258
هاتف(هنر،ادب،تاریخ،فرهنگ) پژوهش های: لسان الحق طباطبایی. از شهرستان خوروبیابانک؛ و پیوستارهایی از ایران فرهنگی. #ناگفته_ها_نانوشته_ها " #ویژه_نامه_هفتگی_مناسبت_ها " @Tabaa24
🔹🔸خوروبیابانک، ادبیات امروز، شعر
✍احمد يغمايی(امید)
🔹عمرت ای دوست دمی هست،که پایان دارد
دولت سرمدی آنجاست که جانان دارد
🔸سر هر خاک که رفتم که دهم تسلیتی
اشک میراثبران ، نقشه ی ایران دارد
🔹خاطری پاک بباید که شود قابل عشق
خاک ناقابل ما حسرت باران دارد
🔸دل به ترک و عرب و پارس نبستم لکن
سفره ی صحبت هم خانه نمکدان دارد
🔹نسب از پشت پدر هست نه از دین و زبان
پدر آن نی که زر و زور به تنبان دارد
🔸چه کنم گر سندی نیست که بیگانه نی ام
این قدر هست به هر بادیه،انسان دارد
🔹جنگ و دعوا ست سر کهنه لحاف ملا
گو امیدا! به تو چه؟سفره اگر نان دارد
هیجدهم شهریور۱۴۰۵
برگرفته از: کانال میشود گفت که من هم هستم
ble.ir/join/EiEbXc8C3a 👈
#خوروبیابانک_ادبیات_امروز
/channel/hatefTa
کوهمره نودان
روستای کَندهای
شیر سنگی یا به زبان محلی بردشیر.
اقوام زاگرس نشین، قبر افراد را چنین میساختند؛ که نشان از بزرگی و هیبت و نامداری افراد داشت.
#فرهنگ_مردم
/channel/hatefTa
✍سفرنوشت
۱۲-۱۸ امرداد ۱۴۰۵، زواره، سفیده، شهراب
🔸غروب پنج شنبه شانزدهم امرداد، از سفیده به زواره آمدم؛ میهمان استاد عظیمیان شدم، چون شب برآمد و زمان برگزاری انجمن حافظ خوانی فرا رسید، به جایگاهی که انجمن در آن هر پنج شنبه شب برپا میشود، رفتیم. جایگاه انجمن خانه ای چهاربر به نام خانه ثریا، در محله پامنار و در بافت تاریخی شهر زواره بود.
🔸چندین تن از بانوان و مردان دل بسته به ستاره درخشان ادب فارسی خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی، هموندان انجمن بودند.
🔹استاد ناصر ناجی، دبیر بازنشسته ادبیات فارسی، که از شناسنامه تاریخی شهر زواره بسیار میداند وچند سال پیش، از سخنرانی های او در نشست بازشناسی اردستان در تالار دانشگاه پیام نور و نیز تالار اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اردستان بهره برده بودم، غزلی از دیوان حافظ به تصحیح شادروان دکتر خلیل خطیب رهبر خواند؛ و پسان من که دانش آموز فضل دانش این استاد بزرگوار در درس ادبیات فارسی، سال ۴۹ در دانشکده حقوق دانشگاه تهران بودم، چندی از خصایل و فضایل استادم سخن گفتم و یاد آوردم او را و آنچه او می آموخت.
🔹از آنجا به بیت باغبازان، مسجد مهدیه شدیم، و در آنجا نوحه خوانی، سینه زنی و زنجیر زنی بود، همانند دیگر بیت ها در محلات دیگر که از آغاز محرم استمرار داشت؛ و این زمان تا نیمه شب گذشت.
چاشتگاه جمعه به دیدن جناب آقای هاشمی پور، دبیر فرهیخته و بازنشسته آموزش و پرورش رفتیم، که دامادش سید عباس طباطبایی از شهدای بیت رهبری در جنگ رمضان است، زمانی به گفتگو نشستیم،و پس از این دیدار به خانه باز گشتیم.
🔸پسینگاه همراه آقای موذنی به آرامستان زواره رفتم، جایی که هر باره میروم، تا فروشدن آفتاب بر مزارخفتگان در خاک پَرسه زدم، و بر سوگواران بر مزارها پُرسه دادم.
🔹🔸چاشتگاه روز هفدهم به آرامستان سفیده شدم؛ همراه با علی آقای حاج حسینی، و او تنها دکان سفیده را میگرداند،
از درگاه و سردر ارامستان که چند سالی است به همت مردم سفیده برافراشته است عکس براشتم و نیز از لوح مزار روانشاد آقاگل عامری سفیده ای، 🔻و همو بود که سال ۱۳۷۵، داستان و دوبیتی های حسینا را برایم روایت کرد و پسان کتاب کردم.
روان همه رفتگان در بهشت شاد باد
🔸و این بود زندگی من در این یک هفته، تا کی کلک از دست شود و کجا به شهر خاموشان شوم ؟
/channel/hatefTa
🔸🔹🔸اقلیم خاطرات، ص ۱۶-۲
🔹ملا رضای کردی زاده، فرزند ملاحسین، متولد ۱۳۲۱ش، در زواره، از دوران کودکی در شبیه خوانی با شهادت خوانی آشنا شد.سال ۱۳۹۸ش، در زادگاه درگذشت و در آرامستان زواره به خاک سپرده شد.
