-
🔰 کانال مطالعات تاریخ صفویه کتب و مقالات معرف آراء نویسندگان آنهاست و نقل هریک از مطالب تنها با ذکر مأخذ و نام کانال مجاز است.
🔖نکتهای دربارۀ مذهب و مسئلۀ سیادت شیخ صفیالدین اردبیلی
✍️احمد خامهیار (۱۶ فروردين ۱۳۹۸)
از زمانی که احمد کسروی در اثر خود شیخ صفی و تبارش، به نفی سیادت و تشیع شیخ صفیالدین اردبیلی پرداخت، این موضوع به مسئلهای مناقشهبرانگیز میان صفویهپژوهان تبدیل شد و تا به امروز نویسندگان و پژوهشگران متعددی، دراینباره به اظهار نظر پرداخته و هریک از منظر خود، به نفی یا اثبات سیادت و تشیع شیخ صفی پرداختهاند.
نویسندۀ این سطور پیشاز این در مقالۀ «طریقت صفویه در شام و حلب» (منتشرشده در مجموعهمقالات همایش شیخ صفیالدین اردبیلی، تهران: ۱۳۹۲)، به ابعاد رواج این طریقت در منطقۀ شام و بهویژه در شهر حلب، که در آن بهمدت نزدیک به دو قرن، از نيمۀ دوم سدۀ نهم تا نيمۀ اول قرن يازدهم گسترش داشته، پرداخته است. در این یادداشت نیز نکتۀ ناگفتهای را در ارتباط با رواج طریقت صفویه در حلب، که بهنوعی میتواند در روشن شدن مسئلۀ مذهب و سیادت شیخ صفی کمک کند، بر مقالۀ یادشده میافزاید.
چنانکه پیشاز این نیز در همان مقاله با استناد به تواریخ محلی شام و حلب نشان دادهایم، طریقت شیخ صفی بهواسطۀ فعالیت خلفا و مریدان نوۀ وی علاءالدین علی (درگذشتۀ ۸۳۲ق)، که در منابع فارسی به خواجه علی سیاهپوش شهرت دارد، در اواخر سدۀ نهم به حلب رسیده و در این شهر، به نام «طریقت اردبیلیه» گسترش یافته است. درحالیکه چندی پیش از آن، شیخ جنید صفوی، نوۀ خواجه علی و پدربزرگ شاه اسماعیل، برای مدتی در حلب و نواحی آن حضور یافته و از سوی فقهای حلب به زندقه و سستی عقیده متهم گشته بود و آنها حتی به واجبالقتل بودنش فتوا داده بودند. شیخ جنید نیز در دفاع از خود، نامهای به ابن شمّاع حلبی (درگذشته ۸۶۳ق) از علمای حلب نوشت و در آن، عقایدی نزدیک به عقاید شیعۀ امامیه مطرح کرد. (برای اطلاع تفصیلی از این جریان و متن نامۀ شیخ جنید به ابن شمّاع، بنگرید به مقالۀ دیگر نویسندۀ این سطور: «مکتوب سلطان جنید صفوی به ابن شمّاع حلبی»، پیام بهارستان، دورۀ جدید، ش ۲۰، تابستان ۱۳۹۲، ص ۱۳۰-۱۳۹).
اکنون میدانیم از میان نوادگان شیخ صفی، نخستین کسی که آشکارا اعلام تشیع کرده یا به تشیّع گرویده، همین شیخ جنید بوده است و تا پیش از وی، شیخ صفی و نوادگانش به تسنّن شهرت داشتهاند و بر فرض داشتن عقاید شیعی نیز لااقل بهطور علنی این عقاید را آشکار نمیکردند. به باور نگارنده، افزون بر متن صفوةالصفای ابن بزّاز اردبیلی بر اساس نسخههای کهن و تحریفنشدۀ آن که تعلق شیخ صفی به اهل سنّت را نشان میدهد، یک شاهد مهم دیگر بر این مدّعا آن است که برخلاف قزلباشها و مریدان شیخ جنید و نسل پس از وی که اعتقادات شیعی داشتهاند، همۀ صوفیان پیرو طریقت «اردبیلیه» (صفویه) در حلب، که این طریقت بهواسطۀ خلفا و مریدانِ باواسطۀ علاءالدین علی، نوۀ شیخ صفی، به آنها رسیده بود، پیرو مذاهب مختلف اهل سنّت (حنفی، شافعی و حنبلی) بودهاند.
همین نکته دربارۀ سیادت شیخ صفی نیز صدق میکند؛ چراکه در شرححالهای مفصلی که در تواریخ محلی حلب، بهویژه دُرَر الحُبَب ابن حنبلی (درگذشته ۹۷۱ق)، برای صوفیان پیرو طریقت «اردبیلیه» (صفویه) ارائه شده است، هیچ اشاره و نشانهای به سیادت شیخ صفی نمیتوان یافت و به دست نمیآید؛ درحالیکه اگر شیخ صفی به سیادت شهرت داشت، این موضوع از دید مریدان و صوفیان وابسته به طریقت پنهان نمیماند و در شرححال آنان تبلور مییافت؛ بااینکه در میان پیروان طریقت در حلب، مشایخ و صوفیانی همچون «سیّد مهمازی» (درگذشتۀ ۹۲۶ق) وجود داشتهاند که بهصراحت به «شریف» و «حسینینسب» بودن وی اشاره شده است (ابن حنبلی، درر الحبب فی تاریخ اعیان حلب، ج۲، ص۱۱۵-۱۱۷.).
✉️ @SafavidStudies | مطالعات صفویه
📖طریقت صفویه در شام و حلب
✍️احمد خامهیار
شواهد تاریخی نشان میدهد که طریقت صفویه، البته برخلاف برخی گزارشهای اغراقآمیز در صفوةالصفا دربارۀ شمار و گسترۀ جهانی مریدان شیخ صفیالدین، واقعاً از محدودۀ اردبیل فراتر رفته و به سرزمین شام راه یافته بود. این طریقت در نسلهای بعد، بهویژه از طریق نوۀ شیخ صفی یعنی علاءالدین علی معروف به خواجه علی سیاهپوش و خلفا و مریدان او در حلب گسترش یافت و در منابع محلی این شهر با عنوان «طریقت اردبیلیه» شناخته شد. بااینحال، شواهد موجود امکان تأیید ادعاهای بسیار گسترده دربارۀ نفوذ جهانی طریقت صفویه در این دوره را نمیدهد و منابع محلی حلب تصویر دقیقتر و محدودتری از دامنۀ این نفوذ ادعاشده را ارائه میکنند؛ نفوذی که در برخی خاندانهای صوفی برای چند نسل استمرار یافت.
اهمیت این شواهد تنها به اثبات گسترش جغرافیایی طریقت صفویه محدود نمیشود، بلکه میتواند در بررسی مذهب شیخ صفی و خاندان او نیز مورد استفاده قرار گیرد. صوفیان پیرو طریقت «اردبیلیه» در حلب، که این طریقت را از طریق خلفا و مریدان خواجه علی دریافت کرده بودند، پیرو مذاهب مختلف اهل سنت و جماعت شامل حنفی و شافعی و حنبلی بودند. این امر قرینهای مهم بر آن است که طریقت صفویه در این زمان و مشخصاً در میان پیروان و شاخههای وابسته به خواجه علی، سنیمذهب بودند.
اما در مقابل، سلطان جنید، نوۀ خواجه علی، نقطۀ عطف مهمی در تحول مذهبی و سیاسی خاندان صفی به شمار میرود. جنید که مدتی در حلب و نواحی آن حضور داشت، از سوی فقهای حلب بهسبب عقایدش متهم به زندقه و حتی واجبالقتل دانسته شد و در دفاع از خود، عقایدی نزدیک به تشیع امامی ابراز کرد. بر اساس این شواهد، جنید را میتوان نخستین فرد از نوادگان شیخ صفی دانست که تشیع را ولو بهشکل غالی مطرح کرد. بنابراین، میان طریقت اهلسنت صفوی در دورههای پیشین و جریان شیعی-سیاسیای که با غلات سوریه و آناتولی (قزلباشان) از عصر جنید و نسل پس از او (حیدر و اسماعیل) پدیدار گشت، باید تمایز تاریخی قائل شد.
از سوی دیگر، تواریخ محلی حلب، بهویژه شرححالهای مفصل صوفیان اردبیلیه، هیچ نشانهای از شهرت شیخ صفی به سیادت ارائه نمیکنند؛ درحالیکه در همین منابع، سیادت برخی صوفیان بهصراحت ثبت شده است. این سکوت، از دید نویسنده، قرینهای در کنار دیگر شواهد برای تردید در انتساب سیادت به شیخ صفی است. در مجموع، شواهد شام و حلب تصویری از یک طریقت سنی ارائه میکنند که بعدها، جنید صفوی رویکردی متفاوت از آن اتخاذ کرد و وارد مرحلۀ متضادی از نظر مذهبی و سیاسی شد که سرانجام در دورۀ شاه اسماعیل اول بهصورت یک دولت شیعی درآمد.
🔖صفویان در «ایران»: انتخاب قلمرو تاریخی یا اجبار قدرت؟
✍️علی سالاری شادی
برخی با توجیه و اغماض، درصدد اثبات این مدعا هستند که صفویان یک قلمرو جغرافیایی که مبنای تاریخی داشته است را به حیطهٔ تصرف خود درآوردهاند. اولین نکتهٔ مهم این است که حدود جغرافیایی یک حاکمیت در عصر سنتی، به قدرت سلسله و همسایگان آن بستگی داشت و نه به منطق و مبنای دیگری؛ این منطق قدرت، اصلیترین عامل شکلدهندهٔ محدودهٔ جغرافیایی-سیاسی بود. در آن ایام، قدرت بود که وسعت قلمرو را تعیین میکرد، نه آنچه که مبنای تاریخی داشت.
