happy_private_life | Неотсортированное

Telegram-канал happy_private_life - یه مرد امیدوار 🍀

828

تداوم وبلاگ‌نویسی از سال ۱۳۸۳ در قالب تلگرام. تلاش برای تداوم سخت‌ترین و در عین حال لذتبخش‌ترین کار عالم: امیدوار بودن و امید دادن

Подписаться на канал

یه مرد امیدوار 🍀

کتاب دوم: وقت تنهایی: چهار شهر، چهار فصل و لذت تنهایی، نوشته استفانی روزنبلوم، نشر ثالث ۱۴۰۱

شش پست قبلی مربوط به این کتاب:

/channel/Happy_Private_life/1133
/channel/Happy_Private_life/1135
/channel/Happy_Private_life/1138
/channel/Happy_Private_life/1146
/channel/Happy_Private_life/1149
/channel/Happy_Private_life/1152

🍁 هر شهری منظر صدا و سیمای خاص خودش را دارد. در نیویورک متروها وقتی به ایستگاه‌ها می‌رسند جیغ می‌کشند و صبح‌ها صدای مته‌های برقی بلند می‌شود. بااین‌حال ما کتابهایمان را مطالعه می‌کنیم و پروژه‌های پیچیده را با تمرکز کافی به پایان می‌رسانیم. اما صدایی که به آن اذان می‌گفتند و با آن صوت خاص خوانده می‌شد، آدم را تسخیر می‌کرد؛ ورای صداهای دیگر بود؛ در من نفوذ کرد و تا وقتی قطع نشد و سکوت فضا را فرا نگرفت، نتوانستم فکر کنم.

🕌 در این چند روز، اذان برای منِ غربیِ سکولار، نوعی دعوت به خلوت با خویشتن بود: «زنگ حضور ذهن». این را از راهبی بودایی بنام تیک نات هان قرض گرفته‌ام. او در کتاب «هر گام آرامش است» می‌نویسد: هربار صدای زنگ را می‌شنویم، دست از حرف زدن می‌کشیم، دست از فکر کردن می‌کشیم و به خودمان باز می‌گردیم. او می‌گفت: راهبان مکث می‌کنند، نفس می‌کشند و گاهی هنگام دم فرو بردن می‌گویند: گوش کن...گوش کن.

🍀 در تنهایی می‌توانیم گوش دهیم؛ نه به کسانی که به ما می‌گویند باید این یا آن چیز مشهور را ببینیم و نه حتی به صدای درونمان که می‌گوید هر مکانی باید همان شکلی باشد که در فیلم یا وب‌سایت بوده!... بلکه به آنچه واقعا آنجاست می‌توانیم گوش دهیم.
در تنهایی مجبور نیستیم صحبت کنیم. می‌توانیم ارتعاش شهر را در لحظه‌ای از زمان که هرگز تکرار نخواهد شد احساس کنیم: صدای جمعیت، صدای موذن، صدای امواجی که به اسکله می‌خورند، خروش مرغان دریایی که روی بسفر شیرجه می‌روند... این جایی را احساس کنیم که بعدها از بین می‌رود...

خلاصه و برداشت کتاب وقت تنهایی: چهار شهر، چهار فصل و لذت تنهایی، نوشته استفانی روزنبلوم، نشر ثالث۱۴۰۱/ از صفحه ۱۳۱ تا صفحه ۱۴۱

#آنچه_می‌خوانم

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

چقدر دلتنگ راه‌های باوقارم...


#از_نواهای_آسمانی

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

روح پرورش‌یافته مثل ساز کوک‌شده است که زخمهٔ کوچکی برای به وجدآمدنش کافی است ... جان که مهیّای شوق و شکر و ستایش باشد برای به وجد آمدن منتظر اتفاقات بزرگ یا حضور در کنسرت‌های موسیقی نیست. به تعبیر ابوعثمان مغربی با صدای پرنده، با صدای باز و بسته شدن در، با صدای باد، با صدای چرخ چاه که می‌رود تا آب و بازمی‌گردد تا دست‌هایی منتظر، به وجد می‌آید و طراوت می‌یابد:

🔹و گفت: «هر که دعویِ سماع کند و از آوازِ مرغان و جریدنِ درها [صدای باز و بسته شدن در] و آواز باد او را سماع نبود، دروغ‌زن است.»

🔹 بوعبدالرحمن سُلَمی گفت: به نزدیک شیخ بوعثمان بودم. کسی از چاه آب برکشید. از چرخ آواز می‌آمد، گفت: «یا اباعبدالرحمن! می‌دانی که این چرخ چه می‌گوید؟» گفت: «نمی‌دانم.» گفت: «می‌گوید: الله الله.»

▪️(تذکرة‌الاولیاء، تصحیح شفیعی کدکنی، صفحه ۸۴۵)

✍🏻 برگرفته از صدیق قطبی
تصویر: کلاغ‌های دوست‌داشتنی پارک قیطریه، فروردین‌ماه

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

🍎🍏خط‌های مدادی زیر کتابهایم

کتاب دوم: وقت تنهایی: چهار شهر، چهار فصل و لذت تنهایی، نوشته استفانی روزنبلوم، نشر ثالث
۱۴۰۱

پنج پست قبلی مربوط به این کتاب:
/channel/Happy_Private_life/1133
/channel/Happy_Private_life/1135
/channel/Happy_Private_life/1138
/channel/Happy_Private_life/1146
/channel/Happy_Private_life/1149

🍂 یک‌روز صبح، بعد از صرف قهوه ترک سوار تراموا شدم و به شهر قدیمی رفتم و به پله‌های حمام چمبرلی‌تاش نزدیک شدم. بالای در ورودی نوشته بودند: معمار سنان این بنا را در ۱۵۸۴ ساخت.
دور از سیل مشتریان ایستادم: واقعا لازم است کارهایی را که دوست نداریم یا در موردشان تردید داریم، انجام دهیم؟ من حمام ترکی رفتن را دوست ندارم!

🍂 علم روانشناسی نشان می‌دهد فعالیت‌هایی را که در انجامشان تردید داریم یا ناراحتیم، برخی از به‌یادماندنی‌ترین و لذت‌بخش‌ترین تجربیاتمان را رقم می‌زنند. از نظر من قطعا این تجربیات به‌یادماندنی هستند، اما آیا واقعا لذتبخش هم هستند؟
محققان دریافته‌اند افراد شاد و کامیاب به‌طور شهودی می‌دانند خوشبختی پایدار فقط حاصل انجام کارهایی که دوست داریم نیست، بلکه مستلزم رشد و ماجراجویی‌هایی فراتر از دایره راحتیمان است.

