7512
یونس اقتداری| رواندرمانگر تحلیلی Admin: @InsightGroup_Admin
در نظریه اریک برن، نوازش (Stroke) واحد بنیادی انگیزش انسان است؛ چه کلامی، چه غیرکلامی، چه مثبت و چه منفی.
اما کیفیت نوازش صرفاً به محتوای آن نیست؛ زمانبندی نیز تعیینکننده است.
نوازش زودهنگام، «خام» است و دیرهنگام، «سوخته».
پختگی یعنی حضور دقیق در زمان مناسب.
و برخلاف ضربالمثل رایج:
ماهی را هر وقت از آب بگیری… تازه نیست.
زهره صاینپور | رواندرمانگر
📌سلامت روان در شرایط پر استرس (1)
دکتر آذرخش مکری
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
زنان، به ویژه اگر در بزرگسالی چهره ای زیبا داشته باشند، از خوددراضی میشوند و آن محدوديت های اجتماعی را که بر مصداق گزینیشان تحمیل میشود، با این احساس جبران میکنند. به عبارت دقیقتر؛ این قبیل زنان فقط به خویشتن عشق میورزند، عشقی که در شدت و حدت، مانند؛ عشق مردان به آنان است. همچنین؛ آنان نیازی به عشق ورزیدن ندارند، بلکه؛ فقط میخواهند که کسی آنان را عاشقانه دوست بدارد و لذا آن مردی که واجد این شرط باشد، محبوب دل آنها خواهد بود.
پیشدرآمدی بر خودشیفتگی
زیگموند فروید
احساس گناه، خجالت زدگی و شرم به طور معمول احساس اضطراب را همراهی میکنند. بی تردید در نخستین کتاب درباره مکانیسمهای دفاعی «من» و مکانیزم های دفاعی، آنا فروید مفهوم اضطراب علامتی را معرفی نمود.او گفت؛ این مستقیماً تنش غریزی متعارض نیست، اما نشانه ای از تنش غریزی پیش بینی شده است که در «من» رخ میدهد. بنابراین؛ عملکرد پیامدهنده اضطراب حیاتی و از نظر زیستشناختی سازگارانه در نظر گرفته میشود تا به ارگانیزم درباره خطر و تهدید تعادلش هشدار دهد.
اضطراب به عنوان افزایشی در تنش روانی و جسمانی احساس میشود و نشانهای که ارگانیزم دریافت میکند به او اجازه انجام کنش دفاعی را در برابر خطر ادراک شده میدهد.
تحلیل عصب نگر | اوی پلد
کودک، پیش از آنکه زبان بیاموزد، در مواجهه با تصویر خود در آینه، برای نخستینبار تجربهای از تمامیت مییابد. این تصویر، که بهظاهر یکپارچه و منسجم است، در حقیقت بازتابی خیالی است که کودک را به شناسایی خویش ترغیب میکند.
اما این شناسایی، همواره با نوعی بیگانگی همراه است، چراکه؛ تصویر آینهای، نه خود واقعی، بلکه؛ بازنماییای از آن است. این مرحله، که لکان آن را "مرحلهٔ آینهای" مینامد، نقطهٔ آغاز شکلگیری من (ego) است؛ منی که بر پایهٔ تصویری بیرونی و خیالی بنا نهاده شده و همواره در تعارض با واقعیت درونی سوژه قرار دارد.
گزیده مکتوبات لکان
برخلاف نارسیسیست معمول، نارسیسیست خجالتی باورها و جاهطلبی های خود بزرگ بینانهاش را به دقت مخفی نگاه میدارد. به نظر میرسد که فروتن و بیمیل به موفقیتهای اجتماعی است. همچنین ممکن است به شکل عیان و آشکار، اکتساب امور مادی و پول را تحقیر کند.