از طرفی، قلمرویی که مبنای تاریخی مورد ادعای این دسته دارد، با قلمرو سلاجقه و خوارزمشاهیان و بهخصوص ایلخانان بیشتر صدق میکند تا صفویان؛ گذشته از آن، مگر این اولین بار بود که پس از عصر ساسانی، این قلمرو در حیطهٔ یک سلسله قرار میگرفت؟ اینکه صفویان در این محدوده ماندند، نه بدین دلیل بود که خودشان بخواهند، بلکه قدرتشان از این فراتر نرفت. از طرفی، قلمرو جغرافیایی صفویان بس شکننده و وسیع بود و گاهی مجبور به صرفنظر کردن از آن بودند. از سوی دیگر، صفویان نه به انتخاب خود، بلکه بهاجبار، مجبور به ماندگاری در محدودهای از ایران و نه همهٔ آن شدند.
با توجه به موارد مذکور، آیا صفویان خود عمداً خواستند در قلمرو ایران بمانند و برای آن، بهزعم این محققان، نوعی هویتسازی جدید و متفاوت با همسایگان نمایند؟ یا اینکه بهاجبار به همین محدودهٔ جغرافیایی تن دادند؟ نگاهی گذرا به تاریخ صفویان، این را به اثبات میرساند که چنانچه آنها توان بیشتری داشتند، در این محدوده نمیماندند و طبعاً به هرجا که غلبه میکردند، آنجا را نیز از آنِ خودشان میدانستند.
حال در آن صورت، مسئله را چگونه باید حل کرد؟ فرض کنید قزلباشان در چالدران پیروز میشدند؛ آیا قلمرو جغرافیایی صفوی همان بود که پس از چالدران ایجاد شد؟ قطعاً نه؛ چراکه قزلباشان ساکن آناتولی، بنیانگذاران اصلی این حاکمیت بودند و جغرافیای حاکمیت خود را به موطن خود و سایر مناطق سوق میدادند و حتی شاید به مناطق جنوب و شرق ایران کمتر توجه میکردند. هرچند در این مختصر، مجال پرداختن به عامل جغرافیا در فرایند حوادث تاریخی ایران نیست تا نقش آن در ماندگاری اجباری حاکمیتها در آن بررسی گردد.
مأخذ: سالاری شادی، علی. ۱۳۹۳. «نقد و بررسی نظریههای موجود دربارۀ تشکیل حاکمیت صفوی.» فصلنامۀ تاریخنامۀ ایران بعد از اسلام ۵(۹): ۷۱-۱۰۶. ص ۸۶-۸۵.
📖 رویکرد و نگرش میرزا آقاخان کرمانی به تاریخ دورۀ صفویه
✍️ علی سالاری شادی
میرزا آقاخان کرمانی از ناقدان سنتشکن و از نخستین روشنفکرانی بود که در مشروطیت نام و آوازهای یافت. او تحصیلات دینی و سنتی داشت، اما بهخاطر مواجه شدن با اندیشههای مدرن و سنتی، رویکردهایی انتقادی نسبت به دنیای سنتی عصر و تاریخ آن اتخاذ کرد؛ ازاینرو با حاکمان شهرهای کرمان و اصفهان دچار چالش شد و راه به تهران و سپس عثمانی کشید و در آنجا ضمن فعالیت فراوان در نهایت جان بر سر تهمت قتل ناصرالدین شاه گذاشت.
او نسبت به هر موضوعی که نسبتی با دنیای مدرن و یا ایران باستان نداشت، لحنی انتقادی و گزنده در پیش گرفت؛ حال، مسئله این است که نگاه و نگرش انتقادی کرمانی نسبت به تاریخ ایران و بهویژه تاریخ صفویه که آن را در راستای «تاریخ غیرفرخندۀ دورۀ اسلامی» میشمرد، چیست؟ و در این میان حکومت صفوی را چگونه تصور و مشخصات و نتایج حاصل از آن را چگونه صورتبندی کرده است؟ نگارنده با رویکرد توصیفیتحلیلی به این نتیجه میرسد که کرمانی با وجود انتقادات تند و گزندۀ خود، فاقد ایدهای منسجم و حتی محققانه است؛ او در بررسی تاریخ صفویه لحن انتقادی خود را با رویکردی تکساحتی، سادهانگارانه و سطحی بیان کرد. به نظر میرسد علت اصلی رویکرد کرمانی نوعی آشفتگی فکر تاریخی در نقد و نداشتن شناخت درست از تاریخ به معنای بررسی محققانۀ آن است؛ بهزعم او، صفویه به عصر جدید نزدیک بودند، اما بهخاطر خرافات قادر به همسانی با غرب نشدند. اینگونه موضعگیری در قبال چنین مسئلهای بسیار سطحی و ناشی از بیتوجهی به مسائل بنیادین آن ناهمسانی است. او در بررسی وجه خرافی صفویه متوجه آن نشد که خرافات علت و عاملیت نداشت؛ بلکه خود معلول بستری عمیقتر بود.
🔖اقتصاد شاه عباس؛ از انحصار تا استعمار
✍️امین بنانی
در مقایسه با تحولات اقتصادی معاصر در اروپای غربی، اصلاحات عباس در ساختار اقتصادی ایران، بهکلی فاقد آن عنصر پویای سرمایهگذاری بود که برای افزایش تولید ضروری است. در واقع، این اصلاحات نهادهای اقتصادی ایران را در جهت مخالف سوق داد و با انحصاری که سلطنت عملاً بر تمام سرمایهگذاری و تولید داشت؛ اولاً فرصتهای سرمایهگذاری از سایر سرمایهگذاران بالقوه سلب شد، ثانیاً سرمایههای سلطنتی عمدتاً به تولید اقلام تجملی برای مصرف دربار اختصاص یافتند، ثالثاً عواید و درآمدهای حاصل از محصولات صادراتی و قابل فروش بنگاههای متعلق به دربار، بخشی بهسبب مدیریت دیوانسالارانۀ دستوپاگیر و ناکارآمد هدر میرفت و بخشی دیگر نیز در خزانهٔ سلطنتی انباشته شد.
شاهدی که تأثیر بازدارندۀ این سیاست را بهروشنی بیان میکند، سرنوشت ارامنۀ بازرگان ساکن جلفای نو در اصفهان بوده است. این تجار ارمنی که با صادرات ابریشم ایران ثروتمند شده بودند، از پیشگامان سرمایهگذاری در روسیه، لهستان و منطقۀ بالتیک شناخته میشدند؛ اما در ایران، هرچند در قبال نظارت و کنترل دقیقی که بر تولید و صدور ابریشم برقرار کرده بودند عوارض سنگینی به حکومت نمیپرداختند، اما نمیتوانستند در سایر تولیدات سرمایهگذاری کنند. در نتیجه سرمایههای خود را بهصورت راکد انباشته و نگه میداشتند یا صرف خرید زمین میکردند.
موافقت با سرمایهگذاران هلندی، انگلیسی، فرانسوی و پرتغالی برای تأسیس و توسعۀ مراکز تجاری اروپایی در ایران و حتی تشویق آنان به این کار نیز باید در چارچوب همین زیان ارزیابی شود. این بنگاهها، ایران را در نخستین مرحلۀ «امپریالیسم» سرمایهداری غرب، وارد یک رابطۀ اقتصادی «منفعل» و «استعماری» کردند؛ آن هم در زمانی که دولتهای اروپای غربی هنوز توان تحمیل چنین نقشی را بر ایران نداشتند. هدف دولت صفوی از اجازه دادن به فعالیت این مؤسسات و شرکتهای اروپایی، کسب درآمد نقدی فوری برای حکومت بود.
📚Source: Banani, Amin. 1978. "Reflections on the Social and Economic Structure of Safavid Persia at Its Zenith." Iranian Studies, 11(1/4): 83–116. pp. 93-94.
🔖شاه اسماعیل اول و آلبوکرک: بررسی امکان اتحادی راهبردی برای تصرف حجاز
✍️محمدحسن رحیمیان
در تاریخ صفویه، اتحاد شاه اسماعیل اول با پرتغال معمولاً بهعنوان ائتلافی علیه دولت عثمانی معرفی شده است؛ اما پژوهش حاضر، با تکیه بر منابع مهمی از جمله متون پرتغالی و ایتالیایی، این برداشت رایج را به چالش میکشد و نشان میدهد که مسئله، بسیار فراتر از یک رقابت سیاسی با عثمانیان بود. مطابق اسناد و شواهد بررسیشده، حجاز و شهرهای مکه و مدینه محور اصلی این همگرایی به شمار میرفت. شاه اسماعیل، با اتکای مؤکد بر ادعای سیادت و مشروعیت مذهبی، فرمانروایی بر سرزمینهای اسلامی حجاز و مصر و شام را نیز هدف و حق مسلم خود میدانست. در سوی دیگر، آلفونسو د آلبوکرک، فرماندۀ پرتغالیان، با انگیزههای استعماری و دینی، نابودی ممالیک و تسلط بر دریای سرخ و سرزمین حجاز را بهعنوان هدف امپراتوری پرتغال دنبال میکرد. همین اشتراک منافع، زمینهساز یکی از مهمترین ائتلافهای راهبردی در اوایل قرن شانزدهم میلادی شد؛ قرنی که با ظهور دو تهدید جدید و جدی برای عثمانی و ممالیک آغاز شد. در شرق، صفویان برآمدند و در جنوب، پرتغالیها وارد اقیانوس هند شدند و ضمن تهدید دریای سرخ، در مقطعی مکه و مدینه را نیز در معرض خطر قرار دادند. اندیشۀ تصرف بیتالمقدس (اورشلیم) نیز به تنش پرتغالیها با ممالیک میافزود.
