alavishahed | Unsorted

Telegram-канал alavishahed - شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

4816

برای به اشتراک گذاشتن خبر، یادداشت و گزارش‌هایی که به نظرم ارزش خواندن و دیدن دارند. از طریق ایمیل (xorhelat.k@gmail.com) و یا ای‌دی تلگرامی @ShahedAlawi می‌توانید با من تماس بگیرید.

Subscribe to a channel

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

❇️ به یاد آر! برنامه نخست روایت انقلاب زن، زندگی، آزادی سه‌شنبه ۲۶ ژوئن ۲۰۲۳ / ۶ تیر ۱۴۰۲

◾️در نخستین برنامه روایت انقلاب زن، زندگی، آزادی؛ روایت و شهادت آن‌چه در این انقلاب گذشت را از زبان فعالان میدانی درگیر در انقلاب و خانواده‌های دادخواه انقلاب ژینا شنیدیم.

در این برنامه، هفته اول نخست انقلاب ژینا مرور شد و به رویدادهای روزهای نخست بازداشت و قتل ژینا، اعتراضات اولیه در تهران، واکنش‌ مقامات و رسانه‌ها× رویدادهای روز خاکسپاری ژینا و تولد انقلاب در پی‌آمد آن و اعتراضات ۴ روز بعد از آن پرداخته شد.

در برنامه هفته نخست، دیاکو (بهروز) علوی، از روز خاکسپاری ژینا و تحولات پی‌آمد آن در سقز، غزل عبداللهی از تظاهرات مقابل بیمارستان کسری در تهران، خانم چیکسای از تظاهرات هفته اول در سنندج و مهردخت هادی و لادن بازرگان هم از اعتراضات در نیویورک و تورنتو گزارش دادند.

در ادامه جلسه هم خانم‌ شیلان میرزایی درباره رویدادهای سقز و آقای سیدلقمان یوسفی و خانم فاطمه داوند هم که از طریق توئیتر در اتاق مشارکت داشتند، درباره رویدادهای بوکان صحبت کردند.
🆔 @Be_Yad_Ar

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

روایت دیاکو (بهروز) علوی از روز خاکسپاری ژینا در سقز و تولد انقلاب زن، زندگی، آزادی.

این صحبت‌ها، بخشی از جلسه نخست روایت انقلاب زن، زندگی، آزادی است که هر سه‌شنبه ساعت ده شب به وقت ایران در کلاب‌هاوس به یاد آر ! برگزار می‌شود.

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

در سالگرد بمباران شیمیایی حلبچه؛

به صورت "کاملاً تصادفی" در هر ۲۳ موردی که عراق در جریان جنگ ۸ ساله، مناطق غیر نظامی و شهروندان مدنی ایران را بمباران شیمیایی کرده، مناطق کُردنشین ایران و شهروندان کُرد هدف قرار گرفته‌اند.

درباره یکشنبه‌ی سیاه سردشت، یکشنبه صبحگاه بادکنک‌های رنگی بر فراز شهر و عصرگاه جنگنده‌های سیاه در آسمان شهر، درباره‌ی روز مرگ با طعم لیمو و بادام تلخ، درباره سردشت، نخستین شهر قربانی بمباران شیمیایی در دنیا که نتیجه‌اش جان باختن ۱۱۰ انسان و مصدوم شدن ۸۰۰۰ انسان دیگر بود.

چرا سردشت؟ چرا هزاران نفر از مصدومان شیمایی سردشت هنوز هیچ گونه خدمات حمایتی/درمانی دریافت نمی‌کنند؟ چرا پرونده‌ی بمباران شیمیایی سردشت در دادگاه‌های بین المللی طرح نشده است؟ چرا شرکت‌های اروپایی تامین کننده‌ی مواد اولیه‌ی سلاح‌های شیمیایی عراق تحت تعقیب قضایی قرار نگرفته‌اند؟ چرا حتی “اول شدن در فاجعه” نیز هیچ تغییری در سرنوشت و روایت رنج‌های تمام ناشدنی زندگی ما ایجاد نمی‌کند؟

گفته می‌شود عراق در طول جنگ با ایران بارها از سلاح شیمیایی علیه ایران استفاده کرد. بنا بر آمار ارائه شده، در ۸ سال جنگ ایران و عراق، ارتش عراق بیش از ۳۰۰ بار از سلاح‌های شیمیایی علیه ایران استفاده کرده است که ۲۹ مورد آن را بنا بر تعریف، می‌توان استفاده‌ی موثر نامید.

از این ۲۹ مورد، در ۶ مورد، در جریان پاتک به عملیات‌های والفجر ۲، والفجر ۴، والفجر۸، کربلای ۸، خیبر و بدر، عراق با بمب‌ها و یا توپخانه‌ی شیمیایی، نیروهای نظامی ایران را هدف گرفته است.

اما در ۲۳ مورد دیگر، هدف‌ بمباران شیمایی مناطق مسکونی و شهروندان غیرنظامی بودند:
شهرهای سردشت، نودشه، سومار، اشنویه و روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاهمار دیره از توابع شهرستان گیلان‌غرب، قه‌لاجی، نی، دزلی و سه‌ر نژمار از توابع شهرستان مریوان، آلوت، باینجان، قلاسوته و چومان از توابع شهرستان بانه، زرده و باباجانی از توابع شهرستان دالاهو، ملاشیخ و بازیله از توابع شهرستان سردشت، کلال و دودان از توابع شهرستان پاوه و شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی.

اما اهمیت این نام‌ها در چیست؟ چه چیزی این‌ روستاها یا شهرها را که کمتر کسی از شیمیایی شدن‌شان، به جز سردشت، اطلاع دارد و یا حتی نامشان را شنیده است به هم پیوند می‌دهد؟
همه‌ی مردمانی که در این‌ شهرها و روستاها، از سومار در جنوب کرمانشاه تا اشنویه در غرب آذربایجان غربی زندگی می‌کنند و در جریان جنگی که جنگ آنان نبود هدف سلاح‌های شیمیایی قرار گرفتند، کُرد هستند.

به این ترتیب، به صورت “کاملاً تصادفی” در هر ۲۳ موردی که عراق مناطق غیر نظامی و شهروندان مدنی ایران را هدف بمباران شیمیایی خود قرار داده است، مناطق کُردنشین ایران و شهروندان کُرد هدف قرار گرفته‌اند.

کُردهایی با آئین‌ها و باورهای دینی و مذهبی متفاوت. برای نمونه مردم روستای زرده از توابع شهرستان دالاهو در استان کرمانشاه پیرو آیین یارسان هستند. زرده روستایی مهم برای یارسانی‌ها است چرا که زیارتگاه شخصیت‌های مقدس یارسان هم‌چون بابایادگار، حضرت داوود، سید درویش، هانی‌تا و چشمه‌ی مقدس غسلان در کنار این روستا قرار دارند.
روستایی که به خاطر وجود زیارتگاه‌هایش میزبان یکی از جشن‌های مذهبی مهم یارسانی‌ها است. جشنی که در سال ۱۳۶۷ و چند روز پس از اعلام رسمی آتش‌بسی که گویا شامل کُردها نمی‌شد با بمباران شیمیایی عراق به خون نشست، بیش از ۲۷۵ نفر جان باختند و بیش از ۱۱۰۰ نفر هم مصدوم شدند.

چرا آتش‌بس شامل حال کُردها نشد؟
در همان روز بمباران روستای زرده، در همان روزهای آتش‌بس، روستاهای نساردیره، نساردیره سفلی و شاه‌مار دیره از توابع شهرستان گیلان‌غرب، شیخ صله از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، کلال و دودان از توابع شهرستان پاوه و باباجانی از توابع شهرستان دالاهو نیز مورد حمله‌ی شیمیایی مشابهی قرار گرفتند و علاوه بر این‌که نزدیک به ۱۰۰ نفر جان باختند، هزاران نفر هم برای همیشه مصدوم شدند.

