insightgroup_ir | Unsorted

Telegram-канал insightgroup_ir - [گروه روان‌تحلیلی بینش]

7512

یونس اقتداری| روان‌درمانگر تحلیلی Admin: @InsightGroup_Admin

Subscribe to a channel

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

کودکان این اجبار را حس می‌کنند که؛ تمام نابهنجاری‌ های خانواده را جبران کنند و به اصطلاح بر شانه‌های لطیف خود فشار بیاورند. البته؛ این نه‌ تنها از روی نوع‌ دوستی محض، بلکه؛ برای این است که بتوان دوباره از آسایش از دست‌ رفته، مراقبت و توجه همراه با آن لذت برد.

مادری که از بدبختی‌های همیشگی خود شکایت می‌کند، می‌تواند فرزندش را به پرستاری برای زندگی تبدیل کند، یعنی؛ یک مادر جایگزین واقعی ایجاد کند و از علایق کودک غافل شود.

شاندور فِرِنتزی


بازنشر از کانال تلگرام:
@elhammoosaviyan


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

مشکل اصلی احساس گناه ادیپی، یعنی؛ احساس گناهی که آسیب رسان به خود است، از طریق مشکل خودآزاری، خود را به نمایش می‌گذارد. فردی با این مشکل، احتمالاً وارد رابطه عاشقانه ای می‌شود که به نظر آنقدر خود تخریب گرانه است که کارکرد خودآزاری آن کاملاً آشکار است.

اتو کرنبرگ


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

📌مروری بر روابط عاشقانه براساس دیدگاه اتو کرنبرگ

تسهیل‌گران:
سهیل بهزادی | یونس اقتداری

▫️زمان:‌ یکشنبه 25 آذرماه 1403
▫️ساعت: 20 الی 21:30

شرکت در این جلسه رایگان، بصورت آنلاین و در بستر گوگل میت برگذار می‌گردد.


ثبت نام از طریق یکی از آیدی های تلگرام زیر:
@Soheilbehzady |@youneseghtedari

کانال تلگرام روان گفت
🆔
@ravangoft



این وبینار با همکاری کلینیک تعادل شیراز و تحت نظارت دکتر حسن مختار پور برگزار خواهد شد.

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

عذرخواهیِ فردِ خودشیفته، نه برای ترمیمِ رابطه، بلکه برای ترمیمِ تصویرِ بی نقصِ خود است.

نانسی مک ویلیامز


بازنشر از کانال تلگرام:
@reihanemoqaddam


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

خیلی از ما انسان ها، توان فهمیدن این را نداریم که در دنیایی زندگی می‌کنیم که هیچکس قدرت مطلق نیست!

دکتر علیرضا طهماسب


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

گاه؛ غیبت و اضطراب نبودن دیگری می‌تواند آرامش دهنده تر از حضور و بودن او باشد. سوگواری برای انسان خوبی که هیچ‌گاه نمی‌آید!


سوگواری برای آنکه از دست داده ایم، و بهتر آنکه بگوئیم؛ خود از دستش داده ایم تا در نبودش، به سوگش بنشینیم و اورا چنان بالا ببریم که دست خویش هم به آن نرسد. نه اینکه دیگری بد بوده باشد، ما بدش کردیم تا نتوانیم با او بمانیم.

بچه ای که املا هایش را عمداً نمره پایین می‌گیرد تا بتواند در گوشه انباری خانه شان، از تنبیه شدن یا ترس تنبیه شدن توسط مادری نامهربان و عصبانی در خلوت پناه بگیرد و به انتظار مادری مهربان که اورا دوست دارد، نمی‌زند و طردش نمی‌کند بنشیند و او را در خیالش شاخ و برگ دهد.

او می‌داند که تنبیه و توسط محبوب طرد خواهد شد، اما می‌خواهد رابطه تخریب، تنبیه و طرد شود تا بتواند حداقل به سوگواری از بابت نداشتن آنچه و آنکه نیست بپردازد. اما این سوگ و سوگواری کمکی به حالش نمی‌کند، چون دستی که خاک بر عواطف و ارتباطش ریخته، دستان خویش بوده و چشمانی که در زمان فقدان اشک می‌ریزند، خوب می‌دانند که اشک از چه بابت است!

یونس اقتداری


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

در مواجه با بیماران بردرلاین، بیماران خیلی زیاد به چارچوب تحلیل حمله می‌کنند، اما تحلیل‌گر نباید بطور متقابل به آن‌ها حمله کند.


در واقع؛ در برخورد با این بیماران، با اینکه همیشه پستان بد بودن، برای تحلیل گر خسته کننده است. اما بسیار مهم است که؛ تحلیل‌گری که پستان بد می‌شود، از حملات نوزادِ خشمگین (بیمار) جان سالم به در ببرد.

