delbarenaz | Unsorted

Telegram-канал delbarenaz - شعر-دکلمه Poem-Declamation

489

♥️اشعار زیبا♥️موزیک دلنشین♥️ برای نشر موزیک، دکلمه و شعرهای دلخواه تان درین کانال، پیام بگذارید. @ershadaminii https://t.me/ershadamini0

Subscribe to a channel

شعر-دکلمه Poem-Declamation

آشوبِ جهان و جنگِ مردم شده سرخیِ لبانت
یاغی شده اند مردم شهر از خمِ ابروی کمانت

چشمم به رهت مانده و دل بی تب و تاب است
آتش زده بر کلِ جهان، زمزمه‌ی گرمِ زبانت

هر لحظه اسیرم به خیالِ تو و آن موجِ دل‌انگیز
گمگشته‌ام ای ماه در آن حلقه‌ی نرمِ گیسوانت

دیوانه‌تر از قبل شدم، عقل گریزان ز سرِ من
هر لحظه دلم پر زده در حسرتِ دیدارِ نگاهت

در کوچهٔ عشقت همه دیوانه و مستند
دیدم که آشفته‌تر از من شده‌اند این پیروانت

گفتم که دلم را نبر و خنده زدی، ساده گذشتی
حالا شده‌ام خسته و تنها و چنین دل‌نگرانت

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

فرق من با تو شبیه فرق آب با روغن است
عشق فیکِ این دلت هم مثل روزِ روشن است

پیرهن کردی به تن طرحی زِ نیرنگ و فریب
قلبِ من ساده، ولی درگیرِ این پیرهن است

ماندنم با تو شبیه مرگ در کنج قفس
زندگی با تو فقط یک جور، آرام مُردن است

سوختم در حسرتِ یک ذره از احساسِ تو
قلبِ من بالونِ عشقُ دل تو یک سوزن است

با تو هر احساسِ خوبم سوخت و خاکستر شده
عشقِ ما در مزرعه یک خوشه‌ی بی خرمن است

نیستی، دل را سپردم دستِ یک تقدیرِ سرد
بعدِ تو این سینه گویی تکه‌ای از آهن است

رفتی و بعد از تو فهمیدم حقیقت این شده:
عشق وقتی بی‌وفا شد بهترین راه، رفتن است

من نمی‌مانم در این ویرانهٔ تکرارها
چون برای من نبودن، بهتر از این ماندن است

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

من شهادت میدهم تو از همه زیباتری
در نگاهت رازِ عشق است و دلم را میبَری

چشمِ تو افسونگر و لبخندِ تو معجزه گر
میکشی دل را به بندِ خویش با جادوگری

روی تو آرامشِ جان است و نورِ زندگی
بر سرِ دل جا گرفتی، همچو یک تاجِ سری

فتحِ دل با یک نگاهت شد چه آسان دلربا
در گمانم در میانِ فاتحانِ ارتشِ اسکندری

در سپاهِ عشق، فرمانده تویی بر قلبِ من
در دلِ این لشکرِ عشاق، یک سرلشکری

گرچه گاهی میشوی طوفان و تندی میکنی
باز هم دل میبری حتی در آن پرخاشگری

میشود خواهش کنم در کوچه ها ظاهر نشی؟
رفته اند این مردم پا منبری در سمتِ کفرُ کافری

چونکه در کلِ جهان و در میان کافران
تو تکی، یکتاپرستی همچو یک پیغمبری

من تمام این جهان را زیر و رو کردم نگارِ نازِ من
من ندیدم مثل تو زاییده باشد مادری

آرزو دارم همین که تا ابد از من شوی
میپذیری از منِ دیوانه ات، انگشتری؟

دستِ من را گیر و بگذر از تمامِ این مسیر
تا ابد با من بمان، تو بهترین همسفری

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

قاصدک های پریشان را که با خود باد برد
با خودم گفتم مرا هم می توان از یاد برد

ای که می پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند
سیل وقتی خانه ای را برد از بنیاد برد

عشق می بازم که غیر از باختن در عشق نیست
در نبردی اینچنین هرکس به خاک افتاد برد

شور شیرین تو را نازم که بعد از قرن ها
هر که لاف عشق زد، نامی هم از فرهاد برد

جای رنجش نیست از دنیا که این تاراجگر
هر چه برد از آنچه روزی خود به دستم  داد برد

در قمار دوستی جز رازداری شرط نیست
هر که در میخانه از مستی نزد فریاد برد.