🍂 وقتی سعی می‌کنیم چیز جدیدی را تجربه کنیم احساس می‌کنیم از آن آدم‌هایی هستیم که دست به عمل می‌زنند. تجربه چیزهای جدید باعث می‌شوند اشتیاقمان برای ریسک کردن در آینده افزایش یابد. این ریسک‌ها حتما نباید بزرگ باشند. در اصل خارج شدن از دایره راحتیمان مهم است: از مسیری متفاوت سر کارمان برویم، با همسایه جدیدمان آشنا شویم، از چیزی که به آن اعتقاد داریم دفاع کنیم... اینگونه بجای این‌که افسوس بخوریم کاری نکرده‌ایم، سیر زندگی خودمان را مشخص می‌کنیم.

🍂 دسته روی شیر آب را چرخاندم، کمی آب داغ باز کردم. سپس کمی آب خنک. مجموع این دو را در یک کاسه مسی زیبا چرخاندم و کاسه را بالای شانه‌ام بردم. صدای آبی که کاسه فلزی را پر می‌کرد، وزن کاسه در دستانم، بردن کاسه بالای سرم و ریختن آب روی شانه‌هایم، به‌جای ایستادن زیر جریان ثابت دوش حمام، مراسمی بود که هم‌زمان هم باستانی بود و هم جدید. کاسه را دوباره پر آب کردم...

🍂 دانشمندان علوم اجتماعی دریافته‌اند تجربه‌های جدید بیشتر از اشیای جدید ما را خوشحال می‌کنند... ما می‌توانیم خیلی سریع به دستبندی جدید خو بگیریم و این لذت داشتنش را محو می‌کند. اما برای مثال، سماع درویشان چیز معمولی نیست که به آن عادت کنیم، حتی اگر هر روز ببینیم، رقصشان هر روز با روزی دیگر فرق دارد...
همچنین کمتر احتمال دارد که تجربه‌های خود را (برخلاف دارایی‌های مادی‌مان) با دیگران مقایسه کنیم و به نوبه خود باعث می‌شوند دنبال چشم و هم‌چشمی نباشیم...
اگر شما و یکی از دوستانتان با هم به کاراییب بروید، و خاطرات دوستتان از سفرش بهتر از خاطرات شما باشد، اصلا به اندازه وقتی که به خانه‌اش بروید و ببینید تلویزیونش بزرگتر از تلویزیونی است که شما به تازگی خریده‌اید، اذیت نمی‌شوید، زیرا شما هم خاطرات خودتان را دارید. رابطه‌ای که شما با کاراییب برقرار کرده‌اید سفر شما را متمایز می‌کند. همین باعث می‌شود سفرتان را با سفر من مقایسه نکنید. بنابراین لذتی که از سفر برده‌اید چندان بر شما زهر نمی‌شود.
البته تجربه‌های جدید به طرزی جادویی موهبت اعتماد به نفس را در ما ایجاد نمی‌کنند، اما آغاز راه کسب اعتماد به نفس هستند چون به خودمان نشان می‌دهیم می‌توانیم...به ما توانایی می‌دهند به پشت سرمان نگاه کنیم و بگوییم من آن کار را کردم...

خلاصه و برداشت کتاب وقت تنهایی: چهار شهر، چهار فصل و لذت تنهایی، نوشته استفانی روزنبلوم، نشر ثالث۱۴۰۱/ از صفحه ۱۲۳ تا صفحه ۱۳۱

#آنچه_می‌خوانم

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

پسر گفت: «گاهی احساس گم‌گشتگی دارم.»
موش کور گفت: «من هم این‌طوری‌ام. ولی ما دوستت داریم، و دوست داشتن برایت خانه و سرپناه می‌سازد.»

#از_نواهای_آسمانی

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

#کشکول

کشکول قبلی
/channel/Happy_Private_life/1097

۱. پسربچه‌های دبستانی مدرسه‌ای که حیاطش مشرف به دفتر کارم هست، یه مشت فرشته‌ان که بال‌‌هاشون معلوم نیست اما همشون یه‌جفت ازش دارن. مخفی.
قرآن خوندنشون سر صف با اون صدای بانمک که می‌خوان ادای عبدالباسط دربیارن؛ بی‌خیال حرف زدناشون سر صف وقتی ناظمشون داره شماره ۳ رو می‌گه و فکر می‌کنه الان دیگه صدای نفس کشیدن هم نمی‌آد و بعد گریه‌اش می‌گیره از اینکه هر تهدیدی می‌کنه جوابگو نیست؛ شیوه دعواهاشون با هم، شکل بازی‌کردن‌ها و گوشه‌گیری‌ها و توی خود بودن‌ها و از طرف دیگه قلدری‌های هرکدومشون زمان زنگ‌های تفریح؛ چیزهایی که پشت بلندگو می‌گن هر زمان چشم ناظم رو دور می‌بینن و میکروفون هم جلوی شیشه باز اتاق معلم‌هاست؛ قر دادن بعضیاشون با ملودی پخش صبحگاهی سرود ملی؛ آویزون شدن بعضیاشون توی زنگای تفریح به ناظم مهربانشان و هزارتا چیز دیگه که نشان از یه معصومیت پاک و حال‌خوب‌کن داره.
الان دارن توی کلاس علیه اسراییل شعار می‌دن...

کمی آنطرف‌تر، یه کنیسه یهودیاست که غالبا صبح‌های زود می‌آن برای دعا و نیایش. هم‌وطن‌های بسیار محترمی‌اند. می‌دونم هیچ نزدیکی‌ای با صهیونیست‌ها وجود نداره و دعاها مراسم همیشگی روزانه است، ولی امروز این تضاد شعار و دعا به چشم اومد و جالب بود.
این روزها خدا حفظ کنه همه سربازها و مراقبان این کشور رو و شر و مکر دشمنانش رو برگردونه به خودشان.
آمین

۲. آقایی که کنار جاده گیاه می‌فروخت وقتی دید دارم مورچه‌های روی گلدان رو می‌اندازم پایین که با من نیان توی ماشین و بی‌خانمان بشن، گفت یه پیرمردیه اینطرفا، صبح‌ها می‌آد یه‌عالمه خرده نون رو می‌ریزه کنار جاده برای مورچه‌ها. می‌گه سرد شده و اینا گشنشونه و دیگه دارن می‌رن توی لونه‌هاشون. باید غذا داشته باشن تا دووم بیارن برای بهار بعدی. با خودم فکر کردم چقدر بعضی آدم‌ها دلشون نور داره. گرم‌اند...
بهش گفتم از طرف من بهش بگو یه جا خونده بودم: چون تو را نان خشک‌های ریخته شده برای گنجشک‌ها هست پشتیبان، غم مخور. ورژن مورچه‌‌ای اش برا شما.
خدا حفظ کنه آدم‌های خوب شهر رو برای همه.

