-
کانالیست ساختِ دستِ بشر ؛ برای هضمِ دلتنگیها ، خستگیها و تنهاییهایش...!
.
امیدوارم بیت آخر رو نه تجربه کنید و نه درک کنید...💔
عشق یک لحظه و دلسوختنش بسیار است
پشت هر پنجرهی منتظری دیوار است
بغض پنهانشده در خنده به من میفهماند
بدترین قسمت دلسوختگی انکار است
تا خداحافظیاش هیچ نمیدانستم
زندگی بیشتر از مرگ مصیبتبار است
بهترین شاهدم از حالت بیرحمی عشق
قرص خوابیست که با گریهی من بیدار است
خون من گردن عشق است حلالش نکنید
اولیای دم من بعد خدا خودکار است
عاشقی خاطره میساخت و غافل بودم
زندگی در بغل خاطرهها دشوار است
...
بخت هر جا که به دست کسی انگشتر داد
بیگمان قسمت انگشتِ کسی سیگار است
#علی_صفری
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
همیشه نیمهی دیوانهام از عاقلم پرسد
که ای سودا مسیر سرد بیصورت، که هستی هان؟!
که هستم لاکپشتی بارِ تنهاییکِشان بر دوش
خزنده سنگِ جانداری خم از خوب و بد دوران
پر از اما و آیا و اگرهای بدون مرز
پریشانگو پریشانخو پریشانمو پریشانجان
#احمد_جم
#حضرت_شعر
.
.
.
خواهی که دلت نشکند از سنگ مکافات...
مشکن دلِ کس را که در این خانه کسی هست...!
#فروغی_بسطامی
#حضرت_شعر
.
.
.
منی که اسبم را
این چنین چهار نعل میتازم
آیا میخواهم برسم، یا دارم فرار میکنم...!
#جمال_ثریا
#حضرت_شعر
.
.
.
ما اسیریم و فقط نُطقِ رهایی داریم...
لافِ پرواز زدن عادتِ زندانیها ست...!
#حسین_وصال_پور
#حضرت_شعر
.
قشنگه بخونید...💖
.
اگر داغم، اگر سوزم، اگر آهم، اگر دردم
بر این آتش که میسوزاندم خود هیزم آوردم
خودم تقدیر را تغییر دادم با دعاهایم
زمین خوردم به سختی با تمام ادعاهایم
اگرچه عاشقان در عشق از من ایده میگیرند
ولی چشمان تو راحت مرا نادیده میگیرند
نمیدانم كه باز اين دو چه چيزى زير سر دارند
به چشمانت بگو دست از سر دنیام بردارند
من از اين آسمان تيره بارانی نمىخواهم
براى زندگى عشق فراوانى نمىخواهم
سرم با زندگی گرم است اگر این زندگی باشد
اگر این روزهای سرد غمگین زندگی باشد
چرا شرحی به معنای فراموشی نمیبینم؟
تنم محتاج آغوش است و آغوشی نمیبینم
چرا انقدر دلتنگم؟ چرا انقدر دلگیرم؟
چرا من زندهام بیتو؟ چرا آخر نمیمیرم؟
چرا؟ شاید دلیل کوچک بیمنطقی دارم
اگر چه عاقلم همواره عقل عاشقی دارم
پس از شبهای تلخ بیکسی صبح سپیدی هست
مرا در اوج ناامید بودنها امیدی هست
امیدی هست و میگویم، اگر شاید فقط شاید
اگر دنیا شود زیر و زِبَر، شاید فقط شاید
تو هم شاید مرا در یاد میآری به دشواری
و از من خاطرات مبهمی داری به دشواری
تو شاید عاشقم هستی و مغروری، نمیگویی
تو مغروی که از دلتنگی و دوری نمیگویی
تو هم دلتنگی و هم بیقراری در خیالاتم
تو من را دوست داری عاشق این احتمالاتم
نمیگویم که چشمانت فقط دنبال من باشد
ولى اى كاش میشد دستهايت مال من باشد
پس از دست تو، دست دیگری هرگز نمیگیرم
که مردم زنده از عشقند و من با عشق میمیرم
اگر چه من به یادت هستم و همواره میمانم
ولیکن تو مرا از ياد خواهى برد، مىدانم
#سید_تقی_سیدی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
آشوبِ جهان و جنگِ دنیا به کنار...