فاضل نظری

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

شبی رفتم به میخانه که دل بی‌ تاب و تنها بود
شراب از چشم ساقی ریخت شبیه آبِ دریا بود

در آن شب در میانِ می، فقد تصویر تو دیدم
نه ساغر بود و نه ساقی، تو بودی، عشق به همراه بود

بیا ای یار! بنشین باز، بزن جامی به یادِ ما
که هر لحظه کنار تو، خودش یک عید و رویا بود

میانِ سینه‌ ام آتش، میانِ چشم تو باران
دل از دوزخ نمی‌ترسید، اگر آغوش تو وا بود

نه زاهد درک کرد من را، نه آن واعظِ بی رحم
لباس زهدشان هم که نقابی بر گناها بود

ببین ای یار! اگر رفتی، دلم می‌ماند در حسرت
ولی این عشق پاک و راست، سزاوارِ شکوفا بود

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

فرمانِ تبعید تو صادر شده در شعر غزل
دلِ من مانده و یک خاطره از عهد ازل

بی‌ تو این شهرِ دلم سردتر از پاییز است
ابرِ اندوه نشسته‌ست به چشمانِ جبل

گرچه تبعید شدی از دل شعرم ای عشق
نامِ تو حک شده در دفترِ احساس و امل

نیستی، کوچهٔ دل بی‌ تو غریب افتاده
مثلِ شهری، که دور است ز سازمان ملل

گرچه تقدیر تو را دور ز آغوشم کرد
دلِ من مانده گرفتارِ غم و درد و اجل

هر کجا نام تو آید، دلِ من می‌لرزد
بر دلم مانده فقط حسرتِ یک حرف و بغل

باد هم نامِ تو را با غمِ خود زمزمه کرد
همچو آوازی که گم گشته میانِ جنگل

من به یاد تو هنوزم غزل‌آلودم و مست
مثل جامی که پر از بادهٔ سرخ است و عسل

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

پروندۀ جرمِ چشمِ تو سنگین است
در سینۀ من درد و غمِ دیرین است

یک خنده زدی، شهر به هم ریخت همان دم
پیداست نگاهت چه قدر خونین است

در دادگهِ دل همه گفتند عذابست
این عشق که در خونِ دلم تزئین است

یک عمر دویدم پیِ یک لحظه نگاهت
پایانِ مسیرِ دل من غمگین است

هی سد کشیدند میان من و چشمت
این فاصله انگار که دیوارِ بزرگِ چین است

از بس که عذاب دادی تمام مظلومان را
هر کوچه پُر از زمزمه‌ ی نفرین است

گرچه در کافۀ چشمان تو من قهوی تلخم
طعمِ لبخندِ تو در خاطره‌ها شیرین است

شبِ بی‌رحمِ دلم غرقِ غم و بی خوابی
خوابِ آرامِ دلِ سوخته با مورفین است

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

شبیه روح بر تنم ولی نمی شناسمت
فقط تویی فقط منم ولی نمی شناسمت

دخیل بسته زندگی چگونه نام کهنه ی
تو را به روی گردنم ولی نمی شناسمت

چراغ آشناییت در این خسوف بی کسی
چو ماه کرده روشنم ولی نمی شناسمت

بهار عشق آمده واز شکوفه های تو
ببین! پر است دامنم ولی نمی شناسمت