وینیکات


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

افسوس و حسرت خوردن، راحت تر از تلاش و احتمال شکست خوردن است، برای همین هم؛ ترجیح ما انسان ها گاهی این است که بنشینیم و از نشدن و ناتوانی ها بگوئیم تا اینکه حداقل تلاشی برای شدن و توانستن نشان دهیم.

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

بیماران اغلب با دانسته های بسیار می آیند، اما نمی‌دانند که چگونه بدانند. آن‌ها در آنچه از تحلیل‌گر خود در درمان پیشین آموخته اند گرفتار شده‌اند و نمی‌توانند به رشد خود ادامه بدهند، به خصوص زمانی که ضرورت های زندگی، انواع متفاوتی از تشویش های پیشین را به همراه می آورد.


این می‌تواند منجر به باور، به نوعی دانستن شود که آن را «شهود فرمولی» می‌نامیم. بروز این پدیده را می‌توان در بیمارانی دید که پس از شنیدن یک تداعی غافلگیرکننده چیزی از این دست می‌گویند: «آه، این می‌بایست پدر انتقادی من باشد (مادر، خواهر، برادر و...) که ظاهر شده است» یا «این می باید منِ قطعه قطعه شده باشد» یا «بخش همجنس بازم».

این‌ها، بصیرت هایی است که بیشتر منجر به توقف تفکر می‌شود تا برانگیزاننده آن و می‌تواند تبدیل به بخشی از روایت شخصی خود_فریبنده شود تا از شخص در مقابل ترس های ناخودآگاه یا بازاجرای آرزوها حمایت کند.

فرد بوش


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

نمی‌دونم چطور بهت ثابت کنم روانی نیستم وقتی خودت از قبل این قضاوت را دربارم کردی


درباره DSM

مینی سریال پنگوئن

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

مراحل رشدی از دیدگاه روابط ابژه

در مقابل؛ کوهات از داده های افراد بزرگسال در درمان استفاده می‌کند تا اتکاء اولیه خود به ابژه های خود (سلف آبجکت) را ردیابی کند. کوهات رشد یک خود منسجم و وقفه رشدی خود را توصیف می کند. کرنبرگ این فرایند های تمایز یافتگی را از طریق اشاره به در هم آمیختگی بازنمایی خود با یک بازنمایی ابژه و استقرار تدریجی یک بازنمایی خود تمایز یافته توصیف می‌کند.

در طول دوره پیش ادیپی و دوره ادیپ، روابط ابژه کودک بیشتر از آن که بین اید و ابژه هایش یا بین ایگو و ابژه هایش باشد، بین خود (یا بازنمایی های ذهنی آن) و ابژه ها (یا بازنمایی های ذهنی آن‌ها در رابطه با خود است.

نظریه پردازان مختلف در مورد این توضیحات متفاوت به بحث می‌پردازند و پرسش های مهمی را مطرح می‌کنند. به طور مثال؛ اگر کارکردهای ادراکی، حتی ادراکات درونی درباره خود، با ایگو توصیف می‌شوند، چطور بازنمایی ابژه می‌تواند قبل از ظهور ایگو وجود داشته باشد؟! آیا ممکن است که یک ایگو اولیه ای در همزیستی با اید وجود داشته باشد؟! آیا ایگو نسبت به اندیشه هایی که فروید عنوان کرده بود اولیه تر است؟!

ملانی کلاین تایید می‌کند که ایگو از ابتدای تولد وجود دارد و بسیاری از فرآیندهای در حال شکل گیری را به آن نسبت می دهد، حتی موضوعات ادیپال را به دوره پس از تولد نسبت می‌دهد، دو وضعیت رشدی او در طول یک سال اول زندگی اتفاق می‌افتد. پاسخ فیربرن در رابطه با این پرسش این است که او رشد ایگو را مرتبط با رشد روابط ابژه ایگو می داند.

روابط موضوعی و روان‌شناسی خود
مایکل سنت کلر


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

استولر، پرسون و اوسی، رابطهٔ بین آسیب و اختلال در فرزند پروری اولیه را با استحکام هویت جنسی مورد بررسی قرار داده اند. از نظر آن‌ها؛ نارضایتی از هویت جنسی، وجود یک هویت جنسی مغایر با وضعیت زیستی فرد است که به عوامل ژنتیکی هورمونی و دستگاه جنسی مربوط نیست.


هرچند این تحقیق درمورد متغییرهای زیستی ظریف‌تر، به ویژه در زنان جوان وجود ناهنجاری هورمونی را تأیید می‌کند، ولی به طور جدی تر شواهد بر اهمیت روابط اولیه استوار هستند. در این مورد پژوهش‌های روان تحلیلانه بر روی کودکان دچار ناهنجاری های هویت جنسی و تاریخچۀ بزرگسالان ترنسکشوال داده های مناسبی را در تأیید نتایج استولر ارائه داده اند.