شاه اسماعیل در پی تصرف حجاز و تسلط بر اماکن مقدسۀ آن (حرمین شریفین) بود؛ هدفی که کاملاً منطبق با اهداف فرماندۀ پرتغالیها در آسیا بود تا به موعودگرایی مذهبی پادشاه پرتغال (مانوئل اول) جامۀ عمل بپوشاند. دشمنی افراطی آلبوکرک با مسلمانان علاوهبر تعصبات و احساسات شخصی، به موعودگرایی ضداسلامی دربار مانوئل و همچنین، شرکت مکرر آلبوکرک در نبرد علیه مسلمانان مراکش و کشته شدن برادرش در آنها بازمیگشت. اروپاییان صفویان را فارغ از ماهیت عقایدشان دشمن مسلمانان میشناختند؛ بهطوریکه حتی احتمال مسیحی شدن اسماعیل را نیز منتفی نمیدانستند. حضور پرتغالیها در آسیا بر دو رکن بنیادین موعودگرایی مذهبی (Messianism) و سوداگرایی (Mercantilism) قرار داشت. جنبۀ مذهبی آن را میتوان در نوشتههای شدیداللحن مورخ آن عصر (de Barros) یافت که ضمن معرفی توهینآمیز پیامبر (ص) بهعنوان «دشمن بزرگ مسیح» و «رهبر فرقۀ دوزخی»، برای توجیه لزوم حضور در آسیا و تسلط بر شرق، به گسترۀ سرزمینی فتوحات اسلامی در قرون اولیۀ اسلام اشاره میکند.
برخلاف ادعای برخی که هدف صرف و غایی صفویان از قدرتگیری را «ایران» توصیف میکنند، این مقاله نشان میدهد که هدف شاه اسماعیل از مرزهای ایران فراتر رفته و حجاز، بهعنوان مهمترین کانون مشروعیت دینی جهان اسلام، جایگاهی محوری در محاسبات او یافته بود. از همین رو، همکاری با قدرتی اروپایی همچون پرتغال، نه یک اتحاد مقطعی، بلکه بخشی از برنامهای بزرگتر برای دگرگون ساختن موازنۀ قدرت در مشرق اسلامی تلقی میشد؛ نقشهای که قرار بود با پیشروی سپاه صفوی از خشکی و حملات ناوگان پرتغال از دریا، دولت ضعیف و فرسودۀ ممالیک را از میان بردارد و راه را به سوی حجاز بگشاید.
این پژوهش همچنین نشان میدهد که تحقق این طرح هرگز به مرحلۀ اجرا نرسید. مرگ آلبوکرک و مهمتر از آن، پیشدستی سریع و بهموقع سلطان سلیم اول در فتح شام و مصر و حجاز با برانداختن ممالیک چرکسی، معادلات سیاسی منطقه را بهکلی دگرگون ساخت و پیش از آنکه اتحاد صفوی-پرتغالی بتواند اهداف خود را تعقیب و پیاده کند، پادشاه عثمانی آن را خنثی و منتفی کرد. بدینترتیب، مکه و مدینه تحت حاکمیت عثمانیان قرار گرفت و عنوان «خادم الحرمین الشریفین» به سلطان سلیم رسید؛ رخدادی که نهتنها سرنوشت ممالیک برجی، بلکه آیندۀ ژئوپلیتیک جهان اسلام را نیز تغییر داد.
اهمیت این مقاله تنها در بازشناسی یک اتحاد کمترشناختهشده نیست؛ بلکه در آن است که تصویری متفاوت از سیاست خارجی صفویه در اوایل آن ارائه میدهد. بر پایۀ یافتههای این پژوهش، حجاز صرفاً یک موضوع حاشیهای یا مذهبی نبود، بلکه یکی از اهداف دولت صفوی بهشمار میرفت؛ هدفی که تحقق آن مستلزم همکاری با قدرتی دریایی و مسیحی چون پرتغال بود. از سوی دیگر، این پژوهش نشان میدهد که فتوحات سلطان سلیم را باید فراتر از یک پیروزی نظامی نگریست؛ رخدادی که با برهم زدن موازنۀ موجود، مانع از تحقق پروژۀ مشترک صفوی-پرتغالی شد و مسیر تاریخ جهان اسلام را در یکی از حساسترین مقاطع خود دگرگون کرد: «پس از مرگ آلبوکرک، رویدادی به وقوع پیوست که برنامۀ شاه اسماعیل و پرتغالیها را برای تصرف حجاز نقش بر آب کرد. سلطان سلیم اول با کیاست و زیرکی بسیار، جنگ با ممالیک را شروع کرد و بدینترتیب، رؤیای صفوی-پرتغالی برای تسلط بر حجاز، برای همیشه بر باد رفت.»
📖 شاه عباس: بنیانگذار مدرنیتۀ ایرانی یا حافظ سنت؟ (ترجمۀ فارسی)
✍️ دوروتی گرین
مقالۀ حاضر به ارزیابی انتقادی انگارهای رایج در مطالعات متقدم تاریخ صفویه میپردازد که شاه عباس اول صفوی را بنیانگذار ایران مدرن یا آغازگر مدرنیتۀ ایرانی معرفی میکند. نویسنده با بررسی چهار حوزۀ کلیدی حکومت او - شامل اصلاحات نظامی، گسترش روابط خارجی و تجاری، تلاش برای تقویت هویت شیعی و بازسازی ساختار حکومت - اثبات میکند که برخلاف ادعاهای مرسوم و کلیشهای، آنچه بهعنوان «اصلاحات شاه عباس» مطرح و معرفی میشود، هیچکدام به مدرنیزاسیون نینجامید. در حوزۀ نظامی، بهرغم توسعۀ سپاه غلامان و استفادۀ محدود از جنگافزارهای نوین، ارتش صفوی همچنان عمدتاً بر پایههای سنتی استوار ماند و مدرن نشد. در عرصۀ خارجی، اگرچه روابط دیپلماتیک و تجاری گسترش یافت، اما دولت صفوی هرگز نتوانست بهطور کامل در نظام سیاست و اقتصاد جهانی ادغام شود. در بُعد هویتبخشی نیز، تلاش برای تقویت هویت مذهبی شیعه هرگز نتوانست جای وفاداریهای قبیلهای را بگیرد و پیوندهای سنتی همچنان عنصر غالب ساختار اجتماعی و سیاسی دولت صفوی باقی ماندند. مهمتر از همه، نویسنده نشان میدهد که شاه عباس در حل مسئلۀ بنیادین دولتهای ترک-مغول، یعنی تنش میان نیروهای کوچنشین و جمعیت یکجانشین، ناکام ماند و شیوههای مشروعیتبخشی او تداوم چشمگیری با سنتهای سیاسی سدۀ پانزدهم میلادی داشت. در نتیجه، مقاله به این جمعبندی میرسد که حکومت شاه عباس را نه گسستی مدرن از گذشته، بلکه باید تداومی کنترلشده و اصلاحشده در چارچوب ساختارهای کهن حکومتداری ایرانی-اسلامی و بهخصوص ترک-مغولی دانست و بنابراین، اطلاق عنوان «بنیانگذار ایران مدرن» بر او، برداشتی سادهانگارانه و تعبیری سطحی و نادقیق است.
🔖 ماهیت حکومت صفوی و روایت دولت ملی
✍️ داگلاس استروسند
صفویان از همان آغاز، هویت مذهبی جدیدی را بر جمعیت قلمرو خود تحمیل کردند. البته آنان در پی ایجاد یک هویت ملی یا زبانی خاص نبودند. حکومت صفویه نه احیاگر امپراتوریهای باستانی هخامنشی و ساسانی بود و نه آغازگر دولت مدرن ایران؛ هرچند صفویان بیشتر مناطق فارسیزبان آن امپراتوریهای پیشین را تصرف کردند، اما هرگز خود را وارثان صرف یا جانشینان مشروع آنها معرفی نکردند. به بیان دیگر، صفویان ایرانیتر از اسلاف تیموری و ترکمان خود نبودند. حکومت صفوی فینفسه نه ماهیتی بهطور متمایز ایرانی داشت و نه یک دولت ملی به شمار میرفت.
Source: Streusand, Douglas E. 2011. Islamic Gunpowder Empires: Ottomans, Safavids and Mughals. Boulder: Westview Press. pp. 4, 135 & 137.
📜پیوند صفویان با زبان و فرهنگ ترکی و مغولی
👤 کالین میچل
صفویان با حمایت از عناصر هویتی و قومی ترک و مغول آنها را در ساختار حکومت خود ادغام نمودند. آشکارترین نمود این رویکرد، انتصاب امیران ترک به مناصب برجستۀ درباری و استفادۀ نهادینه و سازمانیافته از طوایف و قبایل آنان در امور نظامی بود. این امر برای شاهان صفوی سیاستی صرفاً مبتنی بر مصلحت و ضرورت نبود؛ چراکه خودشان به زبان مادری ترکی سخن میگفتند و شعر میسرودند و علیرغم توصیف رایج این دودمان بهعنوان نماد «نوزایی سیاسی ایرانی»، صفویان به سنتهای سیاسی و فرهنگی جهان ترکـمغولیِ آسیای مرکزی و استپهای درونی آسیا، بهویژه فرهنگ پرتشریفات چادرنشینی و دربار سیار، وفادار ماندند. صفویان هیچ مشکلی در استفاده از القاب افتخاریِ ترکی و مغولی مثل «خان» و «بهادر» در مجموعۀ روزافزون عناوین رسمی خود نداشتند؛ همچنین آنان مفاهیم سنتی ترکی و مغولیِ حاکمیت خانوادگیِ مشترک و جمعی را نیز پذیرفته بودند.
📚| Source: Mitchell, Colin P. 2009. The Practice of Politics in Safavid Iran. London: I.B. Tauris. p. 4.