🔹سال ۱۳۸۷،نیمروز یکی از روزهای پس از عاشورا در بازار قدیم زواره در جایگاه نخل، به پرسش هایی در باره نخل و علم ها از کلید دار جایگاه بودم، چون کار گذشت و بیرون شدم، چشم به مردی عباپوش و کلاه بر سر افتاد که بر تختگاه کوچکی رو به روی جایگاه نخل نشسته بود.
پس از سلام و علیک کنارش نشستم، و سخن در سخن میانمان گل انداخت، دانستم نعت پیامبر(ص) و مدح ائمه علیهم السلام خواند.چند بیت به آوازی خوش خواند. نیز دانستم رضا نام دارد و به ملا رضا معروف است، دمی گذشت، کسی از مسجد برمی گشت، سلام و علیک، و او پژوهنده زواره ای استاد عظیمیان بود، و این زمان آغاز آشنایی او و من شد و پیوست تا امروز.
🔸هر بار به زواره آمدم جویای احوال ملا رضا میشدم، اما دیدارم از او همان یک بار بود.خدایش رحمت فرماید و جایگاهش در بهشت، برین باد.
🔹🔸تصویر پیوست یادگار آن روز است، هفده سال پیش از امروز از آن روز در یاد.
/channel/hatefTa
خوش باد! یاد و خاطره ی کودکانه ها
یک خانه ساختیم، همانند خانه ها
پیوند دانه دانه ی زنجیر دیده ای
جنبد چو دانه ای همه جنبند دانه ها
در دست کیست سلسله ی آدمی بگو
عمری گذشت، بر دل ما با تکانه ها
رقصندگان ساز نکیسای مشرقیم
لخت از تعلقیم،به رغم زمانه ها
تا آنکه دوزخی بشود کس،سبب مپرس
باشد هزار و نهصد و اندی، بهانه ها
گاهی سکوت ورد زبان است ساقیا
یارا!! قبول کن! سخن جاودانه ها
جان را میان ورطه ی دریا،امید نیست.
گم گشته اند در ابدیت، کرانه ها
سوم مرداد1405
#احمدیغمایی(امید)
ble.ir/join/EiEbXc8C3a
🔸/channel/hatefTa
🔴 دستمبو نوستالژی عاشقانه
#یادداشت
#حسن_احمدیفرد
⭕️ چیزی از #دستمبو میدانید یا نه؟ اگر این پرسش ساده را از ۱۰۰ نفر بپرسید ۹۹ نفرشان این شعر را میخوانند: «دوست دستمبو به دستم داد دستم بو گرفت» این مصرع که در باور عمومی از سرودههای #مولانا است، از آنجایی که سرمشق خوشنویسی در کتابهای هنر بوده، حالا انگار تنها چیزی است که از دستمبو به یادگار مانده است؛ میوهای فراموش شده با بوی خوشی که یادآور عطر طبیعت و روستا و جالیز است.
اما نه آن مصرع مشهور از حضرت مولاناست و نه دستمبو به تمامی به فراموشی سپرده شده است. این میوه نوستالژیک هنوز هم در جالیزها کشت میشود اما از آنجایی که زمینهای برای فروش آن در شهرها وجود ندارد در خانههای روستایی باقی میماند.
🔸دستمبو شکل متداول و صمیمانهتر #دستنبو است که این واژه هم احتمالاً شکلی دیگر از واژه #دستانبو بوده؛ هرچند در غزل مشهور «ای عاشقان ای عاشقان... » مولانا این کلمه را به شکل دستنبو در بیتی به کار برده؛
عشقش دل پردرد را بر کف نهد بو میکند
چون خوش نباشد آن دلی کو گشت دستنبوی او؟
در #فرهنگ_دهخدا هم این واژه به شکل «دستنبو» ثبت و ضبط شده است. علاوه بر اینها در شعر بسیاری از شاعران دیگر هم دستنبو به عنوان میوهای خوش بو به کار رفته است.
🔸دستمبو، میوه ای کوچک از خانواده #طالبی هاست؛ خانوادهای شلوغ که انواع ریز و درشتی از این میوه جالیزی را در خود جای داده است. دستمبو هم مثل #خربزه و طالبی یک میوه جالیزی است. بذر دستمبو همراه بذرهای خربزه در زمینهایی با خاکهایی نسبتاً شور کاشته میشود و درست همزمان با خربزه محصول میدهد.
کشاورزهای خربزهکار عادت دارند اگر خربزهای خوردند تخمهایش را به عنوان بذر کنار بگذارند. کنار خانهچههای گلی که محل استراحت #دشتبان هاست و نیز گوشه حیاطهای روستایی همیشه پلاستیکهایی پهن است که روی آن تخمهای خربزه در حال خشک شدن هستند. اگر دستمبویی هم چیده و به خانه برده شود، پس از مدتی تخمهایش به بذرهای خربزه اضافه میشود و این گونه است که هر سال کنار انبوه بوتههای خربزه، بوتههای دستمبو هم میروید و محصول میدهد.
🔸دستمبو بوی خوشی دارد. شبها که هوا خنکتر است، به گفته خربزهکارها، بوی دستمبوها در #هوای_ساکت_دشت میپیچد. کشاورزها دستمبوهای سفت و رسیده را میچینند و به خانه میبرند. دستمبوها در اتاقهای تر و تمیز #مهمان_خانه میمانند تا بوی خوشی به آنجا بدهند. حتی یک میوه دستمبو هم میتواند اتاق بزرگی را از بوی خودش(و بوی خوشش) آکنده کند. رسم بوده که در قدیم مردهای جوان به نامزدهایشان دستمبو هدیه بدهند؛ هدیهای عاشقانه که با اهدای دستمالهای زریبافی پاسخ داده میشده است.
