naghal_bashi | Unsorted

Telegram-канал naghal_bashi - نقال باشی

33303

برخی از نوشته‌ها و داشته‌هایم را با شما به اشتراک می‌گذارم 😊 برای اطلاعات بیشتر به صفحه اینستای من، Naghal.bashi سر بزنید. https://instagram.com/naghal.bashi?igshid=MzRlODBiNWFlZA==

Subscribe to a channel

نقال باشی

در عنفوان جوانی و ایام خامی، وقتی اخبار یازده سپتامبر و متعاقب اون حمله آمریکا به افغانستان و عراق رو می‌خوندم، هرگز فکر نمی‌کردم روزی این اتفاقات برای کشور خودم بیفته و از او عجیب‌تر برام این بود که خودم این مسائل رو تحلیل کنم.
به تاریخ ۲۲ مهرماه ۱۴۰۵، کمی از وضعیت جنگی گفتم.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

راز ماشین‌های لوکس تهران

شاید شما هم مثل من، هنگام گشت‌وگذار در خیابان‌های شهر، چشم‌تان به ماشین‌های گران‌قیمت آخرین‌مدل افتاده باشد و این سؤال برایتان پیش آمده باشد: این ماشین‌ها در شرایط تحریم چطور وارد کشور می‌شوند؟ چطور از سد تحریم‌ها عبور می‌کنند؟

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

اینستاگرام صفحه من رو برای بار سوم بست ...

Читать полностью…

نقال باشی

بعد از مدت‌ها، یه توضیحی بر وضعیت فعلی گفتم.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

هفته گذشته، آمریکا و ونزوئلا از توافقی رونمایی کردند که ابعادش حتی با معیارهای استعماری تاریخ نفت هم حیرت‌انگیز است: ۱۷ میدان نفتی با حدود ۶۵ میلیارد بشکه ذخیره اثبات‌شده در قالب امتیازهایی صدساله در اختیار یک شرکت خصوصی قرار می‌گیرد. دولت آمریکا در شرکت مادر آن ۳۵٪ سهم خواهد داشت، می‌تواند ۲۰٪ نفت تولیدی را به قیمت تمام‌شده بخرد و برای خرید باقی تولید نیز حق تقدم خواهد داشت. حتی ترکیب هیئت‌مدیره شرکت هم تحت نظارت واشنگتن قرار می‌گیرد.

اما شاید مهم‌تر از خود قرارداد، زبانی باشد که کاخ سفید برای توضیح آن انتخاب کرده است: «بازگشت دکترین مونرو» و بیرون‌راندن نفوذ قدرت‌های خارجی از «نیمکره ما».

چند ماه پیش، در استوری «از زایش یک قاره تا بوی نفت»، داستان ونزوئلا را از استقلال آمریکای لاتین و بولیوار آغاز کردیم و تا زمان چاوز و تقابل کاراکاس و واشنگتن دنبال کردیم. حالا انگار تاریخ، پس از دو قرن، دوباره به ابتدای همان داستان برگشته است. شاید بهتر باشد به‌جای شروع یک تحلیل تازه در باب وضعیت فعلی ونزوئلا، همان داستان را یک بار دیگر بخوانیم ...

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

⬅️ خون‌بس، جامعه‌‌ی دوقطبی و میانجی‌ها-۱

در جوامع ایلی و عشیره‌ای، قتل هرگز یک مسئله شخصی میان قاتل و مقتول نیست. هر فرد نماینده یک خاندان، یک طایفه یا یک شبکه‌ی خویشاوندی است و قتل او، از منظر قبیله، تنها حذف یک انسان نیست؛ بلکه تعرض به حیثیت، امنیت و موجودیت جمعی آن طایفه تلقی می‌شود. بنابراین با کشته شدن یک نفر، نزاع در سطح دو فرد باقی نمی‌ماند؛ بلکه به نزاعی میان دو خاندان یا دو قبیله تبدیل می‌شود. در چنین ساختاری، منطق انتقام به‌سادگی فعال می‌شود: خانواده‌ی مقتول خود را موظف به خون‌خواهی می‌داند، خانواده‌ی قاتل نیز برای دفاع از قبیله وارد میدان می‌شود و نخستین خون، خون دوم را می‌طلبد؛ خون دوم، خون سوم را و این چرخه خون‌ریزی همچنان ادامه می‌یابد. پس از مدتی، دیگر کسی به خاطر ندارد آغازکننده نزاع چه کسی بوده است؛ تنها چیزی که باقی مانده، زنجیره‌ای از کشتارهای متقابل است که هر حلقه، حلقه بعدی را توجیه می‌کند و خون بیشتری طلب می‌کند.
پدیده «خون‌بس» برای شکستن همین منطق پدید آمده است. فلسفه‌ی آن، انکار جرم یا نادیده گرفتن حق خانواده مقتول نبوده و نیست؛ بلکه پذیرش این واقعیت است که اگر چرخه انتقام آغاز شود، دیگر به خودی خود متوقف نخواهد شد. به همین دلیل، پیش از آنکه خشونت به سنتی چندنسلی تبدیل شود، ریش‌سفیدان، بزرگان و میانجی‌های مورد اعتماد دو طرف وارد میدان می‌شدند. آنان نه قاضی بودند و نه الزاماً بی‌طرف؛ بلکه سرمایه اصلی‌شان «اعتبار اجتماعی» بود. اعتبارشان نیز نه از قدرت، بلکه از تجربه، اعتماد عمومی و شناخت عمیقشان از خلق‌وخوی انسان سرچشمه می‌گرفت. آنان می‌کوشیدند دو طرف را از منطق انتقام دور کنند و به منطق بقا و همزیستی بازگردانند. دیه، سوگند، مراسم آشتی یا حتی در برخی مناطق، پیوندهای خویشاوندی، همگی ابزارهایی برای رسیدن به این هدف بودند؛ اما هیچ‌یک جوهر خون‌بس نبودند. جوهر خون‌بس، متوقف کردن زنجیره‌ای بود که اگر ادامه پیدا می‌کرد، نه فقط دو طایفه، بلکه در نهایت بنیان‌های همان جامعه را نیز فرومی‌ریخت.
از این منظر، خون‌بس بیش از آنکه یک سنت حقوقی باشد، نوعی عقلانیت اجتماعی است. خون‌بس جایگزین عدالت نیست؛ بلکه پیش‌شرط امکان عدالت است. جامعه‌ای که در چرخه‌ی انتقام فرومی‌رود، نه فرصت داوری منصفانه دارد و نه توان بازسازی خود را حفظ می‌کند. این سنت بر این پیش‌فرض استوار است که وقتی احساس انتقام بر جامعه مسلط می‌شود، خودِ طرف‌های درگیر دیگر قادر به پایان دادن به نزاع نیستند؛ زیرا هر اقدام طرف مقابل را دلیلی تازه برای ادامه دشمنی می‌بینند. ازاین‌رو، بقای جامعه وابسته به حضور کسانی است که هنوز درون این چرخه حل نشده‌اند و بتوانند میان دو طرف پل بزنند.
هر جامعه‌ای، خواه عشیره‌ای باشد و خواه مدرن، زمانی که وارد چرخه خون‌خواهی می‌شود، بیش از هر چیز به میانجی نیاز دارد. کسی که برادر، دوست یا عزیزی را از دست داده است، دیگر نمی‌تواند داوری بی‌طرفانه‌ای داشته باشد و انتقام‌خواهی، قضاوتش را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. این امر نه نشانه‌ی بدذاتی است و نه ضعف اخلاقی؛ بلکه بخشی از طبیعت انسان است. به همین دلیل، تقریباً همه تمدن‌ها، از جوامع قبیله‌ای گرفته تا دولت‌های مدرن، نهادها یا افرادی را برای میانجی‌گری پدید آورده‌اند. آنان می‌دانستند اگر قرار باشد تصمیم نهایی را فقط کسانی بگیرند که بیشترین خشم و بیشترین رنج را تحمل کرده‌اند، نزاع هرگز پایان نخواهد یافت.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

