-
کانالیست ساختِ دستِ بشر ؛ برای هضمِ دلتنگیها ، خستگیها و تنهاییهایش...!
.
.
عجب متاعِ زبونی است این وفاداری...
که رایگان نخریدند هر کجا بردیم...!
#شفایی_اصفهانی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
ز خردهگیریِ روزِ حساب آزادم...
ورق سیاه چُنان کردهام که نتوان خواند...!
#طالب_آملی
#حضرت_شعر
.
.
.
درونم جنگیست میانِ دو ارتش
عجیب آنکه هر دو را
فرمانده یکیست:
من...!
#پیام_خلفی
#حضرت_شعر
.
چنان این روزها دلمرده و گیج و عجیبم
یقین دارم نمیفهمد مرا چندان طبیبم
خدا در بذل غمهای جهان روز ازل ریخت
جنون در کاسهام، مازاد غمها را به جیبم
که باور میکند انبوه تنها بودنم را
که حتی در میان مردم چشمم غریبم
به مضطرهای عالم میرسد ایل و تبارم
کهام؟ شأن نزولِ آیهی امن یجیبم
به خوب آزارِ دنیا ناسزا گفتم شب و روز
که هستم پادشاه بیادبهای ادیبم
سگِ خوبم طمع بر استخوانم دارد آنجا
زمانی که زمینم میزند اسب نجیبم
کجایم؟ یک قدم بالاتر از اندوه عیسی
که خالی میکند پشت مرا روزی صلیبم...
#احمد_جم
#حضرت_شعر
#غزل
.
دیوار یعنی پشت این شب، دیو بیدار است
خورشید در دنیای تاریکش گرفتار است
حتی به پچپچهایمان هم اعتمادی نیست
وقتی که شیطانگوشهایی پشت دیوار است
با زندگیکردن به لطف مرگ پی بردیم
ما سخت فهمیدیم این آسانترین کار است
آن نور آن رویای از خورشید آويزان
تنهاییِ سرخی از آتش روی سیگار است
دلبستهی تاریکی محضیم و این یعنی
ما گردنآویزیم اگر شب چوبهی دار است
باید قضا را بیقدر با عقل قسمت کرد
وقتی که حتی عشق هم از روی اجبار است
بعد از تو در آیینهها هم اخم بايد كرد
بعد از تو جای خالی لبخند بسیار است
داریم میچرخیم و میچرخیم و میچرخیم
دنیای تکراریمان تكرارِ تكرار است
از دیو میترسیم و با دیوار میگوییم
تاریکی این شب، برای آخرین بار است
با پتک میپاشیم از هم خشتخشتش را
دیوار اما باز هم دیوار و دیوار است
#فرناز_فريد
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
من وداعِ لالانم، حسرتم، غمم، دردم
بوسه آخرین کار است، من زبان نمیفهمم
#معنی_زنجانی
#حضرت_شعر
.
.
از مردم صد رنگِ این دوران میترسم
از آشنای بی رگ و وجدان میترسم
از آنکه در ظاهر رفیق و در خفا امّا
ما را فروشد اینچنین ارزان میترسم!
#سعید_غمخوار
#حضرت_شعر
.
.
.
.
بس که این زندگیِ تلخ مرا داد عذاب...
به خدا... ای اجل از حسرتِ مُردن، مُردم...!
#ابوالقاسم_حالت
#حضرت_شعر
.
.
"أنا بخیر" تقال للغرباء فقط
أما الأحبة فنعانقهم ونبکي...
...
« خوبم » را فقط به غریبهها میگوییم.
آنانی را که دوست میداریم
در « آغوش » میگیریم و گریه میکنیم.
#ناشناس
#حضرت_شعر
.
#آه_بکشیم
.
میدونه که محتاج دستاشم
دستاشو قایم کرده از دستام
این چندمین ساله که بیبرگم
این چندمین پاییزه که تنهام
سر میکنم با لاک تنهاییم
تاریکی محضه شب و روزم
این چندمین قبره که میخوابم
این چندمین کورهس که میسوزم
دلگرمیامو پیشکش کردم
پاییز اما سرد و بیرحمه
میسوزم و هیشکی حواسش نیس
میمیرم و هیشکی نمیفهمه
میگن که فصل آرزوهاته
از حرفحرفِ آرزو سیرم
نفرینِ کی بخت منو بسته
جون میکنم اما نمیمیرم
تنهاییام با برگ پاییزی
رنگی نمیگیره، حناتون کو
ای برگهای خستهی تقویم
پس پادشاه فصلهاتون کو
دیگه به یاری اعتباری نیس
تنها به تنهاییم دلم قرصه
حال تموم شهرو پرسیدم
حال منو هیشکی نمیپرسه
ای رهگذر، ای آشنا، ای دوست
ای سایهی افتاده رو دیوار
دیگه به درد من نخواهد خورد
زنگِ درِ این خونه رو بردار
#مرتضی_لطفی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
جان من بودی و رفتی ز تنم، میبینی...؟
بی تو غربتزدهای در وطنم، میبینی...!؟
#مهین_رضوانی_فرد
#حضرت_شعر
برای زخمهایی که مداواپذیر نیستند...