نارسیسیست خجالتی | سلمان اختر
تروماها در احساسی که بعد از مرز گذاری های بهجا دارید نقش مهمی ایفا میکنند. پای تجربههای مربوط به تروماها ممکن است به گفتوگوهای افراد دربارۀ مرز گذاری هایشان کشیده شود.
وقتی کسی ترومایی را از سر گذرانده، احتمالاً در مواجهه با مرز گذاری زخمهایش سر باز میکنند. اگر افراد احساس کنند در گذشته توان یا حق دفاع از خود را نداشتهاند (یا این کار برایشان خطرناک بوده)، ممکن است در وضعیت فعلی به راحتی با شمایی که در حال دفاع از خودتان هستید کنار نیایند.
مرزهای رهاییبخش | ملیسا اربن
برای متعهد بودن به چیزی—خواه یک شخص، ایدئولوژی، واژگان یا شیوهای از زیستن— نخست باید، شاید به صورت ناخودآگاه، به خود تعهد متعهد بود. پرسش این نیست که آیا باید از ظرفیت تعهد چشمپوشی کنیم، بلکه این است که تعهد چه چیزهایی را از جلوی چشممان کنار می نهد درحالیکه ممکن بود برای ما خواستنی باشند؟!
On Flirtation:An Introduction
Adam Phillips
ترجمه: علیرضا کلانتری
در انتقال خودشیفتهوار، نیاز به خودبزرگبینی مراجع و ایدهآل دیدن درمانگر به عنوان ابژهی مهم زندگیِ او هر دو همزمان یا به تناوب فعال میشوند. و صرفا پس از فعال شدن این نیازهای بدوی است که میتوان انتقال را در آنها فعال ساخت.
در واقع؛ لازم است این مراجعین ابتدا احساس نیازمندی خودشان به درمانگر و متقابلا مهم بودن درمانگر را در خویش تجربه کنند و تا زمانیکه این اتفاق رخ ندهد، روانکاو جایگاهش در حد یک شی یا یک پاره ابژهی فتیشوار برای آنها باقی خواهد ماند.
امیرحسین کمیجانی
افراد مرزی عمیقاً از رها شدن میترسند، اما به شکلی رفتار میکنند که گویی خود رهاگرند. در روابط نزدیک، رفتاری دوسویه از خود نشان میدهند؛ مشتاق نزدیکیاند، اما از صمیمیت هراسان. درمانگر باید بتواند این تنش را درک و تحمل کند.
نانسی مک ویلیامز
احساس تنهایی در میان جمع یا با فردی بی تفاوت یا بیعاطفه چنان خلایی در وجود انسان ایجاد میکند که هیچ کس تمایل ندارد تجربهاش کند.
سرگذشت تنهایی | فی باوند آلبرتی
از دست دادن عشق،نقش مهمی در زندگی روانی هر کودکی ایفا میکند،اگرچه در برخی کودکان نقش آن در مقایسه با بقیه بیشتر است؛هرچند ممکن است نقش عظیمی ایفا کند،اما اصلاً و ابداً تنها عامل نیست.برعکس؛از دست دادن عشق پیوسته همراه با دو مصیبت دیگر در این مقطع از زندگی است؛یعنی اختگی و از دست دادن ابژه.
ذهن درگیر مناقشه | چارلز برتر
فانتزی، نه تنها نقش سازندهای در تجلیهای انحرافی جنسیت بازی میکند، بلکه؛ به منزلهی تخیل هنری نیز انحرافات را به تصاویر آزادی، کامیابی و ارضای تام و تمام گره میزند.
اروس و تمدن | هربرت مارکوزه
فروید بر خصیصهی انحصاری انحرافات از هنجارها، و نفی عمل جنسی مربوط به تولید مثل توسط آنها تأکید میکند. بنابراین؛ انحرافات، تجلی طغیان علیه انقیاد امیال جنسی تحت نظم تولید مثل، و علیه نهادهای حافظ این نظم هستند.
