-
کانالیست ساختِ دستِ بشر ؛ برای هضمِ دلتنگیها ، خستگیها و تنهاییهایش...!
.
.
.
تو مرا چنان شکستی و چه نقرهداغم از تو...
که جهان به خود نبیند دگر اعتمادِ ما را...!
#سعید_عبدالهی
#حضرت_شعر
.
ماییم و خزانی و دل بیبروباری
گور پدر باغ و بهاری که تو داری!
ای بغض هزارانشبهای ابر سخنریز
یک وقت بر این خاک ترکخورده نباری
جوبار لهیب است غزلمرثیهی اشک
نگذار بسوزیم در این دوزخ جاری
گاهی قلمی هرزهقدم شو که دمادم
بیهودگی روز و شبم را بنگاری
بردار و ببر جای دگر هر چه قرار است
در خاکِ خیانتزدهی عشق بکاری
از عرعر و عوعو بنویسید برایم
ما را چه به زیبایی آواز قناری؟
هرگز کسی از شاعر بنبست نپرسید:
غیر از غزلی تیره چه داری که بیاری؟
بگذار تو را نیز به دشنام ببندیم
حالا که به کار دل ما کار نداری
#علی_اکبر_یاغی_تبار
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
كلُّهم حَولِي...
ولكِنِّي بدُونكِ وحدِي...!
...
همه دور و بَرَم هستند
من اما بی تو تنهام...
#أدهم_شرقاوی
#حضرت_شعر
.
.
.
گاهی برای گریه کردن بس که تنهایی...
جایی برایت بهتر از آغوشِ دشمن نیست...!
#حسین_زحمتکش
#حضرت_شعر
.
آمدی، شادی و ماتم به سراغم آمد
خنده و گریهی تواَم به سراغم آمد
آمدی مثل همان سال نبودی دیگر
ميوهی نورسِ من! کال نبودی دیگر
آمدی «نو شده» هر چند کهنتر شدهای
ای فدای قد و بالای تو... زنتر شدهای!
شیطنت رفته و افسونگری آموختهای
خواندهای شعر مرا، شاعری آموختهای
جای آن چشم، که گور پدرِ آهو بود
لانهی مضطربِ فاختهای ترسو بود
دختری رفت که اخم و غضبش شیرین بود
زنی آمد که لبِ خندهزنش غمگین بود
دختری بست به بازوی درختی، تابی
زن سرازیر شد از سُرسُرهی بیتابی
قلعهی زخمی در حال فرودی انگار
پُل تنباخته در بستر رودی انگار
گُلِ پژمردهی ناکامِ قراری شاید
دستِ آشفتهی مستی به قماری شاید
بنشین از منِ بیحوصله شعری بشنو
قدرِ یک لحظه از آن فاصله شعری بشنو
بعدِ تو برگ زمینخورده به طوفان زد و رفت
یک شب از خانه به آغوش خیابان زد و رفت
دل به دریا زد و هی همسفرِ جوها شد
زنگ بیداری او، دستهی جاروها شد
آه دیر آمدی ای بغض فروبُردهی من!
آه دیر آمدی ای اشکِ زمین خوردهی من!
سخت ماندم که عذاب تو زمینم نزند
سینهام سنگ شود مثل تو، سینم نزند
سخت ماندم که نیایی و خرابم نکنی
قصّه خواندم نزدم پلک که خوابم نکنی
پلّهها با کف پای تو محبّت نکند
درِ این خانه به آن پاشنه عادت نکند
رفتی و دور شدی، اینهمه دیرم کردی
مو به مو، رو به روی آینه پیرم کردی
گیرم این فاصله را با دو قدم رد بکنیم
آه! با عُمرِ هدر رفته چه باید بکنیم
عشق دورم! فقط آن خاطرهها سهم من است
بسته درها و همین پنجرهها سهم من است
در همین شعر که گفتم به تو جان خواهم داد
از همان پنجرهها دست تکان خواهم داد
#مهدی_فرجی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
چه ساده مادرم عمری خدا عمرت دهد میگفت...
دعا میکرد در ظاهر، نمیدانست نفرین است...!
#سید_تقی_سیدی
#حضرت_شعر
.
رفتی اما رفتنت را هیچکس باور نکرد
حال من را بودنم با دیگران بهتر نکرد
دلخوریهایم تمام شهر را بلعیدهاند
دیگر اینجا جای ماندن نیست... دیگر برنگرد!
