delbarenaz | Unsorted

Telegram-канал delbarenaz - شعر-دکلمه Poem-Declamation

489

♥️اشعار زیبا♥️موزیک دلنشین♥️ برای نشر موزیک، دکلمه و شعرهای دلخواه تان درین کانال، پیام بگذارید. @ershadaminii https://t.me/ershadamini0

Subscribe to a channel

شعر-دکلمه Poem-Declamation

کاش برگردی و این قصه به پایان برسد
دلِ دیوانه‌ی من باز به سامان برسد

من همانم که دلش بی‌تو نمی‌گیرد قرار
تو بیا، تا دل من باز به آرامشِ باران برسد

خسته‌ام از همه‌ی فاصله‌ها، خاطره ها
کاش یک معجزه از سمت آسمان برسد

من و این حسِ غریبانه‌ و دلتنگی و درد
شاید این دردِ نهان، روزی به درمان برسد

یوسفِ گمشده‌ام، خسته از این چاهِ عمیق
کاش بویی ز تو از کوچۀ کنعان برسد

آخِر این قصه اگر با تو به پایان نرسد
کاش مرگی برسد، قصه به پایان برسد

شعر؛ ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

در میان غم تپیدم، راه درمانم، برو
من خوشم اینجا، مرا بگذار، میمانم برو

در تنم هر شب بچرخد رعد و ویرانم کند
لایقت یک قصر نو، از کاخِ ویرانم برو

من دگر دنبال درمان نیستم، خود گم شدم
شاعری درمانده ام، از شهرِ دیوانم برو

گفته بودی رفتنم صرفا برای حال توست
لطف کردی، حال من خوشحال و رقصانم، برو

خانه ای متروکه بودی، آه بَنّائت شدم
دل بکن، از گوشهٔ تاریکِ ایوانم، برو

گفته بودم باورت دارم، تو از آن منی
من غلط کردم و میدانم، میدانم برو

شاخهٔ یاس تو هم پشت در است، برداری اش
باغ خود را جمع فرما از زمستانم برو

من دگر دنبال درمان نیستم، میدانی ام؟!
مرگِ محبوبم بیا، منفور درمانم، برو

#بداهه ای از دل خاکسترِ خفگی و تنهایی
#فرشته_نورزئ

━⊰🤍 دلبرِ ناز   @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

انگار که سهمِ ما از این خاک عــزا بود
هر صبـح کـه آمد غــمِ تازه به پـا بـود

در سجده نشستیم که شاید برسد رحم
تنها دلِ ما بود و خدا بود و دعا بود

ای خـاکِ پر از خاطره، ای خانــهٔ اجداد
این حالِ تو شایـستهٔ این رنج چـرا بود؟

یک مادرِ پیر از سرِ سجاده نمی‌خاست
چشمش به در و ذکرِ لبش یا ربّنا بود

ما خسته شدیم از غمِ این سالِ پر از درد
امــا دلِ مــا بــاز پــر از یــادِ خ‍ـــدا بـــود

دیدیم که نان قسمتِ هر سفره نمی‌شد
دیدیم که عـدالت فقــط یک ادعــا بود

در کوچه صـــدایِ نفـسِ خسـتهٔ مردم
در شهر، صــدایِ قدمِ فقر و بــلا بود

الهی، شاهدی مردم چه‌ها دیدند درین شهر
ای کــاش کـه ایـن خاک پر از خـون، رهـا بود

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

خالِ زیرِ لبِ او انگار امضایِ خداست
نقطه‌ ای کوچک و اما رازِ صد بحرِ صفاست

چشمِ آهویِ قشنگش آیه‌ ای از روشنی‌ست
هر کــه یکبــار ببیـند تا ابد غرقِ دعــاست

خـــنده‌اش بـارانِ نرمــی بر کــویرِ تشنـگی
لحنِ شیرینِ لبش تسکینِ هر درد و بلاست

قـــــدِ او چون سروِ نــازِ بــاغِ شــیرازِ دلم
قنـــد در بــازارِ لب‌ هــایش گمــانم بی‌ بهاست

