرت‌های پیرامونی است.

سودان، به‌ دلیل موقعیت ژئو‌استراتژیک و ژئوپلیتیک خود در شمال آفریقا، در کانون این اهتمام اسرائیل جای دارد. دومین عامل چشم‌پوشی جهانی از رفتار ابوظبی، ثروت قدرت‌ساز و شبکه‌ی منافع درهم‌تنیده‌ی آن با شرق و غرب است؛ پیوندهایی که سپری بازدارنده در برابر هر انتقاد یا فشار سیاسی‌ ساخته‌اند. نمونه‌ آشکار این وابستگی منافع، مصر است؛ کشوری با قوی‌ترین ارتش عربی که هرچند از دولت رسمی سودان حمایت می‌کند و با حمیدتی مخالف است، اما فقر و نیاز مالی‌اش به سرمایه‌ امارات، باعث شده است که از کوچک‌ترین انتقاد اعلامی هم پرهیز کند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺خاورمیانه در انتظار و ابهام!

لغو دیدار ترامپ و پوتین، تداوم و تشدید بن‌بست در پرونده اکراین، فارغ از امکان هر نوع معامله پشت‌پرده یا امتیازدهی احتمالی، پیام مثبتی برای خاورمیانه ندارد. امروز پرونده‌ها، مسائل و موضوعات منطقه‌ای و بین‌المللی بیشتر از هر زمانی با هم تداخل و پیوند دارند. به همان اندازه که پیشرفت و توافق در پرونده اکراین میان آمریکا و روسیه می‌تواند موجب گشایشی در بن‌بست مذاکرات ایران و امریکا شود، عکس آن هم صادق است.

دستکم با پیشرفت در مذاکرات مربوط به جنگ اکراین، این مساله برای مدتی به مشغله اصلی ترامپ با هدف رسیدن به توافقی با روسیه تبدیل می‌شد که خود انگیزه‌ای جدی به او می‌داد تا مانع ماجراجویی‌های جدید اسرائیل و نتانیاهو در خاورمیانه شود؛ و لو برای مدتی ترمز او را بکشد تا تمرکز دولت آمریکا بر حل و فصل جنگ اکراین و ثبت «این افتخار» به نام ترامپ متشتت نشود.

اما حالا با تداوم انسداد در مساله اکراین و همزمان با آن، بن‌بست در دیپلماسی میان آمریکا و ایران می‌توان انتظار داشت که منطقه خاورمیانه دستخوش تحولات جدیدی شود.
واقعیت هم این است که آنچه باعث تداوم تنش و درگیری در منطقه می‌شود، وجود ابهام، تعلیق و فیصله نیافتن هیچ یک از موضوعات و پرونده‌‌هاست؛ از غزه و لبنان گرفته تا ایران و یمن.

حزب‌الله آسیب جدی دیده و تضعیف شده است و حماس هم همینطور؛ اما نه حزب‌الله تمام شده و نه دولت لبنان قادر به خلع سلاح آن بوده و در حال بازسازی توان نظامی خود است. حماس نیز علی رغم یک جنگ تمام عیار و ویرانگر دو ساله هنوز پابرجاست و تحولات اخیر غزه نشان می‌دهد که نه تنها در بعد تشکیلاتی و سازمانی، بلکه در سطح حکمرانی نیز هنوز حضور دارد.

درباره ایران هم وضعیت در حالتی مبهم و معلق قرار دارد؛ با وجود جنگ 12 روزه و حمله به تاسیسات هسته‌ای، اما نه برنامه هسته‌ای ایران از بین رفته و به احتمال زیاد نه فعالیت‌های هسته‌ای متوقف شده و در کل، پرونده هسته‌ای در حالت ابهام قرار گرفته است.

در این باره هم رئیس جمهور آمریکا اخیرا مدعی شد که «گزارشی به دستم رسید که ایران در صدد ساخت سلاح هسته ای است؛ اما من می‌دانم که ایران فعلا توانایی این کار را ندارد.»
این ادعای ترامپ چندان مورد توجه قرار نگرفت و صرفا شق دوم آن برجسته شد؛ اما منشا این گزارش‌ها چه اسرائیل باشد چه نهادهای اطلاعاتی آمریکا ممکن است می‌تواند در آینده بهانه و مبنای تصمیم‌گیری تازه ترامپ قرار گیرد.

در مورد یمن نیز وضع همینطور است و هر چند با توقف جنگ غزه حملات موشکی انصار الله متوقف شده و آرامش به این جبهه بازگشته است، اما بعید است که اسرائیل، آمریکا، امارات و عربستان به این راحتی با توسعه توان موشکی صنعا کنار بیایند.

در کل می‌توان گفت که اسرائیل با وجود کسب دستاوردهایی در منطقه، اما در سطح راهبردی هنوز نتوانسته‌ است به پیروزی فیصله‌گر و تعیین‌کننده دست پیدا کند و با بقای حماس و حزب‌الله و خلع سلاح نشدن آن‌ها، دستکم از نظر استراتژیست‌های اسرائیلی، ظرفیت تکرار هفتم اکتبر در آینده در حوزه پیرامونی آن وجود دارد.

از این رو، از نگاه اسرائیل کار تمام نشده است و اینجا صرفا مساله آینده سیاسی نتانیاهو هم مطرح نیست. بلکه پای آینده و بقای خود اسرائیل در میان است و اساسا از حمله هفتم اکتبر 2023 کلا نگاه اسرائیل نسبت به امنیت، بقا و تهدید تغییر ریشه‌ای کرده است.