بخار میشود غزل به سمت افتاب تو
همیشه شاعرت منم ولی نمی شناسمت

دوباره مثل اینکه با تو حرف میزدم عجب!
که با تو حرف میزنم ولی نمی شناسمت

نجمه زارع

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

زندگی دفترِ رنجیست پُر از شایدهاست
هر ورق خط‌خطی از تقدیرِ با فریادهاست

پدران دست به دعا، سفره به اشک آغشته
چشمشان خیره به فردای پر از امدادهاست

مادری مانده میانِ شبِ بی‌پایان و فقر
چشم بر در، نگرانِ قدمِ اولادهاست

کودکی گوشۀ این شهر، فقیر و محتاج
سهم او از شب طولانی فقط بیدادهاست

کوچه‌ها پر شده از بغضِ فروخورده‌ و درد
پشت هر خنده، هزاران نفسِ بر بادهاست

ابرِ تردید نشسته‌ست به پیشانیِ شهر
هر طرف می نگری درد و غم و معتادهاست

گرچه سنگین شده بر شانه‌ ی ما بارِ جهان
نیست دروازۀ بازی، همه جا پهبادهاست

کلِ این شهر اگر در تبِ آژیرِ خطر می‌لرزد
دین ما سنگرِ امید و پدافندهاست

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

یا کُنجِ قفس یا مرگ، این بختِ کبوترهاست
دنیا پُلِ باریکی بینِ بد و بدترهاست

هرجور دلم میخواست،آینده جلو می‌رفت
هر شعبده ای دستش، رو می‌شد و لُو می‌رفت

ای آیهٔ تنهایی، ای سورهٔ مأیوسم
هر قدر خدا باشی، من دست نمیبوسم

نفرینِ کدام احساس ، خون کرد جهانم را
با جَهدِ چه جادویی، بستند دهانم را


━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

تا که یک‌بارِ دگر زلفت پریشان کرده‌ای
کابلِ زخمیِ ما را باز ویران کرده‌ای

جنگِ میهن با تبسم‌های تو آغاز شد
جای درمان درد را بر ما فراوان کرده‌ای

خواستم تا بگذرم از تو ولی دیدم که نه
هم دلِ ما برده‌ای هم ریشه در جان کرده‌ای

میگریزی از من و انگار یادت رفته است
تو مرا امشب برای بوسه مهمان کرده‌ای

«شیخ اگر فتوا علیه‌ات می‌دهد حق دارد
با دو چشمت عالمی را نامسلمان کرده‌ای»

امربالمعروف باید فکرِ لبخندت کند
با تبسم کابل ما را تو ویران کرده‌ای

بهشتی

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

دیدنت از دور کافی نیست من کم طاقتم
من فقط وقتی در آغوشت بمیرم راحتم

با رقیبان می نشینی و صدای خنده هات
می شود، اندوه و می افتد به جان غیرتم

عاقبت یک روز رسوا می کند این کوه را
رود غمگینی که راه افتاد روی صورتم

گیرم اصلا شاعر خوبی شدم اما چه سود
بی تو من فرمانروایی بی سپاه و دولتم

هیچ کس با نیت ماندن نیامد سمت من
مثل مسجد های بین راه سردم، خلوتم

با تمام بدبیاری های تقدیرم هنوز
راضی ام از اینکه نامت برده شد در قسمت ام....

