7512
یونس اقتداری| رواندرمانگر تحلیلی Admin: @InsightGroup_Admin
کودکان این اجبار را حس میکنند که؛ تمام نابهنجاری های خانواده را جبران کنند و به اصطلاح بر شانههای لطیف خود فشار بیاورند. البته؛ این نه تنها از روی نوع دوستی محض، بلکه؛ برای این است که بتوان دوباره از آسایش از دست رفته، مراقبت و توجه همراه با آن لذت برد.
مادری که از بدبختیهای همیشگی خود شکایت میکند، میتواند فرزندش را به پرستاری برای زندگی تبدیل کند، یعنی؛ یک مادر جایگزین واقعی ایجاد کند و از علایق کودک غافل شود.
شاندور فِرِنتزی
بازنشر از کانال تلگرام:
@elhammoosaviyan
مشکل اصلی احساس گناه ادیپی، یعنی؛ احساس گناهی که آسیب رسان به خود است، از طریق مشکل خودآزاری، خود را به نمایش میگذارد. فردی با این مشکل، احتمالاً وارد رابطه عاشقانه ای میشود که به نظر آنقدر خود تخریب گرانه است که کارکرد خودآزاری آن کاملاً آشکار است.
اتو کرنبرگ
📌مروری بر روابط عاشقانه براساس دیدگاه اتو کرنبرگ
تسهیلگران:
سهیل بهزادی | یونس اقتداری
▫️زمان: یکشنبه 25 آذرماه 1403
▫️ساعت: 20 الی 21:30
شرکت در این جلسه رایگان، بصورت آنلاین و در بستر گوگل میت برگذار میگردد.
کانال تلگرام روان گفت
🆔 @ravangoft
عذرخواهیِ فردِ خودشیفته، نه برای ترمیمِ رابطه، بلکه برای ترمیمِ تصویرِ بی نقصِ خود است.
نانسی مک ویلیامز
بازنشر از کانال تلگرام:
@reihanemoqaddam
خیلی از ما انسان ها، توان فهمیدن این را نداریم که در دنیایی زندگی میکنیم که هیچکس قدرت مطلق نیست!
دکتر علیرضا طهماسب
گاه؛ غیبت و اضطراب نبودن دیگری میتواند آرامش دهنده تر از حضور و بودن او باشد. سوگواری برای انسان خوبی که هیچگاه نمیآید!
یونس اقتداری
در مواجه با بیماران بردرلاین، بیماران خیلی زیاد به چارچوب تحلیل حمله میکنند، اما تحلیلگر نباید بطور متقابل به آنها حمله کند.
وینیکات
افسوس و حسرت خوردن، راحت تر از تلاش و احتمال شکست خوردن است، برای همین هم؛ ترجیح ما انسان ها گاهی این است که بنشینیم و از نشدن و ناتوانی ها بگوئیم تا اینکه حداقل تلاشی برای شدن و توانستن نشان دهیم.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
بیماران اغلب با دانسته های بسیار می آیند، اما نمیدانند که چگونه بدانند. آنها در آنچه از تحلیلگر خود در درمان پیشین آموخته اند گرفتار شدهاند و نمیتوانند به رشد خود ادامه بدهند، به خصوص زمانی که ضرورت های زندگی، انواع متفاوتی از تشویش های پیشین را به همراه می آورد.
این میتواند منجر به باور، به نوعی دانستن شود که آن را «شهود فرمولی» مینامیم. بروز این پدیده را میتوان در بیمارانی دید که پس از شنیدن یک تداعی غافلگیرکننده چیزی از این دست میگویند: «آه، این میبایست پدر انتقادی من باشد (مادر، خواهر، برادر و...) که ظاهر شده است» یا «این می باید منِ قطعه قطعه شده باشد» یا «بخش همجنس بازم».فرد بوش
نمیدونم چطور بهت ثابت کنم روانی نیستم وقتی خودت از قبل این قضاوت را دربارم کردی
مراحل رشدی از دیدگاه روابط ابژه
در مقابل؛ کوهات از داده های افراد بزرگسال در درمان استفاده میکند تا اتکاء اولیه خود به ابژه های خود (سلف آبجکت) را ردیابی کند. کوهات رشد یک خود منسجم و وقفه رشدی خود را توصیف می کند. کرنبرگ این فرایند های تمایز یافتگی را از طریق اشاره به در هم آمیختگی بازنمایی خود با یک بازنمایی ابژه و استقرار تدریجی یک بازنمایی خود تمایز یافته توصیف میکند.