به بهانه تفاهم‌نامه ایران و آمریکا

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوشحالان شدم
هر کسی از ظن خود شد یار من
از دورن من نجست اسرار من

وقتی سال ۹۸ تصمیم گرفتم صنعت دارو رو کنار بگذارم و وارد عرصه علوم انسانی بشم، فکر می‌کردم می‌تونم از این طریق کسب درآمد کنم و برای همیشه داروسازی رو کنار بگذارم. در تمام این مدت، در کنار کارهایی که بهشون علاقه داشتم، رفتن به داروخانه رو حفظ کردم تا منبع درآمدیِ مطمئنی داشته باشم.
طی این مدت ۷ ساله تمام تلاشم رو کردم که بتونم درآمد مناسبی از همین فعالیت‌هام داشته باشم، اما شرایط اجتماعی چنین اجازه‌ای نداد؛ یک روز اعتراضات باعث قطع شدن فعالیت‌ها می‌شد، یک روز احضارهای بامورد و بی‌مورد، یک روز جنگ و یک روز هم قطع اینترنت.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

جنگ فقط مرزها و معادلات سیاسی را تغییر نمی‌دهد؛ مانند آواری بر سر ما فرود می‌آید و همه شئون زندگی‌مان را دگرگون می‌کند. هنوز نه می‌دانیم فرجام این جنگ چه خواهد بود و نه می‌دانیم این دگرگونی‌ها زندگی ما را به کدام سو خواهد برد. زندگی اقتصادی، روابط عاطفی، دوستی‌ها، آینده‌ای که برای خودمان تصور می‌کنیم و حتی نگاه ما به سیاست، همگی تحت تأثیر تجربه جنگ قرار می‌گیرند.
پرسشی که این روزها ذهن بسیاری از ما را به خود مشغول کرده این است که چگونه می‌خواهیم در جهان پس از جنگ زندگی کنیم؟ زندگی اجتماعی و سیاسی ما چه شکلی خواهد داشت؟
برای پاسخ به این پرسش، نخست باید مفهوم «امر سیاسی» را بهتر بشناسیم. از نگاه هانا آرنت، سیاست فقط چیزی نیست که در دولت‌ها، انتخابات یا رسانه‌ها جریان داشته باشد؛ سیاست بخشی از زندگی روزمره ماست و بر شیوه‌ نگاه ما به خودمان و دیگران اثر می‌گذارد. اما آیا پس از تجربه جنگ نیز همچنان می‌توان سیاست را چنین فهمید؟ زمانی سیاست در ایران بیش از هر چیز عرصه گفت‌وگو، مشارکت و کنش جمعی بود ...

Читать полностью…

نقال باشی

سفر تاریخی به منطقه الموت
* سفر تکراری

(آشنایی با تاریخ و افسانه‌های اسماعیلیان از الموت تا قاهره، پیدایش اسماعیلیه و باورهای آنان، کیستی قرمطیان، تاریخ مختصر فاطمیان مصر و ایجاد نزاریان)
همراه با علی آردم

دو روزه؛ از پنج شنبه ۲۱ خرداد ۶ صبح تا جمعه ۲۲ خرداد ساعت ۲۰
بازدید از قلعه حسن صباح، قلعه لمبسر، دریاچه اوان، کاروانسرای سعد السلطنه قزوین
اقامت در اقامتگاه بومگردی (کف خواب)

خدمات: مجوز، بیمه، راهنما، وسیله نقلیه دو وعده صبحانه، یک وعده شام، یک شب اقامت در اقامتگاه بومگردی
قیمت: ۸،۹۰۰،۰۰۰ تومان

برای ثبت با سید مهدی دهدشتی در اپلیکیشن بله یا تلگرام به شماره ۰۹۱۲۲۵۲۴۸۶۹ تماس حاصل فرمایید.

@smdehdashti

Читать полностью…

نقال باشی

تجربه‌های زیسته تأثیری عمیق بر شکل‌گیری باورها و داوری‌های انسان دارند و هیچ نسلی نمی‌تواند کاملاً بیرون از افق تجربه‌های تاریخی خود بیندیشد. نسل سیاستمداران ایران عصر پهلوی، چه در دوران رضاشاه و چه محمدرضا شاه، به‌شدت تحت تأثیر خاطره اشغال ایران در دو جنگ جهانی قرار داشت. آنان اشغال را نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه واقعیتی ملموس و تجربه‌ای تاریخی می‌شناختند؛ تجربه‌ای که برای ایران با تحقیر، ناامنی، قحطی، بی‌ثباتی و از دست رفتن بخشی از حاکمیت ملی همراه بود. از همین رو، در ذهن آنان هیچ ابهامی درباره معنای اشغال وجود نداشت و آن را امری تلخ، تحقیرآمیز و غیرقابل پذیرش می‌دانستند.
شاید به همین دلیل است که حتی غرب‌گراترین دولت‌ تاریخ معاصر ایران نیز هرگز اشغال نظامی کشور را به‌عنوان راه‌حلی برای مشکلات داخلی تصور نمی‌کرد. به‌ویژه در دوره محمدرضا شاه، با وجود نزدیکی گسترده سیاسی و امنیتی به غرب، اصل حفظ تمامیت ارضی و استقلال کشور موضوعی نبود که بتوان درباره آن مصالحه کرد. در افق ذهنی آن نسل، جنگ و مقاومت می‌توانست محل بحث باشد، اما تسلیم در برابر اشغال یا استقبال از آن اساساً جایی در معادلات سیاسی نداشت.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

سفر تاریخی به منطقه الموت

(آشنایی با تاریخ و افسانه‌های اسماعیلیان از الموت تا قاهره، پیدایش اسماعیلیه و باورهای آنان، کیستی قرمطیان، تاریخ مختصر فاطمیان مصر و ایجاد نزاریان)
همراه با علی آردم

دو روزه از پنج شنبه 7 خرداد
بازدید از قلعه حسن صباح، قلعه لمبسر، دریاچه اوان، کاروانسرای سعد السلطنه قزوین
اقامت در اقامتگاه بومگردی ( کف خواب )

خدمات: مجوز، بیمه، راهنما، وسیله نقلیه دو وعده صبحانه، یک وعده شام،یک شب اقامت در اقامتگاه بومگردی
قیمت: ۸،۸۰۰،۰۰۰ تومان

برای ثبت با سید مهدی دهدشتی در اپلیکیشن بله به شماره ۰۹۱۲۲۵۲۴۸۶۹ تماس حاصل فرمایید.

Читать полностью…

نقال باشی

ترامپ در جهان پساحقیقت-۲

اما پرسش نهایی اینجاست: آیا چنین راهبردی واقعاً کارآمد است؟ و مهم‌تر از آن، آیا این شیوه محصول هوشمندی سیاسی دونالد ترامپ است، یا نشانه‌ای از آنکه خود او نیز تا حدی در جهانی از بازنمایی‌ها و تصاویر زندگی می‌کند؟ پاسخ کوتاه آن است که هر دو احتمال می‌توانند هم‌زمان درست باشند.