بیست روز پس از آتش بس هم، منطقه‌ی شیخ عثمان در حومه‌ی اشنویه مورد حمله‌ی شیمیایی گسترده قرار گرفت، بیش از ۵۰ نفر جان باختند و بیش از ۲۸۰۰ نفر هم مصدوم شدند.

چرا در هر ۲۳ مورد حمله‌ی شیمیایی به مناطق غیر جنگی در ایران، مناطق کُردنشین هدف قرار گرفتند؟ فارغ از این‌که همه‌ی مناطق هم مرز عراق کردنشین نیستند، شاید بتوان این حملات را به سهولت دسترسی هواپیماهای عراقی به مناطق مرزی کُردنشین و ضعف پدافند هوایی در این مناطق ارجاع داد. اما چرا ارتش عراق پس از اعلام آتش‌بس و ترک مخاصمه با ایران، اهداف غیرنظامی فاقد هر نوع اهمیت استراتژیک و یا اهمیت سمبلیک را هدف بمباران شیمیایی قرار می‌داد؟

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

پایداری سیستان و بلوچستان، با جمعه‌های اعتراضی

نمودار پیوست صرفا تعداد تجمعات اعتراضی مردمی را از زمان قتل مهسا (ژینا) امینی نشان می‌دهد و گویای تعداد افرادی که در این تجمعات شرکت دارند نیست. متاسفانه روش محاسبه قابل قبولی برای تخمین تعداد افراد، با توجه به محدودیت‌های متعدد وجود ندارد. البته در این زمینه اقدامات و تلاشهایی شده است. به اکانت @INTELonIRAN در توئیتر مراجعه فرمایید.

فارغ از موضوع تعداد افراد در تجمعات، نمودار پیوست نشان می‌دهد تجمعات اعتراضی مردمی خاموش نشده‌اند. همچنین این نمودار نشان می‌دهد تجمعات اعتراضی مردمی با رویدادها قوت می‌گیرند.

در جمعه 2 تیر 1402، پس از انتشار خبر سوءقصد به جان مولوی عبدالحمید، در 8 شهر استان سیستان و بلوچستان شاهد تجمعات اعتراضی گسترده بوده‌ایم. این شهرها عبارتند از:
زاهدان، چابهار، راسک، پیشین، ایرانشهر، سوران، جکیگور و خاش


دسترسی به لینک مرجع اخبار و نمودارها، در وبسایت نمای انقلاب.
#مهسا_امینی
www.enqelab.info

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

به یاد آٰر!
روایت انقلاب زن، زندگی‌، آزادی (۱)
سه‌شنبه، ۶ تیرماه، ۱۰ شب به وقت ایران، روایت روزهای انقلابی ۱۴۰۱ در کلاب به ياد آر!
https://clubhouse.com/invite/tYlESLpa

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

پیام تبریک به مراسم اعطای جایزه لودویک ترارو به امیرسالار داوودی در آمستردام

🔸به امیرسالار داوودی تبریک می‌گویم و بابت برگزیدن این همکار دربند سپاسگزارم.

🔸مهم‌ترین ویژگی دموکراسی، وجود دادگاه‌های مستقل است. سیستم قضایی ایران اما به شکلی‌ست که امکان اجرای عدالت‌ در آن غیرممکن است. قضات تحت نفوذ نهادهای امنیتی هستند. در رسیدگی به اتهامات سیاسی و عقیدتی آنها هیچ قدرتی ندارند.

🔸وکلایی که جرات می‌کنند از متهمین سیاسی دفاع کنند، مورد خشم حکومت واقع می‌شوند. حکومت آن‌ها را با حبس و محرومیت از وکالت تنبیه می‌کند.

🔸امیرسالار داوودی به صداقت و شهامت شناخته می‌شود. او به جرم دفاع از موکلینش به زندان محکوم شده است. حکومت حتی نمی‌تواند فعالیت وکلا را تحمل کند و با پرونده‌سازی مانع ایشان شود.

🔸اهدای جوایزی از این دست، نورافکنی است بر تاریکی وضعیت وکلا در ایران. از این رو این جایزه را ارزشمند می‌دانم و سپاسگزارم که از طریق حمایت از امیرسالار داوودی، نگاهی به مشکلات ایران دارید. حمایت شما برای ما بسیار مهم است.

@ShirinEbadiofficial

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

پیامی به رادیو ایران‌اینترنشنال رسیده که در آن شهروندی پس از ابراز امیدواری برای وصل شدن آب تهران و کرج، از مردم می‌خواهد خود را جای شهروندان سیستان و بلوچستان بگذارند که مدام با کم‌آبی و بی‌آبی درگیرند 🇸🇦? 🇬🇧

IranintlTV


🤖 @VahidOOnLine

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

محسن مخملباف هنگام پخش نسخه‌ای از فیلم «شب‌های زاینده‌رود» از بی‌بی‌سی‌ فارسی، توضیحاتی درباره بخش‌های سانسور شده این فیلم خاص داد. از جمله درباره سکانس خودکشی مادری که پسرش در جنگ کشته شده است و دخترش به دلیل هواداری از سازمان مجاهدین خلق، اعدام.
اما آقای مخملباف در صحبت‌های پس از نمایش فیلم با آنکه از انقلاب ۵۷ به عنوان «خودکشی ملی» یاد کرد و آن مادر فیلم را نمادی از ایران دانست اما هیچ‌جا به نقش خودش در وقوع این انقلاب و تحکیم و قوامش اشاره نکرد.
او تلاش کرد صرفا به عنوان ناظری بی‌طرف به تحلیل عملکرد مردم ایران بنشیند و در این جایگاه انتقادهای تند و صریحی از مردم بیان کند. در این مسیر حتی واقعیت آنچه در سال ۱۳۵۳ برای خلع‌سلاح یک مامور پلیس انجام داد را نگفت و صرفا از فریادش برای «آزادی و عدالت» حرف زد. او همچنین نگفت که سال ۱۳۶۴ با ساخت فیلم «بایکوت» به آشکارترین شکل ممکن به دفاع از سرکوب نیروهای سیاسی چپ در جمهوری اسلامی پرداخت. آقای مخملباف نگفت که نمایش آثارش در نیمه اول دهه ۶۰ مانند «حصار در حصار» و «توبه نصوح» و «استعاذه»، وسایل کمک‌بازجویی سرکوبگران در زندان‌های جمهوری اسلامی برای تواب کردن افراد در آن سالها بود.
پیشتر هم نوشته بودم که «شب‌های زاینده‌رود» فیلم مهمی در تاریخ سینمای ایران است. همان‌طور که تغییر عقیده و دیدگاه سازنده‌اش. با این همه این تغییر عقیده و تاریخ نمی‌تواند با تغییر گذشته و ارائه تصویری متفاوت از واقعیت رخ داده ارائه شود.
@babakgha

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال، در پی درگیری در روستای پرچستان ایذه، محل دفن کیان پیرفلک، پویا مولایی‌راد، پسر عموی ماه‌منیر مولایی‌راد (مادر کیان) توسط ماموران امنیتی کشته شد
🇸🇦? 🇬🇧

IranintlTV


🤖 @VahidOOnLine

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

روند روزانه تعداد شعارنویسی‌های منتشر شده در شبکه‌های مجازی از زمان قتل مهسا (ژینا) امینی

از اولین شعارنویسی ثبت شده در شبکه‌های مجازی در تاریخ 29 شهریور 1401 (که در ویدئوی منتشر شده عده‌ای نام مهسا را به جای نام خیابان حجاب تهران روی تابلوی شهرداری نوشتند)، تا امروز 18 خرداد 1402، 1603 مورد شعارنویسی در 143 شهر کشور در پایگاه داده وبسایت نمای انقلاب ثبت شده است. این آمار حداقلی است.
شعارنویسی‌ها روی دیوارها یا معابر عمومی با مضامینی از جمله پاس‌داشت جنبش #زن_زندگی_آزادی یا نام جان‌باختگان و همچنین در اعتراض به جمهوری اسلامی و اعدام‌ها و یا در خصوص دعوت به خیزش بوده است.
قابل توجه آنکه با وجود پاک کردن شعارها توسط جمهوری اسلامی، روند شعارنویسی در شهرها افزایشی است.
تهران، مشهد، زاهدان، اصفهان، شیراز، رشت، کرج، تبریز، سنندج و بوشهر در صدر پرتعدادترین شعارنویسی‌ها هستند.