🔸حالا اما نه از آن #عشقهای_محجوب خبری است و نه از دستمبوها که مهمانخانهها را خوشبو کنند؛ اما خربزهکارها هنوز هم دستمبو میکارند. عرضه این محصول در میوهفروشیها حتماً میتواند رونقی دوباره به کشت این میوه بدهد. حتماً همین امسال هروقت خربزهای خریدید، از فروشندهها این #نوستالژی_عاشقانه را هم سراغ بگیریم؛ تا کشاورزهای خربزهکار مطمئن شوند که اگر گوشهای از کشت و کارشان را هم به دست بوتههای دستمبو بسپارند، محصولشان بیمشتری نخواهد ماند.
.
@oshtorkhajou
نقل متن و عکس از کانال تلگرام اشترخجو
/channel/hatefTa
📕سیمای نایین، گوهر کویر
✍غلامرضا گلی زواره
🔸فصل هشتم، در بوستان سخنوران
وامق
《میرزا عبدالله ، که لقب لسان الحق داشته و تخلص وامق را برای خود برگزیده بود،ازسادات طباطبایی خور است.
اجدادش از علما و فضلا بوده اند و در تبلیغ دین مبین اسلام در منطقه نقش مهمی را عهده دار بوده اند.
🔹وامق انسانی وارسته و پرهیزگار، و زهد و قناعت وی زبانزد خاص و عام بوده است.
به منابع و متون اسلامی به ویژه احادیث و روایات منقول از اهل بیت مسلط بود.
درسال ۱۳۴۹ ه،ق. در خور از سرای فانی به دیار باقی شتافت و در امامزاده داود خور مدفون گردید. اشعارش غالباً در مدح و رثای خاندان عصمت و طهارت میباشد.》
/channel/XBY404
📚کتاب،۲۴
/channel/XBY404
📕سیمای نایین، گوهر کویر
ناشر: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ ۱، قطع:رقعی، جلد:شومیز،
ص۲۱۷
/channel/XBY404
📕کتاب دارای هشت فصل است؛ عناوین فصل ها: ۱-کلیاتی در باره نایین، ۲-بر مرکب زمان در گذر تاریخ،۳-رویش تشیع در نایین، ۴-منظر معنویت، ۵-برکرانه اندیشه، ۶-بوستان سخنوران، ۷-پیوندهای اجتماعی و فرهنگ مردم، ۸-برکت و حرکت.
صفحه ۲۱۱-۲۱۷، منابع کتاب، و به شمار ۱۳۹ عنوان است. کتاب فاقد نمایه میباشد.
/channel/XBY404
🔹خور، بهشت کویر؛ عنوان مطالبی است از فصل اول در صفحات ۲۹-۳۲، در باره جغرافیا، جمعیت، فرهنگ، و میراث فرهنگی بخش خوروبیابانک، که در زمان تألیف کتاب یکی از دو بخش شهرستان نایین در تقسیمات کشوری بوده است.
🔸پسین، صفحات ۳۲-۳۳ مطالب در باره سیمای جندق و مکان های قدیم انجاست؛ باعنوان: جندق جزیره ای در ساحل کویر.
🔹در فصل ششم که عنوان در بوستان سخنوران دارد؛ مختصر حال چند تن از شاعران نایین، و پسان: ابوالحسن یغما، احمد صفایی، لطفعلی محترم، سید عبدالله الطباطبایی (ملقب به لسان الحق و متخلص به وامق )، سید اسدالله منتخب السادات آلداود، و حبیب یغمایی آمده است.
/channel/XBY404
#خوروبیابانک_کتاب_شناسی
#خورو_یابانک_تاریخ_جغرافیا_فرهنگ
#خوروبیابانک_سخنوران_مشاهیر
#نایین_خوربیابانک_جندق
#پدیدآورندگان
#غلامرضا_گلی_زواره
#کتاب_۲۴_10pdf 🔻
#بخوانیم_بیندیشیم_بدانیم
/channel/XBY404
رقص نور خورشید بر دماوند
عکس از حسین صدیقی
🆔 @akhbaar2030_ir
حافظ
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلسِ ما ماهِ رخِ دوست تمام است
در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن
بیروی تو ای سروِ گُلاندام، حرام است
گوشَم همه بر قولِ نی و نغمهی چنگ است
چشمم همه بر لَعلِ لب و گردشِ جام است
در مجلسِ ما عطر میامیز که ما را
هر لحظه ز گیسوی تو خوشبوی مَشام است
از چاشنیِ قند مگو هیچ و ز شکَّر
زانرو که مرا از لبِ شیرینِ تو کام است
تا گنجِ غمت در دلِ ویرانه، مُقیم است
همواره مرا کویِ خرابات مُقام است
از ننگ چه گویی! که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی! که مرا ننگ ز نام است
میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟!
با مُحتسبم عیب مگویید که او نیز،
پیوسته چو ما در طلبِ عیشِ مدام است
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
که ایّامِ گل و یاسمن و عیدِ صیام است.
