philosophycafe | Unsorted

Telegram-канал philosophycafe - Philosophy Cafe ♨️

3409

مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت 1. @NaderiOmid66 2. @Ali_soltanzadeh 3. @khadem_ar 4. @M_H_Tavassoli 5. @AmiraliEbrahimzadeh 6. @Amin_sbu telegram.me/PhilosophyCafe ♨️

Subscribe to a channel

Philosophy Cafe ♨️

Working in philosophy - like work in architecture in many respects - is really more a working on oneself. On one’s own interpretation. On one’s way of seeing things. (And what one expects of them.)

P.16e

#CULTURE_AND_VALUE

#Ludwig_Wittgenstein

Edited by G. H. VON WRIGHT in collaboration with HEIKKI NYMAN

Translated by PETER WINCH

«کار بر روی فلسفه — همچون کار بر روی معماری از بسیاری جهات — در واقع بیشتر کار بر روی خود است. بر روی برداشت خود. بر روی نحوه‌ی نگاه خود به امور. (و بر روی آنچه از آنها انتظار دارد.)»

#ویتگنشتاین

#فرهنگ_و_ارزش
@PhilosophyCafe ♨️

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

https://www.ibna.ir/news/548337/%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%88-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

اگر هنوز در زندگیتون احساس پوچی و بی‌معنایی می‌کنید، این دوره برای شماست. تعطیلات این حس بیشتر بهتون دست می‌دهد؟ غروبای جمعه؟ چرا گاهی یهو نیست؟ بعد یهو هست؟ زندگی ارزش زیست ندارد؟ همه چیز نسبیه؟ دنبال زمین سفت می‌گردی؟ هیچ بنیانی وجود نداره؟ یک بنیانی هست؟ نمیدونم. خود دانی.

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

فاروق او را دید. گلیمی اشتریِ خود فراگرفته و سر و پای برهنه، توانگری هیجده هزار عالم در تحت آن گلیم دید. فاروق از خویشتن و از خلافت خود دلش بگرفت. گفت کیست که این خلافت از ما بخرد به گِرده‌ای؟

اویس گفت کسی که عقل ندارد.

#تذکره_الاولیاء_ذکراویس_القرنی_رضی_ص۲۸
#عطار


@PhilosophyCafe✨

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

علی سلطان زاده:
🖋 کسنوفون (حدود 430-354 پ. م.) شاگرد سقراط و مورخ بود. به واسطۀ تبار اشرافی‌اش، با جمهوری آتن در روزگار خود همدلی نداشت و از این رو مدتی را به خدمت در سپاه شاهزادۀ ایرانی، کورش صغیر، گذراند که پسر داریوش دوم بود. کوروپایدیای کسنوفون («تعلیم و تربیت کورش») از پادشاه ایران تصویری آرمانی به دست می‌دهد تا ابزاری فراهم آورد برای تأملات او در باب کشورداری و مسائل مربوط به آن. او دستاوردهای قهرمان ایرانی‌اش را به شکلی کم‌وبیش آرمانی درمی‌آورد، چنان که کوروپایدیا را باید آمیزه‌ای از رساله‌ای سیاسی و رمانی تاریخی دانست. در کتاب کسنوفون، یونانیان می‌کوشند از دستاوردهای کورش، فرمانروا و سردار مثالی، تقلید کنند. گزارش کسنوفون از تشکیلات تحسین‌برانگیز حکومت ایران در واقع زادۀ خیال خودش بوده است. لیکن، در زمانی که او کتابش را می‌نوشت، دیگر روشن بود که امپراتوری ایران با مشکلاتی روبه‌رو شده است، چنان که در پایان کتاب تجمل‌گرایی ایرانیان محکوم می‌شود و از بی‌نظمی‌ای سخن می‌رود که ایران پس از مرگ کورش گرفتار آن شده بود.

🖋 این را هم باید گفت که کسنوفون در آناباسیس ایرانیان را خائن و سست‌عنصر نشان می‌دهد. آناباسیس شرح راهپیمایی طولانی سپاهی ده‌هزارنفره از یونانیان است که در پی شکست کورش از برادرش اردشیر دوم در جنگ بر سر تصاحب تاج‌وتخت می‌کوشند از خاک ایران به وطن خود بازگردند. با این همه، آناباسیس بیش‌تر به سیاست یونان و مسئلۀ فن رهبری در آن کشور می‌پردازد تا به ایرانیان و، چنان که رمان‌نویس و منتقد ایتالیایی، ایتالو کالوینو، دربارۀ کسنوفون می‌گوید، وی در این کتاب از سرزمین‌های متخاصمی که در مسیر سفرش بودند پیوسته با احترام یاد می‌کند: «اگر او اغلب با نوعی سردی و انزجار از آداب و رسوم "بربری" سخن می‌گوید، این را هم باید گفت که از ریاکاری "استعماری" نیز کاملاً مبراست.»

📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚

@philosophycafe

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

نیهلیسم، اشتباه نیست، بی معناست (Nonsense). یک خطای گرامری است.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

PHILOSOPHISCHE UNTERSUCHUNGEN

PHILOSOPHICAL INVESTIGATIONS

LUDWIG WITTGENSTEIN

Translated by G. E. M. Anscombe, P. M. S. Hacker and Joachim Schulte

Revised fourth edition by P. M. S. Hacker and Joachim Schulte

@PhilosophyCafe ♨️

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

وجود تو لاشیء است و لاشیء مضاف به شـیء نمیشـود. نـه فـانی میشـود و نـه غـير فـانی و نـه موجـود میگردد و نه غير موجود.او علیه السلام اشاره کرد به اینکه تـو الان معـدومی آنچنـانکـه قبـل از تکـوین معـدوم بودی. پس بنابر قول او علیه السلام که : «کان الله و لاشیء معه» الان ازل است و همان ابـد اسـت و الان قِـدَم است. پس الله همان وجود ازلى است و وجـود ابـدی اسـت و وجـود قِـدَمی اسـت بـدون وجـود ازلى و ابـدی و قدمی. پس اگر اینطوری نبود او واحد نبود که شریکی برایش نباشد و واجب است که او واحد باشد و شـریکی برای او نباشد. پس شریک او وجودش بذاته است نه به وجود خدای متعال، پس بدین خـاطر پروردگـاری ثـانی می‌باشد و این محال است.