این وضعیت‌های معلق و بن‌بست‌ها در سایه انسداد مسیر دیپلماسی میان تهران و واشنگتن شانس درگیری مجدد نظامی با ایران و لبنان را افزایش می‌دهد و بعید است که اسرائیل اوضاع را در این سطح به حال خود رها کند؛ به خصوص که سیر تحولات جهانی علیه آن و دوره پساترامپ می‌تواند آزادی عمل تل‌آویو را در آینده محدود کرده و به مانعی جدی در برابر هرگونه اقدام نظامی بدل شود.

فعلا با آتش‌بس در غزه، حملات اسرائیل به لبنان سیری تصاعدی پیدا کرده و هر لحظه ممکن است که جنگ تمام عیاری در این جبهه رخ دهد. در کنار آن هم جنگ با ایران را نیز نباید تمام شده فرض کرد و یا احتمال وقوع دوباره آن را بعید دانست، بلکه هر لحظه امکان از سرگیری آن وجود دارد. خلاصه این که خاورمیانه در نگاه راهبردی و کلان فعلا در حالت انتظار و ابهام است و سه سال بسیار سخت و دشوار دیگر پیش روی خود دارد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺از کی‌یف تا تهران!

اخیرا رشته تحولاتی سریع اما پیوسته در منطقه و جهان در جریان است که به‌نظر می‌رسد پیوندهای پنهان و آشکاری با یکدیگر دارند. ترامپ و پوتین در کانون این تحولات قرار دارند.

رئیس جمهور روسیه اخیرا در سفر به تاجیکستان از دریافتی پیامی از دولت اسرائیل خطاب به تهران خبر داد که در آن گفته است به دنبال جنگ جدیدی نیست. پوتین همچنین تاکید کرد که کشورش درباره پرونده هسته‌ای رایزنی‌های نزدیکی با شرکای ایرانی خود دارد.

در این میان، دوباره مذاکرات درباره جنگ اوکراین، تماس تلفنی ترامپ و پوتین و دیدار دوباره آن‌ها در صدر اخبار جهان قرار می‌گیرد و رئیس جمهور آمریکا بار دیگر با تغییر لحن خود در قبال اکراین به سمت روسیه و پوتین غش می‌کند و از زلنسکی می‌خواهد خواسته‌های رئیس جمهور روسیه را بپذیرد. ترامپ و پوتین قرار است که در آینده نزدیک در بوداپست مجارستان با هم دیدار کنند.

در این اثنا، علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران پنجشنبه گذشته در سفری اعلام نشده به مسکو می‌رود و با پوتین دیدار می‌کند.

در همین حال نیز سی ان ان از مذاکرات میان واشگتن و پیونگ یانگ برای انجام ترتیبات دیدار ترامپ و کیم جونگ اون در سفر رئیس جمهور آمریکا در ماه آتی میلادی خبر می‌دهد.

بعد از توافق آتش بس در غزه و علی رغم نقض مکرر آن، اما دولت ترامپ همچنان «تا این لحظه» مصمم به حفظ این توافق و پایان جنگ به نظر می‌رسد. چنانکه بعد از این توافق نیز گفته شد، ثقل سیاست خارجی آمریکا و تمرکز آن به سمت دو پرونده دیگر جنگ اوکراین و پرونده ایران خواهد رفت و بار دیگر به دنبال سنجش امکان دستیابی به توافقی در این دو پرونده است.

اما دو پرونده اکراین و ایران هم پیوندهای خاص خود را دارند. قبلا هم گفته‌ام به نوعی گشایش در مذاکرات ایران و آمریکا می‌تواند تابعی از حل و فصل جنگ اوکراین با طرفیت پوتین باشد.

به ‌احتمال زیاد، دولت ترامپ با احیای تلاش‌ها و تحرکات خود در پرونده اوکراین، قصد دارد با یک تیر چند نشان بزند. هدف او، از یک‌سو، پایان دادن به جنگ اوکراین از طریق لحاظ کردن بخشی از خواسته‌ها و ملاحظات روسیه است، و از سوی دیگر، طی زد و بندی ولادیمیر پوتین را به ایفای نقش فعال در شکستن بن‌بست مذاکرات میان ایران و آمریکا و پیشبرد «صلح مطلوب» ترامپ در خاورمیانه، همراه با تسهیل دیداری تازه با کیم جونگ اون ترغیب کند.

روسیه نیز به روابط نزدیک خود با پیونگ یانگ و تهران به ‌مثابه دو برگ مهم در بازی دیپلماتیک با آمریکا پیرامون جنگ اوکراین می‌نگرد. اما این بدان معنا نیست که همه چیز سهل و آسان پیش خواهد بود؛ چرا که کار برای ترامپ و پوتین بسیار دشوار و سخت است. از یک طرف، رئیس جمهور آمریکا با چالش اروپا و کی‌یف مواجه است و به راحتی نمی‌‎تواند هر آنچه را پوتین در اکراین می‌خواهد به او بدهد تا از یک طرف توافقی برای پایان این جنگ حاصل شود و از طریق دیگر نیز پوتین ترغیب به همکاری برای گرفتن امتیازاتی از تهران و پیونگ یانگ شود.