از یک سو، این روش بی‌تردید کارکرد سیاسی دارد. در جهانی که سرعت گردش اطلاعات بسیار بالاست، کسی که بتواند نخستین روایت را عرضه کند، اغلب چارچوب تفسیر رویداد را نیز تعیین می‌کند. حتی اگر بعداً بخشی از ادعاها رد شود، اثر اولیه بر ذهن مخاطبان باقی می‌ماند. به همین دلیل، حملهٔ مداوم به رسانه‌ها با عنوان «Fake News» برای ترامپ ابزاری مؤثر بوده است تا هوادارانش را در یک جهان تفسیری مشترک نگه دارد؛ جهانی که در آن مرجع نهایی حقیقت نه نهادهای رسمی، بلکه شخص رهبر است.
اما این راهبرد محدودیت‌های مهمی نیز دارد. واقعیت بیرونی را می‌توان برای مدتی بازتعریف کرد، اما نمی‌توان برای همیشه آن را حذف کرد. اگر میان روایت و نتایج عینی فاصله‌ای بسیار زیاد ایجاد شود، اعتبار روایت به تدریج فرسوده می‌شود. همان‌گونه که در جنگ، اقتصاد یا بحران‌های اجتماعی، سرانجام پیامدهای ملموس خود را بر افکار عمومی تحمیل می‌کنند.
از سوی دیگر، این پرسش کاملاً جدی است که آیا ترامپ صرفاً آگاهانه از منطق فراواقعیت بهره می‌گیرد، یا خود نیز تا اندازه‌ای در آن غرق شده است. بسیاری از روان‌شناسان سیاسی و نویسندگانی مانند مری ترامپ در کتاب "بیش از اندازه و همیشه ناکافی" و مجموعهٔ "مورد خطرناک، دونالدترامپ" استدلال کرده‌اند که مرز میان تاکتیک آگاهانه و باور شخصی در مورد ترامپ همواره روشن نیست. فردی که سال‌ها در محیط تلویزیون، برندینگ و خودنمایی زیسته است، ممکن است نه فقط دیگران، بلکه خود را نیز از خلال همان تصویر رسانه‌ای ببیند.
به بیان ساده، بازیگری را تصور کنید که سال‌ها نقش یک قهرمان را ایفا کرده است. در آغاز، او آگاه است که در حال بازی کردن است؛ اما پس از مدتی ممکن است خود نیز به شخصیتش باور پیدا کند. در چنین وضعیتی، تشخیص اینکه کجا نمایش پایان می‌یابد و واقعیت آغاز می‌شود، دشوار می‌شود.
به نظر این نکته مهم‌ترین درس نظریهٔ ژان بودریار است. فراواقعیت فقط به معنای فریب دیگران نیست؛ بلکه وضعیتی است که در آن حتی تولیدکنندهٔ روایت نیز ممکن است اسیر روایت خویش شود. از این منظر، ترامپ را می‌توان هم سیاستمداری بسیار ماهر در مدیریت تصویر دانست و هم شخصیتی که احتمالاً خود نیز تا اندازه‌ای در جهانی زندگی می‌کند که مرز میان واقعیت و بازنمایی در آن تیره و مبهم شده است. در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا او حقیقت را تغییر می‌دهد یا نه؛ پرسش این است که آیا در عصر ما، حقیقت هنوز می‌تواند مستقل از قدرت تصویر و روایت دوام بیاورد؟

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

دوستان عزیز!
من پیشاپیش عذرخواهی می‌کنم که ناچارم از یک جوک نسبتاً بی‌ادبی استفاده کنم. معمولاً تا جایی که بتوانم عفت کلام رو حفظ می‌کنم، اما گاهی یک شوخی عامیانه بهتر از هر توضیح مفصلی می‌توانه منظور رو منتقل کنه؛ به ویژه که این جک با شغل روزمره من ارتباط نزدیک داره.
**
می‌گن یکی هر روز می‌رفت داروخانه و می‌پرسید: «آقا، میخ دارید؟»
داروساز می‌گفت: «نه، اینجا داروخانه است. میخ نداریم.»
مرد می‌گفت: «داروخانه‌ای که میخ نداره رو باید شا...د توش!» و همونجا خودش رو تخلیه می‌کرد.
فردا دوباره می‌اومد و می پرسید: «آقا، میخ دارید؟»
داروساز می‌گفت: «نه.»
و مرد دوباره می‌گفت: «داروخانه‌ای که میخ نداره رو باید شا...ید توش!» و دوباره همون کار رو تکرار می‌کرد.
این ماجرا چند روز ادامه پیدا کرد تا بالاخره داروساز کلافه شد و به کارمندش گفت: «برو چند تا میخ بخر، بلکه این یارو دست از سر ما برداره و دیگه اینجا را به گند نکشه.»
روز بعد وقتی مرده دوباره میاد و می‌پرسه: «آقا، میخ دارید؟»
داروساز با خوشحالی میگه: «بله، داریم!»
مرد بهش نگاهی می کنه و میگه: «داروخانه که جای میخ‌فروشی نیست! داروخانه‌ای که میخ داشته باشه رو هم باید شا...د توش!» و دوباره همون کار را کرد.
چند روز بعد، مرد باز هم اومد و پرسید: «آقا، میخ دارید؟»
داروساز که دیگه کاملاً مستأصل شده بود، میگه: «آقا، تو کارت را بکن؛ چی کار داری من میخ دارم یا نه!»
**
اوائل فعالیتم در فضای مجازی، تلاش می‌کردم هرگونه سوال و شائبه‌ای رو با حوصله پاسخ بدم، توضیح بدم و مخاطب رو قانع کنم. وقتی کسی می‌پرسید «چرا درباره فلان موضوع حرف نزدی؟» یا «چرا به بهمان نکته اشاره نکردی؟» تصورم این بود که اگر بیشتر توضیح بدهم، سوءتفاهم برطرف می‌شه.
اما به تدریج فهمیدم بسیاری از این دوستان اساساً متن‌های من رو کامل نمی‌خونند، برنامه‌های صوتی و تصویری رو کامل نمی‌بینند و حتی به روند استدلالی گوش نمی‌دن. گاهی فقط چند خط اول را می‌بینند یا تیزر یک ویدئو را نگاه می‌کنند و بعد همون چیزی را که از پیش در ذهن خودشون بوده، تکرار می‌کنند. در چنین وضعیتی، مسئله نه کمبود توضیحه و نه نقص استدلال؛ مسئله اینه که نتیجه از قبل تعیین شده است.

برای همین به این جمع‌بندی رسیده‌ام که پاسخ مداوم کمکی به درک بهتر مساله نمی‌کنه، چون طرف فقط می‌خواد فحش بده. بنابراین الان نظرم درباره چنین افرادی اینه که: بیا فحشت رو بده و برو، چی کار داری من اصلا چی میگم!

من کار خودم را می‌کنم، تحلیل خودم را می‌نویسم و مسیر فکری خودم را ادامه می‌دهم. نه می‌تونم و نه می‌خوام ساعت‌ها صرف پاسخ دادن به توهین‌ها و سوءبرداشت‌هایی کنم که ربطی به محتوای واقعی نوشته‌های من نداره.