☀️جشن شب زایش مهر فرخنده باد
/channel/hatefTa
گرمی آغوش زن با مرد باد
تن به هر آتشکده، بی درد باد
زندگی با آتش زن روشن است
خانه ای آتش ندارد سرد باد
بیستم آذر1404
#احمدیغمایی(امید)
T.me/khourzad
تقدیم به تمام شهربانوهای گیتی
روز زن فرخنده
/channel/hatefTa
#خواندنیها
/channel/XBY404
《...روزی خدمت حاج مشير الملك بودم که دفاتر مالیاتی را مستوفیهای هر بخشی آورده بودند و ضمناً مذاکره از مالیات املاك شخصی آقا نجفی به میان آمد گفته شد اصل مالیات املاك ايشان سوای تفاوت عمل و متفرعات آن شصت هزار تومان به پول آن روز بود، که تفاوت عمل و متفرعات آن هم تقریباً سی هزار تومان میشد.
اقتدار امام جمعه خیلی بیش از آقانجفی بود. تقریباً چهارصد نفر از اراذل و اوباش به نام نوکر امام جمعه در شهر گردش میکردند و برای اعاشه خود مردم شهر و رهگذر را به عناوین مختلف رو به قبله شاشیدن، به اسب آقا یا بو گفتن، با فلان زن حرف زدن، بافلان پسر راه رفتن و غیره لخت میکردند.
یکی از نزدیکان حاج مشير الملك میگفت: امام جمعه از حاج مشير الملك پولی به قرض خواست با اینکه نداشت از دیگری قرض کرد و به او داد. امام جمعه در موعد مطالبه پول گفته بود گویا حاج مشیرالملك از اقامت در اصفهان ملول شده و مایل است به نائین برود و عبابافی کند. حاج مشير الملك ديگر نامی از طلب خود نبرد!
مشهور است در آغاز حکومت ظل السلطان در اصفهان برسر قضیهای بین شاهزاده (ظل السلطان)و امام جمعه کدورتی حاصل میشود و شاهزاده به امام میگوید به شاه بابا(ناصرالدین شاه) شکایت کنید که مرا معزول کند. امام جمعه جواب میدهد به امپراطور میگویم شاه بابات را معزول کند.
باید امیدوار بود که روزگاری پیش آید که جامعه از شنیدن این سرگذشت ها تعجب کند...》
ماخد:📕جندق و قومس در اواخر دوره قاجار،
✍اسمعیل هنر یغمایی
نشر تاریخ ۱۳۶۳
🥀پژوهشهایاصفهانشناسی_تاریخ اصفهان
/channel/XBY404
🔸🔸🔸خوروبیابانک، ادبیات، شعر
🔸چشم آبی تو تا ورطه ی هایل دارد
کشتی گمشدگان حسرت ساحل دارد
🔹دل خود را به جگرگوشه ی مردم دادم
گفت:بیگانه بس اندیشه ی باطل دارد
🔸نام بیگانه عجب نیست به کافر بنهند
با مسلمانی ما شهر چه مشکل دارد
🔹همه ذرات بدن گر بشود عقل کبیر
آدمی در پی آن ست که در دل دارد
🔸گفت:تا نکته نگیری به دل گوشه نشین
او نخوانده ست کتابی که مسائل دارد
🔹با سلامی و علیکی که شناسد ما را
زنده آن است که صد کبکبه منزل دارد
🔸راستی باد زمان نیست، که در گوش نشست
طرفه فهمی ست که اندیشه ی عادل دارد
پنجم آذر۱۴۰۴
#احمدیغمایی(امید)
🔹برگرفته از کانال تلگرامی میشود گفت که من هم هستم
T.me/khourzad
🔸/channel/hatefTa
✍دکتر شفیعی کدکنی
بر این تارم لاجوردی به زر
نوشتهست روشنتر از آفتاب
نشانِ رهایی و راهِ خرَد
نیابی مگر در سطورِ کتاب
۲۴ آبان روز کتابدار، هفته کتاب و کتاب خوانی 📚
/channel/hatefTa
🔸🔹خوروبیابانک، ادبیات، شعر:
🔸نور چشمِ کوه قافی؛ رشک عنقایی چقدر
روشنی بخشِ ظلامی؛ ماه سیمایی چقدر
🔹در جهانی غرق در مرداب وحشت، هر کجا
خالقِ دردند بی دردان؛ تسلایی چقدر
🔸دوری از یادت پریشان خاطرم دارد ولی
دیدمت در کار من، گرم مدارایی چقدر
🔹آهوان بیشه را از چشمه ی چشمان خود
می کنی سیراب و دیدم چشم شهلایی چقدر
🔸دست بردم تا بگیرم دامنت را ناگهان
عزم پایینم شهادت داد بالایی چقدر
🔹هر کسی را هست اسمی و تو داری اسمها
ای شکوهِ اسم اعظم؛ با مسمایی چقدر
🔸عشق نامی دیگر از فهرست اسمای تو بود
زانچه می نامم تو را با آن؛ مبرایی چقدر
🔹فکرِ تنهایی من بودی میان جمع و من
تازه فهمیدم عزیز من! که تنهایی چقدر
🔸ای خدای لاله های خفته در آغوش خاک
در کویر روزگارانم شکوفایی چقدر
🔹شهر شد آیینه دارِ طلعت رخشان تو
وه که در اوجِ نهان بودن هویدایی چقدر
#زهرا_وهاب_ساقی🌺🌿
#خور_و_بیابانک_فرهنگ_زبان
#خور_و_بیابانک_پدید_آورندگان
/channel/hatefTa
📚 تازه های نشر
سرود ستاره ها، سروده هایی از چند شاعر خوروبیابانک
🔸گردآورنده: محمدتقی حشمت یغمایی
ناشر: یزد. انتشارات فرافر
قطع: وزیری، جلد: شومیز، ص۲۰۷
📕سروده هایی از:
لطفعلی محترم
ابراهیم دستان
اسماعیل تاراج
محمدحسن کیوان
اسماعیل بیک رجب علی اروسانی
فتح الله کیوان
اسدالله منتخب السادات آل داود
محمدتقی خجسته
عبدالله لسان الحق وامق طباطبایی
اسماعیل هنر یغمایی
فرج الله عبهری یغمایی
ادیب یغمایی ( ادیب صلح)
ابوالمفاخر یغمایی
عالیه یغمایی (دختر ابوالمفاخر یغمایی)
علی محمد عبهری یغمایی
یغما نیشابوری
برای تهیه کتاب به شماره 09139540934 پیام دهید.