#رساله_وجودیه_ص_دوم
#محی_الدین_ابن_عربی


@PhilosophyCafe🔆

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

پير طريقت گفت: الهى! نور تو چراغ معرفت بيفروخت دل من افزونى است. گواهى تو ترجمانى من بكردند نداء من افزونى است، قرب تو چراغ وجد بيفروخت همت من افزونى است، ارادت تو كار من بساخت جهد من افزونى است، بود تو كار من راست كرد بود من افزونى است. الهى از بود خود چه ديدم مگر بلا و عنا؟ و از بود تو همه عطا است و وفا اى بّبر پيدا و بكرم هويدا، ناكرده كرده گيركرد رهى و آن كن كه از تو سزا.

#کشف_الأسرار_و_عدة_الأبرار_ص۲۰
#ابوالفضل_رشیدالدین_میبدی
#مشهوربه_تفسیر_خواجه_عبدالله_انصاری
#به_کوشش_زهراخالوئی

@PhilosophyCafe📄

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

🎥 آیا آگاهی با مکانسیم‌های مغز قابل توضیح است؟

🔻گفتگو با دکتر عبدالرضا ناصر مقدسی، متخصص بیماری‌های مغز و اعصاب (نورولوژیست)، پزشک متخصص با تمرکز ویژه بر درمان بیماران مبتلا به ام‌اس (MS)، پژوهشگر حوزه فلسفه ذهن و آگاهی، و مبدع نظریه «اسطوره‌شناسی عصبی تکاملی».

🔻بحث با تفکیک میان «آگاهی در دسترس» (عینی و قابل اشتراک) و «آگاهی پدیداری» (تجربهٔ کیفی و اول‌شخص) آغاز می‌شود؛ شکافی که دیوید چالمرز آن را مطرح کرد. ابزارهایی مانند fMRI تنها مکانیسم‌های فیزیکی را نشان می‌دهند اما از توضیحِ چگونگی زایش کیفیات ذهنی از دل نورون‌های مادی ناتوان‌اند. تلاش‌های تقلیل‌گرایانه‌ای مانند فرضیهٔ فرانسیس کریک (که غدهٔ «کلاستروم» را مرکز آگاهی می‌دانست) نیز نقد می‌شوند؛ چراکه مغز شرط لازم برای آگاهی است، نه شرط کافی.

🎞 فیلم کامل این گفت‌وگو در یوتیوب «سرشت»:
https://youtu.be/Hhh4f2UExNg

✅ حمایت مالی از سرشت:
https://donito.me/seresht_podcast

🆔 @seresht_podcast

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

شخصی مفلس به طرّاری مال از مردم گرفتی و همه وقت از او شکایت به قاضی بردندی قاضی بفرمود تا او را در شهر تشهیر کنند تا همه کس بشناسد و با او معامله نکند خر مردی بگرفتند و او را برنشاندند و تا شب میگردانیدند و منادی میگفت طرّار و دغلکار است از چنار دست تهیتر و از روزگار دغلکارتر،کس او را چیزی ندهد که فلسی از او یافت نگردد و چون شب شد و طرار از خر به زیر آمد، صاحب خر دامنش بگرفت که اجرت خر بیار و زود حق من بگزار گفت آری ابله!تمام روز در چه کار بودیم و چه حرف میگفتیم.

معانی برخی لغات
طرار:دزد،راهزن
فلس:پشیز

#محاضرات_الأدباء_ص۱۲۲
#راغب_اصفهانی

@PhilosophyCafe🫏

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

درآمدی بر فصل آگاهی

آنیل ست، عصب‌شناس برجستۀ بریتانیایی، سه بار تجربۀ بیهوشی در اتاق عمل را دارد. او می‌گوید در یکی از این دفعات وقتی به هوش آمد کاملاً خواب‌آلود بود. وقتی ما از خواب بیدار می‌شویم، ممکن است ندانیم ساعت چند است یا به خاطر خواب زیاد مضطرب باشیم، اما همیشه یک احساس پایه‌ای دربارۀ گذر زمان داریم؛ نوعی تداوم بین «اکنون» و «بعداً» را حس می‌کنیم. اما بیهوشی متفاوت است.

آنیل ست می‌گوید بعد از اینکه به هوش آمد، نمی‌دانست ۵ دقیقه بیهوش بود، یا ۵ ساعت، یا ۵ سال، یا حتی ۵۰ سال! او انگار اصلاً آنجا نبوده است. دچار یک فراموشی مطلق شده بود. او بیهوشی را به عنوان «جادوی مدرن» توصیف می‌کند که انسان‌ها طی آن تبدیل به اشیا می‌شوند و بعد از مدتی دوباره تبدیل به انسان. عموماً ما مرز بین انسان و اشیا را آگاهی می‌دانیم.

