sgolanbari | Unsorted

Telegram-канал sgolanbari - نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

15246

نگاره‌های صابر گل‌عنبری پژوهشگر، مترجم، روزنامه‌نگار و کارشناس روابط بین‌الملل

Subscribe to a channel

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺نتانیاهو هم چوب را خورد هم پیاز!

امشب نتانیاهو پس از رسیدن به کاخ سفید و در جریان دیدار با ترامپ طی یک تماس تلفنی با نحست وزیر قطر از این کشور به علت نقض حاکمیت آن پس از حمله به هیات مذاکره کننده حماس عذر خواهی کرد.

این اتفاق بی‌سابقه و دستکم نادر در چند دهه اخیر است که اسرائیل به خاطر یک حمله عمدی و برنامه‌ریزی شده به یک کشور پوزش بخواهد.

این تماس تلفنی با ابتکار و درخواست ترامپ انجام شده است و وی به عبارتی نتانیاهو را ناچار به این کار کرد. این که آمریکا نزدیک‌ترین متحد خود آن هم اسرائیل را مجبور به عذرخواهی از متحد دیگر خود (یک کشور عربی) کند، واجد دلالت‌ها و معانی زیادی است.

نخست این که این اقدام نفوذ نرم قابل توجه قطر به ویژه در آمریکا و ارکان قدرت آن را نشان می‌دهد که ترامپ نیز به نظرم با وجود موافقت ضمنی با حمله اسرائیل اما در نهایت با درک این اشتباه، راه چاره را در مجبور ساختن نتانیاهو به عذرخواهی دید.

به هر حال، قطر یک کشور کوچک در منطقه است که از حیث قدرت نظامی و امنیتی با اسرائیل تحت حمایت کامل نظامی آمریکا قابل مقایسه نیست، اما تلاش کرده است که با کاربست دیگر مولفه‌های قدرت مدرن از جمله اقتصاد و رسانه تا حدودی این خلاها را پر کند و با تکیه به آن در پرونده‌های مهم منطقه‌ای و بین‌المللی نقش‌آفرینی می‌کند.

دلالت دوم عاملیت قطر است که برای از سرگیری وساطت خود در مذاکرات آتش بس در غزه شرط کرده بود که تنها در صورت عذرخواهی اسرائیل، آن را از سر خواهد گرفت و در این شرایط حساس که ترامپ طرحی برای آتش بس آماده کرده، به این نتیجه رسیده است که بدون نقش‌آفرینی دوحه امکان پیشبرد این طرح نیست؛ به همین علت راه‌حل را در این عذرخواهی دیده است که در بطنِ آن نوعی تعهد به عدم تکرار حمله در آینده نیز نهفته است.

اما دلالت سوم این که این اقدام نوعی اطمینان‌بخشی آمریکا به دیگر متحدان شیخ‌نشین خود در خلیج فارس و تلاشی برای کنترل پیامدهای حمله به قطر برای روابط راهبردی با این منطقه است که نه تنها دوحه بلکه باعث نگرانی عمیق دیگر متحدان آمریکا نیز شد.

در نهایت، هر چند تعرض به حاکمیت و خاک کشورها به آسانی قابل جبران نیست، اما می‌توان گفت که نتانیاهو با شکست عملیات ترور و حمله به هیات حماس در قطر و همچنین این عذرخواهی هم چوب را خورد هم پیاز را.

حالا پس از دلجویی از قطر و به احتمال زیاد بازگشت آن به میانجیگری، باید دید سرنوشت طرح ترامپ برای آتش بس در غزه چه می‌شود. در یادداشت دیگری به آن می‌پردازم.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺شناسایی فلسطین؛ خوش‌بینی و بدبینی!

چه بسا در تاریخ سازمان ملل تا این اندازه صدای فلسطین بلند نبوده است که هم در خطابه‌های روسای کشورها در مجمع این نهاد و نیز در اجلاس راهکار دو دولتی نیویورک انعکاس یافت. همچنین هیچ وقت اسرائیل نیز به این اندازه در معرض محکومیت و انزوای بین‌المللی قرار نگرفته است.

اکنون شناسایی «کشور فلسطین» به عدد بی‌سابقه 157 کشور یعنی 81 درصد کشورهای عضو سازمان ملل رسیده است که در میان آن‌ها بیشتر متحدان سنتی اسرائیل از جمله فرانسه و انگلیس دو عضو دائم شورای امنیت قرار دارند. با این حساب هم اکنون از 5 عضو دائم شورای امنیت تنها آمریکا کشور فلسطین را به رسمیت نمی‌شناسد.

اما در مواجهه با این وضع، نگاه‌ها در منطقه و جهان متفاوت است؛ عده‌ای با خوشبینی صرف به مساله می‌نگرند؛ انگار که کشور فلسطین تاسیس و ریشه بحران خشکیده شد و برخی نیز با بدبینی کامل به آن نگاه می‌کنند؛ انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است.

این اتفاق هر چند فعلا منجر به تشکیل کشور فلسطین نمی‌شود، ولی تحول سیاسی و حقوقی بسیار مهمی در سپهر بین‌الملل به شمار می‌رود که در بستر تحول عمیق دیگری در افکار عمومی جهان با برآمدن روایت فلسطین و افول روایت اسرائیل رخ می‌دهد. به گفته منابع اسرائیلی در حالی که اسرائیلی‌ها قبلا در سفر به کشورهای اروپایی عنوان «شهروند تنها دموکراسی خاورمیانه» را یدک می‌کشیدند، اما امروز تحت تعقیب «انگ نسل‌کشی» ناچار به پنهان کردن هویت خود هستند.

این شیفت پارادایمی در سطح افکار عمومی و انزوای فزاینده اسرائیل به مرور زمان می‌تواند همان تحول سیاسی و حقوقی را واجد برگردان‌های عملی مهمی در مسیر تشکیل کشور فلسطین کند.

در این خصوص نیز اگر سیر نزولی جایگاه اسرائیل در افکار عمومی آمریکا به همین شکل ادامه یابد، دولت‌های بعدی این کشور نیز چه بسا چاره‌ای جز پیوستن به این کارزار نداشته باشند.

در کل، هر چند اولویت کنونی با قید فوریت توقف نسل‌کشی در غزه است و هنوز همدردی جهانی به کنش جمعی موثری برای متوقف کردن اسرائیل منجر نشده است، اما فعلا سونامی شناسایی‌ کشور فلسطین اولا، وضعیت فلسطین از سرزمین و ملتی تحت اشغال را به کشوری تحت اشغال ارتقا می‌دهد و ثانیا موجب زنده ماندن آرمان فلسطین در سطحی جهانی می‌شود؛ در حالی که تا دو سال پیش کاملا فراموش شده بود و عادی‌سازی روابط عربی و اسلامی با اسرائیل جایگزین آن شده بود. اما اکنون قضیه معکوس شده است. ثالثا به انزوای بیشتر اسرائیل در سطح بین‌الملل کمک می‌کند. رابعا می‌تواند به سدی در مقابل طرح کوچاندن فلسطینی‌ها از غزه و کرانه باختری تبدیل شود.

فارغ از این‌ها نیز واکنش شدید اسرائیل به شناسایی کشور فلسطین به تنهایی گویای ژرفای تحولی است که در جریان است. تا جایی که اخيرا یسرائیل زئیف فرمانده سابق عملیات ارتش اسرائیل با انتشار کلیپی از سخنان یحیی سنوار رهبر سابق حماس نوشت که پیش بینی او محقق شده و او اکنون در قبرش در مواجهه با اسرائیل موفق شده است.

سنوار در این سخنرانی که یک سال و اندی قبل از حمله اکتبر در غزه ایراد شده است، می‌گوید: «در کمتر از یک سال، اسرائیل را در برابر یکی از این دو گزینه قرار خواهیم داد: یا ما و جهان، آن را مجبور به پذیرش قانون و قطعنامه‌های بین‌المللی و تشکیل کشور فلسطین در اراضی اشغالی 1967 در غزه و کرانه باختری و قدس و برچیدن شهرک‌ها و .... می‌کنیم یا آن را در مقابل اراده بین‌المللی قرار می‌دهیم و به شدت منزوی خواهیم ساخت و به ادغام آن در منطقه و جامعه بین‌الملل پایان خواهیم داد.»

واقعیت این است که اسرائیل امروز در بن‌بستی چند لایه گرفتار شده است و جنگی که در واکنش به حمله هفتم اکتبر حماس انجام داد، هم در عرصه میدانی با وجود این حجم ویرانی و کشتار به بن‌بست خورده و نیز چنین پیامدهای سنگینی و جبران‌ناپذیری را در سطح جهان در برداشته است.

در این میان هم متضرر اصلی مخالفت با تشکیل کشور فلسطین در درازمدت خود اسرائیل است. چنین اتفاقی در شرایط کنونی می‌‎تواند موجب تبدیل شدن آن به «کشوری طبیعی» در منطقه شود و دستکم موجودیت آن را تثبیت کند؛ اما این امر در آینده تضمین شده نیست و با تغییر احتمالی موازنه قدرت در پیرامون اسرائیل و نظام بین‌الملل هیچ بعید نیست شرایطی در آینده شکل گیرد که اساسا طرف فلسطینی دیگر به مرزهای 1967 رضایت ندهد.

اما مخالفت با تشکیل کشور فلسطین بن‌بست دیگر اسرائیل یعنی بحران جمعیتی را تشدید می‌‎کند؛ به نحوی که ادامه اشغالگری، عملا آن را در محاصره جمعیتی فلسطینی‌ها قرار داده که جمعیت آن‌ها هم اکنون بدون احتساب آوارگان در خارج بیش از یهودیان اسرائیل است.
خلاصه این که اسرائیل امروز در نتیجه همین بن‌بست‌ها نه به راه‌حل کشور واحد دو ملیتی به علت برهم خوردن موازنه جمعیتی به نفع فلسطینی‌ها تن می‌دهد و نه به راهکار دو کشوری.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺جنگ یک طرفه!

حدود نه ماه از «آتش‌بس» لبنان می‌گذرد. از نوامبر 2024 تاکنون روزی نیست که اسرائیل به اهدافی در لبنان حمله نکند. امروز هم دستور تخلیه چند ساختمان در سه روستا در جنوب این کشور را داده است كه متعاقب أن عده‌ای از این مناطق کوچ اجباری کردند.
در عین حال هم ارتش لبنان امروز اعلام کرد که در این مدت، اسرائیل 4500 بار توافق آتش بس را نقض کرده است.
واقعیت این است که این دیگر نقض آتش بس نیست، بلکه یک جنگ یکجانبه است که در جریان است؛ بدون این که یک طرف یک موشک و پهپاد هم شلیک کند، طرف مقابل یعنی اسرائیل مدام اقدام به حمله و ترور می‌کند. امروز هم همزمان با دستور تخلیه در سه روستا، از حمله گسترده قریب الوقوع به «زیر ساخت‌های نظامی» حزب الله در جنوب لبنان خبر داده است.

در این میان، اما حزب الله در وضعیت بسیار دشوار و سختی قرار گرفته است؛ از یک سو حملات بی‌وقفه و فزاینده اسرائیل و از دیگر سو فشارهای داخلی برای خلع سلاح. ورود حزب به چالش جدی با هر کدام از این دو طرف نیز به بهای تضعیف موضع آن در قبال طرف دیگر است.

واقعیت این است که شروع عملیات خلع سلاح به معنای بازگشت لبنان به دوران سیاه جنگ داخلی است که فکر نکنم هیچ طرفی رغبتی به آن داشته باشد. از طرف دیگر نیز روشن نیست که هیچ گونه واکنش حزب الله به حملات اسرائیل با مشکلات تسلیحاتی و ساختاری پس از هدف قرار دادن انبارهای سلاح و ترور فرماندهان ارشد آن قبل و بعد از آتش‌بس ارتباط دارد یا به علت نگرانی از پیامدهای داخلی سنگین ورود به درگیری جدید با اسرائیل است. به نظر می‌رسد جنگ دو طرفه دیگری این بار بر خلاف گذشته در عرصه داخلی لبنان پرپیامد باشد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺سرنوشت توافق با آژانس!

توافقی که سه‌شنبه گذشته میان ایران و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در قاهره به دست آمد، در منطقه و جهان تحت الشعاع حمله اسرائیل به قطر در همان روز قرار گرفت و چندان دیده نشد؛ در حالی که مصر انتظار داشت به عنوان نخستین «ثمره‌» وساطتش مورد توجه قرار گیرد. این توافق محصول چند دور رایزنی آژانس و ایران در تهران و وین و در ایستگاه آخر در قاهره میان عراقچی و گروسی بود.

صرف نظر از محتوای توافق که بعید است که در نهایت به حل و فصل اختلافات میان طرفین در آینده منجر شود، اما بازه زمانی دستیابی به آن فاکتور مهمی است. این توافق حدود دو هفته پیش از فعال شدن عملی «اسنپ‌بک» حاصل شده است و از این جهت باید دید می‌تواند دریچه‌ای برای دیپلماسی در مدیریت بحران کنونی بگشاید.

از دیگر سو، توافق ایران و آژانس همزمان با نشست فصلی شورای حکام آژانس به دست آمد؛ امری که مسبوق به سابقه است و ایران معمولا در زمان شدت گرفتن اختلاف‌ها با آژانس، همزمان و یا اندکی پیش از این نشست‌ها توافق‌هایی را منعقد می‌کند تا از اتخاذ تصمیمات تند علیه خود جلوگیری کند. با وجود موفقیت مقطعی این روش در برخی موارد، اما این گونه توافق‌ها در نهایت توفیقی در حل مسائل اختلافی نداشته و به راه‌حل‌های پایدار منتهی نشده‌اند.

در این میان، تناقضی ظاهری میان اظهارات رافائل گروسی مدیرکل آژانس و وزیر امور خارجه ایران، درباره محتوای توافق دیده می‌شود. گروسی اعلام کرد که این توافق شامل بازرسی همه تأسیسات هسته‌ای ایران و ارائه گزارش درباره مکان‌هایی است که مورد حمله قرار گرفته و مواد هسته‌ای موجود در آن‌ها بوده است؛ اما عراقچی در گفتگو با تلویزیون ایران تأکید کرد که «فعلا» فقط اجازه دسترسی به نیروگاه بوشهر برای تعویض سوخت داده شده است. قید «فعلا» در سخنان عراقچی نشانگر یک جدول زمانی برای بازرسی‌هاست که به نظر می‌رسد تهران آن را به گونه‌ای تنظیم کرده که اجرای عملی توافق با آژانس همزمان با پایان فرصت زمانی یک ماهه مکانیسم ماشه یا بعد از آن آغاز شود.

به نظر می‌رسد هدف اصلی تهران از این توافق جلوگیری از فعال شدن مکانیسم ماشه و فراهم کردن محملی برای تمدید قطعنامه 2231 است که تروئیکای اروپایی یکی از شروط آن را همکاری کامل با آژانس دانسته بود. اما حتی در صورت تمدید موقت قطعنامه و توقف مقطعی مکانیسم ماشه، اجرای توافق با چالش‌های جدی روبرو خواهد شد و بعید است که تهران بدون انتظار مشخص شدن جهت گفتگوهای احتمالی با آمریکا چنین امتیازاتی را صرفا در تعامل با آژانس بدهد.

این توافق در دو هفته آینده محک خواهد خورد تا روشن شود که آیا می‌تواند مانع اجرای «اسنپ‌بک» شود یا خیر؟ اکنون تصمیم نهایی در دست تروئیکای اروپاست که در واکنش به توافق اخیر استقبالی غیر مستقیم و محتاطانه داشتند.

حال پرسش این است که آیا صرف همین توافق برای تروئیکایی اروپایی برای تمدید قطعنامه 2231 و تعویق کاربست مکانیسم ماشه کافی است؟ یا منتظر تحقق شرط دیگر خود مبنی بر ضرورت ازسرگیری مذاکرات هسته‌ای میان ایران و ایالات متحده خواهند ماند؟ در این صورت، آیا مصر خواهد توانست ظرف دو هفته آینده تهران و واشنگتن را بار دیگر پشت میز مذاکره بنشاند؟ اساسا آیا دولت آمریکا بدون از سرگیری مذاکرات با تمدید قطعنامه همراهی می‌کند؟ یا بر سه کشور اروپایی برای خودداری از آن فشار می‌آورد؟

این که اروپا و آمریکا به همین توافق نیم بند میان ایران و آژانس رضایت دهند یا نه، بیشتر معطوف به میزان تمایل و آمادگی آن‌ها برای تشدید تنش با تهران در این شرایط است. البته اگر اروپا به همین توافق رضایت دهد، در مقابل دیگر شرط خود بعید هم نیست که تهران وعده اطمینان‌بخشی برای از سرگیری مذاکرات هسته‌ای بعد از پایان سپتامبر بدهد؛ البته اگر اتفاقی در این خصوص در حاشیه نشست‌های مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک نیفتد.

فعلا که توافق شانس توقف موقت مکانیسم ماشه را «تا حدودی» افزایش داده است؛ اما باید دید طرف‌های اروپایی و آمریکایی در نهایت به چه جمع‌بندی خواهند رسید.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺هزینه دو ترور نافرجام!

حماس تاکنون شاهد دو مورد ترور نافرجام رهبران خود در خارج بوده است؛ نخست در سال 1997 بود که خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی وقت آن در پایتخت اردن هدف قرار گرفت و دیگری ترور نافرجام امروز رهبران حماس در قطر است.