/channel/XBY404
✍سفرنوشت
۱۲-۱۸ امرداد ۱۴۰۵، زواره، سفیده، شهراب
🔹امروز بیستم ماه صفر، سال ۱۴۴۷ هجری قمری، روز اربعین شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، و برابر با سیزدهم امرداد، سال ۱۴۰۵ خورشیدی است.
🔸روز دوم است که در روستای سفیده، میهمان حاج اصغر آقای حاجی حسینی سفیده ای، بزرگ خاندان حاجی حسینی های سفیده هستم.
🔸به نام خانوادگی بیشتر اهالی سفیده پسوند نسبت سفیده ای افزوده است.
نام روستای سفیده در زبان محل سِبِیه است؛ روستای سفیده بزرگترین روستا در منطقه سفلی است، در دامنه شمالی کوه های دیان، در فاصله ۵ فرسنگی شرق زواره و ۱۸ فرسنگی شهر انارک، _از شهر های شهرستان نایین_واقع است.
روستای شهراب بر سر راه زواره به انارک است، و از سفیده تا شهراب ۴ کیلومتر راه است.
🔸🔹قرار است امروز راهپیمایی جاماندگان اربعین از سفیده به شهراب برگزار شود.
شب پیش به آقای عظیمیان که مرا در چنین مراسمی به زواره خوانده بود؛ گفتم چنین برنامه ای است، فردای پس از پایان راهپیمایی به زواره می آیم. با هم به مجلس تعزیه برویم. و پاسخ شنیدم که فردا او به سفیده می آید.
🔹صبح امروز آمد، دمی نشستیم، همراه راهیان شدیم، به راه افتادیم، نوحه کنان و سینه زنان، زن و مرد. کم سال و کهن سال، از سوی موکب های سیار پذیرایی می شدیم، به گونه گون نوشیدنی ها و خوراکیها،
🔸از نِیَچو در یک کیلومتری سفیده گذشتیم؛ نیچو مزرعه ای است متروک، در آن آثار حیات رفتگان از این جا چون: اب، سلخ، درخت و کشتگاه و خانه های ویرانه برجای است، و زیارتگاه عارفی که پیشتر ها در سفرهای پیشین از وی و این مکان نوشته ام.
🔹پسان به شهراب رسیدیم، و به جمع مردم شهراب که به پیشباز آمده بودند پیوستیم،
🔸به زیارتگاه امامزاده کمال الدین حسین شدیم، نماز نیمروز و پسین به جا آوردیم، سپس راه بازگشت آعازیدیم ودر سفیده به مسجد قدیم اندر شدیم و به صرف نهار نشستیم.
🔹🔸آنجه در این راه گذشت و دیدم مردمی بود؛ و به آیین دیرینه گاهان سوگواری های محرم و صفر، در فرهنگ مردم ایران زمین.
🔸ادامه...🔻
/channel/hatefTa
🔹🔸🔹اقلیم خاطرات، ص۱۶
🔸امروز کتاب طلای کویر، زواره؛ را میخواندم، پدیدآورنده اش استاد محمد علی عظیمیان زواره، چند روز پیش در زواره به من اهدا کرد.
این کتاب دستاورد تحقیقات میدانی و کتابخانه ای او از سراسر جغرافیای شهر زواره است. سال ۱۴۰۴ منتشر شده است. قطع وزیری دارد جلد سخت، و ۶۶۱صفحه در ۱۷ فصل، مصور است، شماری رنگی و بیشتر سیاه-سفید.
🔹فصل دهم، تاریخچه تعزیه خوانی و روضه خوانی سنتی در حسینیه های زواره، عنوان دارد، در صفحه ۴۲۲، ذکر مرحوم ملا رضای کردی زاده آمده است:
او روضه خوان سنتی، تعزیه خوان، خوش نویس نسخ تعزیه، شهادت خوان، و نقش آفرین سبط اکبر امام حسن المجتبی علیه السلام در تعزیه بود.
🔸دنباله دارد....
/channel/hatefTa
📌 داماهی؛ یکی از افسانههای کهن هرمزگان
در روایتهای مردم جنوب آمده است که در آبهای نیلگون خلیج، ماهی شگفتانگیزی زندگی میکرد که او را داماهی مینامیدند.
میگفتند دیدن او نصیب هر کسی نمیشد و تنها آنان که دلشان با دریا پیوند داشت، گاه سایهای از او را میدیدند. پیکرش از بزرگترین کشتیها نیز عظیمتر بود و چشمانش همچون دو ماه کامل، تاریکی شبهای دریا را روشن میکرد.
اما راز داماهی تنها در بزرگیِ او نبود؛ شگفتیِ واقعی، نوایی بود که از ژرفای وجودش برمیخاست.
