-
کانالیست ساختِ دستِ بشر ؛ برای هضمِ دلتنگیها ، خستگیها و تنهاییهایش...!
.
.
همنشینی با کسی دلتنگیام را کم نکرد...
کاش میشد لحظهای از دست تنهایی گریخت!
#فاضل_نظری
#حضرت_شعر
.
.
.
به بادِ سُستنهاد اعتماد شاید کرد
به یارِ سست نهاد اعتماد؟
ای فریاد!
#حمید_مصدق
#حضرت_شعر
.
غزل کاملش رو بخونیم...💔
.
امشب نخورده مست شدم، حال من بد است
این الکلِ نگاه مگر چند درصد است
تا میرسم به تو نفسم تنگ میشود
قلبم نمیزند، ضربانم مردد است
با یک نگاه سادهی تو مات میشود
شاهی که دستبستهی بایدنباید است
اینجا دری به روی کسی وا نمیشود
دیوار بين ما دو نفر خط ممتد است
رفتی به این خیال که تنها شوم ولی
در خانه غم به جای تو در رفتوآمد است
#امیرحسین_آزاد
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
شب رسید و درد عشقت باز هم شدت گرفت
مثل دنداندرد، شبها یاد آدم میکنی...!
#فرهاد_شریفی
#حضرت_شعر
.
از اون دسته اشعاری بود که
دوست داشتم زیر تکتک بیتهاش خط بکشم
#آه_بکشیم
.
غم فراوان داری و غمخوار میخواهی که نیست
سینهای را محرم اسرار میخواهی که نیست
شانهای مردانه میخواهند بعضی بغضها
تکیهگاهی بهتر از دیوار میخواهی که نیست
سوزنی انگار در انبار کاه افتاده است
بین دلبرها یکی دلدار میخواهی که نیست
دوست داری گل بگویی با کسی گل بشنوی
یک عدد اهل دل بیکار میخواهی که نیست
ناگهان گاهی بخندد بیهوا ابری شود
یک نفر مثل خودت بیمار میخواهی که نیست
ساز کوک و شعر ناب و چای بار و یار یار
از جهان تنها همین مقدار میخواهی که نیست
ساکتی بیحس و حالی خستهای آشفتهای
بدبیاری را ببین سیگار میخواهی که نیست
#عمران_بهروج
#حضرت_شعر
#غزل
.
تو مشغول خوشیهایی و من سرگرم تنهایی
تو چشمانت تماشاییست، من حالم تماشایی
زمانی ما دو تا دنیای هم بودیم، یادت هست؟
برای هم ولی بیگانهایم اکنون، چه دنیایی
به یاد لحظههایی که کنارم چای میخوردی
دلم بدجور میسوزد زمان خوردن چایی
تو را گاهی میان خواب میدیدم دلم خوش بود
به خواب من که دلتنگم چرا دیگر نمیآیی؟
دلم میخواهد از دوری، بگریم کنج آغوشت
به غیر از این ندارم از خدا دیگر تقاضایی
جنون این است، تکرار عبارتهای ناممکن
جنون یعنی تو اینجایی تو اینجایی تو اینجایی
#محمدامین_عبادی
#حضرت_شعر
#غزل
.
لبهای تو لب نيست! عذابی ست الهی
بايد كه عذابی بچشم گاهبهگاهی
در لحظهی ديدار تو، گفتم كه بعيد است
چشمان تو من را نكشاند به تباهی
لبهای تو نايابتر از آب حيات است
تو سوزن پنهان شده در خرمن كاهی
اين كار خدا بوده كه يکباره بيفتد
در تنگ بلور شب من، مثل تو ماهی
ای شاخهنباتِ غزلِ حافظ شيراز
معشوقهی مایی چه بخواهی، چه نخواهی!
#میثم_قاسمی
#حضرت_شعر
#غزل
.
با اینکه تنها قدر یک دیدار فرصت شد
شرمنده! عاشق بودنم اسباب زحمت شد
آن وعدهی «یک ساعت دیگر» که یادت هست؟
چشم انتظارت ماندنم «یک عمر» ساعت شد
گفتی: «به عشق عادت ندارم! راهکارت چیست؟»
آنقدر گفتم دوستت دارم که عادت شد!
تنهاییام را با تو قسمت کردم و رفتی
تنهاییام تقسیم بر تو بینهایت شد
دور و برم حتی خودم هم نیستم دیگر
دنیای من در غیبتت اینقدر خلوت شد
سرمایهی این مرد عاشق خندههایش بود
آن هم که رأسِ ساعتِ لبهات سرقت شد
سقف دلم را رفتنت با خاک یکسان کرد
پس خاک بر سر میکنم، شاید مرمّت شد!
#محمدمهدی_مهدوی_فر
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
از بس که حرفهای دلم را جویدهام
خون میچکد به جای حروف از دهانِ من!
#نازنین_زالی
#حضرت_شعر
.
.
آینه چرا پیر میشود...!؟
ما که هنوز زندگی نکردهایم...!؟
#آصف_گنجی
#حضرت_شعر
.
.
عجب متاعِ زبونی است این وفاداری...
که رایگان نخریدند هر کجا بردیم...!
#شفایی_اصفهانی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
ز خردهگیریِ روزِ حساب آزادم...
ورق سیاه چُنان کردهام که نتوان خواند...!
#طالب_آملی
#حضرت_شعر
.
.
.
درونم جنگیست میانِ دو ارتش
عجیب آنکه هر دو را
فرمانده یکیست:
من...!
#پیام_خلفی
#حضرت_شعر
.
