-
فایلهای صوتی، تصاویر و کلیپهای مربوط به موسیقی، موزیک، هنر، اشعار، متنهای زیبا و ... https://t.me/+lrfproPHb7E4Y2Rk @Navazesh_e_rooh
آب بقا کجا و لب نوش او کجا؟
آتش کجا و گرمی آغوش او کجا؟
دارد لبی که مستی جاوید میدهد
مینای می کجا و لب نوش او کجا؟
خفتم به یاد یار در آغوش گل، ولی
آغوش گل کجا و بر و دوش او کجا؟
رهی معیریЧитать полностью…
C᭄𝄞 @Navazesh_e_rooh
─━━━━⊱𝆛𝆐꯭𝅮𝅘꯭𝅥𝅮𝀙᮪⊰━━━━─
به تو فکر کردم
دوباره
دوباره
«دل کوچولو» (اجرای زنده)
کنسرت نوروزی پاریس_فروردین سال ۱۳۸۰
خواننده: مهستی
آهنگ: انوشیروان روحانی
ترانهسرا: هما میر افشار
سلام. صبح شما خوبان بخیر و نیکی🌻
تکرار کردن یک چیز خوب در ذهن باعث باور کردنش میشود.
وقتی انسان چیزی را
به اندازهی کافی باور کند
اتفاقات خوب شروع میشوند.
ارادتمند شما: مهرداد رشیدی مدرس روانشناسی🌻
C᭄𝄞 @Navazesh_e_rooh
─━━━━⊱𝆛𝆐꯭𝅮𝅘꯭𝅥𝅮𝀙᮪⊰━━━━─
گر در نماز عقل حضور دل است شرط
غیر از حضور قلب نباشد نماز عشق
#صائب
هر یکی عضو تو، بیت الغزل زیباییست
خُرّم آنکس که تو مجموعه ی شعرش باشی...
#عباس_خوشعمل_کاشانی
بی سرانجام نداره حتی رفیقی
که بگه دردشو درد دیدن و نگفتن
#امیر_کعبه_ای
گاه در وجودمان
به قبرستانی محتاجیم
برای چیزهایی که درونمان میمیرند!
#محمود_درویش
روش سنتی و قدیمی ماهیگیری در رودخانه
Читать полностью…
باران یعنی برگشتن هوای مه آلود،
شیروانی های شاد!
باران یعنی قرارهای خیس،
باران یعنی تو بر میگردی،
شعر بر میگردد؛
پاییز به معنی رسیدن دست های تابستانی توست،
پاییز یعنی مو و لبان تو،
دستکش ها و بارانی تو
و
عطر هندیات که صد پارهام میکند...
#نزار_قبانی
.
نقل است که یکی از او پرسید: که چگونه ای؟
گفت: چگونه بود حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هرکسی به تختهای بمانند؟
گفت: صعب باشد.
گفت: حال من همچنان باشد.
تذکرةالأولیاء
#تردید
#سیاوش_قمیشی
یا بساز و دونه دونه
مرگ برگاتو ببین
یا بسوز و جنگلی رو
شعله ور کن با خودت
☀️...
دنگ...!
فرصتی از کف رفت!
قصه ای گشت تمام!
لحظه باید پی لحظه گذرد،
تا که جان گیرد در فکر، دوام!
این دوامی که درون رگ من ریخته زهر،
وارهانیده از اندیشهٔ من، رشتهٔ حال!
وز رهی دور و دراز ،
داده پیوندم با فکر زوال ...!
سهراب سپهری
داس تقوا
دلبر هر آنچه خواهد با شوق می دَهیمش
هر آنچه او نخواهد زنجیر می زَنمیش
در ساحت شریفش چون مُرده نزد غَسّال
حکمی که او نماید بر دیده می نَهیمش
بی او سلوک یعنی سیرِ بدون منظور
هر جا که پا گذاریم با خویش می بَریمش
بر خاک سینهی ما جز باغبان هستی
هر کو نهال کارَد از ریشه می کَنیمش
گر پیچک رذالت در جان ما بِرُوید
با نیش داس تقوا جانانه می گَزیمش
بر جان خستهی ما گر او کند تجلّی
شیطانِ نفسِ خود را در بند می کَشیمیش
گویند که سخت باشد از ما و من بُریدن
گر او مدد نماید سختیش می خَریمش
نفسم اگر پسندد تن از پوشی از ریا را
با ذوالفقارِ اخلاص بر خویش می دَریمش
#مسعود_لواسانی
سلام. شب شما خوبان بخیر و نیکی🌻
چرا برخی انسانها در مسیر رشد متوقف میشوند؟
برخی انسان ها به دلیل نداشتن اطلاعات پایه، داشتن اطلاعات قدیمی و عدم آگاهی از نظریات جدید، وجود تعصب و غرور، نداشتن صبر برای شنیدن و پرسیدن و ارزیابی کردن، عدم ریسکپذیری، بستن راه نقد و گفت و گو و خود را عقل کل دانستن، عدم تغییرپذیری، نداشتن درد فهمیدن، عدم مطالعه تاریخ، در دسترس نبودن منابع مستند و معتبر و نداشتن جرئت دانستن دچار توقف رشد فکری شده که نتیجه آن تولید انسانهایی تکبعدی میباشد.
