-
فایلهای صوتی، تصاویر و کلیپهای مربوط به موسیقی، موزیک، هنر، اشعار، متنهای زیبا و ... https://t.me/+lrfproPHb7E4Y2Rk @Navazesh_e_rooh
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_473
ماهرخ خندید و من فقط غم توی دلمو مخفی کردم به امید اینکه دوباره بتونم برگردم پیش باربد
_ کیان گفته طراح لباس میفرسته اما فکر نکنم توی چند ساعت وقت بشه من خودم لباس و وسایل لازم آوردم آمادهات میکنم
فتانه صندلی از بیرون آورد و کنار دیوار زد
_ بشین تا کارمو شروع کنم من دورهی آرایشگری دیدم میتونم درستت کنم
بغضمو پس زدم
باید مقاومت میکردم تا اون شب کذایی هم تموم بشه
کار فتانه تموم شد
آینهی قدی که از قبل آورده بود رو کنار دیوار تنظیم کرد
_ خودتو ببین چطور شدی
با دیدن خودم توی آینه غم به دلم چنـ،ـگ زد
من حتی شب عقدمم اینجوری برای باربد آماده نشده بودم
_ عجب جیگری بودی و خبر نداشتیم
لـ،ـبمو دندون گرفتم تا بغضم نترکِه
ماهرخ ماشالله زیر لب گفت
_ میرم اسپند دود کنم
پوزخندی زدم
زیبایی که برای باربد نبود حـ...رام بود
با لباس کوتاهی که تـ،ـنم کرده بود تمام شونه هام برهـ،ـنه بود
کوتاهی لباسم تا بالای زانوم بود با دیدن پاهای لخـ،ـتِم لرزهای به تـ،ـنم افتاد
_ نه فتانه حداقل زیرش شلوار بپوشم
چنـ،ـگی به پام زدم
- اگه لـخـ،ـت شده بودم سنگینتر بودم
فتانه ابرویی بالا انداخت
- میخوای بپوش ولی کیان وسط جمع از پات درمیاره و...
چشماشو روی انـ..دامم چرخوند
- اونجوری وسوسه برانگیزتر میشی براشون
⇨ 🪻
ادامه دارد ....
گر چه خاکستر شب صیقل زنگار دل است
در صفاکاری دل، دست دگر دارد صبح
#صائب_تبریزی
برِّه را قصاب بهر سر بریدن پرورد
تا بدانی بیسبب دلسوزی بیگانه نیست
#خوشدلتهرانی
جز زیبایی چیزی دیده نمی شود🤍✨👀
استان مازندران🍀
ارتفاعات بندپی شرقی
😍❤️
یکی گفت: چرا شب نماز نمیکنی؟
گفت: مرا فراغت نماز نیست.
من گرد ملکوت میگردم و هر کجا افتادهای است دست او میگیرم یعنی کار در اندرون خود میکنم
بایزید بسطامی
مادر می را بکرد باید قربان
بچه ی او را گرفت و کرد به زندان
بچه ی او را ازو گرفت ندانی
تاش نکویی نخست و زو نکشی جان
جز که نباشد حلال دور بکردن
بچه ی کوچک ز شیر مادر و پستان
تا نخورد شیر هفت مه به تمامی
از سر اردیبهشت تا بن آبان
آن گه شاید ز روی دین و ره داد
بچه به زندان تنگ و مادر قربان
چون بسپاری به حبس بچهی او را
هفت شباروز خیره ماند و حیران
باز چو آید به هوش و حال ببیند
جوش بر آرد، بنالد از دل سوزان
گاه زبر زیر گردد از غم و گه باز
زیر زبر، همچنان زانده جوشان
زر بر آتش کجا بخواهی پالود
جوشد، لیکن ز غم نجوشد چندان
باز به کردار اشتری که بود مست
کفک بر آرد ز خشم و زاید شیطان
مرد حرس کفکهاش پاک بگیرد
تا بشود تیرگیش و گردد رخشان
آخر کارام گیرد و نچخد تیز
درش کند استوار مرد نگهبان
چون بنشیند تمام و صافی گردد
گونه ی یاقوت سرخ گیرد و مرجان
چند ازو سرخ چون عقیق یمانی
چند ازو لعل چون نگین بدخشان
ورش ببویی، گمان بری که گل سرخ
بوی بدو داد و مشک و عنبر با بان
هم به خم اندر همی گدازد چونین
تا به گه نوبهار و نیمه ی نیسان
آن گه اگر نیم شب درش بگشایی
چشمه ی خورشید را ببینی تابان
#رودکی
#چهل_قاعده_صوفی
#قاعده_اول
《کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار میبریم، همچون آینهای هست که خود را در آن میبینیم. هنگامی که نام خدا را میشنوی ابتدا اگر موجود ترسناک و شرم آور به ذهنت بیاید ، به این معناست که تو نیز بیش تر مواقع در ترس و شرم به سر میبری اما اگر هنگام که نام خدا را میشنوی ابتدا عشق لطف و مهربانی به یادت بیاید به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فروان است.》
👤#الیف_شافاک
📕#ملت_عشق
ای روی تو آرام دل خلق جهانی
بی روی تو شاید که نبینند جهان را
در صورتومعنی که تو داری چه توان گفت
حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را
#سعدی
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_470
مات موندم
منظورش به من بود
کیان قبل از اینکه ماهرخ جواب بده خودش ادامه داد
- البته از تو که فقط یه پیرزنی این کارا برنمیاد
مستقیم به صورتم خیره شد
- آرایشگر و طراح لباس میارم تا ازش یه عروسک بسازن
نگاه خیردارانه ای بهم انداخت
- باید ببینم چه لعبتی اون زیر قایم کردی
نتونستم دهنمو ببندم
- حیا کن مرتـ.ـیکه ی چشم سفید!