پیران ساحل میگفتند در سینهٔ داماهی، دریایی دیگر نهفته است؛ دریایی که موجهایش به جای خروش، موسیقی مینوازند. هر کسی آن نغمه را میشنید، اندوه سالیان از دلش رخت برمیبست و امید، آرامآرام چون سپیده در جانش جان میگرفت.
روایت کردهاند هر زمان که مردمانی از جنگ، رنج یا قحطی به ستوه میآمدند و کودکان شب را با ترس به خواب میرفتند، داماهی از ژرفای آب سر برمیآورد. بیآنکه فریادی برآورد یا سخنی بگوید، با همان موسیقی خاموش، مردم را به سوی خود فرامیخواند.
آنان که ندای او را با گوش دل میشنیدند، بر پشت داماهی مینشستند و راهی سفری میشدند که هیچ نقشهای نشانی از آن نداشت. روزها و شبها بر پهنهٔ آب پیش میرفتند تا به سرزمینی میرسیدند که خاکش بوی باران میداد، نخلهایش همیشه بارور بود و در هیچ خانهای خنده خاموش نمیشد.
اما راز بزرگ این سفر آن بود که آن سرزمین، جایی دوردست و ناشناخته نبود؛ بلکه در ژرفای دلِ خودِ مسافران جای داشت.
آنان هنگامی که به ساحل بازمیگشتند،
همان دریا، همان خانهها و همان زندگی را پیش روی خود میدیدند؛ اما نگاهشان دیگر همان نگاه پیشین نبود. با دستهایی خسته، خانههای تازه میساختند، در زمینهای خشک نخل میکاشتند و با دلهایی که زخم روزگار را بر خود داشت، دوباره آواز زندگی سر میدادند.
از همین رو دریانوردان کهن جنوب میگفتند:
«داماهی مردم را به سرزمین شادی نمیبرد؛ او شادی را در دل کسانی بیدار میکند که گمان کردهاند دیگر امیدی باقی نمانده است.»
و شاید هنوز هم در شبهایی که خلیج فارس مواج و پرتلاطم است، اگر کسی با گوش جان به صدای دریا بسپارد، از ژرفای موجها نوایی دور به گوشش برسد؛ نوایی که آرام زمزمه میکند:
«تا امید زنده است، هیچ راهی گم نخواهد شد.»
#هزار_افسان
#داماهی
#هرمزگان
#خلیج_فارس
@namebastan
🔹/channel/hatefTa
یاد باد ان زمان
یاد ان روز و روزگار به خیر
که قلم مفت و جوهر ارزان بود
سر میز معلم و شاگرد
جوهر مشکی پلیکان بود
جای خودکار "بیک" در بازار
قلم و سر قلم فراوان بود
زنگدینی پس از سلام و دعا
خواندن سوره های قران بود
در بخاری به جای نفت و زغال
کُنده ی تاغ در زمستان بود
یاد باد آن زمان که ظلم نبود
هر کجا هر که بود انسان بود
استاد ابراهیمی انارکی
/channel/hatefTa
🔶🔷🔶خوروبیابانک، ادبیات منظوم،شعر
🔹شوری نواخت، ساز نکیسای خوب شهر
شادی کجاست تا بشود پایکوب شهر
🔸با یاد دوست، پنجره را باز می کنم
نفحات لاله می وزد از خاکروب شهر
🔹بستم عطای پنجره را بر لقای آن
صد بار، بازکردم و دیدم غروب شهر
🔸تندیس بید، بر لب جو اهل شهر نیست
باشد ز چوب سرو سهی چارچوب شهر
🔹محصول جنگ زرگری شرق و غرب چیست؟
باد شمال و ریزش برگ جنوب شهر
🔸نبض حیات در رگ دیوار می زند
قاب سکوت می شکند چون قلوب شهر
🔹دود و دم تفرعن و شب کوری امید
پنهان کند به پیچه ی اغوا عیوب شهر
سی ام بهمن ۱۴۰۴
#احمدیغمایی(امید)
T.me/khourzad
🔸بر گرفته از کانال: میشود گفت که من هم هستم
/channel/hatefTa
📕سیمای نایین، گوهر کویر
✍غلامرضا گلی زواره
فرازی از مقدمه
《...نایین با نامهای قصبه طیبه، مدینة الصفا، شهر عرفا، دارالعرفان و شهر مساجد تعریف شده است. این اسامی بیانگر آن است که این شهر دارای اهمیت مذهبی بوده و فرهنگ و اندیشه در آن رونق بسزایی داشته است. نایین بر کرانه کویر مرکزی آرمیده است؛ اما در طول تاریخ مردمانش با نوشیدن جرعههایی از چشمه ناب معارف اسلامی توانستهاند خدمات فرهنگی و علمی ارزندهای به جامعه اسلامی ارائه نمایند و دانشوران، اندیشمندان و سخنورانی را تربیت کنند. این نوشتار در نگاهی اجمالی به مسائل تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی این دیار اشارهای گذرا دارد...》
/channel/XBY404
📚کتاب، ۲۱
/channel/XBY404
📕خور، در آینه زمان، تاریخ مردم خوروبیابانک/گزیده یاداشت های ابوالقاسم طغرا یغمایی، به کوشش: سید مرتضی آلداود.