اما شباهت این دو ترور علیه رهبران حماس ممکن است فقط در نافرجام بودن آن‌ها نباشد، بلکه بعید نیست که از حیث پیامدها و نتایج هم چنین باشد. در سال 1997 وقتی محافظ خالد مشعل موفق به دستگیری ماموران موساد در امان شد و عملیات لو رفت، اسرائیل تحت فشار ملک حسین ناچار به ارسال پادزهر سم تزریق شده به بدن خالد مشعل برای نجات او شد و در کنار آن هم هزینه سیاسی سنگینی دیگر هم پرداخت کرد و آن هم آزادی شیخ احمد یاسین و 70 نفر دیگر از زندان بود که آزادی او جان تازه‌ای به حماس بخشید.

امروز هم که عملیات ترور در دوحه شکست خورده است، ترامپ با امیر قطر تماس گرفته و کاخ سفید هم از وقوع این حمله علیه قطر ابراز «ناخرسندی» کرده و مدعی است که ترامپ از ویتکاف خواسته سریعا حمله اسرائیل را به دوحه اطلاع دهد؛ اما وزارت خارجه قطر آن را تکذیب و این ادعا را نادرست خواند.

اکنون این پرسش پیش می‌آید که آیا ترامپ قادر به جلوگیری از وقوع حمله نبود؟ در روز آخر جنگ علیه ایران که گفت از نتانیاهو خواسته است که جنگنده‌ها را برگرداند و به گفته خودش اینگونه از ادامه جنگ جلوگیری کرده است، پس چرا در حمله به قطر هم چنین نکرد؟

باور این ‌که ترامپ مخالف این عملیات بوده دشوار است؛ دور از ذهن است که نتانیاهو که شب و روز به مغازله ترامپ مشغول است، بدون هماهنگی و دستکم کسب موافقت ضمنی او دست به حمله به یک کشور متحد آمریکا بزند.

اما حالا که عملیات شکست خورده و در حال تبدیل شدن به یک رسوایی برای اسرائیل و نتانیاهو است، ترامپ هم از آن دست شسته است، این پرسش مطرح می‌شود که آیا ترامپ برای مهار پیامدهای این اتفاق پرخطر در خلیج فارس که نه تنها فقط قطر بلکه بقیه متحدان سنتی آمریکا را نیز نشانه گرفته است و خشمگین کرده است، به جنگ غزه پایان خواهد داد؟ آیا این ترور نافرجام در دوحه نیز می‌تواند همان هزینه ترور نافرجام در امان را برای اسرائیل خواهد داشت؟
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺کدام اشغال؟ کدام صلح؟

اسرائیل مدتی است که می‌گوید به دنبال اشغال غزه است و عملیاتی را در این خصوص آغاز کرده است. سخن گفتن از تلاش برای اشغال غزه پس از دو سال جنگ پاکسازی نژادی و نسل‌‌کشی و ویرانی بی‌سابقه بیشتر یک طنز تلخ است و صرف نظر از این که اشغالی اتفاق بیفتد یا این عملیات هم سرنوشت طرح ژنرال‌ها و ارابه‌های گدئون 1 را پیدا کند یا خیر، اما صرف اعلام تصمیم اشغال شهر غزه پس از این همه مدت معنایی جز شکست برای یک قدرت برتر نظامی و اطلاعاتی ندارد.

یعنی واقعا اسرائیل در این دو سال به دنبال اشغال غزه نبوده و حالا به این فکر افتاده است؟ پس حمله زمینی گسترده به نوار غزه پس از شروع جنگ و تداوم آن در طول 700 روز گذشته چه شد و با چه هدف بود؟ آیا هدفی جز اشغال نوار غزه و سیطره امنیتی بر آن و لو به شکل موقت و واگذاری آن پس از اشغال به طرفی جایگزین داشت که خود از مسئولیت‌های همه جانبه آن به دور بماند؟

پس مقصود اسرائیل از اشغال غزه از طریق شروع عملیات سهمگین دیگر که انگار جنگ تازه شروع شده است، چیست؟

اسرائیل در این دو سال تحت پوشش حملات بی‌وقفه هوایی و توپخانه‌ای شدید بارها به شهر غزه حمله زمینی کرده، اما موفق به اشغال آن نشده و هر بار در مواجهه با مقاومت شدید عقب‌نشینی کرده است. در حالی که شهر غزه اساسا از مرز با اسرائیل تا دریا حدود 6 کیلومتر است.

اسرائیل طوری از طرح‌های نظامی خود یکی پس از دیگری علیه این منطقه سخن می‌گوید که انگار با یک کشور پهناور و ارتش مجهز در حال جنگ است!
وسعت کل باریکه ذره‌بینی غزه 365 کیلومتر مربع و مساحت شهر غزه حدود 56 کیلو متر مربع است؛ بدون هیچ ناهمواری و کوهی. مسطح بودن غزه نیز یک ضعف بزرگ نظامی است؛ با این حال با گذشت 700 روز از نسل‌کشی فراگیر، فروریختن معادل 6 بمب اتم و آزمودن هر نوع سلاحی از جمله سلاح قطحی و گرسنگی هنوز نتوانسته است بر آن سیطره امنیتی و نظامی پیدا کند.

اما از چه طریقی می‌خواهد غزه را اشغال کند؟ اسرائیل می‌خواهد وجب به وجب شهر غزه را ویران و از این طریق پیشروی و آن را اشغال کند. بمباران گسترده برج‌ها و منازل مسکونی باقیمانده غزه در روزهای اخیر گواهی بر این مدعاست. در واقع اشغال یک منطقه در قاموس اسرائیل به معنای نابودی کامل و وجب به وجب آن است و اساسا هم بعد از نابودی کامل شهر غزه دیگر شهری وجود ندارد که اشغال شده باشد؛ بلکه یک مساحت با خاک یکسان شده اشغال شده است.

نگارنده از همان ابتدای جنگ غزه تاکید داشت که اشغال نظامی این منطقه به این آسانی نیست و به یک باتلاق برای اسرائیل تبدیل خواهد شد. امروزه نه صرفا جریان اپوزیسیون اسرائیل بلکه حتی برخی وزرای لیکود امثال دیوید دودی امسلم، غزه را «ویتنام اسرائیل» می‌نامند. به همین علت هم نگارنده بعید می‌دانست که ارتش اسرائیل خود را درگیر این باتلاق کند و معتقد بود که جنگ غزه نباید زیاد طول بکشد؛ اما مثلث نتانیاهو و اسموتریچ و بن گویر کلا مولفه‌های شناخت اسرائیل را دگرگون کرده‌اند.
همین متفاوت بودن غزه از کل فلسطین باعث شد که اسحاق رابین آرزو کند روزی از خواب بیدار شود و غزه را آب برده باشد.

در این میان نیز آمریکا از صدور ویزا برای سفر محمود عباس رئیس حکومت خودگردان برای شرکت در نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک خودداری کرد و وزارت خارجه آمریکا هم بر ضرورت مجازات سازمان آزادی‌بخش فلسطین و حکومت خودگردان به علت «تضعیف چشم‌انداز صلح» تاکید کرد و اعلام داشت که «شریک صلح» نیستند.

اما کدام صلح؟ و کدام شریک؟ وقتی عملا اسرائیل کرانه باختری را تحت اشغال خود دارد و نظامیان آن تا مقر اقامت ریاست حکومت خودگردان در رام‌ الله آزادانه تردد می‌کنند و اخیرا هم ترامپ برای الحاق رسمی این منطقه (که عملا ملحق شده) چراغ سبز نشان می‌دهد و رئیس مجلس نمایندگان آمریکا هم به شهرک‌های یهودی‌نشین در کرانه باختری می‌رود و از توسعه آن‌ها حمایت می‌کند، دیگر کدام صلح و درباره چی؟

وقتی آمریکا با محمود عباس که در تمام عمر خود مخالف مبارزه مسلحانه و منتقد شدید حماس بوده و هست و نیروهای امنیتی آن در کرانه باختری هم برای جلوگیری از حملات حماس و جهاد با شاباک اسرائیل همکاری کاملی داشته و دارند، این گونه برخورد می‌کند و ضمن ممانعت از سفرش به نیویورک، او را شریک صلح نمی‌داند، دیگر دنبال کدام شریک در جامعه فلسطینی می‌گردد؟

این نشان می‌دهد که مشکل اسرائیل نه صرفا حماس و گروه‌‎های فلسطینی بلکه «انسان فلسطینی» از هر طیف و گروهی است؛ حتی آن‌‎هایی که سلاح را کنار گذاشته و اسرائیل را هم به رسمیت شناخته‌اند. در حالی که اسرائیل نزدیک به دو سال است که چنین جنگ ویرانگری را در غزه با هدف نابودی حماس به راه انداخته است؛ اما عملا با این رفتارها علیه ابومازن و توسعه شهرک‌سازی و غیره موجب تقویت جایگاه اجتماعی حماس در کرانه غربی شده است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺پس از یک ماه چه می‌شود؟!

بالاخره پریروز پنجشنبه سه کشور فرانسه، انگلیس و آلمان روند فعال‌سازی اسنپ بک را کلید زدند و اکنون اگر ظرف یک ماه پیش‌رو تحول خاصی رخ ندهد، این مکانیسم و تحریم‌ها و قطعنامه‌های بین‌المللی علیه ایران خود به خود فعال خواهند شد.

واقعیت این است که این سرنوشت برجام و رویکرد اروپا چندان غیر قابل پیش‌بینی نبود و نگارنده قبل از خروج آمریکا از این توافق در سال 2018 طی نوشته‌ای در همین کانال با عنوان «مساله فراتر از برجام» تحولات امروز را پیش‌بینی کرده بود.

این که در یک ماه پیش‌رو آیا توافقی حاصل می‌شود که موجب تمدید قطعنامه 2231 و تعویق فعال‌سازی مکانیسم ماشه شود یا نه، در وهله اول بستگی به این دارد که اروپا و آمریکا به چه جمع‌بندی و تصمیمی درباره ایران رسیده‌اند. آیا به این جمع‌بندی رسیده‌اند که دیگر مذاکره و دیپلماسی با ایران جواب نمی‌دهد و از آن نومید شده و بنابراین راه چاره را در عبور از آن و‌ تنها در تشدید تنش و فشارها در ابعاد مختلف می‌بینند یا در کنار آن، همچنان معتقد به باز گذاشتن گوشه‌ای از پنجره دیپلماسی هستند.

در دو سه هفته اخیر، ترامپ و دولتش مثل گذشته خود را متمایل به از سرگیری مذاکرات نشان نمی‌دهند و مشخص نیست که آیا کلا بی‌خیال مذاکره با ایران شده یا به علت مخالفت تهران با آن پس از جنگ، چنین تاکیتکی را در پیش گرفته‌اند.

اما در درجه بعدی این مساله به ایران هم بستگی دارد؛ این که میان تمدید موقت قطعنامه و مهلت اسنپ باک و پایان آن و فعال‌سازی این مکانیسم کدامیک را انتخاب کند. یک نگاه تقلیل‌گرایانه بازگشت تحریم‌ها و قطعنامه‌های سازمان ملل را فاقد اثرات عملی خاصی می‌داند و با فعال شدن مکانیسم ماشه مشکلی ندارد. یک نگاه دیگر تمدید موقت قطعنامه را برای جلوگیری از بازگشت تحریم‌ها و قطعنامه‌های شورای امنیت ترجیح می‌دهد.

اما در این میان، از نظر اروپا تمدید قطعنامه باید مشروط به همکاری کامل ایران با آژانس و بازرسی از همه تاسیسات هسته‌ای، مشخص شدن سرنوشت ذخایر اورانیوم و ازسرگیری مذاکرات با آمریکا باشد.

ایران بعید است که فعلا با دو شرط نخست موافقت کند و احتمالا به این دو موضوع به عنوان برگ‌های مذاکراتی در مذاکرات آتی با آمریکا می‌نگرد. به نظر می‌رسد تهران به دنبال مدیریت تنش و کسب زمان بیشتر است و به همین خاطر هم ماموریت آژانس را پس از بازگشت در جایگزینی سوخت نیروگاه بوشهر خلاصه کرد.

واقعیت هم این است که تنش‌ها به مرحله‌ای رسیده است که دیگر به این شیوه قابل مدیریت نیست. اما در صورتی که ترجیح تهران فعلا تمدید قطعنامه و تعویق مکانیسم ماشه باشد، بعید نیست که قبل از پایان مهلت یک ماهه، مذاکرات با آمریکا از سرگرفته شود و در آن صورت اگر ترامپ همچنان امیدوار به مذاکره و دیپلماسی برای رسیدن به توافق دلخواه خود باشد، چه بسا بخواهد اروپا را به تخفیف شروط خود برای تمدید قطعنامه مجاب کند. به هر حال، ترامپ بیشتر دوست دارد که این امتیازات در مذاکراتی با ایران به خود او داده شود تا به اروپا؛ اما در رسیدن به توافق تنها به آنها راضی نمی‌شود.

در کل، فعلا روند تحولات و چشم انداز تنش تصاعدی‌ است و رفته رفته به مراحل حساس‌تر و نسبتا تعیین‌کننده‌ خود نزدیک می‌شود و مواجهه این وضع، تصمیمات مقتضی خود را می‌طلبد. در چنین وضعیتی هم امتیازاتی که اگر تا چند ماه پیش می‌توانست به دستیابی به توافقی کمک کند، رفته رفته فاقد کارایی می‌شود و دیگر به چشم نمی‌آید. به هر حال، بنا به تحولاتی و دلایلی سقف توقعات و خواسته‌های طرف‌های اروپایی و آمریکایی در شرایط جدید بالا رفته است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺مهلت ماشه تمدید می‌شود؟!

نظر به نزدیک شدن مهلت پایان اوت، گفتگوی جمعه وزیر خارجه ایران با همتایان خود در تروئیکای اروپایی و مسئول سیاست خارجه اتحادیه اروپا و گفتگوهای پیش‌رو در سه شنبه آینده، جمع‌بندی نگارنده این است که احتمال تمدید قطعنامه 2231 شورای امنیت و به تبع آن تمدید مهلت مکانیسم ماشه «اندکی» افزایش یافته است.

تمدید قطعنامه پیشگفته نیازمند نظر مساعد پنج عضو دایم شورای امنیت است و مخالفت ایران مانع تمدید آن نمی‌شود.
اما اگر چین و روسیه با این تمدید موافقت کنند، می‌توان آن را کاشف از رایزنی پشت پرده با ایران و موافقت ضمنی آن پنداشت.

در هر صورت، اروپا بی‌خیال اهرم مکانیسم ماشه نمی‌شود یا آن را قبل از ۱۸ اکتبر اعمال می‌کند یا در صورت تمدید، اگر توافقی حاصل نشود آن را در آینده دیر یا زود فعال خواهد کرد. از این رو، قطعنامه 2231 در هر صورت در موعد مقرر خود در 18 اکتبر آتی به شکل طبیعی با پایان محدودیت‌های اعمال شده خاتمه نمی‌یابد.
در چنین وضعیتی و در این فضای جنگی و آتش بس شکننده، چه بسا تهران علی رغم مواضع اعلامی بی‌رغبت هم به تمدید موقت قطعنامه نباشد.

با این حال، باید دید دولت ترامپ چه موضعی در مقابل تلاش اروپا برای تمدید قطعنامه خواهد گرفت. آیا با هدف تشدید تنش و فشار مضاعف بر تهران مانع تمدید قطعنامه در شورای امنیت شده و از این رو، اروپا هم ناچار به کشیدن ماشه می‌‎شود یا با سه کشور اروپایی همراهی می‌کند. اتخاذ هر کدام از این دو موضع از جانب آمریکا واجد معانی و دلالت‌های خاص خود است؛ به ویژه که اسرائیل به شدت به دنبال فعال‌سازی مکانیسم ماشه و بستن هر روزنه‌ای فراروی دیپلماسی است.

اما در صورت تمدید قطعنامه می‌توان گفت که تروئیکای اروپایی از یک سو متمایل به حفظ اهرم فشار خود علیه ایران و تداوم نقش‌آفرینی خود از این رهگذر بوده و از دیگر سو در شرایط فعلی به دنبال تشدید تنش نیست و خواهان مدیریت آن است.

حالا باید دید با پایان ماه اوت و مهلت سه کشور اروپایی عملا چه اتفاقی خواهد افتاد؛ فعال‌سازی اسنپ بک و تشدید تنش که منعکس‌کننده نوعی هم‌پوشانی اروپا، آمریکا اسرائیل در قبال ایران خواهد بود یا تمدید قطعنامه، تلاش برای مدیریت تنش و شکل‌گیری فرصت جدیدی برای دیپلماسی؟
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺حمله می‌شود یا نه؟!

این روزها حرف و حدیث درباره احتمال شروع مجدد جنگ نقل محافل خصوصی و عمومی و رسانه‌هاست. طرح پرسش و پرداختن عده‌ای به مساله چنان است که گویی جنگ مجدد قطعی است. نگارنده قبلا هم گفته است که در امر تحلیل میانه‌ای با قطعیت و جزمیت ندارد. حتی می‌توان گفت که نتانیاهو و ترامپ هم بعید است که تا این لحظه تصمیمی قطعی در این باره اتخاذ کرده باشند. اما با این حال، شروع جنگ دیگری نه تنها بعید نیست، بلکه دلایلی هم احتمال آن در آینده را تقویت می‌کند.