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

بغض سنگین مرا، دیوار می‌فهمد فقط
جنگجویی خسته از پیکار، می‌فهمد فقط

زندگی بعد از تو را، آن بی‌گناهی که تنش
نیمه جان ماندست روی دار، می‌فهمد فقط

سعی کردم بهترین باشم ... نشد، درد مرا
غنچه‌ای پژمرده در گلزار، می‌فهمد فقط

غیر لیلا رنج مجنون را نمی‌فهمد کسی
آنچه آمد بر سرم را ... یار، می‌فهمد فقط

ای گلم هرکس که محوت شد، مرا تحقیر کرد
حس عاشق بودنم را، خار می‌فهمد فقط

حرف بسیار است، اما هیچکس همدرد نیست
جای خالی تو را، مهتاب می‌فهمد فقط

حرف دکترها قبول، آرام می‌گیرم ولی
حرف یک بیمار را ... بیمار، می‌فهمد فقط

تنشه‌ی یک لحظه‌ی دیدار توام ... حال مرا
روزه‌داری لحظه‌ی ... افطار، می‌فهمد فقط

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

🤍☘️

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

آبرو داری کن ای عشق من دارم مجنون میشم
از فراقِ دوریت افسرده و دلخون میشم

قصه‌ی دیوانگی در سینه‌ام پیچیده است
نامت آید بر لبم، دیوانه و محزون میشم

شهر خوابیده‌ست اما چشمِ من آواره و
تا سحر در کوچه‌ها، هم‌صحبتِ بارون میشم

تو اگر یک لحظه هم از من بگیری رویِ خویش
همچو برگِ زردِ فصلِ پاییزی، داغون میشم

رفته ای، در خاکِ غم افتاده‌ام چون مُرده ای
در دلِ این قصه‌ی تلخ، عاقبت مدفون میشم

با تو حتی گنجِ عالم در نگاهم هیچ است
با تو در ویرانه هم، پولدار تر از قارون میشم

گر تو برگردی دوباره تا ابد در قلب من
شکر‌‌ گویم، از خدای مهربان ممنون میشم

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

♥️🤍☘️

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

شبیه شاه مغروری که عشقش را رها کرده
نماز صبح می بینم که ارتش کودتا کرده

سپاه از دیدن اخمم شبیه بید میلرزد
ولی اکنون سلیمانم که تکیه بر عصا کرده

من آن پیرم که عمری را عبادت کرده و آخر
بهشتش را پری روی جوانی بر فنا کرده

مرا سر باز قصرم تیر باران کرد و فهمیدم
که هر کس تکیه بر غیر خودش کرده خطا کرده !

چقدر این روز ها مانند ایران گشته اوضاعم
ز شرق و غرب هر کس تکه ای از من جدا کرده

من از تو عشق می خواهم ولی نفرت نصیبم شد
یقینا یک نفر ظرف دعا را جا به جا کرده

# علی_صاحبکار

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

فرمانِ تبعید تو صادر شده در شعر غزل
دلِ من مانده و یک خاطره از عهد ازل

بی‌ تو این شهرِ دلم سردتر از پاییز است
ابرِ اندوه نشسته‌ست به چشمانِ جبل

گرچه تبعید شدی از دل شعرم ای عشق
نامِ تو حک شده در دفترِ احساس و امل

نیستی، کوچهٔ دل بی‌ تو غریب افتاده
مثلِ شهری، که دور است ز سازمان ملل

گرچه تقدیر تو را دور ز آغوشم کرد
دلِ من مانده گرفتارِ غم و درد و اجل

هر کجا نام تو آید، دلِ من می‌لرزد
بر دلم مانده فقط حسرتِ یک حرف و بغل

باد هم نامِ تو را با غمِ خود زمزمه کرد
همچو آوازی که گم گشته میانِ جنگل

من به یاد تو هنوزم غزل‌آلودم و مست
مثل جامی که پر از بادهٔ سرخ است و عسل

شب به شب خاطره‌ات حلقه‌زند دورِ دلم
مثلِ آن حلقه که پیچیده به اطرافِ زحل

بازهم زمزمۀ اسم تو در شعرِ من است
تا بخواند دلِ دیوانه، غزل پشتِ غزل

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

مه و تو، عشق و عسل، شهرِ هرات
ماه میتابه و می پیچه به هر باغ و حیات

باد از باغِ خوشی عطرِ بهار آوُرده
میرسه زمزمهٔ بوی خوش فصل نشاط

دست به دستِ تو آروم قدم می‌زنم و
میریزه از لبِ تو خندهٔ شیرینِ نبات

کوچه‌ها غرقِ خوشی و دلِ ما غرق دعا
میتپه عشقِ تو آروم به ای سینهٔ مات

عید یعنی که تو باشی و دلِ مه خندان
مه و تو، عید و بهار و شهر زیبای هرات

شعر: ارشاد امینی
عید مبارک ☘🤍

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀
♥️☘️

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

شد قسمتم از عشقِ تو غم، دربدری هم!
رفتی، نگرفتی دگر از من خبری هم!