اینجا آمریکا نمی‌تواند کلا بی‌خیال ملاحظات، خواسته‌ها و شروط اکراین و اروپا شود و ناگزیر است که دستکم قسمتی از آنها را لحاظ کند و اگر این مانع نبود، ترامپ مدتها پیش اکراین را به روسیه فروخته بود و با افتخار از پایان این جنگ و دستیابی به توافق سخن می‌گفت.

در مقابل نیز این گونه نیست که پوتین برای جلب رضایت ترامپ هر آنچه را او از ایران می‌خواهد، بتواند تهران را به دادن آن مجاب کند. در مساله کره شمالی و تسهیل دیدار با رهبر آن مساله آسانتر است، اما در رابطه با ایران دشواری‌ها و پیچیدگی‌های خاصی وجود دارد و از این رو، پوتین هر چند توانایی ایفای نقشی جدی‌تر و موثرتر از بقیه میانجیگران میان آمریکا و ایران دارد، اما در نهایت او نیز ناچار است که دنبال راه‌حل‌هایی برود که هم ترامپ به آن رضایت دهد هم ایران.

در کنار این تحرکات، مصر نیز تلاش‌های ویژه‌ای را برای زمینه‌سازی ازسرگیری مذاکرات میان ایران، ایالات متحده و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی آغاز و ظاهرا پیام‌هایی را نیز میان تهران و واشنگتن رد و بدل کرده است.

با این حال فعلا بعید به نظر می‌رسد که از این تحرکات نتیجه ملموسی حاصل شود؛ و دست‌کم در شرایط فعلی باید چشم‌انتظار نتایج تحولات مربوط به جنگ اوکراین و دیدار احتمالی پوتین و ترامپ در بوداپست ماند. پس از آن نقش مصر می‌تواند مکمل خروجی این دیدار درباره ایران باشد.

گشایش واقعی در دیدار بوداپست در مساله اکراین، می‌تواند به منزله‌ی نقطه‌ آغاز شکسته شدن بن‌بست در گفت‌وگوهای تهران و واشنگتن تلقی شود.

اما فعلا باید دید اوضاع به کدام سو می‌رود. آیا تحرکات جدید دوباره به شکست می‌انجامد و بن‌بست‌ها تعمیق می‌یابد یا ممکن است که این بار به گشایشی دیپلماتیک ختم شود؟
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺ابهام پس از شرم الشیخ!

نشست دیروز شرم الشیخ صحنه‌ای از دیپلماسی عمومی و تملقات دیپلماتیک بود و متضمن مناقشه محتوایی جدی درباره غزه و آینده آن نبود.

ترامپ در نشست تا توانست از مهمانان، به‌ویژه رهبران ترکیه، قطر و مصر، به گرمی ستایش کرد. اما ستایشگری در شخصیت ترامپ تنها به میل شنیدن چاپلوسی از دیگران محدود نمی‌شود؛ او خود نیز در مجیزگویی برای دیگران مهارت دارد و با اغراق و تحسین آن‌ها چه با هدف پیشبرد برنامه و اهدافش چه برانگیختن حس چاپلوسی برای خود تملق می‌کند.

سیسی هم با تمجید و اعطای نشان «نیل» برای ترامپ سنگ تمام گذاشت و میزبانی مصر را به جلوه‌ای از احترام ویژه به رئیس جمهور آمریکا تبدیل کرد. سیسی که با حسرت سفر اخیر ترامپ به کشورهای ثروتمند عربی در خلیج فارس را نظاره‌گر بود و کشورش به علت نداشتن پول و ثروت هنگفت مورد توجه ترامپ نبود، با ابتکار دعوت از او برای امضای توافقِ امضا شده آتش بس غزه و خلق تصویری ظفرمند برای ترامپ کوشید هم دلش را به دست آورد و نیز قاهره را در کانون توجهات قرار دهد.

با این ‌حال، صحنه اصلی تملق در نشست شرم الشیخ را نخست‌وزیر پاکستان رقم زد. شهباز شریف به زبان انگلیسی، مرزهای چاپلوسی را درنوردید و ترامپ را شایسته‌ترین شخص برای دریافت جایزه نوبل صلح خواند و حتی او را برای احراز آن در سال آینده نامزد کرد.

شریف، با لحنی سرشار از ستایش، ترامپ را مردی دانست که جهان امروز به او نیاز دارد. شنیدن چنین سخنانی بی‌اختیار یاد آن ادعا در ایام جنگ 12 روزه را تداعی می‌کند که گفته می‌شد پاکستان در حمایت از ایران حتی آمادگی استفاده از بمب اتم را دارد!

اما همزمان با نشست شرم الشیخ در باریکه غزه تصویر سورئال جدیدی در حال خلق شدن بود. حماس داشت سلطه امنیتی خود بر این منطقه را بسط می‌داد و با بازداشت و حذف میدانی کسانی که در طول جنگ با اسرائیل همکاری می‌کردند احتمالا می‌خواست در کنار بازگرداندن امنیت، بازیابی قدرت حکمرانی خود در این منطقه را به رخ بازیگران شرم الشیخ نیز بکشد.

با پایان جنگ، ترورهای مشکوکی انجام شد که در آن‌ها الجعفراوی خبرنگار مشهور غزه و پسر باسم نعیم از رهبران حماس و عده‌ای دیگر کشته شدند. گفته می‌شود که اسرائیل با تجهیز و مسلح کردن هسته‌های مسلح می‌خواست دوره درگیری‌های داخلی در غزه را پس از جنگ کلید زند.