به سرنوشت، به رفتن، به ناپدید شدن
به رفتن از حال و ماضی بعید شدن
به بوی مردهی سیگار بین انگشتت
به خنجری که فرو کرده عشق در پشتت
به ریش و موی بلند و به اینکه حوصله نیست
به هر که زخم زد و رد شد از تو و گله نیست
به این زمانهی گُه با هزار چاه خلا
به هر دقیقه که از راه میرسید بلا
به فکر جنگ، به خاورمیانه، دور و برت
فرود مضطرب چند بمب روی سرت
به روزگار جوانی که رفته بر باد است
به هر که مثل تو یک گوشه رفته از یاد است
به خستگیّ دو تا پا بدون یک ماشین
به پول اسنپ و نرخ دلار یا بنزین
به رفتن برق و روزهای تکراری
به اینکه حبس شدی توی چار دیواری
به جیغ آخر یک سوسک زیر دمپایی
به جیب خالی و شبگریهها و تنهایی
به شغل دولتی و خانهی اجارهایات
به آسمان درندشت و بیستارهایات
به خانوادهی پاشیده از همی که نبود
به زخمهای گذشته، به مرهمی که نبود
به فکر مرگ، شبی که نمیبَرد خوابت
پناه بردن به قرصهای اعصابت
به شرطبندی جام جهانی و به قمار
به کشوری که نداری، به راههای فرار
مسیرها شده بنبست - فکر میکنی و -
به چیزهایی از این دست فکر میکنی و
به وقت گفتن این شعر اشک میریزی...
#علی_کاملی
#حضرت_شعر
#غزل
.
هی پشت هم سیگار و موسیقی
تا بگذره روزای دلگیرت
تو گریه میکردی و میخندید
عکس کسی رو میز تحریرت!
دیوونگی، تنها شدن، مردن
اینها کنار خستگیت هیچه
هر نیمهشب وقتی که را میری
تو خونه بوی مرده میپیچه
توو آینه هرباری که میافتی
پُرتر شده برفی که رو موته
هر لحظه داری منفجر میشی
وقتی سرت انبار باروته
تنها شدی، راه فراری نیست
تو موندی و صد تا در بسته
جا موندی و تنهاییات مثل
تنهایی یه کوچهْ بنبسته
جا موندی و دنیا برات تنگه
حتّی توی تابوتتم جا نیست
روتو به هر سو میکنی مرگه
«جایی برای پیرمردا نیست»!*
حس میکنی صدساله بیداری
تنها دوای غصّههات خوابه
سرگرمیات سیگار و سردردن
تنها رفیقت قرص اعصابه
داری فرو میری… فرو میری…
سردت شده… ساحل چقد دوره...
تنها شدی و گریههات مثل
اشک یه ماهی زیر ساطوره
شعرات همه روی زمین پخشن
شکل توئه نعشی که تو جوبه
توو کوچهها بارون میاد، اما
توو رادیو گفتن هوا خوبه!
#حامد_ابراهیم_پور
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
میگه که:
خراب شد تصویرش...
حتی اگر خدا فرستد باران اسیدی برای تطهیرش!
برف و پاکی برای تشبیهش
محمد و عیسی برای تضمینش!
یا که شیطان را برای تقصیرش!
تمام شد!
خراب شد تصویرش...!
#هوشنگ_فرزان
#حضرت_شعر
.
بیخیالت سر نکردم، بیخیالم سر نکن
خواب را در چشمهای خستهام باور نکن
اختیارت را به دست باد جادوگر نده
پیشِِ مردم زلفهایت را پریشانتر نکن
امر کن تا بر لبِ سرخِ تو عاشقتر شوم
نامسلمانا! لبم را نهی از منکر نکن...
عمرِ بودن با تو کوتاه است، همچون عمر گل
نازک انداما! گلِ عمرِ مرا پرپر نکن
دیدی و چیدی و بوییدی و دور انداختی
آن چه کردی با دل من، با دل دیگر نکن
شعر گفتی، راز ما را فاش کردی پیشِ خلق
گفته بودم حرف دل را راهیِ دفتر نکن
شب گذشت و خواب، چشمانِ تو را از من گرفت
گفتمت عادت به داروهای خوابآور نکن!
