-
🍀کافه لیلی (ادبیات ، هنر، فلسفه) عشق در قبيله ی من خنكای برف است و شعور ضمنی آب. هفت دروازه آسمان از آن هفت پيكر ناظم من اگر كفنی داشتم نگاهِ ليلی می كردم و می مردم. #بهرام_اردبیلی ارتباط با ادمین: @Mahsa_Ey1988 @ainazrajabi @Aghigh_1354
در ازدحام دنیا اگر انسانی را یافتی که تو را میفهمد رهایش نکن.
#شب_خوش
@Leilycafe
اگر زنده ماندی
اگر مقاومت کردی
آواز بخوان، رویا ببین، مست کن!
زمانهی زمهریر است
عاشق شو، شتاب کن!
بادِ ساعات
خیابانها را جارو میکند،
معبرها را
درختان منتظرند
تو منتظر نباش
موعد زندگیست،
یگانه فرصتت!
#خامیه_سابینس
@Leilycafe
❣«بایزید بسطامی» را گفتند :
اگر در روز رستاخیز خداوند بگوید چه آورده ای
چه خواهی گفت؟
بایزید گفت :
وقتی فقیری بر کریمی وارد میشود
به او نمیگویند چه آورده ای، بلکه میگویند
چه میخواهی...
@Leilycafe
یادت نره دوست دارم .
خیلی دلم تنگه برات .
برای ظهر پنجشنبه با صدای بلند گوس کنید
@Leilycafe
اگر دوباره جنگ شد،مرا ببر به خانه ات
برای آخرین غمم،که سر به روی شانه ات
دوباره پرت میکند،مرا به سمت و سوی تو
نه موج های انفجار،موج های موی تو
خیال میکنی که ترسم از هجوم«B2» بود؟!
تمام وحشتم از این خرابه های «بی تو» بود
اگر دوباره جنگ شد،بگو که دوست داری ام
که دیر میشود برای بغض انتحاری ام
اگر دوباره جنگ شد،شلوغ تر که شد،بیا
که در میان دودها،کمی ببوسمت تو را
تنفس دهانی ات اگر که میدهد نجات
درودها به جنگ!خسته بودم از مذاکرات
مرا کمی نگاه کن،نگو گناه می کنیم
نگو درست این نبود و اشتباه می کنیم
اگر دوباره جنگ شد ؛ به وقت زخم خوردنم
مرا ببوس لااقل ؛ میانه های مردنم....
#مبینا_رضاپوریان
@Leilycafe
این موزیک مرجان منو تو خودش گم میکنه...
رفتی و بی تو دلم پر درده
پاییز قلبم ساکت و سرده.
@Leilycafe
نه در خیال خزانم نه در هوای بهار
کنار این آتش
نشستهام که شبی را به روز آرم و بس
چنان که کندهی مرده
چنان که هیزم محض
#منصور_اوجی
@Leilycafe
و صبح مگر چیست؟ جز لبخند مهربانت
امیدوارم روز شادی داشته باشید پر از موفقیت اهالی ♥️
@Leilycafe
گفتم خموش
آری و همچون نسیم صبح
لرزان و بیقرار وزیدم به سوی تو
اما تو هیچ بودی و
دیدم هنوز هم
در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو ...
#فروغ_فرخزاد▫️
#صبح_بخیر🌼🌼
@Leilycafe
امیدوارم تا روزی که نفس میکشم، صداتو توی خونه بشنوم مامان.
@Leilycafe
همهی زنها
شاعری در حنجره دارند
شاعری که واژه میبلعد
و رؤیاها را
در دیگهای بیپایان میجوشاند
و زنی
که فروغ در گیسوان سپیدش
از تولدی دیگر حرف میزند
اما
بغضها ترکیدند
و شعرها
در گورستان آرزوها خوابیدند
بگو
از کداممان بنویسم
که درد
پیش از واژه
به شعرم نرسد؟
من از این همه زن
اندکی امان میخواهم...
✍🏻#نفس_موسوی
از شعرای کانال
با احترام به تمام مادران زنان و دختران ایران که همیشه در گفتن عریانی زخمهای کهنه لکنت میگیرند♥️
چند سال پیش کانالِ کوچکی را دنبال میکردم که برای خانمِ میانسالی بود که شعرهای خودش را میگذاشت. شعرهایش قوی نبودند ولی تلاشش برای شروعِ شاعر شدن در آن سن را دوست داشتم و با علاقه کارهایش را پیگیری میکردم.
یک روز دیدم همه را پاک کرده. پیام دادم و پرسیدم. با چند روز تاخیر جواب داد همسرش کانالش را در گوشیاش پیدا کرده و خوانده و دعوا راه انداخته که این شعرها را برای چه کسی میگوید.