وقتی ما دربارۀ آگاهی انسان فکر می‌کنیم، احتمالاً این مسئله برایمان شکل می‌گیرد که این آگاهی از کجا می‌آید. بسیاری از متخصصان مغز و اعصاب در دنیا پاسخ این سؤال را یک کلمه می‌دانند: مغز. آن‌ها می‌گویند اگر می‌خواهید آگاهی انسان را بشناسید، باید دربارۀ مغز تحقیق کنید. سؤالی که پیش می‌آید این است که چگونه یک مادۀ حدوداً ۱۳۰۰ گرمی می‌تواند فکر و احساس کند. این غیرقابل‌درک به نظر می‌رسد. بعضی‌ها معتقدند که این سخت‌ترین سؤالی است که جلوی راه انسان قرار دارد. بعضی‌ها حتی پا را از این هم فراتر گذاشتند و تأکید دارند که به صورت خیلی واضح ما چیزی نمی‌توانیم دربارۀ این مسئله بگوییم.

چگونه میلیاردها نورون در کنار هم می‌توانند تجربۀ آگاهی را برای ما به وجود بیاورند؟ و آیا این تجربه، چیزی از «واقعیت» را به ما ارائه می‌دهد؟ آیا در آینده می‌توان «مسئلۀ دشوار آگاهی» را حل کرد؟ آگاهی چیست و چه چیزی آن را به وجود می‌آورد؟ آیا هوش مصنوعی آگاه است؟ آیا روح همان آگاهی است؟ آیا بیرون از مغز انسان هم می‌توان نشانه‌ای از آگاهی جُست؟ این سوالات به همراه چندین سؤال دیگر محور برنامه‌هایی است که در فصل اول «سرشت» در گفتگو با پژوهشگران و اساتید مختلف به آن‌ها خواهیم پرداخت.

@seresht_podcast

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

اُنْظُرُوْنا نَقْتَبِسْ مِنْ نُوْرِكُمْ، قِيْلَ ارْجِعُوا وَراىَٔكُمْ ... تا آخر آيه امّاباشيد تا فردا كه هركسي را به رنگ دل برانگيزند: يَوْمَ تَبْيَض ُّ وُجُوْهٌ وَتَسْوَد ُّ وُجُوْهٌ.

اين سپيدي و سياهي رنگ دل است كه بر روي دهد؛ و روز قيامت حشر خلق بر رنگ دل ايشان خواهد بود، و بر فعل و نيّت ايشان خواهد بود، هركه امروز طبع خوك دارد، فردا خوك برخيزد، و هركه طبع بوزينه دارد، فردا بوزينه برخيزد، هركه طبع نفاق دارد، فردا منافق برخيزد، و هركه طبع جبّاري، و متكبّري دارد فردا بر صورت مورچه برخيزد، و پاي سپر همه خلق باشد.

#روضة_المذنبین_و_جنة_المشتاقین_ص۲۱
#شیخ_الاسلام_ابونصراحمدجام

@PhilosophyCafe📜

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

«رسانه، خودِ پیام است.» این جملۀ به‌ظاهر ساده را مارشال مک‌لوهان، اندیشمند کانادایی، در دهۀ ۱۹۶۰ مطرح کرد و موجی از بحث‌ها را در مطالعات رسانه برانگیخت. پیام اصلی مک‌لوهان در این گزاره یک چیز بود: تأثیر بنیادین رسانه‌ها نه در «چه گفتن»، بلکه در «چگونه گفتن» نهفته است.

امروز اما در وضعیتی زیست می‌کنیم که انتظارمان از رسانه، تقلیلِ موضوعات پیچیده و حیاتی به بسته‌های چنددقیقه‌ای و ارائهٔ پاسخ‌های قاطع و مرزبندی‌شده است. رسانه‌های امروز عجول شده‌اند؛ و این شتاب‌زدگی، ذائقه و عادت فکری مخاطب را تغییر داده است. ثمرۀ چنین فضایی، برآمدنِ شهاب‌وارِ «نظریه‌پردازان» و «اندیشمندانِ» چند‌هفته‌ای و فراموشی سریع آن‌هاست. رسانۀ عجول، سقف اندیشه را کوتاه، افق تخیل را تنگ و تاب‌آوری فکری را کم می‌کند. عجله یعنی میلِ مخاطب به شنیدن قصه‌ای سریع، ساده و آماده تا بلافاصله مرزهای درست و غلط، خوب و بد، و عقلانی و غیرعقلانی برایش مشخص شود.

برآیند این وضعیت، جهانی است متشکل از میلیون‌ها انسانی که تواناییِ «شنیدن» را از دست داده‌اند و همه‌چیز را در قالب‌های پیش‌ساخته تحلیل می‌کنند. در برابر این پوچیِ فراگیر باید ایستاد؛ و شاید یکی از مهم‌ترین راه‌های مقاومت، شکل‌گیری فضاهایی باشد که در آن «آداب گفتگو» تمرین می‌شود.

ما در «سرشت»، در قالب گفتگوهایی با اساتید و پژوهشگران، به دنبال مواجهه با همین مسئله هستیم. در «سرشت»، علاوه بر کاوش در ماهیت و سرشتِ موضوعات بنیادین، «تمرینِ شنیدن» می‌کنیم. نخستین شرط شکل‌گیری گفتگو، شنیدنِ دیگری است و شنیدن، فراتر از یک حس فیزیکی، نوعی ایثار فکری است. شنیدن یعنی در آمدن از قالب خود، قدم گذاشتن به منطق دیگری و فهم او از درون؛ نه کشاندنِ او به منطق خویش و برچسب‌زدن‌های شتاب‌زده. مسیر «سرشت» بر چنین گفتگویی استوار است؛ از این رو، در اینجا خبری از جدل و مناظره نیست.