چنان این روزها دلمرده و گیج و عجیبم
یقین دارم نمیفهمد مرا چندان طبیبم
خدا در بذل غمهای جهان روز ازل ریخت
جنون در کاسهام، مازاد غمها را به جیبم
که باور میکند انبوه تنها بودنم را
که حتی در میان مردم چشمم غریبم
به مضطرهای عالم میرسد ایل و تبارم
کهام؟ شأن نزولِ آیهی امن یجیبم
به خوب آزارِ دنیا ناسزا گفتم شب و روز
که هستم پادشاه بیادبهای ادیبم
سگِ خوبم طمع بر استخوانم دارد آنجا
زمانی که زمینم میزند اسب نجیبم
کجایم؟ یک قدم بالاتر از اندوه عیسی
که خالی میکند پشت مرا روزی صلیبم...
#احمد_جم
#حضرت_شعر
#غزل
.
دیوار یعنی پشت این شب، دیو بیدار است
خورشید در دنیای تاریکش گرفتار است
حتی به پچپچهایمان هم اعتمادی نیست
وقتی که شیطانگوشهایی پشت دیوار است
با زندگیکردن به لطف مرگ پی بردیم
ما سخت فهمیدیم این آسانترین کار است
آن نور آن رویای از خورشید آويزان
تنهاییِ سرخی از آتش روی سیگار است
دلبستهی تاریکی محضیم و این یعنی
ما گردنآویزیم اگر شب چوبهی دار است
باید قضا را بیقدر با عقل قسمت کرد
وقتی که حتی عشق هم از روی اجبار است
بعد از تو در آیینهها هم اخم بايد كرد
بعد از تو جای خالی لبخند بسیار است
داریم میچرخیم و میچرخیم و میچرخیم
دنیای تکراریمان تكرارِ تكرار است
از دیو میترسیم و با دیوار میگوییم
تاریکی این شب، برای آخرین بار است
با پتک میپاشیم از هم خشتخشتش را
دیوار اما باز هم دیوار و دیوار است
#فرناز_فريد
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
ای روحِ بیقرار چه با طالعت گذشت؟
عکسی شدم که قاب قبولم نمیکند
#محمدعلی_بهمنی
#حضرت_شعر
.
.
.
خوابِ بد دیدهام ای کاش خدا خیر کند...
خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد...!
#علی_صفری
#حضرت_شعر
.
.
.
از عطر تنت باز در این شهر هیاهوست...
آن دکمهی لعنتشده باز است، ببندش...!
#آرش_مهدی_پور
#حضرت_شعر
.
.
« و چون کسی را به تو میلی بُوَد ولیکن تو از او همه رنج ببینی، تو را از دوستیِ او چه سود_ که در حقِّ تو دشمن است. »
#عین_القضات_همدانی
#حضرت_شعر
.
.
قل للطبيب الذي قد جاء یُسعِفنا
لا تُهدِرِ الوقتَ لیس الجرحُ بالبدنِ
...
به آن طبیب کآمد، دهد نجات ما را
بگو هدر مده وقت، که زخم ما به تن نیست!
#ناشناس
#حضرت_شعر
.
.
.
وقتی تمام بدنم از دلتنگی درد میکند...
کجاست مخدر آغوشت...!؟
#علی_صفری
#حضرت_شعر
.
.
.
گفته بودی عاشقِ باران به روی شیشهای...
چشمِ گریان خودم را عینکی کردم... بیا
#علی_قهرمانی
#حضرت_شعر
.
.
.
دست از تو میکشم که بفهمی عزیزِ من
باید چگونه یکشبه دست از جهان کشید
#حسین_زحمتکش
#حضرت_شعر
.
.
با اینکه پیشِ هیچکس اعتراف نمیکرد
از دلتنگی تقریباً فلج شده بود...!
#جومپا_لاهیری
#حضرت_شعر
.
ویرانم اما حرفِ ویرانی نخواهم زد
در عاشقی حرف از پشیمانی نخواهم زد
پیش شما نادوستانِ عشقنشناسم
دست پشیمانی به پیشانی نخواهم زد
تا آبرویم را نریزد سیل چشمانم
بیرون ز در جز روز بارانی نخواهم زد
ممنوعهای را خواستن مرگی ست تدریجی
امّا دَم از این رنج پنهانی نخواهم زد
من صید او، او صید من، با هیچکس حرف از...
اینکه کدام از ماست قربانی نخواهم زد
با ناکس از کس شِکوِه کردن مایهی ننگ است
حتی به خود حرفی از آن جانی نخواهم زد
تا آبرویم را نریزد چشم بارانیم
دل جز به دریاهای طوفانی نخواهم زد
#فاطمه_اتحاد
#حضرت_شعر
#غزل
.
بدتر از یعقوب من بودم که بعد از رفتنش
چشمانم خوب میدیدند، ذوقم کور شد
#محسن_حیدری
#حضرت_شعر
.
.
.
لبهای تو معروف به شیرینیِ شهد است
یکبار مرا امر به «معروف» نکردی!
#حسن_قریبی
#حضرت_شعر
.
.
.
به گلو بغض و به لب اشک و به آغوشم درد
شانهای نیست ولی شکر که دیواری هست!
#هخا_هاشمی
#حضرت_شعر
.
#آه_بکشیم علیرضا آذر میگه که:
زشت است که شاعر وسطِ خواندن یک شعر
با آمدنِ واژهی برگرد بِگِریَد!
زشت است ولی زشتتر این است که عشقت
بر شانهی یک آدمِ نامرد بِگِریَد...!
#علیرضا_آذر
#حضرت_شعر
.
.
.
و هر حیوان که دیدم بچهای همنوع خود دارد...
فقط اولاد " آدم " گاهگاهی " گرگ " میزاید...!
#احمد_جم
#حضرت_شعر