چنانکه در یادداشت قبلی بیان شد، اولویت نتانیاهو و ترامپ انفجار داخلی و بی‌ثباتی در ایران است؛ چه در نتیجه تشدید فشارها و فعال‌سازی اسنپ بک و بحران‌های متعدد اقتصادی و غیره و چه شروع مجدد جنگ تحت شرایطی در قالب یک اقدام ضربتی نظامی (ترورهای بزرگ و حمله به مراکز حکومتی و…).

به گمان نگارنده، صرف نظر از محقق نشدن کامل اهداف و انتظارات اسرائیل از جنگ اخیر، آنچه اولا می‌تواند مشوق آن برای راه‌اندازی جنگی و حملاتی دیگر شود، این باور تل‌آویو است که پس از چند دور حملات رفت و برگشتی به ویژه جنگ 12 روزه اخیر، رفتار و سطح واکنش ایران و ماهیت اهداف مورد حمله احتمالی ایران را پیش‌بینی می‌کند. در واقع، پیش‌بینی پذیر بودن یا نبودن واکنش و رفتار یک طرف، مولفه بسیار مهمی در شروع یا عدم شروع جنگ است.

ثانیا اسراییل معتقد است که کنترل زمانی جنگ را در اختیار دارد؛ به گونه‌ای که از قبل، پایان زمان جنگ و درگیری را تعیین کند؛ به این معنا که هر وقت پس از هدف قرار دادن اهدافی حملات خود را متوقف کند، طرف ایرانی نیز به حملات پایان می‌دهد و جنگ متوقف می‌شود.

به همین علت، بعید نیست که اسرائیل بخواهد با اتخاذ تدابیری بی‌سابقه‌تر از قبل در سطوح مختلف برای کاهش تلفات و آثار حملات ایران، خود را برای یک دور کوتاه درگیری و جنگ آماده کند که در آن حملاتی فشرده و متمرکز در یک بازه زمانی کوتاه انجام دهد و سپس با توقف آن، جنگ پایان یابد.

اما چرا کوتاه مدت؟ علت آن است که اسرائیل به علت جغرافیای کوچک تحمل جنگی طولانی را ندارد که در آن کل این جغرافیا و عمقش روزانه هدف دهها موشک قرار گیرد و کلا زندگی در آن برای مدتی طولانی فلج شود؛ نه در جنگ غزه و نه در لبنان این اتفاق برای اسرائیل نیفتاد. اما در 12 روز جنگ اخیر کل اسرائیل قفل شد و روزانه ساکنان آن میان رفتن به پناهگاه و منزل در تردد بودند و این وضعیت جدا از تبعات دیگر، فشار روانی بسیار سنگینی را بر جامعه اسرائیل و تصمیم‌گیران آن وارد می‌کرد.

کما این که هر اندازه جنگ طولانی‌تر می‌شود، فارغ از دیگر آثار آن، کارایی سامانه‌های پدافندی اسرائیل در رهگیری موشک‌ها نیز می‌تواند کاهش یابد و در نتیجه میزان اصابت آن‌ها نیز بیشتر می‌شود.
از این رو، می‌توان گفت که حملات موشکی ایران از موانع طولانی‌تر شدن جنگ هست، اما مانع شروع آن نمی‌شود. به هر حال، اسرائیل فعلا گمان می‌کند می‌تواند این حملات به عمق خود را برای مدتی کوتاه در مقابل تحقق اهدافی راهبردی در میان مدت و درازمدت تحمل کند.

به نظرم تا این معادله و ادراک پابرجاست، شروع جنگ و حمله مجددی چه از جانب اسرائیل چه آمریکا منتفی نیست و احتمال آن دیر یا زود وجود دارد و در این صورت نه یک دور دیگر، بلکه احتمال چند دور درگیری کنترل شده و محدود بدون جنگی تمام‌عیار وجود دارد. در کل، وقوع حملاتی نظامی مستقیم جنبه آشکار جنگی است که پیدا و پنهان به اشکال مختلف همین الان هم جریان دارد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺جاده ترامپ و اختناق ایران؟!

پس از تحولات سترگ خاورمیانه و خلیج فارس در سالیان اخیر، اکنون بخشی دیگر از محیط امنیتی پیرامونی ایران در شمال غربی در قفقاز جنوبی در آستانه دگرگونی سهمگینی است که آن را می‌توان اختناق ژئوپلیتیک ایران در این منطقه و چه بسا پرپیامدتر از گسترش پیمان ابراهیم در جنوب ایران پنداشت.

چنین تحولی امروز با پیمان صلحی که قرار است در کاخ سفید با میزبانی ترامپ میان الهام علییف رئیس جمهور آذربایجان و نیکول پاشینیان نخست وزیر ارمنستان امضا شود، کلید می‌خورد. رکن پیمان صلح در قفقاز جنوبی که مشوق مداخله آمریکا و جمع کردن دو طرف آذربایجانی و ارمنستانی بوده است، احداث کریدوری صرف نظر از نام آن چه زنگه زور چه جاده ترامپ به طول 43 کیلومتر در امتداد مرز ایران و ارمنستان و واگذاری حق توسعه و کنترل آن به آمریکا به مدت ۹۹ سال است.

اما باز شدن پای آمریکا به قفقاز جنوبی با واگذاری حق توسعه و کنترل این شاهراه به آن، اقدامی هدفمند و هوشمند از جانب آذربایجان و ترکیه با هدف رفع موانع موجود و دور زدن مخالفت‌ها نسبت به احداث آن، به ویژه از جانب ایران است که از این به بعد در صورت مخالفت عملی با احداث این کریدور، دیگر طرف آن نه آذربایجان و نه ترکیه، بلکه آمریکاست و همین هم مواجهه با این ابرچالش امنیتی و ژئوپلیتیک را بسیار دشوار و پرمخاطره می‌کند. در کل، حضور اقتصادی آمریکا در قفقاز جنوبی با ابعاد ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک معمولا پیوست‌های امنیتی و نظامی هم به همراه خود دارد.

در همین راستا هم نباید از نظر دور داشت که احداث کریدور زنگه زور با مشارکت آمریکا جلوه‌ای دیگر از «جنگ کریدورها» از خاورمیانه و خلیج فارس تا قفقاز و آسیای مرکزی است که یکی از اهداف اصلی آن کنار گذاشتن ایران، چین و روسیه از این مسیرهاست. همین پیمان صلح و توافقنامه‌های دیگر نشان می‌دهد که اقتصاد و رقابت‌های اقتصادی موتور محرکه منازعات ژئوپلیتیک دنیا به ویژه در منطقه است و در این میان قدرت‌ها و کشورهایی در مواجهه با ابرچالش‌های امنیتی و ژئوپلیتیک موفق‌تر هستند که اقتصاد اولویت نخست سیاست داخلی و خارجی آن‌هاست.

اکنون ترامپ با امضای پیمان صلح میان آذربایجان و ارمنستان می‌خواهد هم «پز صلح‌طلبی» بدهد و هم با مدیریت کریدوری مهم در قفقاز جنوبی، منافع اقتصادی جدیدی برای شرکت‌های آمریکایی در این منطقه تامین کرده و نیز مسیری را برای ورود امنیتی بدون جنگ و دردسر برای آمریکا و ناتو به منطقه حساس قفقاز باز کند.

در همین حال هم با این کار سیاست فشار حداکثری علیه ایران را به مرزهای شمال غربی گسترش داده و عملا با کنترل مرز ارمنستان با ایران می‌خواهد این مسیر ارتباطی و مزیت راهبردی را از ایران گرفته و دسترسی زمینی و تجاری‌اش به اروپا و روسیه را بسیار محدود کند و نقش‌آفرینی تهران در این منطقه و کریدورهای آن را کاهش دهد.

روسیه نیز که در مرزهای غربی خود از بیش از دو سال و نیم پیش درگیر جنگ برای دفع حضور ناتو است، عملا با این پیمان صلح و «جاده ترامپ»(در صورت اجرا)، در محیط پیرامونی خود در مرزهای شمالی، بدون هیچ درگیری و جنگی عرصه را به آمریکا و ناتو دستکم برای چند دهه باخته و در محاصره‌ای استراتژیک قرار خواهد گرفت که در آینده نیز نظر به اهمیت این شاهراه تا آسیای مرکزی نیز گسترش خواهد یافت.

اکنون باید دید روسیه و ایران جداگانه و مشترک چه واکنشی به این تحول خواهند داشت و آیا ممکن است تغییر ژئوپلیتیک حیاط خلوت روسیه در قفقاز موجب نزدیکی عملی آن به تهران برای مواجهه با این چالش مشترک شود؟
یا روسیه در این پرونده نیز همان سیاست «بی‌عملی همیشگی» را در پرونده‌های مختلف با طرفیت ایران در پیش خواهد گرفت.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺خلافِ واقع!

مجلس شورای اسلامی امروز لایحه دولت برای مقابله با «انتشار محتوای خلاف واقع» در فضای مجازی را تصویب کرد و این قانون هم به جمع قوانینی اضافه شد که متعاقب جنگ 12 روزه اخیر تصویب شده است.

در ترکیب «محتوای خلاف واقع» این که «واقع» چگونه و با چه عینکی دیده شود تا «خلاف» آن روشن شود، خود یک مساله است. فارغ از این که تعریف و تفسیر «محتوای خلاف واقع» در اجرا تا چه اندازه متناسب معنای حرفه‌ای آن باشد یا نباشد؛ اما واقعیت این است که در عصر ارتباطات، سوشیال مدیا و هوش مصنوعی مگر می‌شود جلو انتشار اخبار، صرف نظر از صحت و سقم آن را گرفت؟

چه بخواهیم چه نخواهیم خبر کذب و شایعه جزء لا ینفک دنیای مجازی کنونی است، اما مهم این است که چنین اخباری تا چه اندازه در جامعه ضریب بگیرد و باورمند باشد. در حقیقت، آنچه باعث ضریب دادن به این دست اخبار می‌شود، نبود رسانه معتبر و حرفه‌ای و مرجعیت خبری است و در چنین وضعی، وضع قوانین و تعقیب و مجازات نتیجه معکوس می‌دهد.

از این رو، راه تحدید دامنه باور جمعی به چنین اخباری و خنثی کردن اثر آن‌ها، نه قوانین سخت‌گیرانه‌ای است که بعضا می‌تواند مسیر بیان درستِ حقایقِ وقایع و نقدهای راهگشا را ببندد، بلکه وجود «رسانه معتبر» به معنای واقعی کلمه چه دیداری، چه شنیداری و چه نوشتاری به عنوان مرجع ملی است.

در طول جنگ 12 روزه اسرائیل علیه ایران، مدام از فعالینی خارجی از کشورهای مختلفی، این درخواست را دریافت می‌کردم که یک رسانه ایرانی معتبر به زبان عربی یا انگلیسی را به آن‌ها معرفی کنم تا اخبار دقیق جنگ را سریع‌تر از طریق آن پیگیری کنند. اما رسانه‌های برون‌مرزی هم وضعیتی بهتر از دیگر رسانه‌ها ندارند و انتشار برخی «اخبارِ خلاف واقع» در ایام جنگ همچون سرنگونی چند جنگنده‌ اف 35 موجب شد، دستکم عده‌ای از ناظران در خارج، روایت رسانه‌ای ایران پیرامون جنگ را با تردید و تشکیک پیگیری کنند.

احتمالا در هنگامه جنگ، این رسانه‌ها صرفا به تاثیر روانی موقت چنین اخباری در داخل می‌اندیشیدند؛ بدون توجه به آسیب آن به وجهه کشور و لااقل روایت جنگ در خارج؛ به ویژه که به عنوان اطلاعیه نهادهایی چون ارتش منتشر می‌کردند. آیا پس از تصویب این قانون با چنین اخباری هم نظر به تبعات منفی آن‌ها به عنوان مصادیق «محتوای خلاف واقع» برخورد خواهد شد؟ یا ......
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺من که زدم تو بزن!

اغراق و بیان غیر واقع بینانه حوادث از آفات بزرگ یک روایت است. این تصویری که این نماینده از شروع جنگ 12 روزه تا پایان آن می‌سازد نه تنها هیچ روایت ایران را فربه نمی‌کند، بلکه به شدت تضعیف هم می‌کند.
این که وزیر خارجه آمریکا پیشاپیش حمله اسرائیل را به ایران اطلاع داده باشد و سپس دولت ترامپ تماس گرفته و گفته باشد تاسیسات هسته‌ای شما را می‌زنیم و شما هم بیایید یک پایگاه ما را بزنید، کل ماجرا را به یک بازی کودکانه و مزاح تلخ تقلیل می‌دهد.

این که آمریکا به ایران گفته باشد اسرائیل حمله می‌کند و آن را به حساب ما ننویسید، دیتا نیست، قبل از جنگ هم بارها ترامپ با همین مضمون حرفهایی زد. البته این گفته نماینده مجلس به گونه‌ای نقل قولی را تایید می‌کند که آمریکا به یک کشور متحد خود و همسایه ایران اطلاع داده بود که اسرائیل شب جمعه حمله می‌کند؛ البته با علم به این که آن کشور هم به ایران اطلاع خواهد داد. گفته می‌شود که این «اطلاع‌رسانی امنیتی» یک تله برای کشاندن فرماندهان هوا فضای سپاه به مکان نشست‌های خود بوده که از قبل شناسایی شده بود و اسرائیل در واقع می‌خواست همه آن‌ها یکجا جمع شوند و ترور کند.

این روایت و بازی امنیتی به فرض صحت بیشتر با عقل و منطق و عمق روابط اسرائیل و آمریکا سازگار است؛ تا این که آمریکا بیاید و زیر آب اسرائیل را بزند و بگوید از ما نشنیده بگیرید؛ اسرائیل امشب حمله می‌کند و تو رو خدا با ما کاری نداشته باشید». کیست که نداند حمله به ایران با هماهنگی کامل آمریکا بود؛ از این رو، مفروض صحت این ادعا این است که یا آمریکا ما را گیر انداخته یا این نماینده.

اما درباره پایان جنگ هم بله شواهد و قراین زیادی نشان می‌دهد که ترامپ پس از حمله ایران به پایگاه العدید خواستار آتش بس شد. ترامپ به دلایل زیادی از جمله به خطر نیفتادن منافع آمریکا در منطقه و مسائل داخلی به دنبال گسترش جنگ نبود و دنبال یک تصویر مهم بود که فکر می‌کرد با بمباران فردو فراهم شده است. به نظر می‌رسد که میان ترامپ و نتانیاهو اینگونه تقسیم کار شده بود.

اما ارائه تصویری مستاصل، بسیار ضعیف و ناتوان از طرف مقابل که به دست و پا افتاده بود، جدا از این که خوانشی نادرست از اوضاع ارائه می‌دهد و می‌تواند بر سطح آمادگی در مواجهه با اقدامات بعدی اثر منفی بگذارد، بلکه این پرسش را نیز در دل خود دارد که با این حال چرا اساسا حمله کرد و از طرف دیگر چرا ایران آتش بس را پذیرفت؟ بلکه با این استیصال طرف اسرائیلی و آمریکایی باید ادامه می‌داد که کلا ادراک آن‌ها را تغییر می‌داد تا هم اکنون کسی با شک و تردید از احتمال ازسرگیری جنگ و شکننده بودن آتش بس نگوید. یا دستکم امتیازاتی بزرگ مثلا در توقف تجاوزات اسرائیل در منطقه و پایان نسل کشی در غزه بگیرد.

بله! در جنگ 12 روزه، اسرائیل هدف ضربات موشکی سنگینی از طرف ایران قرار گرفت که از زمان شکل گیری در 1948 تاکنون عمق اسرائیل این چنین به شکلی بی‌سابقه هدف حمله قرار نگرفته و قفل نشده بود. سانسور خبری اعمال شده در این 12 روز هم بی‌سابقه بود و همین در دل خود ناگفته‌هایی دارد؛ اما با این حال در تحلیل باید واقع‌بینانه برخورد کرد و به نظر نگارنده تغییری در ادراک اسرائیل در جهت منتفی شدن هر گونه تجاوز و دست درازی به ایران حاصل نشده است.

واقعیت این است که چنین اتفاقات بزرگ و سهمگینی در دل خود درس‌ها و عبرت‌هایی دارد که لازمه پی بردن به آن‌ها شناختی واقع‌بینانه و دقیق و به دور از شعارزدگی است. این 12 روز در عین این که تهدید بزرگی بود، اما فرصت بزرگی نیز هست؛ اما به شرط و شروطی.
اکنون دو طرف به دور از شعار و تهدید کاملا و عملا با توانایی‌ها و محدودیت‌های یکدیگر آشنا هستند و فکر نکنم صرف تهدید دیگر تاثیری بر محاسبات آن‌ها بگذارد.

کما این که اتفاقات ساعات نخست تجاوز و این حجم ترور همزمان و بی‌سابقه کاشف از این هم بود که هنوز در ایران شناخت دقیقی از اسرائیل و پیش‌بینی رفتارهای آن وجود ندارد. بر خلاف برخی تحلیل‌ها، غافلگیری در اصل حمله نبود؛ چون اساسا نیروهای مسلح ایران در حالت آماده باش بودند و هر لحظه احتمال حمله می‌رفت، بلکه آنچه غافلگیر کننده و تقریبا غیر منتظره بود، این حجم حفره‌های امنیتی و به تبع آن حضور شبکه عملیاتی وابسته به موساد و به پرواز درآوردن این اندازه ریزپرنده و پهپاد و .... بود؛ تا جایی که به گفته رئیس مجلس بیشتر حملات از داخل انجام می‌شد.

