-
کانالیست ساختِ دستِ بشر ؛ برای هضمِ دلتنگیها ، خستگیها و تنهاییهایش...!
.
به رنگ سرخ، به دورِ لبش حصار کشید
زنی برای خودش نقشهی فرار کشید
غرور آمد و نگذاشت التماس کنم
به دور حنجرهام سیمِ خاردار کشید
نشد که اشک بریزم برابرش افسوس
برای گریه، دلم تا شب انتظار کشید
نسیم، شال غمش را به گردنم پیچید
طناب موی سیاهش مرا به دار کشید
چه حیف! همسفری با تو شد خیال محال
دریغ، جور مرا واگن قطار کشید
چه مانده است برایم؟ شتاب کن ای مرگ
زنی که عاشق من بود هم کنار کشید
#عرفان_امیری
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
شاید این قصه مرا بعدِ تو دیوانه کند
که قرار است کسی موی تو را شانه کند
#امیرحسین_ثابتی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
ساکن نشستهام به تماشای هرچه شد
چون قایقی که راهیِ دریا نمیشود
#فرزاد_نظافتی
#حضرت_شعر
.
.
شبم به فکر، که شاید تو را به خواب ببینم
زهی تصورِ باطل! که بی تو خواب ندارم...
#قصاب_کاشانی
#حضرت_شعر
.
دیدی دوباره روی دلم پا گذاشتی
این مرد را نیامده تنها گذاشتی!
مانند کوچهای که مسیر عبور توست
در من قدم زدی و مرا جا گذاشتی
ماهی شدم که غرق تو باشم ولی مرا
با تنگ در مقابل دریا گذاشتی
هر کار کردهام منو تو ما شود، نشد
یک خطِ فاصله وسطه مـــ ــ ـــا گذاشتی
گاهی دلم خوش است مرا مثل شوکران
شاید برای روز مبادا گذاشتی
در را اگر چه پشت سرت بستهای ولی
شکر خدا که پنجره را وا گذاشتی
#سورنا_جوکار
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
ز بعد رفتنِ تو قهوهخانه خواهم رفت...
بداهه پشتِ بداهه، دوسیب پشتِ دوسیب
#حامد_فلاحی_راد
دکلمه: #سایه
#حضرت_شعر
.
.
.
لعنتی در ناسزاهای تو حتی قند هست
لذتی در کوفت میبینم، که در جانم نبود
#ناشناس
#حضرت_شعر
.
.
.
وقتی که بودی سرپناهم شانهات بود...
رحمی کن و برگرد، زانو جای سر نیست...!
#علی_صفری
#حضرت_شعر
.
ابتدا بسم رب آغوشش
گونهها، چشمها، لبش، گوشش
نقطهی عطف جذبهی رویش
انعکاس شکست ابرویش
سبزهاندام باغ زیتونها
مو پریشان بید مجنونها
تن بلندای نخل اهوازی
راهرفتن، خدای طنّازی
شعر اعجاز ناز میخوانم
در نگاهش، نماز میخوانم
ربنا آتنا هوای تنش
اهدنا فی صراط آمدنش
که بیفتد به کوچهمان گذرش
یا بچرخد به سمتمان نظرش
با همان چشمهای بیبَدَلش
که چه جانها گرفته در قِبَلَش
چشمها قطرههای باداماند
چشمهایی که مست ماداماند
خانمان سوز ناکَسند اینان
که برای جهان بساند اینان
دیدهها را خمار میخوانند
همه را بیقرار میخوانند
مردمانم که مست میخندند
تا زمانی که هست میخندند
تا زمانی که هست میخندم
دل اگر چه نبست، میبندم
#منصور_یالوردی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
باور نکنی هر کس لبخند به رویت زد...
این شهر که میبینی عشاقِ دغل دارد...!
#مینا_سراوانی
#حضرت_شعر
.
.
.
فتبارك گفتنِ الله بیحکمت نبود...
شدتِ زیباییات رب را به وجد آورده بود...
#علی_لشگری
#حضرت_شعر
.
.
.
بگیر آنقدر محکم در بغل دلبستهی خود را
که در بر دارد انگاری هلویی هستهی خود را
#جواد_منفرد
#حضرت_شعر
.
گفتم كه با فراق مدارا كنم، نشد
یک روز را بدون تو فردا كنم، نشد
در شعر شاعران همه گشتم كه مصرعى
در شأن چشمهاى تو پيدا كنم، نشد
گفتند عاشق كه شدى؟ گريهام گرفت
میخواستم بخندم و حاشا كنم، نشد
بيزارم از رقيب كه تا آمدم تو را
از دور چند لحظه تماشا كنم، نشد
شاعر شدم كه با قلم ساحرانهام
در قاب شعر، عشق تو را جا كنم، نشد
#سجاد_سامانی
#حضرت_شعر
#غزل
.
همین بس است برای من از وصالِ شما
همین که گاه بگویم سلام! حال شما؟
زنی به غیر شما گر چه ایدهآلم نیست
شبیه نیست به من مرد ایدهآل شما!
شما شبیه به آیینه من ولی آهم!
خدا نخواست مکدر شود زلال شما
خدا کند که نرنجید از اینکه پیش هماند
بدون دغدغه فکر من و خیال شما!
تمام دار و ندار من است اشعارم!
ولی اگر که پسندیدهاید مال شما!
#علیرضا_نور_علی_پور
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
چشمهایت
کجای تقویماند؟
از چه فصلی
شروع خواهی کرد؟
واژهواژه
غروب زاییدم
از چه صبحی
طلوع خواهی کرد؟
#علیرضا_آذر
#حضرت_شعر
.