در مردان ترنسکشوال، اغلب مادری مقتدر وجود دارد که دارای صفات شخصیتی دو جنسیتی است و از شوهر منفعل خود دور است. او پسرش را به شکلی نمادین، بی چون و چرا در خود حل می‌کند. این همزیستی سعادتمندانه، چنان قوی است که نقش مردانگی پسر را کاملاً محو کرده و او را به سمت همانندسازی با مادر سوق می‌دهد، تا جایی که منجر به رد نقش مردانه در او شود.

اما در مورد زنان ناراضی از جنسیت خود، مادری که شوهر او را رد کرده است و یا در دسترس نیست، ویژگی‌های فرزند را به عنوان یک دختر بچه تقویت نمی کند. بدین ترتیب؛ دختر شروع به جایگزین کردن آن با رفتار مردانه می کند که این امر سبب کاهش احساس تنهایی و افسردگی مادر می شود. بدین ترتیب؛ رفتار مردانه دختر از اندوه مادر می کاهد و وحدت خانواده را باز می‌گرداند.
شیوۀ والدگری، مخصوصاً مادر می تواند هویت جنسی و به طور کلی کارکرد جنسی عمومی فرد را تحت تأثیر قرار دهد و این امر فقط مخصوص انسان نیست.

طبق پژوهش‌های هارلو در میمون‌ها نیز دلبستگی ایمن از طریق تماس فیزیکی بین مادر و نوزاد برای رشد جنسی عادی آنها ضروری است.

اوتو کرنبرگ


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

در باب نارسیسیزم | دکتر علیرضا طهماسب

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

«خلق ابژه» و «وهم همه توانی»، پایه های «خوراک نخست خیالی» هستند. انباشتگی نیازهای کودکانه، در تلاقی با وضعیت دغدغه مادرانه نخستین مادر، منجر به مفهومی می‌شود که وینیکات «خوراک نخست خیالی» می‌نامد.


در آغازِ راه تفکر نمادین و تخیل، نیازها با پاسخ هایی که در پی آن‌ها می‌آید منطبق می‌شوند. برای مثال؛ وقتی نوزاد گرسنه است، هنوز نمی‌داند این احساس چیست، اما مادر تا حدودی به واسطهٔ شهود و «عقل سلیم» می‌داند.

این موجب می‌شود؛ نوزاد احساس کند مرتب به آنچه می‌خواهد میرسد و باعث می‌شود احساس کند خداست، اما این بهشت به پایان می‌رسد و چون اصل واقعیت به تدریج معرفی می‌شود، مادر به کودک کمک می‌کند که سرخورده شود یا از وهم خارج شود و به تدریج بینش پیدا کند که خدا نیست!

بستر تحلیلی، به واسطهٔ انتقال، فضای بازگشت بیمار به مراحل تحولی را که به خصوص به دلیل تروما دردناک بوده فراهم می‌کند. این مفهوم، مشابه «نقاط تثبیت» فروید است.


سرمشق های بالینی ملانی کلاین و دونالد وینیکات


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

ما شغل هایمان را همچون لباس بر تن خود شیفتگی خود می‌کنیم تا برهنه نباشیم با اختگی مان. لااقل؛ از تحلیلگر انتظار می‌رود این را بداند و خود را پیش خود باد نکند. بیمار، هر چه می‌خواهد می‌تواند در مورد تحلیلگر فکر کند، اما مهم است که تحلیلگر در مورد خود چه فکر می‌کند.

اصولاً، تحلیلگر هیچ ارزش مجزایی نسبت به بیمار ندارد و ارزشمندی او نتیجه انتقال دیگران به جایگاه اوست. وهمِ اینکه من چیزی هستم، گنجی هستم که دیگران باید به من ارجاع کنند و ایده های مرا در خود تکثیر کنند، او را از هر چه تحلیل در مورد وضعیت انتقالی خالی خواهد کرد.

▫️بازنشر از پیج اینستاگرام:
instagram.com/my.therapy1856


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

✳️ اشتیاق ما برای اجتناب از عشق

ما تا زمانی که حقیقتی بسیار عجیب و ناخوشایند را درک نکنیم، در فهم ماهیت انسانی به‌واقع به جایی نخواهیم رسید: به نظر می‌رسد ما به همان اندازه که برای عشق تلاش می‌کنیم، برای اجتناب از آن نیز وقت می‌گذاریم. ما انرژی فراوانی را صرف گریز از امکان رابطه‌های موفقی می‌کنیم که در آن‌ها احتمال مهربانی متقابل، شناخت، عطوفت و صمیمیت وجود دارد. در عوض، خود را به وضعیت‌های گوناگون ناکام‌کننده‌ای پرتاب می‌کنیم که با انزوا، ناامیدی و فاصله مشخص می‌شوند.