«سرشت» در گام نخست به‌دنبال شنیدن و در گام بعد به‌دنبال پرسیدن است. برای نزدیک‌تر شدن به این هدف، نگاهِ بینارشته‌ای ضرورتی انکارناپذیر است. ما در «سرشت» با پژوهشگران حوزه‌های گوناگون به گفتگو می‌نشینیم تا هر یک روایت کنند که از «فیلِ درون تاریکی» چه دیده‌اند. «سرشت» خود را به مرزهای سختِ رشته‌های دانشگاهی یا حوزوی محدود نمی‌کند، چراکه خودِ این مرزبندی‌ها بخشی از مسئله‌اند.

«سرشت» تمرینِ سه فضیلت است: شنیدن، پرسیدن، و بینارشته‌ای نگریستن.

با «سرشت» همراه باشید.

@seresht_podcast

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

🖋 ولتر بر آن بود که تاریخ با تاریخ هرودوت دربارۀ جنگ یونان و ایران آغاز می‌شود. بخش اعظم تواریخی که هرودوت هالیکارناسوسی (490-425 پ. م.) نوشت مبتنی بر تجربه‌های دست اول بود، زیرا مؤلف خود به اقصا نقاط آسیای صغیر، سکائیه، مصر، بابل و نقاط دیگر سفر کرده بود. به علاوه، بخش اعظم اطلاعات خود دربارۀ ایرانیان را احتمالاً از سربازان مزدوری به دست آورده بود که در سپاه ایران خدمت کرده بودند. ایرانیانِ یونانی‌زبان هم ممکن است منبع اخبار هرودوت بوده باشند. گمان می‌رود که محرک اصلی نوشتن این کتاب جنگ‌های ایران و یونان بوده است و گزارش هرودوت از آن جنگ‌ها پیش از همه نوشته شد و بخش‌های مربوط به مصر و نقاط دیگر بعداً به رشتۀ تحریر درآمد. تواریخ هرودوت با دیباچه‌ای در باب ریشه‌های افسانه‌ای خصومت میان اروپایی‌ها و آسیایی‌ها آغاز می‌شود. از این رو، هرودوت، پیش از آن‌که به جنگ تروا بپردازد، داستان تجاوز به آیو، اروپا و مدئا را روایت می‌کند.

🖋 اگرچه او بر قدمت منازعه میان شرق و غرب تأکید دارد، در تواریخ مطلقاً نشانی از این دیده نمی‌شود که تروایی‌ها به نوعی پست‌تر از یونانیان بوده‌اند. تاریخ واقعی در کتاب هرودوت نه با افسانه‌هایی که داستان جنگ تروا را شکل داده‌اند، بلکه با شرح احوال آخرین پادشاه لیدیا، کروئسوس و شکست او از ایرانیان و غلبۀ آنان بر لیدیایی‌ها آغاز می‌شود. از منظر کلی‌تر، هرودوت مخصوصاً به قربانیان امپریالیسم ایران نظر داشته است: به لیدیایی‌ها، مصری‌ها، سکاییان و لیبیایی‌ها.
هرودوت خود ظاهراً به شکل غریبی از بند تعصب نژادی آزاد و به سبب علاقۀ آزاداندیشانه‌اش به فرهنگ‌های دیگر به «بربردوست» معروف بود. او دربارۀ پیروزی‌های فراعنۀ مصر گزارش تحسین‌آمیزی نوشته و عظمت مصر و لیدیا را، پیش از آن‌که این سرزمین‌ها به چنگ ایرانیان بیفتند، ستوده است.

📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚

@philosophycafe

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

چرا فلسفه نبردی است علیه جادو شدن شعور ما توسط زبان؟ خیلی واضح است. شما داری زندگیت رو می کنی. می بینی. بعد یهو یکی میاد میگه جهان خارج وجود نداره. بجز من کسی نیست. اذهان دیگه رو منکر میشه. میگه ما یک مغزه در خمره هستیم. میگه هیچ معنایی وجود نداره. میگه زندگی پوچه. ای بابا ما که داشتیم زندگیمون رو می کردیم. چقدر این طرف حرفای عجیبی میزنه. و چقدر هم همه حرفاش درسته. چه زبانی. این طرف بدبخت شد و رفت با این زبان. حالا کار فلسفه چیه؟ کار فلسفه اینه که این فرد رو به زندگی عادیش برگردونه. بهش نشون بده که باباجون من نه تنها شما افسون زده شدید و بلکه اونی هم که اینا رو بهت گفت هم افسون زده شده بود. این زبان شعور ما رو اینجوری افسون زده می کنه. شعوری که وقتی درگیر این افسون ها نیست داره زندگی خودش رو می کنه اما وقتی درگیر اینا میشه، غم باد می گیره و یه گوشه میشینه. ناتوان میشه. در واقع زبان شعور ما رو به سخره می گیره.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

ویتگنشتاین ترس دارد آنچه را که سال‌ها برای آن رنج برده بود، تئوریسین‌ها تبدیل به مشتی نظریه کنند. کار ویتگنشتاین از جنس کنش و عمل بود. نسخه‌ای درمانی. برای انجام دادن بود. نسخه‌ای ناتمام. قرار هم نبود تمام باشد. اما قرار بود انجام شود. تلاش برای بیرون کشیدن نظریه از این کتاب نقض غرض است. این کتاب یک جور رساله عملی، کتاب کار و از این دست است. اما باز هم باید گفت ناتمام.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