نظریهی روانکاوی در اعمالی که تولید مثل را حذف میکنند یا از آن ممانعت به عمل میآورند، تضادی علیه تداوم زنجیرهی تولید مثل و بدینسان زنجیرهی سلطهی پدری - تلاشی برای ممانعت از «ظهور مجدد پدر» میبیند.
این انحرافات، به نظر، کل بردگی اگو لذت تحت اگو واقعیت را نفی میکنند. با دعوی آزادی غرایز در جهان سرکوب، اغلب مشخصهی انحرافات، نفی تام و تمام آن احساس گناهی است که ملازم سرکوب جنسی است.
این انحرافات، به خاطر طغیانشان علیه اصل عملکرد، تحت نام اصل لذت، شباهت عمیقی را به فانتزی نشان میدهند، فانتزی همچون آن فعالیت ذهنی که از واقعیتآزمایی دور نگه داشته میشود و تنها تحت انقیاد اصل لذت باقی میماند.
اروس و تمدن | هربرت مارکوزه
ما یقیناً نمیدانیم از کدام درد کهن بیرون آمدهایم، اما میتوانیم مطمئن باشیم که آن درد، دوباره در تمام دردهای جسمانی و روانی بروز میکند و ویژگی خود را به شکل هیجانی ناخوشایند به آنها منتقل میکند. این درد آغازین و نا زمانمند دائم به زمان حال بازمیگردد تا با تمام دردهای دیگر ارتباط برقرار کند و این تجربهی ما هنگام بیماری یا آزردگی نشانهی نبودِ تحمل ناپذیر لذت است.
اما تجربهی دردناک گذشته نیز موجب میشود هرکدام از دردهای خویش را به شکلی بیهمتا و انفرادی تجربه کنیم. تجربهی درد، همواره تجربهی درد من است. هر کس به شیوهی خود و فارغ از علت رنجش درد میکشد. هر بار که درد میکشیم، درد ما خواه منشا آن در بدن باشد یا در ذهن به شکل جداییناپذیری با درد سابقی که در ما زندگی میکند در هممیآمیزد.
این بازگشت آشکار گذشته دردناک، دقیقاً همان چیزی است که درد کنونی را به درد من بدل میکند. دردی که دوباره احساس میکنم در واقع درد من است، زیرا؛ نزدیکترین نشان گذشته مرا بر خود دارد.
رنج و عشق | خوان داوید نازیو
📌سلامت روان در شرایط پر استرس (2)
دکتر آذرخش مکری
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
🍃 خوانش گزیدهای از شعر بلندِ اخوان ثالث. وطن سلامت و آرام و بهروز باد.
ز پوچ جهان هيچ اگر دوست دارم
تو را ای كهن بوم و بر دوست دارم
@farhadshafti
@alipsychiatrist
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
راستی چرا ما در مقابل جنگ چنین سخت برآشفته میشویم؟! شما و من و بسیاری دیگر؟! چرا ما به جنگ نیز چون دیگر مصائب آزاردهنده زندگی تن در نمیدهیم؟!
از نامههای زیگموند فروید به آلبرت اینشتین
برای عشق ورزیدن باید یاد بگیریم که نقش و اثر پیشینهمان در انتخاب شریک زندگی را بپذیریم، که به جای تأکید صرف بر موفقیتها و نقاط قوت، شکستها را نیز نادیده بگیریم، که نیاز طرف مقابلمان به دریافت عشق را به رسمیت بشناسیم، که امور جزئی اما پرزحمت منزل را مدیریت کنیم، که قبول کنیم اعتراف به نیازهای خود دشوار است و اینکه ماهیت و نواقص گرایشهای جنسیمان را بپذیریم.
هرگاه قبول کنیم که میزان رضایت ما از یک رابطه منوط است به میزان اشتیاق مان به بازگشت به مدرسهای که متأسفانه هیچوقت به نیازهای واقعی ما توجه نکرد، آنگاه آماده آغاز رابطه هستیم.