📜 داوری دربارۀ گزارشهای آدمخواری صفویان
👤 شهزاد بشیر
این وقایع بیشتر از طریق منابع داخلی صفویه به دست ما رسیده است تا از تصاویر ارائهشده از سوی دشمنان صفویه. بنابراین، در مقام داروی باید گفت در اینجا انتساب آدمخواری، بخشی از ساختار منفی فرهنگ «اغیار» که بهمنظور توجیه استیلا و تفوق، محکوم میشود، به شمار نمیرود. مغایرت میان گزارشهای بررسیشده، ممکن است تا اندازهای بازتابدهندۀ ناهنجاری مطلق آدمخواری باشد. برخی مورخان، احتمالاً بهدلیل مخالفت با گزارش اعمال افراطی منسوب به قزلباشان بهراحتی از ذکر این واقعه خودداری کردهاند. همچنین برخی مورخان قزلباشتبار نیمۀ دوم سدۀ شانزدهم نمیخواستند اجداد خود را در معرض انتقاد قرار دهند. من ترجیح میدهم که این گزارشهای تاریخی را بازتاب حوادثی واقعی بدانم، زیرا اولین گزارشها که از آدمخواری نوشتهاند، کاملاً به وقایع نزدیک بودهاند و هیچ انگیزهای برای جعل آنها توسط مورخان مشهود نیست.
مأخذ: بشیر، شهزاد. ۲۰۰۶. «شاه اسماعیل و قزلباشان: آدمخواری در تاریخ مذهبی صدر دورۀ صفویه.» ترجمۀ بهزاد کریمی. ۱۳۹۱. پیام بهارستان ۴(۱۶): ۲۲۱-۱۹۸. ص ۲۱۰-۲۰۲.
📜 چیگیینها: آدمخواران دربار شاه عباس اول
👤 عباسقلی غفاری فرد
شاه عباس اول صفوی گروهی دژخیم داشت که به آنها «چیگیین» میگفتند. در زبان ترکی، «چیگ» یا «چی» به معنی خام و گوشت خام و «یین» به معنی خورنده میباشد. چون این دو واژه در کنار یکدیگر بیاید، به معنی خامخور یا گوشتِخامخور خواهد بود. این خامخورها یا زندهخواران صفوی همیشه برای مجازات وحشیانۀ گناهکاران آماده بودند. همین که فرمان مجازات از سوی شاه داده میشد، آنها گناهکار را از یکدیگر میربودند و بینی و گوش او را بهدندان کنده و میخوردند. همچنین دیگر اندامهای او را بهدندان جدا کرده و میخوردند تا گناهکار جان سپارد. این گروه جامۀ ویژۀ خود را داشتند و برای آنکه شناخته شوند، تاجهای بیعمامۀ کلفت و دراز بهاندازۀ یک زرع بر سر میگذاشتند و اطراف آن را با تاغهای پرکلنگ و بوم میآراستند. بیشتر آنها مردان تنومند و زشت و بلندبالا بودند.
مأخذ: غفاری فرد، عباسقلی. ۱۴۰۲. تاریخ سختکشی. چاپ چهارم. تهران: انتشارات نگاه. ص ۲۳۲.
🏛 Critique of Safavid History
بازخوانی انتقادی تاریخ ایران در عصر صفوی
این کانال با تکیه بر روششناسی علمی و تاریخنگاری دانشگاهی، به بررسی و تحلیل تاریخ صفوی بر اساس پژوهشهای آکادمیک معاصر میپردازد.
🔗 /channel/Safavid_Archive
📜 همسر اسیر شاه اسماعیل اول
✍️ ودات تورگوت
🔻این مقالۀ نگاشتهشده به زبان ترکی استانبولی، به بررسی دقیق یکی از مسائل جنجالی مربوط به پیامدهای نبرد چالدران، یعنی اسارت همسران شاه اسماعیل اول بهدست سپاه سلطان سلیم شاه عثمانی، اختصاص دارد. مسئلهای که علیرغم توجه فراوان پژوهشگران، بهدلیل کمبود اسناد مؤید، همواره با ابهام همراه بوده است. نویسنده با تکیه بر منابع معتبر و دستاول تاریخی و خاصه، با استناد به یک سند مهم آرشیوی در دفتر اوقاف سالونیک (TD 553)، میکوشد تصویری مستند از این واقعۀ تاریخی ارائه دهد.
🔻بر پایۀ منابع معتبر و همعصر، شاه اسماعیل سه همسر داشت که دو تن از آنان، یعنی «تاجلو بیگم» و «بهروزه خانم»، در جریان جنگ به اسارت عثمانی درآمدند. منابع صفوی تأکید دارند که تاجلو خانم پس از دو روز ناپدیدی، دوباره نزد شاه بازگشت و تا پایان عمر او در کنارش ماند و بعدها نیز در به سلطنت رسیدن شاه طهماسب اول نقشی مهم ایفا کرد. منابع تاریخی عثمانی هم اسارت او را تأیید میکنند، اما تصریح دارند که این اسارت کوتاهمدت بوده و او در برابر واگذاری جواهراتش به یکی از رجال عثمانی آزاد شده است.
🔻اما در مقابل، دیگر همسر اسیرشدۀ شاه، یعنی بهروزه، هیچگاه آزاد نشد و برای همیشه در قلمرو عثمانی باقی ماند و بازنگشت. او بهفرمان سلطان سلیم عثمانی به عقد یکی از رجال عثمانی یعنی جعفر چلبی تاجیزاده درآمد. اسناد آرشیوی سالونیک با ثبت «وقف خاتون شاه اسماعیل» این گزارش را تأیید میکند و نشان میدهد که وی پس از انتقال به استانبول و ادرنه، در سالونیک موقوفاتی داشت و همچون یک زن عثمانی به زندگی ادامه داد. ثبت او با عنوان «خاتون شاه اسماعیل» و نه با نام شخصی، بازتاب نگاه رسمی عثمانی به این ماجراست.
🔻از طرفی، باید توجه داشت که تفاوت و تناقض مشهود در روایات تاریخی مربوطه، عمدتاً ناشی از خلط هویت تاجلو و بهروزه بوده است. این پژوهش با اتکا به سندی نویافته، بهروشنی نشان میدهد آن زنی که سلطان سلیم او را به عقد جعفر چلبی درآورد، نه تاجلو بلکه بهروزه بوده است. همچنین روشن میشود که نکاح او برای رجل عثمانی و رد درخواستهای اسماعیل برای آزادسازی وی با زندانی کردن سفیران اعزامی شاه، اقدامی حسابشده از سوی سلطان سلیم برای تحریک شاه اسماعیل به رویارویی دوباره بوده است. اما برخلاف انتظار، شکست چالدران تأثیری شدید و بسیار عمیق بر روحیات و رفتار شاه اسماعیل گذاشته بود. گزارشها حاکی است که حتی پس از رد درخواست استرداد بهروزه نیز، او گریزان از جنگ بود و ضمن کنارهگیری از حکومت و سیاست، تا آخر حیات به عزلت و عیاشی روی آورد و طبعاً برخلاف سابق، از ترویج خشونتآمیز تشیع نیز فاصله گرفت.
🔻در مجموع، مقاله نتیجه میگیرد که دو همسر محبوب شاه اسماعیل در چالدران اسیر شدند: یکی تاجلو که خیلی زود آزاد شد و دیگری بهروزه که در قلمرو عثمانی ماند و به ابزاری سیاسی در رقابت دو دولت بدل گشت. سند اوقاف سالونیک اعتبار روایت مورخان عثمانی را تقویت کرده و بطلان داوریهای نادرست برخی نویسندگان که این گزارشها را صرفاً اغراقآمیز یا تبلیغاتی دانستهاند، آشکار میسازد.
Turgut, Vedat. 2016. “Şah İsmail’in Hatunu”. OTAM Ankara Üniversitesi Osmanlı Tarihi Araştırma Ve Uygulama Merkezi Dergisi, nos. 39: 27-35.
🔖 کیش شخصیت در ایران: از صفویان تا امروز
✍️ منوچهر پارسادوست
جنید صفوی اثر بسیار زیانبخشی در تاریخ مردم ایران به جای گذاشت. او از خودش بت ساخت و پیروان خود را که از «جُهّال» بودند به ستایش خویش واداشت. او خود را خدا خواند و این باور غلط را به مریدان خود تحمیل کرد. بت ساختن و بت پرستیدن که حقارت و زبونی بههمراه دارد، در تمام سالهای عمر شیخ حیدر و شاه اسماعیل، پسر و نوۀ جنید، در پیروان آنان وجود داشت و تقویت گردید. پس از آنان نیز، خصلت بت ساختن از شخصیتهای تاریخی ایران و ستایش از آنان در برخی از مردم ایران پابرجا ماند. این خصلت فلجکنندۀ قدرت تفکر، برای مردم ایران زیانها به بار آورده است. هنوز هم وجود دارند کسانی که شخصیتهای تاریخی ایران را همچون «بت» مورد تحسین قرار میدهند و از هرگونه انتقاد از کارهای آنان خودداری میکنند. آنها چشمان حقیقتبین خود را میبندند و از موشکافی واقعبینانه در شناخت چهرۀ واقعی شخصیتهای تاریخی دوری میجویند و با این عقبماندگی فکری، به مردم و سرزمین ایران آسیبها و زیانهای سنگین وارد میکنند. با توجه به اهمیت خطیر موضوع مورد بحث و تأثیر آن در سرنوشت مردم ایران، باید این سؤال را از خود بپرسیم: آیا کسانی که از خود بت میسازند بیشتر مقصر و مسئول هستند یا مردمی که به پرستش شخصیتها مبادرت میورزند؟!
مأخذ: پارسادوست، منوچهر. ۱۳۷۵. شاه اسماعیل اول. چاپ اول. تهران: شرکت سهامی انتشار. ص ۱۴۱.