پیش‌گفتار

در ادامه افکاری را، چکیده تحقیقاتی فلسفی را، منتشر می‌کنم که در شانزده سال گذشته مشغولم داشته‌اند. آنها به موضوعات بسیاری مربوط‌اند: مفاهیمِ دلالت و فهم و جمله‌ یا گزاره و منطق، مبانی ریاضیات، وضعیت‌های آگاهی و موضوعات دیگر. من همه این افکار را به‌صورت نکته‌هایی، بندهایی کوتاه، نوشته‌ام؛ گاه در زنجیره‌هایی طولانی درباره موضوعی واحد، گاه با پریدن از حوزه‌ای به حوزه دیگر در تغییری ناگهانی. ـ قصدم از ابتدا این بود که همه اینها را در یک کتاب جمع آورم، کتابی که در زمان‌های مختلف تصورات مختلفی از شکل آن داشتم. ولی به نظرم اساســی این می‌نمود که در آن کتابْ افکار می‌باید در توالی طبیعی و همواری از موضوعی به موضوع دیگر پیش بروند.
پس از چند کوشش نافرجام برای آنکه نتایجم را در چنین کلیتی به هم جوش بزنم، دریافتم که هرگز در این کار موفق نخواهم بود؛ بهترین چیزی که می‌توانم بنویسم هرگز بیش از نکته‌هایی فلسفی نخواهد شد؛ و افکارم زود سست‌وفشل می‌شوند اگر بکوشم آنها را، برخلاف میل طبیعی‌شان، به‌زور در یک جهت ســوق بدهــم. ــ و این البته با ماهیــت خود تحقیق پیوند داشـت. چون مــا را وامی‌دارد حوزه فکریِ وسیعی را، چپ و راســت، در همه جهات بگردیم. ــ نکته‌های فلســفیِ این کتاب گویی تعداد زیادی طراحی منظره‌اند که در این گشت‌وگذارهای دراز و پیچاپیچ پدید آمده‌اند.
مطالبی یکسان، یا تقریباً یکسان، نوبه‌نو از جهات مختلف مورد مواجهه قرار گرفته و همیشه طرح تصاویری نو ریخته شده است. تعداد بی‌شماری از اینها به‌طرزی بد یا غیرشاخص کشیده شده‌اند، و نشان همه نقایص یک طراح ضعیف را با خود دارند. و اگر اینها کنار گذاشته شوند، شماری نیمه‌برازنده باقی می‌مانند که آن‌وقت باید چنان
سامان بیابند، اغلب بریده شوند، که بتوانند تصویری را از منظر به ناظر بدهند. ــ پس این کتاب در حقیقت فقط یک آلبوم است.
تا همین اواخر این فکر را که اثر در دوره حیاتم منتشر شود در حقیقت کنار گذاشته بودم. البته گاه به‌گاه بیدار می‌شد، عمدتاً چون ناگزیر متوجه می‌شدم نتایجی که در درس‌ها و نوشته‌ها و بحث‌ها انتقال داده بودم، با بدفهمی فراوان و کمابیش رقیق یا مثله‌شده، دست‌به‌دست و زبان‌به‌زیان می‌گردند. این امر غرورم را بر می‌انگیخت و
به‌زحمت آرامش می‌کردم.
ولی چهار سال پیش برایم مناسبتی پیش آمد تا نخستین کتابم (رساله منطقی_‌فلسفی) را دوباره بخوانم و افکارش را توضیح بدهم. آنجا بود که ناگهان به نظرم نمود باید آن افکار قدیم و افکار جدید را با هم منتشر کنم: افکار جدید را فقط در تقابل با شیوه‌ تفکر قدیم من و بر پس‌زمینه آن می‌شود به‌درستی دید.
آخر، از وقتی که شانزده سال پیش دوباره داشتم به فلسفه مشغول می‌شدم، ناگزیر خطاهایی جدی در آنچه در آن کتابِِ نخست آورده بودم تشخیص می‌دادم. نقدی که از جانب فرَنک رمزی بر اندیشه‌های من وارد شد ــ کسی که طی دو سال آخر حیاتش در گفت‌وگوهای بی‌شماری آن اندیشه‌ها را با او بحث کردم ــ به من کمک کرد تا متوجه این خطاها شوم، به‌میزانی که خود من به‌سختی قادرم ارزیابی‌اش کنم. ــ حتی بیشتر از این نقد ــ نقدِِ همواره قوی و مطمئن ــ مدیون نقدی هستم که یکی از معلمان این دانشگاه، آقای پ. زرافّا، سال‌های سال بی‌وقفه بر افکار من وارد کرده است. مدیون همین محرک هستم نتیجه‌بخش‌ترین اندیشه‌های این نوشته را.
به دلایلی، آنچه در اینجا منتشر می‌کنم با آنچه دیگران امروزه می‌نویسند تلاقی خواهد داشت. ــ اگر نکته‌هایم مُهری بر خود نداشته باشند که نشان دهد نکته‌های من هستند، دیگر نمی‌خواهم دعوی مالکیت آنها را هم داشته باشم.
آنها را با احساساتی دوگانه به انتشار می‌سپارم. اینکه مقدر باشد این اثر، در ناچیزی‌اش و در ظلمت این زمانه، نوری به این یا آن مغز بیفکند ناممکن نیست؛ ولی البته محتمل هم نیست.
نمی‌خواهم با نوشته‌ام دیگران را از فکر کردن معاف سازم. بلکه می‌خواهم، اگر ممکن باشد، کسی را به افکار خاص خودش برانگیزم.
دوست می‌داشتم کتاب خوبی پدید بیاورم. چنین از کار در نیامده است؛ ولی زمان آن گذشته که بتوانم بهترش کنم.
کیمبریج، ژانویۀ ۱۹۴۵


#پژوهش_فلسفلی

#ویتگنشتاین

ترجمه: #مالک_حسینی

@PhilosophyCafe ♨️


سعی می کنم به مرور نکته‌های این پیش‌گفتار را خدمتان تقدیم کنم

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

Abstract

This paper documents the long and very intense intellectual friendship between Sraffa and Wittgenstein through their extant correspondence. It argues that most likely Wittgenstein discarded the Tractarian thesis of a ‘picture’ theory of meaning in favour of a ‘language game’ theory of meaning in the Philosophical Investigations because of Sraffa’s consistent criticism of the metaphysical foundations of all theories based on human psychology or ‘mental processes’, since no objective data for such foundations exist. It highlights the similarity between the structural relationship between objective data in Sraffa’s system of basic goods and Wittgenstein’s rules of a language game.