من تصمیم رو گرفتم که همچنان بنویسم (هرچند کمتر از پیش)؛ و اگر کسی بدون خوندن متن، بدون شنیدن استدلال و صرفاً بر اساس پیش‌داوری خودش واکنش نشان می‌ده، دست‌کم برای من روشن شده که مسئله‌اش از جنسِ همون جوک قدیمی است: بعضی‌ها در نهایت فقط دنبال اون هستند که به داروخانه من بشا...ند و برن.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

فرمان حمله‌ی هسته‌ای-۱

در ساختار حقوقی ایالات متحده آمریکا، یکی از بحث‌برانگیزترین اختیارات ریاست‌جمهوری، توانایی صدور دستور استفاده از سلاح هسته‌ای است. بر اساس ماده‌ی دوم قانون اساسی، رئیس‌جمهور آمریکا در مقام فرمانده کل قوا، از نظر حقوقی می‌تواند بدون اخذ مجوز قبلی از کنگره، فرمان حمله‌ی هسته‌ای را صادر کند. مشاوران نظامی می‌توانند مشورت بدهند، اما تصمیم نهایی تنها با اوست و سازوکار اجرایی این تصمیم به گونه‌ای طراحی شده است که در مدت چند دقیقه قابل اجرا باشد.
رئیس‌جمهور همیشه به همراه خود سامانه‌ای دارد که به آن کیف هسته‌ای (Nuclear Football) می‌گویند که حاویِ ابزار ارتباطی و گزینه‌هایِ از پیش آماده‌شده‌ی حمله است. در کنار آن، رئیس‌جمهور کارتی شخصی در ابعاد یک کارت ویزیت دارد که به بیسکوئیت (Biscuit) معروف است و بر روی آن کدهایی به نام کدهای طلایی (Golden Code) حک شده است که برای احراز هویت رئیس‌جمهور به کار می‌رود. وقتی تصمیم حمله اتمی گرفته شود، افسر مسئول در مرکز فرماندهی نظامی ملی در پنتاگون با رئیس‌جمهور تماس امن برقرار می‌کند و از او یک کد چالشی می‌خواهد؛ رئیس‌جمهور با استفاده از کارت بیسکویت پاسخ درست را می‌دهد. با این کار، نظام فرماندهی مطمئن می‌شود که دستور واقعاً از رئیس‌جمهور صادر شده است.
پس از احراز هویت، دستور به صورت یک پیام بسیار فشرده و رمزگذاری‌شده، معمولاً در قالب پیام اقدام اضطراری، به نیروهای هسته‌ای ارسال می‌شود. این پیام شامل اطلاعات لازم برای اجرای یکی از طرح‌های از پیش طراحی‌شده است: کدام گزینه‌ی حمله، کدام اهداف، کدام نیروها و با چه زمان‌بندی‌ای. در پایگاه‌های موشکی، زیردریایی‌ها و واحدهای بمب‌افکن، فرماندهان محلی پیام را با کدهای خود تطبیق می‌دهند و فقط در صورت تطابق، روند اجرای دستور آغاز می‌شود. در این سطح، اصل قاعده‌ی دو نفره (Two-Person Rule) اهمیت دارد؛ یعنی هیچ فرد واحدی در پایین‌دست نمی‌تواند به تنهایی فرایند شلیک را کامل کند. این قاعده برای جلوگیری از خطای فردی یا اقدام خودسرانه طراحی شده است.
اما پرسش مهم این است که چرا فرایند چنین سریع است؟ پاسخ در منطق جنگ سرد نهفته است. سامانه‌ی هسته‌ای آمریکا در جهانی ساخته شد که فرض بنیادین آن امکان حمله‌ی ناگهانی شوروی بود. اگر موشک‌های بالستیک قاره‌پیما از خاک شوروی به سمت آمریکا شلیک می‌شدند، زمان رسیدن آن‌ها شاید حدود نیم ساعت بود و اگر حمله از زیردریایی‌های نزدیک‌تر انجام می‌گرفت، این زمان حتی کمتر می‌شد. بنابراین کل معماری فرماندهی هسته‌ای برای سناریویی ساخته شد که در آن رئیس‌جمهور ممکن است فقط چند دقیقه برای تصمیم‌گیری داشته باشد: او باید تصمیم بگیرد تا پیش از نابودی احتمالی سیلوها و مراکز فرماندهی، دستورِ پاسخ هسته‌ای را صادر کند.
بنابراین، سرعت در این سامانه یک نقص تصادفی نیست، بلکه بخشی از فلسفه‌ی طراحی آن است؛ در منطقِ شلیک در هنگام حمله (Launch Under Attack)، آمریکا باید بتواند پس از دریافتِ هشدارِ حمله‌ی دشمن و پیش از اصابت موشک‌ها، پاسخ بدخد. اگر زنجیره‌ی فرماندهی کُند، پیچیده یا نیازمند رأی‌گیری سیاسی باشد، ممکن است توان پاسخ با نابودی زیرساخت‌های هسته‌ای از بین برود و اگر دشمن بداند آمریکا ممکن است فرصت پاسخ نداشته باشد، وسوسه‌ی حمله افزایش می‌یابد. پس سرعت، از منظر بازدارندگی، برای حفظ اعتبار تهدید پاسخ طراحی شده است.
اما همین سرعت، خطرناک‌ترین بخش ماجرا هم هست؛ زیرا سامانه‌ای که برای جلوگیری از فلج‌شدن در برابر حمله‌ی ناگهانی ساخته شده، در بحران‌های مبهم که نیازمند بررسی عمیق است، می‌تواند تصمیم‌گیری را در چند دقیقه خلاصه و قدرتی مافوق تصور به رئیس‌جمهور اعطا کند. بسیاری بر این باورند که چنین اختیاری که از نظر حقوقی در دست رئیس‌جمهور قرار گرفته است، باید از نظر عملی نیز با سازوکاری همراه شود که برای تأمل طولانی، گفت‌وگوی نهادی، یا کنترل سیاسی گسترده تعریف شده باشد. در واقع، فرماندهی هسته‌ای آمریکا در بطن خود با یک پارادوکس همراه است: برای آنکه بازدارندگی معتبر بماند، دستور باید سریع اجراپذیر باشد؛ اما هرچه اجرای آن سریع‌تر باشد، خطر خطا، سوءبرداشت یا تصمیم شتاب‌زده نیز افزایش می‌یابد. این پارادوکس باعث شده که در زمان بحران‌ها، این نگرانی وجود داشته باشد که رئیس جمهور، بدون در نظر گرفتن پیچیدگی‌های این مساله، تصمیمی اتخاذ کند که عواقب گسترده‌ای دارد؛ این نگرانی در دوره ریاست جمهوری ترامپ و همزمان با جنگ با ایران، به حداکثر رسیده است. در بخش بعدی، به نکات دیگری در زمینه‌ی احتمال استفاده از بمب هسته‌ای در جنگ با ایران اشاره خواهم کرد.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

با آغاز دور جدید درگیری‌ها در ۱۷ و ۱۸ شهریور ۱۴۰۵ در یمن، در مجموعه‌ای از استوری‌ها به شرح وضعیت پرداختم. در صورت تغییر وضعیت میدانی، این مجموعه تکمیل خواهد شد.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

با توجه به بسته شدن صفحه اصلی اینستاگرام من و نتیجه ندادن پیگیری‌ها، فعلا در صفحه پشتیبان در خدمت شما هستم:
Ali_aardam

https://www.instagram.com/ardam.backup?stkn=MTRxZGJubHA1Nm9pdQ==

Читать полностью…

نقال باشی

سفر تاریخی به منطقه الموت

(آشنایی با تاریخ و افسانه‌های اسماعیلیان از الموت تا قاهره، پیدایش اسماعیلیه و باورهای آنان، کیستی قرمطیان، تاریخ مختصر فاطمیان مصر و ایجاد نزاریان)
همراه با علی آردم

دو روزه؛ از پنج شنبه ۲ مهر ۶ صبح تا جمعه ۳ مهر ساعت ۲۰
بازدید از قلعه حسن صباح، قلعه لمبسر، دریاچه اوان، کاروانسرای سعد السلطنه قزوین
اقامت در اقامتگاه بومگردی (کف خواب)

خدمات: مجوز، بیمه، راهنما، وسیله نقلیه دو وعده صبحانه، یک وعده شام، یک شب اقامت در اقامتگاه بومگردی
قیمت: ۹،۴۰۰،۰۰۰ تومان

برای ثبت با سید مهدی دهدشتی در اپلیکیشن تلگرام به شماره  ۰۹۱۲۲۵۲۴۸۶۹ تماس حاصل فرمایید.