هنوز هم گاهی یادش میفتم و دلم برای آن کانالی که بیستوچند عضو داشت تنگ میشود و برای تمامِ شعرهای زادهنشدهی زنی که نمیشناختم و برای تمامِ شعرهای زنانهای که در این سرزمین، پیش از آنکه سروده شوند، مُردهاند. در ترس از شوهر. در خستگیِ کارهای تمامنشدنیِ خانه. در آشپزی کردنهای اجباری بعد از یک گریهی سیر. در خستگیها. در درک نشدنِ این چیزِ ساده که حتی یک زنِ میانسال هم میتواند هنوز آرزوی فروغ شدن توی دلش داشته باشد؛
که دلش آرام نمیگیرد تا "تولدی دیگرِ" خودش را سروده باشد.
#حمید_باقرلو
@Leilycafe
امیدوارم خدا برات آدمِ درست، زمانِ درست و اتفاقِ درست رو کنار هم بچینه.
لحظاتتون دلپذیر
#صبح_بخیر
@Leilycafe
دلتنگی حس عجیبیست. دوست داشتن کسی که هر روز بیشتر از او دور میشوی، اما هر شب بیشتر به او فکر میکنی …
@Leilycafe
با من چه کرده ای؟!
که این همه عجیب دوستت دارم...
حتی با شوخی نبودنت هم قلبم از حرکت می ایستد...
میفهمی که حتی قدرت فکر کردن به جای خالی ات را ندارم؟!
اعتراف میکنم که ضعیفم...
من شاید قوی ترین زن دنیا باشم ولی در مقابل تو ضعیفم...
آنقدر که حتی با افتادنِ خطِ ظریفِ بین ابروهایت به گریه می افتم...
یا با تصور نشنیدن صدایت سرگیجه میگیرم...
چشمانت را باز کن...
ببین وقتی هستی همه وجودم چشم میشود تا همه ی وجودش را نظاره کند...
حالا تو بگو...
عجیب نیست؟
منُ این همه دوست داشتن؟!
چرا من؟! منی دیگر نیست... اکنون هرچه در من است تنها تویی...
#ناشناس
@Leilycafe
افسوس
شکل دیگر من ست
و فرداها
نام تمام شانه های ست که سر بر آنها نگذاشته ام
#م_ب_آهو
@Leilycafe
تغافل تا به کی؟ لطفی، نگاهی، گردش چشمی
جفا قدری،
ستم حدی و
جور
اندازهای دارد
#مجذوب_تبریزی
ᭂ❀
@Leilycafe
من دستهای بدرقه را دیدم:
بیمارگونه بود
وقتی که دست من
انگشتهای سرد و بلندش را
که از تبار آن نیِ نالان نشانه داشت
غم جاودانه داشت
در پنجه میفشرد
پشتِ قلم شکست
و درد
چون قطرهٔ سیاه مرکب
بر قلبهای کاغذی ما دو تن چکید!
من دستهای بدرقه را دیدم؛
بیمار گونه بود
نا آشنا به عشق و سخاوت
دست زمانه بود
تاریخِ قلب کاغذی ما را
با نی نوشتهاند
و بندبند نی
از
مثنوی نالهٔ ما شکوه میکند!
خطهای دست تو
- این جادههای در هم و پر پیچ -
در چشمم آشناست
باور کن ای رفیق
خطهای دست تو
از خط دستهای خودم آشناترست...
آه...!
دانستم
ای رفیق
ما را هزار سال ازین پیش توامان
در گور کردهاند
وین دوستی
مردگی قرنهای قرن!
ما دست های بدرقه را دیدیم :
بیمار گونه بود
دست زمانه بود
دست هزاره بود...
#فرخ_تمیمی
@Leilycafe
دلگرمی زندگی فقط آدم های امن زندگی»›»
#صبحتون_بخیر_دوستان_همراه🌹
@Leilycafe
با هم به یک ترانهی زیبای فرانسوی از ناتالی کردون خواننده و بازیگر بشنویم
اگر بتوانی کسی را عمیقاً دوست داشته باشی، حتی اگر آن عشق به نتیجه نرسد، زندگیات معنایی پیدا میکند.
#هاروکی_موراکامی
@Leilycafe
همچو شبنم با نسیم صبح
همدوشیم ما...
صبح بخیر 🌹🌹
@Leilycafe
ما با کسی ازدواج میکنیم که قراره تمام ناراحتی های کودکیمون رو برامون زنده کنه...
#معرفی_کتاب
📚دوستت دارم، اما...
@Leilycafe
مگه میشه این آهنگ کاوه آفاق رو بشنوی و قلبت نلرزه!
گاهی تمامِ جهان،
در یک نفر خلاصه میشود...
@Leilycafe
چنار آمره - خلجستان قم
یکهزار و پانصد سال قدمت؛ ساسانی
سلام و درود
صبحتون بخیر
@Leilycafe
کــاش آن آیِنهای بـودم مـن
که به هر صبح تو را میبیند.
#حمید_مصدق
@Leilycafe
اگه کسی به دلت نشست بدون در باطن او چیزی
هست که یا صدایت میکند یا صدایش کردهای.
@Leilycafe