بحرانِ ندیدنِ تو را من چه کنم...!؟
#فرامرز_عرب_عامری
#حضرت_شعر
.
از بنان و منزوی هم پرنیاناندیشتر:
چشمهایت شعر دارد- شروه خوانی بیشتر-
مینشینم رو به گورستان دعا میخوانمت
تا خدا عمرت ببخشد، عاشقانی بیشتر!
خوب من! میخواستم تا خرمآبادت شوم
نیمهی شاعرترت از اصفهانی بیشتر
آخرین شاعر میان ظهر کشتارم ولی
زندهام اما برای لقمهنانی بیشتر...
ظهر عاشوراستی! از هر زمانی بیشتر
زجر دارد گفتنش، از لالمانی بیشتر
کاش طاقت داشتم، یا واژگانی بیشتر
یا خدای کمتری، یا نیمه جانی بیشتر
مادرم نامش کبوتر بود و وقتی جان سپرد
حسرت زندان دیگر، آسمانی بیشتر...
داشت اما روزگار چاله بود و چاه: تنگ
رفت و بعد از او به جا ماند استخوانی بیشتر
هرچه سگ داریم از کفتار آبستن شده
درد دارد باختن، اما تبانی بیشتر
درد دارد شاعرش باشی برای دیگران
بغض دارد فحش! وقتی ناتوانی بیشتر
#بهدین_اروند
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
اگر از کوه رودی میشود جاری، ملالی نیست
که گریه از غرور مرد چیزی کم نخواهد کرد
#مهدی_دهاقین
#حضرت_شعر
.
#آه_بکشیم
.
.
همچون کودکی که
به زخمِ زانوانش اشاره میکند...
به قلبم اشاره میکنم و میگِریَم...!
#مروان_البطوش
#حضرت_شعر
.
.
القصه به قصدِ جانِ ما بسته صفی...
مرگ از طرفی و زندگی از طرفی...!
#مؤمن_حسین_یزدی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
بس که نادیدنی از مردمِ دنیا دیدم...
روشنم گشت که آسایشِ نابینا چیست...!
#کلیم_کاشانی
#حضرت_شعر
.
.
.
سخت دل دادى به ما و ساده دل برداشتى...
دلبريدنهات حكمت داشت، دلبر داشتى...!
#عليرضا_بديع
#حضرت_شعر
.
.
.
ای بنازم حکمت مستی که پندم داد و گفت:
از بدی بدتر، فقط بیهوده خوبی کردن است...!
#احمد_جم
#حضرت_شعر
.
.
.
گر راه نمایی، همه عالم راه است...
ور دست نگیری، همه عالم چاه است...!
حضرتِ #سعدی
#حضرت_شعر
.
.
روغن به روی آب ندارد فضیلتی...
با من به جای چربزبانی زلال باش...!
#احسان_افشاری
#حضرت_شعر
.
.
.
بر روی زمین هیچ كس آسوده نباشد...
گنجی بُود آرام، كه در زیرِ زمین است...؛
#غنی_کشمیری
#حضرت_شعر
.
.
.
جهان آلودهی خواب است...
و من در وهمِ خود بیدار...!
#سهراب_سپهری
#حضرت_شعر
.
کارگردان! خستهام باید بخوابم بعد از این
پرده افتاده، نده دیگر عذابم بعد از این
از نمایشنامهی دنیای چرکت خستهام
خسته چون نیلوفری از منجلابم بعد از این
روی صحنه، نقش من جز سوختن چیزی نبود
کم بیافزا شعلهای بر التهابم بعد از این
تا ابد هم که بخواهی باز بازیگر شوم
نشنوی چیزی به جز "نه" در جوابم بعد از این
فکر کن اصلاً نبودم پیش از این و نیستم
فکر کن نقش خیالی روی آبم بعد از این
نه برایم شمع روشن کن به رسم یادبود
نه بزن روبان مشکی روی قابم بعد از این
یک دل سیر از شراب گریهها نوشیدهام
درک کن من را اگر خورد و خرابم بعد از این
تا ابد دلخوش به تاریکی بمانم بهتر است
خسته از نور امید و آفتابم بعد از این
درد دارم، تاب ماندن در وجودم نیست نیست
رفتن از اینجاست تنها انتخابم بعد از این
برگ پاییزی به خاک افتاد از من یادگار
چاپ کن این شعر را هم در کتابم بعد از این
#شهراد_میدری
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
روزگاری ست که با ریگِ روان همسفرم...
