-
کانالیست ساختِ دستِ بشر ؛ برای هضمِ دلتنگیها ، خستگیها و تنهاییهایش...!
.
شعر کاملش رو بخونیم...💔
..
نامِ من عشق است آیا میشناسیدم
زخمیام زخمی سراپا میشناسیدم
با شما طِیکردهام راهِ درازی را
خسته هستم، خسته، آیا میشناسیدم؟!
راه ششصدسالهای از دفترِ حافظ
تا غزلهایِ شما، ها، میشناسیدم؟!
این زمانم گر چه ابرِ تیره پوشیدهست
من همان خورشیدم امّا، میشناسیدم
پایِ رَهوارَش شکسته سنگلاخِ دهر
اینک این افتاده از پا، میشناسیدم
میشناسد چشمهایم چهرههاتان را
همچنانی که شماها میشناسیدم
اینچنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا، میشناسیدم
من همان دریایِتان ای رهروانِ عشق
رودهایِ رو به دریا میشناسیدم
اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود
عشقِ قِیس و حُسنِ لیلا، میشناسیدم
در کفِ فرهاد تیشه من نهادم، من!
من بُریدم بیستون را، میشناسیدم
مَسخ کرده چهرهام را گر چه این ایّام
با همین دیوار حتّی میشناسیدم
من همانم _ مهربانِ سالهایِ دور
رفتهام از یادتان؟ یا میشناسیدم...!؟
#حسین_منزوی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
دلم بهانه گیر شده!
زندگی میخواهد، عشق میخواهد، سفر میخواهد، هوای تازه میخواهد، قشنگی میخواهد!
اما نه! هیچکدام از اینها را نمیخواهد؛
دلم تو را میخواهد...!
#عباس_معروفی
#حضرت_شعر
.
.
.
چه بود زندگی...!؟
اگر تو نمیرسیدی...!
#شمس_لنگرودی
#حضرت_شعر
.
روز کِی با رَجَزِ شبپره تحقیر شود...؟
پایِ خورشید محال است که زنجیر شود
این سکوتی که به محرابِ قضا معتکف است
چون سَحَر شد به سَرِ مَأذنه تکبیر شود
گر چه فوّارهی شب سر به فلک میسایَد
لاجرم در قدمِ صبح زمینگیر شود
آنکه کَبّادهکِشِ معرکهی تزویر است
عاقبت حلقهبهگوشِ یَلِ تقدیر شود
برسانید به آتش که گمان میکردی
ریشه در مزرعهی سوخته تکثیر شود...؟!
نانِ آجر شدهی ماست که در سُفرهی توست
خواجه هشدار... که این لقمه گلوگیر شود
#زیبا_پالیزبان
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
رسولِ این زمان، منم! گواهِ من؟ همین که من
به هرچه دست میزنم بَدَل به ...... میشود
#یاسر_قنبرلو
#حضرت_شعر
.
.
با مدرک دانشگاهی...
چهار کتاب و صد مقاله...
هیچگاه در خواندن اشتباه نکردم
جز وقتی که نوشتی صبحبخیر
و من خواندم دوستت دارم...!
#محمود_درویش
#حضرت_شعر
.
هم طعنه زده بیتو مماتم به حیاتم
هم شادی بسیار بَدل گشته به ماتم
آمیخته با دردم و آویخته از دار
زندانی اندوهم و دلتنگ نشاطم
همچون وطنم، هر وجبم رنج مُدام است
غمخوار خراسانم و همدرد هراتم!
با شام، هماندیشه شده صبحِ سپیدم
با زهر هم آغوش شده شاخه نباتم
آسیمگیام، چشم ترم تحفهی عشق است
من شاهد بیتابی دو رشته قناتم
با این که خودِ عشق مرا از نفس انداخت
من منتظرم باز بیاید به نجاتم
القصه، مقدر شده با هم بفرستید
محتاج به یک ختم بلند صلواتم !
#حسن_خلجی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
اگر از دیدهی کوتهنظران افتادیم...
نیست غم، صحبت صاحبنظری ما را بس...!
#قدسی_مشهدی
#حضرت_شعر
.
.
.
.
اندر آن روز که پرسش رود از هر چه گذشت...
کاش با ما سخن از حسرتِ ما نیز کنند...!
#غالب_دهلوی
#حضرت_شعر
.
هر روز میچرخد زمین با شکلِ تکراری
حالا تو انسان میشوی از روی ناچاری
میخندی و شادی ولی هرگز نمیفهمی
انسان شدن در انتها یعنی گرفتاری
انسان که نه! موجودی از نسل دروغ و جنگ
مجموعهای از بدترین حالاتِ رفتاری
تا چند سال بعد از این کارت فقط اینست:
از صبح تا شب، نیمهشب تا صبح بیگاری
حسرت به دل هی کار پشت کار تا شاید
نوشیدن یک چای در اوقات بیکاری
شب رختخواب گرم و نرمی نیست اما تو
مثل سگی کز میکنی در کنج دیواری
با این همه سگدو زدن انگار محکومی
با این همه سگدو زدن هم تو بدهکاری!