اما به فرض صحت این مدعا، سرعت بسط سیطره امنیتی بر نوار غزه چنان بود که برخی عشایر مانند المجایده متهم به همکاری با اسرائیل سلاح‌های خود را تحویل دادند و از سرویس‌های امنیتی غزه حمایت کرده و همچنین عملا چیزی از عشیره متنفذ دغمش جز نامی باقی نماند. دهها عضو این عشیره که از قدیم با حماس مشکل داشت، به اتهام همکاری با اسرائیل و گروه یاسر ابو شباب دستگیر و برخی اعدام شدند.

به اجلاس شرم الشیخ که برگردیم، فربه‌‌تر شدن تصویر ترامپ به عنوان پایان دهنده به جنگ غزه فارغ از تضمین‌های کلامی او و مجبور ساختن نتانیاهو به اعلام پایان جنگ در هنگام حضور در کنست می‌تواند در نقش یک ضامن عمل کند. به هر حال، پایان جنگ غزه فعلا مهم‌ترین پشتوانه تصویر «موفقی» است که ترامپ از زمان رسیدن دوباره به قدرت برای خود ساخته است. می‌توان گفت به این دلیل و دلایل دیگری جنگ غزه در بعد همه جانبه و نسل کشی پایان یافته است؛ اما نقض مکرر آتش بس و حملات جسته گریخته رخ خواهد داد.

در عین حال، اجرای مراحل بعدی طرح ترامپ در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. حتی خود ترامپ نسبت به نقش‌آفرینی تونی بلر در آینده غزه به علت عدم موافقت همه طرف‌ها ابراز تردید کرد. خلع سلاح حماس، آینده حکمرانی در غزه، بازسازی آن، عقب نشینی کامل اسرائیل و ارسال کمک‌های کافی به این منطقه پنج چالش عمده طرفین است.

پر واضح است که حماس خلع سلاح را نمی‌پذیرد؛ اما از رویکرد رسانه‌ای آن از جمله پرهیز از رژه نظامی قسام، خودداری از مواضع تند و ادبیات نظامی و نوعی مغازله ترامپ پیداست که در حال مدیریت شرایط است و نمی‌خواهد طرف‌های مقابل را تحریک کند.

در این میان، راه حل میانی برای همه طرف‌ها همان واگذاری مدیریت نوار غزه است. حماس از این رهگذر می‌خواهد مسئولیت بازسازی غزه و مواجهه با پیامدهای مختلف جنگ را از روی دوش خود بردارد؛ اما با وجود واگذاری مدیریت غزه عملا سیطره امنیتی خود را حفظ خواهد کرد. طرف‌های مقابل نیز می‌خواهند از رهگذر تشکیل این کمیته و آموزش نیروهای پلیس و حضور نیروهای بین‌المللی واقعیتی جدید را در یک پروسه زمانی در غزه خلق کنند که به تدریج سلطه امنیتی و نظامی حماس را محدود کند.

اما این اتفاق هم بسیار زمان‌بر است. در کل می‌توان گفت که در آینده هم حماس در امر بازسازی غزه و مواجهه با تبعات انسانی جنگ با بن بست مواجه است و هم طرف‌های مقابل در خلع سلاح و پایان دادن عملی به حکمرانی آن.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺ایران پس از شرم ‌الشیخ!

در روزهای اخیر، بعد از توافق شرم‌الشیخ برای پایان جنگ غزه مدام در معرض این پرسش قرار گرفته‌ام که بعد از این توافق وضعیت ایران چه می‌شود؟ همین پرسش‌ها هم معطوف به داغی بازار تحلیل و گمانه‌زنی درباره رویکرد احتمالی آمریکا و اسرائیل در قبال ایران پس از توافق شرم‌الشیخ است. در این میان غالب تحلیل‌ها بر انگاره‌ی «پایان یک جنگ، آغاز جنگ دیگر» می‌چرخد.

با این حال، به دو دلیل بهتر است که از گمانه‌زنی‌های شتاب‌زده در مورد پرونده‌های منطقه‌ای و بین‌المللی پرهیز کرد. نخست، به دلیل حضور چهره‌ای چون دونالد ترامپ در رأس قدرت در آمریکا؛ شخصیتی که نوسان‌های رفتاری و محاسباتی‌اش نه‌تنها نظام بین‌الملل و منطق دیپلماسی واشنگتن بلکه امر تحلیل در جهان را نیز دچار آشفتگی کرده است. چنان‌که به نظر می‌رسد خود او نیز تصویر روشنی از چشم‌انداز پرونده‌های چالشی، از جمله پرونده ایران، ندارد. دوم، سرعت و درهم‌تنیدگی تحولات منطقه‌ای و جهانی است که تحلیل‌ها را شکننده می‌کند و زمینه‌ی غافلگیری‌های پی‌در‌پی و تغییر مسیر رویدادها برخلاف پیش‌بینی‌ها و فضای عمومی را فراهم می‌آورد. بر همین اساس، جزم‌گرایی در تحلیل نه تنها اصولا کار درستی نیست، بلکه در این دوران پرنوسان از سیاست جهانی می‌تواند گمراه‌کننده نیز باشد.

با این مقدمه، می‌توان درباره اثرات توافق شرم‌الشیخ بر ایران در کوتاه مدت گفت که بله؛در وهله اول فروکش جنگ غزه به‌طور طبیعی توجه محافل اسرائیلی و آمریکایی را به پرونده ایران معطوف می‌کند و بر آن متمرکز می‌شوند، اما این لزوما به معنای وقوع حتمی جنگی دیگر نیست. اتفاقاً ممکن است این توافق انگیزه‌ای تازه به ترامپ بدهد تا مسیر دیپلماسی و مذاکره را از سر گیرد.