چشمِ او یک شهر را در یک نگاهــش میبَرد
کیش و ماتِ عشق در بازیِ چشمانش به‌ پاست

حـــرفِ او آرامــشی دارد شــبیهِ آبِ رود
هر کلامـــش مرهـــمی بر سیــنهٔ پــر درد مــاست

من چه گویم از دلِ خود، از غمِ شیرینِ عشق؟
هر نفس بی او عذاب و هر نفس با او شفاست

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

وطن، در سینه‌ام امشب هزاران درد پنهان است
هنوز از چشمِ مادر، اشکِ بی‌پایان نمایان است

خیابان بوی خون دارد، دکان‌ها بویِ فقر دارند
هنوز این شهر، شب‌ها شاهدِ اشکِ یتیمان است

پـدر در خــاک خوابـیده، پـسر دنـبالِ نان رفته
و مــادر با دلِ لـرزان، کــنارِ سـفره حـیران است

یکی با مدرکِ عالی، درونِ خانه بیـــکار است
یکی با دستِ خالی، چشمِ او دنبالِ درمان است

جوانی مدرکِ خود را به دیوارِ اتاق آویخت
برای او تمامِ آرزوها، فقط یک لقمه‌ای نان است

جوانی خسته از بیکاری و بی‌پولی و سختی
تمامِ فکر و ذکرش رفتن از این خاکِ ویران است

چه استعدادها که مردند و رویاها زمین خوردند
هنوز این شهرِ خاموش، پر از فریادِ بی‌جان است

چه نفرینِ بکار رفته؟مگر این خاک چه کم دارد؟
که سهمِ اهلِ دانش گوشه‌ای تاریک و زندان است؟

اگر دختر بخواند، مادرِ فردای این خاک است
و در دامانِ او نسلِ خردمند و مسلمان است

به جایِ سنگ و دیوار و شعار و خشم، ای مردم
نجاتِ این وطن تنها به علم و عشق و ایمان است

هنوز این خاک، فرزندانِ بیدار و جوان دارد
یقین دارم همین یعنی که آینده درخشان است

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

پروندۀ جرمِ چشمِ تو سنگین است
در سینۀ من درد و غمِ دیرین است

یک خنده زدی، شهر به هم ریخت همان دم
پیداست نگاهت چه قدر خونین است

در دادگهِ دل همه گفتند عذابست
این عشق که در خونِ دلم تزئین است

یک عمر دویدم پیِ یک لحظه نگاهت
پایانِ مسیرِ دل من غمگین است

هی سد کشیدند میان من و چشمت
این فاصله انگار که دیوارِ بزرگِ چین است

از بس که عذاب دادی تمام مظلومان را
هر کوچه پُر از زمزمه‌ ی نفرین است

گرچه در کافۀ چشمان تو من قهوی تلخم
طعمِ لبخندِ تو در خاطره‌ها شیرین است

شبِ بی‌رحمِ دلم غرقِ غم و بی خوابی
خوابِ آرامِ دلِ سوخته با مورفین است

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

/channel/ershadamini0/73

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

چه جنجالی به پا کردی میانِ مردمِ این شهر
که افتاده‌ست نامت بر سرِ هر بام و هر منبر

چنان شیرین‌زبانی، نُقلِ هر محفل شدی آخر
نشسته عطرِ لبخندت به جانِ باغ و دشت و در

نمی‌دانم چه افسون است در چشمانِ جادویت
که یک‌باره به زانو می‌کشد صد عاقل و سرور

نه تنها من، که دل‌های فراوان را به باد داده
همان لبخندِ پنهانی، همان چشمانِ افسونگر

نگاهت قصه‌ای دارد که در تفسیرِ آن ماندند
هزاران شاعرِ دلداده با دیوان و صد دفتر

تو را دیدم، دلم گم شد دلم را جُستم و دیدم
که پنهان گشته در چشمت، میانِ آن دو چشمِ تر

عجب بازاری از عشقت به پا شد در دلِ مردم
که سودش گریهٔ عاشق، زیانش صدهزار خنجر

به یک لبخند آبادم، به یک بی‌مهری ویرانم
عجب معماریِ عشقی تو عجب آتشِ ویرانگر

تو را جان خواندم و جانم به جانت شد گرفتار و
عجب جانی که جان بخشد، عجب جانانِ جان‌پرور


شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

دل اگر خانهٔ عشق است، چرا ویران است؟
مثلِ بیماریِ سختی‌ست که در بحران است

عقــل میــگوید از این خانــهٔ ویران بگـریز
دلِ دیــوانه ولــی عاشقِ این زندان است

من به ویرانیِ این خانه رضایت دادم
چون درین خانه هنوز خاطره‌ات سلطان است

گفته بودی که فراموش کنم عشق و جنون
خوب مگر عشق به فرمانِ دلِ انسان است؟

کاش یـک‌ بار به ویــرانـهٔ دل ســر بـــزنی
شاید این خانه هنوز منتظرِ مهمان است

چه کسی گفت که عاشق شدن آسان باشد؟
پشتِ هر خندهٔ عاشق، غمی پنهان است

یوسفم، دل به هوایِ تو گرفتارِ غم است
دلِ من قصهٔ آن یوسفِ بی کنعان است

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

خوشم آن شب که تو در خلوت من پا بگذاری
تو بیایی و قدم در حرم ما بگذاری

تیغ برداری و این بار مرا بوم بسازی
ذره ای از هنرت روی تنم جا بگذاری

دل زیارت بکنی یار اگر از خیر سر خود
عشق در دامن این دلبر تنها بگذاری

چه شود گر می جاوید خوری، مست برقصی
و به جامم ز لبت باده و مینا بگذاری

چه شود گر نفس صبح بپیچد به اتاقم
گر تو بیتی ز سحر در شب یلدا بگذاری

تو همان معجزه سازی که دلم خواسته هر شب
اثری مثل شب قدر به دل ها بگذاری

خوشم آن روز که من در بر تو شعر نویسم
خوشم آن شب که تو در خلوت من پا بگذاری

#فرشته_نورزئ

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

زندگی دفترِ رنجیست پُر از شایدهاست
هر ورق خط‌خطی از تقدیرِ با فریادهاست

پدران دست به دعا، سفره به اشک آغشته
چشمشان خیره به فردای پر از امدادهاست

مادری مانده میانِ شبِ بی‌پایان و فقر
چشم بر در، نگرانِ قدمِ اولادهاست

کودکی گوشۀ این شهر، فقیر و محتاج
سهم او از شب طولانی فقط بیدادهاست

کوچه‌ها پر شده از بغضِ فروخورده‌ و درد
پشت هر خنده، هزاران نفسِ بر بادهاست

ابرِ تردید نشسته‌ست به پیشانیِ شهر
هر طرف می نگری درد و غم و معتادهاست

گرچه سنگین شده بر شانه‌ ی ما بارِ جهان
نیست دروازۀ بازی، همه جا پهبادهاست

کلِ این شهر اگر در تبِ آژیرِ خطر می‌لرزد
دین ما سنگرِ امید و پدافندهاست

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0/72

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

هر شب دلم برای دیدن تو تنگ میشود
هر شب میان قلب و دلم جنگ میشود

هرشب برای توصیف آن چشم های تو
جوهر برای وصف تو خوش رنگ میشود

با اشک و گریه و هق هق غزل نویس توام
هر بیتِ این غزل، همه آهنگ می‌شود

یک لحظه خنده کن که زمستانِ جانِ من
با خـنده های ناز تــو قشنــگ می‌شود

اگر چه زنده‌ ام، اما چه سود از این؟
وقتی که ظالمانه دلت سنگ میشود


شعر: ارشاد امینی


/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

بامن ات میل به آغاز بهار است اگر
لحظه ای چند بمان تا گذرد با تو سحر

صبح از روی تو خورشید طریقت جوید
با طلوع تو کند شام از این کوچه سفر

عاقلان را همه استاد شد این دیوانه
دانش عشق تو بالاتر از درس و هنر

گرچه دامان پر از پینهٔ من زیبا نیست
لیک گنجینهٔ عشق تو مرا سکهٔ زر