۳. بارانی را تنم کردم تا کمی از سرمای این چند روزه کم کنه و خیلی هم گرم نکنه. توی جیبم سه تا رسید پرداخت دیدم. مال یه روز وسط‌های اردیبهشت... بوی دلتنگی می‌دادند و بی‌انصافی و سکوت و صبر... سه رسید یه گلفروشی و یه میوه‌فروشی و یه کافه توی یه روز...
مثل احمدرضا احمدی خدا بیامرز که: "ویرانه‌های دلش را به باد سپرده بود".
...


@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

🍎🍏خط‌های مدادی زیر کتابهایم

کتاب دوم: وقت تنهایی: چهار شهر، چهار فصل و لذت تنهایی، نوشته استفانی روزنبلوم، نشر ثالث
۱۴۰۱

سه پست قبلی مربوط به این کتاب:
/channel/Happy_Private_life/1133
/channel/Happy_Private_life/1135
/channel/Happy_Private_life/1138


🍁وارد مغازه شدم. از آن مغازه‌ای همه‌چیز فروشی که ساعت‌ها می‌توانی در آن بمانی و دلت می‌خواهد همه وسایلش را بخری، ولی شک داری داشتن هریک از آنها خوشحالت کند. داشتن این وسایل لذتبخش نبود، بلکه نگاه به آن‌ها لذتبخش بود.

🍁 وقتی به اوج و قله شادی می‌رسیم که «به درستی بدانیم که هستیم یا دلمان می‌خواهد چه کسی باشیم». بنابراین ارزشش را دارد که زمانی را صرف فهمیدن این‌که چه چیز ما را به وجد می‌آورد یا برای جلو رفتن به ما انگیزه می‌دهد بکنیم.

🍁 سالم‌ترین حالت ممکن جسم و روح ما زمانی است که مخلوقاتی فعال، کنجکاو و سرزنده‌ایم و آماده یادگیری و اکتشاف... آن زمان‌هایی که چشمانمان برق می‌زند...

🍁 در واقع پیاده راه رفتن عمدتا باعث بالا رفتن تفکر خلاق می‌شود. دلیلش آن است که اغلب در راه رفتن به چیزهایی بر می‌خوریم که ذهنمان را درگیر می‌کنند... در پاریس راحت می‌توان زیبایی و شگفتی را پذیرفت چراکه مکانی جذاب، دلفریب و تاریخی است و می‌شود در آن راه رفت.

🍁 هرچه بیشتر تسلیم خود شدم، خودی که قید و بندی نداشت و وسواس‌گونه تعریف نشده بود، اوقاتی باشکوه‌تر با خودم و زندگی داشتم. رها، آماده و مشتاق...

🍁 قبل از همه سفرهایم، با خواندن شعرها و رمان‌ها، دیدن فیلم‌ها و برنامه‌های تلویزیونی و گشت‌و‌گذار در وبلاگ‌های مد، سفر و طراحی، عمق فرهنگ مقصدم را کندوکاو می‌کنم. این کار باعث می‌شود چشم‌ به راه بمانم تا ببینم سفر پیش رو، چقدر لذتبخش می‌شود. .. الیزابت دان حین تحقیقاتش درباره رفاه دریافت:« چشم‌انتظار بودن نوعی خوشبختی رایگان است». من برای استانبول از شش ماه قبل بلیط را رزرو کردم و لذا فرصت داشتم برای رویاپردازی برای تمام چیزهایی که ممکن است دلم بخواهد ببینم، بچشم و امتحان کنم... این‌گونه من سبب می‌شوم هیجان از ماه‌ها قبل در دلم لانه کند و چیزی نتواند آنرا از بین ببرد.

خلاصه و برداشت کتاب وقت تنهایی: چهار شهر، چهار فصل و لذت تنهایی، نوشته استفانی روزنبلوم، نشر ثالث۱۴۰۱/ از صفحه ۱۰۰ تا صفحه ۱۱۷

#آنچه_می‌خوانم

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

خداجان❤️

ما به عنایت و لطف تو صبر میکنیم...

تو هم به بزرگترین و باشکوه‌ترین و مهربان‌ترین بودنت، رزق و جان مارا بگونه‌ای لبریز ساز که تمام وجودمان شگفت‌زده شود.

بسیار نیاز است...

آمین☘☘

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

از سخن گفتن
با آنان که دوست‌شان داریم
بازمانده‌ایم و این سکوت نیست...


#از_نواهای_آسمانی
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

🍎🍏خط‌های مدادی زیر کتابهایم

کتاب دوم: وقت تنهایی: چهار شهر، چهار فصل و لذت تنهایی، نوشته استفانی روزنبلوم، نشر ثالث
۱۴۰۱

دو پست قبلی مربوط به این کتاب:
/channel/Happy_Private_life/1133
/channel/Happy_Private_life/1135


🥐 لیدرمن که الان خودش سرآشپز و رستوران‌دار است به من گفت: آدم وقتی در یکی از این رستوران‌های پاریس تِلِپ می‌شود کامپیوترش را بیرون نمی‌کشد تا ایمیل چک کند یا پست اینستاگرام بگذارد و اصلا عین خیالش نباشد دور و برش چه می‌گذرد!

🍕ولی سوزان گفت: من دقیقا می‌دانم زنی که تنها غذا می‌خورد با چه برخوردهایی مواجه می‌شود.

🥯 وقتی با دوستانم به جایی هنری مثل نمایشگاه یا موزه می‌روم، فقط دنبال خوش‌گذرانیم. وقتی تنها به آنجا می‌روم فقط دنبال هنرم. هنگامی که تنهایی به این‌گونه جاها می‌رویم واکنش‌هایمان به اثر هنری، تجربه‌ایی احساسی و شخصی است. نقاشی‌ها و مجسمه‌‌هایی هستند که دلتان می‌خواهد به پایشان بیفتید، زوایای مختلف آنرا بررسی کنید، یا فقط روبرویشان بنشینید و در سکوت نگاهشان کنید. گاهی دلمان می‌خواهد بدون هیچ عجله‌ای و با فراغ بال، راه برویم و تا کلمه آخر مکتن‌هایی که به دیوار زده‌اند را بخوانیم.