در طول دوره پیش ادیپی و دوره ادیپ، روابط ابژه کودک بیشتر از آن که بین اید و ابژه هایش یا بین ایگو و ابژه هایش باشد، بین خود (یا بازنمایی های ذهنی آن) و ابژه ها (یا بازنمایی های ذهنی آنها در رابطه با خود است.
نظریه پردازان مختلف در مورد این توضیحات متفاوت به بحث میپردازند و پرسش های مهمی را مطرح میکنند. به طور مثال؛ اگر کارکردهای ادراکی، حتی ادراکات درونی درباره خود، با ایگو توصیف میشوند، چطور بازنمایی ابژه میتواند قبل از ظهور ایگو وجود داشته باشد؟! آیا ممکن است که یک ایگو اولیه ای در همزیستی با اید وجود داشته باشد؟! آیا ایگو نسبت به اندیشه هایی که فروید عنوان کرده بود اولیه تر است؟!
ملانی کلاین تایید میکند که ایگو از ابتدای تولد وجود دارد و بسیاری از فرآیندهای در حال شکل گیری را به آن نسبت می دهد، حتی موضوعات ادیپال را به دوره پس از تولد نسبت میدهد، دو وضعیت رشدی او در طول یک سال اول زندگی اتفاق میافتد. پاسخ فیربرن در رابطه با این پرسش این است که او رشد ایگو را مرتبط با رشد روابط ابژه ایگو می داند.
روابط موضوعی و روانشناسی خود
مایکل سنت کلر
استولر، پرسون و اوسی، رابطهٔ بین آسیب و اختلال در فرزند پروری اولیه را با استحکام هویت جنسی مورد بررسی قرار داده اند. از نظر آنها؛ نارضایتی از هویت جنسی، وجود یک هویت جنسی مغایر با وضعیت زیستی فرد است که به عوامل ژنتیکی هورمونی و دستگاه جنسی مربوط نیست.
اوتو کرنبرگ
در باب نارسیسیزم | دکتر علیرضا طهماسب
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
«خلق ابژه» و «وهم همه توانی»، پایه های «خوراک نخست خیالی» هستند. انباشتگی نیازهای کودکانه، در تلاقی با وضعیت دغدغه مادرانه نخستین مادر، منجر به مفهومی میشود که وینیکات «خوراک نخست خیالی» مینامد.
در آغازِ راه تفکر نمادین و تخیل، نیازها با پاسخ هایی که در پی آنها میآید منطبق میشوند. برای مثال؛ وقتی نوزاد گرسنه است، هنوز نمیداند این احساس چیست، اما مادر تا حدودی به واسطهٔ شهود و «عقل سلیم» میداند.
بستر تحلیلی، به واسطهٔ انتقال، فضای بازگشت بیمار به مراحل تحولی را که به خصوص به دلیل تروما دردناک بوده فراهم میکند. این مفهوم، مشابه «نقاط تثبیت» فروید است.
سرمشق های بالینی ملانی کلاین و دونالد وینیکات
ما شغل هایمان را همچون لباس بر تن خود شیفتگی خود میکنیم تا برهنه نباشیم با اختگی مان. لااقل؛ از تحلیلگر انتظار میرود این را بداند و خود را پیش خود باد نکند. بیمار، هر چه میخواهد میتواند در مورد تحلیلگر فکر کند، اما مهم است که تحلیلگر در مورد خود چه فکر میکند.
اصولاً، تحلیلگر هیچ ارزش مجزایی نسبت به بیمار ندارد و ارزشمندی او نتیجه انتقال دیگران به جایگاه اوست. وهمِ اینکه من چیزی هستم، گنجی هستم که دیگران باید به من ارجاع کنند و ایده های مرا در خود تکثیر کنند، او را از هر چه تحلیل در مورد وضعیت انتقالی خالی خواهد کرد.