ای نشان تو همه موی سفید و غم دل
بوسه ای خرج لبم کن که شوم تازه و تر

حالیا صبر رفیق من و این آغوش هست
تا شب از کوچهٔ دل گر بکنی میل گذر

#فرشته_نورزئ

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

غم مخور دل که همه درد جهان میگذرد
خوب و بد بر سر این روح جوان میگذرد

دل من صبر کن آخر که بهاری آید
عاقبت سردیِ سوزان خزان میگذرد

دل من اشک بریز حال که تنها ماندی
گله کم کن ز خدایت و بدان میگذرد

دل من با تو هم آوازم و آواز تو ام
سحر و صبحدم آهسته بخوان میگذرد

هر که را دوست بگیری و عزیزش خوانی
موقعِ غم ز تو چون آب روان میگذرد

تو اگر گریه کنی یا که بخندی ای دل
بی تفاوت به تو هر لحظه زمان میگذرد

دل من آه، دل سادهٔ من میدانی
با همین میگذرد عمر گران میگذرد

#فرشته_نورزئ

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

بساطِ عشق را در کوچه‌هایِ شهر وا کردی
چه آشوبی در این قلبِ منِ شاعر به پا کردی

تو یوسف را به زندانِ نگاهِ خویش بنشاندی
تو مجنون را به یک لبخند، سلطانِ وفا کردی

به یک ابرویِ خود، میدانِ دل را فتح فرمودی
تو نظم شهر و قانون جهان را جابجا کردی

تو آخر عقل و هوش و دین و دنیای مرا یکجا
اسیرِ جادویِ آن شیوهٔ ناز و ادا کردی

تو بازار دل و عشق و جنون را باز بهم ریختی
تو صد دیوانه را با یک نگاهت مبتلا کردی

تبر از دستِ فرهاد و نفس از سینه‌اش افتاد
تو مجنون را به یک ترفند، از لیلا جدا کردی

هنوز از کوچه‌هایِ خاطرم عطرِ تو می‌آید
تو خود را بر دلِ آشفته‌ام فرمانروا کردی

بگو با این دلِ ویران چه باید کرد بعد از تو؟
که هم ویرانه‌اش کردی و هم بر من جفا کردی

مرا از خویش دزدیدی و از دنیای من رفتی
چه شیرین باختم وقتی مرا با من رها کردی


شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

اینجا نفسِ هر شخص آلوده به خنجرهاست
چون سقفِ عدالت ها از چوبِ ستمگرهاست

در کوچه‌ی تاریکی، آواز گلوگیر است
خورشیدِ این روزها همسوی خطاکارهاست

اینجا نفسِ صبح هم آلوده به تردید است
هرگوشه ی این دنیا فریادِ کبوترهاست

دنیا شده قبرستان، دنیا شده آواره
این ظلم و ستم آیا میراث پیامبرهاست؟

این شهر شده دیوار، دیوارِ بلند از درد
هر جا که رَویم باز هم مسدود و دیوارهاست

شعر: ارشاد امینی

👇👇

/channel/ershadamini0/69

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

تو را دیــدم دلم یک‌ بــاره درگیرِ تو شد، جانم
جهانم رنگ دیــگر شد، شدی تـــو عشقِ پنهانم

به یـــک لبخند تــو، انگار صــد فصلِ بهار آمد
به یک دیدار کوتاهت، عوض شد حال و احوالم

نه سعدی و نه حافظ میتوانند وصف تو گویند
نه مولانا تــوان دارد که گویــد رازِ چشــمانم

نه خوابم می‌بَرَد بی‌ تو، نه آرامش نصیبم شد
تمامِ شب تو را خواهم، شدی دارویِ درمانم

دلم از عشق تو سرشار و چشمم منتظر مانده
که شاید یک شب از راهی بیایی سویِ ایوانم

تو را هرجا که میبینم، دلم از خویش می‌پرســد:
چرا اینـقـدر به تو وابســته شد قلبِ پریشانم؟

تو چــون باران رسیدی و تمام قحطی را بردی
و سـبز از عشق تو گشته، تمــامِ باغِ ویرانـم