@smdehdashti

Читать полностью…

نقال باشی

🚈 سفر به خوارزم و فرارود

🧭 برنامه:
۸ روز و ۷ شب
۲ شب سمرقند – ۲ شب بخارا – ۱ شب خیوه – ۲ شب تاشکند

🗓 تاریخ:
۱۲ تا ۱۹ مهر ۱۴۰۵

💰 هزینه: ۱۳۰۰ دلار + بلیت هواپیما + هزینه ویزا

📝 توضیحات:
۱. هزینه اقامت به‌صورت اتاق دو نفره (تویین یا دبل) و هزینه اتاق تک‌نفره بیشتر است.

۲. هزینه دریافتی شامل موارد زیر:
تمام اقامت‌ها با صبحانه در بوتیک‌ هتل‌های زیبا- کلیه‌ حمل‌ونقل‌های درون‌شهری و برون‌شهری - ورودی کلیه‌ سایت‌های تاریخی

۳. در صورت درخواست مسافران، برنامه تاجیکستان به این برنامه اضافه می‌شود.

📞 ثبت‌نام و اطلاعات بیشتر:
@smdehdashti

Читать полностью…

نقال باشی

⬅️ خون‌بس، جامعه‌‌ی دوقطبی و میانجی‌ها-۲

در سنت خون‌بس، این وظیفه بر دوش ریش‌سفیدان بود. آنان لزوماً از دو طرف برتر یا مقدس‌تر نبودند؛ تنها تفاوتشان این بود که هنوز در منطق انتقام غرق نشده بودند. آنان می‌توانستند چیزی را ببینند که دو طرف نزاع دیگر قادر به دیدنش نبودند: اینکه ادامه این مسیر، هیچ برنده‌ای نخواهد داشت. جامعه مدرن نیز به همین نقش نیاز دارد؛ فقط نام ریش‌سفید تغییر کرده است. امروز این نقش را گاه روشنفکران، گاه سیاستمداران میانه‌رو، گاه شخصیت‌های مورد اعتماد عمومی، گاه نهادهای مدنی و گاه رسانه‌های مسئول بر عهده می‌گیرند. وظیفه آنان دفاع از یک طرف نیست؛ بلکه حفظ امکان گفت‌وگو در زمانی است که همه پل‌ها در حال سوختن است.
به همین دلیل، یکی از خطرناک‌ترین اتفاقاتی که می‌تواند در یک جامعه قطبی‌شده رخ دهد، بی‌اعتبار کردن همین میانجی‌هاست. تقریباً در همه منازعات، تندروهای هر دو سو، نخستین حمله را متوجه کسانی می‌کنند که خواهان توقف خشونت یا گشودن باب گفت‌وگو هستند. آنان را «خائن»، «سازشکار»، «وسط‌باز»، «ترسو»، «بی‌شرف»، «عامل دشمن» یا «عامل حکومت» می‌نامند؛ زیرا از نگاه تندرو، هرکس که خواهان توقف انتقام باشد، مانعی بر سر راه «پیروزی نهایی» است. هدف این برچسب‌ها، نقد استدلال میانجی‌ها نیست؛ بلکه سلب مشروعیت از خودِ نقش میانجی است.
دلیل این رفتار نیز روشن است: میانجی، منطق جنگ را مختل می‌کند. تندروها برای ادامه بسیج نیروهای خود، به جامعه‌ای دوقطبی نیاز دارند؛ جامعه‌ای که در آن فقط دو انتخاب وجود داشته باشد: «یا با ما، یا علیه ما.» در چنین فضایی، هر صدای سومی خطرناک است؛ زیرا یادآوری می‌کند که راه دیگری نیز وجود دارد. از منظر جامعه‌شناسی منازعات، این اتفاق تصادفی نیست. تندروها، آگاهانه یا ناآگاهانه، از قطبی‌سازی تغذیه می‌کنند. هرچه جامعه بیشتر به دو اردوگاه متخاصم تقسیم شود، نفوذ آنان نیز بیشتر می‌شود. میانجی اما دقیقاً خلاف این روند عمل می‌کند؛ او می‌خواهد تنش را کاهش دهد، امکان گفت‌وگو را حفظ کند و از رسیدن جامعه به نقطه بی‌بازگشت جلوگیری کند. بنابراین، طبیعی است که حضور او برای تندروها مزاحم باشد.
اگر جامعه‌ای واقعاً نگران آینده خود باشد، باید از کسانی که هنوز توان گفت‌وگو با هر دو طرف را دارند، محافظت کند؛ حتی اگر با بسیاری از دیدگاه‌هایشان موافق نباشد. این افراد قرار نیست همیشه محبوب باشند؛ کارکردشان چیز دیگری است. آنان آخرین پل گفت‌وگو میان دو اردوگاهی هستند که هر روز بیشتر از یکدیگر فاصله می‌گیرند.
اما چرخه انتقام، ویژگی دیگری نیز دارد: مسابقه بر سر قربانی بودن. آنان که دیگران را به ادامه رویارویی و انتقام تشویق می‌کنند، هنگامی که خشونت به خودشان بازمی‌گردد، ناگهان از مظلومیت، عدالت و ضرورت توقف خون‌ریزی سخن می‌گویند. این رفتار، ویژگی یک جناح خاص نیست؛ بلکه یکی از الگوهای شناخته‌شده روان‌شناسی منازعات است. هر طرف، رنج خود را کاملاً واقعی می‌بیند، اما رنج طرف مقابل را یا نادیده می‌گیرد یا نتیجه‌ی طبیعی رفتار او می‌داند. همین امر است که چرخه‌ی انتقام را دائماً بازتولید می‌کند. به همین دلیل، ارزش میانجی دقیقاً در این است که حاضر نیست وارد این مسابقه بر سر قربانی بودن شود. او تلاش می‌کند نقطه‌ای را بیابد که پیش از آنکه همه‌چیز از کنترل خارج شود، بتوان چرخه را متوقف کرد. شاید در لحظه، هیچ‌کس از او راضی نباشد؛ زیرا هر دو طرف انتظار دارند او کاملاً به اردوگاه خود بپیوندد. اما تاریخ بسیاری از جنگ‌های داخلی، نزاع‌های قومی و درگیری‌های طولانی نشان داده است که اگر این گروه کوچک از میان برود، جامعه دیگر ابزار مؤثری برای خروج از خشونت نخواهد داشت.
وقتی میانجی‌ها حذف، تحقیر یا بی‌اعتبار می‌شوند، معمولاً مرحله بعدی، رادیکال‌تر شدن هر دو طرف و دشوارتر شدن هرگونه مصالحه است. در مقابل، هر جا روزنه‌ای برای پایان خشونت گشوده شده، تقریباً همیشه کسانی وجود داشته‌اند که با وجود فشار و حمله از هر دو سو، نقش میانجی را حفظ کرده‌اند. به بیان دیگر، در روزگار آرام، میانجی شاید فقط یک صدای میانه به نظر برسد؛ اما در روزگار بحران، او آخرین مانع میان جامعه و چرخه‌ای است که هر خون را با خونی دیگر پاسخ می‌دهد. اگر این صدا خاموش شود، معمولاً آنچه باقی می‌ماند، نه عدالت، بلکه صرفاً ادامه انتقام. شاید راز ماندگاری جوامع نیز همین باشد؛ اینکه پیش از خاموش شدن آخرین میانجی، صدای او شنیده شود.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

ایالات متحده متن رسمی یادداشت تفاهم (MoU) حاصل از توافق آخر هفته با ایران را منتشر کرد.