▫️بازنشر از پیج اینستاگرام:
instagram.com/my.therapy1856
✳️ اشتیاق ما برای اجتناب از عشق
ما تا زمانی که حقیقتی بسیار عجیب و ناخوشایند را درک نکنیم، در فهم ماهیت انسانی بهواقع به جایی نخواهیم رسید: به نظر میرسد ما به همان اندازه که برای عشق تلاش میکنیم، برای اجتناب از آن نیز وقت میگذاریم. ما انرژی فراوانی را صرف گریز از امکان رابطههای موفقی میکنیم که در آنها احتمال مهربانی متقابل، شناخت، عطوفت و صمیمیت وجود دارد. در عوض، خود را به وضعیتهای گوناگون ناکامکنندهای پرتاب میکنیم که با انزوا، ناامیدی و فاصله مشخص میشوند.
میزان خلاقیتی که در طراحی استراتژیهای اجتناب از عشق به خرج میدهیم، تحسینبرانگیز است. فردی که صرفاً عاشق افراد متأهل میشود. فرد دیگری که به محض جدی شدن یک رابطه، سرد شده و راهی برای خروج مییابد. آن دیگری شور و اشتیاق خود را محدود به رهگذرانی میکند که هرگز با آنها صحبت نخواهد کرد. دیگری در عشق به یک معشوق دبیرستانی خود غرق است و برای شصت سال آینده تمام کسانی را که ملاقات میکند رد میکند.
فردی دیگر به محض اینکه کسی را پیدا میکند که به او علاقه نشان میدهد، موفق میشود با پرخاشگری یا تغییرات خلقی او را از خود دور کند. دیگری رابطههایش را با نگرانیهای بیمورد دربارهٔ سلامت یا شغلش خراب میکند. فردی دیگر هر شریک وفاداری را که پیدا میکند، با خیانت رها میکند. این رفتارها ممکن است متنوع باشند، اما یک نکتهٔ مشترک همهٔ آنها را به هم پیوند میدهد.
دلیل اجتناب ما از عشق، به همان اندازه که اساسی است، از زوایایی، تحقیرآمیز، کلیشهای و ملالآور به نظر میرسد. ما از عشق اجتناب میکنیم چون عشق در کودکی برای ما شکست خورده است. اکنون از عشق دوری میکنیم چون در گذشته، تجربهای از آن داشتهایم که به شکلی غیرقابل تحمل برای ما آزاردهنده بوده و هنوز آن را نفهمیدهایم و در نتیجه نمیتوانیم بر آن غلبه کنیم.
شاید والد یا مراقبی بوده که آسیبپذیری ما را نمیتوانست تحمل کند؛ یا ما را تحقیر میکرد، یا رفتارش غیرقابل پیشبینی و ناپایدار بود، یا ما را ترک کرده، یا زندگیاش را از دست داده، یا ما را فریب داده، یا خواهر یا برادرمان را ترجیح داده، یا کاری کرده که احساس کنیم تنها موفقیتهایمان برایش اهمیت دارند، یا از موفقیتهای ما تهدید شده، یا نمیتوانست جنسیت، هوش، مهارتهای ورزشی یا تردیدهای ما را تحمل کند.
ما دربارهٔ اشتیاق خود به عشق بسیار میدانیم، اما دربارهٔ هراسهایی که عشق برای بخش بزرگی از جمعیت ایجاد میکند به ندرت صحبت میکنیم. هنوز راه سادهای نیافتهایم تا دربارهٔ ترس از اینکه کسی بخواهد ما را در آغوش بگیرد و به ما باور داشته باشد صحبت کنیم، بهویژه بعد از آنکه سالها در تنهایی رنج بردهایم، بعد از آنکه کل شخصیتمان تحت فرمانی شکل گرفته که ما را با ناامیدی سازگار کرده است.
بعد از آنکه در مواجهه با خیانتهای مکرر مجبور به کشتن اعتماد شدهایم، بعد از آنکه با ترکیبی از بیرحمی و عطوفت که نزدیکترین افراد به ما ارائه دادهاند، به شکلی تأسفبار دچار سردرگمی شدهایم. در موقعیتهای اجتماعی، گویی بهطور جادویی، همیشه به سمت کسانی که اهمیتی نمیدهند هدایت خواهیم شد. در لحظات حساس، خود را مشاجرهجو یا خاموش، خودبیزار یا بیقرار خواهیم یافت.
این را نمیگوییم که خود را افسرده کنیم، بلکه میخواهیم خطری را آشکار کنیم که در غیر این صورت، صرفاً در بخشهای ناهشیار ذهن باقی میماند. دوران کودکی ما به شکلی غالب اما بیصدا به ما آموخته است که عشق امن نیست. اکنون برای ما ممکن است که درک کنیم تاکنون چه چیزی را جذب کردهایم و اطمینان حاصل کنیم که از این پس —از طریق تأمل فراوان و شجاعت— بتوانیم به تدریج تنش، بیگانگی و زیبایی هراسآور عشق حقیقی را تحمل کنیم.