بلند شدم و روبروش ایستادم
- محاله من توی جمع کثیـ،ـفتون برقـ،ـصم
انگشت اشاره اشو روی صورتم به حرکت درآورد
خودمو عقب کشیدم دستش پایین افتاد
- وقتی که خبر به گوش باربد برسه که برامون رقـ،ـصیدی حالش دیدنی میشه
بلند خندید
دستمو بالا بردم تا محکم توی صورتش فرود بیارم
- صبر کنید!
صدای فتانه باعث شد دستم توی هوا نرسیده به صورت کیان، معلق بمونه
دستمو مشت کردم و پایین انداختم
🪻
ادامه دارد ....
من بلند قامت ترین آدم دوست داشتن توام
قله ی دماوند عشقم
وسیع ترین دشت سر سبز خواستنت
و پهناور ترین سرزمینی که دلش می خواهد
وطن تو باشد
شهری شلوغم که همهی آدم هایش تو را دوست دارند
و تو آن گلی که به تنهایی می تواند دنیا را بهار کند
تو خورشیدی و من باقی منظومه شمسی
تو هلندی کشور گلها و من مکزیکوسیتی سرزمین پروانه ها
من پر از پروانه ام
می توانم تا ابد دورت بگردم
تو خورشیدی و من باقی منظومه شمسی
#لطیفهصمدوند
🌸🌸
@Navazesh_e_rooh
چقدر شاعرِ پُر دردسر زیاد شده
خبر زیاد شده بی خبر زیاد شده
چقدر رفته به بالایِ نی سرِ یاران
خطر زیاد شده چشمِ تَر زیاد شده
به هر بهانه به شعری دخیل می بندم
غزل ...رباعیِ خونین جگر زیاد شده
آهای دخترِ زیبا ببند رو_بندی
در این زمانه که زخمِ نظر زیاد شده
چه سود بستنِ صد پرده خوابِ پنجره را
که چشمِ اهلِ نظرها به در زیاد شده
#مصطفی_مطهریراد
صبرها کردم که شاید کار آسان میشود
گاه انسان از صبوریها پریشان میشود
#سید_تقی_سیدی
دلم میخواهد
روی تمام دیوارهای شهر،
رنگِ شادی بپاشم.
رنگهایی روشن و چشمنواز که حالِ
خیابانها و دلِ رهگذران را تازه کند.
دلم میخواهد همهجا پر شود
از طنینِ آرامِ موسیقی، از لبخند،
از سبکیِ نفس کشیدن در هوایی که
بوی امید میدهد.
لبهای ما برای لبخند آفریده بودند،
برای گفتنِ واژههای عاشقانه،
برای بوسیدن و بوسیده شدن؛
نه برای پنهان کردنِ اندوههای بیپایان،
نه برای فرو بردنِ بغضهایی که سالها
در سکوت ماندهاند.
چقدر ما و شادی به هم شبیه بودیم…
و چه اندوهناک که این روزها،
میانِ ما و شادی،
سکوتی بلند نشسته است.
#نرگس_صرافیان_طوفان
پاسخ به هجویات علی شریعتی
بیست و هفتم مرداد ماه 1405
#دکتر_قیامتی
#دکتر_علیرضا_قیامتی
#علیرضا_قیامتی
#علی_شریعتی
#بنیاد_فردوسی_توس
هر کسی میتواند با رنجهای دیگران همدردی کند، اما خشنود شدن از موفقیتهای دیگران، سرشت بسیار پاکی میخواهد.
#اسکار_وایلد
رابعه اسکویی در گذر زمان:)))
Читать полностью…
💠سوئد از آموزش دیجیتال عقب نشست؛ بازگشت به کتابهای چاپی و نوشتن با دست
🔹سوئد که زمانی از پیشگامان آموزش دیجیتال بود، حالا بهدلیل نگرانی از افت مهارت خواندن، کاهش تمرکز و وابستگی بیش از حد کودکان به نمایشگرها، استفاده از ابزارهای دیجیتال برای کودکان زیر ۶ سال را حذف کرده و دوباره به کتابهای چاپی و نوشتن با دست روی آورده است.