۱. برقراری آتش‌بس فوری و دائمی میان ایالات متحده، ایران و متحدان آن‌ها در تمامی جبهه‌ها، از جمله لبنان؛ دو طرف متعهد می‌شوند از هرگونه اقدام نظامی در آینده خودداری کرده و حاکمیت لبنان را تضمین کنند.

۲. احترام متقابل به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر، همراه با عدم مداخله در امور داخلی طرف مقابل.

۳. توافق نهایی باید ظرف ۶۰ روز حاصل شود و در صورت رضایت متقابل قابل تمدید خواهد بود.

۴. ایالات متحده محاصره دریایی را فوراً آغاز به رفع کرده و ظرف ۳۰ روز به‌طور کامل آن را لغو خواهد کرد؛ ایران نیز به‌تدریج کشتیرانی را از سر خواهد گرفت. همچنین آمریکا ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی نیروهای خود را از مناطق مجاور خارج خواهد کرد.

۵. ایران به مدت ۶۰ روز عبور و مرور آزاد و ایمن کشتی‌های تجاری میان خلیج فارس و دریای عمان را تضمین می‌کند و پس از پاکسازی مین‌ها و رفع موانع، حداکثر ظرف ۳۰ روز تردد کامل دریایی از سر گرفته خواهد شد.

۶. ایران و عمان درباره نظام حکمرانی آینده و ترتیبات دریایی تنگه هرمز، با مشورت کشورهای منطقه و در چارچوب حقوق بین‌الملل، گفت‌وگو خواهند کرد.

۷. ایالات متحده و شرکای منطقه‌ای آن یک برنامه توسعه اقتصادی بیش از ۳۰۰ میلیارد دلاری برای ایران ایجاد خواهند کرد و جزئیات اجرایی آن ظرف ۶۰ روز مورد توافق قرار گرفته و همه مجوزهای لازم صادر خواهد شد.

۸. تمامی تحریم‌های اعمال‌شده علیه ایران بر اساس یک جدول زمانی مورد توافق لغو خواهند شد؛ از جمله تحریم‌های سازمان ملل، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، تحریم‌های اولیه و ثانویه آمریکا. رفع تحریم‌ها یکی از اولویت‌های اصلی مذاکرات خواهد بود.

۹. ایران بار دیگر تأکید می‌کند که به دنبال توسعه سلاح هسته‌ای نخواهد رفت. درباره ذخایر اورانیوم غنی‌شده نیز سازوکاری مورد توافق دو طرف اتخاذ خواهد شد که حداقل شامل رقیق‌سازی در محل تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است. موضوع غنی‌سازی آینده و نیازهای هسته‌ای ایران در توافق نهایی تعیین تکلیف خواهد شد.

۱۰. تا زمان دستیابی به توافق نهایی، وضعیت موجود حفظ می‌شود: ایران برنامه هسته‌ای خود را در وضعیت فعلی منجمد می‌کند و آمریکا نیز هیچ تحریم جدیدی اعمال نکرده و نیروی اضافی به منطقه اعزام نخواهد کرد.

۱۱. آمریکا فوراً معافیت‌های تحریمی برای صادرات نفت، فرآورده‌های نفتی، مشتقات آن‌ها و تمامی خدمات مرتبط بانکی، بیمه‌ای، کشتیرانی و تجاری ایران صادر خواهد کرد.

۱۲. دارایی‌های مسدودشده ایران بر اساس سازوکارهای مورد توافق در دسترس قرار خواهند گرفت و استفاده کامل از آن‌ها با مجوز بانک مرکزی ایران و پشتیبانی همه مجوزها و مجوزهای لازم آمریکا امکان‌پذیر خواهد شد.

۱۳. یک سازوکار مشترک برای اجرا و نظارت بر پایبندی طرفین به این یادداشت تفاهم و هر توافق نهایی آینده ایجاد خواهد شد.

مذاکرات درباره توافق نهایی پس از آغاز اجرای بندهای کلیدی این یادداشت تفاهم ادامه خواهد یافت و توافق نهایی نیز از طریق یک قطعنامه الزام‌آور شورای امنیت سازمان ملل متحد به تصویب خواهد رسید.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

در نتیجه این ناکامی‌های پی‌در‌پی، بالاخره بعد از سال‌ها اکراه از داشتن داروخانه، تصمیم گرفتم به این کار تن بدم و برای خودم داروخانه‌ای داشته باشم. البته این داروخانه رو به صورت شراکتی راه انداختم و بخش عمده کارها بر عهده شریکم خواهد بود، اما راه‌اندازی‌اش طبیعتاً از من وقت بیشتری خواهد گرفت. همین موضوع باعث میشه که زمان کمتری در فضای مجازی باشم و شاید کم‌کم به این فکر بیفتم که فضای مجازی رو به حداقل برسونم. نمی‌دونم این کار رو می‌کنم یا نه؛ ولی این چیزیه که در این لحظه به ذهنم می‌رسه.
فعلاً آینده‌ای که برای خودم می‌بینم ترکیبی است از کارهای جدی‌تر، مثل نوشتن، ترجمه و برگزاری کلاس‌ها، و امرار معاش از طریق داروخانه و گاهی برگزاری تور یا نشست‌های گفتگو.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

جزئیات جدید از پیش نویس تفاهمنامه ۱۴ ماده‌ای ایران و آمریکا

۱- توقف دائمی و فوری جنگ در همه جبهه‌ها از جمله لبنان.
۲- تعهد آمریکا به عدم مداخله در امور داخلی ایران و احترام به حاکمیت جمهوری اسلامی ایران.
۳- رفع کامل محاصره دریایی ظرف ۳۰ روز.
۴- تعهد آمریکا به خروج نیروهایش از پیرامون ایران.
۵- بازگشایی تنگه هرمز ظرف ۳۰ روز با ترتیبات ایرانی.
۶- تعلیق تحریم‌های فروش نفت، محصولات پتروشیمی و مشتقات و دسترسی کامل ایران به منابع مالی آن.
۷- لزوم ارائه طرح‌های بازسازی ایران حداقل به مبلغ ۳۰۰ میلیارد دلار توسط آمریکا و متحدانش.
۸- ۶۰ روز مذاکره برای رسیدن به توافق نهایی مبتنی بر موضوعات هسته ای و لغو کامل تحریم‌های اولیه، ثانویه، آمریکا و قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل و شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی.
۹- تکرار تعهد ایران در پیمان ان پی تی مبنی بر عدم تولید سلاح هسته ای.
۱۰- در دوره مذاکرات آمریکا متعهد شده به نیروهای خود در منطقه اضافه نمی‌کند و تحریم جدیدی هم وضع نخواهد کرد.
۱۱- آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار پول‌های بلوکه شده ایران در دوره ۶۰ روزه مذاکرات نهایی. نیمی از این مبلغ قبل از شروع مذاکرات باید در دسترس ایران قرار گیرد.
۱۲- تشکیل سازوکار نظارتی برای اجرایی کردن توافق.
۱۳- توافق نامه نهایی توسط قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل به تایید می‌رسد.
۱۴- مذاکره نهایی قبل از آزادسازی نیمی از پول‌های بلوکه شده ایران، تعلیق تحریم‌های نفتی ایران و رفع محاصره دریایی آغاز نمی‌شود و توافق نهایی صرفا در موضوع سرنوشت مواد غنی شده و غنی سازی، رفع تحریم‌ها، برنامه بازسازی اقتصاد ایران انجام می شود و بحث درباره برنامه موشکی ایران و حمایت از گروه‌های مقاومت به صورت قطعی از دستور کار خارج شده است.