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

می رسد پاییز از راهی که می ترسم از او
می کشد من را در آن چاهی که می ترسم از او

می هراسم از رخ زرد درختانش عجیب
میکند در من اثر های که می ترسم از او

باز می گردد تمام خاطرات سال قبل
یاد می آرد سفر های که می ترسم از او

شام هایش ترسناک همچون نخستین شام قبر
می نماید مسئلت های که می ترسم از او

ابر های آسمان تار من را می برد
می فرستد در شبم ماهی که می ترسم از او

#فرشته_نورزئ

━⊰🤍 دلبرِ ناز   @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

مست بودم دیشب از پیمانهٔ لب های تو
باز گردیدم خمار از لذتِ مینای تو

ای غزل کمتر از او تعریف کن، مغرور است
میشود کم کرد وصفِ قامت رعنای تو

نه به ولا از تو زیبا تر دو چشم من ندید
از کجا پیدا کنم هم قدر خوبی های تو

واژه ها گم میشود از زیر دستانم، ببین
دهخدا عارف نشد بر فهم و بر معنای تو

فاش میگویم: ترا پیدا کنم، زیبای من
هرکجا باشی بیابم منزل و مأوای تو

دوغِ سردی در میانِ روز تابستان و هم
حس چای و نقل دارد لعل چون خرمای تو

خود نمایی میکند در پیش چشمم صد جوان
هیچکس هرگز نمی ارزد به خاکِ پای تو

شعر هایم را نمیخواند کسی در نیمه شب
با صدای بی نظیر و صوتِ بی همتای تو

راستی در خواب من بودی و من هم بی خبر
مست بودم دیشب از پیمانهٔ لب های تو

#فرشته_نورزئ

━⊰🤍 دلبرِ ناز   @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

الهی، خسته‌ام از این همه رنج و پریشانی
تو میدانی که جز تو من ندارم هیچ درمانی

الهی، دست خالی آمدم در خانه‌ات امشب
نه امیدی به جز تو دارم و نه روحِ انسانی

الهی، نورِ رحمت بر دلم یک لحظه جاری کن
که بی تو سخت تاریک است این دنیایِ حیوانی

الهی، گر دلم گم شد میانِ کوچه‌هایِ غم
تو خود راهی نشانم ده به سویِ صبحِ نورانی

الهی، من اگر افتاده‌ام دستم بگیر امشب
که بی‌لطفِ تو میمانم اسیرِ نفسِ شیطانی

الهی، این وطن را بارِ دیگر غرقِ آرامش
ببینم سبز و آباد و رها از درد و ویرانی

الهی، این وطن را از غم و اندوه رهایی ده
که خونِ دل چکیده بر زمین و خاکِ ایرانی

الهی، هر کجا دیدی دلی افتاده در غربت
تو مرهم باش بر زخمِ دلِ مردانِ افغانی

الهی، بر دلِ مادر که چشمش مانده بر راهی
صبوری ده، که سخت است انتظارِ روزِ بارانی

الهی، قصهٔ یوسف به یادم میدهد هر دم
که بعدِ چاه به قدرت میرسد یک مردِ زندانی

الهی، کوریِ چشمم گواهِ درد و هجران است
تو خود درمانِ این دردی، تو خود مرهمِ کنعانی

الـهی، وقتِ رفتن نیز لبریز از تو باشم من
که تنـها تو بمـانی در دلِ ایـن بندهٔ فــانی

الهی، آخرِ این قصه گر چیزی به من بخشی
دلی آرام، نگاهی پاک و یک مرگِ مسلمانی

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

من جامِ الماسی ندارم، جان فدایت میکنم
شب‌به‌شب این اشکِ پنهان را حلالت میکنم

عشق اگر تاوانِ جان دارد من که حاضرم
من تمامِ این جهان را خاک پایت میکنم

سهم من از عشق تو، یک عمر بی‌خوابی شده
من گمان کردم نباشی زود عادت میکنم

بی‌پناه و بی‌سلاحم در هجومِ لحظه ها
با همین دل، با تنِ لرزان صدایت میکنم

بعد تو در زندگی در کوی عشق بازان
با غم و سیگار و الکل هی رفاقت میکنم

در ازدحامِ خاطره، در زیر آوارِ جنون
لایِ تصویرهایِ کهنه، من نگاهت میکنم

من نه اهلِ ادعا، نه وعده‌های هیچ و پوچ
یک دعا دارم به لب، آن‌ را پناهت میکنم

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

/channel/ershadamini0/55

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

وای از این بختِ بد و دیدهٔ بارانیِ من
باز برگشت غم و گریه به مهمانیِ من

هر سحر نامِ تو را در غزل و شعر نوشتم
تا بدانی که تویی مونسِ روحانیِ من

نه فراموش شدی، نه از دلِ من رفتی
تو شدی معنیِ هر بیتِ غزل‌خوانیِ من

بی‌ تو در آینه هم چهرهٔ خود گم کردم
محوِ اندوه شده صورتِ انسانیِ من

کاش روزی برسی، خنده‌ کنان مثلِ بهار
تا شکوفا شود ایــن باغِ زمستانیِ مـن

چـــه شــود گر تــو بــیایی و کنـارم باشی
تا به پایـــان برســد قصـهٔ ویرانــیِ مـن