انسان که باشی در مظان اتهاماتی:
دیوانه، قاتل، جیببر، معتاد، سیگاری
امواج مغزت روی باند زخم تنظیم است
فرکانس چشمانت بروی باند بیماری
{ اخبار عصر رادیو انسان - خداحافظ
اینجا صدای گریه از موج خود آزاری }
#مهدی_رحیمی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
زندگی با رسمِ نامردی زمین میزد ولی...
ما جوانمردانه با او میلِ سازش داشتیم...!
#آرین_کشوری
#حضرت_شعر
.
.
.
.
اعتباری به دلِ نرم در این دوران نیست...
سنگ شو، سنگ که بتخانه بسازند از تو...!
#سیروس_عبدی
#حضرت_شعر
.
نکته:
ی وقتایی درسته که خسته و ناامید کننده ست
ولی نباید کم آورد و کوتاه اومد...!
امید تنها دارایی ماست❤️
.
دستت اگر به چیدن رؤیا نمیرسد
زورت اگر که گاه به دنیا نمیرسد
غمگین مشو که فاتح یک قله بارها
نزدیک قله میشود اما نمیرسد
در راه اگر چه صخره فراوان نشسته است
جاری بمان که برکه به دریا نمیرسد
آنکه به شوق دیدن سیمرغ میرود
دلسرد اگر شود به تماشا نمیرسد
امروز را به حسرت دیروز سر مکن
جا مانده در گذشته به فردا نمیرسد
از خود مدد بخواه و به فریاد خود برس
اینجا کسی به داد دل ما نمیرسد
#مهدی_جوینی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
پیشِ چشمِ همه از خویش یَلی ساختهام...
پیش چشمانِ تو اما سپر انداختهام...!
#علیرضا_آذر
#حضرت_شعر
.
.
.
.
آنکه از من به تو صد گونه سخن میگوید...
به خدا عیبِ تو را نیز به من میکوید...!
#ناشناس
#حضرت_شعر
.
.
.
ز بس که تلخیِ دوران کشیدهام صائب...
دهانِ مار شود تلخ از گزیدنِ من...!
#صائب_تبریزی
#حضرت_شعر
.
حتی اگه داریوشی نیستید!
ترجیحاً با صدای داریوش گوش بدید...❤️
...
دلم با توئه فکرِ چیزی نباش
خودم غصّههاتو به جون میخرم
تو رو با خودم هر کجا که بگی
تو رو سمتِ لبخند و گُل میبرم
تمامِ منی...! کم نشو، کم نیار
با این روزگار و غمش تا نکن
امیدم تویی...! از تهِ دل بخند
نگاهِت رو از گریه دریا نکن
اجازه نده ابرِ بیحوصله
لبِ مرزِ خنده بباره بره
به روزِ سیاه و شبِ شَک نباز
بگو؛ ناامیدی بذاره بره...
به روزایِ خوبی که پیشِ منی
به آیندهای تازه و دیدنی
به سقفی که پُر میشه از روشنی به من فکر کن
تو قلبِ منی که نفس میزنی
کنارِ تنِ من تویِ پیرهنی
واسه اینکه باور کنی از منی... به من فکر کن
منو قُلّه کن عشقو بالا ببر
به دنیا بگو فاتحِ من شدی
بدونِ تو این زندگی مرگ بود
دلیلی برایِ نمردن شدی
توو این دُوره از حیله و حرف و رنگ
کنارِ توأم با یه حسّ قشنگ
اگه عاشقی با غرورت بجنگ... به من فکر کن
منم از بَدِ لحظهها دلخورَم
منم گاهی از آدَما میبُرَم
شبیهِ تو از دردِ بودن پُرَم... به من فکر کن
#مریم_دلشاد
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
مردِ ماهیگیر طعمههایش را به دریا ریخت!
شادمان برگشت...
در میان تورِ خالی،
مرگ تنها دست و پا میزد...!
#قیصر_امین_پور
#حضرت_شعر
.
.
.
.
چون شود هموار دشمن، احتیاط از کف مده...
مکرها در پرده باشد آبِ زیرِ کاه را...!
#صائب_تبریزی
#حضرت_شعر
.