🍞با این‌حال تجربه موزه یا نمایشگاه گردی همیشه به تماشا یا دیدن آثاری خاص خلاصه نمی‌شود. به قول استفن کاولان، روانشناس فرگشتی دانشگاه میشیگان: امکان دارد خود موزه «محیطی برای تمدد اعصابمان باشد». جایی که ممکن است «حس آرامش و آسودگی‌ای ایحاد کند که آدم تحت تاثیر آن، دوباره از نظر احساسی و شناختی اثربخش شود. .. این‌گونه فضاها امکان خودکاوی، آرامش و آزادی را برایمان فراهم می‌کنند.

🥖شرکت‌کنندگان در پژوهشی گفته بودند اگر تنها به سینما یا نمایشگاه هنری بروند به اندازه وقتی که با دیگران می‌روند خوش نخواهد گذشت و نگران بودند مردم فکر کنند ایشان دوستان زیادی ندارند... اما وقتی همین افراد به تنهایی در گالری‌ای هنری گشت و گذار کردند، لذتی که از این تجربه بردند تفاوت معناداری با لذت آن‌هایی که با همراه آمده بودند، نداشت. محققان معتقدند تمایل نداشتن به تنها بودن باعث از دست رفتن فرصت می‌شود و به تبع آن، تجربه‌ایی که می‌توانند لذت‌بخش باشند و ذهن را درگیر کنند و ختم به رابطه‌هایی جدید و معنادار با غریبه‌‌ها شوند هم از دست می‌روند.

🥞در ایالات متحده، به تفریحی پرسه‌زدن جلوی مغازه‌ها ویترین خَری ( Window Shopping) می‌گوییم. در فرانسه این سرگرمی را (Faire du leche Vitrines) می‌گویند که ترجمه‌اش پر احساس‌تر است: ویترین لیسی! (Licking) اینطور به نظر می‌رسد که ستایش کالا را، به‌جای مصرف آن در اولویت قرار می‌دهد.

خلاصه و برداشت کتاب وقت تنهایی: چهار شهر، چهار فصل و لذت تنهایی، نوشته استفانی روزنبلوم، نشر ثالث۱۴۰۱/ از صفحه ۶۶ تا صفحه ۱۰۰

#آنچه_می‌خوانم

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

مثل زنی که بعد از مدت‌ها به مرد محبوبش برگردد،
مثل مومنی که بعد از قهری طولانی با خدایش وضو بگیرد و بغضش بشکند،
مثل بیماری که بعد از روزها در رختخواب بودن صبح بدون درد بیدار شود و بگذارد آفتابِ کم‌جان به تنش بخورد...


....

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

DamienRice
Back to Her Man
لئوناردِ عزیز،

سالها پیش افتخار این را داشتم که کنسرت شما در ایرلند را افتتاح کنم. بعد از کنسرت با مسئله‌ جالبی برخورد کردم: مادرم، خواهرهایم و دوست دخترم، حسابی عاشقِ شما شده بودند! طنزآمیز بنظر میرسد تصور کردن زنانی را که بعد از کنسرتِ شما به خانه‌ها و نزد مردهایشان برمیگردند، مردهایی که هیچ شباهتی به «لئونارد کوهن» ندارند!
این ترانه درباره‌ بعضی از این تصورات است.

با عشق
دیمین

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

خلاصه و زیرخطی‌های کتاب نخست: زیستن در روزگار سخت / پما چودرون/ نشر مثلث/ ۱۴۰۳

/channel/Happy_Private_life/1110
ٰ/channel/Happy_Private_life/1111
/channel/Happy_Private_life/1113
/channel/Happy_Private_life/1117
/channel/Happy_Private_life/1119
/channel/Happy_Private_life/1121
/channel/Happy_Private_life/1124
/channel/Happy_Private_life/1126

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

کسی که سرزنش و ستایش را یکسان گیرد،
کسی که راه سکوت را در پیش گرفته...

کسی که تمام عالم خانه‌ اوست ...
برایم عزیز و ارزشمند است..
🍀🍀

بهاگاواد گیتا


عکس از امیرعلی برومند / درخت تنها

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀


ریشه تمام قهرها و دلخوری‌ها، مبتنی بر خطایی‌ست که می‌تواند مطرح شود، جواب بگیرد و بلافاصله از بین برود، ولی در دل طرف مقابل نشست می‌کند و بعدها بروز دردناک‌تری می‌یابد. تاخیر در حل و فصل بلافاصله‌ اختلاف‌ها، بلافاصله بعد از وقوع آنها، به عقده‌ تلخی تبدیل می‌شود.

✍️ آلن دوباتن
🐌 🐜

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

و کسی در آخر ازو وصیتی خواست. گفت:«راضی باش در همه اوقات به کارسازی که کارِ تو می‌سازد تا برهی.»
▪️(تذکرة الاولیاء، ذکر مالک دینار، تصحیح شفیعی کدکنی، ص۵۳)

کارساز کیست؟ همان که حافظ هم حضورش را یادآوری می‌کند:


به جان دوست که غم، پرده بر شما ندَرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

یاد و بوی و نورِ حضورِ ربِ کارساز، امروز همراهمان

#از_نواهای_آسمانی

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﺩﻝ ، 
ﺩﻝ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ 
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﻧﻢ ﺑﺮ ﻏﻢ ، 
ﻏﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ 
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ 
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﻋﻘﻞ ،
ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ 
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﺩ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ 
ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺗﻮ ، 
ﺗﻮ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﯽ ﺑﺮ ﻣﻦ 
ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ ﻫﺮ ﺩﻭ ﭼﻮ ﺩﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ 

ﻣﻦ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺍﻭ ، 
ﺍﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺪ ﺑﺮ ﻣﻦ 
ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡ...
ﺩﻝ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

حوصله کن
بلبلِ غمدیده‌ بی‌باغ و آسمان!
سرانجام
این کلیدِ زنگ‌زده نیز
شبی به یاد می‌آورد
که پشتِ این قفلِ بد قولِ خسته هم
دری هست
دیواری هست!

به‌خدا
دریایی هست...

سیدعلی صالحی

ضربه روی عکس برای دیدن کامل... ایشون چهار ماه مهمان اتاق من بود تا توان پرواز پیدا کرد و رفت به دریای آسمان...