ارادتمند شما:
مهرداد رشیدی،
مدرس روانشناسی🌻
پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس
من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا
روزی حکایت ما ناگه به گفتن آید
پوشیده چند داریم این درد بیدوا را؟
اوحدی
مپرس حال دل من چگونه است بپرس
چگونه است شبِ برکههای بیمهتاب
#فاضل_نظری
🔴 جیگی جیگی خانم که بود و سرانجامش چه شد !؟
اسم واقعیاش را کسی نمیداند. معروف بود به «جیگی جیگی خانم». خانوادهای هم نداشت. در دهه سی و چهل خورشیدی در مشهد دورهگردی میکرد و دف میزد و به آوازخوانی شهره بود.
رضا کیانیان درباره او مینویسد:
«پدرم، در مشهد در بازارچه حاج آقاجهان، دکان طباخی داشت و مرا تابستانها به دکان خود میبرد و آنجا شاگردی میکردم؛ در همانجا بود که وقتی جیگی جیگی خانم بساط نمایشش را پهن میکرد، یکی از مشتریهایش من بودم. جیگی جیگی خانم سیهچرده و لاغر بود و ساز محلی میزد. موسیقیاش شاد بود هرچند خودش غم خاصی داشت. جیگی جیگی خانم هرگز دنبال پول نبود. در آن زمان که کودکی ده دوازده ساله بودم، حرکات او که با ساز انجام میداد برایم شگفتانگیز بود و شاید علاقهای که به عروسک نمایشی او داشتم باعث شد بعدها سراغ تئاتر بروم.
در همان زمان بچه دیگری هم بود به نام محمدرضا که محو مضراب جیگی جیگی خانم میشد. پدر محمدرضا قاری قرآن بود و در مغازهاش به او تمرین قرآن میداد و این کودک کسی نبود جز محمدرضا شجریان که در دوره کودکیاش هر کس صدای قرآن خواندن او را میشنید میخکوب میشد»
جیگی جیگی خانم کارش رقص و نوازندگی بود و مقدسمآبها او را مطرب مینامیدند و همین عنوان سبب شده بود که به حرم امام هشتم شیعیان راهش ندهند. چرا که میگفتند آمدن مطرب به داخل حرم، بیحرمتی به امام است و به نگهبانان در ورودی سپرده بودند تا مانع ورود جیگی جیگی خانم شوند.
سرانجام جیگی جیگی خانم درگذشت و از آنجا که کسی را نداشت، شهرداری پیکرش را به غسالخانه میبرد تا روز بعد در قبرستانی متروک خارج از شهر دفن نماید چرا که او مطرب بود. همزمان با جیگی جیگی خانم، ثروتمندی معروف و والامقام در مشهد فوت میکند که برایش مراسم ویژهای ترتیب دادند.
قرار شد آن مرد والا مقام در حرم امام هشتم شیعیان دفن شود که هزینه بسیار بالایی هم داشت. صبح روز بعد دستاندرکاران برگزاری مراسم آن مرد والامقام به غسالخانه رفته و جنازه را تحویل گرفته و راهی حرم میشوند تا او را در حرم دفن کنند. همزمان با آنها دو نفر از کارگران شهرداری هم جنازه جیگی جیگی خانم را برای دفن به قبرستانی در بیرون از شهر بردند و جنازه را بیکس و تنها و به سرعت در بیابان دفن کردند.
در حرم امام هشتم شیعیان مراسم بدرقه آن مرد والامقام با خواندن روضه و دعا، ساعتها طول میکشد و سرانجام هنگام وداع و دفن تاجر، وقتی کفن را کنار میزنند، میبینند که این جنازه جیگی جیگی خانم است که اشتباهاً بجای جنازه آن مرد والامقام به حرم آورده شده.
لذا سریعاً به غسالخانه میروند تا جنازه مرد والامقام را به حرم بیاورند اما به آنها گفته میشود که امروز صبح کارگران شهرداری به خیال اینکه جنازه متعلق به جیگی جیگی خانم است، برده و او را در بیابان دفن کردهاند. آنها به قبرستان مذکور در خارج از شهر رفته و وقتی میرسند که کار دفن تمام شده و کارگران تلی از خاک نیز بر گور آن مرد ریختهاند.