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

من آن آغاز پایانم که جرمم را نمیدانم
مرا از غم نترسانید من از لبخند هراسانم

به زیر ضربه های خنجر امید افتادم
و این تدبیر باطل شد دلیل ضعف و خسرانم

اگر این زندگی شادی برایم داشت پس یارب
مرا روزی که جان دادی چرا با چشم گریانم

ز بد رنگیِ این دوران شدم منفورِ این و آن
نبودم اینچنین اما کنون از ریشه ویرانم

خودم را شاد پندارم ولی من سر به سر درم
دروغ است این نمای چهرهٔ آباد و خندانم

من آن مخروبهٔ دورم که از باران میترسد
فرو ریزم دمی دیگر که من دیوارِ لرزانم





#فرشته_نورزئ

━⊰🤍 دلبرِ ناز   @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

سحر از کوچه گذر کن که فقط شب دارم
ماه در بستر من نیست و من تب دارم

سحر ای خاطره سازم که حودت میدانی
من از آن ماه فقط درد مرکب دارم

سحر از بغض گلویم خبری بر به کسی
که ازو در دل شب یاد مرتب دارم

سحر ای همدم من، قافیهٔ اشعارم
با تو حرف و گله ها هر شب و امشب دارم

سحر، از صاحب آن عینک دودی چه خبر
آنکه نامش به هزاران شوق بر لب دارم

سحرم، یاد تو و آنکه هنوز است بخیر
آه، از کوچه گذر کن که فقط شب دارم


#فرشته_نورزئ

━⊰🤍 دلبرِ ناز   @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

دوباره یاد تو در شب به گریه منجر شد
دوباره بغض در گلو شبیه خنجر شد

میانِ این همه تردید و بغض و بی‌خبری
همین که نام تو آمد، دلم منور شد

نوشتم از تو و دیدم که واژه جان دارد
قلم به عشق تو در دست من سخنور شد

ز دستِ زندگی و رنج‌ های بی‌پایان
دلم شبیهِ دلِ خسته‌ی یک کارگر شد

پسرِ درس خوانِ سر به زیرِ شهر امروز
ببین چگونه سوژۀ خنده، درین کشور شد

بمان کنارِ دلم، ای دلیلِ بودنِ من
بمان که دلم بی تو ذره ذره، پر پر شد

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0/86

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

سال‌ ها رفت و نیامد خبر از آمدنت
عمرِ من سوخت سراپا به تمنای تنت

کاش یک بار فقط خنده کنی سمت دلم
تا بمــیرم بـه تماشـــایِ تبســم‌ زدنـت

مرگ هم گر برسد، آرزوی آخرِ من
بوسه‌ای گرم بُوَد بر رخِ چون یاسمنت

خواهشا یار، بیا رحم به این عاشق کن
جان فدایِ قدم و خنده و عطرِ بدنت

کور گشتم ز غمت، اشکِ فراوان ریختم
کاش قسمت بشود بوسه‌ ای از پیرهنت

کاش روزی برسد باز ز راه آیی و من
سر نهم با همهٔ شوق به رویِ دامنت

آن زمان سجده‌کنان شکرِ خدا خواهم کرد
که شوم مستِ نگاه و لبِ شیرین‌سخنت

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

اگر تو ماه شوی، آسمان تماشایی‌ست
تمامِ وسعتِ این کهکشان تماشایی‌ست

اگر صدایِ تو در گوشِ باغ جاری شود
نوایِ بلبل و آهِ خزان تماشایی‌ست

اگر تو قبلهٔ این قلبِ بی‌ قرار شوی
نمازِ عشق، بدونِ اذان تماشایی‌ست

اگر به نامِ تو هر شب غزل سروده شود
قلم به دستِ همه شاعران تماشایی‌ست

اگر به وصف تو شب ها اثری خلق کنم