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

منوی صبحانه را هر از چندگاهی عوض می‌کنند👌🏻🧿

پست مربوط به این عکس‌ها

/channel/Happy_Private_life/1144

#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

🍎🍏خط‌های مدادی زیر کتابهایم

کتاب دوم: وقت تنهایی: چهار شهر، چهار فصل و لذت تنهایی، نوشته استفانی روزنبلوم، نشر ثالث
۱۴۰۱

چهار پست قبلی مربوط به این کتاب:
/channel/Happy_Private_life/1133
/channel/Happy_Private_life/1135
/channel/Happy_Private_life/1138
/channel/Happy_Private_life/1146

🪵 روی ساختمان کنار مناره، نام مسجد را با حروف طلایی نوشته بودند: شاکرین جامی (مسجد شاکرین). این مسجدی محلی است و مثل مسجد کبود، گردشگران استانبول همیشه در آن موج نمی‌زنند و تابلوها راهش را نشان نمی‌دهند... اما دیدن این مسجد در خیالم نقش بسته بود... با این وجه تمایز که اولین مسجدی است که طراح داخلی‌اش یک زن، زینب فاضل اوغلو بوده است...هیچ زنی تا قبل از او عهده‌دار طراحی داخلی مسجدی نبود، نه در دوره امپراتوری عثمانی و نه در دوره جمهوری ترکیه و تا جایی‌که می‌دانم، نه هیچ‌کجای جهان.

🪵 زنی نماز می‌خواند و بقیه نمازخواندن مردان را از بالای بالکن نگاه می‌کردند. چند زن آرام حرف می‌زدند و بی‌صدا می‌خندیدند. کمی بعد از همان راه‌پله‌ها پایین برگشتم و آن پایین دخترکی را دیدم با موهای چتری که شلوار جین و تی‌شرت صورتی پوشیده بود و پابرهنه و بی‌حرکت به صفحه‌ای در محل نماز خواندن مردها زل زده بود. دخترک چرخید و مرا دید. ایستادم، لبخند زدم....
من در بروکلین، شهر خواهر استانبول بدنیا آمده بودم... هنگام آماده‌شدن برای سفر می‌توانیم درباره معماری و رستوران‌ها مطالعه کنیم، اما آن‌چه دست آخر در کالبد رویایی زمان چشم‌انتظاری، جان می‌دمد، مردمانی هستند که وقتی آنجاییم با آن‌ها روبرو می‌شویم یا در این مورد خاص، آدمی که روی پله‌ها می‌بینیم. همچنین مردی را به‌خاطر آوردم که روی اسکله دستش را دراز کرد تا دستم را موقع پیاده شدن از قایق بگیرد. و پیرزنی را که در دستشویی عمومی به من اشاره کرد سمتش بروم تا در همان سینک کوچکی که دستش را می‌شست دستم را بشویم. وقتی چشم‌انتظار آمدن به استانبول بودم، اصلا به ذهنم خطور نمی‌کرد چنین ارتباط‌هایی بدون رد و بدل شدن هیچ کلامی، با مردم داشته باشم و در تنهایی خودم از آن‌ها بی‌نهایت لذت ببرم.

عکس‌های مسجد شاکرین در آن کتابی که روی میز هتل بود زنده‌تر از خود مسجدی بود که روبرویش ایستاده بودم. عکاس عکس‌هایی گیرا و انتزاعی آفریده بود؛ اما در آن عکس‌ها دخترکی پای پله‌ها نبود، زنان پچ‌پچ‌ نمی‌کردند و نمی‌خندیدند. پرستشگاه بدون مردم، چیست؟

🪵بحث حمام ترکی پیش آمد. واقعا باید بروم؟ دلم می‌خواست معماری حمام را ببینم اما دلم نمی‌خواست مشت و مالم بدهند! علاوه بر این، آثار مارک تواین را که همیشه عشق حمام ترکی را در دل می‌پروراند خوانده بودم... او عاقبت قسمتش شد که به حمام ترکی برود: لخت و عور نشسته بود و صابون در چشمش فرو رفته بود و مردی بی‌رحم با دستکشی زمخت و زبر به جانش افتاده بود و سر تا پایش را کیسه کشیده بود. تواین نوشته بود: سخت به دستکشش فشار می‌آورد و زیر آن، استوانه‌هایی مانند ماکارونی قل می‌خوردند. قطعا چرک نبود، بسیار سفید بودند. زمانی طولانی پوست و گوشتم را کند. آخرسر گفتم: این‌طور که ساعت‌ها طول می‌کشد به اندازه دلخواهت درآیم! من از جایم جنب نمی‌خورم. برو یک رنده دانه درشت قرض کن و بردار و بیاور...

خلاصه و برداشت کتاب وقت تنهایی: چهار شهر، چهار فصل و لذت تنهایی، نوشته استفانی روزنبلوم، نشر ثالث۱۴۰۱/ از صفحه ۱۱۷ تا صفحه ۱۲۳

#آنچه_می‌خوانم

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

جایی در مصاحبه‌ای ویم وندرس کارگردان فیلم روزهای عالی (سال ۲۰۲۳) وقتی دارد از زندگی احتمالی پیشین هیرایاما (که ما هیچ چیز از آن را در فیلم نمی‌بینیم) حرف می‌زند، می‌گوید: ...و ماشین گران‌ خود و شغل پر درآمد خود را رها می‌کند و باغبان و درنهایت، نگهبان این توالت‌ها می‌شود... به‌نوعی، آن‌ها [درختان و نور و حتی توالت‌ها] هم شخصیت هیرایاما را به‌عنوان شخصیت ایده‌آل برای مراقبت از خود یافتند. بعد می‌گوید: این داستان پس‌زمینه بود؛ برخلاف میل آن را بیان کردم...


۱. فیلم روزهای عالی (Perfect Days) دیدنی و آرام است و چیزهایی کوچک اما عمیق یادمان می‌دهد.

۲. آن نگاه رو به بالای هر روز هیرایاما به آسمان و درخت کنار خانه و لبخند شکرگزارش... به نظرم تمرین روزانه عالی‌ای برای تحول دل است.

۳. این‌که بفهمی برخی مخلوقات، یا حتی اشیا تو را برای مراقبت از خودشان انتخاب کرده‌‌اند، حس غریب اما دلنشینی‌ است. حس خوبی است وقتی بدانی انتخاب شده‌ای.

۴. فیلم را وقتی دلتان از مناسبات و ارتباطات و رفتارهای دنیا و آدم‌هایش گرفته، ببینید. آرام است اما پر از معنا. خصوصا در روتین‌های روزانه هیرایاما در زندگی‌اش.
🍀🍀

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

چند روزه این کار قشنگ رو می‌بینم.
آدم‌های مخلصی که ناشناس و در تاریک‌روشنای صبح می‌آیند و کنار بی‌خانمان‌هایی که روی صندلی‌های پارک و بلوار خوابیده‌اند، یه کیسه می‌ذارن، نون و مربا و پنیر... تا صبحشون رو با صبحونه آغاز کنن.