میزان خلاقیتی که در طراحی استراتژی‌های اجتناب از عشق به خرج می‌دهیم، تحسین‌برانگیز است. فردی که صرفاً عاشق افراد متأهل می‌شود. فرد دیگری که به محض جدی شدن یک رابطه، سرد شده و راهی برای خروج می‌یابد. آن دیگری شور و اشتیاق خود را محدود به رهگذرانی می‌کند که هرگز با آن‌ها صحبت نخواهد کرد. دیگری در عشق به یک معشوق دبیرستانی خود غرق است و برای شصت سال آینده تمام کسانی را که ملاقات می‌کند رد می‌کند.

فردی دیگر به محض اینکه کسی را پیدا می‌کند که به او علاقه نشان می‌دهد، موفق می‌شود با پرخاشگری یا تغییرات خلقی او را از خود دور کند. دیگری رابطه‌هایش را با نگرانی‌های بی‌مورد دربارهٔ سلامت یا شغلش خراب می‌کند. فردی دیگر هر شریک وفاداری را که پیدا می‌کند، با خیانت رها می‌کند. این رفتارها ممکن است متنوع باشند، اما یک نکتهٔ مشترک همهٔ آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد.

دلیل اجتناب ما از عشق، به همان اندازه که اساسی است، از زوایایی، تحقیرآمیز، کلیشه‌ای و ملال‌آور به نظر می‌رسد. ما از عشق اجتناب می‌کنیم چون عشق در کودکی برای ما شکست خورده است. اکنون از عشق دوری می‌کنیم چون در گذشته، تجربه‌ای از آن داشته‌ایم که به شکلی غیرقابل تحمل برای ما آزاردهنده بوده و هنوز آن را نفهمیده‌ایم و در نتیجه نمی‌توانیم بر آن غلبه کنیم.

شاید والد یا مراقبی بوده که آسیب‌پذیری ما را نمی‌توانست تحمل کند؛ یا ما را تحقیر می‌کرد، یا رفتارش غیرقابل پیش‌بینی و ناپایدار بود، یا ما را ترک کرده، یا زندگی‌اش را از دست داده، یا ما را فریب داده، یا خواهر یا برادرمان را ترجیح داده، یا کاری کرده که احساس کنیم تنها موفقیت‌هایمان برایش اهمیت دارند، یا از موفقیت‌های ما تهدید شده، یا نمی‌توانست جنسیت، هوش، مهارت‌های ورزشی یا تردیدهای ما را تحمل کند.

ما دربارهٔ اشتیاق خود به عشق بسیار می‌دانیم، اما دربارهٔ هراس‌هایی که عشق برای بخش بزرگی از جمعیت ایجاد می‌کند به ندرت صحبت می‌کنیم. هنوز راه ساده‌ای نیافته‌ایم تا دربارهٔ ترس از اینکه کسی بخواهد ما را در آغوش بگیرد و به ما باور داشته باشد صحبت کنیم، به‌ویژه بعد از آنکه سال‌ها در تنهایی رنج برده‌ایم، بعد از آنکه کل شخصیت‌مان تحت فرمانی شکل گرفته که ما را با ناامیدی سازگار کرده است.

بعد از آنکه در مواجهه با خیانت‌های مکرر مجبور به کشتن اعتماد شده‌ایم، بعد از آنکه با ترکیبی از بی‌رحمی و عطوفت که نزدیک‌ترین افراد به ما ارائه داده‌اند، به شکلی تأسف‌بار دچار سردرگمی شده‌ایم. در موقعیت‌های اجتماعی، گویی به‌طور جادویی، همیشه به سمت کسانی که اهمیتی نمی‌دهند هدایت خواهیم شد. در لحظات حساس، خود را مشاجره‌جو یا خاموش، خودبیزار یا بی‌قرار خواهیم یافت.

این را نمی‌گوییم که خود را افسرده کنیم، بلکه می‌خواهیم خطری را آشکار کنیم که در غیر این صورت، صرفاً در بخش‌های ناهشیار ذهن باقی می‌ماند. دوران کودکی ما به شکلی غالب اما بی‌صدا به ما آموخته است که عشق امن نیست. اکنون برای ما ممکن است که درک کنیم تاکنون چه چیزی را جذب کرده‌ایم و اطمینان حاصل کنیم که از این پس —از طریق تأمل فراوان و شجاعت— بتوانیم به تدریج تنش، بیگانگی و زیبایی هراس‌آور عشق حقیقی را تحمل کنیم.

