5960
می نویسم از تو وتو چه خوب مرا می خوانی .. #الهام_پورعبدالله دلچینِ کوتاهی از شعرو موسیقی ودلنوشته .. #کپی آزاد؛ مشروط به اینکه با اسم و آیدی کپی کنید .. اینستاگراممون Instagram.com/Lahze.prem_2904
دلتنگ توام چون شاخه ی بید مجنونی که به هوای تو دَر خیالش با باد می رقصید ..
#الهام_پورعبدالله
من بدونِ تو خانه به هم ریخته ای بودم
در اغراقِ دلتنگی و پریشانی هایِ مدام ..
#الهام_پورعبدالله
من ایرانیام، دلم برای مملکتم میسوزد. اما ببین چه وضعی شده که آدم راضی میشود بیایند بگیرند و از بدبختی نجاتش بدهند ..
عباس معروفی
وطن تنها میراثی بود که در رگ های ما باقی مانده ..
#الهام_پورعبدالله
همیشه در جایی ایستاده بودم
که نام وطن، نام دیگر تو بود ..
#الهام_پورعبدالله
هر چه دست دارم به تو میدهم، هر چه زبان دارم به تو میدهم، هر چه چشم دارم به تو میدهم، که هر زخم معنی برادری میدهد ..
فریدون رهنما
فیلم «Issız Adam 2008»
داستان یه مرد تنهاست؛ یه سرآشپز موفق و بلندپرواز با روحیهای حساس و بههمریخته که از تعهد و صمیمیت فرار میکنه. نزدیک چهلسالگیه و دیگه جای محکمی تو دل زنهای همسن و سالش نداره، برای همین تنهاییش رو پشت رابطههای سطحی قایم میکنه.
پشت اون لبخند همیشگی، یه آدم ناآرومه که حاضر نیست از خط قرمزهایی که برای خودش ساخته رد بشه.
آشناییش با آدا توی کتابفروشی، شروع تغییریه که اصلاً فکرشم نمیکنه؛ دختری که کتابهای دستدوم دوست داره و انگار دنبال عشقیه که تکرار نمیشه.
با اینکه بینشون عشق شکل میگیره، آلپر همیشه بین موندن و رفتن مردده؛ نه موفقیت کاری و نه علاقهی عاطفی نمیتونن ذات فراریش رو عوض کنن.
آخرش هم این رابطه نه با خیانت،
بلکه با ترس، فرار و ناتوانی از تعهد
تموم میشه ..
هر یک ستاره ای در آسمان دارد اما من فرق داشتم دوست داشتم ماه را داشته باشم و من نسبت به هر چیزی که دوست داشتم حریص بودم و دست های من از آرزوهایم کوتاه بود ..
من میخواستم چیزی که مرا دَر بر می گیرد مالکِ من باشد چیزی که بتواند از من آدمی بسازد دستخوش کمی بتوانم ناملایمات این زندگی را دوام بیاورم چیزی از خود عشق فراتر و چیزی بیشتر آز آنچه تصورش میکردم مرا به طراوات تازه ای شکوفا کند ..
#الهام_پورعبدالله
وجعي يُثقلني كملابسٍ مبلولة لا أملك أن أخلعها.
درد و رنجم، مانند لباسهای خیسی که نمیتوانم از تن در بیاورمشان، سنگینم میکند ..
#لاادری
مترجم: زهرا ایزدینیا
عمیق تر از تنهایی فکر توست
که از پوست و استخوان هایم
رهگذر نمی شود ..
#الهام_پورعبدالله
@Lahzelove
هرچقدر بیشتر آدمای دورمو شناختم بیشتر به عمق این شعر پی بردم؛
در تنگنایِ حیرتم از نخوتِ رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود ..
هر چقدر بتوانی تاریکی های خودت بشناسی
می توانی به خوبی از تاریکی دیگران استقبال کنی ..
هر کسی در تنهایی خویش زخم ها
و تاریکی هایش مونس او می شوند
آدمی همیشه در جنگ با خودش بازنده است ..
#الهام_پورعبدالله
چه کسی پیروز جنگ است؟
نمیدانم عزیزم، نمیدانم چه کسی پیروز است اما بیشک کسانی که جوانی را باختهاند، ماییم.
- کیمیا رجبی
انرژی هیچوقت دروغ نمیگه،
چیزی که حس میکنی رو باور کن ..
دنیا برای کسی که با عشق بزرگ شده
با کسی که توی شرایط تلاش برای بقا بزرگ شده، خیلی فرق داره ..
می دانی عزیز من؛ تمام خستگی های وطنم بر روی استخوان های شانه هایم تلمبار شده است ..
#الهام_پورعبدالله
در سرزمین من
آوازها به کجا کوچ میکنند؟
رقصها کجا پنهان میشوند؟
شعرها کجا میمیرند؟
آی زندگی!
اینها نفس کشیدن نیست
نفس کشیدن نیست
نفس کشیدن نیست
ما از مرگ
خالی وُ
پر میشویم ..
- گروس عبدالملکیان.
| آن؛ نشسته در بهمن
او جوری نام مرا صدا می کرد
که انگار از غربت خویش به وطنش برگشته بود ..
#الهام_پورعبدالله
هیچ وقت نمی دانم اگر انگشت به اشاره آن را وطن خطاب میکنم
از میان دست های من خیز بر می دارد دور می شود و می رود؟
#الهام_پورعبدالله
و هر چیزی که به من تعلق داشت رویاهایی بود
که از چشم های تو سرازیر شده بود ..
#الهام_پورعبدالله
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتلعام گلها را بنویس ..
#فروغ_فرخزاد
شاید موضوع فقط یک پایان خوش نیست
شاید موضوع خود داستان است ..
آلبر کامو
رمان سووشون اثر سیمین دانشور رو تموم کردم در بخشی از رمان اینطور نوشته:
گریه نکن خواهرم! در خانهات درختی خواهد روئید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید: در راه که میآمدی سحر را ندیدی ..
آدمهای بیاصل و نسب اصیل نمیشن. نه با زمان، نه با تلاش، نه حتی با عشق ..
Читать полностью…
عزیز من؛ زخم خوردن از بیگانگان درد آور است
اما زخم از نزدیکان استخوان را می شکند ..
#الهام_پورعبدالله
عزیز من می دانی عشق چیست؟
عشق یک نوع سرگیجه، یک تمنای که در لباس مهربانی به شکل لطیف تر از گل و حساس و شکننده و فریبنده پنهان شده است در قلب به تپش می افتد در پوست و جان هوشیار می شود و حضور دیگری را مستلزم می کند و به نیاز مبدل می کند می دانی عزیز من آدمی را در غیاب به دلتنگی و خلای عمیقی دعوت می کند ..
در سکون است اما میان کلمه یک سکوت یک حرکت ضروری می شود ..
عشق پنجره است، عشق راه است، پرنده است
زخم ها و تاریک ترین حقیقت آدمی را شکوفا میکند ..
#الهام_پورعبدالله
عزیز من؛ دلتنگی تو مجابم می کند از خودم هجرت کنم و به سوی سرزمین تو سفر کنم ..
#الهام_پورعبدالله