#ناصر_حامدی
#حضرت_شعر
#غزل
.
بدتر از یعقوب من بودم که بعد از رفتنش
چشمانم خوب میدیدند، ذوقم کور شد
#محسن_حیدری
#حضرت_شعر
.
.
.
لبهای تو معروف به شیرینیِ شهد است
یکبار مرا امر به «معروف» نکردی!
#حسن_قریبی
#حضرت_شعر
.
.
.
به گلو بغض و به لب اشک و به آغوشم درد
شانهای نیست ولی شکر که دیواری هست!
#هخا_هاشمی
#حضرت_شعر
.
#آه_بکشیم علیرضا آذر میگه که:
زشت است که شاعر وسطِ خواندن یک شعر
با آمدنِ واژهی برگرد بِگِریَد!
زشت است ولی زشتتر این است که عشقت
بر شانهی یک آدمِ نامرد بِگِریَد...!
#علیرضا_آذر
#حضرت_شعر
.
.
.
و هر حیوان که دیدم بچهای همنوع خود دارد...
فقط اولاد " آدم " گاهگاهی " گرگ " میزاید...!
#احمد_جم
#حضرت_شعر
.
یا بمان یا که برو اینهمه تردید چرا؟
دل بریدی ز دلم؛ اینهمه تکذیب چرا؟
بارها عهد شکستی و کََکَت هم نگزید
بحث من نیست کسی از تو نپرسید چرا؟
ماندهام بر چه مرامی که وفادار نهای؟
ذرهای مهر به قلب تو نجنبید چرا؟
هر چه من شعر سرودم ز تو و خوبیِ تو
اعتنایی نشد و گوشِ تو نشنید چرا؟
شمع بزم همگان گشتی و خورشید شدی
پرتوی از تو به من نیز نتابید چرا؟
صبر بیصبر شد یأس به من روی آورد
چارهای نیست ندارم به تو امیّد چرا؟
بگذارم برود هر که دلش با من نیست
شعر من بیهُده هی قافیه سنجید چرا؟
#صدیقه_پناهنده
#حضرت_شعر
#غزل
.
ربط داده چشمهایت بخت من را با عزا
با مدد از عشق بود این یا قدر بود و قضا؟
دل به خوبان بستنم کاری عبث بود و عبث
دل به مال دیگران بستن خطا بود و خطا
من چه دانستم که افسونی جنونی ماتمی
من چه دانستم چه هستی ای به حسرت مبتلا
بینصیبی بین، که من در بند عشق افتادم و
ای عجب حتی اسیری میکند من را رها!
هیچکس دیگر نمیخواهد مرا از این کسان
هیچکس گردن نمیگیرد مرا حتی خدا
بیتو من از شش جهت تحتِ هجوم وحشتم
مثل کرمِ طعمهیِ قلابِ در بحر بلا
آی مردم عشق و آتش هر دو از یک ریشهاند
سوختم از من فقط خاکستری مانده به جا
#احمد_جم
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
زندگیِ سگی و صبرِ عظیمِ شتری...
یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم...!
#طاهره_خنیا
#حضرت_شعر
.
.
.
حالِ ابری شدن و میل به باران دارم
دستِ من نیست اگر بغض فراوان دارم
مثلِ موجی که به طوفان بخورد عاقبتش
بخت و اقبالِ کمی بیسر و سامان دارم
سرطانی شدهام روح خودم را خوردم
باز با این همه امیدِ به درمان دارم
#اسدالله_خندان_املشی
#حضرت_شعر
.
.
.
این بیت فاضل رو خوندم
یاد این بیت انوری افتادم گفتم ریپلی کنم واسه شما که بخونید...❤️
.
اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست!
نشان میجوید از من تا نیاید اشتباه اینجا...!
#فاضل_نظری
#حضرت_شعر
.
.
.
.
عشق - آن سنگ گرانمایه که بیهمتا بود -
شده تسبیحی و در دست هوس میچرخد...
#امین_شیرزادی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
نه که از بوسهی معشوق بترسم هرگز!
از گناهی که پشیمان نکند میترسم!
#یاسر_قنبرلو
#حضرت_شعر
.
.
.
.
پنجشنبه ست بوی کفن میدهد تنم...
با ذکرِ حمد و سورهای من را دعا کنید...!
#ناشناس
#حضرت_شعر
.
.
.
میان ما سه نفر هیچکس برنده نشد
شبانه روز در آغوشِ او به یاد منی...
#علی_قائدی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
بوسههایت مثل آتش، گونهام انبار نفت...
تا حسودان را بسوزانیم محکمتر ببوس!
#سعید_شفیعی_نوید
#حضرت_شعر