آلن دوباتن
هنگامیکه یک درمانگر مبادرت به روانکاوی یک بیمارِ زن هیستریک میکند که از حملههای هیستری به ستوه آمده، دیری نگذشته به این نتیجه میرسد که این حمله ها چیزی نیستند جز فانتزیهایی که به جلوههای حرکتی ترجمه شدهاند، به جنبش درآمدهاند و در قالب پانتومیم تجسم یافتهاند.
"چه بسا یک رؤیا جای یک حملهی هیستریک را بگیرد و حتی محتملتر آنکه توضیحی برای چنان حملهای باشد، زیرا؛ فانتزی یکسانی در رؤیا و در حملهی هیستریک امکان بیانهای متفاوتی پیدا میکند".پس میتوانیم انتظار داشته باشیم که با مشاهدهی یک حمله بتوانیم فانتزی بازنمود یافته در آن را بشناسیم، اما این به ندرت امکان پذیر است.
جستارهایی درباره تکوین بیماریهای روانی
زیگموند فروید
آنی که دوستش میدارم ممکن است نتواند فراوانیِ خیالیای را که در پیاش هستم به من ببخشد، اما دستکم میتواند واقعیترین چیزی را که دارد، یعنی؛ میل خود به همان فراوانی را به من بدهد.
ما میل خود را به یکدیگر میدهیم، که دقیقاً به این معناست که آنچه را نمیتوانیم در دیگری برآورده کنیم به یکدیگر میدهیم. بنابراین؛ گفتن اینکه «دوستت دارم» معادل آن است که بگوئیم؛ «این تو هستی که نمیتوانی مرا ارضا کنی!» و من چقدر باید ویژه و منحصربهفرد باشم که به تو یادآوری کنم این من نیستم که تو میخواهی.
ایدئولوژی زیباییشناسی | تری ایگلتون
ترجمۀ مجید اخگر
یک سوژهی رواننژند بهنجار و یک روانپریش، دریافتهای بسیار متفاوتی از واقعیت دارند. درحالیکه سوژهی رواننژند جهان خود را در قالب یک سناریوی فانتزی ساختاربندی میکند که فقدان امر واقعی را میپوشاند، در روانپریشی این امر واقعی اغلب به مثابهی یک صدا یا نگاه خیرهی آزاردهنده ظهور میکند که شروع به تسخیر سوژه میکند و از این طریق دریافت سوژه از واقعیت به صورت ریشهای دگرگون و یا حتی دچار فروپاشی میشود.بیشتر اوقات، روانپریش برای رها شدن از این صدا یا نگاه خیرهی آزاردهنده دست به جنایت میزند و در نتیجه میکوشد دریافت خود را از واقعیت تغییر دهد. همچنین گهگاه روانپریش سوژهی دیگری را به عنوان یک منبع خطر میپندارد و این میتواند به بیرحمانهترین جنایات بیانجامد.
درباره اضطراب | رناتا سالكل
باراباس از خشم دیوانه شد. صورت آبله گونش مثل آتش سرخ شد. بطرف پسر مریم خیز برداشت، دست بلند کرد و بر او سیلی نواخت اما عیسی به آرامی طرف دیگر صورتش را گرفت و گفت: برادرم باراباس آنطرف را هم سیلی بزن. دست باراباس سست شد و چشمانش از حدقه بیرون پرید. این دیگر چه جور آدمی است؟! کیه - شبح آدم یا شیطان؟! مات و مبهوت پا پس کشید و به عیسی خیره شد. پسر مریم بار دیگر او را تهییج کرد برادرم باراباس طرف دیگر صورتم را هم سیلی بزن.»
✍ وحید خسروانی مقدم
🔹فردا ساعت 18 یک لایو اینستاگرامی درباره امکان درمان اختلالات شخصیت دارم
اگر دوست داشتید تو این پیج میتونید شرکت کنید 👇
@Dr.taheralizadeh
مشخصه اصلی روابط بیمار مرزی، خودآزاری است. وابستگی با درد همراه است و منجر به تکرار این ترجیع بند میشود که عشق و عاشقی به انسان آسیب میزند. بیمار مرزی در کودکی در تلاش برای ایجاد رابطهای گرم و صمیمانه با مادر یا مراقب اولیه، درد و سرگشتگی تجربه کرده است.