❇️ ترجمه و انتشار: گروه روانکاوی تداعی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
خیانت در روابط زوجین
یکی از مشکلات روابط عاشقانه؛ وسوسه شدن و گرایش به قطع رابطه زوجین است. برخی از زوجین فکر میکنند که جایی شریک ایده آلی وجود خواهد داشت، یک جایی زن ایده آل و یا شاهزاده رویاهای خود را پیدا خواهند کرد. اما این ترس هم وجود دارد که نکند طرف مقابل، یعنی؛ شریک مان، ما را به خاطر زن یا مرد بهتری رها کند.
این ترسی ادیپی است که ما آن را در حد پدر ایده آل نمیدانیم، اما ممکن است مرد بسیار بهتری باشد که شریک مونث ما و یا همسر ما را با خود ببرد. در مورد خانمها ترس مشابهی وجود دارد از این که خانم بسیار بهتری مرد آنها را از راه به در کند.
این خیال پردازی در شرایط تعارض شدید، معمولاً به عمل تبدیل میشود. یکی از زوجین، ارتباطی با شخص دیگری برقرار میکند و این امر خیانتی را پیش میکشد که برحسب مشکل اصلی فرد، کارکردها و ویژگی های متفاوتی از خود نشان میدهد. برای مثال؛ روابط متعدد در شخصیت نارسیستیک، روابط خود تخریب گرانه در شخصیت خودآزاری که دچار احساس گناه شدید ادیبی است.
اتو کرنبرگ
برای لووالد، عصيان عليه اقتدار والدین و تملک آن، پایه استقرار حس خویشتن برای کودک است که برای خود و نسبت به خود مسئول است.
پدرکشی ادیپی در شکل سالم، با جبرانی برای این قتل پیگیری میشود، یعنی؛ بازگرداندن قدرت (اکنون تغییر شکل یافته) به والدینِ کودکی که اکنون به صورت فزاینده خود مختار میشود.
بدین ترتیب؛ عقده ادیپ برای لووالد در اصل جنگی میان والدین و کودکان است که در حد فاصل نسلها رخ میدهد.
تامس آگدن
به یکی از درمانجویانم میاندیشم که در کودکی مادرش را از دست داده بود و از سوگواری ناقص رنج میبرد. او با من راز دل خود را چنین در میان گذاشت: بخشی از او به شدت در درون من زنده است و بخشی از من برای همیشه با او مرده است.
این واژهها با شفافیت بی رحمانه خود شخصی را معرفی میکنند که به واسطه گذشته و درد گریزانش دوپاره و از ریشه کنده شده است. بیایید به چهره های کج و معوج و بدنهای به شکل عجیبی شکنجه دیدهای فکر کنیم که در بوم نقاش درد، فرانسیس بیکن، اقامت دارند.
دلیل درد، از دست دادن فرد محبوب نیست، بلکه؛ استمرار عشق ورزی شدید و بیش از پیش به اوست، حتی با اینکه می دانیم که او به شکل جبران ناپذیری از دست رفته است.
📘 رنج و عشق
✍ خوان داوید نازیو
مشاوره و رواندرمانی آنلاین_حضوری
▪️گروه
▪️اینستاگرام
▪️کانال تلگرام کلینیک تعادل
🆔@Drmokhtarpour_balance
کودک به خاطر آرزوهای مرگبار و محرم آمیزانۀ خود، به طرزی گناه آلود از تنبیه شدن به شکل اخته شدن به دست پدر میترسد.
مشاهدات تحلیلی، این ادعا را که؛ انحلال عقده ادیپ به وسیله تهدید اختگی صورت میگیرد توجیه میکند. این عبارت یعنی؛ کودک به دلیل ترس از تنبیه به شکل اختگی، از تلاشهای پرخاشگرانه و جنسی خود در ارتباط با والدین ادیبی دست میکشد و اشغال لیبیدویی ابژه را با همانندسازی، با اقتدار، ممنوعیتها و ایده آل های والدین جایگزین میکند که هسته یک ساختار روانی جدید؛ یعنی سوپرایگو را شکل میدهد.کشف دوباره روانکاوی| تامس آگدن
تحلیلگر نباید در برابر واکنش های تند بیمار واکنش متقابل تندی نشان دهد، چراکه تحلیل گر آن انسان بد (bad object) که هدف در ذهن بیمار است نیست، کسی که لیاقت خشم و کینه شدید بیمار را داشته باشد.