❇️ ترجمه و انتشار: گروه روانکاوی تداعی

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

خیانت در روابط زوجین

یکی از مشکلات روابط عاشقانه؛ وسوسه شدن و گرایش به قطع رابطه زوجین است. برخی از زوجین فکر می‌کنند که جایی شریک ایده آلی وجود خواهد داشت، یک جایی زن ایده آل و یا شاهزاده رویاهای خود را پیدا خواهند کرد. اما این ترس هم وجود دارد که نکند طرف مقابل، یعنی؛ شریک مان، ما را به خاطر زن یا مرد بهتری رها کند.

این ترسی ادیپی است که ما آن را در حد پدر ایده آل نمی‌دانیم، اما ممکن است مرد بسیار بهتری باشد که شریک مونث ما و یا همسر ما را با خود ببرد. در مورد خانم‌ها ترس مشابهی وجود دارد از این که خانم بسیار بهتری مرد آن‌ها را از راه به در کند.

این خیال پردازی در شرایط تعارض شدید، معمولاً به عمل تبدیل می‌شود. یکی از زوجین، ارتباطی با شخص دیگری برقرار می‌کند و این امر خیانتی را پیش می‌کشد که برحسب مشکل اصلی فرد، کارکردها و ویژگی های متفاوتی از خود نشان می‌دهد. برای مثال؛ روابط متعدد در شخصیت نارسیستیک، روابط خود تخریب گرانه در شخصیت خودآزاری که دچار احساس گناه شدید ادیبی است.

اتو کرنبرگ


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

برای لووالد، عصيان عليه اقتدار والدین و تملک آن، پایه استقرار حس خویشتن برای کودک است که برای خود و نسبت به خود مسئول است.


پدرکشی ادیپی در شکل سالم، با جبرانی برای این قتل پیگیری می‌شود، یعنی؛ بازگرداندن قدرت (اکنون تغییر شکل یافته) به والدینِ کودکی که اکنون به صورت فزاینده خود مختار می‌شود.

بدین ترتیب؛ عقده ادیپ برای لووالد در اصل جنگی میان والدین و کودکان است که در حد فاصل نسل‌ها رخ می‌دهد.


صدای لووالد مبنی بر «تمایل شدید برای رهایی» از منظر عقل روانکاوانه زمان خودش، در کلمات و جملاتش شنیدنی است:
«اگر بخواهیم به زبان صریح بگوئیم؛ در نقش خود به عنوان فرزندان والدین مان، با رها شدنی اصیل، چیزی حیاتی را درون آن‌ها می‌کشیم، نه در چشم به هم زدنی و نه در تمام ابعاد، اما در مردن آن‌ها مشارکت می‌کنیم. به عنوان والدین فرزندان مان، خودمان نیز دچار همان تقدیر می‌شویم مگر اینکه آنها (فرزندان مان) را خُرد کنیم».

تامس آگدن


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

به یکی از درمانجویانم می‌اندیشم که در کودکی مادرش را از دست داده بود و از سوگواری ناقص رنج می‌برد. او با من راز دل خود را چنین در میان گذاشت: بخشی از او به شدت در درون من زنده است و بخشی از من برای همیشه با او مرده است.

این واژه‌ها با شفافیت بی رحمانه خود شخصی را معرفی می‌کنند که به واسطه گذشته و درد گریزانش دوپاره و از ریشه کنده شده است. بیایید به چهره های کج و معوج و بدن‌های به شکل عجیبی شکنجه دیده‌ای فکر کنیم که در بوم نقاش درد، فرانسیس بیکن، اقامت دارند.

دلیل درد، از دست دادن فرد محبوب نیست، بلکه؛ استمرار عشق ورزی شدید و بیش از پیش به اوست، حتی با اینکه می دانیم که او به شکل جبران ناپذیری از دست رفته است.

📘 رنج و عشق
✍ خوان داوید نازیو

مشاوره و رواندرمانی آنلاین_حضوری

▪️گروه
▪️اینستاگرام
▪️کانال تلگرام کلینیک تعادل
🆔@Drmokhtarpour_balance

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

کودک به خاطر آرزوهای مرگبار و محرم آمیزانۀ خود، به طرزی گناه آلود از تنبیه شدن به شکل اخته شدن به دست پدر می‌ترسد.


فارغ از اینکه تهدیدهای واقعی مربوط به اختگی صورت پذیرد یا خیر، تهدید اختگی در ذهن کودک در قالب؛ «فانتزی نخستین فروید»، وجود دارد. این فانتزی ناآگاه جهان شمولی است که بخشی از ساختار روان انسان را می‌سازد.