در همین چارچوب، سخنان اخیر ترامپ درباره تمایل ایران به صلح مورد نظر او در منطقه، هرچند فاقد پشتوانه‌ی عینی و تحولی ملموس است؛ اما می‌تواند نشانه‌ای از رغبت و تلاش او برای آزمودن دوباره مسیر گفت‌وگو و دیپلماسی باشد. از این جهت، هر چند فضای غالب اگر هم به سمت تشدید تنش نباشد، دستکم تداوم تنش است؛ اما در عین حال نیز نباید از این اصل غفلت کرد که دنیای سیاست صحنه اتفاقات غیرمنتظره و غیر قابل پیش‌بینی است.

در این میان، باید در انتظار سفر هفته‌ آینده ترامپ به اسرائیل ماند؛ سفری که می‌تواند شاخصی موثر در شکل‌گیری جهت‌گیری مشترک واشنگتن و تل‌آویو در قبال ایران پس از توافق غزه باشد. باید دید که نتانیاهو و شرکایش تا چه اندازه می‌توانند در این سفر مخ متلون ترامپ را دوباره بزنند و خواسته‌های خود در قبال ایران و منطقه را به دستور کار مشترک دو طرف تبدیل کنند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺زور آخر حماس و اسرائیل!

مذاکرات میان اسرائیل و حماس از روز دوشنبه در شهر شرم‌الشیخ مصر آغاز شده است؛ مذاکراتی که فارغ از نتیجه، صرف برگزاری آن در دومین سالروز حمله هفتم اکتبر می‌تواند واجد این دلالت باشد که اسرائیل می‌کوشد جنگ ویرانگری را که در واکنش به آن حمله و با هدف نابودی حماس آغاز کرد، با دستیابی به توافقی با همین تشکیلات پایان دهد.

تاکنون دو دور گفت‌وگو در شرم الشیخ برگزار شده؛ دور نخست مقدماتی بوده و نشست امروز وارد مباحث چالشی شده است. بر اساس گزارش منابع اسرائیلی و عربی، بنیامین نتانیاهو تا این لحظه بر مذاکره درباره جزئیات مرحله نخست طرح ترامپ ـ یعنی آزادی گروگان‌ها ـ متمرکز بوده است. در مقابل، حماس خواهان دستیابی به توافقی نهایی است و در این راستا، درخواست تضمین‌های بین‌المللی برای توقف کامل جنگ و خروج کامل نیروهای اسرائیلی از نوار غزه را مطرح و آزادی آخرین گروگان اسرائیلی را مشروط به خروج آخرین نظامیان اسرائیلی از این منطقه کرده است. به گفته منابع اسرائیلی، حماس حاضر به مذاکره درباره خلع سلاح نیست.

روشن است که مذاکرات شرم‌الشیخ با چالش‌ها و موانع پیچیده‌ای روبه‌روست و دستیابی به توافق کاری آسان نخواهد بود؛ با این حال، آنچه می‌تواند شانس توافق را افزایش دهد، وجود عزم و اراده جمعی برای تحقق آن است.

سفر نخست‌وزیر قطر، رئیس سازمان اطلاعات ترکیه، فرستادگان ترامپ استیو ویتکاف و جراد کوشنر به مصر برای شرکت در مذاکرات از فردا نشانه‌ای از جدیت و تلاش همه طرف‌ها برای رسیدن به توافق است.

از پیگیری مداوم و اظهارات مکرر دونالد ترامپ درباره مذاکرات نیز پیداست که چه با انگیزه دریافت جایزه صلح نوبل و چه به دلایل دیگر، به‌شدت در پی توافق است و این بار جدی‌تر از هر زمان دیگری به نظر می‌رسد. تا آنجا که وب‌سایت «اکسیوس» امشب به نقل از یک مقام آمریکایی گزارش داد که ویتکاف و کوشنر مصر را پیش از حصول توافق ترک نخواهند کرد. در همین حال، نتانیاهو نیز امروز برای نخستین‌بار در گفت‌وگو با یک رسانه آمریکایی از پایان نزدیک جنگ سخن گفت.

واقعیت این است که بنا به گزارش امروز روزنامه اسرائیلی «یدیعوت احرونوت»، طولانی‌تر شدن جنگ غزه به مدت دو سال برای خود اسرائیل بسیار پرهزینه شده است و مدتهاست که نتیجه معکوس می‌دهد و کاربست حداکثر فشار نظامی هم جهت واداشتن حماس به تسلیم نتیجه‌بخش نبوده است.

در این وضعیت به نظر می‌رسد حماس با درک تمایل شدید ترامپ به توافق، در پی حداکثر چانه‌زنی برای تحقق خواسته‌هایش برای توقف جنگ، عقب‌نشینی کامل نیروهای اسرائیلی از غزه و امضای توافقی نهایی است که در آن موضوعی پرچالش مثل خلع سلاح و در واقع روزنه‌ای برای بازگشت به جنگ و تداوم حضور نیروهای اسرائیلی و غیره باقی نماند. هنوز مشخص نیست که حماس تا چه اندازه در این هدف خود در مذاکرات موفق شود.