@PhilosophyCafe ♨️

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

دوره Lebensform
(دیدار اول پنجشنبه ۸ مرداد)

یک تجربهٔ جمعی پیوسته و هفتگی دربارهٔ زبان، شکلِ زندگی و هنرِ دیدن امر آشنا ✨

در این دوره، با الهام از اندیشهٔ ویتگنشتاین تلاش می‌کنیم نسبت میان زبان، جهان و شیوهٔ زیستن را از خلال گفت‌وگو و روایت کشف کنیم.

روایتگران

امید نادری
دانشجوی دکتری فلسفهٔ علم و تکنولوژی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و پژوهشگر ویتگنشتاین

علی سلطان‌زاده
فارغ‌التحصیل دکتری فلسفهٔ علم از دانشگاه صنعتی شریف و پژوهشگر تاریخ اندیشه

برای ثبت‌نام و دریافت اطلاعات بیشتر با آیدی زیر در ارتباط باشید:

@MindsetAcademySupport

جلسه اول رو مهمان کافه فلسفه هستید.

@PhilosophyCafe ♨️

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

#فرهنگ_و_ارزش

#ویتگنشتاین

@PhilosophyCafe ♨️

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

🖋 اوریپیدس (حدود 484-406 پ. م.) معروف‌ترین تراژدی‌نویس بزرگ یونان است. نمایشنامۀ او، باکخای، که احتمالاً پس از مرگش و در سال 405 پ. م. در آتن روی صحنه رفت، عموماً شاهکار او به شمار می‌رود. موضوع این نمایشنامه آمدن دیونوسیوس، خدای یونانی، به شهر تِبِس است. زنان تبسی به مریدان شادخوار و جنون‌زدۀ او یا باکخانت‌ها تبدیل می‌شوند، اما پادشاه شهر، پنثئوس، از اقرار به الوهیت او سر باز می‌زند، آن هم به‌رغم آن که دیونوسیوس قدرت خود را آشکارا به رخ می‌کشد و قصر او را ویران می‌کند. سپس دیونوسیوس، که خود را به هیئت یکی از نیایشگرانش درآورده است، پنثئوس را وامی‌دارد که به جامۀ زنان درآید و خود شاهد اسرار دیونوسیوس باشد. اما نقاب از چهرۀ پنثئوس فرومی‌افتد و باکخانت‌ها او را تکه‌تکه می‌کنند.
به نظر [ادوارد] سعید، اوریپیدس در باکخای دیونوسیوس را با رازهای تهدیدآمیز شرق پیوند می‌دهد.

🖋 این نمایشنامه، که در روزگار بسط و گسترش کیش‌های شرقی پدید آمد، نمودار جاذبۀ شرق و خطر موذیانۀ آن است: «دیونوسیوس آشکارا با اصل آسیایی خود پیوند دارد.» [به نقل از کتاب «شرق‌شناسی»، نوشتۀ ادوارد سعید] اما کدام «اصل آسیایی»؟ دیونوسیوس پسر زئوس و سمله، دختر کادموس تبسی، بود که خودش نیای پنثئوس به شمار می‌آمد. در نتیجه، دیونوسیوس آسیایی‌تر از پنثئوس نیست. تنها دلیلی که شاید به موجب آن بتوان دیونوسیوس را آسیایی دانست این است که او بخش وسیعی از آسیا را فتح کرده بود (اما در این صورت باید وارن هیستینگز [سیاستمدار انگلیسی و نخستین فرماندار کل هندوستان] و ژنرال اَلِنبی [فرماندۀ ارتش انگلیس در جنگ جهانی اول] را هم آسیایی به شمار آورد). اسباب تأسف است که خوانشی معیوب مردم را از خواندن این نمایشنامه بازدارد، چون نباید آن را رساله‌ای جدلی دانست که هدفش مقابله با ورود کیش‌های جدید شرقی به یونان است.

📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚

@philosophycafe

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

"Causes may be discovered by experiments, but experiments do not produce reasons. The word "reason" is not used in connection with experimentation. It is senseless to say a reason is found by experiment."


«علت‌ها را شاید بتوان با آزمایش کشف کرد، امّا آزمایش‌ها هرگز دلیل به دست نمی‌دهند. واژهٔ «دلیل» در کنارِ آزمایش به کار نمی‌رود. گفتن اینکه دلیلی با آزمایش پیدا می‌شود، بی‌معناست.»

Wittgenstein

Ambrose & MacDonald, 1979, p. 5


Two words have the same meaning if they have the same rules for their use.

دو واژه زمانی معنای یکسانی دارند که قواعد کاربرد یکسانی داشته باشند.

Wittgenstein

Ambrose & MacDonald, 1979, p. 4

@PhilosophyCafe ♨️

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

لَیْسَ مَنْ ماتَ فَاسْتَراحَ بِمَیْتٍ
اِنَّما الْمَیْتُ مَیِّتُ الْاَحْیاءِ

هر که بمیرد و برآساید مرده نه بود مرده آن بود کی بزندگی بمیرد.