گویا تصور نمی‌شد که تجاوز اسرائیل ابعاد پیچیده‌تری جز حمله به تاسیسات هسته‌ای داشته باشد و در این سطح دست به ترور بزند و به شکل گسترده سایت‌های موشکی و راداری و پدافندی را درگیر کند. نگارنده چند روز قبل از حمله نوشته بود که اقدام اسرائیل ممکن است هم حمله نظامی، هم خرابکاری و هم شامل ترورهای بزرگی باشد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺ماشه هفتم!

این گونه پیداست که تروئیکای اروپایی به سمت فعال‌سازی مکانیسم ماشه حرکت و اگر تحول خاصی اتفاق نیفتد تا 18 اکتبر آتی آن را فعال می‌کند. طبق معمول برخی با فروکاست اهمیت این مساله و این که پیامد خاصی ندارد، آن را اقدامی سوخته می‌دانند که خوانشی درست از اوضاع نیست.

سه کشور اروپایی حالا که تهدید به کشیدن ماشه در این ماه‌ها نتیجه مطلوب را به دنبال نداشته است، در پی آن هستند که با پیامدهای آن برای ایران به این هدف برسند.
در وهله نخست این اتفاق به فشار حداکثری آمریکا صبغه بین‌المللی می‌دهد و هر چند هم اکنون نیز تحریم‌های آمریکا به علت هژمونی اقتصادی و نظامی آن عملا بین‌المللی است، اما بازگشت تحریم‌های بین‌المللی به آن‌ها پشتوانه حقوقی و جهانی می‌دهد.

با این حال، فراتر از همه اینها، به نظر نگارنده خطرناک‌ترین بخش ماجرا و چه بسا هدف اصلی فعال‌سازی مکانیسم ماشه قرار گرفتن مجدد ایران تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل است که در حقیقت نوعی بسترسازی برای مشروعیت بین‌المللی به هر گونه اقدام نظامی علیه ایران چه از جانب اسرائیل چه آمریکا و غیره است و همچنین دادن بعد بین‌المللی به مطالبات دیگر به ویژه در حوزه‌های دفاعی و موشکی است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺 درنگی بر کمین بیت حانون!

بنا به اعلام ارتش اسرائیل پنج نظامی آن پریروز در کمین چهار مرحله‌ای شاخه نظامی حماس در بیت حانون در نوار غزه کشته شدند و 14 نفر دیگر هم زخمی شده‌اند.

کشته شده‌های این عملیات از گردان توراتی ارتدوکسی «نتزاح یهودا» بودند که تندروترین نیروی ارتش اسرائیل به حساب می‌آید و در سال 2022 دولت بایدن می‌خواست آن را به اتهام جنایت علیه فلسطینی‌ها تحریم کند؛ اما تحت فشار لابی اسرائیلی از این اقدام منصرف شد.

این کمین در بحبوحه دو رویداد سیاسی جاری می‌تواند واجد دلالت‌های خاص خود باشد؛ نخست مذاکرات آتش‌بس میان اسرائیل و حماس در دوحه و دوم در جریان سفر نتانیاهو به آمریکا و دیدارش با ترامپ.

عملیات بیت حانون در ادامه زنجیره کمین‌های فلسطینی‌ها در مناطق مختلف نوار غزه انجام شده که در ماه‌های اخیر شدت یافته و در هفته‌های گذشته تقریبا به عملیاتی شبه روزانه تبدیل شده است.

فارغ از این که غزه اکنون نوعی پاکسازی نژادی را در قرن 21 تجربه می‌کند و به تلی از خاک تبدیل شده است؛ اما کمین چهار مرحله‌ای بیت حانون واجد چند دلالت و ابعاد مهمی است.

نخست این که این کمین پرتلفات که سومین از نوع خود در این منطقه و شدیدترین آن‌ها در ماه‌های اخیر است، تقریبا در نقطه صفر مرزی باریکه غزه در شمال شرقی آن و در فاصله سه کیلومتری شهر اسدوروت اسرائیل در بیت حانون رخ داد. شدت انفجار بمب‌های کمین به حدی بود که ساکنان اسدوروت گمان می‌کردند این شهر هدف حمله موشکی قرار گرفته است.

وقوع چنین عملیات سنگینی (بمب‌گذاری و سپس درگیری تن به تن) پس از 21 ماه جنگ آن هم در نقطه صفر مرزی و پس از چند بار اعلام پاکسازی کامل این منطقه که با خاک یکسان شده و هیچ ساختمان سالمی در آن باقی نمانده، گویای این واقعیت است که جنگ افسار گسیخته و نسل‌کشی تمام عیار در باریکهِ ویران شدهِ غزه پس از نزدیک به دو سال هنوز منتج به تامین امنیت محیط مرزی اسرائیل، نابودی حماس و دفع خطر و تهدید آن در این محدوده مرزی نشده است؛ چه رسد به مناطق غیر مرزی این باریکه به سمت عمق آن در داخل.

دوم این که این عملیات و کمین‌های مشابه در حالی رخ می‌دهد که کل باریکه غزه تحت رصد و پایش لحظه‌ای و کامل پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌های جاسوسی برای شناسایی نیروهای فلسطینی و تحرکات آن‌ها و... قرار دارد. در همین حال هم نیروهای اسرائیلی در هر منطقه‌ای که وارد شده‌اند، چندین دستگاه پیشرفته تجسسی کار گذاشته‌اند. با این حال، وقوع چنین کمین پیچیده و زمان‌بری بدان معناست که اولا این تکنولوژی پیشرفته بدون عامل نفوذ انسانی ضامن موفقیت کامل نیست و ثانیا اسرائیل پس از حمله غافلگیر کننده هفتم اکتبر همچنان در جنگ امنیتی و اطلاعاتی با غزه دچار قسمی خلا است.

سوم این که این کمین در منطقه‌ای مرزی که اسرائیل آن را «محیط امنیتی» خود می‌پندارد و دیگر عملیات‌های روزهای اخیر در خان‌یونس، شرق غزه و دیگر مناطق باریکه غزه، روایت برخی رسانه‌ها مبنی بر خروج 80 درصد از این باریکه از سیطره امنیتی حماس را زیر سوال می‌برد. البته چنین ادعایی تاکنون از جانب خود اسرائیل و رسانه‌های آن هم مطرح نشده است. اساسا چنین کمین‌هایی در فقدان سیطره امنیتی امکانپذیر نیست.

با وجود ضربات سنگین و هزینه‌های بی‌سابقه‌ای که حماس متحمل شده است، اما هنوز معضل بنیادین اسرائیل در غزه ایجاد جایگزینی برای این تشکیلات است که تحقق آن هم مولود نابودی حماس است که بعد از دو سال جنگ نابرابر این هدف "هنوز" محقق نشده است. هیچ گونه موازنه‌ای میان اسرائیل و حماس برقرار نبوده و نیست و امکانات نظامی این سازمان در مقایسه با اسرائیل زیر صفر است و از این رو، طبیعی این بود که حداکثر چند ماه بیشتر آن هم در جنگی بی‌قاعده دوام نیاورد؛ اما بعد از 21 ماه هنوز اسرائیل از ضرورت نابودی توانمندی‌های نظامی و دولتی حماس سخن می‌گوید. صرف نظر از نوع نگاه به حماس، اما مقاومتی که در این باریکهِ کاملا تحت محاصره در سایه انواع جنایات جنگی ضد بشری صورت می‌گیرد، فراتر از تصور است و هیچ شباهتی با هیچ جنگ نامتقارنی -نه ویتنام، نه افغانستان، نه الجزایر و... ندارد.

بله! در بخش‌هایی از جنوب نوار غزه (در بخشی از رفح) باندهای مسلحی چون گروه "یاسر ابو شباب" به وسیله اسرائیل ایجاد شده است. اما کل مساحت تحت اشغالِ خودِ اسرائیل پس از نزدیک به دو سال حدودا 50 درصد مساحت کل غزه (با شمول 30 درصد منطقه باز) است و بخشی از این مناطق هم در منطق نظامی به علت تداوم عملیات‌ها در آنها اصطلاحا جزو مناطق سقوط کرده به حساب نمی‌آیند.
واقعیت این است که اگر کنترل 80 درصد مساحت غزه از کنترل حماس خارج شده بود، مفروض آن تاکنون ایجاد یک تشکیلات جایگزین بود و دیگر هیچ نیازی به مذاکره با حماس نبود. همین حکمرانی جایگزین کافی بود که 20 درصد دیگر را هم از کنترل حماس خارج کند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺کشتار زندان!

از جنایت‌های ضد بشری که اسرائیل در تجاوز 12 روزه خود به ایران مرتکب شد، حمله به زندان اوین بود؛ تصور حال و وضع هولناک یک تعداد انسان محبوس در یک مکان پس از بمباران آن سخت آزار دهنده و دشوار است.

حمله به این زندان و کشتار تعدادی انسان بی‌گناه موید این مدعاست که برای اسرائیل وقتی منافعش اقضا کند ترور مقامات جمهوری اسلامی و زندانیانی که مخالف آن هستند و افراد عادی دیگری فرقی ندارد. همین رفتار خط بطلانی بر «ابراز دوستی» مکرر نتانیاهو خطاب به مردم ایران طی پیام‌های تصویری پی‌درپی کشید.

اما با این حال می‌شد با اتخاذ تدابیری از این حادثه تلخ در جهت تعمیق فضای همدلی ایرانی و ضد اسرائیلی بهره جست که متاسفانه چنین نشد و فرصت‌سوزی شد.

در تحلیل علت حمله به زندان گفته شده است که اسرائیل می‌خواست با این کار باعث فرار و آزادی زندانیان شود؛ اما این نگاه اگر توجیهی برای این جنایت نباشد، بسیار ساده‌انگارانه است. فرار محبوسان تنها در شرایطی تا حدودی امکانپذیر بود که اوضاع امنیتی تهران و کشور کاملا به هم ریخته و هرج و مرج حاکم می‌بود؛ اما وقتی متعاقب تجاوز کوچک‌ترین نابسامانی و ناامنی شهری رخ نداد، زندانیان چگونه می‌خواستند، فرار کنند و به کجا می‌رفتند؟ به ویژه که همه نیروهای امنیتی و نظامی در حالت آماده باش بودند.

درباره علت حمله به زندان دو احتمال بیشتر مطرح نیست؛ نخست این که بعید نیست جاسوس یا جاسوسانی "مهم" دستگیر شده و در حال ورود به زندان بوده‌اند که اسرائیل از بیم لو رفتن برخی شبکه‌های عملیاتی و تجسسی وابسته به خود با هدف کشتن این افراد به اوین حمله کرده است. احتمال دوم هم این که از این طریق قصد تزریق حس ناامنی و وحشت به کل داشته است.

فارغ از این که برنده جنگ اخیر چه طرفی بود، اما اسرائیل در دو حوزه بازنده بود؛ نخست این که با این تجاوز دستکم نگرش برخی از ایرانی‌های منتقد و بعضا مخالف حاکمیت در قبال اسرائیل تغییر کرد. نتانیاهو به این فضا به دیده سرمایه اجتماعی برای روز مبادا می‌نگریست؛ اما عملا دایره دشمنی با اسرائیل را گسترش داد.

دوم این که در سطح منطقه و دنیای عرب نیز اتفاق بزرگ‌تری افتاد. تجاوز اسرائیل به ایران پس از نسل کشی در غزه حس همدردی بی‌سابقه‌ای در افکار عمومی عربی و اسلامی با ایران برانگیخت. حتی خیلی از منتقدان ایران و سیاست‌های منطقه‌‎ای آن نیز همبستگی خود را پنهان نکردند. در جریان این جنگ در سفری به چند کشور منطقه به عینه در گفتگو با برخی نخبگان و نویسندگان شاهد این اتفاق بودم.

این در حالی است که سال‌‌‌ها به دلایل مختلفی از جمله تحولات منطقه در دو دهه اخیر به ویژه در سوریه و تبلیغات سهمگین خصومت با ایران می‌رفت جایگزین دشمنی تاریخی با اسرائیل شود؛ اما این جنگ محدود دستکم این تصویر را تا حدودی اصلاح کرد؛ هر چند فعلا سود مستقیمی را عاید ایران نمی‌کند کما این که برای غزه هم چنین بود.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺بخشی از یک پازل بزرگ!

بالاخره از امشب عملا مکانیسم ماشه و تحریم‌ها و قطعنامه‌های سازمان ملل فعال می‌شوند. این تشدید تنش قبل از آن که تبیین شود حامل چه پیامدها و تبعاتی است، جهت و دورنمای رویکرد غرب در قبال ایران و ورود مناقشه میان دو طرف را به پرتنش‌ترین دوره خود نشان می‌دهد.

این که اروپا حتی حاضر نشد با تمدید قطعنامه 2231 چند ماه دیگر صبر کند که شاید در مذاکرات گشایشی حاصل شود و کلا بی‌خیال توافق قاهره میان آژانس و ایران به عنوان اندک شانس تمدید قطعنامه شد، نشانگر حساس‌تر شدن شرایط، محاسبات متفاوت آن نسبت به گذشته و درعین حال نوعی عجله و شتاب است. درک سرّ این تعجیل اروپا برای فهم گام‌های بعدی آن‌ها مهم است.
در واقع، فعال‌سازی مکانیسم ماشه فراتر از مساله برنامه هسته‌‎ای ایران و با کلیت منازعه میان ایران و غرب و همه پرونده‌ها و مسائل آن مرتبط است.

در کنار فاکتورهای پیشگفته، این اقدام سه کشور اروپایی را می‌توان محصول تلاقی سه عامل دیگر نیز پنداشت:

نخست هماهنگی با دولت ترامپ؛ با وجود اختلاف‌‎نظرهای اروپا، اسرائیل و آمریکا درباره پاره‌ای مسائل و موضوعات، اما به نظر می‌رسد که درباره پرونده ایران تا حدود زیادی اتفاق نظر دارند. این مساله در نوعی حمایت ضمنی این کشورها از جنگ 12 روزه اسرائیل و حملات آمریکا به تاسیسات هسته‌ای ایران نمود داشت. بنابراین می‌توان گفت که بازگرداندن قطعنامه‌های شورای امنیت بخشی از پازلی بزرگ است که با جنگ ژوئن گذشته با سرعت و شدت بیشتری در حال شکل‌گیری است.

عامل دوم به تغییر نگرش اروپا نسبت به مفهوم امنیت پس از جنگ اوکراین بازمی‌گردد که از نظر اروپایی‌ها، ایران در آن دخالت دارد. از این منظر، تصمیم تروئیکای اروپایی ادامه طبیعی مواضع تند آنها در دو سال اخیر می‌باشد که احیانا شدیدتر از آمریکا هم بوده و به نظر می‌رسد از مدت‌ها قبل مترصد فرا رسیدن چنین فرصتی بوده‌اند.

از این زاویه، بعید نیست که تغییر رویکرد یا حداقل تغییر لحن اخیر ترامپ در قبال جنگ اوکراین، نتیجه نوعی هماهنگی بيشتر میان آمریکا و اروپا درباره ایران و روسیه باشد؛ به این معنا که اروپا در موضوع ایران کاملاً همسو با آمریکا حرکت کند و در مقابل، ترامپ در موضوع اوکراین و در قبال روسیه، توجه بیشتری به دغدغه‌های اروپا نشان دهد. کما این که شرط اروپا برای از سرگیری مذاکرات با آمریکا نیز موید این هماهنگی و هم‌پوشانی است.

عامل سوم به تلاش برای بازتعادل سیاست اروپا نسبت به اسرائیل مربوط می‌شود. در ماه‌های اخیر و به‌ویژه در هفته‌های گذشته، برخی متحدان اروپایی اسرائیل با شناسایی کشور فلسطین و انتقادهای تند از ادامه جنگ و نسل‌کشی در غزه، نارضایتی شدید تل‌آویو را برانگیختند. از نگاه اسرائیل، این اقدام‌ها نشانه‌ای از فاصله گرفتن اروپاست. در چنین وضعی، خودداری از فعال‌کردن «اسنپ‌بک» می‌توانست شکاف میان دو طرف را بیشتر کند و پیامدهایی به‌همراه داشته باشد. بنابراین، به نظر می‌رسد یکی از انگیزه‌های اصلی سه کشور اروپایی برای فعال‌کردن «اسنپ‌بک» این بوده که سیاست خود در قبال اسرائیل را متعادل کنند و جلوی آسیب بیشتر به روابطشان را بگیرند.

در کل، شرایط نسبت به قبل خیلی متفاوت شده است و دیگر شیوه‌های گذشته در مواجهه با وضعیت امروز پاسخگو نیست و اساسا هم انتخاب‌ها و گزینه‌ها نیز روز به روز محدودتر شده و می‌شوند. وقتی منازعه وارد فاز نظامی می‌شود، یعنی قبح خیلی از کارها شکسته شده و شرایط به طور بنیادین تغییر کرده است.

در گذشته قبل از این قبح‌شکنی‌ها به ویژه در دوره بایدن فرصت موفقیت دیپلماسی دوجانبه مبتنی بر قِسمی «برد-برد» بیشتر بود که از دست رفت؛ اما امروز با آمدن ترامپ و به ویژه با حملات، بیشتر منطق زور و واقع‌گرایی حاکم است تا زور منطق و در چنین شرایطی و پس از تغییر ادراک‌ها، دیپلماسی دو جانبه جای خود را به دیپلماسی یک‌جانبه و مشروط می‌دهد. امروز ترامپ خود را در موضع قدرت می‌بیند و مذاکره و دیپلماسی از نظر او به معنای چانه‌زنی برای رسیدن به توافقی مورد رضایت طرفین نیست، بلکه امضای توافقی مطلوب او برای گرفتن حداکثر امتیازات در همه پرونده‌های مورد مناقشه است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺بازرسان آژانس در راه ایران؟!

رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، امروز سه‌شنبه اعلام کرد که یک تیم از بازرسان آژانس در راه ایران است تا در صورت دستیابی تهران و سه کشور اروپایی به توافق، کار خود را آغاز کند. او تأکید کرد که تنها چند ساعت یا حداکثر چند روز فرصت باقی مانده است تا مشخص شود آیا دستیابی به توافق امکان‌پذیر هست یا نه.

اما این پرسش مطرح می‌شود که چرا سفر بازرسان به ایران چنین با عجله انجام می‌گیرد؟ چرا آژانس منتظر نمی‌ماند تا ابتدا توافق میان تهران و سه کشور فرانسه و انگلیس و آلمان حاصل شود و سپس بازرسان را اعزام کند؟

به نظر می‌رسد این تصمیم آژانس با هماهنگی اروپایی‌ها و بر پایه نگرانی آن‌ها از این که مبادا ایران در پی خرید زمان باشد، اتخاذ شده است. از دید سه کشور اروپایی، ممکن است تهران در چهار روز باقی‌مانده تا موعد بازگشت تحریم‌ها و قطعنامه‌های شورای امنیت در ۲۸ سپتامبر، توافقی رضایت‌بخش برای اروپا و آژانس امضا کند، اما اجرای عملی آن به دلیل محدودیت زمان به بعد از این تاریخ موکول شود و پس از تمدید قطعنامه ۲۲۳۱ و مکانیسم ماشه، توافق در عمل با چالش روبرو شود و اجرا نشود.

بر همین اساس، ظاهرا اروپا و آژانس می‌خواهند که اگر توافقی حاصل شد، اجرای آن پیش از تاریخ ۲۸ سپتامبر آغاز شود تا پس از اطمینان آن نسبت به تمدید قطعنامه و تداوم مهلت مکانیسم ماشه اقدام کنند.

آنچه برای طرف‌های اروپایی و آژانس با قید فوریت اهمیت دارد، پیش از هر چیز، اطلاع‌ از میزان ذخایر اورانیوم ایران و بررسی وضعیت سایت‌های هسته‌ای پس از بمباران آن‌هاست. در واقع، اگر قرار باشد همکاری‌های ایران و آژانس، در صورت رسیدن به یک توافق در نیویورک از سر گرفته شود، این روند ذاتاً طولانی‌مدت خواهد بود و محدود به همین سه یا چهار روز باقی‌مانده نمی‌شود.

از این رو، به نظر می‌رسد هدف اصلی این طرف‌ها در حال حاضر آن است که در همین فرصت محدود، بازرسی‌های فوری و حساس سریعا شروع شود و سپس بازرسی‌ها طبق روند معمول و روال کاری گذشته ادامه یابد.
اکنون باید دید دود سفیدی از نشست‌های نیویورک بلند می‌شود یا نه.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺توئیت کاتس و نشست دوحه!

یسرائیل کاتس وزیر دفاع اسرائیل امروز در توئیتی مفتخرانه درباره قیامت دیشب غزه نوشت که «غزه در آتش می‌سوزد» تا به قول او «شرایط برای آزادی گروگان‌ها و شکست حماس فراهم شود.»

بماند که سخن گفتن از تلاش برای فراهم کردن شرایط تحقق این دو هدف جنگ بعد از دو سال و با این همه فجایع و جنایت‌ها و پاکسازی نژادی و نسل کشی واجد چه معانی و دلالت‌هایی است، اما رستاخیزی که از دیشب در شهر غزه به راه افتاده است و اظهارات کاتس و اعلام شروع حمله زمینی از امروز پس از 850 مورد حمله هوایی سنگین در روزهای اخیر جدا از این که در چارچوب طرح نابودی کامل شهر غزه و حذف آن از نقشه تحت عنوان «اشغال غزه» صورت می‌گیرد، بلکه این اتفاق تنها چند ساعت پس از برگزاری نشست سران عربی و اسلامی در دوحه واکنشی به این نشست نیز هست.

این رفتار اسرائیل به وضوح گویای این است که بی‌پروا در باریکه غزه به کار خود ادامه می‌دهد و گوشش بدهکار این نشست‌ها نیست. از این رو، همچنان که متن بیانیه نشست دوحه نیز موید این مدعاست و فاقد تصمیم جمعی عملی بود، نمی‌توان انتظار داشت که اسرائیل با این گردهمایی‌ها متوقف شود که اولین از نوع خود در دو سال اخیر درباره غزه نبوده و چه بسا آخرین هم نباشد.

به هر حال، فعلا موانع متعدد تاریخی و سیاسی و ژئوپلیتیکی و در راس آن‌ها منافع تنگاتنگ بازیگران اصلی منطقه با آمریکا و نگرانی و واهمه از تبعات مانع چنین کنش جمعی می‌شود.
البته در مواردی در روابط بین عربی واکنش سریع و جمعی در گذشته‌ای نه چندان دور رخ داده است؛ نمونه آن فراخواندن سفرا و اقداماتی دیگر علیه لبنان در سال ۲۰۲۱ از جانب عربستان، امارات و بحرین در اعتراض به سخنان جورج قرداحی وزیر اطلاع رسانی وقت لبنان است که جنگ یمن را «بیهوده» خوانده بود.

در نشست دیروز دوحه، بسنده کردن محمد بن سلمان ولی عهد عربستان به صرف حضور بدون سخنرانی و همچنین عدم حضور محمد بن زاید رئیس امارات و سفر او به دوحه قبل از نشست نشانگر این است که این دو بازیگرِ دارای روابط بسیار نزدیک با دولت ترامپ به هر دلیلی که هست دستکم فعلا تمایلی به ورود به چالش جدی با واشنگتن ندارند. واقعیت نیز این است که بدون عربستان و امارات هم اتخاذ تصمیم جمعی عملی در دو دنیای عرب و اسلام دشوار است و نیز در صورت اتخاذ فاقد کارایی و اثرگذاری مطلوب است.

با این حال، درک و نگرانی جمعی فزاینده‌ای در سطح منطقه نسبت به تهدید اسرائیل شکل گرفته و برگزاری نشست دوحه که تا حدودی از جهت ادبیات و مواضع متفاوت از چند نشست قبلی بود، در وهله نخست منعکس کننده این ادراک و نگرانی است تا همدردی با قطر. البته نفس نشست و سرعت برگزاری آن و موج محکومیت جهانی هم برآیند قدرت نرمی است که این کشور کوچک دارد.

در این باره بعید است که حمله اسرائیل به قطر با هدف ترور رهبران حماس تکرار شود؛ اما خود این ترور منتفی نیست و بعید نیست که تل آویو به شیوه‌های دیگر غیر از حمله مستقیم نظامی برای رسیدن به این هدف متوسل شود.
البته احتمال ربودن آن‌ها نیز وجود دارد. این رهبران مدام میان دوحه و قاهره در تردد هستند و از این رو، از اسرائیل بعید نیست که اقدام به یک ماجراجویی هوایی برای ربایش هواپیمای حامل آن‌ها فارغ از هویت کشور متبوع آن کند و سپس با آزاد کردن هواپیما، رهبران حماس را بازداشت کند.

همچنین بعد از قطر احتمال حمله به عراق کم نیست. اسرائیل صرف نظر از اهداف مورد حملات احتمالی خود، به نفس این حملات به عنوان تکه‌ای از پازل شکل‌ دادن به خاورمیانه جدیدی می‌نگرد که در آن، هر جا را خواست بدون مانعی هدف قرار دهد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺اسرائیل به کجا می‌رود؟!

آنچه اسرائیل در منطقه انجام می‌دهد از نسل‌کشی گسترده در غزه تا حملات مستمر به لبنان و سوریه و جنگ علیه ایران و حمله اخیر به قطر در وهله اول یک قدرت‌نمایی آشکار به نظر می‌رسد که کسی جلودارش نیست و با حمایت آمریکا دست بالا را در منطقه پیدا کرده است؛ به هر جا بخواهد حمله می‌کند و هر کسی را بخواهد هر کجا باشد، ترور می‌کند.

با این حال، رویکرد کنونی اسرائیل رفتار یک بازیگر عاقل و مسئولیت‌پذیر نیست؛ بلکه بیشتر شبیه رفتار گنده لات و قلدر دیوانه‌ای است که تعادل خود را از دست داده و دست به هر کاری می‌زند و پس از بر باد رفتن اعتبار و حیثیتش در جهان، خود را دیگر رها از هر گونه قید و بند و هنجاری می‌داند.

در کل به همان اندازه که نداشتن قدرت به ویژه در بعد نظامی برای یک کشور خطرناک است، اعمال افسارگسیخته آن از جانب یک طرف برخوردار از مدرن‌تربن تکنولوژی نظامی نیز برای خود آن خطرناک است.

از این رو، نه از خاستگاه شعارپردازی و خوش‌بینی، بلکه از حیث راهبردی و نگاهی تاریخی و آینده‌نگر و با توجه به شرایط خاص اسرائیل می‌توان گفت که رفتار امروزی آن در منطقه و به ویژه حمله به میانجیگر قطری پس از میزبانی از مقاماتش در طول این دو سال در طول مذاکرات فاقد هر نوع عقلانیت و آینده‌نگری راهبردی است.

حالا نه تنها عملیات شکست خورده و دستاوردی راهبردی نداشته، بلکه نگرانی‌ها در حوزه خلیج فارس نسبت به سیاست‌های اسرائیل را بیش از زمانی افزایش داده و موج محکومیت جهانی علیه اسرائیل به راه انداخته است. این محکومیت‌ها تاکنون برگردان عملی جدی نداشته، اما یقینا موقعیت‌ آن در جهان را متزلزل‌‍تر خواهد کرد و پیشرانی برای موجی جهانی است که از حدود دو سال پیش علیه‌اش به راه افتاده است و اندوخته‌های استراتژیک آن در دنیا یکی پس از دیگری از بین می‌رود؛ تا جایی که اکنون فارغ از دیگر نشانه‌ها، بلکه بنا به گفته سه نخست وزیر قبلی آن (ایهود باراک، ایهود اولمرت و نفتالی بنت) به یک «کشور منفور و منزوی» در دنیا تبدیل و در مقابل بیش از هر زمانی صدای ضرورت تشکیل کشور فلسطین شنیده می‌شود.

اما در سطح منطقه، اسرائیل با تداوم پاکسازی نژادی در غزه و این حملات متهورانه در سراسر منطقه از یک سو فعلا هر نوع فرصتی برای عادی‌سازی روابط و ادغام در منطقه را از بین می‌برد و تداوم روابطش با کشورهایی هم که به «پیمان ابراهیم» پیوستند، با چالش و تهدید جدی مواجه است. از دیگر سو، چنان بذر عداوت با خود را در کل منطقه گسترش داده و تعمیق کرده است که می‌توان گفت همه منطقه را ضد خود کرده و می‌رود که در یک جبهه قرار دهد.

این وضعیت به بشکه باروتی می‌ماند که مترصد فرصتی برای انفجار است و هر چند در حال حاضر نشانه‌ای جدی دال بر چنین انفجار منطقه‌ای علیه اسرائیل در آینده نزدیک وجود ندارد، اما بذرهای آن کاشته شده و این اتفاق دیر یا زود می‌افتد. از این رو، اگر حمله هفتم اکتبر به قول خود اسرائیلی‌ها بزرگ‌ترین ضربه تاریخی و امنیتی به اسرائیل از زمان تاسیسش بود، اما واکنش بی‌حساب و کتاب و نامتعادل به آن نیز علی رغم دستاوردهای مهم در سطح منطقه عملا پیامدهای این ضربه را در ابعادی دیگر و جهانی تشدید کرد و در واقع خود همین واکنش نامعقول اسرائیل در مقیاسی راهبردی معادل چندین هفتم اکتبر است.

بله، اکنون در منطقه نه کشوری، نه طرفی و نه ائتلاف یا اتحادی وجود دارد که بتواند اسرائیل را متوقف سازد؛ اما تجربه تاریخ و منطق سیاست نشان می‌دهد که هیچ وضعیتی تا ابد پایدار نخواهد ماند. در نهایت، همین قلدری افسارگسیخته اسرائیل در منطقه به زیان خود او تمام خواهد شد و روزی بهای سنگین آن را خواهد پرداخت. این، سنت تغییرناپذیر هستی، تاریخ و سیاست است. خلاصه آن‌که زیان‌دیده راهبردی قدرت‌نمایی امروز اسرائیل در منطقه، خود آن و موجودیتش در آینده‌ است؛ و نتانیاهو به همراه اولترا‌راست‌های اسرائیل، آن را به سوی سرنوشتی نامعلوم سوق می‌‍دهند.

اسرائیل چه بخواهد چه نخواهد در خاورمیانه زندگی می‌کند و و این شرایط نیز همیشگی نخواهد بود. طرفی که می‌خواهد در این محیط ناامن و در حلقه‌ای از کشورهای عربی و اسلامی بزرگ به حیات خود ادامه دهد، ناگزیر دستکم باید نیم نگاهی هم به آینده داشته باشد و این احتمال را در نظر بگیرد که شرایط روزی دستخوش دگرگونی شود.

به هر روی، اسرائیل نه در بستر طبیعی شکل گرفته و نه امروز در منطقه وضعیتی طبیعی دارد. بنابراین بی‌تعادلی و ماجراجویی کنونی آن نه تنها امنیت‌آفرین نیست، بلکه افق آینده‌اش را بیش از پیش ناامن می‌کند و بر خلاف دیگر کشورها که وضعیت تاریخی طبیعی دارند، ناگزیر است هر هزینه سنگینی را در آینده از سرمایه وجودی بپردازد، نه از آمدن و رفتن یک نظام و تغییر رژیم.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺درباره حمله به قطر!

عصر امروز جنگنده‌های اسرائیلی دفتر خلیل الحلیه رئیس دفتر سیاسی حماس در نوار غزه در دوحه پایتخت قطر را هدف حمله قرار دادند. به نظر می‌رسد که اسرائیل منتظر بازگشت رهبران حماس از ترکیه به قطر بود تا آنها را هدف قرار دهد.

گفته می‌شود که رهبران حماس در این دفتر مشغول بررسی ایده‌های دونالد ترامپ (البته تله) برای آتش بس بودند. شبکه الجزیره به نقل از یک مقام حماس از شکست عملیات ترور خبر داده است؛ اما هنوز خبر رسمی در این باره از جانب حماس و قطر منتشر نشده است.

دقیقا ساختمان محل نشست رهبران حماس هدف قرار گرفته است، اما با شکست عملیات باید دید که علت چه بوده است، آیا دستگاه‌های امنیتی قطر سریعا مقامات حماس را پس از نزدیک شدن جنگنده‌ها به آسمان منطقه و قطر مطلع کرده‌اند یا خود حماس اخیرا پس از بالا گرفتن احتمال ترور رهبرانش در خارج تدابیری برای چنین مواقعی اندیشیده بود و به نوعی فریب ترامپ را با فریب متقابلی پاسخ داده است؟ یا .....

اما حمله به دفتر حماس برای ترور رهبران آن صرفا اقدامی علیه این جنبش نیست، بلکه خود قطر و حوزه حساس ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک خلیج فارس نیز در کانون اهداف است. خیلی‌‎ها طرح «اسرائیل بزرگ» را به معنای توسعه سرزمینی آن با شمول کشورهای دیگری در منطقه می‌گیرند، اما با توجه به جمعیت اندک یهودیان اساسا اسرائیل جمعیت و نیروی کافی برای اشغال این مناطق ندارد، بلکه به نظر نگارنده طرح «اسرائیل بزرگ» بیشتر مفهومی امنیتی و نظامی پیدا کرده است؛ به این معنا که این رژیم دست امنیتی و نظامی بالایی در منطقه پیدا کند و هر جا را خواست بزند و عملا آسمان منطقه تحت کنترل آن قرار گیرد و این گونه تصمیمات و سیاست‌های کشورهای منطقه را «اسرائیلیزه» کند.

اما خود این حمله که با چراغ سبز ترامپ علیه کشوری که آمریکا در آن پایگاه دارد، صورت گرفته است، نشانه دیگری بر کودتای ترامپ علیه سیاست‌های سنتی و ساختارهای تعریف شده در نظام آمریکا در تعامل با متحدان است و از این منظر واجد پیامدهایی نه در کوتاه مدت بلکه در میان مدت و بلند مدت خواهد بود و این سیاست دستکم پیشرانی برای متحدان آمریکا در منطقه برای نزدیکی به چین و روسیه در آینده خواهد بود.

از دیگر تبعات راهبردی این حمله به قطر، رسیدن لیبرالیسم در روابط بین‌الملل به خط پایان و بازگشت چشمگیر واقع‌گرایی متکی به اعمال قدرت و زور به این روابط است که نوعی عقب‌گرد دنیای مدرن به گذشته خشن‌تر خود است. در کنار خود حمله، اعلام آشکار اسرائیل مبنی بر انجام آن و همچنین دستکم هماهنگی پیشنی با آمریکای ترامپ و تغییر نام وزارت دفاع آمریکا به وزارت جنگ خود گواهی بر این مدعاست.