تحلیلگر، آن انسان بد نیست که خشم و خصومت بیمار را تماماً به جان بخرد و بهم بریزد و آن انسان خوب هم نیست که با تشویق و تحسین بیمار دست و پای خود را گم کند. تحلیل گر، فقط یک تحلیلگر است.
به تعبیر سلمان اختر؛ مادر، در رابطه نوزاد_مادر، فقط باید مادر باشد. روانکاو هم باید فقط روانکاو باشد.
یونس اقتداری
♦️آرش حیدری از جماعتِ تنهایان سخن میگوید🔺
@joreah_journal
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
برای کودکی که بیش از حد منتظر مادرش مانده، تنها واقعیت؛ ازدست دادن است، یعنی؛ هراس از مرگ، نبودن و فراموشی!
وینیکات | آدام فیلیپس
یک گوش که مدام میشوند، اگر روزی شنوندگی خود را، به هر دلیلی، از دست بدهد بی ارزش میشود.
ارزشمندی و بی ارزشی افراد در رابطه هم میتواند چنین باشد. مادام که فرد حضور در هر لحظه را حفظ کند و به نیاز های طرف مقابل پاسخ دهد و از نیاز های خویش چشم بپوشد، انسانی ست امن و مورد اعتماد، اما همینکه نتواند یا نخواهد در خدمت امیال دیگری باشد، تبدیل به انسانی ناامن و غیرقابل اعتماد میشود که لایق بدترین هاست!
این انتظاری نابجاست که روانکاوان، از بیمارانشان بخواهند با ترسها، حسرتها و اندوه خود روبه رو شوند، پیش از آن که ظرفیت و تخیل لازم برای چنین کاری را داشته باشند.
جوزف، 1989
مراحل رشدی از دیدگاه روابط ابژه
مدل رشدی فروید، بر ظهور انرژی غریزی در مناطق بدنی تمرکز دارد که شامل؛ مراحل دهانی، مقعدی و تناسلی میشود. از نظر او؛ مرحله ادیپال که تقریبا از سن ۳ تا ۵ سالگی اتفاق میافتد، یک دوره جدیدی برای کودک است، بطوریکه؛ او از یک رابطه دوتایی مادر و کودک به یک رابطه سه تایی حرکت میکند. از نظر فروید؛ درک بحران دوره ادیپ، برای فهم روابط ابژه (سرمایه گذاری لیبیدینال روی ابژه ها) و الگوهای نوروتیک بسیار اهمیت دارد.
نظریههای روابط ابژه، اساساً نظریههای رشدی هستند که به بررسی فرایندهای رشدی و روابط پیش از دوره ادیپ میپردازند. فیربرن، ماهلر، کلاین و کوهات، در مقایسه با فروید، برای بحرانهای رشدی اولیه تر اهمیت بیشتری قائل بودند. موضوع مهم رشدی برای آنها؛ حرکت کودک از یک وضعیت در هم آمیخته و وابسته به مادر به سوی یک حالت پیشرونده عدم وابستگی و تمایز یافتگی است. «مخزن» عزت نفس کودک در طی دوره اولیه در هم آمیختگی و همزیستی پر میشود. و جدایی از ابژه در این دوره حسی از تهی و خالی بودن به کودک میدهد.
نظریه پردازان روابط ابژه، ظهور خود را مرتبط با رشد بالغانه روابط ابژه میدانند. نظریه های روابط ابژه، با نگاه به روابط و فرایندهای کودک در رابطه با مادر، به بحث در مورد زمانیکه ساختارهای روانی، مانند؛ ایگو شکل میگیرند و نیز کیفیت روابط این ساختارها با ابژه ها میپردازند.
خود در مراحل خاص رشد، کیفیات متفاوتی از رابطه را دارا می باشد، به این معنا که؛ خود در ابتدا در هم آمیخته و نامتمایز از مادر است و به مرور که به یک تمایز یافتگی می رسد و خودش را جدا از مادر تجربه می کند، به استقلال بیشتری دست می یابد. ماهلر، با استفاده از مدل تجربی مشاهده، به توصیف رشد کودک از همزیستی به سوی یک جدایی و فردیت میپردازد.