از غربت چشمان تو پیداست، که از من...
نه نام و نشان مانده، نه حتی اثری هم!

قبل از تو کمی غصه اگر داشت جهانم...
بعد از تو نصیبم شده چشمانِ تری هم!

رسوایی و دیوانگی و فاصله کم بود...
در فالِ من افتاده کمی بی‌ثمری هم!

جز هجمه‌ی بی‌رحم خزان بر تنِ این دل...
جامانده کمی خط و نشان از تبری هم!

گفتم غزلی از تو بسازم، نشد اما...
عاجز شده از وصف تو "فاضل نظری" هم!

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

خارِ خشکم، باد از این‌سو می‌بَرَد آن‌سو مرا
نیستم سروی که بنشانی کنارِ جو مرا

می‌توانم کوه کَند، اما امان از یک بغل!
بس که بار آورده دنیا آدمی کم‌رو مرا

خلق می‌گویند باید پنجه زد با درد و غم
راست می‌گویند، اما آن‌قدر دل کو مرا؟

روزِ مولودِ بیابان بوده و گویی یکی
داده او را در لباسِ هدیه‌ای کادو مرا

از چه لافِ پایداری سر دهم؟ وقتی که نیست
در مصافِ داغِ آتش، طاقتِ یک مو مرا

خارم، اما چشم آن دارم که شاید عاقبت
اشتری گر خورده نتواند، نماید بو مرا

پایِ رفتن نیست از این خاکدان، بگذار تا
اسپِ لنگی لِه کند در ساحلِ «آمو» مرا

اکرام بسیم

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

در نبودت دلِ آشفته‌ ی من خانه‌ خراب است
هر گوشه‌ی این خانه دلی پُر اضطراب است

از پنجره‌ ی بسته‌ ی شب خیره به فردا
فردای بدونِ تو فقط خواب و سراب است

هر بار که گفتم بروم از دلِ این عشق
دیدم که مرگ در کمین و پشت نقاب است

ای نامِ تو آرامشِ آشوبِ شبِ من
بی تو گذرِ عقربه‌ ها تیغِ عذاب است

تو سایه‌ ی امنِ دلِ آشفته‌ ی عاشق
بی‌ تو همه‌چیزم به خدا نقش بر آب است

هرگز دلِ بی‌ تابِ من آرام نگیرد
این موجِ پریشان‌ شده محتاجِ شتاب است

تو، راحتی و شاد و آرام و خوشحال
آرامش این جان، فقط قرصِ اعصاب است

باید که فراموش کنم بختِ بدم را
درمان این قلب، نوشیدن الکل با شراب است

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

خنده‌ات قیمت تر از کلِ طلای کشور است
شالِ سُرخت پرچمِ فتحِ دلِ اسکندر است

این النگوهای دستت میبرد هوشِ مرا
ضربِ آن بر نبضِ من مثلِ طنینِ خنجر است

چشم تو فرماندهِ بی‌رحمِ لشکرهای دل
عقل در میدانِ چشمت افسرِ بی لشکر است

روسری وقتی که لغزید از سرت آهسته گفت
فتنه از روز ازل هم‌خانه‌ی این پیکر است

لبِ سرخت مرزِ باریکِ میانِ عقل و دل
بوسه‌ات فرمانِ آشوبِ دلِ بی سنگر است

شهرِ بی‌تو مثلِ یک میدانِ از جنگِ جهانیِ دوم
کوچه‌ها ویرانه و هر پنجره بی پیکر است