فعلا از پیامدهای آنی این حمله به احتمال زیاد تعلیق یا لغو وساطت قطر در مذاکرات میان حماس و اسرائیل است. اما این رفتار ترامپ که این چنین بی‌‎پروا و بی‌محابا با حمله به یک کشور متحد که چند ماه پیش به آنجا سفر کرد، موافقت می‌کند، نشانه عصبانیت او از مخالفت حماس با توافق تسلیم و همچنین عجله بسیار او برای رسیدن به چنین توافقی پس از شکست در دیگر پرونده‌های بین‌المللی است.

ترامپ که در دو پرونده اوکراین و ایران به توافق دلخواه خود نرسیده است، به شدت از این که یک گروه نیز در مقابل تهدیدهای او همچنان خواسته‌های خود را مطرح و با توافقی مطلوبِ رئیس جمهور آمریکا مخالفت می‌کند، عصبانی است و همچنین معتقد است که دوحه فشار کافی بر رهبران حماس نمی‌آورد. از این منظر موافقت با حمله به متحد قطری نیز بی‌ارتباط با خلق و خوی خاص ترامپ نیست.

کما این که نتانیاهو و اسرائیل نیز که تحت فشار شدید افکار عمومی جهان برای پایان دادن به این جنگ هستند، در واقع با این کار به دنبال این بودند که حماس کاملا دچار خلا رهبری شود و بتواند در این شرایط، شروط خود را بر باقیمانده این سازمان تحمیل کند تا جنگ غزه با تضمین آینده سیاسی او پایان یابد.

ناگفته هم نماند که حمله اسرائیل به قطر پس از خط خبری تحریک‌آمیز علیه این کشور در هفته‌های اخیر از طرف نتانیاهو و شرکایش و رسانه‌های راستگرا صورت گرفت.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺اسرائیل و سلاح ترور!

انصار الله یمن شنبه گذشته از ترور نخست وزیر دولت «تغییر و سازندگی» و جمعی از وزرای آن در حمله پنجشنبه گذشته اسرائیل به صنعا خبر داد. به جرات می‌توان گفت که در دنیای معاصر هیچ طرفی اندازه اسرائیل از زمان تاسیسش در 1948 تاکنون در سطح منطقه و جهان بی‌محابا دست به ترور نزده است.

این ترورها قبلا علیه فعالان فلسطینی و لبنانی و برخی دانشمندان عرب صورت می‌گرفت، اما در سال‌های اخیر جنبه دولتی هم به خود گرفته است که با ترور مقامات نظامی ایرانی در سوریه شروع و در جنگ ژوئن گذشته هم در خاک ایران با ترور فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هسته‌ای دنبال شد. یقینا در هر جنگ و درگیری آتی با ایران تلاش خواهد کرد که به شکل گسترده‌تر سلاح ترور را در سطوح مختلف به کار گیرد و چه بسا برای از سرگیری جنگ، منتظر فراهم شدن شرایط انجام «ترورهای بزرگ» باشد.

اکنون اسرائیل به ترور به ویژه «ترورهای دولتی» به عنوان «سلاحی کارآمد و فلج کننده» می‌نگرد و هر چند این ترورها شاید تاثیری در عزم و اراده سازمان‌های چریکی و مبارز نداشته باشد، اما درباره کشورها و دولت های مستقر داستان متفاوت است و ترورهای پی‌درپی مقامات رسمی یک کشور ممکن است تبعات مهمی چون بروز بی ثباتی و اختلال در امور جاری را در پی داشته باشد.

افزون بر این، شدت بی‌سابقۀ موج ترورهای اسرائیل در منطقه علاوه بر این که به تصویری‌سازی آن کمک و تصویر گرفتاری در باتلاق غزه را پس از نزدیک به دو سال جنگ ویرانگر کم‌رنگ می‌‎کند، هراسی پنهان و همزمان «بازدارنده» را در میان دولت‌ها و رهبران منطقه ایجاد کرده و می‌کند.

در این خصوص، در حالی که خاورمیانه و به‌ویژه حوزه خلیج فارس بیش از هر زمان دیگری نسبت به سیاست‌های توسعه‌طلبانه اسرائیل نگران شده و سخنان اخیر نتانیاهو درباره «اسرائیل بزرگ» نیز بر شدت آن افزوده است؛ اما همین حملات بی‌پروای اسرائیل به گوشه و کنار منطقه و ترورها، موانع همگرایی منطقه‌ای و تبدیل شدن این نگرانی و دلمشغولی مشترک به یک کنش سیاسی یا امنیتی جمعی در سطح منطقه‌ برای مهار آن را تشدید خواهد کرد.

در این راستا نیز، نفس اقدام اسرائیل برای آغاز جنگ علیه ایران و رسیدن جنگنده‌هایش به آسمان خلیج فارس و تهران و ترور مقامات ارشد نظامی، رهبران کشورهای منطقه را نسبت به تل‌آویو محتاط‌تر و بیش از هر زمان دیگری در مواجهه با آن «بی‌عمل‌تر» خواهد کرد. کما این که در دو ماه اخیر در حالی که مواضع اروپا علیه اسرائیل تندتر شده است، اما حتی برخی کشورهای منطقه در مواضع اعلامی خود در قبال تحولات غزه احتیاط بیشتری می‌کنند و دیگر مثل قبل موضع‌گیری کلامی تند نمی‌کنند.

همین متغیر، «دست به عصا شدن» حاکمان منطقه را مضاعف کرده و آنان را بیش از پیش به سوی سیاست‌های محافظه‌کارانه و دوری از هر گونه ریسکی سوق می‌دهد. در مقابل تداوم این روند، فرصت‌های بیشتری را فراروی اسرائیل در منطقه در آینده قرار می‌دهد و اگر کنترل و مهار نشود، احتمالا امر کلانی مثل عادی‌سازی روابط میان اسرائیل و دیگر کشورها در آینده بدون هیچ ما به ازایی رخ دهد.

در این راستا هم در حالی که برزیل از پذیرش سفیر اسرائیل خودداری کرد، اما بحرین چند روز پیش سفیر آن را پذیرفت. این در حالی است که منامه در نوامبر 2023 اعلام کرد که سفیرش را از تل آویو «برای حمایت از مساله فلسطین» فراخوانده است و سفیر اسرائیل هم آن زمان بحرین را ترک کرد.

اما اینکه اخیرا و پس از این پاکسازی نژادی و نسل کشی گسترده در غزه که بسیار فراتر از نوامبر 2023 است و متعاقب اظهارات نتانیاهو درباره «اسرائیل بزرگ»، سفیر اسرائیل را پذیرفته است؛ جدا از دلایل پیدا و پنهان دیگر، تا حدودی بی‌ارتباط هم با پیامدهای آزادی عمل اسرائیل برای حمله و ترور در منطقه نیست.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺طرح روسیه؛ ابتکار یا چالشی تازه؟!

گویا روسیه پیش‌نویس قطعنامه‌ای را برای تمدید قطعنامه 2231 و ارائه به شورای امنیت تهیه کرده است. سخنگوی وزارت خارجه ایران نیز امروز گفته است که تهران این پیش‌نویس را دریافت کرده و در حال بررسی آن است.

هنوز از جزئیات این پیش‌نویس اطلاعات دقیقی در دسترس نیست؛ اما خبرنگار وال استریت ژورنال گفته است که این پیش‌نویس بندی دارد که در صورت تمدید قطعنامه، استفاده از «مکانیسم ماشه» در آینده را منتفی می‌کند.

اگر چنین ادعایی صحت داشته باشد، نظر به مخالفت اروپا با از دست دادن اهرم اسنپ‌بک می‌توان این پیش‌نویس روسی را از هم اکنون طرحی شکست خورده دانست؛ مگر این که مسکو از قبل خواسته باشد که این طرح را برای بحث و مناقشه و جرح و تعدیل ارائه کند.

اما اگر هم پیش‌نویس حتی متضمن چنین بندی نباشد و صرفا خواستار تمدید قطعنامه شده باشد و از حیث محتوا مطلوب سه کشور فرانسه، انگلیس و آلمان هم باشد، باز نظر به روابط پرتنش اروپا و روسیه بر سر اوکراین بعید است که طرف‌های اروپایی آن را مبنای کار و مناقشه در شورای امنیت برای تمدید قطعنامه 2231 شورای امنیت قرار دهند.

در روزهای گذشته رایزنی‌های فشرده‌ای میان تهران و مسکو در جریان بوده است؛ از تماس وزیران خارجه گرفته تا روسای جمهور دو کشور؛ اما هنوز مشخص نیست که روسیه با هماهنگی و یا به درخواست تهران این پیش‌نویس را تهیه کرده یا کنشی جداگانه است. اگر فرض نخست درست باشد که بهتر بود چنین هماهنگی و درخواستی از چین مطرح می‌شد، نه روسیه. اما فارغ از این که اقدامی ایرانی روسی یا صرفا روسی باشد، در کل به علت بحران فیمابین روسیه و اروپا و آماده نبودن اروپایی‌ها برای هیچ نوع همکاری با مسکو به ویژه در پرونده‌های با طرفیت ایران، اگر این پیش‌نویس روسیه در شورای امنیت به پیچیده‌تر شدن وضعیت منجر نشود، کمکی به حل بحران نمی‌کند.

به هر حال، ایران به رای مساعد روسیه در شورای امنیت نیاز دارد؛ اما پیش‌قدم شدن مسکو و تلاش آن برای گرفتن ابتکار عمل در این خصوص، مساله را به دلایل پیشگفته وارد فاز کشمکش‌ها و مچ‌گیری‌های دوجانبه با اروپا می‌کند و خروجی آن منفعتی برای ایران ندارد. به همین علت، بهتر این بود که چین برای این کار پیش‌قدم می‌شد.

از این منظر، اگر اروپا به پیش‌نویس روسیه در صورت جدی شدن آن و طرحش برای رای گیری در شورای امنیت روی خوش نشان ندهد و رای منفی دهد، بعید نیست که روسیه در تلافی آن با پیش‌نویس احتمالی قطعنامه اروپا در صورت موفقیت آمیز بودن مذاکراتش با ایران برای تمدید قطعنامه 2231 مقابله به مثل کند.

در کل این گونه به نظر می‌رسد که با انقضای مهلت تروئیکای اروپا پس از پایان ماه جاری میلادی، احتمالا با اعلام «عدم پایبندی اساسی» ایران به برجام شورای امنیت روند فعال‌سازی مکانیسم ماشه را کلید زند و پس از آن، 30 روز برای بررسی پرونده در شورای امنیت فرصت وجود دارد. در واقع تحولات این یک ماه و مذاکرات ایران و اروپا از امروز تا پایان این مدت در تمدید یا عدم تمدید قطعنامه 2231 و به تبع آن فعال شدن یا نشدن مکانیسم ماشه تعیین کننده خواهد بود.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺مصر و پل ایرانی وساطت!

مجموعه تماس‌ها و تحرکات دیپلماتیک فشرده دولت مصر در هفته‌های اخیر با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، آمریکا و ایران حکایت از ورود قاهره به عرصه میانجیگری میان تهران و این طرف‌ها دارد. اما شاید این پرسش مطرح شود که آیا مصر خود راسا به دنبال این نقش‌آفرینی است یا به درخواست آمریکا و آژانس ورود کرده است؟ واقعیت این است که بیشتر به نظر می‌رسد که این تکاپوی دیپلماتیک محصول سیاستی مصری باشد تا درخواست طرف‌های دیگر.

اما قاهره از رهگذر این وساطت‌ها در صرافت بازآفرینی نقش و جایگاه تاریخی‌اش در منطقه و سیاست بین‌الملل است که دستکم از دو دهه قبل رو به افول بوده است و کشورهای پولدار عربی در خلیج فارس این جایگاه را از آن خود کرده و در واقع مرکز ثقل سیاست‌ورزی عربی از مصر به این منطقه شیفت پیدا کرده و موقعیت قاهره به یک نظاره‌گر تنزل یافته است.

در این میان، وقتی دوباره ترامپ در می گذشته به خاورمیانه آمد و به سه کشور ثروتمند عربستان، قطر و امارات رفت و دیگر متحد عربی آمریکا یعنی مصر از تور رئیس جمهور آمریکا مستثنی شد، بیشتر به قبای قاهره برخورد. از آن زمان هم تحرکات مصر برای نقش‌آفرینی در پرونده ایران افزایش یافت.

مصر که همواره درگیر بحران‌های اقتصادی است، با حسرت و اندوه برآمدن جایگاه‌ شیخ‌نشین‌ها در سیاست‌های منطقه و بین‌الملل و تنزل موقعیت منطقه‌ای خود را دنبال می‌کند و نوعی این‌همانی نیز میان قاهره و تهران در نگاه به این بازیگران وجود دارد که پس از سفر ترامپ به منطقه به وضوح در پوشش خبری و کامنت‌های کنشگران رسانه‌ای و سیاسی نزدیک به حکومت دو کشور نمود داشت.

اما تلاش مصر برای وساطت میان تهران با آژانس و آمریکا در حالی است که اساسا هنوز روابط دیپلماتیک معمولی با تهران ندارد و وساطت سلطان عمان نیز به احیای این روابط نینجامید.

با این حال، حجم تماس‌ها و دیدارهای مقامات دو کشور در یک سال اخیر بسیار بیشتر از رایزنی میان دو کشورِ برخوردار از روابطی معمولی است. اما این حجم تماس و دیدار هنوز برگردانی عملی در حد برقراری پرواز مستقیم میان پایتخت‌های دو کشور یا تورهای گردشگری یا همکاری مشترک برای خلق ائتلاف دیپلماتیک عربی و اسلامی برای توقف نسل کشی در غزه یا حداقل ورود یک کامیون کمک‌های غذایی و دارویی هلال احمر ایران از طریق گذرگاه رفح به غزه نداشته است؛ چه رسد به افتتاح سفارت و غیره؛ تازه مصر پس از جنگ 12 روزه علیه ایران و در اوج این نسل کشی قرارداد گازی 35 میلیاردی با اسرائیل امضا کرد و همین خود نشان می‌دهد جهت سیاست خارجی مصر با وجود تعارفات دیپلماتیکش با تهران به سمتی دیگر است.

واقعیت این است که پرونده احیای روابط فیمابین از اراده و تصمیم‌گیری دو کشور خارج شده و با موانع منطقه‌ای و بین‌المللی مواجه است که قاهره فعلا قادر به دور زدن آن‌ها نیست. از این رو، اساسا خود مصر برای احیای روابطش با ایران نیاز به وساطتِ دیگران برای رفع این موانع دارد.

تا زمان حسنی مبارک، موانع احیای روابط بیشتر دو جانبه بود و در آن زمان چه بسا همین تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی در تهران برای برقراری این مناسبات کافی بود؛ اما اکنون تاثیر این تصمیم‌گیری دیرهنگام در حکم کأن لم یکن است. این خود کاشف از خللی در امر شناخت، افق‌بینی استراتژیک و موقعیت‌سنجی در سیاست خارجی ایران است که فرصت‌ها را به وقت خود نمی‌بیند و غنمیت نمی‌شمارد و پاسداشت آن‌ها در وقت سوخته کارایی ندارد. در بحث آشتی با عربستان و مذاکره با آمریکا هم این اتفاق افتاد. در حالی که بهبودی روابط با ریاض می‌بایست قبل از برجام 2015 در دستور کار قرار می‌گرفت که تحقق آن در آن هنگام می‌توانست جلو خیلی از اتفاقات بعدی را بگیرد. همچنین فرصت مذاکره و توافق پس از این که در دوره بایدن نیز از دست رفت، با دولت ترامپِ عاملِ نابودی برجام تلاش شد که مذاکره و توافقی حاصل شود؛ اما عملا به جنگ ختم شد.

حالا هم که مصر پا به عرصه میانجگیری میان تهران و آمریکا گذاشته؛ پرسش این است که تا چه اندازه امکان موفقیت این وساطت وجود دارد؟ واقعیت این است که دورنمای روشنی برای آن وجود ندارد. اولا دولت مصر در شرایط فعلی فاقد ظرفیت چانه‌زنی کافی برای یک نقش‌آفرینی و تاثیرگذاری متوازن بر آمریکا و ایران است تا دو طرف را پای میز مذاکره‌ای بنشاند و روند دیپلماسی درباره پرونده هسته‌ای را احیا کند، ثانیا در سایه چنین وضعیتی بیشتر به دنبال آن است که بتواند تهران را تحت تاثیر رایزنی‌های فشرده، تعارفات دیپلماتیک و وعده‌های سرخرمن احیای روابط، دستکم به امتیازاتی به آژانس و ازسرگیری مذاکرات با آمریکا قانع کند تا از این رهگذر قسمی از موقعیت منطقه‌ای خود به ویژه نزد غرب را احیا کند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺نتانیاهو؛ از وعده آب تا ابهام اورانیوم!

پیام‌های اخیر بنیامین نتانیاهو و نفتالی بنت نخست وزیران کنونی و سابق اسرائیل به مردم ایران در وهله نخست بیانگر این نکته است که اختلاف نظری درباره ایران میان دولت و اپوزیسیون اسرائیل وجود ندارد و هر دو جریان نگاهی تندتر از یکدیگر دارند.

نتانیاهو در پیام خود بر بحران آب در ایران و وعده حل آن متمرکز شد و با شگرد خاصی تلاش کرد که روح و روان مخاطبین خود را تحت تاثیر قرار دهد. هرچند اسرائیل در فناوری آب بسیار پیشرفته است، اما تجربه روابطش با همسایگان خود، بطلان وعده کمک آبی به دیگران را عیان می‌کند.