#رساله_قشیریه_ص۹۱
#ابوالقاسم_عبدالکریم_بن_هوزان_قشیری

@PhilosophyCafe📜

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

🗯 انیمیشن «شانس» در ژانر کمدی فانتزی و محصول سال 2022، یه اثر آمریکایی به کارگردانی پگی هلمز هست. داستان یه خطی این انیمیشن به این صورته که بدشانس‌ترین فرد دنیا، سم گرینفیلد، به همراه یه گربۀ سخن‌گو، باب، به سرزمین شانس میرن تا به کمک هم بتونن خوش‌شانسی رو به زندگی سم برگردونن. سم یه نوجوون یتیم دست‌وپاچلفتیه که چون تازه به 18 سالگی رسیده، مجبور شده که یتیم‌خونه رو ترک کنه و یه خونۀ جداگانه برای خودش بگیره. رفتن سم از یتیم‌خونه باعث ناراحتی رفیق و هم‌اتاقی کوچیکش توی یتیم‌خونه، هیزل، شده. هیزل امیدواره که به زودی به فرزندخوندگی پذیرفته بشه. هیزل معتقده که باید چیزهایی که مربوط به خوش‌شانسیه رو جمع کنه تا یه روزی به عنوان فرزندخوندۀ یه خانواده پذیرفته بشه.

🗯 «شانس» به نظر من انیمیشن خوبی نیست. خیلی از چیزها توی این انیمیشن بی‌حسه و ازشکل‌افتاده‌ست. از این جهت که داستانش دربارۀ یه دختر توی دورۀ نوجوونی رو داره روایت می‌کنه، به نظرم رسید که یه کپی بی‌کیفیت از «درون و بیرون» بوده. وقتی سم وارد سرزمین شانس میشه، طبیعتاً ما با یه سرزمین خیالی روبه‌رو میشیم که قوانین و قواعد خیالی‌ای بر اون حاکمه. هر چقدر داستان جلوتر میره، یه سری مشکلات و موانع ساختگی سر راه قهرمان قرار می‌گیره و برای این مشکلات، راه‌حل‌های من‌درآوردی‌ای پیدا میشه که هیچ منطقی ندارن. شاید به همین دلایل باشه که این انیمیشن نتونسته نمرۀ خوبی رو هم توی سایت راتن تومیتوز دریافت کنه؛ 48 درصد نقدها دربارۀ این اثر مثبت بوده. اما آیا این انیمیشن نکات جالبی رو هم داره؟

🗯 سم «بدشانسی» خودش رو به عنوان یه مسئلۀ ثابت می‌بینه و اون رو توطئه‌ای از طرف جهان/عالَم/کائنات می‌دونه. بارها توی انیمیشن می‌بینیم که سم دیالوگ‌هایی شبیه به این رو میگه که «باشه جهان» یا «بگیرش جهان». انگار اون اتفاقات روزمرۀ زندگی رو در درگیری خودش با جهان معنی می‌کنه. بعد از اینکه سم وارد سرزمین شانس میشه، ما می‌بینیم که سرزمین شانس دو بخش داره: بخش خوش‌شانسی که در بالای این سرزمینه و بخش بدشانسی که در پایین این سرزمینه. بعد از یه مدتی ما متوجه میشیم که ساکنین بخش خوش‌شانسی برخلاف ظاهر خوشگل و جذاب این بخش از سرزمین، مضطرب و پارانوئید هستن. اون‌ها این رو بیان می‌کنن که «خوش‌شانسی می‌تونه لذت رو وارد جهان کنه» یا «خوش‌شانسی یعنی لذت و امید».

🗯 خوشبختیِ ساکنین سرزمین خوش‌شانسی ناشی از شرایط ایده‌آل زندگی‌شون هست، شرایطی که برای حفظ اون تلاش زیادی می‌کنن. در نقطۀ مقابل، ساکنین سرزمین بدشانسی از زندگیشون راضی‌ان و باهاش کنار اومدن. لذت‌های ساکنین این سرزمین از شرایط ایده‌آل زندگی درنیومده، به همین دلیل ساکنین این سرزمین بلدن که چطوری توی هر شرایطی لذت ببرن. این مضمون رو من توی بعضی از متون دینی دیدم که به مخاطبان خودش میگه که توی هر شرایطی راضی باشن. یکی از نمونه‌هاش بخشی از نامۀ پولس به فیلیپیان هست که اینجا نقل می‌کنم: «این را به خاطر نیازم نمی‌گویم، زیرا آموخته‌ام که در هر شرایطی قناعت کنم. می‌دانم نیازمندی چیست و می‌دانم فراوانی چیست. راز قناعت در هر شرایطی را آموخته‌ام، چه سیر باشم و چه گرسنه، چه در فراوانی زندگی کنم و چه در نیازمندی. من می‌توانم همۀ این‌ها را از طریق کسی که به من قدرت می‌دهد، انجام دهم».

📢 خب جناب سلطان‌زاده! آقای دکتر! متن بوی نصیحت میده. کی رو داری دعوت به صبر می‌کنی؟ چه کسی بیشتر از همه نیاز به دعوت به صبر داره؟ چه کسی نیاز به یادآوری این نکته داره که ممکنه خیر از دل شرایط نامطلوب بیرون بیاد؟ چه کسی توی شرایط نامطلوب گیر کرده و داری می‌بینیش؟ قراره به کی بگی که بدشانسی می‌تونه کاتالیزوری باشه برای رشد؟ کی باید این حرف رو بشنوه که رنج‌ها می‌تونن توان همدلی انسان رو افزایش بدن؟ صدا رو نشنیدی؟ نشنیدی که می‌گفت «برادران من، وقتی در آزمایش‌های مختلف قرار می‌گیرید، آن را کمال شادی بدانید»؟ شادی نه، کمالِ شادی. کدوم خوراکِ شادی در این تنورِ رنج در حال پختنه؟