یکشب از اینجا گذر کردی و پیشِ چشمِ من
دلبری زیبا دو دستش را به دورت حلقه کرد
دیدیام نشناختی گفتی پر از غم زیر لب
کن خدا رحمی به این بیچارههای دورهگرد
دورهگردی خستهام از بس که دورت گشتهام
عقل و احساسم در این میل و تمنا در نبرد
بیمحلیهات در این باغ خارم کردهاند
من گلی بودم که شد در حسرت دیدار، زرد
اصلا از روز قیامت وقت حقخواهی نترس
میشود از سردی آهم جهنم بر تو سرد
گفته بودم بی تو میمیرم، در آغوش غمت
زنده ماندم، رفتنت را هیچ کس باور نکرد
#مریم_صفری
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
یوسفی هستم که غیر از نابرادرهای خود
با زلیخایی همآوردم که کارش دشمنیست
#امید_صباغ_نو
#حضرت_شعر
[❤️]
🟥 لیستی از بهترین کانال های تلگرام ✧ رایگان
👇👇👇👇
/channel/addlist/8YVdfMMXhsg1ZWJk
/channel/addlist/8YVdfMMXhsg1ZWJk
🔺👆 برای ورود به کانالها لطفا کلیک کنید٪
👆🔺
.
.
.
تا اینکه دلش قرص شد از ماندن قلبم...
رفتارش عوض، حرفش عوض، رنگش عوض شد
#زهرا_عسگری
دکلمه: #رضا_وکیلی
#حضرت_شعر
.
خط نستعلیقِ مبهوتِ کشوقوس تنت
قوطی عطاری است هر دکمه از پیراهنت
هفت شهرِ عشق را عطار میگردد چرا؟
وقتی از قونیه تا بلخ است چاک دامنت
آمدی جانم به قربانت کمی دیر آمدی
مولوی را منزوی کردی تو بعد رفتنت
دور کن از صحنهی جرم آن لبِ قتاله را
تا خدا ناکرده قتلِ من نیفتد گردنت
در جواب دوستت دارم، خدا لعنت کند
هر که یادت داده این ممنون و مرسی گفتنت
#هادی_باباقصابها
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
غالباً در هر تصادف میرود چیزی زِ دست
لحظهی برخوردِ چشمت با نگاهم، دل بِرفت
#حسین_فروتن
#حضرت_شعر
.
.
.
به مرگم راضیم اما فقط یک آرزو دارم
سرم را لحظهی آخر به زانوی تو بگذارم
بپرسی از من آن لحظه که آیا صحبتی دارم؟!
بجای اَشهَد و انَّ بگویم دوستت دارم
#فاطمه_اتحاد
دکلمه: #رضا_وکیلی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
باز گو ای عقلِ دوراندیشِ تنهاییطلب...
من یکی مانند او را از کجا پیدا کنم...!
#محمد_عزیزی
#حضرت_شعر
.
.
.
چنان اندوهگین و عصبانی میشوی که گویی
دنیا را به آتش خواهی کشاند...
اما فقط گریه میکنی...!
#ناشناس
#حضرت_شعر
.
.
.
.
عاشقی را چه نیاز است به توجیه و دلیل...
که تو ای عشق همان پرسشِ بیزیرایی...!
#قیصر_امین_پور
#حضرت_شعر
.
.
.
آزادی فرزندِ دستهای خالی ست...
دستهای پُر از داراییشان دفاع میکنند...!
#ناشناس
#اردشیر_رستمی
#حضرت_شعر
.
شادی حس روزهای خوشم!
آه این روزها چه غمناکی
داری از چشمهام میافتی
گر چه چون اشکهای من پاکی
قلبم، این زخمی پیاده مدام
خرد شد در تب دوندگیَت
گم شدم در تو و نفهمیدی
ماندهام در کجای زندگیَت
من و درهای بستهی ذهنم
قفلها وا نمیشوند چرا
دیگر از روح من برون زدهاند
دردهایی که کشتهاند مرا
خالیام از تو مثل نور از شب
سرخوشم مثل باد بر تن برگ
دیگر از رفتنت نمیمیرم
خالیام از تو مثل روح از مرگ
برو آهوی مضطرب که دلم
به ستم دیدن تو راضی نیست
جگر شیر داشتی برگرد
دلبرم عشق بچهبازی نیست
#نفیسه_نعمتی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
چنان آغوش وا کن بر منِ تنها که انگاری
نداری بعد از آن آغوش، دیگر در جهان کاری!
#نوید_افتاده
#حضرت_شعر
.
.
.
میوهی پخته محال است نیفتد بر خاک
هر که دل بسته به این دارِ فنا نیمرَس است
حضرتِ #صائب_تبریزی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
بسا گدا به شَهان نَردِ عشق باختهاند...
به ما مخند که این رسمِ بد، نه بدعت ماست!
حضرتِ #وحشی_بافقی
#حضرت_شعر
.
.
.