دسترسی به لینک مرجع اخبار و نمودارها، در وبسایت نمای انقلاب.

#مهسا_امینی
www.enqelab.info

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

🔴بیانیه‌ی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران در اعتراض به ادامه‌ی حبس غیر قانونی #اسماعیل_عبدی

به‌نام خداوند جان و‌خرد

بیش از ۸ سال است که اسماعیل عبدی، به جرم تلاش برای بهبود شرایط آموزش کشور در زندان‌ است. این در حالی است که قاتلان و اختلاسگران، آزادانه در کشور جولان می‌دهند و خون ملت را می‌مکند.

اسماعیل عبدی _دبیر ریاضی_ به جرم دفاع از حقوق مادی و معنوی معلمان و اصول (۲۶، ۲۷، ۳۰) قانون اساسی از سال۹۴ زندانی است. عبدی عضو کانون صنفی معلمان تهران و دبیر پیشین این نهاد صنفی است. تمامی فعالیت‌های او در چارچوب قانون اساسی و در راستای اعتراضات ۲۰ ساله‌ی معلمان برای به‌سامان کردن وضعیت اسف‌بار آموزش و پرورش و بهبود شرایط معلمان و دانش‌آموزان این کشور بوده و هست.

حکم اولیه اسماعیل عبدی ۵ سال حبس بود که از ۶ تیرماه ۱۳۹۴ اجرایی شد. پس از پایان این دوران پنج ساله در اقدامی نادر، حکم ۱۰ سال زندان تعلیقی او که در سال ۸۹ صادر شده بود، به اجرا در آمد.

اواخر سال ۹۸ لایحه‌ای که براساس ماده ۴۷۷ تنظیم شده بود، توسط وکیل ایشان به دیوان عالی ارسال شد. با تایید دیوان، حکم صادره خلاف شرع و قانون تشخیص داده شد که ریاست قوه قضاییه می‌تواند آن را لغو کند. عجیب آن‌که این حکم، در مورد عبدی اجرا نشد و طی مراجعات مکرر خانواده، اعلام شد که چنین حکمی در پرونده وجود ندارد و پرونده مختومه شده است.

در ابتدای سال ۱۴۰۱، لایحه‌ی جدیدی بر مبنای ماده ۴۷۴ توسط وکیل دیگر اسماعیل عبدی به دیوان عالی تقدیم و اعاده دادرسی درخواست شد. اعاده‌دادرسی از سوی دیوان پذیرفته شد. اما در این زمان، برخلاف اعلام قبلی، گفته شد ماده ۴۷۷ پذیرفته شده و پرونده به معاونت قضایی دادستان کل تهران ارسال شده‌است.

اکنون که بیش از شش ماه از زمان پذیرش اعاده دادرسی می‌گذرد، وکلا و خانواده در مثلثی گرفتار شده‌اند:
شعبه ۲۹ دادگاه انقلاب که دیوان برای بررسی مجدد پرونده تعیین کرده است، اصل پرونده را می‌خواهد اما بدل پرونده‌ و خلاصه‌ی آن به این شعبه ارسال شده و قاضی شعبه با اعلام این که باید اصل پرونده به صورت کامل به شعبه ارسال شود، از بررسی پرونده امتناع می‌نماید.
اجرای احکام می‌گوید اصل پرونده را در اختیار ندارد چون برای اعمال ماده ۴۷۷ به دفتر معاونت قضایی دادستان فرستاده است.
معاونت قضایی دادستان نیز می‌گوید پرونده در مسیر اعمال ماده ۴۷۷ قرار گرفته و در این مرحله که ممکن است ۳ ماه تا ۱سال طول بکشد و به همین دلیل پرونده را در اختیار جای دیگر قرار نمی‌دهد.

این موضوع ماه‌هاست به بلاتکلیفی وضعیت این فعال صنفی دامن زده است.

در اقدامی مسئولانه دادیار شعبه اول اجرای احکام دادسرای اوین، طی نامه‌ای که به دفتر ریاست دادگستری استان تهران ارسال کرده، اعلام نموده‌اند: «جهت تسهیل در روشن شدن وضعیت #اسماعیل_عبدی پرونده را به شعبه ارجاع نمایید، چرا که نگه‌داشتن ایشان خلاف قانون است».

طبق روال قانونی، با پذیرش اعاده دادرسی، پس از پانزده روز پرونده‌ی متهم بررسی و تاریخ جلسه‌ی بررسی مجدد، مشخص و متهم باسپردن وثیقه تا زمان تشکیل جلسه دادگاه، آزاد می‌شود، اما در اقدامی غیرقانونی این روند درباره اسماعیل عبدی انجام نشده و همچنان در زندان کچویی کرج، بلاتکلیف مانده است.

نیروهای امنیتی در تمامی این سال‌ها با پرونده‌سازی و دخالت‌های فراقانونی، مانع آزادی اسماعیل شده‌اند. متاسفانه دستگاه قضایی نیز بی‌توجه به خدشه‌دار شدن استقلال این قوه، اقدام شایسته‌ای برای اجرای قانون در خصوص این معلم زندانی انجام نداده‌ است. مراجعات مکرر وکلا و خصوصاً مادر سالمند این معلم زندانی، تا کنون به نتیجه نرسیده‌است.

شورای هماهنگی نیز بارها و طی بیانیه‌هایی، بر قانونی بودن فعالیت‌های اسماعیل عبدی تاکید کرده و خواستار آزادی بدون قید و شرط او شده‌است. در همین راستا، این شورا امیدوار دارد در اسرع وقت اصل پرونده به صورت کامل از معاونت قضایی ولو به صورت موقت به شعبه یک اجرای احکام و از آن‌جا به شعبه ۲۹ دادگاه انقلاب ارسال و توقف اجرای حکم اسماعیل عبدی اجرایی شود.

در تمامی این مدت دستگاه‌های مسئول، ظلمی که به اسماعیل عبدی و همسر و فرزندان او روا داشته شده را نادیده گرفته‌اند. این چشم پوشی، از دید فعالان صنفی در سراسر کشور پوشیده نمانده و در صورت ادامه‌ی حبس غیر قانونی ایشان، برخود واجب می‌دانند که با صدای بلندتر، اقدامات لازم برای رساندن صدای این معلم شریف را به انجام برسانند.