اکنون می‌توان گفت که جنگ غزه از فردا چهارشنبه وارد جدی‌ترین فاز مذاکراتی خود در طول این دو سال می‌شود که در آن دو طرف زور آخر خود را می‌زنند که توافق احتمالی با گرفتن امتیازاتی بیشتر و دادن امتیازاتی کمتر به دست آید.

چند روز آینده تعیین‌کننده است و باید دید آیا حضور مقامات بلندپایه قطر، ترکیه، مصر و آمریکا در مذاکرات می‌تواند گره‌های مذاکراتی را برای رسیدن به توافق بگشاید؟ البته ناگفته هم نماند که این نخستین بار است که ترکیه در این مذاکرات حضور مستقیمی دارد. اخیرا آنکارا و شخص اردوغان نقش پررنگی را در این خصوص ایفا می‌کنند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺چرا ترامپ پاسخ حماس را پذیرفت؟

شکی در این نیست که پاسخ حماس پذیرش کامل طرح ترامپ نیست و این مدعا از ظاهر متن خود بیانیه آن روشن است. حماس از بخشی از طرح ترامپ از جمله آزادی گروگان‌ها، توقف جنگ، عقب نشینی کامل از غزه و واگذاری مدیریت نوار غره به یک کمیته متشکل از تکنوکرات‌ها استقبال و بر آن متمرکز شده و بخشی دیگر همچون خلع سلاح، آینده نوار غزه و استقرار نیروهای خارجی را غیر مستقیم رد کرده است.

اما پرسش این است که چرا ترامپ در میان بهت و شوک اسرائیلی‌ها این پاسخ را پذیرفت و با شعف خاصی هم از آن استقبال کرد؟
چند عامل را می‌توان دخیل دانست:
1ـ در وهله نخست این عامل به ذهن متبادر می‌شود که چه ترامپ چه نتانیاهو یا هر دو درصدد مغتنم شمردن پاسخ حماس برای آزادی همه گروگان‌های اسرائیلی و گرفتن این اهرم فشار از آن هستند و از این رو، رئیس جمهور آمریکا با وجود مخالفت غیر مستقیم این تشکیلات با دیگر خواسته‌های او فعلا خویشتنداری کرده و پاسخ را پذیرفته است. بنابراین بعد از آزادی آن‎ها، دوباره حملات از سرگرفته شود.

اما به فرض صحت این گزاره، واقعیت این است که با آزادی این گروگان‌ها و لو صرفا در مقابل آزادی 250 فلسطینی محکوم به حبس ابد و حدود دو هزار نفر دیگر از ساکنان غزه، دستکم دیگر امکان ادامه پاکسازی نژادی به این شکل و پیگیری کوچاندن آن‌ها میسر نیست و این بهانه اساسی از اسرائیل برای ادامه این کار گرفته می‎‌شود.
حتی اگر اسرائیل به بهانه خلع سلاح غزه و جلوگیری از بازسازی توان نظامی حماس به شکلی اقدام به از سرگیری حملات کند که احتمال آن زیاد است، باز دشوار است که چون قبل این نسل‌کشی و سیاست قطحی و گرسنه‌سازی بیش از دو میلیون نفر را ادامه دهد.

2ـ عامل دوم این که حماس با این پاسخ خود در واقع توپ را به زمین ترامپ انداخت و رئیس جمهور آمریکا نیز در مواجهه با آن دو گزینه بیشتر پیش‌روی خود نداشت؛ یا پاسخ حماس را بپذیرد یا آن را رد کند.

چند روز قبل، ترامپ تهدید کرده بود که اگر حماس پاسخ منفی دهد، درهای جهنم را به شکل بی‌سابقه‌ای به روی آن خواهد گشود. اما واقعیت این است که خود ترامپ هم که تا به حال چند بار از این تهدید استفاده کرده است، بهتر می‌داند که دیگر جهنمی نمانده است که دَرِ آن به روی مردم غزه و حماس گشوده نشده باشد. از این رو، اساسا اهرم فشار دیگری بر حماس نمانده بود که آمریکا و اسرائیل از آن استفاده نکرده باشند؛ اما نتیجه مطلوب حاصل نشد.

بله! اهرمی چون کوچاندن ساکنان غزه باقی مانده است، اما تحقق آن برای ترامپی که به دنبال جایزه صلح نوبل است و همچنین در سایه مخالفت گسترده منطقه‌ای و بین‌المللی چندان امکانپذیر نبوده و نیست. اگر چنین امری امکانپذیر بود، خود اسرائیل از ماه‌ها قبل عملیاتی می‌کرد. در این خصوص، البته پایبندی خود مردم غزه به سرزمین‌شان با وجود این فجایع در طول این دو سال عامل بسیار مهمی بوده و هست.

3ـ اما عامل سوم این که خود حماس هم با زیرکی و ادبیات خاصی پاسخ خود را به نحوی تنظیم کرده بود که مخرج و محملی برای رضایت ترامپ و پذیرش آن فراهم کرد. به این معنا که راه گریزی برای رهایی خود از این فشار سنگین بین‌المللی ایجاد شده پس از ارائه طرف ترامپ و این انسداد و همچنین گزیری برای طرف مقابل در این بن‌بست مهیا کرد.

حماس پاسخ خود را با تقدیر از ترامپ شروع کرد و سپس در همان ابتدای بیانیه دو بار کلید واژه «موافقت» با آزادی همه گروگان‌ها و سپس واگذاری مدیریت نوار غزه به یک کمیته فلسطینی تکنوکرات را به کار برد. بعد از آن مخالفت غیر مستقیم خود را با بقیه بندهای طرح ترامپ به شکلی نرم و آرام اعلام و موافقت با این بندها را نیازمند اجماع ملی فلسطینی و ... دانست و به قطعنامه‌ها و حقوق بین‌الملل ارجاع داد.