مشاهدات تحلیلی، این ادعا را که؛ انحلال عقده ادیپ به وسیله تهدید اختگی صورت می‌گیرد توجیه می‌کند. این عبارت یعنی؛ کودک به دلیل ترس از تنبیه به شکل اختگی، از تلاش‌های پرخاشگرانه و جنسی خود در ارتباط با والدین ادیبی دست می‌کشد و اشغال لیبیدویی ابژه را با همانندسازی، با اقتدار، ممنوعیت‌ها و ایده آل های والدین جایگزین می‌کند که هسته یک ساختار روانی جدید؛ یعنی سوپرایگو را شکل می‌دهد.

کشف دوباره روانکاوی| تامس آگدن


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

تحلیل‌گر نباید در برابر واکنش های تند بیمار واکنش متقابل تندی نشان دهد، چراکه تحلیل گر آن انسان بد (bad object) که هدف در ذهن بیمار است نیست، کسی که لیاقت خشم و کینه شدید بیمار را داشته باشد.

تحلیل‌گر، آن انسان بد نیست که خشم و خصومت بیمار را تماماً به جان بخرد و بهم بریزد و آن انسان خوب هم نیست که با تشویق و تحسین بیمار دست و پای خود را گم کند. تحلیل گر، فقط یک تحلیل‌گر است.


اگر تحلیل‌گر، حتی برای صدم ثانیه ای، خود را هدف خشم و نفرت شدید بیمار بداند و فکر کند که به وی و جایگاهش حمله، جسارت و توهینی شده است، به بیمار می‌فهماند که من آنی نیستم که واقعاً هستم، بلکه من آنی هستم که تو خواستی باشم؛ یک پستان بد، یک ابژه بد، من هم مثل دیگران ناامن و بد هستم !

به تعبیر سلمان اختر؛ مادر، در رابطه نوزاد_مادر، فقط باید مادر باشد. روانکاو هم باید فقط روانکاو باشد.


یونس اقتداری


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

♦️آرش حیدری از جماعتِ تنهایان سخن می‌گوید🔺

@joreah_journal

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

برای کودکی که بیش از حد منتظر مادرش مانده، تنها واقعیت؛ ازدست دادن است، یعنی؛ هراس از مرگ، نبودن و فراموشی!

وینیکات | آدام فیلیپس


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

یک گوش که مدام می‌شوند، اگر روزی شنوندگی خود را، به هر دلیلی، از دست بدهد بی ارزش می‌شود.


ارزشمندی و بی ارزشی افراد در رابطه هم می‌تواند چنین باشد. مادام که فرد حضور در هر لحظه را حفظ کند و به نیاز های طرف مقابل پاسخ دهد و از نیاز های خویش چشم بپوشد، انسانی ست امن و مورد اعتماد، اما همینکه نتواند یا نخواهد در خدمت امیال دیگری باشد، تبدیل به انسانی ناامن و غیرقابل اعتماد می‌شود که لایق بدترین هاست!

امنیت و اعتماد و نقطه مقابل آن، ساخته و پرداخته ذهن یکی از افراد است که از نیازهای ناهشیار به توجه طلبی و مراقبت و تایید شدن افراطی نشات می‌گیرد. فردی که دوست دارد دیگری صرفاً برایش حضور داشته باشد نه اینکه هر دو در رابطه باشند، یک نفر و نیازهایش ارجحیتی تمام ناشدنی دارد!

ناتوانی در دیدن دیگری و نیاز هایش، از تمایلات نارسیستیک نشأت می‌گیرد و فرد دیگر یا در خدمت وی می‌باشد و یا به شدت طرد و تحقیر خواهد شد.‌ این افراد حتی اگر نیازهای دیگری را بشناسند و بخواهند که به دیگری بها بدهند، این مطلب را می‌سنجد که آیا چیزی عایدشان می‌شود؟! البته، نه صرفاً مالی!

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

این انتظاری نابجاست که روان‌کاوان، از بیمارانشان بخواهند با ترس‌ها، حسرت‌ها و اندوه خود روبه رو شوند، پیش از آن که ظرفیت و تخیل لازم برای چنین کاری را داشته باشند.

جوزف، 1989


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

مراحل رشدی از دیدگاه روابط ابژه

مدل رشدی فروید، بر ظهور انرژی غریزی در مناطق بدنی تمرکز دارد که شامل؛ مراحل دهانی، مقعدی و تناسلی می‌شود. از نظر او؛ مرحله ادیپال که تقریبا از سن ۳ تا ۵ سالگی اتفاق می‌افتد، یک دوره جدیدی برای کودک است، بطوریکه؛ او از یک رابطه دوتایی مادر و کودک به یک رابطه سه تایی حرکت می‌کند. از نظر فروید؛ درک بحران دوره ادیپ، برای فهم روابط ابژه (سرمایه گذاری لیبیدینال روی ابژه ها) و الگوهای نوروتیک بسیار اهمیت دارد.