📖مکتوب سلطان جنید صفوی به ابن شمّاع حلبی
✍️احمد خامهیار
این مقاله به معرفی و بررسی نامهای از شیخ جنید صفوی خطاب به شمسالدین ابن شمّاع حلبی میپردازد که سبط ابن عجمی، مورخ حلب، آن را در كنوز الذهب في تاريخ حلب ثبت کرده است. این مکتوب که احتمالاً از معدود متون مستقیم برجایمانده از آغازگران جنبش سیاسی صفویه است، در پی اتهامهایی چون ترک جماعت و انتساب جنید به مذهب «شعاشعی» (غلات مشعشعی) نگاشته شد. نویسنده ابتدا زمینۀ تاریخی حضور جنید در شمال شام و جریان محاکمۀ او در حلب را بررسی کرده و سپس به زندگی و جایگاه ابن شمّاع و علت همدلی او با جنید میپردازد. در ادامه، متن عربی نامه و ترجمه فارسی آن ارائه میشود.
محتوای مکتوب نشان میدهد که جنید در دفاع از خود، صریحاً بر پایبندی به کتاب و سنت تأکید کرده، اما درعینحال، بخش قابل توجهی از نامه را به نقل و بررسی باورهای شیعیان دوازدهامامی دربارۀ امام مهدی (عج) و امامان دوازدهگانه (ع) اختصاص داده است. نویسنده با توجه به آشفتگیهای موجود در متن، داوری قطعی دربارۀ مذهب جنید را به پژوهشگران واگذار میکند، اما این مکتوب را منبعی مهم برای بررسی روند تغییر مذهبی خاندان صفوی از جنید بهبعد میداند.
📖ملاحظاتی دربارۀ دین در ایران عهد صفوی
✍️حامد الگار
الگار در این مقاله به بررسی تحولات مذهبی ایران در دورۀ صفویه و نقد برخی دیدگاههای مطرحشده توسط امثال حسین نصر دربارۀ رابطۀ میان تصوف و تشیع با ظهور دولت صفوی میپردازد. نویسنده با رد این دیدگاه که تصوف ایرانی را ذاتاً جنبشی شیعی و زمینهساز مستقیم قدرتگیری صفویه میداند، نشان میدهد که بسیاری از طریقتهای صوفیانۀ پیش از صفویه، از جمله کبرویه و نقشبندیه، ضمن احترام به خاندان پیامبر اکرم (ص) و ارادت به امامان شیعه (ع)، همچنان بر مذهب اهلسنت بودند و در شمار جریانهای سنی قرار داشتند. الگار با ذکر شواهدی تأکید میکند که گرایشهای شیعی موجود در برخی جریانهای صوفیانه، لزوماً به معنای پیوند تاریخی و عقیدتی آنها با تشیع دوازدهامامی یا دولت صفوی نبوده است.
این مقاله همچنین به چگونگی استقرار تشیع بهعنوان مذهب رسمی ایران در عصر شاه اسماعیل صفوی میپردازد و بر نقش سیاستهای اجباری، برخوردهای خونین و خشونتآمیز با مخالفان مذهبی و حضور علمای شیعی عرب در شکلگیری ساختار مذهبی جدید ایران تأکید میکند و ادعای «تشیعگرایی جامعۀ ایران در آستانۀ ظهور صفویه» را به چالش میکشد. در بخش پایانی، نویسنده برخی پیامدهای منطقهای ظهور دولت صفوی را نیز بررسی کرده و تأثیرات گستردۀ این تحول بر تاریخ سیاسی و مذهبی جهان اسلام در قرون بعدی را تحلیل میکند.
🔖نقش شکست چالدران در تثبیت صفویان در ایران
✍️علی سالاری شادی
جنگ چالدران از وقایع مهم در مناسبات صفوی و عثمانی بود و فرمانروای صفوی را متوجه چالش بزرگی بهنام پدیدۀ عثمانی کرد که تا آن ایام درک درستی از آن نداشت و یا حداقل اینگونه وانمود میکرد. غلبۀ عثمانیان در نبرد چالدران شور و شوق فعالیت رزمی صفویان را بهشکل قاطعی حداقل علیه عثمانیان خنثی کرد و نقطۀ پایان کر و فر نظامی شاه اسماعیل شد و این رخداد حاکمیت شاه اسماعیل را به دو دورۀ مملو از «شور و شوق جنگی و نظامی» و عهد «خمودگی، بیتحرکی و بیرغبتی به انجام فعالیت سیاسی و بهخصوص جنگی» تقسیم کرد.
از نظر زمانی رویداد چالدران تقریباً در میانۀ روزگار حاکمیت شاه اسماعیل اتفاق افتاد و وی و جانشینانش این نکته را تفهیم کرد که در قلمرو فعلی خود بمانند و به دستاندازیهای خود در مناطق نفوذی و یا مورد ادعای عثمانیان خاتمه دهند. البته این هشدار از قبل توسط سلطان بایزید دوم طی نامهای بهزبان دیپلوماتیک به شاه اسماعیل یادآوری شده بود که او آن را دستکم گرفت. جنگ چالدران نقطۀ پایان عصر حماسی حکومت جوان صفوی بود. این واقعه موجب شد تا نفوذ صفویان از پارهای مناطق چون دیاربکر و ارزنجان برافتد. نبرد چالدران نتایج متعدد فراوانی داشت که از جمله آسیبپذیری شهر تبریز بهعنوان نخستین پایتخت صفویان بود. پس از واقعۀ چالدران، سقوط تبریز بهصورت یک رسم و سنت نظامی عثمانی درآمد. سهولت فتح تبریز موجب شد تا در نبردهای پسین صفوی و عثمانی، سقوط تبریز بهعنوان یک قاعدۀ نظامی درآید و عقبکشی پایتخت از تبریز به قزوین و سپس به اصفهان بازتاب آن واقعیت بود.
نبرد چالدران از نقطهنظری دیگر هم حائز اهمیت است. این شکست حکومت صفوی را ایرانی کرد؛ چراکه آنها را مجبور به ماندگاری در داخل فلات ایران نمود. چنانچه در نبرد چالدران وضع عکس آن میشد، جغرافیای سیاسی صفوی به گونهای دیگر رقم میخورد. بانیان حاکمیت صفوی، قبایل ترک قزلباش بودند که خاستگاه آنان آناتولی بود. بنابراین دربارۀ آن قلمرو حساسیت خاصی داشتند و آن را وطن خود میشمردند و چنانچه مجالی حاصل میشد، قلمرو صفوی را به آنجا هدایت میکردند و این یکی از دلایل مهم نبرد چالدران بود.
مأخذ: سالاری شادی، علی. ۱۳۸۶. «بازتاب جنگ چالدران در تاریخنگاری صفوی.» فصلنامۀ مطالعات و تحقیقات تاریخی (۱۵): ۹۷-۶۹. ص ۷۰-۶۹.
🔖 دو رویکرد زمانپریشانه به ظهور صفویان
✍️ علی انوشهر
۱. صفویان و باززایی هویت سیاسی ایرانی
تشکیل دولت صفوی با جلوس شاه اسماعیل اول (۱۵۰۱م/۹۰۷ق)، در قرن بیستم میلادی عمدتاً بهمنزلهٔ لحظهای سرنوشتساز در تاریخ موجودیت ایران تلقی میشد. برخی نویسندگان، شکلگیری دولت صفوی را لحظهٔ تجدیدحیات هویت سیاسی ایرانی میدانند؛ هویتی که از زمان فروپاشی دودمان ساسانی تحت سلطهٔ حکومتهای «عرب» یا «ترک-مغول» قرار گرفته بود. طرفداران این دیدگاه غالباً به استدلالهای قومیتی-نژادیِ متعلق به سدهٔ بیستم متوسل شدهاند و کوشیدهاند عنصر «آریایی» را برجسته کنند؛ گاه در خود دودمان صفوی (مثلاً با تأکید بر رنگ پوست روشن و چشم و موی شاه اسماعیل، یا سخن از تبار کردی نیای این خاندان در قرون وسطی، ازآنرو که کردی در زبانشناسی مدرن زبانی «ایرانی» شمرده میشود)، و گاه با اشارۀ خاص به حضور برخی پیروان صفوی از مناطق «ایرانی» (مانند تالش در کرانۀ خزر) در برابر سایر پیروان که برخاسته از مناطق ترکنشین و خاصه آناتولی بودند. اما بدیهی است که چنین تصورات و انگارههایی از ناسیونالیسم قومی کاملاً زمانپریشانهاند و اساساً در دورۀ مورد بحث، هیچگاه موضوعیت و محوریت نداشتهاند.
۲. صفویان و زمینهسازی دولت-ملت مدرن ایران
دستۀ دیگر استدلال میکنند دولتی که با فتوحات صفویان پدید آمد و با تحمیل تشیع دوازدهامامی یکپارچه شد، اساساً ایران را از دیگر بخشهای جهان اسلام متمایز ساخت و بدینترتیب شالودۀ آنچه را که بعدها دولت-ملت مدرن ایرانی شد، پی نهاد. این استدلال در نگاه نخست ممکن است موجه به نظر برسد، اما با بررسی دقیقتر از هم میگسلد؛ زیرا دوران بسیار مهم و سرنوشتساز امپریالیسم اروپایی در سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم را بهکلی نادیده میگیرد. هیچ تبارشناسیای از ایران مدرن نمیتواند اهمیت سلطۀ نیمهاستعماری روسیه و بریتانیا در ایران و علاقۀ آنها به حفظ تمامیت ارضی ایران قاجاری (و دولت-ملت نوپای افغانستان) را بهعنوان منطقهای حائل میان دو امپراتوری بریتانیا و روسیه نادیده بگیرد.
زمانپریشی دو روایت از ظهور صفویان
خلاصه اینکه، هر دو استدلال مطرحشده که ظهور شاه اسماعیل صفوی را مبدأ تاریخ مدرن ایران و سرآغاز دولت-ملت مدرن ایرانی میدانند، در چارچوب محدود، زمانپریشانه و ناتاریخیِ ناسیونالیسم عمل میکنند. اهمیت واقعی صفویان در تاریخ را نمیتوان صرفاً در نقشی جستوجو کرد که در روایت غایتمحور و پسنگرِ شکلگیری دولت-ملت مدرن به آنان نسبت داده شده است؛ بلکه باید آن را در معنایی یافت که این دودمان در بستر تاریخی خاص خود داشت.