#نور
@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

برای این روزهای آغاز مدرسه... 👩‍👧‍👦🐌

چه حس نابی دارد این کودک

سرش بر پای و صورتش بر قرآن و آن شکل زیبای محکم گرفتن چشم‌ها و سر... و دعا خواندن برایش...
مگر خداوند می‌تواند این دعا را برای او قبول نکند؟



خوشا آنان‌که دعاکن دارند...

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

نت اول: بوی کاج خیس

نت دوم: بوی یاد آدم‌ها و خاطرات و خیلی چیزها...

...

نت سوم: حس نگاه باوقار خداوند


ترتیب پراکنده‌شدن عطرها در روزهای باران‌زده شهر

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

پروردگار مهربان
می‌شود من را به زودی شگفت‌زده کنی؟

خودت که می‌دانی، آدمی نیاز دارد هر از گاهی شگفت‌زده شود...
🍀🍀

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

🍎🍏خط‌های مدادی زیر کتابهایم

کتاب دوم: وقت تنهایی: چهار شهر، چهار فصل و لذت تنهایی، نوشته استفانی روزنبلوم، نشر ثالث
۱۴۰۱

پست قبلی مربوط به این کتاب: /channel/Happy_Private_life/1133

🌺 داخل باغ نشستم و خودم را به صبحانه‌ای دعوت کردم. قاشق کوچک را روی سطح ماست کشیدم و لایه لایه سفید ماست داخل شیشه را تند تند خوردم مزه لیموی واقعی می‌داد درِ ماست را برداشتم تا ببینم تولید کننده‌اش کیست دیدم اسمم با حروف نارنجی کمرنگ روی در ماست نوشته شده است: پنیر فروشی استفانی!
بنا بر قانون احتمالات چنین تصادفی بعید نیست، چون اسمی بسیار معمولی دارم... اما حتی اگر چنین باشد در آن لحظه انگار دنیا به من چشمک زد... نشانه‌ای کوچک از این بود که واقعاً الان باید اینجا باشم.. که همه چیز سر جای خودش است.

🌼 روزی دوستی گفت دنیا به واسطه حسن تصادف (Serendipity) با اشیا و غریبه‌ها با ما حرف می‌زند، ولی باید گوشمان را تیز کنیم. تحقیقات دانشمندان دانشگاه میزوری نشان می‌دهد این حسن تصادف‌ها لزوماً اتفاقی نیستند. نکته مهم آن است خودمان می‌توانیم شرایط را طوری مهیا کنیم که منجر به حسن تصادف شود.

🌸 با اینکه بعضی‌ها با تنگ نظری به جهان می‌نگرند، بعضی دیگر خدای حسن تصادف هستند: آنها خود را کنجکاو می‌دانند، عطش کشف و اکتشاف دارند، به سرگرمی‌ها و موضوعاتی گوناگون علاقمندند و همین خصوصیات به آنها کمک می‌کند مستعد خوشبختی باشند.

🌼 برای من این حسن تصادف روزی رخ داد که برای انجام ماموریت مجله تایمز در پاریس بودم. به خودم آمدم و دیدم سر از باغ‌های موزه کولونی در آورده‌ام... بعد از ظهری سرد و بارانی بود، نه از آن بعد از ظهرهایی که دلت بخواهد بیرون باشی ...اما خسته بودم و با خود گفتم حالا که کمی راهم را گم کرده‌ام نگاهی به اطراف می‌اندازم و سر خودمو گرم می‌کنم. دور و برم پر از پوسترهایی بود که در قاب‌های چوبی زندانی شده بودند. یکی یکی پوسترها را خواندم تا به آخری رسیدم و چیزی در گوشه سمت راست قاب دیدم. رمانی به زبان فرانسوی در کیسه پلاستیک پیچیده شده بود! رویم را برگرداندم و نگاهی به پشت سرم انداختم ببینم کسی نگاهم می‌کند یا نه. کسی نبود. دوباره رفتم سراغ همان کتاب مرموز. روی جلد کتاب برچسبی کج و کوله به اندازه تمبر پستی چسبانده بودند که رویش عبارت Bookcrossing.com دیده می‌شد.

🍄 سال‌ها پیش مطلبی درباره Bookcrossing خوانده بودم که گروهی عاشق کتابند و ماموریتشان مخفی کردن کتاب‌ها در جاهای دور از ذهن برای دیگران است تا دیگران کتاب‌ها را پیدا کنند و از خواندن آنها لذت ببرند. فکر می‌کردم احتمال پیدا کردن یکی از این کتاب‌ها صفر باشد اما شانسی یکی از این کتاب‌ها را در باغی بیش از۵۸۰۰ کیلومتر دورتر از وطنم جایی که به خاطر گم شدن سر از آنجا در آورده بودم پیدا کردم. دوباره نگاهی به چپ و راستم انداختم، ته دلم می‌ترسیدم مبادا خیلی شاعرانه به جرم دله دزدی گیر بیفتم؛ اما بیشتر که فکر کردم دیدم چیزی فراتر از کتاب به دستم رسیده: یک دعوتنامه... کتاب را برداشتم و از باغ بیرون زدم. گهگاه حین راه رفتن نگاهی ستایشگرانه به رمانی که در دستانم بود می‌کردم. «پرونده مختومه است» عنوان کتاب بود. بعدها متوجه شدم دوشیزه مات سیلور قهرمان این قصه یک زن کارآگاه مجرد بود و او نیز مانند خانم مارپل آگاتا کریستی از اولین کارآگاهان زن مجردی بود که قهرمان داستان‌ها شد.

💐 می‌دانید: اگر در آن باغ با کسی بودم شاید هیچگاه این کتاب را کشف نمی‌کردم؛ حتی اگر کشف هم می‌کردم شاید همراهم ایده‌های رمانتیکم را درباره حسن تصادف سرکوب می‌کرد. بنابر دیدگاه یونگ، وقتی یاد بگیریم به نشانه‌ها در زندگی روزمره‌ای که بیرونمان در جریان است توجه کنیم، ناگهان غرق ماجراجویی هیجان انگیزی در درونمان می‌شویم {که زندگیمان را دلنشین‌تر می‌کند}.