با وجود پیمان صلح، اسرائیل از اردن آب می‌دزدد و به بندهای آب توافق وادی عربه بی‌اعتناست. مصر نیز با وجود اهمیت فوق راهبردی‌اش برای تل‌آویو، در برخی مناطق خود با بحران آب روبرو است؛ بدون این که اسرائیل اندک کمکی به آن بکند؛ چه رسد به ایران!

سوریه بماند که اسرائیل در یک سال اخیر سد المنطره آن را به عنوان بزرگ‌ترین منبع آبی جنوب این کشور اشغال و همراه ذخایر آبی فراوان جولان سرقت می‌کند.

اما پیام نتانیاهو و درخواستش از ایرانیان برای اعتراض پیوندی ناگسستنی با سخنان او در مصاحبه با شبکه «i24» درباره ذخایر 400 کیلوگرمی اورانیوم و نابود نشدن کامل برنامه هسته‌ای دارد.

نتانیاهو در این مصاحبه گفت که «برنامه هسته‌ای ایران را سال‌ها به عقب انداخته است ..... آنها 400 کیلوگرم اورانیوم غنی شده دارند و ما از قبل می‌دانستیم که آسیب نخواهد دید. در کل این شرط کافی برای تولید بمب اتم نیست»

او با این حال در پاسخ به سوالی درباره این که آیا همچنان در پی نابودی همه ذخایر هسته‌ای ایران است، گفت «بله ... وارد جزئیات نمی‌شوم. ما این مساله را از نزدیک با دوستان آمریکایی خود پیگیری می‌کنیم.»

در واقع هم این پیام تصویری و نیز اشاره به بقای اورانیوم اولا می‌تواند نوعی اعتراف ضمنی به محقق نشدن کامل اهداف جنگ 12 روزه باشد و ثانیا نوعی بهانه و بسترسازی برای تحقق این اهداف در آینده از دو مسیر است؛ آشوب داخلی و براندازی و جنگ و حمله نظامی.

اما اولویت نتانیاهو کدام مسیر است؟ پر واضح است که او براندازی و فروپاشی را تنها برآورنده همه اهداف استراتژیک و بلندمدت خود در ایران می‌داند. از پیام او و دیگر پیام‌های قبل از جنگ نیز پیداست که می‌خواست پشت بند اقدام نظامی اخیر ریختن مردم به خیابان‌ها باشد که این اتفاق نیفتاد. کما این که جنگ را نیز آزموده است و به این نتیجه رسیده که به تنهایی کارساز نیست و ممکن است پیامدهای اعتراضی به بحران‌های داخلی آب و برق و گرانی را کأن لم يكن کند و یا دستکم به تاخیر اندازد. به همین علت فعلا اولویت اسرائیل پیگیری تغییر از درون ایران است و از نظر آن‌ها جنگی گسترده می‌تواند هدف بالا را تحت الشعاع قرار دهد و در منطقه نیز پرهزینه‌ باشد.

به نوشته برخی رسانه‌های اسرائیلی، سرنوشت نامعلوم اورانیوم و عدم دسترسی به آن در کنار قطع همکاری ایران و آژانس، «ابهام هسته‌ای» را پیچیده‌تر می‌کند و این پرسش را نیز به دنبال دارد که آیا ایران ممکن است پس از بمباران تاسیسات هسته‌ای، مخفیانه اقدام به فعالیت هسته‌ای کند؟

به نظر می‌رسد که اسرائیل رفع نهایی این ابهامات و کلید شکل‌گیری خاورمیانه مطلوب را از مسیر تغییر از ایران دنبال می‌کند. از این رو، مطلوب نخست اسرائیل و ترامپ فعلا تشدید بحران‌های داخلی ایران با حفظ فضای جنگ و درگیری است و با وجود تفاوت رویکرد اروپا، اما فعال‌سازی مکانیسم ماشه هم به نوعی در این راستاست.

در نتیجه، بزرگ‌ترین چالش و تهدید جدی پیش‌روی ایران بحران‌های داخلی در این بزنگاه است و جنگ اصلی در واقع همین بحران برق و آب و تورم و گرانی و بی‌اعتمادی است؛ نه جنگ خارجی؛ هر چند میان هر دو رابطه تنگاتنگ متقابلی وجود دارد؛ اما این بحران‌ها در درجه نخست محصول ناکارآمدی است.

در این شرایط تحریمی و فضای جنگی، راه حل سحرآمیز و سریع السیری برای این بحران‌ها وجود ندارد؛ اما با سیاست و رویکرد داخلی متفاوت و جدیدی می‌توان تاحدی به بهبودی اوضاع کمک کرد که نشانه‌ای جدی از آن دیده نمی‌شود.

اما آنچه شرحش رفت به معنای منتفی شدن حمله یا جنگی دیگر نیست. این مساله در دو حالت جدی است: نخست، اطلاع اسرائیل و آمریکا از سرنوشت و مکان اورانیوم ایران یا فعالیت هسته‌ای در مکانی خاص. دوم، اگر تل‌آویو در آینده نزدیک یا میان‌مدت به این جمع‌بندی برسد که اوضاع ایران به سمت فروپاشی دلخواه پیش نمی‌رود، احتمال یک اقدام ضربتی از طریق ترورهای سیاسی بزرگ و حمله به مراکز حاکمیتی و حکمرانی وجود دارد.

در هر دو حالت، احتمالا هر حمله و جنگی باز کوتاه باشد و اسرائیل و آمریکا در هر صورت به دلایلی به دنبال جنگی طولانی مدت نیستند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺سپتامبرِ سیاهِ اسرائیل!

در این شرایط طاقت‌فرسای داخلی و ناترازی انرژی و بحران برق و آب، سخن گفتن درباره مسائل خارجی و تجزیه و تحلیل آن‌ها به ویژه در مورد منازعه فلسطین و اسرائیل دشوار است و مقبولیت زیادی ندارد. اما چه می‌شود کرد که نمی‌توان از تحولات جهانی و منطقه‌ای به ویژه مرتبط با این مناقشه تاریخی که ریشه بسیاری از بحران‌های منطقه و کشورهایش می‌باشد، غفلت کرد.

در حالی که نسل‌کشی همچنان در غزه در جریان است و گرسنگی عمدی ساکنان آن هر روز قربانیان بیشتری به ویژه در میان کودکان می‌گیرد و تحرکی عملی در سطح بین‌الملل برای توقف آن وجود ندارد، اما به موازات آن تحول عظیمی در دو بعد رسمی و مردمی در جهان به زیان اسرائیل در حال شکل‌گیری است که مهم‌ترین بخش آن شکافی است که در اجماع غربی (آمریکا و اروپا) در حمایت بی‌چون و چرا از اسرائیل رخ داده است. البته اگر فردی چون ترامپ در راس قدرت در آمریکا نبود، چه بسا شکاف پیشگفته به این عمق نبود.

اين تحول بین‌المللی ابعاد مختلف حقوقی، سیاسی، اجتماعی و حتی به صورت جزئی نظامی و اقتصادی هم پیدا کرده است؛ از صدور قرار تعقیب قضایی در دیوان لاهه علیه مقامات ارشد سیاسی و نظامی، تشکیل پرونده‌های قضایی علیه نظامیان اسرائیلی در برخی کشورها، نگاه منفی فزاینده افکار عمومی به رژیم به ویژه در اروپا و آمریکا و قرار گرفتن حامیانش در اقلیت و تحریم‌های آکادمیک گرفته تا چرخش تدریجی برخی رسانه‌های معروف از حمایت از اسرائیل در جهان و انتشار تصاویر کودکان کشته شده به علت گرسنگی در صفحات نخست خود، تصویب یا بررسی ممنوعیت فروش سلاح در برخی پارلمان‌های اروپایی و اخیرا کمپین دیپلماتیک شناسایی کشور فلسطین به رهبری فرانسه و مشارکت عربستان.

در واقع این نسل‌کشی بی‌سابقه چنان اندوخته‌های راهبردی اسرائیل در طول این هشت دهه را در جهان بر باد فنا داده که به گفته اولمرت نخست وزیر پیشین و یعلون وزیر دفاع اسبق و مقاماتی دیگر، از اسرائیل «رژیمی منفور» ساخته است که مشروعیت و قدرت نرمش در جهان در حال نابودی است. به این خاطر هم اخیرا 550 مقام اسرائیلی که خیلی از آن‌ها بنیانگذاران دکترین‌های امنیتی و نظامی در طول چند دهه گذشته هستند، طی نامه‌ای از ترامپ خواسته‌اند که نتانیاهو را مجبور به پایان دادن به جنگ غزه کند. اما در حالی که جنگ غزه در آستانه دو سالگی است و این منطقه به تلی از خاکستر تبدیل شده، بی‌بی همچنان تاکید می‌کند که تا زمانی که حماس را شکست ندهد، به این جنگ خاتمه نمی‌دهد.

هیچ نخست‌وزیری مانند نتانیاهو در تاریخ اسرائیل، شیفته قدرت نبوده و به این شکل اندوخته‌های آن را در جهان نیست و نابود نکرده است. در حالی که نتانیاهو کمر همت به نابودی حماس بسته، اما به گفته یسرائیل زیف مسئول سابق عملیات ارتش، امروز او به «دشمن (حماس) پیروزی دیپلماتیک بزرگی» را ارزانی داشته است.

منظور زیف، کمپین دیپلماتیک فرانسه و عربستان برای شناسایی کشور فلسطین است که ماه آینده (سپتامبر) در سازمان ملل وارد ایستگاه بسیار مهم خود خواهد شد.

این نفرت جهانی فعلا نان و آبی برای مردم غزه نشده و این شناسایی‌ها نیز فعلا منجر به تشکیل فلسطین نمی‌شود، با این حال اهمیت مساله آنجاست که چنان که مقدمه فروپاشی یک حکومت در یک کشور سقوط آن در ذهن مردمش است، سقوط بی‌سابقه اسرائیل در ذهنیت جهانی نیز پیش‌درآمدی برای تحولات سهمگین بعدی می‌تواند باشد؛ به ویژه که یکی از ستون‌های ماندگاری اسرائیل همواره حمایت بی‌چون و چرای غرب بوده است؛ اما هولوکاست غزه، نظر به اهمیت افکار عمومی به ویژه در اروپا موجب افول جایگاه اسرائیل شده و مسیری را می‌گشاید که اگر در یک دهه آینده وارد فاز قطع روابط با تل آویو شد، نباید تعجب کرد.

اما اهمیت دیگر مساله افول جهانی روایت اسرائیل و صعود روایت فلسطین و عزم بین‌المللی برای شناسایی کشور فلسطین آنجاست که تا قبل از حمله هفتم اکتبر حماس، عادی سازی روابط با اسرائیل و گسترش پیمان ابراهیم در صدر تحولات بود و عملا فلسطین در حافظه منطقه و جهان فراموش شده بود؛ اما واکنش بی‌حساب و کتاب به این حمله نه تنها اهداف جنگ را -چه آزادی گروگان‌ها و چه نابودی حماس- هنوز محقق نکرده، بلکه آرمان فلسطین و لو فعلا در بعد رسانه‌ای و افکار عمومی و بدون برگردان عملی احیا و دنیا بر ضرورت تشکیل کشور فلسطین به عنوان ریشه بحران واقف شده است.

نتانیاهو در یک سال اخیر پیشنهاد آمریکا (چه بایدن و چه ترامپ) را برای برقراری روابط با عربستان در قبال توقف جنگ رد می‌کرد؛ به این امید که با ایجاد نظم منطقه‌ای جدید، روابط با عربستان مجانی و بالاجبار حاصل می‌شود؛ اما مشارکت ریاض در این کمپین دیپلماتیک نه تنها بیانگر مخالفت آن با روابطی مجانی، بلکه منعکس کننده نگرانی آن و کشورهای دیگری همچون ترکیه نسبت به نظم منطقه‌ای اسرائیلی و پیامدهای آن است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺غزه و هیولای گرسنگی!

تصاویر دردناک بالا از غزه، تکاپوی پدران و جوانانِ گرسنهٔ جویای تکه نانی برای خود، خانواده و کودکانشان را نشان می‌دهد که در کمپ‌های آوارگان یا بر روی منازل ویران شده خود، با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند؛ اما خود از فرط گرسنگی، یکی پس از دیگری بر زمین می‌‎افتند و جان می‌سپارند!

این روزهای غزه، هولناک‌تر از هر زمانی است: نوزادان، کودکان و سالخوردگان در قرن بیست و یکم و در برابر دیدگان حیرت‌زده جهانیان، جان می‌دهند؛ چنانکه ظرف این چند روز حدود 120 گرسنه جان خود را از دست داده‌اند. ناله‌های بی‌رمق کودکانی که جز پوست و استخوان از بدن نحیف آن‌ها نمانده است، هر وجدان بیداری را شرمسار می‌کند!

طبق معمول هر وقت بخواهم درباره موضوعی مربوط به یک کشور و سرزمین مطلبی بنویسم، قبل از آن با دوستانی روزنامه‌نگار از آنجا صحبت مختصری می‌کنم تا در حد امکان، تحلیلی نزدیک به واقعیت ارائه دهم؛ بر این منوال، دیروز بعد از دو ماه دوباره با ابو انس (روزنامه‌نگار دوست) ساکن محله شیخ الرضوان غزه از طریق واتساپ تماس گرفتم. اصلاً نای سخن گفتن نداشت! فکر کردم مجروح شده است. سه سال اخیر همواره از هیپوگلیسمی (افت قند خون) رنج می‌برد. گفت: «سه روز است هیچی نخورده‌ایم؛ سرگیجه شدیدی دارم و نمی‌توانم صحبت کنم و پسر و دخترم تا حال چند بار از هوش رفته‌اند». در این لحظه انگار دنیا بر سرم ویران شده است؛ فوراً تماس را قطع کردم تا هم صدای گرفته و گریانم او را اذیت نکند و هم او را بیش از این عذاب ندهم.

سپس پیام دادم و پرسیدم که در نزدیکی شما «تکیه‌ توزیع غذا» وجود ندارد؟! گفت در فاصله حدوداً یک کیلومتری هست؛ اما قادر به رفتن به آنجا نیستم و گفته‌اند دو روز است که چیزی ندارد پخت کند. می‌گوید قرار بود که یکی از دوستان سوپ عدس بیاورد؛ اما هر چه تماس می‌گیرم، تلفنش قطع است و احتمالاً شهید شده است، چون انسان بدقولی نیست.

فوراً با دوستی در محله الرمال که در مرکز توزیع غذا فعالیت دارد تماس گرفتم و داستان را برایش تعریف کردم. گفت: «متاسفانه درخواست‌ها از این نوع بسیار زیاد است و غذای عدس در مرکز ما کفاف هزاران نفر در صفوف طولانی را نمی‌دهد». قرار شد دو کاسه سوپ عدس برای ابو انس و خانواده‌اش ارسال شود تا شاید چند صباحی آن‌ها را زنده نگه دارد؛ بعد از آن تلفنش خاموش شد و از حال و‌ روزش خبری نیست.

دوست دیگری می‌گفت که برخی حتی به خوردن برگ درخت روی آورده‌اند. در هفته‌های اخیر، حتی از ارسال قطره‌چکانی مواد غذایی برای بیش از دو میلیون نفر خبری نیست و انبارها هم یکی پس از دیگری خالی شده و اندک مواد غذایی ناچیزی چون عدس در برخی مناطق باقی مانده است که کفاف این جمعیت را نمی‌دهد و خیلی‌ها هم اصلاً به این مراکز دسترسی ندارند.

مراکز توزیع غذای شرکت آمریکایی هم به قتلگاه گرسنگان غزه تبدیل شده و تاکنون بنا به برخی گزارش‌ها صدها نفر در صفوف دریافت غذا بر اثر بمباران و تیراندازی نظامیان اسرائیلی، جان خود را از دست داده‌اند.

انگار تاریخ استعمار قدیم با همهٔ اشکال و انواع آن کاملا در کالبد و روح اسرائیل حلول کرده و دوباره آن هم در این قرن با کشتار جمعی، ایجاد قحطی و گرسنگی فراگیر، جابجایی جمعیت و پاکسازی نژادی در غزه پدیدار شده است. غزهِ امروز چهرهٔ واقعی اسرائیلی را به جهانیان می‌شناساند که بر بیدادگری، اشغالگری، کشتار و آواره کردن ملتی دیگر بنا نهاده شده است.

اما پرسش این است که چرا اسرائیل با علم به این که گرسنگی دادن دو میلیون نفر، آن را در جهان کاملا بی‌حیثیت و بی‌آبرو ساخته است، باز بر این کار پافشاری دارد؟! اسرائیلی که به پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌های نظامی و اطلاعاتی مجهز است و می‌تواند بدون کم‌ترین خسارت به غیرنظامیان، به اهداف خود حمله کند، چرا این چنین بی‌محابا و با سبکی بی‌رحمانه‌تر از پدران استعمارگر خود، جمعیتی دو میلیونی را تحت شدیدترین قحطی و گرسنگی بدون آب و نان و دارو قرار می‌دهد؟!