ادامه بیانیه در لینک زیر🔻🔻
bit.ly/3qujS4l

🔹🔹🔹

شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران

🔹نشانی کانال تلگرامی شورا:
🆔 @kashowra

🔹نشانی ارتباط با کانال:
🆔 @kashowranews

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

هه‌نگاو؛ دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۲
مردم سقز با انتشار اطلاعیه‌ای، ضمن اشاره به اقدامات شهرداری با همکاری شورای شهر در جهت ایجاد تغییرات غیرقانونی در آرامستان این شهر، اعلام کردند که روز سه شنبه ٢٣ خرداد ماه دست به برگزاری تجمع اعتراضی مسالمت‌آمیز خواهند زد.  
بر اساس گزارش رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، شهروندان اهل سقز در اطلاعیه‌ای از برنامه شهرداری و شورای شهر، برای جمع‌آوری آلاچیق‌ها و مسدودسازی راه ورودی خودرو به آرامستان آیچی این شهر خبر داده و اعلام کردند ساعت ١١ روز سه‌شنبه ٢٣ خرداد ١٤٠٢، مقابل ساختمان شهرداری تجمعی اعتراضی برگزار می‌کنند.  
در متن این اطلاعیه تاکید شده است که زمین‌های آرامستان اهدایی مردم خیر بودە و شهرداری حق تغیرات آرامستان و بستن راه خودروها را به آنجا را ندارد.  
در این اطلاعیه ضمن اشاره به اینکه اقدامات شهرداری "به خاطر از دید خارج کردن مزار شهید ژینا (مهسا )امینی انجام می‌شود"، تاکید شده که "مافیای شهرداری و شورای شهر، باید جوابگوی تقاضای شهروندان بدون اتکا بە خشونت و درگیری باشند."  
همچنین بنابر آنچه در متن اطلاعیه منتشر شده، خانواده ژینا امینی در رابطه با همین موضوع طی مدت اخیر به شدت تحت فشار و تهدید نهادهای حکومتی قرار داشته‌اند.

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

مردم مهاباد یاد کشته‌شدگان خرداد ۶۲ را گرامی داشتند. در خرداد سال ۶۲ دست‌کم ۵۹ تن از جوانان و کودکان زیر ۱۸ سال در زندان تبریز به طور دسته‌جمعی و بدون محاکمه اعدام کرد

گفت‌وگو با شاهد علوی، ایران اینترنشنال
@iranintltv

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

حمیدرضا جلایی‌پور و اعدام‌ ۵۹ نفر در سال ۱۳۶۲

پنجشنبه ۱۲ خرداد سال ۱۳۶۲، در زمان فرمانداری حمیدرضا جلایی‌پور در مهاباد، ۵۹ شهروند مهابادی که مدتی کوتاه پیش از آن بازداشت شده بودند به صورت دسته‌جمعی در تبریز تیرباران شدند.

حمیدرضا جلایی‌پور، دو سال در جوابیه‌ای به من نوشت که او از اعدام‌ها بی‌اطلاع بوده است: "من اصلا یک ماه بعد از طریق خانواده زندانی‌ها از اعدام این ۵۹ نفر مطلع شدم." این ادعا البته دروغ است چون جلایی‌پور نخستین فردی بود که پس از اعدام این زندانیان در مورد آن مصاحبه کرد.

پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۶۲، صداوسیمای مرکز مهاباد بیانیه شورای تامین شهرستان مهاباد را پخش کرد که در آن به اعدام ۵۹ زندانی ضدانقلاب اشاره شده بود. صداوسیمای مهاباد پس از قرائت بیانیه با آقای حمیدرضا جلایی‌پور، فرماندار که رئیس شورای تامین شهرستان هم بود مصاحبه کرد.

جلایی‌پور در این مصاحبه تاکید کرد که نظام انقلابی بدون هیچ گذشتی و با قاطعیت ضدانقلاب را به سزای اعمال‌شان خواهد رساند و تهدید می‌کرد که اعدام‌های بیشتری در راه خواهد بود. آقای فرماندار، فردای همان روز در نماز جمعه مهاباد تهدیدهای خود را تکرار کرد و تاکید کرد که نظام انقلابی اجازه نخواهد داد ضدانقلاب دمکرات و کومله بیش از این کردستان را ناامن کنند.

این اعدام دسته‌جمعی، انتقامی بود که جمهوری اسلامی از کشته شدن محمد بروجردی فرمانده اصلی سپاه در غرب کشور (موسس قرارگاه حمزه) در روز یکشنبه ۱ خرداد در جاده مهاباد به نقده می‌گرفت.

به این ترتیب برخلاف ادعای جلایی‌پور، ایشان نه تنها از اعدام‌ها مطلع بوده است و همان روز اعدام، درباره آن در رادیو و فردایش در نماز جمعه مهاباد صحبت کرده است بلکه چنان‌که یک منبع مطلع به من گفت جلایی‌پور یکی از کسانی است که به احتمال زیاد روز چهارشنبه ۴ خرداد ماه ۶۲ در جلسه شورای تامین استان در ارومیه به صورت اضطراری حاضر بوده و در مورد تصمیم برای انتقام گیری کشته شدن بروجردی، مورد مشورت قرار گرفته است.

جلایی‌پور در همان جوابیه‌اش که سال پیش در انصاف‌نیوز منتشر شد نوشته است که ۵۹ زندانی اعدامی ۱۲ خرداد ۶۲، پیشمرگه‌های مسلح حزب دموکرات بوده‌اند که در درگیری‌ها دستگیر شده و از بیش از یک سال قبلش در زندان تبریز بوده‌اند. این جمله کوتاه ۳ دروغ بزرگ دارد:

نخست این‌که تا جایی که ما می‌دانیم در تمام دوران درگیری پیشمرگه‌ها و نیروهای نظامی حکومت در دهه شصت در کردستان، سرجمع ۵۹ پیشمرگه زنده دستگیر نشدند چه برسد به اینکه تنها ظرف یک‌سال این تعداد پیشمرگه اسیر نیروهای حکومتی شوند.

دوم این‌که در آن سال‌ها امکان نداشت یک پیشمرگه اسیر برای یکسال در زندان بماند و پیشمرگه اسیر تقریبا در ۱۰۰ درصد موارد پس از شکنجه برای تخلیه اطلاعاتی و برای قدرت‌نمایی و ارعاب ظرف چند هفته یا حداکثر چند ماه پس از دستگیری تیرباران می‌شد.

سوم این‌که این اعدامی‌ها اصلا پیشمرگه نبودند و در درگیری مسلحانه دستگیر نشده بودند.

واقعیت این است که این اعدامی‌ها نه پیشمرگه بودند، نه در درگیری بازداشت شده بودند و نه حتی اکثریت مطلق آنان کادر رسمی احزاب کرد مخالف بودند.

تعدادی از این اعدامی‌ها، (حدود ۴۰ نفر) نوجوانان و جوانانی بودند که متهم به هواداری از حزب دمکرات کردستان و وابستگی به اتحادیه جوانان این حزب (اتهامی که هیچ گاه در دادگاه اثبات نشد) بودند و در فاصله دو روز (یکشنبه ۲۹ اسفند ۶۱ تا دوشنبه ۱ نوروز ۶۲) بازداشت شده بودند و اکثریت مطلق بقیه هم شهروندان عادی مهابادی بودند که به هواداری از کومله و یا حزب دمکرات متهم شده بودند و در فاصله زمستان ۶۱ تا اوائل اردیبهشت ۶۲ داخل شهر مهاباد بازداشت شده بودند.

این زندانیان بنا بر قاعده آن زمان، بلافاصله پس از بازداشت برای بازجویی و نگهداری به ارومیه فرستاده می‌شوند و تمام مدت بازداشت و بازجویی را ارومیه بودند. این جمع زندانی چند روز پیش از اعدام به تبریز اعزام و پس از حضور دسته جمعی در یک جلسه کوتاه دادگاه به اتهام همکاری با احزاب ضد انقلاب حکم اعدام می‌گیرند و روز پنجشنبه ۱۲ خرداد دسته‌جمعی تیرباران می‌شوند.