ناشر: انتشارات مگستان، چ ۱، ۱۳۸۱، قطع: رقعی، جلد: سخت، ص: ۳۵۵
/channel/XBY404
🔸پس از سخن ناشر، و نوشتار محمد شایگان، با عنوان: یاد یار و دیار، در باره مصاحبت و معاشرت با نویسنده کتاب، بخش های پنج گانه کتاب در:
۱-ادبیات و فرهنگ؛ ۲-مردم شناسی و فرهنگ عامه؛ ۳-مباحث جغرافیایی؛ ۴-اطلاعات پزشکی و گیاهان طبی؛ ۵-اداب، رسوم، و زندگی اجتماعی، سرگذشت نامه برخی افراد ، و انساب برخی خاندان ها، خاطرات، و سروده هایی از نویسنده به گویش خوری در بخش های کتاب درج شده است.
/channel/XBY404
🔸صفحه بندی کتاب نابرابر با شیوه استاندارد و ضوابط نشر، و دارای اغلاط حروف نگاری میباشد، نیز فاقد نمایه که لازمه هر کتاب است.
✍درباره این کتاب و دیگر آثار روانشاد استاد ابوالقاسم طغرا یغمایی، وقایع نگار، و. دانای انساب خاندان های خوروبیابانک، سخن یکجا خواهد، نوشتاری فراهم خواهم ساخت.
/channel/XBY404
#خور_و_بیابانک_کتاب_شناسی
#خور_و_بیابانک_تاریخ_جغرافیا_فرهنگ
#ابوالقاسم_طغرا_یغمایی
#بخوانیم_بیندیشیم_بدانیم
#کتاب_۲۱
/channel/XBY404
ایران-اصفهان-خوروبیابانک
دهکده مصر، ریگزار فرحزاد
از کانال تلگرامی: دکتر خدیجه گلین مقدم
/channel/hatefTa
🔸دانش فرزند فرایند اندیشیدن و پژوهیدن،است.
بیست و پنجم آذر، روز ملی پژوهش، بر پژوهشگران و اندیشمندان فرخنده باد.
/channel/XBY404 👈
✍محمد بهمن بیگی
مادر
/channel/hatefTa
💎به جز من، همه خواهرانم پسوند بس داشتند. ماه بس، گل بس، دختر بس، قز بس …
در چهره رنگ پریده مادر، بیم و امید را میشد دید! اضطراب و ترس را بیشتر…
و پدر که مهربان بود و صبوری داشت و کم طاقت می شد…
مادر نذر کرده بود و از درویش دوره گرد دعا گرفته بود! شاید این بار…
دیگر دلم نمی خواست به پدر بگویند «ریشت را آب برد»!
یا زن عمو با خنده معنی داری بگوید «نافش را روی پای حسنو ببرید»
دلم نمی خواست بیش از این مادر مقصر شود…
دلم برای همه مان می سوخت برای مادر بیشتر.
💠 به یاد دخترانی که خون بس شدند! ناز دخترانی که برای نجات پدر، برادر، عمو و بستگان و تیره و طایفه، به اجبار به عقد ناشناسی در آمدند! دخترانی که ابزار و وسیله صلح قبائل می شدند و در غربت چه حرف ها که نمی شنیدند و چه زجرها که نمی کشیدند و برخی از آنها چه مظلومانه که نمردند
به یاد دخترانی که به طوایف دیگر شوهر داده شدند و دیگر کسی آنها را ندید و از سرنوشت آنها اطلاعی نیافت
به یاد مادرانی که در ایل ودر بین راه و در هنگام کوچ زاییدند و مردند
به یاد مادران جوانی که تسلیم آل شدند
💠 به یاد مادرانی که سالی یکبار نوزادی را به دنیا می آوردند ، از مرخصی زایمان، از پزشک و ماما، از کارت بهداشت و مرکز بهداشت، از زایشگاه و پزشک خانوادگی، از قطره آهن و رژیم غذایی ویژه خبری نبود…
حتی در روز زایمان مشک می زدند و نان می پختند و در راه آب آوردن از چشمه با درد زایمان روبرو می شدند و یکه و تنها، قهرمانانه دوام می آوردند و با نوزاد به چادر بر می گشتند
💠 در شب های سرد و تاریک زمستان، مادر بزرگ های قهرمان با دست های پرچین و چروک خود معجزه ها می کردند! شجاعت، زرنگی، ایمان و توکل آنها کارآمدتر از بسیاری از داروها و امکانات این روزها بود! آوای گلوله و شیهه اسب، نویدی از حضور میهمان کوچولو در بُنکو می داد و پدر که در بیرون چادر منتظر بود، شادمانه گوسفندی را سر می برید.
اما امان از وقتی که آل می آمد و بسیاری از نوعروسان مادران جوان را می برد! پدربزرگ ها هرچه به آسمان تیر می انداختند فایده ای نداشت! هرچه مادربزرگ ها صورت و دست و پاهای زائو را با ذغال سیاه می کردند بی فایده بود! از قیچی و کارد و تیشه نیز کاری بر نمی آمد. به یاد مادران جوانی که تسلیم آل می شدند
به یاد مادرانی که سینه هایشان سرشار از مهر و عاطفه بود و به فرزندانشان شیر شهامت و صداقت می دادند. به یاد مادرانی که همزمان سه طفل همراهشان بود، یکی در دست و دیگری در کول و سومی در شکم.
💠 به یاد مادرانی که بدون حضور آنها بچه ها خوابشان نمی برد! به یاد مادرانی که اسب سواران و تیراندازان کم نظیری بودند! به یاد مادرانی که در مسیر کوچ با راهزن و گرگ درگیر می شدند و قهرمانانه از جان و مال خویش دفاع می کردند.