📚Source: Anooshahr, Ali. 2021. “The body politic and the rise of the Safavids.” In The Idea of Iran, V. 10: Safavid Persia in the Age of Empires, pp. 13-28. London: Bloomsbury. p. 13.
🔖 روابط صفویان و اروپا: ناآگاهی در برابر سودجویی
✍️ علیرضا کریمی
در طول دورۀ صفویه اگرچه روابط اقتصادی و سیاسی ایران با اروپا از افتوخیز بسیاری برخوردار بود، ولی در تمام این مدت همواره این دو نسبت به یکدیگر از دو نگرش کاملاً متفاوت برخوردار بودند. نوع نگاه صفویه به اروپا مبتنی بر ناآگاهی کامل از اوضاع و احوال و سیاستهای اروپا بوده است و حال آنکه نوع نگرش اروپا نسبت به ایران مبتنی بر نوعی اخلاق سوداگرانه و سودجویانۀ صرف با اعتماد به آگاهی خود و حماقت طرف دیگر بوده است. اروپاییان دو هدف اصلی را در برقراری ارتباط دوستانه با ایران تعقیب میکردند. اولین و مهمترین هدف، ارتباط تجاری با ایران و جذب فلزات گرانبهای موجود در ایران به اروپا بوده است و در درجۀ بعدی، بردن حداکثر استفادۀ سیاسی و نظامی از ایران بهعنوان شریک نظامی در جنگ با دولت عثمانی بوده است. اروپاییان بر اساس همان اخلاق سرمایهداری که در تمام زمینههای حیات آنها نفوذ یافته بود، میکوشیدند که با استفاده از نگاه سنتی سیاستگذاران صفویه، از آنها تنها هنگامی که فشار عثمانیها بر اروپا افزون میگشت استفاده نمایند و آنها بر قراردادها و معاهدات خود با ایران در هر زمینهای از جمله این مورد، تا زمانی پایبند بودند که میتوانستند از ایران در راستای منافع خود، آن هم بهطور یکجانبه بهره بگیرند.
مأخذ: کریمی، علیرضا. ۱۳۹۲. «سیاست در نظر ایرانیان عصر صفوی». نشریۀ پژوهشهای تاریخی ایران و اسلام، ۷(۱۲): ۱۵۲-۱۲۷. ص ۱۳۲.
🔖آیا «جاوید باد ایران» شعار شاه اسماعیل و سپاه صفوی بود؟
✍️ محمد فخرالقلم (۳۰ تیر ۱۴۰۵)
چهار سال قبل، در یادداشت کوتاهی با نقل یک پاراگراف از اصل انگلیسی چهارمین مجلد تاریخ ادبی ایران، نشان دادم که چگونه اشتباه ترجمهٔ رشید یاسمی از سخن ادوارد براون، شعار نامأنوس «جاوید باد ایران» را به صفویان منتسب کرده است. درحالیکه، تأکید صریح براون بر عدم تعلق این شعار و شعارهای مشابه آن به صفویان بوده است و حتی انتساب آن با سطور همان موضع از ترجمۀ یاسمی نیز تناقض دارد؛ چراکه تصریح براون بر تبار و شعار ترکی فرماندهان و رونق زبان ترکی در عصر صفوی برای تفکیک آنان از ملیگرایی ایرانی، در آن واضح است. اما متأثر از سهو یاسمی، عدهای در نوشتهها یا گفتههای خود شعار «جاوید باد ایران» را مقلدانه به صفویان منتسب کردهاند.
طی بیش از پنج دهه، ترجمۀ یاسمی بارها تجدیدچاپ شد و چنان رواج یافت که مترجمی مصری نیز همین ترجمۀ فارسی را به زبان عربی ترجمه کرد. اما بهرام مقدادی بعدها اقدام به ترجمۀ کاملتر کتاب مزبور نمود. هر خوانندۀ فارسیزبان با مطالعۀ ترجمۀ مقدادی بهروشنی درمییابد که براون نهتنها چنین شعاری را به صفویان منتسب نکرده، بلکه آن را بهعنوان نمونهای از شعارهای معاصر خویش (از مشروطه تا اواخر قاجاریه)، برای مقایسه با شعار ترکی ذکرشده در جهانگشای خاقان بهضبط «قربان اولدیغم صدقه اولدیغم پیروم مرشدم» نفی کرده است. هدف براون از این قیاس، تأکید بر نقش عنصر ترک در تشکیل و تداوم صفویه و عدم تعلق خاطر صفویان به مؤلفههای ملیگرایانۀ نژادی، زبانی و سرزمینی قرن بیستم بوده است.
من یادداشت پیشین خود را در قالب یک مقالۀ مفصل بازنویسی کردهام که تقریباً آمادۀ انتشار است؛ اما بهتازگی مطالبی در وبسایت خبرآنلاین دیدم که مرا به نوشتن این مختصر واداشت. فردی به اسم اشکان زارعی در دو نوشتار مدعی شده که «بر پایۀ گزارشهای تاریخی، شاه اسماعیل همواره از سردارانش میخواست فریاد «جاوید باد ایران» سر بدهند.» این ادعا را نخست در متنی مناسبتی برای کورش هخامنشی (۷ آبان ۱۴۰۴)، بهصورت ضمنی مطرح کرده بود و اخیراً در جشنتولدی ویژه برای اسماعیل صفوی (۲۶ تیر ۱۴۰۵)، با تأکیدی مضاعف و خاص تکرار کرده است. البته نوشتههایش اغلب شبهتاریخی و گزینشی، آکنده از احساسات ناسیونالیستی و تهی از اعتبارسنجی منابع و مآخذ است. وقتی منصور صفتگل و مقصودعلی صادقی، تصریح بر «فتح حتیالامکان ربع مسکون» از زبان شاه اسماعیل در گزارش فتوحات شاهی را به «هدف من «ایران» است!» تحریف میکنند (تفصیل را بخوانید: آیا هدف شاه اسماعیل اول «ایران» بود؟)، دیگر جعل شعارهایی از قبیل «زنده و پاینده و جاوید باد ایران» برای صفویان، امری عجیب نیست.
ادوارد براون برای پرهیز از هرگونه زمانپریشی، بر تمایز تعلقات روحی و فکری صفویان از گرایشات ایرانگرایانۀ پسامشروطه واقف بود و مفاهیم متأخر ملیت و ناسیونالیسم را به آنان نسبت نمیداد؛ اما یک اشتباه نافذ جزئی در ترجمۀ فارسی اثر وی کافی بود تا برخی چنان در دام آناکرونیسم بیفتند که با گذشت یک قرن از فوت براون، ما همچنان شاهد انتساب زمانپریشانۀ شعاری کذایی به شاه و لشکر صفوی باشیم که البته، کذب محض آن محرز است. در ادامه مواردی از انعکاس شعار در آثار و کلام دیگران را ذکر میکنم.
ثابتیان نوشته که «شعار جنگی قزلباشان چنانکه ادوارد برون نیز در تاریخ ادبیات در عهد صفوی ذکر کرده، «جاوید باد ایران» بوده است.»[۱] به همین سیاق، سارا (حوا) سرحدی علاوهبر رونویسی ترجمۀ غلطانداز یاسمی در پایاننامه و مقالهای مشترک با استاد راهنما، در موضع دیگری از پایاننامهاش شعار منتسب را «فریاد صفویان در جنگ چالدران» توصیف کرده است.[۲] لیلا منتظری نیز همین مدعا را عیناً در پایاننامۀ خود آورده است.[۳] عجیبتر اما پایاننامۀ رضا صارمی است که علیرغم ذکر ترجمۀ مقدادی در فهرست مآخذ، شعار ادعایی را با نقل ترجمۀ یاسمی تکرار کرده است.[۴]
سید حسن ساداتناصری با مدح صفویان قاطعانه میگفت که «شعاری چون «جاوید باد ایران» متعلق به صفویه است.»[۵] ابراهیم کیانیمهر نیز طی مصاحبه با مقصودعلی صادقی گندمانی دربارۀ «نقش صفویان در هویت ایرانی» که در ۳ مرداد ۱۴۰۱ برگزار شد، با ذکر مواردی مأخوذ از مقالۀ سرحدی میگفت: «عبارت معروف شاه اسماعیل با عنوان «جاوید باد ایران» شعار جنگی صفویان بود.» اگرچه صادقی که بحث هویت را دنبال میکرد به این ادعای مشخص ورود نکرد؛ ولی آنچه بعداً دربارۀ «هدف شاه اسماعیل» مطرح کرد، همدل با همین شعار بود.
محمدعلی بهمنی قاجار نیز در زمرۀ کسانی است که انتساب ناصواب این شعار غریب به صفویان را عین یک واقعیت تاریخی انگاشتهاند. او در مقالهای ضمن استناد بر ترجمۀ یاسمی، با لحن قاطع و تأکید خاصی نوشته است: «از عصر شاه اسماعیل از ادبیات ایرانگرایانه در شعارهای سیاسی بهشدت بهره برده میشود. نمونۀ آشکار این موضوع، شعار جنگی سپاه صفوی است. سپاهیان ترکزبان صفوی یک شعار رسمی داشتند و آن همانا شعار «جاوید ایران» بود.» بهمنی قاجار همین مقاله را بار دیگر در یکی از نشریات کانونی دانشگاه فردوسی مشهد بازنشر کرد.[۶]
طبعاً برخی جریانات ناسیونالیست ایرانی هم شعار مزعوم را دستاویز قرائت ایدئولوژیک خود از تاریخ صفویان ساختهاند؛ مثلاً، یکی از اعضای حزب پانایرانیست به اسم حجت کلاشی، در واکنش به بیانات خطبۀ سید حسن عاملی (امامجمعۀ اردبیل) دربارۀ این حزب، در پاسخی پرآبوتاب با اشاره به شاه اسماعیل نوشت: «شعار و آرنگ لشکریانش «جاوید باد ایران» بوده» است (۲۷ بهمن ۱۳۹۴).