پس از پخش بیانیه اعلام اسامی این ۵۹ اعدامی از صداوسیمای مرکز مهاباد، خانواده‌ها برای دریافت پیکر عزیزان‌شان بارها به فرمانداری مهاباد، زندان ارومیه، قرارگاه حمزه، زندان تبریز، دادگاه انقلاب و سپاه تبریز مراجعه می‌کنند، اما تا امروز نه جوابی گرفته‌اند و نه محل دفن پیکر عزیزان‌شان به آن‌ها نشان داده شده است.

آیا حمیدرضا جلایی‌پور می‌تواند در تمام زندگیش یک‌بار نسبت به غیرخودی‌ها اخلاقی رفتار کند تا اندکی از رنج ۳۵ ساله بازماندگان آن کشتار بکاهد؟ او می تواند محل دفن پیکر این ۵۹ نفر را به خانواده‌های آن‌ها اطلاع دهد، اگر بخواهد.
@AlaviShahed

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

طی ماههای گذشته موفق شدیم چندین نمونه از لباسهای دانش‌آموزانی که دچار مسمومیت شده‌ بودند را توسط گروهی از متخصصان آزمایش کنیم. در طی آزمایش‌ها موارد جالب توجهی دیده شد که اگرچه برای نتیجه‌گیری نهایی در مورد ساختار گازهای به‌کار رفته در حملات به مدارس کافی نیست، اما نیاز به بررسی دقیق‌تر دارند. در ادامه بخشی از نتایج، تکنیک‌های تخصصی به کار رفته، و آزمایشات بیشتر برای تایید نهایی ساختار را با شما به اشتراک می‌گذاریم.
در بررسیهای اولیه از تکنیک GC-MS برای بررسی گازهای جذب شده روی پارچه استفاده شده. در طی این آزمایشات مجموعه‌ای از جرمهای ملکولی از جمله جرم ملکولی ۹۹ که نشانه ساختار فلئورومتیل فسفات است مشاهده شد. این گروه عاملی عامل مشترک میان بسیاری از گازهای اعصاب از جمله سارین، سیکلوسارین، سومان، و گازهایی از همین خانواده است که در دسته‌ی گازهای بسیار خطرناک و مرگ‌زا جا دارند.
شناسایی نوع دقیق گاز نیاز به انجام دو آزمایشhigh resolution mass spectroscopy بر روی جرم ملکولی ۹۹ و همچنین برای تعیین جرم ملکول گاز دارد.
@t1500tasvir

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

🔴 علیه فراموشی

زان حادثه‌ی عظیم، #هشت سال گذشت

هفتم تیرماه ۹۴ اولین روز از بازداشت #اسماعیل_عبدی بود که همه‌ی فعالان صنفی منتظر بودند در آن‌روز آزاد شود، چرا که اسماعیل را به دادسرای اوین دعوت کرده بودند تا وضعیت پاسپورت او را مشخص کنند، از آن زمان #هشت سال گذشته است. #هشت سالی که فرزندان او پدر را فقط پشت میله‌های زندان لمس کرده‌اند، #هشت سالی که پدر و مادر اسماعیل، فرزندشان را در آغوش نکشیده‌اند، #هشت سالی که اسماعیل عبدی، حتی نتوانست بزرگ‌ترین رویداد زندگی دخترش را از نزدیک ببیند.

اسماعیل عبدی، جرمی به‌جز دلسوزی برای فرزندان ایران‌زمین ندارد، فعالیت‌هایش در چهارچوب قانون و در راستای احقاق حقوق صنفی خود و همکارانش است.

گروگان گرفتن او توسط نهادهای امنیتی، ظلمی عمیق است و در تاریخ عدلیه‌ی ایران این بی‌عدالتی ثبت خواهد شد. تاریخ، این روزگار تیره را فراموش نخواهد کرد و آن را به قضاوت خواهد نشست.

🔹🔹🔹
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران

🔹نشانی کانال تلگرامی شورا:
🆔 @kashowra

🔹نشانی ارتباط با کانال:
🆔 @kashowranews

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

عراق در سال ۱۳۶۶ با بمباران سردشت و بعدتر حلبچه و پیش‌تر با بمباران برخی مناطق غیرنظامی و اهداف نظامی مختلف در ایران، انواع سلاح‌های شیمیایی خود را آزمایش کرده بود و پس از اعلام آتش‌بس هم دیگر دلیلی برای تحمیل هزینه‌ی اضافی به خود نداشت. با توجه به صدور دو قطعنامه توسط شورای امنیت سازمان ملل در اردی‌بهشت ۶۶ و اردی‌بهشت ۶۷ در محکومیت استفاده از سلاح‌های شیمیایی از سوی طرفین درگیر در جنگ، عراق قاعدتاً نمی‌بایست با بمباران شیمیایی مناطق غیرنظامی به دنیا نشان دهد که ناقض اصلی پروتکل ژنو و عامل اصلی حملات شیمیایی این کشور بوده است.

هدف عراق و البته ایران از حملات هوایی، موشکی و یا توپخانه‌ای به شهرها و مناطق مسکونی غیرنظامی، یا آن‌چه جنگ شهرها خوانده می‌شد، بالا بردن هزینه‌ی جنگ و در هم شکستن روحیه‌ی مردمی در کشور مقابل بود. حملات شیمیایی اما با توجه به پیوستن عراق به پروتکل ژنو در ممنوعیت استفاده از سلاح‌های شیمیایی و میکروبی هزینه‌ی زیادی داشت و عراق هیچ‌گاه مسئولیت انجام حملات شیمیایی را نپذیرفت. به این ترتیب، پس از پذیرش قطعنامه‌ی ۵۹۸ از سوی ایران و اعلام آتش‌بسی که عراق سال‌ها منتظر آن بود، انجام حمله‌ی شیمیایی به مناطق مسکونی از سوی عراق خیلی عجیب می‌نماید.

به نظر می‌رسد هدف گرفتن کُردها با سلاح‌های شیمیایی از سوی عراق پیش از اعلام آتش‌بس و پس از اعلام آن، ناظر به دو پیام متفاوت برای مخاطبانی متفاوت بود. پیش از اعلام آتش‌بس، هدف گرفتن کُردها در شهرها و روستاهای کُردنشین با سلاح‌های شیمیایی، جدای از آزمایش عملی درجه موثر بودن این سلاح‌ها روی هدف‌های انسانی بی‌دفاع با “کمترین هزینه‌ی سیاسی ممکن”، واجد انتقال “کم دردسر” این پیام به مقامات جمهوری اسلامی هم بود که عراق در صورت احساس خطر و یا نگرانی از شکست در جنگ نظامی، ابایی از بمباران شیمیایی مناطق غیرنظامی ایران ندارد.

کُردها اینجا هم آزمایشگاه بمب‌های شیمیایی عراق بودند و هم درس عبرتی که باید به ایران داده می‌شد. شهروندانی درجه دوم که دیدن سرنوشتشان قرار بود مایه‌ی عبرت و ترس شهروندان درجه اول شود. ختم شدن تمام اقدامات سیاسی و دیپلماتیک ایران برای متوقف کردن این حملات به نامه‌نگاری‌های کلیشه‌ای مقامات ایرانی به دبیرکل سازمان ملل درباره‌ی آن‌ها، راوی کم هزینه و کم دردسر بودن کشتن کسانی بود که از نظر جمهوری اسلامی هم چندان آشنا و خودی محسوب نمی‌شدند.