خلاصه و برداشت کتاب وقت تنهایی: چهار شهر، چهار فصل و لذت تنهایی، نوشته استفانی روزنبلوم، نشر ثالث۱۴۰۱/ از صفحه ۵۸ تا ۶۶

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

🍎🍏خط‌های مدادی زیر کتابهایم

کتاب دوم: وقت تنهایی: چهار شهر، چهار فصل و لذت تنهایی، نوشته استفانی روزنبلوم، نشر ثالث
۱۴۰۱

نگاهی کلی: کتاب درخصوص سفر تنهایی نویسنده (یک خبرنگار و سفرنامه‌نویس نیویورک‌تایمز) به چهار شهر جذاب دنیا (پاریس/ استانبول/فلورانس و نیویورک) است. این سفرها هرکدام در یک فصل از سال صورت می‌گیرد و کتاب مملو است از خودنوشته‌های نویسنده از احساسات، دریافت‌ها و اطلاعاتش از سفر تنهایی به این چهار شهر... کتاب گرچه آنقدر از افراد و مکان‌ها و توصیف موقعیت‌ها اطلاعات می‌دهد که گاهی خسته‌کننده می‌شود؛ اما در مجموع دلنشین است، به‌ویژه زمان‌هایی که می‌توانیم خود را بجای او تصور کنیم و ببینیم ما اگر او بودیم در آن موقعیت چکار می‌کردیم یا چگونه می‌اندیشیدیم...


اگر می‌خواستم زیر عبارت‌ها، جملات و بندهای زیبای کتاب خط بکشم و یا گوشه‌ای از صفحات کتاب چیزی بنویسم، اینگونه از آب در می‌آمد:

☘️وقتی بچه بودم حدود نیم ساعت تا ۴۵ دقیقه طول می‌کشید تا بیسکویتی را که مادرم برایم خریده بود کامل بخورم. یک گاز کوچک می‌زدم و به آسمان نگاه می‌کردم، سگ را با پاهایم نوازش می‌کردم و گاز کوچک دیگری می‌زدم. واقعاً لذت می‌بردم که آنجا هستم. آسمان، زمین درختستان‌های بامبو، سگ، گل‌ها همه و همه لذت‌بخش بودند.

🌿هنگام صرف شام تک نفره ...شاید روبرویتان کسی ننشسته باشد، اما خودتان می‌توانید کاری کنید که انگار دنیا روبرویتان نشسته است.

🌴فقط یک شیوه زندگی خیلی خوب است: زندگی‌ای که می‌دانی آن را می‌خواهی و خودت آن را می‌سازی.

🌾نشستن در آن اتاق هتل واقع در کوچه پس‌کوچه‌های پاریس با آن پنجره‌های باز در باران شدید مانند نشستن در خانه‌ای درختی با پتوی پشمی بود. هیجانی کودکانه داشتم. دلم می‌خواست رعد و برق بزند. تکان نمی‌خوردم. تنهایی می‌توانستم به صدای بارش باران گوش بدهم ... طوری به آن گوش دادم که اگر آدم دیگری کنارم بود نمی‌توانستم... باران شدیدی بارید... خیابان‌ها را غرق آب کرد ...کبوترها پراکنده شدند...

🎄کیلینگزورث در کنفرانس تدکس کمبریج خطاب به جمعیت می‌گوید: اصولا آدم وقتی بیشتر خوشبخت است که ذهنش این‌طرف و آن‌طرف پرسه نمی‌زند. در ادامه گفت این امر اثبات شده که حتی وقتی ذهنمان حول موضوعاتی لذتبخش، همچون مسایل جنسی پرسه می‌زند، کمتر احساس خوب و خوش داریم...

🍀تمرکز بر زمان حال کمک می‌کند از عادت‌هایی خاص همچون انجام چندین کار با هم، نگرانی تکرار اشتباهات و منفی فکر کردن درباره گذشته و آینده دور شویم. البته گفتنش آسان‌تر از انجام دادن آن است. بیشتر ما هر روز نزدیک به ۴۷ درصد از ساعات بیداری را صرف فکر به چیزی غیر از کاری که انجام می‌دهیم می‌کنیم...

🍃غذا خوردن تک نفره فرصتی است برای کنار گذاشتن عجله، برای مزه مزه کردن...


خلاصه و برداشت کتاب وقت تنهایی: چهار شهر، چهار فصل و لذت تنهایی، نوشته استفانی روزنبلوم، نشر ثالث۱۴۰۱/ از ابتدا تا صفحه ۵۸

#آنچه_می‌خوانم

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

عزیزترینم،
برگرد و از نو مرا بشناس
بپرس که نامم چیست؟ انگار که سالهای سال شناختی در کار نبوده
بپرس خانواده‌ام کیست؟ بپرس چه در کودکی و نوجوانی بر من گذشت
چهل سالگی در آن غار به چه فکر می‌کردم
بپرس چطور آن خلق خوش را داشتم که همه را جذب می‌کرد
به من نگاه کن...گوش بده مرا...
خواهی دید چقدر دوستت دارم و نگران تو هستم...
که تمام توجهم تویی و هرآنکه نامش نهند آدمی...


برداشتی آزاد از آیه ماقبل آخر سوره توبه درخصوص پیامبر رحمت: « پیامبری از جنس خودتان برایتان فرستادیم، بر او دشوار است‏ شما در رنج بيفتيد. به هدايت شما حريص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است».

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

هرکس یا هر چیزی که به ذهنت آمد، بارها و بارها سعی کن بی‌آن‌که نامی بر آن بگذاری، بی‌آن‌که به آن سنگ بیندازی، بی‌‌آن‌که چشم از آن برگیری، همانطور که هست، درکش کنی. بگذار همه آن داستان‌ها پی کارشان بروند... مثل این است که از چیزهایی که ما را می‌ترسانند دعوت کنی خودشان را به ما معرفی کنند...انگار آن‌ها را صدا می‌کنید و با خوشرویی می‌گویید بیایید با هم حرف بزنیم... اینگونه ما با مواجهه با هیولاهای ذهنی‌مان شروع می‌کنیم. سپس خرد و شفقت را پرورش می‌دهیم تا با ترس‌ها و تهدیدهای زندگی روزمره‌مان ارتباطی معقول برقرار کنیم....

آیا در مقابله با برخی افکار و واکنش‌هایمان، نمی‌توانیم فقط آرام باشیم و چیزی را جدی نگیریم؟... می‌توانیم حس شوخ‌طبعی‌مان را پرورش دهیم و به خودمان استراحت دهیم. همانگونه که بزرگی می‌گفت: استانداردهایت را پایین بیاور و آرام و آسوده باش... همین است.