حال به نقل و ترجمۀ تقریر انگلیسی براون و مقایسۀ آن با دو ترجمۀ یاسمی و مقدادی میپردازم:
Extensive use of Turkish under the Ṣafawís
For the rest, the seven tribes who formed the back-bone of the Qizil-bash army were, as their names Rúmlú, Shamlú, Mawsillú, etc., sufficiently indicate, almost exclusively Turkish, as were the principal officers of the Safawí army, whose war-cry, as we learn from the rare history of Sháh Isma'íl, was not "Long live Persia!" or the like, but, in the Turkish language, "O my spiritual guide and master whose sacrifice I am!"[7]
کاربرد گستردۀ زبان ترکی در عصر صفوی
در سایر موارد، قبایل هفتگانهای که ستون فقرات سپاه قزلباش را تشکیل میدادند، چنانکه از نامهایشان (روملو، شاملو، موصلو و...) بهخوبی پیداست، تقریباً همگی منحصراً ترک بودند و همین وضعیت در مورد افسران ارشد ارتش صفوی نیز صدق میکند. فریاد جنگی آنان، چنانکه از تاریخ کمیاب شاه اسماعیل درمییابیم، «جاوید باد ایران!» یا موارد مشابه آن نبود، بلکه به زبان ترکی چنین میگفتند: جانم فدای مرشد و مولایم!
استعمال مفرط لغت ترکی در عهد صفوی
از نام هفت قبیلهای که ارکان قزلباش به شمار میآیند، روملو، شاملو، موسیلو [کذا] و غیره و از اسامی رؤسای مهم اردوی صفویه و از کلامی که شعار جنگی آنها بوده، بهخوبی معلوم میشود که تا چه پایه زبان ترکی در این عهد معمول بوده است. بر طبق تاریخ کمیاب شاه اسمعیل شعار جنگی لشکر صفویه به فارسی عبارت «جاوید باد ایران» بوده و جملهای ترکی که در میدان جنگ استعمال میشده از این عبارت مفهوم میگردد...[۸]
«فقد كان الشعار الحربي للجيش الصفوي بالفارسية عبارة (جاويد باد إيران) أي: (عاشت إيران).»[۹]
کاربرد گستردۀ واژههای ترکی در دوران صفویه
هفت قبیلهای که ارکان ارتش قزلباش را تشکیل میدادند، عبارت بودند از روملو، شاملو، موصلو و غیره که مبین ترک بودن آنهاست، همچنانکه شعار جنگی افسران ارشد ارتش صفویه، بهروایت تاریخ کمیاب شاه اسماعیل «زنده باد ایران!» نبود بلکه به زبان ترکی بود که به این عبارت نوشته...»[۱۰]
۱. ثابتیان، ذ. ۱۳۴۳. اسناد و نامههای تاریخی دورۀ صفویه. تهران: ابنسینا. ص ۵۶.
۲. سرحدی، حوا. ۱۳۹۰. «تأثیر داستانهای حماسی در تشکیل و تثبیت دولت صفویه.» دانشگاه آزاد اسلامی (واحد شاهرود). ص ۷۰، ۱۰۱؛ سرافرازی، عباس، و سارا سرحدی. ۱۳۹۲. «صفویه و احیاء سنتهای ملی و باستانی.» پژوهش در تاریخ ۴(۴). ص ۱۲۷.
۳. منتظری، لیلا. ۱۳۹۸. «نقش مرزهای جغرافیایی در هویت ملی-تاریخی ایرانیان در عصر صفوی.» دانشگاه امام خمینی. ص ۹۴.
۴. صارمی، رضا. ۱۴۰۱. «رویکرد صفویه به میراث فرهنگی و باستانی ایران.» دانشگاه پیام نور (مرکز اصفهان). ص ۲۷.
۵. زارعی، ابراهیم. ۱۳۷۰. در حرم دوست. تهران: دانشگاه علامه طباطبائی. ص ۲۰۹.
۶. رمضان زاده، عبدالله و محمدعلی بهمنی قاجار. ۱۳۸۷. «هویت ایرانی و چندگانگی قومی.» مطالعات ملی ۹(۳۳). ص ۸۰؛ بهمنی قاجار، محمدعلی. ۱۳۹۵. «هویت ایرانی و چندگانگی قومی.» سیمرغ ۳(۶). ص ۱۹-۱۸.
7. Browne, E. G. 1924. A History of Persian Literature in Modern Times. Cambridge: The University Press. p. 15.
۸. رشید یاسمی، غلامرضا. ۱۳۶۴. ترجمۀ تاریخ ادبی ایران. ج. ۴. تهران: بنیاد کتاب. ص ۲۷.
۹. علاء الدين منصور، محمد. ۲۰۰۲. ترجمة تاريخ الأدب في إيران. ج. ٤. القاهرة: المجلس الأعلي للثقافة. ص ٢٤.
۱۰. مقدادی، بهرام. ۱۳۶۹. ترجمۀ تاریخ ادبیات ایران. ج. ۴. تهران: مروارید. ص ۲۸-۲۷.
🔖افسانۀ اصلاحات شاه عباس: معمار قدرت یا مهندس سنت؟
✍️امین بنانی
در دوران سلطنت عباس اول، بسیاری از نهادهای بنیادین دولت صفوی دستخوش تغییراتی شدند که بهطور مرسوم از آنها بهعنوان «اصلاحات» یاد میشود. در معنای دقیق و لغوی و نیز از حیث ابتکار آگاهانه و فعالانۀ شاه در ایجاد این تغییرات مطابق با اهدافش، واژۀ «اصلاح» عنوان مناسبی جلوه میکند؛ اما با بررسی دقیقتر بر مبنای مطالعات تطبیقیِ تحولات تاریخی، بیشتر اصلاحات عباس اول را باید نوعی دستکاریهای ساختاری دانست که با هدف افزایش آنیِ قدرت و ثروت او اجرا شده بودند. این دستکاریهای صورتگرفته در ساختار اجتماعی در دوران حکومت عباس اول، عمدتاً با هدف از میان برداشتن تهدیدهای بالقوه علیه قدرت مطلقهٔ او و ایجاد پایگاههای حمایتی جدید برای حکومتش انجام گرفت. باید در نظر داشت که عباس اول بهصورت متعارف بر تخت سلطنت جلوس نکرده بود؛ زیرا پدر برکنارشدهٔ او (شاه محمد خدابنده) کانون توطئههای مخالفان بود و برادرانش نیز به خیانت مظنون بودند. هیچیک از دستکاریهای عباس اول اقدامی بدیع و بنیادین و ابتکاری نبودند و هیچیک نیز خارج از چارچوب یا در تقابل با ساختار سنتی قرار نداشت. در نتیجه، این دستکاریها بهندرت فراتر از یک نسل مؤثر بودند؛ زیرا تداوم و استمرار سنت، علایق و منافع و ارزشهای عناصر جدیدی را که بر آن پیوند زده شده بودند، بهتدریج دگرگون و با الگوهای پیشین سازگار میکرد.
Source: Banani, Amin. 1978. "Reflections on the Social and Economic Structure of Safavid Persia at Its Zenith." Iranian Studies, 11(1/4): 83–116. pp. 93-94.
🔖سیاست خارجی شاه عباس اول: تداوم سنت یا نبوغ فردی؟
✍️ علیرضا کریمی
شاید تصور شود که سیاست خارجی شاه عباس اول مبتنی بر اقتدار و هوشمندی بیشتری نسبت به اسلاف خود بوده و همین باعث توفیقات بیشتر او در این رابطه شده بود. اگرچه این ادعا در مورد بعضی از اسلاف وی میتواند درست باشد، ولی بهطور مطلق پذیرفتنی نیست؛ چراکه اقتدار دریایی دولتهای اروپایی بهمرور درحال افزایش بود و طبعاً شاهان صفوی در برخورد با آنها میبایستی از درایت و توانمندی بیشتری برخوردار باشند. این حقیقت در اواخر دورۀ صفویه بهویژه در زمان شاه سلیمان صفوی بیشتر معنا پیدا میکرد؛ اما نباید تردید نمود که سیاست خارجی همۀ شاهان صفوی از یک الگوی سنتی تاریخی پیروی میکرد. همین الگو بود که در زمان عباس اول منتهی به عقد قراردادهایی با اروپاییان شد که با اندیشۀ دولت-ملت سازگاری نداشت. در این قراردادها امتیازات یکجانبۀ فراوانی در زمینههای قضایی، گمرکی، تجاری و... به آنها واگذار میگردید. این قراردادها در ازمنۀ حکومت بعضی از دیگر شاهان صفویه نیز تکرار میشد. این درحالی بود که اروپاییان در روابط خود با جهان از دریچهای متفاوت مینگریستند.
مأخذ: کریمی، علیرضا. ۱۳۹۲. «سیاست در نظر ایرانیان عصر صفوی». نشریۀ پژوهشهای تاریخی ایران و اسلام، ۷(۱۲): ۱۵۲-۱۲۷. ص ۱۳۱.