🔹پژوهشها نیز نشان میدهند نوشتن با دست، برخلاف تایپ، بخشهای مختلف مغز مرتبط با حافظه، یادگیری و مهارتهای حرکتی را فعال میکند.
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_472
جا خوردم
- چی میگی فتانه؟ من فقط جلوی یه نفر می رقـ،ـصم اونم باربده نه هیچ خر دیگه ای
صدای فتانه بالا رفت
- باشه پس من دیگه کاری بهت ندارم همینجا بمون تا حسرت یه بار دیگه دیدن شوهرت به دلت بمونه
ماهرخ جلو اومد و دستشو روی شونه ام گذاشت
- قبول کن شایلین! برای برگردوندن زندگیت تلاش کن وگرنه یه عمر حسرت می خوری
حق با اونا بود
اما چیزی که منو دق می داد این بود که بخوام رقـ،ـصی که با باربد تجربه کرده بودم رو جلوی مرد دیگه ای اجرا کنم
به خصوص مردایی مثل اینا که مسلما چشمای هیـ،ـزشون رو واسه دیدن اون صحـ،ـنه آماده کرده بودن
ماهرخ ادامه داد
- اگه من روز عقدم به پای پدرم افتاده بودم که دست از سر زندگیم برداره و اون کینه رو از دلش بیرون کنه، شاید منم یه عمر حسرت نمی خوردم
نگاهی به صورت پر از ناامیدی ماهرخ انداختم
لبخندی بهم زد و ادامه داد
- اگه بدبختی دنیا با رقـ،ـصوندنت قراره دست از سرت برداره پس با تمام توانت به سازش برقـ،ـص!
سری تکون دادم
- من باید چیکار کنم فتانه؟
فتانه خندید
- چقدر حرف ماهرخ پیشت خریدار داشت
⇨ 🪻
ادامه دارد...
قربانِ آن بناگوش، وآن برقِ گوشواره
باهم چه خوش نمایند، این صبح و آن ستاره
#کلیم_کاشانی
آیا دنیای مدرن در حال نابودی فکر انسان است؟
خدا کند انگورها برسند ...
Читать полностью…
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_471
سرمو چرخوندم
فتانه از در باز به راحتی داخل اومده بود
سوالی نگاهش کردم اما اون نگاهش به کیان بود
- تا گفتی بیام خودمو رسوندم
فتانه نیم نگاهی به من انداخت و ادامه داد
- بسپارش به من کیان! می دونم چطور تا شب آماده ش کنم
ضربه ی آرومی به کتف کیان زد
- رقـ،ـص امشب بی کم و کاست انجام میشه
کیان سری تکون داد
انگار به فتانه اعتماد داشت
- من میرم شب میام دنبالتون
فتانه بهش اطمینان داد
- خاطرت جمع!
کیان که خیالش راحت شده بود چند تا سفارش دیگه کرد و رفت
به محض رفتنش، بازوی فتانه رو کشیدم
- معلومه چیکارمیکنی؟ من به تو اعتماد کرده بودم قرارمون این نبود
- آروم باش شایلین مجبوریم اعتماد کیان رو بدست بیاریم تا راحت تر اختیار بده دستم و بتونم از اینجا ببرمت
کلافه چنـ،ـگی به موهام زدم
- آخه اینجوری؟ تو میخوای منو بفرستی برم واسه اون نره خرهای توی مهمونی برقـ،ـصم؟
شونه هامو محکم گرفت و صاف نگه داشت
- آره! تو امشب باید براشون بر... قصی
⇨ 🪻
ادامه دارد ....
سمفونی نهم بتهوون را با هم بشنویم و لذت ببریم
Читать полностью…
#مارتیک
یاد تو هستم
🌸🌸
/channel/Navazesh_e_rooh
#فلامنکوی_لیان
#محسن_شریفیان
#موسیقی_باشکوه_بوشهر
هر که دستی بی نمک دارد بداند عاقبت
آن درختی را که آبش می دهد دارش شود
#احمدجم
لعل تو به حرف آمد و دادیم دل از دست
یعنی به سؤال تو جواب است دل ما
#بیدل_دهلوی
وقتی آدما روی پای خودشون بایستن
حتما یه روزی اینقدر ایستادنشون تماشایی میشه و اون وقت هست که آدمایی دیگه دوس دارن کنارشون عکس یادگاری بگیرن
#مصطفی_مطهریراد
صبرها کردم که شاید کار آسان میشود
گاه انسان از صبوریها پریشان میشود
#سید_تقی_سیدی
آدمها همدیگر را با کلمات به دست میآورند
و با رفتار از دست میدهند ...
ونگوگ