ما شانههایِ سوخته از سوزِ خنجریم
هابیلهایِ کُشته به دستِ برادریم
روییدهایم در غزلی با ردیفِ غم
اندوههایِ سر-زده از باغِ دفتریم
ما را از آشیانه دو دستِ غریب و سرد
پَر میدهند غافل از اینکه کبوتریم
رودیم و با رکود نداریم سازشی
مُوجیم و در تلاطم و طوفان شناوریم
مانندِ روز، آخرِ این راه روشن است
با هم اگر که از شبِ این جاده بگذریم
ما عزم کردهایم پس از این غروبِ سرد
خورشید را دوباره به مشرق بیاوریم
یکروز، بیچراغ به این کوچه آمدیم
حالا به شهرِ شبزدهمان نور میبَریم
#صفورا_صفر_زاده
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
لذت وصل نداند مگر آن سوختهای...
که پس از دوری بسیار به یاری برسد...!
#امیر_خسرو_دهلوی
#حضرت_شعر
.
.
دَمِ سردت درونِ جان نگهدار
چون غواصان نفس پنهان نگهدار
اگر یک ذره در خود پیچ یابی
همی آن عکسِ خود را هیچ یابی
نه مرده باش، نه خفته، نه بیدار
همی اصلاً مباش، این یاد میدار
حضرتِ #عطار
#حضرت_شعر
.
از اتفاق اگر خبری داشتی بگو
خشکیدهایم؛ برگ و بری داشتی بگو
با بالهای من بپر از آسمان شب
بعد از سقوط، کرک و پری داشتی بگو
گیرم که صد سپاه هواداریات کنند
در ازدحام غم سپری داشتی بگو
از خنجر رفیق شکایت چه میکنی؟
از من وفای بیشتری داشتی بگو
با من نگو که دفترت از خون چرا پر است
با زخم و درد، شعر تری داشتی بگو*
«چون نیک بنگری همه تزویر میکنند»**
در این دیار زور و زری داشتی بگو
اینروزها زبان من و تیغشان یکی است
با من اگر هنوز سری داشتی بگو
#مصطفی_کریمیان_جزی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
از سرم میافتی اما بیگمان یک فاجعه است...
هر کجا تاج از سر یک پادشاه افتاده است...!
#جواد_منفرد
#حضرت_شعر
.
میگه که:
رفتم کتاب بخونم که حالم بهتر بشه!
ولی اولین صفحهی کتاب:
...
فکر میکنید آدم از چه میمیرد؟
از گرسنگی؟ از سیگار؟ از غصه؟
نه!
آدم از بیامیدی میمیرد!
از اینکه هر روز صبح چشمهایش را باز کند
و نداند چرا...!؟
#فرانسیس_فورد_کاپولا
#حضرت_شعر
.
با دستِ تو پاشیده غزل بر همه آفاق
مِهرت شده در خاطرِ من عاملِ اِشراق
در راه عبورت همهجا همهمهیِ شوق
زینت شده یک عالمه گل گوشهیِ هر طاق
شیرینیِ لبخندِ تو با شیوهیِ مخصوص
شوریدگی آورده به مهمانیِ عشّاق
گرمایِ نگاهت تبِ قشلاقِ جنوب است
کنج خُنکِ سایهیِ تو لذّتِ یِیلاق
قلبی است در این سینه که با عشق به نامت
ششدانگ سند خورده و ثابت شده بُنچاق
تنها نه من از مویِ رهایِ تو در آشوب
دنیا شده بر رویِ تو دلداده و مشتاق
افسون خیالت شده چون قندِ مُکرّر
موضوع غزل سازی هر شاعرِ خَلّاق
توصیفِ دل آراییات اینگونه قشنگ است:
اسطورهیِ زیبایی و عَلّامهیِ اخلاق!
#جواد_مزنگی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
سالها بعد اگر صحبتِ من جایی بود
تو بگو رفت...
بگو مرد...
نگو یادم نیست!
#هادی_معراجی
#حضرت_شعر
.
.
.
در شمار دشمنان آوردهای، امّا چه غم
با همین شادم که گاهی در شمار آری مرا
#سجاد_سامانی
#حضرت_شعر
.
ای روح کجا میروی از من به تنم باش
گرگ دهنآلودهی من پیرهنم باش
نزدیک چهل سال گرفتار سکوتم
از بندِ گریبان برهانم، دهنم باش
در خطهی خو کرده به کولاک اسیرم
آغوش فراموشی سوز وطنم باش
ابلیسِ مقارن شده با من، رگ گردن!
از آدمیان دور، به جز هر چه منم باش
از صفشکنی در مژهام پیش بیا تا
نزدیکیِ خطِ لب من، خطشکنم باش
بشناس مرا مولوی تازهی شعرم
تا شمس شدن ناظر رقص کهنم باش
بعد از تو غزلهای مرا گوش ندادند
امشب تو بیا یکنفره انجمنم باش
#دنیا_دنیا_دیده
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
.
ای روزگار، جنگ من و تو تمام شد...
موی سپید، پرچم صلح است بر سرم...!
#مجتبی_خرسندی
#حضرت_شعر