میروم راه و ز منزل خبری نیست مرا...!
#صائب_تبریزی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
کوچ تاثیری ندارد در علاجِ حالِ من...
هر کجا رفتم غمت آمد به استقبالِ من...!
#محسن_حیدری
#حضرت_شعر
.
.
.
آنقدر به عابری که شبیه تو بود خیره شدم
که گمان کرد دوستش دارم...!
#غادة_السمان
#حضرت_شعر
.
خوشبحال دکمههای اولِ پیراهنت
«آه روب »است این دل دیوانه گاهِ دیدنت
یا بیا و یک وجب روغن به آش ما بریز
یا بفرما تا بریزم آش را در روغنت
بوسه را وحشی بگیر از ما چه فرقی میکند
جای سرخی یا کبودی ،گردنم یا گردنت
ای بهاران صورت، ای نوروزْ خنده، سر برس
ای خوشا در سال نو چون جامهای پوشیدنت
در نظر بازی امامِ سعدیام ،پیرِ عُبید
چونکه من حتی نظر دارم به چشم سوزنت
مال مایی تا زمان زنده بودن اینکه هیچ
خواب دیدم بعد مردن مدفنم با مدفنت
#احمد_جم
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
من زخمهای بینظیری به تن دارم امّا تو
مهربانترینشان بودی، عمیقترینشان...!
#رویا_شاه_حسین_زاده
#حضرت_شعر
.
.
.
.
به حدی بیکس و کارم که شک دارم به جز روحم
کسی باشد که نعشم را میان گور بگذارد
#جواد_منفرد
#حضرت_شعر
.
آن بارِ گران رفت و دگر یار شما نیست
دل کندنم این بار به اصرار شما نیست
من رود پریشان و تو دریای غروری
دیگر به سرم خواهشِ دیدار شما نیست
یا تاب دلم کم شده یا ظلم تو بسیار
چون طاقتم اندازهی آزار شما نیست
سوزاندن و له کردن من عادتتان شد
این آدم دلسوخته سیگارِ شما نیست
بیهوده پیِ پنجرهای بودم و دیدم
یک روزنه سرتاسر دیوار شما نیست
یکجور از آوار تنم ساده گذشتی
انگار که ویرانیِ من کار شما نیست
پایان مرا خوب تماشا کن و خود را
مفروش به آنکس که خریدار شما نیست
#مهدی_جوینی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
الإنسان إذا عجز لسانه، تتکلم عیونه...!
.
وقتی زبان آدمی قاصر شود
چشمانش به سخن میآیند...!
#عبدالرحمن_منیف
ترجمه: #عذرا_جوانمردی
#حضرت_شعر
@SHaBaNeHaYe_Bi_To
.
.
.
از جهنم هیچ باکی نیست، وقتی سالها...
با جهانی اینچنین، هم سوختم، هم ساختم...!
#حسین_زحمتکش
#حضرت_شعر
.
.
.
غیر از آنکه با غمی دیگر دلم را پر کند
برنیامد از غروب جمعه، کاری بیشتر
#امیر_رسولی
#حضرت_شعر
.
تقدیر را به کافر و مومن سپرد و رفت
خندید و بارِ هستی ما را زمین گذاشت
آسان نبود تا که خطابش کنیم حق...
جای حروف اسم خودش نقطهچین گذاشت
بر سقفِ این جهنمِ افسردهی عبوس
نقاشیِ عریضِ بهشت برین گذاشت
طرحی زدی که رنگ جهانم تباه شد
بگذار راحتت کنم، افتضاح شد
طرحی زدی که هر چه گناه نکرده بود
مشمول کارنامهی این بیگناه شد
من این منِ کشیده به تصویر نیستم
این نقش، بی مرکبِ رنگی سیاه شد
میترسم از بهشتِ تو بیرون کشد مرا
روزی فرشتهای که ببخشید اشتباه شد
#عبدالجبار_کاکایی
دکلمه: #عبدالجبار_کاکایی
#حضرت_شعر
#غزل