سپس در ادامه زندگی، سایر یاران، همسران، دوستان، معلمان، کارفرمایان روحانیون و پزشکان این سرگشتگی قدیمی را زنده میکنند. انتقاد یا به ویژه بدرفتاری، تصور بیمار مرزی از بیارزشی خود را تقویت میکند.
از تو بیزارم، ترکم نکن
جرالد جی. کرایزمن
فروید و لکان به خوبی میدانستند هیچ سرکوبی بدون بازگشت امر سرکوبشده وجود ندارد.آنها به خوبی از این نکته آگاه بودند که گفتمان سرکوبگر همان چیزی را که سرکوب کرده تولید میکند.
با این حال؛این گفتمان آن چیزی را سرکوب میکند که در ظاهر به سرکوب آن میپردازد، چیزی که خود گفتمان آن را X تهدیدکنندهای میداند و در پی کنترلش است. اشکال جنسیت که به عنوان تهدیدی که باید کنترل شده به تصویر کشیده میشود-مانند فیگور زن که میل جنسی کنترلنشدهاش تهدیدی برای نظم مردانه است- ابهامزاییهایی فانتاسمیک هستند.
برعکس؛این گفتمان (از جمله) عنصر آلودهی خودش را از طریق چیزی که سعی در کنترلش دارد،سرکوب میکند، مثلا؛ شیوهای که فداکردن سکسوالیته، عمل فداکاری را جنسی میکند یا شیوهای که در آن تلاش برای کنترل سکسوالیته، فعالیت کنترل را جنسی میکند.اسلاوی ژیژک
انسانها وقتی برای ما واقعی میشوند که ما را سرخورده میکنند؛ اگر سرخوردهمان نکنند تنها شخصیتهایی خیالی هستند.
حسرت | آدام فیلیپس
سلام دوستان🌱
این لینک پرسشنامه من هست که پر کردنش کمتر از ۱۰ دقیقه زمان می بره، من دد لاینم داره تموم میشه 👩🦯🥲و به ۳۰۰ نفر نیاز دارم که پرش کنن امکانش هست لطف کنید و زمان بذارید و پرش کنید واقعا ممنون میشم🌱
لینک پرسشنامه:
https://survey.porsline.ir/s/1f10qZa6
در صفحه پایانی پرسشنامه راه هایی برای ارسال نتیجه بعد از اتمام کار پژوهشی از شما خواسته شده، در صورت تمایل یک راه ارتباطی را با ما به اشتراک بگذارید.
حد اکثر زمانی که این پرسشنامه از شما می گیرد 15 دقیقه است، پیشاپیش سپاس از همراهیتان. 🌱
اگر تکرار مبنای عاطفه دردناک است، آیا نمیتوانیم هر عاطفهای را _خوشایند یا ناخوشایند _بازتولید یک درد آغازین تعریف کنیم؟!
خوان داوید نازیو
فرایند جابهجایی چیزی مشابه با تردستی شعبدهبازان است؛ توجه عامل سانسور به واسطه تأکید بر چیزی دیگر منحرف میشود، بدانگونه که آنچه در رؤیا واجد اهمیت است، در قالبی دیگر در محتوای آشکار بیاهمیت جلوه میکند و به عکس.
مثلاً؛ مرد جوانی که از همآغوشی مضطرب میشد، حیران رؤیایی بود که در آن میدید در آبی عمیق مشغول شنای قورباغه است تا آن که به ناگاه دریافت آن رؤیا کنایه و اشارهای است به ترس او از فرا رفتن از عمل پیشنوازی به سوی مقاربت و دخول!
درآمدی نو بر روان کاوی | آنتونی بیتمن