به یقین، بمباران شیمیایی شهرها و یا روستاهای غیر کُردنشینی که فرزندانشان در مقام بسیجی در جبهه‌های جنگ درگیر بودند و بزرگانشان از مقامات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی در سطوح مختلف محلی و یا کشوری بودند، هزینه‌ی سیاسی و دیپلماتیک بیش‌تری متوجه عراق می‌کرد و جز تقویت حس وطن‌دوستی و دشمن‌ستیزی و جلب نیروهای بیش‌تر برای بسیج مردمی حاصلی برای عراق نداشت.

اینجا اما با کشتن دردناک “دیگری”، ترسی در دل دشمنی ایجاد می‌شد که به جای “شهید” شدن، با مرگ در دردناک‌ترین چهره‌اش مواجه شده و لاجرم هراسناک می‌شد.

اما پس از اعلام آتش‌بس، تداوم بمباران شیمیایی مناطق کُردنشین جدای از دهن کجی به مقامات ایرانی و اطمینان از هزینه‌ی کمی که کشتن شهروندان درجه‌ی دوم ایرانی به دنبال داشت، بازتاب ارضای میل به کشتن از ملتی بود که مقاومتش چند سالی بود سخت صدام حسین را آزرده بود و انفال و حلبچه هم از پایش نینداخته بود.

این بمباران‌ها، متضمن انتقال پیامی مستقیم و ترسناک برای کُردها بود. با پایان جنگ با ایران، کار صدام با کُردها تازه شروع شده بود. کُردها از نظر صدام دشمنی خطرناک به حساب می‌آمدند و کشتن‌شان در هر شرایطی و به هر شیوه‌ای مجاز بود. کشتن ۱۸۸ هزار کُرد در عملیات انفال و ۵۰۰۰ نفر در بمباران حلبچه، با کشتار کًردها ولو در خاک کشور دیگری و بی‌ارتباط با مقاومتی که در عراق جریان داشت، با سلاح شیمیایی ادامه یافت.

این‌که در هر ۲۳ مورد بمباران شیمیایی مناطق غیر نظامی و شهروندان مدنی در ایران، کُردها و مناطق کُردنشین هدف بمباران شیمیایی عراق قرار گرفته‌اند نه صرفاً یک تصادف یا انتخابی مبتنی ضروریات نظامی و جنگی که مبتنی بر برنامه‌ای دقیق و برای نیل به اهدافی خاص و البته متفاوت در جریان جنگ و پس از اعلام آتش‌بس بوده است و فارغ از جنبه‌ی نمادین، خبر از برنامه‌ریزی بلندمدتی می‌داد که برآوردهای غلط و گام‌های نادرست بعدی صدام در ارتباط با کویت و سپس تعامل با امریکا و سقوطش، خوشبختانه فرصت عملی کردن آن‌ها را از او گرفت.

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

به یاد آر!
‏روایت انقلاب زن، زندگی‌، آزادی (۱)

‏امروز سه‌شنبه، ۶ تیرماه، ۱۰ شب به وقت ایران، جلسه نخست؛ روزهای آغازین انقلابی ۱۴۰۱ در کلاب به ياد آر! با حضور و روایت چهره‌های فعال فعال میدانی انقلاب زن، زندگی، آزادی.

‏⁦ clubhouse.com/invite/tYlESLpa⁩

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

پیام خامنه‌ای به نشست مشترک اطلاعاتی

شاهد علوی، ایران اینترنشنال:‌ در دعوای میان نهادهای اطلاعاتی موازی در جمهوری‌اسلامی، شکافی درست می‌شود که حکومت در مواقعی که می‌خواهد روی جامعه تاثیر بگذارد، از آن استفاده می‌کند
@iranintltv

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

شاهد علوی، ایران اینترنشنال: حکومت می‌داند تا زمانی که خانواده‌ها فعال باشند و درباره عزیز زندانی، جانباخته و یا تحت سرکوب خودشان اطلاع‌رسانی کنند، جامعه از یاد نمی‌برد که این حکومت چگونه به کشتن مردم خودش برخاسته بود و عملا ساکت نمی‌ماند
@iranintltv

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

گلاویژ عزیزم!

از این همه خشم که در تو هست در عجبم. انگار تا به حال تو را نشناخته‌ام. بعید هم نیست. فرصتی نبود. چند نامه هم بی‌شک کافی نیست. گویا تو تنها انسان روی این کره خاکی هستی که دلتنگی را تجربه می‌کنی. گویا تو تنها کسی هستی که رنج می‌کشی. انگار دلایل در انحصار تو هستند. هیچ کس حق ندارد بگذارد برود. کما این که من چندان هم نرفتم. توضیح دشوار است. چه بگویم. بگذریم عزیزم. من به اندازه‌ی تو سر جنگ ندارم.

در روزهایی از عمر فکر کردم هیچ چیز از آنچه دارد به سرم می‌آید دشوار‌تر نخواهد بود. فکر کردم دیگر رهایی از جهنم ممکن نیست. اما هر بار طبقه‌ی دیگری دیدم با آتشی گدازان‌تر. فکر کردم دیگر کمر راست نمی‌کنم، دیگر نمی‌توانم بایستم. نمی‌دانم حالا چقدر ایستاده‌‌ام. می‌دانم قلبم تکه‌ی نان کوچکی بود که گنجشک به دهان می‌برد. و من میان گنجشک‌های گرسنه در محاصره بودم. عجیب است چون همیشه فکر می‌کردم خودم پرنده‌ای هستم، گنجشکی، کبوتری، ساری، چیزی، ولی قلبم نان بود و خودم حالا نمی‌دانم دقیقا چه هستم.

یک بار، سال‌ها پیش احمقانه‌ترین راهی که برای تمام کردن همه چیز می‌شناختم را امتحان کردم. وحشت کرده بودم. از آن قسم وحشت‌ها که کسی در من ندیده است. در سلولم دو پتوی سربازی بود. یک توالت و شیر آب به سختی فولاد. می‌ترسیدم اگر سرم را محکم به فولاد بکوبم سریع بیایند سراغم. عینکم را هم گرفته بودند. رفتم زیر پتو و تصمیم گرفتم با «نفس نکشیدن» کار را تمام کنم. نفسم را حبس می‌کردم. طولانی. خیلی طولانی. اما تنِ خیانت‌کار از روی غریزه عاقبت کار خودش را می‌کرد. ضربان قلبم بالا می‌رفت. آن‌قدر که تپش‌ها تکانم‌ می‌داد. تا صبح با بلاهت تکرار کردم شاید دیگر از سلولم زنده بیرون نیایم. نفسم را حبس می‌کردم، دعا می‌خواندم و از زندان‌بان‌ها بیشتر می‌ترسیدم تا مرگ. صبح که آمدند سراغم از پله‌ها افتادم. همه چیز عوض شد. اما نه آن‌طور که من می‌خواستم.

آدم‌ چیزهای عجیبی در این دنیا تجربه می‌کند. فکر می‌کند قرار است بمیرد، اما ادامه می‌دهد، خیال می‌کند کامیاب می‌شود، اما در به قعر جهنم سقوط می‌کند. زندگی عجیب است عزیزم. بسیار عجیب.

در جهان دیگری هستم. در جهان‌های دیگری. استخوان‌هایم به پله‌های خانه‌ام در استراسبورگ واکنش خوبی نشان نمی‌دهند. روحم در استانبول مضمحل شده و قلبم در سقز جا مانده است. گاهی در خیابان تکه‌های گوشتم را روی زمین می‌بینم. چیزی است شبیه گه سگ، که یک نفر می‌گفت آدم‌ها را به خاطر پاک نکردنشان باید زندانی کرد. تنم مثل گه سگ، زشت و ناهنجار شده، خوشحالم که آن را نمی‌بینی.