.
گر رسم زمانه است، همرنگ جهان بودن
من رنگ خودم باشم، رسوا شدنم بهتر
از ترس ملامتها، تغییر نخواهم کرد
بر باور خود باشم، تنها شدنم بهتر
#پری_حبیبی
#حضرت_شعر
.
.
جگر دادم کبابم کرد، نمک را زهرمارم کرد
ز ذات هر نمکپروردهای، عمریست بیزارم!
#عرفان_طهماسبی
#حضرت_شعر
.
من از تمام مردهای شهر سر بودم
ثروت ندارم شاید اما مردتر بودم
هی با خودم میگفتم او هم دوستم دارد
با اینکه از بازی دنیا باخبر بودم
از چشم من زیباترین دختر در این شهری
از چشم تو ناکافیام، تنها ضرر بودم
در فکر تو آنقدر طی کردم خیابان را
که آشنا با افسران راهور بودم
ماشین نبود اما کنارت راه میرفتم
شرمنده بودم خسته بودی بد سفر بودم
غر میزدی من در جوابت چشم میگفتم
با اینکه تکتک پاسخت را هم ز بر بودم
قبل از تو هی میگفتم حس عاشقی چرت است
بعد از تو من عاشقترین نوعِ بشر بودم
بیچاره من شمعی که بیپروانه میسوزد
مثل درختم که پیِ عشق تبر بودم
از نیچهها و شاملو چیزی نمیخواندم
اما خودم در عاشقی صاحبنظر بودم
شاعر نبودم شعر میگفتم بخوانی تو
شاعر شدم اما نخواندی بیهنر بودم
در کوچه هرجا شعر میدیدی به دیواری
اسمت کنارش بود من صاحب اثر بودم
با ذوق شعرم را برایت میفرستادم
با شعرِ من دل بردی از او، وای خر بودم!
#علیات ( علی آتشی )
دکلمه: #علیات
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
نازنینا کعبهی حُسنِ تو ارکانش خطاست
خنده کوته، اخم جدی، سایه سنگین، قهر زود
#معنی_زنجانی
#حضرت_شعر
.
.
.
منتی نیست تو را قد خدا میخواهم...
تو مرا دوست فقط یک سر سوزن داری...!؟
#اسماعیل_ساسانی
#حضرت_شعر
.
.
امشب دلم دوباره تو را خواست از خدا
آه ای دعای هر شبِ من! مستجاب شو
#فاطمه_داوری
#حضرت_شعر
.
دلم یک استکان چایِ بدون درد میخواهد
دلم آن را که با من اینچنین تا کرد میخواهد
از آن روزی که دور افتادم از آغوش پر مهرش
دلم گرمایی از آغوش خاک سرد میخواهد!
مرا پروردی و آخر رها کردی در این پاییز
کدامین باغبان بستان خود را زرد میخواهد؟
مرا با درد ویرانی چهکار آخر؟ تو میدانی
جنون، مجنونِ رسوای بیابانگرد میخواهد
فراق، آوارگی، حسرت، ستم، سیگار، تنهایی
کشیدم تا که فهمیدم صبوری مرد میخواهد
غزل کوتاه اما درد من دنباله دارد... آه
دلم یک استکان چای بدون درد میخواهد
#سعید_فارس
#حضرت_شعر
#غزل
.
« أنت المأوي لقلبٍ أرهقته الحياة »
...
تو پناه دلی هستی...
که زندگی خستهاش کرده...!
#ناشناس
#حضرت_شعر
.
.
.
گلویم نِی، دلم دشتِ جنون، چشمم سگِ هار
که از شب تا سحر این سگ کنار گله بیدار است
به چشمان خودم بدبینم از روزی که فهمیدم
هر آنکس را که با خونِ جگر پروردهام مار است!
#فاطمه_اتحاد
#حضرت_شعر
.
.
.
به گستاخیِ غم هرگز ندیدم میهمانی را
اگر با گریه بیرونش کنم با ناله میآید
#معنی_زنجانی
#حضرت_شعر
.
.
.
من بارها جهالتِ محزون خویش را
بر شانهی ندامت خود گریه کردهام...
#سیده_تكتم_حسينى
#حضرت_شعر
.
.
.
ای قلم تقدیرِ ما قدری غلط تحریر شد...
خوشنویسان نقطهی آواز را نگذاشتند...!
#فاضل_نظری
#حضرت_شعر
.
.
.
کسی باید مرا از من بگیرد
مرا از هی زمین خوردن بگیرد
نمیدانم که مستم یا چه هستم
کسی باید مرا گردن بگیرد...!
#مهدی_خدابخش
#حضرت_شعر
.
.
#آه_بکشیم
الوعده وفا...! دست مریزاد؛ رسیدی...!
اما چه کنم! بندِ کفن وا شدنی نیست...!
#یاس_امینی
#حضرت_شعر
.
شوقی میان چشم، برای نگاه نیست
وقتی که حرف آینهها غیر آه نیست
یادت مرا به درّهی غم پرت میکند
این عشق هر چه هست ولی تکیهگاه نیست
ای ماهتاب هیچ شبی پیش چشم من
اندازهی شبی که تو رفتی سیاه نیست
چنگی به دل نمیزند این روزهای تار
دیگر غرور زخمی من فکر ماه نیست
منظومهی جهان مرا ریختی بهم
شعری بخوان که حال دلم رو به راه نیست
#فاطمه_سادات_آل_مجتبی
#حضرت_شعر
#غزل