روابط موضوعی و روانشناسی خود
مایکل سنت کلر
بررسی مادران افسرده نشان میدهد که؛ وجود گسسـت بدون جبران، در دوآوایی مادر_نوزاد افسرده امری رایج است. اینجاست که تعادل میان خود تنظیمی و تنظیم متقابل متزلزل میشود. ثرندایک میگوید؛ وقتی خود تنظیمی برای نوزاد کاری طاقت فرسا میشود، احتمال آسیب شناسی روانی وجود دارد. ثرندایک در ادامه میگوید؛ الگوهای تنظیم نادرست، بستر همۀ روابط و تعاملات بعدی هستند.
در نوزاد، انتظار گسستِ بدون جبران شکل میگیرد. انتظاری که به نوبه خود تعاملات بعدی او را شکل میدهد. تحقیق ترونیک در مورد گسست و جبران در رابطه دوتایی (دوآوایی) مادر_نوزاد به ارائه پیشبینیهایی راجع به مسیر دلبستگی نوزاد به مادر در آینده منجر شده است.مادر و کودکش| سلمان اختر
یک عزیزی این پیام را فرستاد و سریع بلاک کرد
✔️بیشتر از هر چیزی به قدرتی که به روانشناس ها داده تعجب کردم، که بلدند ولی برای سود بیشتر میخوان جامعه را بیمار نگه دارند
✔️نه داداش متاسفانه روانشناسها و روانپزشکها هنوز چیز زیادی از مغز و روان نمیدونند(در مقابل عظمت مغز و روان)، چه برسه به اینکه همه چیز را بدونند و کنترل کنند
✔️بحث هم فقط روانشناس جماعت نیست، جدا از نوابغ علوم انسانی هر چی مهندس و پزشک باهوش هم وارد این رشتهها شده کار عجیبی نتونسته بکنه(یعنی پیشرفت ها آروم آروم بوده ) دلیلش هم احتمالا ماهیت بسیار پیچیده سیستم اعصاب و روان هست نه فقط بیسوادی ما ها، اکثر ما روانشناسهای ایرانی هم تهش بتونیم، رویکرد ها را خوب یاد بگیریم،تمرین کنیم، حرفه ای بشیم و از این تئوریهای برای درمان اختلالات روانی و شخصیتی استفاده کنیم اونم تا حدی و با شرایطی(هدف بی ارزش کردن کار نیست، خواستم جنبه جادویی که به رواندرمانی داده میشه را رفع کنم)
🔥خلاصه اینکه خیلی خبری نیست، این نوع بدبینیها هم برام قابل درک هست ولی فعلا رشته نوپای روان پزشکی و روانشناسی در این حد نیست، ولی قطعا با این سرعت پیشرفت در بیست سی سال آینده (اگر منقرض نشیم) پیشرفتهای عجیب غریبی در حیطه درمان اختلالات روانی خواهیم داشت
☑@NeoRavankavi
کودکان چگونه تلاش میکنند با غیبت مادر کنار بیایند؟!
غیبت مادر ممکن است ضمن حضور او با خلق افسرده یا هر نوع حالی که بر کیفیت توجه او اثر بگذارد اتفاق بیفتد. از نظر وینیکات کودکی که مادری به شدت افسرده دارد ممکن است «حس کند دائماً در حال رها شدن است».
او به روشنی از کودکانی میگوید که به دلیل نیاز به «مراقبت از خُلق مادر» از مسیر رشدی خود منحرف شده اند. ممکن است کودک نیاز مبرمی حس کند به اینکه مادر دست نیافتنی خود را به قیمت سرزندگی و خودجوشی خود زنده نگه دارد.
همان طور که شعر او نشان میدهد، چنین کودکی ممکن است از طریق زنده نگه داشتن مادرش برای خود زندگی بسازد.
وینیکات | آدام فیلیپس
اگر روانکاو، در برابر تکانه های پرخاشگرانه بیمار نابود نشود، یعنی؛ تاب بیاورد و مقابله به مثل نکند، بیمار میآموزد؛ که خود و احساساتش خطرناک و نابود کننده نیستند. میتواند به خود، دیگری و احساساتش اعتماد کند.
به تعبیر سلمان اختر؛ مادر، در رابطه نوزاد_مادر، فقط باید مادر باشد.