بگذریم عزیزم. عزالدین نامه‌ای نوشت. به روش خودش گلایه کرد. قلبم فشرده شد. بعد از خشم تو خبردار شدم. زندگی عجیب و ناعادلانه است. فقط می‌خواهم بگویم من با این موهای سفید باید اذعان کنم هیچ چیز در این جهان بی‌دلیل نیست. به دوستی نوشتم که تفنگ شکاری روی دیوار هرگز بیهوده آنجا آویزان نشده. به قول مادرم چشمان ما از هیچ‌کس سیاه‌تر نیست.

روزگار مسیر خودش را با بی‌رحمی پیش‌ می‌برد. باید سعی کنیم انسان‌های بهتری باشیم. این تنها سلاحی است که سراغ دارم. از تو خواهش می‌کنم که صبور باشی. دور گردون تو را در یکی از دهشتناک‌ترین گردش‌هایش گذاشته. گردون به جای سابق باز می‌گردد. اما تو دیگر آدم سابق نخواهی بود.

اگر ولم کنی دوباره مثل پیرمردها منبر می‌روم. مواظب خودت باش. و اگر عزالدین را دیدی از طرف من تنگ در آغوشش بگیر. اما به من نگو. چون از حسادت خواهم مرد.

قربانت
دریابند

@Zakhmarooz

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

روند روزانه تعداد شعارنویسی‌های منتشر شده در شبکه‌های مجازی از زمان قتل مهسا (ژینا) امینی

از اولین شعارنویسی مردم در جنبش #زن_زندگی_آزادی (که در 29 شهریور 1401، معترضان در تهران روی تابلوی خیابان حجاب را رنگ زدند و به جای آن نام مهسا را نوشتند) تا قبل از 23 خرداد 1402، 1.637 مورد شعارنویسی در 144 شهر کشور در پایگاه داده وبسایت نمای انقلاب ثبت شده است. این آمار حداقلی است.

همانطور که نمودار هم نشان میدهد، شعارنویسی‌ها که ماهیتی اعتراضی دارند، با وقایعی چون اعدام‌ها، مناسبت‌های حکومتی و مناسبت‌های ملی اوج گرفته‌اند. این شعارنویسی‌ها عمدتا به وسیله اسپری رنگ و روی دیوارهای شهرها نوشته شده‌اند.
به طور کلی روند آماری تعداد شعارنویسی افزایشی بوده است.

آمار نشان می‌دهد انتشار ویدئوی شعارهای نوشته شده در معابر و اماکن عمومی، در شهرهای بزرگ به مراتب بیشتر بوده است. کلان شهر تهران فاصله زیادی با دیگر شهرها از نظر آماری دارد.
بیشترین شعارنویسی‌ها به ترتیب در شهرهای تهران، مشهد، زاهدان، اصفهان و شیراز بوده است.

دسترسی به لینک مرجع اخبار و نمودارها، در وبسایت نمای انقلاب.

#مهسا_امینی
www.enqelab.info

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

پایداری 2 گروه از بازنشستگان در تجمعات اعتراضی هماهنگ

تا حدود 5 ماه پس از شروع جنبش #زن_زندگی_آزادی ، تجمعات اعتراضی بازنشستگان تحت تاثیر فضای جنبش انقلابی مردم ایران کم رنگ شده بود. اما با کاهش اعتراضات و اعتصابات جنبش، بازنشستگان اعتراضات هماهنگ خود را ادامه دادند.

با وجود آنکه گروه‌های متعددی از بازنشستگان، از جمله بازنشستگان دانشگاههای علوم پزشکی، صندوق فولاد، مس، فولاد مبارکه، کشوری و لشکری، شرکت نفت، صدا و سیما و غیره در این مدت تجمعات اعتراضی به خاطر مطالبات خود برپا کرده‌اند، 2 گروه خاص، تجمعات هماهنگ و پیوسته‌ای داشته‌اند: بازنشستگان مخابرات و بازنشستگان تأمین اجتماعی.

چنانچه نمودار نشان می‌دهد این 2 گروه از بازنشستگان تقریبا هر هفته تجمعات هماهنگی را در شهرهای مختلف برپا کرده‌اند. با این‌که اخباری از بازداشت شماری از این عزیزان هم منتشر شده، اما همچنان اعتراضات‌شان را متوقف نکرده‌اند.

دسترسی به لینک مرجع اخبار و نمودارها، در وبسایت نمای انقلاب.

#مهسا_امینی
www.enqelab.info

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

عزالدین عزیز

امروز ۲۰ کیلومتر در شهر پیاده‌روی کردم، آفتاب خرداد همه زورش را زد که مرا به خانه بکشاند، نتوانست. چاره‌ای به جز راه رفتن نداشتم. برای از کار انداختن ذهنم باید تنم خسته می‌شد. تنم خسته شد اما ذهنم از کار نیافتاد؛ پیشاپیش می‌دوید و مانند کودکی خستگی‌ناپذیر می‌رفت و برمی‌گشت و بدنم را به دنبال خود می‌کشید.

خوش به حال دریابند که دوستی مانند تو دارد، پیشاپیش بخشیده شده و حالا تنها حسرتت این است که محکم‌تر در آغوش نفشردی‌اش. گمانم دوستان راحتتر می‌بخشند تا عشاق.

راستش هر چقدر بیشتر به کاری که کرد فکر می‌کنم عصبانی‌تر می‌شوم. این که تو جایی را ببندی و بروی یعنی آن را ملک طلق خودت می‌دانی، این از نوعی خودخواهی و احساس مالکیت بر می‌آید و نادیده گرفتن دیگرانی که با تو در آن «ملک» شریکند. برایش مرکز جهان جایی است که او ایستاده، هر کس هم شک دارد می‌تواند اندازه بگیرد!

من آنقدر با خودم صادق هستم که بدانم حتی اگر او مرکز جهان نباشد، نقطه ثقل دنیای من هست، اما این هم باعث نمی‌شود که او اینگونه بی‌پروا بتازاند... چه بگویم، بگذریم.

راستش هنوز دلم با خودش آنقدر صاف نیست که برگردم به نوشتن نامه‌های بدون آدرس برایش، اما خب همانطور که گفتم اختیار ذهن در دست من نیست و حتی اگر من برای نوشتن مقاومت کنم او قصه‌هایش را می‌بافد.

داشتم به نبودنش و اینکه از او نشانی نیست فکر می‌کردم. بعضی‌ها می‌گویند ترک شدن برای آن کسی که بر جای مانده شبیه مرگ است. مرگ کسی که رفته؛ یعنی تو وقتی زندگی دیگری را ترک کردی و رفتی جوری که اثری از تو نمانده باشد،‌مثل این است که در دنیای او مردی. شاهدشان هم مراحلی است که بازمانده از عشق طی می‌کند، انکار و سوگواری و تسلیم و... من اما موافق نیستم، آنها نه چیزی درباره قدرت عشق می‌دانند و نه درباره مهابت مرگ.

چقدر پراکنده‌گویی کردم... ساعت از ۱۲ شب گذشته و از پیاده‌روی طولانی امروز درد خوشایندی در پاهایم نشسته. این کار را دوست دارم، رساندن جسمم به مرزهای خستگی و تحملش را منظورم است. یک جور خودآزاری خوشایند و اختیاری در آن هست برای پس زدن موقتی آزارهایی که اختیارشان نکرده‌ایم و روز و شب در کار بلعیدن جسم و جانمان هستند.