نظریه‌های روابط ابژه، اساساً نظریه‌های رشدی هستند که به بررسی فرایندهای رشدی و روابط پیش از دوره ادیپ می‌پردازند. فیربرن، ماهلر، کلاین و کوهات، در مقایسه با فروید، برای بحران‌های رشدی اولیه تر اهمیت بیشتری قائل بودند. موضوع مهم رشدی برای آن‌ها؛ حرکت کودک از یک وضعیت در هم آمیخته و وابسته به مادر به سوی یک حالت پیشرونده عدم وابستگی و تمایز یافتگی است. «مخزن» عزت نفس کودک در طی دوره اولیه در هم آمیختگی و همزیستی پر می‌شود. و جدایی از ابژه در این دوره حسی از تهی و خالی بودن به کودک می‌دهد.

نظریه پردازان روابط ابژه، ظهور خود را مرتبط با رشد بالغانه روابط ابژه می‌دانند. نظریه های روابط ابژه، با نگاه به روابط و فرایندهای کودک در رابطه با مادر، به بحث در مورد زمانیکه ساختارهای روانی، مانند؛ ایگو شکل می‌گیرند و نیز کیفیت روابط این ساختارها با ابژه ها می‌پردازند.

خود در مراحل خاص رشد، کیفیات متفاوتی از رابطه را دارا می باشد، به این معنا که؛ خود در ابتدا در هم آمیخته و نامتمایز از مادر است و به مرور که به یک تمایز یافتگی می رسد و خودش را جدا از مادر تجربه می کند، به استقلال بیشتری دست می یابد. ماهلر، با استفاده از مدل تجربی مشاهده، به توصیف رشد کودک از همزیستی به سوی یک جدایی و فردیت می‌پردازد.

روابط موضوعی و روان‌شناسی خود
مایکل سنت کلر


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

بررسی مادران افسرده نشان می‌دهد که؛ وجود گسسـت بدون جبران، در دوآوایی مادر_نوزاد افسرده امری رایج است. اینجاست که تعادل میان خود تنظیمی و تنظیم متقابل متزلزل می‌شود. ثرندایک می‌گوید؛ وقتی خود تنظیمی برای نوزاد کاری طاقت فرسا می‌شود، احتمال آسیب شناسی روانی وجود دارد. ثرندایک در ادامه می‌گوید؛ الگوهای تنظیم نادرست، بستر همۀ روابط و تعاملات بعدی هستند.


در نوزاد، انتظار گسستِ بدون جبران شکل می‌گیرد. انتظاری که به نوبه خود تعاملات بعدی او را شکل می‌دهد. تحقیق ترونیک در مورد گسست و جبران در رابطه دوتایی (دوآوایی) مادر_نوزاد به ارائه پیش‌بینی‌هایی راجع به مسیر دلبستگی نوزاد به مادر در آینده منجر شده است.

یافته‌های ثرندایک نشان می‌دهند که؛ در دسترس بودن شخص مراقب اهمیت زیادی دارد. ثبات و قابل پیش بینی بودن ابژه، نوعی فرایند سازمان دهنده ایجاد می‌کند. مدل گسست و جبران علاوه بر اهمیت در درک و پیشبینی سبک های دلبستگی، تأثیر گسترده ای بر نظریه های روانکاوی در زمینه مفاهیم درونی سازی و شکل گیری ساختار داشته است.

به عقیده ثرندایک؛ در تنظیم متقابل، هر یک از طرفین رابطه بر «وضعیت آگاه» طرف مقابل خود اثر می‌گذارد. ثرندایک می‌گوید؛ هر شخص یک سیستم خود سازمان بخش است که حالت خودآگاه خود (وضعیت سازمان مغز) را می سازد و این حالت خودآگاه با همکاری یک سیستم خود سازمان بخش دیگر می‌تواند به حالاتی منسجم تر و پیچیده تر بسط پیدا کند.

مدلی که ثرندایک در مورد گست و جبران ابداع کرد، تأثیر چشم‌گیری بر تحول نظریه روان تحلیلی داشته است، مثلاً؛ تعدادی از نظریه پردازان برجسته چون فروید و كوهات، همگی از تأثیر گسست و عدم توازن به مثابه عوامل مهمی در انسجام ساختاری یاد می‌کنند. یافته‌های ثرندایک، مفاهیمی تکنیکی دارند، به طوری که دریافتیم؛ هم روانکاو و هم بیمار از طریق خود تنظیمی و تنظیم متقابل، حالاتی از خودآگاهی دوتایی منحصر به فردی را خلق کرده و تغییر می‌دهند.