پی‌نوشت:
باز هم شبیه رویابافی است؛ فقط مورد ۷ کافیه برای اینکه احساس کنم واقعی نیست.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

اما امروز به نظر می‌رسد «امر سیاسی» بیش از گذشته رنگ‌وبویی اشمیتی به خود گرفته و جهان سیاسی بیش از هر چیز از خلال تمایز میان دوست و دشمن فهمیده می‌شود.
برای درک بهتر «ایرانِ پساجنگ»، در این نشست دو ساعته ابتدا به زبان ساده با مفهوم «امر سیاسی» و دیدگاه متفکرانی چون آرنت و اشمیت آشنا می‌شویم و سپس درباره این پرسش گفت‌وگو خواهیم کرد که در ایران پس از جنگ چگونه می‌توان زیست، چگونه می‌توان با دیگری مواجه شد و چگونه می‌توان سیاست را فهمید و تجربه کرد.
پس از آن نیز یک ساعت از برنامه به گفت‌وگو و پرسش و پاسخ با حاضران اختصاص خواهد داشت.
برای تهیه بلیت این نشست، به سایت فیدیبو و لینک زیر مراجعه کنید.

https://art.fidibo.com/fidibo_events/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2---%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%AF%D9%85-40

Читать полностью…

نقال باشی

ادامه از پست پیشین

در مقابل، بخشی از نسل‌های جدید در فضایی رشد کرده‌اند که تجربه مستقیم اشغال از حافظه جمعی آنان فاصله گرفته و گاه تصویری ساده‌شده، رمانتیک یا حتی بزک‌شده از آن در برابرشان قرار گرفته است. هنگامی که خاطره تاریخی ضعیف می‌شود، اشغال دیگر نه به‌عنوان یک تجربه عینی، بلکه به‌صورت یک سناریوی فرضی و گاه ابزاری برای حل مشکلات تصور می‌شود. در چنین شرایطی، برخی ممکن است به این نتیجه برسند که مداخله خارجی یا حتی اشغال می‌تواند راه برون‌رفت از بحران‌های داخلی باشد.
یکی از مهم‌ترین دلایل این وضعیت، گسست از تاریخ و بیگانگی با تجربه‌های انباشته نسل‌های پیشین است. جامعه‌ای که تاریخ خود را نخواند، ناگزیر بسیاری از آزمون‌ها و خطاهای گذشته را دوباره تجربه خواهد کرد. تاریخ صرفاً روایت گذشته نیست؛ حافظه‌ای جمعی است که به ملت‌ها کمک می‌کند میان آرزوها و واقعیت‌ها، و میان راه‌حل‌های ممکن و مخاطرات پنهان آن‌ها تمایز قائل شوند.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

لینک اولین قسمت از ویدیو‌کست "در مدار ایران":

http://podcast.iranseda.ir/podcasthome/?tabtype=0&pn=1&p=7340&sf=0&g=728332

کاانال "در مدار ایران" رو در بله پیگیری کنید تا از قسمت‌های بعد مطلع شوید:
«در مدار ایران »

ble.ir/darmadar

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

تاملاتی بر جنگ و صلح ایران-۳
۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

فاصله‌ زیادی بین فایل صوتی قبل و این فایل افتاد، این بار به بهانه مقاله نیویورک تایمز درباره احمدی‌نژاد یک فایل صوتی منتشر کردم.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

ترامپ در جهان پساواقعیت-۱

در سال ۱۹۸۱، ژان بودریار، فیلسوف مشهور فرانسوی، کتابی منتشر کرد با عنوان Simulacra and Simulation (وانموده‌ها و وانمود)؛ کتابی نسبتاً کوتاه اما بسیار تاثیرگذار که کوشید توضیح دهد در جهان مدرن، انسان‌ها دیگر مستقیماً با واقعیت زندگی نمی‌کنند، بلکه در میان تصویرها، نشانه‌ها و روایت‌هایی زندگی می‌کنند که جای واقعیت را گرفته‌اند.
برای فهم این ایده، بودریار مثالی مشهور می‌آورد: دیزنی‌لند. در نگاه نخست، دیزنی‌لند فضایی خیالی و مصنوعی است: قلعه‌ها، شخصیت‌های کارتونی و جهانی که آشکارا ساختگی است. اما بودریار می‌گوید کارکرد واقعی دیزنی‌لند آن است که به ما القا کند «این‌جا غیرواقعی است» تا فراموش کنیم که بیرون از آن نیز جهانی آکنده از بازنمایی‌ها و تصاویر ساخته‌شده وجود دارد. به تعبیر او، دیزنی‌لند وجود دارد تا ما باور کنیم بقیهٔ ایالات متحده واقعی است؛ در حالی‌که از نگاه او سراسر جامعهٔ مدرن نوعی صحنه‌آرایی عظیم است.
او این وضعیت را «فراواقعیت» (Hyperreality) نامید: وضعیتی که در آن نسخهٔ رسانه‌ای و نمادینِ جهان از خود جهان واقعی مهم‌تر می‌شود. در چنین جهانی، مردم نه با واقعیت، بلکه با تصویری از واقعیت زندگی می‌کنند و بدین ترتیب، واقعیت توسط صاحبان قدرت از چشم آنان پنهان می‌شود.
برای درک بهتر، فرض کنید شخصی هر روز عکس‌های ویرایش‌شده از زندگی خود در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کند: خانه‌ای مرتب، سفرهایی جذاب و لحظاتی شاد. در واقع زندگی او چنین نیست، اما همان تصویر ساخته‌شده برای دیگران و حتی برای خود او واقعی‌تر از واقعیت می‌شود. بودریار معتقد بود سیاست نیز به همین منطق گرفتار شده است؛ جهان سیاست همچون یک صحنه‌ی تئاتر طراحی شده است و کل سیاست‌ورزی در واقع به نوعی نمایش بدل شده است.
***
سال‌ها بعد، این منطق به مفهومی انجامید که امروز آن را «پساحقیقت» (Post-Truth) می‌نامیم. در دوران پساحقیقت، دیگر مسئلهٔ اصلی این نیست که کدام روایت با واقعیت تطابق بیشتری دارد؛ مسئله آن است که کدام روایت از نظر عاطفی قانع‌کننده‌تر است و بهتر با هویت و باورهای مخاطب سازگار می‌شود. انتشارات دانشگاه آکسفورد در سال ۲۰۱۶ (۱۳۹۵) واژهٔ «post-truth» را به عنوان واژهٔ سال برگزید؛ یعنی همان سالی که دونالد ترامپ به ریاست‌جمهوری رسید.
ترامپ را می‌توان تجسم سیاسی این روند دانست. او پیش از ورود به سیاست، ستارهٔ برنامهٔ تلویزیونی The Apprentice بود؛ برنامه‌ای که در آن تصویر یک مدیر مقتدر و شکست‌ناپذیر از او ساخته شد. این تصویر رسانه‌ای، برای بسیاری از مردم از واقعیت پیچیده‌تر زندگی و کارنامهٔ او مهم‌تر شد. گروهی از پژوهشگران نیز نشان دادند که ترامپ سیاست را همچون یک شوی تلویزیونی اداره می‌کند؛ او به‌جای آنکه صرفاً به رویدادها واکنش نشان دهد، رویدادهایی تولید می‌کند که برای جلب توجه رسانه‌ها طراحی شده‌اند.
از این منظر، حملهٔ همیشگی ترامپ به رسانه‌های جریان اصلی با عبارت «Fake News» صرفاً واکنشی دفاعی نیست. او در واقع می‌کوشد مرجع تشخیص واقعیت را از نهادهای سنتی- روزنامه‌نگاران، کارشناسان و گزارش‌های رسمی- به شخص خود منتقل کند. پیام ضمنی او ساده است: «من معیار واقعیت هستم و اگر گزارشی با روایت من ناسازگار است، آن گزارش جعلی است.» به زبان فلسفی، این دقیقاً منطق فراواقعیت است. در اینجا واقعیت بیرونی معیار نهایی نیست؛ آنچه اهمیت دارد توانایی تحمیل روایتی است که در ذهن مخاطب به واقعیت تبدیل شود.
رفتار ترامپ در جریان درگیری اخیر میان آمریکا و ایران نیز از همین الگو پیروی می‌کند. او می‌کوشد پیش از آنکه تحلیلگران، خبرنگاران یا اسناد رسمی تصویری از وقایع ارائه کنند، روایت مطلوب خود را تثبیت کند: عملیات «کاملاً موفق» بوده، طرف مقابل «در آستانهٔ شکست» است، و هر گزارش متفاوتی «خبر جعلی» محسوب می‌شود. در این چارچوب، نزاع اصلی دیگر فقط بر سر میدان نبرد نیست؛ بر سر تعریف خودِ واقعیت است. هر طرف می‌کوشد روایتش را به عنوان واقعیت مسلط تثبیت کند، اما ترامپ این منطق را به شیوه‌ای افراطی و شخصی‌سازی‌شده به کار می‌برد.