خانواده مرد والامقام درخواست نبش قبر کردند، اما آیتالله میلانی که مرجع تقلید بود اجازه این کار را نداد و گفت نبش قبر گناه است و بهتر است جیگی جیگی خانم را در گور آن مرد والامقام در حرم دفن نمایید. و بدین ترتیب جیگی جیگی خانم در زیر سقاخانه اسماعیل طلا در حرم امام هشتم شیعیان دفن شد.
عنوان فستیوال جهانی تئاتر عروسکی جیگی جیگی خانم، برگرفته از نام این هنرمند است. فستیوال جیگی جیگی خانم بعنوان جشنواره بینالمللی تئاتر ایران، در کتاب راهنمای جشنوارههای بینالمللی تئاتر کمبریج ثبت شده است.
#محمد_برومند
انتشارات تیسا
ثمره گلها
ز نسیم سحر خبر آمد
که سیاهی شب بهسرآمد
تو که میزدهای چه نشستی
که سپیده زد و سحر آمد
به سوی بستان شو
به بساط چمن نظری کن
که چه تازه گلی بدمیده
به لطافت لاله شبنم
به طراوت او نرسیده
چو غنچه خندان شو
زان کی ارض نوین کندد گل ها زده شد
بنگر که چه زیبا گلی آمد به چمن
هر بلبلی از گلشنی آمد به سخن
ساقی به گردش آور جام جهان نما را
مطرب ترانه خواند و ساز فرحفزا را
زینت شده گلشن چه مبارک ثمری
دلها شده شادان ز سرور دگری
معینی کرمانشاهی
C᭄𝄞 @Navazesh_e_rooh
─━━━━⊱𝆛𝆐꯭𝅮𝅘꯭𝅥𝅮𝀙᮪⊰━━━━─
یاد باد آن سالهای دور.
🍁🍂🍁
C᭄𝄞 @Navazesh_e_rooh
─━━━━⊱𝆛𝆐꯭𝅮𝅘꯭𝅥𝅮𝀙᮪⊰━━━━─
در من آهسته میگرید کسی...
ابتهاج
بارون امشب توی ایوون
مثل آزادی تو زندون
بی صفا،بی تحرک،بی ریا بود
توی زندون می کنه جون
مرد با همت میدون
توی فکر رای فرجام امیره
#امیر_کعبه_ای
خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت
بس که ترانه خوندمو برگ زمونه بر نگشت
#یغما_گلرویی
✨
هنوز اگر تو و خورشید و گل به صف بنشینید
به جز تو دل نگراید به سوی هیچکدامم
#حسین_منزوی
پیشِ هم بودن و هَم جِنس نبودن ، درد است
آه از آن سیب که در پاى چِنار افتاده است
#سعید_صاحب_علم
و گفت:
توکل اعتماد دل است بر خدای تعالی.»
#تذكرة_الاولياء
بعضیها زندگی نمیکنند، مسابقهی دو گذاشتهاند، میخواهند به هدفی که در افق دوردست است برسند و درحالیکه نفسشان به شماره افتاده میدوند و زیباییهای اطراف خود را نمیبینند. آنوقت روزی میرسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف برایشان بیتفاوت است. ولی من تصمیم گرفتهام که سر راه بنشینم و تودهای از خوشیهای زندگی را ذخیره کنم.
📕 بابا لنگ دراز
✍️ #جین_وبستر
....🌻
(آینده متعلق به کسانی است که به رویاهایشان باور و ایمان دارند)
افراد موفق علاوه بر آرزو کردن در ذهن، به آرزوهایشان ایمان دارند و برای رسیدن به آنها تلاش می کنند.
وقتی ایمان به رسیدن به رویایت داشته باشی، سختی درس خواندن، خستگی، یا حتی شکستهای موقت تو را متوقف نمیکند. چون میدانی مقصدی داری که ارزش تلاش کردن را دارد.
رویا داشتن زیباست، اما باور داشتن به آن رویا و قدم برداشتن برای رسیدن به آن است که آینده را میسازد.
پس اگر رویایی در دل دارید، آن را جدی بگیرید، برایش برنامه داشته باشید و هر روز با گامی کوچک به آن نزدیکتر شوید.
ارادتمند شما:
مهرداد رشیدی،
مدرس روانشناسی🌻
گر جان به جز تو خواهد از خویش برکنیمش
ور چرخ سرکش آید بر همدگر زنیمش
گر رخت خویش خواهد ما رخت او دهیمش
ور قلعهها درآید ویرانهها کنیمش
گر این جهان چو جانست ما جان جان جانیم
ور این فلک سر آمد ما چشم روشنیمش
بیخ درخت خاکست وین چرخ شاخ و برگش
عالم درخت زیتون ما همچو روغنیمش
چون عشق شمس تبریز آهن ربای باشد
ما بر طریق خدمت مانند آهنیمش
#مولانا 🌺
چه خوش است آن رفیقی که میان گفتوگوها
غم و بغض و خستگی را پسِ خندهات ببیند
#باقر_دیلمی