باد با زلفت تبانی کرده تا آشوب کند
آسمان هم در نبردِ چشم تو، یک کودکِ بازیگر است

آنکه خَلق ات کرده است آن خالقِ کلِ جهان
خالق است و محشر است و زرگر است

من هنوز دیوان نویسم از شکوه قامتت
قدِ تو از قامتِ افسانه‌‌ ها هم برتر است

شاید این شعرم بَه روی دفترم کوتاه بود
لیک عشقِ ما فراتر از خطوطِ دفتر است

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

آن‌قَدَر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد
کاسه‌ی صبرم از این دیر آمدن لبریز شد

تیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفت
از غمت شهریور بیچاره حلق‌آویز شد

مهر با بی‌مهری و نامهربانی می‌رسد
مهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد

بی تو یک پاییز ابرم، نم‌نم باران کجاست؟
بی تو حتی فکر باران هم خیال‌انگیز شد

کاش می‌شد رفت و گم شد در دل پاییز سرد
بوی باران را تنفس کرد و عطر آمیز شد

«آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟»
آن‌قدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد...

فرهاد شریفی

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

نمی بخشم کسانی که در حقم جفا کردند
همان هایی که حقم را به ناحق جا به جا کردند

دلم خون است از دست عزیزانم نه از دشمن
نمیدانی عزیزانم که با قلبم چها کردند

زدم بر سینه ام سنگ کسانی را هزار افسوس
میان لشگری از غم مرا تنها رها کردند

همانهایی که روحم را به هر زخم زبان کشتند
و دیدم در عزای من به تن رخت عزا کردند

به غارت رفته دین و اعتقاد و باورم ای دوست
مرا شرمنده ام پیش خدا، خلق خدا کردند

چه میخواهی بگویم از قضاوتهای این مردم ؟
مرا انگشت نما پیش غریب و آشنا کردند

پرم از حرف ناگفته کسی سنگ صبورم نیست
و لعنت بر کسانی که مرا از من جدا کردند

جواد الماسی

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

آرزویم بود با خلقی بیانش کردم ام
وای بر من! آرزوی دیگرانش کرده ام

نیمه جانم کرد، اما تیر آخر را نزد
شکر می گویم که قدری مهربانش کرده ام!

دوستان این روزا از هم گریزانند و من
دشمنی دارم که در دل میهمانش کرده ام

سالیانی رفت و از دردم کسی آگاه نیست
بس که با لبخند مصنوعی نهانش کرده ام

امتحان عاشقان دوری ست، اما قلب من
طاقت دوری ندارد امتحانش کرده ام!

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

اینجا نفسِ هر شخص آلوده به خنجرهاست
چون سقفِ عدالت ها از چوبِ ستمگرهاست

در کوچه‌ی تاریکی، آواز گلوگیر است
خورشیدِ این روزها همسوی خطاکارهاست

اینجا نفسِ صبح هم آلوده به تردید است
هرگوشه ی این دنیا فریادِ کبوترهاست

دنیا شده قبرستان، دنیا شده آواره
این ظلم و ستم آیا میراث پیامبرهاست؟

این شهر شده دیوار، دیوارِ بلند از درد
هر جا که رویم باز هم مسدود و دیوارهاست

شعر: ارشاد امینی

/channel/ershadamini0

Читать полностью…

شعر-دکلمه Poem-Declamation

می‌روم شايد كمی حال شما بهتر شود
می‌گذارم با خيالت روزگارم سر شود

از چه می‌ترسی برو ديوانگی‌های مرا
آنچنان فرياد كن تا گوش عالم كر شود

می‌روم ديگر نمی‌خواهم برای هيچ‌كس
حالت غمگين چشمانم ملال‌آور شود

بايد اين بازنده‌ی هر بار – جان عاشقم –
تا به كی بازيچه‌ی اين دست بازيگر شود؟

ماندن‌ام بيهوده است امكان ندارد هيچ وقت
اين منِ ديرينِ من يك آدم ديگر شود

شيرين خسروی

━⊰🤍 دلبرِ ناز @Delbarenaz ❀🤍❀

Читать полностью…
Subscribe to a channel