کلید،
تغییر عادات به‌ویژه عادات ذهنی است. ما موقعیتمان در زندگی را با نحوه استفاده از ذهنمان می‌سازیم. با نحوه الگوبندی پاسخ‌هایمان به زندگی به همان روش قدیمی، بسیار غبارگرفته و کاملا قابل پیش‌بینی... زمانی مشکلی مالی برایم پیش آمد، پولم رو به اتمام بود. من داشتم عصبی می‌شدم. وحشت‌زده بودم. باید راه خروجی پیدا می‌کردم و تا زمانی راهی برای آن پیدا نکرده بودم نمی‌توانستم از هیچ چیز زندگی لذت ببرم... بعد خودم را دیدم...همه چیز به طرز تاثرانگیزی آشنا بود. نتیجه سالها نگاه صادقانه و غیرانتقادی به تجربه‌ام آن شده بود که اینبار دقیق و شفاف خودم را و نحوه واکنشم را جلوی چشمانم می‌دیدم...
اینبار اما، دیگر آن روش را متوقف کردم. از ادامه دادن نقشه همیشگی برای حل مسایل مالی دست برداشتم... و این بسیار سخت بود چون عادت داشتم با همان شیوه واکنش، فاجعه را برطرف کنم ... این روش مواجهه با تغییر عادتها شروع می‌شود، ما غالبا روشمان باعث سفت و سخت‌تر شدن مساله می‌شود. ما احساس می‌کنیم که مشکل بزرگی بوجود آمده و ما باید آنرا حل کنیم. اما آموزه این است که توقف کنیم. کاری ناآشنا انجام دهیم، کاری غیر از رفتن در همان مسیر قدیمی... این روش می‌تواند در تغییر ادراک ما از مسایل اطرافمان، گره‌گشا باشد... اینگونه از شتاب ذهنیمان می‌کاهیم و به سرزمین هیچ‌کس پا می‌گذاریم. نمی‌دانیم چه روی خواهد داد، اما هرچه شود بهتر از واکنش نشان دادن به همان شیوه‌های قدیمی است. بعد می‌بینیم که با آرام شدنمان، انگار مسایل نیز ساده‌تر می‌شوند... چون در حقیقت ما جوری دیگر به آنها نگاه کرده‌ایم و دیگر آنها را سفت‌تر و سخت‌تر نکرده‌ایم...

اگر می‌خواهی ببینی چه چیزی تو را به اینجا رسانده، به افکار و اعمال گذشته‌ات نگاه کن. اگر می‌خواهی آینده‌ات را ببینی به افکار و اعمال فعلی‌ات بنگر.

ذهنت را نظاهره کن، کنجکاو باش، به بی‌بنیادی خوش‌آمد بگو، سخت نگیر و آرام باش. یک فنجای چای به آشوب تعارف کن، از تقسیم بندی من و تو و همچنین ما و آنها خلاص شو، روی برنگردان، بگذار درد جهان تو را لمس کند و موجب شکوفایی شفقتت شود...

ادامه برداشت و خلاصه تا پایان کتاب زیستن در روزگار سخت / پما چودرون/ نشر مثلث/ ۱۴۰۳

#آنچه_می‌خوانم

@happy_private_life

Читать полностью…

یه مرد امیدوار 🍀

🔹ما تمایل داریم عقایدمان را حقیقت در نظر بگیریم. اما آن‌ها عملا حقیقت نیستند، آن‌ها فقط عقاید ما هستند. عقاید، عقایدند، نه بیشتر و نه کمتر... اگر بتوانیم آن‌ها را مثل افکارمان، فقط نگاه کنیم و به آن ها نچسبیم و بعد به تجربیات بلاواسطه خودمان در حال حاضر برگردیم، خودمان را در جهانی نو خواهیم یافت. بجای غرق شدن در عقاید و دائم تکرار کردن آنها در ذهن و برحق دانستن خودمان، می‌توانیم بازگردیم و به چهره شخصی که در برابر ماست نگاه کنیم، قهوه بخوریم، دندان‌ها را مسواک بزنیم... هرگونه برگشتن به بی‌واسطگی تجربه‌های حال حاضر، کمک بزرگی برای رها کردن تنیدگی دائم ما با عقاید و افکار است.

🔸این فرآیند مستلزم بردباری بسیار زیادی است. مهم است به‌یاد داشته باشیم زمانی که ناپرخاشگرانه سعی در اصلاح چیزی یا کسی داریم، حتی اگر مساله خاص ما حل نشود، به جهان صلح می‌افزاییم...

🔻برخی اوقات با یک دوست بحث عمیقی می‌کنیم در مورد روش درست زندگی و این‌که چه چیزی مهم است و ... ناگهان هیجان‌زده می‌شویم و به دوستمان می‌گوییم که چطور یک زندگی بهتر با انجام دادن فلان کار یا ندادن فلان کار قابل حصول است...می‌گوییم می‌شود دقیقا از همان چیزهایی که غمگینمان می‌کند لذت ببریم. می‌توانیم از شغلمان لذت ببریم، از سوار شدن به مترو لذت ببریم، از شستن ظروف لذت ببریم و غر نزنیم... اما نکته جالب آنجاست که همیشه میان ایده‌ها و نیات خوب ما و جزئیات شکل‌دهنده زندگی واقعی، تفاوت‌هایی وجود دارد.
در واقع، ما می‌دانیم که هرچه‌ هم یاد گرفته یا تمرین کرده‌ایم، وقتی معشوقمان ما را ترک می‌کند، وقتی فرزندمان در سوپرمارکت بهانه‌گیری می‌کند، وقتی همکارمان به ما توهین می‌کن یا رییسمان سرمان به ناحق داد مي‌زند، همه چیز به هم می‌ریزد... و ما نمی‌دانیم چطور با انزجارمان کنار آییم... چگونه می‌توانیم این سرخوردگی و تحقیر را با اشتیاق برای گشاده و مشفق بودن و آسیب نرساندن به خودمان یا دیگران آشتی دهیم...

این مکان فشار در واقع همان نقطه‌ای است در زندگی که در آن می‌توانیم بیاموزیم... ما بارها با فشارهای تحقیرآمیزی روبرو می‌شویم...باید به ان‌ها همان شکلی که هستند نگاه کنیم. می‌توانیم همه شکایات درخصوص خودمان یا رفتار دیگران را کنار بگذاریم، می‌توانیم حضور داشته باشیم و خودمان را بصورتی مشفقانه ببینیم. اینجا همان مکانی است که ما شروع به یادگیری معنای نهفته در پس مفاهیم و کلمات می‌کنیم...


ادامه برداشت و خلاصه تا صفحه ۱۳۸  از کتاب زیستن در روزگار سخت / پما چودرون/ نشر مثلث/ ۱۴۰۳

#آنچه_می‌خوانم

@happy_private_life

Читать полностью…
Подписаться на канал