تحلیلگر، با استفاده از مفاهیم ترونیک به بررسی رفتارهای خود_تنظیمی بیمار می پردازد. اگر روانکاو، درک درستی از این مفهوم نداشته باشد، ممکن است رفتارهای بیمار را به اشتباه نشانی از گریزان بودن و گسستگی روانی تشخیص دهد.

تحقیق ثرندایک در مورد خود_تنظیمی، تنظیم متقابل، گسست و جبران، در فهم آسیب روانی حاصل از رویارویی نوزاد با مادری که از افسردگی مزمن رنج می‌برد، مفاهیمی خارق العاده را مطرح می‌کند. تحقیق ثرندایک ما را به درک روانکاوانه بهتری از رابطه متقابل بیمار_تحلیلگر رسانده است و به درک بهتر ما از درمان نیز کمک کرده است.

مادر و کودکش| سلمان اختر


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

یک عزیزی این پیام را فرستاد و سریع بلاک کرد

✔️بیشتر از هر چیزی به قدرتی که به روانشناس ها داده تعجب کردم، که بلدند ولی برای سود بیشتر می‌خوان جامعه را بیمار نگه دارند

✔️نه داداش متاسفانه روانشناس‌ها و روانپزشک‌ها هنوز چیز زیادی از مغز و روان نمیدونند(در مقابل عظمت مغز و روان)، چه برسه به اینکه همه چیز را بدونند و کنترل کنند

✔️بحث هم فقط روانشناس جماعت نیست، جدا از نوابغ علوم انسانی هر چی مهندس و پزشک باهوش هم وارد این رشته‌ها شده کار عجیبی نتونسته بکنه(یعنی پیشرفت ها آروم آروم بوده ) دلیلش هم احتمالا ماهیت بسیار پیچیده سیستم اعصاب و روان هست نه فقط بیسوادی ما ها، اکثر ما روانشناس‌های ایرانی هم تهش بتونیم، رویکرد ها را خوب یاد بگیریم،تمرین کنیم، حرفه ای بشیم و از این تئوری‌های برای درمان اختلالات روانی و شخصیتی استفاده کنیم اونم تا حدی و با شرایطی(هدف بی ارزش کردن کار نیست، خواستم جنبه جادویی که به رواندرمانی داده میشه را رفع کنم)


🔥خلاصه اینکه خیلی خبری نیست، این نوع بدبینی‌ها هم برام قابل درک هست ولی فعلا رشته نوپای روان پزشکی و روانشناسی در این حد نیست، ولی قطعا با این سرعت پیشرفت در بیست سی سال آینده (اگر منقرض نشیم) پیشرفتهای عجیب غریبی در حیطه درمان اختلالات روانی خواهیم داشت

@NeoRavankavi

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

کودکان چگونه تلاش میکنند با غیبت مادر کنار بیایند؟!

غیبت مادر ممکن است ضمن حضور او با خلق افسرده یا هر نوع حالی که بر کیفیت توجه او اثر بگذارد اتفاق بیفتد. از نظر وینیکات کودکی که مادری به شدت افسرده دارد ممکن است «حس کند دائماً در حال رها شدن است».

او به روشنی از کودکانی میگوید که به دلیل نیاز به «مراقبت از خُلق مادر» از مسیر رشدی خود منحرف شده اند. ممکن است کودک نیاز مبرمی حس کند به اینکه مادر دست نیافتنی خود را به قیمت سرزندگی و خودجوشی خود زنده نگه دارد.

همان طور که شعر او نشان می‌دهد، چنین کودکی ممکن است از طریق زنده نگه داشتن مادرش برای خود زندگی بسازد.

وینیکات | آدام فیلیپس


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…

[گروه روان‌تحلیلی بینش]

اگر روانکاو، در برابر تکانه های پرخاشگرانه بیمار نابود نشود، یعنی؛ تاب بیاورد و مقابله به مثل نکند، بیمار می‌آموزد؛ که خود و احساساتش خطرناک و نابود کننده نیستند. می‌تواند به خود، دیگری و احساساتش اعتماد کند.

به تعبیر سلمان اختر؛ مادر، در رابطه نوزاد_مادر، فقط باید مادر باشد.


در تحلیل هم اینگونه است؛ روان‌کاو باید روانکاو باشد، نه چیز یا کس دیگر و نه حتی مشابه دیگرانی که بیمار با آن‌ها ارتباط داشته و دارد. اگر روانکاو، فقط روانکاو باشد، بیمارکه مادرش، فقط مادر نبوده است، فرصتی برای بیمار نبودن پیدا می‌کند.

کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام

Читать полностью…
Subscribe to a channel