به یاد مادرانی که صبحگاهان زودتر از بانگ خروس بیدار می شدند… به یاد مادرانی که همواره مشغول بودند و وقت کم می آوردند… به یاد مادرانی که دست تنها، چادر را بار می کردند و چادر می زدند…
💠 به یاد مادرانی که همچنان صدای لالایی آنها از دره ها و کوه ها به گوش می رسد، به یاد مادرانی که صدای کِل های زیبایشان هنوز در گوشهایمان است…! به یاد مادرانی که صدای خواندن و مشک زدنهایشان هنوز از یوردها می آید، به یاد مادرانی که بوی نان داغ و آغوز و دوغ و کنگر ماست با آنها معنی داشت…! به یاد مادرانی که مرگ ناگهانی همسران آنها خللی در اراده شان ایجاد نکرد، سوختند و ساختند تا فرزندان خود را بزرگ کنند.
به یاد مادرانی که سیاه گیس رفتند و به یاد مادرانی که گیس سفید تیره و طایفه بودند، به یاد مادرانی که به قول خودشان فقط یک کلاه از مردان کمتر داشتند…
به یاد مادرانی که هم آشپز بودند و هم خیاط، هم بافنده و هم چوپان، هم پزشک و هم ماما…
💠 به یاد مادرانی که از شوهران خود فقط محبت می خواستند، به یاد مادرانی که به شوهر و فرزندان خود عشق می ورزیدند، با عشق به آنها زندگی می کردند و با عشق به آنها مردند، به یاد مادرانی که کم لطفی ها و بی انصافی های شوهرانشان را تحمل کردند و خم به ابرو نیاوردند…! به یاد مادرانی که سال ها از داشتن لباس نو محروم بودند تا شاید پسران و دختران جوانشان لباس نو داشته باشند
به یاد مادرانی که درو کردند و خوشه چیدند تا شاید بخشی از نان سال خانواده تهیه گردد، به یاد مادرانی که دستهایشان مانند دست های پدرها خشن و محکم بود، به یاد مادرانی که جاجیم ها و گلیم ها و قالیچه های رنگارنگ می بافتند.
📕 ایل من بخارای من
/channel/hatefTa
🔸🔸یکی از گونه های فرهنگ مردم ایران بررسی گورنوشته ها یا سنگ مزارهای مناطق مختلف است. فرهنگ نوشتاری، ادبیات و تصویرهای این بخش که همراه با سوگینه ها، هشدارها، پیام های ویژه از زبان درگذشتگان است، نوعی باور زندگان در باره ی پدیده مرگ و سوگواری است. جایگاه خانواده، اقوام، بستگان و پیوستگان سببی و نسبی در این بخش از فرهنگ عامه نمایان و خاص است. در آرامستان فولادشهر در استان اصفهان با این سنگ مزار مواجه شدم که از آن آموزگاری به نام شادروان پروین جورابچی است. کتاب فارسی اول دبستان و تصویری از تخته سیاه و الفبا، ابتکار بسیار زیبایی بود که توجه مرا به خود جلب کرد.
روحشان شاد باد.
✍عباس قنبری عدیوی
#تاریخ_فرهنگ_و_تمدن_ایران
#فرهنگ_مردم
#فرهنگ_و_ادبیات_عامه
/channel/hatefTa
🔘 یادداشت
🌀 ما شیوه زیست هزاران ساله در مناطق کویری را تغییر دادهایم
🌀 محمدابراهیم باستانی پاریزی: ما بدون اینکه توانسته باشیم مختصات کویر بیامان را تغییر داده باشیم و مثلاً یک قطره آب اضافی از آسمان بر آن بیاریم و یا یک شاخه گیاه بر آنچه سابق داشتهایم بیفزاییم – آمدهایم و داریم روال زندگی چندهزار ساله کناره کویر را – که قرنها و سالها با شرایط کویر سازگار بوده است – تبدیل میکنیم به زندگی کسانی که در شرایط کنارههای رودخانه سن و تایمس و میسی سی پی زندگی میکنند و این کار را آنهایی میخواهند به انجام برسانند که چند صباحی در دشتها و کوهستانهای پرباران (حدود یک متر و بیشتر) و پرجنگل اروپا و آمریکا به سر برده و در وانهای آب گرم هتلهایش تن شستهاند، اما فراموش نکنیم که هنوز دو ثلث از مملکت ما یعنی حدود یک میلیون کیلومتر مربع از کل یک میلیون و ششصد و چهل هزار کیلومتر مربع این فلات – بیابان لم یزرع یا کم باران است و سالی بیش از ۱۲ سانت باران ندارد.
📕حماسه کویر
🔸برگرفته از کانال تلگرامی جهان ایرانی
/channel/hatefTa
🎼نوای خوش ایرانی، فولکلوریک
ترانهٔ: "جوونای قلعه پیر"
خواننده: #نیلوفر_محبی
ارزش یک چیز، گاه در بهرهای نیست که از به دست آوردنش برمیآید، بلکه ارزشِ آن در گروِ بهایی است که برای به دست آوردنش پرداخت میشود؛ یعنی به اندازهٔ هزینهای که کردهایم.
فریدریش_نیچه
#نیلوفر_محبی
(۲۲ آبان ۱۳۶۶ تهران)
نوازنده ویولن، آهنگساز و بازیگر.
🔹برگرفته از کانال تلگرامی جهان ویران
/channel/hatefTa