از آن گیسو که در دستِ رقیبان رایگان میگشت...
اگر یک تارِ مو هم میفروشی، من خریدارم...!
#سجاد_سامانی
#حضرت_شعر
✅ کانالهای #VIP امشب 👇👇👇
1⃣ ⇚ کانال هفت شهر ِ عشق
2⃣ ⇚ کانال مراقبه و آگاهی
🔺🔺
.
نفسم تنگ شده، باز هوا میخواهم
به چه رویی بنویسم که تو را میخواهم
با هوای نفست پرده به رقص آمده است
باز کن پنجره را، باز! هوا میخواهم
روبهروی منی و خیره به لبهای توأم
فکر بیجا نکنی، واژهی «ما» میخواهم
مرز ما بیشتر از یک قدمی فاصله نیست
دو قدم راه بیا، چون که دوتا میخواهم
بیسبب نیست که در مزرعهات میمانم
دختر سادهای از جنس حنا میخواهم
#رضا_اسم_خانی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
از تو چگونه بگسلم وقتی خیالت با دلم...
میپیچد و از هر طرف سوی تو میپیچاندم...!
#حسین_منزوی
#حضرت_شعر
.
.
.
داس بر ساقهی گندم زدی و بیخبری...
آهِ یک مزرعه در پشتِ سرت راه افتاد...!
#احسان_افشاری
#حضرت_شعر
.
این که میخواهم تو را در دل بماند بهتر است
عاشقی سخت است، دل عاقل بماند بهتر است
گر چه میگویند باید کاشت در دل بذرِ عشق
باغِ آفت دیده بیحاصل بماند بهتر است
این که باید دل به دریا زد همیشه خوب نیست
کِشتیِ بیناخدا ساحل بماند بهتر است
واعظان چون در خفا آن کار دیگر میکنند
عالِم دور از عمل جاهل بماند بهتر است
آن که با افطار از درک فقیران عاجز است
روزههایش هم اگر باطل بماند بهتر است
سیب را چون خورد حوّا زیر لب آهسته گفت
آدم از ترس خدا غافل بماند بهتر است
#مهدی_خداپرست
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
کلمه "وطن" یک روز از بین میرود...!
آنوقت مردم به پشت سرشان،
به ما نگاه میکنند که خودمان را
توی مرزها حبس کرده بودیم و
سرِ چندتا خط روی نقشه همدیگر را میکشتیم!
بعد میگویند:
اینها عجب احمقهایی بودند!
#ماریو_بارگاس_یوسا
ترجمه: #عبدالله_کوثری
#حضرت_شعر
.
مثل یک کودک بد خواب که بازیچه شده
خستهام خستهتر از آنکه بگویم چه شده
در خیالات بهم ریختهى دور و برم
خیره بر هر چه شدم خاطره.اى زد به سرم
مىروم چشم ترم را به زیارت ببرم
تا از آن چشم نظر باز شکایت ببرم
ناممان منتسبش بود نمیدانستیم
جانمان در طلبش بود نمیدانستیم
خبر آمد همه جا شعر تو را میخواند
شعرمان ورد لبش بود نمیدانستیم
قول دادم برود از غزل آتى من
لطف کن حرف نزن قلب خیالاتى من
مشکلت با من و احوال پریشانم چیست؟
قلب من تند نرو صبر کن آرام بایست
نفسم را به هواى نفسى تازه بگیر
قد عاشق شدنم را خودت اندازه بگیر
بخدا هیچکسى مثل من آزرده نشد
مثل لبهاى تو آنقدر ترک خورده نشد
هیچکس مثل من از دست خودش شاکى نیست
از همین فاصله برگرد تو هم باکى نیست
فرق دارد دل من با دل تو عالمشان
در دهانم پر حرف است نمىگویمشان
به خودم سیلى سرخى زدم و دم نزدم
آن زمان که همه فریاد زدند از غمشان
پشت وابستگىام هست دلیلى که نپرس
منم و تجربهى طعم اصیلى که نپرس
حرف دل را که نباید بگذارى آخر
این چه چشمان شروریست که دارى آخر؟
چشم تو روى من غمزده شمشیر کشید
قلب من یاد تو افتاد فقط تیر کشید
حملهى قرنیهها را نپذیرم چه کنم؟
من اگر دست تو را سخت نگیرم چه کنم؟
هر چه من مىکشم از این دل نامرد من است
این غزلها همگى گوشهاى از درد من است
#سید_تقی_سیدی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
لب از لبت جدا نکن، شکایت از خدا نکن
خدا به دل شکستهها دهان بسته میدهد
شکسته از فراق باش در انتظار داغ باش
که روزگار درد را به دلشکسته میدهد
#علی_صفری
#حضرت_شعر