بنابراین به نظر نگارنده بنا به سه عامل پیشگفته، ترامپ که فرصت کافی به نتانیاهو برای تحقق اهداف جنگ داده بود، در پاسخ حماس روزنه مهمی برای توافق و تصویرسازی دید که از آن در سایه بن‌بست در پروندهای جنگ اوکراین و مساله ایران به عنوان خوراک تبلیغاتی خوبی برای دریافت جایزه صلح نوبل بهره‌برداری سیاسی و بین‌المللی کند.
حماس نیز در طرح ترامپ محملی برای توقف جنگ و لو سطح شدید و نسل‌کشی آن دید و با هماهنگی میانجیگران تلاش کرد این فرصت را مغتنم بشمارد.

اما آنچه در این میان جالب‌تر بود، واکنش بسیار سریع ترامپ به پاسخ حماس بود که آن هم جدا از تمایلش برای شکار سریع فرصت‌ها، یک دلیل بسیار مهم دیگر نیز داشت. در واقع ترامپ با این کار خواست که فورا راه را به روی نتانیاهو برای اعلام مخالفت با پاسخ حماس ببندد. هر گونه تاخیر ترامپ می‌توانست به اعلام مخالفت نتانیاهو یا شروع رایزنی‌های او با دولت آمریکا برای نپذیرفتن پاسخ حماس منجر شود که در آن هنگام کار برای خود رئیس جمهور آمریکا نیز برای پذیرش این پاسخ دشوار می‌شد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺 جایزه نوبلش را بدهید!

دریافت جایزه صلح نوبل به دغدغه اصلی دونالد ترامپ بدل شده است؛ آن‌قدر که بی‌پرده و آشکارا خواستار آن شده و تنها خود را شایسته آن می‌داند. بعید است از سال ۱۹۰۱ که این جایزه آغاز به کار کرده، شخصیتی پیش از دریافت، به اندازه ترامپ چنین مصر و پیگیر، آن را مطالبه کرده باشد. وی همچنین ندادن این جایزه به او را توهینی بزرگ به آمریکا توصیف کرده است.

ترامپ مدعی است هفت جنگ را پایان داده است؛ میان اسرائیل و ایران، پاکستان و هند، رواندا و کنگو، تایلند و کامبوج، ارمنستان و آذربایجان، تا مصر و اتیوپی و صربستان و کوزوو.

اما واقعیت چیز دیگری است:
نخست آن‌که در برخی موارد مانند مصر و اتیوپی یا صربستان و کوزوو اساساً جنگی وجود نداشت و حتی یک گلوله هم شلیک نشده بود که کسی بخواهد آن را تمام کند.

دوم آن‌که در مواردی مانند درگیری چند روزه پاکستان و هند، نقش ترامپ در پایان یافتن بحران بنا به اعلام دهلی نو کم‌اهمیت بود. اگر هم پاکستان، ترامپ را نامزد دریافت جایزه صلح نوبل کرده است، بیشتر با هدف کسب حمایت و همراهی او در تنش با هند است تا نقش او در پایان درگیری.

سوم این که در ماجرای جنگ اسرائیل و ایران خود ترامپ بخشی مستقیم از آن بود و بدون موافقت و همراهی‌اش آغاز نمی‌شد. اکنون نیز تنها یک آتش‌بس شکننده برقرار است که هر لحظه بیم فروپاشی آن و از سرگیری جنگ می‌رود.

چهارم، میان ارمنستان و آذربایجان جنگی در جریان نبود و آخرین درگیری‌ها در سپتامبر 2023 قبل از رسیدن دوباره ترامپ به قدرت بود. با این حال، امضای توافق صلح میان دو طرف با میزبانی ترامپ اتفاق مهمی بود که خوراک تبلیغاتی خوبی برای او فراهم کرد.
میان کنگو و رواندا نیز درگیری‌های پراکنده با وجود توافق میان طرفین ادامه دارد و آتش بسی واقعی حاکم نیست. میان تایلند و کامبوج هم جنگی اتفاق نیفتاد و یک درگیری مرزی طی کمتر از یک هفته رخ داد که در مذاکراتی میان دو طرف به میزبانی مالزی پایان یافت.

افزون بر این، بعید می‌دانم در جهانِ امروز کسی به اندازه ترامپ نظر به موقعیت و جایگاه آمریکا با اقداماتش بنیان‌های صلح جهانی و نظم حقوقی و اخلاقی را به خطر انداخته باشد؛ از تضعیف نهادهای بین‌المللی، تحریم دیوان بین‌المللی لاهه و خروج از کمیسیون حقوق بشر، تا حمایت آشکار از تداوم نسل‌کشی در غزه و غیره.

با این همه، با توجه به خطر بنیادی که ترامپ برای امنیت و صلح جهانی دارد، اگر جای اعضای کمیته صلح نوبل در نروژ بودم، دستکم برای کاهش این تهدید و خطر اعلام می‌کردم که دریافت این جایزه برای ترامپ مشروط به پایان دادن به جنگ‌ها نیست؛ کافی است تا پایان دوره ریاست‌جمهوری‌اش جنگ تازه‌ای آغاز نکند و بر تنش‌های موجود نیفزاید. آن‌گاه در ابتدای سال ۲۰۲۹، جایزه را به او می‌دهیم؛ شاید بدین ترتیب تا حدودی از شرّش کاسته شود و سه سال پیش رو با آرامش و تنش‌های کمتر سپری شود.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺صلح ابدی ترامپ!