احتمالا گفته شود هدف کوچاندن ساکنان غزه است، اما در کنار آن به نظر می‌رسد که این جنایت بیشتر از سر ضعف و استیصال در باتلاق غزه است. نزدیک به دو سال است که این باریکهٔ کوچک را به مخروبه‌ای غیر قابل سکونت تبدیل کرده؛ تا توانسته کشته و جز کاربست بمب اتم، هر کاری کرده است؛ اما هنوز از اشغال کامل باریکهٔ غزه و ایجاد جایگزینی برای طرف مقابل و به تسلیم واداشتن آن عاجز است؛ نتانیاهو که در منطقه هر جا خواسته حمله کرده و دست به ترور و جنایت زده، اما در باتلاق غزه گرفتار است. پس از دو سال نسل‌کشی احساس پیروزی نمی‌کند و هنوز از ضرورت تحقق آن می‌گوید؛ عملیات‌های طرف فلسطینی و تلفات نظامی اسرائیل نیز بیشتر از روزهای نخست جنگ است. اکنون با تشدید قحطی، به دنبال تحمیل توافقی برای خلاصی از این مخمصه و خلق تصویری از پیروزی است؛ اما...
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺اسرائیل و سویدای سوریه!

شنبه شب گذشته، شبه‌نظامیان وابسته به شورای نظامی سویدا تحت امر شیخ حکمت الهجری رهبر معنوی دروزیان چند بادیه نشین عرب را در محله مقوس سویدا ربوده و در مقابل هم آن‌ها 14 جوان دروزی را به گروگان گرفتند و درگیری خونینی میان مسلحین دو طرف درگرفت و دهها کشته و زخمی برجای گذاشت. قبل از این حادثه هم اتفاقات فرقه‌ای مشابهی در این منطقه رخ داده بود.

متعاقب این ربایش‌ها و گروگان‌گیری‌های متقابل، صبح یکشنبه گذشته، وزارت دفاع و نیروهای امنیتی سوریه از اعزام تشکیلاتی نظامی برای پایان دادن به درگیری میان دو طرف خبر داد، اما نیروهای اعزامی در منطقه المزرعه در هدف کمینی مرگبار قرار گرفته و 18 نفر از آن‌ها کشته شده و شورای نظامی تحت امر الهجری تصاویری از مثله کردن اجساد نظامیان کشته شده منتشر کرد. پس از آن، دمشق ادوات نظامی گسترده‌ای با شمول تانک‌ و موشک‌انداز به منطقه گسیل داشت و تحولات در نتیجه نبود موازنه‌ قوا میان دو طرف به سمت گسترش بسط سلطه مرکزی دمشق بر این منطقه پیش می‌رفت.

در این هنگام اسرائیل به نفع دروزی‌ها و برای جلوگیری از بر هم خوردن معادلات امنیتی شکل گرفته در سویدا پس از سقوط نظام سابق وارد عمل شد و نیروهای دولتی، کاخ ریاست جمهوری، وزارت دفاع و غیره را بمباران کرد. سپس توافق آتش بسی برقرار شد که نیروهای ارتش از سویدا خارج شوند؛ اما الهجری آن را نپذیرفته است.

اما چرا اسرائیل مداخله کرد؟
تل آویو پس از سقوط نظام اسد سیاست سیطره امنیتی بر جنوب سوریه را در دستور کار جدی قرار داد. این سیاست هم در چارچوب راهبرد منطقه‌ای کلانی برای شکل دهی به ترتیبات امنیتی جدید در شعاع چند کیلومتری محیط پیرامونی اسرائیل از جنوب سوریه و جنوب لیتانی در لبنان و نوار غزه تا صحرای سینا در مصر (پیمان کامپ دیوید) پیگیری می‌شود.

راهبرد ایجاد چنین مناطقی پیرامون اسرائیل با هدف پایان حضور نظامی (حماس در جنوب و حزب الله در شمال) به عنوان دو ضلع «محور مقاومت»، جلوگیری از شکل گیری چنین وضعیتی در جنوب سوریه و تداوم وضعیت در سیناست.

در این میان، اما جنوب سوریه به ویژه استان سویدا از چند جهت برای اسرائیل حائز اهمیت است؛ نخست موقعیت استراتژیک آن با توجه قرار گرفتن در مثلث مرزی سوریه، اسرائیل و لبنان و نقشی است که این منطقه می‌تواند برای تسلیح مجدد حزب الله در آینده داشته باشد. دوم این که اسرائیل به آن به عنوان دروازه تضمین نفوذ و تاثیرگذاری بر دمشق می‌نگرد. از این رو، اسرائیل نه تنها به دنبال خشکاندن ریشه هر نوع حضور نیروی مخالف خود در جنوب سوریه و سویداست، بلکه هم از طریق حضور نظامی خود و هم ایجاد و نیز سامان‌دهی تشکیلات نظامی متحد (دروزی‌ها) می‌خواهد هم این منطقه را برای همیشه تحت سلطه امنیتی خود قرار دهد؛ هم دمشق را کنترل کند و نیز از این رهگذر چهره امنیتی و ژئوپلیتیکی شامات و خاورمیانه را به نوع خود تغییر دهد.

حملات سنگین اخیر اسرائیل در بحبوحه مذاکرات دولت سوریه و مقامات اسرائیلی در چند کشور روی داد؛ اما حمایت تمام قد اسرائیل از دروزی‌های سوریه در مقابل دولت مرکزی جدا از دلایل پیشگفته و بی‌اعتمادی به نظام جدید سوریه نوعی ادای دین به دروزی‌هاست که طی روزهای اخیر با بستن خیابان در اسرائیل و رفتن برخی به داخل سوریه خواستار جنگ با دمشق شدند.
در کل با وجود مخالفت برخی جریان‌های دروزی در شامات با اسرائیل، اما این طایفه وفادارترین متحد اسرائیل به شمار می‌رود. در خود اسرائیل بر خلاف مسیحیان و مسلمانان از قبل در دستگاه‌های حکومتی به ویژه ارتش و سازمان‌های امنیتی حضور پررنگ دارند و نمونه بارز آن‌ها غسان علیان اولین فرمانده غیر یهودی تیپ زبده گولانی است.

در واقع نیروهای امنیتی و نظامی دروزی به بخشی مهم از ماشین خشونت و سرکوب علیه فلسطینی‌ها به ویژه در قدس و کرانه باختری تبدیل شده‌اند و رفتار آن‌ها احیانا خشن‌تر از خود نظامیان یهودی است.
در جنگ علیه غزه هم عالی‌رتبه‌ترین مقام نظامی اسرائیلی که کشته شد یک دروزی به نام سرهنگ احسان دقسه فرمانده تیپ زرهی ۴۰۱ بود.

در کل سیاست بین‌المللی به رهبری آمریکا و غرب در قبال سوریه و حتی کل منطقه، بر هرج و مرج و بی‌ثباتی گسترده استوار نیست که به نفع اسرائیل هم نخواهد بود، بلکه بازآفرینی تدریجی امنیت شامات به عنوان مدخل خلق نظم جدید در خاورمیانه است. این مهم در سوریه به دو شیوه به موازات یکدیگر پیگیری می‌شود؛ نخست خلق ترتیبات امنیتی پایدار در جنوب و دوم همسوسازی نظام جدید سوریه. حکومت الشرع تاکنون ضمن جلب حمایت سه بلوک امارات، عربستان و قطر و ترکیه توانسته است مورد شناسایی بین‌المللی قرار گیرد و تحریم‌ها را نیز رفع کند. فعلا هم تا زمانی که دمشق وارد تقابل جدی با اسرائیل نشده، بعید است که گامی در جهت براندازی نظام جدید برداشته شود.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺وداع با اسلحه!

روز جمعه گذشته 30 زن و مرد پ.ک.ک طی مراسمی نمادین در غار جاسنه سلیمانیه عراق سلاح‌های خود را در برابر دوربین بر زمین گذاشتند. دل کندن و پایین آمدن از قندیل و وداع با اسلحه و آتش زدن آن دردناک‌ترین و حزن‌انگیزترین لحظه برای یک نیروی چریکی است و نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت؛ اما در دل این اقدام و لو سمبلیک نیروهای پ.ک.ک صرف نظر از آینده این روند و آثار آن، چند دلالت و معنای کلیدی نهفته است:

دلالت نخست جایگاه کاریزماتیک و تعیین کننده اوجالان در مقام رهبری پ.ک.ک و لو در حبس، تعهد سازمانی و تشکیلاتی نیروهای پ.ک.ک به رهبری خود و تصمیماتش و همچنین انسجام بالای تشکیلاتی آن در مواجهه با این تحول است.
به احتمال زیاد تصمیم اوجالان به انحلال پ.ک.ک و خلع سلاح خوشایند دستکم بخش مهمی از کادر رهبری و بدنه این سازمان نبوده و نیست؛ اما بالاخره پس از شک و تردیدهایی همه به نوعی به به تصمیم تاریخی او گردن نهادند. در واقع، پیام تصویری اوجالان راه را بر گسترش این تردیدها بست و بالاخره جمعه گذشته روند خلع سلاح شروع شد.

معنای دوم، پر واضح است که معامله و بده بستانی میان اوجالان در محبس با دولت ترکیه صورت گرفته است؛ اما این کل ماجرا نیست و تحویل سلاح قبل از روشن شدن ما به ازای آن برای پ.ک.ک روایتگر آن روی دیگر ماجراست و آن هم این که این شیفت پارادایمی از کار مسلحانه به مبارزه سیاسی صرف، نه صرفا برونداد یک معامله بلکه خروجی یک بازنگری و پوست اندازی بنیادین و آغاز عصر جدیدی در سیاست ورزی کردهای ترکیه است. والا اگر این آشتی و شیفت را صرفا مولود معامله با اردوغان بدانیم، معقول نیست که یک طرف ابتدا بدون دریافت حداقل بخشی از بهای مقابل و تنها با اتکای به وعده، این چنین بزرگ‌ترین برگ و اهرم فشار خود را کنار بگذارد. به این علت احتمالا اوجالان و پ.ک.ک فکر آن روز را کرده‌اند که اگر دولت ترکیه به وعده‌های خود مبنی بر اصلاحات قانون اساسی و اجرای دیگر بندهای پنهان معامله عمل نکرد، در معرض بازنده قرار نگیرند.

از این رو می‌توان به این توافق به عنوان بهانه‌ و مدخلی برای گذار پیشگفته نگریست که اوجالان در وهله نخست پس از سال‌ها بازنگری و بازاندیشی ضرورت دیده است که ماهیت سیاست‌ورزی حزب متبوعش متناسب شرایط و تحولات جامعه ترکیه و جهان تغییر ماهویی پیدا کند.

معنای سوم این که آشتی دولت و ارتش ترکیه و پ.ک.ک پس از دهه‌ها درگیری خونبار و کشته شدن دهها هزار نفر از دو طرف کاشف از اوج سیاست ورزی پراگماتیک غیر ایدئولوژیک در ترکیه با شمول دو بازیگر ترک و کرد آن است که وقتی مصالح و منافع کلان اقتضا کند، ایدئولوژی هم کنار زده می‌شود.

یک روی دیگر آن حیثیتی نبودن امر سیاست و ترجمان عملی دایمی نبودن دوست و دشمن در سیاست داخلی و خارجی است؛ این که جنگ دولت با یک سازمان مسلحِ مخالف چنان به امری حیثیتی تبدیل شود که اساسا برای همیشه هیچ فرصتی برای هر گونه توافق و آشتی به دست نیاید. در آن سو هم فعالیت مسلحانه علیه دولت و ارتش خود به یک هدف و امری حیثیتی و ناموسی تبدیل شود که گذار از آن ناممکن شود. به نظر می‌رسد که این رفتار و چرخش دولتمردان ترکیه و رهبران کُرد پ.ک.ک انعکاسی از فرهنگی سیاسی در این جغرافیاست که این گونه دو طرف درگیر را در نهایت پای میز مذاکره و گفتگو و به تبع آن آشتی و توافق و پوست‌اندازی می‌کشاند.

در این میان هم هیچ بعید نیست که فردا روزی اردوغان و اوجالان پس از آزادی از زندان در یک قاب ‌تصویر دیده شوند و در یک جبهه سیاسی علیه رقبای تاریخی عدالت و توسعه قرار گیرند.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺نتانیاهو چرا به دیدار ترامپ رفت؟!

بنیامین نتانیاهو به آمریکا سفر کرده و قرار است با دونالد ترامپ دیدار و گفتگو کند. این سفر نتانیاهو از آن جهت پراهمیت است که بعد از تجاوز به ایران و آتش بس انجام می‌شود.

پیوست رسانه‌ای اسرائیل و آمریکا برای این سفر به گونه‌ای است که انگار جنگ غزه و توافق احتمالی با حماس در کانون گفتگوهای ترامپ و نتانیاهو قرار دارد و ارسال هیات مذاکره کننده اسرائیلی به دوحه نیز در این راستاست.

واقعیت اما این است که «تا این لحظه» «پیشرفتی راهکشا» در مذاکرات آتش بس در غزه رخ نداده است.

اگر تجربه چند ماه اخیر را در نظر بگیریم، احتمالا تمرکز بیش از حد بر پرونده غزه به عنوان «دستور کار اصلی» دیدار ترامپ و نتانیاهو گمراه‌ کننده و در واقع پوششی برای موضوع اساسی گفتگوی دو طرف یعنی ایران باشد.

در این میان اگر هم طی ساعات آینده «تحولی بزرگ» در مذاکرات آتش بس غزه برای رسیدن به توافق رخ دهد، باز نافی این نیست که ایران در کانون گفتگوهای دو طرف قرار دارد.

اما محور گفتگوی ترامپ و نتانیاهو چیست؟
به احتمال زیاد حول چهار محور است؛ نخست ارزیابی نتایج حملات به ایران به ویژه به تاسیسات هسته‌ای. محور دوم هم بررسی نتایج واکنش و حملات ایران. محور سوم نیز بررسی سناریوهای مختلف بعد از جنگ محدود اخیر در مواجهه با تهران و محور چهارم هم به عنوان تالی سه محور پیشین، دستیابی به دستور کاری مشترک و متعاقب آن تعیین گام‌های بعدی در قبال ایران و انجام هماهنگی‌های لازم در این خصوص است.
این که این گام‌ها و پلان بعدی دو طرف چه خواهد بود، سوالی کانونی است که بعدا می‌توان درباره آن سخن گفت.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…

نگاهِ دیگر | صابر گُل‌عنبری

🔺جنگ از سر گرفته می‌شود؟!

پرسش پرپسامد و کانونی این روزها این است که آیا جنگ میان ایران و اسرائیل از سر گرفته خواهد شد یا نه؟ از زمان آتش بس تاکنون به کرات به طرق مختلف مورد این پرسش قرار گرفته‌ام. در مواجهه با این پرسش برخی ناظران از سرگیری جنگ را امری قطعی می‌دانند.

واقعیت این است که نگارنده با قطعیت و جزم‌ در امر تحلیل میانه‌ای ندارد؛ مگر این که پشتوانه آن دیتای قطعی باشد. از این رو، نه می‌توانم وقوع مجدد جنگ را قطعی و نه عدم وقوع آن را کاملا منتفی بدانم.

تنها چیزی که فعلا می‌توان گفت این که احتمال ازسرگیری جنگ دستکم در آینده نزدیک و کوتاه مدت به دلایلی زیاد نیست؛ اما احتمال نقض آتش بس به طرق مختلف و غیر مستقیم وجود دارد. با این حال نیز باید گفت که اتفاقی که رخ داد، جنگ آخر ایران و اسرائیل هم نیست.

در طول 12 روز درگیری متعاقب تجاوز اسرائیل دو طرف تلاش کردند که از وقوع یک جنگ گسترده و تمام عیار جلوگیری کنند و آنچه هم رخ داد یک درگیری و جنگ محدود بود. این که چرا ایران، اسرائیل و آمریکا از وقوع جنگ گسترده پرهیز می‌‌کنند، هر کدام دلایل خاص خود را دارد.

احتمالا ترامپ گمان می‌کرد که پشت بند حملات اخیر حداقل وادار شدن تهران به توافقی است که «برد راهبردی سیاسی» آمریکا را تضمین می‌کند. اما پس از آن نشانه‌ای از کوتاه آمدن ایران مشاهده نشد و با اقداماتی چون تعلیق همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی واکنش نشان داد.

بدون شک شرایط برای ایران در این «تنهایی استراتژیک» در مواجهه با بلوک غرب بسیار دشوار و سخت است؛ اما برای طرف مقابل نیز چندان آسان نیست. اکنون تقریبا این اتفاق نظر در میان ناظران بین‌المللی و بعضا نهادهای اطلاعاتی به ویژه در آمریکا وجود دارد که حملات به تاسیسات هسته‌ای ایران واجد «دستاوردی راهبردی» برای پایان دادن به برنامه هسته‌ای ایران نبوده و صرفا برای چند ماه آن را به تاخیر انداخته است.

این وضعیت در آینده می‌تواند به یک بن‌بست در مقابله با برنامه هسته‌ای ایران پس از آزمودن گزینه نظامی تبدیل شود که عملا اعمال فشار بیشتر، این برنامه را به سمت ابهام و فعالیت زیرزمینی سوق می‌دهد. در این حالت احتمالا طرف مقابل در کنار تداوم تلاش برای خرابکاری در این حوزه، مسیر تشدید «بی‌سابقه» فشار و تنش چه از طریق اسنپ بک و غیره را برای ایجاد برگردان داخلی دشوارتر در ایران با شدت بیشتری طی کند.

در کل این گونه پیداست که تنش‌ها دستکم در ماه‌های پیش‌رو با آمریکا و اسرائیل از یک طرف و آژانس و اروپا از دیگر سو تصاعدی است.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari

Читать полностью…
Subscribe to a channel