پرسش اصلی این است که آیا این روش کارآمد است؟ در بخش دوم، به این موضوع خواهم پرداخت.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

فرمان حمله‌ی هسته‌ای-۲

اما میان «اختیار حقوقی» و «احتمال سیاسی» تفاوتی اساسی وجود دارد. اینکه رئیس‌جمهور از نظر قانونی می‌تواند چنین دستوری صادر کند، به این معنا نیست که استفاده از این سلاح گزینه‌ای محتمل است. از زمان بمباران اتمی هیروشیما و ناکازکی در آگوست ۱۹۴۵ (مرداد ۱۳۲۴)، هیچ دولتی دیگر از سلاح هسته‌ای در میدان نبرد استفاده نکرده است. این خودداری طولانی‌مدت به تدریج به هنجاری نیرومند در سیاست جهانی تبدیل شد؛ هنجاری که Nina Tannenwald آن را «تابوی هسته‌ای» می‌نامد. تاننوالد در کتاب خویش نشان می‌دهد که کاربرد سلاح هسته‌ای نه صرفاً یک اقدام نظامی، بلکه عبور از مرزی اخلاقی و نمادین در وجدان بین‌المللی است؛ مرزی که حتی در سخت‌ترین بحران‌های جنگ سرد نیز شکسته نشد.
در کنار این هنجار اخلاقی، منطق راهبردی بازدارندگی نیز نقش بنیادینی در عدم استفاده از این سلاح دارد. Thomas C. Schelling نیز در کتاب Arms and Influence توضیح می‌دهد که ارزش اصلی سلاح هسته‌ای در کاربرد آن نیست، بلکه در تهدید به کاربرد آن نهفته است؛ به بیان دیگر، قدرت این سلاح دقیقاً از استفاده‌نشدن آن ناشی می‌شود.همین منطق سبب شد که رؤسای جمهور آمریکا در جنگ کره، جنگ ویتنام، بحران موشکی کوبا و بسیاری از بحران‌های دیگر، با وجود بررسی گزینه‌ی هسته‌ای، از عبور از این آستانه خودداری کنند. سنت عدم استفاده، خود به مهم‌ترین عنصر بازدارنده تبدیل شده است.
اهمیت این سنت فقط در گذشته خلاصه نمی‌شود و استفاده‌ی مجدد از آن به مثابه‌ی بازکردن یک جعبه پاندورا خواهد بود که ممکن است عواقبی غیرقابل پیش‌بینی و ویرانگر برای جهان به ارمغان آورد.. اگر ایالات متحده پس از هشتاد سال دوباره از بمب اتمی استفاده کند، صرفاً یک عملیات نظامی انجام نداده، بلکه مهم‌ترین قاعده‌ی نانوشته‌ی عصر هسته‌ای را نقض کرده است. چنین اقدامی می‌تواند اثر الگوسازی قدرتمندی بر سایر قدرت‌های هسته‌ای بر جای گذارد. به عنوان مثال، روسیه که در جریان تجاوز به اوکراین بارها موضوع استفاده‌ی محدود از سلاح هسته‌ای را مطرح کرده است، تاکنون با هزینه‌ی عظیم سیاسی و اخلاقی شکستن سنت عدم استفاده روبه‌رو بوده است. اگر آمریکا خود این مرز را در قبال ایران بشکند، رهبران روسیه و دیگر قدرت‌های هسته‌ای از چین و کره‌شمالی گرفته تا هند و پاکستان، استدلال خواهند کرد که استفاده از این سلاح، در شرایطی خاص، دیگر امری تصورناپذیر نیست. در نتیجه، آستانه‌ی روانی و سیاسی کاربرد جنگ‌افزار هسته‌ای در سراسر جهان کاهش یافته و سلاحی که نقش بازدارندگی داشت، به ابزاری برای نابودی همگان بدل خواهد شد.
در مورد ایران، افزون بر این ملاحظات هنجاری، ضرورت نظامی نیز بسیار اندک است. ایالات متحده برای هدف قرار دادن تأسیسات زیرزمینی ایران به طیف گسترده‌ای از ابزارهای متعارف، از جمله بمب‌های سنگرشکن و حملات دقیق هوایی، دسترسی دارد. بنابراین از منظر عملی نیازی به عبور از آستانه‌ی هسته‌ای وجود ندارد. در مقابل، استفاده از بمب اتمی هزینه‌هایی بسیار سنگین به همراه خواهد داشت: محکومیت جهانی، تضعیف مشروعیت بین‌المللی آمریکا، آسیب به رژیم عدم اشاعه، و تشویق سایر کشورها به پیگیری بازدارندگی هسته‌ای به عنوان تنها تضمین امنیت.
از این رو، هرچند رئیس‌جمهور آمریکا از نظر حقوقی اختیار استفاده از سلاح هسته‌ای را در اختیار دارد، اما همین اختیار در شبکه‌ای از محدودیت‌های اخلاقی، سیاسی، راهبردی و نمادین مهار شده است. سلاح هسته‌ای در جهان امروز بیش از آنکه ابزار متعارف جنگ باشد، نماد نهایی بازدارندگی است؛ و همان‌گونه که شلینگ تأکید می‌کند، قدرت آن در کاربردش نیست، بلکه در این واقعیت نهفته است که همه می‌دانند اگر به کار رود چه پیامدهایی خواهد داشت. به همین دلیل، در هر سناریوی تقابل میان آمریکا و ایران، گزینه‌ی هسته‌ای از لحاظ نظری وجود دارد، اما از منظر محاسبه‌ی واقعی سیاسی و راهبردی، یکی از کم‌احتمال‌ترین گزینه‌های قابل تصور است.

@Naghal_bashi

Читать полностью…

نقال باشی

در پایان این نشست، یکی از دوستان گفت اجازه بدید به این روایت شک کنم. طبعا شما همواره می‌تونید شک کنید و شک کردن شما احتیاج به اجازه من نداره؛ ولی به آن است که با سند و مدرک شک کنید و اگر می‌خواید شک کنید، به همه چیز شک کنید و نه فقط مطلبی که دوست ندارید. به قول دوستان، "فقط سمت قسمت زنونه شک نکنید" 😊

@Naghal_bashi

Читать полностью…
Subscribe to a channel