لطفاً اگر از دریابند خبری گرفتی برایم بنویس. مرکز جهانم گم شده، من می‌دانم که زنده است و جایی در آن بیرون نفس می‌کشد و این مرا همزمان خیلی خوشحال و خیلی غمگین می‌کند.

قربانت
گلاویژ
@Zakhmarooz

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

کسی هست که دلیل پنجره‌های باز زمستان را بپرسد؟ کسی آن‌قدر دیوانه هست که از دیوانگان تاریخ، این سوال را بپرسد؟ کسی هست که سمت ما باشد و فلسفه ببافد؟ تو را نمی‌دانم اما برای من کسی هست که به وقت پایان مکالمات کوتاه و بلند، به جای خداحافظی، توی چشم‌های آدم نگاه می‌کرد، لبخند می‌زد، دستت را فشار می‌داد، می‌گفت «سلام» و می‌رفت.

عزالدین به گلاویژ
در پاسخ به نامه رفتن دریابند

@Zakhmarooz

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

گلاویژ مهربان،

فکر می‌کنم این‌که آدم نامه‌اش را از کجا شروع کند، چه‌طور حرفش را بزند و چه‌طور جمله‌هایش را ردیف کند چندان اهمیتی نداشته باشد، یا حداقل به اندازه‌ی تمام کردنش مهم نیست.
این‌که یک آدم غریبه را چه‌طور دعوت کنیم، قلبمان را چه‌طور اندازه‌ی قدم‌هایش باز کنیم تا جا بشود و از غریبگی بیرون بیاید و هم‌جان و هم‌نفسمان بشود چندان مهم نیست. یا حداقل به اندازه‌ی روزی که قرار نمی‌گیرد و می‌رود مهم نیست.

فکر می‌کنم شکل ماجرا، حالا با هر چشمی که نگاهش کنیم، مهم‌تر از دلیلش باشد. مثل تمام کردن، مثل بریدن، مثل خداحافظی کردن.
اصلاً استدلال کردن، موج موج دلیل پشت دلیل آوردن به چه کار می‌آید؟ آدمیزاد که دنبال دلیل بگردد، راهی ندارد جز این‌که فلسفه و مکتبی را گیر بیاورد و به ریشه‌های پوسیده‌اش چنگ بزند. فلسفه آدم را خشک می‌کند. سرد می‌کند. قلب آدم را از جا می‌کند و جایش چرتکه می‌کارد.

شکل زندگی، شکل درست زندگی، شکل درست یک زندگی درست همین است که تو می‌گویی: «پنجره را باز کنیم که سرمای زمستان تا مغز استخوان برود.»

کسی هست که دلیل پنجره‌های باز زمستان را بپرسد؟ کسی آن‌قدر دیوانه هست که از دیوانگان تاریخ، این سوال را بپرسد؟ کسی هست که سمت ما باشد و فلسفه ببافد؟ تو را نمی‌دانم اما برای من کسی هست که به وقت پایان مکالمات کوتاه و بلند، به جای خداحافظی، توی چشم‌های آدم نگاه می‌کرد، لبخند می‌زد، دستت را فشار می‌داد، می‌گفت «سلام» و می‌رفت. دریابند این‌طور بود آن وقت‌ها. امروز هم شاید همین‌طور باشد. هر جای جهان باشد، جایی در قلبم، ردی بر چشمم و ابری در گلویم دارد.

هزار هزار افسوس که در آخرین دیدارمان، آن‌قدر که باید محکم به آغوشش نکشیدم.

سلام گلاویژ
عزالدین

@Zakhmarooz

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

ارسال تجهیزات جنگی از سوی جمهوری‌اسلامی به کردستان

شاهد علوی، ایران اینترنشنال: این حمله در هر ابعادی که شکل بگیرد جمهوری اسلامی به هدف خودش که ترساندن مردم است، نخواهد رسید
@iranintltv

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

درباره اعدام دسته‌جمعی ۵۹ شهروند مهابادی و نقش حمیدرضا جلایی‌پور در این‌ جنایت.
‏⁧ #مهسا_امينی‌ ⁩
‏⁧ #مهاباد ⁩
‏⁧ #جنایت_مهاباد ⁩

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

سلام عزالدین جان،

گمانم اولین بار است که برای تو می‌نویسم، برای همین نمی‌دانم از کجا شروع کنم... به قول یکی سطر اول را نمی‌نویسم، از سطر دوم راحتتر می‌شود.

دیدی چه کرد؟ تمام کردنش را می‌گویم. «امروز زخماروز تمام شد.»!

یکی نیست بگوید آخر مرد حسابی گیرم که زخماروز را تمام کردی مگر زخم‌ها تمام شدنی‌است؟
آخرین نامه؟ آخرین نامه که هنوز نوشته نشده، اگر هرگز نوشته شود...
پرده‌ها را که بیندازی، پنجره را که ببندی مگر زمستان تمام می‌شود؟

عادتش است. اگر نمی‌شناختمش فکر می‌کردم ترسو است و اهل فرار، اما نیست...

چشمانش را که می‌بندند فکر می‌کند همه جهان در تاریکی فرو رفته، از کنار یارش که می‌رود فکر می‌کند عشق تمام شده، لباس رزمش را که در می‌آورد فکر می‌کند جنگ تمام شده...  نه اینکه نداندها، می‌داند، اما زور می‌گوید، بیشتر از همه به خودش و بعد به آنان که دوستش دارند. انگار همیشه یک خدای قادر زورگو در درونش نشسته و چپ و راست اُورد می‌دهد «کن فیکن».

باید دستش را بگیری و بیاری بنشانی‌اش، پنجره را باز کنی که سرمای زمستان تا مغز استخوانش برود، صدای گلوله‌ها و فریادها را بشنود که بداند جنگ ادامه دارد،  گرم در آغوشش بگیری که بداند عشق در مراجعه است، و رنج را پایانی نیست مگر با مرگ.

برعکس او اما من خدای تمام نکردن و ادامه دادنم. کش دادن چیزهایی که تمام شده، ور رفتن با زخم کهنه و ناسور کردنش، جنگیدن در جبهه‌های متروکه و عشق ورزیدن به یار رفته‌.
احتمالا برای همین است که او انگار همیشه آماده مرگ است و در آستانه آن، من هم گریزان و هراسان از مرگ چرا که دیگر بعدش نمی‌توان چیزی را در خلا امتداد داد. آنجا همه چیز تمام می‌شود و او این کار را خوب بلد شده‌.

نمیدانم کجای دنیاست و چه می‌کند، اما همین تلاش برای تمام کردن یعنی هست و هنوز هم همان دریابند است.
من اینجا می‌نویسم به امید اینکه او هم برگردد و ببیند که نمی‌توان چیزی را تمام کرد، وقتش که شد، خودش تمام می‌شود، بی آنکه فرصت نوشتن نامه آخر را به تو داده باشد...

عزالدین عزیز، تو هم برایم از حال و روزگارت بنویس، هر چند من آنقدر غرولند داشتم که کار به حال و روزگار نکشید. از او هم خبری اگر داشتی به من برسان.

قربانت
گلاویژ

Читать полностью…

شاهد علوی/ روزنامه‌نگار

افشاگری حسین مرتضوی زنجانی، رییس وقت زندان اوین از اعدام‌های ۶۷

شاهد علوی، ایران اینترنشنال: میرحسین موسوی که الان در حصر است و مواضع بسیار شجاعانه‌ای در انقلاب زن زندگی آزادی گرفته، در زمانی که آزاد بوده چند بار به همین صراحت مرتضوی، خمینی و این جنایات را محکوم کرد؟
@iranintltv

Читать полностью…
Subscribe to a channel