ترامپ امشب در نشست خبری با نتانیاهو از طرح خود برای آتش بس در غزه با آب و تاب خاصی رونمایی کرد و در عین حال هم از «صلح ابدی» در خاورمیانه خبر داد. ترامپ تا توانست از خود، نتانیاهو و رهبران چند کشور عربی و اسلامی (عربستان، قطر، امارات، ترکیه و اندونزی و مصر) تعریف و تمجید کرد.

ترامپ گفت که مساله فراتر از غزه و مربوط به «صلحی ابدی» در خاورمیانه است که کلا به چند دهه منازعه میان فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها پایان می‌دهد! اما در عین حال نه کوچک‌ترین اشاره‌ای به تشکیل کشور فلسطین کرد و حتی اظهار داشت که مخالفت اسرائیل با آن را درک می‌کند و نه اساسا نقشی برای خود فلسطینی‌ها در این صلح تعریف کرد. بلکه در مقابل از دادن امتیازات کلانی به اسرائیل و در راس آن‌ها تکمیل پروژه عادی‌سازی روابط در منطقه سخن گفت.

رئیس جمهور آمریکا چنان بلندپروازانه از «صلح ابدی» خود در خاورمیانه و پیمان ابراهیم یاد کرد که حتی گفت ایران هم ممکن است به این پیمان بپیوندد!
سخن گفتن ترامپ از چنین صلحی، بزرگ‌نمایی بیش نبود و نباید زیاد آن را جدی گرفت. تحقق یک صلح ابدی با این مشخصات اساسا امکانپذیر نیست.

اما مساله دیگر، طرح ترامپ برای آتش بس در غزه در چارچوب نگرشش درباره همان «صلح ابدی» است. وی با اشاره به برخی بندهای طرحش و اعلام موافقت اسرائیل با طرحش درباره جنگ غزه، توپ را به زمین حماس انداخت و در حالی که ویتکاف و کوشنر از چند روز قبل در مذاکره با نتانیاهو در حال جرح و تعدیل این طرح بودند، اما تازه امروز عصر خود طرح به حماس ارائه شده است؛ به این معنا که با رونمایی از آن، اساسا آنچه مطلوب و مورد درخواست ترامپ است، موافقت حماس با این طرح بدون مذاکره قبلی درباره آن است.

رئیس جمهور آمریکا در عین حال تهدید کرد که اگر حماس با طرحش موافقت نکند، نتانیاهو با حمایت کامل او می‌‎تواند جنگ در غزه را ادامه دهد. البته این تهدیدهای ترامپ چیز تازه‌ای نیست و از وقتی به قدرت رسیده است، کاملا دست اسرائیل را برای ادامه جنگ غزه برای تحقق اهداف آن باز گذاشته و از آن به انحای مختلف حمایت کامل کرده است. اما بعد از دو سال این اتفاق با این جنگ ویرانگر نیفتاده و اکنون در واقع هدف طرح ترامپ تحقق اهداف کلان جنگ با پیشبرد این طرح است.

آنچه در معرفی این طرح ترامپ متفاوت از قبل بود و کار را برای حماس دشوارتر می‌کند، تلاش برای قرار دادن کشورهای عربی و اسلامی در مقابل آن است. ترامپ چندین بار خطاب به رهبران چند کشور عربی که اخیرا با او دیدار کردند، گفت که مسئولیت اقناع و اجبار حماس به پذیرش این طرح با آن‌هاست. وی در عین حال مدعی شد که رهبران این کشورها با طرحش موافقت کرده‌اند.

توقف جنگ، عقب‌نشینی اسرائیل از نوار غزه، بازسازی آن و ارسال کمک‌ها از طریق سازمان ملل و نه شرکت آمریکایی با وجود کلی بودن آن‌ها و بدون جزئیات دقیق می‌‎تواند تا حدود زیادی چند خواسته کلیدی حماس را برآورد ‌کند که شرکای نتانیاهو با بندها مشکل دارند، اما مشکل حماس با دیگر بندهای مهم طرح است؛ از خلع سلاح گرفته تا ایجاد شورای بین‌المللی برای تشکیل دولت غزه و استقرار نیروهای خارجی در این منطقه. بسیار بعید است که حماس با این بندها موافقت کند و بارها مخالفت خود با چنین شروطی را اعلام کرده است.

در مجموع، طرح ترامپ علی رغم ملاحظات برخی شرکای نتانیاهو با اصول و خواسته‌های اصلی اسرائیل سازگار است و بر آن مبنا هم تهیه شده است.

به احتمال زیاد پاسخ حماس به طرح ترامپ تلفیقی از موافقت آشکار و مخالفت غیر مستقیم باشد؛ به این معنا که از بخش‌هایی از طرح استقبال و نسبت به بندهای دیگر آن ملاحظات خود را با درخواست اصلاحاتی بیان کند.

در کل بعید است که طرح ترامپ با این مشخصات و بدون تغییر سرنوشت موفقی پیدا کند؛ اگر پس از ملاحظات حماس تعدیل شود که بعید است، طرف اسرائیلی مخالفت خواهد کرد و اگر هم نادیده گرفته شوند، طرف فلسطینی مخالفت می‌کند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…
Subscribe to a channel