غزل، قصیده و شعرِ روان تماشایی‌ست

اگر خدا بنویسد تو را به نامِ دلم
تمامِ لوحِ قضا و زمان تماشایی‌ست

اگر تو با من و من با تو تا ابد باشیم
حدیثِ عشق در این دودمان تماشایی‌ست

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

خسته‌ام از قصه‌هایی که فقط درد آفرید
از ورق‌هاییکه هر سطرش هزاران غم کشید

خسته‌ام مانندِ پرچم در غبارِ جنگِ سرد
که به دوشِ باد ماند و رنگِ آزادی ندید

خسته‌ام از آسمانی که فقط بارانِ درد
بر زمینِ تشنه‌ی این قلبِ تنها می‌ چکید

خسته‌ام مانندِ شهری بعدِ طوفانِ بلا
کوچه‌هایش خاطراتِ رفتگان را می شنید

خسته‌ام از روزگاری که عدالت گم شده
از ترازویی که جز ظلم و ستم چیزی ندید

خسته‌ام مانندِ طفلی در میانِ کوچه‌ها
که به جایِ نان فقط طعمِ غمِ دیروز چشید

خسته‌ام از دستِ تقدیری که با هر پیچُ خم
رد پــایِ آرزو را زیــرِ گامِ غم دریــد

خسته‌ام اما خدا بالاتر از تقدیرِ ماست
او همان دستی‌ست کز خاکِ کویر، گل آفرید.

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

زندگی بعد تو انگاری شده فصل خزان
باز قحطیِ فراوان شده است در کنعان

شهر و کوچه شده خاموش و پر از ویرانی
مثلِ خاموشیِ سربازِ به دام افتادۀ سرگردان

نیستی، خانـه شبیـه قفـس و زندان است
نـه تــرانه، نــه تبســم، نه صــدایِ بـاران

هر طـرف می نگـرم، نــام تو پیدا باشـد
گویـی آمیختــه‌ای با هــمهٔ روحِ جــهان

گفته بودند زمان، مرهـمِ هر درد شـود
لیک افـزود به هر لحظه، غــمِ بی‌پایان

بی تـو در آینه هم چهرهٔ خـــود گم کـــردم
بس که پاشید غمت بر رخِ این روح و روان

من که آوارۀ این کوچه خیابان شده ام
سایه‌ای مانده ز من، خسته و بی‌نام‌ونشان

تو همان معجزه‌ای که، به یک خندهٔ خویش
میکــند زنــده دلِ مردهٔ هر پــــیر و جــوان


شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

ابرو که بالا میکنی، شهر بهم ریز میشود
عقل تمام مردمان، یکباره ناچیز میشود

با یک نگاهِ ساده‌ات، سقفِ دلم میلرزد و
عشق در میان کوچه‌ها، ناگاه لبریز میشود

ای پادشاهِ شهرِ من، با یک اشاره از تو باز
ویرانه‌های قلبِ من، شهری دل‌انگیز میشود

هر خنده‌ات به باغِ دل فرمانِ باران میدهد
با اخمِ تو، هوایِ دل پاییزِ غم‌خیز میشود

چشمت اگر بر من فتد، از شوق می‌لرزد تنم
با تو بودن قدرتِ من، قدرت چنگیز میشود

ای آنکه با یک نیم‌نگاه، فرمانروای عالمی
ابرو که بالا میکنی، عالم بهم ریز میشود


شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

گاهــی دلــم به یادِ تـو دیوانه می‌شود
گاهــی سکــوتِ خانه پر از ناله می‌شود

گاهی نگاهِ سـردِ تو چون برف مـــی‌وزد
گاهی لبِ تو باعثِ صد شعله می‌شود

در دفتـــرِ قـــدیمیِ دل نـــامِ تــو هــنوز
زیبــــاترین ترانــهٔ ایــن خـــانه مــی‌شــود

شعر: ارشاد امینی
👇🏿👇🏿

/channel/ershadamini0/95

Читать полностью…
Subscribe to a channel