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
«این آهنگ، حالت روحیِ الانِ منه؛ نه خوشگله، نه زشت، نه عامه‌پسند؛ نه واسه مهمونی خوبه، نه توی ماشین؛ وسط یه جاده پر از منظرۀ قشنگ؛ نه خوبه، نه بد، نه درسته، نه غلط؛ نه سیاهه، نه سفید، خاکستریه؛ این یعنی رنگ واقعیت؛ واقعیتی که میگه کل زندگی، یه بازیه» (لمس / بهرام نورایی)

@philosophycafe

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

کانت با تعیین حدود و ثغور عقل در پی آن بود تا انسان از قدم زدن در تاریکی و گرفتار شدن در تناقضات بر حذر بماند و متافیزیک جدیدی را بر مبنای نگاه نوین به انسان و حدود معرفت او بنا نهد حدود معرفت انسان نیز در اندیشه کانت با زمان مشخص می‌شود؛ یعنی مرز فهم و اندیشه ما در زمان بسته میشود و امور غیر زمانی از دایره فهم انسانی است. انسان در هر تجربه خود در مییابد که امور را زمانی میفهمد. این فرایند در نظر كانت با عنوان شهود تجربی و حسی شناخته میشود پس هر چه در این شهود تجربی نگنجد، از دایره فهم و علم انسان بیرون است.
و چون سهش‌های ما همواره حسی است در تجربه هرگز برابر ایستایی نمی تواند بـه مـا داده شود که به شرط زمان تعلق نداشته باشد (کانت، ١٣٦٢، ص ١٢٠)

از منظر کانت، سه موضوع اصلی متافیزیک سنتی خارج از تجربه ممکن انسان و دایره زمان قرار دارند خدا،نفس و عالم؛ لذا متافیزیک سنتی با مشکلات بی پایانی روبرو شده و ارج و منزلت خود را در جامعه علمی از دست داده است. اگر این امـور سـه گـانـه مـوضـوع فلسفه در نظر گرفته شوند و درصدد اثباتشان برآییم قضایای جدلي الطرفين يا اصطلاحاً آنتی نومی ها پدید می آیند؛ یعنی دو قضیه ای که هر یک استدلال خاص خود را دارند و نمی توان هیچ یک را بر دیگری ترجیح داد. کانت در کتاب سنجش خـرد نـاب سـه دسـته آنتی نومی (۲) را که در فلسفه سنتی وجود دارد ذکر می‌کند. وی کوشش عقل محض برای شناخت و بحث از آنها را دیالکتیک می‌نامد.کانت راه‌حلهای متناقض عقل را برای پرداختن به این قضایا با عنوان تز و آنتی تز (در ترجمه جناب ادیب سلطانی برنهاد و پادنهاد مطرح میکند ولی بیان میکند که سنتز و راه حلی میان تناقض تز و آنتی تــز وجـود ندارد).


✅نکته:به اصل عدم دخل و تصرف در متن و وفاداری به آن و حدود اختیارات ادمین‌ پایبندیم. لیکن صغور غلط املایی مقاله‌ اصلی می‌باشد بنابراین ادمین کانال برای رفع شبهه املاء درست (ثغور) را در متن اعمال کرده است.

#بررسی_مفهوم_دیالکتیک_دراندیشه_مارکس_بررسی_نسبت_دیالکتیک_مارکس_بادیالکتیک_کانتی_ودیالکتیک_هگلی_ص۵
#سیناشیخی_محمدتقی_چاوشی

@PhilosophyCafe📄

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

و بعضی گفته‌اند: اول تصّوف علم است و اوسط آن عمل و آخر آن بخشش و عنایت حق تعالى، وسَهْل قدس الله روحه‌گفته است که: صوفی آنست که خود را از جملـۀ تيرگـی‌هـا و تـاریکی‌هـا پـاک کند، و از فکرت صافی اندرون خود را پرکند، و از خلق بگریزد، و در حضرت عزّت آویزد و در پـیش نظـر او زر و سیم کلوخ و سنگ یکسان باشد.

#عوارف_المعارف_ص۱۹
#شیخ_ابوحفض_عمرشهاب_الدین_سهروردی

@PhilosophyCafe📃

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

یه خبر خوب برای بچه هایی که قصد ادامه تحصیل در رشته فلسفه علم رو دارن. با توجه به صحبت هایی که با عزیزان داشتیم ظاهرا از سال آینده یعنی مهر 1406 پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی دوباره دانشجوی دکترای فلسفه علم می پذیرد.

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

از استاد ابوعلی دقّاق شنیدم رَحِمَهُ اللّه گفت وقت آنست کی تو آنجائی اگر بدنیائی وقت تو دنیاست و اگر بعقبی‌ای وقت تو عقبیست و اگر شادیست وقت تو شادیست و اگر باندوهی وقت تو اندوهیست مرا دیدن است کی وقت آن بود که بر مردم غالب بود ونیز بوقت آن خواهند کی مردم اندرو بود از روزگار.

#رساله_قشیریه_ص۸۸
#ابوالقاسم_عبدالکریم_بن_هوزان_قشیری


@PhilosophyCafe🌤️

Читать полностью…

Philosophy Cafe ♨️

یوسف کندی در مقاله‌ای که به فلسفه‌ی اولی اختصاص داده، در مقام بیان حد فلسفه و علو منزلت آن مینویسد: «غرض فلیسوف آن است که از حیث علمِ خود، به حق اصابت کند و از حیث عملِ خود، به حق عمل کند، نه اینکه به شکل ابدی به فعل بپردازد؛ چراکه ما به فعل متمسک شده و بر آن پایدار می‌مانیم تا ما را به حق منتهی سازد» (کندی، بیتا (الف)، ص25)

#دگردیسی_مفهوم_سعادت_در_فلسفه_اسلامی_از_کندی_تا_خواجه_نصیر_ص۲
#علیرضاآرام

#PhilosophyCafe🔑

Читать полностью…
Subscribe to a channel