🟢علت تغییر توجه عثمانی از اروپا به شرق با سلیم اول
🔻ابوالقاسم طاهری
سلطان سلیم از نظر اخلاقی، درست نقطۀ مقابل پدرش بایزید دوم بود و مجالست با علما و بحث با فلاسفه را اتلاف عمر میدانست و بر سنت نیای خویش سلطان محمد فاتح، میخواست اسلام را تا دورترین نقاط خاک اروپا پیش ببرد. وی برای دنبال کردن این رویکرد دیرینۀ پادشاهان عثمانی، میخواست از جانب دنیای اسلامی و بهویژه از جبهۀ عقب عثمانی آسودهخاطر باشد. اما وجود شاه اسماعیل و ترویج تشیع را برای مصالح خویش زیانآور میدید. شورش علویان آناتولی و فتنۀ شاهقلی که در واپسین سال سلطنت پدرش رخ داده بود، سلیم را بهغایت خشمگین کرد. گستاخی شاه اسماعیل که سرِ بریدۀ انباشتهازکاهِ شیبکخان ازبک را به دربار بایزید فرستاده بود، مایۀ نقار شدیدی میان پدر و پسر گردید. بدیهی است که طبع آشتیناپذیر سلیم، از نخستین گام با شاه اسماعیل و پیروانش سازش نداشت و میخواست هرچه زودتر شرّ کسی را که ناگهان امپراتوری دویستسالۀ پسران عثمان را تهدید میکرد، از سر خود دفع کند و برای نیل به این مقصود، از هر وسیلهای که در دست داشت استفاده کرد.📕 مأخذ:
طاهری، ابوالقاسم. ۱۳۴۹. تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران از مرگ تیمور تا مرگ شاهعباس. تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی. ص ۱۶۲.🟢
📜ارجاع به ایران باستان؛ سنتی فراتر از صفویان
👤 کالین میچل
در گفتمان رسمی صفوی، شخصیتهای نمادین شاهنشاهی و ایرانِ پیش از اسلام در کنار برجستهترین شخصیتهای نبوت اسلامی و قدیسان شیعی قرار میگرفتند. این رویکرد البته پدیدهای استثنایی نبود و فینفسه جای تعجب ندارد، زیرا دورۀ اسلامیِ قرون میانه بهسبب درآمیختن آموزههای ارتدوکس اسلامی با مفاهیم ایرانیِ پیش از اسلام دربارۀ عدالت، پادشاهی و سلسلهمراتب اجتماعی شناخته میشود. بسیاری از حکومتهای جهان اسلامیِ قرون میانه، از جمله فرمانروایان دودمانهای تیموری، قراقویونلو، آققویونلو، ازبکان، گورکانیان هند و عثمانیان نیز همگی به میراث اساطیری و تاریخی ایران، آنگونه که در شاهنامه بازتاب یافته است، رجوع میکردند و همگی در تبلیغات سیاسی خویش خودشان را با قهرمانان اسطورهای و شاهان تاریخی ایران باستان مقایسه مینمودند؛ درعینحال، خود را فرمانروایانی پارسا و مسلمان معرفی میکردند که در پی اجرای شریعت قرآنی بودند.
Mitchell, Colin P. 2009. The Practice of Politics in Safavid Iran. London: I.B. Tauris. pp. 3-4.
📜 آدمخواران صفوی: از شاه اسماعیل تا شاه عباس
👤 رودی متی
آبل پینسون، سیاح فرانسوی مباشر آنتونی شرلی، نوشته که «عباس برای کوچکترین خطای رعایای خود دستور میداد سرشان را ببرند، آنان را سنگسار کنند، چهارشقه سازند، زندهزنده پوست بکنند، جلوی سگها و ببرها بیندازند یا به چهل مرد آدمخواری بسپارند که شاه عباس همیشه آنان را برای مجازات افراد در کنار خود داشت.» این اشارۀ اخیر به نوعی آدمخواری آیینی بازمیگردد که در منابع صفوی نیز ذکر شده است؛ رسمی که از دوران شاه اسماعیل اول برقرار بود و او نیز گروهی هولناک از مردان را در خدمت داشت که «زندهخواران» شهرت داشتند. این افراد بهفرمان شاه، کسانی را که مورد غضب او قرار میگرفتند با چنگ و دندان تکهتکه میکردند؛ کار خود را با بریدن و کندن بینی و گوش فرد قربانی آغاز میکردند و سپس درحالیکه هنوز جان داشت، همۀ اندامهای بدنش را یکبهیک میخوردند تا بمیرد. آدمخواران صفوی همواره در مراسم بار عام سلطنتی حضور داشتند و آمادۀ اجرای بیدرنگ دستور شاه بودند.
📚 “Shah ‘Abbās I: The Myth, the Monarch, and the Man.” Iranian Studies 58(2). p. 10.
📕 معرفی اثری جدید دربارۀ تاریخ روابط ایران و اروپا
🔸 بررسی و تحلیل آغازین مناسبات و تعاملات ایرانیان با اروپائیان (از صفویه تا سقوط زندیه)
✍️ نویسنده: علی سالاری شادی
🏛 ناشر: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
📅 سال انتشار: ۱۴۰۴
📖 تعداد صفحات: ۲۹۰ صفحه
🖨 نوبت چاپ: اول
📦 شمارگان: ۱۰۰ نسخه
فصل اول: دورنمای کلی مناسبات صفویه و سلسلههای پسین با غرب، با تأکید بر ظرفیتهای اقتصادی طرفین در روابط بازرگانی بینالمللی؛
فصل دوم: اروپا، کشف قارۀ آمریکا و پیدایش شرکتهای بازرگانی-استعماری؛
فصل سوم: مناسبات صفویه با غرب؛ عدم درک متقابل، بیاعتنایی و نگاه ابهامآمیز؛
فصل چهارم: مناسبات غرب با صفویه و حکومتهای پس از آن در دو بُعدِ هیئتهای مسیحی و حضور شرکتهای تجاری اروپایی؛
فصل پنجم: مناسبات اروپاییان و شرکتهای تجاری اروپایی در عهد شاه سلطان حسین صفوی؛
فصل ششم: تعامل شرکتهای اروپایی با مقامات حکومتی، تاجران و مردم ایران؛
فصل هفتم: موضعگیری و عملکرد شرکتهای اروپایی در جریان سقوط صفویه و برآمدن افغانها؛
فصل هشتم: مناسبات اشرف افغان با اروپاییان و شرکتهای انگلیسی و هلندی؛
فصل نهم: مناسبات نادر شاه افشار با اروپاییان و شرکتهای انگلیسی و هلندی، با تأکید بر مسئلۀ نیروی دریایی؛
فصل دهم: زندیه، اروپاییان و شرکتهای انگلیسی و هلندی.
◾️صفویان در بیان رهبر فقید ایران
پادشاهان صفوی، مایۀ افتخار ما هستند. میدانید، ما برای پادشاهان صفوی ارزش و اعتبار قائلیم؛ چون پیرو مکتب اهلبیت بودند.¹ اینجانب برخلاف کسانی که صفویه را در چشمها ضدارزش کردند، تأکید میکنم که، صفویه بزرگترین حق را به دانشِ فقاهت و کلامِ شیعی دارند؛ زیرا، آنها بودند که راه را باز کردند و علمای شیعه را در این سطح پرورش دادند.² تحولى انجام گرفت و صفویه آمدند و علما آزاد شدند؛ یعنی علماى شیعه در فضاى واسعى قرار گرفتند.³
۱. دیدار جوانان استان اصفهان (۱۳۸۰/۰۸/۱۲)
۲. دیدار شورای عالی کنگره بزرگداشت مقدس اردبیلی (۱۳۷۵/۰۳/۳۰)
۳. دیدار جمعى از مدرسین و طلاب کرمان (۱۳۷۰/۰۸/۲۰)
🔖 بحران عقلانیت تاریخی با بتسازی از شخصیتها
✍️ منوچهر پارسادوست
تاریخ ایران به ما میگوید که ما مردمی بتساز و شیفتۀ ساختن بت هستیم و برای تکریم بتهای ساختهشدۀمان، با شور و هیجان به ستایش برمیخیزیم. از شخصیتهای تاریخی بت ساختن و آنگاه بتهای ساختهشدۀ خویش را ستایش کردن، گواه روشنی بر جمود فکری و عدم بلوغ سیاسی یک ملت است. باید بتها را بشکنیم، ننگ بتپرستی در تاریخ را با شکستن بتها و نشان دادن بلوغ سیاسی خود از میان برداریم؛ به خود آئیم و نشان دهیم که پس از قرنها پرستش بتها و حقارت فکری به سر بردن، اکنون، در عصر قدرت اندیشه و بیداری ملتها، به بلوغ سیاسی رسیدهایم و ذلتهای ناشی از عقبماندگیهای فکری را برای همیشه به تاریخ سپردهایم. برای شکستن بتها، از تاریخ، دوست دانا و راهنمای دلسوز کمک بگیریم؛ صفحههای تاریخ را ورق بزنیم؛ راه سرنوشت ما را در سدههای اخیر، از دوران صفویان به این سو دوباره بپیماییم؛ چه چیزی درمییابیم؟! با تأسف آگاه میشویم که خط برجستۀ چهرۀ غمزدۀ تاریخ آن دوران، در ستایش بتها و پیامدهای خفتبار آن، در نادانیها و ناتوانیها بوده است.
🔖 صفویان و تولد یک نزاع فرسایشی مستمر بهنفع استعمار
✍️ منوچهر پارسادوست
به گواهی تاریخ، شاه اسماعیل اول صفوی دشمنی بین ایران و عثمانی را بنیان نهاد. از زمان او، مردم دو کشور ایران و عثمانی (ترکیۀ امروز) با جنگهای ویرانگر و بیهوده میلیونها نفر از فرزندان خود را در طول قریب ۴۰۰ سال به کام مرگ فرستادند و یا از دیار خودشان آواره کردند. تاریخ داوری میکند که در پایان، هیچیک از دو مردم ایران و عثمانی از دشمنی و جنگ با یکدیگر سودی نبردند و هر دو زیانها دیدند. هر دو ملت بر اثر اختلافها و جنگها ناتوان شدند و آنگاه دولتهای استعمارگر اروپایی کشورهای آنها را پارهپاره کردند و در امور داخلی آنها دخالتها نمودند.
مأخذ: پارسادوست، منوچهر. ۱۳۷۵. شاه اسماعیل اول. چاپ اول. تهران: شرکت سهامی انتشار. ص ۷۹۸.